ما برای شما پیام آور حقیقت بودیم ، ولی حقیقت در دهان ما طنین دروغ داشت ...
برایتان آزادی به ارمغان آوردیم ، ولی این آزادی در دستهایمان به شلاق بدل شد ...
به شما وعده حیات و زندگی دادیم ، ولی صدایمان به هرجا که رسید ، درختها خشکیدند و خش خش برگهای خشکیده بلند شد ...
از آینده به شما نوید دادیم ، ولی زبانمان الکَن بود و برایتان عربده کشیدیم ...
آرتور_کوستلر
کتاب: ظلمت در نیمروز