|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمان سوی تو می دوند هان ای تو همیشه درمیان درچمن تو می چرد آهوی دشت آسمان گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان هرچه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان ای گل بوستانسرا از پس پرده ها در آ بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان مست نیاز من شدی پرده ی ناز پس زدی ازدل خود برآمدی : آمدن تو شد جهان آه که می زند برون از سر و سینه موج خون من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان پیش وجودت ازعدم زنده و مرده را چه غم؟ کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان پیش تو جامه در برم نعره زند که بر درم آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان... - هوشنگ ابتهاج -
خ ن: قصد داشتم بهانه پست جدیدم، عشق پوری و مرتضای جوان مرگ شده باشه.
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد دل و هجران بود؟ این چنین کز یار دور افتادهام گر بگرید دیده، جای آن بود چون دل ما خون شد از هجران او چشم ما شاید که خون افشان بود از فراقش دل ز جان آمد به جان خود گرانی یار مرگ جان بود بر امیدی زندهام، ورنه که را طاقت آن هجر بیپایان بود؟ پیچ بر پیچ است بی او کار ما کار ما تا کی چنین پیچان بود؟ محنت آباد دل پر درد ما تا کی از هجران او ویران بود؟ درد ما را نیست درمان در جهان درد ما را روی او درمان بود چون دل ما از سر جان برنخاست لاجرم پیوسته سرگردان بود چون عراقی هر که دور از یار ماند چشم او گریان، دلش بریان بود - عراقی -
پ ن 1: تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
پ ن 2: چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
پ ن 3: دانلود "سینه مالامال درد است / فرامرز اصلانی"
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||