|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
دیگر جوان نمی شوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو. چه نامرادی تلخی و دریغا، چه تلخ تلخ فرو می ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و دریغا، چه عطشناک و پریشان پیر می شوم در بارش این گستره ی تشویش در خانه ی خورشید ها و خاطره ها … و دیگر جوان نمی شوم نه به وعده ی این بهاری که آمده است و نه به وعده ی آن شکوفه های یخ زده! [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||