لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

بیتی از معلَّقهٔ إمْرَئ القیس

إذَا التَفَتَتْ نَحوِي تَضَوَّعَ¹ ریحُها
نسیمَ الصَّبا جاءَتْ بِرَیّا القَرَنٔفُلِ ²

معنی این است زمانی که ملتفت شود معشوقهٔ من که آن عُنَیزه باشد بوی زلفهای معشوقهٔ من می باشد برطرف من ،مثل نسیم صبا که می آورد بوی قرنفل را.

إمرئ القیس این شاعر جاهلی ،چنان عنیزه دختری از قبائل عرب وبادیه نشین را توصیف کرده که گویا لامارتین شاعر فرانسوی دختری را درخیابان های پاریس دیده که از ادکلنهای فرانسوی به تن وزلفش زده ودرخیابان شانزه لیزه قدم می زند.

___

1_ضاعَ المِسکُ یَضوعُ بمعنیٰ فاحَ یَفوحُ .وماأحسنَ منْ قال:
وما أنا إلّا المِسکُ ضَاعَ فَعِندَکُمْ
یَضیعُ وعندَالآخَرینَ یَضوعُ

2_قَرَنفُل : میخک را گویند.شاعر پارسی گویا عراقی همدانی باشد گوید:

هربوی که از مشک وقرنفل شنوی
از دولت آن زلف چو سنبل شنوی

گرنغمهٔ بلبل از پی گل شنوی
گل گفته بود گرچه زبلبل شنوی


[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 17:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تصور کنید یک تکه یخ روی میز جلوی شما قرار دارد. اتاق سرد است و می‌توانید نفس کشیدن خودتان را ببینید.
در حال حاضر دمای اتاق منفی ۵ درجه است. دمای اتاق به شکل بسیار آرامی بیشتر می شود: منفی ۵ درجه، منفی ۴ درجه، منفی ۳ درجه.

تکه یخ همچنان روی میز جلوی شماست:
منفی ۲ درجه، منفی ۱ درجه، صفر درجه...

هنوز هیچ اتفاقی نمی‌افتد. سپس در دمای ۱ درجه، یخ شروع به ذوب شدن می‌کند.
یک تغییر یک درجه ای که به نظر هیچ تفاوتی با درجه حرارت قبل از آن ندارد، باعث تغییر بزرگی شد

لحظات با شکوه، اغلب در نتیجه‌ی بسیاری از اقدامات قبلی هستند
در مراحل اولیه و میانه ای هر تلاشی، اغلب یک دره ناامیدی وجود دارد.

شما انتظار دارید که به صورت خطی پیشرفت داشته باشید و ناامید‌‌کننده است که تغییرات در روزها، هفته‌ها، و حتی ماه‌های اول چقدر بی‌اثر به نظر می‌رسند.
احساس می‌کنید به جایی نمی‌رسید
اما این اصل را به یاد داشته باشید:

قدرتمندترین و ماندگارترین نتایج زود به دست نمی‌آیند.

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 17:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]



🔻دکتر جولی اسمیت (Smith) روانشناس بالینی و پژوهشگر، کتاب مشهور و زیبایی داره به نام " چرا تا به حال کسی اینها رو به من نگفته بود؟!"

🔻اسمیت توی این کتاب به این سوال مهم جواب میده که چطوری کاری که حس و حالش رو نداریم انجام بدیم؟!

🔻واقعیت اینه انگیزه یه احساسه و احساسات ما چیز ثابتی نیستن، همونقدر که ممکنه یه روز با انگیزه باشی، یه روزی هم میاد که هیچ حسی نداشته باشی، پس نکته مهم توی مسیر رسیدن به هدفات اینه که کلا انگیزه رو بذاری کنار، چیزی که مهمه عمل کردن و انجام دادنه ....!

🔻نباید منتظر بمونیم تا حس انجام کاری توی ما بوجود بیاد؛ چون حس انجام کاری اولویت انجام اون کار نیست، عمل مهمه، حس دنبال اون خواهد اومد!

🔻ما باید به جای انگیزه دنبال ارزش هامون باشیم، ارزش برخلاف انگیزه ثابته و حتی کمک میکنه توی روزهای سخت زندگی هم جا نزنیم و ادامه بدیم.

🔻یه روزهایی با انگیزه بودن و یه روزهایی خالی از انگیزه شدن بخشی از انسان بودنمونه، حس و حالیه که میاد و میره و نمیشه روش حساب کرد، اما وقتی به ارزشهات توجه کنی اون موقع توی لحظه های سخت هم به نسخه هایی از خودت فکر میکنی که در آینده میتونی بسازی و پایدار میمونی.

🔻واقعیت اینه اونی به موفقیت میرسه که توی دراز مدت تلاش میکنه و دنبال ثابت موندن توی مسیرشه، نه اونی که دنبال حرف ها و جملات انگیزشی میره.

🔻باید بدونیم توی مسیر موفقیت و رسیدن به هدفامون خیلی وقت ها ممکنه از مسیر منحرف بشیم، اون لحظات به جای سرزنش و تنبیه خودت، با خودت از همیشه مهربون تر باش!

🔻بذارید با جمله ی شاهکار کتاب مطلب رو تموم کنیم؛
انگیزه زاییده و محصول شگفت انگیز عمله نه بالعکس

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 17:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]


در بهترین حالتِ ممکن خواهی بود ؛
وقتی که با خودت کنار آمده باشی ...
با خودت که کنار بیایی ؛ دلیلی برای آشفتگی و خشم ، نمی یابی ، تفاوت ها را درک می کنی ، نظرهای مخالف را می‌شنوی ، از بی منطق بودن ها متعجب می شوی اما خم به ابرو نمی‌آوری و سعی نمی‌کنی همه چیز و همه کس را تغییر دهی ، چون به نظم ، آرامش و انسجام درونی رسیده‌ای.
و جان نمی‌کَنی برای اثبات عقایدت ، چون آن‌ها را برای آرامش و حالِ خوبِ خودت می خواهی ،
و جان نمی‌کنی برای اثبات خودت ، چون خودت را همینگونه که هست ، پذیرفته ای و برایت مهم نیست دیگران از یک آدم ، چه انتظاری دارند .
چون باور داری که اولویت ؛ انتظار تو از کسی‌ست که می خواهی باشی !
تو خودت را دوست خواهی داشت و اگر تغییری مثبت و رو به جلو داشته باشی،
فقط و فقط برای آدمِ بهتری شدن خواهد بود،
آدمی بهتر از روزِ قبل شدن ...
نه برای بهتر از دیگران بودن،
چون تو در رقابت با کسی نیستی !
با خودت که کنار بیایی،
دنیا زیباتر از چیزی می شود که فکرش را می‌کردی .
دیگر دلت نمی‌گیرد از آدم هایی که هم باور و هم فکر تو نیستند و اتفاقاتی که برخلاف میل تو می افتند ،
دیگر دلت نمی گیرد از بدی‌های گاه گاه و مشکلات مقطعی ،
دنیا راهِ خودش را می‌رود و طبیعی است که همه چیز مطابق باورهای تو نباشد!
یک دنیاست و میلیاردها آدم،
میلیاردها سلیقه و میلیاردها هدف !
تو در دنیای خودت به خوب بودنت ادامه می دهی ، باورهایت را به سمت بهتر شدن می‌بری و اجازه نمی‌دهی حساسیت‌های بیهوده، روزهای تو را تباه کنند .
روزی که با خودت کنار بیایی خواهی دید که زندگی آن‌قدرها که فکر می‌کردی پیچیده نیست !
و در بهترین حالت ممکن خواهی بود،
و در بهترین حالت ممکن خواهی زیست ...
.

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 17:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

If there’s even a slight chance at getting something that will make you happy, risk it. Life’s too short and happiness is too rare.”

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 17:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سقراط

زاده ۴۷۰ / ۴۶۹ پیش از میلاد ـ درگذشته ۳۹۹ پیش از میلاد

  • من نمی‌توانم به هیچ کس چیزی یاد دهم، فقط می‌توانم آن ها را وادار به فکر کردن کنم.
  • مردم هر کدام آرزویی دارند؛ یکی مال می‌خواهد، یکی جمال و دیگری افتخار ولی به نظر من دوست خوب از تمام این‌ها بهتر است.
  • اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند، بهتر از آن است که سخن بگویی و خاموشت کنند.
  • مرد کامل آن است که دشمنان از او در امان باشند، نه آنکه دوستان از او بهراسند.
  • مردی نیک بخت است که از هر کار نادرستی که از او سر بزند، تجربه‌ای تازه به دست آورد.
  • در لذتی که آمیخته به فساد است، خوشحال نباشید و به این فکر کنید که لذت نمی‌ماند و فساد می‌ماند.
  • شیرین‌ترین مرگ‌ها متعلق به کسانی است که کارهای بزرگ از آنان سر زده و آرزوهای بزرگ آنان بر آورده شده است.
  • دانش پاک در دل‌های ناپاک قرار نمی‌گیرد.
  • تنها خوبی موجود در جهان، شناخت و دانش و تنها شر و زشتی، نادانی است.
  • هرگاه تمام بلاها و سختی‌های بشر را در یک جا جمع کنند و در میان مردم تقسیم نمایند؛ بدبخت‌ترین مردم چون سهم خود را ببینند از سهم نخستین خویش راضی شده، لب از شکایت می‌بندند.
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 9:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

Don’t be a parrot in life be an eagle, a parrot talks way too much but can’t fly high but an eagle is silent and has the power to touch the sky.

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 9:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

If your life just got a little harder that’s means you just leveled up

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 9:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:13 ] [ گنگِ خواب دیده ]

يكى از رشته ‌هاى علوم كه عرفاء و بالاخص بزرگان سلاسل صوفيه ،بدان پايبندند علوم غريبه است، و به تبعيت آنان پيروان فرق صوفيه نيز دلبستگى خاصى به اين علوم پيدا كرده‌ اند.

به نظر اين ناچيز عامل مؤثّرى كه درويشان را بدين امر راغب مى ‌سازد، آن است كه در بدايت امر با اعتقادى كامل دست به فتراك يكى از مشايخ طريقت زده ، و بدين امر شهره خاص و عام مى ‌شوند ،پس از طى چند سال چون طرفى نمى ‌بندند، اكثرآ به اساس مكتب تصوف بى ‌اعتقاد مى‌گردند، اما براى آن كه نزد خاص و عام و آشنايان و خويشاوندان خود اذعان ننمايند، كه از تصوف بهره ‌اى نيافته ‌اند براى جلوگيرى از انفعال و شرمندگى نزد اين و آن، دست به علوم غريبه مى‌ زنند.

عده‌ اى از اين گونه افراد را مشاهده كردم، كه به كيمياگرى روآورده ‌اند، يكى از دوستانم كه در شهر سوسنگرد سكونت داشت و در ادبيات عرب استاد مسلم بود، در اثر كيمياگرى بينايى خود را از دست داده بود. فرد ديگرى كه از طلاب فاضل و شاعرى گرانمايه بود هنگام تحصيل در نجف اشرف، يك هندى او را به كيمياگرى ترغيب نمود كه در اثر بخارات قرع و انبيق، مسلول شده و پس از چند صباحى در سنين جوانى درگذشت.

فرد سوم در شهر بهبهان، پيرمردى شيرازى الاصل بود كه به كيمياگرى روى آورد كه يك چشم وى بينايى ‌اش را از دست داد.

در يكى از سفرهايم به بهبهان به ده نفر برخورد نمودم كه بدين كار اشتغال داشتند، در شوشتر به دو نفر ، و در دزفول به يك نفر برخوردم كه با رغبتى تام به كيمياگرى اشتغال داشتند.

در دزفول مغاره ‌اى را مشاهده نمودم كه در منتها اليه شهر ، نزديك مزار سيد على رودبند1 قرار گرفته بود، و از احفاد كاشف شنيدم كاشف كه يكى از بزرگان سلسله ذهبيه بود و بعضى از آثارش توسط آقاى سيد عيسى صافى به حليه طبع درآمده است، به كيمياگرى در آن غار اشتغال داشت.

مظفرعليشاه از مشايخ مشهور سلسله نعمت‌ اللهى، كه در ايام سلطنت فتحعليشاه در كرمان اقامت داشت، كتابى به نظم در كيمياگرى سروده است.

عده بسيارى از بزرگان صوفيه نيز از ديرباز بدين كار اشتغال داشتند.

علوم غريبه را علوم محتجبه هم مى ‌نامند.

يك شعبه از علوم غريبه جادوگريست. طلسمى را كه مثلث پر نمايند، براى تخريب و به هم زدن خوشبختى فرد ديگر به كار گرفته مى‌ شود، كه بايستى در قبرستان متروك كه سى سال از تدفين اموات در آن سپرى شده باشد، در زمين فرو برند. و مربع براى ازدياد محبت است، و دعانويس از زعفران در نوشتن و خروسى سفيد رنگ بدون لكه‌اى كه به رنگ ديگر باشد، دريافت مى ‌دارد.

طايفه مغول كه به زعم اين ناچيز مانوى بودند، برخلاف گفتار مانى كه سحر و جادوگرى را به شدت نكوهيده است، در طول زمان به اين امور دلبسته گشتند.

مغولان براى مداواى بيماران، طلسمى را آماده ساخته، و با آب در كاسه چوبين شسته و به بيمار داده، تا بياشامد و اعتقاد داشتند، كه بهبود مى‌ يابد.

علوم غريبه در كشورهاى اروپائى بالاخص ما بين كشيشان طرفدار زياد داشت، و آنچه اسناد در دسترس است، در ايتاليا و انگلستان و فرانسه بيشتر از ديگر مناطق غرب بدين علوم رو مى ‌آوردند، حتى در داستانهايى كه نويسندگان اين نقاط تدوين نموده ‌اند اين امر به چشم مى‌ خورد.

واضع ابجد را «آبى جار حكيم» مى ‌دانند و حساب جمل به صغير و كبير منقسم گشته است.

بعضى از صوفيه معتقدند كه از خضر نبى اين علوم را فرا گرفته ‌اند.

شيخ بهائى در كشكول خود فرمايد: طلسمات قواى عاليه فعاله را با قواى سافله منفعله امتزاج مى‌ دهند.

طلسم كلمه‌ اى است يونانى يعنى گره‌ اى كه گشاده مى ‌شود.

سعيد نفيسى در ماه نخشب صفحه 289 نوشته كه در ايام قديم جن‌گير را «پرى ‌دار» مى‌ گفتند زنان بخارا در حمله چنگيزخان مدعى پرى‌ دارى بودند و رقص هاى خاصى براى احضار پرى انجام مى ‌دادند.

خواهر محمود تارابى، به محمود پرى‌ دارى تعليم مى ‌داد.

يكى از نويسندگان كه نام گرامش اكنون به ذهنم خطور نمى ‌كند، كتاب ارزنده ‌اى درباره زاريها منتشر ساخته ‌اند، و متذكر گشته ‌اند، كه اعمال زاريها ، از پرتغاليها به سرزمين ايران منتقل گرديده است.

استنباط اين بى ‌مقدار آن است كه عمل زاريها از خرّم دينان گرفته شده است.

در ابتدا بابك خرّم دين، و افرادى كه وى را تحت تعليم خود قرار داده بودند، اين سماع را از مانويان اخذ كرده، و به مرور به صورت فعلى درآمده است.

زاريها ، استاد را اگر مرد باشد بابا، و اگر زن باشد ماما نامند، در نخلستانها هنگام غروب با نواختن نى، و گاهى دف بدن را بر يك پا تكيه داده و چشمها نيمه بسته، شبيه سماع درويشان اشتغال مى ‌ورزند، و از خود بى ‌خود مى ‌شوند.

اين ذره نادار برخورد نمودم، كه باباى زارى، فردى را با پاشيدن آب به مقدار كف دست مبتلا به سنگ كليه كرده بود، و بعد كه به اصطلاح خانواده بيمار سفره مى‌ دادند، يعنى بابا و خانواده او را به شام دعوت نمودند، و بابا با كف دست راست، به شانه بيمار كوبيد، كه بيمارى بالكل منتفى گشت.

در خواص حروف، دعانويس قلم نى را يك بار تراشيده، در پارچه ‌اى كه رنگ آن سفيد يا زرد يا سبز باشد، براى ازدياد محبت، حروف را با زايچه گرفتن دو طرف به كتابت مى ‌آورد، اگر براى دشمن خود بخواهند كه وى را آسيب رسانند، در پارچه‌اى سياه يا كبود يا سرخ اختيار نمايند، و نوشته را در موم سفيد مى‌ پيچند، و حروف را به نارى، هوايى، آبى، خاكى، منقسم مى ‌سازند.

فرهاد ميرزا در كتاب زنبيل در دو صفحه سر يك فرد را از جهت علم قيافه ‌شناسى تقسيم كرده، هم از جهت روبرو و هم پشت سر را، كه هر نقطه ‌اى از نقاط سر را، اختصاص به يك صفت دانسته است، اما ديگر به تشريح آن نپرداخته، خطوط انگشت ‌نگارى سى و دو نوع اصلى، و دو نوع فرعى است، يكى هم تن ‌پيمائى است، كه اين قسمت از علوم مسلم، و در ادارات پليس در كشورها اجرا مى ‌گردد.

در تاريخ هاى ملل متمدّن سوگند به آتش معمول بوده، در ايران باستان سياووش از آتش به سلامت بگذشت. در هند نيز اين عمل در بعضى از فرق مورد استفاده بوده است، و فرق اهل حق در ايران در نمايشات خود با آتش به بازى مى ‌پردازند.

سومريان نخستين بنياد گزاران نهادهاى جادوئى بودند.

در مصر باستان، هند، ايران، يونان، بابل، چين و سيبريه علوم ‌غريبه مناط اعتبار داشته، و در تلمود بابلى بيش از تلمود فلسطينى يا اورشيلمى همه اقسام آن مورد بحث و تشريح قرار گرفته است. اما امروزه كسى را نمى‌ شناسيم كه واقف به كليه اسرار كتاب تلمود باشد.

علوم غريبه را در اساس پنج علم محسوب مى‌ دارند كه براى اختصار و شناسايى اين علوم جمله (كله سرّ) كاف، كيميا است. كه اكسير هم نامند، كه تبديل فلزى به فلز ديگر است.

فلاسفه گويند قلب ماهيت در عالم طبيعت امكان ‌پذير نيست، ولى عرفا در پاسخ چنين اظهار مى ‌دارند كه تبديل مس به طلا قلب ماهيت نيست، زيرا مادة‌ المواد عالم امكان يك چيز است. لذا چون طلا را در بين فلزات صحيح المزاج مى ‌دانيم و ساير فلزات را بيمار، بنابراين مس را با موادى كه از اسرار علوم پنهانى است مداوا نموده و تبديل به طلا مى‌ سازيم.

كيمياگران معتقدند كه كيمياگر مى ‌بايست در يكى از اتاقهاى منزل مسكونى خود يك مستطيل به عمق پنجاه سانتى‌متر و به طول يك متر و نيم يا دو متر و عرض يك متر حفر نموده و هيچ فردى از افراد منزل وى حق ورود بدان اتاق را ندارند و كيمياگر نبايد كسى را از عمل خود آگاه سازد، قرع و انبيق تهيه كند. نمك مواد ثلاث را به نسبت دو دو و يك فراهم سازد. نباتى را كه گويند گياهى است كوهستانى با بره‌اى كه اگر سفيد و يكرنگ باشد بهتر است قرب آن گياه برده، گياه را با يك نخ به پاى راست آن بره گره زند و بره را وادار به حركت سازد تا سبزه كنده شود. به آتش ملايم آنها را ممزوج دهد. چهل روز بدين كار اشتغال ورزد، حيوانى و آنچه از حيوانى بدست آيد، اكل نكند و به امور جنسى نپردازد، و همه روزه غسل كند و با وضو باشد قبل از طلوع آفتاب به آفتاب بنگرد، اولين رنگ كه در قرع و انبيق ظاهر مى ‌شود سياه است و پس از تغيير الوان آخرين رنگ نيز سياه است آب حيات در ظلمات است بدين معنى كه از اين سياهى روشنايى آشكار شود و آن مادة ‌المواد است كه در مداواى امراض صعب نيز اثرى شگفت دارد، خضر به آب حيات رسيد، يعنى استاد، كيمياگر را به آب حيات مى‌ رساند.

بزرگان نقطويه را نيز بابا نامند و آخرين آنان اين ذره نادار را به مقام بابائى منصوب كرد. نقطويه معتقدند كه بابا به اكسير دست يافته است، و دستيابى به اكسير يعنى به حدّ كمال روحى رسيده است ، بابا قبل از طلوع آفتاب، به آفتاب بنگرد، تا آفتاب طلوع كند.

«علم ليميا» علم طلسمات است، «علم هيميا» تسخيرات است، و آن معرفت احوال ستارگان سبعه است، و تصرف ايشان كه فواعل علوى، در قوابل سفلى و دعوات و خواتيم و بخورات و تسخيرات روحانى است.

اين ذره نادار گويد: تصرف در ستارگان سبعه خلاف قانون طبيعت، بلكه ارتباط با روحانيات اين ستارگان صحيح است. مانند آنكه عامه گويند، تسخير ارواح، در صورتى كه ارتباط با ارواح صحيح است، آن هم نه براى همه و سفره گسترده نيست.

«سيميا» علم خيالات است، كه تصرف در خيال افراد كند.

«ريميا» علم شعبده است، كه معرفت قواى جواهر ارضيه است.

در اصطلاح كيمياگران عقاب، نوشادر است. و علم، زرنيخ است. عروس، كبريت است. املاح اقسام نمك معدنى است. حجرالاسود، موى سر انسان است. صراف، نمك تلخ است. زهره، مس است. شمس، ذهب است. مريخ حديد است. مشترى، قلع است. زحل، سرب است.

تحفه حكيم مؤمن تأليف محمد حسين حسينى طبيب شاه سليمان صفوى است، كتاب ديگرى كه صفحات آن ثلث كتاب تحفه است، اصطلاحات و اسامى ادويه مى ‌باشد كه به زبان يونانى در كتاب تحفه نوشته شده ، به فارسى آن را تعريف نموده است اين نسخه را اين ناچيز در كتابخانه ملى رشت مشاهده و مطالعه كرده‌ ام.

مبحثى در تحفه موجود است، به نام كيمياى بدن كه با تركيب ادويه و آشاميدن تقطير اين داروها طبق دستور، و پرهيز از اكل بعضى از اغذيه فردى را كه در سنين شصت به سر مى ‌برد قوايش را به چهل سالگى بر مى ‌گرداند موى سپيدش به سياهى مبدل مى ‌شود، و كليه امراض كه بر وى طارى است به طور كامل مداوا شود.

چهل نوع گياه هست، كه افراد وارد، سينه به سينه، به بعضى از خواص تلامذه خود تعليم مى ‌دهند، كه مداواى هر نوع مرض صعب و تقويت قوا و طول عمر با اين تركيبات امكان ‌پذير بوده، و صحت اين امر را اين ناچيز تائيد مى ‌نمايد، و انجام آن را برخورد نموده ‌ام.

رساله‌ هاى «اپوكريفا» و كتاب ماكابا، و كتاب سوهار، و كتاب كبرا، و كتاب ميشنا، و كبرا نجست، و كتاب انوخ2 و كتاب تلمود بابلى و بخشى از تلمود اورشليمى كه ريشه علوم غريبه است، و توان گفت مقدارى از مصر، و بعد از بابل استفاده نموده ‌اند، و كتاب مهم ديگر به نام زوهر كه عرفان قبل از ميلاد است.

هفته، هفت روز است كه يهود از بابليان گرفته ‌اند، و روز شبت يا سبت كه روز شنبه باشد، روز جشن و روز تعطيل كهن بابليان بوده است. عدد هفت نزد يهوديان و فرق مسيحى مقدس است و در مقابل عدد شش مكروه و زشت مى ‌باشد.

كتاب سوهار، و كتابهايى در شبه قاره هند، مانند مهابهارات و بهگود گيتا، و رامايانا، و يوگ بشست، غير از ظاهر عبارات، كناياتى دارد كه مى ‌بايست نزد برهمن فرا گرفت، براهمه به اسرار علوم غريبه واقف هستند.

اين ناچيز علوم روحى هند را نزد پروفسور عباس شوشترى معروف به مهرين، تلمذ نموده و سپس بدان عامل بوده است.

كتب فلاسفه اسلامى ايران، مانند بوعلى سينا، و ملاصدرا، و شاگردان و پيروان مكتب او مانند حكيم سبزوارى، و استادان ملاصدرا مانند فيلسوف اشراقى ميرداماد و ميرفندرسكى و شيخ بهائى، رموزى در كتب خود به كار برده ‌اند كه گذشته از آشنا شدن به اصطلاحات مى ‌بايست سلوك روحى نمود تا به كنه آن گفتار پى برد.

شيخ بهائى كتابى به نام «مخلاط» در علوم غريبه نوشته كه بدون يارى استاد نمى ‌توان بهره برد.

آرزوى جادوگران در ايام ماضيه آن بود، كه در فضا طيران كنند، و نيز به طى الارض دست يابند، و در آن واحد در چند مكان دور از هم با جسد عنصرى ظاهر شوند. با قالب مثالى با قيد جسد عنصرى (انسلاخ) به قرون و دهور ماضيه حضور يابند و واقعات هزاران سال پيش را به رأى العين مشاهده كنند.

يكى از علوم، علم دم است و آن چنين است كه روزنه سمت راست بينى را مسدود ساخته و حبس نفس كند. و به آفتاب تمركز دهند. دم چپ را نيز به همين نهج به قمر تمركز دهند، و در شبانه روز بيست و يك هزار و ششصد دم برآورند، و بتدريج طول مدت را ادامه داده تا توانند با ارواح ارتباط برقرار كنند.

پيروان فيثاغورت و عده‌ اى خاص از تلامذه ‌اش مجمعى محرمانه داشتند، و سلوك دشوار و صعبى را متحمل مى‌ شدند، فيلون فيلسوف يهود نيز مكتب اشراق را، از اشراق اسلامى اخذ كرد و به موساى ثانى ملقب گرديد.

آئين هرمسى فقط به فلسفه كيميا توجه داشت، قبل از ظهور دين زرتشت، آئين هوشنگ داراى اسرارى بود كه متأسفانه كمتر مدركى از آنان باقى مانده، فقط اگر به پيرو آئين هوشنگ ملاقات دست دهد، مى ‌توان بهره گرفت.

گماراى اورشليمى و گماراى بابلى پس از آن تدوين گرديد علومى به ايام سليمان و فرزند او رحيعام تدوين شد فراماسونرها قدمت جلسات خود را از آن زمان محسوب مى‌ دارند.

عده ‌اى از دانشمندان بر اين باورند كه طبق مداركى كه مى ‌توان بدان استناد جست فرقه ماسونرى از قرن هجده ميلادى تشكيل يافته است و سران اين جمعيت براى پيشرفت مرام خود، به علوم ‌غريبه روآورده ‌اند و اكثريت مجامع اسپرى ‌تيزم در نقاط مختلف زمين سر سپردگان ماسونرى هستند امروزه در مصر و هند و پاكستان بيش از ديگر بلاد كتبى را كه در رشته ‌هاى علوم غريبه هست منتشر مى ‌سازند.

افرادى كه درصدند از روحانيت ستارگان بهره بگيرند كه به اصطلاح عامه تسخير كواكب و در حقيقت تمسك به روحانيت ستارگان است در بدايت امر مى ‌بايست ارتباط با كره قمر به دست آورده و با كمك روحانيت ماه به زهره ارتباط برقرار ساخته و با استمداد از كره زمين و ماه و زهره توجه تام به كره مريخ پديد آورد. به همين منوال مى ‌بايد در خانه خاص با تهيه ابزار مخصوص و بخورات و ترك حيوانى و عدم اشتغال به هر كار ماه، زهره مريخ و زمين همه را كمك و معاضد خود قرار داده تا آماده ارتباط با خورشيد جهان تاب شود.

در قرون ماضيه برخلاف متد امروزى كه بايد مانيه‌ تيزم و نحوه تمركز را فرا گيرد تا بتواند كسى را مديوم3 خود قرار دهد، در اثر رياضت و تمرين بسيار توانا مى ‌شود كه حيوانات و در حد اعلاى قدرت وسايل نقليه مانند ماشين، كشتى، هواپيما، قطار را مى ‌تواند از حركت باز دارد.

اما در گذشته چهل شب از طلوع ماه به قمر مى ‌نگريست با دستوراتى از جهت پرهيز، كه چه نوع و چه مقدار تغذيه كند و به چه كيفيت و چند مدت به خواب فرو رود شبهايى كه ماه قابل رؤيت نيست تمركز دهد، در عرض چهل روز تمرين با طى برنامه خاصى مشى كند، و چند سال با نحوه ديگر از رياضت باز نايستد، سپس چهل روز از طلوع تا غروب آفتاب، خيره به آن بنگرد و به روحانيت خورشيد تمركز تام دهد.

علم هيئت، ستاره‌ شناسى است، اما علوم نجوم گذشته از جنبه علمى، سلوك نيز دارد. رياضت براى به دست آوردن علوم غريبه صعب تر از تصفيه نفس است. در نجوم گويند كه طالب اين دانش دو سال متوالى روزه بگيرد. با نان و نمك و سركه به افطار بپردازد.

اما در تعبير خواب، بعضى كتب در اين باب تدوين شده، ولى به زعم اين ناچيز يك خواب را كه چند تن همه يك قسم مشاهده كنند به تناسب حالات روحى هر فرد تعبير آن با تعبير خواب ديگرى متفاوت است، و خوابهاى سالك هيچگونه جاى ترديد نداشته و مسلمآ تعبير آن مصداق خارجى پيدا مى‌كند.

علم دم و علم وهم نيز شبيه علم مانيه ‌تيزم است.

فال نخود از شعبات رمل است، و در علم رمل مى‌ توان بدون آنكه مهره‌ ها را حركت دهد، در ذهنش تصور كند كه دو مهره رمل را در كف دست چرخانده، و بر صفحه رمل رها ساخته است. آنآ بدون تأمل از مخيله خود بگذراند، صفر، يك، دو، چهار، يك، صفر، و بعد اين اعداد را بدون اينكه بر صفحه كاغذ حساب نمايد، و پس از آن، ذهنآ انجام دهد، و حكم نمايد، ولى هر كسى قادر به انجام آن نيست، تمارين بسيار ضرورت دارد.

علوم غريبه پنجاه و دو علم است، كه هر يك از آنها نيز به چند شعبه منقسم گشته است، مانند علم فراست كه قيافه شناسى گويند، اگر كف بينى ملاك عمل قرار دهد، مرتكب لغزش شده، زيرا خطى در كف دست دال بر طول عمر است، و نشانه ‌اى در سينه، نشانه كف دست را باطل مى ‌سازد. از نحوه سائيدگى كفش كه دو ماه از وى استفاده شده باشد، به روحيات آن شخص مى ‌توان پى برد. از نحوه لباس و از امواج سخنان او و روش راه رفتنش، و بالاخص نشانه هاى سر تا شانه ها، خيلى دقيق مى ‌توان جزئيات زندگى صاحب نشانه را در گذشته و حال و آتى بيان كرد.

اگر خواننده‌اى از طريق راديو در فرانسه شعرى را با آهنگ ترنم مى ‌نمايد، مى ‌توان به سرنوشت وى در گذشته و آتى پى برد، اگر چهره فردى را در صفحه تلويزيون مشاهده كرد، در صورتى كه برنامه به صورت زنده پخش شود مى ‌تواند بدون آنكه شخص مورد نظر آگاهى داشته باشد، هر كار و گفتارى را كه خواست خود است با تمركز به چهره ‌اش كه بر صفحه تلويزيون است. وى را ناخود آگاه ملزم به اجراى دستورات خود قرار دهد.

اگر علوم غريبه را يك، يك احصاء كنيم بيش از تصور ما است. در علم قيافه فصلى در كتاب فرازستان به قلم اسماعيل تويسركانى و فصلى در كتاب عرفان ‌نامه و قابوس ‌نامه و كتاب نفايس الفنون مى ‌توان مراجعه نمود كه نسبت به ديگر مآخذ ارجحيت دارد.

علامه محمد بن محمود آملى كه در ايام حكومت خدا بنده مدرّس سلطانيه بود، هزار مجلد كتب معتبره را مورد استناد خود قرار داده، و تمامى علوم اسلامى را در يك مجموعه به نام نفايس ‌الفنون تدوين نموده است. مبحث فراستش در خور توجه است، و فصولى كه درباره تصوف نگاشته است، از كتاب مصباح ‌الهدايه است، كه اخيرآ اين كتاب به همت استاد فقيد جلال همائى و تأمين هزينه آن از جانب مونس عليشاه، به حليه طبع درآمد، استفاده نموده است، و بحث رمل آن از خواجه نصير طوسى اقتباس شده است.

مصنف كتاب استوار، علومى را براى صوفى ضرورى دانسته، كه اسامى آنها را ذكر نموده، و به تفسير آن مى ‌پردازد.

علم فريضت و فضيلت، كه به معناى كلمه شهادت و صلات و زكات و صوم و حج است.

2ـ علم حال : دانستن حالى كه ميان بنده و حق بود، و اشتغال به چيزى كه اهم و اولى است.

3ـ علم خاطر : تميز ميان آنچه منشاء احوال اعمال خاطر است.

4ـ علم دراست : علمى است كه تا آن را نخوانند و ندانند عمل آن امكان آنكه صورت ببندد نخواهد داشت.

5ـ علم وراثت : علم دراست مقدمه عمل بود و علم وراثت نتيجه آن خواهد بود.

6ـ علم قيام : حق تعالى را بداند كه بر مجموع حالات بنده مطلع است، لذا مراقبه احوال كند.

7ـ علم ضرورت : ادراك نفس و حركات و سكنات و اقوال و افعال و معرفت زمان حبس نفس.

8ـ علم سعت : اخلاق نفس مبدّل شود، ترك اختيار بود و بقاء به حق بعد از فناى وجود.

9ـ علم يقين : ظهور نور حقيقت در حالت كشف، استار بشريت به شهادت، وجد و ذوق نه به دلالت عقل و نقل، مادام كه اين نور از وراى حجاب ظهور نمايد.

10ـ علم غيب : در علم غيب و لدنى آن را علم شهادت خوانند.

11ـ علم موازنت : علم موازنت آنچه ميان عالم صغير و كبير است و آنچه در عالم ملك و ملكوت است و آنچه در بدن انسان به وديعت نهاده شده و عالم غيب باطن آن را كه به بصيرت دريابند و عالم صغير با عالم كبير موازنه نمايند، و سپس ميان شريعت و حقيقت موازنه كنند.

12ـ علم حروف : شرح حروف و كشف اسرار، كتاب خدا و آنچه در باطن آن به وديعت نهاده شده و مطلوب نظر سالك است باشد.

13ـ علم فتوت : نفس به وجهى زندگى كند كه به طبيعت و كدورت هواحبس نفسانى و تعلقات مادى كه به اقتضاى نوع انسانى ملوث و آلوده دامن نگردد و به حقيقة ‌الحقايق رو نهد.

14ـ علم سلوك : معرفت كيفيت قيام به مراتب عبوديت شرايط و نحوه سلوك و رياضت و آداب خلوت است.

15ـ علم حقيقت : در حقيقت معرفت و توحيد و مراتب هر يك از آنها باشد، زمانى حقيقت براى سالك دست مى ‌دهد كه نيروى روحى خود را به فعليت رسانده باشد و شايستگى آن را به دست آورد كه به وى انسان خطاب نمايند.

16ـ مراصد: عبارت است از علوم دوازده‌ گانه كه منجم گذشته از جنبه علمى، باطن آن را نيز دريابد، و صاحب رأى و نظر گردد.

چون تمام عوالم مادّى تحت سيطره قواى روحى است و علوم و فنون صنعتى كه امروزه بشر متمدن به حدّ اعلاى آن رسيده، متأسفانه همگام و همپايه رونده مكتب روحى نيستند، لذا مى‌ توان حكم نمود كه علوم روحى چندين برابر علوم ظاهرى كه ابتلاء به افراد جوامع بشرى است برترى و مزيت دارد و قابل سنجش با يكديگر نمى ‌باشند.

اگر كسى در اين وادى تفرس نمايد و توفيق ازلى شامل حال وى گردد علومى را درك مى ‌كند كه امكان وقوعش در ذهنش خطور نخواهد كرد.

عده‌اى از شانه گوسفند كه در مقابل آفتاب قرار مى دهند سرگذشت افراد را از گذشته و حال و آينده بيان خواهند كرد.

آنانى كه در اين فن تجربه دارند هشتاد درصد از سخنانشان بالاخص درباره رخدادهاى گذشته درست است اهم پيشگوئى درباره آينده است.

برخى براى ازدياد محبت و احضار معشوق شانه گوسفند را بر روى آن طلسمى پر كرده و در فراز منقلى كه آتش ملايم دارد با دست راست در بالاى آتش حركت دورانى داده و معشوق مانند كسى كه هيپنوتيزم شده باشد، بى اراده به سوى عاشق حركت مى ‌نمايد، ولى اين اثر موقتى است و دوام ‌پذير نخواهد بود.

اگر كسى به علم اعداد واقف باشد و پس از فراگيرى علم هيئت علم نجوم را آموخته باشد و زايچه شخص مورد نظر را به دست آورده و مطلبى كه انجام آن خواست طالب است به تناسب خواص هر ستاره زايچه آن ستاره را با زايچه متقاضى ادغام كند و در ساعت خاص با مركب مشگين يا زعفران كتابت نمايد مقصود حاصل گشته و دوام آن بيشتر خواهد بود.

بعضى تصور مى‌كنند كه هر مشكلى را مى‌توانند از طريق قاعده جفر به دست آرند، حتى امور معنوى را.

اين بى مقدار به افرادى برخورد نمودم كه روى قاعده جفر دست به كارى زدند كه دريابند اكنون قائم آل محمد (ع) در كدام نقطه از نقاط كره ارض به سر مى ‌برند.

قاره‌ هاى كره زمين را يك يك بررسى نموده تا دريابند كه آن حضرت در قاره آسيا نزول اجلال فرموده‌ اند يا در مكانى ديگر.

به همين روش يكايك كشورها را تفرس نموده تا شهر، كوى، كوچه و خانه معلومشان گردد، كه وجود ذيجود آن حضرت در آن مكان نزول اجلال فرموده ‌اند يا نه!

جفر را مى ‌بايد به هفت طريق محاسبه نمود و پس از انجام آن براى رسيدگى به صحت و سقم آن هفت نوع آزمايش مى‌ كنند كه نوع اهم آن قاعده مستحصله است و اين آزمون مفتاح علم جفر است و از جهت طول زمان و اشكال و دشوارى آن قاعده مستحصله را مستأصله نامند.

اما رمل رساتر و نتيجه آن مطلوب تر و آسان تر است و در مدت كم انجام ‌پذير گردد. ولى جفر پاسخ يك پرسش است.

علم قيافه ‌شناسى به شعبات مختلف منقسم گشته و از حالت چشم مى ‌توان كليه حالات و همه بيماريها را كه مبتلا به يك بيمار است پى برد.

در ميان اعراب افرادى بودند كه پى شناس ناميده مى ‌شدند و در تاريخ اسلام ذكر شده كه حضرت ختمى مرتبت (ص) از بيم كفار قريش هجرت گزيد و ابوبكر در معيت آن حضرت بود بزرگان مكه پى ‌شناسى را براى دسترسى به وجود مبارك آن حضرت با خود همراه ساخته تا به دهانه غارى رسيدند. اراده ازلى براى صيانت وجود ذيجود خاتم ‌الانبياء (ص) عنكبوت را فرمان داد تا تارهاى خود بر دهانه غار بگسترانيد اين رويداد تاريخى خود مؤيد صحت اين فن است.

چنانچه مباحث علوم غريبه را يكايك توضيح دهيم، خود كتابى مستقل مى ‌گردد.

در ممالك غرب شيطان پرستان نيز زن و مرد در مجامع خود عريان گشته و بخوراتى تبخير كرده و ادعيه ‌اى بر ستايش شيطان والتجاء به وى كه استاد محفل بر زبان رانده مى‌ خوانند و بعد همه بالاتفاق مناجاتى را مى ‌سرايند گاهى براى تحكيم عمل خود زن و مردى در انظار ديگران عمل مباشرت انجام مى ‌دهند، و نور سياه را اعتبار مى ‌بخشند.

اهل حق (على‌اللهى) در منطقه استان باختران يازده فرقه هستند و فرقه ديگرى نيز به نام «ملك طاووسى» منضم به آنان هستند. كه آنان را شيطان‌ پرست نامند. جلسات خاصى دور از چشم ديگران بر پا داشته و اسرار اعتقادى خود را براى ديگر فِرَق فاش نمى‌ سازند.

اين ناچيز به تعداد انگشت شمارى از ميان فرق اهل حق برخورد نمودم كه شرح حال ديگران را بدون تمسك به علوم غريبه اظهار مى‌ دارند، و به اعتقاد پيروان مكتب اهل حق اين زمره از افراد را «ديده ‌دار» مى ‌نامند، كه مفهومش آن است كه با توجه ارواح بزرگان اهل حق به يك فرد يا خانواده ‌اى اين نيرو اعطا مى ‌گردد، كه بدين وسيله اعاشه مى ‌نمايند.

اين ذره نادار به افرادى برخورد نمودم كه فينه بر سر نهاده و شال سبزى بر دور فينه پيچيده و برخى نيز شال سبزى بر دور كمر مى ‌پيچيدند و خود را سيد معرفى مى ‌كردند و محل سكونت خانواده خويش را كربلاى معلى اظهار مى ‌داشتند و به هيچ نحوى ابدآ سخن نمى‌گفتند و فرمول خاصى در ادعيه به كار مى ‌بردند. اين گروه هر يك تسبيحى در دست گرفته و سرگذشت افراد را اعم از زن و مرد در گذشته و حال و آينده با دقايق آن به كتابت آورده يا به اشاره تفهيم مى ‌نمايند اما در مورد آينده توانائى زياد ندارند، و براى هر كس كه سرگذشتش را بيان دارند به او تلقين مى ‌كنند كه تو نياز به باطل سحر يا دعاى خوشبختى دارى و پول گزاف و پذيرائى كامل توقع داشتند.

از اين گروه عده‌اى اهالى شهر قزوين يا قراء تابعه آن مى ‌باشند، و تنى چند از دهات شهرستان اراك هستند ولى بيشتر از اهل شهر باختران بودند و در اصالت نسب سيادت خود مدركى نداشتند. به افرادى كه از اين فرقه برخورد نمودم با من سخن مى‌ گفتند ولى به سختى سخن را ادا مى‌كردند مانند فردى كه به لكنت زبان مبتلا باشد.

رساله ‌هاى ودا كه چهار مجموعه است، يكى به نام ريگ ودا كه تمامى مباحث آن در وحدت وجود است. يكى در علوم سحر كه ساحر قادر به وجود آوردن باران و برف و تگرگ است. ولى بارانى كه ايجاد مى ‌كند موجب تقويت زراعت نبوده بلكه در خرابى و افناء كشت و زرع يا به وجود آمدن سيلابها كه امكنه و ساختمانها را منهدم مى ‌سازد نتيجه مى ‌دهد.

علم ، آن هم علم غريبه با قدرت روحى قادر نيست مقابله نمايد و كسى كه در تحصيل علوم غريبه عمر خود را مصروف بدارد قادر نخواهد بود در طريق روحى گام بردارد مگر آنكه عارف عامل كه به مقامات عاليه روحى نايل آمده در تماس با ارواح عاليه كليه علوم را واقف مى ‌گردد كه اصطلاحآ علم لدنى گويند.

اين ناچيز در پايان مبحث به خوانندگان ارجمند توصيه اكيد مى ‌نمايد كه عمر بسيار گرانقدر است و به بيراهه گام ننهاده و به عنوان مثال براى دستيابى به اكسير يا ديگر علوم غريبه تمامى ايام حيات خويش را در اين راهها هدر ندهند پس بايد به ساحت خداى متعال التجاء برد تا توفيق رفيقش شود، از ظلمات به روشنايى گرايد تا سعادت دارين نصيبش گردد.

عارف عامل قادر است كه اگر در مقابل سحر ساحرى قرار گرفت با تمركز روحى كليه عملكرد ساحر را بى اثر نمايد، و اين امر مسلم است، و جاى شبهه ندارد.

كتاب بحيره تأليف فاضل گرانمايه فزونى استرآبادى كه به وسيله جناب شيخ‌ عبدالكريم بن عباسعلى القمى التفرشى كه به معاضدت كيوان قزوينى در قطع رحلى در ماه شوال سنه 1328هـ .ق با چاپ سنگى منتشر شد در مبحث نهم (الطاف و مراحم بيكران حضرت سبحان) چنين نوشته ‌اند :

«اعتقاد مورخين اين است كه چون شاه جمشيد بر دست بيوراسپ كشته شد، او را برادرى بود به غايت فاضل و دانا به تخصيص در علم اعداد و مثلثات و مربعات، پس از ذكر پادشاهى و انتقام برادر از ضحاك كشيدن شد، پوست آهويى را دباغت كرده، با چند پوست ديگر در مدت دوازده سال در ساعات سعد كه او را مراد بود از تناظر و تقابل آن كار را به پايان رسانيد، چه آن ساعتى كه او را مدعا بود در سالى يك ساعت يا دو ساعت بيشتر ميسر نمى ‌شد، چون آن كار به اتمام رسيد، در فكر خروج شد، ناگاه به اجل طبيعى از عالم رفت، از او پسرى ماند، در كمال نادانى، چنانكه اموال پدرى را به اندك روزگارى فنا كرد، و ديگر او را هيچ چيز نماند، مگر آنكه روزى به خانه آمد، نظرش بر آن پوست پاره افتاد، به بازار برد و مى‌ گردانيد تا نظر كاوه آهنگر بر آن افتاد، آن را از او خريد و در گردن خود افكند، چنانكه شرط آهنگران است، پس از آن كار خود را روز به روز بهتر ديد روز اول چندان مردم رجوع كردند به دكان او، كه او را ديگر متاع نماند، پس بنابراين جميع ابناء جنس تن به شاگردى او در دادند و روز ديگر اكابر شهر او را به كدخدايى شهر ترغيب نمودند، و روز ديگر با ضحاك آن كرد و كار آن پوست پاره، رفته رفته به آنجا رسيد كه جميع اكابر عجم او را بر خود مبارك داشتند، گويند در زمان خلافت عمر لشكر اسلام در قادسيه بر دست رستم فرخزاد شكست يافتند و اكثر صحابه كشته شدند و جمعى گريخته به مدينه رفتند، خليفه را از اين واقعه خبر كردند، خليفه حضرت اميرالمؤمنين عليه‌ السلام را از اين واقعه خبر كرد، حضرت ولايت پناه فرمودند كه نبايست اهل اسلام را در برابر علم كاويانى رفت و عَلَم افراشت كه استادان را در آن چرم پاره حكمت بسيار است، از آن جمله دوازده هزار مثلث بر آن نقش كرده ‌اند، اين نوبت چون اهل اسلام بر سر مداين روند مرا خبر كنند، پس چون دوّم نوبت سعد وقاص را بر سر جنگ عجم تعيين كردند كس به خدمت حضرت امير فرستاده، رخصت خواستند، حضرت شاه ولايت قلم بر گرفته، صد و يكى در صد و يكى كشيده بر عَلَم اهل اسلام بست، گفت چون اين عَلَم در برابر عَلَم كاويانى افراشته شود، آن نگونسار شود، و آن چنان شد و اهل اسلام بر ملك عجم ظفر يافتند، چنانكه شمه ‌اى از آن در موضع خود ذكر مى ‌شود».

فزونى استرآبادى كه كليه مباحث خود را از كتب معتبر عصر خود و اسناد معتبر ماضيه تدوين نموده است، در باب چهل و يكم اختصاص به بيان علوم غريبه و فنون بديعه از نيرنجات و طلسمات داده است، قسمتى از شاهنامه منظوم اسدى طوسى درباره اعمال گرشاسب، جهان پهلوان زمان خود بيان داشته كه با واقعيت منطبق نيست چون مؤلف كتاب در اين رشته صاحب رأى و نظر نبوده رطب و يابس را به هم بافته است.

اين ذره نادار وقتى كه با تمامى ذرات وجودم به تصوف و علوم وابسته بدان عشق مى ‌ورزيدم براى آنكه به كنه اين مطلب پى برد آنى استراحت به خود راه نداده و در مورد درفش گاويانى كه اشتباهآ در كتب كاويانى ذكر شده حقيقت امر و طلسم سد اندر سد را كه سينه به سينه از استاد فرا گرفته ‌ام براى اولين بار برقع به يك سو افكنده و اساس آن بدون ذكر جزئيات عرضه مى ‌دارد :

«طلسم سد اندر سد»

نسخه خطى به نام طلسم سد اندر سد در موزه حرم پاك شاه چراغ شيراز مشاهده نمودم، به امناى مزار آن امامزاده بزرگوار گوشزد نموده كه اين اصالتى ندارد.

بهاء آرم مسلك خود چهار «ها» قرار داد، كه در كتاب بهائيت چگونه پديد آمد كيفيت آن را مشروحآ بيان داشته ‌ام.

اما اساس طلسم سد اندر سد در دوره كيان كه هخامنشيان باشد، در طى هزار سال تدوين يافته است، علماى بزرگ آئين ‌هوشنگ كه در سلوك روحى گام برداشته بودند، همه ساله در يكى از روزهاى فروردين مابين ساعت ده و نيم صبح تا يازده و نيم كه به زعم اين بى مقدار بر پوست دباغى شده گوزن كه با خود به يكى از بزرگترين آتشكده‌ ها كه از ذكر نامش خوددارى مى ‌نمايد، برده و پس از مناجات به ساحت بارى و اشتغال به ذكر خفى، تا انسلاخ دست دهد و هر انسلاخى مدت آن كمتر از يك ساعت به طول مى ‌انجاميد و پس از افاقه حال كه هنوز شعور مادى رخ نداده مانند كسى كه در خواب مانيه ‌تيزمى قوى قرار گرفته باشد، يك خانه را يك تن از مغان كه از جنبه علمى و عملى بر ديگران ارجحيت داشت ترسيم مى ‌نمود و با تشريفات خاص اين پوست دباغى شده را به خزانه اصلى كه محل نگهدارى اشياء گرانبها بود حمل كرده و تحت نظر رهبر كشور و بزرگترين دانشمند روحى عصر در خزانه خاص نگهدارى مى‌ شد همه ساله به همين نهج اين طلسم ترسيم گرديده تا به هزار سال بطول انجاميد و طلسم سد اندر سد ناميده شد در حمله بيوراسپ كه ضحاك نامند اين پرچم مفقود الاثر گرديد و دانشمندان روحى به غارهايى كه در دل كوه‌ ها تعبيه شده بود مأوا گزيدند در اين هنگام به زعم اين بى مقدار در اثر تمركز يك دانشمند منزوى در دسترس گاوه قرار گرفت گاوه اين چرم پاره را نمى‌شناخت، لذا او را به گردن آويخت، و هر زمانى كه اين طلسم با وى همراه بود ناخواسته نيرويى شگرف به دست مى ‌آورد، كم كم گاوه به تفكر پرداخت كه چه چيز موجب دگرگونى در زندگى وى گشته و تأثير كلامش از چيست؟

تا به موبدان منزوى روى آورد و حل مشكل را خواستار گرديد علماى روحى براى آنكه گاوه را آماده قيام سازند، تجاهل نموده كه ما اين درفش را نمى ‌شناسيم مطالبى پيشنهاد ساختند كه آزمايش نمايد، كه شايد طلسم سد اندر سد باشد تا بر گاوه يقين شد، كه بخت خفته ايران و ايرانيان بيدار گرديده است.

زيرا يكى از خواص اين پرچم آن بود كه اگر در سايه اين طلسم صد سرباز آماده جنگ مى ‌شدند و در مقابل سپاه دشمن به صد هزار تن بالغ مى ‌شد، بدون چون و چرا فتح با ايران و ايرانى بود، و به اتكاى اين درفش گاوه قيام نمود، جهان پهلوان ظاهر و باطن رستم دستان كه در مرتبت روحى جايگاهى والا داشت به دستور علماى روحى به صوب الوند كوه بشتافت و با دريافت روحى فريدون پاكنهاد را كه پايه‌ گذار آئين ميترائيسم بود به آستانش نماز برد، خلاصه فريدون با ايرانيان پاكنهاد ضحاك بد منش را به اسارت در آورد و با بند طلسم ‌شكن، طلسم اهريمنى ضحاك را باطل ساخت و با طلسم اهورائى ضحاك را در چاه الوند كوه اسير ساخت، تا زمان ظهور هوشيدر، بهرام ورجاوند از بلخ ظهور كند بعدها در اثر رادى و جوانمردى گاوه آهنگر طلسم سد اندر سد درفش گاويان ناميده گرديد. تا بعد از قرون بسيار ايام خلافت خليفه دوم قشون اسلام به سوى ايران حمله آوردند، طرفى نبستند و سپاه اسلام منهزم گرديد، در شهر مدينه در جوار مزار پاك حضرت ختمى مرتبت (ص) صحابه كبار با حضور خليفه ثانى از سرور موحدان جهان على عليه ‌السلام كسب تكليف نموده و به مشاوره پرداختند هيچ فردى از آن مجمع غير از على مرتضى (ع) از طلسم سد اندر سد و خواص آن اطلاعى نداشتند مولاى ‌متقيان (ع) براى صيانت ديانت مقدس اسلام فرزند برومند پاكنهادش، حضرت حسن مجتبى (ع) را به نمايندگى از جانب خود به جبهه جنگ اعزام داشت اوضاع جنگ دگرگون گرديد، و طلسم خاصيت خود را از دست بداد زيرا نيروى ولايت كليه طلسم ‌شكن بود. و در اين مورد تداعى معانى مى ‌شود كه عصاى حضرت موسى (ع) تمامى سحرهاى كهنه را فرو برد كاهنان گفتند، اين نيرو الهى است، و قدرت علوم غريبه رسا بدين پايه نيست پس سر به آستان آن حضرت نهاده و بدو ايمان آوردند، در جنگ بين ايران و سپاه اسلام قدرت تامه و بيكران علوى، آنچنان نظم صفوف را بر هم زد كه فرمانده سپاه با اسب خود در فرات بغلتيد و جان از دست بداد، يزدگرد طى پانزده سال متوالى با تحمل زحمات طاقت فرسا طرفى نبست و در لشكرگاه سپاه چين كه به امداد وى آمده بودند، تيرى از كمان رها گرديد و يزدگرد جان سپرد بزرگان دين زرتشت و دهقانان كه از خواص درفش گاويانى آگاهى داشتند با امرى شگرف روبرو گرديدند، كه طى هزار سال، هزار دانشمند روحى در تنظيم طلسم دخالت داشته اما در يك طرفة ‌العين، نيروى بيكرانى در خفا حافظ سپاه اسلام بود بدون آنكه ابراز مطلبى نمايد، لذا همه به حيرت فرو رفتند و در اثر كاوش و تحقيق دامنه‌دار دريافتند، كه خاندات عترت مسمى روحانيت اسلام است نتيجه امر آن شد، كه به طرز بى سابقه‌اى ايرانيان به آغوش پر بركت اسلام راه يافتند و از همان لحظه دست ارادت به خاندان عترت (ع) بدادند.

سلمان فارسى و هرمزان شاهزاده ساسانى، شاه خوزستان كه مقرش شوشتر بود در صف نعال اردتمندان ولى بر حق على عليه ‌السلام قرار گرفتند.

شهربانو يكى از سه دختر يزدگرد به راهنمايى سلمان فارسى با رغبت تن به زوجيت سرور شهيدان (ع) داد و امام سجاد (ع) از اين بانوى نام ‌آور و پدرى كه در تمامى ادوار تاريخ رهبر عاشقان جهان گرديد، متولد شد.

سخن كوتاه كنيم، در ادوار ماضيه كه علم پزشكى و ابزار و آلات علمى آن به وجود نيامده بود تعدادى انگشت شمار از فلاسفه اشراق ايران كه براى تأمين معاش به طبابت روى مى ‌آوردند و در مداواى بيمارى‌ هاى صعب دامن همت بر كمر مى ‌زدند و كارهاى اعجازآميز آنان كه در كتب تاريخ و تاريخ حكماء و اطباء مشحون است نامهاى نام ‌آور، بوعلى و زكرياى رازى به چشم مى‌خورد، به عنوان مثال بوعلى در يك جلسه به بيمارى عشق يك جوان پى برده و محل سكونت معشوق و نام معشوق را مكشوف ساخته است.

زكرياى رازى مصنف كتاب ‌الحاوى يكى از شاهان ايران را كه كليه اعضاى بدنش از كار افتاده بود و عدم مداواى وى امكان داشت كه به فلج مبتلا گردد در يك ساعت بيمار را بدون بكار بردن ادويه ‌اى مداوا نمود.

چهل گياه دستورالعمل فلاسفه اشراق است،كه بدون دست زدن به جراحى كليه امراض بيماران را مداوا نموده و بابى در طب قديم مطرح است، كه مسمى به كيمياى بدن بوده كه پس از تجويز ادويه گياهى موى سپيد به سياهى گرايد.

يكى از دوستانم به وسيله اشعه قمر و تابش خورشيد جهانتاب در طليعه صبحگاهى و هنگام غروب آفتاب كليه بيماريها را مداوا مى‌ كرد، خداى بزرگ روح وى را قرين رحمت كند.

يك مورد ديگر از مداواى پنهانى امراض صعبه، شراب مروّق با تحليل افيون است چنان كه حافظ فرموده :

از آن افيون كه ساقى در مى ‌افكند حريفان را نه سر ماند و نه دستار

يك قسم ديگر، شراب با افيون را در باغ صيفى ‌كارى زير بوته خربزه در عمق چهل سانتى زمين به مدت چهل روز مدفون مى‌ سازند كه تأثير كهنگى آن برابر با ده سال است.

در دخمه موبدان موبد «كرتير» و دخمه موبدان موبد «آذرفرنبغ» طلسماتى بكار برده شده كه دريافت آن بسى دشوار است اگر دستورات «جاماسب» و «پشوتن» و آثارى كه از خاندان گرشاسب تا فرامرز يل باقى مانده، طلسمات شگرفى كه اهميت آن از اهرام مصر و معبد دالائي ‌لاما در لهاسا و نسخه خطى به زبان سانسكريت كه به ميراث به آخرين دالائي ‌لاما رسيده، بررسى شود معضلات بسيارى مكشوف مى ‌گردد. كه لااقل تمدن بشرى هزار سال به پيشرفت بى سابقه‌ اى نايل مى ‌شود تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد، چون اشاراتى رفت لب فرو بندد و سر بر دامن نهد و به حال مراقبه در آيد تا برقع از مجهولات به يك سو افكنده شود، لازمه ‌اش عنايت خاصه است، لاغير.

سخن كه بدين جا رسيد به خاطرم خطور كرد، كه اخيرآ كتابى در دسترسم قرار گرفت، به نام شعبده ‌بازان تأليف ميشل سلدو به ترجمه آقاى دكتر ناصر موفقيان كه ضمن تشريح تاريخ شعبده‌ بازى و ذكر نام، نام‌ آوران اين فن در غرب بخشى را متضمن است كه اساقفه مسيحى در كليسا ضمن مبادرت به نمايش شعبده ‌بازى به تبليغ ديانت خود مى ‌پرداختند، يكى از بزرگان اين فن در شرق «سكاكى» است كه در دوره مغول به سر مى ‌برد، ولى فلاسفه‌ اى كه به علوم غريبه واقف بودند، دون شأن خود مى ‌دانستند، كه به اين گونه امور دست زنند. قصد اين ناچيز از تدوين اين فصل، مجملى بود از مبسوط، كه سزوار نيست عمر گرانمايه را جهت دستيابى به شعبده يا حد اعلايش كيمياگرى سپرى سازد، بلكه مرد خردمند سعى وافر به كار مى ‌برد كه نيروى نهانى خود را به فعليت در آورد. اميد است خواننده توفيق رفيقش گردد.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سیدطاهر التفّاخ

مرقد سیدطاهر - picture 19

عکس : ارسالی توسط محمد محمدی (صاحب)

« متن زیر حکایتی کلّی از زندگی سیّد کریم النفس ، سید طاهر تفّاخ است که توسط سیدفرحان السیّدمجید نوشته شده است ، بنده آن را در وبلاگ هاشلات یافتم ، تصرّفاتی در آن صورت داده و آن را برای درج در وبلاگ سادات آماده ساختم ، از سیدفرحان السیدمجید بابت نوشتن آن سپاسگذاریم ، إن شاءالله مطالب بیشتری نوشته و در اختیار دوستداران سادات قرار دهند .

حکایت سیّد طاهر حکایت جالب ، مفید و خواندنی ای است . امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد . »

{ سیدمحمدطاهرتفاخ معروف به سید طاهر فرزند سیدموسی بن سیداحمد ( تفاخ بزرگ ) میباشند که مرقد ایشان در جغرافیای شهرستان شوش و در مسیر شوش ، اندیمشک قرار دارد .

مرحوم سیدطاهر که مثال بخشندگی و مهمان نوازی است ، حدود ۱۵۰ سال پیش از یکی از مناطق اصلی سکونت سادات آل تفاخ که همان قوماط سیّد احمد ( منطقه آهودشت تا هفت تپه ی کنونی ) و نواحی آن است از پدر جدا شده و همراه با زن ، فرزندان و غلامان خویش قصد سکونت جبال یا منطقه لرستان را می کند ، چنان چه قدمای ما گفته اند؛ درمسیر خویش با ایل سگوند که جهت قشلاق عازم دشت عباس بوده اند، برخورد می کند و چند شبی را میهمان آنان می شود .

درآن زمان ریاست ایل سگوند با صفررحیم خان بود ، ایشان وقتی از قصد عزیمت سیدطاهر به جبال ( لرستان ) آگاه می شود ، سید را از ناامنی آن منطقه و عدم آشنایی با زبان محلی مردمان آن مطّلع کرده و پیشنهاد می دهد که سید طاهر نزد کریمخان فیلی به عمله برود.

سیدطاهر پیشنهاد وی را می پذیرد . بدین شکل سید بزرگ از قصد خویش منصرف شده و نزد کریم خان سرهنگ فیلی می رود .

ایشان سیدبزرگ را اکرام و احترام بسیار کرده و خواهر خویش را نیز به عقد و همسری سیدطاهر درمی آورد . پس از مدتی سید طاهر به صحصاحه می رود ( محل فعلی آرامگاه سیدطاهر ) و از آنجایی که مادر کریمخان دختر کاشریف دیناروند بوده است ، جماعاتی از طایفه دیناروند که در عمله ساکن بوده اند با وی همراه می شوند. بعدها جماعاتی دیگر از طوایف زهیری ، ستاوی ، بنی معلی ودیگرکسان به ایشان پیوسته و درجریه سیدطاهر ساکن میشوند.

مرحوم سیدطاهر صاحب چهارپسر به نام های: سیدجعفر ، سیداحمد(ابوهاشلات) ، سیدطعمه و سیدنعمه بوده است .

همه بزرگان وریش سفیدان محلی داستان ها از کرامات سیدطاهر نقل کرده اند ، به سبب این کرامت ومهمان نوازی است که توسّط مردم به « ابو هاشلات » ملقّب می گردد . لقب ابو هاشلات { صاحب بخشش بسیار } به سیّد احمد فرزند سیّد طاهر نیز می رسد .

نجم الممالک نویسنده ی کتاب سفرنامه ی خوزستان که در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار به خوزستان سفرکرده است . در کتاب خویش اشاره ای به فضل و کرامت و مضیف دائر سیدطاهرتفّاخ نموده است .

طبق شجره نامه ای که سال ها پیش به تائید استاد مسلّم علم انساب آیت الله العظمی مرعشی قمی رسیده است . نسب سیّدطاهر تفّاخ پس از ۲۹ نسل به حضرت امام موسی کاظم(ع) امام هفتم شیعیان جعفری می رسد. تاریخ وفات سیدطاهر تفاخ به سال ۱۲۶۴ هجری شمسی یعنی ۱۲۷سال پیش میباشد . }

« داستانی مشهور و نقلی متواتر از کرامات سادات تفاخ ازقدیم الایام بین مردم منطقه رایج القول است که میگویند؛ روزی در عیدفطر که مردم جریه(صحصاحه) به مناسبت شادباش این عید جمع شده بودند و عدّه ای نیز سوار بر اسبهای خویش شده و اسب سواری می نمودند ، کوچکترین پسر سیدطاهر به نام سیدنعمه که کودکی پنج ساله بود ، روی دیواری ( طوفه ) نشسته وسواران را که درحال سوارکاری بوده اند می بیند ، به شوق آمده دیوار را نهیب زده ، هی میکند و دیوار به امرخداوند متعال به حرکت درمی آید. در این لحظه مردم شگفت زده جار و جنجال می کنند و ندای صلوات به پا می شود . سیدطاهر را از اتفاق رخ داده مطّلع می سازند و سید بزرگ کودک خویش را به سبب افشای قدرت تصرّف سادات نفرین می کند . گویند ؛ سیّد نعمه شب را به صبح نیاورد و بر اثر نفرین پدر فوت نمود ! »

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زندگی و زمانه شیخ خزعل

زندگی و زمانه شیخ خزعل

روز اول اردیبهشت 1304 شیخ‌خزعل و فرزندانش به دستور فضل‌الله زاهدی حاکم نظامی خوزستان دستگیر و تحت‌الحفظ به تهران انتقال داده شدند.

شیخ خزعل از قبیله اعراب بنی کعبه از تیره ی فرعی محسین و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک[1] بود که در 1280ه.ق. که از مادری به نام نوراخانم دیده به جهان گشود. شیخ خزعل القاب نصرت الملک، معزالسلطنه، سردار قدس، سردار ارفع و همچنین از دولت انگلستان و حکومت هند نشان ها و فرمان های مهم نظامی داشت و به رتبه ی امیر نویانی هم نایل شده بود. پدرش شیخ جابرخان نصرت الملک بنیان گذار مشایخ بنی کعبه پسر حاج یوسف بود. شیخ جابر پس از شکست ایران از انگلیس در جنگ خرمشهر در 1273ه.ق/1858م. از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط دوستانه برقرار کرده رسما تحت الحمایه آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلی خود را مستقیما در زیر چتر حمایت انگلستان قرار داد؛ اما با همه ی این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در 1284ه.ق. طی فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبه ی سرتیپ اول ارتقاء داد. نکته قابل ذکر آن است که دولت مرکزی به خوبی آگاه بود که حاجی جابرخان و اولادش گرچه ظاهرا مطیع دولت مرکزی هستند و مالیات می دهد و عنوان سرحدداری دارند.[2]

به قدرت رسیدن شیخ خزعل

از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان چهار نفر شیخ محمد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ مزعل هم همانند پدر روابط دوستانه ای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز می زد؛ اما دیری نپائید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر بازرگانی در رود کارون و مداخله نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود؛[3] اما پس از مدتی شیخ خزعل با تحریکات انگلیس وارد صحنه ی رقابت با برادر شد. تا اینکه پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال 1315ه.ق. توانست به همراه چند تن از غلامانش، شیخ مزعل خان، معزالسلطنه را هنگامی که سوار کشتی خود می شد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست بگیرد و در 1315ه.ق. حاکم محمره و اضافات آن گردد.[4]

خزعل و سردار اکرم

هنگامی که شیخ خزعل به حکومت رسید، عبدالله خان قراگوزلو پسر مصطفی خان اعتماد السلطنه، ملقب به سردار اکرم از سوی حکومت مرکزی به حکومت خوزستان منصوب شد. وی علیرغم اطلاع از اوضاع منطقه عملا با مسائل شیخ خزعل از قبیل نحوه ی انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلاحیه و جراحی روبرو گردید. حسین قلی خان نظام السلطنه، نواحی جراحی و فلاحیه را از حکومت مرکزی خریداری و زمین-هایشان را به کشتکاران عرب اجاره داده بود و شیخ خزعل انتخاب و تعیین اجاره داران را حق خود می دانست؛ اما سردار اکرم این امر را قبول نکرد. بدین ترتیب اختلاف بین آنها آغاز شد. سردار اکرم برای مبارزه با شیخ خزعل به قبایل بختیاری تکیه ورزید و شیخ خزعل به همکاری قبایل «لر» دل بست؛[5] اما قبایل بختیاری در موقع حساسی که باید پشت سردار اکرم را می گرفتند، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند و شرط همکاری را واگذاری ناحیه جراحی اعلام کردند. این امر و حمایت نکردن دولت مرکزی از سردار اکرم سبب شکست او از شیخ خزعل شد و در نتیجه از سمت خود معزول شد.[6]

شیخ خزعل و گمرکات خرمشهر

مسأله ی دیگر شیخ خزعل، گمرکات محمره بود که خاندان و پیش از 1318ه.ق. آن را برای حدود شصت سال اجاره کرده بودند، از بابت آن سودی حدود هشت هزار لیره سترلینگ به دولت مرکزی می پرداختند و در مقابل ظاهرا" به همان میزان خود نیز می بردند.[7] دیری نپائید که دولت مرکزی خواستار بهبود اوضاع گمرکات شد تا از این طریق عایدی خود را افزایش دهد. حکومت مرکزی در پی تحقق اهداف خود بر آن شد، تا اجاره داری عوارض گمرکی را ملغی و نظام جمع آوری مستقیم مالیات را پی ریزی کند.[8] به همین دلیل تعدادی بلژیکی به کار گرفت. شیخ خزعل از این امر به شدت ناراحت و دست به کار شد. از دولت انگلستان خواست که به حکومت مرکزی ایران فشار بیاورد، تا از پیشنهادهای اصلاحیش در مورد گمرک خوزستان درگذرد؛ اما تقاضای وی دولت انگلستان را با مشکل مواجه می ساخت؛ زیرا آنان تصور می کردند این کار ممکن است به آشوب های عشایری در منطقه بینجامد و منافع تجاری آنان را به خطر اندازد. بعد از مدتی شیخ خزعل را متقاعد کرد تا به دولت مرکزی به توافق برسد.

روابط شیخ خزعل با ایل قشقایی و بختیاری ها

ورود بختیاری ها به دایره حکومت مرکزی به ویژه وزارت کشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب کشور موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر کشور، دست به اقداماتی زد که این نگرانی را تشدید می کرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقایی ها با شیخ خزعل و غلامرضاخان سردار اشرف لر در لرستان دست اتحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتحاد با بختیاری ها در مقابله با حکومت مرکزی تأمین می شد. در تاریخ 1287(1908) قراردادی بین شیخ خزعل و خوانین بختیاری امضاء شد. با این هدف نیز دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولت الدوله قشقاقی منعقد گردید. این در حالی بود که خوانین بختیاری به انگلستان نیز وفادار بودند و با سایر متحدین بریتانیا به ویژه شیخ خزعل همکاری می کردند. توافق نامه ای که در دسامبر 1915 بین وزیر مختار انگلستان و خوانین بختیاری امضاء شده بود، مقرر می داشت، خوانین بختیاری نظم را در منطقه خود حفظ کرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به منطقه جلوگیری کنند و رابطه دوستان خود را با شیخ خزعل حفظ کنند و در عوض دولت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین آنها را به رسمیّت شناسد و از کمک آنها دریغ نمی ورزد.[9]

کمک شیخ خزعل به سران قبایل لر

قبایل لر در واقع بدون آن که شورشی کرده باشند یا به جنگی پرداخته باشند، ناحیه لرستان را به صورت یک دژ تسخیر ناپذیر درآورده بودند. تمام مردان لر، مسلح بودند و بدون آن که سوء نیتی داشته باشند و به منظور سدِّ جوع یا حتی به عنوان یک شغل شریف دست به سرقت روستاها و شهرهای اطراف می زدند و اگر کسی نیز از جان خود می گذشت و وارد خطه ی آنها می شد، می بایست از اموال خود بگذرد. در عین حال، رجال شورشی دیگر مانند شیخ خزعل یا سردار رشید نیز به آنها اسلحه فرستاد و آنها را تحریک به اغتشاش می کردند.[10]

روابط شیخ خزعل با قاجار

وضعیت خوزستان مظفرالدین شاه قاجار دچار وضعیتی بحرانی بود. از یک سو شیخ خزعل دست به هر کاری می زد، تا پایه های حکومت خود را مستحکم تر کند و از طرف دیگر خانان بختیاری در زمستان ها منطقه را مورد حمله و قتل و غارت قرار می دادند. شیخ خزعل نیز از این فرصت استفاده کرد و برای بسط قدرت و نفوذ خود در اطراف محمره به توسط مشاور و پیشکار خود حاج محمدعلی بهبهانی معروف به رئیس التجار به دولت مرکزی وارد گفتگو شد و سرانجام توانست حکمرانی اهواز را به دست آورد و جزیره آبادان، بهمنشیر، رود کارون، هندیجان، ده ملا و فلاحیه را به عنوان املاک شخصی صاحب گردد. اگرچه این املاک قابل فروش به بیگانگان نبود؛ اما اجاره دادن به آنان مانعی نداشت. خود این اصل بعدها زمینه ای برای ایفای نقش خزعل در حفظ منافع شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان شد. از سوی دیگر وی، برای تحکیم پایه-های قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.[11] با وقوع انقلاب مشروطه در سال 1324ه.ق. میدان برای فعالیت هرچه بیشتر شیخ خزعل باز شد. وی مشایخ عرب از جمله حویزه، شیخ بنی طرف، شیخ آل کثیر، شیخ آل خمیس و ... را از میان برداشت و عشایر ایشان را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور ساخت که مالیات خود را به صورت تمام و کمال به شیخ بپردازد. دولت مرکزی ایران به علت نداشتن نیروی نظامی کارآمد و منظم در آن هنگام وقوع انقلال مشروطیت، در وضعیتی نبود که بتوند به اوضاع جنوب غربی کشور توجه داشته باشد.

اگرچه شیخ خود را به دولت مرکزی وفادار نشان می داد و هرگز تمرد نمی کرد، لیکن اقدامات خود سرانه ای هم بدون اطلاع دولت ایران انجام می داد. از جمله گزارش هایی است که حاکی از ملاقات شیخ خزعل با امیرفیصل پادشاه عراق، سلطان عبدالعزیز پادشاه نجدالسلطان احمدشاه و سرپرسی کاکس دربند کویت است.[12] بنا به گفته شیخ خزعل محصول خرمایش آن چنان عایدی زیادی داشت که در هندوستان او را به همین جهت «ملک التمر» می نامیدند.[13] با این حال وی در محمره و آبادان و ناصری فروش نان و گوشت و چیزهای خوردنی را آزاد نگذاشته بود و به ضمانت کونتران می داد و از این راه سالانه سود گزافی می برد.[14] اوضاع بدین صورت سپری می شد، تا این که احمدشاه قاجار رسید. احمدشاه قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن کافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این که رضاخان به قدرت رسید.

روابط شیخ خزعل با انگلیس

پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان توسط شرکت «سندیکای امتیازات» چند ماه بعد در ماه آوریل 1909م. «شرکت نفت ایران و انگلیس» با سرمایه 2 میلیون لیره تأسیس شد و در لندن به ثبت رسید و جانشین شرکت «سندیکای امتیازات» شد. این شرکت به یک سری قراردادها را با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال 1909(1327ه.ق.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری نمود.[15] سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیه آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می پرداخت، عهده دار بود و همین امر باعث پیشرفت روند رو به رشد کارهای در شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیزم بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز بخواهد، صلاح خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خوانین بختیاری و سران متنفذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند.[16] چنان که در سال 1919 (1298) خزعل را به درجه K.C.I.E که ظاهرا یک نشان سیاسی است، منحصر کرده بود. کنسول انگلستان در اهواز «جی بی بیل» طی نامه ای کاملا" محرمانه به مأمور سیاسی انگلستان در بوشهر مورخ 30 ژوئن 1923 از او می خواهد، برای حفظ حوزه های نفتی بر اساس پیش بینی شده در آن نامه، با شیخ خزعل همکاری صمیمانه و تنگاتنگی به عمل آورد. بیل در سپتامبر 1923 (شهریور 1302) در تلگرافی با خزعل مخابره می کند، او را اعلیحضرت خطاب کرده بود.[17]

شیخ نیز برای باقی ماندنش در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه به خواسته های انگلیسیها جواب مثبت می داد. چنان که خود شیخ خزعل در این باره چنین اظهار داشته است: «من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مأیوس از دولتم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسی ها محکم نماییم[18]». به همین جهت تصمیم به مذاکره با نماینده انگلستان در خلیج فارس در 1910م. با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضا رساند. در این قرارداد دولت بریتانیا متعهد گردید، در صورت تجاوز ایران به قلمرو حکومتی وی از وی پشتیبانی کند، در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزد.[19]

جنگ جهانی اول و شیخ خزعل

با آغاز جنگ جهانی اول در سال (1918-1917م) نیروهای انگلیس که به بهانه ی حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی، خوزستان را متصرف شدند. شیخ خزعل در لشکرکشی های انگلیس همدست آنان بود و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطلاعاتی درباره ی عملیات عثمانی ها در عراق به دولت انگلستان می داد. از سوی دیگر انگلستان برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بنادر خلیج فارس، به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند و به تشکیل نیروی تفنگ داران جنوب ایران (پلیس جنوب) مبادرت کردند. [20]

شیخ خزعل و رضاشاه

بعد از کودتای 1299 تا سال 1304، شاهد قدرت یابی رضاخان و سقوط دولت قاجاریه (احمدشاه) در ایران هستیم که این رویداد به تغییر بافت، روابط قدرت در ایران منجر گردید. مبارزه بین رضاخان و شیخ از زمانی علنی شد که دکتر «آرتور میلسپو» مستشار امریکایی، مالیات های عقب افتاده ی خوزستان را مطالبه کرد. شیخ خزعل به محض دیدن نامه «میلسپو» سخت عصبانی شد و اظهار کرد به دولت ایران بدهکار نیست و اصلا" رضاخان و میلسپو را به رسمیت نمی شناسد و در ضمن تلگرافی به رضاخان او را فردی غاصب برشمرد.

