لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

سیدطاهر التفّاخ

مرقد سیدطاهر - picture 19

عکس : ارسالی توسط محمد محمدی (صاحب)

« متن زیر حکایتی کلّی از زندگی سیّد کریم النفس ، سید طاهر تفّاخ است که توسط سیدفرحان السیّدمجید نوشته شده است ، بنده آن را در وبلاگ هاشلات یافتم ، تصرّفاتی در آن صورت داده و آن را برای درج در وبلاگ سادات آماده ساختم ، از سیدفرحان السیدمجید بابت نوشتن آن سپاسگذاریم ، إن شاءالله مطالب بیشتری نوشته و در اختیار دوستداران سادات قرار دهند .

حکایت سیّد طاهر حکایت جالب ، مفید و خواندنی ای است . امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد . »

{ سیدمحمدطاهرتفاخ معروف به سید طاهر فرزند سیدموسی بن سیداحمد ( تفاخ بزرگ ) میباشند که مرقد ایشان در جغرافیای شهرستان شوش و در مسیر شوش ، اندیمشک قرار دارد .

مرحوم سیدطاهر که مثال بخشندگی و مهمان نوازی است ، حدود ۱۵۰ سال پیش از یکی از مناطق اصلی سکونت سادات آل تفاخ که همان قوماط سیّد احمد ( منطقه آهودشت تا هفت تپه ی کنونی ) و نواحی آن است از پدر جدا شده و همراه با زن ، فرزندان و غلامان خویش قصد سکونت جبال یا منطقه لرستان را می کند ، چنان چه قدمای ما گفته اند؛ درمسیر خویش با ایل سگوند که جهت قشلاق عازم دشت عباس بوده اند، برخورد می کند و چند شبی را میهمان آنان می شود .

درآن زمان ریاست ایل سگوند با صفررحیم خان بود ، ایشان وقتی از قصد عزیمت سیدطاهر به جبال ( لرستان ) آگاه می شود ، سید را از ناامنی آن منطقه و عدم آشنایی با زبان محلی مردمان آن مطّلع کرده و پیشنهاد می دهد که سید طاهر نزد کریمخان فیلی به عمله برود.

سیدطاهر پیشنهاد وی را می پذیرد . بدین شکل سید بزرگ از قصد خویش منصرف شده و نزد کریم خان سرهنگ فیلی می رود .

ایشان سیدبزرگ را اکرام و احترام بسیار کرده و خواهر خویش را نیز به عقد و همسری سیدطاهر درمی آورد . پس از مدتی سید طاهر به صحصاحه می رود ( محل فعلی آرامگاه سیدطاهر ) و از آنجایی که مادر کریمخان دختر کاشریف دیناروند بوده است ، جماعاتی از طایفه دیناروند که در عمله ساکن بوده اند با وی همراه می شوند. بعدها جماعاتی دیگر از طوایف زهیری ، ستاوی ، بنی معلی ودیگرکسان به ایشان پیوسته و درجریه سیدطاهر ساکن میشوند.

مرحوم سیدطاهر صاحب چهارپسر به نام های: سیدجعفر ، سیداحمد(ابوهاشلات) ، سیدطعمه و سیدنعمه بوده است .

همه بزرگان وریش سفیدان محلی داستان ها از کرامات سیدطاهر نقل کرده اند ، به سبب این کرامت ومهمان نوازی است که توسّط مردم به « ابو هاشلات » ملقّب می گردد . لقب ابو هاشلات { صاحب بخشش بسیار } به سیّد احمد فرزند سیّد طاهر نیز می رسد .

نجم الممالک نویسنده ی کتاب سفرنامه ی خوزستان که در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار به خوزستان سفرکرده است . در کتاب خویش اشاره ای به فضل و کرامت و مضیف دائر سیدطاهرتفّاخ نموده است .

طبق شجره نامه ای که سال ها پیش به تائید استاد مسلّم علم انساب آیت الله العظمی مرعشی قمی رسیده است . نسب سیّدطاهر تفّاخ پس از ۲۹ نسل به حضرت امام موسی کاظم(ع) امام هفتم شیعیان جعفری می رسد. تاریخ وفات سیدطاهر تفاخ به سال ۱۲۶۴ هجری شمسی یعنی ۱۲۷سال پیش میباشد . }

« داستانی مشهور و نقلی متواتر از کرامات سادات تفاخ ازقدیم الایام بین مردم منطقه رایج القول است که میگویند؛ روزی در عیدفطر که مردم جریه(صحصاحه) به مناسبت شادباش این عید جمع شده بودند و عدّه ای نیز سوار بر اسبهای خویش شده و اسب سواری می نمودند ، کوچکترین پسر سیدطاهر به نام سیدنعمه که کودکی پنج ساله بود ، روی دیواری ( طوفه ) نشسته وسواران را که درحال سوارکاری بوده اند می بیند ، به شوق آمده دیوار را نهیب زده ، هی میکند و دیوار به امرخداوند متعال به حرکت درمی آید. در این لحظه مردم شگفت زده جار و جنجال می کنند و ندای صلوات به پا می شود . سیدطاهر را از اتفاق رخ داده مطّلع می سازند و سید بزرگ کودک خویش را به سبب افشای قدرت تصرّف سادات نفرین می کند . گویند ؛ سیّد نعمه شب را به صبح نیاورد و بر اثر نفرین پدر فوت نمود ! »

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا