بیتی از معلَّقهٔ إمْرَئ القیس
إذَا التَفَتَتْ نَحوِي تَضَوَّعَ¹ ریحُها
نسیمَ الصَّبا جاءَتْ بِرَیّا القَرَنٔفُلِ ²
معنی این است زمانی که ملتفت شود معشوقهٔ من که آن عُنَیزه باشد بوی زلفهای معشوقهٔ من می باشد برطرف من ،مثل نسیم صبا که می آورد بوی قرنفل را.
إمرئ القیس این شاعر جاهلی ،چنان عنیزه دختری از قبائل عرب وبادیه نشین را توصیف کرده که گویا لامارتین شاعر فرانسوی دختری را درخیابان های پاریس دیده که از ادکلنهای فرانسوی به تن وزلفش زده ودرخیابان شانزه لیزه قدم می زند.
___
1_ضاعَ المِسکُ یَضوعُ بمعنیٰ فاحَ یَفوحُ .وماأحسنَ منْ قال:
وما أنا إلّا المِسکُ ضَاعَ فَعِندَکُمْ
یَضیعُ وعندَالآخَرینَ یَضوعُ
2_قَرَنفُل : میخک را گویند.شاعر پارسی گویا عراقی همدانی باشد گوید:
هربوی که از مشک وقرنفل شنوی
از دولت آن زلف چو سنبل شنوی
گرنغمهٔ بلبل از پی گل شنوی
گل گفته بود گرچه زبلبل شنوی