|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
انساننماهای بدون سر؛ وسوسهای برای دانشمندان باستانخیلی از مردم دوست دارند که موجودات عجیب و غریب و کشف نشده واقعا وجود داشته باشند؛ همین علاقه به عجایب است که گاهی ما را به سمت باورهایی غیرمستند و خرافی میکشاند. نهانجاندارشناسی (Cryptozoology) یک حوزۀ خاص از تحقیق است که موضوع جالبی دارد اما این موضوع را با روشهای پذیرفته شدۀ علمی دنبال نمیکند و معمولا پر است از ادعاهای غیرمستند و سست. به همین خاطر است که دانشمندان این شاخه از تحقیق را در حوزۀ شبهعلم یا علمِ جعلی دستهبندی میکنند. نهانجاندارشناسی به دنبال کشف شواهدی از وجود واقعی موجودات افسانهای مثل ساسکواچ (هیولای افسانهایِ انسانمانند)، هیولاهای دریایی (نِسی و چَمپ)، موجودات فضایی و افسانههای فولکلور محلی از قبیل مرد شاپرکی است.
جذابیت جانوران افسانهای
نهانجاندارشناسی بنا به دلیلی روشن همچنان به غایت محبوب است. داستانهای پیرامونِ موجودات افسانهای حاوی این امید وسوسهانگیزند که برخی از بخشهای کشفنشدهی دنیا هنوز وجود دارند و برخی پرسشها هنوز بیپاسخ ماندهاند. به بیان دیگر، این داستانها ضمنِ برانگیختن حس کنجکاوی، این اطمینان را به ما میدهند که هنوز همهی ناشناختهها را کشف نکردهایم و جا برای ناشناختههای ماورای طبیعی وجود دارد.
گزارشات باستانی دربارۀ بلمیسهااگرچه امروزه عجیب و غریب به نظر میرسد، بلمیسهای بدون سر زمانی یک گروه انسانی واقعی در نظر گرفته میشدند. این موجودات از یک سو به قدر کافی نزدیک مرزهای اکتشاف بودهاند که گهگاه ظاهر شوند و از سوی دیگر، فاصلهشان به قدری بود که جلوی اکتشاف را میگرفت. این موجودات از نظر توانایی پدیدار شدن و ناپدیدار شدنِ تصادفی، وجه اشتراک زیادی با ساسکواچهای امروزی داشتند با این تفاوت که فاقد رتبهی بویایی، جیغهای ترسناک و پای پشمالو بودند.
اما هرودوت آخرین شخصیت مشهور تاریخی نبود که دربارهی این قبیله سخن گفت. برای نمونه، استرابو جغرافیدان یونانیِ قرن یکم بلمیسها را یک گروه انسانیِ واقعی، ساکن نوبیای جنوبی توصیف کرده است. دانشمندان دیگر دنیای باستان و قرون وسطی هم در طول سالها این مسئله را تصدیق کردند. این افراد شامل اشخاص مشهوری از جمله پلینی بزرگ و ایزیدور سویل میشدند. گزارش سر والتر رالی از این موجودات هم عجیب و غریب و فریبنده است. او از آنها به عنوان Ewaipanoma یا Iwaipanoma یاد میکند و میگوید: «گزارش شده است چشمان آنها روی شانههایشان است و دهانشان در وسط سینهشان قرار دارد و رشتهی بلندی از مو به شکل وارونه میان شانههایشان رشد کرده است».
افزون بر این، این افسانه توسط نقشهبرداران و کاوشگرانی مانند آندرآ بیانکو، پیری رئیس (جغرافیدان اهل عثمانی) و هرفورد ماپا موندی (قرن دوازدهم) نیز مطرح شدند و حتی در نقشههای قرون وسطی محلهایی برای زندگی این موجود تعیین شده بود. این ارجاعات و تصاویر توسط مورخان مشهور، فیلسوفان طبیعی، نقشهبرداران و کاوشگران سبب جذابیت بیشتر بلمیسهای بدون سر شده است. اما به رغم تمامی این حکایات، جستجو برای بلمیسهای بدون سر مانند بسیاری از جستجوهای مربوط به نهانجانداران دیگر تاکنون به جایی نرسیده است.
توجه به موضوع بلمیسها نشان میدهد که به کار گرفتن روشهای علمی در تحقیق از چه اهمیتی برخوردار است. بسیاری از کسانی که دربارۀ بلمیسها سخن گفتند، دانشمندان و افراد اهل فضلی بودند اما اشکال کارشان این بود که تنها به شنیدهها اکتفا میکردند و دربارۀ صحت و سقم ادعاها با روشهای دقیق و اطمینانبخش به تحقیق نمیپرداختند. موضوع نهانجانداران قطعا موضوع جذابی است اما یک محقق همیشه باید هشیار باشد که جذابیت موضوع باعث انحراف او از به کارگیری اصول علمی نشود [ دوشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||