آیا هرگز میدانستی که در زمانهای دور آنقدر عاشقام بودی که عشقات هرگز به کاهلی و نابودی راه نمیبرد ؟ تو آن زمان جوان بودی مغرور و دلزنده بیش از حد جوان بودی برای دانستن اش
سرنوشت بادیست و برگهای سرخ در حضورش به پرواز درمیآیند پراکنده در دوردست و در دوران توفانی سال
هم اکنون به ندرت همدیگر را میبینیم اما هر گاه سخن گفتنات را بشنوم راز تو را میدانم عزیزکم ، عزیز دلم
[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 16:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]