شیخ خزعل که موقعیت خود را بحرانی دید ابتدا با مخالفان رضاخان در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون مدرس و شکرالله خانی قوام-الدوله در تهران رابطه برقرار کرد. از این رو، خزعل خود را طرفدار آزادی و قانون اساسی نشان داد و این امر برای همه بسیار غیرمنتظره بود، تا جایی که ملک الشعرای بهار وکیل مجلس و نماینده اقلیت هم از این اقدام شگفت زده شد. سپس شیخ به کمک سران قبایل بختیاری و بویراحمد و قشقایی و به کمک تمام عشایر جنوب عرب «قیام سعادت» را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک آن ها و بعضی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزه علنی با حکومت مرکزی پرداخت. در واقع هدف این شورش بازگرداندن احمدشاه، خلع رضاخان و از همه مهم تر جدایی خوزستان در جنوب ایران بود.

رضاخان برای تنبیه شورشیان به سوی خوزستان حرکت کرد. در این میان انگلستان برای حفظ منابع خود در ایران و نه حمایت از شیخ خزعل، در مورد رضاخان با شیخ تذکراتی انجام داد. از جمله کنسول انگلستان متذکر شده بود که مسئولیت مستقیم هرگونه آسیب به لوله های نفت ایران – انگلیس با دولت ایران و شخص رضاخان است! اما رضاخان سردار سپه که از برخورد کنسول بریتانیا سخت عصبانی شده بود، در حمله به خوزستان شتاب بیشتری نشان داد و اظهار داشت، قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد و در تنبیه شورشیان، تأخیر بیشتر جایز نیست. هنگامی که رضاخان به خوزستان رسید «لورین» کنسول انگلیس در ایران عزم خود را جزم کرده بود که در این مذاکرات ابتکار عمل را به دست گیرد. وی با آهستگی تعهداتش در برابر شیخ فرا رسیده است؛ اما چنان چه این کار را کرده بود، ثمره آن فقط یک منازعه بی حاصل بین ایران و بریتانیا بود که فقط روس ها از آن سود می بردند.

رضاخان در روز 13 آذرماه (1303ش.) به محمره (خرمشهر) رفت و در کاخ فیلیه خزعل سکونت کرد. بر اساس توافق حاصله بین رضاخان و شیخ خزعل به شیخ اجازه ماندن در خوزستان داده شد، مشروط بر آن که دستورهای خود را از حاکم ایالت بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ایالت بماند و در مقابل دستور داد که مالیکت شیخ را بر امکلات و دارایی اش محترم شمارد و مراقبت کند تا شیخ و خانواده اش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد؛ اما پس از مدتی به رضاخان خبر دادند که وی قصد دارد اموال خود را میان فرزندان خود تقسیم کند و به خارج از ایران برود از این رو رضاخان که نگران بود، شیخ به عراق رفته و ایجاد مزاحمت کند. طی ملاقانی با لورین، از وی درخواست کرد که خزعل باید به تهران بیاید و حضور وی صرفا" به سبب پاسخ به پرسش های متعدد درباره املاک و موقعیت وی برای تصویب در مجلس ذکر کرد. تسلیم شیخ به دولت مرکزی بر اساس این تفاهم صورت گرفت که رضاخان متعهد شود که هیچ گونه آسیبی به شیخ نرساند. از این رو شیخ به دلخواه خود به تهران آمد.[21]

دستگیری شیخ محمره

خزعل در 5 می 1925 راهی تهران شد و به زودی وارد پایتخت گردیدد. والاس موری کاردار سفارت آمریکا در تهران تردید ندارد که تنها گذاشتن و خیانت کردن به شیخ بیچاره، بخشی از سیاست جدید بریتانیا بود که در آن یک طرفدار پیر و قدیمی فدای رضا می‌شود. اما حوادث خوزستان به شدت از اعتبار رضا در نزد ایرانیان کاست:

«رضا پس از این که قول داد شیخ و تمام برنامه‌های او را در هم بشکند یا خود در میدان جنگ کشته شود، راهی خوزستان شد، اما هیچ یک از این وعده‌ها عملی نشد و شکی نیست که این خلف وعده از اعتبار او در نزد تمام مردم هوشیار ایران بسیار کاست و این بدگمانی را بیش از پیش تقویت کرد که او خود را به طور جبران ناپذیری در دستان بریتانیا، یعنی همان ولی‌نعمتان شیخ، انداخته است. از روزی که رئیس‌الوزرا از خوزستان بازگشته است، این احساس در میان مردم قوت گرفته است و به محض این که مشخص شود او شیخ را عفو و او را با تمام املاک و اموال گزاف خویش آزاد رها کرده است، هیچ یک از جشن‌ها و پایکوبی‌ها که به یمن ورود پیروزمندانه او برگزار گردید نمی‌توانند شکست او در این جنگ را بپوشانند.»

موری در مورد خیانت بریتانیا و دل کندن از شیخ محمره و خدمات ارزشمند و صادقانه او به انگلیسی‌ها در روزهای سخت جنگ جهانی اول، چنین می‌نویسد:

«در 3 می، با سر پرسی لورین در مورد شیخ و حوادث مربوط به او به گفت و گو نشستیم. وی صراحتاً در مورد دولت خود و منافع بریتانیا در خوزستان و حمایت از خزعل اظهارنظر می‌کرد. او گفت هنگامی که به عنوان وزیرمختار دولت شاهنشاهی بریتانیا کار خود را در تهران آغاز کرد، پیش از او سر پرسی کاکس در طول جنگ شرایط بسیار آشفته‌ای را برای شیخ به وجود آورده و موضع او را نسبت به دولت مرکزی بسیار دشوار گردانده بود. وی بارها این اوضاع را به مرحوم لرد کرزن، وزیر امور خارجه وقت، گزارش کرد و خواستار اصلاح این اوضاع نابسامان شد تا مگر بدین طریق جایگاه او در تهران تعدیل گردد. اما راه به جایی نبرد و موفق نشد. وی حتی، بر خلاف خواسته‌های لرد کرزن، به تدریج حمایت نیروهای انگلیسی را از شیخ کاست؛ ورود نیروهای دولتی به خوزستان در سال 1922 که در گزارش فصلی سفارت به تاریخ 20 آوریل 1923 ذکر شد، سبب این اقدام بود. همچنین ورود هیأت اقتصادی دولت مرکزی به ریاست مک کرمک برای وضع مالیات بر اموال شیخ در سال 1923، مزید بر علت شد. لرد کرزن اندکی پیش از مرگ به این نتیجه رسید که سیاست‌های او در ایران کهنه و پوسیده شده است و می‌بایست تغییری در رفتار سیاسی خود نسبت به این کشور ایجاد کند. «از بین رفتن یکی از حامیان قدیمی» و «بی‌تفاوتی» انگلیسی‌ها دلیلی بر این مدعاست که بریتانیا برای حفاظت از منافع قانونی خود در ایران، سیاست‌های خود را تغییر داده و بیش از این به فرماندهان مزدور جزئی نیازی ندارد. به نظر من، سر پرسی کاکس دولت خود را از اوضاعی بسیار دشوار در ایران رهایی بخشید و به همین دلیل مستحق همه این سپاسگزاری‌ها می باشد. با این حال، با مرگ او یکی از شاخص‌ترین چهره‌های [تأثیرگذار در] تاریخ امروز ایران، از میان رفت. پس از اینکه بریتانیا بر خلیج فارس و جنوب ایران تسلط یافت، وی موقعیت را مهیا دیده و با استفاده از آن قدرت و ثروت انبوهی به چنگ آورد و به جایگاهی استواری دست یافت و تا زمانی که دولت مرکزی ضعیف و ناکارآمد بود، خللی بر این جایگاه وارد نشد... وی نماد برتر اجرای سیاست «تفرقه بیانداز، حکومت کن» بود؛ سیاستی که به ابتکار لرد کرزن به وجود آمد و در ایران پیگیری می‌شد؛ کسی که به گفته سر پرسی «دو نشان، از نشان‌های عالی شاهنشاهی به او ارزانی شد.» وی [شیخ خزعل] در دوران شکوفایی خود، ارتشی کاملاً مسلح و آماده از مزدوران عرب و تعدادی قایق توپ‌دار و مسلح در اختیار داشت؛ جدای از این، خرید و فروش تمام خرمای خوزستان در اختیار وی بود که سالانه 250000 پوند برای او درآمد داشت. از آنجا که وی به کمک بریتانیا به چنین جایگاهی دست یافت، به نظر من سیاست کنونی و سیاست‌های ایشان در قبال حامی پیشین خود، دلیل دیگری است بر عظمت نبوغ آنگلو ساکسونی: سازش. سیاستی که خزعل در قبال دولت ایران در پیش گرفت و به خوبی و صادقانه به انجام رساند، به همراه تمام آثار مهلک متصدی آن، مارکوس کرزن از کدلستون (Marquess Curzon of Keddleston)، به خاک سپرده شد. کسی به اندازه سر پرسی لورین از این قضیه خبر نداشت؛ کسی که به نظر من مسیری را مهیا نمود که دولت بریتانیا بتواند از طریق آن الزامات پیشین خود به شیخ را ملغی کرده و از آنها بازگردد. وی همچنین پیش از این که این مسیر را به وجود آورد، جایگاهی را برای عقب‌نشینی معین و آماده کرد: رضاخان. اینکه وی در تحقق این مورد اخیر موفق بوده است یا خیر، جای سؤال است، اما شکی نیست که وی توانست به خوبی بر دیکتاتور ایران فایق آمده و او را تحت کنترل خود درآورد.»

در 10 می 1925، شیخ به تهران رسید و بدون تعلل خود را خاشعانه تسلیم رضاخان کرد و رضاخان نیز برخورد دوستانه‌ای با او داشت و به شیخ اجازه داد در خانه سردارمحتشم مستقر شود که شیخ در تمام مدت اقامت موقت خود در تهران در آنجا ساکن شد. تفسیر موری از این قضیه چنین است:

«با اینکه شیخ زندانی محسوب نمی‌شود، از روزی که وارد تهران شده است، تحت نظارت شدید قرار گرفته است و تا آنجا که بنده اطلاع دارم، تنها کسی که اجازه او را دارد، سر پرسی لورین، وزیرمختار بریتانیا می‌باشد. شیخ عطوفت و مهربانی که از جانب دولت ایران شامل حال او شده بود، برای سر پرسی لورین توضیح داد.» هنگامی که شیخ و رضا با یکدیگر ملاقات کردند «اتفاقی رخ داد که یادآور روزهای گذشته رضا و رفتار بی‌رحمانه و ظالمانه او بود.» موری این حادثه را چنین توصیف می‌کند: «خبر رسید یکی از روحانیون شهر به نام شیخ اسدالله خرقانی که از نفوذ زیادی در میان مردم برخوردار است و همچنین بر قوانین اسلامی اشراف کامل دارد، اخیراً رژیم فعلی را تقبیح کرده و مدعی شده «از زمانی که رضاخان قدرت را در ایران به دست گرفته است، این مملکت روی آرامش و نظم را به خود ندیده است.» از این رو، رئیس‌الوزرا دستور داد فوراً او را دستگیر کنند. بر حسب اتفاق و به احتمال زیاد طی یک برنامه از پیش تعیین شده، شیخ مذکور در هنگامی که رضا با شیخ شکست خورده محمره گفتگو می‌کرد، کت بسته وارد شد. این صحنه، صحنه‌ای بسیار عالی برای هنرنمایی رضاخان بود و او نیز خود را مهیای بهره‌برداری از چنین فرصتی کرده بود. پس از اینکه چند فحش و ناسزا نثار شیخ کرد، مشت محکمی به صورت او زد و او را نقش بر زمین کرد و به مأمورین دستور داد که او را از خانه خارج کنند. ژنرال مرتضی‌خان، فرماندار نظامی تهران، موظف شد او را تحت پیگرد قرار داده و بدون معطلی هر مجازاتی که متوجه وی می‌باشد، اجرا کند «حتی اگر مجازات وی مرگ باشد!» رفتاری این چنین و تعیین مجازات‌هایی اینچنینی برای کسانی که نارضایتی رضاخان را برانگیزند، چیزی نبود مگر رویدادی برای تحقیر کردن و اهانت نمودن به شیخ سالخورده.» موری می‌افزاید: «اقبال‌السلطنه،‌خان شورشی ماکو، پس از اینکه اموالش توسط ارتش مصادره شد، در زندان به هلاکت رسید؛ شیخ با مدنظر قرار دادن سرنوشتی اینچنینی، احتمالاً خود را خوش اقبال و پیروز می‌بیند.» [22]

مرگ شیخ خزعل

شیخ در بدو ورود به تهران به خانه آصف الدوله رفت و سپس به باغ فخرالسلطنه همسر خود، دختر حسین قلی خان نظام السلطنه که واقع در امامزاده قاسم شمیران بود، روزگار را تا یازده سال بعد تحت محافظت گذرانید. بالاخره دفتر زندگانی شیخ بعد از یک دوره پر فراز و نشیب سرانجام در روز چهاردهم خرداد سال 1315ه.ش/ 25 مه 1939م بسته شد. این چهره ی سیاسی در هفتاد و پنج سالگی در منزل شخصی خود که همان باغ فخرالسلطنه بود به فرمان رضاخانی به دست چند تن از مأمورین شهربانی به قتل رسید. مرگ او بساط حکومت ملوک-الطوایفی را برچید و راه برای دیکتاتوری رضاخانی هموار گست. جسد شیخ در امامزاده عبدالله شهر ری به صورت امانت به خاک سپرده؛ سپس در حدود سال 1956م به نجف اشرف منتقل گشت. [23]

_______________________

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نام قدیم «خلیج فارس» چه بود؟

پیشینیان در نامگذاری سرزمین‌ها، رودها، کوه‌ها و دریاها، ‌اصولی را رعایت کرده و به کار برده‌اند و دریاها همیشه به نام کشور و سرزمینی که در مجاورت و پیرامون آن قرار داشته‌اند، نامیده شده‌اند، مانند اقیانوس هند، دریای چین، خلیج مکزیک و خلیج فارس.

نام خلیج فارس میراث معنوی این سرزمین به شمار می‌آید که ریشه در تمدن ایرانی دارد و قرن‌های متمادی است که بر این گستره آبی سایه افکنده و هزاران سال است که جهانیان، این خلیج را با نام خلیج فارس می‌شناسند.

براساس آنچه در کتاب «اطلس جغرافیای جهان» انتشارات اشتوتگارت آلمان به سال ۱۹۷۱ میلادی آمده و مریم شریفی نیز پژوهش کرده است، قدیمی‌ترین نام خلیج فارس به موجب یکی از کتیبه‌های آشوری «نارمَهَ تو» (Nar Marratu) به معنای «رود تلخ» است که آشوریان پیش از تسلط آریایی‌ها بر فلات ایران، بر آن نهاده بودند.

در سنگ نبشته معروف داریوش هخامنشی در تل المسحوته یا المسخوته مصر نیز در عبارت، «درایه تیه هچا پارسا آیی تی» (Darya tya haca parsa aitya)، یعنی «دریایی که از پارس سر می‌گیرد» نام دریای پارس آمده است.

فلاویوس آریانوس، تاریخ‌نگار یونانی که در سده دوم قبل از میلاد می‌زیسته، نام لاتین «پرسیکون کاایتاس» (Persikon Kaitas) را که ترجمه دقیق و درستی از خلیج فارس است، بر آن نهاده که این اصطلاح در کتاب‌های لاتین هم آمده است.

در کتاب‌های جغرافیایی لاتین از جمله کتاب «اطلس جغرافیای جهان» که جزو آثار شاخص موزه کتابخانه‌ اختصاصی نیاوران است، ‌خلیج فارس به لاتین «مار یا ماره پرسیکوم» (Mare persicum) نوشته شده که همان دریای پارس است.

بنابراین، با توجه به منابع تاریخی به جای مانده از سده‌های قبل از میلاد مسیح تا دوره اسلامی و عصر حاضر، این خلیج، ‌همیشه در تمام نقشه‌ها و نوشته‌های مورخان «پارس» نامیده شده است. نامی که تنها میراث تاریخی و اسنادی این سرزمین نیست، بلکه باید آن را میراث زبانی هم دانست که با هم هویت منطقه‌ای را می‌سازد و امروز منطقه را با گذشته‌هایش پیوند می‌دهد و آن را در امتداد تاریخی پایدار می‌سازد.

اطلس جغرافیای جهان درحال حاضر در کتابخانه موزه نیاوران نگهداری می‌شود و به لحاظ قطع، بزرگترین کتاب لاتین این مجموعه به شمار می‌آید.

سایر تصاویر

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پروبیوتیک چیست؟

پروبیوتیک باکتری های زنده و قارچ های تک سلولی مفیدی هستند که بطور طبیعی در سیستم گوارشی و به خصوص روده ی کوچک زندگی میکنند.

پروبیوتیک ها دارای اثرات ضد سرطانی، تقویت سیستم ایمنی، بهبود عملکرد روده، کاهش سطح کلسترول خون و مهار باکتری های مضر سیستم گوارشی هستند.

با مصرف مواد غذایی حاوی پروبیوتیک میتوانیم جمعیت باکتری هی مفید روده را افزایش بدهیم و باعث ارتقای سیستم ایمنی شویم.

منابع طبیعی پروبیوتیک ها عموما لبنیات و میوه ها هستند. اماامروزه بصورت پودر مکمل، کپسول های مکمل و یا درون برخی از مواد غذایی فرآوری شده مانند ماست نیز یافت میشوند.

فواید و مزایای مصرف پروبیوتیک:

پروبیوتیک ها به حفظ تعادل در کارکرد دستگاه گوارش ما کمک میکنند. برخی عوامل می توانند این تعادل را برهم بزنند، مانند:

برخی بیماری ها

مصرف حتی یک دوره آنتی بیوتیک

رشد بیش از حد باکتری های مضر

برنامه غذایی نامناسب و با ارزش غذایی کم

مزایای مصرف پروبیوتیک:

پیشگیری و درمان اسهال ناشی از عفونت ها یا مصرف انتی بیوتیک

بهبود و کاهش علائم سندروم روده تحریک پذیر(اسهال و یبوست دوره ای در پی استرس)

تقویت سیستم ایمنی

کاهش التهاب و آلرژی

بهبود خلق و کاهش اضطراب

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بهبود عملکرد جنسی با کاهش علائم افسردگی

دکتر میترا مولائی نژاد [ متخصص سلامت جنسی و باروری ]آدرس وب سایت : www.drmolaei.ir
آدرس مطب : 1 تلفن مطب : 88305686 - 021

اختلال افسردگی اساسی (MDD) یکی از مشکلات رایج سلامت روان است که در سال 2017 حدود 163 میلیون نفر را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار داده.

علائم افسردگی

  • افراد مبتلا به اختلال افسردگی ممکن است بصورت مزمن علایمی مانند: بد خلقی، اعتماد به نفس پایین، و کاهش یا از دست دادن علاقه به چیزهایی که زمانی آنها را لذت بخش یا دوست داشتنی می دانستند، را تجربه کنند.

تاثیر افسردگی بر میل جنسی

  • خلق افسرده می تواند بر روابط افرادتاثیر منفی داشته باشد و میل جنسی شان را کاهش دهد. بنابراین وجود رابطه بین افسردگی با اختلال عملکرد جنسی باعث تعجب نیست.

اختلال عملکرد جنسی با مصرف داروهای افسردگی

  • از سوی دیگر، درمان دارویی خط اول برای اختلال افسردگی، هم داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین SSRIs)، هستند که باعث اختلال عملکرد جنسی می شوند. به همین دلیل، تیمی از پژوهشگران به دنبال کشف نحوه تأثیر اختلال افسردگی و داروهای رده SSRI بر عملکرد جنسی افراد در طول زمان بودند.

تأثیر داروهای رده SSRI بر عملکرد جنسی

  • برای بررسی این موضوع ، پژوهشگران مطالعه ای را طراحی کردند تا علائم افسردگی و عملکرد جنسی 92 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی را در چهار نقطه زمانی ارزیابی کنند: ابتدای درمان و 4، 8 و 12 هفته پس از شروع درمان با اسیتالوپرام (نوعی ضد افسردگی از خانواده SSRI.)
  • پژوهشگران از نسخه های 6 و 17 ماده ای مقیاس رتبه بندی افسردگی همیلتون برای اندازه گیری علائم افسردگی شرکت کنندگان و پرسشنامه تغییرات عملکرد جنسی، برای اندازه گیری عملکرد جنسی آنها استفاده کردند. عملکرد جنسی پایه افراد با عملکرد جنسی 73 شرکت کننده کنترل سالم مقایسه شد.
  • در پایان، پژوهشگران دریافتند که همانطور که از پیش فرض کرده بودند، در ابتدای مطالعه بیماران مبتلا به اختلال افسردگی عملکرد جنسی بدتری نسبت به افراد سالم داشتند. این افراد نه تنها نسبت به افراد سالم، نمره کمتری در پرسشنامه تغییرات عملکرد جنسی گرفتند، بلکه نسبت بیشتری از افراد دارای نمره پایین عملکرد جنسی را تشکیل می دادند.
  • اما نسبت بیماران افسرده با اختلال عملکرد جنسی از ابتدا تا 12 هفته پس از شروع دارو به طور قابل توجهی ( حدود نصف) کاهش یافت و از 60.8٪ به 38.7٪ رسید. این تغییر با کاهش علائم افسردگی همزمان شد.

خلاصه یافته ها به زبان ساده

این یافته ها نشان می دهد که:

  • درمان با داروهای ضد افسردگی از نوع مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (مثل فلوکستین، سرترالین،سیتالوپرام، پاروکسیتین، اسیتالوپرام و...) با وجود عوارض جانبی جنسی بالقوه دارو، تأثیر مثبت کلی بر عملکرد جنسی افراد مبتلا به اختلال افسردگی می گذارد.
  • به عبارت دیگر با وجود اینکه داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین SSRI ها می توانند عوارض جانبی جنسی منفی داشته باشند، این عوارض جانبی ممکن است با بهبود علائم افسردگی توسط این داروها، جبران شود.
  • با این حال، این مطالعه دارای محدودیت هایی بود. اولاً، در این مطالعه از هیچ دارونمایی استفاده نشد. بنابراین پژوهشگران نمی توانند با اطمینان خاطر بهبود عملکرد جنسی را به استفاده از داروهای ضد افسردگی نسبت دهند.
  • به علاوه، اکثر شرکت کنندگان در این مطالعه جوان بودند و سن پایین، ممکن است اثر محافظتی در برابر عوارض جنسی داشته باشد. یعنی با افزایش سن ممکن است عوارض این داروها بر عملکرد جنسی افراد افزایش یابد.
  • با این حال، این یافته ها دلگرم کننده هستند و مطالعات بیشتر می تواند به تقویت این یافته ها در طول زمان کمک کند.
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان من
كوبی زمین من به سرِ آسمان من

درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یك دردِ ماندگار! بلایت به جان من

می سوزم از تبی كه دماسنج عشق را
از هرم خود گداخته زیر زبان من

تشخیص درد من به دل خود حواله كن
آه ای طبیب درد فروشِ جوانِ من

نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من

گفتی غریب شهر منی این چه غربت است
كاین شهر از تو می شنود داستان من

خاكستری است شهر من آری و من در آن
آن مجمری كه آتش زرتشت از آن من

زین پیش اگر كه نصف جهان بود بعد از این
با تو شود تمام جهان اصفهان من

- حسین منزوی -

پ ن ۱: از باد مرا بوی تو آمد امروز
شکرانه‌ی آن به باد دادم دل را...
- مولانا -

خ ن: آدم اونقدر اسیر قطار پرسرعت زندگی می‌شه که خیلی وقتا نمی‌فهمه از مسیر اصلیش چقدر منحرف شده!
بعد یهو به خودش میاد و می‌بینه تمام این مدت سرش و انداخته پایین و فقط دوییده...
مث وقتی که می‌ری کوه! مسیری که تا حالا نرفتی!
بعضی وقتا سرت و می‌ندازی پایین و فقط می‌ری بالا. حالا فک کن یه مسیر چند مقصده باشه و چند نفر دیگه اطرافت باشن. اون وقت احتمال خطا رفتنتم بیشتره! ممکنه ناخودآگاه پا بذاری جای قدم‌های اونا و یهو به خودت بیای ببینی «اینجا جایی نیست که باید باشم!»
باید هر چند وقت بار وایسی، نفسی تازه کنی، یه نگاه بندازی به مسیر پشت سرت، یه نگاه بندازی به مسیر پیش روت و بعد دوباره بسم‌الله...
...
آخ!
لعنتی!
چه مسیر پرپیچ و خمی رو اومدم :)
پرِ حرفم... ولی باشه به وقتش...

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شوريده کرد شيوه آن نازنين مرا

عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا

غم همنشين من شد و من همنشين غم

تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا

زينسان که آتش دل من شعله ميزند

تا کي بسوزد اين نفس آتشين مرا

اي دوستان نميدهد آن زلف بيقرار

تا يکزمان قرار بود بر زمين مرا

از دور ديدمش خردم گفت دور از او

ديوانه ميکند خرد دوربين مرا

گر سايه بر سرم فکند زلف او دمي

خورشيد بنده گردد و مه خوشه چين مرا

تا چون عبيد بر سر کويش مجاورم

هيچ التفات نيست به خلد برين مرا

- عبید زاکانی -

پ ن 1: گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
- عطار -

پ ن 2: عشق می ورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
- حافظ -

پ ن 3: اما من با خودم می‌اندیشم، کاش شادی را در نیندازیم با غم. شادی عدمِ غم نیست. شادی کنار آمدن با غم است. دعوت کردن رسمی است از غم که بیاید با ما باشد، با ما خودمانی شود، با ما معاشرت کند.
معرفی‌اش کنیم به دوستان‌مان، دوستان غمِ من، غم من دوستان.
و بعد موسیقی گوش کنیم، بگوییم، برقصیم به سلامتی غم، این وفادارِ همیشگی. بعد ببریمش به خانه، بیاید با ما خیره شود در آینه، بخندد، مسواک بزند، برود جایش را بیندازد، آرام و نجیب شب‌بخیر بگوید.
صبح که چشم باز می‌کنیم یادمان بیاید که تنها نیستیم و لبخند بزنیم، چون غم و تنها غم است که ما را تنها نمی‌گذارد.
دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد جز غم، که هزار آفرین بر غم باد...
- حسین وحدانی -
* این تیکه فوق العاده رو با صدای مجتبی شکوری نازنین می تونید از کانالم دانلود کنید. توصیه می کنم از دستش ندید...

خ ن: از اولین باری که آهنگ (دلتنگی / سیاوش قمیشی) رو توی جاده شنیدم تا خود الان شاید بیشتر از 100 بار بهش گوش دادم و هر بار تا می رسه به این تیکه، منم باهاش داد می زنم که (تو می ری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره / ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره / ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه / می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه)
اگر تا حالا گوش ندادید از لینکی که گذاشتم دانلود کنید تا ببینم شما هم مثل من دوستش خواهید داشت یا نه :)

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حکایت از چه کنم
سینه سینه
درد
اینجاست


- هوشنگ ابتهاج -


[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حسن‌صباح و قلعه‌ی الموت

حسن صباح پیش از آنکه به رهبری اسماعیلیان برگزیده شود، به دربار ملکشاه سلجوقی راه یافت. وی نزد ملکشاه ارج و قرب بسیار داشت. اما از همان ابتدا میان حسن صباح با خواجه نظام الملک وزیر قدرتمند ملکشاه، دشمنی سختی بدلیل اختلاف مذهب، بوجود آمد.

خواجه نظام الملک سنی شافعی بود و حسن صباح، اسماعیلی. این دو از هر فرصتی استفاده کرده و به یکدیگر ضربه می‌زدند.

گفته شده روزی سلطان ملکشاه سلجوقی از خواجه نظام الملک می‌پرسد دفتری که شامل جمع و خرج ممالک باشد، در عرض چه مدتی می‌توان تنظیم نمود؟

نظام الملک برای تهیه چنین دفتری، دو سال وقت می‌خواهد؛ شاه می‌گوید دیر می‌شود. حسن صباح که در مجلس حاضر بود می‌گوید که می‌تواند در چهل روز این دفتر را تنظیم کند به شرط آنکه نویسندگان و منشی‌ها و اربابان خبر، در اینباره با او یاری کنند.

شاه دستور همکاری می‌دهد و حسن در پایان چهل روز دفتری مرتب و پاکیزه آماده می‌کند. نظام الملک چون از جریان با خبر گردید سخت متوحش و نگران شد و به روایتی به دست غلام خود و به قول عده‌ای دیگر به دست خویش، دفاتر و اوراقی که حسن به منشی شاه تحویل داده بود را درهم و نامنظم گردانید.

چون وقت اعلام گزارش رسید، سلطان از جمع و خرج مملکت مطالبی پرسید و حسن که اوراقش آشفته و خط خورده شده بود در جواب دادن عاجز ماند و هان و هون می‌گفت.

نظام الملک موقع را مناسب دید و گفت «دانایان، در اتمام کاری که انجام آن دو سال زمان لازم دارد، دو سال مهلت خواهند، اما جاهلی دعوی کند که آن را در چهل روز تمام کند، لاجرم جواب او جز هان و هون نباشد!

پس از این دسیسه، ملکشاه خشمگین شده و این کار حسن صباح را اهانت به خودش می‌پندارد و او را از حلقه نزدیکان بیرون می‌کند.

حسن نتوانست در دربار ملکشاه باقی بماند و ناچار به ری رفت و از آنجا متوجه اصفهان شد و در ده سال بعد با سفر به شهرهای مختلف به تبلیغ فرقه اسماعیلیه پرداخت.

حسن صباح در سال ۱۰۹۰ میلادی به قلعه الموت که در اختیار یک حاکم محلی بود رفت و با معرفی خود اجازه اقامت در آنجا کرد و از حاکم درخواست کرد به اندازه پوست گاوی زمین به او بفروشد تا در ملک غصبی نماز نخواند.

حسن صباح سپس پوست گاو را به رشته‌های کوچک درآورد و به دور قلعه کشید و اعلام کرد که تمام قلعه متعلق به اوست و با این کلاهبرداری شرعی و البته به کمک هوادارانش صاحب قلعه را بیرون کرد و آنجا را تصاحب نمود.

پس از آنکه حسن صباح با یک نیرنگ، موفق شد قلعه الموت را تصاحب کند، در باور برخی از یارانش تردیدی درباره حقانیت صباح بوجود آمد. اما حسن صباح به آنان گفت واژه «الموت» به حساب ابجد ۴۸۳ می‌شود و اینک نیز سال ۴۸۳ است (سال تصرف قلعه الموت) صباح این امر را دلیلی بر حقانیت خود دانست و شک یارانش را برطرف ساخت.

پس از آن اقدام به بازسازی قلعه و تقویت استحکامات آن کرد.

ملکشاه سلجوقی به پیشنهاد خواجه نظام الملک درصدد نابودی حسن صباح و یارانش برآمد اما پیش از آن فرستادگانی را نزد حسن صباح فرستاد تا او را بدون جنگ و خونریزی وادار به تسلیم نماید.

حسن صباح اما در پاسخ گفت «به ملکشاه بگویید اگر قصد جنگ با من داری من آماده‌ام تا در برابر تو صف آرایی کنم و این را نیز بدان که لشکریان تو تاب مقاومت در برابر فداییان من را ندارند؛ چرا که سربازان تو با جیره و مواجب برای تو می‌جنگند اما سربازان من با ایمان قلبی برای من می‌جنگند و کشتن و کشته شدن برایشان تفاوتی ندارد»

گفته شده حسن صباح برای آنکه فرستادگان ملکشاه به حقیقت سخنانش پی ببرند، سه تن از پیروانش را صدا زد و به یکی از آنها دستور داد خود را با خنجر بِکشد، به دیگری دستور داد خود را از بالای قلعه پرتاب کند و به سومی نیز گفت خودت را در آب غرق کن! هر سه تن بدون اینکه دلیل این اقدامات را بپرسند بلادرنگ دستور حسن صباح را اطاعت کردند. نمایندگان شاه با دیدن چنین صحنه‌ای به وحشت افتادند و از عمق نفوذ وی بر پیروانش شگفت زده شدند.

با این وجود ملکشاه سپاهی را برای تصرف قلعه الموت فرستاد اما آنها بسختی شکست خوردند.

پس از این حسن صباح به حذف مخالفانش با ترور کردن آنها روی آورد. اولین قربانی معروف ترورهای صباح، موذن ساوجی بود. ساوجی حاکم اصفهان بود و دستور دستگیری اسماعیلیان را صادر کرده بود. طاهر نجار یکی از مریدان حسن صباح مامور ترور ساوجی شد و زمانیکه ساوجی با محافظانش به خیابان آمده بود در فرصتی مناسب به او نزدیک شد و خنجری را در گردن ساوجی فرو کرد و او را کشت.

خواجه نظام الملک دستور داد طاهر نجار را اعدام کنند و جسدش را برای عبرت اسماعیلیان در شهر بگردانند. اما این کار نه تنها عبرت اسماعیلیان نشد بلکه ترورهای بیشتری پس از این توسط اسماعیلیان صورت گرفت.

شدت نفوذ حسن صباح در میان یارانش بقدری بود که هر کدام از اسماعیلیان که کشته می‌شدند، خانواده‌های آنها و دوستانشان بجای مجلس ختم و شیون و زاری، به مناسبت ورود عزیزشان به بهشت، تا چند روز جشن می‌گرفتند و پایکوبی می‌کردند!

هدف بعدی خواجه نظام الملک بود. در سال ۴۸۵ هجری، ملکشاه عزم سفر بغداد کرد و خواجه نظام الملک نیز با وی همراه شد. حسن صباح که از مدت‌ها پیش در فکر حذف خواجه نظام الملک بود، یکی از فداییان خود را با نام «بوطاهر ارانی» مامور ترور خواجه کرد.

بوطاهر ارانی با لباس درویشی تهیدست در حدود نهاوند (در برخی روایات حدود شهر صحنه) به اردوی شاهی نزدیک شد و در حالیکه نامه‌ای در دست داشت از نگهبانان خواست تا اجازه دهند این نامه را به خواجه نظام الملک بدهد. وی با این ترفند به کجاوه خواجه می‌رود و با خنجری که زیر لباس پنهان کرده بود دو ضربه به سینه خواجه می‌زند و سپس نیز رگ دست خواجه را می‌گشاید.

تلاش طبیبان موثر واقع نشد و خواجه نظام الملک روز بعد بر اثر شدت جراحات درگذشت. زمانی که خبر این ترور به حسن صباح رسید وی بسیار شادمان شد و خطاب به پیروانش گفت: قتل هذا الشیطان اول سعاده: قتل این شیطان آغاز سعادت است.

پس از این در سه دهه بعد اسماعیلیان به این شیوه افراد بسیاری از مخالفانشان را حذف کردند و چنان رعب و وحشتی در دل مخالفانشان انداخته بودند که گفته شده بسیاری از فقها و روحانیون شافعی از ترس ترور، شب‌ها زره بسته و کلاه‌خود بر سر می‌گذاشتند و می‌خوابیدند تا اگر مورد سوءقصد قرار گرفتند ضربه خنجر بر آنان کارگر نباشد.

ملکشاه سلجوقی چهل روز پس از ترور نظام الملک درگذشت. سلاطین دیگر سلجوقی همانند سلطان سنجر و سلطان مسعود نیز نتوانستند بر اسماعیلیان پیروز شوند.

حسن صباح با ترور و ایجاد ترس و ارعاب، توانست بیش از سه دهه حکومت اسماعیلیه را حفظ کند و گسترش دهد. سرانجام وی در سال ۱۱۲۴ میلادی درگذشت. او را در کنار قلعه الموت دفن کردند. محمد بن خاوند شاه می‌نویسد «اسماعیلیان پیش از دفن حسن صباح، مقدار زیادی خشت و سکه‌های طلا را که یک صد شتر آنها را حمل می‌کرد، در زیر مقبره وی ریختند»

مقبره حسن صباح زیارتگاه اسماعیلیان بود تا اینکه مغولان پس از حمله به ایران این مقبره را بکلی ویران و محو کردند.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۷ سطح آگاهی

وقتی چیزی را می‌خواهید که خارج از منطقه راحتی شما باشد، باید برای رسیدن به آن تلاش کنید.

شما همچنین باید سطح آگاهی خود را بالا ببرید؛ زیرا به دنبال کاری هستید که قبلاً انجام نداده‌اید، یا نداشته‌اید.

هر فردی در این سیاره در یکی از این سطوح عمل می‌کند.

بااین‌حال، ممکن است در هر زمان معینی بر اساس موقعیتی که در زندگی خود داریم، بین سطوح به عقب و جلو برگردیم.

هدف نهایی حرکت از سطوح پایین آگاهی به سمت تسلط است.

بیایید به نقشی که هر سطح ممکن است در توانایی شما برای تحقق اهداف و موفقیت در هر زمینه از زندگی ایفا کند، نگاه کنیم.

همانطور که من از هر یک مرور می‌کنم، ببینید آیا می‌توانید تشخیص دهید که در بیشتر مواقع در کدام سطح عمل می‌کنید.

سطح ۱: سطح حیوانی

همه ما در یک حالت حیوانی به دنیا آمده‌ایم. وقتی در این حالت هستیم، به هر اتفاقی که در اطرافمان می‌افتد واکنش نشان می‌دهیم.

در این سطح، ما در حالت «جنگ یا گریز» هستیم و به شرایط فعلی اجازه می‌دهیم زندگی ما را تعیین کند.

سطح ۲: پیروی از اکثریت

پارادایم ما قبل از تولد در درون ما شکل می‌گیرد. در ژن ما هست، پس از به دنیا آمدن ما، خانواده، سرپرستان و محیط ما همچنان پارادایم ما را تشکیل می‌دهند.

وقتی بچه‌ها به‌اندازه کافی بزرگ می‌شوند که می‌توانند بیرون بروند و با دوستانشان بازی کنند، آن‌ها را تشویق می‌کنیم که با بچه‌ها کنار بیایند و مانند بقیه بچه‌ها باشند.

به‌عبارت‌دیگر، همه ما در کودکی برای پیروی از توده‌ها برنامه‌ریزی شده‌ایم.

در این سطح از آگاهی، ما به‌جای انجام افکار خود، از جمعیت پیروی می‌کنیم. هدف ما تطابق، ترکیب شدن با جمعیت است.

سطح ۳: آرزو

ممکن است سال‌ها جمعیت را دنبال کنیم، اما در نقطه‌ای، چیزی در ما چیز بهتری می‌خواهد، چیزی بزرگ‌تر ازآنچه تابه‌حال بوده‌ایم یا داشته‌ایم.

ما می‌دانیم که توانایی بیشتری داریم و با افزایش میلمان احساس ناراحتی می‌کنیم.

و این دلیلی است که ما چنین احساسی داریم…

ما ناراحت هستیم زیرا می‌خواهیم رشد کنیم، اما ایده‌ای داریم که چگونه این کار را انجام دهیم. هر بار که به تغییر پارادایم فکر می‌کنیم ما را به عقب می‌کشاند.

ما ازآنچه در حال وقوع است آگاه نیستیم. ما فقط می‌دانیم که چیز بیشتری می‌خواهیم.

همه به این سطح از آگاهی می‌رسند. بااین‌حال، بسیاری از مردم در این سطح گیر می‌کنند؛ زیرا هرگز از خواسته‌های خود با عمل حمایت نمی‌کنند.

پس درواقع خواسته‌های آنها فقط آرزوست.

سطح ۴: شخصی

در این سطح، شما واقعاً شروع به رؤیاپردازی می‌کنید و متوجه می‌شوید که موهبت‌های منحصربه‌فردی دارید و هیچ‌کس دیگری مانند شما وجود ندارد.

و شما می‌خواهید منحصربه‌فرد بودن خود را به‌عنوان یک انسان بیان کنید.

بااین‌حال، هر بار که شروع به حرکت به جلو می‌کنید، این پارادایم شما را به سطح ۲ می‌کشاند، جایی که به دنبال کردن توده‌ها ادامه می‌دهید.

بااین‌حال، میل باقی می‌ماند، بنابراین شما همچنان به آن باز می‌گردید.

شما با پارادایم خود درگیر یک جنگ طناب‌کشی می‌شوید. بارها و بارها به شما می‌گوید که نیازی به دنبال کردن

رؤیای احمقانه خود نیست. به شما می‌گوید که بهتر است در جایی که هستید بمانید، جایی که امن است.

سطح ۵: نظم و انضباط

در اینجا متوجه می‌شوید که تنها راه رسیدن به هدفتان این است که به خودتان فرمان بدهید و از آن پیروی کنید، صرف‌نظر ازآنچه در اطراف و درون شما می‌گذرد.

اگر می‌خواهید به رؤیای خود قدم بگذارید، باید خواسته‌های خود را با نظم و انضباط ترکیب کنید. این تنها راه برای غلبه بر پارادایم شماست.

بااین‌حال، به‌محض اینکه دستور را دنبال کردید، پارادایم دوباره شروع به مبارزه می‌کند و خیلی زود، عزم شما برای حرکت به سمت هدف شروع به از بین رفتن می‌کند.

و به‌زودی دوباره گیر کرده‌اید!

بنابراین، شما باید خود را آموزش دهید که بدون توجه به هر چیزی از یک دستور پیروی کنید.

وقتی نظم و انضباط شما شروع به از بین رفتن می‌کند، باید فریاد بزنید: «به‌هیچ‌وجه! من می‌خواهم این کار را انجام دهم، و اکنون آن را انجام خواهم داد! من این‌گونه زندگی می‌کنم.»

و پس از آن باید بیرون بیایید و آن را انجام دهید، و آن‌قدر به انجام آن ادامه دهید تا پارادایم از کمبود تغذیه بمیرد.

بااین‌حال، این تنها در صورتی کار خواهد کرد که هدف چیزی باشد که شما واقعاً می‌خواهید.

در غیر این صورت، مجبور خواهید بود که به انجام کارهایی که انجام می‌دادید ادامه دهید و آنچه را که به دست آورده‌اید به دست آورید.

سطح ۶: تجربه

وقتی نظم و انضباط ثابتی را به کار می‌گیرید و نتایج دلخواه را آشکار می‌کنید، چیزی را احساس خواهید کرد که قبلاً هرگز آن را احساس نکرده‌اید.

زندگی شما شروع به تغییر خواهد کرد و شما می‌خواهید بیشتر از همین کارها را انجام دهید.

شاید شنیده باشید که تجربه بهترین معلم است. به این دلیل که یادگیری تجربی، یادگیری واقعی است. در این سطح، جمع‌آوری اطلاعات بیرونی غیرضروری می‌شود.

شما می‌دانید که تمام پاسخ‌هایی که به دنبال آن هستید را می‌توان در درون خود پیدا کرد.

سطح ۷: تسلط

در سطح تسلط، دیگر تحت کنترل عادت‌هایی نیستید که به شما کمک نمی‌کنند. شما به‌جای عکس‌العمل، به زندگی پاسخ می‌دهید.

شما می‌دانید که چگونه درست فکر کنید. شما برنامه‌ریزی می‌کنید و اقداماتی را انجام می‌دهید که نتایج دلخواه شما را به همراه دارد.

شما قوانین جهان را آموخته‌اید و می‌دانید که علم موفقیت چگونه کار می‌کند.

شما از تجربه خود برای تنظیم دقیق تکنیک‌های تجلی خود برای دستیابی به اهداف یکی پس از دیگری استفاده کرده‌اید.

تنها درصد کمی از جمعیت به این سطح می‌رسند. بااین‌حال، همه ما توانایی‌ها و ظرفیت ذهنی برای انجام این کار را داریم.

تنها چیزی که شما را از اهدافتان باز می‌دارد خودتان هستید.

به هدف رسیدن

اگر هدفی دارید و نمی‌توانید ببینید چگونه از جایی که در حال حاضر هستید به هدف برسید، شما فقط باید آگاهی خود را افزایش دهید.

با انجام این مراحل می‌توانید این کار را انجام دهید:

۱. هر روز مطالعه کنید.
۲. هدف خود را صبح و عصر بنویسید.
۳. روی آنچه می‌خواهید تمرکز کنید.
۴. هر روز یک قدم به سمت هدف خود بردارید.
۵. وقتی یک قدم جلوتر می‌روید، به نتایج جدید توجه کنید، و سپس می‌توانید ببینید کجا بروید یا در مرحله بعد چه کاری انجام دهید.

نوشته‌ای از باب پراکت

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آیا “خواب” عمیق‌ترین رازهای ما را افشا می‌کند؟

«نیمه‌های شب از خواب می‌پرید؛ قلب‌تان به شدت می‌تپد. چند لحظه‌ای طول می‌کشد که بفهمید با حوله حمام در مصاحبه شغلی شرکت نکرده‌اید.» شاید به این نتیجه برسید که خوابی که دیدید نشان از استرس و اضطراب شغلی، حس شرم یا خجالت یا حتی حس خودنماییِ سرکوب شده دارد. با توجه به همه این احتمالات، آیا این واقعیت دارد که خواب می‌تواند از عمیق‌ترین رازهای ما پرده بردارد؟

به گزارش بیگ بنگ، خواب میتواند بینش مفیدی دربارۀ زندگی‌مان به ما بدهد، اما برخلاف آنچه در فیلم‌های هالیوودی یا رمان مورد علاقه‌تان به تصویر می‌کِشد، هنوز هیچ مطالعه‌ای نشان نداده که خواب می‌تواند از ساز و کارهای درونی ما انسان‌ها حکایت داشته باشد. «دیراید برت» روانشناس و محقق خواب در دانشکده پزشکی هاروارد گفت: «هیچ تحقیقی تاکنون از ادعای فوق پشتیبانی نکرده است. خواب حاوی هیچ نمادی نیست. هیچ فرهنگ لغت، تعبیر خواب یا مفسر خوابی نمی‌تواند به شما بگوید که خواب چه معنا و مفهومی دارد.»

انسان‌ها از قدیم‌ به دنبال تعبیر خواب و استخراج معنای آن بوده‌اند. مردمان باستانی بین‌النهرین و مصر خواب را بعنوان پیام‌هایی از جانب خدایان قلمداد می‌کردند. یونانیان و رومی‌ها از خواب برای پیش‌بینی آینده استفاده می‌کردند. اما باور به این مسئله که نمادهای به کار رفته در خواب، واقعیت‎های پنهانی را دربارۀ ما ارائه می‌کنند، به روانشناس قرن نوزدهم «زیگموند فروید» باز می‌گردد. او اظهار داشت که خواب مثل تحقق آرزو است و خواسته‌ها یا امیال سرکوب‌شده ما را افشا می‌کند. از زمان فروید، علوم مربوط به خواب روند رو به جلو داشته است. حالا گفته می‌شود که خواب از واقعیتی حکایت دارد که قدری پیش‌پا‌افتاده‌تر از موردِ پیشنهادیِ فروید است. خواب هیچ چیز رازگونه یا عجیبی ندارد. در واقع، خواب دیدن شبیه به این است که در طول روز فکر کنید.

اما نباید این طور برداشت کنید که خواب بی‌معنی است. بر اساس تحقیقات انجام شده، ما در هنگام خواب دیدن، همان علایق، خاطره‌ها و نگرانی‌هایی را پردازش می‌کنیم که در طول روز ذهن ما را مشغول فکر کرده‌اند. آقای برت در گفتگو با «Live Science» بیان کرد: «ما فانتزی‌های آرزومندانه‎ای داریم. ما به تهدیدات، بیم‌ها و ترس‌ها می‌اندیشیم. ما به زندگی اجتماعی و عزیزان‌مان فکر می‌کنیم.»

«ویلیام دامهاف» محقق خواب و استاد دانشگاه کالیفرنیا در مقاله‌ای که چندی پیش در مجله The Scientific Review of Mental Health Practice منتشر شد، گفت: «خواب، ادامۀ افکار و نگرانی‌هایی هستند که ما در طول روز با آنها درگیر هستیم. بنابراین، خواب معنا و مفهوم روانشناسی دارد. مطالعات ما نشان می‌دهد که خواب روایت محتمل از زندگی ماست؛ نَه فیلم‌های اکشن عجیب‌و‌غریب.»

اگرچه خواب شباهت بسیار زیادی به افکار ما در طول روز دارد، اما وقتی خوابیده‌ایم، مغزمان بطور کاملاً متفاوتی عمل می‌کند. برت در ادامه گفت: «مغز انسان در حالت شیمی و بیوشیمی کاملاً متفاوتی عمل می‌کند. یعنی ترکیبات شیمیایی مغز ما در طول خواب دچار تغییر می‌شود. بخش‌هایی از مغز از شدت فعالیت خود تا میزان قابل توجهی کم می‌کنند، بخش‌های دیگری از مغز هم فعالیت ِ خود را افزایش می‌دهند. برای مثال، قشر بینایی ثانویه در مغز که مسئولیت تصویرسازی را بر عهده دارد، به شدت فعالیت خود را در هنگام خواب افزایش می‌دهد. این بخش از مغز به ایجاد تصاویر شفافی کمک می‌کند که در طول خواب می‌بینیم. اما قشر پیش‌سری افکار ما را فیلتر می‌کند.»

برخی روانشناسان از آن بعنوان یک ابزار ارزشمند یاد می‌کنند. اما روانشناس و روانکاو «کارل اشتوکنبرگ» از دانشگاه خاویر در سینسیناتی با ابراز تردید، اعلام کرده که خواب حاوی نمادهای معنادار یا خواسته‌های سرکوب شده انسانی است. وی در مصاحبه‌ای با «Live Science» خاطرنشان کرد: «دیالوگی میان آن دسته از بخش‌های مغز که به صورت نمادین کار می‌کنند و آن دسته از بخش‌هایی که به صورت منطقی کار می‌کنند، پدید می‌آید.» هیچ فرمولی برای تعبیر خواب وجود ندارد. برخی محققان می‌گویند که خواب معنی‌دار است و می‌توانند اطلاعاتی راجع به خودمان به همراه داشته باشند.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پیشنهاد برای سیر مطالعاتی فلسفه غرب

ریچارد کریل می‌گوید: «برای آشنایی با فلسفۀ غرب، سه روش مرسوم است:

روش اول، تمرکز بر اندیشمندان یونان باستان، خصوصاً سقراط، افلاطون و ارسطو است، که فلسفۀ غرب را بنیان نهادند. از آنجا که بقیۀ تاریخ فلسفه بر اندیشۀ یونانیانِ باستان بنا می‌شود، این رویکرد مبنای درستی را فراهم می‌آورد تا علاقه‌مندان به مطالعات بیشتری در فلسفه بپردازند. این روش را می‌توان «یونان‌محور» نامید.

روش دوم برای آشنایی با فلسفه غرب، مروری بر تمامی تاریخ آن است. در این روش می‌توان در مورد بیشتر بزرگان فلسفۀ غرب نکاتی را آموخت. این سیر از یونان باستان آغاز می‌شود، اما به سرعت به ادوار بعدی و اندیشمندان دیگر می‌رسد؛ اندیشمندانی نظیر آگوستین، آنسلم، آکویناس، دکارت، لاک، اسپینوزا، بارکلی، هیوم، کانت، هگل، شوپنهاور، مارکس، کیرکگور، نیچه، ویتگنشتاین، هایدگر، سارتر، فوکو، و کوآین. فلسفه، به معنای واقعی کلمه، گفتگوی ۲۶۰۰ ساله میان افراد و نسل‌ها است و بهترین کار برای دریافتن منطقِ این گفتگو همین است که خود در جریان آن وارد شویم. البته این روش برای برخی افراد رضایت‌بخش نیست، زیرا به مسایل مورد علاقه و دغدغه‌های شخصی آنها اولویت نمی‌دهد. این روش را می‌توان «تاریخی» و یا «فیلسوف‌محور» خواند.

به نظر کریل، سومین و پر طرفدارترین روش برای آشنایی با فلسفۀ غرب،‌ رویکرد «مسأله‌محور» است. رویکرد مسأله‌محور در صدد تشخیص و تبیین مسایل فلسفی و تلاش برای حل آنها است؛ مسائلی که با موضوعاتی نظیر خدا، حقیقت، اخلاق، آزادی، ذهن، علیّت، عدالت، آزادی، عشق، مرگ و مانند آن سروکار دارند. البته هنگامی که معلّم یا مؤلّفی می‌خواهد در باب این مسائل بحث کند، ضرورتاً از بسیاری از فلاسفه‌ی بزرگ نام می‌بَرد و آرا و نظرات آنها را شرح می‌دهد و با این کار به مخاطبب کمک می‌کند که با برخی مسایل فلسفی آشنا شود و خود برای حل آنها تلاش کند. به طور خلاصه، اهداف اصلی در این روش عبارتند از: آشنایی با برخی از بنیادی‌ترینن مسایل در فلسفه، نشان‌دادن راه حل‌های گوناگون برای آن مسایل، درگیر کردن افراد برای ارزیابی این راه‌حل‌ها، و در نهایت اینکه در باب هر یک از این مسایل افراد خود تصمیم بگیرند و نظرگاهی را شخصاً اختیار کنند.

روش‌های آشنایی با فلسفه‌ی غرب به روش‌هایی که ریچارد کریل برشمرده، محدود و منحصر نمی‌شود و می‌توان به روش‌های دیگری نیز اشاره کرد. چنانکه می‌توان از روش «شاخه‌محور» یا «شاخه‌ای» یاد کرد که به اعتقاد برخی، از روش‌های پیش‌گفته کارآمد‌تر است. علاقه‌مندان در روش شاخه‌محور، از طریق آشنایی با حوزه‌هایی مختلف ـ که به استعاره می‌توان مجموعه‌ی آنها را «جغرافیای فلسفه» نامید ـ با فلسفه‌ی غرب آشنا می‌شوند؛ شاخه‌هایی نظیر متافیزیک یا هستی‌شناسی،، معرفت‌شناسی، ارزش‌شناسی، فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی منطق، فلسفه‌ی زبان، فلسفه‌ی ذهن، فلسفه‌ی علم، فلسفه‌ی دین، فلسفه سیاسی، فلسفه‌ی حقوق،، فلسفه‌ی تاریخ، فلسفه‌ی هنر، و…

روش پنجمی را نیز می‌توان به میان آورد که در آن «جنبش‌ها، سنّت‌ها و مکتب‌های فلسفی»، مانند رئالیسم، ایده‌آلیسم، نومینالیسم، عقل‌گرایی، تجربه گرایی، شکاکیت، رمانتیسم، پوزیتویسم، فلسفه‌ی تحلیلی، اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، هرمنوتیک، ساختارگرایی، پست‌مدرنیسم محور آشنایی باشد. این روش راا می‌توان «جریان‌محور» نامید.

اگرچه روش دوم از روشهای پنجگانه‌ی فوق، به معنای خاص، «روش تاریخی» نامیده شده است، چرا که این روش به تقدّم و تاخّر زمانی فیلسوفان پایبند است، اما نباید از یاد برد که از آنجاکه پرداختن به فلسفه بدون پرداختن به تاریخ آن ممکن نیست. به معنای عام‌تری، هر پنج روش را، می‌توان و می‌بایست «تاریخی» نامید.

در پایان، برای علاقه‌مندانی که قصد دارند با تکیه بر منابع فارسی با فلسفۀ غرب آشنایی پیدا کنند، یک سیر مطالعاتی، در پنج سطح، از مقدّماتی تا پیشرفته، پیشنهاد می‌شود. البته باید اذعان کرد که برای روش یونان‌محور و جریان‌محور منابعی درخور یافت نمی‌شود. منابع فلسفه‌ی یونان گرچه فراوان هستند ولی به مقصود آشنایی باا کلیّتِ فلسفه‌ی غرب نگاشته نشده‌اند، چنانکه کتاب‌هایی که به طور خاص به جریان‌های فلسفی پرداخته‌اند بیشتر جنبه دائره‌المعارفی دارند.

این نوشتار قصد داوری خاص هر یک از منابع را نداشته، اما سکوت مطلق را نیز روا ندانسته است. از این رو، منابعی که از نظر نگارنده، دارای ساختار و محتوای تألیفیِ قابل‌دفاع‌تری بوده و همچنین از حیث جامعیت و ترجمه هم کاستی عمده‌ای در آنها نبوده، به عنوان «منابع اصلی» قلمداد شده‌اند؛ چنانکه منابعی که به جهت «تألیف» یا «ترجمه» ضعفی آشکار داشته، به عنوان «منابع فرعی» ذکر شده‌اند. اما تقدّم و تأخّر کتاب‌ها در منابع اصلی و فرعی سخت‌گیرانه نبوده است.

کتاب‌هایی که بیش از یک ترجمه دارند با علامت «♦» انتخاب شده‌اند. کتاب‌هایی به که عنوان مکمّل پیشنهاد شده اند با علامت «?» نشان داده شده‌اند.

شاید تعداد زیاد کتاب‌های این سیر مطالعاتی برای برخی مخاطبان، خصوصاً علاقه‌مندانی که در مراحل آغازین قرار دارند مایه‌ی نوعی احساس ابهام و شگفتی و حتی سردرگمی شود. در نظر داشتن چند نکته در این‌باره می‌تواند مفید باشد:

اگرچه این فهرست، در نگاه نخست، بسیار مفصّل می‌نماید، ولی نباید از یاد بُرد که فهرستی از همه‌ی کتابهای مربوط به فلسفه غرب، فقط به زبان فارسی، ده‌ها برابر این فهرست‌ خواهد شد. در واقع، این فهرست، با دقّت و سخت‌گیری، تنها شامل کتاب‌هایی می‌شود که به مقصود آشنایی با فلسفه غرب و فراگیری آن نگاشتهه شده‌اند. بنابراین از کتابهای خود فلاسفه‌ی بزرگ یا به تعبیری کتابهای کلاسیک در این فهرست نام‌برده‌ نشده است، چنانکه کتابهای مربوط به یک فیلسوف خاص، مربوطط به یک موضوع خاص، مربوط به یک شاخه خاص، مربوط به یک جریان خاص نیز در آن نیامده‌اند.

آنچه که در این سیر مطالعاتی، در وهله‌ی نخست، مطمح نظر بوده سطح‌بندی کتاب‌ها از آسان به مشکل، یا به تعبیری از مقدّماتی تا پیشرفته، بوده است. به عبارت دیگر، مفهوم «سیر» مفهوم بنیادی در این نوشتار است. بدین منظور، کتابها در پنج سطح طبقه‌بندی شده‌اند؛ چنانکه کتاب‌های هر سطح به دو بخش «منابع اصلی» وو «منابع فرعی» تقسیم شده اند. (پیش‌تر به معیار این تقسیم‌بندی اشاره شد) امّا در وهله‌ی دوم، کوشیده شده‌است که کار برخوردار از جامعیتی در قبال تمامی آثارر مرتبط در زبان فارسی باشد. البته، با اینهمه، اگر کاری از نظر نگارنده بسیار ضعیف بوده یا عاری از هرگونه جنبه‌ی روشنگر و گره‌گشا بوده است، در این سیر مطالعاتیی کنار گذاشته شده و حتّی نامش در منابع تکمیلی نیامده است.

افراد پس از ارزیابی نسبی و تعیین سطح خود، لزومی ندارد همه‌ی کتابهای مربوط به آن سطح و حتّی همه‌ی کتابهایی را که در آن سطح جزء منابع اصلی تلقّی شده‌اند مطالعه کنند. برای گذراندن هر سطح، مطالعه‌ی جدّی سه‌ چهار کتاب از منابع اصلی کافی است. فقط پیشنهاد می‌شود این کتاب‌ها حتّی‌الامکان با رویکردهایی متفاوت باشند؛ مثلا یکی با رویکرد تاریخی، یکی با رویکرد موضوعی، و یکی هم با رویکرد شاخه‌ای. از آنجا که مطالعه‌ی فلسفی باید با آهستگی و پیوستگی باشد،، شایسته است که یک خواننده‌ی عادی برای سطوح اولیه حدود شش‌ماه تا یک‌سال زمان اختصاص بدهد؛ چنانکه گذراندن سطوح نهایی می‌تواند حدود یک‌ تا دو سال بهه طول بیانجامد.

حدس می‌زنم که شاید برخی شیوه‌ی مورد توصیه‌ی این نوشتار برای فراگیری فلسفه را بسیار محافظه‌کارانه و حتی ناکارآمد تلقّی کنند. پیشنهاد آنها می‌تواند «در نگاهی خوشبینانه» این باشد که علاقه‌مندان فلسفه می‌بایست به سراغ متون اصلی فلاسفه‌ی بزرگ یا همان متون کلاسیک بروند و بدون تکیه بر کتابهای آموزشی وو تعلیمی از این‌دست، مستقیماً با آن آثار درگیر شوند و نهایتاً در مواجهه با مشکلات و معضلات به شرح‌ها و تفسیرهای معتبر و کلاسیک رجوع کنند. نگارنده نسبت به اینن پیشنهاد هیچ موضع انکارآمیزی ندارد و اساساً به خود اجازه نمی‌دهد که کسی را نسبت به آن زنهار دهد. شاید بتوان گفت چنین روشی برای آشنایی با فلسفه، مانند یادگیری شنا در دریا است و قابل انکار نیست شناگران فراوانی شنا را در دریا آموخته‌اند. اما این هم حقیقتی انکارناپذیر است که مخاطرات و تلفات آب‌تنی در دریا برای مبتدیان و نوآموزان اندک نیست. شاید به همان دلیل که اکثریت ترجیح می‌دهند که شنا را در بخش‌های کم‌عمق استخرها یاد بگیرند و سپس، آهسته آهسته، در یک سیر تدریجی، به سراغ قسمت‌های عمیق‌تر بروند و پس از احراز یک آمادگی و شایستگی لازم در دریا شناگری کنند، می‌بایست بپذیریم که توقّع شروع فراگیری فلسفه با مطالعه‌ی آثار فلاسفه‌ی بزرگ کمی زیاده‌خواهانه است. البته حدس می‌زنم منتقدان با دلایلی شنیدنی و آموختنی قیاسِ پیشگفته‌ی مرا قیاسی مع‌الفارق بدانند وو بگویند که کتاب‌های آموزشی فلسفه، خصوصاً برخی کتاب‌های مقدّماتی، آنچنان به برخی بی‌دقتی‌ها و ساده‌سازی‌های ناموجّه و نابخشودنی آغشته شده‌‌اند که کاملاًً سرشتی میان‌مایه و تنک‌مایه پیدا کرده‌اند و از این رو، باید به جای «آب» آنها را به «سراب» تشبیه کرد‌ و البته هیچ شناگری در سراب نه شنا کرده و نه شنا آموخته است. باری، من این احکام را جازمانه نمی‌دانم و حتّی با آنها همدلی نسبی دارم، اما شرط انصاف و صداقت را سنجش و ارزیابی دقیق و موردی کارهای مختلف می‌دانم. از سوی دیگر، بر ای ن باورم که در همه‌ی سطوح کارهای مفید و روشنگری وجود دارد و همین باور انگیزه‌ی اصلی من برای تحریر این نوشتار بوده است. امیدوارم درر مجالی دیگر بتوانم تمامی کتاب‌های پیشنهادی این سیر مطالعاتی را به طور جداگانه مورد بررسی و ارزیابی انتقادی قرار دهم.

اما نگاهی بدبینانه‌تر هم در این میانه، مثلاً نزد فلاسفه‌ای مثل نیچه، وجود دارد که هشدار می‌دهد که اساساً «فلسفه آموختنی و یادگرفتنی نیست». شاید اینجا مایه‌ی شگفتی باشد که من ابراز کنم کاملاً با این نگاه همدلی دارم. فقط باید این سوء فهم را مرتفع کرد که «فلسفه آموختنی نیست» نباید بدین معانی فهمیده شودد که «فلسفه آمدنی است»؛ «برخی فیلسوف زاده می‌شوند برخی خیر»، یا «فلسفه مانند الهام است که یک‌باره بر افرادی برگزیده وارد می‌شود»، و… فلسفهه آموختنی نیست یعنی فلسفه فراتر از یک «گفتار نظری» است. باری، فلسفه برای فیلسوفانی مانند نیچه و ویتگنشتاین اساساً یک فعالیت نظری و بیرونی نیست، بلکه یک تمرین عملی و درونی است تا آدمی از طریق آن شخصیت خویش را طرح‌ریزی کند. بدین معنا، فلسفه آموختنی نیست، فلسفه «ورزیدنی» است. (در نکته‌ی پایانیی آشکار خواهد شد که قبول این نظرگاه، نافی این نوشتار و ناقضِ غرضِ پیشنهاد چنین سیر مطالعاتی برای فراگیری فلسفه‌ی غرب نیست.)

اما نکته‌ی پایانی بسیار مهم این است که این سیر مطالعاتی برای «آشنایی» با فلسفه‌ی غرب پیشنهاد شده و نه برای «شناخت» آن. «آشنایی» اگرچه به یک معنا، «مقدمه‌ی شناخت» است، اما «خود شناخت» نیست. از هگل می‌توان و می‌بایست آموخت که شناختِ راستین همیشه نوعی «آشنایی‌زدایی» است. به عبارت دیگر،، دانش و شناختِ حقیقی، بدون طغیان علیه «دانسته‌ها» و «شناخته‌ها»، یعنی آشنایی‌های پیشین، ممکن نیست. پس بدین معنا، مهمترین مانعِ شناخت آشناییی است‌. اما از نیچه می‌توان و می‌بایست این را یادگرفت که فلسفه فراتر یک «شیوه‌ی دانستن» یک «شیوه‌ی بودن» است و لذا است که از نظر او فلسفه آموختنیی نیست. حال اگر ما به آشنایی با فلسفه محدود و منحصر شویم، آنگاه فلسفه برای ما به «اطلاعات» فروکاسته می‌شود، چنانچه از فلسفه به مثابه‌ی شناخت فراترر نرویم، آنگاه فلسفه نزد ما به «دانشِ» [بَربسته]، تقلیل پیدا می‌کند. امّا فلسفه به مثابه‌ی یک شیوه‌ی «بودن / زیستن»٬ یعنی فراتر از یک «شیوه‌ی اطلاع‌داشتن» و یکک «شیوه‌ی دانستن»، تنها آنگاه در فرد تحقّق می‌یابد که فراتر از «آشنایی» و «شناخت»، مبدّل به «خِرد» گردد. «خِردْ» دانشِ بررُسته است؛ دانشی است که «آمیزه‌یی درونی» و «ورزه ‌ی بیرونی» یافته است. از این رو است که فلسفه‌ی حقیقی، فراتر از «گفتار فلسفی» در اجزاء شخصیتِ فیلسوف و در جزئیات زندگی او متجلّیی می‌گردد.

بنابراین، درکی نقّادانه از «آشنایی» با فلسفه می‌تواند کمک کند که تا کسی دچار این خیال خام و سودای باطل نشود که با صِرف اجرای این سیر مطالعاتی فیلسوف می‌گردد. می‌توان گفت این آشنایی برای فیلسوف شدن تنها یک «امکانِ» نخستین است که در ادامه‌ی راه می‌بایست به مثابه‌ی یک «مانع» بر آن غلبه گردد. نقلِ اینن سخن عرفا که «علم حجاب اکبر است»، می‌تواند در این زمینه‌ی تعبیری روشنگر و نکته‌آموز باشد.

در پایان، از نقد و نظر اساتید و دانشجویان، و همه‌ی خوانندگان این سیر مطالعاتی، صمیمانه استقبال می‌کنم. امیدوارم ویرایش‌های بعدی این کار در نتیجه‌ی ملاحظات انتقادی آنها خطاهای کمتری داشته باشد.

سیر مطالعاتی پیشنهادی برای آشنایی با فلسفۀ غرب (۱۲۱ عنوان – ۵سطح)

سطح اول: (۱۵ عنوان)

منابع اصلی:

تسلّی‌بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمه‌ی عرفان ثابتی، ققنوس. (تاریخی – فایده و ضرورتِ فلسفه)

دنیای سوفی، یوستین گوردر، ترجمه‌ی مهرداد بازیاری، هرمس. (تاریخی)

♦ ~، حسن کامشاد، نیلوفر.

♦ – ~، کوروش صفوی٬ دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

♦ – ~، لیلا علی‌مددی زنوزی، نگارستان کتاب.

♦ – ~، مهدی سمسار، جامی.

♦ – ~، محمود معلم، مصطفوی.

محفل فیلسوفان خاموش٬ نورا ک. و ویتوریو هوسله، ترجمه‌ی کوروش صفوی، هرمس. (تلفیقی)

فلسفه برای کوچکترها (چهل سوال که شما را به حیرت می‌اندازد)، دیوید وایت، ترجمه‌ی تینا حمیدی، قطره و هنوز. (تلفیقی)

فلسفه برای نوآموزان، شارون ام. کای و پل تامسون، ترجمه‌ی حوریه هوشیدری‌فراهانی، آفرینگان. (موضوعی)

تاریخچه‌ی کوتاهی از فلسفه، نایجل واربرتون، ترجمه‌ی مریم تقدیسی، ققنوس (تاریخی).

♦ تاریخ فلسفه، ~، ترجمه‌ی ساناز توتونچی، زرین‌کلک آفتاب.

توجیه فلسفه برای دخترم، روژه پل دروا، ترجمه‌ی ترانه وفایی، قطره و ایرانیان. (موضوعی)

♦ گفتگو با دخترم درباره‌ی فلسفه، ترجمه‌ی مهدی ضرغامیان، آفرینگان.

فلسفه در ۳۰روز، دومینیک ژانیکو، ترجمه‌ی علیرضا حسن‌پور و نرگس سردابی، مؤسسه انتشارات فلسفه. (تلفیقی)

بازی اندیشه (فلسفه به زبان ساده) ، لیزا هاگلوند، ترجمه‌ی مهوش خرمی‌پور٬ کتابسرای تندیس. (موضوعی)

۱۰۱مسئله‌ی فلسفی، مارتین کوهن، ترجمه‌ی امیر غلامی، مرکز. (موضوعی)

ماجراهای جاودان در فلسفه، هنری توماس و دانلی توماس، ترجمه‌ی احمد شهسا، ققنوس (تاریخی)

پرسش‌های نخستین پاسخ‌های بی‌پایان، ۸مجلّد، هیأت نویسندگان: حسین شیخ‌الاسلامی و مهدی یوسفی و نادر شهریوری (صدقی) و مازیار سمیعی، افق. (موضوعی)

منابع فرعی:

صد و یک فیلسوف بزرگ، مدسن پیری، ترجمه‌ی کامبیز خندابی، شورآفرین. (تاریخی)

چه کسی فیل مرا سوسک کرد؟ (گزارشی جذاب از مفاهیم فلسفی و زندگی فیلسوف‌‌ها)، ج. هانکینسون، ترجمه‌ی الهام حاجی‌باقری و کاظم عابدینی، فراگفت. (تلفیقی)

سوال‌های چندهزارساله، استیون لو، ترجمه‌ی منصوره حسینی، افق. (موضوعی)

سطح دوم: (۳۵ عنوان)

منابع اصلی:

سرگذشت فلسفه، برایان مگی، ترجمه‌ی حسن کامشاد، نی. (تاریخی)

♦️ داستان فلسفه، مانی صالحی‌علامه، آمه.

فیلسوفان بزرگ از سقراط تا فوکو، جریمی استنگروم و جیمز گاروی، ابوالفضل توکلی‌شاندیز، پارسه. (تاریخی)

الفبای فلسفه، نایجل واربرتون، ترجمه‌ی مسعود علیا، ققنوس. (تلفیقی: شاخه‌ای – موضوعی)

♦ بنیان‌های فلسفه، ~، ترجمه‌ی علی حقی، اهل قلم.

♦ فلسفه پایه، ~، ترجمه‌ی پرویز بابایی، آزادمهر.

♦ مقدمات فلسفه، ~، ترجمه‌ی بهجت عبّاسی و علیرضا عبّاسی ، جوانه‌ی رشد.

درآمدی به فلسفه، بوخنسکی، ترجمه‌ی محمدرضا باطنی، فرهنگ معاصر. ( موضوعی)

♦ راه‌هایی به تفکّر فلسفی (درآمدی به مفاهیم بنیادین)، ترجمه‌ی منوچهر ضیاء‌شهابی، پرسش.

فلسفه به روایت سینما، کریستوفر فالزن، ترجمه‌ی ناصر تقویان، قصیده‌سرا. (شاخه‌‌ای)

رویای خرد، آنتونی گاتلیپ، ترجمه‌ی لی‌لی سازگار، ققنوس. (تاریخی – تا قبل از عصر جدید)

نگاهی اجمالی به فلسفه از روشنگری تا امروز، ربرت تسیمر، ترجمه‌ی رحمان افشاری، مهراندیش. ( تاریخی – فلسفه‌ی عصر جدید)

شور خرد، سالمون و هیگیز، ترجمه‌ی کیوان قبادیان، اختران. (تاریخی)

از سقراط تا سارتر (فلسفه برای همه) ، لاوین، ترجمه‌ی پرویز بابایی، نگاه. (تاریخی)

پرسشهای زندگی، سوتر، ترجمه‌ی عباس مخبر، طرح‌نو. (موضوعی)

♦ معمّای زندگی، ~، مینا اعظامی، نقش‌ونگار.

مبانی و تاریخ فلسفه غرب، هالینگ دیل، ترجمه‌ی عبد الحسین آذرنگ، ققنوس. (شاخه‌‌ای – تاریخی – آشنایی با اصطلاحات فلسفی)

فلسفه (از مجموعه‌ی قدم اول) ، دیو رابینسون و جودی گراوز، ترجمه‌ی امیر نصری، شیرازه (تاریخی)

♦ تاریخ فلسفه‌ی غرب، ~، ترجمه‌ی شهاب‌الدین عباسی، علم.

مجموعه آشنایی با فیلسوفان در ۹۰دقیقه، پل استراترن، ترجمه‌ی هیأت مترجمان، نشر مرکز. (تاریخی)

راهنمای فلسفی زیستن (تاریخ مختصر اندیشه) ، لوک فری، ترجمه‌ی افشین خاکباز، نو. (تاریخی)

♦ ~، ترجمه‌ی محمدحسین وقار، اطلاعات.

نگاهی به فلسفه (سبک‌کردن بار سنگین فلسفه) ، دونالد پامر، ترجمه‌ی عباس مخبر‌. (تاریخی)

درآمدی بر فلسفه، ادوارد کریج، ترجمه‌ی ابوالفضل حقیری زنجانی، کتاب‌های جیبی وابسته به امیرکبیر. (تلفیقی)

۵۰فیلسوف بزرگ: ازطالس تا سارتر، دایانه کالینسون، ترجمه‌ی محمد رفیعی مهرآبادی، عطایی. (تاریخی)

۵۰ایده‌ی فلسفه که باید بدانید، بن دوپره، مهرداد پورعلم، ایران‌بان. (موضوعی)

فلسفه در چند دقیقه (توضیح ۲۰۰ مفهوم کلیدی به زبان ساده)، مارکوس ویکس، ترجمه‌ی نوید اصلانی، علم. (تاریخی)

فلسفه به زبان ساده، جنی تیچمن و کاترین اوانز، ترجمه‌ی اسماعیل سعادتی، پژوهش و نشر سهروردی. (شاخه‌ای)

ویل دورانت، تاریخ [داستان] فلسفه، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، علمی‌وفرهنگی. (تاریخی)

ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه‌ی عباس زریاب خویی، علمی‌وفرهنگی. (موضوعی)

ویل دورانت، ماجراهای فلسفه، ترجمه‌ی ابوالفضل حقیری قزوینی، علم. (موضوعی)

ویل دورانت، دعوت به فلسفه، ترجمه‌ی ابوالفضل حقیری‌ قزوینی، علم. (موضوعی)

پرسه‌زنی در تالار فلسفه، علی زاهد، نگاه معاصر. (تلفیقی)

چگونه فیلسوف شویم؟ (راهنمای عملی موفقیت در رشته‌ی فلسفه)، نایگل واربرتون، ترجمه‌ی علیرضا حسن‌پور، رویش نو. (آشنایی با فلسفه‌ی دانشگاهی)

منابع تکمیلی:

کتاب کوچک فلسفه، گریگوری برگمن، ترجمه‌ی کیوان قبادیان، اختران (تاریخی)

♦ حمّام فلسفه، ~، ترجمه‌ی علی غفّاری٬ کویر.

فلسفه در شش ساعت و پانزده دقیقه، ویتولد گومبروویچ، ترجمه‌ی مجید پروانه‌پور، ققنوس. (تاریخی – فلسفه‌ی جدید و معاصر)

فلسفه‌های بزرگ، پیر دو کاسه، ترجمه‌ی احمد آرام، پرواز / اخیراً علمی‌وفرهنگی. (تاریخی)

بزرگان فلسفه، هنری توماس، ترجمه‌ی فریدون بدره‌ای، کیهان. (تاریخی)

سیر فلسفه در اروپا، آلبرت آدی، ترجمه علی‌اصغر حلبی، زوّار. (تاریخی)

طرحی کوتاه از تاریخ فلسفه، جان ادوارد بنتلی، ترجمه‌ی فریبرز مجیدی، جهان نو. (تاریخی)

آشنایی با فلسفه‌ی غرب، جیمز کرن فیبلمن، ترجمه‌ی محمد بقایی ماکان، حکمت. (تاریخی)

افکار فلاسفه‌ی بزرگ، ویلیام ساهاکیان و می‌بل لئو ساهاکیان، ترجمه‌ی گل‌بابا سعیدی، بحر دانش. (شاخه‌ای)

ستون‌های فلسفه، جیمز مانیون، ترجمه‌ی علی یزدی‌زاده، روشنگران و مطالعات زنان. (تاریخی)

سطح سوم: (۳۷ عنوان)

منابع اصلی:

تاریخ فلسفه‌ی غرب، برتراند راسل، ترجمه‌ی نجف دریابندری، پرواز. (تاریخی)

فلاسفه‌ی بزرگ، برایان مگی، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، خوارزمی. (تاریخی)

مردان اندیشه، برایان مگی، ترجمه عزت‌الله فولادوند، طرح نو. (تلفیقی – فلسفه معاصر)

فلسفه‌ی نوین بریتانیا، برایان مگی، ترجمه‌ی ابوالفضل رجبی، نقش جهان. (تلفیقی – فلسفه تحلیلی معاصر)

تاریخ فلسفه در جهان، رابرت سولومون [سالمون] و کاتلین هیگینز، ترجمه‌ی منوچهر شادان، بهجت. (تاریخی)

فهم فلسفه، ۳مجلّد، جون ا. پرایس، ترجمه‌ی رضا علیزاده، روزنه. (تاریخی)

آثار کلاسیک‌ فلسفه، نایجل واربرتون، ترجمه‌ی مسعود علیا، ققنوس. (تاریخی – آشنایی با آثار و اصلاحات فلسفی)

بیایید فلسفه بورزیم، ریچارد گریل، ترجمه‌ی محمد کیوانفر، دانشگاه مفید. (شاخه‌ای – آشنایی با چیستی فلسفه)

فلسفه (For Dummies) ، مارتین کوهن، مهدی شفقتی، آوند دانش. (تلفیقی)

درآمدی بر تحلیل فلسفی، جان هاسپرس، ترجمه‌ی موسی اکرمی، طرح نو. (موضوعی)

♦ ~، سهراب علوی‌نیا، نگاه.

تفکّر، سایمون بلک‌برن، ترجمه‌ی مریم تقدیسی، ققنوس. (موضوعی)

پرسش‌های اساسی فلسفه (واقعاً چه می‌دانیم؟)، سایمون بلک‌برن، ترجمه‌ی مریم تقدیسی، ققنوس. (موضوعی)

پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است، دنیل کلاک، ترجمه‌ی حمیده بحرینی، هرمس. (موضوعی)

اینها همه یعنی‌ چه؟ تامس نیگل، جواد حیدری، نگاه معاصر. (موضوعی)

♦ در پی معنا٬ ~، سعید ناجی و مهدی معین‌زاده، هرمس.

♦ معنای همه چیز، ~، احسان شفیعی زرگر، قطره.

فلسفه در عمل (مدخلی بر پرسش‌های عمده)، اَدَم مورتون، ترجمه‌ی فریبرز مجیدی، مازیار. (تلفیقی)

خودآموز فلسفه، مل تامپسون، ترجمه‌ی بهروز حسینی، نشر نو. (شاخه‌ای)

مسائل کلیدی فلسفه، جولیان باجینی، ترجمه‌ی حمیده بحرینی، نی. (شاخه‌ای)

کلید فلسفه، پل کلاینمن، محمداسماعیل فلزی، مازیار. (تاریخی)

بفرمایید فلسفه! (۱)، دیوید ادموندز و نایجل واربرتون، میثم محمدامینی، کرگدن. (تلفیقی)

شگفتی فلسفه، ژان هرش، ترجمه‌ی عباس باقری، نی. (تاریخی)

عناوین فلسفی از مجموعه‌ی قدم اوّل، هیأت نویسندگان، ترجمه‌ی هیأت مترجمان، شیرازه + پردیس دانش. (تاریخی)

نگاهی نو به فلسفه، استیفان لو، ترجمه‌ی محمد احسان مصحفی، سبزان. (تلفیقی)

ده اشتباه فلسفی، مورتیمر ی. آدلر، ترجمه‌ی انشاءالله رحمتی. انتشارات بین‌المللی الهدی. (موضوعی)

عالَم در آیینه‌ی تفکر فلسفی، کارل یاسپرس، ترجمه‌ی محمود عبادیان، پرسش. (موضوعی)

کوره راه خرد، کارل یاسپرس، ترجمه‌ی مهبد ایرانی طلب، قطره. (موضوعی – آشنایی با چیستی فلسفه)

آندره کرسون، فلاسفه بزرگ، ترجمه‌ی کاظم عمادی، در ۳مجلد، صفی‌علیشاه. (تاریخی)

سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی، تصحیح و تحشیه‌ی امیرجلال‌الدین اعلم، البرز. (تاریخی)

مثل فیلسوف نوشتن (آموزش نگارش مقاله فلسفی)، اِی. پی. مارتینیک، ترجمه‌ی فاطمه مینایی و لیلا مینایی، هرمس. (آشنایی با فلسفه‌ی دانشگاهی)

منابع تکمیلی:

تاریخ مصوّر فلسفه‌ی غرب، آنتونی کنی، ترجمه‌ی افسون آذین، امیرکبیر. (تاریخی)

تاریخ فلسفه‌ی غرب (درس‌گفتارها) ، مصطفی ملکیان، ۴جلد، حوزه و دانشگاه. (تاریخی)

جهان و انسان در فلسفه، شرف‌الدین خراسانی (شرف) ، دانشگاه بهشتی. (تاریخی)

از برونو تا هگل، شرف‌الدین خراسانی (شرف) ، دانشگاه بهشتی. (تاریخی)

♦ از برونو تا کانت، شرف‌الدین خراسانی (شرف)، علمی‌وفرهنگی. (تاریخی)

تاریخ سیر فلسفه در اروپا، علی‌اصغر حلبی، ۲جلد، قطره. (تاریخی)

مکتب‌های فلسفی از دوران باستان تا امروز، ترجمه‌ی پرویز بابایی، نگاه. (تلفیقی)

کلیات فلسفه، اصغر دادبه، دانشگاه پیام‌نور. (تلفیقی)

مبانی فلسفه، آصفه آصفی، آگاه. (فلسفه جهان)

فلسفه‌ی ساده، زهره روحی، دنیای اقتصاد. (تاریخی)

سطح چهارم: (۲۷ عنوان)

منابع اصلی:

پرسش‌های بزرگ (درآمدی مختصر به فلسفه) ، رابرت سالمُن [سالمون] ، ترجمه‌ی مریم گلاب‌بخش و زهره خانی، شور. (موضوعی)

مهارت‌های فلسفی، آنتونی هاریسون باربت، ترجمه‌ی فرزاد حاجی‌میرزایی، فرزان روز. (تلفیقی)

گفتگوهای فلسفی، رابرت ام. مارتین، ترجمه‌ی راضیه سلیم‌زاده، ققنوس. (شاخه‌ای)

آموزش فلسفه، الیزابت برنز و استیفان لو، ترجمه‌ی وحید صفری، علمی‌وفرهنگی. (شاخه‌ای)

نگرش‌های نوین در فلسفه، ۲مجلّد، هیأت نویسندگان، هیأت مترجمان، طه. (شاخه‌ای)

کلیات فلسفه، ریچارد پاپکین و آوروم استرول ، ترجمه‌ی سید جلال‌الدین مجتبوی، حکمت. (شاخه‌ای)

♦ «متافیزیک و فلسفۀ معاصر»

(منتخب)، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

فلسفه یا پژوهش حقیقت،

اندرو لوین (سر ویراستار)، ترجمه‌ی سید جلال‌الدین مجتبوی، جاویدان. (تاریخی)

درآمدی به فلسفه، جان هرمن رندل و جاستوس باکلر، ترجمه‌ی امیر جلال‌الدین اعلم، سروش. (تلفیقی)

تاریخ فلسفه‌ی شرق و غرب، جلد دوم: فلسفه‌ی غرب، سرویراستار انگلیسی: رادا کریشنان، ترجمه‌ی جواد یوسفیان، علمی‌وفرهنگی. (تاریخی)

سنگ‌های روح (تاریخ مفهوم‌های فلسفی از دوران باستان تا عصر حاضر) ، سون اریک لیدمن، ترجمه‌ی سعید مقدم، پژواک. (تلفیقی)

تاریخ انتقادی فلسفه‌ی غرب (ناتمام) ، سرویراستار: دی. جی. اوکانر، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، کوچک٬ ناتمام. (تاریخی)

تاریخ فلسفه‌ی غرب، ۳ مجلّد (ناتمام) ، هیأت نویسندگان (آکسفورد) ، ترجمه‌ی محمد‌سعید حنایی کاشانی، قصیده‌سرا. (تاریخی)

درآمدی بر فلسفه‌ی مدرن اروپایی، گراهام وایت، ترجمه‌ی ناهید احمدیان، پرسش. (تاریخی – فلسفه‌ی جدید و معاصر)

مسائل فلسفه، برتراند راسل، ترجمه‌ی منوچهر بزرگمهر، خوارزمی. (موضوعی)

پرسش‌های بنیادین فلسفه، ا. سی. یوینگ، ترجمه‌ی سیدمحمود یوسف‌ثانی، حکمت. (موضوعی)

شناسایی و هستی، مینار، ترجمه‌ی علی‌مراد داوودی، دهخدا / اخیراً خوارزمی (موضوعی)

آموزه‌های اساسی فیلسوفان بزرگ، اس. ئی. فراست، ترجمه‌ی غلام‌حسین توکلی، حکمت. (موضوعی)

♦ درس‌های اساسی فلاسفه‌ی بزرگ، ~، ترجمه‌ی منوچهر شادان.

نقد تفکّر فلسفی غرب، اتین ژیلسون، ترجمه‌ی احمد احمدی، حکمت / اخیراً سمت. (تاریخی – فلسفه‌ی جدید)

مبانی فلسفه جدید: از دکارت تا کانت، ویلیام برنر، ترجمه‌ی حسین سلیمانی، حکمت. (تاریخی)

تاریخ مختصر فسلفه جدید«از دکارت تا ویتگنشتاین»، راجر اسکروتن، ترجمه‌ی اسماعیل سعادتی خمسه، حکمت. (تاریخی)

درآمدی به فلسفه، عبدالحسین نقیب‌زاده، طهوری. (تاریخی)

نگاهی به نگرش‌های فلسفی سده‌ی بیستم، طهوری. (تاریخی)

منابع تکمیلی:

سیر اندیشه‌ی فلسفی در غرب، فاطمه زیبا کلام، دانشگاه تهران (تاریخی)

فلسفه‌ی عمومی: مبانی اندیشه‌های فلسفی، منوچهر صانعی دره‌بیدی، امیرکبیر. (تلفیقی)

تاریخ فلسفه، محمود هومن، ناتمام، طهوری. (تاریخی)

درس‌گفتارهای فلسفی، محمود هومن، گزارش از عبدالعلی دستغیب، نوید شیراز. (تاریخی)

فلسفه: مسائل فلسفی مکتب‌های فلسفی مبانی علوم، علی شریعتمداری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. (تلفیقی)

سطح پنجم: (۷ عنوان)

منابع اصلی:

تاریخ فلسفه، ۹مجلّد، فردریک کاپلستون، هیأت مترجمان: سید جلال‌الدین مجتبوی، ابراهیم دادجو، غلامرضا اعوانی، امیر جلال‌الدین اعلم، منوچهر بزرگمهر، اسماعیل سعادت، داریوش آشوری، بهاء‌الدین خرمشاهی، عبدالحسین آذرنگ و محمود یوسف ثانی، سروش و علمی و فرهنگی. (تاریخی)

فلسفه‌ی معاصر، فردریک کاپلستون، ترجمه‌ی علی‌اصغر حلبی، زوار (تاریخی – فلسفه‌ی معاصر)

تاریخ فلسفه، ۲مجلّد، امیل بریه، ترجمه‌ی علیمراد داوودی، نشر دانشگاهی + بخشی دیگر ترجمه و تلخیص یحیی مهدوی با عنوان «فلسفه‌ی قرون وسطی و دوره تجدد»، خوارزمی + بخشی دیگر نیز با عناوین «تاریخ فلسفه‌ی قرن هفدهم» و «تاریخ فلسفه‌ی قرن هجدهم»، ۲ مجلّد، ترجمه‌ی اسماعیل سعادت، هرمس. (تاریخی)

تاریخ فلسفه‌ی راتلج، تاکنون ۶مجلّد، ویراستار انگلیسی: استوارت براون، ترجمه‌ی حسن مرتضوی و علی معظمی، نشر چشمه. (تاریخی)

♦~، تاکنون ۶ مجلّد، هیأت مترجمان: حسن فتحی و بهنام اکبری و مصطفی شهرآیینی و سیدمسعود حسینی و ابوالفضل حقیری قزوینی و یاسر خوشنویس، حکمت.

«فلسفه در اعصار مختلف» (از قرون وسطی تا قرن بیستم) ، ۶مجلّد هیأت نویسندگان: آن فرمانتل و جورجی دو سانتیلانا و استوارت همپشیر، آیزایا برلین و هنری ایکن و مورتون وایت، مترجمان مختلف: احمد کریمی و پرویز داریوش و احمد سعادت‌نژاد و ابوطالب صارمی، (فرانکلین – اخیراً علمی‌وفرهنگی)

دکارت تا دریدا: مروری بر فلسفه‌ی اروپایی، پیتر سجویک، ترجمه‌ی محمدرضا آخوندزاده، نی. (تاریخی – فلسفه‌ی جدید و معاصر)

منابع تکمیلی:

پندار گسترش‌پذیری بی‌پایان حقیقت٬ ۲مجلّد، امیر مهدی بدیع، ترجمه‌ی احمد آرام، بنیاد فرهنگ ایران (تلفیقی: تاریخی – موضوعی)

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 7:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگاهی فلسفی به تکنولوژی

قبل از هرچیزی، باید نگاهی عمیق به شخصیت و افکار هایدگر داشته باشیم. Martin Heidegger، بدون هیچ‌شکی غیرقابل درک‌ترین فیلسوف آلمانی بود، وی در شاهکار خود، "بودن در زمان" کلمات بزرگ و سخت‌فهم آلمانی استفاده می‌کند که آن‌را به یکی از سخت‌ترین کتاب‌های دنیا برای ترجمه و یکی از کابوس‌های مترجمان بدل کرده است

نگاهی فلسفی به تکنولوژی

ولی با این‌حال، هایدگر در پس این کلمات و جملات پیچیده، نکات مهم ساده‌ای در رابطه با مفهوم زندگی، بیماری‌های زمان و راه‌هایی که به‌ آزادی ختم می‌شوند را بازگو می‌کند. برای داشتن نگاهی عمیق‌تر به عقاید او، اول باید با طرز فکر و ایدئولوژی که به آن اعتقاد داشت آشنا شویم. هایدگر در آلمان به‌ دنیا آمد و با سبک زندگی روستایی بزرگ شد که عاشق برداشت قارچ، قدم زدن در فضای آزاد و لذت بردن طبیعت بود. در همین حین، هایدگر از تلویزیون، هواپیما و موسیقی پاپ نفرت داشت.
وی حتی یکی از طرفداران هیتلر بود اما نهایتا از این عقیده خود دست کشید. اکثر عمر هایدگر، در کلبه‌ای چوبی دور از تمدن و دنیای مدرن، در جنگل به‌ سر شد. در نظر هایدگر، انسانیت مدرن با بیماری‌های روحی فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند، اول، ما زنده بودن خود را فراموش کرده‌ایم.
طبق دیدگاه هایدگر به زندگی، انسان‌ها از لحاظ تئوری می‌دانند که زنده هستند اما بودن را درک نمی‌کنند اصطلاحی که هایدگر آن را به آلمانی DAS SEIN می‌نامد، به معنای "بودن" است.
تنها لحظات محدودی در زندگی ما وجود دارد که قادر به درک کامل بودن یا DAS SEIN هستیم، مثلا اواخر شب، تنهایی یا زمانی‌که درگیر بیماری می‌شویم. در این مواقع است که ما مستقیما با حقایق و مفهوم بودن روبه‌رو می‌شویم. در این زمان‌ها است که سوالات ریشه‌ای در ذهن ما مانند: چرا اشیا به آن‌گونه‌ای که هستند وجود دارند؟ چرا این‌جاییم؟ از کجا آمده‌ایم؟ چرا وجود داریم؟

سوالاتی که ذهن ما نمی‌توانند طبیعتا جوابی برایشان پیدا کنند، پس از آن‌ها فرار می‌کنیم، اما در واقع چیزی که از آن در فرار هستیم دقیقا برعکس بودن است. ما از مفهومی فرار می‌کنیم که هایدگر آن را DAS NICHTS یا "هیچی" می‌نامد.
مشکل دومی که مارتین هایدگر انسانیت را مبتلا به آن می‌داند، این است که ما فراموش کرده‌ایم تمامی موجودات متصل هستند. اکثر زمان، شغل و روتین روزمره باعث تمرکز بیش از حد روی خودمان می‌شود و نتیجتا ما دیگر موجودات را به‌جای مخلوق، وسیله می‌بینیم. بازهم، لحظات کمی در زندگی هرفرد پیش می‌آید که از حباب خود خارج می‌شود و نقطه‌نظری جامع‌تر و وسیع‌تر به دنیا پیدا می‌کند. احتمالا در این لحظات، چیزی را حس می‌کنیم که هایدگر آن‌ را "اتحاد در بودن" می‌داند. اتحاد در بودن زمانی توسط ما قابل لمس می‌شود که متوجه می‌شویم ما، ابری که در آسمان است، حشره‌ای که روی برگ است و سخره که روبه‌روی خود می‌بینیم، همگی همین الان در دنیایی که تمامی المان‌هایش به یکدیگر متصل است، وجود داریم و در بودن اشتراک داریم. هایدگر این لحظات محدود را بسیار با ارزش می‌داند و از ما می‌خواهد از آن‌‌ها به عنوان سکوی پرتابی به سمت سخاوتمندی و غلبه‌بر، بیگانگی گریزی و خودگرایی استفاده کنیم و قدر زمان محدودی که تا فرارسیدن DAS NICHTS داریم را بیشتر بدانیم.
مشکل سوم جامعه بشری مدرن در دیدگاه هایدگر این است که وی باور دارد ما آزادی را فراموش و برای خود زندگی کردن را فراموش کرده‌ایم. در فرمولاسیون غیرمتعارف هایدگر، ما بدون داشت هیچ‌گونه اراده‌ای به این دنیا کشیده می‌شویم و در یک جامعه خاص و محیط اجتماعی محدود با قوانینی مختلفی محاصر می‌شویم. طمع، غرور، تعصبات و ملزوماتی که خودمان نساخته‌ایم ما را از بدو تولد محاصره می‌کنند. این فیلسوف آلمانی از ما می‌خواهد با درک کردن این قوانین بر آن‌ها غلبه کنیم. هایدگر از ما می‌خواهد محدودیت‌های روانشناختی، اجتماعی و کاری خود درک کنیم و از آن‌ها فراتر برویم تا به دیدگاه گسترده‌تری نسبت به "بودن" برسیم. در مسیر رسیدن به چنین دیدگاهی، ما مسیر مورد نظر هایدگر از UNEIGENLICHKITE به EIGENLICHKITE را طی کردیم. مسیر عدم اصالت، به اصالت. پس از آن، از دیدگاه هایدگر ما شروع می‌کنیم به زندگی کردن برای خودمان، نه برای بقیه. البته در نظر این فیلسوف آلمانی، ما اکثر زمان‌ها به‌گونه تاسف‌باری در انجام این‌کار شکست می‌خوریم. ما عموما به حالتی سطحی و اجتماعی‌ شده از بودن تسلیم می‌شویم که هایدگر آن‌ را They-Self به معنای خود آن‌ها می‌نامد که دقیقا در تقابل با "خود ما" یا Our-Selves قرار می‌گیرد.
ما Das gerede یا سروصدایی را دنبال می‌کنیم که در تلویزیون، در روزنامه و شهرهای بزرگ صنعتی که هایدگر از آن‌ها متنفر بود را می‌شنویم و براساس آن‌ها زندیگی و طرز فکر خود را بنا می‌کنیم.
چیزی که درنظر هایدگر به ما کمک می‌کند از زندگی برای آن‌ها فاصله بگیریم، تمرکزی شدید و عمیق برروی فرارسیدن مرگ خودمان است چرا که آدمای دیگر قادر به نجات دادن ما از مرگ یا DAS NICHTS نیستند. زمانی‌که به این طرز فکر برسیم همان زمانی است که زندگی کردن برای‌ آن‌ها را متوقف می‌کنیم، همان زمانی است که دیگر درباره نظرات آن‌ها فکر و نمی‌کنیم و برای مقبولیت آن‌ها نهایت تلاش، وقت و انرژی خود را نمی‌گذاریم. دیگر برای جلب توجه افرادی که هرگز از اول ما را دوست نداشتند تلاش نمی‌کنیم.

زمانی طی یک سخنرانی در سال 1961، از هایدگر پرسیده شد چگونه می‌توانیم زندگی خود را در مسیر بهتری قرار دهیم؟
وی پاسخ داد:"با گذراندن وقت بیشتر در قبرستان‌ها"
فهم و درک ایدئولوژی هایدگر هیچ‌گاه خیلی واضح نیست اما به‌هرحال، چیزی که به ما می‌گوید، شدیدا، عاقلانه، شگفت‌انگیز و به‌ طرز تعجب‌آوری کاربردی است. با وجود کلمات پیچیده و اصطلاحات دشوار، از طریقی همه درس‌های هایدگر را می‌دانیم؛ فقط به تاکید و یادآوری برای جدی گرفتن آن‌ها نیاز داریم.
همه ما می‌دانیم که باید بر Geworfenheit (پرتاب شدن در این دنیا) قلبه کنیم، باید از Dasnichts (نبودن) با خبر شویم و این را به خود بدهکاریم تا از Das gerede (سروصدا) دوری کنیم و به اصالت برسیم، با کمی کمک از قبرستانی که هایدگر می‌گوید.

سوالی درباره تکنولوژی

"من ضد تکنولوژی نیستم، هیچ‌وقت بر علیه تکنولوژی صحبت نکرده‌ام و آن را شیطانی نمی‌دانیم. من فقط می‌خواهم ذات تکنولوژی را درک کنم."

Martin Heidegger

هایدگر را می‌توان به جرات یکی از مهم‌ترین فلاسفه تاریخ دانست. مادامی که این فیلسوف آلمانی با "بودن و زمان" شناخته می‌شود، تعداد زیادی از کتاب‌های دیگر دارد که توجهی که لایقش هستند را دریافت نمی‌کنند.
یکی از این کتاب‌ها "سوالی درباره تکنولوژی" نام دارد. مادامی که بودن و زمان یکی از شاهکارهای دنیای فلسفه است، باید قبول "سوالی درباره تکنولوژی" هم ایده‌های عمیقی را پیش روی ما می‌گذارد و به‌راحتی یکی از بهترین نقدهای وارد بر مدرنیته می‌باشد. مادامی که هایدگر بیشتر برای پدیده‌شناسی و وجودگرایی خود شهرت دارد، "سوالی درباره تکنولوژی" بیشتر به سمت یک نظریه انتقادی کشیده می‌شود.
درحالی که این کتاب از پدیده‌شناسی و وجودگرایی جدا نمی‌شود، به‌صورتی پایه‌ای ترتیب و نظمی که ما به وسیله آن دنیای مدرن و بودن با تکنولوژی را می‌بینیم را دچار تغییر می‌‎کند. دیدگاه اولیه ما از تکنولوژی یک سیستم خارجی بود، ما تکنولوژی را یک مخلوق جداگانه از خودمان می‌دیدیم؛ اما همان‌طور که هایدگر جدایی سوژه و مفعول را نمی‌پذیرد، جدایی تکنولوژی از ما را نیز نمی‌پذیرد. درنظر هایدگر، انسان‌ها مخلوقات پرسشگری هستند؛ در میان بودن و اهمیت و تعاملی که نسبت به دنیا داریم، پرسشگری و کنجکاوری در ذهن انسان نهادینه شده است. به همین‌خاطر، است که معنا و درک ذات تکنولوژی اهمیت بالایی دارد از طریقی، ما تکنولوژی هستیم و تکنولوژی ما است.
پس این سوال پیش می‌آید که تکنولوژی چیست و چه معنایی دارد؟
برای پاسخ به این سوال، باید نگاهی عمیق‌تر و فرافیزیکی به این موضوع داشته باشیم.

ذات تکنولوژی

درنظر هایدگر، برای فهمیدن تکنولوژی باید خود را به سمت درک ذات آن سوق دهیم. مشکل این‌جا است: زمانی‌که ما درباره تکنولوژی فکر می‌کنیم، ذات آن را در نظر نمی‌گیریم، تکنولوژی را به عنوان دستگاه‌ها، تاثیر یا سودآوری آن‌ها می‌بینیم. این مسائل برای تفکر نیستند و حتی تا حدودی ملزوم می‌باشند؛ هایدگر از ما می‌خواهد مستقیما به ذات تکنولوژی نگاه کنیم.
بگذارید بیشتر توضحیح دهیم: احتمالا همین الان برای خواندن این مقاله، از نمایشگر کامپیوتر یا گوشی خود استفاده می‌کنید، پس زمانی که از شما درباره ذات تکنولوژی پرسیده شود، از یک نمایشگر، یک کامپیوتر یا یک گوشی هوشمند برای توضیح آن استفاده خواهید کرد.
هایدگر نگاهی جامع‌تر، عمیق‌تر و وسیع‌تر را درخواست می‌کند. لایه‌ای که از وسایل تکنولوژیک و کاربردهای آن‌ها برروی چشمان خود می‌کشیم، نتیجتا جلو مشاهده ذات تکنولوژی را می‌گیرد. مثالی از یک دستگاه واقعی و فیزیکی تکنولوژیک ذات آن‌ را برای ما روشن نمی‌کند. در نظر هایدگر، ما به عنوان انسان، دربرابر ذات تکنولوژی نابینا هستیم. وی در این‌باره می‌نویسد :" تا زمانی‌که خودمان نشان‌گر و دنبال‌کننده لوازم تکنولوژیکال باشیم، قادر به تجربه رابطه واقعی خود با تکنولوژی نخواهیم بود." هایدگر سعی دارد به بفهماند تا زمانی‌که چنین دیدگاهی نسبت به تکنولوژی داشته باشیم، تا زمانی‌که فقط سودآوری یا مزایای آن را در نظر بگیریم در فهم و درک ذات تکنولوژی ناتوان می‌مانیم.

Martin Heidegger

از طرف دیگر، هایدگر تکنولوژی را امری خنثی نمی‌داند. در جوامع امروزی، این باور وجود دارد که تکنولوژی امری خنثی است و هیچ توشه اخلاقی را با خود حمل نمی‌کند. هایدگر این باور را کاملا رد می‌کند و ادعا دارد، تکنولوژی توشه اخلاقی سنگینی را با خود حمل می‌کند. تکنولوژی، مسیر حرکت کلی جامعه را به‌صورت عمومی تغییر می‌دهد. با باور به این موضوع، تکنولوژی نمی‌تواند در هیچ طرز تفکر، قلمرو فکری یا دنیایی، فقط یک دستگاه یا ابزاری خنثی باشد. برای فهم ایدئولوژی این فیلسوف آلمانی، اهمیت دارد که بدانیم او سوال خود درباره تکنولوژی را یک سفر، یک ماجراجویی فرافیزیکی می‌داند. هایدگر به دنبال یافتن ذات اساسی تکنولوژی بدون رد کردن دانش‌های قبلی درباره آن می‌باشد. وی می‌خواهد بدون نقض حقیقت حول تکنولوژی و بدون نقض ابزار و سودی که برای انسانیت آورده است، ذاتش را بشناسد.

در کتاب "سوالی درباره تکنولوژی" هایدگر سه استدلال اساسی را بیان می‌کند:

1.تکنولوژی روشی برای ادراک است: تکنولوژی ابزاری خنثی نیست و نهایتا به لنزی برای دیدن دنیا بدل می‌شود. تکنولوژی روش و حالت مدرنی برای درک جهان است که توانسته دیدگاه ما نسبت به دنیا و اشیای اطراف خود را تغییر دهد.
2.تکنولوژی فراتر از درک و کنترل انسان پیشرفت خواهد کرد: تکنولوژی لزوما فقط یک فعالیت انسانی نیست و نهایتا فراتر از کنترل و درک انسان خواهد رفت.
3.تکنولوژی بزرگ‌ترین خطری است که انسانیت را تهدید می‌کند: تکنولوژی ابزاری است که باید با احتیاط کامل با آن تعامل داشته باشیم. منظور از این حرف فقط از لحاظ فیزیکی نیست، بلکه تاثیر تکنولوژی برروی رفتار و طرز تفکرمان، موضوعی است که باید در آن احتیاط کنیم. ما دائما در خطر دیدن دنیا فقط از طریق یک لنز تکنولوژیک هستیم.

منظورمان از تکنولوژی روشی برای ادراک است چیست؟

در واژه شناسی هایدگری، لغت Clearing یا نمایان‌کننده استفاده شده است. مثلا تصور کنید در جنگل تاریکی هستید و اشعه‌ای از نور خودش را برای شما نمایان می‌کند. هایدگر تکنولوژی را دقیقا همین‌گونه می‌بینید. راه یا طریقی که دیدگاه شما نسبت به دنیا را تغییر می‌دهد. یک نمایان‌گیر راهی برای روشن کردن یک ایده است. شاید استعاره روشن شدن لامپی در بالای سر فردی است که ایده خوبی به ذهنش می‌رسد، مثال خوبی برای بهتر فهمیدن این موضوع باشد.
هایدگر می‌گوید:" به‌همین خاطر، تکنولوژی ابزار نیست. تکنولوژی روشی برای نمایانگری است. اگر بر این موضوع واقف باشیم، قلمرو جدیدی درباره ذات تکنولوژی خودش را بر ما نمایان می‌کند. قلمروی واقعیت." هایدگر تاکید زیادی نیز برروی نمایان‌ شدن معانی جدید برای خود ما از نقطه‌ نظر تکنولوژیک دارد.

Martin Heidegger

اما چگونه؟ چه معنای جدیدی برای دنیا از طریق تکنولوژی نمایان می‌شود؟

به عنوان نوعی افشاسازی تکنولوژیک، هایدگر همچنین برروی نحوه تعامل ما با دنیا و وجود خودمان در چهارچوب مدرن تکنولوژیک تایید دارد. در این چهارچوب فکری جدید، دنیای اطراف ما به عنوان یک منبع دسته‌بندی می‌‌شود؛ مسئله‌ای که هایدگر آن‌ را Standing Reserve یا منبع ایستاده می‌نامد. منظور هایدگر این است که دنیای ما نهایتا به یک منبع عظیم تبدیل می‌شود که در انتظار مصرف شدن است. در دنیای امروزی، مصرف‌گرایی به قدری در ذهن ما حک شده است که آن را عادی می‌پنداریم، که حتی با شنیدن اصطلاحی مثل "دنیای ما فقط یک مخزن قابل استفاده است" کوچک‌ترین نگرانی یا تفکری در ما بیدار نمی‌کند. اگر دوباره نگاهی به بودن و زمان داشته باشیم، متوجه می‌شویم در دنیا، ارتباطی بین تمام مخلوقات وجود دارد و با مشاهده خود دنیا به عنوان یک ماده مصرفی، ما در ریسک دیده شدن به عنوان یک ماده مصرفی قرار می‌گیریم.
بگذارید بیشتر توضیح دهیم، در دنیای قبل از مدرنیته، رابطه‌ای بین انسان و طبیعت وجود داشت. رابطه‌ای که علاوه‌بر احساس اتحاد، عدم مصرف‌گرایی را نمود می‌داد. درختان خانه من بودند، حیوانات هم‌زیست من بودند، دریاها برطرف کننده نیاز من بودند. اگر نیاز داشتم خانه‌ای بسازم، درختان هوای من را داشتند، اگر نیاز به آب داشتم دریاها بودند و اگر به کمک نیاز داشتم انسان‌ها بودند. رابطه اتحادی که هایدگر از آن صحبت می‌کند همین است، احساسات، اهمیت و مراقبتی است که نسبت به تمامی مخلوقات نشان می‌دهیم تا نهایتا همان رفتار را در قبال خود تجربه کنیم. در دیدگاه "مخزن ایستاده" وضعیت این‌گونه نیست. رابطه‌ای بین من به عنوان انسان و درخت وجود ندارد، رابطه بین فاعل و مفعول کاملا نادید گرفته می‌شود. منابع، درختان، دریاها به مفهومی انتزاعی بدل می‌شوند. زمانی‌که تنها نگرانی شما در بابت دیگر مخلوقات، میزان سودآوری است که برای شما دارند، دیگر رابطه‌ای وجود نخواهد داشت، فقط مصرف، فقط یک مخزن ایستاده. اگر دیدگاه رابطه‌محور و احساسی که ما با دنیا داریم قطع شود، کم‌کم مفاهیم معنوی زندگی کنار می‌روند و جای خود را به تفکری می‌دهند که فقط به دنبال سود است. اعمال خوب دیگر فقط به صرف خوب بودن انجام نمی‌شوند. در طرز تفکر مخزن ایستاده اگر سودی وجود نداشته باشد، کمکی صورت نمی‌گیرد. این همان خطر بزرگی است که هایدگر درباره آن به ما هشدار می‌دهد. دنیایی بدون رابطه و اتحاد دنیایی سیاه است.

ارتباط تکنولوژی با این مباحث چیست و انسان چه ضرری می‌کند؟

اگر خاک، آب، درختان و... فقط منابعی برای مصرف و سودآوری ما هستند، پس چه چیزی تضمین می‌کند همین طرز تفکر را درباره انسان‌ها نداشته باشیم؟
انسان‌ها چه می‌شوند؟
اگر مفهوم انسان بین مخلوقات را قبول داشته باشید، چیزی جلوی ما را نمی‌گیرد تا به انسان‌ها نیز از نقطه‌ نظری انتزاعی نگاه نکنیم. مفهومی انتزاعی که فقط برای پول‌سازی و سودآوری استفاده می‌شود. طرز تفکر مخزن ایستاده، انسانیت را نابود می‌کند، دقیقا همان‌طوری که تا الان هم انسانیت از بین رفته است. این خطرات همگی از دل تکنولوژی و مدرنیته می‌آیند. هایدگر فکر می‌کند از بین رقتن ارتباط بین انسان و محیط اطراف و دیگر مخلوقات در اثر پیشرفت تکنولوژی و مکانیزه شدن تمامی جوانب زندگی ما از بین خواهد رفت. همین‌گونه هم شده است، انسان‌ها امروزه کاملا به‌صورت واضح به شکل دستگاه‌هایی دیده‌ می‌شوند که برای سودآوری افراد دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند، ارتباط انسانی واقعی وجود ندارد، انسان با محیط اطرافش ارتباط ندارد، اتحاد بین موجودات از بین رفته و به‌نظر می‌رسد انسانیت در مسیر تاریکی قرار دارد که هایدگر ما را از آن برحذر می‌داشت.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 12:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۳۰ ویژگی افراد توانا

1-وقت ندارند علیه کسی، کاری انجام دهند
2-وقت ندارند پشت سر دیگران صحبت کنند
3-وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند
4-وقت ندارند که دروغ بگویند

5-بسیار انتخاب می کنند چون ذهن اولویت‌بندی شده دارند
6-تفاوت‌های انسانها را می‌ستایند
7-بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند

8-حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند
9-بد بودن بعضی انسانها را، عادی می‌دانند
10-با دو زبان مهم، آشنایی ندارند بلکه بر آنها مسلط‌ اند
11-در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را می شکافند

12-کارآمدی را بر مساوات ترجیح می‌دهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است
13-کارآمدی را نتیجۀ رقابت می‌دانند
14-راستگو هستند چون منافع دراز مدت دارند
15-حتی در استفاده از حروف اضافه دقت می کنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند
16-از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند

17-دائما در حال گسترش شعاع شبکه‌های ارتباطی خود هستند
18-بعد از شش ماه که آنها را می‌بینید، بهتر شدن آنها را متوجه می‌شوید
19-اطرافشان، مملو از افراد تواناست

20-میلی‌متری مراقب سخنانشان هستند
21-مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است
22-یک تا صد هر مسئله ای را، دقیق طراحی و مانیتور می‌کنند

23-به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند
24-اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند
25-آنقدر تلاش می‌کنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل می‌کنند

26-با هر فردی، دوست نمی‌شوند
27-وقتی با فردی آشنا می‌شوند می‌پرسند: چه کتابی این روزها می‌خوانید؟
28-سلول‌های مغزشان، فرصت استراحت ندارند
29-شناخت عمیقی از طبع بشر دارند
30-سؤالاتشان از پاسخ‌هایشان به مراتب مهم‌تر است.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 12:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگرش رشد در برابر نگرش ایستا

اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست: یک تصمیم است.

– پائولو کوئیلو

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 12:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمان

سوی تو می دوند هان ای تو همیشه درمیان

درچمن تو می چرد آهوی دشت آسمان

گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان

هرچه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن

آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

ای گل بوستانسرا از پس پرده ها در آ

بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای

هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان

مست نیاز من شدی پرده ی ناز پس زدی

ازدل خود برآمدی : آمدن تو شد جهان

آه که می زند برون از سر و سینه موج خون

من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پیش وجودت ازعدم زنده و مرده را چه غم؟

کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان

پیش تو جامه در برم نعره زند که بر درم

آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان...

- هوشنگ ابتهاج -

خ ن: قصد داشتم بهانه پست جدیدم، عشق پوری و مرتضای جوان مرگ شده باشه.
داستان دوستی عمیق سایه و کیوان باشه.
خیابان خاوران باشه و فرهنگسرایی که شاید خیلی ها ندونن روی قبر "مرتضی کیوان" ساخته شده...
داستان بشقاب یادگاری سایه باشه به پوری و شعر روش که:
"ساحت گور تو سروستان شد
ای عزیز دل من
تو کدامین سروی؟"

و شاید صدای لرزان سایه و بغضش باشه وقتی که داره این شعر رو می خونه...
ولی امروز سایه هم پرکشید.
روزگار ما باز هم خالی تر از شاعر شد و حداقل تا نسل ها امیدی نمی ره کسی جاش رو بگیره!
این پست رو، بعد از مدت ها، به یاد هوشنگ ابتهاجی می نویسم
که جزو آخرین بازمانده ها
از آخرین نسلی بود که دغدغه داشت، درد داشت، بی تفاوت نبود،
حاضر بود در راه عقایدش، بدون حتی لرزیدن دستش، جونش رو هم بده
و در عین حال حاضر نبود کوچک ترین آزاری به دیگری برسونه!
...
حیف...

تا کی از ما یار ما پنهان بود؟

چشم ما تا کی چنین گریان بود؟

تا کی از وصلش نصیب بخت ما

محنت و درد دل و هجران بود؟

این چنین کز یار دور افتاده‌ام

گر بگرید دیده، جای آن بود

چون دل ما خون شد از هجران او

چشم ما شاید که خون افشان بود

از فراقش دل ز جان آمد به جان

خود گرانی یار مرگ جان بود

بر امیدی زنده‌ام، ورنه که را

طاقت آن هجر بی‌پایان بود؟

پیچ بر پیچ است بی او کار ما

کار ما تا کی چنین پیچان بود؟

محنت آباد دل پر درد ما

تا کی از هجران او ویران بود؟

درد ما را نیست درمان در جهان

درد ما را روی او درمان بود

چون دل ما از سر جان برنخاست

لاجرم پیوسته سرگردان بود

چون عراقی هر که دور از یار ماند

چشم او گریان، دلش بریان بود

- عراقی -

پ ن 1: تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
ای مرگ، به سوی من کن آهنگ
بازم خر ازین غم فراوان
فریاد رسم ازین دل تنگ
- عراقی -

پ ن 2: چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی...
- حافظ -

پ ن 3: دانلود "سینه مالامال درد است / فرامرز اصلانی"

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در شعرم آرام گرفته ام.

به زیارتم بیا...

آرامگاه با شکوهی ست

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.

هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد.

با هر تَرْکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،

بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.

پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.

آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است،

باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است.

فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشت

زیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛

تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاها

و تمناهایش تلف خواهد شد.

رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام میبخشد.

چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمی‌گذرد .

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست

جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم

جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

وین جان من سوخته را جز سر زلفت

اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست

یک لحظه غمت از دل من می‌نشود دور

گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست

یک بوسه ربودم ز لبت، دل دگری خواست

فرمود فراق تو که: فرمای، دگر نیست

هستند تو را جمله جهان واله و شیدا

لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست

عشاق تو گرچه همه شیرین سخنانند

لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زنان در داروخانه

خیلی از خانم هایی که میل جنسی پایینی دارند بدنبال قرص افزایش میل زنان در داروخانه می گردند.در ابتدا باید هشدار دهیم که استفاده خودسرانه از داروی افزایش میل جنسی بانوان که در ادامه معرفی می شود عواقب و عوارض جدی ای دارد.بنابراین حتما با مراجعه به پزشک یا سکس تراپ اطمینان حاصل کنید که مصرف قرص افزایش میل زنان برای شما بلامانع است. زیرا اکثر زن ها فکر می کنند که برای درمان هر نوع کاهش میل جنسی می توانند قرص بخورند در صورتیکه این باور غلطی است.

قرص افزایش میل زنان lady era

قرص افزایش میل زنان lady era دارویی است که برای درمان میل جنسی پایین در خانم ها عرضه شده.ماده اصلی موجود در این قرص سیلدنافیل است که در قرص ویاگرا که برای درمان اختلال نعوظ در مردان تجویز می شود، وجود دارد.از آنجاییکه هیچ شواهد مناسبی مبنی بر تاثیر قرص لیدی ایرا برای افزایش میل جنسی زنان ارائه نشده این دارو هنوز توسط FDA به تایید نرسیده است

داروی افزایش میل جنسی زنان که توسط سازمان غذا و دارو (FDA) تایید شده است در زیر آمده است:

فلیبانسرین یا Addyi

این دارو که به اشتباه بنام ویاگرای زنانه شناخته شده(ویاگرا به منظور افزایش عملکرد جنسی است در صورتیکه فلیبانسرین در مغز کار میکند) برای درمان اختلال میل جنسی اکتسابی و کم فعال که HSDD نامیده می شود تجویز می گردد.زنان مبتلا به HSDD میل جنسی پایینی دارد که این مساله باعث پریشانی و مشکلات ارتباطی آنها با سایر افراد می شود.تحقیقات نشان داده که از هر ده زن یک نفر به HSDD مبتلا است.

فلیبانسرین با داشتن یک آگونیست گیرنده سروتونین ۱A و یک آنتاگونیست گیرنده سروتونین ۲A اولین دارویی می باشد که برای درمان این اختلال تایید شده است البته این دارو قبلا دو بار توسط fda رد شده بود. Addyi روی انتقال دهنده های عصبی کار می کند و در نتیجه باعث افزایش دوپامین و نوراپی نفرین می گردد که می تواند میل جنسی را بهبود ببخشد.
از آنجاییکه فلیبانسرین با بعضی از داروها تداخل دارد حتما پزشک یا سکس تراپ خود را از داروهایی که در حال حاضر مصرف می کنید مطلع کنید.این قرص با داروهای ضد افسردگی، آنتی بیوتیک ها، ضد قارچ ها، داروهای درمان رفلاکس و … تداخل دارویی دارد.

برملانوتید یا Vyleesi

این داروی افزایش میل جنسی بانوان گیرنده های ملانوکورتین را فعال می کند اما مکانسیم آن برای بهبود میل جنسی مشخص نیست.خانم هایی که میل جنسی کمی دارند باید برملانوتید را ۴۵ دقیقه قبل از سکس در زیر پوست شکم یا ران تزریق کنند.اگر پس از ۸ هفته، بهبودی در میل جنسی حاصل نشد باید مصرف آنرا قطع کنید.

گاهی اوقات مردان بیش از حد میل جنسی بالایی دارند و خانم ها دچار نقیصه ای نیستند

تقویت قوای جنسی و جسمانی زنان

تقویت قوای جنسی زنان محدود به استفاده از دارو نیست.شما خانم ها می توانید با تغییر در سبک زندگی تا حدی به بهبود میل جنسی خود کمک کنید.البته بهتر است که علت کاهش میل جنسی شما معلوم شود.اگر بیماری زمینه ای، مشکل در برانگیختگی جنسی یا مشکل فیزیولوژیکی نداشته باشید این راهکارها برای شما موثر است:

ورزش را جزء برنامه های روتین خود قرار دهید

استرس و اضطراب عامل اصلی کاهش میل جنسی در خانم هاست.موثرترین راه برای کاهش استرس و افزایش میل جنسی، ورزش است. اگر طولانی مدت ورزش کنید رضایت جنسی شما در طی زمان بهبود می یابد.

مراقبه ذهن آگاهی را امتحان کنید

اگر نتوانستید با ورزش استرس خود را پایین بیاورید مراقبه کنید.مراقبه ذهن آگاهی باعث می شود که ذهنتان از سردرگمی و افکار منفی خالی شود و به یک آرامشی برسید.

رژیم غذایی تان را اصلاح کنید

سوال می کنند که آیا رژیم غذایی روی میل جنسی اثر می گذارد؟از آنجاییکه بین سندروم متابولیک و عملکرد جنسی در زنان مخصوصا خانم های جوانتر ارتباط معناداری هست می توانیم بگوییم که رژیم غذایی روی میل جنسی تاثیر گذار است.افرادی که سندروم متابولیک دارند دچار علائمی مثل چربی اضافی شکم،کلسترول بالا، فشار و قند خون بالا هستند.این افراد مستعد ابتلا به دیابت نوع ۲ و بیماری قلبی عروقی هستند که اگر رژیم غذایی خود را سالمتر کنند احتمالا شاهد بهبود عملکرد جنسی هم خواهند بود.مقدار نمک، گوشت قرمز را کاهش دهید و نان سفید و پاستا را با غلات کامل جایگزین کنید.

برای صمیمیت غیر جنسی وقت بگذارید

وقتی میل جنسی تان پایین است از همسر خود دور نشوید بلکه با هم وقت بگذرانید تا صمیمیت عاطفی بین شما باقی بماند.از وجود هم لذت ببرید.با هم فیلم تماشا کنید.همدیگر را نوازش کنید.با هم پیاده روی بروید.اینها می تواند به تقویت میل جنسی شما کمک کند.

روابط گذشته و حال شما با همسرتان تاثیر زیادی بر میل جنسی دارد.اگر در گذشته بخاطر خیانت یا مسائل دیگر آسیب دیده اید، نسبت به بدن خود احساس خوبی ندارید، احساس ناامنی می کنید و … بهتر است به یک مشاور یا سکس تراپ مراجعه کنید تا موانع افزایش میل جنسی شما برداشته شود.

یکسری از غذاها یا داروهای گیاهی برای تقویت قوای جسمانی زنان و همچنین قوای جنسی آنان هست که می تواند اثربخش باشد.

  • جینکو یک داروی گیاهی افزایش میل زنان است که بصورت مکمل یا به شکل های دیگر استفاده می شود.جینکو بصورت قرص، کپسول، چای و شربت افزایش میل زنان در دسترس است.
  • جینسینگ
  • ماکا که از خانواده های تربچه است و بویی شبیه به لپه دارد
  • خارخاسک یکی دیگر از داروهای گیاهی افزایش میل جنسی بانوان است
  • زعفران
  • سیب
  • شنبلیله
  • کپسایسین یک نوع فلفل قرمز است

شکلات، قهوه، عسل ، توت فرنگی، صدف خام، انجیر، موز و سیب زمینی هم از دیگر خوراکی هایی است که برای تقویت قوای جنسی زنان توصیه شده اما هیچ شواهد علمی برای آن وجود ندارد.

میل جنسی طبیعی در بانوان

خیلی از خانم ها و آقایان گمان می کنند که بحث پایین بودن میل جنسی بیشتر به مزاج بستگی دارد درحالیکه شواهد نشان می دهد که هورمون های استروئیدی gonadal در تسهیل رفتارهای جنسی در مردان و زنان نقش بزرگی را ایفا می کنند. مردان به وجود تستوسترون و استروژن نیاز دارند، در حالی که وجود استروژن و پروژسترون در زنان بسیار حائز اهمیت است. ناحیه preoptic میانی و هیپوتالاموس شکمی، نواحی اولیه مغز هستند که در تعدیل رفتار جنسی نقش دارند.

استروژن، پروژسترون و تستوسترون همگی بر میل و برانگیختگی جنسی تأثیر می گذارند. سطح بالای استروژن در بدن باعث روان شدن واژن و افزایش میل جنسی می شود اما افزایش پروژسترون می تواند میل جنسی را کاهش دهد.

هورمون‌های جنسی زنانه بر وزن بدن، رشد مو و رشد استخوان و ماهیچه تأثیر می‌گذارند. اگرچه این هورمون ها به طور طبیعی در طول زندگی افراد در نوسان هستند اما عدم تعادل طولانی مدت می تواند باعث ایجاد طیف وسیعی از علائم و اثرات سلامتی و کاهش میل جنسی شود.

بطور طبیعی همه افراد باید میل جنسی خوبی داشته باشند.پس عمده ترین مشکل خانم ها در کاهش میل جنسی عدم تعادل هورمونی است.که نشانه های زیر را دارد:

  • دوره های نامنظم
  • موهای زائد بدن و صورت
  • آکنه
  • خشکی واژن
  • میل جنسی کم
  • حساسیت سینه
  • مشکلات گوارشی
  • گرگرفتگی
  • عرق شبانه
  • افزایش وزن
  • خستگی
  • تغییرات خلقی
  • اضطراب
  • افسردگی
  • مشکل در خوابیدن

علت بروز این مسائل بیماری هایی چون سندرم تخمدان پلی کیستیک، نارسایی اولیه تخمدان، کنترل بارداری هورمونی، درمان جایگزینی هورمونی، اضافه وزن بدن، سرطان تخمدان و استرس می باشد.

پس قبل از اینکه به فکر خوردن داروی افزایش میل جنسی باشید بهتر است هورمون هایتان را بررسی کنید.

بهترین قرص برای تحریک زن

مطالعات نشان داده که از هر ۱۰ زن یک نفر به اختلال میل جنسی کم (HSDD) مبتلاست.هدف از تجویز قرص های تحریک کننده زنان برای تقویت میل جنسی انهاست. قرص‌های برانگیختگی زنانه مشکل عدم تمایل و تحریک زنان را با تامین ویتامین‌ها، مواد مغذی و سایر موادی که در بدن شما کم است، برطرف می‌کنند. قرص های تقویت کننده جنسی زنانه بی خطر و موثر هستند. اما قویترین قرص افزایش میل زنان در داروخانه چیست؟

بهترین قرص برای تحریک زن در سال ۲۰۲۲ بصورت زیر معرفی شده اند:

  • Provestra:بهترین قرص تقویت کننده میل جنسی زنان
  • Vigorelle:بهترین ژل تحریک فوری زنانه
  • Hersolutions:بهترین داروی تحریک کننده برای رسیدن به ارگاسم

علاوه بر اینها ویاگرای زنانه هم نوعی دارو است که برای اختلال برانگیختگی زنان(FSIAD) تجویز می شود. سازمان غذا دارو دو داروی فلیبانسرین(Addyi) و برملانوتید(Vyleesi) را برای بهبو میل جنسی و برانگیختگی زنان تایید کرده است.البته این داروها فقط برای زنانی که هنوز یائسه نشده اند جواب میدهد.

عوارض قرص افزایش میل زنان

هر دارویی در کنار فوایدی که دارد احتمالا عوارضی هم خواهد داشت.در این بخش می خواهیم ببینیم عوارض قرص افزایش میل زنان چیست؟

در ابتدای مقاله گفتیم که دو داروی Addyi و Vyleesi برای افزایش میل جنسی بانوان تجویز می شود که هرکدام عوارض خاص خودشان را دارند که در زیر بیان شده اند.

عوارض Addyi :
فلیبانسرین باعث کاهش شدید فشار خون و خدای ناکرده از دست دادن هشیاری یا سنکوپ می شود.و خطر آن برای افرادی که نارسایی کبد دارند و الکل یا داروهای مهار کننده CYP3A4 مصرف می کنند چند برابر می شود.به همین خاطر این قرص حتما باید توسط یک پزشک معتبر تجویز گردد.
شایع ترین عوارض این دارو سرگیجه، خواب آلودگی، حالت تهوع، خستگی، بی خوابی و خشکی دهان می باشد.

عوارض Vyleesi:

شایع ترین عوارض جانبی Vyleesiتهوع، استفراغ، گرگرفتگی، سردرد و آلرژی های پوستی در ناحیه تزریق است.استفاده از این دارو برای بیماران فشار خون بالا یا مبتلا به بیماری های قلبی عروقی توصیه نمی شود.

اما پیشنهاد ما این است که برای افزایش میل جنسی بجای دارو از روش های جایگزین استفاده کنید.در ادامه چند روش درمانی بیان شده است:

  • درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی برای برطرف کردن هر نوع آسیب یا احساسات منفی در مورد رابطه جنسی مناسب است.
  • درمان شناختی رفتاری برای زن و مرد
  • ارتباط راحت و صمیمی با شریک زندگی و صقحت در مورد تمایلات و ترجیحات جنسی
  • جایگزین های طبیعی برای دارو مثل جینکو، ریشه ماکا و جینسینگ
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

..چشمانت اصفهان است،
کبوترها در برجهایش لانه می کنند
و خیُام درآنجا برانگیخته می شود
مانند قناریِ تشنه
که پی درپی ترانه می خوانَد
و گنبدِ این شب را
از باده ی پی درپی سرشار می کند.

چشمانت بغداد است
که در خواب وبیداری
گم اش کردم!
اگر امیری بودم
خودم را بابهترین کلامها
تازه می کردم،
امّا نه پادشاهی نامدارم
نه خواننده ای در روزگار ِاو،
خیامِ بزرگ هم نیستم،
من با تنگدستی
در این زمانه ی بخیل زندگی می کنم
و شبِ اندوهم سِتَروَن و طولانی است.
محبوبِ من!
بسیار گریسته ام
و واژه های بسیاری تراشیده ام
و در تبعیدگاهم
تکه تکه شده ام!

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بزرگترین اشتباه آدم‌ها

بزرگترین اشتباه آدم‌ها از دلِ بزرگترین دوست‌ داشتن‌هایشان بیرون می‌جهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان. معمولاً چیزهایی از دست می‌روند که می‌خواهیم هیچگاه از دست نروند. هر چه چیزی را سفت‌تر می‌گیریم خون کمتری به انگشتان می‌رسد و کمی بعد مُشت باز می‌شود.

"ویلیام فاکنر"

ویلیام کاتبرت فاکنر (۱۸۹۷ - ۱۹۶۲) رمان نویس آمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات بود.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود
در دشت های دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین
زمین...
نه
به عقب تر برگرد!
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

صبر پرید از دلم

عقل گریخت از سرم

تا به کجا کشدمرا

مستی بی‌امان تو

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده ی عشق

و نه به وعده ی چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو.

چه نامرادی تلخی

و دریغا، چه تلخ تلخ فرو می ریزم

با سنگینی این غربت عمیق

در سرزمین اجدادی خویش

و دریغا، چه عطشناک و پریشان پیر می شوم

در بارش این گستره ی تشویش

در خانه ی خورشید ها و خاطره ها

و دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده ی این بهاری که آمده است

و نه به وعده ی آن شکوفه های یخ زده!

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

از "سرعت زندگی" بکاهید

مغز می کوشد بین سرعت خود و سرعت بیرونی تعادل ایجاد کند. بنابر این ریتم مغز در افرادی که کارهای بیرونی سریع تر و متنوع تری دارند سریع تر می شود، در حالی که این ریتم در افرادی که کارهای کمتر و کُندتری دارند، تسریع نمی شود. حالا دو نفر را در نظر بگیرید که با سرعت های مختلف زندگی می کنند و به هم می رسند؛ مثلاً زن و شوهری که یکی خانه دار است و دیگری مدیر یک مجموعه پر استرس.

ما ، وارث مغزی به جا مانده از 100 هزار سال پیش هستیم، بدان معنا که سیر تکاملی مغز انسان که از میلیون ها سال پیش شروع شده، در 100 هزار سال اخیر به کندی پیش رفته است و ما با همان ساختار مغزی در عصر جدید زندگی می کنیم که اجداد ما در 100 هزار سال پیش می زیستند.
در روزگار کنونی، سرعت تحولات بیرونی، به شدت فراتر از سرعت تحولات مغزی شده است و باید با روش هایی، از سرعت زندگی مان بکاهیم تا زیر ماشین پرسرعت زندگی له نشویم.

امروز می خواهیم این بحث را یک گام دیگر جلو ببریم و به "تفاوت سرعت زندگی در انسان ها" بپردازی
هر چند مغز همه ما کمابیش مشابه عمل می کند ولی زندگی بیرونی همه ما یکسان نیست. روند و سرعت رویدادها در زندگی انسان های مختلف با یکدیگر متفاوت است؛ این چند نفر را در نظر بگیرید:

-مدیر عامل یک شرکت بورسی
-تعمیرکار ساعت های عقربه ای
-آبدارچی یک شرکت کوچک
-راننده تاکسی
-زن خانه دار
-پرورش دهنده قارچ
-خبرنگار
-متصدی بایگانی
-تحویل دار بانک

حالا روند رویدادهایی که در ساعات کاری روز بر هر یک از این افراد را می گذرد تجسم کنید:

- مدیر عامل در هر لحظه با انواع اطلاعات بورسی که روی مانیتورش می آید بمباران می شود، مدام باید تصمیمات مهم بگیرد، تلفن های کاری را جواب دهد، به خواسته های متنوع کارمندانش رسیدگی کند، مشکلات پیش بینی نشده را حل و فصل کند و کارتابل حجیمی که روی میزش مانده را بررسی نماید و در صفحه به صفحه آنها دستور لازم را بنویسید؛ او حتی ناهارش را پشت میز کارش می خورد... .

- آبدارچی یک شرکت 5 نفره، صبح دفتر 70 متری را تمیز و چایی را دم می کند و کنار پنجره آبدارخانه می نشیند و هر از گاهی چایی می برد و استکان خالی می آورد و گوش به زنگ است تا اگر رئیس اش از او کار خواست، انجام دهد.

- زن خانه دار، از صبح فقط با کودک اش سر و کار دارد، کارهای خانه را با اولویت بندی خودش انجام می دهد و یکی دو تماس تلفنی هم در طول روز با مادر و همسرش برقرار می کند.

- متصدی بایگانی یک اداره دولتی، در میان انبوهی از پرونده ها می نشیند و منتظر می شود تا هر از گاهی پرونده ای به او بدهند تا بایگانی کند یا از بایگانی دربیاورد.

- تحویلدار بانک باید پشت سر هم پاسخگوی مشتری ها باشد، پول بشمارد، با دقت عددها را وارد سیستم کند، امضای چک ها را بررسی و مطابقت دهد و ... .

همه این افراد که تصورشان کردیم، ساختار مغزی اساساً یکسانی دارند ولی موقعیت های بیرونی مختلفی بر آنها تحمیل می شود و سرعت بیرونی شان متفاوت می شود. مغز می کوشد بین سرعت خود و سرعت بیرونی تعادل ایجاد کند. بنابر این ریتم مغز در افرادی که کارهای بیرونی سریع تر و متنوع تری دارند سریع تر می شود، در حالی که این ریتم در افرادی که کارهای کمتر و کُندتری دارند، تسریع نمی شود.

حالا دو نفر را در نظر بگیرید که با سرعت های مختلف زندگی می کنند و به هم می رسند؛ مثلاً زن و شوهری که یکی خانه دار است و دیگری مدیر یک مجموعه پر استرس یا یکی منشی یک شرکت کوچک است و دیگری راننده تاکسی.

اول شب است و مرد وارد خانه می شود و هنوز سرعت درونی بالایی دارد. همسر او کارهای خانه را انجام داده و در به روی او می گشاید با این تفاوت که سرعت درونی او کمتر است.

قاعده این است که دو نفر برای یک رابطه مطلوب، هم سرعت شوند، یعنی سرعت درونی (سرعت مغزی) شان یکی شود.

قاعده دیگر این است که برای رسیدن به آرامش، باید روند رویدادهای بیرونی، کُند و با سرعت مغز هماهنگ شود.


با توجه به این دو قاعده ، در مثال زن و شوهر، این مرد است که باید ریتم مغزی اش را کُند نماید و به ریتم طبیعی برساند تا با همسرش هماهنگ شود.

مرد می تواند این روند را در مسیر محل کار تا خانه آغاز کند، مثلاً در مسیر به آهستگی رانندگی کند، به مشکلات ترافیکی اهمیت بیش از حد ندهد و موسیقی گوش کند.
زن نیز باید بعد از ورود همسرش به خانه تا مدتی - یک تا یک و نیم ساعت - از مباحثات نگران کننده با او خودداری کند و به همسرش اجازه دهد استراحتی کند و به آرامش مغزی برسد.

مردی که از یک دنیای کاری پرسرعت وارد خانه می شود، مانند یک موج خروشان است و زنی که به استقبال او می رود، می تواند ساحل شنی باشد و آن موج را آرام کند یا ساحلی صخره ای باشد که موج بعد از برخورد با آن، بکشند و تشدید شود. یک لبخند و خوش آمدگویی عاشقانه و سپس اجازه دادن به همسر اندکی استراحت و آرامش، می تواند در زمانی کوتاه تر سرعت بیرونی را کاهش دهد و همسران را در کنار هم قرار دهد و عشق شان را تقویت کند.

نکته دیگری که از بحث سرعت زندگی باید یاد بگیریم این است که بکوشیم بر اساس سرعت درونی مان شغل و فعالیت های اجتماعی مان را انتخاب کنیم. اگر فردی با طمأنینه، دیرتصمیم و آرام هستیم از انتخاب شغل های پرهیجان بپرهیزیم و اگر سرعت درونی بالایی داریم و ماجراجو هستیم به دنبال کارهایی باشیم که با سرعت بالای درونی مان تطابق داشته باشد. در غیر این صورت در گذر زمان دچار فرسایش ناشی از عدم تطابق سرعت درونی و بیرونی خواهیم شد.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فیل های سفید زندگی تان را می شناسید؟!

ادامه نگه داشتن فیل های سفید، نه تنها هزینه های قبلی را جبران نمی کند، بلکه هزینه های جدیدی نیز به ما تحمیل می کند: شرکتی که اول مطلب بدان اشاره کردیم ناچار است از منابع دیگرش بکاهد و صرف فیل سفیدش کند و آن زوج ناموفق، باید همچنان تنش ها و دعواهای جدیدی را تحمل کنند.

این دو مثال را ببینید:

1 - شرکت "الف" از سه سال پیش پروژه ای را دنبال می کند که هیچ دورنمایی برای موفقیت آن وجود ندارد. با این حال اعضای هیأت مدیره با این استدلال که تا کنون یک میلیارد تومان برای آن هزینه شده و حیف است که پروژه متوقف شود، همواره ادامه آن را تصویب می کنند.

2 - آقای "الف" چهار سال است که با خانم "ب" زندگی مشترک دارد. زندگی آنها پر از تنش است و هر سال بدتر از سال قبل.
آقا و خانم چند بار با یکدیگر درباره جدایی و رهایی از این وضعیت نامناسب صحبت کرده اند ولی هر بار توافق کرده اند به زندگی مشترک ادامه دهند، تنها به یک دلیل: این همه سال زندگی را نادیده بگیریم؟

آن شرکت و این زوج، درگیر پدیده ای هستند به نام "فیل سفید" که قصه اش بر می گردد به روزگاران قدیم در سرزمین تایلند.
در آن سرزمین، فیل های سفید که کمیاب هم بوده اند، نماد تقدس محسوب می شدند و البته چون تغذیه خاصی داشتند، نگهداری شان گران تمام می شد.

فیل های سفید زندگی تان را می شناسید؟!


یک بار پادشاه تایلند که از یکی از درباریان رنچیده بود، فیل سفیدی به او هدیه داد. آن فرد از این که چنین هدیه ارزشمندی را از شخص پادشاه گرفته است، بسیار خوشحال و مفتخر بود ولی نمی دانست پادشاه او را وارد چه دردسری کرده است؟

القصه، آن درباری هر چه در می آورد خرج فیل سفید می کرد و هر گاه به فکرش می رسید که از خیر داشتن فیل بگذرد، یادش می آمد که اولاً این هدیه پادشاه است و ثانیاً حالا که کلی برایش خرج کرده، حیف است آن را نگه ندارد. بدین ترتیب، او روز به روز فقیرتر و فرتوت تر می شد.


ممکن است هر کدام از ما در زندگی فیل های سفیدی داشته باشیم که باید از شرشان خلاص شویم ولی چون قبلاً برایش هزینه کرده ایم فکر می کنیم باید بازی را ادامه دهیم.

هزینه هایی که باعث می شود فیل های سفید را همچنان به عنوان وبال گردن مان حفظ کنیم می تواند مادی باشد (مثلاً برای راه اندازی یک اپلیکیشن ناموفق، فلان مقدار هزینه کرده ایم و به امید این که روزی به بازدهی برسد، همچنان آن را سرپا نگه می داریم) یا معنوی (مثل دانشجویی که از ترم دو به بعد متوجه شده که از رشته تحصیلی اش متنفر است ولی می گوید یک سال از عمرم را برای این رشته صرف کرده ام و نباید تغییرش دهم.)

ادامه نگه داشتن فیل های سفید، نه تنها هزینه های قبلی را جبران نمی کند، بلکه هزینه های جدیدی نیز به ما تحمیل می کند: شرکتی که اول مطلب بدان اشاره کردیم ناچار است از منابع دیگرش بکاهد و صرف فیل سفیدش کند و آن زوج ناموفق، باید همچنان تنش ها و دعواهای جدیدی را تحمل کنند.

فیل های سفید می توانند افکار و باورهایی باشند که در طول زمان به دست شان آورده و عمری با آنها زندگی کرده ایم، یا روابطی ناسالم باشند که سال هایی را وقف شان کرده ایم، رشته تحصیلی یا شغلی باشد که دوست اش نداریم یا یک شیء بدون استفاده که از این خانه به آن خانه در اسباب کشی منتقل می کنیم یا یک پروژه اقتصادی که چاه ویلی شده است که بی هیچ خروجی خاصی مدام منابع مالی مان را می بلعد.

کلمه کلیدی درباره فیل های سفید "حیف" است و فکر کانونی، "امید واهی" به آینده فیل.
باید "حیف" و "امید واهی" را از اطراف فیل های سفید زندگی مان دور کنیم و با باز کردن این دو بند از پای فیل، او را از خود برانیم.

بعد از راندن فیل سفید نیز هرگز حسرتش را نخوریم. به زودی درخواهیم یافت چه بار بزرگی از روی فکر، روح، زندگی یا کار و کسب مان برداشته شده است و چه انرژی بزرگی آزاد شده که می توانیم به امور مهم تر زندگی مان اختصاص دهیم.

شناسایی فیل های سفید و اخراج آنها از زندگی، باید روندی مستمر در زندگی مان باشد و الّا زیر بار انواع فیل های سفید، کمرمان خواهد شکست.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چگونه بر احساس "دیگر نمی‌توانم تحمل کنم" غلبه کنیم؟

"دیگه نمی‌تونم تحمل کنم"؛ "دیگه طاقت ندارم". چند بار چنین مکالمه‌ای با خود داشته‌اید؟ وقتی دیگر تحمل‌تان تمام می‌شود چه می‌کنید؟ در این درس توصیه‌هایی برای مواجهه با چنین موقعیت‌هایی ارائه شده، که دچار خستگی و کلافگی می‌شویم و دنیا برایمان غیر قابل تحمل می‌شود و به زحمتش نمی‌ارزد.

بسیاری از ما عادت کرده‌ایم که همیشه خوب و سرحال باشیم. هیچوقت ضعف نشان ندهیم و برای انجام هر کاری آماده باشیم. همیشه اگر از ما بپرسند "حالتان چطور است؟" بگوییم: "ممنون، خیلی خوبم". اما این طرز زندگی و چنین مواجهه‌ای با روزها، زیاد طول نمی کشد؛ چرا که همواره خوب و سرحال و قوی بودن ما را فرسوده می‌کند.

همه ما روزهای خوب و روزهای بد داریم. اما گاهی اوقات، حتی بدون هیچ دلیل مشخصی، وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوید، دلتان نمی‌خواهد از رختخواب بیرون بیایید و با روزِ پیش رو، روبرو شوید. این زمانی است که به خود می‌گویید: «دیگه طاقت ندارم؛ دیگه نمی‌تونم تحمل کنم». اینجا جایی است که به اصطلاح "طاقت‌تان طاق شده است".

اما چه می شود که یکباره توان و طاقت ما تمام می‌شود. انگار تمام انرژی‌مان تخلیه شده و پوف! حتی حالِ دست و رو شستن هم نداریم، چه برسد لباس بپوشیم و سرکار برویم.

در این درس با اتکا به مطالعاتی که در این زمینه انجام شده، چگونگی طاقت ذهن و بدن را وامی‌کاویم تا آن را بهتر بشناسیم. توصیه‌هایی نیز برای مواجهه با موقعیت‌هایی ارائه شده، که دچار خستگی و کلافگی می‌شویم و دنیا برایمان غیر قابل تحمل می‌شود.

چگونه روزها و ماه‌ها طاقت می‌آوریم

بدن و مهم‌تر از همه مغز شما دارای مکانیسم‌های دفاعی پیچیده‌ای است که اغلب به شما امکان می‌دهد مشکلات، آسیب‌ها و ضعف‌های خود را پشت سپری آهنی پنهان کنید. در پشت این سپر، شما به سادگی می‌توانید وانمود کنید که هیچ اتفاقی نیفتاده و نمی‌افتد و همیشه خوب و سر حال و قوی هستید.

در واقع مغزتان، بدن شما را روی حالت «خلبان خودکار» می‌گذارد و به این ترتیب موفق می‌شوید هفته ها و حتی ماه‌ها به طور معقولی کار و زندگی کنید. با این حال، در نهایت، لحظه‌ای فرا می‌رسد که مشکل واقعی شما ظاهر می‌شود، اما بدن‌تان دیگر واکنش نشان نمی‌دهد. در نتیجه، شما قدرت خود را از دست می‌دهید و ضعف و ناتوانی، شما را از ادامه راه باز می‌دارد.

این بار مغز شما نمی‌تواند آن آرامبخش همیشگی را برای شما فراهم کند. در واقع، هر چیزی که تاکنون پشت سپر آهنی پنهان شده، ناگهان ظاهر می‌شود. این از همان روزهایی است که در آغاز این درس گفتیم: خسته، کلافه، بی حوصله، بی قرار و بی طاقت؛ رو در روی دنیایی که غیر قابل تحمل شده است و اصلا به زحمتش نمی‌ارزد!

به راستی در چنین موقعیتی، چه کاری می توانی انجام بدهی؟ چگونه می‌توانید بر روزهایی غلبه کنید که به سادگی دیگر تاب تحمل‌اش را ندارید؟

یاد بگیرید که به بدن خود گوش دهید

دلایل زیادی برای این که شما دیگر قادر به تحمل نیستید وجود دارد که شایع‌ترین آنها دلایل مرتبط با سطوح بالای استرس و اضطراب است. زیرا، اگرچه وجود استرس در بدن شما موجب هوشیاری و آمادگی تان می شود، اما نمی توانید این وضعیت را برای مدت طولانی تحمل کنید.

ترشح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) تغییرات جزئی در بدن شما ایجاد می کند، مانند سرعت دادن به فعالیت ها یا افزایش طپش قلب، که به تدریج به بدن شما آسیب می‌رساند.

واقعیت آن است که، "خلبان خودکار" شما برای مدتی کار خواهد کرد، اما دیر یا زود، شکست خواهد خورد.

مشکلات عاطفی هم همینطور است. به عنوان مثال، ممکن است با شریک زندگی خود مشکلاتی داشته باشید، یا با همکار خود تنش پیدا کرده اید. شاید کسی را از دست داده اید و هنوز فرصتی برای رویارویی با خلاء آن نداشته اید.

برخی افراد ترجیح می دهند بدون از سرگذراندن دوران سوگواری و تجربه اندوه به زندگی عادی خود بازگردند. یا مشکل با همسر خود را پشت گوش بیندازند، یا با همکار خود راجع به اختلافشان صحبت نکنند. آنها به خود می گویند "بهتر است به این موضوع فکر نکنم"؛ اما زمانی فرا می رسد که دیگر نمی توانند با آن کنار بیایند.

پنهان کردن واقعیت چیزی جز عمیق و طولانی شدن مشکلات برای شما به ارمغان نمی آورد. شما خسته خواهید شد و بعد به سادگی نمی دانید چگونه با آن روبرو شوید.

شما باید این فرصت را به خودتان بدهید که به بدنتان گوش کنید. چرا که غیرممکن است، همزمان با همه چیز کنار بیایید و برای مدتی طولانی خوب بمانید.

پس اگر روز دیدید تحمل تان تمام شده، خسته و کلافه‌اید و حوصله هیچ چیزی را ندارید؛ قبل از هر چیز ببینید دلیل آن چیست. ممکن است دلایل زیادی به ذهنتان بیاید که تعداد زیادشان شما را بیشتر بی طاقت کند.. پس از میان آنها مسائلی را که اولویت دارند انتخاب کنید تا به منشا خستگی و بی طاقتی خود برسید. بعد می‌توانید برای حل و رفع و رجوع آن مشکل وارد عمل شوید. ولی همین که درمی یابید در میان انبوهی از مشکلات گرفتار نیستید و به طور مشخص بر مشکل خود آگاهی یافته اید حال بدتان کلی بهتر می‌شود.

چگونه بر "دیگر نمی‌توانم تحمل کنم" غلبه کنیم؟

بدون شک مهمترین چیز این است که در وهله اول نگذارید کار بیخ پیدا کند و به این موقعیت غیر قابل تحمل برسید. بنابراین، باید یاد بگیرید که استرس خود را مدیریت کنید، اولویت های خود را تعیین کنید و با هر رویداد شغلی، عاطفی یا احساسی که در زندگی شما اتفاق می افتد، بدون ترس و جابجا کردن آن روبرو شوید.

با این حال، اگر در موقعیتی قرار گرفتید که نفس تان را بند آورد و این احساس را به شما داد که دیگر قادر به تحمل نیستید؛ می‌توانید به دستورالعمل های زیر عمل کنید :

1- خودتان را مجبور نکنید

اگر بدن و ذهنتان به شما می گوید که نمی توانید کاری را انجام یا ادامه دهید، به آن گوش دهید و خودتان را مجبور نکنید. در واقع، اگر صبح که بیدار شدید و احساس کردید که توان از خانه بیرون رفتن را ندارید، اگر خود را مجبور کنید و به سر کار بروید، بدن شما به احتمال زیاد با سرگیجه، استفراغ یا خشم غیر قابل کنترل واکنش نشان خواهد داد. پس زمان آن فرا رسیده است که از بدن خود اطاعت کنید و در جای خود بمانید. امروز، لحظه مواجه شدن با موقعیت و فکر کردن به خود است.

2- اول شما

حالا شما در بالای لیست مسئولیت های خود هستید. زمان کمک کردن و گوش دادن به خودتان فرا رسیده است. شما سزاوار آن هستید و باید آن را انجام دهید. شما نیاز به زمانی برای خود دارید.

ببینید چه چیزی باعث ایجاد حالتی شده است که در آن هستید. آیا مشکل شغلی دارید؟ آیا با همسر یا شریک زندگی خود دچار تنش شده اید؟ آیا کاری که انجام می دهید برای شما مشکل است؟ با آرامش خود و مشکلاتتان را تجزیه و تحلیل کنید.

به احساس خود فکر کنید و احساسات خود را با صدای بلند بیان کنید. میتوانید روبروی آینه بایستید، یا بنویسید یا صدای خود را روی گوش همراهتان ضبط کنید. اگر نیاز به گریه دارید، گریه کنید. اگر نیاز به عصبانیت دارید، عصبانی باشید. تسکین، برای شروع تغییر ضروری است.

3- به دنبال راه حل باشید

وقتی فهمیدید چه چیزی باعث این وضعیت شده است، با آرامش به راه حل های ممکن فکر کنید. در نظر بگیرید که واقعاً می خواهید چه احساسی داشته باشید و برای رسیدن به آن چه کاری باید انجام دهید .اگر چیزی قابل تغییر است برای تغییر آن برنامه ریزی کنید و اگر مسأله خارج از کنترل شما است آن را بپذیرید.

به اهداف قابل دستیابی فکر کنید. به عنوان مثال، «من می‌خواهم آرام‌تر باشم و به هیچ چیز جز خانواده‌ام فکر نکنم. بنابراین، آیا واقعاً نیاز است که این همه مسئولیت شغلی داشته باشم؟ یا «می‌خواهم دیگر نگران نباشم، دوباره خودم باشم و عزت نفسم را به دست بیاورم، بنابراین فکر می‌کنم بهتر است دوست/ کار/ شهر فعلی‌ام را ترک کنم زیرا مرا بسیار ناراحت می‌کنند». این بحث‌ها همیشه ارزش گفتن و شنیدن دارند.

4- تصمیم بگیرید

هنگامی که برای خودتان روشن شد که چه چیزی باعث این احساس کلافگی، بی حالی، خستگی و نارضایتی در شما می شود و مراحلی را که برای بهبود وضعیت باید طی کنید دانستید، زمان تصمیم گیری فرا می رسد. بسته به ماهیت مشکل، تصمیات شما می توانند اقدامات بسیار رادیکال و جدی را شامل شوند. از طرف دیگر، اگر مسائل‌ و تصمیم هایتان چندان جدی و فوری نیستند، می‌توانید به آرامی کارها را پیش ببرید تا اعتماد به نفس خود را دوباره به دست آورید.

خودتان را متقاعد کنید که هر چیزی در زندگی راه حلی دارد

به یاد داشته باشید که مهمترین چیز در زندگی سلامت، شادی و آرامش شماست. شما باید هر روز صبح با لبخند از خواب بیدار شوید، نه با ترس از اینکه نمی‌توانید با آن کنار بیایید. هیچ کس نباید به این وضعیت برسد. شما کاملاً حق دارید که شاد باشید و مطمئناً سزاوار آن هستید

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 9:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

من با بوسه حرف می زنم

تو با آغوش

صبحانه ما فقط چای کم دارد

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی

اما سالها طول می کشد تا این را بفهمی

وقتی هم که آخر سر می فهمی اش

دیگر خیلی دیر شده

و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.

"چارلز بوکوفسکی"

برشی از کتاب "سوختن در آب غرق شدن در آتش"

هاینریش چارلز بوکوفسکی (۱۹۲۰ - ۱۹۹۴) شاعر و داستان‌نویس آمریکایی

چارلز بوکوفسکی از مشهورترین نویسنده ها و شاعرهای معاصر آمریکا است و بسیاری ادعا می‌کنند که بانفوذترین و صمیمی ترین ِ شاعران و نویسندگان این قرن خود اوست. در20 سالگی پدرش بعد از خواندن نوشته‌های چارلز بوکوفسکی، او را از خانه بیرون کرد و خانه به دوشی‌اش آغاز شد. اولین نوشته‌اش در ۲۴ سالگی در مجله‌ی “قصه” چاپ شد ولی آن قدر از فرایند انتشار آثارش دل زده شد که برای تقریباَ 10 سال هیچ ننوشت!

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

به آن ها نگفته ام

یعنی نگذاشته ام بویی ببرند

که از خواب نمی ترسم

که از مرگ نمی ترسم

.

که از این چهار دیواری نمی ترسم

.

تنها از هرچه تو را نداشته باشد می ترسم

و آن ها که هنوز بویی نبرده اند

برای ترساندنم می زنند

تا حد مرگ می زنند

و در انفرادی می اندازند

به آن ها نگفته ام

که در مرگ نشسته ای

در سلول نشسته ای

در خواب نشسته ای

و انتظارم را می کشی

یعنی نگذاشته ام بویی ببرند هنوز.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پنج نفرین انسان بودن

این تقصیر من نیست اما مشکل من است

پنج نفرین آگاهی، حافظه، شخصیت خودمان، خانواده و فرهنگ همه ما را مبتلا کرده و دچار رنج و درد می کند؛ اما شدت و مدت این رنج بر اساس تجربیات خاص ما و فرصت هایی که ما در طول زندگی برای یادگیری، درک تضاد درونی و امیال، و ایجاد روابط ارضا کننده با دیگران داریم، متفاوت است. ما نمی توانیم به طور کامل از شَّر نفرین‌های خودِ انسانی‌مان خلاص شویم، اما می‌توانیم اثر و تاثیر آنها را کاهش دهیم. آنچه این درس به آن می‌پردازد.

انسان بودن آسان نیست و هرگز آسان نخواهد بود، زیرا نیروهای زیادی در درون و پیرامون ما وجود دارند که با ایجاد حس تهدید در ما باعث رنج و درد می شوند تا آنجا که می توان از آنها به عنوان نفرینِ انسان بودن یاد کرد. به طور خاص پنج نفرین مرتبط با انسان بودن ما وجود دارد که اگر راه و روش برخورد و مدیریت آنها را یاد نگیریم مشکلاتی واقعی برای ما ایجاد می کنند. این نفرین‌ها تجربیاتی هستند که باعث فعال شدن حس تهدید در مغز ما می شوند.

نفرین آگاهی

اولین نفرینِ انسان بودن، نفرین آگاهی است. ما انسان ها بر خلاف سایر انواع می توانیم راجع به گذشته، حال و آینده تفکر کنیم و بیندیشیم. این به معنای آگاهی ما نسبت به وجود خودمان است که هر چند یک مزیت قابل توجه تکاملی است اما می تواند مشکلات و درد و رنج هایی برای ما فراهم کند.

آگاهی باعث می شود ما در باره دلایل مشکلات خود فکر کنیم. اگر به کیفیت افکار خود توجه کنید می بینید که چگونه افکار ما مجموعه ای از نگرانی ها، قضاوت ها، انتقادات، و ترس هاست. ما به عنوان موجودات آگاه، از مرگ خود نیز آگاه هستیم و این واقعیت به تنهایی می تواند احساس دائمی ناراحتی یا اضطراب را در ما ایجاد کند.

رابرت ساپولسکی زیست شناس به ما یادآوری می کند که به عنوان مثال گورخرها دچار افسردگی، غم و روان رنجوری نمی شوند، زیرا وقتی خطر یا تهدید تعقیب و خورده شدن توسط شکارچیان از بین می رود، آنها می توانند چرا را با آرامش از سر بگیرند. بدون آگاهی پیچیده، حس تهدید مغز آنها به طور مناسب خاموش می شود. اما ما انسان ها به لطف آگاهی تکامل یافته ، قادر به ایجاد، بازسازی، تصور و به یاد آوردن خطر و تهدید در ذهن خود هستیم. اما ما در حالی که تهدید یا خطر واقعی را پشت سرگذاشته ایم با اندیشیدن به "اگرها، چراها، شاید ها و کاش ها" ذهن خود را درگیر می کنیم و با این کار، اضطراب و ترس ما تداوم می یابد.

نفرین حافظه

نفرین دوم این است که ما خاطره ای داریم که اغلب به روشنی با دستکاری و به صورت نادرست به یاد می آوریم. علاوه بر این ، تحقیقات نشان می دهد که خاطرات منفی راحتتر از خاطرات مثبت "فعال" می شوند. به عنوان مثال، هنگام نقل خاطرات ما یک تصمیم اشتباه را به سادگی به خاطر می آوریم و بازگو می کنیم اما تصمیم های درست زندگیمان را فراموش می کنیم. و این به دلیل آن است که مغز ما برای شناسایی و اولویت بندی مشکلات و تهدیدها - یا آنچه که ما اطلاعات بقا می نامیم - تکامل یافته است .

حافظه زمانی نفرین است که اجازه دهیم گرایش متمرکز آن بر مشکلات با تجربه کنونی ما تداخل داشته باشد. یک مثال متداول در این مورد بیزاری فوری ما نسبت به شخصی است که تنها شباهتی ظاهری با فرد دیگری دارد که ما در گذشته دوستش نداشته ایم یا خاطره ای ناخوشایند از ان در حافظه داریم. بسیاری از ما مجموعه بزرگی از تعصبات، عقاید و واکنش‌ها داریم که ریشه در حافظه و خاطرات نه تنها شخص ما بلکه حافظه تاریخی یا خاطرات باستانی ما دارند. باورها و تعصباتی که در فرهنگ ها و جوامع گوناگون نسبت به موضوعات وجود دارد و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و در زندگی فردی ما تاثیر می گذارند.

آگاهی از نحوه عملکرد خاطرات اولین قدم در توانایی ادغام و مدیریت آنها است برای اینکه بیاموزیم چگونه در لحظه حاضر و اکنون اطلاعات جدید - و نه چندان تهدید کننده - را بدون تاثیر پذیری از خاطرات و حافظه مشاهده، تحلیل و درک کنیم.

نفرین فرهنگ، خانواده و شخصیت

سه نفرین دیگر انسان بودن ناشی از تأثیری است که فرهنگ و خانواده های ما بر شخصیت در حال رشد ما دارند. به طور خلاصه، آنچه که از کودکی به ما گفته می شود و می آموزیم که باید با "فرهنگ" باشیم، و بعد از طریق والدین و معلمان در مدرسه ابتدایی تقویت می شود می تواند به طور جدی با شخصیت ما تداخل داشته باشد.

همه ما آرزوها، گرایش ها و توانایی های بالقوه ای داریم که بخش عمده ای از آنها با خواسته ها و دستورات دیگران خنثی شده و یا از بین می‌روند. به عنوان مثال "فرهنگ"، به ما می گوید که چگونه زن یا مرد باشیم ( ویژگی های جنسیتی ) و برای چه چیزهایی باید در زندگی ارزش قائل باشیم، یا ارزش قائل نباشیم (سبک زندگی) و این پیام‌های فرهنگی نحوه تربیت ما را در زندگی از سوی والدین و معلم ها تعیین می کنند.

همچنین ما توسط شخصیت خودمان نفرین می شویم؛ وقتی یک بار به راهنمایی دیگران در موردی عمل می کنیم یا از دیگران می آموزیم که چگونه باید باشیم، این به صورت الگویی در حافظه بقای ما ذخیره می شود و در باقی سال های زندگی به سادگی فعال می شود و عملاً ما را کنترل می کند. به عبارت دیگر ما توسط شخصیت خود که بر اساس تصویر دیگران از خودمان ساخته ایم نفرین می شویم زیرا دیگر نمی توانیم از شخصیت خود فرار کنیم و حتی اگر از آن ناراضی باشیم مدام مجبوریم تصویر دیگران را از خود تصدیق کنیم.

با این حال، بلوغ و خرد شامل تنظیم تمایلات واکنشی ما به منظور کشف این است که چه چیز دیگری فراتر از آنچه به گفته شده وجود دارد.

چگونه از عواقب نفرین‌ها کم کنیم؟

پنج نفرین آگاهی، حافظه، شخصیت خودمان، خانواده و فرهنگ همه ما را مبتلا کرده و دچار رنج و درد می کند؛ اما شدت و مدت این رنج بر اساس تجربیات خاص ما و فرصت هایی که ما در طول زندگی برای یادگیری، درک تضاد درونی و امیال، و ایجاد روابط ارضا کننده با دیگران داریم، متفاوت است.

با این حال ، بسیاری از ما به دنبال درک نفرین های خود نیستیم و در عوض سعی می کنیم با آنها از طریق مکانیسم های دفاع روانی و رفتاری مانند انکار، اجتناب، سرکوب، حواس پرتی و اعتیاد برخورد کنیم.

این استراتژی ها می توانند برای مدتی کار کنند و موثر باشند، اما احساسات و افکار دردسرساز ما دارای انرژی هستند و راه هایی را برای نفوذ به زندگی ما کشف می کنند، آن هم درست در زمانی که انتظارشان را نداریم. غالباً در میانسالی است که ترک‌ها و شکاف های تعارض و تضاد در پوسته شخصیت و زندگی ما نمودار می شوند.

"خود را از نو بسازیم" یعنی چه؟

واقعیت آن است که ما نمی توانیم به طور کامل از شر نفرین‌های خود خلاص شویم، اما می توانیم اثر و تاثیر آنها را کاهش دهیم. بهتر است قدم اول را با کنار آمدن با این واقعیت شروع کنیم که آنچه دیگران به ما و از ما می گویند و نیز داده های بیولوژیکی ما محتوای کامل و پایان داستان ما نیستند بدین ترتیب از چگونگی این شخصیت ساختگی، یاد میگیریم که چگونه شخصیت و زندگی خود را بسازیم و خلق کنیم و به آفریننده خود تبدیل شویم .

هدف از ساختن خود، تلفیق و ادغام دانش شهودی خود با دانشی است که از نظر دیگران "درست" است. به عبارتی از خود می‌پرسیم: اگر من آن چیزی نیستم که آگاهی، حافظه، شخصیت، خانواده یا فرهنگم می گویند، پس من چه کسی هستم؟

این سوال منجر به پرسشی عمیقاً شخصی می شود که ماهیت جمعی ما را آشکار می کند. خود من ساخته شده، یاد می گیریم ، یکی از "خود" بسیاری است که به دنبال توجه و بیان است. در حالی که ما هرگز نمی توانیم همه این قسمتها را در یک کل هماهنگ ترکیب کنیم ، می توانیم یاد بگیریم که بیشتر به آنها گوش دهیم و به آنها بیشتر پاسخ دهیم. و در حین انجام این کار ، متوجه می شویم که احساس تعارض کمتری داریم. کمتر نفرین شده هستیم.

ما می آموزیم که خود ساخته شده یکی از "خود" های بسیاری است که به دنبال توجه و بیان است. در حالی که ما هرگز نمی توانیم تمام این "خود"ها را در یک کل هماهنگ ترکیب کنیم، می توانیم یاد بگیریم که بیشتر به آنها گوش داده و به آنها بیشتر پاسخ دهیم. و با انجام این کار، متوجه می شویم که احساس تعارض کمتری داریم و نفرین کمتر شده است.

*در بخش دوم، در مورد نفرین آگاهی و آنچه باید در مورد آن انجام دهیم بیشتر یاد خواهیم گرفت.

منبع:

این درس با استفاده از کتاب "فراتر از تهدید" (Beyond Threat) اثر نلشیا ویکرمازینگ (Nelisha-Wickremasinghe) پرفسور روانشناس دانشگاه آکسفورد که در روانشناسی مقاومت فردی و رابطه‌ای تخصص دارد، تدوین شده است.
پرفسور ویکرمازینگ مطالعات بسیاری در مورد کثرت "خود"هایی دارد که ناخودآگاه ما را فرا گرفته است و اینکه آنها چه نقش مهمی در تأثیرگذاری و هدایت احساسات، افکار و رفتارهای ما ایفا می‌کنند.

ویکرمازینگ در کتاب "فراتر از تهدید"، انگیزه‌های ناخودآگاه، به ویژه انگیزه‌های تهدید کننده‌ مغز ما را بررسی می کند و نشان می‌

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بحران میان‌سالی (40 سالگی): علائم، پیامدها

بحران میان‌سالی در افراد به شکل‌های خفیف یا خطرناک بروز می‌کند و بر سلامتی، رفاه و وضعیت مالی افراد تأثیر می‌گذارد. اگر افراد علائم و نشانه‌های این دوران و بحران آن را بشناسند و به‌محض بروز این علائم، کاری انجام دهند، می‌توانند از آن به‌سلامت گذر کرده و این بحران را به فرصت خودشکوفایی تبدیل کنند.

همه کسانی که 35 سالگی را پشت سر گذاشته‌اند با تغییراتی که در خلق‌وخو، رفتار و احساساتشان پدید آمده آشنایند یا از دیدن علائمی در خود که سابقه نداشته تعجب کرده‌اند: بی‌قراری، ناامیدی، بی‌حوصلگی، تغییرات شغلی شتاب‌زده، و حتی رها کردن خانواده و سر به کوه و بیابان گذاشتن. این تغییرات ورود به دوران میان‌سالی را به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های هر فرد در دوران میان‌سالی بدل می‌کند. در دوران میان‌سالی که 35 تا 55 سالگی را در برمی‌گیرد، فرد ممکن است نسبت به زندگی، پیشه یا شریک زندگی خود احساس ملال کند و برای ایجاد تغییر در زندگی خود، میلی قوی را حس کند. سویهٔ مثبت این دوران "آغاز فردیت" یا شروع فرایند تحقق نفس یا "خودشکوفایی" است که تا هنگام مرگ ادامه می‌یابد. در این درس ضمن تشریح علائم و پیامدهای میان‌سالی راهکارهای غلبه و گذر از بحران میان‌سالی ارائه‌شده است.

بحران میان‌سالی چیست؟

اولین بار الیوت ژاک (Elliot Jaques) در سال ۱۹۶۵ مفهوم بحران میان‌سالی را مطرح کرد و روان‌شناسان پیروِ فروید (Freud) مانند کارل یونگ (Carl Jung) به صورتی گسترده از آن استفاده کردند. بحران میان‌سالی دوره‌ای طبیعی در زندگی افراد است که طی آن فرد از دورهٔ جوانی به دورهٔ میان‌سالی وارد می‌شود. اریک اریکسون، در نظریه معروف هشت مرحله‌ای خود، این مرحله را "بزرگ‌سالی میانه" نامید و این‌گونه توضیح داد: مرحله‌ای که مردم به‌طور طبیعی با سؤالاتی در مورد معنی و هدف زندگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. به اعتقاد اریکسون، با تنظیمات لازم در دوران میان‌سالی، افراد می‌توانند تا آخرین مرحله از زندگی، تحت عنوان "اواخر بزرگ‌سالی"، به رضایتی طولانی‌مدت دست یابند.

در دوره میان‌سالی، افراد دستاوردها، اهداف و داشته‌های فعلی‌شان را با آنچه در جوانی یا نوجوانی آرزو داشتند مقایسه می‌کنند. بنا به مطالعات انجام‌شده، مردان و زنان بحران میان‌سالی را تجربه می‌کنند، اما علائم و پیامدهای این بحران در آن‌ها متفاوت است. مردان اغلب بر دستاوردهایشان تمرکز می‌کنند و تمایل دارند موفقیت‌هایشان را به اطرافیان ثابت کنند اما زنان تمایل دارند ظاهر فیزیکی و جذابیت‌های ظاهری‌شان را حفظ کنند. در مردان میان‌سالی با عصبانیت، پرخاشگری، بی‌تفاوتی و ترک کار یا منزل همراه است و در زنان با ناامیدی، افسردگی، بی‌حوصلگی و افسوس و سرزنش دیگران. ازآنجاکه اغلب میان‌سالان در این دوره فرزندان خود را بزرگ کرده و به‌عنوان والدین وظایف چندانی ندارند، مایل‌اند کارهایی انجام بدهند که در گذشته به دلیل وجود فرزندان از انجام آن چشم‌پوشی کرده بودند.

نکته جالب‌توجه این‌که، افرادی که در جوانی و نوجوانی با علایق و آرزوهای خود زندگی کرده و به راه خود رفته‌اند، کمتر از سایرین به بحران میان‌سالی دچار می‌شوند و پذیرش میان‌سالی برایشان راحت‌تر است؛ اما دستهٔ دیگر که اکثریت را تشکیل می‌دهند، ناگهان درمی‌یابند که سنشان بالا رفته، زمان گذشته و آن‌ها هنوز برای رؤیاها و آرزوهایشان کاری نکرده‌اند. آگاهی به این موضوع می‌تواند برای این گروه از مردان و زنان افسوس و پشیمانی زیادی به بار آورد و موجب بروز علائم و پیامدهای میان‌سالی در شکلی حاد شود.

درهرحال، بحران میان‌سالی در این افراد به شکل‌های خفیف یا خطرناک بروز می‌کند و بر سلامتی، رفاه و وضعیت مالی افراد تأثیر می‌گذارد. اگر افراد علائم و نشانه‌های این دوران و بحران آن را بشناسند و به‌محض بروز این علائم، کاری انجام دهند، می‌توانند از آن به‌سلامت گذر کرده و این بحران را به فرصت خودشکوفایی تبدیل کنند.

علائم بحران میان‌سالی در مردان و زنان

همان‌طور که ذکر شد، یکی از شایع‌ترین نشانه‌هایی که در دوران بحران40سالگی دیده می‌شود آشفتگی روحی و افسردگی است. با استناد به مقاله‌ای که توسط مجله آمریکایی آتلانتیک به چاپ رسیده است، علائم افسردگی مرتبط با بحران میان‌سالی در مردان و زنان مقداری متفاوت خواهد بود. برای مثال اکثر بانوان حالاتی مشابه غم و اندوه، ناامیدی، فقدان احساس لذت و خستگی جسمی را تجربه می‌کنند. این در حالی است که آقایان علاوه بر این نشانه‌ها، با موارد زیر هم دست‌وپنجه نرم خواهند کرد:

- پرخاشگری

- تحریک‌پذیری

- افزایش ریسک‌پذیری

- از دست دادن کنترل

- عصبانیت ناگهانی

دکتر Stephen Mechanick مدیر گروه روان‌پزشکی بیمارستان برین مار می‌گوید: علت اختلاف در نشانه‌های بحران میان‌سالی میان زنان و مردان به‌ویژه درزمینهٔ اختلال افسردگی، به باورهای فرهنگی جای افتاده بین مردم بازمی‌گردد. بر اساس بخش بزرگی از این اعتقادات، مردان دارای خلق‌وخویی تهاجمی‌تر هستند و کمتر روی احساسات خود تمرکز می‌کنند؛ اما نمی‌توان این تفکر نسبتاً غالب را به‌کل یک جامعه تعمیم داد. عصبانیت علامت مشکلی زمینه‌ای است و لزوماً همیشه با افسردگی در ارتباط نخواهد بود. بدین ترتیب به‌احتمال‌زیاد زنان و مردان به یک نسبت با علائم بحران میان‌سالی روبه‌رو خواهند شد و تنها در چگونگی ابراز آن متفاوت خواهند بود.

پیامدهای بحران میان‌سالی

طبق مطالعه‌ای که نتایج آن در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد، پیامدهای ورود به یکی از اساسی‌ترین دهه‌های زندگی یعنی از 35 تا 55 سالگی می‌تواند از هر فردبه‌فرد دیگر بسیار متمایز باشد؛ اما به‌طورکلی حداقل یکی از موارد زیر تجربه خواهند شد:

تغییرات ناگهانی در خلق‌وخو، رفتار و احساسات

بروز تغییرات ناگهانی در فرد از اولین نشانه‌های دوران میان‌سالی است. کسانی که دچار بحران میان‌سالی می‌شوند ممکن است اقدام به تغییر ناگهانی شغل، روابط عاطفی، محل و شهر سکونت یا سرووضع خود کنند. این افراد میل شدیدی به ایجاد تغییر پیدا می‌کنند و در این زمینه تصمیم‌های شتابزده‌ای می‌گیرند که ممکن است قابل‌برگشت نباشد.

تغییر در عادات خواب

دوره میان‌سالی با تغییر در عادات خوابیدن فرد به‌صورت ناتوانی در خوابیدن یا میل به زیاد خوابیدن همراه است. این تغییر در خواب مستقیماً بر روی زندگی روزانه فرد تأثیر گذاشته و پیامدهای منفی به همراه دارد.

تغییر در روابط و جایگزینی دوستان قدیم با رفقای جدیدِ جوان

فردی که با بحران میان‌سالی درگیر است از طی شدن جوانی خود و نزدیکی به مرگ بیمناک شده و ناخودآگاه برای مقابله با این مسأله با رفقای قدیم خود که یادآور سن واقعی و گذشتهٔ به گمان او ازدست‌رفته هستند قطع رابطه کرده و در جستجوی یافتن دوستان جوان برمی‌آید تا در رابطه با جوانان میان‌سالی خود را فراموش کند.

توجه زیاد به‌ظاهر

افراد درگیر با بحران میان‌سالی برای به تعویق انداختن درک خود از میان‌سالی بیش از گذشته به سرووضع و ظاهر خود حساس شده به اقداماتی ازجمله رنگ کردن موها، تراشیدن ریش و سبیل، پوشیدن لباس جوانانه و به‌کارگیری انواع کرم‌ها برای رفع چین‌وچروک از پوست صورت و بدن دست می‌زنند.

احساس ناامیدی و بی‌تفاوتی

ممکن است یک فرد با فرارسیدن دوران میانی زندگی به‌مرور و ارزیابی دستاوردها و شکست‌های خود چه در روابط عاشقانه و چه ازنظر مالی، اخلاقی و دانشگاهی بپردازد. باوجودآنکه ممکن است در سنین دیگر دیدگاه سالم‌تری به این دسته مسائل وجود داشته باشد، اما بحران میان‌سالی سبب می‌شود که مردم به‌ویژه مردان با حساسیت بیشتری به موارد مذکور نگاه کنند و دچار احساسات منفی مانند عدم موفقیت، اندوه، فقدان و ناامیدی شوند.

ترس از مرگ

یکی دیگر از علائمی که به‌کرات دیده می‌شود، ترس و دلهره شدید ناشی از تفکر پیرامون موضوع مرگ خواهد بود. بازهم این مشکل بیش از بانوان به سراغ آقایان خواهد رفت و با القای مداوم احساس ناراحتی، اضطراب و عصبانیت را تبدیل به همراهانی طبیعی خواهد ساخت.

استرس مالی

استرس مالی معمولاً به دلیل تصور بی‌کفایتی در تأمین نیازهای خود، همسر و فرزندان ایجاد می‌شود و به‌تدریج ذهن فرد را به تسخیر خود درخواهد آورد. درواقع حتی ممکن است هیچ‌گونه کمبود اقتصادی هم وجود نداشته باشد، اما بحران 40 سالگی منجر به افت سطح انرژی مغز علاوه بر بدن شده و تفکرات نادرست را تکرار می‌کند.

تغییرات سلامتی

همان‌طور که می‌دانیم با افزایش سن سلول‌های بدن وارد روند پیری می‌شوند و ازاین‌رو یک سری مشکلات مرتبط با سلامت جسمانی تقریباً غیرقابل‌اجتناب هستند؛ اما بخش عمده‌ای از این چالش‌ها نیز به‌وسیله بحران 40 سالگی خلق می‌شوند و عملاً ازنظر علمی اثبات پذیر نیستند. برای مثال فشارخون بالا، کلسترول، دیابت و یا عدم توانایی برقراری رابطه جنسی مواردی هستند که با افزایش سن در ارتباط خواهند بود؛ اما هر یک از این مشکلات با استرس، اضطراب دائمی و احساس ترس تشدید می‌شوند و این در حالی است که انسان با یک ذهن آرام قادر به حل شمار زیادی از بیماری‌های خود خواهد بود.

سایر

ازجمله دیگر عوارض بحران میان‌سالی می‌توان به افزایش یا کاهش شدید وزن، حسادت ورزی، بی‌خوابی، احساس کلافگی، بی‌توجهی به‌ظاهر، عدم توانایی تصمیم‌گیری، مشکلات ارتباطی و فراموش‌کاری اشاره کرد.

راهکار غلبه و گذر از بحران میان‌سالی

دوران میان‌سالی به‌عنوان بخشی طبیعی از زندگی برای تمام افراد وجود دارد. مطالعات روانشناسان نشان می‌دهد که وجود این دوران الزاماً با بروز بحران و پیامدهای منفی همراه نیست و می‌توان با لحاظ کردن مواردی میان‌سالی را به نقطه عطفی برای پختگی و خودشکوفایی فردی بدل کرد.

پذیرش و شناخت میان‌سالی

روبرو شدن با دوران جدیدی از زندگی که با تغییرات فیزیولوژیکی و ذهنی در انسان همراه است و پذیرش آن مهم‌ترین رویکردی است که ما را درافتادن به بحران میان‌سالی حفظ می‌کند. آگاهی یافتن از تغییرات خلقی و رفتاری این دوران فرد را کمک می‌کند تا به شناسایی خود دست یابد و بتواند خود را برای مواجهه با تغییرات پیش رو آماده کند.

پرهیز از شتاب‌زدگی

دوران میان‌سالی با افزایش ریسک همراه است و میل شدید به تغییر در بسیاری از اوقات سبب اقداماتی می‌شود که پیامدهایی منفی و زیان‌بار برای شخص به همراه دارد. ازاین‌رو در این دوره تصمیمات خود را با اطرافیان و معتمدانی بزرگ‌تر از خود در میان بگذارید یا انجام آن را موکول به بعد کنید. همچنین نوشتن تصمیم‌ها و مرور مجدد آن می‌تواند شمارا از اتخاذ تصمیم‌های شتاب‌زده مصون دارد.

تجدید عشق با همسر خود

یکی از پیامدهای بحران میان‌سالی نیاز افراد به روابط عاطفی جدید و پرشور است. اگر شخص نتواند این رابط را درون خانواده و با همسر خود تجدید و احیا کند به روابط خارج از ازدواج خود سوق می‌یابد که بدترین ضربه را به زندگی او وارد می‌آورد. پس لازم است تلاش کنیم تا در میان‌سالی روابط عاطفی و عاشقانه خود را با همسر خویش احیا کنیم و با طرح موضوع و اجرای برنامه‌ها و ایده‌های مناسب این مرحله را به تجدید میثاق عاطفی با همسر وزندگی زناشویی تبدیل کنیم.

مراقبه و ذهن آگاهی

در دوران میان‌سالی و در پیِ آگاهی به ناپایداری زندگی و حتمی بودن مرگ، بهترین راهکار درنیفتادن به ناامیدی و افسردگی ناشی از آگاهی به مرگ و استفاده مثبت از آن در پیش گرفتن مراقبه است به هر روش و با هر مسلکی که موردعلاقه فرد باشد. مراقبه و ذهن آگاهی تأثیر بسیار مؤثری در کاهش اضطراب و استرس ناشی از میان‌سالی داشته و زمینه را برای خودشکوفایی فرد و رضایتمندی از زندگی مهیا می‌کند.

بحران میان‌سالی چقدر طول می‌کشد؟

روانشناسان دانشگاه استفورد معتقد هستند که مدت‌زمان پایداری این بحران از هر فردبه‌فرد دیگر کاملاً متفاوت است و وابستگی زیادی به تفاوت‌های روان‌شناختی میان افراد دارد؛ اما بر اساس یافته‌های مطالعه مذکور چنانچه هیچ‌گونه اقدامی در جهت درمان و بهبودی انجام نشود، بحران40سالگی می‌تواند تا5سال از عمر فرد را درگیر خود سازد و پیامدهایی را ایجاد کند که گاهی برطرف ساختن آن‌ها چندین سال دیگر طول خواهد کشید.

این در حالی است که آگاهی و پذیرش میان‌سالی و انجام مراقبه و تمرینات ذهن آگاهی در کنار احیای روابط عاشقانه با همسر و سایر موارد می‌توانند نتیجه را به‌کلی تغییر دهد.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

متوقف کردن مکالمه ذهنی: عمل‌کردن بدون چشمداشت

نتیجه اصلی "عملکرد بدون چشمداشت" قطع کامل مکالمه ذهنی یا قطع قسمتی از آن است. در این زمان "گفتگوی درونی" متوقف می‌شود و به میزانی که این رویداد رخ می دهد، خود را برای پذیرش واقعیت "چنان که هست و نه چنانکه به خود می‌گوییم"، آماده می‌کنیم. در یک آن بر بندهای ذهنی غلبه می‌کنیم و امکانات جدید عمل کردن را می‌آزماییم.

در دو درس قبلی با گفتگوی درونی و ضرورت متوقف کردن آن آشنا شدیم. گفتیم که اولین گام برای رهایی از مکالمه ذهنی شناختن آن است.

در این درس با تکنیکی آشنا می شویم که به ما در متوقف کردن مکالمه ذهنی کمک می کند.

"عمل کردن بدون چشمداشت یا عمل بدون داشتن انتظار پاداش" یکی از 3 تکنیکی است که برای متوقف کردن "گفتگوی درونی" توصیه می شود. (تکنیک های دیگر در درس های بعدی آموزش داده خواهند شد.)

بازی کودکان: عمل بدون چشمداشت

بازی کودکان را دیده اید؟ آنها چنان عمیق درگیر بازی می شوند که عملا فضای پیرامون خود را فراموش می کنند. آنها بازی را تنها برای خودِ بازی، بازی می کنند. یعنی هدف و قصدی خارج از خود بازی ندارند و خواهان پاداش و چشمداشتی در ازای آن نیستند. درست برخلاف اعمال ما بزرگسالان که برای انجام هر عملی دنبال پاداش می گردیم.

بدیهی است که هر عملی نتیجه ای در بر دارد که از آن غیر قابل تفکیک است. وقتی رانندگی میکنیم از نقطه A به نقطه B جابجا می شویم. وقتی حرف می زنیم کلمات معانی را افاده می کنند، وقتی تایپ می کنیم صفحه هایی از واژه پر می شود. اما معمولا قصد و غرض ما از اعمال مان این موارد نیست بلکه ما اهدافی ذهنی را بر رفتار و اعمال مان بار می کنیم: توقعات خود و دیگران، خشنودی یا ناخشنودی.

مثلاً کار روزانه اداره را به خاطر خوش آمد رئیس یا همکاران انجام می دهیم؛ برای همسرمان هدیه می خریم تا در فلان موضوع با ما همراهی کند و ... . این گونه اهداف و توقعاتی که از اعمال و رفتارمان داریم بسیاری از اوقات هیچ ربط واقعی به خود آن عمل ندارند و همین است که ما مدام ناشادیم چون به انتظاراتمان پاسخ داده نمی شود؛ خود را قربانی حس می کنیم چون دیگران هدف ما را از اعمالی که انجام داده ایم در نیافته اند، و می گوییم که کسی (همسر، رئیس، همکار، پدر، فرزند، دوست و ... ) ما را درک نمی کند.

ما از اعمال و رفتاری که انجام می‌دهیم توقعاتی ذهنی داریم که واقعی به نظر می آیند در حالی که اساسا اهدافی ذهنی هستند. تلاش می کنیم تا فلان ماشین را بخریم، می خریم اما ناشادیم؛ ازدواج می کنیم اما ناخرسندیم. کار داریم اما دچار ملال و روزمرگی هستیم. تمام این خستگی، ملال، افسردگی، ناشادی و ناخرسندی از آن روست که ما از اعمال مان چشمداشتی داریم که حاصل نمی شوند چون ربط واقعی به اعمال ما ندارد. درگیر مکالمه ذهنی مداومی هستیم که محتوای آن انبوهی از اهداف، انتظار، قضاوت، پیش داوری و سوءتفاهم راجع به اعمال خود و دیگران است.

تمام اعمال ما بر اساس نتیجۀ پیش بینی شده ای تنظیم شده اند: پیوسته اعمال مان را می آزماییم تا بدانیم منظورِ از پیش تعیین شده ما را برآورده می کنند یا نه؟ با اعمال دیگران نیز چنین هستیم: بر نفس عمل و نتایج طبیعی آن چشم می‌بندیم و توقعات و انتظارات خود را پی می‌گیریم.

بدین ترتیب "اعمال بی‌واسطه یا طبیعی" دیگر برایمان ممکن نیست. تنها در موقعیت های استثنایی، در ترس یا شادیِ خاص، یا در موقعیت های بسیار هیجان انگیز عملی مستقیم و کنترل نشده و طبیعی از ما سر می زند.

این لحظات را "بی خبری" می‌نامیم. هنگام از "خود فراموشی" فاصله‌ای که بین ما و اعمالمان وجود دارد از میان بر‌می‌خیزد. در خلال این "خودفراموشی" یا "بی‌خبری" که عمل می‌کنیم، نه عمل مان از قبل حساب شده است و نه قضاوت می‌کنیم که آیا عمل ما "صحیح" است یا "غلط"؛ آیا دیگری "خوشش" می آید یا "بدش" می آید و ده ها ذهنیت و واکنش ذهنی دیگر. در واقع در رابطه با این عمل چشمداشت و توقعی نداریم. زیرا ذهن ما که می‌توانست چنین انتظاری داشته باشد، خاموش است، متوقف شده است.

اعمال بی‌واسطه در موقعیت‌های حدّی

همه ما تجربه موقعیت‌هایی را داریم که در آن "بی واسطه" عمل کرده‌ایم. در لحظات بحرانی مثل یک تصادف، آتش سوزی، مرگ نزدیکان یا در هیجان‌های شادی بخش، اعمالی انجام داده ایم یا شاهد اعمالی بوده‌ایم که در اوقات عادی انجام آن خارج از تصورمان است. چرا که در اوقات عادی اعمال مان را بر اساس ذهنیت خود و دیگران انجام می دهیم.

اگر چنین موقعیت هایی را که در آن بی واسطه عمل کرده ایم به یاد بیاوریم، می توانیم تعیین کنیم که دقیقاً چنین اعمالی، قدرت، شدت و اثر متمایزی دارند و همزمان حس خشنودی و رضایتی ژرف تر و درونی تر را به ما بخشیده‌اند.

نتیجه اصلی "عملکرد بدون چشمداشت" قطع کامل مکالمه ذهنی یا قطع قسمتی از آن است. در این زمان "گفتگوی درونی" متوقف می‌شود و به میزانی که این رویداد رخ می دهد، خود را برای پذیرش واقعیت "چنان که هست و نه چنانکه به خود می‌گوییم"، آماده می‌کنیم. در یک آن بر بندهای ذهنی غلبه می‌کنیم و امکانات جدید عمل کردن را می آزماییم.

"عمل کردن بدون چشمداشت" عملکردی به منظور نفسِ عمل است بدون پاداشی خارج از عمل و بدون آنکه ناگزیر باشیم دائماً کسی را خشنود سازیم یا خودمان را توجیه کنیم. هنگامی که این نوع عمل‌کردن را بیاموزیم آنگاه پاره‌ای دیگر از آزادی و وارستگی از قیودات دنیای روزمره را به دست آورده‌ایم. در عمل‌مان از ارزیابی و عقاید همنوعان مان مستقل‌تر می‌شویم. همچنین به محض آنکه دیگر در مورد ملاک‌های ذهنی داوری نکنیم، می‌توانیم از توجیه عمل‌مان صرف نظر کنیم.

توجه: عملکرد بدون چشمداشت، به این معنا نیست که کارهای بیهوده یا بی معنا کنیم؛ سخن بر سر این است که به ذهن خود این فرصت را بدهیم که از نفس کاری که در حال انجامش هستیم لذت ببرد و آرامش داشته باشد.

تمرین هایی برای عمل بدون چشمداشت

1- با یک بسته چوب کبریت اشکال منظمی روی میز بسازید. این کار را در منزل یا محل کار می‌توانید انجام دهید و هر بار حداقل 10 تا 15 دقیقه برای آن وقت بگذارید.

2- روی صفحه کاغذ با خودکار یا مداد خطوطی را رسم کنید بدون آنکه اشکال خاصی بکشید.

3- کمک کردن به افراد نا آشنا در خیابان یا مکان‌های عمومی. مثل کمک به حمل بار، سوار کردن مسافران در خیابان بدون دریافت وجه و ... .

4- انجام بازی های کودکانه مثل چیدمان‌های لگو.

انجام این تمرین‌ها بدون انتظار پاداش یا قصد و غرضی موجب می‌شود که ذهن هیچ استدلالی برای ارزیابی اعمال انجام شده در دست نداشته باشد و نیز دوگانگی بین عمل و عمل کننده از بین برود؛ نتیجه‌ای که خود به توقف مکالمه ذهنی می‌انجامد.

انجام برخی امور مثل واکس زدن کفش، اتو کردن لباس، گردگیری اشیا و لوازم، جابجایی کتابها یا اشیا می‌تواند تمرین‌هایی برای توقف مکالمه ذهنی باشد به شرطی که به عادت تبدیل نشوند.

وقتی عملی را بدون ذهنیت و محاسبه ذهنی انجام می‌دهیم خود را به تمامی درگیر آن می‌کنیم چون تمام ذهن مان معطوف به عمل است نه در حال ارزیابی و سنجیدن آن که تنها با فاصله گرفتن امکان پذیر است. از این رو از عمل بی واسطه لذت می بریم.

یادمان باشد که فهمیدن و پذیرش مع

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در باب عشق و آنچه که عشق نیست

(تفاوت عشق با خوش‌آمدن و نیاز از منظر علم)

در روزگاری که روابط انسانی به رابطه‌های مجازی از طریق فناوری موبایلی تقلیل یافته است، عاشق شدن موهبتی است که راه به رهایی و آزادی می‌برد. هم از این رو تمیز دادن و تشخیص عشق از نیاز های جنسی یا عاطفی و خوش‌آمدن‌های زودگذر، حیاتی است. در این درس با شناخت آنچه که عشق نیست، هوشیاریمان برای تشخیص عشق تیز می‌شود.

اگر از شما بخواهند "عشق" را تعریف کنید شاید نهایتا با خواندن بیتی از سعدی، حافظ یا مولوی سعی کنید منظور خود را برسانید. اما واقعیت آن است که اغلب برای ما دشوار است که بخواهیم عشق را تعریف کنیم. شاید به دلیل کاربردهایی فراوانی است که عشق در زمینه های متنوع زندگی اجتماعی ما دارد. بنابراین بهتر است برای تشخیص این که عشق چیست، ببینیم عشق چه چیزی نیست.

همه ما با موقعیت های خاصی در زندگی خود مواجه می شویم، که باید از خود بپرسیم آیا واقعاً می دانیم عشق را چگونه از نیاز (جنسی / شهوت) تشخیص دهیم؟ این حسی که در من غلیان دارد آیا عشق است یا تنها نیازی فیزیولوژیک؟

پس بیائبد ار خود بپرسید: آیا واقعا می دانید عشق چیست و چرا با نیاز متفاوت است؟

صحبت از "عشق" در هر یک از تعریف های آن، به دلیل استفاده بیش از حد از این کلمه در زمینه هایی که در واقعیت بسیار متفاوت‌اند، پیچیده است.

عشق چه نیست؟

از آنجایی که عشق به روشنی، بیشتر از یک واژه است، ممکن است ایده خوبی باشد که به جای جستجوی یک تعریف ممکن برای عشق، دریابیم که "عشق چه نیست؟":

تعریف پذیر (اگر بتوانید عشق را تعریف کنید، پس عشق نیست).

مالکیت پذیر (شما مالک عشق نیستید و چیزی را که بتوان تصاحب کرد و در صندوقی گذاشت و درآن را قفل کرد، عشق نیست).

فکر کردن ( فکرکردن به عشق، شما را عاشق نمی کند، بلکه باید عشق ورزیدن را تمرین کنید).

نفع شخصی (جایی که عشق اولویت اول نیست و منافع و انگیزه های پنهان وجود دارد، عشقی وجود ندارد؛ عشق کالا نیست، عشق به سادگی وجود دارد).

نیازمندی (عشق چیزی نیست که با آن شکاف های نفس خود را بپوشانید).

موقتی (عشق را تو ایجاد نمی کنی، به آن دچار می شوی، و مثل یک عطیه، ابدی و همیشگی است).

عشق یک زوج …

- در مورد "یکی شدن" نیست، بلکه بیشتر در مورد آزادی هر دو آنها است.

- با یکدیگر پیمان می بندند، اما هر دو سکان هدایت زندگی شان را در دست می گیرند.

- هر چیزی را امضا می کنید، و در عین حال هر دوی شما بر آزادی فردی خود در رابطه تایید می کنید.

علاوه بر این:

- عشق نیاز به نمایش ندارد، بلکه به ارتباط نیاز دارد.

- شما نمی توانید "نقاب ها" و تصویری را که از یکدیگر دارید، با هم مقایسه کنید.

در این صورت شما عاشق نیستید، بلکه تنها تحت تاثیر واکنشی عصبی -شیمیایی قرار دارید که به زودی مثل آلرژی فصلی محو می شود.

امروزه، عشقِ میان زوج‌ها و بسیاری از مظاهر دیگری که از عشق وجود دارد، "عاشق شدن" را به چیزی گیج‌کننده‌ تبدیل کرده است. چرا که حالات مشابه و گذرایی از عاشق شدن وجود دارد که تنها دلیل آن تغییر انتقال دهنده های عصبی (افزایش دوپامین و نورآدرنالین و کاهش سروتونین ) است؛ درست مشابه با تأثیر مواد مخدر.

به همین دلیل، بهتر است اجازه دهید این حالات عاشقی بگذرد تا بعد بتوانید برای زندگی زناشویی‌تان تصمیمات منطقی و روشنی بگیرید.

به گفته جان برادشاو روان‌شناس مشهور، برای داشتن یک رابطه طولانی مدت، باید عشق‌های گذار را طی کنید و به مرحله همدلی، همراهی و «مجالست» برسید.

در دهه 90 میلادی مطالعه ای در مورد چگونگی به خاطر سپردن مسائل از سوی زوج های دارای روابط عاشقانه و چگونگی تغییر افکار آنها انجام شد که به طور گسترده ای مورد استناد قرار گرفته است.

در این مطالعه هولمبرگ و هولمز (1994) با 400 زوج متاهل مصاحبه کردند که می‌گفتند روابط خیلی خوبی دارند و عاشق یکدیگر هستند.

دو سال بعد دوباره با آنها مصاحبه شد. زوج هایی که از هم جدا شده بودند یا در شرایط بدتری قرار داشتند می گفتند که رابطه عاشقانه آنها از ابتدا بد پیش رفته است.

این مطالعه به ما اجازه می دهد ببینیم افراد چگونه می توانید به راحتی برای خودشان خاطراتی کاذب و دروغین بسازید که واقعیت ندارد و بر آن اساس تصمیمات خود را توجیه کنند.

رابطه‌ عاشقانه چگونه باید باشد

رابطه ای که در آن توانایی ابراز وجود و بیان خود، از هر جهت برای طرفین وجود داشته باشد.

رابطه ای که در آن طرفین نسبت به یکدیگر آزادی کامل دارند (در غیر این صورت، یک رابطه نیست).

رابطه ای که در آن جز عشق، قانونی وجود ندارد.

رابطه ای که در آن تخیل، غافلگیری، و حمایت بی قید و شرط وجود دارد و طرفین به خود و شریک زندگی شان احترام می گذارند.

رابطه ای که در آن از میان «چاله‌های» زندگی می رانند و هر از گاهی "چرخ های" یکدیگر را چک می‌کنند.

و بالاخره رابطه عاشقانه مبتنی بر رهایی است نه تعهد.

تفاوت بین دوست داشتن و عشق از نظر علم

تفاوت بین "خوش‌آمدن/دوست داشتن" و "عشق" چیست؟ برای اکثر قریب به اتفاق، این امری بی‌معنی است. از سوی دیگر، برای بسیاری، پاسخ دادن به آن چندان آسان نیست. دلیلش این است که، گاهی اوقات، چندان آسان نیست که بفهمید، آنچه احساس می‌کنید آیا صرفاً جذابیت و میل است یا احساسات عمیق‌تری نیز وجود دارد.

برای برخی افراد، وقتی میخواهند احساسات عاطفی خود از هم تمییز دهند، مناطق خاکستری و مبهم زیادی وجود دارد. در واقع، تعیین اینکه آیا احساسی که نسبت به دیگری دارید به اندازه کافی برای شروع رابطه‌ای جدی مهم است یا خیر، همیشه آسان نیست و تردیدها در قالب سوال به ذهن هجوم می‌آرند:

آیا ارزشش را دارد؟ آیا شما باید اولین قدم را بردارید؟ یا این احساس در عرض چند هفته محو خواهد شد؟

حال ببینیم وقتی همه چیز کاملاً روشن نیست چه اتفاقی می‌افتد؟ و چگونه می توانید مسائل را روشن کنید؟

تفاوت خوش آمدن و عشق

«حقیقت این است که من هنوز مطمئن نیستم که چه احساسی نسبت به شما دارم؛ فقط می دانم که دوستت دارم.» شاید در مقطعی از زندگی، کسی این جمله را به شما گفته باشد. شاید هم خودت به شخصی گفته‌ای. این جمله نوعی شک را نشان می دهد که ممکن است در جوانی احساس کنید.

جذب، خواستن، تمنا، دلبستگی، عشق، دوست داشتن... ؛ آیا این اصطلاحات همه به یک معنا نیستند؟ آیا عاشق شدن آمیزه ای از همه این ابعاد نیست؟

حقیقت این است که بله. عشق از فرایندهای زیادی تشکیل شده است: میل، جاذبه جنسی، همدلی، گرایش آگاهانه به تقسیم زمان، زندگی و تعهدات خود با هم. با این حال، ممکن است بدون عشق نیز احساس میل جنسی کنید.

دیر یا زود، یاد می‌گیرید که تفاوت بین دوست داشتن و عشق را درک کنید. اما پیش از آن، بیایید ببینیم که علم در مورد این موضوع چه می گوید.

نگاه عاشقانه

به منظور تشخیص محبت صمیمانه از میل جنسی، دانشمندان توصیه می کنند به نحوۀ نگاه خود به دیگری یا نحوه نگاه دیگران به خودتان توجه کنید. اغلب می گوییم چشم ها آینه روح هستند. با این وجود، چشم و نگاه، بیشترتصویری آینه گون از نیات، نیازها و جهان عاطفی شماست. در واقع نگاه، نوعی زبان غیر کلامی است که دروغ نمی گوید و به شدت افشاگر است.

دانشگاه ژنو (سوئیس) تحقیقی را انجام داد که نشان می‌دهد نوع نگاه افراد، بسته به اینکه احساسات آنها از روی عشق باشد یا فقط میل جنسی، تغییر می‌کند. در دومی (میل جنسی)، احساس میل با تخیلات جنسی همراه است. این فرآیندی شناختی و غریزی است که توسط ایده ها و افکار وابسته به عشقِ شهوانی تغذیه می شود.

اما چشمانی که دیگری را از روی عشق و شیفتگی می بینند، این کار را به شیوه ای لطیف تر انجام می دهد و یک مؤلفه احساسی قوی نیز در آن وجود دارد. البته نگاه عاشقانه، لزوماً به معنی نبود میل جنسی نیست، اما در آنْ احساس گرمتر و عمیق تری وجود دارد که بیشتر خواهان پیوند است تا رابطه جنسی.

این مطالعه همچنین نشان داد که وقتی به صورت شخص دیگری نگاه می کنیم، عمدتاً به دنبال تماس چشمی او هستیم و آنقدر روی بدن او تمرکز نمی کنیم. وقتی این اتفاق می افتد، هر دو مؤلفه عاشقانه و عاشق شدن وجود دارد.

نیاز به بودن با یکدیگر

ولتر می‌گفت عشق قوی‌ترین احساسات است و این احساس به ذهن، جسم و قلب حمله می‌کند. در واقع، عشق یک احساس عمیق است که با نیاز دائمی به نزدیکی همراه است. شما وقتی که عاشق هستید، احساس می کنید که بدون طرف مقابل نمی توانید زندگی کنید، حتی اگر واقعاً بتوانید.

عاشق، غیرممکن است که حتی یک روز را بدون صحبت با معشوق سپری کند. عشق هر فضایی را در ذهن شما اشغال می کند و هدف تمامی افکار، خواسته ها و وسواس های شما هستند. بله، عشق نوعی وسواس است.

از منظر علمی نیز چیزی که عاشق شدن را در شما هماهنگ می کند، مواد شیمیایی -عصبی دوپامین، اکسی توسین و آدرنالین هستند که احساس سرخوشی و نیاز به نزدیکی را به شما تزریق می کنند.

با این همه، عشق فراتر از میل، خواهان ایجاد پیوند و تعهدی عمیق‌تر است. بنابراین تفاوت دوست داشتن و عشق در نیازِ اصیل و بی قید و شرط عشق به تعهد و پیوند متبلور می شود.

اگرچه تفاوت این دو ابعاد دیگری نیز دارد:

- وقتی کسی را دوست دارید، اوقات خوبی را با آن شخص سپری می‌کنید، اما نیاز ندارید که دائماً با او باشید.

- عشق بر توجه روزانه به طرف مقابل، نیاز به مراقبت از او، شناخت افکار، رویاها و نحوه زندگی او دلالت دارد.

- وقتی کسی را دوست دارید، دیدن یا ندیدن او می‌تواند در شما میل و نگرانی ایجاد کند، اما همیشه آن احساس عمیق وجود ندارد که در نهایت او را به فردی ضروری در زندگی شما تبدیل ‌کند.

صورت‌های گوناگون عشق

دوست داشتن، عاشق شدن، خواستن، محبت کردن، جذب کردن، مجذوب شدن، نیاز داشتن و ...؛ این ها تنها بخشی از صورت های گوناگون عشق است، چهره های زیادی که اغلب ممکن است با هم مخلوط شوند.

بدتر از آن این که در سردرگمی ناشی از تمیز ندادن عشق از صورت های دیگر محبت، ممکن است خود و دیگران را آزار دهید.

در واقع، درک تفاوت بین دوست داشتن و عشق همیشه آسان نیست؛ گاهی اوقات دوست داشتن را با عشق اشتباه می گیرید و روابطی را شروع می کنید که به سرعت به شکست می‌انجامد.

عشق همچنین نیازمند یادگیری دقیق است. هیچ کس با دانستن همه چیز در مورد پیچیده ترین فرآیند انسان بودن به دنیا نمی‌آید. با این حال، اجازه دهید با "عشق" روبرو شوید، این ماجراجویی معمولا ارزشش را دارد.

فرسایش و کاهش عشق در جامعه

در روابط زناشویی عاشقانه، با گذشت سال‌ها، آزادی از بین می‌رود و قضاوت، غرور و مَنیَّت‌ها افزایش می‌یابد. به همه اینها، می‌توانیم مشکل فناوری را اضافه کنیم؛ شرایطی که در آن روابطِ سطحی از طریق موبایل و شبکه‌های اجتماعی، اغلب به تماس انسانی، فیزیکی و رودر رو ترجیح داده می‌شود.

همچنین مطالعات جامعه شناختی نشان داده که در دهه‌ها و سال‌های اخیر هر چه پیش آمده‌ایم، وسواسِ هدیه دادن و هدیه گرفتن در حال افزایش و تلاش برای درک و به رسمیت شناختن یکدیگر در حال سقوط و فراموشی است.

علاوه بر این، مردم بیش از پیش شیفتۀ به نمایش گذاشتن اموال و دارایی های خود به عنوان نمادهای عاشق و معشوقی در شبکه های اجتماعی و موبایلی می‌شوند. در نتیجه، امروزه، بسیاری از مردم به علاج و درمانی برای این مشکل نیاز دارند.

"پناهگاه شدن" مانعی برای عشق

پناهگاه سازی

عشق نباید در معابد، فرقه ها، مذاهب، مدها، مناسک، یا فلسفه ها محبوس شود. آیا واقعا فکر می کنید می توان آزادی را برچسب زد یا طبقه بندی کرد؟ به همین دلیل است که عشق معبد و مأمنی ندارد و اغلب در جایی که دنبالش نمی‌گردی، پیدایش می‌کنی.

عشق با برداشتن موانع و محدودیت ها ظاهر می شود. همانطور که باید پرده ها را باز کنید تا نور وارد اتاق شود، تا نفهمید که در تاریکی زندگی می‌کنید به دنبال عشق و آزادی نمی‌روید.

پیامد

بلبل برای این آواز نمی‌خواند تا مردم را شاد کند و به شوق بیاورد؛ طبیعی بودن کارش به صدایش زیبایی می بخشد.

گاهی اوقات ممکن است فکر کنید که عشق نتیجه تلاش شماست؛ برعکس، در این درس، ما در مورد حذف چیزها – موانع ظهور و بروز عشق - صحبت می‌کنیم تا در مورد تلاشی که فکر می کنید برای رسیدن به عشق باید انجام دهید.

این وضعیت در مورد سرگرمی ها و نگرش ها نیز اتفاق می افتد. به ما آموخته اند نه تنها باید کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم، بلکه باید به نتایج آن نیز عشق بورزیم.

اما به جای این، باید یاد بگیرید که به دنبال درک زیبایی و احساسات طبیعی خود باشید که زادۀ هماهنگ بودن‌تان با محیط اطراف است و نه دنبال کردن اهداف خاصی که بخواهید با عشق به آن دست یابید.

وضعیت

شما باید از هر موقعیت و شرایطی که ظرفیت و توانایی عشق ورزیدن را در درون شما به دام می اندازد و پنهان می‌کند، بگسلید و جدا شوید و از خود بپرسید: آیا شما تنها کارهایی را انجام می‌دهید که دیگران از شما انتظار دارند، و یا پیِ کاری می‌روید که واقعا خودتان خواسته‌اید و می‌خواهید؟

برخی مردم به قدری شیفتۀ شناخته شدن با یک طرز فکر، یک نماد، یا یک ایدئولوژی هستند که آن‌ها را بیشتر از مردم واقعی دوست دارند. آن‌ها برای این که احساس خاصی نسبت به خود داشته باشند، فکر می‌کنند باید با این چیزها شناخته شوند.

با این حال، زمانی که فرد از عشق ورزیدن می‌ترسد، احساس کمبود، پوچی و تهی بودن سَر بَر می‌آورد و مردم این چیزها را انتخاب می‌کنند و به آنها پناه می‌برند، زیرا عشق واقعی هر چیزی را که فکر می‌کردند امن و ایمن است، از بین می‌برد.

پیوست

اشتباه گرفتن عشق با نیاز (جنسی یا عاطفی) نگرشی بسیار رایج است. بسیاری از نوجوانان تنها به این دلیل به دنبال رابطه با جنس مخالف می‌روند، چون دوستانشان، دوست پسر یا دوست دختری دارند یا از آن حرف می زنند.

آنها فکر می کنند که داشتن شریکی برای زندگی، بهتر از کنار آمدن با تنهایی، ترس یا پرهیز از موارد دیگر است. این نشان می دهد که چگونه دلبستگی به فردی، می‌تواند ما را از نظر ذهنی به او محتاج و نیازمند کند.

همانطور که عشقْ آزادی است، دلبستگی مانعی برای عشق است و شما باید بدانید که چگونه با آن کنار بیایید: آزادی دادن به شریک زندگی خود، ما را قوی می کند، اما وابسته شدن به شریک زندگی و نیز حس مالکیت، ما را از عشق واقعی دور می کند.

تا مَنیَّت هست، عشق پیدا نمی‌شود

مخلص کلام آنکه: عشق زمانی آشکار می‌شود که نَفس (ego = منیت، خودخواهی، عزت نفس) شما، همراه با نیاز دائمی‌اش به توجه، در پس زمینه محو شود.

قطارهای زیادی از زندگی شما عبور می‌کنند؛ با این حال، همه این قطارها برای شما مفید نیستند و «مسافران» اغلب شما را به خاطر عقایدتان سرزنش می‌کنند.

پس با قطاری بروید که برای شما بهتر است و در آن به خاطر باورها و عقایدتان سرزنش نمی‌شوید.

فقط یادتان باشد برای تغییر قطار، اول باید از قطاری که با آن سفر می‌کنید، پیاده شوید و مسیر زندگی خود را تغییر دهید.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هرآنچه لازم است در مورد ویتامین B12 بدانید

ویتامین B12 یک ویتامین B مهم و برای سلامت بافت عصبی، عملکرد مغز و تولید گلبولهای قرمز ضروری می باشد ونام دیگر آن کوبالامین است.کمبود این ویتامین وقتی خود را نشان می دهد، که سطوح خونی آن آنقدر کاهش می یابد که برای نیازهای بدن کافی نمی باشد. این حالت منجر به علامت هایی در بدن می شود و حتی ممکن است به سمت تبعات غیر قابل بازگشت عصبی پیشرفت نماید،البته اگر درمان نشود.در افراد 60 سال و پایین تر، حدود 6 درصد جمعیت دارای کمبود آن هستند در حالیکه وقتی افراد بالاتر از 60 سال بررسی می شوند این عدد به حدود 20 درصد می رسد.

این ویتامین نظیرسایرویتامین های گروه B یک ویتامین محلول در آب است. این بدان معنی است که در جریان خون می تواند در آب حل شود.بدن می تواند این ویتامین را تا 4 سال ذخیره نماید ومیزان اضافه و ناخواسته آن از طریق ادراردفع می شود.ویتامین B12 بزرگترین و دارای پیچیده ترین ساختارمی باشد. بصورت طبیعی در محصولات حیوانی نظیر گوشت، تخم مرغ وجود دارد و تولید کنندگان می توانند آن را از طریق ساخت تخمیری ، توسط باکتری ها تولید نمایند.

منافع

ویتامین B12 برای روند های متنوع بدنی ضروری می باشد که از آن جمله:

  • عملکرد نرمال مغز و سیستم عصبی
  • عملکرد شناختی (قدرت تفکر)
  • تولید گلبولهای قرمز و پیشگیری از کم خونی
  • کمک به تولید و تنظیم کار DNA
  • پیشگیری از ناهنجاریهای مادرزادی
  • کمک به محافظت از چشم ها در برابر دژنراسیون ماکولا
  • ضروری برای تولید انرژی

ویتامین B12 برای تولید خون بصورت سالم، ضروری می باشد. وقتی این ویتامین به اندازه کافی در بدن وجود نداشته باشد، منجر به کاهش تولید گلبولهای قرمز طبیعی وسالم، یعنی کم خونی خواهد شد و در نتیجه انتقال اکسیژن در بدن مختل خواهد شد.

کم خونی مگالوبلاستیک یا به اصطلاح کم خونی در اثر کمبود تغذیه ای، نوعی از کم خونی است که در اثر کمبود ویتامین B12 و اسید فولیک ایجاد می شود. این نوع کم خونی با اختلال در تولید DNA و تشکیل کلبولهای قرمز بزرگ غیر طبیعی و نا بالغ مشخص می شود.

چه میزان ویتامین B12 برای بدن مورد نیازاست؟

برای نوجوانان و بالغین بالای 14 سال، 4/2 میکروگرم در روز و برای بانوان باردار، 6/2 و در دوران شیر دهی، 8/2 میکروگرم لازم می باشد.مصرف بیش از حد این ویتامین اثرات سمی یا مضری نشان نداده است، ولی در هر حال برای مصرف هر مکملی مشورت با پزشک قبل از شروع آن الزامی است.

بعضی از داروها جذب ویتامین B12 را از غذا کاهش می دهند که شامل: متفورمین و داروهای ضد اسید معده نظیر امپرازول، پنتوپرازول و فاموتیدین می باشند.

غذاها

ویتامین B12 بصورت طبیعی در بسیاری از محصولات حیوانی وجود دارد. این ویتامین معمولا در غذاهای گیاهی وجود ندارد، مگر این که بصورت مکمل به آن اضافه شده باشد. منایع غذایی خوب برای ویتامین B12 شامل:

گوشت گوسفند، گوساله، ماکیان، بره، ماهی بویژه هادوک و ماهی تون، محصولات لبنی نظیر شیر، پنیر و ماست، برخی محصولات تغذیه ایی تخمیری و تخم مرغ می باشند.بعضی از تولید کنندگان برخی از انواع شیرهای گیاهی و غلات صبحانه را با ویتامین B12 تقویت می کنند.

اگرچه ویتامین B12 در غذاهای مختلفی یافت می شود ولی با این حال بعضی از افراد بیشتر در معرض خطر کمبود آن می باشند. این افراد شامل: افراد مسن، افراد با رژیم های دارای محدودیت نظیر رژیم گیاهخواری، افرادی که دارای شرایط خاص از نظر سلامتی نظیر بیماری سلیاک می باشند.

علائم کمبود

کمبود این ویتامین علائم متنوعی ایجاد می کند که بعضی از آنها ممکن است جدی باشند و منجر به آسیب های شدید و غیر قابل برگشت بویژه در مغز و سیستم عصبی شوند. البته چنین مواردی شایع نیستند. با این که با کاهش مختصری درسطوح این ویتامین ممکن است علائم شروع شوند، ولی این علائم غیر اختصاصی هستند و آنقدر کافی نیستند تا کمبود ویتامین B12 تشخیص داده شود. علائم شامل: افسردگی، گیجی، مشکلات حافظه، خستگی ، سردرد، تغییرات خلقی و مشکل در تمرکز می باشند.وقتی علائم بدترشوند، آنها می توانند تغییرات در سیستم عصبی نظیر خواب رفتن و سوزن سوزن شدن در اندام ها و یا مشکل در حفظ تعادل ایجاد کنند.

شیرخواران با کمبود ویتامین B12 ممکن است دچار حرکات غیر معمول نظیر لرزش در صورت، مشکلات در رفلکس ها، اختلال در شیرخوردن یا بی قراری و در نهایت اختلال دررشد و تکامل شوند، البته اگر درمان انجام نگیرد.

کم خونی می تواند باعث زخم در زبان، دهان، کاهش وزن، رنگ پریدگی، اسهال و یا اختلال در سیکل ماهانه بانوان گردد.

چه کسی در معرض خطر است؟

از آنجا که گیاه خواران محصولات حیوانی را از برنامه غذایی خود حذف میکنند، با کمبود ویتامین B12 مواجه می شوند. اگر این افراد بارداری یا شیردهی را تجربه کنند، شرایط وخیم تر خواهد شد. دریافت ویتامین کافی از طریق گیاهان بسیار مشکل است، مگر اینکه برنامه غذایی گیاه خواری بسیار دقیق تنظیم شده باشد. به همین دلیل، دریافت مکمل ویتامین B12 برای ایشان، توصیه می شود.

در نوعی از کم خونی به نام Pernicious ( مخرب) نیز کمبود این ویتامین بوجود می آید. این یک نوع بیماری خود ایمنی است که بر روی خون تاثیرمی گذارد. اقراد با این بیماری، ماده ایی به نام فاکتور داخلی را به اندازه کافی در معده خود ندارند و بنابراین نمی توانند ویتامین B12 را جذب نمایید.درافرادی که روده کوچک مشکل داشته باشد نظیر بیماریهای التهابی روده مانند کرون و یا در افرادی که توسط جراحی روده کوچک کوتاه شده است، جذب B12 مختل می شود.گاستریت (التهاب معده)، بیماری سیلیاک و بیماریهای التهابی روده نیز جذب را مختل می کنند. در مصرف کنندگان الکل و افراد دیابتی که متفورمین مصرف می کنند نیز جذب آن مختل خواهد شد.

مکمل ها

دریافت مکمل ها می تواند از طریق خوراکی و یا اسپری بینی انجام شود. در اکثر افراد جذب خوراکی کمکی به جبران کمبود نمی کند و بنابراین تزریق بسیار کمک کننده است.

در مواردی نظیر کم خونی Pernicious (مخرب) ، سوء جذب و کمبود شدید، تزریق الزامی است. تزریق عضلاتی می تواند یک روز در میان تا 2 هفته و یا تا بهبود علائم فرد، ادامه یابد. ادامه درمان بستگی به این دارد که آیا کمبود به برنامه غذایی شخص ارتباط دارد و یا شخص درگیرمشکلات سیستم عصبی باشد.

عوارض جانبی

پزشکان B12 را در مقادیر بالا سمی در نظر نمی گیرند. با این حال هیدروکسی کوبالامین پس از تزریق ممکن است عوارضی نظیر درد، تورم و خارش محل تزریق، تهوع و استفراغ، سردرد، گیجی و بر افروختگی ایجاد نماید. عوارض شدید به ندرت دیده می شوند. بهرحال اگر طپش قلب شدید و یا شوک آلرژیک پس از تزریق ایجاد شود، فوری باید با اورژانس تماس گرفته شود.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چه هورمون هایی باعث میشه موهام بریزه؟

خیلی از خانم ها تو دوره های مختلف زندگی ممکنه که دچار بهم ریختگی های هورمونی شوند. و این بهم ریختگی هورمونی ممکن است باعث بروز ریزش مو شود. پس در این مقاله به بررسی هورمون های ریزش مو و راه حل های درمانشان صحبت کنیم.

هورمون های جنسی که در طی بارداری افزایش پیدا میکنن که این هورمون ها تا چند ماه پس از بارداری نیز بالا خواهند بود و میتوانند باعث ریزش مو شوند.

راه حل: این نوع ریزش جای نگرانی ندارد و اصولا بعد ازچند ماه که از زایمان بگذرد برطرف خواهد شد اما تغذیه درست و اصولی نیز به شدت اهمیت خواهد داشت.

اختلالات هورمون های تیروئید (کم کاری،پرکاری) ، سندروم تخمدان پلی کیستیک نیز میتواند باعث ریزش مو شود. راه حل: دارو درمانی برای این بیماری ها ،اجتناب از مصرف قندها، الکل، کافئین و استفاده از مکمل های مناسب مو.

راه حل: دارودرمانی برای این بیماری ها، اجتناب از مصرف قندها ، الکل،کافئین و استفاده از مکمل های مناسب.

هورمون های استرس باعث ترشح هورمون کورتیزول میشود که این هورمون ها روی چرخه سلولی فولیکول های مو تاثیر منفی میگذارد.

راه حل: استفاده از ورزش های مدیتیشن مانند یوگا، خواب کافی و طب سوزنی موجب کاهش سطح این هورمون ها خواهد شد.

در طی دوران یائسگی تغییری در هورمون های جنسی ایجاد شده و از طرفی باعث افزایش هورمون های مرتبط با استرس شده که منجر به ریزش مو در دوران یائسگی میشود.

راه حل: خواب کافی، دریافت ویتامین ب6، فولیک اسید، مصرف ماهی، استفاده از مکمل های مناسب پوست و مو.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اختلال عملکرد جنسی و درمان آن با تغذیه

شهزاد محمدیان [ متخصص تغذیه ورزشی از استرالیا ]

اختلال عملکرد جنسی شامل یک سری اختلالات از جمله ناتوانی جنسی مردان، انزال زودرس در مردان، گرفتگی مبهل، درد هنگام نزدیکی و مشکلات میل جنسی و پاسخ جنسی است. مردان بالاتر از 65 سال بیشتر در معرض خطر ناتوانی جنسی قرار دارند. با این حال ، ناتوانی جنسی جزء طبیعی سن بالا نیست. علل اختلال عملکرد جنسی متغیر و شامل علل روانی و بیماری های پزشکی نظیر بیماری ها و آسیب های جسمی است.

علایم و نشانه ها

انزال غیر طبیعی یا زودرس در مردان ناتوانی در شروع یا حفظ نعوظ( ناتوانی جنسی) درد هنگام نزدیکی فقدان یا از دست دادن میل جنسی اشکال در رسیدن به ارگاسم( حداکثر لحظه ای لذت جنسی) ترشح ناکافی مهبل در زنان

علت

سن بالاتر از 65 در مردان افسردگی یا اضطراب رخداد های پر استرس زندگی برخی بیماری های جسمی خاص

اقدام های پزشکی اولیه
پزشک معالج شما را معاینه خواهد کرد و در خصوص نژاد، فرهنگ ، مذهب و زمینه اجتماعی شما در مواردی که به تمایلات، انتظارات و حالات جنسی مربوط می شود خواهد پرسید. آزمایش خون می تواند بین علل روانی و جسمی اختلال عملکرد جنسی افتراق دهد.سایر آزمایشها در مردان شامل اندازه گیری تورم آلت تناسلی در هنگام خواب است تا بین ناتوانی جنسی روانی و جسمی افتراق دهد.
درمان
در موارد مرتبط با افسردگی داروهای ضد افسردگی تجویز می شود. داروهای گشاد کننده عروق به صورت تزریقی گاهی اوقات در ناتوانی جنسی بکار میرود. ویاگرا( سیلدنافیل سیترات) یک داروی نسبتا جدید در درمان ناتوانی جنسی ممکن است در بعضی مردان عوارض جانبی جدی داشته باشد. فراورده های قابل خرید بدون نسخه به صورت کرم یا ژل جهت خانم ها یی که ترشح ناکافی مهبل دارند، در دسترس است.
یک سری درمانهای روانشناختی، رفتاری و شخصی نیز جهت اختلالات جنسی وجود دارد.جراحی بر روی وریدهای آلت تناسلی در موارد شدید قابل اجراست ولی این درمان در حال حاضر جنبه تحقیقاتی دارد. کار گذاشتن یک دستگاه در داخل آلت تناسلی در موارد ناتوانی جنسی مقاوم به درمان دارویی مفید است.
درمان های مکمل و جایگزین
اختلال عملکرد جنسی ثانوی به کاهش گردش خون، ناپایداری هورمونی ، افسردگی یا اضطراب با کمک درمان های جایگزین بهبود می یابد.
تغذیه
. ویتامین ث ( 1000 میلی گرم 3 بار در روز) سلامت عروق را تضمین می کند.
. ویتامین ای ( 400 واحد در روز) ، ب-6 ( 50-100 میلی گرم در روز) و روی ( 30 میلی گرم در روز ) جهت تقویت تولید هورمون
. منیزیوم ( 200 میلی گرم 2 بار در روز) تولید هورمون را تقویت می کند.
. ب- کمپلکس ( 50-100 میلی گرم در روز) به کاهش استرس کمک می کند.
گیاهان
گیاهان را میتوان به صورت عصاره خشک( کپسول، پودر، چای )، گلیسیریت ( عصاره گلیسرینه ) یا تنتور( عصاره الکلی) استفاده کرد. چای باید با استفاده از یک قاشق چایخوری از گیاه در یک فنجان آب داغ تهیه شود. جوشاندن به مدت 5 تا 10 دقیقه جهت برگها و گلها و 10 تا 20 دقیقه جهت ریشه ها ضروری است.
برای اختلال عملکرد جنسی مرتبط با خونرسانی ضعیف:
درخت معبد( ginkgo biloba) 50 تا 100 میلی گرم در روز جریان خون محیطی را افزایش می دهد و عملکرد جنسی را بهبود می بخشد.زالزالک( crataegus oxycantha) ، رزماری ( rosmarinus officinalies) ، ریشه زنجبیل (zingiber offivinails) و زبان گنجشک (xanthoxylum clava-berculis) باعث تحریک جریان خون می شوند. از این گیاهان به تنهایی یا به صورت ترکیبی به شکل چای، 3 فنجان در روز یا تنتور 20 تا 30 قطره 3 بار در روز استفاده کنید.
یوهیمب بارک (pausinystalia yohimbe) : زیر نظر پزشک برای اختلال عملکرد جنسی استفاده می شود. برای اختلال عملکرد جنسی ثانویه به نامتعادل بودن هورمونها .
گیاه پنج انگشت( vitex agnus-cactus) : به طبیعی شدن عملکرد هیپوفیز کمک می کند اما برای موثر بودن باید یه مدت طولانی ( 12 تا 18 ماه) استفاده شود.
ساپالمتو (serenoa repens) : به تعادل هورمونی کمک می کند.
دامیانا (turnera diffusa) : سطح تستوسترون را طبیعی نگه می دارد. همچنین باعث تقویت سیستم عصبی مرکزی شده، اضظراب را بهبود می بخشد.
خار مریم(silybum marianum) ، ریشه گل قاصدک ( taraxacum afficinalis) و گل شاه پسند (verbena hastate) کبد را تقویت می کند و به بازسازی مجدد هورمون کمک می کند.میزان مساوی از این گیاهان را به صورت چای( 1 فنجان قبل از غذا) یا تنتور ( 15 تا 20 قطره قبل از غذا) استفاده کنید.
برای اختلال عملکرد جنسی به همراه افسردگی یا اضطراب:
هوفاریقون( hypericum perforatum) ، فلفل استرالیایی (کاوا کاوا) (piper methysticum) ، سپرک (قاشقک scotellaria laterifolia)، وارنگ بو( ترنجان) (mellisa officinalis) ، میزان مساوی از گیاهان ذکر شده را به صورت چای ( 1 فنجان 2 بار در روز) یا تنتور ( 20 تا 30 قطره 2 بار در روز ) ترکیب و استفاده کنید. برای اثر بخشی به مدت 6 هفته استفاده کنید.
هومیوپاتی
هومیوپاتی به عنوان درمان تقویتی مفید است.
طب فیزیکی
روش آب متضاد گردش خون را تقویت می کند.دو لگن انتخاب کنید در یکی آب داغ و دیگری آب سرد بریزید . در آب داغ 3 دقیقه و در آب سرد یک دقیقه بنشینید . این کار را سه بار تکرار کنید تا یک ست تکمیل شود. 1-2 ساعت در روز و هر هفته 3-4 روز این کار را انجام دهید.
ماساژ
ماساژ درمانی اثرات استرس را کم می کند.
پیگیری
بیشتر اختلالات جنسی دراز مدت و نیازمند مراقبت حرفه ای است.
ملاحظات ویژه
برخی داروها و گیاهان مورد نیاز درمان اختلالات روانشناختی یا جسمی دارای عوارض جانبی جدی هستند. مشاوره های خانوادگی وسایر درمان های شخصی نیز مهم است

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هر بار که آمده ای
آخرین بار بوده است
و هربار که رفته ای اولین بار
فردا تو را
برای اولین بار خواهم دید
همانطور که دیروز
برای آخرین بار دیدمت
شاید امروز نیز صدایت
که بارش شیرین توت
بر پرده کتای است
دهانم را آب بیندازد
ماه نیستی
تا در قاب نقره ای ات
هر بار که نو می شوی
حکایتی کهن باشد
افتاده به جان من
آغوش شعله وری هستی
که در چشم بر هم زدنی
کن فیکون می کنی مرا
و هر بار که رفتنم را
از پاگرد پلکان
تماشا می کنی
مانند قزل آلای نگون بختی
که یک عقاب تیز چنگ
از رودخانه قاپیده باشد
گیجم و نمیدانم
چه بر سرم آمده است

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

میوه ی کاله فاطی

دانلود آهنگ با کیفیت 320

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا