لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

نقش سمّ آهوی چین

مولوی مظفّر حسین صبا درتذکرهٔ روز روشن دراحوال مَهسِتی گنجه ای می نگارد:

وسلطان سنجر سلجوقی ونزد بعضی بابر پادشاه ،فریفتهٔ حسن وجمال و شیفتهٔ غنج ودَلال آن بدیعة الجمال گردیده ،بنابرآن به حضوری مجلس خاص سلطانی اجازت عام داشت ودرآن بزم با شعرا وادبا مثل امیراحمد و غیره طریقهٔ مطارحه ومعارضه می پیمود.
روزی سلطان به مهستی گفت:

چیست پنهان زیر دامان تو ای سیمین بدن؟

مهستی جواب داد:

نقش سمّ آهوی چین است بر برگ سمن¹

شاعری دیگر عضو نهانی را چنین وصف کرده:

میان دو پایش یکی حرف بود
سُمِ آهوی رفته در برف بود

میرزا حسن خان جابری دریکی از نوشته جاتشان در وصف لباس زنان عصر نوشته:

پاچینِ پنجره ای وجوراب مشبّک و چادر نازک آن دخترک را بنگر ،چه قشنگ خم شد روی زمین تا سُمِ آهوی رفته در برفش را به خوبی بنمایاند.²

_
1_تذکرهٔ روز روشن ،مظفّرحسین صبا،به کوشش محمّدحسین رکن زادهٔ آدمیّت ،صفحهٔ ۷۸۶
2_کتاب نوشدارو ،میرزا حسن خان جابری انصاری ،صفحهٔ ۷

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]


ما برای شما پیام‌ آور حقیقت بودیم ، ولی حقیقت در دهان ما طنین دروغ داشت ...

برایتان آزادی به ارمغان آوردیم ، ولی این آزادی در دستهایمان به شلاق بدل شد ...

به شما وعده‌ حیات و زندگی دادیم ، ولی صدایمان به هرجا که رسید ، درختها خشکیدند و خش‌ خش برگها‌ی خشکیده بلند شد ...

از آینده به شما نوید دادیم ، ولی زبانمان الکَن بود و برایتان عربده کشیدیم ...

آرتور_کوستلر
کتاب: ظلمت در نیمروز

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]


اعدادِ کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند !

شاید بتوان آن‌ها را با انسان‌های بخیل مقایسه کرد . مثلا عدد (0.2) !!!
وقتی در آن‌ها ضرب می‌شوی یا می‌خواهی با آن‌ها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک می‌کنند :
3×0.2=0.6

وقتی می‌خواهی با آن‌ها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر می‌شوند :
3÷0.2=15

وقتی با آن‌ها جمع می‌شوی و در کنار آن‌ها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمی‌شود و چیزی به تو نمی‌آموزند :
3+0.2=3.2

و اگر آن‌ها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده‌ای :
3-0.2=2.8

زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدم‌های کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید ...!



[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ما چگونه می توانیم حقیقت را در زندگی روزمره خود تشخیص دهیم؟


شما تصور می کنید که حقیقت و زندگی روزمره از یکدیگر جدا هستند و می خواهید حقیقت را دریابید. وقتی بزرگ می شوید باید در فکر امرار معاش باشید. گذشته از اینها این هدفی است که شما بخاطر آن درس می خوانید و امتحان می دهید. بسیاری از مردم تا زمانی که پول در می آورند به نوع کارشان اهمیت نمی دهند. تا زمانی که شغلی دارند برایشان مهم نیست که سرباز باشند یا پلیس یا قاضی و یا یک تاجر.
حال دریافتن این حقیقت که راه های صحیح امرار معاش کدامها ر اهمیت دارد زیرا حقیقت جزیی از زندگی شما است و از آن مجزا نیست. طرز صحبت کردن شما، مطالبی که بیان می کنید، طرز لبخند زدن شما، اینکه آیا آدم حقه بازی هستید و تملق دیگران را می گوئید - همه اینها حقایق زندگی شما هستند. پس قبل از آنکه سرباز یا پلیس یا قاضی یا یک تاجر زرنگ شوید آیا لازم نیست ماهیت این مشاغل را دریابید؟ مطمئنا تا زمانی که حقیقت را ندانید و بوسیله آن هدایت نشوید زندگی شما زشت خواهد شد.
پس اگر می خواهید حقیقت زندگی خود را دریابید باید به تمام سوال ها عميقا پاسخ دهید. شما باید مستقل از دیگران، به روشنی و بدون تعصب فکر کنید زیرا حقیقت از زندگی جدا نیست بلکه در تمام لحظات زندگی وجود دارد.


کریشنامورتی
فرهنگ آموختن و عشق ورزیدن
ص 72 و 73

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:13 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اگر با برداشتن نخستین گام ها در مسیر زندگی آگاهانه، به جای کاوش و بیرون کشیدن رنج و آزردگی های دفن شده، به شادی و خنده دست بیابید، چه می شود؟ آیا شما از آن آدم ها هستید که در عمق وجودتان می دانید رابطـه بایـد سخت باشد؟ پر از تلاش، ارتباطات ضعیف، افکار سهمگین و احساس هـای خشن؟ گزینه دیگر را در نظر بگیرید: زندگی کردن و دوست داشتن آگاهانه تفریحی سرشار از نشاط است؛ اگر چـه بـه کـار متمرکـز نـیـاز دارد! زن و شوهرهای فراوانی را دیده ام که لحظاتی پس از بیان حقیقتی که مدت ها پنهـان نگه داشته بودند و هفته ها یا ماه ها از گفتن آن می ترسیدند، خندیده و دست همدیگر را گرفته اند.
با آشکار کردن احساس هایتان به زیستن تاریک، دشوار، پر رمز و راز و خجالت بار پایان می دهید. آنگاه با سرافرازی رو به خورشید می کنید و به آن می نگرید.

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گاه می گویم فغانی بر کشم

باز مبینم صدایم کوته است

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گاه می گویم فغانی بر کشم

باز مبینم صدایم کوته است

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هدف وسیله را توجیه می کند ؟

[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 20:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگاهش

به نوبرانه های گیلاس بود

گفت من تجربه کرده ام

هیچ جا به

زیبایی آغوش کسی که

دوستش داری نیست...



[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سرنوشتِ تو آن است
که محبوبِ من باشی
و هرگز از این سرنوشت
گریزت نخواهد بود

[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هر سبزه که برکنار جویی رسته است
گویی ز لب فرشته‌خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
========
یک جرعه می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است
========
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
========
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
========
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند

خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
========
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعه می مملکت چین ارزد

جز باده لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
========
آن لعل در آبگینه ساده بیار
و آن محرم و مونس هر آزاده بیار

چون میدانی که مدت عالم خاک
باد است که زود بگذرد باده بیار
========
از بودنی ایدوست چه داری تیمار
وزفکرت بیهوده دل و جان افکار

خرم بزی و جهان بشادی گذران
تدبیر نه با تو کرده‌اند اول کار

[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]


احمق کسی است که یک اشتباه را
بارها انجام می دهد و هر بار از آن
انتظار نتیجه ای متفاوت دارد ...!

[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 1:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خوشبختی کجاست؟

همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند ، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدمِ دیگر بود، خوشبخت تر بودند
کاش یک بار برای همیشه می‌فهمیدند که زندگیِ مشترک برایِ هیچ کس ایده آل نیست!
هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،
هیچ زندگیِ مشترکی ، رویایی و بدونِ مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!
اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجایِ دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!
آدم هایِ خوشبخت، برایِ خوشبختی و حالِ خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!
آدم هایِ نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!
آدم هایِ خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم هایِ بی مسئولیت و ناامید است!
گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!
گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،
شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!
درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست، اما شهر آرزوها هم نیست!
از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!
گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!
تو فقطِ لبخند و داشته‌های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،
توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!
خوشبختی ، از درونِ خودت نشات میگیرد!
تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!
آدم ها، خوشبخت متولد نمیشوند ، خوشبختی‌شان را میسازند!


[ چهارشنبه بیستم مهر ۱۴۰۱ ] [ 1:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دربارۀ تی.اس.الیوت

با بهمن شعله‌ور دربارۀ تی.اس.الیوت

با بهمن شعله‌ور دربارۀ تی.اس.الیوت

«آوریل ستم‌گرترین ماه‌هاست…» این شروع شعر بلندی‌ست که به عنوان یکی از شاهکارهای قرن بیستم شناخته شده. تی.اس.الیوت (۱۹۶۵-۱۸۸۸) درست صد سال قبل «سرزمین هرز» (The Wasteland) را سرود، به فاصله کوتاهی از جنگ اول جهانی.

شعر او نیز وحشت، ناامیدی، و بحران فرهنگی حاصل از این جنگ را بازتاب می‌دهد، گو این‌که زمینی سوخته و سترون باقی مانده که دیگر چیزی از آن نخواهد رویید: «چه شاخه‌هایی از این مزبله سنگلاخ می‌رویند؟ پسر انسان!»

«ای.اچ‌.کار»، مورخ بزرگ انگلیسی در کتاب تاثیرگذار «تاریخ چیست؟»، جایی به الیوت اشاره می‌کند و از او به عنوان یکی از دو نویسنده انگلستان در فاصله دو جنگ جهانی نام می‌برد که حقیقتا محافظه‌کار بود، «نه از آن محافظه‌کاران نمونه‌وار انگلیسی که وقتی کنه عقایدشان را می‌کاویم، ۷۵ درصد لیبرال از آب درمی‌آیند».

و البته تی.‌اس.الیوت، زاده شهر سنت لوییز در ایالت میزوری آمریکا، پیشینه غیرانگلیسی داشت، اما در بستر فرهنگ انگلیسی‌ست که ادبیات او غنی می‌شود. با این حال الیوت هر چه که گرایش‌های محافظه‌کارانه دارد، در «سرزمین هرز» از فرم و مضمون کلاسیک فاصله می‌گیرد تا یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین شعرهای مدرن خلق شود، اثری چندصدایی و پر از اشاره به اسطوره‌ها، تاریخ، متون مسیحی و بودایی و ادبیات کلاسیک اروپا.

دشواری خواندن الیوت هم از همین‌جا ناشی می‌شود. جلال آل احمد زمانی از «مشکل الیوت» حرف زده بود. «مشکل الیوت» را احتمالا ترجمه‌های نارسا از شعر او به وجود آورده بود، وقتی که مترجم‌های اولیه متوجه تغییر ظریف راوی‌ها و این اشارات نشده بودند. اما به نظر می‌رسد که این «مشکل» سرانجام در آبان ۱۳۴۳ تا حد زیادی حل شد و آن زمانی‌ست که ترجمه بهمن شعله‌ور از «سرزمین هرز» برای اولین بار در مجله «آرش» به سردبیری سیروس طاهباز منتشر شد.

با بهمن شعله‌ور، رمان‌نویس، شاعر و مترجم ادبی، به مناسبت صد سالگی «سرزمین هرز» و ترجمه او از شعر بلند الیوت گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید.

دیک دیویس سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای که با او داشتم، گفت که «ترجمه نوعی عشق‌بازی است». او البته این حرف را بعد از ترجمه ویس و رامین، حافظ و جهان ملک خاتون گفته بود، همه تجربه‌های عاشقانه. اما ترجمه اثر بدبینانه و تلخی مثل «سرزمین هرز» برای شما چگونه بود؟

حرفش را قبول دارم. به معنای وسیع‌تر، هر کار هنری عشق‌بازی است. موقعی که «سرزمین هرز» را ترجمه می‌کردم، الیوت و ازرا پاوند بزرگان شعر جهان بودند، دو چهره‌ای فراتر از همه. هر دو گرایش به کلاسیسیزم داشتند. الیوت می‌گفت که من در سیاست به رویالیزم (سلطنت) معتقدم، در دین به آنگلو کاتولیسیزم و در ادبیات به کلاسیسیزم. ازرا پاوند هم در ادبیات چنین بود. آن زمان در آمریکا شاعرانی بودند مثل ویلیام کارلوس ویلیامز – که طبیب اطفال هم بود – یا والاس استیونس که سعی می‌کردند سنت شعری تازه‌تری بنا کنند که ریشه در خاک آمریکا داشته باشد، شعری که عطف به سابقه و آثار گذشته نداشته باشد.

والاس استیونس وقتی از آدم جدید حرف می‌زند، می‌گوید: “the glass man, without external reference”، یعنی «مرد شیشه‌ای بدون هیچ سرچشمه خارجی». به تعبیری آدم را از همه ارجاعات خارجی و حتی از معنای مذهبی و خدا جدا می‌کند و آن را یکه و تنها می‌داند. اما در نقطه مقابل آن، شعر ازرا پاوند قرار دارد که اگر ارجاعات و سوابقش را نشناسید و هضم نکنید، متوجه نمی‌شوید. او حتی گاهی پنج زبان مختلف را در شعر خود می‌آورد.

الیوت هم به خاطر همین نوع ارجاعات مجبور می‌شود در شعر خود مدام از پانویس استفاده بکند. وقتی «سرزمین هرز» منتشر شد، ویلیام کارلوس ویلیامز گفت، ما زمانی که سعی می‌کردیم شعر اصیل آمریکایی خلق بکنیم، این شعر مثل یک بمب اتم افتاد و همه چیز را نابود کرد.

شعر الیوت هم درست است که به یک معنا بدبینانه است، اما بدبینی آن برمی‌گردد به زمان بعد از جنگ، و سرگشتگی، پوچی و خلاء روحی آن دوران را به نمایش می‌گذارد.

پسبه یک معنا، شاید بتوان این‌گونه گفت که شعر الیوت خودش را به تنهایی کامل نمی‌کند چرا که اینجا شاهد یک گفت‌وگوی بینامتنی هستیم، با شعر بودلر، سافو، اندرو مارول، دوزخ دانته، «بهشت گم‌شده» میلتون، «توفان» شکسپیر و…

بله، اگر سابقه و ارجاعات آن را ندانید، شعر کامل نمی‌شود. اما مثلا ویلیام کارلوس ویلیامز شعری دارد به اسم «فرغان سرخ» که در آن با یک چرخ‌دستی، باران، و چند جوجه سفید چنین تصویری می‌آفریند: «این همه بسته است به یک فرغان سرخ، شسته به آب باران، در کنار جوجه‌های سفید». ویلیامز می‌گوید که این خود یک شعر کامل است و دیگر احتیاجی نیست که هیچ ارجاعی به هیچ چیز دیگری داشته باشد.

او به یک معنا در فن شاعری پیرو فلسفه صوری بود و از مجردات دوری می‌کرد. در یکی از شعرهایش می‌گوید که «هیچ اندیشه‌ای نیست مگر در اشیا». مریان مور هم می‌گوید شعر چیزی است که در باغ‌های تخیلی قورباغه‌های طبیعی ارائه می‌دهد. این شعر به هیچ متن دیگری ارجاع نمی‌دهد. خودش است و خودش. یک آمریکایی دیگر شعری دارد که در آن از چمنزارهای آمریکا صحبت می‌کند و می‌گوید جایی که نور کلبه از چهار طرف روی چمن می‌افتد. این هم به همان قیاس احتیاج به پانویس و هیچ چیز دیگری ندارد، اما شعر کلاسیک الیوت و پاوند بدون درک مفاهیمی که روی آنها بنا شده‌اند، دست یافتنی نیستند.

ویلیام کارلوس ویلیامز خود را به یک سگ لنگ سه پا تشبیه می‌کند که با دست خالی «به جنگ یونانی و لاتین می‌رود». اما شعر ازرا پاوند نه تنها پر از ارجاعات به مفاهیم و متون لاتین و یونانی‌ست، بلکه به متون چینی و کره‌ای هم ارجاع می‌دهد.

جالب این است که شعر آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم، به تدریج از الیوت و ازرا پاوند عبور کرد و به ویلیام کارلوس ویلیامز روی آورد. آن اواخر حتی خود ازرا پاوند هم سعی می‌کرد شعرهای بومی بر اساس کارهای ویتمن بگوید، حال آن که قبلا ویتمن و پیروانش را به رجزخوان‌هایی تشبیه کرده بود که هندوانه می‌خوردند و عربده می‌کشیدند. اما او دوباره به دامان والت ویتمن پناه می‌برد تا با او پیمانی ببندد.

در شعر «پیمان» خطاب به ویتمن می‌گوید: «والت ویتمن، با تو پیمانی می‌بندم/ به مدت کافی از تو بیزار بوده‌ام/حال چون فرزندی بالغ که پدری کله‌خر داشته/ به پیشت برمی‌گردم./ حال آن‌قدر بزرگ شده‌ام که دوست بگیرم./ تو بودی که درخت‌های تنومند را انداختی./ حالا هنگام تراشیدن چوب است./ ریشه و شیره ما یکی است./بیا تا با هم پیمانی ببندیم.»

بگذارید ارجاعات در «سرزمین هرز» را از زاویه دیگری بسنجیم. این شعر بلند پر از ارجاع به ادبیات کلاسیک اروپاست و همین‌طور اساطیر و افسانه‌های یونانی-رومی. داریوش شایگان این امر را واکنشی به سستی و کاهلی حاکم بر خلقیات زمانه‌‌ای دانسته که دچار زوال فرهنگی شده است و می‌نویسد الیوت «شعرش را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که گویی تعمدا به مخاطب نهیب می‌زند که اگر می‌خواهید این شعر را بفهمید زحمت رفتن به کتابخانه را بر خود هموار کنید».

قبلا گفته‌ام که «سرزمین هرز» نمودار نابه‌سامانی، سرگشتگی و پوچی تمامی عصر ماست. آیینه نفرینی‌ست که بر سر انسان این عصر سایه افکنده. الیوت شکوه گذشته‌ای را در نظر دارد که دیگر در «سرزمین هرز» یافت نمی‌شود و این میل به کلاسیسیزم از آنجا ناشی می‌شود.

اساسا یک تقسیم‌بندی در زبان انگلیسی وجود دارد که personlity را در برابر classic قرار می‌دهد. personal یک امر خصوصی‌ست به این معنا که هر آدمی ویژگی‌های مختص خودش را دارد. اما class به معنای گروه و طبقه است و هر گروه و طبقه‌ای هم قواعد و ویژگی‌های خودش را دارد. اگر کسی اشرافی است، باید در چارچوب اشرافی زندگی کند و اگر قمارباز است، زندگی‌اش شکل زندگی قماربازها را دارد. وقتی صحبت از class می‌شود، باید ویژگی‌های آن را پذیرفت.

ازرا پاوند از جایی مثل ایالت آیداهو می‌آید که از نظر فرهنگی تقریبا عقب‌ترین ایالت آمریکاست، اما گرایش به کلاسیسیزم پیدا می‌کند. کنایه قضیه در همین است که او در ذهن خودش رویای ایتالیای دوران رنسانس را دارد، زمانی که شاهزاده‌ها در هر شهری دربار خودشان را داشتند و بزرگ‌ترین آثار کلاسیک اروپا در بارگاه آنها و با حمایتشان خلق می‌شد‌.

پاوند که سودای بازگشت به آن دوران را داشت با موسولینی همکاری کرد، به طوری که در رادیوی رژیم او تبلیغ ضدآمریکایی می‌کرد؛ با خودش فکر کرده بود که موسولینی مثل یکی از شاهزاده‌های دوران رنسانس می‌شود و او هم لابد یکی از شاعران برجسته آن دوران، هم‌سطح هنرمندی چون میکل آنژ که مجسمه داوود را ساخت. سر همین هم ازرا پاوند را در آمریکا به مرگ محکوم کردند و می‌خواستند به به جرم خیانت دارش بزنند. اما آن زمان تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان دست به دامن روزولت شدند و گفتند که این دیوانه است و بگذارید زنده بماند. بعد از این ماجرا او را به بیمارستان روانی در واشنگتن فرستادند که ده دوازده سالی را آنجا گذراند (۱۹۴۶-۱۹۵۸). ازرا پاوند آنجا مریض نبود، بلکه تشکیلات خودش را داشت، یک اتاق اختصاصی و راحت، و بسیاری از شاعران و نویسندگان هم مدام به دیدارش می‌رفتند.

یکی از کسانی نیز که مانع مرگ او شد، الیوت بود که پیوند دیرین و عمیقی با پاوند داشت. ازرا پاوند آخر سر وقتی متوجه می‌شود که خوابش درباره موسولینی، خواب احمقانه‌ای بوده و به رنسانس ارتباط ندارد، بلکه به هیتلر و قتل‌عام مردم ارتباط دارد، آن موقع به والت ویتمن برمی‌گردد که روزگاری او را مسخره می‌کرد و این بار می‌گوید که من و تو از یک ریشه‌ایم.

به هر صورت شعر جدید آمریکا از الیوت و پاوند و کلاسیسیزم مورد علاقه آنها دور می‌شود. یادم است در کارگاه شعری در دانشگاه آیووا به عنوان نویسنده بین‌المللی حضور یافته بودم که لحظه‌ای در سخنرانی‌ام گفتم: «حتی الیوت.» این به مذاق شعرایی که آنجا بودند خیلی خوش نیامد. الیوت از نگاه آنها شاعر منحصربه‌فردی نبود، بلکه معتقد بودند که او تمام شده. آنها مثلا به والاس استیونس گرایش داشتند که خدا را هم نفی می‌کند و از آدم شیشه‌ای حرف می‌زند، بدون هیچ سرچشمه بیرونی؛ یا ویلیام کارلوس ویلیامز که تمام ارجاعات به گذشته و متون کلاسیک را در شعر خودش حذف می‌کند.

پس به تعبیری گرایش الیوت و پاوند به کلاسیسیزم فراتر از ادبیات و هنر و اصول زیبایی‌شناسانه آن، جنبه سیاسی و اجتماعی هم به خود می‌گیرد و دعوتی‌ست برای بازگشت به گذشته پرشکوه یونانی – رومی یا ارزش‌های بنیادین دوره رنسانس.

اما برگردیم به سال ۱۹۲۲؛ این سالی‌ست که «سرزمین هرز» سروده شد، چهار سال پس از جنگ جهانی اول. «ای.اچ‌.کار»، در کتاب «تاریخ چیست؟» دهه ۱۹۲۰ را تولد تفکر محافظه‌کارانه در تاریخ‌نویسی انگلیسی می‌داند به این مفهوم که از آن پس تغییر با بیم از آینده درمی‌آمیزد و تغییر به مثابه وضع بدتر پنداشته می‌شود. «سرزمین هرز» چقدر در این چهارچوب محافظه‌کارانه قرار می‌گیرد؟ وچه نگاهی به مقوله تغییر دارد؟

برای پاسخ به این سؤال باید به فرهنگ انگلستان توجه داشته باشید. الیوت هم خودش را بیشتر در آن چارچوب فرهنگی می‌دید تا آمریکا. رسوم در انگلستان بسیار پایا هستند. قوانین کشور نیز همگی در رسوم جامعه ریشه دارند، نه این که کسی آنها را از جایی دیگر اقتباس کرده باشد. این برمی‌گردد به سلطنت انگلستان که قدیمی‌ترین سلطنت دنیای غرب است. قوانینشان برای قرن‌ها دوام آورده.

بدترین چیز در فرهنگ انگلستان، پشت پا زدن به رسوم است. وقتی در جنگ جهانی اول، دنیا به آتش کشیده شد و تمام امپراتوری‌ها فرو ریخت، تقریبا تنها جایی که بدون تغییر باقی ماند، همان انگلستان بود. پرسشی که آن زمان برای متفکران و تاریخ‌نویسان انگلستان پیش آمد این بود که آیا همان رسوم سفت و سخت و عصاقورت‌داده بهتر از تغییر و رسیدن به ناکجاآبادی نیست که به جنگ جهانی اول منتهی بشود و بعد از دل آن کسانی مثل موسولینی و هیتلر ظهور کنند و باز دنیا را به خاک و خون بکشند؟

در فرهنگ انگلستان یکی از بدترین کارها این است: to live outside of your station. به این معنا که فراتر از جایی قرار بگیری که باید باشی. وقتی رمان‌ها و متون انگلیسی را می‌خوانید همیشه حرف این است که شاه، شاه است، فرزند اولش ولیعهد می‌شود و بچه‌های بعدی سراغ امور دیگری می‌روند. دوک‌ها هم همین‌طور بودند. پسر اول جای دوک را می‌گرفت و بقیه می‌رفتند رد کار خودشان. این سنت تا رده‌های پایین‌تر اجتماعی نیز بر همین منوال است، مثل دهاتی‌ها.

اصطلاح country squire به این معناست که طرف در ده خودش برای خودش شاه است. کسی بالاتر از آن‌چه هست و بالاتر از آن گروه واقعی خودش ادعایی ندارد. این رسوم تا حدی انگلیسی‌ها را نجات داده. یک انگلیسی معمولی خودش را مثلا از شاه ما بالاتر می‌داند یا از فلان شخصیت بزرگ آمریکایی. الیوت زمانی که «سرزمین هرز» را می‌سراید هم این فرهنگ را پشت سر خود دارد و هم از طرفی با ویرانی‌های ناشی از جنگ جهانی اول مواجه است. جایی در این شعر می‌گوید: «لاشه‌ای را که سال پیش در باغت دفن کردی/ آیا جوانه زدن آغاز کرده است؟ آیا امسال گل خواهد کرد؟/ یا آن‌که سرمای ناگهانی بسترش را آشفته کرده است؟»

می‌شود گفت که «سرزمین هرز» دقیقا در همان برهه زمانی باید متولد می‌شد تا آن بحران فرهنگی پس از جنگ جهانی اول را توصیف کند. اما ترجمه آن چطور؟ چه چیزی ترجمه این شعر را از نگاه شما ضروری می‌ساخت؟

من به این کتاب صرفا به عنوان اثری ادبی نگاه می‌کردم. چند تا کتاب آن زمان بود که همه درباه آنها صحبت می‌کردند، اما هیچ کس چیز زیادی درباره آن نمی‌دانست. یکی کتاب‌های الیوت بود و یکی هم فالکنر. همه اسم‌هایشان را شنیده بودند و حرفشان را می‌زدند، اما کسی درست آنها را نمی‌شناخت.

به همین خاطر وقتی این ترجمه را انجام دادم، جلال آل احمد گفت که «جوان، مشکل الیوت را بالاخره حل کردی». آل احمد در واقع از آن آدم‌هایی نبود که قبول کند چیزی را نمی‌داند، بلکه فکر می‌کرد که همه چیز را می‌داند. این بار اما آمد و گفت که من الیوت را نمی‌فهمیدم. برای اولین بار در زندگی‌اش اذعان داشت که چیزی را نمی‌شناخته و حالا آن را می‌شناسد.

چه شد این ترجمه را به سیروس طاهباز سپردید که در مجله «آرش» برای اولین بار منتشر بشود؟

من آن را همراه رمان «سفر شب» به سیروس طاهباز دادم و از ایران رفتم. به این صورت بود که پست دبیر اقتصادی در پیمان سنتو را قبول کردم و به ترکیه رفتم تا این کتاب در غیبت من چاپ بشود. می‌دانستم که بعد از انتشار آن دیگر اصلاً نمی‌توانم پا به ایران بگذارم. در نتیجه تمام کار انتشار کتاب «سفر شب» روی شانه طاهباز افتاد.

حتی ابراهیم گلستان علاقه داشت که آن را با انتشارات «روزن» کار کند، اما بعد گفت طاهباز اینجا هست که تمام غلط‌گیری‌ها و کارهایش را انجام بدهد. دوستی خاصی هم بین من و طاهباز سر «سفر شب» به وجود آمد. اما انتشار این رمان به خاطر مشکل سانسور چند سال طول کشید و در نهایت ترجمه «سرزمین هرز» خیلی زودتر از آن در مجله «آرش» منتشر شد.

«سرزمین هرز» بن‌مایه‌های خود را متون دینی و افسانه جام مقدس مسیح می‌گیرد. شما نسبت این تصاویر دینی و کهن با دنیای مدرن را در منظومه الیوت چگونه می‌بینید؟

خود الیوت گفته که بخش عمده‌ای از اسطوره‌ها و استعاره‌های «سرزمین هرز» را از کتاب جسی.لی. وستون به نام “From Ritual to Romance” گرفته که تتبعی است در منابع انسانی و مذهبی افسانه جام مقدس. خلاصه کلام در افسانه‌های باستانی آن بود که زمانی سلطان ماهی‌گیر به نحوی اسرارآمیز در دستگاه تناسلی خود آسیب دید و عقیم شد، و سرزمینی که او بر آن فرمان می‌راند نیز دستخوش خشکی و سترونی گشت تا این‌که سلحشوری از راه رسید و او را شفا بخشید.

در داستان‌ها وسیله شفا ظرفی معجزآسا بود که در افسانه‌های گوناگون شکل‌های گوناگون می‌گرفت. این افسانه به مسیحیت راه یافت و با جشن‌های رستاخیز مسیحی درهم آمیخت و ظرف شفا با جام مقدسی که مسیح در آن «شام آخر» با اصحابش نوشیده بود، یکی شد.

در حقیقت الیوت در دین مسیحی بیشتر به آن استعاره‌ها و نمادها علاقه دارد تا این که کسی باشد که به شکل خشک و جزم‌اندیشانه از مسیحیت پیروی کند. حتی در شعر خود نمادهای مسیحی را با نمادهای بودایی و هندوئیزم ادغام می‌کند.

اگر شما نسخه مجله «آرش» را خوانده‌ باشید، آنجا چند غلط فاحش است که بر اثر سهل‌انگاری طاهباز رخ داد. یکی مثلا عنوان بخش سوم شعر است که به اشتباه «نخستین وعظ» آمده، حال آن که «موعظه آتش» صحیح است. این موعظه برای بوداست و نمی‌دانم چطوری در آن نسخه به «نخستین وعظ» تبدیل شد که خیلی هم به کار لطمه می‌زند. موعظه آتش بودا را به موعظه سر کوه مسیح تشبیه کرده‌اند. باز اگر یادتان باشد، الیوت آخر «سرزمین هرز» را نیز به هندوئیزم می‌رساند. آن واژه «شانتیه» که سه بار در پایان شعر تکرار می‌شود، پایان رسمی هر اوپانیشاد است و معنای معادل آن «آرامشی‌ست که به درک نیاید». و البته بودا هم خودش اول شاهزاده هندو بوده و بعد بودا می‌شود.

در نهایت یادتان باشد که مسیحیت فقط کلیسای کاتولیک و پاپ نیست. جوهره اصلی آن Primitive Christianity (مسیحیت ابتدایی) است که شباهت زیادی به ادیان شرقی دارد، به صوفی‌گری خود ما، به بودایی و هندوئیزم. بحث همه آنها به این برمی‌گردد که خشونت و قساوت در جهان وجود دارد و در برابرش هم زیبایی و بخشندگی و آرامش درون است. باید «سرزمین هرز» را به این شکل ببینید. اگر به این شکل ببینید، آن وقت «سرزمین هرز» حتی می‌تواند اثر عاشقانه‌ای باشد به همین خاطر هم هست که مثلا از «تریستان و ایزولد» و آثار کلاسیک دیگر در آنجا نقل می‌شود.

ویلیام باتلر ییتس از «جذبه کارهای دشوار» می‌گوید. ترجمه الیوت اساسا چقدر برایتان دشوار بود؟

نمی‌توانم بگویم که خیلی برایم دشوار بود، چون با ارجاعاتی که در شعر داده بود، آشنا بودم. مثلا جایی در شعر می‌گوید«به قلب روشنایی می‌نگریستم، به سکوت»، و بعد بلافاصله جمله‌ای به لاتین از «تریستان و ایزولد» نقل می‌کند که «دریا متروک و تهی است». من متوجه بودم که این سطر مربوط به ایزولد است؛ وقتی که ایزولد هیچ امیدی به بازگشت تریستان ندارد و به دریا نگاه می‌کند، دریا برایش مظهر ناامیدی کامل است.

یا آن اول «سرزمین هرز» را به یاد آورید که از «ساتیریکون»، اثر گایوس پترونیوس، نقل می‌کند و می‌نویسد: «آری، و من خود با چشمان خویش، سیبیل اهل کومی را دیدم که در قفسی آویخته بود، و آن‌گاه که کودکان به طعنه بر او بانگ می‌زدند، سیبیل چه می‌خواهی؟ پاسخ می‌داد: می‌خواهم بمیرم.» ماجرا از این قرار است که «سیبیل» روز به روز کوچک‌تر می‌شده، چرا که از خدایان عمر جاودان خواسته بود، اما طلب جوانی نکرده بود. و بنابراین هر روز چروکیده‌تر و کوچک‌تر می‌شده تا جایی که اندازه یک سوسک شده بود و او را در یک قفس گذاشته بودند و حال آرزوی مرگ می‌کرد.

برگردم به همان نقل قولی که اول این مصاحبه از دیک دیویس آوردید. بله، ترجمه «سرزمین هرز» برایم واقعا عشق‌بازی بود. من خودم را از ناامیدی و وحشت الیوت و «سرزمین هرز» دور می‌دیدم چون جنگ جهانی اول را ندیده بودم و از جنگ جهانی دوم هم خاطره‌ای نداشتم. به همین خاطر ترجمه این شعر برایم در حکم عشق‌بازی بود. سر و کله زدن با اشعار ازرا پاوند هم چنین حالتی برایم داشت و دشواری آن اشعار جاذبه خاصی داشت، همان‌طور که ویلیام باتلر ییتس گفته است.

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

معاصر بودن در ناهمتاریخی

محمدمنصور هاشمی: معاصر بودن در ناهمتاریخی

معاصر بودن چه معنایی دارد؟ از یک لحاظ این پرسشی است بسیار ساده که پاسخی لغت‌نامه‌ای دارد؛ معاصر بودن یعنی در یک عصر بودن و نیز معاصر بودن یعنی معاصر ما بودن و در عصر ما بودن. از یک لحاظ دیگر اما این پاسخ ربطی به آن پرسش ندارد. اگر آن پرسش نه پرسشی واژه‌شناسانه که پرسشی فلسفی بوده باشد پاسخ آن هم باید از همان سنخ باشد، پاسخی فلسفی.

چگونه معاصر بودن به پرسشی فلسفی تبدیل می‌شود؟ وقتی پرسش ناظر به این امر است که چه چیز معاصر ماست در حقیقت پرسشی طرح شده است درباره جایگاه تاریخی ما، پرسشی درباره اینجا و اکنون. در این پرسش نکته‌ای ظریف در تقدیر است: هر چه در اینجا و اکنون هست، اینجایی و اکنونی نیست، هر چه در زمان ما هست، همزمان ما نیست، و هر چه در این تاریخ پدید می‌آید جایگاهی تاریخی نخواهد داشت و نماینده اینجا و اکنون و زمانه و زیست ما و افزوده‌ای بر پیشینه تاریخی و نقطه عطفی در سیر تاریخ نخواهد بود. مفهوم معاصر بودن به این معنا، از آن جهت که مستلزم تأملی است در وضع تاریخی، پرسشی است فلسفی.

برای همه کسانی که سر و کارشان با تاریخ است – با جریان تاریخ و با تاریخمندی – معاصر بودن مسأله است. فرقی نمی‌کند شما اهل هنر باشید یا اهل ادبیات، اهل فلسفه باشید یا اهل علوم انسانی، اگر به دنبال جایگاه خود بر اطلس تاریخ بگردید معاصر بودن مسأله‌تان خواهد بود. معاصر بودن به معنای رایج کلمه، الزاما “آوانگارد” بودن نیست، ولی انگار بی‌ارتباط با نحوی پیش‌قراول بودن هم نیست. معاصر کسی است که نیاز زمانه را در می‌یابد و به آن پاسخ می‌گوید؛ تا وقتی آن پاسخ رفته‌رفته “کلاسیک” شود و نیازهای تازه‌تر زمانه و پاسخ‌های نو پدیدار شوند و به همین ترتیب. هنرمند یا ادیبی که می‌خواهد در تاریخ کار خود جایی داشته باشد یا فیلسوف و اندیشمند حوزه‌ای از علوم انسانی، شمّی دارند برای دریافت فضای زمانه و اقتضائات اینجا و اکنون و پاسخ گفتن به مسأله معاصر بر بستر شناخت تاریخ، تاریخ تخصصی گذشته کارشان و تاریخ احتمالی و مفروض آینده آن.

بر این اساس پرسش معاصر بودن آگاهانه یا ناخودآگاه همیشه و همه جا مطرح بوده است، چه در زمان فردوسی یا حافظ، چه در زمان شکسپیر یا بودلر، چه برای بهزاد و رضا عباسی، چه برای داوینچی و پیکاسو، چه نزد ابن‌سینا و سهروردی، چه نزد ویتگنشتاین و هیدگر، خودآگاه یا ناخودآگاه همگی به این پرسش پاسخ گفته‌اند. کار آنها پاسخ آنهاست به پرسش معاصر بودن در حیطه مسائل‌شان. اگر کار آنها “معاصر” نبود باقی نمانده بود؛ یک قدم در تاریخ پیش رفته‌اند تا در آن باقی بمانند.

ولی واقعیت این است که این همه ماجرا نیست. پرسش “معاصر بودن” در مکان‌ها و زمان‌هایی انگار پیچیده‌تر می‌شود و بیشتر هم به گستره خودآگاهی آدمیان می‌آید. کی و کجا این پرسش به صورتی حادتر مطرح می‌شود؟

هنگامی که شما در شرایط تاریخی‌ای باشید که در آن گویی اتفاقات تاریخی عمدتا جای دیگری رقم می‌خورد، به عبارت دیگر وقتی در تاریخی باشید که آن تاریخ عجالتا جریان اصلی نیست و جریان اصلی تاریخ گویی در جای دیگری جاری است، پرسش معاصر بودن حادتر می‌شود و از حوزه کار و علاقه شخصی فراتر می‌رود و چه بسا به یکی از “سوالات لعنتی” اینجا و اکنون‌تان تبدیل می‌گردد. این وضعی است که ما فعلا در آن قرار داریم و این وضع فعلی آن پرسش همیشگی را برای‌مان به پرسشی اساسی و فوری بدل کرده است؛ پرسشی که اهل اندیشه و تأمل را در رشته‌ها و شاخه‌های گوناگون به خود مشغول می‌کند.

در ادوار مختلف تاریخ و بر اساس شرایط متفاوت اجتماعی برخی جوامع نسبت به برخی دیگر پیشرو بوده‌اند. با تعبیر استعاری هگل می‌توان گفت “روح زمانه” در دوره‌های گوناگون در جاهای گوناگونی بوده است و هر جا و هر وقت روح زمانه در جامعه و فرهنگ و تمدن و تاریخی مستقر بوده آن جامعه و فرهنگ و تمدن و تاریخ جریان اصلی بوده است و بقیه پیرامون آن قرار می‌گرفته‌اند. چین، ایران، یونان، تمدن اسلامی، تمدن مسیحی در قرون وسطی، فرهنگ اروپا و فرهنگ آمریکا هر یک در دوره‌هایی نسبت به سایر اقران پیشرو بوده‌اند و تفوق و مرکزیت پیدا کرده‌اند و جریان‌های اصلی علم و اندیشه و هنر در آنجاها تکوین و توسعه یافته و بقیه تحت تاثیر آنها قرار گرفته‌‌اند. از آنجا که فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در خلأ پدید نمی‌آیند و استوار نمی‌مانند و تاریخ‌های مختلف دارند، یعنی در جریان‌های مختلف تاریخی قرار دارند، می‌شود گفت تاریخ‌های گوناگون الزاما در شرایط همانند نیستند، و در همزمانی قرار ندارند و چه بسا بشود گفت گاه رابطه آنها درزمانی است. قرار گرفتن تاریخ‌های مختلف در کنار همدیگر در چنین شرایطی را پیشتر “ناهمتاریخی” نامیده‌ام. شرایط ناهمتاریخی است که پرسش معاصر بودن را برای برخی اهمیتی مضاعف می‌بخشد. در فرهنگ پیشرو نسبت به گذشته واکنش نشان می‌دهند و حالی زنده را پدید می‌آورند که خواه ناخواه و فارغ از هر گونه ارزش‌داوری “معاصر” است. اما در فرهنگ‌های پیرامونی نه فقط با گذشته خود که با گذشته فرهنگ غالب مواجه‌اند و نه فقط با آن که با حال فرهنگ غالب که نحوی آیندگی را برای پیرامونیان نمایندگی می‌کند. در این شرایط است که معاصر بودن به راستی تبدیل به معضل می‌شود. کدام معاصر بودن معاصر بودن است؟ معاصر فرهنگ و تاریخ جامعه حاشیه‌نشین خود بودن یا معاصر فرهنگ و تاریخ جامعه مرکز بودن؟ آیا اولی به معنای تاریخی کلمه معاصر بودن است و عقب بودن نیست؟ آیا دومی صرف نظر از تقلید که اصالتی ندارد و معاصربودنی نمی‌آورد ممکن است؟ و “سوالات لعنتی” دیگری از این دست.

بهمن محصص احساس خود را در چنین شرایطی در یک جمله گویا بیان کرده است: “ما اینجا زود بودیم و آنجا دیر”. این بیان تجربه زیسته‌ای است که اکنون به مثابه پرسشی فلسفی داریم با آن سر و کله می‌زنیم.

جامعه و تاریخ رشد و حرکت‌شان در قالب نحوی ارگانیسم است. از آنجا که پرسش معاصر بودن این‌بار در سیاق معماری مطرح شده است بیایید با نظر به معماری بحث را ادامه بدهیم. روزگاری که ایران باستان جامعه‌ای پیشرو محسوب می‌شده است معماری در آن چه وضعی داشته است؟ آنها که شاهکارهای آن روزگار از چغازنبیل و پاسارگاد تا تخت جمشید و کاخ داریوش را پدید آورده‌اند آیا نگرانی عمده‌ای مثلا بابت اثر پذیرفتن از معماری دیگر فرهنگ‌ها داشته‌اند؟ با این همه آیا آنچه به وجود آورده‌اند اصیل نیست و معماری معاصر روزگار خود به حساب نمی‌آمده است؟ آیا در مورد معماری اسلامی در دوره شکوه آن همین وضع برقرار نبوده است و مثلا مساجد چشمگیر هم حاکی از صبغه و پیرنگ اثرگذار دیگر فرهنگ‌ها از ایرانی تا رومی نیست و باز با اینهمه آیا آن مساجد در نوع خود عین اصالت و تناسب و زیبایی و نماینده معماری اسلامی نیست ؟ گمان می‌کنم پاسخ آن قدر روشن است که نیازی به بحث ندارد. در هر دو مورد به راحتی می‌توان هم تاثیر دیگر فرهنگ‌ها را نشان داد و هم بداعتی را که خاص آثار مورد اشاره است. معاصر بودن متاثر نبودن از گذشته خود یا دیگران نیست، بداعتی است که به آن مجموعه تاثرات وحدت و اصالت می‌بخشد و آنها را رنگ و معنایی می‌دهد تازه.

رشد متناسب و اندام‌وار جامعه و تاریخ پیشرو، معاصر بودن در هر رشته و زمینه را به خلاقیتی کنار دیگر خلاقیت‌ها تبدیل می‌کند. ارگانیسم حاکی از امکان نشان دادن نسبت اندیشه و علم و فرهنگ و هنر در هر دوره است. معماری معاصر غرب را در نظر بگیریم: معماری مکتب شیکاگو، معماری هنر نو، فوتوریسم و کانستراکتیویسم، معماری مدرن و دوره‌های متنوع آن، معماری پست‌مدرن، معماری ارگانیک، معماری های‌تک، معماری اکوتک، معماری کازموگونیک، معماری شالوده‌شکنانه، معماری فولدینگ و انواع و اقسام مکاتبی که می‌آیند و خودنمایی می‌کنند و می‌روند؛ جز این است که می‌توان پیوند این مکاتب را با اقتضائات زمانه، از مصالح و مواد تا تکنولوژی و علم، و از اخلاقیات و ارزش‌ها تا ایدئولوژی‌ها و اندیشه‌ها نشان داد؟ سوءتفاهم نشود. به خلاف روند رایج اخیر نمی‌خواهم از اولویت فلسفه و اندیشه بر مثلا معماری یا مانند آن سخن بگویم. منظورم هم این نیست که همه جنبه‌ها در همه دوره‌ها الزاما به تساوی و تقارن در حال رشدند. صرفا می‌خواهم توجه را به پیوندها و پیوستگی‌ها جلب کنم. تاثیر مثلا دریدا یا دولوز بر معماری شالوده‌شکنانه یا فولدینگ در این سیاق اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد وضع تاریخی جامعه اندام‌واری است که فلسفه و هنر و تکنولوژی و علم‌اش در گفتگو و تعامل با یکدیگرند، آگاهانه یا حتی ناآگاهانه. افراد پیشرو چنین جوامعی در حقیقت دانسته یا ندانسته “معاصر” را خلق می‌کنند.

افراد پیشرو جوامع پیرامونی چه می‌توانند بکنند؟ به روش‌های سنتی ادامه دهند؟ روش‌های نوین مکاتب جوامع پیشرو را فرابگیرند و به جوامع‌شان بیاورند؟ سنت‌شان را با این مکاتب جدید تلفیق کنند؟ واقعیت این است که ما در همه زمینه‌ها هر سه راه را رفته‌ایم. راه اول عملا یا به از دور خارج شدن می‌انجامد یا تنها به پدیدآوردن امور “اگزوتیک” تزیینی و موزه‌ای. راه دوم واردکنندگی و معلمی است. شما چیزهایی را تکرار می‌کنید که اینجا تازه است و آنجا شناخته شده. راه سوم هم که یکسره در حال کشف مجدد آن هستیم راهی است که از ابتدا می‌شناخته‌ایم و تا جایی که می‌توانسته‌ایم در هر زمینه طی کرده‌ایم؛ راه خوبی که ممکن است به کارهای تازه بینجامد اما باز ما را “معاصر” دنیا نمی‌کند.

مشکل همان شرایط تاریخی یا “ناهمتاریخی” است و مساله ارگانیسم جامعه/فرهنگ. برای لویی سالیوان و لوکوربوزیه و آنتونیو سانت الیا و والتر گروپیوس و فرانک لوید رایت و چارلز جنکز و ریچارد راجرز و رابرت ونچوری و پیتر آیزنمن و گرگ لین بر بستر شرایط محیط و امکانات مادی و معنوی و در تعامل با سایر بخش‌های پیشرو جامعه مساله‌هایی مطرح شده است و در آن شرایط به آنها اندیشیده‌اند و پاسخ‌هایی داده‌اند. با تغییر شرایط هم اندیشه‌های تازه کرده‌اند و پاسخ‌های تازه داده‌اند. تقلید از آنها بدون التفات به آن شرایط مُدزدگی و سردرگمی می‌آورد. هرچند روشن است با التفات به آن شرایط هم به هر حال تقلید خلاقیت نمی‌آورد. هرچند حتی تقلید هم کار آسان و سهل‌الحصولی نیست. قابل تقلیدترین سبک معماری شاید معماری بین‌الملل باشد ولی حتی تقلید از همان هم ماجراها دارد. می‌شود در تهران جاهایی را نشان داد که مفردات سبک بین‌الملل در آنها اجرا شده است – یعنی ساختمان‌های مکعبی‌شکل کم و بیش دارای امکانات رفاهی تکنولوژیک معمول و عاری از اضافات تزئینی یا فرهنگی؛ اما نحوه کنار هم قرار گرفتن آن ساختمان‌ها و ترکیبات شهرک‌سازانه را که در نظر بگیریم می‌بینیم حتی این بافت ظاهرا قابل تقلید هم در عمل کم مشکل ندارد و خوب از کار درنیامده است. چون تقلید ترکیبات کار دشوارتری است و شهرسازی بیش از ساختمان‌سازی به ارگانیسم ربط پیدا می‌کند.

تا اینجا شاید به نظر برسد جز پیچیده‌تر کردن مسأله کاری نکرده‌ام. گمان می‌کنم همین طور باشد. معاصر بودن مسأله پیچیده‌ای است و در شرایط کشورهای پیرامونی این مسأله چنانکه اشاره کردم پیچیده‌تر هم می‌شود. معاصر بودن با خلاقیت و حتی نبوغ پیوند دارد و نبوغ قاعده ندارد که اگر داشت همه مقلدها از آن بهره‌مند می‌شدند. اما پیچیده بودن یک مسأله به معنای لاینحل بودن و ناامید نشستن نیست. با درک پیچیدگی‌ها راحت‌تر می‌شود راه‌ها را باز کرد. به ویژه وقت‌هایی که ارگانیسم جامعه رو به رشد و پیشروان جامعه در کار فهم پیچیدگی‌ها بوده‌اند راه‌ها راحت‌تر باز می‌شده است و می‌شود اما حتی در غیر آن شرایط هم با همه دشواری‌ها همیشه راه برای خلاقیت‌های فردی باز است.

در ایران معاصر در دوره‌ای کم و بیش از چنین ارگانیسمی در عرصه فکر و فرهنگ و هنر و ادبیات و معماری‌مان می‌توان سراغ گرفت. دوره‌ای که در آن هنرمندان تجسمی در حال پدید آوردن مکتب ‌سقاخانه‌اند و اندیشمندان در کار ترویج سنت‌گرایی و نفی غربزدگی و تقلید و نقد تجدد، دوره متفکران “هویت‌اندیش”، دوره باززایی شعر فارسی و پدیداری رمان و نمایشنامه این سرزمین و پیدایی سینمای ایرانی، دوره تحقیقات دانشگاهی معتبر در ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی – اسلامی. در آن دوره است که بخشی از معماری “معاصر” ایران پدید می‌آید، مثلا در قالب موزه هنرهای معاصر کامران دیبا یا ساختمان گروه صنعتی بهشهر نادر اردلان. می‌توان نشان داد که چه پیوستگی‌ها و پیوندهای ظریفی هست میان این معماری و آن کارها، میان مثلا اندیشه‌های داریوش شایگان و کار کامران دیبا و میان اندیشه‌های سید حسین نصر و آرمانهای نادر اردلان. در آن دوره بخشی از “معاصر” تاریخ ایران تحقق یافته است، از جمله در عرصه معماری.

اما همان طور که دیگر موزه هنرهای معاصر را نمی توان موزه هنرهای معاصر خواند و دیگر باید موزه هنرهای مدرن نامید چون خرید جدیدی برایش انجام نشده است، آن معماری‌های ارجمند هم که دیگر بخشی از تاریخ معماری ماست معاصر نیست. شرایط و اقتضائات و اندیشه‌ها تغییر کرده است و آن ارگانیسم به صورت دیگری درآمده است و با این تغییرات آن “معاصر” دیگر معاصر نیست. اینکه کی باز چنان ارگانیسمی پدید می‌آید و شکل می‌گیرد و به رقم خوردن بخشی از تاریخ ما در قالب تاریخ “معاصر”مان می‌انجامد، معلوم نیست. شاید همین حالا هم باز ارگامیسمی در حال تحقق باشد. همیشه بعد از اتفاق است که اتفاق فهم می‌شود و قابل تحلیل. ولی به هر حال و تا کشف چنان ارگانیسمی به یک چیز می‌شود اطمینان داشت: معاصر بودن خلاقیت است، کنجکاوی و شهود و شعور و تخیل و تفکر، هر کس اهل اینها باشد و در زمینه کار خود دانش و تخصص را با بینش و عمق جمع کند، می‌تواند معاصر بودن را خلق کند. واقعیت این است که فارغ از مسأله جهان و البته با اطلاع از آن باید در اینجا و اکنون خلاقیت ورزید و معاصر بودن را خلق کرد. شاید تلاش‌های فردی ما در کنار هم حاکی از انسجام و ارگانیسمی هم باشد و چه بسا خلاقیت‌ها به خلق “معاصر”ی قابل توجه بینجامد. معاصر بودن دستورالعمل نیست که دنبالش بگردیم، حقیقتی است که آن را کشف می‌کنیم و تحقق می‌بخشیم، حقیقتی که آن را خلق می‌کنیم.

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

مائیشا چری، فیلسوف زن سیاه‌پوست، که متخصص مسائل مربوط به �احساس� است، در کتاب جدید خود با عنوان مسئلۀ عصبانیت: چرا خشم برای مبارزه علیه نژادپرستی ضروری است می‌گوید: از ابتدای تاریخ فلسفه در یونان باستان تا امروز، فیلسوفان بزرگ همه را به فروخوردن خشم دعوت کرده‌اند، اما شاید دلیل این توصیه آن باشد که تجربۀ آن‌ها در زندگی دلایل قانع‌کننده‌ای برای خشمگین‌شدن در اختیارشان قرار نداده است. چری می‌گوید نوعی از خشم وجود دارد که سازنده و فضیلت‌مندانه است. خشمی برای اصلاح.
در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

فیلسوفان همیشه با خشم مخالف بوده‌اند، اما شاید وقت دفاع از آن رسیده باشد

گفت‌وگوی هلن رُزنر با مائیشا چری، نیویورکر— در ژوئن ۱۹۸۱، آدری لُرد، شاعر و فعال اجتماعی سیاه‌پوست، سخنرانی اصلی همایش سالانۀ انجمن ملی مطالعات زنان را ایراد کرد. لرد در سخنرانی‌اش، که بعدها به‌صورت جستاری با عنوان �کاربردهای خشم: واکنش زنان به نژادپرستی� منتشر شد، ادعا کرد که ما باید برای بیان مؤثر نابرابری نژادی، ابتدا، خشمی را که نژادپرستی ایجاد می‌کند به رسمیت بشناسیم -فارغ از اینکه شخصاً آن را تجربه کنیم یا صرفاً شاهد تأثیرات آن در دیگران باشیم- و بعد بر آن خشم همچون یک ابزار لگام بزنیم. او می‌گفت خشمی که به کنش تبدیل شود �یک عمل روشنگرِ رهایی‌بخش و نیروبخش است�؛ زنان سفیدپوست، که دقیقاً نمی‌دانند چطور باید خشم خود نسبت به نژادپرستی را ابراز کنند، بسیاری از اوقات این احساس را به نوعی احساس گناه بی‌فایده تبدیل می‌کنند. �آنچه ما را نابود خواهد کرد خشمِ زنان دیگر نیست، بلکه روگردانی ما از ایستادن و شنیدنِ نوای این خشم، یادگرفتن در درون آن، فراتررفتن از ظاهر و رسیدن به باطن آن، و بهره‌برداری از این خشم به‌مثابۀ یک منبع مهم توانمندسازی است�.

مائیشا چری، فیلسوف زن سیاه‌پوست، که متخصص مسائل مربوط به �احساس� است، استدلال لرد را منبع الهامی برای کتاب جدید خودش کرد که عنوان آن چنین است: مسئلۀ عصبانیت: چرا خشم برای مبارزه علیه نژادپرستی ضروری است؟ از میان انواع خشمی که ممکن است فرد بر اثر تجربه یا مشاهدۀ نابرابری دچار آن شود، چری یک نوع خاص را جدا می‌کند -و به آن �عصبانیت لُردی� می‌گوید- که هم فضیلتمندانه است و هم سازنده. کتاب دربارۀ این است که چطور باید این خشم خوب را از خشم‌های مخرب جدا کنیم. برخلاف متن‌های فلسفی معمول، این کتاب با زبانی کمابیش ساده نوشته شده و شامل بخشی است حاوی توصیه‌های عملی دربارۀ اینکه چطور اصول عصبانیت لُردی را در کنش اجتماعی و همچنین در زندگی روزانه به کار بگیریم. چری که استاد دانشگاه کالیفرنیا ریورساید است به من گفت �می‌خواستم کتابی به دست مردم عادی‌ای بدهم که خشمگین هستند، کسانی که می‌خواهند با خشمشان، در عمل، کاری بکنند. تصورم این بود که این کتاب باید راهنمایی برای عصبانی‌ها باشد�. در دو گفت‌وگویی که با هم داشتیم، و به‌صورت خلاصه و ویرایش‌شده در ادامه می‌آیند، ما راجع به نقش خشم در جنبش �جان سیاهان مهم است�، بخشیدن بدون �وانهادن�، و فصل مشترک فلسفه و خودیاری صحبت کردیم.

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

هلن رُزنر: کتاب مسئلۀ عصبانیت دفاعیه‌ای دربارۀ همۀ انواع خشم نیست؛ شما ادعا می‌کنید که یک نوع خاص آن ارزشمند است. چه فرقی بین عصبانیت لردی و بقیۀ انواع خشم وجود دارد؟

مائیشا چری: حرف من در کتاب، مشخصاً، راجع به انواعی از خشم است که ما در واکنش به مصادیق نابرابری دچارشان می‌شویم. برای مثال، بل هوکس از �عصبانیت خودشیفته‌وار� صحبت می‌کند. این نوعی از عصبانیت است که، در آن، فقط از این خشمگین هستید که چرا شما قربانی نابرابری شده‌اید، نه هیچ‌کس دیگر. هدف این خشم ایجاد دگرگونی کامل نیست، تنها هدفش این است که شما چیزی را که می‌خواهید به دست آورید. نوع دیگری از خشم هست که من به آن �خشم قلدرمآب� می‌گویم، که گمانم نمونه‌ای از آن را در ماجرای ۶ ژانویه [حمله به کنگره] دیدیم. این نوعی از خشم است که مثلاً در آن می‌شنویم �گوش کن، یک چیزی درست نیست. ما داریم می‌رویم حساب دولت را برسیم برای کاری که با ما کرده�. این نوع خشم هم دغدغۀ دگرگونی ندارد.

برخلاف دو نوع عصبانیت خودشیفته‌وار و قلدرمآب، عصبانیت لردی فقط دغدغۀ این را ندارد که چطور شد که شما قربانی نابرابری شدید، بلکه می‌پرسد چطور هرکسی ممکن است قربانی نابرابری شود. بنابراین بسیار فراگیر است؛ خودمحور نیست. یکی از چیزهایی که آدری لرد در جستار �کاربردهای خشم� از آن صحبت می‌کند -و مشخصاً خطاب به زنان سفیدپوست سخن می‌گوید- این تلقی است که او، به‌عنوان یک زن تحصیل‌کردۀ سیاه‌پوست، آزاد نیست؛ ما آزاد نیستیم تا زمانی که زنان جهان سوم آزاد باشند، تا زمانی که زنان فقیر آزاد باشند. این نوع خشم بسیار فراگیر است: با اینکه خودتان آسوده هستید، اگر ببینید فرد دیگری دارد تقلا می‌کند یا قربانی نابرابری شده است، عصبانی می‌شوید؛ این همان عصبانیت است. عصبانیت لردی، برخلاف عصبانیت قلدرمآب، بسیار بر این تمرکز دارد که ما برای بهترکردن امور چه می‌توانیم بکنیم. اگر این خشم چیزی را هم نابود کند، آن چیز پدرسالاری خواهد بود؛ ساختارهای نژادپرستانه خواهد بود. اما تلاش نمی‌کند کسی را شکست دهد، یا کسی را تحقیر کند. بیش‌ از هر چیز، بر دگردیسی تمرکز دارد.

عصبانیت لردی همچنین بسیار تحریک‌کننده است. به نظرم عصبانیت به‌طور کلی تحریک‌کننده است، اما معمولاً فقط خود شخص را به حرکت درمی‌آورد. در مقابل، عصبانیت لردی محرکِ به‌انجام‌رساندنِ یک کار سازنده است: پیوستن به یک سازمان، کمک مالی، امضاکردن یک نامۀ دادخواهی، اعتراض‌کردن در خیابان. این همان نوع از خشم است که به نظر من فضیلتمندانه است. این همان نوع از خشم است که، به نظر من، برای اینکه واقعاً جهان بهتری بسازیم ضروری است.

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

رُزنر: شما علیه فهرست بلندی از فیلسوفان که با هر شکلی از خشم مخالف هستند استدلال کرده‌اید -از سنکا، فیلسوف رواقی باستانی، تا مارتا نوسبام، که نگران بود خشم فمینیستی علیه پدرسالاری مانعی در راه مبارزه با نابرابری شود.

چری: فلسفه حوزه‌ای بسیار نخبگانی و تحت سلطۀ مردان سفیدپوست بوده و با این ویژگی‌ها دیدگاه خاصی در آن شکل گرفته است. سنکا را در نظر بگیرید: او در قصر زندگی می‌کرد؛ فقط یک نوع خاص خشم را می‌دید: خشم حاکمان سیاسی. من این خشم را بیدار نمی‌کنم -این دیدگاه اوست- اما سؤال اینجاست که اگر او خشم دهقانان را می‌دید، چه نظری راجع به آن می‌داشت. آیا مدعای او تفاوتی می‌کرد؟ موقعیتی که من در فلسفه دارم -اینکه در فقر بزرگ شده‌ام، زنی سیاه‌پوست هستم، و غیره- به این معناست که من دیدگاهم بسیار با او متفاوت است، و شواهد بسیار متفاوتی از اینکه خشم درواقع چگونه پدیدار می‌شود برای من وجود دارد.

به‌ویژه در فلسفه، تأکیدی بر عقلانی‌بودن وجود دارد، و هر چیزی که عقلانی به نظر نرسد معمولاً علیه آن استدلال می‌شود. سنکا می‌گفت �عصبانی‌بودن یعنی دیوانه‌بودن�؛ در واقع، سنت دیرینه‌ای داریم که می‌گوید اگر در دام خشم گرفتار شدید، یعنی از تمام ظرفیت‌های عقلانی خودتان بهره نبرده‌اید. به نظر من، این دیدگاه دربارۀ ماهیت خشم بسیار محدود است. خشم احساسی است که می‌تواند به شیوه‌های بسیار متفاوتی بروز کند، می‌تواند شدت‌های بسیار متفاوتی داشته باشد، و در بسترهای خاصی بسیار متفاوت ظاهر شود. من برای کار مارتا نوسبام احترام قائلم؛ خودم به‌شدت از او الهام گرفته‌ام و از نظر من انسان بی‌نظیری است. اما واقعاً فکر می‌کنم که مارتا نوسبام اشتباه می‌کند. دیدگاه او دربارۀ خشم خالی از ظرافت است و می‌گوید خشم همیشه واپس‌نگر است، همیشه دنبال انتقام‌گرفتن [از یک گذشته] است. من فکر نمی‌کنم که لزوماً این‌طور باشد. منظورم این نیست که افراد با خشم خود کارهای وحشتناکی انجام نمی‌دهند، فقط می‌گویم نوع عصبانیت شما هم اهمیت دارد. من با این تلقی مخالفم که همۀ مصادیق خشم همیشه واپس‌نگر هستند؛ همیشه ایستا هستند؛ همیشه انتقام‌جویانه هستند، و بنابراین نباید جایی برای خشم باقی بگذاریم. با این ایده مخالفم، درست همان‌طور که با این ایده مخالفم که آنچه ما عشق می‌نامیم همیشه زیباست، همیشه حس خوبی دارد، همیشه همان چیزی است که لازمش داریم. این برای من متقاعدکننده نیست.

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

رُزنر: پارسال، در سال ۲۰۲۰، در حال اتمام این کتاب بودید، زمانی که قتل‌های جُرج فلوید و برونا تیلور به‌‌دست پلیس جرقۀ شکل‌گیری جنبشی خارق‌العاده را زدند که، از بسیاری جهات، گویی نمود ملموس خشم لردی است.

چری: من از سال ۲۰۱۲ و با قتل تریوون مارتین فکرکردن به این موضوع از منظری فلسفی را شروع کردم. هر نویسنده‌ای دوست دارد کارش موضوعیت داشته باشد، اما از قضا من نمی‌خواهم کاری که انجام می‌دهم موضوعیت داشته باشد. واقعاً می‌خواهم به گذشته مربوط بشود. بنابراین از برخی جهات به‌نوعی ناراحتم که هنوز اینجا هستیم، و هنوز چیزهایی که از آن‌ها عصبانی هستیم خودنمایی می‌کنند.

در دفاع از خشم و عصبانیت با مائیشا چری

رُزنر: آیا دامنۀ اعتراضات و راهپیمایی‌هایی که سال گذشته اتفاق افتاد در اندیشه‌های شما دربارۀ عصبانیت در واکنش به نابرابری نژادی تأثیر گذاشت؟

چری: در ابتدای این جنبش، عبارت �جان سیاهان مهم است� بحث‌برانگیز بود. استقبال جامعۀ سیاه‌پوستان زیاد بود، اما به‌صورت عمومی استقبال زیادی وجود نداشت. در سال ۲۰۲۰، این وضعیت تغییر کرد. یکی از چیزهایی که در این زمینه متوجه شدم این بود که دیگر فقط سیاه‌پوستان خشمگین نبودند. دیدن این استقبال، در مقیاس وسیع، حتی در سطح بین‌المللی -دیدن مردمی که برای اعلام همبستگی راهپیمایی می‌کردند- نمی‌گویم مرا به‌عنوان یک زن سیاه‌پوست خیلی احساساتی کرد، اما اینکه فهمیدم ما تنها نیستیم قلبم را گرم کرد. این چیزها خیالات ما نیستند، چون آن‌ها نیز آن را می‌بینند. حرکتی که اتفاق افتاد -و فراتر از نژاد، طبقه و جنسیت بود- به من این امکان را داد که مسائل را از منظر دیگری ببینم. قطعاً موجب شد که اندیشه‌ام از عصبانیت سیاه‌پوستان فراتر برود. به همین دلیل است که این کتاب فقط دربارۀ عصبانیت سیاه‌پوستان نیست؛ این خشمی است که هر یک از ما می‌توانیم در نتیجۀ نابرابری نژادی داشته باشیم.

رُزنر: خشم سیاه‌پوستان اغلب به‌عنوان سلاحی علیه سیاه‌پوستان به کار می‌رود. آیا این را نوعی بازیابی آن خشم می‌بینید؟

چری: یکی از چیزهایی که دغدغۀ من بوده، تا آنجا که به فلسفه مربوط می‌شود، دعوت به مدنیت است. من به‌شدت نگران ابزارهای ایجاد خفقان هستم، و راه‌هایی -راه‌های بسیار درخشانی- که می‌شود از احساسات، تمایلات و هنجارهای خاصی استفاده کرد تا مردم را تحت کنترل قرار دهیم، بدون اینکه مثل گذشته از نیروهای قدرتمندترِ سرکوب استفاده کنیم. دیده‌ام که چگونه از خشم به‌عنوان ابزاری برای این کار در رابطه با زنان و همچنین در رابطه با افراد رنگین‌پوست استفاده می‌شود. هر زمان که دیدید یک تمایل عاطفی درمورد افراد قدرتمند پذیرفتنی است، اما درمورد کسانی که قدرت کمتری دارند اصلاً پذیرفتنی نیست، بدانید که این احتمالاً چیزی است که باید آن را نزد خودتان بازیابی کنید. در کتاب، من به جلسۀ دادگاه برت کاوانا۱ اشاره می‌کنم، و اینکه کریستین بلزی فورد۲ مجبور بود طوری رفتار کند که کاوانا مجبور به آن نبود. به این فکر می‌کنم که چطور مایک براون۳ به‌صورت شخصیتی وحشی نشان داده شد که از اینکه کسی دارد به او شلیک می‌کند عصبانی شده و این توجیهی برای مرگ او به حساب می‌آید. فکر می‌کنم بازیابیِ خشم یک پیروزی باشد، چون نیرویی در آن نهفته است.

رُزنر: کتاب دیگری هم در دست انتشار دارید که به مفهوم بخشش می‌پردازد. این ایده‌ها با هم تضاد ندارند؟

چری: اتفاقاً طی تحقیقاتم راجع به بخشش بود که به موضوع خشم رسیدم. وقتی داشتم سخن فیلسوفان دربارۀ چیستی بخشش را می‌خواندم، اینکه چه لوازمی دارد، باید ببخشیم یا نبخشیم و غیره، فهمیدم یکی از تعریف‌های فلسفی رایج‌تر بخشش �وانهادن خشم� بوده است. این حرف خیلی اذیتم کرد. چرا آدم‌ها با خشمگین‌بودن مشکل دارند؟ بدی‌اش چیست؟ وانهادن خشم شاید راهی برای بخشش باشد، ولی راه‌های دیگری هم برای بخشیدن هست. علاقه‌مندم معنای بخشش را توسعه بدهم، یعنی بخشش در همۀ موارد یک جور نیست. نمی‌خواهم دراین‌باره زیادی دانشگاهی باشم، اما بخشش می‌تواند در قالب اعمال مختلفی صورت بگیرد. من می‌توانم خشم خودم را حفظ کنم، و تصمیم بگیرم دیگر از آن فرد متنفر نباشم. می‌توانم تصمیم بگیرم که نگاه جدیدی به آن فرد داشته باشم، نه‌فقط به‌عنوان کسی که آن کار بد را انجام داده است. می‌توانم تصمیم بگیرم که وارد انتقام‌جویی نشوم. و می‌توانم در هر یک از این چیزها هدف مشخصی را دنبال کنم -برای مثال، هدفم ترمیم رابطۀ بین خودم و آن فرد بدکار باشد، یا هدفم نوعی خلاصی‌پیداکردن خودم یاخلاصی‌پیداکردن آن فرد بدکار باشد. همیشه لازم نیست خشم وانهاده شود. می‌توانید ببخشید و کماکان خشمگین باشید.

رُزنر: شما می‌گویید نمی‌خواهید دراین‌باره خیلی دانشگاهی باشید؛ آیا نقطه‌ای هست که در آن این نوع پژوهش فلسفی راجع‌ به احساسات وارد مرزهای دیگری بشود، چیزی شبیه به روان‌شناسی عامه‌پسند یا خودیاری؟

چری: قبل از اینکه روان‌شناسان وجود داشته باشند، فیلسوفان وجود داشتند! ببینید این روزها رواقیگری چقدر رواج پیدا کرده است. برای مثال، انتشارات دانشگاه پرینستون مجموعه‌ای منتشر کرده است که هدفش ترجمۀ متون و حکمت‌های باستانی برای کاربردهای امروزی است، و همۀ این‌ها خیلی �خودیاری‌وار� به نظر می‌رسند. اما این همان چیزی است که فیلسوفان هم می‌خواهند انجام بدهند: چطور حکمت جهان خویش را بگیریم و در زندگی‌مان به کار ببریم؟ ابزارهای این کار چه هستند؟ برگردیم به افلاطون -همۀ آن محاوره‌هایی که مربوط به عشق هستند. ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی می‌خواهد به آدم‌ها آموزش دهد که چطور از منظری بینافردی اخلاقاً فضیلتمند باشند، و بعد بررسی می‌کند که چطور می‌توانید این آموزش‌ها را به کار ببرید تا یک رهبر سیاسی باشید -فلسفۀ سیاسی تلاش می‌کند این راهنمایی بینافردی را بگیرد و آن را در معنایی اجتماعی‌تر به کار ببرد. فلسفه نمی‌تواند کمکی بکند مگر اینکه خودیاری باشد، یا دقیق‌تر بگویم �خودهایاری� باشد: ما فقط نمی‌خواهیم زندگی شخص خودمان را بهبود بدهیم، بلکه می‌خواهیم زندگی مردم جامعه‌مان را هم بهبود بدهیم. هر حوزه‌ای که علاقه‌مند به حکمت باشد درگیر اموری می‌شود که بسیار نزدیک به همین چیزی هستند که به آن �بهبود خویشتن� می‌گویند، و من هم مشکلی با این ندارم.

رُزنر: من دانشجوی فلسفه بودم، و بنابراین، می‌دانم که واردشدن به اکثر آثار فلسفی چه‌بسا بسیار دشوار باشد. اما کتابی مثل مسئلۀ عصبانیت بسیار روشن است و فقط برای دانشگاهیان نوشته نشده است.

چری: اتفاقی که افتاده -نه‌فقط در فلسفه، بلکه برای بخش بزرگی از کارهای فکری- این است که بیش‌ازحد تخصصی شده‌اند، و آثار از دغدغه‌های روی زمین و توی خیابان دورتر و دورتر شده‌اند، و بیشتر بر سخن‌گفتن با پنجاه یا شصت مخاطبی متمرکزند که در آن حوزه فعال هستند. به نظر من این غم‌انگیز است؛ ایراد است. معتقدم شما می‌توانید هم‌زمان هردو را داشته باشید. می‌توانید آسان‌فهم و، درعین‌حال، از لحاظ فکری جدی باشید. امیدوارم مسئلۀ عصبانیت الگویی برای این کار باشد. خانوادۀ من دانشگاهی نبودند. مادرم تحصیلات ابتدایی داشت؛ فرزندخوانده بود؛ از لحاظ جسمی تمام عمرش معلول بود. من اولین کسی هستم که از خانواده‌ام وارد دانشگاه شد. اما در خانواده‌ای مسیحی بزرگ شدم، و کلیسا می‌رفتیم، جایی که ارزش خدمت‌کردن را یاد گرفتم. دانشگاه که بودم، در تعداد زیادی از سازمان‌های خدمات اجتماعی مسئولیت داشتم. وقتی داشتم کارشناسی ارشد الهیات می‌گرفتم، در بخش غیرانتفاعی کار می‌کردم. سابقاً به‌صورت رسمی کشیش بودم. زندگی‌ام همیشه معطوف به خدمت بوده است. و بنابراین، وقتی تصمیم گرفتم در فلسفه دکتری بگیرم، باید با این سؤال دست‌وپنجه نرم می‌کردم: آیا آن جهان را پشت سر می‌گذارم و به غار تاریک آکادمیا وارد می‌شوم؟ مادرم دیگر بین ما نیست، اما در گور خواهد لرزید اگر آثاری که من هر روز می‌خوانم و می‌نویسم فقط برای ارضای کنجکاوی فکریِ صد نفر در حوزۀ تخصصی‌ام باشد، که اکثراً هم سفیدپوست هستند. تلاش می‌کنم همۀ کارهایی که لازم است را انجام دهم، چون باید کرسی بگیرم تا بتوانم شغل داشته باشم، اما می‌دانم مخاطب واقعی‌ام کیست. می‌دانم برای چه کسانی می‌نویسم. می‌دانم که می‌خواهم کتابم بر چه کسانی اثر بگذارد، و آن افراد درجۀ دکتری ندارند.

فکر کنم بشود گفت که فلسفه خوش‌برخوردتر و پذیرنده‌تر شده است، اما شکی نیست که همیشه از جهاتی یک حرفۀ نخبگانی بوده است؛ [در ایالات‌متحده]
حتی صد نفر زن سیاه‌پوست با درجۀ دکتری در فلسفه هم نداریم؛ تا پیش از دهۀ ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ هیچ زنی، اساساً، در این حوزه چندان بزرگ نمی‌شد، همیشه قلمرو مردان سفیدپوست پیر بود. اما آهسته و مطمئن، افرادی با زمینه‌های متفاوت دارند وارد این حوزه می‌شوند. همۀ ما زمینۀ نخبگانی نداریم. می‌خواهیم به فلسفه نزدیک شویم چون پرسش‌هایی داریم که داریم تلاش می‌کنیم به آن‌ها پاسخ بدهیم، و این‌ها صرفاً پرسش‌های نظری برای پرسش‌های نظری نیستند. این‌ها پرسش‌هایی هستند که بر زندگی افراد اثر می‌گذارند، می‌توانند اثر بگذارند بر اینکه چطور افراد امکان غذاخوردن پیدا کنند، یا امکان گرفتن حقوقشان را پیدا بکنند. با توجه به این تنوع، ما روش‌شناسی‌های جدیدی را به کار گرفته‌ایم، و البته آرزو داریم که مخاطبان جدیدی هم پیدا بکنیم.

به نظرم، افراد رفته‌رفته دارند متوجه می‌شوند که ما، اگر فقط با خودمان حرف بزنیم، دیگر نخواهیم توانست به‌مثابۀ یک رشته ادامۀ حیات بدهیم. فیلسوفانی را می‌بینید مثل جیسون استنلی، کیت مَن، مارتا نوسبام، آمیا سرینیواسان، که متفکران بزرگی هستند و درعین‌حال متون آسان‌فهمی دارند. و تعدادشان هم رو به افزایش است! کتاب‌هایشان هم می‌فروشند!

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آدولف هیتلر

در خصوص آدولف هیتلر سخن فراوان است. اما در این مقاله که قصد داریم آن را به طور متناوب منتشر و بروز رسانی نماییم میخواهیم از تمام اسناد و داده‌های موجود بهره بگیریم. همچنین در این مقاله با بررسی مستندها و مدارک واقعی؛ درک درستی را نسبت به شخصیت این فرد و کنش‌های او که منجر به تغییرات بزرگی در ساختارهای سیاسی؛ علمی و حتی جغرافیایی گشت؛ را به دست خواهیم آورد.

هیتلر مانند بسیاری از اسطوره‌های دوست‌داشتنی یا منفور در طول تاریخ که جریان بشریت را با خود تغییر دادند؛ مسیر تاریخ را به‌نوعی از نو نوشت.

آدولف هیتلر رهبر جریان سیاسی حزب نازی آلمان بود که برخی آن را با عنوان نازیسم می‌شناسند. (البته نازیسم در اصل مکتپ فکری نازی هاست که در گویش عموم زیاد به این مسئوله توجه نمیشود)

هیتلر کیست؟

آدولف هیتلر در ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در شهر برانائو ام این در کشور اتریش مجارستان سابق که اینک با نام اتریش از آن یاد می‌شود زاده شد.

وی در یک خانواده مسیحی در اروپای آن روز بر جهان چشم گشود.

در برخی از شایعات پیرامون ریشه یهودی او نیز بر سر زبان‌ها افتاده است که این ادعا می‌تواند در تغییر مسیری که برای بشریت به وجود آورده است تأثیرگذار بوده باشد.

آدولف هیتلر که ژرمن‌ها او را با عنوان Der Führer که به انگلیسی همان The Leader یا رهبر است درجوانی علاقه وافری به ترسیم و نقاشی داشته است.

شاید اگر این میل کمال جویانه او نبود اکنون از او به‌عنوان یک نقاش برجسته نام‌برده می‌شد که می‌توانست جریان هنری و فرهنگی عصر خود را تا حد فراوانی با تغییر روبرو کنید.

مستند هیتلر

این مستند تمام حقایق از دوران کودکی هیتلر و سپس دوران نوجوانی، جوانی و به قدرت رسیدن وی را به تصویر می کشد.

این مستند کامل ترین آرشیو در خصوص زندگی آدولف هیتلر است. شخصی که برای همیشه تاریخ جهان را تغییر داده است…

برای اولین بار میتوانید این مستند را با دوبله فارسی شبکه منوتو ؛ از سایت تی وی مستند دانلود نمایید.

پرسش‌های آغازین در خصوص آدولف هیتلر

در خصوص آدولف هیتلر سخن فراوان است. اما در این مقاله که قصد داریم آن را به طور متناوب منتشر و بروز رسانی نماییم میخواهیم از تمام اسناد و داده‌های موجود بهره بگیریم.

همچنین در این مقاله با بررسی مستندها و مدارک واقعی؛ درک درستی را نسبت به شخصیت این فرد و کنش‌های او که منجر به تغییرات بزرگی در ساختارهای سیاسی؛ علمی و حتی جغرافیایی گشت؛ را به دست خواهیم آورد.

سعی ما در این نوشتار بر این است که با بهره‌گیری از اسناد بی‌طرف و داده‌های جمع‌آوری شده؛ یک‌طرفه مسائل را تحلیل نکنیم.

اما آغاز مقاله را با طرح چند پرسش آغاز می‌کنیم تا مسیر این مقاله را برای خواننده واضح‌تر گردد.

مستند هیتلر؛ مردی که ویران کرد

برنامه­ ی ‘هیتلر، مردی که ویران کرد!’ از پیشگویی­ هایی در سرتاسر تاریخ پرده برمی­دارد که پیدایش و نابودی هیتلر و رایش سوم را پیش ­بینی می­کردند.

مستند هیتلر، مردی که ویران کرد!

این برنامه دربرگیرنده­ ی چنین مواردی است: پیشگویی­ های انجیل در کتاب استر و کتاب دنیل، پیش­ بینی­ های هول­ انگیزی از نوستراداموس معروف، پیشگویی­ های ماتیاس اشتروم­برگر و هاینریش هاینه که به طرز عجیبی درست بودند، پیش ­بینی­ های دقیق و نگران­ کننده ­ی اریک یان هانوسن – روشن بین شخصی هیتلر- و بسیاری دیگر از این نمونه ­ها.

چرا هیتلر در طول تاریخ موردتوجه قرار گرفته است؟

شناخت هیتلر به دلایل زیر از اهمیت تاریخی زیادی برخوردار است:

  • اقدامات وی مسیر جهان را تغییر داد.
  • او مسئول شروع جنگ جهانی دوم بود که منجر به مرگ بیش از ۵۰ میلیون نفر شد.
  • او همچنین منجر به گسترش قدرت اتحاد جماهیر شوروی در اروپای شرقی، مرکزی و بالکان شد .
  • او یک جنبش کمونیستی را قادر ساخت تا به کنترل چین برسد.
  • در نهایت تغییر قاطع قدرت را از اروپای غربی و به سمت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی کشانید.
  • آدولف هیتلر علاوه بر تمام این ها، مسئول هولوکاست که منجر به قتل و کشتار ۶ میلیون یهودی و میلیون‌ها نفر دیگر در سرزمین‌های دیگر بوده است می‌باشد.

مستند طلسم هیتلر

آدولف هیتلر رهبر کشوری با فرهنگی غنی، در قلب اروپا٬ مردی ناتوان از برقراری روابط عادی انسانی٬ فاقد هرگونه شفقت٬ مملو از نفرت و تعصب.

مستند طلسم هیتلر

نفرت هیتلر در نهایت به هولوکاست انجامید و عطش سیری ناپذیرش به استیلا، پهنه وسیعی از اروپا را نابود کرد.
با این همه، او مردی بود ـ که علیرغم ذات پراز خشمش ـ زمانی محبوب میلیون‌ها نفر بود.
این فیلم مستند روشن می‌سازد که چرا هیتلر برای این مردم تا این حد جذاب بود؟

هیتلر چگونه به قدرت رسید؟

گرچه در طول مقاله سعی می‌شود به این پرسش پاسخ جامع‌تری داده شود؛ اما باید بدانید که ظهور هیتلر برای رسیدن به قدرت از ۱۹۱۹ آغاز شد؛ یعنی دقیقا زمانی که او به حزب کارگران آلمان پیوست. همان حزبی که بعد ها به نام حزب نازی معروف شد.

وی با مهارت‌های گفتاری و استفاده از تبلیغات، خیلی زود رهبر حزب نازی شد.

آدولف هیتلر با استفاده از ناآرامی‌های دوران رکود بزرگ در آلمان؛ توانست محبوبیت سراسری را به دست آورد.

در سال ۱۹۳۲ در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کرد و مقام دوم را کسب کرد.

مانورهای مختلف هیتلر منجر به تحت تأثیر قراردادن پل فون هیندنبورگ شد و وی را در ژانویه ۱۹۳۳ به سمت صدارت منصوب کرد.

ماه بعد آتش‌سوزی رایشتاگ رخ داد، و این بهانه‌ای شد برای تصویب حکمی که بر تمام تضمین‌های آزادی غلبه میکرد.

سپس در ۲۳ مارس قانون توانمندسازی تصویب شد، و اختیارات کامل به آدولف هیتلر داده شد.

وقتی هیندنبورگ در ۲ آگوست ۱۹۳۴ درگذشت، صدارت و ریاست‌جمهوری ادغام شدند و هیتلر موقعیت خود را به‌عنوان فورر (“رهبر”) تثبیت کرد.

مستند علم نازی ها

علم نازی‌ها به برسی‌ پیشرفت زیست شناسی، پزشکی، فیزیک و حمل‌و‌نقل هوایی در طول هزار سال گذشته در این کشور می‌پردازد.

اما حقیقت ناراحت‌کننده هنگامی شکل می‌گیرد که برخی‌ از این دانشمندان دانش خود را برای کار‌های غیر اخلاقی‌ به کار گرفتند…

در مستند علم نازی ها میبینیم نازی ها چگونه علم را در مسیر جنایت به کار گرفتند…

چرا و چگونه هیتلر جنگ دوم جهانی را آغاز کرد؟

هیتلر یک آرزوی بزرگ برای گسترش سرزمین مادری خود داشت.

این خواسته عمدتاً ناشی از تمایل او به اتحاد دوباره مردم آلمان و پیگیری او برای ” لبانسراوم ” یا همان “فضای زندگی” بود که به آلمانها امکان می‌دهد از نظر اقتصادی خودکفا شده و از نظر نظامی امنیت داشته باشند.

البته شایعاتی نیز در مورد اختلافات اقتصادی با بریتانیا مطرح بود که به دلیل شکست هیتلر هیچگاه هیچ اقتصاد دان و تاریخ‌نگاری جرئت پاسخگویی به آن را نداشت.

چنین اهدافی مورد استقبال بسیاری از آلمان ها قرار گرفت که از شرایط سخت معاهده ورسای که به جنگ جهانی اول پایان داده بود، کینه داشتند.

هیتلر از طرق مختلف توانست با مقاومت اندک در سال‌های ۳۹-۱۹۳۸ اتریش و چکسلواکی را ضمیمه خود گردند.

سپس در اول سپتامبر ۱۹۳۹ ، آلمان در حالی به لهستان حمله کرد که از سوی فرانسه و انگلیس تضمین شده بود که از آن محافظت کنند.

با وقوع چنین اتفاقی پشتیبانی نظامی دو کشور مشغول به کار شدند. دو روز بعد هر دو کشور به آلمان هیتلری اعلان‌جنگ دادند و جنگ جهانی دوم را آغاز کردند.

مستند جنگ های جهانی

مستند جنگ های جهانی داستان سه دهه جنگ را روایت می کند که از دید مردان مختلفی که بازیگران اصلی آن بودند ، بیان شده است: روزولت ، هیتلر ، پاتون ، موسولینی ، چرچیل ، توجو ، دگل و ماک آرتور.

این مجموعه مستند با روایت جرمی رنر ، همراه با ترکیبی از تصاویر نمایشی ، عکسهای بایگانی و فیلم و مصاحبه با مورخان و نویسندگان در کنار شخصیتهای برجسته فعلی و پیشین سیاسی به چگونگی آغاز تا پایان جنگ جهانی دوم میپردازد.

این مجموعه مستند در سال ۲۰۱۷ توسط شبکه تلویزیونی منوتو با عنوان ” مستند جنگ های جهانی ” به زبان فارسی دوبله و پخش گردید.

مهم‌ترین افسران هیتلر چه کسانی بودند؟

جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات و پیرو پرشوری که شخصیتی مهم و از نزدیکان هیتلر بود، هتلر او را برای جانشینی خود به‌عنوان صدارت انتخاب کرد.

بااین‌حال، گوبلز قبل از خودکشی فقط یک روز این سمت را در اختیار داشت.

همچنین هرمان گورینگ که یکی از رهبران حزب نازی و یکی از معماران اصلی دولت پلیس نازی در آلمان بود، فرد مهم دیگر این لیست است.

هاینریش هیملر که دومین فرد پرقدرت بعد از هیتلر بود.

یواخیم فون ریبنتروپ، وزیر امور خارجه و مذاکره‌کننده اصلی معاهدات مختلف نیز فرد قدرتمندی در دستگاه سیاسی وی بود.

مارتین بورمان که یکی از نزدیک‌ترین افراد به هیتلر بود و والتر فانک، اقتصاددانی که به‌عنوان رئیس ریچ بانک خدمت می‌کرد.

مستند در جستجوی نازی ها

شکارچیان نازی؛ اشخاص حقیقی هستند که افراد متهم به همکاری با نازی ها، اعضای سابق اس‌اس یا کسانی که با نازی‌ها در هولوکاست همکاری داشته اند را به دام انداخته و در خصوص آنان اطلاعات جمع‌آوری می‌کنند.

این اطلاعات معمولاً برای استفاده در محاکمه بر اساس اتهامات جرایم جنگی و جرایم علیه بشریت استفاده میشود.

دانلود در جستجوی نازی ها با دوبله فارسی

در این مستند شکارچیان نازی ها؛ به دنبال ۸ نفر از جنایتکارترین اعضای بلند مرتبه حزب نازی میگردند… هم اکنون میتوانید این مستند بینظیر را به دوبله و زیرنویس فارسی شبکه منوتو؛ از سایت تی وی مستند دانلود نمایید.

آدولف هیتلر چگونه درگذشت؟

در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ با ورود نیروهای شوروی به قلب برلین، هیتلر در سنگر زیرزمینی خود اقدام به خودکشی کرد.

اگرچه برخی گمانه‌زنی‌ها در مورد نحوه مرگ وی وجود دارد، اما اعتقاد عمومی بر این است که وی خود را همراه همسرش؛ اوا براون به گلوله بست.

طبق خواسته وی، هر دو جسد سوخته و به خاک سپرده شدند.

اما تقریباً بلافاصله تئوری‌های توطئه آغاز شد.

شوروی در ابتدا ادعا کرد که قادر به تأیید مرگ هیتلر نیست و بعداً شایعاتی را در مورد زنده‌بودن او منتشر کرد.

طبق گزارش‌های بعدی، شوروی بقایای سوخته وی را که از طریق سوابق دندانپزشکی شناسایی شده بود، بازیابی کرد.

آیا آدولف هیتلر پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم واقعن خودکشی کرده یا به آمریکای جنوبی فرار کرده است؟

گروهی از محققان پرونده‌های جنایتکاران جنگی در اینباره تحقیق می‌کنند و با بررسی دوباره‌ یکی از پرونده‌هایی که هنوز پس از ۷۰ سال مسکوت مانده به دنبال یافتن پاسخ نهایی یک پرسش بزرگ هستند…

از آنجایی که هیچ منبع معتبری خودکشی هیتلر را تایید نمیکند کارشناسان این برنامه برای بررسی احتمال ساختگی و جعلی بودن مرگ هیتلر، پرونده‌های شاهدان عینی و پزشک قانونی در اینباره را بررسی می‌کنند…

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پیدایش دایناسور ها

داشتن جثه بزرگ و قدرتمند دایناسورها، سلطنت این موجودات غول پیکر را تضمین کرد، به طوری که هیچ یک از موجودات قبل و بعد از آنها این توانایی را نداشته اند.

تصور کنید حتی بچه دایناسورهای تازه از تخم بیرون آمده هم جثه بزرگتری نسبت به پستانداران داشتند!

مجموعه کامل مستند نبرد ژوراسیک

Jurassic Fight Club یا مستند دایناسورها در دوران ژوراسیک یک مجموعه مستند تلویزیونی آمریکایی است که توسط شبکه History Chanel تولید و پخش شده است.
این مجموعه در سال ۲۰۱۲ توسط شبکه تلویزیونی منوتو با عنوان نبرد ژوراسیک به زبان فارسی دوبله و پخش گردید.

صحنه هایی از این مستند فوق العاده درباره دایناسور ها را با هم ببینیم…

هر قسمت از این مجموعه مستند شامل یک پرونده پزشکی قانونی از یک نبرد قبل از تاریخ است.
بر اساس شواهد فسیلی و تجزیه و تحلیل دیرینه شناسی، یک نمایش کامپیوتری از نبرد شبیه سازی میشود.
در بیشتر موارد ، نبردها براساس یافته های فسیلی واقعی استوار است ، اگرچه در برخی قسمت ها نیز ، دانشمندان به سادگی دو حیوان پیش از تاریخ معاصر را بر علیه یکدیگر قرار می دهند.

تقریبا در نیمه های اولیه قرن بیستم، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که دایناسور ها، جانوارانی خنگ، خون سرد و تنبل هستند.

با قبول این نظریه سوالاتی از این قبیل مطرح گردید:

پستانداران که جاندارانی خون گرم، هوشیار و فعال هستند چرا برای مبارزه با دایناسور ها به قلمروشان نیامده اند؟

و جواب این سوال میتواند احتمال این که دایناسورها خود فعال و خون گرم و هوشیار و چابک بوده اند، باشد.

با بررسی استخوان های آنها و مقایسه با استخوان های چهار پایان خون سرد و خون گرم امروزی، مجراهایی که نشان دهنده خون گرم بودن آنها باشد، شناسایی شد.

پیدایش دایناسورها

جثه بزرگ و خونگرم بودن دایناسورها باعث شدبود آنها نیز مانند پستانداران خونگرم امروزی، به غذای زیادی نیاز داشته باشند.

دایناسور ها بزرگ جثه بودند و با وجود انقراض های گوناگون که باعث کاهش تنوع آنها شد، بزرگی خود را از دست ندادند و همین موضوع باعث شد تا موقعیت خود را در بین دیگر حیوانات حفظ کرده و دودمان های لازم و اصلی را فراهم کنند تا فرگشت (تکامل) دوباره از آنها جانوارن بزرگتری را بوجود آورد.

با این وجود با رخداد انقراض کرتاسه، حکومت با شکوه دایناسورها از بین رفت و فرصت برای ورود پستانداران به مناطق مسکونی و خالی بوجود آمد و باعث چیرگی آنها بر محیط خشکی شد.

رژیم غذایی دایناسورها

آیا همه دایناسورها گوشتخوار بودند؟

درست است که دایناسورهای گوشتخوار در بین مردم شناخته ترند ولی جالب است بدانید حدود ۶۵% دایناسورها گیاه خوار بوده اند!

در زنجیره غذایی، برای اینکه انتقال انرژی غذایی کافی باشد، باید موجوداتی که در سطح های پایین تر زنجیره غذایی حضور دارند، تعداشان بیشتر از سطح های بالای زنجیره باشد.

تنوع رژیمی تنها دلیل ثبت این درصد ها نیست، فسیل های کشف شده نیز حاکی از این تنوع در رژیم غذایی هستند، چرا که فسیل های دایناسورهای گیاه خوار کشف شده بیشتر از فسیل دایناسورهای گوشتخوار است.

زنجیره غذایی دایناسور ها

دندان های دایناسورهای گیاه خوار کُند بودند و برای کندن گیاهان تکامل پیدا کرده بودند، اما بعضی از دندان های آنها هم تخت و صاف هستند که برای آسیاب کردن گیاهان سخت مناسب به نظر میرسند.

علاوه بر این دایناسورهای گیاه خوار، یک کیسه لب هم داشتند که مواد غذایی را برای مدتی در آن ذخیره می‌کزدند.

به دلیل کالری کمی که گیاهان دارند دایناسور های گیاه خوار باید مقدار غذای زیادی مصرف میکردند تا همان مقدار کالری که گوشتخواران بدست می‌آوردند را جذب کنند.

دایناسور های گیاه خوار به علت مقدار غذای مصرفی بالا، دستگاه گوارش بزرگتری نسبت به گوشتخواران داشتند.

مستند دایناسورها - در جستجوى زندگى

دانشمندان دایناسورشناس، در آستانه‌ی این قرار دارند که خون و گوشت را به استخوان‌های به جا مانده از بزرگ‌ترین حیوان شکارچی روی زمین برگردانند، یعنی در حقیقت بتوانند این دایناسور را دوباره زنده کنند!

در این برنامه در جست‌و‌جوی حقایقی درباره‌ی بزرگ‌ترین حیوانی که در روی زمین زیسته هستیم.سلول‌های خونی متعلق به ترسناک‌ترین شکارچی روی زمین، در استخوان پای فسیل شده‌ی یک «تیرانوسور» غول‌پیکر کشف شده…

روش های تشخیص نوع تغذیه دایناسور

متخصصان دیرینه شناسی برای کشف نوع تغذیه دایناسورها، از روش های زیر استفاده میکردند:

مدفوع فسیل شده

مدفوع فسیل شده به تشخیص رفتار های غذایی دایناسور کمک می‌کند.

برای مثال در کانادا مدفوع بزرگی پیدا شده که احتمالا به یک تیرانوسور تعلق داشته.

استخوان های خرد شده در مدفوع نشان از این دارد که تیرانوسور ها غذای خود را کامل نمی بلعیدند بلکه خرد می‌کردند.

مواد فسیل شده داخل معده

این مواد فسیلی سخت و به ندرت پیدا می‌شوند.

از جمله مواد فسیلی پیدا شده، محتوای معده یک باریونیکس است که موجوداتی ماهی مانند و یک دایناسور پرنده مانند در خود دارد.

باریونیکس تنها دایناسوری است که معده کشف شده آن بخش های یک پستاندار کوچک ناشناخته را در خود داشته است.

سنگ معده

با توجه به اینکه ۶۵% درصد از دایناسور ها گیاه خوار هستند، داشتن سنگدان برای کمک به هضم بهتر غذا طبیعی است.

در بین فسیل های پیدا شده، سنگ های سنگدان هم پیدا شده و بررسی آنها اطلاعاتی درمورد تغذیه دایناسور می‌دهد.

این اطلاعات به دانشمندان در پیدا کردن محل زندگی، شرایط آب و هوایی و پوشش گیاهی کمک می‌کند.

ساختمان دندان ها

دندان های یک دایناسور اطلاعات لازم درمورد غذای مصرفی دایناسور را به ما می‌دهد.

دندان ها در دایناسور های گوشتخوار نوک تیز و مناسب برای دریدن و فرو کردن در بدن شکار بودند.

بدلیل تغذیه از استخوان به عنوان منبع غذایی ارزشمند، جایگزینی و تعویض دندان ها در دایناسورهای گوشتخوار هر دو ماه یکبار صورت میگرفته، البته در یکسری از دایناسور ها زمان جایگزینی دندان ها ۱۳ برابر سریعتر بوده است!

تفاوت ساختار دندان های دایناسور های گیاهخوار و گوشتخوار

دایناسورهای گیاهخوار نیز از دندان های صاف و تخت خود برای کندن و جویدن گیاهان استفاده می‌کردند. البته بعضی از گونه های گیاه خواران نیز در کودکی دندان های تیز شیری گوشخواری و در بلوغ دندان های صاف گیاهخواری داشتند.

زندگی اجتماعی دایناسورها

بعد از کشف تعداد ۳۱ ایگوآنادون که طی فروریزی در زمین غرق شده اند و با توجه به مرگ های توده ای و فسیل های موجود، دانشمندان بر این فرض اند که زندگی دسته جمعی در بین بیشتر دایناسورها رایج بوده است.

روش های جابجایی

فسیل های بدست آمده نشان می‌دهند که دایناسورها حفار نبوده و تعداد کمی از آنها می‌توانستند از درخت بالا بروند.

درک چگونگی جابجایی دایناسور ها به درک مدل سازی رفتار آنها خیلی کمک می‌کند.

تصور و شناخت مردم درمورد دایناسورها

پیش از ثبت اطلاعات دقیق از وجود دایناسورها، قرن ها پیش مردم بدون اینکه درک درستی از دایناسور ها داشته باشند، آنها را به موجودات افسانه ای نسبت می‌دادند.

چینی ها استخوان های آنها را به اژدها نسبت می‌دادند و اروپائیان آنها را موجودات بزرگ و غول آسا که در طوفان ها کشته شدند، میدانستند.

بعد از گذشت دو سال از کشف فسیل اولین گونه یعنی ایگوآنودون، توسط گیدئون مانتل (زمین شناس انگلیسی)، ویلیام باکلند اولین مقاله علمی درمورد دایناسور ها را نوشت.

این موضوع مورد توجه بسیاری در همایش های علمی اروپایی قرار گرفت و باعث شد ریچارد اوون (دیرینه شناس انگلیسی) واژه دایناسور را برای آن اختراع کند.


سوالات متداول درباره دایناسورها

کدام دایناسورها امروز هم زنده هستند؟

از نظر تکاملی ، پرندگان یک گروه زنده از دایناسورها هستند زیرا از نژاد مشترک همه دایناسورها هستند. با این وجود ، به غیر از پرندگان ، هیچ مدرک علمی وجود ندارد که دایناسورها مانند Tyrannosaurus ، Velociraptor ، Apatosaurus ، Stegosaurus یا Triceratops هنوز زنده باشند.

دایناسور به چه معناست؟

کلمه دایناسور به معنی مارمولک وحشتناک است و از واژه های یونانی dino (به معنی وحشتناک) و saur (به معنای مارمولک) آمده است. هنگامی که دانشمندان برای اولین بار فسیل های دایناسور را کشف کردند ، تصور کردند که آنها بقایای مارمولک های بزرگ از گذشته هستند.

دایناسور چه نوع حیوانی است؟

خزندگان دایناسورها خزندگان ماقبل تاریخ هستند که از حدود ۲۴۵ میلیون سال پیش تاکنون بر روی زمین زندگی کرده اند. پرندگان امروزی نیز یک نوع دایناسور هستند زیرا آنها یک جد مشترک با دایناسورهای غیر مرغی دارند.

چه چیزی قبل از دایناسورها بود؟

به دوره قبل از دایناسورها پرمین گفته می شد. اگرچه خزندگان دوزیست به عنوان نسخه های اولیه دایناسورها وجود داشتند ، اما شکل اصلی زندگی تریلوبیت بود ، از نظر بصری جایی بین یک شپش چوبی و یک آرمادیلو. در دوران شکوفایی آنها ۱۵۰۰۰ نوع تریلوبیت وجود داشت.پ

آیا کوسه ها از دایناسورها قدیمی تر هستند؟

کوسه ها به عنوان یک گروه حداقل ۴۲۰ میلیون سال زندگی کرده اند ، به این معنی که از چهار انقراض جمعی جان سالم به در برده اند. این باعث می شود آنها بزرگتر از بشریت ، پیرتر از کوه اورست ، پیرتر از دایناسورها ، حتی بزرگتر از درختان باشند. ممکن است کوسه ها در قرعه کشی زندگی خوش شانس باشند!

کدام حیوان زنده امروز بزرگتر از یک دایناسور است؟

نهنگهای آبی نهنگ های آبی بزرگترین حیواناتی هستند که تاکنون شناخته شده اند. بزرگتر از دایناسورها ، بزرگتر از ماستودون ها ، یک نهنگ آبی می تواند طول تقریبا ۱۰۰ فوت داشته باشد و وزن آن تا ۱۹۱ تن هم رسیده است. نهنگ های آبی بزرگترین حیواناتی هستند که تاکنون زندگی کرده اند. آنها حتی از بزرگترین دایناسورها بزرگتر هستند.

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 16:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آیا هرگز می‌دانستی
که در زمان‌های دور
آن‌قدر عاشق‌ام بودی که
عشق‌ات هرگز به کاهلی و نابودی راه نمی‌برد ؟
تو آن زمان جوان بودی
مغرور و دل‌زنده
بیش از حد جوان بودی برای دانستن اش

سرنوشت بادی‌ست
و برگ‌های سرخ در حضورش
به پرواز درمی‌آیند پراکنده
در دوردست و در دوران توفانی سال

هم اکنون به ندرت هم‌دیگر را می‌بینیم
اما هر گاه سخن گفتن‌ات را بشنوم
راز تو را می‌دانم
عزیزکم ، عزیز دلم

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 16:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

📜 اگر با عزت نفس پایین درگیر هستید ، این راه‌ها رو امتحان کنید :

یک لیست از تمام دستاوردهایی که تا به امروز داشتید و چیزهایی که باعث شدند به خودتون افتخار کنید تهیه کنید
‌خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید ، هدف هاتون رو به بخش های کوچیک تر تقسیم کنید و به صورت مداوم درجهت اون‌ها قدم بردارید، سعی کنید به صورت مرتب و حداقل روز ۲۰ دقیقه ورزش کنید
‌زمانی رو به تنها بودن و شناخت خودتون اختصاص بدید
‌با خودتون مهربون باشید و روی گفتگوی درونی مثبت باخودتون کارکنید ، نگران اینکه دیگران درباره شما چه فکری می‌کنند نباشید ، یاد بگیرید وقتی کسی ازتون تعریف میکنه. تعریفش رو بپذیرید حتی اگر احساس خوبی از شنیدنش ندارید یا اصطلاحا خجالت میکشید
- یادتون باشه موقعیتی که در اون هستید . شخصیت شما رو تعریف نمیکنه


[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]



Stay strong your story, your story isn't over yet!

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شاخه‌ها را از جدایــی گر غم‌است
ریشــه‌ها را دست در دست هم‌است

تو نه کمتر از درختی سَر برآر
پای از زندانِ خود بیرون گذار

دستِ من با دستِ تو دستان شود
کارِ ما زین دست، کارستان شود

ای برادر در نشیب و در فراز
آدمی با آدمی دارد نیـــاز

گر تو چشمِ او شَوَی، او گوشِ تو
پس پدید آید چه دریــــاهایِ نو

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هیچ شاعری
عاشقانه هایش را
برای هیچ زنی
اتفاقی نسروده است
زن ها زمانی واقعا زن می شوند
که مردی را
شاعر کرده باشند
برای فهم عشق
باید به یک زن متوسل شد
آن ها زیبا و شاهکارند
ساده اند
ساده هم کنارمان می مانند
اما دلشان نازک است
دست از سرشان که برداریم
اشک است که از سقف آرزو هایشان می بارد
پس گاهی به قیمت یک لبخند
باید هوایشان را داشت

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پاییز که می شود
حواستان
به آدم هایِ زندگیِ تان باشد
کمی بهانه گیر می شوند
حساس می شوند
توجه می خواهند
دستِ خودشان که نیست
این خاصیتِ پاییز است
آدم ها را از همیشه عاشق تر می کند
مگر می شود پاییز باشد
و دلت هوایِ قربان صدقه هایِ از تهِ دلِ کسی را نکند ؟
مگر می شود پاییز باشد
و دلت هوس نکند
عاشق باشی ؟
که عاشقت باشند ؟
باد باشد
باران باشد
و یک خیابان پر از برگ های خشک و نارنجی
تو باشی و تو
تو باشی و او
فرقی ندارد
قدم زدن در بساطِ دلبرانه ی پاییز
همه جوره می چسبد

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگاهی به پیدایش کمپانی زیگلر در ایران

نگاهی به پیدایش کمپانی زیگلر در ایران

انتشار سفرنامه‌های ژان شاردن و دیگر سیاحان در اروپا و معرفی زندگی خیال انگیز و باشکوه عصر صفویه، اروپاییان را تشویق می‌کرد تا به مشرق زمینِ افسانه‌ ای سفر کنند. صادرات انواع پارچه‌های زربفت و ترمه و قالی، بین خواص اروپایی خریداران بسیار داشت. در دوران طلایی ملکه ویکتوریا، بازرگانان، فرش‌های فاخر فراهان‌ را از طریق اسلامبول به‌ اروپا می‌فرستادند. این فرش ها علاوه بر جلوه هنری، اعتبار سرمایه داران اروپایی نیز بود و خانواده‌های اشرافی به‌ داشتن یک تخته از آن ها افتخار می کردند.(۱)

ساروق و سایر دهات فراهان و مشگ آباد با گذشته‌ پربار در هنر و صنعت فرش و قالی‌بافی، زمینه‌ مناسبی بود که عقلای تجارت و بازرگانی از آن بهره بسیار گیرند. وقتی شهر جدید سلطان‌آباد (اراک) در عهد فتحعلیشاه و سال ۱۱۹۴ خورشیدی شکل گرفت و مردمان آن دیار در تکاپوی یادگیری هنر و زندگی بهتر بودند، سرمایه‌داران و تولید کنندگان فرش از این موقعیت استفاده کرده و بستر آماده‌ شهر جدید را برای تولید فرش مناسب دیدند. این تولیدات توسط بازرگانان به اروپا و امریکا راه یافت و سود سرشاری نصیب آنان کرد و مردم نیز از آن بهره گرفتند. به علت ارائه طرح های جدید فرش و ثبوت رنگ و تنوع آن، این شهر به قطب بزرگ تولید و صادرات فرش تبدیل گردید.

کمپانی زیگلر Ziglare . CO

در سال ۱۲۶۲ خورشیدی بیش از ۳۰ شرکت و تجارتخانه‌ خارجی فرش در سلطان‌آباد فعالیت می‌کردند که مهمترین ‌آنها شرکت «زیگلر» بود. این شرکت چند ملیتی که در وین به ثبت رسیده بود، عمده سهامدارانش انگلیسی بودند. شرکت زیگلر الگوی تمام عیار کمپانی هند شرقی بود. کمپانی هند شرقی ۲۵۰ سال با پشتیبانی سیاست استعماری انگلیس با نقاب و چهره انسانی، از بی خبری و سلامت نفس مردم سوء استفاده کرد و سیاست ویرانگری و غارت را بر شبه قاره هند تحمیل نمود.

«اسکار اشتراوس» ملقب به صاحب یکدست، از پایه گذاران این شرکت بود.(۲) از دیگر مدیران آن مایر، جکسن، هوتسن، هوتن پی و سرهنگ کینن بودند. علاوه بر این افراد، چیک ویس، قنسول انگلیس، و همچنین مشاور ارشد کمپانی لینچ انگلیس، با شرکت زیگلر همکاری می کردند. سالها بعد، الغا‌ی کاپیتولاسیون بساط آنان را درهم‌ پیچید و ناچار به‌ ترک ایران شدند. کمپانی زیگلر کارهای مختلفی را به عهده داشت. از آنجا که انگلیس مدتی در سلطان آباد اراک کنسولخانه نداشت، این کمپانی کارهای کنسولی و گزارش های جاسوسی منطقه غرب ایران را بر عهده داشت. این کمپانی علاوه بر تولید فرش، مشاور جاده سازی غرب ایران نیز بود.

نگاهی به پیدایش کمپانی زیگلر در ایران

کمپانی لینچ انگلیس امتیاز جاده سازی تهران، قم، اراک، خرم آباد را در دست داشت. نظارت این کمپانی بهانه‌ای بود که هر جنبنده ای را در جاده های غرب کشور زیر نظر داشته باشند، خصوصا که سیم تلگراف لندن ـ بغداد ـ دهلی از غرب ایران می گذشت و بختیاری ها هم دائم با انگلیسی‌ها مساله داشتند و از آلمان ها طرفداری می کردند. انگلیسی ها تحصن در تلگرافخانه ها را باب کردند و به این بهانه کلیه اطلاعات دست اول و علل نارضایتی مردم را به لندن مخابره می کردند.

کمپانی زیگلر کالاهای اروپای غربی و تولیدات شهر منچستر را در ایران و روسیه می فروخت؛ تولیداتی از قبیل ماهوت، پارچه های فاستونی و وسایل روشنایی مانند لوستر و چراغ.

حکومت ایران باج‌ و‌ خراج نواقل (مالیات حمل و نقل‌ کالای‌ بین شهری) و عوارض واردات و صادرات را در گمرکخانه دریافت می‌کرد و سود سرشاری نصیب دولت می‌شد. در این سال‌ها فعالیت اقتصادی و درآمد مردم چنان بود که متجاوز از هفتصد دکان در راسته بازار اراک ساخته شد و به همان تعداد نیز دکان در تیمچه‌ های بازار وجود داشت. این تیمچه‌ها مملو از کالاهایی بود که به اقصی نقاط جهان فرستاده می‌شد.

به‌ دنبال جنگ‌های ایران ‌و روس منطقه زرخیز قفقاز از ایران جدا شده بود و مردمان آن سامان صدمات زیادی تحمل کرده بودند. با تسلط روس‌ها، ناامنی اندک اندک فزونی گرفت. سرمایه‌ داران قفقاز بخش عمده‌ای از ثروت خود را به محل امنی انتقال دادند. آنان ثروت خود را به صورت امپریال روسی و سماورهای طلا و عتیقه‌جات گرانبها از روسیه خارج می‌کردند و به کشور همسایه خود، ایران، می‌فرستادند. شرکت زیگلر از محل فروش محصولات انگلیسی، سرمایه‌های نقدی بازار ایران را پارو می‌کرد و به صورت امپریال‌ طلا به لندن می‌فرستاد. چون ارسال امپریال‌ (سکه‌های طلای روسی) به مشکل خورد و مکرر کاروان های طلا در خاک عثمانی به غارت ‌رفت، کمپانی زیگلر تصمیم گرفت از محل فروش کالاهای وارداتی خود شرکت تولیدی فرش زیگلر و شرکاء را تاسیس کند. این کمپانی در سال ۱۲۶۱ خورشیدی در سلطان‌آباد عراق (اراک) در محله قلعه، کوچه میرزا شفیع (خیابان محسنی فعلی) آغاز به کار کرد.

تولید و صادرات فرش‌های ارزان قیمت سلطان آباد به آمریکا، عواید هنگفتی عاید شرکت کرد. تمام‌ سرمایه‌های نقدی از آمریکا به لندن سرازیر شد و لندن نیز بخشی از آن را صرف خرید کالای انگلیسی باب ایران ‌کرد. تولیدات فرش کمپانی چنان بالا گرفت که در سال ۱۲۶۷ خورشیدی بیش از ۲۵۰۰ دستگاه‌ دار قالی متعلق به شرکت زیگلر در سلطان‌آباد فعال بود. تولیدات آن فقط قالی‌های متن دوغی با نقشه‌های دسته گلی (کومه‌ای) بود که به نام نقشه امریکایی معروف و در انحصار کمپانی زیگلر قرار داشت.

کمپانی زیگلر در سال ۱۲۶۹ خورشیدی توسط «ابوتراب خزاعی» مبادرت به خرید بیست هکتار زمین‌ مرغوب در حاشیه شهر، کنار رودخانه شهراب کرد. اسکار اشتراوس مدیر شرکت، پارکی در آن زمین بنا نهاد که از آن پس به نام قلعه فرنگی نامیده شد. ساختمان های اصلی در کمتر از دو سال ساخته شدند و از آن پس کلیه شعبات شرکت و تاسیسات وابسته آن، ادارات و دفاتر تولید و فروش شرکت اعم از دفتر مرکزی، اتاق های مدیران و کارکنان، مهمانسرا، رنگرزخانه، درشکه خانه و غیره از سطح شهر جمع‌آوری و در آن پارک قلعه متمرکز شدند. جهت ثبوت رنگ، پشم ها و خامه های رنگ شده شرکت را در آب روان و دارای املاح رودخانه شهراب که از کنار قلعه می گذشت، شست و شو می دادند. شرکت زیگلر علاوه بر تجارت، امور سیاسی سفارتخانه‌ انگلیس را نیز عهده‌ دار بود. کار کمپانی چنان بالا گرفت که با جسارت، منتهای ظلم و جور و زندان را در حق بافندگان خود روا می‌داشت. مدت‌ها انحصار و تولید و صادرات فرش مرغوب با طرح و رنگ‌های اصیل در اختیار این کمپانی بود. انگلیسی‌ها با وارد کردن رنگ شیمیایی و تشویق دیگران به استفاده از آن، سعی داشتند امتیاز کالا و برتری فرش‌های بافت آن کمپانی را حفظ کنند. رنگ‌های شیمیایی علاوه بر سهولت در کاربری، ارزان قیمت بودند و فراگیر شدند. بافندگان شرکت که در چنبره بیگاری و ظلم انگلیسی ها گرفتار بودند، مخفیانه دستمایه خود را با طرح‌های زیگلر به قیمت بهتری به کمپانی‌های آلمانی می‌فروختند. کمپانی زیگلر که شاهد کسادی بازار خود و رونق بازار رقیب شده و کم و بیش متوجه حرکات بافندگان بود، عده ای از آنان را به بهانه فروش طرح شرکت در ارک دولتی زندانی کرد و با اعلامیه‌ای استفاده از رنگ‌ شیمیایی را ممنوع اعلام کرد. تجار داخلی از این حرکت مدیران زیگلر عصبانی و درمحوطه تلگرافخانه متحصن شدند. تجار اراک مرتب با دربار ارتباط داشتند. «حاج میرزا محمدرضا کاشانی» که تاجری معروف و انسانی والا بود، با تقبل مخارج زندانیان و بَست‌نشینان، صدای مردم را به گوش شاه رسانید.

ناصرالدین‌شاه در تلگرافی اخطار کرد: «… چرا اینقدر خر هستید؟! کار به کار مردم نداشته باشید! مردم را به امر بی قاعده مجبور نکنید! اگر ظل‌السلطان هم دخالت کند، گوش ندهید! حکم همین است که شد! مردم را مطمئن کنید که از بست بیرون بروند و آسوده‌خاطر باشند! ۱۸جمادی‌الثانی سال ۱۳۰۸ قمری- شاه»

ناصرالدین‌ شاه که در سال ۱۲۷۰ خورشیدی برای چهارمین بار به‌ سلطان‌ آباد عراق (اراک) آمده بود، وقتی به‌ شکایت تجار عراقی و اعمال خلاف کمپانی‌های خارجی گوش داد، دزدانه به اطراف نگاه کرد، پنجه های هر دو دست را در هم چفت کرد و با لال بازی اشاره کرد: چنین باشید! (یعنی متحد باشید!) او حتی در خانه خود با رمز و اشاره‌ رفتار می‌کرد و جرات و جسارت مخالفت با خارجی‌ها را نداشت. در صورتی‌ که وقتی شاه وارد سلطان آباد یا هر شهر دیگری می شد، برای ارعاب مردم تعدادی فراش با چماق‌ زرین جلوتر از او حرکت می‌کردند و با صدای بلند «دورباش‌! کورباش!» می‌گفتند؛ میر غضب های شاه با صورت های پوشیده و لباس قرمز با هیبت تمام در کنار شاه قدم بر می‌داشتند و صدراعظم و سایر همراهان چندین متر عقب‌تر، پشت سر شاه، حرکت می‌کردند.

ساختمان اصلی پارک قلعه فرنگی (شرکت زیگلر) در جنوب زمین خریداری شده با ستون‌ها و طراحی نو و چشم نواز در دو طبقه ساخته شد. طراح برای رهایی از یکنواختی، کاشی های زیبای زمردی به کار برده است. از آنجایی که ساختمان از سال ۱۳۱۰ خورشیدی در اختیار خانواده حاج حسن وکیل قرار داشته، بسیار سالم و دست نخورده مانده است. از دیگر ساختمان‌های آن، سالن بزرگ و اتاق مدیران، کارکنان، انبارها، نقاشخانه، مهمانخانه، ساختمان خدمه، ساختمان باغبانان، ساختمان رنگرزان، فراشخانه و اصطبل است که با کمی فاصله از یکدیگر ساخته شده اند.

اسکار اشتراوس که به شکار علاقه بسیار داشت با ساخت پلی بر روی رودخانه که به نام پل فرنگی معروف است، در ایام فراغت با اسب به شکار خرگوش و کبک در دامنه کوه مجاور (مستوفی) سرگرم می شد. او تا کناره کویر راه باریک کالسکه رویی ساخت و در اطراف تالاب میقان به شکار مرغابی، قرقاول، آهو و… می پرداخت.

نگاهی به پیدایش کمپانی زیگلر در ایران

شرکت زیگلر با همکاری تجار تبریزی مدت ۵۰ سال، بازار فرش سلطان‌آباد عراق (اراک) و صادرات آن را به اروپا و امریکا در اختیار داشت. شخصی به نام «محمد میرزا خان‌ خزاعی» (فرزند ابوتراب فوق الذکر) که به زبان‌های بیگانه تسلط کامل داشت، با توانایی زیاد مدیریت تولید شرکت‌ زیگلر را عهده‌دار بود و نسبت به تولید و صادرات فرش سلطان‌آباد خدمات بسیاری کرد و در بعضی مواقع توانست از تندروی‌های مدیران شرکت نسبت به کارگران جلوگیری کند. سال ۱۳۱۰ خورشیدی در حکومت پهلوی اول پس از لغو کاپیتولاسیون و خروج اروپاییان از ایران، یکی از بازاریان خوشنام اراک، به نام «حاج حسن وکیل» قلعه را با کلیه اثاث و ملزومات شرکت به مبلغ هشتاد و پنج هزار تومان از شرکت زیگلر خریداری کرد. ساختمان زیبای پارک واقع در قلعه فرنگی نیز ‌منزل مسکونی او شد و از آن پس «قلعه حاج وکیل» نام گرفت. باغ ـ قلعه وکیل با دیواری مرتفع و خیابان بندی و درختان انبوه، از سه طرف به خیابان اصلی راه داشت. ورودی اصلی با سردری زیبا به طرف کلیسای مسروپ مقدس و مدرسه شرف ارامنه گشوده می شد. حوض بزرگ بیضی شکل آن با عمق کم، چون دریاچه ای مواج، فضای پارک را شاداب و مرطوب نگاه می داشت.

نگاهی به پیدایش کمپانی زیگلر در ایران

پس از سال ۱۳۳۰ خورشیدی زمین های ۲۰ هکتاری قلعه به مرور زمان به قطعات متعدد، تقسیم و ساخته‌ شدند. ساختمان اصلی پارک فعلاً در اختیار سازمان میراث فرهنگی است.

پی نوشت: برگرفته از کتاب در دست چاپ “سلطان آباد عراق (اراک) از تولد تا برآمدن پهلوی” نوشته ولی اله شمشیربندی.

پانویس:

۱ ـ ادواردز، سیسیل، قالی ایران

۲- اسکار اشتراوس دست چپ خود را در جنگ از دست داده بود و به او صاحب یک‌دست می گفتند.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

رنگ های جوهری در چه دوره‌ای وارد قالیبافی ایران شد

رنگ های جوهری در دوران قاجاریه

پای رنگ های جوهری چه زمانی به ایران باز شد؟ باید گفت سر و کله رنگ دهنده‌هایی همچون «آنیلین» و «الیزارین» از زمان ناصرالدین شاه به کشور باز شد و با پادشاهی احمدشاه قاجار پایان می‌یابد.

اما چرا می‌خواهیم از بروز رنگ‌ های جوهری در قالی ایرانی بگوییم؟ باید گفت این پدیده محصول دوران مدرن قالیبافی در ایران است. مقصود از دوران مدرن فرش‌بافی، دوران قاجاریه و عصری است که از آن با عناوینی چون «تجاری‌سازی» و «تجاری‌بافی» یاد می‌شود و می‌توان آن را عصر زرین(طلایی) تجارت فرش ایران نام نهاد.

با تجاری‌سازی فرش به‌عنوان یک محصول صنعتی و تجاری که سهم موثری در ثروت‌آفرینی و درآمدزایی کشور داشت، ساختار نظام پیش‌بافت، بافت و عرضه و فروش قالی متحول می‌شود.

اما این تحول و تغییر از یک‌سو منجر به تولید و بافت گسترده فرش برای پاسخ به نیاز گسترده بازار جهانی می‌شود و از سوی دیگر منجر به مدرنیزاسیون ناقص یا شبه‌مدرنیسم در فرآیند و مکانیزم بافت قالی در همه ابعاد و سطوح آن می‌شود.

مدرن‌سازی فرآیند و مکانیسم ناقص منجر به کاهش کیفیت مواد و مصالح، فرآیند بافت و در یک کلام کاهش کیفیت فرآورده نهایی یا همان فرش می‌شود. رنگرزی و صباغی به‌عنوان یکی از حرفه‌ها ‌و صنایع وابسته و پیوسته به فرش‌بافی و نساجی تحت‌تاثیر شرایط جدید قرار می‌گیرد و بنابراین ساختار سنتی که از آن می‌توان به نظام سنتی رنگرزی نیز تعبیر کرد به مرور رو به حاشیه می‌رود زیرا هم ساز وکارهای تولید رنگ و رنگرزی در ساختار سنتی سخت و دشوار است‌ و هم این ساختار نمی‌تواند پاسخگوی نیاز بازار جهانی باشد؛ بنابراین سازمان سنتی رنگرزی محکوم به نابودی است‌ بنابراین از همین دوران است که پدیداری با عنوان «رنگ جوهری» و محصول و فرآورده نهایی آن «قالی‌جوهری» در تاریخ فرش‌بافی ایران پیدا می‌شود.

در زمینه رنگ و قالی جوهری آنچه اهمیت دارد آن است که اساسا تعریف معینی از رنگ جوهری در دوره قاجاریه نشده است و همین عدم‌تعریف و مشخص‌کردن مفهوم آن باعث شده که هرنوع رنگ شیمیایی، «جوهری» محسوب شود.

به‌عبارت دیگر نزد بسیاری از نهاد‌های حکومتی که از قضا متولی امر تولید، توزیع و تجارت فرش بوده‌اند و همچنین قالیبافان و تجار‌فرش تعریف معینی از رنگ و قالی جوهری در دست نیست، بدین معنا که ملاک و معیار معینی برای «جوهری» بودن فرش‌ها وجود ندارد، زیرا نخست؛ در دوره قاجاریه با روند تجاری‌سازی و تجاری‌بافی فرش دستباف عملا به‌مرور طی چند دهه نخست حکومت قاجاریه طبقه رنگرزان سنتی از بین رفتند و امکان رنگرزی سنتی به‌صورت محدود وجود داشت از طرف دیگر با توسعه و گسترش بازار بین‌المللی فرش‌دستباف و افزایش تقاضا در کشور‌های مقصد، نیاز روزافزون به رنگ‌آمیزی قالی براساس چند معیار سرعت، تنوع رنگ، سهولت در رنگرزی و کاهش هزینه تمام‌شده(صرفه اقتصادی) احساس می‌شد.

بنابراین از یک منظر استفاده گسترده از رنگ‌های جوهری امری غیرقابل اجتناب بود اما آنچه در این میان موجب آسیب به فرش ایران شد همان «سودپرستی» و «کوته‌نظری» تجار و دلالان قالی در توزیع و پخش رنگ‌های جوهری بی‌کیفیت در میان قالیبافان بود‌ و اگر در این میان به دنبال مقصر اصلی باشیم، بدون‌شک «تجار و دلالان» مقصران اصلی این قضیه هستند.

درست در زمانی که رنگ‌های شیمیایی با کیفیت در بازار ایران وجود داشته است، دلالان و تجار فرش‌ اقدام به توزیع رنگ‌های شیمیایی بی‌کیفیت و جوهری در بازار می‌کردند. ضمن اینکه نقش حکومت قاجاریه از منظر ضعف ساختار اداری و دیوانسالاری، عدم‌وجود متولی معین برای فرش دستباف، عدم نظارت کافی و … را نباید از نظر دور داشت.

در مساله جوهر به معنای عام دو پدیدار و متغیر وابسته باید مورد بررسی قرار گیرد، نخست، رنگ جوهری، رنگ‌های شیمیایی بی‌کیفیت که ماده اصلی آن را «آنیلین» تشکیل می‌دهد و دوم، قالی جوهری، قالی که مصالح و مواد اولیه بافت یعنی همان نخ‌بافت با رنگ‌های جوهری رنگ‌آمیزی شده باشد. یکی از ابعاد و زوایای مهم در مورد ماجرای رنگ و قالی جوهری بعد اقتصادی و تجاری قضیه است‌ تا جایی‌که برای فهم داستان پیدایش و گسترش رنگ‌های جوهری و متغیر وابسته بدان یعنی قالی‌های جوهری باید از منظر اقتصادی به موضوع نگریست.

تجارت رنگ‌های جوهری به عللی چون سودآوری و صرفه اقتصادی، وجود تقاضا، تولید ارزش‌افزوده در رنگرزی قالی‌های جوهری و… تجارتی رایج در دوره قاجاریه بود. رنگ‌های شیمیایی که انواع و اقسام مختلفی داشت و برای مصارف گوناگون در نساجی، فرشبافی و‌… در ابتدا به‌صورت قانونی و از طریق مبادی گمرکی وارد کشور می‌‌شد و بعد با ممنوعیت ورود رنگ جوهر به‌صورت قاچاق یا با پرداخت رشوه از مبادی رسمی وارد کشور می‌شد.

قاچاق رنگ‌ های جوهری تجارتی پرسود و منفعت بود‌ به‌گونه‌ای که ‌به‌رغم اعمال محدودیت‌های حکومتی بسیار در سراسر دوره قاجار‌ تداوم یافت و علت این تداوم چیزی جز نیاز و تقاضای بازار برای رنگ‌های جوهری و حاشیه سود بالای این قبیل محصولات برای تجار فرش فروش نبود.

رنگ‌های جوهری به‌عنوان پدیده جایگزین رنگ‌های ثابت دستیاب‌ترین، آسان‌ترین، ارزان‌ترین و سریع‌ترین عامل رنگ‌زایی بود که قالیبافان و کارخانه‌داران در کانون‌های بافت در دسترس داشتند. بنابراین واردات گسترده رنگ‌های جوهری چه از جانب کمپانی‌ها و شرکت‌های بزرگ شیمیایی تولید کننده در اروپا و آمریکا به ایران مانند رنگ‌هایی که «زیگلر کمپانی» به ایران وارد کرد و همچنین توسط تجار خرد و کلان به کشور ادامه یافت.

از عمده علل پیدایش و گسترش رنگ‌های جوهری در تاریخ فرشبافی ایران علاوه بر سرعت، سهولت، آسانی و ارزانی می‌توان به مواردی چون شفاف‌بودن و براق بودن رنگ‌های جوهری، تجاری‌سازی و تجاری‌بافی، بافت قالی مطابق میل و سلیقه مشتری یاد کرد.

در این زمینه اظهارات مستشارالدوله جالب‌توجه است؛ «و تقریبا پنجاه سال می‌شود که قالی‌های ایران مخلوط و ممزوج با جوهر است و برای این است که چون رنگ جوهر شفاف و براق‌تر است‌و تجار برای اینکه مال‌التجاره خود را مشتری‌پسند ‌کنند، نخ‌های قالی را با جوهر رنگ می‌کنند.»

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دستور پخت قیمه در دوره قاجار

روش قیمه را بر دو نوع خورش قیمه سیب زمینی و خورش قیمه بادنجان طبخ می‌کنند. لغت‌نامه‌ی دهخدا قیمه را که یک کلمه‌ی ترکی است به گوشت ریز ریز شده یا چرخ کرده تعبیر می‌کند و خورشت قیمه را خورشتی می‌نامد که با این نوع گوشت تهیه شده باشد.

دستور پخت قیمه در دوره قاجار + عکس

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرارو؛ در کتاب‌های آشپزی قاجاریه و اسناد تاریخی دوره صفویه اثر این طعام بسیار پررنگ است.

ژان شاردن، شرق‌شناس فرانسوی که در دوره صفویه به ایران سفر کرده است، در سفرنامه‌اش سفره پذیرایی صاحب‌منصبان و بزرگان شهر برای شاه صفوی را این‌طور توصیف کرده است: «گوشت را هرگونه به کار برند، خواه خورش قیمه یا انواع خورش‌های دیگر یا کباب باشد، با بهترین ادویه چاشنی می‌زنند.»

دستور تهیه‌های فراوانی از این خورش وجود دارد، اما در این مطلب دستوری قدیمی از کتاب "خوراک‌های ایرانی در زمان قاجار" نوشته نادر میرزا قاجار از نوادگان مظفرالدین شاه را می‌خوانید. برای حفظ اصالت متن، این دستور بدون دخل تصرفی در آن ذکر می‌شود:


قیمه

"شاهنشاه خورش‌ها و از ساسانیان مانده، بدان جای که از این خورش گمان است بیش‌تر خورشی نبود. بس نیکو و بامزه و گوارنده و پسنده‌ی هرکس است؛ و آن، چنان پزند که خاتون جهان مرا گفت و من بنوشتم. گوشت فربه باید که آن را به کارد پاره‌ها کنند، چون فندقی هر یک به یک انداره، و روغن باید هر چه پاک‌تر و بهتر. پس به دیگدان بریزند و بتابند بس نیک، چون تافته گردد، گوشت‌های قیمه در آن ریزند.

قیمه قاجاری

چون گوشت برشته گردد و اندکی ماند که نیکو برشته شود. پیاز به اندازه در آن ریزند تا آن نیز سرخ شود. چون پیاز و گوشت به انداره سرخ گردید، نیمه‌ی نخود (لپه) به انداره افکنند، پس آب به اندازه ریزند و بر افروزند تا نیک پخته شود. پس، زعفران به آب سوده در آن ریزند که به رنگ زعفرانی گردد؛ و از دارو‌ها افشانند، آنگاه که نزدیک شود که به روغن نشیند و هنوز اندکی آب در آن بُود که دارو‌ها (ادویه) افشانند و با گوشت آغشته جوشد و بوی آن گیرد. چون نیک پخته و همگی به روغن نشسته بود، برگیرند.

قیمه قاجاری

شاردن: «ایرانی‌ها گوشت را هرگونه به کار برند، خواه خورش قیمه یا انواع خورش‌های دیگر یا کباب باشد، با بهترین ادویه چاشنی می‌زنند.»

کدبانو گفت: این راه پختن قیمه ساده است. اگر لیموی عمان که در آن هنگام که گوشت و نیمه‌ی نخود (لپه) نیم پخت گردید در آن افکنند، بس نیکو شود؛ و بدان‌گاه که بادنگان بُود، قیمه‌ی بادنگان بهترین خورش هاست؛ و آن چنان بود که، چون روغن بتابد، نخست بادنگان پوست گرفته و به آب نمک تلخ آن برده سرخ کرده بردارند، پس گوشت قیمه کشیده بتابند، چون نزدیک به پختن گردید بدانگاه که خوالیگر (آشپز) بشناسد، بادنگان‌های سرخ کرده بدان افکنند تا نیک پخته گردد و نیک‌ترین خورش هاست.

خداوند خانه گفت: من دیدم که غوره تازه نیز به قیمه ریزند، من آن نپسندیدم. باقلی تازه نیز دیده‌ام که به قیمه ریزند پوست گرفته و نیمه کرده، بس سزاوار است و من این دو گونه یاد کردم که نگویند آن دو نداسته. "

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ماست فروش دوره قاجار

​در این خبر عکس از ماست فروشی در دوره قاجار را می بینید.

ظاهر جالب و عجیب ماست فروش دوره قاجار + عکس

به گزارش اقتصادآنلاین، در سال ۱۲۰۰ ه.ق که آقامحمدخان قاجار تهران را به پای تختی برگزید، این شهر از نظر صنعت و تجارت اهمیت چندانی نداشت و مدتها طول کشید تا از نظر فرهنگی نیز بر شهرهای دیگر برتری بیابد.

از مشاغل آن دوره عرق چین فروشی ،بلورفروشی ، گیوه فروشی ، ماهوت فروشی ، چیت فروشی و قلمدان فروشی بوده است . بعضی از صنایع ویژه بازار نیز از این قرار بود: لندره دوزی (پوشش چرمی) ،پالان دوزی ،خزدوزی،کپینه دوزی، زین سازی، آیینه سازی،قالی بافی،دواتگری ،چیت سازی ،یخدان سازی.

مشاغل قاجاریه

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

غمگین نباش
روزی گناه ما بخشیده خواهد شد
روزی که همه
خواهند فهمید
ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم
این سیب ما نبود
که نصیب ما کردند

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

من از اندامت

فهرستی خواهم ساخت

و چون شعری ناب

سطر به سطر

بند به بندت را

از برخواهم نمود

ناخنهایت

عموزاده های گیلاسند

و من گاه

در این اندیشه ام

که کاش

می شد خراشم دهند

وقتی که تو را می بوسم

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فاصله تجربه ای بیهوده است،

بوی پیراهنت اینجا و اکنون..

کوه ها در فاصله سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس

دست تو را می جوید

وبه راه اندیشیدن

یإس را

رج میزند.

بی نجوای انگشتانت

فقط

و جهان از هر سلامی خالی است.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سارتر

نگاهی به افکار و آثار او

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او

دکارت معتقد است: «براى تسلط بر جان باید به خویشتن مسلط شد» و سارتر اگزیستانسیالیسم را کوششى براى انصراف بشر از عمل نمى‌داند. او به آدمیان اعلام مى‌کند که امیدى جز به عمل نباید داشت و آن‌چه به بشر امکان زنده‌گى مى‌دهد، فقط عمل است.

هم‌چنین از نظر فلسفۀ سارتر «عشق، جز آن‌چه به مرحلۀ تحقق درآید، وجود ندارد. رویا، انتظار و امید هم معرفى‌کنندۀ آدمى از نظر منفى است، نه مثبت؛ چون ممکن است انسان را به عنوان انسانى با رویاى ناکامیاب، انسانى با انتظار بیهوده یا انسانى با امید ناموفق تصویر کند.» سارتر در مورد اگزیستانسیالیسمِ خاصِ خود اعتقاد دارد:

«بعضى مى‌گویند که آثار ادبى اگزیستانسیالیست‌ها به اشخاص بى‌خون، زبون و سست عنصر و شریر مى‌پردازد. زبونى و صفات منفى آن‌ها به این دلیل نیست که صاحب دل و افکار و دید شدید هستند. بلکه زبون است زیرا با اعمال خود، خود را زبون ساخته است.» بعد از انتشار کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، نظریات موافق و مخالف فراوانى در مورد آن گفته شد. از جملۀ این نظریات، نظریۀ فرانسوا موریاک، نویسندۀ فرانسوى، بود که مکتب سارتر را «اصالت کثافت» نامید. سارتر هم در پاسخ به او در مقاله‌یى گفت: «پنهان کردن بدى‌ها، خلع‌سلاح بشر است در برابر دشمن خطرناک.»
در سال ۱۹۴۶ نمایش‌نامۀ مرده‌گان بى‌کفن و دفن منتشر شد. داستان پارتیزان‌هایى که در دست پولیس فرانسه، پولیس در خدمت نازى، از افشاى نام رهبر گریختۀ‌شان سر باز مى‌زنند. نمایش‌نامه پر از زجرها و مصایبى است که این گروه پارتیزان در افشا نکردن نام رییس خود مى‌برند. تورنتون وایلدر آن را به عنوان فاتحان به انگلیسى برمى‌گرداند.

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او

نمایش‌نامه توسط ویتولد کارگردانى مى‌شود. سارتر در مورد این نمایش‌نامه معتقد است: «براى من نشان دادن واقعیت شکنجه مهم نبود، بلکه آن‌چه براى من مهم‌تر بود، رابطۀ دو گروه از انسان‌ها، افراد گروه مقاومت و نیروى پولیس فرانسه تحت سلطۀ نازیسم، و تعارض آن‌ها با یکدیگر است.»

در طول نمایش صحنه‌هاى شکنجه بارها و بارها تکرار مى‌شود تا آن‌جا که یکى از پارتیزان‌ها به نام لوسى، برادر خود را به گمان این‌که چون جوان‌تر است و ممکن است مقاومتش نسبت به دیگر افراد کمتر باشد و در نتیجه، موقعیت فرمانده گروه را افشا کند، خفه مى‌کند. به همین دلیل تماشاگر در طول اجرا از این شکنجه‌ها و فریادها زیاد راضى به نظر نمى‌رسد و برایش تحمل ناپذیر است تا آن‌جا که سارتر اعتراف مى‌کند: «من به راز و ارزش خوددارى و رازپوشى کلاسیک‌ها در نشان دادن صحنه‌هاى خشونت‌آمیز پى بردم و فهمیدم که در نمایش نباید همه چیز را نشان داد.»
به عقیدۀ بسیارى از منتقدان «مرده‌هاى بى‌کفن و دفن» قوى‌ترین نمایش‌نامۀ الهام گرفته شده از جنگ، شکنجه و موضوع مقاومت در اروپا است. «روسپى بزرگوار» هم در این سال چاپ شد؛ نمایش‌نامه‌یى با موضوع تعصب‌هاى نژادى در امریکا. دل‌زده‌گى و عدم رضایت سارتر از سیاست‌هاى استعمارطلبى امریکا باعث نوشتن این نمایش‌نامه شد؛ نمایش‌نامه‌یى که زنى به نام «لیزى» پل ارتباطى بین یک سناتورزادۀ امریکایى و یک سیاه‌پوست بخت‌برگشته مى‌شود، یکى باید قربانى شود.

دست آخر این سیاه است که فداى تعصبات نژادى، بى‌گناه از دور خارج مى‌شود. مناسباتى پیچیده در عین حال ساده براى لگدمال کردنِ سیاهان. در حین اجراى این نمایش در امریکا، تماشاگر امریکایى لیزى را به عنوان قهرمان نمایش‌نامه قبول مى‌کند که این مغایر با ایدۀ سارتر است. چون اعتقاد سارتر بر این است که «لیزى ابداً قهرمان نیست.»
در سال ۱۹۴۷ سارتر سالى پُرکار دارد: انتشار کتاب دربارۀ بودلر، فیلم‌نامۀ «کار از کار گذشت» و انتشار کتاب «ادبیات چیست؟»
سارتر در کتاب دربارۀ بودلر به نقد و تحقیق در مورد بودلر، شاعر بزرگ فرانسه، مى‌پردازد. او بودلر را خودخواه، مغرور با اخلاقى نارسیس‌وار [نرگس‌خو] و زنده‌گى‌اش را زنده‌گى درگیر و دار بى‌تعهدى به جامعه و مردم مى‌داند. او اختلاف بودلر با ژرژ ساند، ویکتور هوگو و مارکس، نویسنده‌گان ترقى‌خواه قرن نوزدهم را، همین نداشتن مسوولیت در قبال دیگرى بیان مى‌کند. سارتر در این رساله که نقدى ادبى است با استناد قراردادن جمله‌یى از بودلر که گفته بود:

«شعر امرى عبث است»، در رد بزرگ بودن او، به نقدش مى‌پردازد. به قول تودى، از منتقدان آثار سارتر، «سارتر ترجیح مى‌داد که بودلر به عوض این‌که شاعر غنایى درجه اولى باشد، از رساله‌پردازان درجه سوم سوسیالیست‌هاى اوایل باشد.»
کتاب «ادبیات چیست؟» نیز یکى از ماندگارترین کارهاى سارتر است که به سه سرفصل اصلى مى‌پردازد:

۱ـ نوشتن چیست؟ ۲ـ نوشتن براى چیست؟ ۳ـ نوشتن براى کیست؟

سارتر دربارۀ ادبیات مى‌گوید: «قلم باید در خدمت اندیشه و اندیشه در خدمت بشر باشد.» او اعتقاد دارد براى آن‌که نویسنده بتواند انبوه خواننده را از تمام قشرها داشته باشد دو راه حل دارد:

«۱ـ چشم‌پوشى موقتى از ادبیات به معناى آموزش ادبیات و ترک نویسنده‌گى؛ ۲ـ مطرح کردن مسایل به اساسى‌ترین و آشتى‌ناپذیرترین صورت خود.»

نویسنده‌گان باید به این نکته واقف باشند که «مسالۀ گرسنه‌گى جهان، تهدید بمب‌هاى اتمى، بیگانه‌گى بشر از خود، این‌ها مسایلى است که ادبیات امروز باید به آن بپردازد.» البته او ادبیات عامه‌پسند، ادبیات خاص طبقات پایین جامعه را توصیه نکرده و معتقد است:

«مردم هم باید براى درک منظور نویسنده بکوشند.» از نظر سارتر نویسنده نمى‌تواند ادعا کند که براى خود مى‌نویسد، زیرا که او تنها نیست و کار جهان یک کار جمعى است. هم سخن نویسنده انعکاس دارد و سکوتِ او نیز همین‌طور. آن‌چه براى او در آثار ادبى مهم است، القاى اندیشه است و روش نویسنده‌گى فقط وسیله‌یى است که به خودى خود حایز هیچ‌گونه اهمیتى نیست.

در نظر او، تنها ضابطۀ اثر ادبى تأثیرگذارى و گیرایى و دوامِ آن اثر است و هم‌چنین به نظرش «در جهان گرسنه مفهوم ادبیات چیست؟ پس نویسنده باید قلم خود را خدمت ستم‌دیده‌گان قرار دهد.»
جلد سوم رمان راه‌هاى آزادى به نام دل‌مرده‌گى نمایش‌نامۀ دست‌هاى آلوده و فیلم‌نامۀ دنده‌هاى چرخ در سال ۱۹۴۸ منتشر مى‌شود. دست‌هاى آلوده به روابط و مأموریت جوانى به نام هوگو مى‌پردازد؛ جوانى از خانوادۀ مرفه و درصدد اثبات خود به حزب کمونیست. چالش‌ها، دل‌بسته‌گى‌ها، آگاهى و رسیدن تا نقطۀ کشتن هودرر رهبر حزب کمونیست که به خیانت متهم است.

هودرر مى‌میرد نه به دلیل مأموریت محوله به هوگو، که به‌خاطر رابطه با زنش ژسیکا. هوگو از زندان آزاد مى‌شود. حزب تغییر کرده. هوگو باید بمیرد. نمایش‌نامۀ دست‌هاى آلوده از قتل تروتسکى، از دوستان لنین و مخالفان استالین که بالاخره به وسیلۀ ماموران او در مکزیک کشته مى‌شود، به او الهام مى شود.

سارتر بار ها ادعا کرد که در پى نوشتن یک نمایش‌نامۀ سیاسى نبوده، اما نمایش‌نامه سیاسى مى‌شود. سارتر اجراى آن را در وین منع کرد و خود شخصاً به وین رفت تا در کنگرۀ صلح سخنرانى کند. سیمون دوبووار در خاطرات خود مى‌نویسد:

«به صحنه آمدن نمایش در نیویورک با عدم موفقیت روبه‌رو شده در نمایش‌نامه خرابکارى کردند… سارتر علیه ناژل کارگردان کار اعلام جرم کرد و اجراى نمایش قطع شد».
نمایش‌نامۀ شیطان و خدا که هنرى پیر آن را فاوست سارتر مى‌داند، در سال ۱۹۵۱ منتشر مى‌شود. نمایش به تقابل هجو شخصیتى شریر به نام گویتز با مردى به ظاهر پارسا و دین‌دار به نام هاینریش است. تحولى که در گویتز اتفاق مى‌افتد تا او به دین‌دارى برسد. دنیا در آتش شرارت مى‌سوزد و او هم‌چون ابلهان به دنبال محبت و دوستى مى‌رود تا آن‌جا که بى‌اعتقاد به همه چیز مى‌شود و به اصل کنیۀ انسان متخاصم برمى‌گردد.

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او

isartre001p1

منکر واجب‌الوجود مى‌شود و کفر مى‌ورزد. او مردمان معاصرش را «جانیان مادرزاد» مى‌خواند و اعتقاد دارد که «اگر بخواهد سهم خویش را از محبت و فضیلت آن‌ها بگیرد، باید شریک جنایت‌شان باشد.» در همین سال، کامو کتاب انسان طاغى را منتشر مى‌کند. پس از انتشار این کتاب، فرانسیس ژانسون عضو هیأت نویسنده‌گان مجلۀ دوران جدید، مقاله‌یى در مورد کتاب کامو مى‌نویسد. کامو بر این مقاله جوابیه‌یى مى‌نویسد و آن را براى سارتر مى‌فرستد و به‌رغم دوستى دیرینه‌شان به طعنه او را «آقاى مدیر» خطاب مى‌کند.

سارتر به این مقاله جواب تندى مى‌دهد در این مقاله‌ها که ناشى از اختلاف شدید اندیشه‌هاى آنان بود، به دوستى‌شان پایان مى‌دهد. در سال ۱۹۵۲ سارتر به کمونیست‌ها نزدیک مى‌شود. او علت این نزدیکى را «چون چپى دیگر وجود نداشت» بیان مى‌کند. او وجه اشتراکش را با چپ‌ها، «نابود کردن و از نو ساختن هر چیز، خصوصاً تفکر» مى‌داند.
ژنه مقدس و بازیگر شهیر در سال ۱۹۵۲ انتشار مى‌یابد. کلمۀ مقدس در این کتاب ریشخند و تمسخرى است در برابر ستمى که اجتماع فرانسه نسبت به دوران کودکى ژان ژنه روا داشته و او را به سوى دزدى و فساد رانده و در مقابل کوششى که ژنه براى خروج از این مرداب و ورود به دنیاى آفریننده‌گى کرده است.
نمایشنامۀ کین، اقتباسى از الکساندر دوما در سال ۱۹۵۴ است و نمایش‌نامۀ نکراسوف را در سال ۱۹۵۶ مى‌نویسد. نکراسوف هجونامه‌یى علیه متعصبان غربىِ طرف‌دار جنگ سرد است. هنرى پیر نکراسوف، کین و روسپى بزرگوار را به عنوان بهترین استعدادهای کمدى نمایش‌نامه‌یى عصر ما معرفى مى‌کند.
۱۹۵۹ سال انتشار جنگ شکر در کیوبا پس از بازدید از کیوبا و برازیل است. در این سال نمایش‌نامۀ گوشه‌نشینان آلتونا نیز به چاپ مى‌رسد. سارتر ناراحت و خشمگین از استعمار آزار و شکنجۀ الجزیره‌یى‌ها توسط فرانسویان، این نمایش‌نامه را که داستان یک افسر مجنون شدۀ سابق نازى است، به نام فرانتس که با خود و اعمال سرزده از خود در دوران جنگ در جدال است را مى‌نویسد. فرانتس مدام خود را در دادگاهى خیالى از خرچنگ‌ها مى‌بیند.

این نمایش‌نامه «نوشته‌یى است بلندپایه بر محور احساس و جرم و گناه همۀ انسان‌ها در برابر جنگ و مسالۀ دلهره‌آور افراد که در میان تردید‌ها و وسوسه‌هاى وجدان خود و اطاعت نظامى، میان خشونت و ندامت شقه شده‌اند». بعد از وقایع و شدت عمل کمونیسم در مجارستان و قطع رابطۀ سارتر با کمونیسم در سال ۱۹۶۰، کتاب نقد عقل دیالکتیکى را که به گفتۀ خودش «حکم تصفیه‌حساب با اندیشۀ خودش» دارد، مى‌نویسد. این کتاب علاوه بر این‌که به فلسفۀ اجتماعى قرنِ ما وفادار است، نوشته‌یى است بر ضد کمونیسم. نقد عقل دیالکتیکى، عمیق‌ترین مشکلات را مطرح مى‌کند، «مشکل بشر، شر بشر همانا خشونت است. خشونت از کجا است؟ خشونت مبتنى بر چیست؟ آیا ممکن است از بین برود.

این همه مسایلى است که فرد معطوف به تاریخ مى‌تواند روشن‌گر آن باشد». در این کتاب آن‌چه بیشتر به چشم مى‌خورد، تعداد تحلیل‌ها و واژه‌سازى‌هاى جدید توسط سارتر است. کامو بر اثر سانحۀ تصادف در همین سال جان مى‌بازد. سارتر در مقاله‌یى بعد از مرگ کامو مى‌نویسد: «او رویداد یگانۀ فرهنگ ما بود و اندیشۀ او نهضتى بود که همۀ ما کوشیدیم تا مبانى منزل‌ها و سرمنزل‌هایش را حدس بزنیم.»
کتاب کلمات، کتابى راجع به زنده‌گى کودکىِ سارتر و شوق زودرسِ او به کار نویسنده‌گى است. او در این کتاب، تصویر هجوآمیزى از مادر ساده‌دلش مى‌دهد که چه‌گونه زیر سیطرۀ شخصیت نیرومند پدر خویش (شارل شوایتزر) قرار گرفته. او این مرد را به عنوان مجسمۀ میهن‌پرستى و از خودرضایى بورژوامآبانه و نخوت‌آمرانه به ریشخند مى‌گیرد. این کتاب برندۀ جایزه نوبل ۱۹۶۳ مى‌شود، اما سارتر آن را رد مى‌کند. دلیل رد جایزۀ نوبل این بود که سارتر مدعى بود:

«اگر فرهنگستان سویدن دستگاهى واقع‌بین بود، مى‌بایست وقتى به او جایزه مى‌دادند که او براى آزادى الجزایر مبارزه مى‌کرد و چکمه‌پوشان فرانسوى چندین‌بار با بمب‌هاى دستى به خانه‌اش حمله کردند».
زنان تروا اقتباسى از اوریپید، نمایش‌نامه‌یى که اساطیر را مقابل هم مى‌گذارد و به این وسیله، مشکلات تعدد خدایان را آشکار مى‌کند. خدایانى که در زنان تروا قد علم مى‌کنند، در عین قدرت‌مندى، خنده‌دار و مضحک‌اند. از طرفى بر جهان مسلط، و از طرف دیگر جنگ تروا ساخته و پرداختۀ آنان است. نمایش با یک نهیلیسم کامل به پایان مى‌رسد. خدایان همراه با مردمان خواهند مرد و به قول سارتر «این مرگ مشترک درس تراژدى است». این نمایش‌نامه در سال ۱۹۶۵ منتشر مى‌شود.

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او

به بهانۀ زادروز سارتر نگاهی به افکار و آثار او
در ۱۹۶۷ سارتر ریاست دادگاه بین‌الملل ضد جنایات امریکا در ویتنام را عهده‌دار مى‌شود. سه جلد از رمان چهار جلدى ابله خانواده که راجع به زنده‌گى گوستاو فلوبر نویسندۀ فرانسوى، در سال ۱۹۷۰ به پایان مى‌رسد. او در این کتاب به زنده‌گى و شرایط محیطى فلوبر مى‌پردازد. او ۱۵ سال به طور متناوب به روى سه جلد آن وقت گذاشته و از آن احساس خسته‌گى مفرط مى‌کرد. بعد از بردن جایزۀ نوبل توسط بکت، سارتر طى مصاحبه‌یى اعلام مى‌کند: «من بکت را تحسین مى‌کنم، اما کاملاً مخالف او هستم. او در جست‌وجوى هیچ‌گونه راهى نیست.»
او نمایش‌نامۀ در انتظار گودو را کارى در خور تحسین مى‌داند و معتقد است که همۀ مضمون‌هاى این نمایش‌نامه، متعلق به طبقۀ بورژوازى و (آن‌چه که سارتر از آن بود و با آن ضدیت داشت) است. تنهایى، ناامیدى، ابتذال ارتباط‌ناپذیرى و همۀ این‌ها را محصول تنهایى درونى بورژوازى مى‌دانست.

در دهۀ هفتاد متصدیان تلویزیون فرانسه از سارتر خواستند که یک برنامۀ آزمایشى از او تهیه کرده تا بعد از بررسى، به پخش آن اقدام کنند. سارتر این کار را مقدمۀ سانسور دانست و از اصل کار منصرف شد. سارتر در مصاحبه‌یى که در اواخر عمر با مجلۀ اکسپرس کرد، اذعان مى‌کند: «تنها هدف زنده‌گى من نوشتن بوده. وقتى کودک بودم، دو آرزو داشتم:

یک به وجود آوردن یک اثر، و دیگرى مشهور شدن. علاقه‌ام به شهرت هم فقط به این دلیل بود که همیشه از تنهایى مى‌ترسیدم». علاقۀ مفرط سارتر در نوشتن، به نوشتن فلسفه بود. او بارها در مصاحبه‌ها و مقالات خود به این امر که «نوشتن چهار جمله در یک جمله (ادبیات) مشکل‌تر و سخت‌تر است از نوشتن یک جمله در یک جمله (فلسفه)»، اعتراف کرده است.
دوبووار در خاطرات خود نقل مى‌کند که سارتر هرجا که گیر مى‌آورده است، چیز مى‌نوشته. در دامنۀ کوه‌هاى پیرنه، در کافه‌ها، در مسافرت‌ها، داخل قطار و… و سارتر مى‌گوید:

«مى‌خواستم دربارۀ جهان و دربارۀ خودم بنویسم و نوشتم. مى‌خواستم آثارم را بخوانند که خواندند. وقتى خواننده زیاد شد، پاى شهرت هم به میان مى‌آید. خوب من هم به شهرت رسیده‌ام؛ چیزى که از کودکى در آرزویش بودم. همیشه قبل از نوشتن هر سطر با خودم گفتم که این کتاب مرا جاودانه خواهد کرد، از آن‌رو که خود من است. هیچ‌کس جز خود من نمى‌توانست به من بپردازد. زنده‌گى آن‌چه را که مى‌خواستم به من داد و ضمناً به من فهماند که چیز مهمى نبوده و این‌که هیچ کارى تمام نمى‌شود…»

(منبع: mandegardaily)

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شیوه‌های عجیب عزاداری در عصر صفویه

قبل از شاه عباس مرسوم بود که زنان سوار شتر بودند به همراه بچه‌های گریان، اما در دوران وی ما با جنازه کودکان مواجه هستیم که تابوتشان همراه دسته حرکت می‌کرد و شور و سوز بیشتری بوجود می‌آورد.

عزاداری


عزاداری تأثیراتی در واکنش‌های اجتماعی مردم می‌گذارد، به‌طوری که منجر به عکس‌العمل‌های متفاوتی از سوی حکومت، چه مثبت و چه منفی، در برخورد با این واکنش‌ها می‌شود. البته نوع برخورد حکومت با عزاداری، میزان همسویی آن (حکومت) را با دین نیز نشان می‌دهد و با توجه به سیاست های خود، می‌تواند از این پتانسیل اجتماعی استفاده کند و سیاست خود را همسو یا مخالف عزاداری قرار دهد.

پس از مواجهه با این سوال که عزاداری دارای چه پتانسیلی است که حکومت‌ها می‌توانند در رسیدن به اهداف و سیاست‌هایشان، از آن استفاده کنند و یا از آن احساس خطر کنند، این سوال مطرح می‌شود که واکنش حکومت‌ها از دوره صفویه تا پهلوی نسبت به عزاداری چگونه است؟

عزاداری در دوره شاه اسماعیل

از آنجا که تا قبل از دوره صفویه، علما و شیعیان نمی‌توانستند به صورت علنی به عزاداری و ابراز عقیده بپردازند، با روی کار آمدن این حکومت، شیعیان و علما عزاداری را بیشتر از آنکه جنبه سیاسی ببخشند، به جنبه احساسی آن اکتفا کردند و در ادامه هم بیان خواهد شد که حکومت صفویه هم با عزاداری آنان همسو بود.

صفویان شاعران را نیز تشویق می کردند به جای تعریف و تمجید از آنان به منقبت ائمه اطهار و ذکر مصیبت امام حسین (ع) بپردازند که نمونه بارز آن شعر محتشم کاشانی است

علت التزام شاهان صفوی به برپایی عزاداری

در عصر صفویه، از آنجایی که خود حاکمان، شیعه بودند، خود را ملزم به برپایی و ترویج مکتب اهل بیت و اشاعه مذهب شیعه می دانستند، یاد و ذکر شهادت امام حسین (ع) هم که از شعائر و نمادهای مهم تشیع بوده است، به رشد و شکوفایی می رسد. الزام این امر بدین خاطر بوده که آنان خود را از اولاد امام علی (ع) معرفی کرده و بنیان سلطنت خود را با ترویج و تبلیغ مذهب شیعه و مبارزه با مخالفان و منکران این مذهب استوار ساخته بودند.

ذکر مصیبت امام حسین (ع) برتر از تمجید شاهان صفوی

صفویان شاعران را نیز تشویق می کردند به جای تعریف و تمجید از آنان به منقبت ائمه اطهار و ذکر مصیبت امام حسین (ع) بپردازند که نمونه بارز آن شعر محتشم کاشانی است که در این دوره سروده شد و اثر ماندگاری از دوره صفویه به یادگار گذاشت. علاوه بر این، شاهان صفوی نسبت به شعارهای مذهبی و شیعی، تعصب خاصی داشتند که در این باره نصر الله فلسفی می نویسد: «در ده روز اول محرم از طرف شاه و بزرگان و اعیان کشور در پایتخت و شهرهای دیگر، مجالس روضه‌خوانی دائر می‌شد و در شب و روز عاشورا و در روز 21 ماه رمضان دسته‌های سینه زنی به راه می افتاد.»

دکتر شریعتی که از منتقدان حکومت صفویه است، می گوید: «صفویه شاهکار عجیبی که کرد این بود که شیعه‌ خون و شهادت و قیام، یعنی تشیع عاشورا را نگه داشت و حسین (ع) را محور همه تبلیغاتش کرد و علی (ع) را مظهر همه نهضتش معرفی کرد. کاری کرد که شدیدترین حالت تحریک و شور و حرکتش را شیعه حفظ کند و هر سال یک ماه و دو ماه و حتی تمام سال را از عاشورا دم زند.»

به تعویق انداختن نوروز، زمانی که مقارن با محرم شود

این حمایت شاهان صفویه از عزاداری بود که باعث شد ایام عزاداری برای امام حسین (ع) از ابتدای محرم تا پایان صفر شناخته شود و به صورت فرهنگ غالب مردم در بیاید که حتی بر مراسم ملی برتری یافت؛ چنانکه اگر سالی ایام عاشورا با عید نوروز مقارن می‌شد، برای رعایت ایام سوگواری، جشن نوروز را به تعویق می انداختند.

برخورد سخت شاه عباس با بی‌احترامی به مقدسات

در زمان شاه عباس مراسم عزاداری که تا قبل از آن محدود به جنبه‌های خالصانه و عامیانه بود، به مراسم بزرگ کشوری و مذهبی تبدیل شد.

در مورد وضعیت برپایی عزاداری در دوره شاه عباس باید بیان شود که خود شاه عباس به مذهب شیعه و خصوصاً امام علی (ع) و اولاد آن حضرت سخت متعصب بود. وی اگر می‌شنید کسی نسبت به مقدسات دین اسلام جسارتی کرده است، آن فرد را به سختی مجازات می‌کرد، از جمله در سال 1020(ه.ق) هنگامی که شاه عباس در شهر مشهد بود، از میر حیدر معمایی شنید که شاعری به نام قاضی‌زاده داوری از امام سجاد (ع) در اشعارش به زشتی نام برده است.

شاه عباس او را فراخواند. داوری وقتی قضیه را شنید مدعی شد که چنین اشعاری را نگفته است. شاه عباس دستور داد در حضور شاعر، اشعارش را بخوانند. وقتی اشعار خوانده شد داوری گفت که او این اشعار را در هجو میر حیدر معمایی گفته است نه درباره امام سجاد. وی دوبیتی را که درباره میر حیدر گفته و از اشعارش افتاده بود را برای شاه عباس خواند و چون بی گناهی اش ثابت شد، او را آزاد کردند.

عزاداری شاه عباس در سفرهای جنگی

شاه عباس حتی در سفرهای جنگی هم عزاداری امام حسین(ع) را برگزار می‌کرد؛ از جمله در ماه محرم سال 1013(ه.ق) که قلعه ایروان را محاصره کرده بود و با ترکان عثمانی در حال جنگ بود، مراسم عزاداری را برپا می‌کرد. در شب عاشورا از پایگاه و قرارگاه شاه عباس چنان فریاد فغان و روضه برخواسته بود که افراد در قلعه وحشت کردند و به گمان اینکه شاه عباس فرمان حمله شبانه و ناگهانی را صادر کرده تسلیم شدند.

همچنین شاه عباس در جنگ دشوار با اُزبک‌ها مراسم عاشورای سال 1011 (ه.ق) را با سربازانش در سواحل رودخانه خطب برگزار کرد.

خشونت‌های دوطرفه، ویژگی بارز عزاداری در دوران شاه عباس

باید بیان کرد که در زمان شاه عباس مراسم عزاداری که تا قبل از آن محدود به جنبه‌های خالصانه و عامیانه بود، به مراسم بزرگ کشوری و مذهبی تبدیل شد. در زمان او علاوه بر جلسات عزاداری و مراسم دسته‌های در حال حرکت در خیابان‌های شهر، خشونت های دوطرفه هم از ویژگی های عزاداری درآمد؛ بدین شرح که به طرف‌های برگزار کننده مراسم عزاداری اجازه داده بود که در طول عزاداری فقط با سنگ و چوب با هم بجنگند، البته این کار باعث فروکش کردن خشم مردم هم می‌شد. این روش شاه عباس باعث می‌شد مردم به جای اینکه خشم خود را بر سر حکومت و شاه خالی کنند و نارضایتی سیاسی و اجتماعی خود را در برابر حکومت قرار دهند، در یک خشونت مهار شده که توسط حکومت هم کنترل می‌شد، بروز دهند.

البته عده‌ای بر این اعتقادند که شاه عباس با برگزاری مراسم عزاداری بدین نحو، در اصل می‌خواسته شور و هیجان جنگ‌جویی را در میان مردم خود حفظ کند؛ چون که شاه عباس بیشتر عمر خود را در جنگ بوده (به همین خاطر هم روزه‌های قرض زیادی داشته است).

نوآوری عزاداری در دوره شاه عباس

در دوره شاه عباس تغییر و تحولاتی در نحوه برگزاری مراسم عزاداری هم بوجود آمد؛ برای مثال قبل از شاه عباس مرسوم بود که زنان سوار شتر بودند به همراه بچه‌های گریان، اما در دوران وی ما با جنازه کودکان مواجه هستیم که تابوتشان همراه دسته حرکت می‌کرد و شور و سوز بیشتری بوجود می‌آورد. علاوه بر این اصلاحاتی هم در روضه خوانی بوجود آمد که سند آن مربوط می شود به گزارشی که در اواخر دوره شاه عباس از «دار الحفاظ» اردبیل نوشته شده است.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مردان چه زنانی را دوست دارند؟

می خواهید بدانید شوهر شما دوست دارد چگونه رفتار کنید؟ دوست دارید زن محبوب او باشید؟این مقاله را بخوانید…

تا به حال چند بار از گفته‌ها یا نگفته‌ها، رفتارها و حرف‌های مرد زندگی خود دلخور شده‌اید؟ احتمالا دست آخر به این نتیجه رسیده‌اید که مساله، از مرد بودن او ناشی شده است.

وقتی زن‌ها در باره مشکلاتی که با مردانشان دارند سخن می‌گویند، به احتمال زیاد از عبارات اینچنینی استفاده می‌کنند: «می‌دونی که، مردها این جوری هستن دیگه» یا این که «آخه اون یه مرده، تقصیری نداره». زنان دیگر هم با شنیدن این درددل‌ها سرتکان داده، می‌خندند و پشت سر هم تائید می‌کنند. اما در واقع از این روش به عنوان سرپوشی بر پریشانی و ناامیدی‌شان از برقراری ارتباط‌ صمیمی با همسر خود استفاده می‌کنند.

به یاد داشته باشید این ایده که مردان به لحاظ ژنتیک‌ موجودات کاملی نیستند، سبب می‌شود که نتوانند با زنان خود در فضایی امن و آسوده ارتباط درست و منطقی برقرار کنند.

نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مردان و زنان بیشتر از آن که متفاوت باشند با هم شباهت دارند، از ساختار مغزی مشابهی بهره‌مند هستند، خواسته‌ها و نیازهای یکسانی در پیشرفت زندگی و برقراری ارتباط دارند و تفاوت‌های آنها اگرچه مهم‌، ولی جزئی است، پس نباید از آنها به عنوان ابزاری برای راندن مردان به فضایی دور و متروک از عالم زنان استفاده کرد.

در جامعه این ذهنیت شکل گرفته که مردان باید از همان دوران کودکی مطابق با ارزش‌های فرهنگی مردانه رفتار کنند. این استانداردها شامل کنترل عواطف مرد توسط خودش، برنده و برتر بودن به هر قیمتی و آسیب‌پذیر نبودن است. در مقابل اگر آنها از این قواعد، تمام و کمال تبعیت نکنند و عواطف خود را نشان دهند، اغلب از جانب دیگران به داشتن رفتار «زنانه» و «زن صفت» بودن متهم می‌شوند. ولی تحقیقات نشان می‌دهد مردانی که احساس می‌کنند باید سرسختانه از استانداردهای معمول جنس مذکر تبعیت کنند، با احتمال بیشتری عواطفی را سرکوب می‌کنند که آنها را آسیب‌پذیر جلوه می‌دهد. جالب این است که بسیاری از این حالات سانسور شده، همان صمیمیت عاطفی است که لازمه برقراری رابطه‌ای رمانتیک با شریک زندگیشان است.

متاسفانه زنان نیز اغلب به این ضعف دامن می‌زنند، اما رویکرد موثرتر این است که با اقدامی فکر شده و موثر در کنار همسر خود، به او کمک کرده تا این مشکل فرهنگی ناگوار را برطرف کنند. پیشنهاد می‌شود به پنج نکته‌ای که دکتر جیل وِبِر، روان‌شناس بالینی، اشاره می‌کند، توجه کنید:

مرد شما عمیقا می‌خواهد که او را به خاطر خودش دوست داشته باشید، نه به دلیل کارهایی که می‌تواند برای شما انجام دهد.

جامعه معمولا به ما می‌آموزد که ارزش جنس مذکر به کارکرد اوست ـ یعنی توانایی او در فعالیت، قبول مسئولیت، کنترل کردن، برتر بودن و کسب موفقیت ـ از ترس این که مبادا برچسب «زن صفت» بگیرد. اجازه ندهید که این نقش ظاهری او، شما زنان را به اشتباه بیندازد.

حقیقت این است که زیر پوشش این همه شرط و شروط، کودکی است درست مانند شما‌ که می‌خواهد به دلیل چیزی که هست دوست داشته شود. او آرزوی ارتباط با زنی را دارد که تحت هر شرایطی با او آرام بگیرد، حتی اگر همیشه برنده، سازنده و درصدر نباشد. بسیار محتمل است که نتواند از چنین خواسته قلبی خود با شما سخن بگوید و به همین علت ممکن است شما هم هرگز متوجه احساس ناخوشایند او نشوید.

مردان، برخلاف زنان، در بیان عواطف «ظریف‌تر» خود، دچار مشکل می‌شوند. اگر این نکته کلیدی را در ذهن داشته باشید، از این پس می‌توانید چیزهای مهمی را درباره همسر خود بفهمید. با توجه به وضع و روحیه او سر صحبتی صمیمانه را باز کرده و با بیان این عبارات وارد شوید که چقدر دوست‌داشتنی است، وقت گذراندن با او چقدر برایتان شیرین است و این که چقدر دوست دارید درباره روزی که پشت سر گذاشته اید با او صحبت کنید.

زنی که خودش را دوست دارد
اگر از مرد خود به عنوان مهره‌ای استفاده می‌کنید که نسبت به خودتان احساس بهتری داشته باشید، باید بدانید که هرگز برای شما کافی نیست و پیوسته به دنبال ابزار دیگری خواهید گشت. برداشت او از این وابستگی می‌تواند به‌قدری ناگوار باشد که احساس کند نمی‌تواند خود واقعی‌اش را بروز دهد. معمولا بین عدم رضایت شخصی زنان از خودشان و تمایل آنها به انتقاد شدید از همسرانشان ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. افراد ویژگی‌هایشان را در دیگران منعکس می‌کنند.

به عبارت ساده‌تر، اگر شما از خودتان ناراحت باشید، احتمالا مدام از همسر خود و دیگران انتقاد می‌کنید. تجربه نشان می‌دهد بازخوردی که از دیگران می‌گیرید باید تا 75 درصد مثبت و حداکثر 25 درصد منفی باشد. اگر این نسبت معکوس است، در ذهن خود تصویر غیرواقعی و بشدت قهرمانانه‌ای از مردان ساخته اید و در پی انتقادهای ناتمام شما، آنها نیز خود را در دامی می‌بینند که هرگز نمی‌توانند از آن رها شوند و در مقابل با بی توجهی و نادیده گرفتن شما، واکنش نشان می‌دهند.

او از مریخ نیامده
عباراتی نظیر «مردها از مریخ آمده‌اند» این کلیشه را تقویت می‌کند که مردها نمی‌توانند درباره احساسات خود صحبت کنند. کسانی که این حرف‌ها را سر زبان‌ها می‌اندازند معمولا همان‌هایی هستند که پیش از این می‌گفتند مردانی که ابراز احساسات می‌کنند، بیش از حد زنانه هستند. اگر شما نیز جزو زنانی هستید که همین ایده را دارید، دست نگه دارید و فرصتی دوباره به مرد خود بدهید. واقعیت این است که زنان شفاهی‌تر هستند آنها مشخصا درباره احساسات خود سریعتر و مختصرتر از مردان صحبت می‌کنند، اما مردان نیز از فکر و احساس خود، بخوبی آگاهند. به جای این که او را به تمسخر بگیرید، وقتی متوجه می‌شوید که مساله‌ای حساس برای او جدیت پیدا کرده است، درباره‌اش سوال‌ و حتی از او تشکر کنید که مساله را با شما در میان گذاشته است. اگر چنین شیوه‌ای را به کار ببندید، مطمئن باشید ‌ او بعد از این بیشتر سخن خواهد گفت و خواهید دید ‌ پشت ظاهر مردانه‌اش، انسانی است که می‌تواند بوضوح و با طمأنینه صحبت کرده و احساساتی درست شبیه به شما داشته باشد.

یک زن شوخ طبع و پرانرژی
در زندگی مدرن امروزه، بسیاری از زنان صاحب مشاغل و پست‌های کلیدی در سازمان‌ها هستند و حتی تجارت خود را مدیریت می‌کنند. در چنین شرایطی بسیار محتمل است که در نزدیکی شریک زندگی خود نیز، مدام از دستور جلسه امروز و فردا سخن بگویید و به کارهایی که باید انجام دهید ‌بیندیشید. این درحالی است که او دوست دارد شما را در حالی ببیند که از کنترل و اداره امور فارغ شده‌اید و خود معمولی و سرزنده‌تان درست در لحظه اکنون با او وقت بگذراند. وقتی بدون هیچ‌گونه دستور جلسه و کنترل گری با همسر خود، وقت می‌گذرانید عشق او فرصت عمیق شدن می‌یابد و او احساس می‌کند که یک انسان واقعی است که شما او را می‌بینید و می‌شنوید، نه کسی که به عنوان بخشی از برنامه روزانه‌تان به سراغش می‌روید.

مردان و عشق به ستوده شدن
توجه داشته باشید اگر همسرتان را به خاطر قدرتش ستایش کنید، او احساس قدرت و برتری می‌کند. آنان دوست دارند همیشه قوی به نظر برسند، بنابراین زنان باید از قدرت همسران خود تعریف و تمجید کنند، زیرا مردان به توجه همسرشان نیاز دارند. به عنوان مثال از او بخواهید در کنسرو را باز کند یا در جابه‌جایی وسایل سنگین کمک کند. این درخواست، احساس نا‌امنی را در شما از بین می‌برد و به او اعتماد به نفس می‌بخشد. در اینجا به جای دستور تنها با یک تحسین ساده به او انرژی می‌دهید.

صلیب سرخ در خانه
بر‌خلاف آنچه زنان تصور می‌کنند مردها پس از یک درگیری نمی‌توانند بلافاصله روابط‌شان را ترمیم کنند، در حالی که این‌گونه نیست، مردان از تنهایی و ناراحتی همسرشان بیم دارند و سعی می‌کنند صلح را در زندگی مشترک بنا کنند. یک نفس عمیق بکشید و بدون عصبانی شدن درباره موضوعی خاص با همسرتان صحبت کنید. از او بخواهید صادقانه صحبت کند و از او به خاطر صداقت‌اش قدردانی کنید.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تأملاتی بر وزغ عادی

در دنیای پول و فقر و آلودگی شاید کمی عجیب است که بهار هنوز هرسال می‌آید و لذت‌هایی، هرچند کوچک، به رایگان در اختیار ما قرار می‌دهد. جورج اورول با مطرح کردن علاقه خود به تماشای جفت‌گیری وزغها از لذت بردن از اتفاقات طبیعی دفاع می‌کند و آن را لازمه ساختن دنیایی بهتر می‌داند.

قبل از چلچله، پیش از گل نرگس، و زمان کوتاهی بعد از گل حسرت، وزغ عادی به رسم خود آمدن بهار را جشن می‌گیرد، که همانا بیرون آمدن از سوراخی در زمین است، جایی که از پاییز گذشته در آن مدفون بوده است، و تا حد ممکن سریع به سمت نزدیکترین گودال آب مناسب می‌خزد. چیزی – مانند رعشه‌ای در زمین، یا شاید فقط چند درجه افزایش دما، به او گفته است که وقت بیدار شدن است: با این حال به نظر می‌رسد که بعضی از وزغها با این زنگ بیدار نمی‌شوند و با ادامه دادن به خواب خود سال را به طور کامل از دست می‌دهند – من چندین بار وزغهایی را سالم و زنده در میان تابستان از زمین بیرون آورده‌ام.

در این برهه، بعد از آن روزه طولانی، ظاهر وزغ بسیار روحانی است، مانند یک کاتولیک سختگیر در انتهای دوره لِنت. حرکاتی سست ولی هدفمند دارد، بدنش آب رفته است، و چشمهایش در مقایسه به صورت غیر عادی بزرگ به نظر می‌رسند. این به آدم اجازه می‌دهد تا متوجه شود که وزغ تقریبا زیباترین چشم را در میان موجودات زنده دارد، چیزی که شاید در وقت دیگری متوجه آن نشود. شبیه طلا است، یا دقیقتر، شبیه سنگهای نیمه-قیمتی و طلایی‌رنگی است که بر روی برخی انگشترها دیده می‌شود، سنگی که فکر می‌کنم ترکیبی از بِریلیم باشد.

وزغ، برخلاف چکاوک و پامچال، هیچ وقت کمکی از طرف شعرا دریافت نکرده است.

بعد از بازگشت به آب، وزغ چند روز اول را صرف چاق کردن خود با خوردن حشرات کوچک می‌کند. عنقریب به اندازه طبیعی خود خواهد رسید، و سپس مدتی را به شهوترانی شدید خواهد گذراند. به تنها چیزی که فکر می‌کند، البته اگر یک وزغ نر باشد، این است که دستهای خود را به گرد چیزی حلقه کند، و اگر چوبی به سمت او دراز کنید، یا حتی انگشتتان را، با قدرت بسیار به آن آویزان خواهد شد تا بالاخره دریابد که آن یک وزغ ماده نیست. به مراتب به توده‌هایی از ده یا بیست وزغ که در هم می‌لویند و بدون تمایز جنسی به هم می‌چسبند برخورد کرده‌ایم. به تدریج، اما، خود را به زوجهای مشخص تقسیم می‌کنند، و نر بر حسب وظیفه بر پشت ماده می‌نشیند. دیگر می‌توان نر را از ماده تشخیص داد، چون نرها کوچکتر و تیره‌تر هستند و در بالا نشسته، دستهای خود را محکم به دور گردن ماده‌ها حلقه می‌کنند. بعد از یک یا دو روز کار تخم‌گذاری به پایان می‌رسد و تخمها به صورت رشته‌های بلند به دور نیها پیچیده و به زودی از دید خارج می‌شوند. چند هفته بعد آب پر از بچه وزغهایی خواهد شد که به سرعت بزرگ می‌شوند، پا در می‌آورند، سپس دست، و بعد دم خود را می‌اندازند: و در آخر، تقریبا در میان تابستان، نسل جدید وزغها، که کوچکتر از ناخن شست ولی از هر جهت کامل هستند، از آب به بیرون می‌خزند تا بازی را از نو آغاز کنند.

دلیل مطرح کردن تخم‌گذاری وزغها جاذبه‌ای است که این پدیده عمیقا در من ایجاد می‌کند، و چون وزغ، برخلاف چکاوک و پامچال، هیچ وقت کمکی از طرف شعرا دریافت نکرده است. ولی متوجه هستم که بسیاری از مردم علاقه‌ای به خزندگان و دوزیستان ندارند، و ادعا نمی‌کنم که لازمه لذت بردن از بهار علاقه به وزغها است. زعفران دشتی، طرقه، فاخته، شفتالو و غیره هم وجود دارند. نکته این است که همه می‌توانند از لذایذ بهار استفاده کنند و پولی هم بابت آن نپردازند. آمدن بهار تاثیر خود را حتی در فرومایه‌ترین خیابان هم به گونه‌ای نشان می‌دهد، خواه با روشنتر شدن رنگ آبی میان دودکشها یا پیدا شدن جوانه‌های سبز و خرم خُمان در میان نقاط بمباران شده. ادامه حیات غیررسمی طبیعت در قلب لندن واقعا جالب توجه است. دیده‌ام که یک دلیجه بر فراز تاسیسات گاز دِپفورد پرواز کند، و در خیابان ایوستُن به اجرای عالی یک طرقه گوش داده‌ام. شاید نه میلیونها، ولی حتما صدها هزار پرنده در دایره‌ای به شعاع چهار مایل زندگی می‌کنند، و باعث خوشحالی است که هیچ کدام از آنها حتی نیم پنس هم بابت اجاره نمی‌دهند.

همه می‌توانند از لذایذ بهار استفاده کنند و پولی هم بابت آن نپردازند. آمدن بهار تاثیر خود را حتی در فرومایه‌ترین خیابان هم به گونه‌ای نشان می‌دهد، خواه با روشنتر شدن رنگ آبی میان دودکشها یا پیدا شدن جوانه‌های سبز و خرم خُمان در میان نقاط بمباران شده.

در رابطه با بهار، حتی خیابانهای تنگ و ترش اطراف بانک مرکزی انگلستان هم توانایی بیرون نگاه داشتن کامل آن را ندارند. به همه جا رخنه می‌کند، مانند یکی از آن گازهای سمی جدید که از تمام صافیها می‌گذرد. عموما بهار را “یک معجزه” می‌دانند، و این تمثیل کهنه در پنج یا شش سال گذشته جانی دوباره یافته است. بعد از زمستانهایی که این اواخر تحمل کرده‌ایم، بهار واقعا معجزه‌آسا به نظر می‌رسد، چون اعتقاد به آمدنش به تدریج سختتر و سختتر شده است. از ۱۹۴۰ به بعد در هر فوریه به این اعتقاد رسیده‌ام که این دفعه زمستان همیشگی خواهد بود. ولی پِرسِفون، مانند وزغها، همیشه در زمانی تقریبا معین از مرگ بر می‌خیزد. ناگهان، در انتهای مارس، معجزه رخ می‌دهد و چهره محله رو به زوالی که در آن زندگی می‌کنم عوض می‌شود. در میان میدان برگ‌نوهای دوده گرفته دوباره سبز روشن شده‌اند، برگ درختهای فندق پرپشتت می‌شود، گلهای نرگس بیرون آمده‌اند. شب‌بوها در حال جوانه‌زدن هستند، کت پلیس به نظر رنگ آبی مطبوعی می‌رسد، ماهی فروش به مشتریهایش لبخند می‌زند، و حتی گنجشکها هم رنگشان، بعد از اینکه جرات می‌کنند اولین حمامشان از سپتامبر گذشته را بگیرند، به نوعی تغییر می‌کند.

حتی خیابانهای تنگ و ترش اطراف بانک مرکزی انگلستان هم توانایی بیرون نگاه داشتن کامل بهار را ندارند. به همه جا رخنه می‌کند، مانند یکی از آن گازهای سمی جدید که از تمام صافیها می‌گذرد.

آیا لذت بردن از تغییر فصول کار بدی است؟ دقیقتر بگویم، آیا اشاره به تاثیر مثبت آواز یک طرقه، یک نارون زرد در اکتبر، یا یک پدیده طبیعی دیگر که به پول احتیاج ندارد و به قول سردبیرهای روزنامه‌های چپگرا زاویه طبقاتی ندارد، هنگامی که همگی در زیر یوغ نظام سرمایه‌داری در حال شکایت هستیم، یا به هر حال باید در حال شکایت کردن باشیم، از نظر سیاسی سزاوار سرزنش است؟ شکی نیست که افراد بسیاری اینگونه فکر می‌کنند. از روی تجربه می‌دانم که یک اشاره مساعد به “طبیعت” در یکی از مقاله‌هایم دلیلی خواهد بود برای دریافت نامه‌های توهین‌آمیز، و با اینکه کلمه اصلی این نامه‌ها عموما “احساساتی” است، به نظر می‌رسد دو ایده در آنها با یکدیگر مخلوط شده‌اند. یکی این است که هر گونه لذت بردن از جریان زندگی به نوعی مشوق سکوت سیاسی است. بر طبق این ایده افراد باید ناراضی باشند، و وظیفه ما است که نیازهای خود را تکثیر کنیم و تنها به فکر لذت بردن بیشتر از آنچه در اختیار داریم نباشیم. تفکر دیگر این است که اینک عصر ماشین است و علاقه نداشتن به ماشین، یا حتی تلاش برای کمتر کردن سلطه ماشین، عقب‌مانده، متحجرانه و کمی مضحک است. این ایده معمولا با این گفته که علاقه به طبیعت نقطه ضعف شهرنشینهایی است که درک درستی از طبیعت ندارند پشتیبانی می‌شود. مباحث اینگونه هستند که آنهایی که واقعا باید با خاک کار کنند عشقی به خاک ندارند، و کوچکترین علاقه‌ای به گلها و پرنده‌ها نشان نمی‌دهند، مگر از جنبه فایده‌گرایی. لازمه علاقه به طبیعت زندگی در شهر است و هر از چندی یک پیاده‌روی در آخر هفته وقتی هوا گرمتر است کفایت می‌کند.

بمبهای اتمی در حال تلمبار شدن در کارخانه‌ها هستند، پلیس در شهرها به تکاپو افتاده است، از بلندگوها دروغ جریان دارد، ولی زمین همچنان در حال گردش به دور خورشید است، و نه دیکتاتورها و نه دیوان‌سالارها، با تمام ضدیتی که با این فرآیند دارند، نمی‌توانند از آن ممانعت کنند.

این ایده دوم به وضوح غلط است. ادبیات قرون وسطی و تصنیفهای توده‌پسند، برای نمونه، سرشار از نوعی اشتیاق به سبک جورجی به طبیعت است، و هنر مردمان کشاورز مثل چینیها و ژاپنیها همیشه بر گرد درخت، پرنده، گل، رودخانه و کوه می‌چرخد. آن ایده دیگر به نظر من از لحاظ ظریفتری غلط است. ما به یقین باید ناراضی باشیم، نباید تنها به دنبال راههایی برای تحمل‌پذیر کردن وضع بد موجود بگردیم، ولی اگر لذت بردن از فرآیند زندگی را کاملا نابود کنیم، چه آینده‌ای را برای خود می‌سازیم؟ اگر یک فرد نتواند از آمدن بهار لذت ببرد، چرا باید از زندگی در یک مدینه فاضله با کار کم خرسند باشد؟ با اوقات فراغتی که ماشین به او می‌دهد چه کار خواهد کرد؟ من همیشه معتقد بوده‌ام که اگر زمانی برسد که تمام مشکلات اقتصادی و سیاسی ما حل شده باشند، زندگی ساده‌تر خواهد شد و نه پیچیده‌تر، و لذت پیدا کردن اولین پامچال از لذت خوردن یخ در حین گوش دادن به پیانو برقی بیشتر خواهد بود. اعتقاد دارم که با زنده نگاه داشتن علایق دوران کودکی به درخت، پروانه و – برگردیم به نمونه اول – وزغ، احتمال دستیابی به آینده‌ای آرام و نجیب را بیشتر می‌کنیم، و با موعظه کردن در باب مکتب تحسین مطلق بتون و فولاد، فقط اندکی بر قطعیت اینکه انسانها راهی جز تنفر و پرستش رهبر برای مصرف انرژی اضافه خود نخواهند داشت می‌افزاییم.

به هر حال بهار رسیده است، حتی در شمال لندن، و نمی‌توانند جلوی لذت بردنتان از آن را بگیرند. مایه خرسندی است. بارها در حین تماشا کردن جفت‌گیری وزغها و مشت‌بازی خرگوشها در میان مزارع غله به افراد مهمی فکر کرده‌ام که در صورت توان جلوی لذت بردن من از این مناظر را خواهند گرفت. اما خوشبختانه نمی‌توانند. تا وقتی مریض، گرسنه، وحشتزده یا محصور در زندان یا پاتوق مسافرتی نباشید، بهار همچنان بهار است. بمبهای اتمی در حال تلمبار شدن در کارخانه‌ها هستند، پلیس در شهرها به تکاپو افتاده است، از بلندگوها دروغ جریان دارد، ولی زمین همچنان در حال گردش به دور خورشید است، و نه دیکتاتورها و نه دیوان‌سالارها، با تمام ضدیتی که با این فرآیند دارند، نمی‌توانند از آن ممانعت کنند.

جورج اورول

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چکاوک‌ها

در جاده‌های خاکستری تاریک
یا در خلوت بی‌وزنی
کمی گرما شعله‌ور است
شاید جنگل می‌سوزد
یا زمین بالا می‌آورد
آتشی‌ست بی‌نور، نزدیک است؛
اما کسی چه می‌داند کجاست.
راه می‌روم
همه می‌گریزند
از آتش به یخ!
پرنده‌ها مگر مرا رها نکرده بودند؛
هجوم می‌آورند روی شانه‌هایم
دندان می‌گیرند و پروازم می‌دهند
زمین دهان باز می‌کند
و من سوار بر ابری، باران می‌شوم
بر روی درختی می‌چکم که لانهٔ چکاوکی برپاست.
و چکاوک‌های کوچک مرا مادر می‌خوانند
و مادر چه کسی‌ست جز پناه آدمی
جز آبی هنگام تشنگی
همان مطرودین بی‌هیاهوی شهر
که در چشمان بادی پروازشان دادیم
یا درون قفسی برایشان صورتک ساختیم...
زین پس برف می‌شوم
همانند نگاه یک زندانی...
چون چکاوک‌ها رفته‌اند از شهر.
و دوباره من در سکوت رها شده‌ام!

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چرا بغل نمی‌کنی؟

دل که می‌گیرد هیچ اشکی مرهم نمی‌شود، هیچ موسیقی آرامت نمی‌کند، دل از چه می‌گیرد که خدا را هم نافرمانی می‌کند؟ نمی‌دانم...

درست زمانی که تمام زخم‌ها را زیر خروارها خاک می‌پوشانم، یک زخم دیگر روی زخم‌های کهنه‌ام می‌افتد. درست همان زمان که می‌خندم، سر باز می‌کند...

هنوز هم از بقیه می‌پرسم چه زمانی آرامش دارند؟ همه راهی را امتحان می‌کنم اما هیچ‌کدام آرامم نمی‌کند. نمی‌دانم شاید چارهٔ من مرگ باشد.

چاره‌ای که هیچ‌وقت نمی‌آید، غم است دیگر خدایا به دل نگیر، گاهی هیچ‌چیز آرامم نمی‌کند، هرچه گریه می‌کنم نمی‌شود... کفر می‌گویم تا آرام شوم، آخر زورم به هیچ‌کس نمی‌رسد، کسی را ندارم برایش گریه کنم، کسی را ندارم از دردهایم بگویم، جز تو چشمانم را از همه می‌دزدم.

شاید باید بمیرم تا آغوش تو را لمس کنم... بار امانتی که آسمان نکشید را شانه‌های نحیف من چگونه بکشد؟

تو که می‌دانی ناتوانی مرا، چرا بغل نمی‌کنی؟

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شکستند دل را جانانم...

من از مردمی گریزانم که شکایت می‌برند از خود به خود؛

نمی‌ترسند از کسی که شکوه‌هایش را به خدا برده!

شکستند دل را جانانم،

مگر شیطان به تو قسم نخورد که من خنده‌هایم از گناه باشد؟!

که من آبرویم را به دست مردم بسپارم،

که من جان و دل و ناموس خود را به چند عدهٔ ناچیز بفروشم؟!

مگر من بندهٔ تو نباشم که چنین از حق به ناحق قمار کنم؛

منِ نادانِ سیه‌نامه به جز تو دل نسپارم که دل مشت‌ها خواهد خورد از آن بی‌غیرتیِ بی‌حاصل!

شکستندم ولی هرگز تو را از خود جدا نکرده‌ام،

جانانِ جانانم، خدای خوبانم...

منِ زیباپرست از زشتی به دور می‌مانم،

مگر چشمم غلط کرده؛

تو را در روح آدمی‌زادت نمی‌بیند.

من از دینم، چه از ایمان تو را دیدم تنها در عالم؛

سپس آرام تمام عاشقانت را که چه گویم دلم خون است از تعدادش!

دلم خون است از تنهایی،

از چشمان تاریکم...

خدای من،

تمام من،

مرا از ترس پنهان کن،

به آغوش کسی بسپار که بویت را تمنا کرد!

برایت قصه‌ها گفتم از این خونین دلِ عمداً شکسته،

به جز الله تمنایت امید حاصل نخواهد کرد.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

انسان‌نماهای بدون سر؛ وسوسه‌ای برای دانشمندان باستان

خیلی از مردم دوست دارند که موجودات عجیب و غریب و کشف نشده واقعا وجود داشته باشند؛ همین علاقه به عجایب است که گاهی ما را به سمت باورهایی غیرمستند و خرافی می‌کشاند.

نهان‌جاندارشناسی (Cryptozoology) یک حوزۀ خاص از تحقیق است که موضوع جالبی دارد اما این موضوع را با روش‌های پذیرفته شدۀ علمی دنبال نمی‌کند و معمولا پر است از ادعاهای غیرمستند و سست. به همین خاطر است که دانشمندان این شاخه از تحقیق را در حوزۀ شبه‌علم یا علمِ جعلی دسته‌بندی می‌کنند.

نهان‌جاندارشناسی به دنبال کشف شواهدی از وجود واقعی موجودات افسانه‌ای مثل ساسکواچ (هیولای افسانه‌ایِ انسان‌مانند)، هیولا‌های دریایی (نِسی و چَمپ)، موجودات فضایی و افسانه‌های فولکلور محلی از قبیل مرد شاپرکی است.


جِرِمی وِید زیست‌شناس، مجری و نویسنده‌ی بریتانیایی و سازندۀ سریال تلویزیونی هیولا‌های رودخانه (River Monsters) سال ۲۰۱۷ از این سریال کناره گرفت. چرا؟ چون دستش از موجودات اسرارآمیز خالی شده بود. به گفته‌ی خودش: «۱۰ سال پیش فهرستی در ذهنم داشتم که آن زمان بسیار جاه‌طلبانه به نظر میرسید، اما حالا دیگر آن فهرست به آخر رسیده.»


اما رمز و راز‌ها به آخر نرسیده‌اند. مثلاً چرا هنوز رد پای پاگنده دیده می‌شود؟ یا چرا موجودات براکیوزاروس-مانند هنوز در لخ‌نس و دریاچه‌ی چمپلین دیده می‌شوند؟ گزارش شاهدان عینی و شواهد روایت‌گونه به این معما‌ها دامن زده‌اند و تا زمانی که این شواهد وجود دارند، این غائله خاتمه نمی‌یابد و نهان‌جاندارشناسان دست از کار نمی‌کشند. یکی از نمونه‌های جالبی که روایات تاریخی زیادی هم دربارۀ آن وجود دارد، موضوع بلمیس‌ها (Blemmyes) یا انسان‌‌نماهای بدون سر است.

جذابیت جانوران افسانه‌ای

نهان‌جاندارشناسی بنا به دلیلی روشن همچنان به غایت محبوب است. داستان‌های پیرامونِ موجودات افسانه‌ای حاوی این امید وسوسه‌انگیزند که برخی از بخش‌های کشف‌نشده‌ی دنیا هنوز وجود دارند و برخی پرسش‌ها هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند. به بیان دیگر، این داستان‌ها ضمنِ برانگیختن حس کنجکاوی، این اطمینان را به ما می‌دهند که هنوز همه‌ی ناشناخته‌ها را کشف نکرده‌ایم و جا برای ناشناخته‌های ماورای طبیعی وجود دارد.


برنامه‌ها‌ی تلویزیونی با موضوع موجودات اسرارآمیز معمولا الگوی مشابهی دارند. بیشتر این برنامه‌ها معمولاً گروهی از متخصصان را گرد هم می‌آورند که در جستجوی شواهد هستند و در نهایت به بن‌بست می‌خورند، مثلاً موی فرضیِ یک ساسکواچ عاقبت موی آهو از آب درمی‌آید، تصویری از هیولای لخ‌نِس در تست بویایی رد می‌شود یا کاشف به عمل می‌آید که ویدیویی از هیولای فرضی رودخانه، در واقع گاو دریایی بوده است.


اما به رغم نبود داده‌های موثق، حکایات و گزارشات شاهدان عینی هنوز این داستان‌ها را در تخیل عوام زنده نگه داشته است. انگار همۀ مردم دوست دارند که چیزهای عجیب در دنیا وجود داشته باشند؛ همین علاقۀ به عجایب است که گاهی آدم‌ها را واقعا از مسیر باورهای مستند و محققانه خارج می‌کند. موضوع بلمیس‌ها هم یکی از همین موضوعات عجیب است؛ نژادی از انسان‌های بدونِ سر که همواره به سهولت توانسته‌اند خارج از قلمروی اکتشاف و تمدن باقی بمانند.

گزارشات باستانی دربارۀ بلمیس‌ها

اگرچه امروزه عجیب و غریب به نظر می‌رسد، بلمیس‌های بدون سر زمانی یک گروه انسانی واقعی در نظر گرفته می‌شدند. این موجودات از یک سو به قدر کافی نزدیک مرز‌های اکتشاف بوده‌اند که گهگاه ظاهر شوند و از سوی دیگر، فاصله‌شان به قدری بود که جلوی اکتشاف را می‌گرفت. این موجودات از نظر توانایی پدیدار شدن و ناپدیدار شدنِ تصادفی، وجه اشتراک زیادی با ساسکواچ‌های امروزی داشتند با این تفاوت که فاقد رتبه‌ی بویایی، جیغ‌های ترسناک و پای پشمالو بودند.


نخستین مورخی که عمیقاً به موضوع توصیف بلمیس‌های بدون سر پرداخت، هرودوت بود. این نویسنده یونان باستان و پدر روایات تاریخی در قرن پنجمِ پیش از میلاد در کتاب خود «تواریخ» بلمیس‌ها را «موجودات بدون سر با چشمانی که در سینه قرار دارند» توصیف کرد. هرودوت در توضیح این موضوع می‌افزاید جایی که این قبیله در لیبی سکنی گزیدند مملو از جنگل‌های پرپشت و پر از تپه بود؛ جایی ایده‌آل برای پنهان شدنِ این انسان‌نما‌های خیره‌کننده.

انسان‌نماهای بدون سر؛ وسوسه‌ای برای دانشمندان باستان

اما هرودوت آخرین شخصیت مشهور تاریخی نبود که درباره‌ی این قبیله سخن گفت. برای نمونه، استرابو جغرافیدان یونانیِ قرن یکم بلمیس‌ها را یک گروه انسانیِ واقعی، ساکن نوبیای جنوبی توصیف کرده است. دانشمندان دیگر دنیای باستان و قرون وسطی هم در طول سال‌ها این مسئله را تصدیق کردند. این افراد شامل اشخاص مشهوری از جمله پلینی بزرگ و ایزیدور سویل می‌شدند. گزارش سر والتر رالی از این موجودات هم عجیب و غریب و فریبنده است. او از آن‌ها به عنوان Ewaipanoma یا Iwaipanoma یاد می‌کند و می‌گوید: «گزارش شده است چشمان آن‌ها روی شانه‌هایشان است و دهانشان در وسط سینه‌شان قرار دارد و رشته‌ی بلندی از مو به شکل وارونه میان شانه‌هایشان رشد کرده است».

افزون بر این، این افسانه توسط نقشه‌برداران و کاوشگرانی مانند آندرآ بیانکو، پیری رئیس (جغرافیدان اهل عثمانی) و هرفورد ماپا موندی (قرن دوازدهم) نیز مطرح شدند و حتی در نقشه‌های قرون وسطی محل‌هایی برای زندگی این موجود تعیین شده بود. این ارجاعات و تصاویر توسط مورخان مشهور، فیلسوفان طبیعی، نقشه‌برداران و کاوشگران سبب جذابیت بیشتر بلمیس‌های بدون سر شده است. اما به رغم تمامی این حکایات، جستجو برای بلمیس‌های بدون سر مانند بسیاری از جستجوهای مربوط به نهان‌جانداران دیگر تاکنون به جایی نرسیده است.

توجه به موضوع بلمیس‌ها نشان می‌دهد که به کار گرفتن روش‌های علمی در تحقیق از چه اهمیتی برخوردار است. بسیاری از کسانی که دربارۀ بلمیس‌ها سخن گفتند، دانشمندان و افراد اهل فضلی بودند اما اشکال کارشان این بود که تنها به شنیده‌ها اکتفا می‌کردند و دربارۀ صحت و سقم ادعاها با روش‌های دقیق و اطمینان‌بخش به تحقیق نمی‌پرداختند. موضوع نهان‌جانداران قطعا موضوع جذابی است اما یک محقق همیشه باید هشیار باشد که جذابیت موضوع باعث انحراف او از به کارگیری اصول علمی نشود

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]


فکر بیرون تُنگ ، فکر پَرش.
نفسُ حبس کن توو سینه ؛ نکش!.
اولش زود می رسه به تَهش.
عین یه داستانِ کوتاهی.
.
بذر تردیدُ کاشتی که بری.
همه چیزُ گذاشتی که بری.
تو که تصمیم داشتی که بری.
حافظه‌ ت چند ثانیه‌ س ماهی؟.
.
.
ماهی ِگوشه گیر و ترسالو!.
خونتُ می مکن مث زالو.
عین ماهی سیاه کوچولو.
قبل دریا به رودخانه بریز.
.
_ کفتر گمشده کنار قنات_.
شعر شو با دی ان ایِ کلمات.
نه! تعلل نکن! غریق نجات.
توی شعرم مدیترانه بریز!.
.
.
مث یه بمب...منفجر بودن.
گوشه ی تُنگ مستتر بودن.
بعدِ "یک عمر" منتظر بودن.
ممکنه " یک دقیقه" دیر رسید.
.
آدما سطحی‌ان، عمیق نباش.
...یه نفر رفت توی رویاهاش.
توو خودش غرق شد یواش یواش.
رفت پائین ... جلیقه دیر رسید.
.
.
تا تهش عین مرد وایسادن.
بعد تن به مهاجرت دادن.
بعد هنگام راه افتادن.
ترس و تردید و سستی زانو.
.
بعد ، دست تو نیست! مجبوری.
گریه از دور ، گریه از دوری.
گریه با یه مهاجر سوری.
گریه با پادکست احسانو*.
.
.
_کفتر توی دام، برگشتی_.
از دل قتل عام برگشتی.
رفتی از ثبت نام برگشتی!.
عین یه لطف بود بعد از ظلم.
.
ماهی لای سنگ و شن ها؛ گم.
گریه کن بعد دفعه ی چندم.
بترک با حباب آکواریوم.
مث یه بغض توی استکهلم.
.
.
محو شو! عین گریه ی ماهی.
_ برو توو چاه کفتر چاهی_.
خودت از غصه هات آگاهی.
جز خودت با کسی رفیق نباش.
.
ماهی ِته نشین و تلخ و عبوس.
ماهیِ توی تُنگ ها محبوس.
ماهیِ توی فکر اقیانوس.
آدما سطحی‌ان، عمیق نباش

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۱۰مورد از زیبایی های زندگی که با چشم دیده نمی‌شوند

بهترین و زیباترین چیزهای دنیا را نمی‌توان دید یا حتی لمس کرد و باید آن‌ها را با قلب احساس کرد. این جمله، از زنی شگفت‌انگیز به نام هِلن کِلر، نویسنده‌ی نابینا و ناشنوا و فعال اجتماعی آمریکایی می‌باشد. او علی‌رغم عدم توانایی دیدن و شنیدن، زیبایی های زندگی را احساس کرد و شخصیتی ماندگار از خود را در ذهن جهانیان ثبت نمود.

یکی از تصورات غلطی که اکثر ما داریم، این است که فکر می‌کنیم فقط با لمس کردن یا دیدن، می‌توانیم شاهد بهترین چیزها و زیبایی های زندگی باشیم. اما این طور نیست. در واقع، شما قادر هستید بهترین چیزهای دنیا را حتی بدون لمس کردن و دیدن، و با قلب خود احساس کنید.
مادری که زایمان می‌کند و اولین گریه فرزندش را می‌شنود و برای اولین بار او رادر آغوش می‌گیرد، اشک‌هایی که در آن لحظه می‌ریزد و احساسات زیبایی که در آن لحظه تجربه می‌کند، فراتر از تصور است و فقط او می‌تواند آن را احساس کند.

افراد مختلف برداشت‌های مختلفی از زیبایی دارند و عناصر و اتفاقات مختلف، می‌توانند احساسات متفاوتی را در افراد القا ‌کنند. در واقع، هیچ تعریف استانداردی برای زیبایی وجود ندارد و زیبایی چیزی است که شما باید آن را با قلب خود احساس کنید. بنابراین، قلب بهترین راه برای لذت بردن از زیبایی زندگی و جهان اطراف‌تان است.

زیبایی های زندگی

زیباترین چیزهای دنیا

در ادامه‌ی این مطلب از مالتینا بلاگ، به چند مورد از زیبایی‌های غیر قابل رویت زندگی اشاره خواهیم کرد که با قلب و روح انسان قابل لمس هستند.

۱۰ مورد از زیبایی های زندگی که قابل دیدن نیستند

۱/ عاشق شدن و تجربه عشق

هر نوع عشقی، از عشق بی قید و شرطی که مادران به فرزندانشان دارند، تا عشقی که شخص به عزیزان و دوستان دارد، تا عشق رمانتیکی که قلب انسان را تسخیر می‌کند، بسیار زیباست. عشق یک احساس شگفت انگیز، بی‌همتا و بسیار زیبا است که به دست آوردن آن سخت و از دست دادن آن، بسیار دردناک است. هنگامی که عشق را تجربه ‌کنید، احساس خواهید کرد که مهم‌ترین چیز در جهان است و شگفت آور آن است که هیچ توضیح و مقیاس واقعی برای توصیف و اندازه‌گیری آن وجود ندارد.

زیبایی های زندگی

عشق و ندگی

۲/ موسیقی

موسیقی زبان قدرتمند هنر و خلاقیت است و هیچ مذهبی، رنگ و محدودیتی ندارد. موسیقی، متن زندگی همه ما است.

موسیقی مانند مادری است که شما را وادار می‌کند تا وقتی غمگین هستید به نجوای او گوش فرا دهید، گریه شما را برمی‌انگیزد و در نهایت لبخند گران‌بهایی را به چهره زیبای‌تان می‌بخشد و باعث می‌شود تمام احساسات غمگین خود را فراموش کرده و احساس خوبی داشته باشید. به طور خلاصه موسیقی ملکه همه احساسات و از زبیایی‌های خاص این جهان است که احساست آدمی را بر می‌انگیزد.

زیبایی های زندگی

زندگی زیبا

۳/ خنده

خنده، منحنی زیبا و منحصر به فردی است که در هنگام خوشحالی و داشتن حس خوب، روی چهره‌ی انسان نقش می‌بندد و احساس شگفت انگیزی را در همه‌ی ما انسان‌ها ایجاد می‌کند. هر کسی می‌تواند خنده را درک کند و فارغ از هر زبانی، مذهب و جنسی ما را به عنوان انسان دور هم جمع می‌کند. خنده باعث زیبایی جهان می‌شود و مسری است! هر چه بیشتر بخندید، افراد اطراف شما بیشتر می‌خندند و سلامتی، شادی و امید بیشتری گسترش می‌یابد.

زیبایی های زندگی

لذت بردن از زندگی

۴/ خاطرات خوب

خاطرات می‌توانند به ما درس‌های مهم زندگی را بیاموزند، مهارت‌ها و توانایی‌ها را به نمایش بگذارند و احساس خوشبختی و شادی در ما ایجاد کنند. خاطرات ما همیشه در مغز و قلب‌مان باقی می‌مانند و زیبایی خاصی به لحضات سژری شده زندگی‌مان می‌بخشند.

مهم‌ترین قسمت یک خاطره، احساساتی است که به همراه خود دارد. مطمئناً برای شما اتفاق افتاده است که موسیقی یا بوی خاصی، لحظه خاصی از گذشته را تداعی می‌کند. همه خاطرات با خود یک یا چند احساس عاطفی همراه دارند. همین عواطف است که باعث می‌شود ما از تجربیات خود تا در آینده استفاده کنیم و بدانیم که چگونه تصمیماتی را اتخاذ کنیم که باعث ایجاد وضعیت احساسی دلپذیرتری در ما شوند.

ما انسان‌ها، تا حدودی معماران خاطرات خود هستیم؛ بنابراین مهم است که سعی کنیم تا خاطرات خوب را در حافظه خود ثبت کنیم تا در آینده، احساس شادی را برداشت کنیم.

زیبایی های زندگی

خاطرات زیبا

۵/ صداقت

کلمه صداقت بیانگر قابل اعتماد بودن و وفاداری است و یک فضیلت بزرگ انسانی است که در جنبه ‌های مختلف زندگی انسان، نقش حیاتی دارد و ظاهر و باطن بسیار زیبا و پر معنایی دارد. صداقت، اعتماد به نفس ایجاد می‌کند و به اراده ما، نیرو می‌بخشد و نیت صادقانه در گفتار و عمل، توجه و احترام دیگران را به خود جلب می‌کند و زیبایی خاصی را در فرد صادق پدید می‌اورد.

بدون صداقت، هیچ بنیاد محکمی برای داشتن یک رابطه پایدار و لذت بخش در هر زمینه ای، چه با خانواده، دوست یا رابطه عاشقانه وجود ندارد. در واقع، صداقت صدایی از ایمان و عشق است که باعث ایجاد اعتماد می‌شود.

۶/ آغوش

هنگامی که نوزادی گریه می‌کند یا از چیزی می‌ترسد، امن ترین جای جهان برای او آغوش مادر است که به آن پناه می‌برد. انسان‌ها از همان دقایق اول شروع زندگی خود در ان جهان، به زیبایی احساس در آغوش گرفته شدن و احساس زیبای امنیت ناشی از آن، پی می‌برند.

هنگامی که ما، فردی را که دوست داریم، به آغوش می‌کشیم، بدن‌مان هورمون‌های ایجاد کننده احساس خوب را ترشح و آزاد می‌کند. این هورمون‌ها شامل اکسی توسین، دوپامین و سروتونین هستند. هنگامیکه این هورمون‌ها در بدن‌مان ترشح می‌شوند، احساس خوشبختی، آرامش، بهبود خلق و خو و امنیت را تجربه می‌کنیم.

در آغوش گرفتن، جدا از کمک به به ایجاد مجموعه‌ای از احساسات خوب، باعث افزایش سلامتی و شادی می‌شود. جالب است بدانید که در آغوش کشیدن فردی که دوستش دارید؛ فقط برای مدت زمان ۲۰ ثانیه در روز، تاثیر معجزه آسایی برای سلامتی دارد چرا که در آغوش گرفتن و بغل کردن، سطح استرس را کاهش می‌دهد، فشار خون را پایین می‌آورد، سلامت قلب را تقویت می‌کند و به تسکین درد کمک می‌کند.

زیبایی های زندگی

زیبایی های دنیا

۷/ احترام

احترام صرفا به عنوان یک رفتار و یا به عنوان یک نگرش یا احساس، یکی از چیزهایی است که زیبایی و ارزش خاصی برای همه‌ی ما انسان‌ها دارد. همه‌ی ما از كودكی آموخته‌ایم كه به والدین، ​​معلمان و بزرگان، قوانین، سنت‌های فرهنگی و خانوادگی، احساسات و حقوق دیگران و عقاید متفاوت دیگران، احترام بگذاریم و به احترام گذاشتن به چنین مواردی اهمیت می‌دهیم؛ چرا که در زیر سایه‌ی احترام متقابل خواهیم توانست زندگی زیباتر و احساس ارزشمند بودن را داشته باشیم.

۸/ صلح و آرامش

زندگی در زیر سایه‌ی صلح و آرامش و احساس امنیت و آسودگیِ خاطر ناشی از آن، چیزی است که ارزش و اهمیت آن توسط کسانی که جنگ، نزاع، خصومت، رنج و فشار ناشی از مشکلات را در طول زندگی تجربه کرده اند، مورد ستایش و اهمیت واقع می‌شود. مهم نیست که صلح بین دولت‌ها، اعضای خانواده، دوستان و یا صلح با خودمان باشد، چرا که در صورت فقدان این عنصر زیبا و غیرقابل رویت در زندگی، ما حتی نمی‌توانیم زیباترین چیزهای دنیا را احساس کنیم و دائما احساس اظطراب و ناامنی خواهیم اشت.

زیبایی های دنیا

زیبایی‌های شگفت انگیز دنیا

۹/ احساس سلامتی

به قول بقراط، حکیم و طبیب بزرگ یونانی، سلامتی تاجی است بر سَر افراد سالم که تنها اشخاص بیمار، قادر به دیدن آن هستند. قطعا یکی از زیباترین و مهم‌ترین عنصر زندگی هر انسانی، برخورداری از نعمت سلامت جسم و روان است. در واقعا احساس سلامتی، چیزی است که ما را قادر می‌سازد از همه زیبایی های زندگی و جهان اطراف‌مان لذت ببریم و به ما توانایی تلاش برای رسیدن به آرزوها و موفقیت را می‌دهد.

۱۰/ مهربانی

برخی از افراد با رفتار مهربانانه، احساس خوبی در دیگران ایجاد می‌کنند و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل می‌کنند. مهربانی در حقیقت، زیباییِ داشتنِ یک شخصیتِ خوب است. آنچه شخصی را واقعاا مهربان می‌کند، این است که او انتخاب می‌کند تا مهربان باشد. حتی اگر مهربانی به معنای فداکاری و از خود گذشتگی باشد.

مهربانی به ما امکان می‌دهد با دیگران روابط معناداری برقرار کنیم. وقتی کاری خوب برای فرد دیگری انجام می‌دهیم یا کمک ناچیزی می‌کنیم، اعتماد به نفس خود را پرورش می‌دهیم و احساس بهتری نسبت به خودمان، به دلیل مهربان بودن داریم. به یاد داشته باشید که مهربان بودن نباید فقط مختص دیگران باشد. شما باید با خودتان نیز مهربان باشید، زیرا شما مانند بقیه، شایسته مهربانی هستید و اگر با خود مهربان نباشید، نمی‌توانید واقعا با دیگران مهربان باشید.

زیبایی های دنیا

چیزهای زیبای دنیا

کلام آخر

چرا وقتی دعا می‌کنیم، آرزو می‌کنیم،‌ قهقه می‌زنیم یا خواب می‌بینیم، چشمان‌مان را می‌بندیم؟ زیرا زیباترین چیزهای زندگی با چشم دیده نمی‌شوند، اما با قلب احساس می‌شوند. هر چیزی که توسط قلب احساس شود و احساس زیبا و لذت بخشی را فراتر از احساسات طبیعی، در درون‌مان ایجاد کند، قطعا جز زیبایی‌های غیرقابل قابل رویت زندگی است.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در باب مفهوم عشق

شاید یکی از مظلومترین واژه ها که در این روزگار در حق آن خیلی اجحاف شده، عشق است. از یکسو در ادبیات، عرفان و اساطیر، عشق را یک مفهوم خیلی پاک و ماورائی تعریف میکنند، مفهومی که گاهی تمام علت و بهای هستی است، و هیچ مفهومی بپای آن نمی‌رسد. از سوی دیگر هوسهای خیابانی را هم عشق می‌نامند! هر چه فکر می‌کنم معنی "عشق در یک نگاه" را نمی فهمم. آیا آنچه در یک نگاه ایجاد می‌شود، می‌تواند عشق باشد؟

از یکسو جذبه و جاذبه متعالی بین انسان و معبودش را عشق می‌نامند و از سوی دیگر هوس برخاسته از یک نیاز هورمونی را هم!

بنظر من وقت آنست که برای هر کدام از این مفاهیم تعبیر جداگانه ای بکار رود . ما وقتی برای عشق آن معانی بلند را تصویر می‌کنیم، تصوری آنچنانی از معشوق در ذهن خود می‌سازیم. بتی که دیگر هیچ عیب و ایرادی در آن نمی بینیم. بعد در موقع ازدواج، آن مفهوم والا را در یک موجود پر از عیب و ایراد- مثل خودمان- مصداق می‌دهیم! خب معلوم است پس از مدتی سرخورده می‌شویم. بیهوده نیست که در اینجا گاهی وصال، باعث مرگ عشق می‌شود و تعبیری که می‌گوید تنها کسانی تا ابد عاشق مانده اند که هیچگاه بهم نرسیده اند! اما در فرهنگ غربی بر عکس است. عشق اولاً از وصال شروع می‌شود، ثانیاً چون مثل ما آن مفاهیم بلند را با خود یدک نمی‌کشد در همان وصال جسمانی تعریف می‌شود. اگر هم به مشکل بر بخورد ، عرف و قانون براحتی اجازه ی تمام کردن رابطه را می‌دهد، بر عکس فرهنگ ما که وقتی هم که در مصداق شکست می‌خورد باین راحتی اجازه تمام کردن نمی‌‌دهد. لذا باید جهنم بی عشقی را تحمل کنی و نسبت بهر هرچه نام عشق دارد، بیزار و بی اعتماد!

بنظر من البته در میان عشقهای بین دو انسان، واقعی ترین عشق، عشق مادر بفرزند است. که مادر می‌گوید "من هستم چون تو بمن نیاز داری"، در حالیکه عشق هورمونی می‌گوید "تو باش چون من بتو نیاز دارم." و در واقع خودخواهی است نه دیگر خواهی.

اگر عشق میان زن و مرد بآن درجه برسد که هر کدام بگوید من هستم چون تو بمن نیاز داری، من هستم چون مشتاق تو ام نه محتاج تو. این می‌شود عشق واقعی و این اتفاق نمی افتد مگر بعد از شناخت. یعنی بعد از سالها زندگی، وقتی زن و مرد روح عریان یکدیگر را در ناملایمات زندگی آزموده اند و از روی شناخت، دریافته اند که آن دیگری واقعا لایق عاشق شدن هست، حالا عشق واقعی و پایدار بوجود می آید . مثل بعضی از زوجها در سالهای میانه ی زندگی. بنا بر این عشق اول ازدواج هرگز عشق نیست، نیاز است . البته بد نیست ، بعنوان نیروی محرکه خیلی هم خوبست و باید باشد، اما اگر کسی فکر کند این عامل، باید عامل پایداری و عمق عشق بشود ، اشتباه می‌کند. اگر هم کسی بخواهد مطالبه اش از ازدواج همین نقطه باشد هیچگاه به هدف پایدار نمی‌رسد. هیچ تعهدی نمی‌تواند داشته باشد. چون هر لحظه ممکن است این نیاز در جای دیگر بگونه ای دیگر برآورده شود!

در تعریف عشق آسمانی هم باید گفت عشق انسان بخدا باید از روی معرفت باشد، لذا هر اندازه انسان خدا را بهتر بشناسد بیشتر می‌فهمد که لایق عشق ورزیدن است . آنکه خدا را از روی احتیاج می پرستد یا به طمع بهشت و از ترس جهنم، ارزش ندارد. عاشق خدا می‌گوید من نیستم چون هر چه هست تویی. ترا عاشقم چون تو لایقی.

عشق زمینی، هر چه باین نوع عشق از روی معرفت، نزدیکتر بشود، پایدارتر، واقعیتر ، عمیقتر و ارزشمندتر می‌شود.

عشق بازی بیهوده ی میمونهای کور نیست.

عشق هوس خوکهای شهوتران نیست.

عشق ولع گرگهای حریص نیست.

عشق کاسه ی گدایی دریوزگان نیست.

و مهمترین نکته، اولین و اساسی ترین نشانه ی عشق، اخلاق است. جایی که اخلاق نیست، فاتحه عشق را بخوانید

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 15:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اختلالات عملکرد جنسی در زنان چیست؟

شاید تا کنون بارها اصطلاح اختلال عملکرد جنسی را شنیده باشید. اگر بخواهیم تعریف کلی از این اصطلاح ارایه دهیم میتوان گفت به مشکلات دائمی و یا تکرارشونده مرتبط با میل جنسی، ارگاسم یا درد که شما را نسبت به روابط جنسی با شریک جنسی تان نگران می کند و باعث وجود مشکل در ارتباط تان میشود ، اختلالات عملکرد جنسی در زنان گفته می شود.

خیلی از خانم ها در برخی مراحل زندگی خود مشکلات جنسی را تجربه می کنند. اختلالات عملکرد جنسی زنان در هر مرحله ای از زندگی می تواند اتفاق بیفتد. این مشکل می تواند در تایم کوتاهی رفع شود یا در طولانی مدت ادامه داشته باشد.کسانی که با این مشکل روبه رو هستند ممکن است در تمام ابعاد زندگی زناشویی دچار مشکل شوند و یا حتی بعد از مدتی زندگی زناشویی خود را از دست بدهند.پس تشخیص و درمان این مشکل بسیار پر اهمیت است و نباید به آن بی اعتنا بود.

باید بدانید که رفتار جنسی شامل فرایند پیچیده ای است که با فاکتورهای زیادی از قبیل روانی، عاطفی، تجارب، باورها، شیوه زندگی و روابط فرد ارتباط دارد.اختلال در هر کدام از این فاکتورها می تواند بر میل جنسی، برانگیختگی یا رضایت جنسی تاثیر بگذارد باعث شود تا فرد یا شریک جنسی اش از رابطه راضی نباشند و این خود باعث سرد مزاجی یا بی میلی برای ایجاد رابطه های بعدی خواهد شد.

قبل از هر چیز باید چرخه جنسی خودتان را بشناسید تا بتوانید یه تجربه جنسی از ابتدا تا انتها را ارزیابی کنید.در کل چرخه جنسی در خانمها کاملتر و پیچیده تر از مردان است.یک سیکل یا چرخه جنسی در خانمها از 4 مرحله تشکیل می شود.

1.مرحله میل جنسی

2.مرحله برانگیختگی

3. مرحله ارگاسم

4.مرحله فروکش.

یعنی یک سیکل جنسی طبیعی بعد از وجود میل جنسی از برانگیختگی جنسی شروع می شود و بدنبال ارگاسم تمایل جنسی فروکش پیدا می کند.در مقاله دیگری که در سایت موجود است ،راجب مراحل چرخه جنسی کامل توضیح داده شده که خلاصه ای از آن در ادامه آمده است.

۱- میل جنسی

این مرحله با تخیلات جنسی و میل به برقراری رابطه جنسی مشخص میشود.در واقع شروع چرخه ی جنسی ، از یک فکر ...یا نگاه ...یا رفتار خاص می باشد.

مرحله میل از هر منبع تحریک جسمی یا روانی (خیال پردازی و یا لمس و تحریک جسمانی) ممکن است پدید آید. اینکه چه محرکی باعث تحریک جنسی ما گردد تأثیر عمیقی بر روند رابطه جنسی خواهد گذاشت و ممکن است به تداوم پاسخ های جنسی و در نهایت آمیزش جنسی منجر گردد یا نگردد. محرک جنسی می تواند منجر به تسریع یا کوتاه شدن میزان برانگیختگی شود و به همین میزان رابطه جنسی و ارگاسم طولانی بشود یا خیر. اگر روش تحریک از نظر فیزیکی یا روانی نامناسب باشد یا قطع شود مرحله میل طولانی شده یا حتی ممکن است قطع گردد. نشانه اصلی برانگیختگی در مرد ایجاد نعوظ می باشد و در زن واژن لزج، کلیتورس سفت و متورم و لب های کوچک و بزرگ ضخیم می شود. نوک سینه در هر دو جنس برجسته می شود. این مرحله می تواند از چند دقیقه تا چند ساعت بطول بیانجامد.


۲- برانگیختگی یا تحریک

این مرحله در اثر تحریک روانشناختی ( تخیلی یا وجود شی محبوب ) یا تحریک فیزیولوژیک ( نوازش یا بوسه) یا ترکیب هر دو ظاهر میشود و شامل احساس ذهنی لذت است.

در زنان اندازه پستان ۲۵% افزایش می یابد و نوک پستان برآمده میشود. کلیتوریس دچار افزایش سایز و قطر میشود .لب های دستگاههای تناسلی دچار پرخونی و تغییر رنگ میشوند. مهبل تغییر رنگ به بنفش تیره میگیرد و ترشحات مهبلی ظاهر میشود.

** مرحله کفه یا ثابت شدن Plateau ( بعضی محققین از این مرحله هم اسم برده اند که در واقع تشدید مرحله برانگیختگی می باشد و فرد را به ارگاسم نزدیک میکند. در ضمن ممکن است در این مرحله قدرت تحلیل و قضاوت مغز کم رنگ شود و فرد دست به کارهایی بزند که بعد اتمام رابطه جنسی، از این رفتارها تعجب کند!)


۳- ارگاسم

در این مرحله ،در زنان انقباضات ثلث تحتانی مهبل با شدت و تعداد بالا و انقباض های قوی و پایدار رحم از عمق به طرف گردن رحم مشخص است. این مرحله اوج لذت جنسی است که همراه با رفع تنش جنسی و انقباضات موزون عضلات میان دوراه و اعضای تناسلی لگن است .

برخی از زنان ، هنگام ارگاسم ممکن است خروج مایعی با منشا تقریبا نا مشخص داشته باشند. گفته شده این زنان دارای بقایایی از غدد پروستات هستند که هنگام ارگاسم ، ترشحات این غدد ( با یا بدون ادرار ) میتواند از بدن خارج شود.


۴- فرونشینی

شامل رفع احتقان عروق خونی و برگشت اکثر تغییرات به حالت اولیه است. اگر ارگاسم روی دهد مرحله فرونشینی سریع و همراه با احساس ذهنی خوشی، آرام سازی کلی و تمدد ماهیچه ای است. ولی اگر ارگاسم رخ ندهد فرونشینی ممکن است ۲ تا ۶ ساعت طول بکشد. یک سیکل جنسی طبیعی در خانمها دو تفاوت عمده با مردان دارد: اولین تفاوت این است که خانمها برای رسیدن به ارگاسم معمولا 15-10 دقیقه زمان لازم دارند ولی در صورتیکه حدود 90 درصد مردان ظرف 2 دقیقه پس از برقراری رابطه زناشویی به ارضاء جنسی می رسند. دوم اینکه در سیکل جنسی، مردان دارای یک مرحله بیش از خانمها هستند و آن این است که پس از مرحله چهارم یا فروکش، مردها وارد مرحله پنجم یا مرحله تحریک ناپذیری می شوند، در این مرحله مردها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی مجدد را از صفر شروع کنند تا زمانیکه این مرحله تمام شود اما زنان میتوانند حتی در یک رابطه چندین بار ارگاسم را تجربه کنند.مدت زمان این مرحله در مردان از چند دقیقه تا چند ساعت و تا چند روز متفاوت است. با افزایش سن مرد این مدت زمان بیشتر می شود. در صورتیکه خانمها فاقد مرحله تحریک ناپذیری هستند و پس از رسیدن به ارگاسم می توانند دوباره از صفر رابطه زناشویی را از سر بگیرند.

خانم ها پس از برقراری رابطه جنسی و به ارگاسم رسیدن حالت خاصی دارند.در زنان ، بی حال شدن نه به اندازه آقایان اما تا حدی که نیاز دارند در بستر بمانند طبیعی است. زنان بعد از رابطه جنسی نیاز به توجه بیشتری دارند. آنها از اینکه در آغوش گرفته شوند لذت می برند. بعد از رابطه جنسی و ارگاسم احساسات خانم ها برانگیخته می شود و گاها تمایل به صحبت کردن دارند. معمولا خانم ها بر عکس آقایان بعد از ارگاسم به جای فکر کردن به موضوعات دیگر به رابطه ای که تجربه کردند فکر می کنند. زنان نیز همچون مردان تا مدت کوتاهی بعد از ارگاسم تحریک نمی شوند. هستند زنانی که تمایل به تنهایی دارند که البته درصد آنها کم است.

اختلال در هر یک از این مراحل میتواند کل سیکل را معیوب کرده و باعث شود فرد به مرحله ارگاسم نرسد.پس برای رسیدن به ارگاسم خانم باید ابتدا وارد مرحله برانگیختگی جنسی شود، بنابراین وقتی خانمی نمی تواند وارد فاز برانگیختگی جنسی شود سیکل جنسی شروع نخواهد شد تا فرد مذبور ارگاسم را تجربه کند. اختلال در برانگیختگی جنسی را نباید با اختلال در کاهش میل جنسی اشتباه کرد. در اختلال در برانگیختگی جنسی بیمار میل جنسی دارد ولی بنا به دلایلی دچار برانگیختگی یا به عبارت دیگر تحریک جنسی نمی شود. این بیماران از نظر روانی دچار تحریک جنسی نمی شوند.


اختلال در برانگیختگی جنسی دارای انواع زیر است :

اختلال در برانگیختگی جنسی فیزیکی: در حالت طبیعی نقاط مختلف بدن خانمها حساس به تماسهای فیزیکی است که توسط این تماسهای فیزیکی یک زن برانگیختگی جنسی پیدا می کند. در این نوع اختلال در برانگیختگی جنسی، تماسهای فیزیکی منجر به برانگیختگی جنسی زن نمی شوند.


• اختلال در برانگیختگی جنسی روانی: هم مرد و هم زن با افکار، فانتزی، دیدن، شنیدن و غیره می تواند دچار برانگیختگی یا تحریک جنسی شود. در خانمهاییکه دچار اختلال در برانگیختگی جنسی روانی هستند، موارد مذبور منجر به تحریک جنسی نمی شوند.
• اختلال در برانگیختگی جنسی مرکب: یعنی این خانمها نه با تماسهای فیزیکی و نه با افکار و فانتزی وارد فاز برانگیختگی جنسی سیکل جنسی نمی شوند.


• برانگیختگی جنسی نا خوشایند: اینگونه خانمها وقتی دچار برانگیختگی جنسی در ناحیه دستگاه تناسلی می شوند، یک احساس ناخوشایند به آنها دست می دهد و بنابراین همیشه سعی دارند از روابط زناشویی دوری بجویند.

مشاور یا پزشک سکسولوژیست با گرفتن شرح حال دقیق و پرسیدن سوالاتی میتواند نوع اختلال را تشخیص دهد اما باید بدانید.


موضوع برانگیختگی جنسی در خانمها خیلی مفصل و پیجیده است و نیاز به صرف زمان زیادی دارد.

مهمترین علل اختلال در برانگیختگی جنسی در خانمها به قرار زیر هستند:
• بیماریهای مزمن مثل دیابت و ام اس
• بیماریهای عروقی که جریان خون دستگاه تناسلی را مختل می کنند
• افسردگی
• اختلالات هورمونی
• عدم وجود رابطه عاطفی خوب با همسر
• مصرف بعضی از داروها مثل قرصهای ضد حاملگی، داروهای ضد افسردگی، فشارخون و آرامبخشها
• آسیب به عروق لگن در اثر عمل جراحی یا پرتودرمانی
• آسیب به اعصاب دستگاه تناسلی مثل آسیب به نخاع و سکته مغزی
• شیر دادن به بچه
• بیماریهای هورمونی مثل بیماریهای تیروئید و درآوردن تخمدانها
• یائسگی
• استرسهای هیجانی
• سابقه سوء استفاده جنسی
• آزار و اذیت جنسی
• آزار و اذیت فیزیکی مثل کتک خوردن
• سوء استفاده روحی و روانی
• محرومیت، داغداری، عزاداری
• احساس بد نسبت به اندام خود
• وسواس
البته این لیست بسیار طولانی است و فقط موارد شایع در این جا آورده شده است.

مرحله بعد از برانگیختگی مرحله ارگاسم است که در اختلال ارگاسم، زن علی‎رغم برانگیختگی جنسی کافی و تحریک ادامه‎دار دچار مشکل در رسیدن به ارگاسم جنسی است.البته اگر این مشکل همیشگی باشد میتوان به عنوان مشکل به آن نگاه کرد چون به طور طبیعی ممکن است یک خانوم در تمام روابط خود نتواند ارگاسم را تجربه کند.


علل کلی که باعث اختلال در عملکرد جنسی در زنان میشود

1.اختلالات جسمانی

هر یک از اختلالات پزشکی شامل سرطان، نارسایی کلیه، مالتیپل اسکلروزیس (MS)، بیماری قلبی و مشکلات مثانه می‎تواند به اختلال عملکرد جنسی در زنان منجر شود. برخی داروها شامل داروهای ضد افسردگی، داروهای فشار خون، آنتی‎هیستامین‎ها و داروهای شیمی درمانی می‎توانند باعث کاهش میل جنسی زن و کاهش توانایی وی در رسیدن به ارگاسم شوند.
2. اختلالات هورمونی

همان طور که میدانید هورمونها نقش مهمی در تنظیم چرخه جنسی دارند و زمانیکه به هر علتی (چه بیماری و چه طبیعی مثل یائسگی ،بارداری،شیردهی)بدن با تغییر در سطح هورمونها مواجه شود،تغییرات در میل و پروسه جنسی به دنبال خواهد داشت.مثلا کاهش سطح استروژن پس از یائسگی می‎تواند به بروز تغییراتی در بافت‌های تناسلی و پاسخگویی جنسی زنان منجر شود. کاهش میزان استروژن در بدن زنان به کاهش جریان خون در ناحیۀ لگن منجر می‎شود، که نتیجۀ آن می‎تواند نیاز به زمان بیشتر برای رسیدن به تحریک جنسی و رسیدن به ارگاسم و نیز کاهش میزان حساسیت ناحیۀ تناسلی در زن باشد.سطح هورمون‌های زنان همچنین پس از زایمان و در طول دورۀ شیردهی دچار تغییر می‏شود که این می‎تواند به خشکی واژن منجر شده و بر میل جنسی زن برای انجام مقاربت جنسی تأثیر منفی بگذارد.این موقعیت ها گذرا هستند و نباید باعث نگرانی شود.


3. عوامل فیزیولوژک و اجتماعی

اضطراب یا افسردگی درمان نشده می‎تواند سبب بروز اختلال عملکرد جنسی یا عامل تقویت کنندۀ آن باشد، و نیز همین نقش را استرس درازمدت یا داشتن سابقۀ سوءاستفادۀ جنسی دارد. نگرانی‎های مربوط به بارداری و پذیرش نقش و مسیولیتهای مادری نیز ممکن اثرات مشابهی داشته باشد.

ریسک فاکتورها
برخی عوامل می‎توانند ریسک اختلال عملکرد جنسی را در زن افزایش دهند:
• افسردگی یا اضطراب
• بیماری قلبی و بیماری عروق خونی
• اختلالات مغز و اعصاب مثل جراحت ستون فقرات یا بیماری ms
• نارسایی کبد یا کلیه
• مصرف برخی داروها مثل داروهای ضد افسردگی یا داروهای مربوط به فشار خون بالا
• استرس عاطفی یا فیزیولوژک، به ویژه با توجه به نوع ارتباط زن با شریک زندگی وی
• داشتن تاریخچۀ قرار گرفتن در معرض سوء استفاده یا آزار جنسی

تشخیص
برای تشخیص اختلال عملکرد جنسی دکتر اقدامات زیر را در دستور کار قرار خواهد داد:
• بحث در مورد تاریخچۀ پزشکی و جنسی زن. شما ممکن است برای صحبت با پزشک در مورد مسایلی چنین شخصی راحت نباشید، اما تمایلات جنسی شما بخشی کلیدی از تندرستی و خوشبختی شما محسوب می‎شود. هر قدر در مورد تاریخچۀ جنسی و مشکلات جاری خویش آینده‎نگرتر باشید، شانس شما در یافتن راهی برای درمان مشکلاتتان بیشتر خواهد بود.
• انجام معاینۀ لگن. در طول معاینه دکتر در مود تغییرات فیزیکی مثل جدار بافت‌های تناسلی، کاهش انعطاف‌پذیری پوست، جای زخم یا درد، که می‎توانند بر لذت بردن جنسی تأثیر بگذارند، کاوش خواهد کرد.
در عین حال این امکان وجود دارد که پزشک شما را به یک مشاور یا درمانگر متخصص در مشکلات جنسی و ارتباطی ارجاع دهد.

درمان
این را به خاطر داشته باشید که اختلال عملکرد جنسی فقط هنگامی مسأله محسوب می‎شود که باعث آزار دادن شما شده باشد. اگر این موضوع سبب آزردگی شما نشده باشد نیازی به درمان نیز ندارد.
از آنجا که اختلال عملکرد جنسی علایم و علل احتمالاً متعددی دارد درمان آن نیز متفاوت است.

درمان غیر پزشکی برای اختلال عملکرد جنسی
برای درمان اختلال عملکرد جنسی، دکتر ممکن است استفاده از راهکارهای زیر را به شما توصیه کند:
• بگو و بشنو. ارتباط راحت با شریک زندگی شما یک دنیا تغییر در خشنودی جنسی شما ایجاد می‎کند. حتی اگر شما علاقه‎ای به صحبت در مورد علایق خود و بی‎علاقگی خویش نداشته باشید، یادگیری انجام این کار و بازخورد گرفتن از آن به روشی آرامش‎بخش، گامی به سوی ایجاد صمیمیت بیشتر خواهد بود.
• عادات سبک زندگی سالم را در خود پرورش دهید. در مورد الکل با مدارا و متعادل رفتار کنید. از نظر جسمانی فعال باشید - فعالیت فیزیکی منظم می‎تواند استقامت جسمانی شما را افزایش داده و باعث بهبود خلق و خوی شما گردد و احساسات رومانتیک را در شما تقویت کند. راه‎های کاهش استرس را بیاموزید به شکلی که بتوانید روی تجربۀ جنسی متمرکز شوید و از آن لذت ببرید.
• دنبال مشاور باشید. با یک مشاور یا درمانگر متخصص در مشکلات جنسی و ارتباطی صحبت کنید. درمان در اغلب اوقات شامل آموزش در مورد بهینه کردن پاسخ جنسی بدن شما، راه‌های تقویت صمیمیت با شریک زندگی، و توصیه‌هایی برای خواندن مطالب یا انجام تمرینات مربوط به زوجین است.
• از لوبریکانت استفاده کنید. اگر دچار خشکی واژن هستید یا در طول مقاربت جنسی دچار درد می‎شوید استفاده از یک لوبریکانت واژن می‎تواند مفید باشد.
• از دستگاه‌های مرتبط استفاده کنید. برانگیختگی جنسی ممکن است با تحریک کلیتوریس تقویت شود. شما می‎توانید از یک ویبراتور برای تحریک آن استفاده کنید.

درمان پزشکی برای اختلال عملکرد جنسی
برای درمان اختلال عملکرد جنسی مرتبط به یک اختلال پزشکی دکتر ممکن است به شما توصیه کند که:
• مصرف داروهایی را که دارای عوارض جانبی جنسی هستند تعدیل کرده یا آنها را تغییر دهید.
• مشکلات تیروئیدی یا دیگر اختلالات هورمونی احتمالی را درمان کنید.
• افسردگی یا اضطراب خود را درمان کنید.

• راهکارهایی را برای تخفیف درد لگن یا دیگر مشکلات مرتبط به درد امتحان کنید.

درمان اختلال عملکرد جنسی مرتبط به علل هورمونی می‏تواند شامل موارد زیر باشد:
• درمان با استروژن. درمان استروژن موضعی در اشکال حلقۀ واژینال، کرم یا قرص وجود دارد. این درمان عملکرد جنسی را از طریق بهبود تون و انعطاف‎پذیری واژینال، افزایش جریان خون در واژن و تقویت حالت لیز و چرب شدگی آن تقویت می‎کند.
• درمان اندروژن. اندروژن‏‌ها حاوی تستوسترون هستند. تستوسترون همانند مردان در زنان نیز نقشی در عملکرد جنسی سالم بازی می‎کند، اگرچه میزان تستوسترون در زنان به مراتب کمتر از مردان است.

سبک زندگی و مداوای خانگی
برای تقویت سلامت جنسی خود راه‎هایی را برای آرامش بیشتر در مورد جنسیت خویش بیابید، عزت نفس خود را بهبود ببخشید و جسم خود را بپذیرید. روش‎های مربوط به سبک زندگی مندرج در زیر را امتحان کنید:
• در مصرف مشروب الکلی معتدل باشید. نوشیدن مشروب الکلی به میزان زیاد به پاسخگویی جنسی لطمه می‎زند.
• سیگار نکشید. سیگار کشیدن باعث ایجاد محدودیت در جریان خون سراسر بدن شما می‎شود. در نتیجه خون کمتری به دستگاه‎های تناسلی می‎رسد، که این بدان معنی است که ممکن است دچار کاهش برانگیختگی جنسی و پاسخ ارگاسمی شوید.
• از نظر جسمانی فعال باشید. تمرینات اروبیک منظم استقامت شما را افزایش می‎دهد، تصویر بدنی شما را بهبود می‎بخشد و خلق و خوی شما را ارتقاء می‎دهد. این می‎تواند به شما کمک کند که در زمان‎های بیشتری احساسات رومانتیک داشته باشید.
• برای آسودگی جسمی و ریلکسیشن وقت بگذارید. راه‌های کاهش استرس را بیاموزید، و برای خود امکان آرامش در کوران زندگی پراسترس روزانه را ایجاد کنید. ریلکس بودن می‎تواند توانایی شما را در تمرکز بر تجربیات جنسی تقویت کند و نیز می‏تواند به شما کمک نماید تا برانگیختگی و ارگاسم رضایت‎بخش‎تری داشته باشید.

طب جایگزین
تحقیق بیشتری در این مورد نیاز است اما درمان‎های نویدبخش در زمینۀ مورد بحث شامل موارد زیر است:
• ذهن‎آگاهی. نوعی مدیتیشن است که بر پایۀ افزایش آگاهی و پذیرش زندگی در لحظۀ حال استوار می‎شود. شما بر آنچه در طول مدیتیشن تجربه می‎کنید، مثل جریان تنفس خویش، تمرکز می‎نمایید. شما می‎توانید افکار و عـــواطف خود را مشاهده کنید اما در عین حال بدون داوری به آنها امکان گذار می‎دهید. برخی تحقیقات نشان دادهاند که تمرین ذهن‎آگاهی در طول یک دوره گروه درمانی بسیاری از جنبه‎های پاسخ جنسی را بهبود می‎بخشد و باعث کاهش پریشانی شخصی در زنان دچار اختلالات میل و برانگیختگی جنسی می‎شود.
• طب سوزنی. طب سوزنی می‎تواند اثرات مثبتی بر زنان دچار برخی اختلالات جنسی داشته باشد، اما این موضوع به مطالعات بیشتری نیاز دارد.
• یوگا. داده‎های بسیار کمی در مورد فواید یوگا بر عمکلرد جنسی وجود دارد. به هر حال، تمرینات یوگا با بهبود سلامت روان‌شناختی و تندرستی کلی مرتبط است.

مقابله و حمایت
شما در هر مقطع از زندگی ممکن است تغییراتی را در میل، برانگیختگی و خشنودی جنسی تان تجربه کنید. برای انطباق بهتر:
• بدن خویش و آنچه را سبب پاسخ جنسی بهتر برای آن می‎شود درک کنید. هر قدر شما و شریک جنسی شما بیشتر در مورد بدن خود و چگونگی عملکردهایش بدانید بهتر خواهید توانست راه‎هایی را برای از بین بردن مشکلات جنسیتان پیدا کنید.
• گردآوری اطلاعات. از دکترتان بپرسید یا در این باره مطالعه کنید که چگونه مسائلی همچون سن، بیماری، بارداری، یائسگی و داروها ممکن است بر زندگی جنسی شما تأثیر منفی بگذارند.
• با شریک زندگیتان رودربایستی نداشته باشید.
• تغییرات را که ایجاد می‎شوند، بپذیرید. پاسخ جنسی اغلب همان قدر که به تحریک جنسی فیزیکی بستگی دارد به احساسات شما در مورد شریک جنسی‌تان نیز مرتبط است پس در مواقع تغییر مثل بچه دار شدن یا هر تغییر یا حتی مشکلی که پیش می آید سعی کنید تا روابط خود را دوباره ایجاد و یکدیگر را دوباره کشف کنید.

آمادگی برای دیدار با دکتر
اگر شما دچار مشکلات ادامه‎دار جنسی هستید که باعث پریشانی شما شده است با پزشک خود مشورت کنید. شما نباید از بحث در مورد مسائل جنسی با پزشک خود احساس شرمندگی کنید. برخورداری از زندگی سالم جنسی در هر سنی برای زنان اهمیت دارد.
شما ممکن است دچار یک اختلال زیربنایی اما قابل درمان باشید یا ممکن است از ایجاد تغییراتی در سبک زندگی خود، درمانی خاص یا ترکیبی از درمان‎ها سود ببرید. پزشک اولیه شما ممکن است خود قادر به تشخیص و درمان مشکل شما باشد یا اینکه شما را به یک متخصص ارجاع دهد.
در اینجا برخی پرسش‌ها که به آمادگی شما برای ملاقات با پزشک کمک می‎کند آمده است.

چه کاری می‎توانید انجام دهید
در مورد مسائل زیر اطلاعات گردآوری کنید:
• علایم شما. اطلاعاتی در مورد هرگونه مشکل جنسی شامل زمان و چگونگی بروز آنها را یادداشت کنید.
• شرح حال جنسی شما. دکتر احتمالاً در مورد روابط و تجارب جنسی شما از زمان آغاز فعالیت جنسی در شما پرسش خواهد کرد. دکتر همچنین در مورد تاریخچۀ ضربات جنسی یا سوء استفاده جنسی از شما سؤال خواهد کرد.
• شرح حال پزشکی شما. هر گونه سابقۀ قابل ملاحظۀ پزشکی خود شامل وضعیت‎های مرتبط به سلامت روانی را یادداشت کنید. نام و میزان مصرف داروهایی را که اخیراً مصرف کرده‎اید یا در حال حاضر مصرف می‎کنید، شامل داروهای نسخه‎ای و داروهای غیر نسخه‎ای را یادداشت کنید.
• پرسش‎هایی برای مطرح کردن با دکتر. فهرستی از پرسش‎های عمده‎ای را که با دکتر مطرح خواهد شد تهیه کنید.
برخی از پرسش‎های پایه‎ای برای مطرح کردن با پزشک در مورد نگرانی‎های جنسی شما شامل موارد زیر است:
• چه چیزی ممکن است علت مشکلات جنسی من باشد؟
• آیا من نیازی به انجام تست‎های پزشکی دارم؟
• چه درمانی را شما برای من توصیه می‎کنید؟
• اگر شما دارویی برایم تجویز می‎کنید، این دارو عوارض جانبی هم دارد؟
• چه مقدار انتظار بهبود باید از درمان خود داشته باشم؟
• آیا شما درمان خاصی را برایم توصیه می‎کنید؟
• آیا شریک جنسی من باید در این درمان دخالت و حضور داشته باشد؟
• چه وبسایت‎هایی را برای مراجعه توصیه می‎کنید؟
در طرح پرسش‌های دیگری که به ذهنتان می‎رسد تردید نکنید.

چه انتظاری از دکترتان باید داشته باشید
دکتر ممکن است شماری از سؤالات شخصی را با شما مطرح کند و از شما بخواهد که شریک جنسیتان را نیز برای مصاحبه بیاورید. برای کمک به تعیین علت مشکل شما و بهترین دورۀ درمان خود را آمادۀ پاسخگویی به پرسش‎هایی نظیر موارد مطرح شده در زیر کنید:
• شما چه مشکلاتی دارید؟
• مشکلاتی که دارید چقدر اذیتتان می‎کند؟
• از ارتباط خودتان چقدر راضی هستید؟
• آیا در طول ارتباط جنسی با شریک جنسی خود به برانگیختگی جنسی می‎رسید؟
• آیا ارگاسم می‎شوید؟
• اگر پیشتر ارگاسم می‎شدید، و حالا نمی‎شوید، تفاوت را در چه چیز می‎بینید؟
• آیا در طول مقاربت جنسی احساس درد می‎کنید؟
• آیا شما قرص پیشگیری از بارداری مصرف می‎کنید؟ و اگر جواب مثبت است از چه نوعی؟
• آیا الکل یا مواد مخدر را به صورت تفننی مصرف می‎کنید؟ چه مقدار؟
• آیا شما سابقۀ عمل جراحی دارید که سیستم تناسلی شما را درگیر کرده باشد؟
• آیا شما مبتلا به دیگر اختلالات شامل اختلالات سلامت روان تشخیص داده شده‎اید؟
• آیا در زندگی خویش هرگز تجربۀ یک ارتباط جنسی ناخواسته را داشته‌اید؟

در صورتیکه شما از قبل به این موضوعات آگاه باشید و به آنها فکر کرده باشید ،تجربه بهتری از اولین ملاقات با پزشکتان خواهید داشت و طبیعتا نتیجه بهتری هم خواهید گرفت.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 15:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نشانه هایی که داد میزند شما از نظر دیگران چهره زیبایی دارید!

انسان به طور غریزی نیاز دارد تا از سمت جامعه مورد تحسین، تعریف و پذیرش قرار بگیرد و زیبایی چهره یکی از معمول ترین تحسین ها به شمار میرود که نشانه‌های زیبایی چهره بیانگر آن هستند چرا که افراد کمی یکباره به زیبایی شما اشاره میکنند و به همین دلیل ممکن است خیلی مواقع شما از زیبایی چهره خود بی خبر باشید پس لازم است تا با این نشانه ها آشنا باشید! این روزها زیبایی در جامعه امری بسیار مهم است اما معیارهای بسیار زیادی دارد. زیبایی چهره؛ اندام زیبا؛ صیرت زیبا و یا حتی کاراکتر جذاب و کاریزماتیک داشتن نوعی زیبایی و جذابیت است. به طور کلی اینکه کنجکاو باشید که دیگران درباره ظاهر شما چه فکر می‌کنند، امری طبیعی و رایج است. جذابیت می‌تواند نقش مهمی در اعتماد‌به‌نفس داشته باشد اما آنچه که در نظر دیگران بیشتر تاثیرگذار است، نگاه دیگران به شما نیست بلکه نگاه شما به خودتان است چرا که مهم نیست چقدر زیبا باشید و یا حتی صورت زشت و نازیبا داشته باشید مادامی که از درون احساس خوب به خودتان نداشته باشید خودتان را زیبا نخواهید دید.

اگر همچنان کنجکاو هستید و دوست دارید تا به نظر دیگران درباره خودتان پی ببرید میتوانید با کمک ۷ نشانه ای که برایتان در ادامه این مقاله گردآورده ایم سریعا متوجه شوید که چه جایگاهی در نگاه آن ها دارید:

۷ نشانه زیبایی چهره که از رفتار دیگران متوجه آن میشوید

با این ۷ نشانه زیبایی چهره خود را تخمین بزنید

با کمک این ۷ واکنش پی میبرید که از نگاه دیگران چقدر زیبا به نظر می آیید:

نشانه اول زیبایی : دیگران به ندرت از زیبایی چهره شما تعریف می کنند!

ممکن است تصور کنید افرادی که ظاهر خوبی دارند هر روز با تعریف از سوی اطرافیان خود مواجه می‌شوند، اما در واقع کاملا برعکس است. دلیل آن این است که مردم فکر می‌کنند شما از زیبایی چهره خود آگاه هستید و نیازی به یادآوری در مورد آن ندارید.

حتی ممکن است دیگران فکر کنند که شما از توجه بیش از حد خسته شده‌اید. تا به حال از این زاویه به آن نگاه کرده اید؟ وقتی با یک مدل جذاب ملاقات می‌کنید، ممکن است با خود فکر کنید «آن شخص جذاب است»، پس دیگر نیازی ندارد که شما آن را به ایشان بگویید پس در واقع هرگز جذابیت و زیبایی چهره او را عنوان نمی‌کنید و یادآور نمی‌شوید.

نشانه دوم: اگر از زیبایی شما تعریف کنند خیلی عادی آن را انجام میدهند!

حتی اگر میکاپ کاملا متفاوت داشته باشید بازهم چیزهایی مانند «شما مثل همیشه عالی به نظر می‌رسید» را از اطرافیان خود می‌شنوید. مسئله این است که مردم تصور می‌کنند که شما جذاب هستید و این یک واقعیت ثابت است، بنابراین سعی می‌کنند کار بزرگی انجام ندهند، اما وقتی کسی که معمولا جذاب نیست خوب به نظر می‌رسد، مردم از او حرف می‌زنند و چیزی شبیه «اوه خدای من، امروز خیلی خیره‌کننده به نظر می‌رسی!» را بیان می‌کنند.?

نشانه سوم: وقتی در مورد چهره خود نظر منفی می‌دهید دیگران تعجب می‌کنند

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که درمورد چهره خود نظری منفی بدهید یا به نقص های خود اشاره کنید؟ مثلا بگویید «وای من خیلی تو عکسای سلفی بد میافتم!» و یا برای مثال، ممکن است در جمع دوستان خود بگویید که «من اعتماد به نفس کمی دارم» بعد از شنیدن این جملات از زبان شما حتما اطرافیانتان تعجب میکنند و میگوییند «حتما شوخی می‌کنی دیگه؟».

زیرا برای آن‌ها و در نگاه آن ها شما کاملا عالی به نظر میرسید و فکر میکنند که شما خودتان هم از این موضوع کاملا آگاه هستید و شاید حتی فکر کنند شما شکسته نفسی کرده اید یا حتی بلعکس خواستید زیباییتان را به نحوی مجددا یادآور شوید! زیرا در نظر آن ها شما تمام معیارهای لازم برای داشتن اعتماد‌به‌نفس را دارید! در واقع، ممکن است بیان چنین جملاتی باعث تعجب بسیار زیاد اطرافیانتان شود که با وجود زیبایی چهره و مزایای زیادی که دارید، از خودتان شکایت می‌کنید.

شما می‌توانید واکنش ‌مشابهی را در فیلم‌ها ببینید که دختری ظاهر و استایلی شبیه به مدل‌ها دارد و از اضافه وزنش شکایت می‌کند و به همین دلیل موجی از تعجب را در دختری که واقعا اضافه وزن دارد، ایجاد می‌کند!

نشانه چهارم: افراد به شما خیره نگاه میکنند و یا مستقیما به چشمان شما نگاه میکنند!

این نشانه کاملا بدیهی است. تماس چشمی میتواند معنای علاقه مندی بدهد حالا یا آن فرد مبهوت زیبایی شماست و یا به طور کلی شما فرد مورد علاقه او هستید. اما خودتان را جای آن ها بگذارید آیا شما تا به حال سعی کرده‌اید با افرادی که زشت هستند و شما از آن ها خوشتان نمی آید تماس چشمی برقرار کنید؟ عموما افراد تماس چشمی برقرار نمیکنند و برای مدت طولانی حتی حین صحبت به شما نگاه نمیکنند چه برسد به تماس چشمی! مگر اینکه شما از نظر آن ها واقعا خوشگل و زیبا به نظر برسید.

نشانه پنجم: با دیدن شما به پهنای صورت لبخند میزنند و یا ابروهایشان را بالا می‌برند و یا لب‌‌های خود را گاز می‌گیرند

این عکس‌العمل‌ها ناخودآگاه است و بیشتر اوقات ما حتی متوجه آن نمی‌شویم. احتمالا فقط یکی از این عکس العمل ها کافیست برای آنکه آن را یک نشانه در نظر بگیرید. می‌توان به این ری اکشن ها به عنوان یک رفلکس و بازتاب فکر کرد که توسط افراد زیبا و دلپسند ایجاد می‌شود. این موضوع را در نظر بگیرید که شاید هر روز این ری اکشن ها را نبینید اما عموما از سمت افرادی که دفعات اول است که ملاقات میکنید و یا اطرافیانی که با شما ارتباطی صمیمی دارند کاملا قابل تشخیص است.

نشانه ششم: صورتشان را برای دوباره نگاه کردن به شما برمیگردانند!

اگر عموما نگاه ها را به سمت خود بر میگردانید و افراد یا غریبه ها برای نگاه کردن به شما مجدد رویشان را برمیگردانند این یعنی شما زیبایی مسحور کننده ای دارید! می‌بینید که یک بار نگاه کردن به شما برای دیگران کافی نیست و آن ها مجددا برای دیدن و نگاه کردن به شما صورتشان را برمیگردانند. آن ها با دیدن شما یکه می‌خورند، این یعنی زیبایی چهره شما غیر قابل انکار است و اینکه کاملا مسحورکننده‌ هستید. شما آنقدر از جذابیت فیزیکی برخوردار هستید که افراد محو زیبایی چهره شما می‌شوند.

نشانه هفتم: تست کودک!

کودکان با هنجارهای اجتماعی ما آشنا نیستند و از پیامدهای متفاوتی که کلمات می‌توانند ایجاد کنند اطلاعی ندارند، بنابراین آن‌ها به سادگی حقیقت را بیان می‌کنند.

آن‌ها به سادگی سؤالاتی از این قبیل می‌پرسند و نظرات خود را بیان می‌کنند:

  • چرا اینقدر قدت بلنده؟
  • چرا اینقدر قدت کوتاهه؟
  • چرا بینی شما آنقدر بزرگ یا کج و خم است؟
  • چرا اینقدر گوش‌های بزرگی داری؟

کودکان به سرعت زیبایی را تشخیص میدهند و اگر شما از نظر کودکان زیبا باشید آن ها با دیدن شما خجالتی میشوند و لپ هایشان گل می اندازد و در بغل والدینشان میروند. آن ها سعی میکنند در نزدیکی شما حضور پیدا کنند و در اطراف شما میچرخند تا توجه شما را جلب کنند. اگر خوش قیافه هستید، کودکان اغلب دوست دارند که شما را در بازی هایشان راه دهند و اسباب بازی هایشان را به شما میدهند. حتی ممکن است از شما بخواهند که دوست دختر یا دوست پسر آن ها شوید!

کلام آخر و اصلی ترین ترفند و نشانه زیبایی

بازیگر هالیوود درو بریمورد ( Drew Barrymore) چندی پیش در یکی از لایو های اینستاگرامش که درباره چند ترفند زیبایی صحبت میکرد یک نکته را به عنوان اصلی ترین ترفند زیبایی بیان کرد و از نظر او، این نکته درباره همه و فارغ از آن که چه چهره ای دارند صادق است.

درو بریمور گفت: اگر از درون احساس زیبا بود نداشته باشید مهم نیست که بیرونتان چه شکلی باشد.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 15:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۶ روش جدید برای درمان خانگی گوشت اضافه

| اسکار کلوئیدی و جای زخم

پوستِ بدنِ ما در تمام طول عمر، در معرض بروز آسیب و جراحات مختلفی قرار می‌گیرد و اغلب انسان‌ها، حداقل یک جای زخم روی پوست خود دارند. انواع اسکارها (جای زخم و جای سوختگی) نتیجه‌ی روند عادی ترمیم پوست هستند که پس از بروز آسیب (بریدگی و سوختگی)، انجام عمل جراحی یا ابتلا به بیماری‌های پوستی (آکنه، آبله مرغان و…)، ممکن است ایجاد شوند. اولین واکنش پوست در زمان بروز آسیب، خونریزی، انعقاد خون و تشکیل لخته روی زخم است. با گذشت زمان، لایه بالایی لخته خشک می‌شود و تبدیل به پوسته می‌شود و بدین ترتیب زخم در برابر نفوذ عوامل خارجی خطرناک محافظت می‌شود. لایه زیرین لخته، حاوی سلول‌هایی به نام فیبروبلاست است که اسکار را روی پوست محلِ زخم، تشکیل می‌دهند.
اگرچه بافتی که اسکار را تشکیل می‌دهد دارای همان سلول‌های پوست طبیعی است، اما به دلیل داشتن ساختار پروتئینی به نام کلاژن و فیبروپلاست‌ها، ظاهر و بافت متفاوتی از پوست طبیعی ایجاد می‌کند که می‌تواند برای فرد آزاردهنده باشد و اعتماد به نفس او را کاهش دهد. اما خبر خوب این است که روش‌های طبیعی وجود دارد که می‌توانید در خانه برای درمان گوشت اضافه و از بین بردن اسکارها استفاده کنید.

چگونه می توان جای زخم را درمان کرد؟

قبل از استفاده از روش های این مقاله به این نکات توجه کنید:

۱/ مطمئن شوید که جای زخم کاملا جوش خورده است : گوشت اضافه جای زخم بخشی طبیعی از روند بهبودی پوست، پس از بروز آسیب است و درمان آن بستگی به نوع زخم ایجاد شده و عمق، اندازه و محل اسکار دارد. لازم به ذکر است که تا وقتی که پوست محل زخم، جوش نخورده و به اصطلاح، زخم سَرباز است و خونریزی دارد، استفاده از این روش‌ها وضعیت زخم را بدتر می‌کند؛ اما بعد از اینکه زخم بهبود پیدا کرده و جای بخیه، اسکار کلوییدی و یا گوشت اضافه روی پوست باقی مانده است، با کمک این روش‌ها میتوان گوشت اضافه جای زخم را از بین برد و یا ظاهر آن را محوتر کرد.

۲/ قبل از استفاده از هر روش اول تست حساسیت بگیرید: اگر پوست حساسی دارید، استفاده از این راهکارها ممکن است برای شما مناسب نباشد. پس بهتر از قبل از استفاده هر کدام از دستورالعمل‌های ذکر شده در این مطلب، روی ناحیه کوچکی روی پوست مچ دست تست انجام دهید و در در صورت بروز سوزش یا قرمزی پوست، استفاده از روش مذکور را متوقف کنید.

۳/ صبور باشید و درمان را چند دوره تکرار کنید: راهکارهای ذکر شده، خانگی و طبیعی هستند و تا حدی بسیار زیادی موثر هستند اما شاید باعث از بین رفتن کامل اسکار و درمان قطعی گوشت اضافه و جای زخم نشوند. این روش های درمان خانگی بعد از چند دوره تکرار موثر خواهند بود پس انتظار نتیجه سریع و بلافاصله نداشته باشید.

۴/ از جای زخم در برابر نور محافظت کنید: کلید اصلی درمان خانگی گوشت اضافه و جای زخم، محافظت از پوست در برابر نور خورشید است. نور خورشید باعث ملتهب شدن گوشت اضافه جای زخم می‌شود و ممکن است منجر به بروز عوارضی مانند هیپرتروفی (زخمی برجسته بر روی پوست) شود. همچنین از آنجایی که تابش نور خورشید؛ رنگِ جای زخم را تیره می‌کند، محو شدن آن نیز دشوارتر و زمان‌بَر خواهد بود. به همین دلایل، محافظت از جای زخم در برابر اشعه خورشید با لباس یا کرم‌های ضد آقتاب بسیار مهم است. پس استفاده روزانه از کرم ضد آفتاب با ‌SPF بالای ۵۰ بر روی محل اسکار را فراموش نکنید.

این روش‌های خانگی، روند بهبود پوست و رفع گوشت اضافه جای زخم را تسریع می‌کنند و اگر فردی هستید که همیشه با از بین بردن گوشت اضافه جای زخم خود دست و پنجه نرم کرده‌اید، این راهکارها قطعا ارزش امتحان کردن را دارند!

بهترین روش های خانگی درمان گوشت اضافه و جای زخم (بدون نیاز به لیزر و پماد‌های گران قیمت!)

در حال حاضر به کمک پیشرفت علم پزشکی و فناوری های نوین درمان گوشت اضافه یا جای زخم و اسکارهای کلوئیدی با لیزر و یا پمادهای مخصوص به راحتی ممکن است اما از آنجایی که هزینه لیزر گوشت اضافه و یا پمادهای اسکار کلوئیدی بالا و گران است بهتر دیدیم تا در این مقاله شما را با چند روش درمان خانگی گوشت اضافه که بیشترین تاثیر و نتیجه را داشته اند آشنا کنیم. این درمان‌ها نه تنها برای از بین بردن گوشت اضافه جای زخم عالی هستند، بلکه به طور کلی پوست شما را سالم تر و شاداب‌تر می‌کنند! پس با ما تا آخر همراه باشید…

درمان خانگی گوشت اضافه و رفع اسکار با بهترین نتیجه با کمک میوه آناناس و کیوی

۱- درمان قطعی گوشت اضافه و اسکار کلوئیدی با میوه آناناس و کیوی (جدید)

میوه آناناس خاصیت لایه برداری دارد و میوه کیوی به نرم شدن بافت پوست کمک میکند. کیوی به دلیل داشتن آنزیم های خاص باعث نرم شدن و حتی از بین رفتن بافت گوشت میشود که همین امر در کمک به درمان خانگی گوشت اضافه کمک میکند. شاید در دستورهای آشپزی شنیده باشید که برای نرم شدن گوشت آن را حدود چند ساعت در آب و میوه کیوی میخوابانند! این مورد درباره نرم شدن اسکارهای کلوئیدی قدیمی نیز تاثیری مثبت دارد. کافیست برشی از میوه کیوی و یا آناناس را روزانه چند ساعت بر روی گوشت اضافه خود قرار دهید تا معجزه لایه برداری اسکارهای کلويیدی خود را ببینید . بروملین آنزیمی‌ است که در آب آناناس و ساقه آناناس یافت می‌شود که علاوه بر داشتن خواص دارویی فراوان، به بدن در تولید موادی کمک می‌کند که به مبارزه با تورم (التهاب) کمک می‌کند. همچنین حاوی مواد شیمیایی است که با رشد بیش از حد فیبرو پلاست‌ها مقابله می‌کند. از زمان‌های قدیم، بومیان آمریکایی از آناناس برای پانسمان و درمان جای زخم‌ها استفاده می‌کردند، زیرا اعتقاد داشتند که فعالیت آنزیمی‌ آن باعث کاهش التهاب، ترمیم و کمک به تحریک جوانسازی سلول‌های پوست و در نتیجه لایه برداری می‌شود.

۲- استفاده از پودر دکلره برای بهبود جای زخم و اسکار ! (جدید)

شاید برایتان عجیب باشد اما پودر دکلره یا همان پودر بلیچینگ خاصیت لایه برداری و سفید کنندگی پوست دارد. در صورتی که جای زخم شما دارای گوشت اضافه نیست؛ میتوانید از تاثیر شگفت انگیز پودر دکلره برای بهبود جای زخم خود بهره ببرید. کافیست مقداری پودر دکلره را با مقداری اکسیدان مخلوط کنید و روزانه آن را بر روی جای زخم خود قرار دهید. این درمان خانگی گوشت اضافه نیز مانند سایر روش ها ممکن است مناسب همه نباشد پس مطمئن شوید که پوست شما به پودر دکلره حساسیت ندارد!

استفاده از پودر دکلره مرغوب و اکسیدان پایه ۹ به کمرنگ تر شدن جای زخم و بهبود آن کمک شایانی میکند و کافیست این مخلوط را هفته ای یکبار استفاده کنید. استمرار استفاده از پودر دکلره به صورت روزانه ممکن نیست چرا که پوست شما را حساس و قرمز میکنداز این رو استفاده از این درمان خانگی به فواصل ۷ روزه یا بیشتر نیازمند است. توجه کنید که پودر دکلره را هرگز مستقیما بر روی پوست قرار ندهید و از قبل آن را با اکسیدان مخلوط کنید تا مایعی غلیظ بدست آید و سپس بر روی جای زخم قرار دهید و بعد از نیم ساعت موضع را با آب سرد فراوان بشورید. دقت کنید هر زمان که احساس سوزش کردید بلافاصله موضع را با آب سرد بشورید و این روش را تکرار نکنید. توصیه میشود از این روش فقط برای اسکارهای روی نواحی دست و بدن استفاده و بر روی صورت استفاده نشود.

درمان و بهبود جای زخم با پودر دکلره

مخلوط پودر دکلره با اکسیدان میتواند به درمان جای زخم و لایه برداری پوست کمک کند

۳- روغن درخت چای موثر در درمان جای زخم (جدید)

روغن درخت چای یک روش درمان خانگی و داروی طبیعی و شگفت انگیز برای التیام جای زخم است، زیرا دارای خواص ضد عفونی کننده، ضد باکتریایی، ضد قارچی و ضد ویروسی است. روغن درخت چای به عنوان یک درمان خانگی گوشت اضافه و اسکارهای هیپرتروفیک بسیار سودمند است و به تدریج اسکار را کاهش دهد. دو تا چهار قطره روغن درخت چای را با روغن نارگیل ترکیب کنید و دو بار در روز بر روی گوشت اضافه جای زخم بمالید.

چگونه می توان با روغن درخت چای جای زخم را بهبود داد؟

۴- درمان گوشت اضافه با سیر تازه (جدید)

سیر باعث جلوگیری از تکثیر بیش از حد فیبروبلاست می‌شود که علت اصلی بزرگ شدن اسکار کلوئیدی است. این ماده همچنین گردش خون را در این ناحیه بهبود می‌بخشد و به این ترتیب به فرآیند بهبودی کلوئید کمک می‌کند. نتایج حاصل از یک مطالعه نشان می‌دهد که استفاده موضعی از سیر روی گوشت اضافه جای زخم، یک بار در روز و به مدت دو ماه می‌تواند آن را رفع و بهبود بخشد. توجه داشته باشید که از قرار دادن سیر به مدت طولانی بر روی جای زخم خود خودداری کنید چرا که ممکن است باعث ایجاد حساسیت و سوزش های شدید شود؛ از این رو در صورت اسفاده از سیر برای لایه برداری گوشت اضافه رعایت احتیاط را به خرج دهید و حتما صبور باشید؛ کافیست سیر را به مدت خیلی کوتاه اما روزانه و با تکرار متداول بر روی اسکار کلوئیدی خود قرار دهید.

۵- آب پیاز معجزه درمان خانگی اسکارهای کلوئیدی (جدید)

آیا می‌دانستید با استفاده از عصاره پیاز می‌توانید به سرعت جای زخم‌های روی پوست خود را از بین ببرید؟ پیاز مستقیما روی اسکار اثر می‌گذارد و با داشتن آنزیم‌های احیا کننده پوست باعث از بین بردن گوشت اضافه جای زخم می‌شود. اگر آب پیاز، هفته‌ای ۳ الی ۵ بار روی جای زخم‌ها به مدت یک ربع، اعمال شود، جای زخم به طور چشمگیری محو شده و از بین می‌رود.

درمان خانگی گوشت اضافه و اسکار کلوئید با آب پیاز

درمان خانگی گوشت اضافه و اسکار کلوئید با آب پیاز

۶- پماد طبیعی میکس ویژه درمان گوشت اضافه (جدید)

می‌توانید با موادی که خاصیت شفابخشی و بازسازی سلول‌های پوست را دارند، پماد طبیعی تهیه کنید و از آن برای درمان درمان خانگی گوشت اضافه بهره مند شده و از نتایج مثبت آن بهره مند شوید

مواد لازم برای تهیه این پماد طبیعی برای درمان گوشت ا

ضافه جای زخم عبارتند از:

یک قاشق غذاخوری ژل آلوئه ورا یک قاشق غذاخوری روغن

گل رز، چند قطره اسانس اسطوخودوس، یک عدد ویتامین E را مخلوط کرده و حداقل دو بار در روز روی محل اسکار، ترجیحا صبح و عصر استفاده کنید.

فراموش نکنید که برای داشتن پوستی سالم مراقب تغذیه خود باشید و ویتامین مصرف کنید

ویتامین‌ها نقش مهمی‌ در فرآیند ترمیم و جوانسازی پوست دارند. ویتامین‌های A، C و K باعث بازسازی سلولی می‌شوند که برای درمان گوشت اضافه جای زخم، ضروری هستند.

ویتامین A یا بتا کاروتن، پوست را سالم و باطراوت نگه می‌دارد و به افزایش سرعت بازسازی بافت پوست و التیام آن کمک زیادی می‌کند. بنابراین مصرف غذاهای غنی از ویتامین A اکثر آنها به رنگ نارنجی هستند؛ مانند هویج، كدو حلوايي، سیب زمینی شیرین، اسفناج، کلم بروکلی، زردآلو و خربزه، برای رفع اسکار، بسیار مفید خواهد بود.

ویتامین C معجزه‌ای است که چهار عملکرد مختلف را بر روی پوست انجام می‌دهد: آنتی اکسیدان، بازسازی کننده، مرطوب کننده و شاداب کننده. این ویتامین، به تسریع روند بهبودی زخم کمک کرده و با از بین بردن سلول‌های مرده، تشکیل سلول‌های جدید پوست را تسریع می‌کند. مرکبات، گیلاس، توت قرمز، فلفل قرمز، جعفری، کیوی منابع طبیعی برای دریافت ویتامین C هستند. در صورت تمایل می‌توانید ویتامین C را به عنوان مکمل دارویی نیز مصرف کنید.

سبزیجات سبز، ماهی و گوشت قرمز حاوی ویتامین k هستند که با داشتن این ویتامین در ساختار خود، از پیری سلول‌ها جلوگیری کرده و باعث بازسازی و جوانسازی پوست ناحیه اسکار می‌شوند. همچنین ویتامین K حاوی پروتئینی برای حفظ قابلیت ارتجاعی بر روی پوست است و چین و چروک و افتادگی پوست را کاهش می‌دهد.

دیگر روش های مرسوم خانگی و موثر برای بهبود جای زخم و گوشت اضافه

روغن‌های گیاهی به بهبودی و رفع جای زخم‌های قدیمی‌کمک می‌کنند. اگر اسکار شما جدید است، می‌توانید از روغن اسطوخودوس استفاده کنید که به ترمیم و بازسازی بافت پوست کمک می‌کند و خواص تسکین دهنده آن شما را از خارش و التهاب خلاص می‌کند.

اگر اسکار شما قدیمی‌تر است، می‌توانید از اسانس هلی کریسوم استفاده کنید که دارای خواص قوی التیام بخش، بازسازی کننده و ضد التهابی بوده و روی ترمیم و رفع جای زخم‌های قدیمی‌ موثر است و یک راه حل ایده‌آل برای از بین بردن چین و چروک و جوانسازی صورت به شمار می‌آید.

اگر جای زخم شما ناشی از آکنه است، می‌توانید اسانس رزماری را انتخاب کنید. این روغن که برای انواع اسکارها مفید است، به دلیل اثرات ضد باکتریایی، ضد التهابی که دارد، به ویژه برای درمان خانگی درمان خانگی گوشت اضافه ناشی از آکنه مفید است. کافیست یک قطره اسانس را مستقیما روی جای زخم ماساژ دهید و این کار را ۱ الی ۲ بار در روز تکرار کنید.

روغن گل سرخ غنی از ویتامین K می‌باشد و برای از بین بردن اسکار عالی است؛ زیرا باعث تحریک و تسریع بازسازی سلولی می‌شود. همچنین سرشار از اسیدهای چرب ضروری و امگا ۳، ۶ و ۹ است. برای اثربخشی، ۱۰ قطره اسانس گل رز را روی جای زخم ماساژ دهید. این کار را یک بار در روز به مدت حداقل ۲ ماه تکرار کنید.

درمان گوشت اضافه با لیمو ترش

لیمو حاوی مقدار زیادی ویتامین C است و از ایجاد و گسترش گوشت اضافه جای زخم بر روی پوست جلوگیری می‌کند. لیمو همچنین مواد معدنی مورد نیاز و ضروری پوست را تامین می‌کند. برای استفاده از لیمو برای رفع انواع اسکار، باید از نظر بهداشتی محل اسکار را به خوبی تمیز کنید. سپس، یک قاشق چایخوری آب لیموی تازه را روی پنبه بریزید و روی گوشت اضافه جای زخم بمالید و اجازه دهید آب لیمو حدود ۱۰ دقیقه روی پوست شما بماند. سپس می‌توانید پوست خود را با آب بشوئید. می‌توانید از این روش ۲ بار در روز به مدت حدود ۱ ماه استفاده کنید.

از آنجایی که لیمو دارای خاصیت روشن کننده و سفید کنندگی است، رنگ گوشت اضافه جای زخم را روشن،کمرنگ و محو می‌کند و تا زمانیکه به صورت مداوم و به درستی استفاده شود، جای زخم‌ها، روز به روز بهتر و محوتر می‌شود.

عسل بهترین پماد طبیعی برای انواع درمان های خانگی

عسل یک ماده غذایی مفید با خواص آنتی اکسیدانی، آنتی بیوتیکی و جوانسازی سلولی قوی است. به همین دلیل اغلب در ترکیبات ماسک‌های پوستی استفاده می‌شود. همچنین می‌توان از آن در درمان خانگی گوشت اضافه جای زخم استفاده کرد. عسل یک مرطوب کننده طبیعی است و بازسازی بافت و تکثیر سلول‌های مفید در پوست را تقویت و تسریع می‌کند.

۲ قاشق چایخوری عسل واقعی را با ۲ قاشق چایخوری جوش شیرین در یک کاسه مخلوط کنید. مخلوط را روی زخم روی پوست خود به مدت ۱۰ دقیقه قرار دهید. سپس یک حوله گرم روی محل آسیب دیده بگذارید. وقتی حوله گرمای خود را از دست داد، می‌توانید پوست خود را تمیز کنید. باید مطمئن شوید که عسلی که در درمان زخم با عسل استفاده می‌کنید خالص و طبیعی باشد. در غیر این صورت به نتیجه دلخواه نخواهید رسید.

خیار محرکی عالی برای بازسازی پوست و لایه برداری

یکی دیگر از راه های درمان خانگی گوشت اضافه خیار است. خیار به برای نرم کردن پوست و زنده نگه داشتن آن استفاده می‌شود. خیار به دلیل محتوای اسیدی خود، باعث تحریک بازسازی پوست می‌شود. برای استفاده از خیار برای درمان گوشت اضافه، خیارها را به مدت ۴ تا ۵ دقیقه در مخلوط کن به حالت پوره دَربیاورید و یک عدد سفیده‌ی تخم مرغ را به آن اضافه کنید و دوباره مخلوط کنید. ترکیبی که آماده کرده‌اید را روی پوست خود بمالید و ۲۰ دقیقه منتظر بمانید و سپس پوست خود را با آب بشوئید.

سرکه سیب موثر در درمان گوشت اضافه

سرکه سیب یک قابض و یک ضدعفونی کننده طبیعی است که آن را به ماده موثر و عالی برای درمان اسکار تبدیل می‌کند. سرکه سیب می‌تواند به از بین بردن سلول‌های مرده پوست و ترمیم بافت سلولی کمک کند، سرکه سیب را با عسل مخلوط کنید؛ سپس آن را روی گوشت اضافه جای زخم بمالید و بگذارید حدود ۱۰ دقیقه بماند و سپس بشویید. می‌توانید این کار را دو بار در روز انجام دهید.

درمان جای زخم با آب نارگیل

آب نارگیل سرشار از ویتامین‌ها، مواد معدنی و آنتی اکسیدان‌ها است. وقتی روی پوست استفاده شود، پوست را تغذیه کرده و به بهبود آن کمک می‌کند. برای این کار هر روز یک تکه پنبه را با آب نارگیل خیس کنید و روی گوشت اضافه جای زخم بمالید.

روغن کاکائو موثر در بهبود انواع جای زخم

کره کاکائو یک درمان موثر به ویژه در کاهش جای زخم سوختگی است. کره کاکائو را بردارید و پوست خود را به مدت ۱۵ دقیقه ماساژ دهید. سپس صبر کنید تا خشک شود. با استفاده از این روش، گوشت اضافه زخم از بین می‌رود. هرچند پیدا کردن روغن کاکائوی اصل در ایران کار راحتی نیست و شاید استفاده از روش های دیگری که این مقاله گفتیم قابل دسترس تر و آسانتر باشند .

ژل آلوئه ورا التیام بخش پوست

ژل آلوئه ورا که یکی از ترکیبات بینظیر برای پوست است که از گیاه آلوئه ورا به دست می‌آید. با استفاده از این ژل، می‌توان جای زخم‌های صورت خود را التیام بخشید. ژل آلوئه‌ورا، اسکارها و التهابات زخم این ناحیه را نیز التیام می‌بخشد و یک درمانبسیار موثر برای افرادی است که از جای زخم‌های خود رنج می‌برند.

روغن Emu برای درمان التهابات پوستی

روغن Emu از چربی پشت پرنده امو بدست می‌آید. شاید نام پرنده امو را شنیده باشید که از استرالیا می‌آید که به کشتن باکتری‌ها و کاهش التهاب کمک می‌کند. روغن Emu سرشار از اسیدهای چرب امگا ۹، امگا ۶ و امگا ۳ است که به شما کمک می‌کند تا پوست سالم و شادابی داشته باشید؛ زیرا توانایی رطوبت رسانی عمیق به بافت پوست را دارد. به همین دلیل، می‌تواند در درمان التهاب و به کمرنگ کردن ظاهر اسکار کلوئیدی بسیار مفید باشد و در نهایت روند بهبود طبیعی پوست را بهبود بخشد.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 14:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دلم به بوی تو آغشته است

سپیده دمان

کلمات سرگردان برمی خیزند و

خواب آلوده دهان مرا می‌جویند

تا از تــــــو سخن بگویم

کجای جهان رفته‌ای

نشان قدم هایت

چون دان پرندگان

همه سویی ریخته است

باز نمی‌گردی، می‌دانم

و شعر

چون گنجشک بخارآلودی

بر بام زمستانی

به پاره یخی

بدل خواهد شد.

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 14:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]

روزهایم را

خیابان های شهر می گیرند

شبهایم را ؛ "فکرهای تو"!

بیولوژی هم نخوانده باشی

می فهمی چه مرگم شده است!

[ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 14:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]

قهوه، معجزه‌ای برای رشد سریع موها

اگر به دنبال پنهان کردن تار‌های سفید موتان هستید و می‌خواهید آن‌ها را رنگ کنید، از قهوه استفاده کنید. قهوه از ریزش مو جلوگیری کرده و به درخشش آن کمک می‌کند. برای این کار مو‌های خود را با قهوه بشویید.

قهوه از بسیاری جهات برای مو‌های شما مفید است. به مو‌های شما کمک می‌کند دارای مواد مغذی و ویتامین‌های زیادی است که مو‌های شما به آن نیاز دارند را دریافت نماید. از جلوگیری از ریزش مو گرفته تا حمایت از رشد مو‌های سالم و قوی، خلاصه این‌که برای مو‌های شما یک معجزه‌گر به حساب می‌آید.

بسیاری از مواد و خوراکی‌های طبیعی دارای خواص قابل توجهی هستند که ما از همه آن‌ها آگاهی نداریم، قهوه یکی از همین مواد است که خواص بسیاری برای مو دارد.

یک فنجان قهوه صبحگاهی فواید مهم تری نسبت پراندن خواب شما دارد. قهوه نوشیدنی انرژی زای است که اکثر ما به سرحال شدن و تقویت انرژی خود هر صبح به آن نیاز داریم.

اما، آیا در مورد خواص قهوه برای مو نیز شنیده‌اید؟ استفاده از قهوه روی موهایتان می‌تواند رشد مو را تقویت کند. علاوه بر این، شواهد نشان می‌دهد که این نوشیدنی برای سلامت مو‌های شما مفید است. از طرفی کافئین موجود در قهوه همچنین از ریزش مو جلوگیری می‌کند. سبب تقویت مو و درخشان و صاف شدن آن می‌شود.

آیا قهوه برای مو‌ها مفید است؟

بله، قهوه از بسیاری جهات برای مو‌های شما مفید است. به مو‌های شما کمک می‌کند دارای مواد مغذی و ویتامین‌های زیادی است که مو‌های شما به آن نیاز دارند را دریافت نماید. از جلوگیری از ریزش مو گرفته تا حمایت از رشد مو‌های سالم و قوی، خلاصه این‌که برای مو‌های شما یک معجزه گر به حساب می‌آید.

فواید استفاده از قهوه بر روی مو‌ها
تحریک رشد مو

آیا می‌دانستید که سلول‌های ماتریکس در یک فولیکول موی سالم هر ۳۹ ساعت تقسیم می‌شوند؟ کافئین موجود در قهوه این سلول‌های ماتریکس را به تقسیم شدن تحریک می‌کند، که به نوبه خود منجر به تحریک رشد مو می‌شود.

همچنین کافئین حاوی آنتی اکسیدان‌هایی است که از دست دادن آب ترانس اپیدرمال را کاهش می‌دهد و تولید سلول‌های موی سالم را تحریک می‌کند. از طرفی نوشیدن قهوه برای رشد مو می‌تواند فولیکول‌های مو را در زنان و مردان افزایش دهد.

ماتریکس مو بخش مهمی از ساختار فولیکول مو است؛ که کراتین تولید می‌کند – کراتین پروتئین اصلی برای ساخت مو‌های شما است. مطالعه تحقیقاتی انجام شده در آلمان نشان داد که کافئین تکثیر کراتینوسیت‌ها را تحریک می‌کند.

علاوه بر این، از آن جایی که کافئین یک محرک است، گردش خون در فولیکول‌های مو را نیز افزایش می‌دهد که سبب افزایش طول ساقه مو می‌شود.

جلوگیری از ریزش مو

اگر فولیکول‌های موی ضعیفی دارید، ممکن است با ریزش غیر طبیعی مو و طاسی مواجه شوید. قهوه فولیکول‌های مو را تحریک کرده و با ریزش مو مبارزه می‌کند. شما می‌توانید با افزایش سن شاهد ریزش مو باشید و این ریزش مو هم مردان و هم زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. استفاده موضعی از فرمولاسیون کافئین برای کاهش ریزش مو و افزایش رشد مجدد اثر فوق العاده‌ای دارد.

در مردان، طاسی بیشتر به دلیل هورمون جنسی، دی هیدروتستوسترون (DHT) رخ می‌دهد. این هورمون به فولیکول‌های مو آسیب می‌رساند و منجر به ریزش مو می‌شود. کافئین آثار DHT را در فولیکول‌های موی مردانه نیز مسدود می‌کند. همچنین فاز آناژن (رشد مو) را طولانی می‌کند. زنانی که سطح DHT بالایی دارند نیز ریزش مو را تجربه می‌کنند و می‌توانند با قهوه بر آن غلبه کنند.

سلامت و براق شدن مو‌ها

خواص آنتی اکسیدانی و مواد مغذی کافئین فولیکول‌های مو را تقویت می‌کند و به مو‌های شما درخشندگی می‌بخشد. شواهد تجربی حاکی از آن است که شستن مو با قهوه، آن را صاف‌تر و درخشان‌تر می‌کند. از طرفی می‌تواند موخوره را کاهش داده و سبب رشد مو‌ها شود.

شاید فکر کنید که کافئین به دلیل اثر ادرارآوری که دارد، سبب خشکی مو‌های شما می‌شود. اما، برعکس، وقتی از آن روی مو‌های خود می‌زنید، روغن‌های طبیعی مو را از بین نمی‌برد؛ که این ویژگی به مو‌های شما کمک می‌کند تا رطوبت و درخشش طبیعی آن حفظ شود. علاوه بر این، گردش خون را افزایش می‌دهد و به مواد مغذی کمک می‌کند تا به ریشه مو‌ها رسیده و مو‌هایی سالم و درخشان داشته باشید.

تیره کردن مو‌های شما

اگر می‌خواهید رنگ مو‌های خود را به طور طبیعی تیره کنید، شستن با قهوه بهترین گزینه است. قهوه می‌تواند مو‌های شما را تیره و سیاه‌تر کند. همچنین یک راه‌حل سریع برای پنهان کردن مو‌های سفید شما است. برای نتیجه بهتر از قهوه با کیفیت عالی استفاده کنید.

رشد سریع موها با قهوه

چگونه از قهوه برای رشد مو استفاده کنیم؟

اگر به دنبال پنهان کردن تار‌های سفید موتان هستید و می‌خواهید آن‌ها را رنگ کنید، از قهوه استفاده کنید. قهوه از ریزش مو جلوگیری کرده و به درخشش آن کمک می‌کند. برای این کار مو‌های خود را با قهوه بشویید.

شستن مو‌ها با قهوه در خانه

مواد لازم:
قهوه دم کرده و خنک – ۲ تا ۴ فنجان
قوطی اسپری
کلاه دوش

دستورالعمل:
بسته به طول مو‌های تان، ۲ تا ۴ فنجان قهوه دم کرده را در یک بطری اسپری بریزید. قبل از انجام این کار مطمئن شوید که قهوه کاملا خنک شده است. قهوه دم کرده را روی مو‌های خیس خود اسپری کنید، تا زمانی که تمام مو‌ها آغشته به قهوه شود. سپس قهوه را به مدت چند دقیقه روی پوست سر خود ماساژ دهید. کلاه دوش را روی مو‌های خود بپوشید و اجازه دهید به مدت ۲۰ دقیقه روی مو‌ها و پوست سرتان بماند.

اگر می‌خواهید موهایتان رطوبت بیشتری جذب کند، می‌توانید قهوه دم کرده را با نرم‌کننده مورد علاقه خود قبل از استفاده از آن روی مو‌ها مخلوط کنید. در آخر قهوه را با آب سرد یا ولرم از روی مو‌های خود بشویید.

ماسک موی قهوه

مواد لازم:
قهوه آسیاب شده – ۲ قاشق چای خوری
عسل – ۱ قاشق غذاخوری
روغن حامل (روغن زیتون یا روغن نارگیل) – ۱ قاشق غذاخوری

دستورالعمل:
سه مواد را خوب با هم مخلوط کنید تا خمیری یکدست به دست آید. این مخلوط را به پوست سر خود بمالید. سپس مو‌های خود را با کلاه بپوشانید و بگذارید ۲۰ دقیقه روی مو‌ها بماند. سپس مو‌های خود را با آب ولرم بشویید.

تهیه نرم‌کننده مو

شما می‌توانید با قهوه دم کرده یک نرم‌کننده مرطوب‌کننده آماده کنید. برای این کار تنها کاری که باید انجام دهید این است که مو‌های خود را با یک شامپوی ملایم بدون سولفات بشویید. آب اضافی مو‌ها را گرفته و قهوه دم کرده را روی مو‌های خود بمالید. بگذارید ۵ تا ۱۰ دقیقه روی پوست بماند و سپس با آب ولرم بشویید.

احتیاط کنید

از قهوه بدون طعم برای شستشوی مو‌های خود استفاده کنید. هر چیزی با طعم اضافه یا مخلوط قهوه فوری، قند اضافی دارد و احتمالا قدرت اثربخشی کمتری خواهد داشت. از قهوه داغ روی پوست سر خود استفاده نکنید. قبل از این‌که آن را روی مو‌های خود بمالید، صبر کنید تا کاملا خنک شود.

استفاده از قهوه برای مراقبت از مو مزایا و فواید زیادی دارد. زیرا قهوه حاوی مواد مغذی است که به پرپشت شدن مو‌های شما کمک می‌کند. رشد مو را تحریک می‌کند، از ریزش مو جلوگیری کرده و سلامت کلی و ظاهر مو‌های شما را بهبود می‌بخشد.

قهوه همچنین می‌تواند به عنوان رنگ موی طبیعی برای تیره‌تر کردن رنگ مو‌ها استفاده شود. می‌توانید از آن به عنوان مواد شوینده استفاده کنید یا آن را به ماسک مو، شامپو، نرم‌کننده یا سرم اضافه کنید تا از مزایای مراقبتی آن بهره ببرید. قهوه برای مو و پوست سر بی‌خطر است. اما، با این حال از قهوه طعم‌دار یا داغ روی مو‌های خود استفاده نکنید.

[ یکشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

که انکاری بیهوده است

اگر چونان خنجری آرام

بر قلب می نشیند.

عشق نیست

که گمانی نازاست

در عطشی گریزان و امیدی تابناک

و به طنزی نیشدار ماننده تر است.

و مرگ نیست

مرگ نیست

که پناهی است روشن وجاویدان،

بر گستره آسمانی آرام و سپید اندام

اگر اینگونه به حسرت

چشم بر همه جانب می بندیم

وخانه تاریک می شود.

[ یکشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فهرستی خواهم ساخت

و چون شعری ناب

سطر به سطر

بند به بندت را

از برخواهم نمود

ناخنهایت

عموزاده های گیلاسند

و من گاه

در این اندیشه ام

که کاش

می شد خراشم دهند

وقتی که تو را می بوسم

[ یکشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا