لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

آیا هرگز می‌دانستی
که در زمان‌های دور
آن‌قدر عاشق‌ام بودی که
عشق‌ات هرگز به کاهلی و نابودی راه نمی‌برد ؟
تو آن زمان جوان بودی
مغرور و دل‌زنده
بیش از حد جوان بودی برای دانستن اش

سرنوشت بادی‌ست
و برگ‌های سرخ در حضورش
به پرواز درمی‌آیند پراکنده
در دوردست و در دوران توفانی سال

هم اکنون به ندرت هم‌دیگر را می‌بینیم
اما هر گاه سخن گفتن‌ات را بشنوم
راز تو را می‌دانم
عزیزکم ، عزیز دلم

[ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 16:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا