لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

به آن ها نگفته ام

یعنی نگذاشته ام بویی ببرند

که از خواب نمی ترسم

که از مرگ نمی ترسم

.

که از این چهار دیواری نمی ترسم

.

تنها از هرچه تو را نداشته باشد می ترسم

و آن ها که هنوز بویی نبرده اند

برای ترساندنم می زنند

تا حد مرگ می زنند

و در انفرادی می اندازند

به آن ها نگفته ام

که در مرگ نشسته ای

در سلول نشسته ای

در خواب نشسته ای

و انتظارم را می کشی

یعنی نگذاشته ام بویی ببرند هنوز.

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا