لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 


ما برای شما پیام‌ آور حقیقت بودیم ، ولی حقیقت در دهان ما طنین دروغ داشت ...

برایتان آزادی به ارمغان آوردیم ، ولی این آزادی در دستهایمان به شلاق بدل شد ...

به شما وعده‌ حیات و زندگی دادیم ، ولی صدایمان به هرجا که رسید ، درختها خشکیدند و خش‌ خش برگها‌ی خشکیده بلند شد ...

از آینده به شما نوید دادیم ، ولی زبانمان الکَن بود و برایتان عربده کشیدیم ...

آرتور_کوستلر
کتاب: ظلمت در نیمروز

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا