لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

آزاد باش ای ایران

آباد باش ای ایران

از ما فرزندان خود

دلشاد باش ای ایران

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۹ ] [ 0:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد

ما کشتی صبرخود در بحر غم افکندیم

تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد

هرکس به تمنّائی فال از رُخ او گیرند

بر تخته فیمروزی تا قرعه کِرا افتد

گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم

در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظری روزی بر حال گدا افتد

آن باده که دلها را از غم دهد آزادی

پر خون جگر گردد چون دور بما افتد

احوال دل حافظ از دست غم هجران

چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

[ جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 21:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مگر چه می خواهم از وطن؟

جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده.

چه می‌‌خواهم؟

جز تکه‌ای آ‌فتاب و

بارانی که آهسته ببارد،

جز پنجره‌ای که

رو به عشق و آزادی گشوده شود،

مگر چه خواستم از وطن

که از من دریغش کردند.

آه ای میهن مغموم

وطن از پا افتاده

بدرود

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سرزمین مادری، رویای اجدادی کجاست؟

مردم این شهر می پرسند آبادی کجاست؟

ما به گرد خویش می گردیم آه ای ساربان!

آرمان شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟

ای رسولِ عقل! ما را بگذران از نیلِ شک

گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟

خنده‌های عیش ما جز خودفراموشی نبود

این هم از مستی که فرمودی! بگو شادی کجاست؟

باد در فکر رهایی روی آرامش ندید

راه بیرون رفتن از زندان آزادی کجاست؟

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

الحبُّ و الوطنُ توأمانِ سیامیّانِ مُتَشابهانِ

بِاستثناءِ أنَّ لِلوطنِ حدوداً

وَ لا حدودَ لِلحُبِّ...

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

وطن برای ثروتمندان است و وطن پرستی برای فقیران

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کُنّا نُریدُ وطناً

نَموتُ مِن أجلِهِ

وَ صارَ لنا وطناً

نَموتُ علی یَدِهِ

*************************

ما وطنی می خواستیم

که به خاطرش بمیریم

و وطنی نصیبمان شد

که به دستش می میریم

[ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 9:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مردم از عشق ترسیده‌اند زیرا در عشق نیز مرگ رسوخ می‌کند. اگر دو عاشق و معشوق در کنار هم در یک حالت عاشقانه و صمیمانه نشسته باشند و حتی حرف هم نزنند... حرف زدن یک فرار است، فرار از عشق. وقتی دو عاشق حرف می‌زنند، این فقط نشان می‌دهد که آنان از صمیمیت پرهیز می‌کنند. سخن گفتن، میان عاشقان فاصله می‌اندازد __ وقتی حرفی در کار نباشد فاصله از بین می‌رود، مرگ از بین می‌رود. در سکوت، این مرگ است که در اطراف در کمین است __ پدیده‌ای زیبا. ولی مردم چنان ترسیده‌اند که به سخن گفتن ادامه می‌دهند، چه نیازی باشد و چه نباشد! آنان در مورد همه‌چیز حرف می‌زنند __ ولی نمی‌توانند ساکت بمانند.

اگر دو عاشق در سکوت بنشینند، ناگهان مرگ آنان را احاطه می‌کند؛ و اگر دو عاشق در سکوت باشند می‌توانی یک شادی مشخص و همچنین یک اندوه مشخص را در آنان ببینی؛ شادی به این سبب که زندگی در اوج خودش است و مرگ به این سبب که در آن اوج، مرگ نیز وارد می‌شود.
هرگاه ساکت باشی نوعی از اندوه را احساس می‌کنی. حتی با نگاه کردن به یک گل سرخ؛ اگر ساکت نشسته باشی و چیزی در مورد آن گل سرخ نگویی و فقط به آن نگاه کنی، در آن سکوت ناگهان درخواهی یافت که مرگ حضور دارد.
می‌بینی که آن گل پژمرده می‌شود، تا لحظاتی دیگر از دست خواهد رفت، برای همیشه می‌رود. چنین زیبا و چنین شکننده! ... و به‌زودی برای همیشه خواهد رفت و دوباره بازنخواهد گشت. ناگهان احساسی از اندوه خواهی داشت.

هرگاه به مراقبه بپردازی حضور مرگ را احساس می‌کنی. در عشق، در ارگاسم، در هر تجربه‌ای زیبا؛ در موسیقی، در ترانه، در شعر، در رقص... هرگاه ناگهان نفس خود را گم کنی، مرگ حضور خواهد داشت.

پس بگذار چیزی به تو بگویم:
تو از زندگی می‌ترسی زیرا که از مرگ هراس داری؛ و من مایلم به شما بیاموزم که چگونه بمیرید تا تمامی ترس از مرگ خود را کنار بزنید. لحظه‌ای که ترس از مردن را کنار زدید قادر به زندگی کردن خواهید شد.

من در مخالفت با زندگی حرف نمی‌زنم. چگونه می‌توانم علیه زندگی سخن بگویم؟ من دیوانه‌وار عاشق زندگی هستم! من چنان دیوانه‌وار زندگی را دوست دارم که به خاطر آن عاشق مرگ هم شده‌ام.
مرگ بخشی از زندگی است.
وقتی تماماً عاشق زندگی باشی چگونه می‌توانی از مرگ اجتناب کنی؟
باید مرگ را نیز دوست داشته باشی.
وقتی عمیقاً عاشق یک گل هستی، پژمرده شدن آن گل را نیز دوست خواهی داشت.
وقتی عمیقاً عاشق زنی باشی، پیر شدن آن زن را نیز دوست خواهی داشت، روزی مردنش را نیز دوست خواهی داشت. آن مرگ نیز بخشی از آن زن است. پیری از بیرون رخ نمی‌دهد، از درون آمده است. آن صورت زیبا اینک چروک برداشته است؛ تو عاشق آن چروک‌ها نیز هستی. آن‌ها پاره‌ای از وجود آن زن هستند.
عاشق مردی هستی و موهای او سپید شده است؛ آن موها را نیز دوست داری.
آن‌ها از بیرون نیامده‌اند، تصادفی ایجاد نشده‌اند. این زندگی است که خودش را نمایان می‌سازد. اینک موهای سیاه از بین رفته و موهای سپید جای آن را گرفته. تو آن‌ها رد نمی‌کنی، دوستشان داری، بخشی از وجود او هستند. آن‌گاه مرد تو پیر می‌شود، ضعیف می‌شود؛ آن را نیز دوست داری. آنگاه روزی آن مرد رفته است... آن را نیز دوست داری.

عشق همه‌چیز را دوست دارد. عشق چیزی جز عشق نمی‌شناسد. برای این است که می‌گویم عاشق مرگ باشید. اگر بتوانی عاشق مرگ باشی عاشق زندگی شدن بسیار آسان خواهد بود. اگر بتوانی حتی مرگ را نیز دوست داشته باشی، آن‌گاه مشکلی وجود ندارد.

مشکل از آنجا برمی‌خیزد که سؤال‌کننده می‌باید سرکوب کرده باشد، می‌باید از زندگی ترسیده باشد؛ و سرکوب کردن عاقبتی خطرناک دارد. اگر به سرکوب کردن و سرکوب کردن ادامه بدهی یک روز تمامی احساس زیباشناسی خود را از دست خواهی داد. تمام احساس وقار و جمال و الوهیت را از کف خواهی داد. آنگاه خود آن سرکوب چنان موقعیت تب‌آلوده‌ای می‌شود که می‌توانی دست به هر کار زشتی بزنی.

بگذارید برایتان لطیفه‌ای بگویم:

دریانوردی را به جزایر دورافتاده‌ای برای مأموریت فرستاده بودند که در آنجا هیچ زنی وجود نداشت ولی جمعیتی انبوه از میمون‌ها وجود داشتند.
او از اینکه می‌بیند تمام هم‌قطارانش بدون استثناء با میمون‌ها عشق‌بازی می‌کنند شوکه شده بود و برایشان قسم خورد که هرگز چنان شهوانی نخواهد شد.
آنان به او گفتند که این‌قدر خشک‌مغز نباشد. ولی با گذشت ماه‌ها آن دریانورد دیگر نتوانست خودداری کند. نخستین میمونی را که توانست به چنگ آورد و مشغول شد و دوستانش او را در حین عمل پیدا کردند و شروع کردند به خندیدن و خندیدن.
او با تعجب به آنان گفت، «شما چرا می‌خندید؟ خودتان به من گفتید که خشک‌مغز نباشم!»
دوستانش گفتند، «بله، ولی آیا مجبور بودی زشت‌ترین‌شان را انتخاب کنی؟!»

اگر سرکوب کنی، امکانش هست که زشت‌ترین زندگی را انتخاب کنی. اگر به سرکوب ادامه‌ دهی، آن‌وقت خود آن تب چنان بالا می‌گیرد که تو دیگر در معرفت انسانی خودت نخواهی بود. آن‌وقت تقریباً در عصبیت زندگی خواهی کرد.
پیش از این‌که سرکوب زیاد شود، آسوده شو و زندگی کن.
این زندگی خودت است! احساس گناه نکن.
این حیات تو است که باید زندگی کنی و عشق بورزی و بشناسی و باشی؛ و هستی هر غریزه‌ای به تو داده، فقط نشانگر این است که تو کجا باید بروی، کجا را باید جست‌وجو کنی و کجا باید ارضا شوی.

من می‌دانم که این زندگی تمام زندگی نیست؛ یک زندگی عظیم‌تر در پشت آن نهفته است.
ولی آن زندگی در پشت همین یکی نهفته است.
نمی‌توانی با مخالفت با این زندگی به آن حیات دست بیابی، باید با عمیقاً غرقه شدن در همین زندگی، آن زندگی بزرگ‌تر را پیدا کنی.
بر سطح اقیانوس موج‌هایی وجود دارند. اقیانوس درست در پشت آن موج‌ها وجود دارد. اگر با دیدن موج‌های متلاطم و سهمگین از آن‌ها فرار کنی از اقیانوس فرار کرده‌ای و از عمق آن نیز.
به درونش بپر؛ آن موج‌ها بخشی از اقیانوس هستند. عمیقاً شیرجه بزن و موج‌ها ناپدید خواهند شد و آن‌وقت ژرفا وجود خواهد داشت، آن سکوت مطلق اقیانوس.

پس توصیه‌ی من به سؤال‌کننده این است: تو زیاد صبر کرده‌ای، دیگر بس است. کافی است!

بگذارید لطیفه‌ای بگویم؛ یک لطیفه‌ی قدیمی ایتالیایی:

پیشخدمت شخصی پاپ مشغول رساندن صبحانه‌ی اربابش بود که ناگهان پایش لیز خورد و ظرف صبحانه روی زمین ریخت. مرد فریادی کشید و گفت «لعنت خدا!» و نقش زمین شد.
پاپ مقدس از اتاقش بیرون آمد و گفت: «در اینجا فحش دادن مجاز نیست فرزندم! به جایش بگو درود بر مریم مقدس!»
روز بعد باز هم پیشخدمت می‌خواست صبحانه را به اتاق پاپ ببرد که بازهم پایش لیز خورد و سینی صبحانه به هوا پرتاب شد و خودش به زمین خورد و مرد بیچاره دوباره گفت: «لعنت خدا!»
پاپ بیرون آمد و گفت، «نه فرزندم! درود بر مریم مقدس!»
روز سوم پیشخدمت یادش بود و از ترس می‌لرزید و تا خواست وارد اتاق پاپ شود بازهم پایش لغزید و سینی صبحانه به هوا رفت و او گفت، «درود بر مریم مقدس!»
پاپ بیرون آمد و گفت، «لعنت خدا! این سومین روزی است که من صبحانه نخوردم. دیگر کافیست!»

این زندگی خودت است. نیازی نیست که صبحانه را هرروز از دست بدهی؛ و دو بار «درود بر مریم مقدس» خوب است ولی عاقبت فقط «لعنت خدا» است!

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 11:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد............
سکوت را نوازش می دهند...........

و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند..............

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فاصله‌ها هرگز

مانعی برای دوست داشتن،

برای عشق نیستند.

درست؛ اما

اگر من اینجا گریه کنم

آیا در دوردست‌ها

گونه‌های تو خیس خواهند شد؟!

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

میخواستی میانه باشی

نه دوستم داشتی

نه نبودنم را میخواستی

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

وزهایی که فاصله بین ما بیش از حد بود بیشتر از یکبار مینوشتم، تا دور‌تر نشی. یادمه یه روزایی که باهام حرف نمیزدی ادرس این وبلاگ رو تو بیو اینستاگرامم گذاشته بودم چون مطمئن بودم اکانتم رو چک میکنی؛ می خواستم هربار ببینیش و بیای حرفامو بخونی. فکر میکردم این نزدیک ترین راهیه که میتونم حرفامو توی سکوت بهت بفهمونم و حسمو بهت بگم و ببینیش

فکر داشتن یه وبلاگ برای حرف زدن باهات رو خودت توی سرم انداختی. من اینجا چیزهایی که ممکن بود بهت بگم رو تایپ میکردم، گاهی حرف هامو، گاهی حتی صفحاتی از کتاب هایی که دلم میخواست پشت خط برات بخونم ولی نمیشد. گاهی حس هایی که تایپ کردنش توی پی ویت به نظر غیرعادی میومد. مدام دنبال کلمات مناسب بودم برای جبران این همه دوری

گاهی قصد ادما از حرف زدن، گفتن چیزهایی که توی دلشونه نیست؛ گاهی برای اینه که با حرف زدن نشون بدی که میخوای یه کاری کنی ولی سخته و حتی غیرممکنه اما داری همه زورتو میزنی. بعضی وقتا حرف زدن یعنی دست و پا زدن برای نشون دادن یه احساس عمیقی که به چشم نمیاد چون چشم ها همدیگرو نمیبینن. شایدم یه وقتایی گفتن اینکه : من اینجام و میشه با من حرف زد و مشتاق تر از هرکسی برای شنیدن حرف های توام

همش تلاش کردم متوجه شی که من چقدر دلم میخواد باهات حرف بزنم و خیلی بیشتر از این، چقدر دلم میخواد که تو بیای و بخوای با من حرف بزنی.

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]

امان و صد امان.

زنده ای؟

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تَسلایِ این جهان این است که؛
رَنجِ مُدام و پیوسته وجود ندارد!
غمی می‌رود و شادی‌ای باز زاده می‌شود.
این‌ها همه در تعادل‌اند؛
این جهان، جهانِ جبران‌هاست...

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حالا که خواب رفته دلم بی صدا برو
آرام رد شو از من و بی اعتنا برو!

اینبار حرفهای دل من نگفتنیست
اینبار را نپرس چرا و کجا ؟!...برو !

از نو تمام خاطره ها را مرور کن!
اصلا نیا به قلب من از ابتدا! برو!

اصلا خیال کن دلت جای دیگریست
اصلا خیال کن که ندیدی مرا برو!

بعد از تو هیچکس به دلم سر نمی زند
در را ببند پشت سرت آرام و بی صدا برو!

[ دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 10:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

وطن آن است و آن‌جاست
که نه فقط در عشق، در تنفر هم برایش اشک می‌ریزیم.
وطن آن است و آن‌جاست
که چه دور و چه نزدیک
چه خوش و چه غمگین
دل‌تنگش می‌شویم.
وطن آن است و آن‌جاست
که چه آباد و چه ویران
احساس تعلق می‌کنیم.
وطن آن‌است و آن‌جاست
که حتی اگر سالها از نبودش بگذرد،بودش را حس می‌کنیم

و در آغوش می‌کشیم و رویا را ادامه می‌دهیم.

وطن متر کردنی نیست.
وطن بخشودنی نیست.
وطن فروختنی نیست.

وطن نمی‌میرد.

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

«ما دو گونه وطن داریم. یکی آنکه میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوه‌های بلند و رودهای کم‌آب و صحراهایی فراخ و ریگزارها و شوره‌زارهایی گرم. وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد. وطنی است روشن و دل‌انگیز. در آن رودکی چنگ بر می‌گیرد و سرود شادی و نغمه می و مستی می‌نوازد و فردوسی داستان دلاوری‌های قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سر می‌دهد. وطن خاکی ما پیوسته در معرض آفات است و وطن معنوی ما بر عکس، از گزند باد و باران و و دستبرد ویرانگر حوادث در امان و درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمی‌کند. گنجی است که از آن ماست، آفتابی است که پیوسته می‌تابد و زنده و پایدار است. بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناک‌تر کنیم.»

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:16 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در برابر آدم‌های سمی که با به‌رخ‌کشیدن ثروت «دیگران»، ذهن و روح ما را خسته می‌کنند چه باید کرد؟

در برابر آدم‌های سمی چگونه مقاومت کنیم | How to Deal with Toxic People

قبل از ناهار از کار برمی‌گردی. روز خوبی بوده، چند کار عقب‌مانده را انجام داده‌ای و احساس رضایت داری. ذهن آرام است تا زمانی که سوار اسنپ می‌شوی و راننده با لحن محترمانه‌ای می‌پرسد: «دکتر، واقعاً فلان دارو برای تقویت مغز خوبه؟» هنوز جمله‌ات تمام نشده که ناگهان بحث به درآمد فلان پزشک، خانهٔ ویلایی‌اش و ماشین مدل‌بالایش می‌رسد. راننده شروع می‌کند به محاسبهٔ ذهنی درآمد دیگران و در لابه‌لای تحسین، نوعی دلخوری نهفته را هم منتقل می‌کند؛ گویی ثروت دیگران نوعی بی‌عدالتی طبیعی است که باید درباره‌اش صحبت کرد.

در میان حرف‌هایش، داستان‌هایی از پرداخت نکردن قسمتی از حق‌العمل همین پزشک با به اصطلاح زرنگی می‌گوید؛ نمی‌دانی واقعی‌اند یا ساختهٔ ذهن او. تو فقط می‌دانی که چند دقیقهٔ پیش احساس رضایت داشتی، اما حالا ذهن و روحت درگیر حس بی‌کفایتی و انتخاب‌های اشتباه شده. چرا حرف‌های این فرد سمی (toxic) توانست تعادل روانی‌ات را بر هم بزند؟

همهٔ ما چنین تجربه‌ای داریم: کسی که با گفتار و نگرش خود ما را در موقعیت تدافعی قرار می‌دهد، بدون آنکه مستقیماً توهینی کند. پشت این رفتارها معمولاً ترکیبی از ناامیدی اقتصادی، حس ناکامی شخصی و نیاز به برتری‌جویی پنهان وجود دارد. چنین افراد، به‌جای تمرکز بر رشد خود، از تخریب آرام روان دیگران لذت ناخودآگاه می‌برند.

در این نوشتار، نگاه می‌کنیم که چرا انسان‌ها به مقایسه‌های بیمارگونه گرایش دارند، چگونه باید خود را از میدان انرژی منفی آن‌ها بیرون کشید و چرا این رفتارها نشانه‌ای از فرسایش اخلاقی در جوامع خسته از بحران است.

۱. چرا انسان‌ها از به‌رخ‌کشیدن ثروت دیگران لذت می‌برند؟

یکی از ریشه‌های این رفتار، پدیده‌ای است که روان‌شناسان آن را «مقایسهٔ اجتماعی رو به بالا» (upward social comparison) می‌نامند. در این حالت، فرد با مشاهدهٔ موفقیت یا دارایی دیگران احساس تهدید می‌کند، نه الهام. به‌جای آنکه موفقیت دیگری را انگیزه‌ای برای رشد ببیند، آن را شاهدی بر شکست خود می‌پندارد.

این حس در جوامعی که نابرابری اقتصادی عمیق و فرصت رشد محدود است، شدت بیشتری دارد. در چنین فضاهایی، ثروت به‌جای آنکه نشانهٔ تلاش باشد، به نشانهٔ «شانس» یا «رانت» تعبیر می‌شود. از این رو، گفت‌وگو دربارهٔ دارایی دیگران نوعی انتقام روانی از نظام ناعادلانه است. فرد سمی از زبان تحسین، در واقع خشم فروخوردهٔ خود را تخلیه می‌کند.

۲. سازوکار روانی آدم‌های سمی؛ میان تحسین و نفرت

رفتار این افراد در ظاهر دوگانه است: از یک‌سو تحسین می‌کنند و از سوی دیگر، در عمق جمله‌هایشان نیشی از تحقیر وجود دارد. این همان پدیدهٔ «دوگانگی عاطفی» (ambivalent emotion) است؛ حالتی که حسادت و تحسین به‌صورت هم‌زمان در ذهن فرد فعال‌اند.

این دوگانگی باعث می‌شود فرد سمی نتواند احساسات خود را سامان دهد و به‌جای رشد شخصی، در نقش «داور زندگی دیگران» فرو رود. او برای تسکین روان خود نیاز دارد که در ذهنش جایگاه ثروتمندان یا موفقان را پایین بیاورد. در نتیجه با بیان داستان‌هایی از فساد، بخت یا ترفند، تلاش می‌کند موفقیت دیگران را تصادفی جلوه دهد تا احساس بی‌عدالتی‌اش قابل تحمل شود.

۳. اثر اجتماعی: وقتی حسادت به الگوی گفت‌وگو تبدیل می‌شود

وقتی در جامعه‌ای فشار اقتصادی و ناامنی شغلی افزایش می‌یابد، گفت‌وگوهای روزمره به میدان تخلیهٔ عاطفی بدل می‌شوند. در چنین فضایی، تحقیر پنهان و مقایسهٔ منفی به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل می‌شود. دیگر هدف گفت‌وگو تبادل نظر نیست، بلکه جبران روانی احساس نابرابری است.

در جوامعی که ساختار اقتصادی ناپایدار دارند، رسانه و شبکه‌های اجتماعی نیز ناخواسته این الگو را تشدید می‌کنند. نمایش مداوم تجملات و زندگی‌های مرفه در فضای مجازی، ذهن بسیاری را در وضعیت دائمی مقایسه نگه می‌دارد. فردی که خود را در رقابت بی‌پایان می‌بیند، در گفت‌وگو با دیگران نیز به‌صورت ناخودآگاه همین رقابت را بازتولید می‌کند.

۴. چگونه در برابر چنین افراد سمی مقاومت کنیم؟

مهم‌ترین گام، تشخیص به‌موقع الگوی گفت‌وگو است. وقتی متوجه می‌شوی که طرف مقابل به‌جای گفت‌وگو دربارهٔ موضوع واقعی، در حال القای حس نارضایتی و مقایسه است، باید به‌صورت آرام ولی قاطع مرز بگذاری. پاسخ‌های کوتاه، تغییر موضوع و اجتناب از مشارکت عاطفی (emotional participation) مؤثرند.

در سطح ذهنی، تمرین آگاهی (mindfulness) کمک می‌کند تا افکار مقایسه‌گر را تشخیص دهی و از آن فاصله بگیری. به‌جای ورود به بازی مقایسه، بر ارزش‌های خودت تمرکز کن؛ همان رضایتی که پیش از این گفت‌وگو داشتی. انسان سالم از موفقیت دیگران احساس تهدید نمی‌کند، بلکه از آن الهام می‌گیرد. حفظ این نگاه، بهترین سپر در برابر مسمومیت روانی است.

۵. چرا گفت‌وگوهای سمی در جوامع فرسوده به عادت تبدیل می‌شوند

در جامعه‌ای که افرادش به‌طور مزمن احساس بی‌قدرتی می‌کنند، زبان روزمره به ابزاری برای بازسازی حس کنترل تبدیل می‌شود. گفت‌وگوهای ظاهراً بی‌ضرر دربارهٔ ثروت دیگران، در واقع تلاشی ناخودآگاه برای بازیابی شأن ازدست‌رفتهٔ فرد است. انسان وقتی از تغییر واقعیت ناتوان می‌شود، به تغییر روایت پناه می‌برد.

در این جوامع، «روایت شخصی شکست» با زبانی جمعی از گلایه و مقایسه بازگو می‌شود. افراد برای تسکین روان خود، موفقیت دیگران را نه نتیجهٔ تلاش، بلکه نشانهٔ تبعیض می‌دانند. همین مکانیسم روانی سبب می‌شود که مقایسه و بدبینی به‌تدریج به زبان مشترک جامعه تبدیل شود و از سطح فردی به پدیده‌ای فرهنگی بدل گردد.

۶. نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در ترویج مقایسهٔ بیمارگونه

رسانه‌های نوین با قدرت تصویر، حس ناکافی‌بودن را تشدید می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه در جوامعی که شکاف طبقاتی و بحران اقتصادی عمیق است، صحنه‌ای دائمی از نمایش دستاورد، زیبایی و رفاه ساخته‌اند. انسان امروز دیگر تنها با همسایه‌اش مقایسه نمی‌کند، بلکه خود را با میلیون‌ها تصویر از «زندگی‌های ایده‌آل» می‌سنجد.

این وضعیت ذهنی را روان‌شناسان «اضطراب مقایسه» (comparison anxiety) می‌نامند. وقتی ذهن در معرض مداوم تصویر موفقیت دیگران قرار گیرد، مدارهای دوپامینی (dopaminergic circuits) مغز درگیر چرخه‌ای از پاداش و ناکامی می‌شوند. نتیجه، خستگی عاطفی و افزایش حس بی‌ارزشی است. در چنین محیطی، حتی افراد سالم نیز در معرض لغزش به سوی گفت‌وگوهای منفی قرار می‌گیرند.

۷. حسادت مزمن چگونه درونی می‌شود؟

حسادت در ذات خود یک احساس طبیعی است، اما وقتی سرکوب شود و فرصت تخلیهٔ سالم نیابد، به عقده‌ای پایدار تبدیل می‌شود. روان‌تحلیل‌گران این وضعیت را «درونی‌سازی خصومت» (internalized hostility) می‌نامند. فرد به‌جای پذیرش نارضایتی خود، آن را به قالب داوری دربارهٔ دیگران می‌ریزد.

در این مرحله، ذهن دائماً به دنبال شواهدی برای بی‌ارزشی دیگران می‌گردد تا احساس حقارت خود را پنهان کند. این همان منشأ رفتاری است که در گفت‌وگوهای سمی دیده می‌شود: فرد با ذکر مثال از خطاهای دیگران، به‌ظاهر بی‌طرفانه حرف می‌زند، اما در باطن به‌دنبال احیای ارزش خود است. شناخت این مکانیسم، نخستین گام در مقابله با اثرات روانی آن است.

۸. تفاوت جامعه‌های تاب‌آور با جامعه‌های فرسوده در مواجهه با موفقیت

در جوامع تاب‌آور (resilient societies)، موفقیت دیگران به‌مثابهٔ الگویی از امید تلقی می‌شود. نظام آموزشی و رسانه‌ها یاد داده‌اند که پیشرفت فردی بخشی از پیشرفت جمعی است. بنابراین، گفت‌وگو دربارهٔ موفقیت به‌جای حسادت، الهام‌بخش است.

در مقابل، جوامع فرسوده (exhausted societies) دچار بی‌اعتمادی ساختاری‌اند. در آن‌ها هر موفقیت به چشم سوءاستفاده دیده می‌شود و هر ثروت به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌عدالتی تعبیر می‌گردد. در چنین محیطی، انسان‌های سالم نیز برای حفظ تعادل روانی، ناچارند خود را پنهان کنند یا دستاوردهایشان را کوچک جلوه دهند تا از قضاوت و حسادت جمعی در امان بمانند.

۹. ترفندهای ذهنی برای حفظ آرامش در مواجهه با گفت‌وگوهای مسموم

نخستین گام، تمرین «تفکیک هیجانی» (emotional detachment) است. یعنی آگاهانه درک کنی که گفت‌وگوی مقابل، بیش از آنکه دربارهٔ تو باشد، دربارهٔ رنج‌های درونی گوینده است. در چنین لحظه‌ای، ذهنی که به مراقبه (mindfulness) عادت کرده باشد، به‌جای واکنش، مشاهده می‌کند.

دومین راهکار، استفاده از تکنیک «بازچسب‌گذاری شناختی» (cognitive re-labeling) است. در این روش، افکار آزاردهنده را نه تهدید، بلکه نشانه‌ای از آگاهی جدید تعبیر می‌کنی. به‌جای اینکه بپرسی «چرا حرف او ناراحتم کرد؟»، از خود می‌پرسی «چه ضعفی در من باعث شد حرف او چنین اثری بگذارد؟». این جابه‌جایی ذهنی، قدرت روانی تو را بازمی‌گرداند و میدان گفت‌وگو را از دست فرد سمی خارج می‌کند.

۱۰. مرزگذاری اجتماعی و هنر بی‌پاسخ ماندن

باید پذیرفت که مقابله با رفتارهای سمی همیشه گفتگویی منطقی نیست. گاهی سکوت هوشمندانه مؤثرتر از هر استدلالی است. مرزگذاری اجتماعی (social boundary setting) یعنی تعیین محدودهٔ روانی در ارتباطات؛ بدانی چه زمانی باید پاسخ دهی و چه زمانی باید رها کنی.

افراد سمی از واکنش دیگران تغذیه می‌کنند. هر بار که وارد بحثی می‌شوی تا حقانیت خود را ثابت کنی، در واقع به آنان انرژی می‌دهی. در مقابل، بی‌پاسخ ماندن، فضای ذهنی آنان را خنثی می‌کند. سکوت نه از ضعف، بلکه از قدرت شناخت سرچشمه می‌گیرد. انسان متعادل می‌داند که ارزش خود را با داوری دیگران نمی‌سنجد.

[ دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بامداد برای دیدن طلوع برو

نیمه شب زیر آسمان بنشین و ستاره‌ها را تماشا کن

برو و با درختان و صخره ها دوست بشو

برو و در کنار ساحل رودخانه دراز بکش و به صدای آب گوش بده

و اینگونه به معبد واقعی خداوند نزدیک‌تر و نزدیک‌تر خواهی شد

معبد واقعی طبیعت است.

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 11:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

1.وقتی دوست شما با شما قطع رابطه کرد، به خود یادآوری کنید که ناراحتی اشکالی ندارد. طرد شدن صدمه می زند و طبیعی است که وقتی دوستی به پایان می رسد احساس درماندگی کنید. به خصوص زمانی که دوستی را که معمولاً در زمان ناراحتی به او مراجعه می‌کردید از دست می‌دهید، دردناک است. با این حال، با خودتان مهربان باشید و با خودتان همان طور رفتار کنید که با دیگران در شرایط مشابه رفتار می کنید.

2. اگر کاری را انجام دادید که می‌دانید اشتباه بوده است و دلیل جدایی بوده، به جای اینکه بخواهید دوستتان را متقاعد کنید که این اتفاق نیفتاده یا در مورد آن دروغ بگویید، آن را قبول کنید. وقتی اشتباهی مرتکب می‌شویم، اعتراف نکردن آن به کسی که به او آسیب رسانده‌ایم می‌تواند حتی دردناک‌تر از قبول کردن آن باشد.

3. اهمیت دوست خوب بودن را فراموش نکنید و با دوستان خود همانطور رفتار کنید که دوست دارید دوستانتان با شما رفتار کنند. از خود بپرسید که آیا از آن نوع دوستی هستید که بخواهید خودتان داشته باشید؟. اگر برقراری ارتباط با شما سخت بوده است یا در زمان نیاز کنار دوست خود نبوده اید، از جدایی به عنوان راهی برای ارزیابی خود استفاده کنید. شاید دوست شما نه به خاطر کارهایی که انجام دادید، بلکه به خاطر کارهایی که انجام ندادید از شما جدا شده است.

4. بپذیرید که برخی از دوستی‌ها به اندازه کافی نمی‌توانند تغییراتی را که شما یا دوستتان تجربه می‌کنید، کنترل کنند. قرار نیست هر دوستی یک پیوند مادام العمر باشد، پس سعی نکنید خود یا دوستتان را به خاطر جدایی سرزنش کنید. روی حمایت یا برقراری دوستی‌هایی تمرکز کنید که باعث ارتقاء رشد و تکامل شما شود، نه آن چیزی که یک سال یا یک دهه پیش بودید.

5. گاهی اوقات افراد واقعاً به فضای کمی نیاز دارند تا با خود خلوت کنند. اگر به نظر می رسد دوست شما بی سر و صدا از رابطه دوستی خارج می شود، می توانید بررسی کنید و به او بگویید که متوجه تغییری در علاقه او شده اید. اگر دوست شما گفت که به فضا نیاز دارد، یا زندگی سرش آنقدر شلوغ است که نمی تواند دوستی را مدیریت کند، او را باور کنید و به به او فضا بدهید. می‌توانید بعد از یک یا دو ماه دوباره سوال کنید، اما دوست خود را با پیامک یا تماس تلفنی بمباران نکنید.

6. به خود یادآوری کنید که افراد جدیدی در اطراف شما برای ایجاد دوستی وجود دارند و همیشه مایل به انجام اولین حرکت باشید. یک لبخند و یک سلام گرم اجزای سازنده دوستی های جدید است.

7. از دست دادن دوستی که بخشی از برنامه روزمره شماست، مانند همکار، همسایه یا دوستی در باشگاه ورزشی، می تواند سخت باشد، زیرا ممکن است نتوانید به طور کامل از او جدا شوید. این بخشی از بزرگسالی است و شاید مجبور به انجام کارهایی باشید که ممکن است دوست نداشته باشید. ممکن است مجبور باشید با افرادی که دوست ندارید یا شما را دوست ندارند کنار بیایید. در چنین شرایطی صبوری کنید و زمانی که شرایط شما را گرد هم می آورد بهترین رفتار خود را داشته باشید. تمرکز بر آینده و تمرکز نکردن در گذشته، استفاده بسیار بهتری از زمان شماست.

8. در مورد اتفاقی که افتاده فکر نکنید و اگر دوست قبلی شما اشتباهی کرد، زیاد به آن فکر نکنید. برخی از افراد می‌خواهند با کسی که احساساتشان را جریحه دار کرده است مقابله کنند، اما نشان دادن بدترین جنبه‌های خود به دیگران، پاداش پایدار یا معناداری کمی دارد. اگر صدمه دیده اید، به خود بگویید که بهتر است پایان دوستی زودتر رخ دهد. اکنون می توانید روی ایجاد فضا برای دوستان جدید و بهتر در زندگی خود تمرکز کنید.

9. یکی از راه‌هایی که می‌توانید از آسیب جدایی پایان دوستی رها شوید، ایجاد «فهرست قدردانی از درس‌های آموخته‌شده» از دوست سابقتان است. من از آنها می خواهم به چهار درخواست زیر پاسخ دهند:

من از این دوستی سپاسگزارم زیرا یاد گرفتم که چگونه می‌توانم از دوستی لذت ببرم: …

من از این رابطه سپاسگزارم زیرا این مرزها را به من آموخت: …

من از این رابطه سپاسگزارم زیرا به من آموخت که شایسته این رفتارهای دوستان واقعی هستم: …

این پیام‌ها به ما کمک می‌کنند تا روی تصویر بزرگ‌تر تمرکز کنیم و تشخیص دهیم که حتی دوستی‌های ناامیدکننده نیز می‌توانند فرصت‌هایی برای رشد فردی و خودآگاهی بیشتر فراهم کنند.

10. متأسفانه، شبکه‌های اجتماعی ما (مانند گروه های دوستانه) اساساً در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی ما ساخته شده‌اند. ممکن است بخواهید دوست سابق را بلاک یا دیگر دنبال نکنید تا به استراحت بپردازید و برای مدتی به دوست سابق خود فکر نکنید.

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 10:16 ] [ گنگِ خواب دیده ]

راهبردهای غلبه بر اضطراب

ده استراتژی ارائه شده در این مطلب نقشه راهی را برای مدیریت و مقابله با اضطراب، ارائه بینش های ارزشمند در مورد تغییر شکل الگوهای فکری، پذیرش زمان حال و رویارویی تدریجی با ترس ها ارائه می دهد.

برای پرداختن به چالش‌های ناشی از اختلالات اضطرابی، مجموعه‌ای جامع از استراتژی‌ها را به شما ارائه می‌دهیم که برای کمک به افراد در مدیریت و مقابله مؤثر با اضطرابشان طراحی شده‌اند. این راهبردها با تکیه بر اصول بازسازی شناختی، تمرکز حواس، مواجهه تدریجی و شفقت به خود، در میان سایر موارد، با هدف توانمندسازی افراد برای به دست آوردن کنترل مجدد بر زندگی خود و پذیرش لحظه حال با اعتماد به نفس مجدد، انجام می شود. با پرداختن به عناصر اصلی اضطراب، می‌توانیم در جهت رهایی از چنگال نگرانی بیش از حد، ایجاد راهی برای رشد فردی و استفاده از پتانسیل کامل زندگی تلاش کنیم.

در ادامه، ده استراتژی را که در قلب اختلال اضطراب فراگیر قرار می‌گیرند بررسی کرده و گام‌های عملی را برای پرداختن به الگوهای شناختی و رفتاری که اضطراب را تداوم می‌دهند، ارائه می‌کنیم. با گنجاندن این استراتژی‌ها در زندگی روزمره، افراد می‌توانند سفری را برای کشف خود، انعطاف‌پذیری و رفاه عاطفی آغاز کنند. به یاد داشته باشید، مسیر غلبه بر اضطراب ممکن است چالش برانگیز باشد، اما با تلاش و حمایت، چشم انداز یک زندگی رضایت بخش تر و بدون اضطراب در انتظار شماست.

به دنبال کمک حرفه ای باشید: با یک متخصص سلامت روان، مانند روانشناس یا درمانگر، که در اختلالات اضطرابی تخصص دارد، صحبت کنید. آنها می توانند درمان های موثری مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT) یا دارو را برای کمک به مدیریت اضطراب شما ارائه دهند. همچنین، دیافت راهنمایی از یک مربی زندگی ماهر می‌تواند گامی ارزشمند برای کسانی باشد که زندگی‌شان عمیقاً تحت تأثیر اضطراب قرار گرفته است.

مربیان زندگی در ارائه پشتیبانی و بینش برای پرداختن به جنبه‌های خاصی از زندگی که در آن اضطراب تأثیر خود را گذاشته است (مانند کار، مدرسه یا روابط) تخصص دارند. با مشارکت مربی زندگی، افراد می توانند سفری دگرگون کننده به سمت درک و مدیریت تأثیر اضطراب بر این حوزه های حیاتی زندگی را آغاز کنند.

بازسازی شناختی: روی به چالش کشیدن و قالب بندی مجدد الگوهای افکار منفی و تحریفات شناختی مرتبط با اضطراب کار کنید. محاسبات اشتباه را شناسایی کنید و آگاهانه آنها را با افکار واقعی تر و متعادل تر به چالش بکشید.

تکنیک‌های ذهن‌آگاهی و زمینه‌سازی: مراقبه ذهن‌آگاهی و تمرین‌های زمینه‌سازی را تمرین کنید تا تمرکز خود را به لحظه حال برگردانید. این تکنیک ها می توانند به کاهش اضطراب و جلوگیری از نگرانی بیش از حد در مورد آینده کمک کنند.

قرار گرفتن در معرض تدریجی: به تدریج خود را در معرض موقعیت‌ها یا محرک‌هایی قرار دهید که باعث اضطراب می‌شوند، از مواردی که شدت کمتری دارند شروع کنید و به تدریج دشواری را افزایش دهید. این می تواند به شما کمک کند تا نسبت به موقعیت های اضطراب آور حساس شوید، فقط خیلی سریع صعود نکنید.

تکنیک های تمدد اعصاب: تکنیک های تمدد اعصاب مانند تنفس عمیق، آرام سازی پیشرونده عضلانی یا یوگا را بیاموزید و تمرین کنید. اینها می توانند به کاهش علائم فیزیکی اضطراب و تقویت حس آرامش کمک کنند. این سیستم عصبی شما را فریب می دهد و تعادل را به نفع سیستم عصبی پاراسمپاتیک تقویت کننده تغییر می دهد.

شفقت به خود: نسبت به خود مهربان و فهمیده باشید. از خود انتقادی و خودگویی منفی بپرهیزید. شفقت به خود را تمرین کنید و با همان مهربانی با خود رفتار کنید که به دوستی که در مضیقه است ارائه می دهید.

سیستم پشتیبانی: یک شبکه پشتیبانی قوی از دوستان، خانواده یا گروه های حمایت کننده ایجاد کنید. به اشتراک گذاشتن احساسات و تجربیات خود با دیگرانی که درک می کنند می تواند آرامش بخش باشد و بینش های ارزشمندی را ارائه دهد.

نگرانی های آینده گرا را محدود کنید: در حالی که برنامه ریزی برای آینده ضروری است، از نگرانی بیش از حد و غیرمولد در مورد رویدادهای نامطمئن خودداری کنید. هر روز زمانی را برای رسیدگی به نگرانی ها اختصاص دهید و سپس تمرکز خود را به زمان حال برگردانید.

فعال سازی رفتاری: در فعالیت هایی شرکت کنید که از آنها لذت می برید و حس موفقیت را تقویت می کنند. تمرکز بر تجربیات مثبت و رضایت بخش می تواند به دور کردن توجه شما از افکار مضطرب کمک کند.

ورزش و سبک زندگی سالم: ورزش منظم را در برنامه روزانه خود بگنجانید زیرا می تواند به کاهش اضطراب و بهبود سلامت کلی کمک کند. علاوه بر این، یک رژیم غذایی متعادل داشته باشید و به اندازه کافی خواب آرام داشته باشید تا از سلامت روانی و عاطفی خود حمایت کنید.

در زیر مثالی از خودگویی یک ذهن مضطرب و یک ذهن اصلاح شده همراه با شفقت به خود آورده شده است:

من هرگز در شغل جدیدم موفق نخواهم شد. من به اندازه کافی خوب نیستم و همه متوجه خواهند شد.

شروع یک شغل جدید می‌تواند چالش برانگیز باشد، اما من مهارت‌ها و تجربیات ارزشمندی دارم که از من یک نامزد واجد شرایط می‌سازد. موقعیت‌های مشابه را با موفقیت پشت سر گذاشته‌ام و من توانایی یادگیری و رشد در این نقش را دارم، طبیعی است که عصبی شوم، اما با فداکاری و تلاش می توانم در موقعیت جدیدم برتری داشته باشم.

در نتیجه، اختلالات اضطرابی، به ویژه اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، بخش قابل توجهی از جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهد و میلیون ها نفر را تحت فشار نگرانی و ترس بیش از حد قرار می دهد. پیچیدگی‌های ذهن مضطرب که با محاسبات نادرست، هوشیاری بیش از حد و کنترل کم بر خود مشخص می‌شود، شبکه‌ای از چالش‌ها را ایجاد می‌کند که مانع رشد و رفاه می‌شود.

با این حال، با داشتن دانش و طیف وسیعی از استراتژی‌های مؤثر، افراد می‌توانند شروع به رهایی از چنگال خفه‌کننده اضطراب کنند و کنترل زندگی خود را دوباره به دست آورند.

ده استراتژی ارائه شده در این مطلب نقشه راهی را برای مدیریت و مقابله با اضطراب، ارائه بینش های ارزشمند در مورد تغییر شکل الگوهای فکری، پذیرش زمان حال و رویارویی تدریجی با ترس ها ارائه می دهد.

هر قدمی که در جهت مدیریت اضطراب برداشته می‌شود به آینده‌ای روشن‌تر و رضایت‌بخش‌تر کمک می‌کند، جایی که افراد می‌توانند با اعتماد به نفس واقعی خود را در آغوش بگیرند، در حالی که لحظه حال را با احساس راحتی و قدرت در آغوش می‌گیرند.

ما با هم می‌توانیم در جهت از بین بردن سایه‌های اضطراب، پرورش جهانی که در آن رفاه ذهنی رشد می‌کند و هر فرد می‌تواند با حداکثر پتانسیل خود شکوفا شود، کار کنیم. کار سختی است اما ارزشش را دارد!

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 10:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

طلاق عاطفی چیست و تحت تاثیر چه عوملی است ؟

طلاق عاطفی پدیده ای تک عاملی نیست،بلکه مجموعه ای از عوامل در پیوند باهم،منجر به طلاق عاطفی می شوند همسران هیچ گونه انتظاری از یکدیگر ندارند و در هیچ بحثی مشارکت نمی کنند. گفت وگو میان آنها کم رنگ و دیواری نامرئی بین شان وجود دارد.

طلاق عاطفی پدیده ای تک عاملی نیست،بلکه مجموعه ای از عوامل در پیوند باهم،منجر به طلاق عاطفی می شوند طلاق میتواند صورت آشکار و رسمی داشته باشد که موجب فروپاشی خانواده میشود ونیزمیتواندصورت پنهان به خود بگیردکه درآن،صرفا ً ساختارخانواده حفظ میشود، امّا خانواده از درون تهی است.برخی از ازدواجها با طلاق پایان نمییابند،بلکه به زندگی های سرد و خانواده های توخالی ای تبدیل میشوند که فاقد عشق و دوستی اند و اعضایآن به زندگی با یکدیگر ادامه میدهند، ولی از روابط و کنش متقابل با یکدیگر و حمایت احساسی محروم هستند ناکامی در زندگی زناشویی همیشه به طلاق رسمی ختم نمی شود. گاهی روابط همسران در هیاهوی زندگی تیره و تار می شود اما آنها مجبورند به دلیل شرایط فرهنگی، اجتماعی ، بدون داشتن هیچ گونه رابطه عاطفی به زندگی خود ادامه دهند.

امروزه در جامعه شاهد زوج هایی هستیم که با هم زیر یک سقف مشترک زندگی می کنند. این افراد قانونا زن و شوهر هستند اما از لحاظ احساسی و عاطفی هیچ نقطه اشتراکی با یکدیگر ندارند. هرچند در این نوع طلاق، ساختار خانواده حفظ می شود اما زوجین در برزخی زندگی می کنند که تعاملات رایج زندگی زناشویی در آن وجود ندارد. همسران هیچ گونه انتظاری از یکدیگر ندارند و در هیچ بحثی مشارکت نمی کنند. گفت وگو میان آنها کم رنگ و دیواری نامرئی بین شان وجود دارد. آنها بیشتر ترجیح می دهند تنها غذا بخورند. تنها تلویزیون تماشا کنند. جملات و گفت وگوهای میان آنها کلیشه ای و کوتاه است. همچنین بی میلی برای هم کلامی در نگاه و کلام کاملا در میان آنها مشهود است.

اغلب این زوجین به دلیل دید منفی جامعه نسبت به افراد مطلقه، شرایط خانوادگی و فرهنگی، دخالت‌ های خانواده‌ ها، وجود فرزندان، مشکلات مالی، نداشتن حامی بعد از طلاق، به طلاق عاطفی تن می دهند. زوجین در چنین شرایطی نقابی به چهره می زنند و اطرافیان تصور می کنند که آنها زوج های خوشبختی هستند در حالی که زندگی آنها از درون تهی است و هریک روابط داخلی و خاص خودش را دارد.

نقش ۲۹ محرک در ایجاد طلاق عاطفی

اخیرا گروهی از پژوهشگران دانشگاه تهران طبق مطالعه ای دریافتند: ۲۹ محرک در ایجاد طلاق عاطفی میان زوجین نقش دارد که در چهار بُعد مهارت زندگی، شخصیتی و رفتاری، اجتماعی و جامعه شناختی و زمینه ای، سازماندهی شده‌اند. در این میان بعد اجتماعی و جامعه‌ شناختی از بالاترین اهمیت برخوردار بوده و سهم بیشتری در طلاق عاطفی زوجین را برعهده دارد.

آنها در این تحقیق دریافتند که در میان محرک های مختلف طلاق عاطفی، محرک «ضعف در مهارت ارتباط موثر» از بعد مهارت زندگی، محرک «خیانت و روابط خارج از ازدواج» از بعد رفتاری و شخصیتی، محرک «عدم کفویت و همسان‌همسری» از بعد اجتماعی و جامعه شناختی و محرک «موقعیت اقتصادی فرد» از بعد زمینه ای، بالاترین درجه اهمیت را داراست.

به گفته شهلا کاظمی پور، عضو هیات علمی و پژوهشگر جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، این پژوهش نشان می دهد که معضل طلاق عاطفی، پدیده ‌ای تک بعدی نیست بلکه برگرفته از بسترهایی از عوامل روانشناختی و جامعه شناختی است که آثار جمعیت شناختی در خور توجهی را نیز در پی دارد.

او و همکارانش در این پژوهش عنوان کرده اند که هر محرکه طلاق عاطفی می تواند بر مولفه های جمعیت شناسی اثر بگذارد و آثار نامطلوبی را در کوتاه مدت و بلند مدت برای کشور رقم بزنند.

چند ترفند ساده برای کاهش فاصله های عاطفی

در بسیاری از موارد زن و شوهر از نیازهای عاطفی خود آگاه نیستند و فقط احساس می کنند روابط میان شان کمرنگ شده و نیازهای عاطفی شان مانند نیاز به شنیده و درک شدن، نیاز به قدردانی، نیاز به احساس ارزشمندی، نیاز به پذیرفته شدن، نیاز به عشق و محبت و نیاز به همراهی برآورده نمی شود.

اگر این نیازها به شکلی مزمن و فراگیر مورد غفلت واقع شود، فرد نیازهایش را در جایی دیگر جستجو می کند. همین امر منجر به بروز طلاق عاطفی می شود.

در صورتی که زوجین تنها با بکارگیری چند ترفند و تکنیک ساده می توانند روابط و فاصله عاطفی خودشان را کمتر کنند. قطعا اگر هر یک از زوجین تلاش کنند به نیازهای طرف مقابل شان توجه کنند و توقعات طرف مقابل را بیشتر بشناسند و در جهت برآورده شدن آن گام بردارند، بسیاری از مشکلات کنونی شان برطرف خواهد شد.

دکتر پروانه صفایی مقدم، متخصص روانشناسی بالینی، عضو سازمان نظام روانشناسی و عضو سازمان علوم شناختی به چند روش برای کاهش فاصله های عاطفی زوجین اشاره کرد و در این خصوص اظهارداشت: هر شب به مدت ده دقیقه در خلوت خود با همسرتان درد دل کنید، به طور مثال روزهای زوج آقا صحبت کند و خانم گوش کند و در روزهای فرد بالعکس.

وی افزود: در این زمان فرد گوینده می تواند در مورد دلخوری ها، نگرانی ها، بیم ها و امید و آرزوهای های خود با طرف مقابل صحبت کند. در طی این مدت همسر فرد باید شنونده خوبی باشد و فقط گوش کند؛ بدون اینکه پاسخ، دفاع یا توجیهی برای صحبت های فرد مقابل بیاورد و این نقش در شب های متوالی جا به جا می شود.

وی گفت: اگر زوجین در زندگی مشترک برای این فاصله ها کاری نکنند و با هم حرف نزنند، کدورت و دلخوری مانند یک زنگار دور قلب آنها را فرا خواهد گرفت و روزی از راه می رسد که قلب شان دیگر برای همسرشان نتپد. زوجین باید مراقب فرا رسیدن آن روز باشند.

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 10:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

.
امید را برای روزهای بد ساخته اند و چراغ را برای تاریکی !!

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حکایتی است که روزی ملانصرالدین از کنار گازرها (رختشورها) می گذشت که پارچه های سفید را شسته و آنها را پهن کرده بودند.

سگی را دید که در کنار پارچه ها راه می رود و بدنش با آنها تماس پیدا کرد.

رو به یکی از آنها کرد و گفت :
"سگ پارچه ها را نجس کرده - او را دور کن و پارچه ها را تطهیر کن" .
رختشور که دید پس از مدتی تحمل رنج و زحمت و شستن و پهن کردن و هم اکنون که پارچه ها نزدیک به خشک شدن هستند مجبور به دوباره کاری است رو به ملا کرد و گفت :
"ملا این حیوان سگ نیست و ان شاالله بز است."
ملا گفت : " مگر چشمت ایراد دارد و نمی بینی سگ است ؟"
رختشور گفت : "خیر ان شاالله بز است.!"
ملا سنگی برداشت و به طرف سگ نگونبخت پرتاب کرد .
سنگ به سگ خورد و سگ از درد شروع کرد به واق واق کردن.
رو به رختشور کرد و گفت : نگفتم ؟ کر که نیستی - صدایش را شنیدی ؟
رختشور لبخندی زد و گفت : "قدرت خدا را ببین که بز صدای سگ در می آورد"

[ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برقِ چاقویِ عشق در چشمم

خِفت‌گیری به زورِ بازویش

من چه دارم به جز دلی ساده

که تَشَر می‌خورد زِ ابرویش

.

.

من به دیوارِ درد چسبیده

مثلِ یک آگهیِ ترحیمم

من شدم تخته‌ی سیاهی که

به الفبای مرگ تسلیمم!

.

.

خدشه‌ای در روالِ کارش نیست

مُشتِ هر قفلِ بسته‌ای بازست

فوتِ آب‌ست دل‌رُبودن را

او که مُشرِف به خانه‌ی رازست

.

.

دست دارد به خواب و رؤیایم

من که رؤیای پَر زدن دارم

بال و پر می‌کِشد ولی زخمی!

تا زِ پرواز دست بردارم!...

[ شنبه ششم دی ۱۴۰۴ ] [ 13:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگارا ! هر کسی که در زنجیره عشق تو هست، همیشه فراوانی وبرکت دنیا را میبیند ، مثلا اگر کار خودرا ازدست دهد، کار خلقت هستی را میبیند ، که‌ پایانی ندارد...دچار یاس و ناامیدی نمیشود...

حتی اگر رابطه اش خراب شود ، بازعشق ومهر در خلقت هستی رامیبیند ، هرگز غصه وماتم به خود راه نمیدهد.

خدایا ! کمک کن تا ، ایمانم حفظ شودو اندیشه ام در برابر مشکلات جور دیگری باشد، تا شاهدمعجزات شگفت انگیز تو باشم...


[ شنبه ششم دی ۱۴۰۴ ] [ 9:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

🌼🌼


پیش پای تو من بلند شدم
گیسوان ترا کمند شدم
دستهایت به دست من رو شد
تا به بند تو پایبند شدم
وقت رفتن نبود اما من
پیش پای تو چون سمند شدم
قند در آب‌قند حل می شد
من سراسیمه‌وار قند شدم

چای شد سرد و از دهن افتاد !

بوی باروت در فضا می سوخت
زیر تابوت چشمها می سوخت
زیر باران تند آبانماه
شهر می‌سوخت روستا می سوخت
ترس در گوش‌ها اذان می‌ریخت
نه که بیگانه ، آشنا می سوخت
لهجه‌هایی رکیک و جوراجور
از هجوم صدا دعا می سوخت

روی تابوت عکس فردا بود

کوچه‌ها تنگ و سخت توفانزاست
مردی از دور سایه‌اش پیداست
یونجه‌ها بوی انتحاری داشت
بوی تند علف که بر می خواست
قوطی کهنه‌ای ، کمی کنسرو
داخلش را به گند می آراست
باد ، عطری نجیب را هل داد
یک نفر داد زد خدا آنجاست ؟

من کمی مضطرب شدم کمی شوکه !

بعد باران صدای تیری و ...
بر زمین نقش بست پیری و ...
دستهای گرسنه‌ای لرزان
هق‌هق کودک کبیری و ...
در هوای پیاده‌رو پیچید
بوی نان گس خمیری و ...
با کتی پاره پاکتی در دست
مرد درمانده‌ی فقیری و ...

آمبولانسی ز دور در افغان

باد با خود ستاره‌ها را برد
هیات بدقواره‌ها را برد
رقص شمشیر لطفعلیخانی
تابتا آرواره‌ها را برد
واعظی باد معده‌اش ول شد
آبروی مناره‌ها را برد
در نگاهش تب دیابت داشت
شر و شور شراره‌ها را برد

رانت رانیتیدین بالا رفت

با سیانور سمیه سانسور است
ساچمه‌ی چشم مولوی شور است
ما به رسم و رسوم پابندیم
با دعای پدر ، بلا دور است
بی‌جهت نیست مادرم می گفت
آنکه زیباترست مغرور است
تا در این کشور گل و بلبل
شاعر فحل ، زنده در گور است ؛

روسفید است بی‌گمان چنگیز

قاضی قوز روی میزش زد
دست خود را به روی چیزش زد
دخترک با بلوغ ، زیبا بود
عهد بر چشمهای هیزش زد
چشمکی زد که دخترک لرزید
دست بر شرمگاه لیزش زد
چشم خود ریز کرد موذی‌وار
سیم را لخت و در پریزش زد

مرده‌ای روی آب می‌خندید

آشنایان جدا‌جدا رفتند
نخبگان بی سر و صدا رفتند
پسران وزیر ناقص عقل
به وزیری پادشا رفتند !
روستازادگان دانشمند
به گدایی به روستا رفتند !
آه از آن لعبتان عاشق وش
آن پریزادگان کجا رفتند ؟!

زندگی مرگ آرزوها بود !

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ ] [ 23:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

«وَ إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ وَ لَكِنِّي لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي»

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ ] [ 22:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تازه دیدم پل را هم آب برده است.

[ شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ ] [ 22:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا