لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

شاخه‌ها را از جدایــی گر غم‌است
ریشــه‌ها را دست در دست هم‌است

تو نه کمتر از درختی سَر برآر
پای از زندانِ خود بیرون گذار

دستِ من با دستِ تو دستان شود
کارِ ما زین دست، کارستان شود

ای برادر در نشیب و در فراز
آدمی با آدمی دارد نیـــاز

گر تو چشمِ او شَوَی، او گوشِ تو
پس پدید آید چه دریــــاهایِ نو

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا