لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

..چشمانت اصفهان است،
کبوترها در برجهایش لانه می کنند
و خیُام درآنجا برانگیخته می شود
مانند قناریِ تشنه
که پی درپی ترانه می خوانَد
و گنبدِ این شب را
از باده ی پی درپی سرشار می کند.

چشمانت بغداد است
که در خواب وبیداری
گم اش کردم!
اگر امیری بودم
خودم را بابهترین کلامها
تازه می کردم،
امّا نه پادشاهی نامدارم
نه خواننده ای در روزگار ِاو،
خیامِ بزرگ هم نیستم،
من با تنگدستی
در این زمانه ی بخیل زندگی می کنم
و شبِ اندوهم سِتَروَن و طولانی است.
محبوبِ من!
بسیار گریسته ام
و واژه های بسیاری تراشیده ام
و در تبعیدگاهم
تکه تکه شده ام!

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 10:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا