|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
در برابر آدمهای سمی که با بهرخکشیدن ثروت «دیگران»، ذهن و روح ما را خسته میکنند چه باید کرد؟
قبل از ناهار از کار برمیگردی. روز خوبی بوده، چند کار عقبمانده را انجام دادهای و احساس رضایت داری. ذهن آرام است تا زمانی که سوار اسنپ میشوی و راننده با لحن محترمانهای میپرسد: «دکتر، واقعاً فلان دارو برای تقویت مغز خوبه؟» هنوز جملهات تمام نشده که ناگهان بحث به درآمد فلان پزشک، خانهٔ ویلاییاش و ماشین مدلبالایش میرسد. راننده شروع میکند به محاسبهٔ ذهنی درآمد دیگران و در لابهلای تحسین، نوعی دلخوری نهفته را هم منتقل میکند؛ گویی ثروت دیگران نوعی بیعدالتی طبیعی است که باید دربارهاش صحبت کرد. در میان حرفهایش، داستانهایی از پرداخت نکردن قسمتی از حقالعمل همین پزشک با به اصطلاح زرنگی میگوید؛ نمیدانی واقعیاند یا ساختهٔ ذهن او. تو فقط میدانی که چند دقیقهٔ پیش احساس رضایت داشتی، اما حالا ذهن و روحت درگیر حس بیکفایتی و انتخابهای اشتباه شده. چرا حرفهای این فرد سمی (toxic) توانست تعادل روانیات را بر هم بزند؟ همهٔ ما چنین تجربهای داریم: کسی که با گفتار و نگرش خود ما را در موقعیت تدافعی قرار میدهد، بدون آنکه مستقیماً توهینی کند. پشت این رفتارها معمولاً ترکیبی از ناامیدی اقتصادی، حس ناکامی شخصی و نیاز به برتریجویی پنهان وجود دارد. چنین افراد، بهجای تمرکز بر رشد خود، از تخریب آرام روان دیگران لذت ناخودآگاه میبرند. در این نوشتار، نگاه میکنیم که چرا انسانها به مقایسههای بیمارگونه گرایش دارند، چگونه باید خود را از میدان انرژی منفی آنها بیرون کشید و چرا این رفتارها نشانهای از فرسایش اخلاقی در جوامع خسته از بحران است. ۱. چرا انسانها از بهرخکشیدن ثروت دیگران لذت میبرند؟یکی از ریشههای این رفتار، پدیدهای است که روانشناسان آن را «مقایسهٔ اجتماعی رو به بالا» (upward social comparison) مینامند. در این حالت، فرد با مشاهدهٔ موفقیت یا دارایی دیگران احساس تهدید میکند، نه الهام. بهجای آنکه موفقیت دیگری را انگیزهای برای رشد ببیند، آن را شاهدی بر شکست خود میپندارد. این حس در جوامعی که نابرابری اقتصادی عمیق و فرصت رشد محدود است، شدت بیشتری دارد. در چنین فضاهایی، ثروت بهجای آنکه نشانهٔ تلاش باشد، به نشانهٔ «شانس» یا «رانت» تعبیر میشود. از این رو، گفتوگو دربارهٔ دارایی دیگران نوعی انتقام روانی از نظام ناعادلانه است. فرد سمی از زبان تحسین، در واقع خشم فروخوردهٔ خود را تخلیه میکند. ۲. سازوکار روانی آدمهای سمی؛ میان تحسین و نفرترفتار این افراد در ظاهر دوگانه است: از یکسو تحسین میکنند و از سوی دیگر، در عمق جملههایشان نیشی از تحقیر وجود دارد. این همان پدیدهٔ «دوگانگی عاطفی» (ambivalent emotion) است؛ حالتی که حسادت و تحسین بهصورت همزمان در ذهن فرد فعالاند. این دوگانگی باعث میشود فرد سمی نتواند احساسات خود را سامان دهد و بهجای رشد شخصی، در نقش «داور زندگی دیگران» فرو رود. او برای تسکین روان خود نیاز دارد که در ذهنش جایگاه ثروتمندان یا موفقان را پایین بیاورد. در نتیجه با بیان داستانهایی از فساد، بخت یا ترفند، تلاش میکند موفقیت دیگران را تصادفی جلوه دهد تا احساس بیعدالتیاش قابل تحمل شود. ۳. اثر اجتماعی: وقتی حسادت به الگوی گفتوگو تبدیل میشودوقتی در جامعهای فشار اقتصادی و ناامنی شغلی افزایش مییابد، گفتوگوهای روزمره به میدان تخلیهٔ عاطفی بدل میشوند. در چنین فضایی، تحقیر پنهان و مقایسهٔ منفی به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل میشود. دیگر هدف گفتوگو تبادل نظر نیست، بلکه جبران روانی احساس نابرابری است. در جوامعی که ساختار اقتصادی ناپایدار دارند، رسانه و شبکههای اجتماعی نیز ناخواسته این الگو را تشدید میکنند. نمایش مداوم تجملات و زندگیهای مرفه در فضای مجازی، ذهن بسیاری را در وضعیت دائمی مقایسه نگه میدارد. فردی که خود را در رقابت بیپایان میبیند، در گفتوگو با دیگران نیز بهصورت ناخودآگاه همین رقابت را بازتولید میکند. ۴. چگونه در برابر چنین افراد سمی مقاومت کنیم؟مهمترین گام، تشخیص بهموقع الگوی گفتوگو است. وقتی متوجه میشوی که طرف مقابل بهجای گفتوگو دربارهٔ موضوع واقعی، در حال القای حس نارضایتی و مقایسه است، باید بهصورت آرام ولی قاطع مرز بگذاری. پاسخهای کوتاه، تغییر موضوع و اجتناب از مشارکت عاطفی (emotional participation) مؤثرند. در سطح ذهنی، تمرین آگاهی (mindfulness) کمک میکند تا افکار مقایسهگر را تشخیص دهی و از آن فاصله بگیری. بهجای ورود به بازی مقایسه، بر ارزشهای خودت تمرکز کن؛ همان رضایتی که پیش از این گفتوگو داشتی. انسان سالم از موفقیت دیگران احساس تهدید نمیکند، بلکه از آن الهام میگیرد. حفظ این نگاه، بهترین سپر در برابر مسمومیت روانی است. ۵. چرا گفتوگوهای سمی در جوامع فرسوده به عادت تبدیل میشونددر جامعهای که افرادش بهطور مزمن احساس بیقدرتی میکنند، زبان روزمره به ابزاری برای بازسازی حس کنترل تبدیل میشود. گفتوگوهای ظاهراً بیضرر دربارهٔ ثروت دیگران، در واقع تلاشی ناخودآگاه برای بازیابی شأن ازدسترفتهٔ فرد است. انسان وقتی از تغییر واقعیت ناتوان میشود، به تغییر روایت پناه میبرد. در این جوامع، «روایت شخصی شکست» با زبانی جمعی از گلایه و مقایسه بازگو میشود. افراد برای تسکین روان خود، موفقیت دیگران را نه نتیجهٔ تلاش، بلکه نشانهٔ تبعیض میدانند. همین مکانیسم روانی سبب میشود که مقایسه و بدبینی بهتدریج به زبان مشترک جامعه تبدیل شود و از سطح فردی به پدیدهای فرهنگی بدل گردد. ۶. نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در ترویج مقایسهٔ بیمارگونهرسانههای نوین با قدرت تصویر، حس ناکافیبودن را تشدید میکنند. شبکههای اجتماعی، بهویژه در جوامعی که شکاف طبقاتی و بحران اقتصادی عمیق است، صحنهای دائمی از نمایش دستاورد، زیبایی و رفاه ساختهاند. انسان امروز دیگر تنها با همسایهاش مقایسه نمیکند، بلکه خود را با میلیونها تصویر از «زندگیهای ایدهآل» میسنجد. این وضعیت ذهنی را روانشناسان «اضطراب مقایسه» (comparison anxiety) مینامند. وقتی ذهن در معرض مداوم تصویر موفقیت دیگران قرار گیرد، مدارهای دوپامینی (dopaminergic circuits) مغز درگیر چرخهای از پاداش و ناکامی میشوند. نتیجه، خستگی عاطفی و افزایش حس بیارزشی است. در چنین محیطی، حتی افراد سالم نیز در معرض لغزش به سوی گفتوگوهای منفی قرار میگیرند. ۷. حسادت مزمن چگونه درونی میشود؟حسادت در ذات خود یک احساس طبیعی است، اما وقتی سرکوب شود و فرصت تخلیهٔ سالم نیابد، به عقدهای پایدار تبدیل میشود. روانتحلیلگران این وضعیت را «درونیسازی خصومت» (internalized hostility) مینامند. فرد بهجای پذیرش نارضایتی خود، آن را به قالب داوری دربارهٔ دیگران میریزد. در این مرحله، ذهن دائماً به دنبال شواهدی برای بیارزشی دیگران میگردد تا احساس حقارت خود را پنهان کند. این همان منشأ رفتاری است که در گفتوگوهای سمی دیده میشود: فرد با ذکر مثال از خطاهای دیگران، بهظاهر بیطرفانه حرف میزند، اما در باطن بهدنبال احیای ارزش خود است. شناخت این مکانیسم، نخستین گام در مقابله با اثرات روانی آن است. ۸. تفاوت جامعههای تابآور با جامعههای فرسوده در مواجهه با موفقیتدر جوامع تابآور (resilient societies)، موفقیت دیگران بهمثابهٔ الگویی از امید تلقی میشود. نظام آموزشی و رسانهها یاد دادهاند که پیشرفت فردی بخشی از پیشرفت جمعی است. بنابراین، گفتوگو دربارهٔ موفقیت بهجای حسادت، الهامبخش است. در مقابل، جوامع فرسوده (exhausted societies) دچار بیاعتمادی ساختاریاند. در آنها هر موفقیت به چشم سوءاستفاده دیده میشود و هر ثروت بهعنوان نشانهای از بیعدالتی تعبیر میگردد. در چنین محیطی، انسانهای سالم نیز برای حفظ تعادل روانی، ناچارند خود را پنهان کنند یا دستاوردهایشان را کوچک جلوه دهند تا از قضاوت و حسادت جمعی در امان بمانند. ۹. ترفندهای ذهنی برای حفظ آرامش در مواجهه با گفتوگوهای مسمومنخستین گام، تمرین «تفکیک هیجانی» (emotional detachment) است. یعنی آگاهانه درک کنی که گفتوگوی مقابل، بیش از آنکه دربارهٔ تو باشد، دربارهٔ رنجهای درونی گوینده است. در چنین لحظهای، ذهنی که به مراقبه (mindfulness) عادت کرده باشد، بهجای واکنش، مشاهده میکند. دومین راهکار، استفاده از تکنیک «بازچسبگذاری شناختی» (cognitive re-labeling) است. در این روش، افکار آزاردهنده را نه تهدید، بلکه نشانهای از آگاهی جدید تعبیر میکنی. بهجای اینکه بپرسی «چرا حرف او ناراحتم کرد؟»، از خود میپرسی «چه ضعفی در من باعث شد حرف او چنین اثری بگذارد؟». این جابهجایی ذهنی، قدرت روانی تو را بازمیگرداند و میدان گفتوگو را از دست فرد سمی خارج میکند. ۱۰. مرزگذاری اجتماعی و هنر بیپاسخ ماندنباید پذیرفت که مقابله با رفتارهای سمی همیشه گفتگویی منطقی نیست. گاهی سکوت هوشمندانه مؤثرتر از هر استدلالی است. مرزگذاری اجتماعی (social boundary setting) یعنی تعیین محدودهٔ روانی در ارتباطات؛ بدانی چه زمانی باید پاسخ دهی و چه زمانی باید رها کنی. افراد سمی از واکنش دیگران تغذیه میکنند. هر بار که وارد بحثی میشوی تا حقانیت خود را ثابت کنی، در واقع به آنان انرژی میدهی. در مقابل، بیپاسخ ماندن، فضای ذهنی آنان را خنثی میکند. سکوت نه از ضعف، بلکه از قدرت شناخت سرچشمه میگیرد. انسان متعادل میداند که ارزش خود را با داوری دیگران نمیسنجد. [ دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||