|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
آرایش زنان درایران باستان بر7خط بوده است و منظور از "7 قلم آرایش" به شرح زیرست:
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چوپاني ماري را از ميان بوته هاي آتش گرفته نجات داد و در خورجين گذاشته و به راه افتاد. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چه عوامل و شرایطی موجب تقویت ذهن و زودتر به ثمر رسیدن خودشناسی می شود؟ [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چرا موجودات انسانی از یکدیگر جدا هستند؟ شـمـا بـه دنـبال چیزی هستید و دیگری چیزی کاملا متفاوت را جست و جو می کند و دایـم ایـن حرکت خودمحورانه وجود دارد. اجتماعی که ما به وجود آورده ایم بر پایه جاه طلبی خودمحورانه، تحقق بخشیدن به خود و انضباط خودمحور استوار است که می گوید: «من باید»، و همین باعث ایجاد خشونت می شود. ما همچنین در ذهن شما کندوکاو می کنیم. وقتی واژه ی ذهن را به کار می بریم، منظور ذهن من یا ذهن شما نیست؛ بلکه منظور ذهن است. ذهن شما همانند ذهن هزارها و میلیون ها مردم است که تقلا و تلاش می کند، طالب است، پیرو است، می پذیرد، اطاعت می کند، ایده پردازی می نماید، به مذهبی تعلق دارد، دچار اندوه، رنج و اضطراب است. این وضعیت ذهن شماست، ذهـن های دیگران نیز همین حال را دارند. شما شاید این را نبینید، زیـرا خـودبینی و احساس اهمیت فردی شما ممکن است مانع این مشاهده که واقعی است، باشد. انسان ها از نظر روان شناختی یکسانند، همه ی آن ها در سـراسـر دنـيا بسیار ناخشنودند. چه بسا که دست به دعا بردارند و دعا پاسخ گوی آنها نباشد. آنها بازهم تقلا می کنند، بازهم ناخشنود و ناامید هستند. این ذهـن عمومی است؛ بنابراین هرگاه به کندوکاو می پردازیم، ایـن کـندوکاو در کل موجود انسانی است ــ نه فقط در من یا شما ـ ما، یعنی موجودات انسانی. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چهار هورمون اصلی برای اینکه شاد باشیم :
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]
There will be sunny days; [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]
. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
راستی که در دوره تیره و تاری زندگی میکنم
برتولت برشت [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چرا لاووازیه اعدام شد؟آنتوان لاووازیه، دانشمند اشراف زاده فقید فرانسوی، تا زمانی که دهقانان فرانسوی به رهبری روبسپیر و دارودستش، او را با گیوتین اعدام کردند، به فعالیت های علمی خود ادامه داد. باور باید کرد که او کاشف اکسیژن یا دست کم یکی از پیشرویان این راه بود. چیزی که همه تاریخ نگاران دوره فرانسه انقلابی باور دارند این است که او نه تنها گناهی در عیاشی های شاه و دیگر اشراف زادگان نداشت بلکه فعالیت های او به عنوان خزانه دار لوئی شانزدهم تا حدی باعث تقویت اقتصادی فرانسه بود. ولی به راستی چرا لاووازیه اعدام شد؟ چرا خیلی از اشراف زادگان و «دشمنان ملت» از گیوتین فرار کردند و تاجایی که زمام قدرت را در پاریس به دست گرفتند کسانی مانند ژان-فرانسوا روبل وکیل سلطنتی لوئی شانزدهم و ژان-باپتیست گابل کشیش سلطنتی. در این روز (25 نوامبر 1774)، لاووازیه برای اولین بار نظریه اکسیژن خود را مطرح کرد. به افتخار این روز نوشته ایی در مورد دلیل نفرت و ترس مردم از دانشمندان خود می نویسم. ریشه نفرت فرانسویان از دانشمندان
آتش زدن ژان بوریدان و پیروانش فرانسویان در قرون وسطی ملتی خرافاتی و عقب افتاده بودند که در سایه جنگ با انگلیس و طاعون گیر افتاده بودنند. بدون شک از دهقانان انتظار درک دانشمندان نمیرفت و محل اقامت دانشمندان در کاخ شاهان فرانسوی بود، ولی در سال 1359 (در برخی منابع 1362) به فرمان ژان دوم (که تازه به ژان خوب هم شهرت داشت)،ژان بوریدان فیلسوف فرانسی و پیروانش را در آتش اعدام کردند. چرا؟ چون بوریدان دراصل کشیشی از دین فرار کرده بود او مردم را به فراگیری هنر تشویق می کرد و با آزمایش معروف خود به نام خر بوریدان اراده انتخابی دهقانان ساده دل را به فکر فرو برد. کلیسا که کنترل اروپا را در قرون وسطی در دست داشت یک کشیش از دین برگشته فیلسوف را تحمل نمیکرد. پس پاپ اینوسنت ششم به ژان دوم که بی عرضهتر از آن بود که مخالفت کند، دستور اعدام ژان بوریدان را داد. بوریدان را به همراه پیروانش آتش زدند. ولی افکار او بر کوپرنیک و گالیله تاثیر گذاشت که در نهایت به رنسانس رسید. ترس از دانشمندان و بیبلیوفوبیا
هیپاتیا، اولین ریاضیدان زن که زندگی او ثبت شدهاست براساس گفته های هولبروک جکسون روان شناس و روزنامه نگار بریتانیایی، ریشه ترس و ساخت تئوری های توطئه از دانشمندان را، در تاریخ می داند. چین شی هوانگ اولین امپراتور چین، دستور اعدام کنفوسیوس و پیروانش و سوختن کتاب ها او و دگر دانشمندان را صادر کرد و در قرون وسطی اولیه اروپا، به دستور سیریل کشیش اسکندریه و دگر تندروهای مسیحی، هیپاتیا فیلسوف نوافلاطونی و ریاضی دان که به جادوگری متهم شده بود کشته شد. اینان تنها چند نمونه از بیبلیوفوبیا (Bibliophobia) یا کتاب هراسی در طول تاریخ است. پرفسور تام شیپر از دانشگاه یورک اولین کسی بود که واژه بیبلیوفوبیا را برای کتاب سوزی ها و دانشمند هراسی به کار برد. او سبب رخ دادن همچین ناهنجاری را ناتوانی در خواندن کتاب در کودکی یا حتی بزرگسالی می داند. در قرون وسطی بیشتر مردم سواد نداشتند و به تمام سخنان رهبران دینی خود مثل کشیش ها اعتماد می کردند. کشیش ها نیز از دانشمندان متنفر بودند در نتیجه به آن ها انگ شیطان پرستی و جادوگری می زدند. این اخلاق در مردم اروپا ماند و با آن ها به آمریکا و استرالیا نیز رفت. برخی از بزرگترین چهرهای ادبی و علمی قرن نوزدهم و بیستم مثل اسکار وایلد و نیکولا تسلا بخاطر کتاب هراسی مردم در فقر و تنگدستی مردند. اعدام لاووازیهبرگردیم به موضوع اصلی. برای لاووازیه یک دادگاه الکی برگزار کردند او محکوم به «هدر دادن ثروت ملی» و «همکاری با دانشمندان خارجی» شد و درحالی که داشت از خود دفاع می کرد، قاضی ژان-بابتیست کوفینهال به او گفت:«نیازی به نابغه ها نیست». لاووازیه در جواب گفت:«پس دگر نیازی به دفاع من نیست» خود کوفینهال تنها سه هفته بعد در جریان کودتا علیه روبسپیر اعدام شد. پس به گونه ایی انتقام لاووازیه خود به خود گرفته شد، هرچند خون یک قاضی احمق در برابر خون ریخته شده ی لاووازیه هیچی نیست. یکی از غم انگیز ترین لحظات تاریخ انقلاب فرانسه، اعدام لاووازیه بود. یکی از شاهدان عینی به نام فرانسوا مروا اینطوری می گوید که: لاووازیه را به سکوی اعدام بردند. درحالی که دگر متهمان گریه می کردند و از مادر ماری (مریم) رستگاری می خواستند، او محکم ایستاده بود و به مردم نگاه می کرد. در سکوی اعدام به سمت گیوتین رفت بدون ترس سرش را بر روی چوبه گذاشت و لحظه ایی بعد او مرده بود. حرف آخر
پرتره آنتوان لاووازیه ژوزف-لوئی لاگرانژ، ریاضی دان بزرگ فرانسوی پس از مرگ لاووازیه درمورد او گفت: 1تنها یک لحظه از زمان، صرف بریدن سر لاوازیه شد اما شاید صد سال زمان لازم باشد تا کسی مانند او زاده شود.که حرف درستی نیز بود. متاسفانه مرگ لاووازیه آخرین مورد آزار و ترس از دانشمندان در تاریخ نبود تنها شصت و یک سال بعد از اعدام لاووازیه در دوران امپراتوری ناپلئون سوم، ویکتور هوگو نویسنده آزادی خواه برجسته فرانسوی، تنها به خاطر روشنگری خود تبعید شد و به مدت پانزده سال در تبعید زندگی کرد. نمونه دیگری مثل موریتس شلیک فیزیک دان فقید اتریشی که توسط یکی از دانشجویان خودش کشته شد کسی که پایه گذار حلقه وین و یک استاد دانشگاه بود. درواقع آزار دانشمندان و بیبلیوفوبیا همیشه باعث عقب ماندگی مردم بود چه بسا اگر لاووازیه زنده می ماند کشفیات دیگری می کرد. بسیار ناراحت کننده است که همیشه قربانی دانشمندان و هنرمندان بی گناه هستند آنهایی که ظلمت زدایی انجام می دهند غافل از اینکه ظلمت زدایی در این دنیا جرم است. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 10:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 10:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]
به خواب هیچ هیولایی نمی روم میگذارم سرزمینی پر از پروانه یادم کنند آنجاست که می گویم زندگی زیباست با بال زدن پروازها به یادت هر شمع خاموش را روشن میکنم و بیداری همه وجودش را در خودم در خدا در جهان و عالم جاری میکنم خبر خوب همه حرفها فرصت به تو رسیدن است می آیم از پس پردهای به نور آویخته شده آنجایی که همه در انتظارش ا ایستاده خواهند نوشت تا رازی نباشد هیچ گنج گرانبهایی کشف نخواهد شد به یاد همه زیبایی ها خواهم نشست تا سکوت شکفته شدن را در پرواز ها ببینم [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 10:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]
هیچ ذهنی نوشتنی نبود ما گرفتار شدیم وگرنه مغز داشت زندگی خودش میکرد نقطه ها اصلا تمام نمی شدن صفرها همینطوری که بودن هستن و ما بی تکلیف داشتیم خودمان را وجب می کردیم خیال میکنی خط کش لازم داشتیم نه تا چشم کار میکرد روی زمین خدا همه چی پیدا میکردی خودت برای دیگران بنویسی امیدوارم همیشه با این قلم ساده هر چی که دوست داری برای خودت نه برای دیگران و ناتمامی این همه قدرت لاینتهی بنویسید [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آدرسم را به هیچ پلاکی ندهید میخواهم بی نعش، بی سر باشم از هیچ بشری نمیخواهم بیایند و زاری کنند با گریه ها دوستم اگر خندیدی برایت دعا میکنم تا مثل خودم دیوانه بشی در بیابانی پر از گرگ دریده خواهم شد میدانم دیگر شعری نخواهم و شاعرانگی م تمام می شود آن روز از پرتگاه ذهن تان خواهم افتاد لباس سیاه بر تن نکنید لاش خوران قصه گو زیادند لباس سیاه از تن تان بیرون کنید تا رستگار شوم [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
داستان حکیم هیدجی و موت اختیاریِ پیرمرد عامّی? « مرحوم شیخ محمّد حکیم هیدجى از علماى طهران بود که تا آخر عمر حجرهاى در مدرسهٔ منیریّه متّصل به قبر امامزاده سیّد ناصرالدّین داشت، و فعلاً آن مدرسه به واسطهٔ توسعهٔ خیابان خراب شده است. ? مردى حکیم و عارف و منزّه از رویّهٔ اهل غرور، و مراقب بوده، ضمیرى صاف و دلى روشن و فکرى عالى داشته است. ? حکیم هیدجى تا آخر عمر به تدریس اشتغال داشت. هر کس از طلّاب علوم دینیّه هر درسى میخواست او میگفت؛ شرح منظومهٔ سبزوارى، أسفار ملّاصدرا، شفا، إشارات و حتّى دروس مقدّماتى عربیّت مانند جامع المقدّمات را مىفرمود. هیچ دریغ نداشت و براى دروس دینیّه همه را مىپذیرفت. عالم متّقى آقاى آخوند ملّا على همدانى که فعلاً از علماى برجستهٔ همدان هستند، شاگرد مرحوم هیدجى بوده و حکمت را نزد او تتلمذ نمودهاند. ? مىگویند: مرحوم هیدجى منکر مرگ اختیارى بوده است و خلع و لبس اختیارى را محال میدانسته، و این درجه و کمال را براى مردم ممتنع مىپنداشته است، و در بحث با شاگردان خود جدّاً انکار مىنموده و ردّ مىکرده است. ? یک شب در حجرهٔ خود بعد از بجا آوردن فریضهٔ عشاء رو به قبله مشغول تعقیب بوده است که ناگهان پیرمردى دهاتى وارد شده، سلام کرد و عصایش را در گوشهاى نهاد و گفت: جناب آخوند! تو چهکار دارى به این کارها؟ هیدجى گفت: چه کارها؟ پیرمرد گفت: مرگ اختیارى و انکار آن؛ این حرفها به شما چه مربوط است؟ هیدجى گفت: این وظیفهٔ ماست، بحث و نقد و تحلیل کار ماست. درس مىدهیم، مطالعات داریم، روى این کارها زحمت کشیدهایم؛ سر خود نمىگوئیم! ? پیرمرد گفت: مرگ اختیارى را قبول ندارى؟! هیدجى گفت: نه. پیرمرد در مقابل دیدگان او پاى خود را به قبله کشیده و به پشت خوابید و گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و از دنیا رحلت کرد، و گوئى هزار سال است که مرده است. حکیم هیدجى مضطرب شد. خدایا این بلا بود که امشب بر ما وارد شد؟ حکومت ما را چه میکند؟ مىگویند مردى را در حجره بردید، غریب بود و او را کشتید و سمّ دادید یا خفه کردید. بیخودانه دویدم و طلّاب را خبر کردم، آنها به حجره آمدند و همه متحیّر و از این حادثه نگران شدند. ? بالأخره بنا شد خادم مدرسه تابوتى بیاورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردا براى تجهیزات او و استشهادات آماده شویم، که ناگاه پیرمرد از جا برخاست و نشست و گفت: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، و سپس رو به هیدجى کرده و لبخندى زد و گفت: حالا باور کردى؟ هیدجى گفت: آرى باور کردم، به خدا باور کردم؛ امّا تو امشب پدر مرا درآوردى، جان مرا گرفتى! پیرمرد گفت: آقاجان! تنها به درس خواندن نیست؛ عبادت نیمهشب هم لازم دارد، تعبّد هم مىخواهد، چه مىخواهد، چه مىخواهد..، فقط تنها بخوانید و بنویسید و بگوئید و بس، مطلب به این تمام مىشود؟! ? از همان شب حکیم هیدجى رویّهٔ خود را تغییر مىدهد؛ نیمى از ساعات خود را براى مطالعه کردن و نوشتن و تدریس کردن قرار مىدهد و نیمى را براى تفکّر و ذکر و عبادت خداى جلّ و عزّ. شبها از بستر خواب پهلو تهى مىکند و خلاصه امر به جائى میرسد که باید برسد. دلش به نور خدا منوّر و سِرّش از غیر او منزّه، و در هر حال انس و الفت با خداى خود داشته است. ? و از دیوان شعر فارسى و ترکى او مىتوان حالات او را دریافت. حاشیهاى بر شرح منظومهٔ سبزوارى دارد که بسیار مفید است. در آخر دیوانش وصیّتنامهٔ او را طبع نمودهاند. بسیار شیرین و جالب است. پس از حمد خدا و شهادت و تقسیم اثاثیّه و کتابهاى خود مىگوید: ? " از رفقا تقاضا دارم وقتى مُردم عمامهٔ مرا روى عمارى نگذارند، هاى و هوى لازم نیست، و براى مجلس ختم من موى دماغ کسى نشوند؛ زیرا که عمر من ختم شده است و عمل من خاتمه یافته است. دوستان من خوش باشند؛ زیرا من از زندان طبیعت خلاص و به سوى مطلوب خود میروم و عمر جاودان مىیابم. و اگر دوستان از مفارقت ناراحتند إن شاء الله خواهند آمد و همدیگر را در آنجا زیارت مىکنیم. دوست داشتم پولى داشتم و به رفقا مىدادم که در شب رحلت من مجلس سورى تهیّه کرده و سرورى فراهم آورند، زیرا که آن شب، شب وصال من است. مرحوم رفیق شفیق آقاى سیّد مهدى رحمة الله علیه به من وعدهٔ میهمانى و ضیافت داده؛ إن شاء الله به وعدهٔ خود وفا خواهد نمود ". ? تمام طلّاب مدرسهٔ منیریّه میگفتهاند که: مرحوم هیدجى هنگام شب همهٔ طلّاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز مىداد و به اخلاق دعوت مىنمود، و بسیار شوخى و خنده مىنمود، و ما در تعجّب بودیم که این مرد که شبها پیوسته در عبادت بود چرا امشب این قدر مزاح مىکند و به عبارات نصیحت ما را مشغول میدارد؛ و ابداً از حقیقت امر خبر نداشتیم. هیدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجرهٔ خود آرمید. پس از ساعتى حجره را باز کردند دیدند رو به قبله خوابیده و رحلت نموده است. رحمة الله علیه». [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
از سقوط صفویان تا طلوع قاجارها و سنتی که از میان رفته بود!
با سقوط صفویان و از همگسیختگی ایران، سنت حرمسراداری برای مدت نسبتا طولانی از میان رفت. پس از آنکه افاغنه بر اصفهان مسلط شدند، چون خود قائل به چنین اسباب و تشریفاتی نبودند حرمسرای بزرگان صفوی را ویران و از میان بُردند که در راس آن حرمسرای افسانهای شاه سلطان حسین با بیش از هزار زنِ صیغهای و کنیز و خدمتکار بود که به دستور محمود افغان منحل گردید. شاه طهماسب دوم نیز که فرزند شاه سلطان حسین بود و مدعی تاج و تخت صفوی، مردی امردباز و غلامباره بود و حرمسرایی از خود نداشت. علاوه بر این دوره وی مصادف است با جنگهای داخلی و اوضاع پُرآشوب ایران که عملا امکان ایجاد حرمسرا را از او سلب کرده بود. نادرشاه هم که یکسره به جنگیدن و سامان دادن اوضاع آشفته ایران و تثبیت مرزها مشغول بود و خلقیات نظامی او به تشکیل حرمسرا متمایل نبود. پس از نادر و در عصر زندیه نیز حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل الرعایا بر مناطق مرکزی و جنوب ایران حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار و محبوبه، سودای دیگری در سر نداشت. اما با طلوع دولت قاجارها توسط آغامحمد خان دوباره حرمسراها تشکیل شد و از شاه گرفته تا درباریان هرآنکه دستی به دهان میرساند برای خود مجمعی از زیبارویان فراهم ساخت. آغامحمد خان که در نوجوانی از مردی ساقط و خواجه و مقطوع النفس شده بود، در این عرصه تشنهتر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود. آغامحمدخان که حتی توانایی مجامعت با مرغی هم نداشت برای خود حرمسرایی بزرگ از زنان زیبا و ماهرو ترتیب داده بود. حرص و جنون جنسی او که نشات گرفته از ناتوانیاش در برقراری رابطه با زنان بود سبب شد تا دختران زیباروی بیشتری را در حرمسرای خود جمع نماید. اما چون قادر به کامگیری از آنان نبود با روشهایی که به اعمال سادیستی شباهت داشت این بیچارگان را عذاب و شکنجه مینمود. آغامحمدخان با مضروب و خونی ساختن باسن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن و زخمی نمودن پستان زنان، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندامهای جنسی زنان و دیگر اعمال خشونتآمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه خود مینمود. پیداست که زندگی در چنین حرمسرایی بیشباهت به دوزخ نبوده و زنان بختبرگشته در حرمسرای وی متحمل چه درد و رنج و عذابی شدهاند. هرچه که بود آغامحمدخان پس از حدود نیم قرن دوباره سنت حرمسراداری را در ایران احیا نمود، اگرچه خود نتوانست آنچنان که باید از آن محظوظ و برخوردار گردد. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]
میزان اعتبار ایرانیان و پول ایرانی بین اروپائیان در دوره قاجار
علی خان قاجار دوللو معروف به میرزا علی خان ظهیرالدوله ملقب به صفا علی شاه , داماد ناصرالدین شاه قاجار و از رجال بنام قاجار بود که در سال 1900 میلادی و مقارن با حکومت مظفرالدین شاه قاجار به پاریس سفر کرد. طبق خاطرات و نوشته مشارالیه , در عهد مظفرالدین شاه قاجار , ارزش هر یک تومان ایران معادل چهار فرانک و هشتاد سانت فرانسه بوده است ! یعنی به عبارت دیگر , به لطف همین ارزش پول رایج ایران , جناب علی خان ظهیرالدوله با دست و دلبازی تمام در پاریس فرانک خرج می کرده است !! البته علی خان ظهیرالدوله نوشته است که در تهران عهد مظفری با ماهیانه 15 تومان می شد که یک عمارت اعیانی مجلل دارای حمام اجاره کرد !!! و بنابراین از گرانی یک سوییت لوکس سه اتاقی دارای حمام و لامپ و برق و آسانسور در یکی از هتل های شانزه لیزه که شبی 25 تومان بوده است, بسی اظهار تعجب می کند. گویا علی خان صفا علی شاه اولین ایرانی بوده است که سوار آسانسور شده و پنکه برقی سقفی و برج ایفل را دیده است. نوشته است که وقتی به هر یک از خدمتکاران و یا نوازندگان پاریسی یک تومان ایران انعام می داده, ایشان را بسیار راضی و مشعوف و سپاس گزار می دیده است ! نه تنها علی خان ظهیرالدوله بلکه بسیاری از سیاحان و تاجران ایرانی که در عهد قاجار به پاریس سفر کرده اند علیرغم اظهار حیرت و شگفتی از شکوه و جلال پاریس , از اعتبار و احترام ایرانیان در فرنگستان سخن گفته و نوشته اند. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
اینه را تو شکستی یادت رفت بچه خیالی مان را در گونی گذاشتی و رفتی تو از دادگاه خدا هم خجالت نکشیدی آنگاه نامت را آدم گذاشتند حیفم آمد لجن توی دهانت نگذارم از خودت خجالت بکش بگذار آیندگان بر تو تصمیم بگیرند تو در چاه ندامت چال خواهی شد با این کار تا ابد برای خودت لعنت افریدی به تو هیچ احسانی جز شر نیست تا به عبرت خودت خودت را مجازات کنی [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دیگر زشت می شوم دیگر نگاهم نخواهند کرد همه حروف الفبا دنبالم میگردند بعد ا این اتفاق مرا در تمام روز های سال خواهند شست تا دیگر حرفی نزنم از خودم خیلی بالا رفتم مغروی پلید خواه پستی شدم خودم را بزرگ و دیگران را کوچک دیدم زبانم را قطع کنید خوش به حال گیوتین از کشته شدن خودش عبرت نگرفت سرانجام قسمت اتم نابودی بشر بود از هرو شیما هم خجالت نکشد در بی آبرویی و بد نامی ها ماند امشب خودم را درون سیاهچاله های کشف نشده خواهم انداخت تا دیگران ببینند با خود چه کردیم دیگر حرفی نیست بهتره از سکوت حرفی برای زدن ندارم [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]
شپش | تشخیص، درمان و تمام آنچه که والدین باید بدانند
در ادامه مطلب [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دانستنی های بدرد نخور اما جالب!طول قد هر انسان سالم حدود ۸ وجب دست خود اوست. شبکه چشم انسان دارای ۱۳۵ میلیون سلول است که مسئولیت تشخیص رنگها را بر عهده دارند. مقاومترین ماهیچه در بدن انسان زبان اوست. نقره ۱۰۰ برابر بهتر از سایر مواد ضدعفونی عمل میکند و میتواند ۶۵۰ نوع میکروب را از بین ببرد. در شیلی صحرایی وجود دارد که برای هزاران سال در آن باران نباریده است. ادگار آلن پو با دخترعموی سیزده ساله خود ازدواج کرده بود. Super Soaker (تفنگ آبی) توسط مهندسان ناسا طراحی و اختراع شد. واژه Alaska تنها ایالتی است که تمام حروف آن در یک ردیف از کیبورد قرار گرفتهاند. با ارزشترین اسکناس گردشی در ایالات متحده اسکناس ۱۰۰۰۰ دلاری است. دو سانتیمتر مکعب از استخوان انسان میتواند وزن پنج وانت معمولی را تحمل کند. انیمیشن “داستان اسباب بازی” به فروش Etch-a-Sketch کمک فراوانی کرد. شخصیتهای باربی و کن در سال ۲۰۰۴ از هم جدا شدند. (نگران نباشید. آنها در سال ۲۰۱۱ دوباره به هم رسیدند.) غیرممکن است موفق شوید خودتان را قلقلک دهید. همچنین، غیرممکن است که بتوانید آرنج خود را لیس بزنید. مولان بالاترین میزان کشتار را در بین شخصیتهای دیزنی دارد. در هر ثانیه ۳/۶ قوطی یک بار مصرف استفاده میشود. در بیشتر تبلیغات، از جمله روزنامهها، زمان نمایش داده شده روی تصاویر ساعت ۱۰:۱۰ است. هر فرد به طور متوسط قبل از خرید یک خانه به هشت خانه نگاه میکند. کلمه “Nerd” به معنی “خرخوان” را دکتر سئوس ابداع کرد. ملکه الیزابت دوم یک مکانیک آموزش دیده است. کارت ویزیت آل کاپون نشان میدهد که او یک فروشنده مبلمان دست دوم بوده است. هر فرد آمریکایی به طور متوسط حدود ۲/۵ روز در سال را صرف جست و جوی وسایل گمشده میکند. در هر قاره به جز قطب جنوب شهری به نام “رم” وجود دارد. امروزه حدود ۱۶ میلیون نفر در جاهای مختلف زمین زندگی میکنند که از نوادگان اصلی چنگیزخان مغول هستند. بدن انسان حدود ۱۰۰۰۰۰ مایل (حدود ۱۶۰۰۰۰ کیلومتر) رگ دارد. آلفرد هیچکاک ناف شکم نداشت. یک قطعه خمیردندان را یک گوزن مینامند. اگر بینیتان را بگیرید، نمیتوانید فرق طعمهای سیب، سیب زمینی و پیاز را تشخیص دهید. بیشتر حاملگیها در دی ماه اتفاق میافتد. سرود ملی یونان دارای ۱۵۸ بیت است. تاکنون هیچ کس همه آن ۱۵۸ بیت را حفظ نکرده است. ناخنهای دست غالب سریعتر رشد میکنند. به این معنا که اگر راست دست هستید رشد ناخنهای دست راست شما سریعتر از دست چپتان است. سوار شدن به ترن هوایی( قطار شهربازی) میتواند به دفع سنگ کلیه کمک کند. وسایل ۱۰۰ ساله ماری کوری هنوز دارای مواد رادیواکتیو هستند. پوگنوفوبی یک نوع ترس از ریش است. هنگام صحبت کردن به ازای هر کلمه ۲/۵ قطره از آب بزاق به بیرون پرتاب میشود. اگر چشمان خود را در یک اتاق سیاه و سفید باز کنید، به رنگی که خواهید دید “eigengrau” گفته میشود. کوسه تنها حیوانی است که میتواند با هر دو چشم خود پلک بزند. چشم شترمرغ بزرگتر از مغز آن است. زرافه بیشتر از یک شتر میتواند کم آبی را تحمل کند. فلامینگوها تنها زمانی میتوانند چیزی بخورند که سرشان را زیر و رو کنند. مرغ و شترمرغ نزدیکترین اقوام زنده دار از نژاد Tyrannosaurus rex هستند. در گوش یک گربه ۳۲ عضله متفاوت وجود دارد. عمر سنجاقک فقط یک روز است. بیشتر پانداهای جهان از کشور چین ربوده یا قرض گرفته شدهاند. به دلیل نوعی نقص ژنتیکی، گربهها نمیتوانند مزههای شیرین را تشخیص دهند. یک گرم از سم مار کبری کافیست تا جان ۱۵۰ نفر را بگیرد. لاما یک نوع شتر بدون کوهان است که وقتی عصبانی میشود به صورت طرف مقابل تف میاندازد. یک موش کور قادر است تنها در یک شب تونلی به درازای ۹۱/۴ متر حفر کند. هر چشم مگس دارای ۱۰هزار عدسی است. حس بویایی خرس ۱۰۰ برابر قویتر از حس بویایی انسان است. تعداد افرادی که سالانه در اثر نیش زنبور جان خود را از دست میدهند بیش از افرادی است که در اثر مار گزیدگی میمیرند. همه نوزادان میگو در ابتدا نر هستند. بعد از چند هفته برخی از آنها به ماده تبدیل میشوند. مورچه نسبت به بدناش بزرگترین مغز را در میان سایر حیوانات دارد. عمر مورچه کارگر ۵ سال و عمر مورچه ملکه ۲۵ سال است. مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـذارد. زرافه در حنجرهاش تار صوتی ندارد. حلزون میتواند تا ۳ سال بخوابد. عقرب قادر است سه سال بدون غذا زندگی کند. اندازه چشم شترمرغ از مغزش بزرگتر است. وال برای شکار از صدای بسیار بلندش استفاده میکند. به این شکل طعمه را فلج میکند یا آن را میکشد. خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که بدون برگشتن به عقب میتوانند پشت سر خود را ببینند. فضا كاملا ساكت است. هیچ کس نمیداند چه تعداد ستاره در فضا وجود دارد. سیاره مشتری دو برابر تمام سیارات دیگر است. زهره تنها سیارهای است که در جهت عقربههای ساعت میچرخد. قیمت لباس فضانوردان ناسا ۱۲/۰۰۰/۰۰۰ دلار است. رد پاهای باقی مانده روی ماه تا ۱۰۰ میلیون سال در آن جا خواهد ماند. دانشمندان یک جرم ابر بخار آب را در فاصله ۱۰ میلیارد سال نوری از زمین پیدا کردهاند که ۱۴۰ تریلیون برابر جرم آب روی سطح زمین است. ماه زمانی قطعهای از زمین بوده است. برای غلبه بر جاذبه زمین به سرعت ۱۱ کلیومتر در ثانیه نیاز است. برای تشکیل سیارهای مشابه زمین حداقل ۳ میلیون سال لازم است. با چشم غیر مسلح و بدون تلسکوپ میتوان ۶ هزار ستاره را در آسمان شب مشاهده کرد. عمر خورشید ۵ میلیارد سال است. نزدیکترین ستاره به ما یک سال نوری فاصله دارد. احتمال مرگ شما در روز تولدتان ۱۳/۸ برابر بیشتر از هر روز دیگر است. چیزی که برای ویلیام شکسپیر اتفاق افتاد! [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]
گل پیونی، شاهزاده قاجار
گل پیونی یا گل صد تومنی یکی از گلهای زیبا و پرطرفدار فصل بهار است که فقط چند هفته مهمان ماست. داستان ورود این گل زیبا به ایران به زمان قاجار باز میگردد و از آن موقع تا امروز، این گل در نقاشیها، گچبری و بعد هم انواع دسته گل، باکس گل و... جلوه میکند. پیونی زیبا و پرطرفدار است و میتوان آنرا در دسته خاصترین گلهای جهان قرار داد. دوست دارید بیشتر درباره این گل بدانید؟ در این مطلب از وبلاگ بنیس فلاور همراه ما باشید.
گل پیونی از کجا آمده است؟ پیونی تنها گونه از خانوادهاش است که گل میدهد و آن گل آنقدر زیباست که بسیاری از مردم جهان دوست دارند صاحب حداقل یک شاخه از آن باشند. احتمال میرود حدود 33 گونه پیونی در سرتاسر جهان بروید. اما در مجموع این گل بومی آسیا، اروپا و آمریکای شمالی است. با این که قرنها از شناخت گل صد تومنی میگذرد، اما هنوز هم مطالعات درباره این گل وجود دارد.
گل صد تومنی معمولا زرد، سفید، قرمز و اغلب صورتی است. شکوفه آنها بین 7 تا 10 روز دوام میآورد و در سال فقط یک یا دو بار ظاهر میشود. ممکن است بتوانید پیونی را به صورت گل آپارتمانی نگه دارید اما فرصت کوتاهی برای لذت بردن از گل آن خواهید داشت.
علت نامگذاری گل پیونی پیونی گلی دوست داشتنی در سراسر دنیاست و به همین دلیل ردپای نامگذاری آن به اساطیر یونان میرسد. در افسانهها آمده است که آسکلپیوس پزشک و درمانگر اساطیر یونانی که فرزند آپولون بود، شاگردی بهنام پین داشت. روزی از روزها پولوتو با هرکول درگیر میشود و در این نزاع چشم او آسیب میبیند. شاگرد آسکلپیوس برای درمان چشم او، در کوه المپوس (که در سیاره مریخ است)، گلی را پیدا میکند. آن گل همین پیونی خودمان است که به افتخار کاشفش، از دوران کهن، پیونی نامیده شده است.
امروزه میدانیم که گل صد تومنی احتمالا در نواحی دیگری از جهان هم میروییده اما در طی یخبندانهای پی در پی فقط به نواحی خاصی پناهنده شده و در همان جا رشد کرده است.
معرفی گل پیونی در دنیا در متون کهن چینی، ذکر شده است که از پیونی ادویهای خاص و طعم دهندهای عالی تهیه میشده است. علاوه بر این، در قرن ششم و هفتم گل پیونی به عنوان دارو نیز در چین کشت شده است و از جمله گیاهانی است که خواص درمانی دارد.
در دوران سلطنت تانگ، گل صد تومنی یا پیونی در باغ پادشاه چین کشت میشد در مقر سلسلههای گوناگون بعدی نیز فضایی برای کشت این گل در نظر گرفته شد. در این فضاها هنوز هم گل پیونی کشت میشود.
پرورش گل صد تومنی در آلاسکا بعدها در قرن دهم، ژاپن هم برای کشت گل پیونی اقدام کرد و هنوز هم لابراتورهای بزرگی برای پژوهش درباره این گل دارد. بالاخره در سال 1789، پیونی از شرق آسیا به اروپا رفت و در باغ کیو کاشته شد. این باغ که در لندن قرار دارد، بزرگترین باغ گیاهشناسی جهان است و میلیونها نمونه گیاهی در آن زندگی میکنند. بعد از آن کشورهای مختلف برای پرورش گل صد تومنی تلاش کردند. جالب است بدانید یکی از موفقترین کشورها در پرورش این گل، آلاسکا است. این کشور به سبب داشتن ساعات آفتاب طولانی در اواسط تا اواخر تابستان، فرصت منحصر به فردی برای داشتن دشتهای وسیعی از این گل را دارد. علاوه بر این کشور، سالانه بیش از 50 میلیون شاخه از این گل در کشور هلند فروخته میشود و بسیاری از مردم دوست دارند حداقل یک شاخه از آن را داشته باشند.
ورود گل پیونی به ایران پیونی چگونه به ایران راه پیدا کرد و چرا اسمش گل صد تومنی شد؟ همان طور که در ابتدا متن گفتیم، خانواده گل پیونی حدود 33 رقم و گونه دارد. برخی از این گونهها به صورت طبیعی در ایران میرویند و میتوان آنها را در جنگلهای مازنداران و گیلان پیدا کرد. در نتیجه احتمال میرفت اقلیم ایران بتواند مستعد پرورش این گل باشد.
به همین دلیل در زمان مظفرالدین شاه گیاهشناسی بهنام جرج پتوریا بذر این گیاه را در یکی از محوطههای سلطنتی کاشت. مذتی بعد پیونی شکوفه داد و وقتی گل آن باز شد، آنقدر زیبا بود که پادشاه قاجار، به آقای پتوریا 100 تومان انعام داد.. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عالم را با هیچ عددی جمع نکن بگذار در منهی ترین روز بماند ودر جمع ضرب شده و به تقسیم در امده هیچ در هیچ خود را رها کن تا شایسته ترین رنگ و عدد بر تو نمایان گردد ودر تابلوی زیستن نام ت را بنویس تا همان روزگار بر تو خوش شود یاد صفحه هنرمندان را همیشه یاد کن تا در یادگاری روزگاران یادت کنند خود را در عالمی دیگر رها کن تا دستانت را فرشتگان بگیرند سرنوشت هر چه باشد همان باش که بوده باشی
برایت باز گردد [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]
زندگی یک زن است!
شنیدهام ملانصرالدین به یکی از مریدانش میگفت زندگی مانند یک زن است. و زندگی نیز چنین است... معنی اینکه میگوییم زندگی اسرارآمیز است همین است. میتوان آن را زندگی کرد ولی نمیتوان آن را حل کرد. میتوانی زندگی را بشناسی ولی نمیتوانی بگویی که چیست. معنی اسرارآمیز همین است. وقتی میگوییم زندگی یک راز است، منظور این نیست که زندگی یک مشکل است. غیرقابلحل بودن، در ذات آن است؛ و خوب است که زندگی را نمیتوان حل کرد، وگرنه آنوقت چه میکردی؟ فقط به این فکر کن: زندگی یک راز است؛ هرچه بیشتر آن را بشناسی زیباتر میشود. ولی هرچه کمتر بشناسی، لحظهای میرسد که ناگهان شروع میکنی به زیستناش، شروع میکنی به جاری شدن با آن. یک ارتباط انزال گونه orgasmic بین تو و زندگی رشد میکند، ولی نمیتوانی دریابی که این رابطه چیست. و آری، آغاز و پایانی نداردزندگی چگونه میتواند آغازی داشته باشد و پایانی داشته باشد؟ آغاز یعنی اینکه چیزی از هیچچیز به وجود آمد و پایان یعنی که چیزی وجود داشت و به هیچی رفت. نه، نمیتوانی خطی بکشی، این احمقانه است. خط کشیدن ممکن نیست زیرا حتی برای کشیدن آن خط نیز به چیزی نیاز داری. نیاز داری که قبل از آن چیزی باشد، وگرنه تعیین مرز ناممکن است. و شروع نکن به اینکه در موردش فکر کنی وگرنه زندگی را از دست میدهی، زیرا تمام وقتی را که صرف فکر کردن در موردش کنی، فقط تلف کردهای. از آنوقت و از این مکان و از این انرژی برای زندگی کردن استفاده کن! [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]
با دقت بخوان
افلاطون ادعا كرد كه رفتار انسان از سه منبع اصلی سرچشمه میگیرد: انسان به سه بخش تقسیم شده است: دانش، عاطفه و خواسته. دانش منبع خودش را در سر دارد، منبعِ عاطفه در قلب است و منبع خواسته در بین پاها. این سه بخش فقط یك باور نیست. چنان عمیقاً در آگاهی انسان نفوذ كرده كه اینك آگاهی انسان به سه بخش تقسیم شده است. تو تقسیم شدهای، دیگر یكی نیستی، سه هستی، یك تثلیث شدهای. تو سه چهره داری. یكی چهرهی جنسی است كه بسیار خصوصی است و تو آن را در تاریكی نگهداشتهای. دومین چهره عاطفی است، كه زیاد خصوصی نیست، ولی بااینوجود بسیار شخصی است، بسیار بهندرت آن را ابراز میداری. اگر كسی مرده باشد و تو گریه و زاری كنی، آنوقت اشكالی ندارد. ولی بهطورمعمول گریه و زاری نمیکنی، یا آن را به زنها واگذار کردهاید! زیرا آنان چنان موجودات والایی چون مردان نیستند! برتریطلبی جنسی مردانه در همهجا وجود دارد. یك زن را بهعنوان یك براهمین نمیپذیرند، بسیاری از مذاهب زن را منكر شدهاند، گفتهاند كه بهعنوان یك زن نمیتوانند وارد ملكوت الهی شوند. زن اول باید بهعنوان یك مرد دوباره زاده شود، تنها در این صورت است كه میتواند وارد شود! بنابراین، البته، زن مجاز است كه گریه و زاری كند و بخندد و عواطفش را نشان بدهد و احساساتی باشد. مردان بسیار بهندرت، در مواقع نادری اجازه میدهند كه عواطفشان نشان داده شوند. سكس مطلقاً خصوصی private است، عواطف نیمهخصوصی half-private است، عقل مطلقاً عمومی public است. این عقل چیزی است كه شما همهجا نشان میدهید، نمایش میدهید. پس از دو هزار سال، زیگموند فروید همان تقسیمبندی را تكرار كرد. ولی انسان بهنوعی چنان عمیقاً این تقسیمبندی سهگانه را پذیرفته است كه در او ناخودآگاه شده است. ولی بدون سكس، تمام خوشیها از بین میروند و بدون عاطفه تمام نرمیها، حساسیتها ناپدید میشود. صرفاً با منطق و برهان، تو یك كویر خشك میشوی، یك زمین بیحاصل. هیچ چیزی رشد نمیکند. كتاب زندگینامهی چارلز داروین به نگارش خودش را میخواندم و به مطلبی رسیدم که بسیار روشنگر است. داروین مینویسد: «از زمانی كه كودك بودم، حتی از زمان نوجوانی، خواندن شعرهای گوناگون به من لذتی بسیار میداد. تصاویر گذشتگان و موسیقی به من لذتی وافر میبخشید و بسیار محظوظ میشدم. ولی حالا سالهاست كه نمیتوانم یك خط شعر بخوانم و شعری را تحمل كنم. من سعی کردهام و دریافتهام كه شعر برایم بسیار کسالتآور است و حالم را برهم میزند. همچنین تمام علاقهام نسبت به تصاویر و موسیقی را از دست دادهام. او این را در کهنسالی مینویسد. او تمام ذائقهاش را برای شعر از دست داده است، درواقع حالش را برهم میزند. او نمیتواند موسیقی را تحمل كند. او هیچچیز در مورد عشق خودش نمیگوید، اگر شعر حالش را برهم بزند و تحمل موسیقی را نداشته باشد، عشق برایش ناممكن خواهد بود. داروین چگونه انسانی شد؟ او خودش اعتراف كرد كه مانند یك ماشین شده است. این چیزی است كه در مقیاسی وسیعتر برای بشریت رخ داده است. همه یك ماشین شدهاند، ماشینهای کوچکتر، ماشینهای بزرگتر، ماشینهای ماهرتر، ماشینهای كمتر ماهر، ولی همه یك ماشین شدهاند. و آن بخشهایی كه سرکوب و انكار شدهاند، به عصیان كردن علیه تو ادامه خواهند داد، بنابراین همیشه در جنگی درونی هستی. تو نمیتوانی سکس را نابود كنی، میتوانی به ورای آن بروی، ولی بهیقین نمیتوانی آن را نابود كنی. و قادر نیستی عواطف خود را از بین ببری. دل به عمل كردن ادامه میدهد و رؤیا میبافد. شاید به زیرزمین بخزد، اما نابود نمیشود. شاید به ناخودآگاه برود و غاری تاریك و عمیق پیدا كند و در آنجا زندگی كند، ولی زنده میماند. عواطف را میتوان دگرگون و متحول كرد، ولی نمیتوان نابودشان كرد. و این كاری است كه سر كرده است: سر معمولاً به خرج دل زندگی میکند و به خرج بدن. دل را میکشد، بدن را میکشد و آنوقت همچون روحی سرگردان در آن ماشین زندگی میکند. انسانی كه در قید سر باشد، تمام عصارهها را از دست میدهد، تمام خوشیها را از كف میدهد. دیدگاه چارلز داروین كامل است. او میگوید: «چه اتفاقی برایم افتاده است؟ چرا من تمام خوشبختی خود را از دست دادهام؟ شور و شوق من كجا رفتهاند؟» [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بابانوئل ساقیِ ماشروم بوده!کریسمس یکی از نمادینترین جشنهای آیینی جهان و سرشار از سنتهای عجیبوغریب است.
وقتی منشاء سنتهای کریسمس را ردیابی میکنیم، متوجه میشویم که بسیاری از آنها را میتوان به آیینهای کهنی در رابطه با قارچی موسوم به قارچ مگس یا «آمانیتا موسکاریا» مرتبط کرد. آمانیتا موسکاریای سرخ رنگ با خالهای سفید شناختهشدهترین قارچ روی زمین است. در طول تاریخ و در بسیاری از فرهنگها، مردم این قارچ مرموز را به دلیل خواص توهمزاییِ قوی آن محترم میشمردند و از آن در مراسم آیینی و رازورانۀ خود بهره میبردند. برای بیش از هزار سال، ریشسفیدهای قبایل بومی حوالی قطب شمال آمانیتا موسکاریا را جمعآوری میکردند. به این افراد «شَـمَـن» و بعدها «مُـغ» میگفتند. واژۀ «شَمَن» از زبان مردم تونغوز که بومیان سیبری بودند، گرفته شده است و به معنای دانا و رهبر مذهبی است.
شمنهای هر قبیله هر سال آمانیتا را میچیدند، خشک میکردند و سپس آنها را در یک گونی بزرگ بار میکردند و در 21 دسامبر؛ زمان انقلاب زمستانی، آنها را خانه به خانه تحویل میدادند. این شمنها غالباً مردان ریشدار نسبتاً سالمندی بودند که رنگهای نمادین سرخ و سفید را برای احترام به آمانیتا موسکاریا میپوشیدند... تصویر آشنایی است، نه؟! جالبتر هم میشود!
در انقلاب زمستانی عموماً راههای ورودیِ خانههای مردم زیر چند متر برف مدفون میشد، بنابراین برای شمن راحتتر بود که قارچها را از دودکش خانهها پایین بیاندازد! ایدۀ پایین آمدن بابانوئل از دودکش شومینه و آوردن هدایا از همینجا ناشی شده است. به طورکلی رنگهای کریسمس سرخ و سفید و سبز است. این رنگها دقیقاً نماد سرخی و سفیدیِ آمانیتا موسکاریا زیر درختان همیشهسبز سیبری (غالباً کاج) است.
آمانیتا موسکاریا در سراسر نیمکره شمالی زیر درختان مخروطی و توس یافت میشود، درست مانند هدیههایی سرخ و سفید زیر درخت کریسمس! البته آمانیتا موسکاریا یک قارچ سمی است و شمنها برای کاهش سمیّت قارچها، آنها را به شاخههای درختان میآویختند تا خشک شوند؛ درست مانند زیورآلات رنگارنگ درخت کریسمس. و اما گوزنهای پرندۀ سورتمۀ بابانوئل از کجا آمدهاند؟
گوزن شمالی در سراسر اروپا و سیبری زندگی میکند و درست مانند انسانهای ساکن این مناطق، آنها نیز از خوردن آمانیتا موسکاریا استقبال میکنند، ضمن این که این قارچ برای گوزنها سمی نیست و به همین دلیل اهالی سیبری ادرار گوزن شمالی را مینوشیدند تا از ترکیبات توهمزای آن بدون مواد سمی مستفیض شوند و خب احتمالاً در عالم توهم، گوزنهای شمالی را در حال پرواز هم میدیدند!
همچنین ایدۀ جنهای کوتوله یا اِلفهای دستیار بابانوئل نیز احتمالاً به موجودات کوچکی مربوط است که غالباً در اثر مصرف سیلوسایبین موجود در قارچهای روانگردان گزارش میشوند و هنوز کسی علت آن را پیدا نکرده است.
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بترس از من که من بد منی هستم ....
نفس عمیقی کشید و روی زمین نشست قدرت درونی خود را رها کرد او کسی بود که با خود جنگید و پیروز شد کنون او را از چه میترسانی از مرگ از زندگی در قفس از چه ؟؟؟؟ فقر را به چشمانش دید و با درد بزرگ شد و با رد کمربند روی کمرش قد کشید و با کتک خوردن هایش مرد شد ... مرا از چه میترسانی بگو ... جوانی که سوخت و جوانی نکرد و جوانی که تاریک تر از تاریکی شد و جوانی که همچون آتشفشان خاموشی به یک باره رها شد ... آری من همان طفل دیروزم که با درد رشد کردم من همان من هستم از من بترس که چون من دیگر نمی آید ... بترس از خشم من که خشم من خشم خدایان است و بترس از قدرت من که زمین را به لرزه در می آورد ... همچون پرنده ای روی ساختمان های شهر پرواز میکنم همچون عقابی در جست و جوی شکار هستم شکار من مار است نه گنجشک ... تو میتوانی درختی را قطع کنی اما نمی توانی تخم های پراکنده اش را در باد بیابی تو میتوانی در راه آب سد بسازی ولی آب گذر خواهد کرد ... جریان این اصل زندگی است آب هیچ گاه به عقب بر نمی گردد ... بترس از من که چون گدازه های آتش روان می شوم بترس از من که می سوزانم بترس از من که نابود میکنم و بترس از من که ترسی ندارم ... درد در سراسر وجودم رشد میکند حسرت هایم به آرزو تبدیل می شوند دنیای سیاهم به خاموشی می رود بوی خون را در دهانم احساس میکنم ... دادگاهی برایم برگزار می شود دادگاهی برای متهم کردن من به جرم انسانیت برای متهم کردن من به گفتن حرف حق ... کسی از آسمان برای تو فرستاده نخواهد شد و همانا تو تکه ای از من هستی و بترس از من که تکه ای از او هستم ... برای ساختن باید نابود کرد و برای نابود کردن باید ساخت این گریز ناپذیر است و تاریخ همواره تکرار می شود ... آزادی یعنی درون قفس دست هایت را با سیم خاردار ببندند و با دهان دوخته شده ازت بخواهند از خودت دفاع کنی ... آزادی یعنی قانون یعنی قوانینی که از ضعیف ضعیف تر می سازد و از قوی قوی تر آری چنین است ... شکستن قوانین تنها زمانی رخ می دهد که در قانون اساسی کشور دروغ نگاشته شده باشد و این پایدار نمی ماند ... استخوان های شکسته شده گلوله ها و ترکش ها چیزی برای گفتن ندارند آن ها با صدای وز وز شان می درند و پیش می روند همچون باد ... بترس بترس از مردمی که خشمگین اند بترس از من از منی که فوران میکنم بترس که ترسی از مرگ ندارم ... در کودکی با زجر بزرگ شدم و در نوجوانی با فقر رشد کردم و در جوانی با شکست مواجه شدم این منم جوانی که رها شده تا در مشکلات غرق شود ولی این من نیستم بترس که من بد منی هستم ... آزادی : یعنی تو آزادی هرچیزی در کامنت ها بنویسی ولی اگر من دوست نداشته باشم حذف می شود این یعنی آزادی ... برای کسی که چون من و تو بود و الان پیکرش در حال تجزیه شدن است و قلبی که دیگر نمی زند ... [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]
زندگی زناشویی خود را دریابید!
عشق و محبتی در بین شان دیده نمی شود. هر دو خسته و کوفته و شاکی! ده سال است که ازدواج کرده اند. حاصل ازدواج شان دو فرزند است، یکی دختر و دیگری پسر! زندگی شان به بن بست رسیده و آمده اند که ببینند با زندگی شان چه کنند. راستی چرا عشق های سوزان اینچنین به بن بست می رسند؟! واقعا نمی شود کاری کرد؟! و یا خودخواهی های ما اجازه نمی دهد که کاری انجام دهیم؟! جلسه مشاوره سه ساعت به طول انجامید! و اما چه باید کرد؟ 1. هر رابطه ای می تواند به سردی بگراید! پس، عشق تان را هر چند روز یک بار آبیاری کنید. عشق، اگر آبیاری نشود به نفرت تبدیل می شود، به همین راحتی! زنی را می شناسم که در دوران عقد به سر می برد و با همسرش مشکل دارد، دلش پر است ولی همسرش فکر می کند که همه چیز عالی است. چرا؟ چون خانم جرات بیان آنها را به شوهرش ندارد و این آغاز یک فاجعه است! 2. مراقب كوچك های بزرگ باشید! از کنار هیچ مساله ای سرسری عبور نکنید. شايد اینگونه بیندیشید که: برخي مسايل آن قدر كوچكند كه نمیتوانند به رابطه عاشقانه شما لطمه ای وارد کنند، اما كاملا برعكس است! گاهی یک حرف کوچک، یک نگاه نامناسب، یک شوخی بیجا، یک سکوت بیجا، و یا درآوردن كفش در مكانی نامناسب و ... سبب میشوند که آرام و بی صدا از چشم هم بیفتید! مسايلی که از نظر شما كوچك و بیاهميت اند ، می تواند صميميت شما را از بين ببرد و با گذشت زمان، چنان فاصله ای بین شما ایجاد کند که زمین با سیاره مریخ دارد! اگر بتوانيد مسايل كوچك را بين خود، حل و فصل كنيد، آنگاه به راحتی می توانید از پس حل مشكلات بزرگتر و جدی تر برآييد. 3. با همسرتان مثل دیوار برخورد نکنید! و گاهی به شکلی که او می پسندد، ابراز علاقه كنيد! برخی از مردها فکر می کنند مردانگی به صدای کلفت است! و یا برخی از زن ها فکر می کنند زن بودن به غر زدن و ناله کردن است! عزیز دل برادر، آدمی که نوازش نشود می میرد! متوجهی، می میرد! شاید من ندانم چگونه، ولی شما می توانی بفهمی که همسرت چه می خواهد و با چه کلماتی به آرامش می رسد، لطفا از ابراز آن عبارات و کلمات به همسرت دریغ نکن! گاهی رد و بدل کردن یک جمله بین شما، آتش عشق تان را شعلهور می كند. خب، چرا این کار را نمی کنید؟ گذاشته اید برای آن دنیا...! زوجهايی كه نسبت به همدیگر ابراز احساسات نمیكنند، ميزان طلاق بین آنان چند برابر است. 4. در هیچ موردی یکدیگر را ناديده نگيريد! اگر در یک مهمانی و یا در منزل والدین تان، موردی پیش آمد که باعث رنجش یکی از شما شد، بعد از مهمانی با هم حرف بزنید و طرف مقابل تان را مطمئن کنید که او برای تان مهم است! و شما در هر حال پشتیبان همسرتان هستید و او تنها کسی است که می گذاریدش طاقچه بالا! البته، فراموش نفرمایید كه زنان و مردان راههای متفاوتی براي بيان احساسات خود دارند. پس به صورتی كه همسرتان از طريق آن ابراز احساس میكند احترام بگذاريد. 5. التماس تان می کنم که حتما با هم حرف بزنید! هر روز حداقل چند دقيقه در مورد مسايلی غير از كار، خانواده، وظايف و رابطهتان صحبت كنيد. برخی از زن و شوهرها فكر میكنند دائم در حال برقراری ارتباط با همسرشان هستند در حالی كه در واقع در حال انجام كارهای روزمرهاند! برقرار كردن ارتباط واقعی يعنی اينكه شما در رابطه با موضوعات خصوصی، اهداف و رؤياهايتان با همسرتان صحبت كنيد. ارتباط واقعی، ارتباطی است که شما با صمیمی ترین دوست خود دارید. وقتی با دوست صمیمی تان تنها هستید در مورد چه موضوعاتی با هم صحبت می کنید؟! ارتباط واقعی یعنی وقتی با همسرتان تنها هستید، بتوانید در مورد خصوصی ترین مسائل با هم حرف بزنید و بعد هم از این جلسات خصوصی سوء استفاده نکنید! هر چه سوالات شما خصوصیتر باشد درجه صميميت شما بالاتر میرود. 6. اجازه ندهید زندگی تان دچار روزمرگی شود! زن و شوهرهایی كه در روزمرگی غرق شوند زندگی شان به بن بست می رسد! روزمرگی یعنی رسیدن به پایان خط! روزمرگی یعنی دفن کردن آرامش و خوشبختی! اگر قصد دارید آرامش و خوشبختی را در آغوش بکشید، بايد كاری كنيد که طرف مقابل شما احساس کسلی و بیحوصلگی نكند و از روزمرگی بيرون بيايد. پس اجازه بدهید کودک درون تان فعال باشد و هر از چند گاهی كاری انجام دهيد كه عادت به انجام آن نداشتهايد...! اگر بپرسید: مثلا چه کاری، می گویم: شما با هم رفیق شفیق باشید! خود او به شما می گوید نیازش چیست! 7. مراقب زندگی زناشویی خود باشید. به ارتباط جنسی خود نگاهی معناگرایانه داشته باشید تا لذت حقیقی را احساس کنید! متاسفانه بسیاری از زن و شوهرها به روابط زناشویی خود، نگاهی آلوده دارند. بسیاری از طلاق ها به دلیل بی توجهی به همین روابط است. زن و شوهر در این رابطه لباس آرامش هم اند و باید به آن توجه ویژه و جدی داشته باشند. برخی از زن و شوهرها، به این رابطه که می رسند، همه عقده هاشان را اینجا خالی می کنند و طرف مقابل شان را خوار و خفیف می فرمایند! اگر قصد دارید عشق تان پایدار بماند، رابطه زناشویی تان را پایدار کنید و آن را مقدس بدانید! اگر این رابطه را با دلسردی و خستگی برقرار کنید به نوعی فاتحه زندگی خود را خوانده اید! 8. با کلاس و به موقع دعوا كنيد! اگر چيزی شما را ناراحت کرده حق دارید، ناراحتی تان را ابراز کنید. همه ما ناراحت می شویم. کسی که اصلا ناراحت نمی شود که آدم نیست، فرشته است! شاید فرشته ها هم ناراحت می شوند، چه دانم! پس، وقتی ناراحت هستید، نفرمایید: من اصلا هم ناراحت نیستم! بلکه در زمان، مکان و موقعیت مناسبی ناراحتی تان را مطرح بفرمایید. در مورد آنچه که میخواهيد بگوييد خوب فكر كنيد. همسرتان را تحقیر نفرمایید. او را مقصر نکنید. دیگران را مقصر نکنید. به کسی مخصوصا والدین همسرتان توهین نکنید، فقط بفرمایید: من الان ناراحتم. این حق شماست که ناراحتی تان را ابراز بفرمایید. بعد از این که بحث تمام شد، حتی اگر شما آغازگر بحث هم نبودهايد يا مقصر نيستيد، عذرخواهی كنيد. اگر دعوا را درست اداره نكنيد به مرور رابطه بين شما و همسرتان سرد میشود. 9. اگر در در برقراری ارتباط با همسرتان دچار کور رنگی هستید، خودتان را درمان بفرمایید. حافظ می فرماید: کمال سر محبت ببین نه نقص و گناه / که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند! بسیاری از زوج ها، فقط عیوب هم را می بینند و مثل افرادی که دچار کور رنگی هستند و فقط می توانند رنگ های خاصی را تشخیص دهند، اینان هم فقط در تشخیص عیوب هم استاد و حرفه ای شده اند. لطفا نسبت به امور منفی، گیر سه پیچ ندهید! اشتباه بسياری از زوجها اين است كه برای بهتر شدن و ارتقای زندگی شان، فقط روی مشکلات و امور منفی زندگی و حذف آنها تمركز مي كنند. به جای اينكه تمام مدت نگران امور منفی و به دنبال حل مشكلات زندگی باشيد به لذايذ آن، دوستیها، خاطرات خوش و احساساتتان بها بدهيد آن گاه خواهید دید که یخ مشكلات زندگی آب می شوند و به راحتی از سر راه تان كنار می روند. بود خار و گل با هم ای هوشمند چه در بند خاری تو؟ گل دسته بند کرا زشتخویی بود در سرشت نبیند ز طاووس جز پای زشت [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
گربهی درون اثر ویلیام اس. باروز
اگر میخواهید کتابی به یک دوست که عاشق گربههاست هدیه بدهید، پیشنهاد من کتاب گربهی درون است. کتاب گربهی درون (با عنوان اصلی The Cat Inside) یک رمانک اتوبیوگرافیک اثر ویلیام اس. باروز است. در این کتاب نویسنده در مورد گربههای زندگیاش، روابطش با گربهها و پارهای مسایل اجتماعی روز مینویسد. کتاب حاضر دویست و چهل و ششمین داستان غیرفارسی از مجموعهی جهان نو متعلق به نشر چشمه است و مترجم آن مهدی نوید است.
کتاب ماشین نرم اثر ویلیام اس. باروز که تا کنون به فارسی ترجمه نشده است.
به جز کریسمسگردی با ترجمهی فرید قدمی، کتاب گربهی درون دومین اثری است که از این نویسنده به زبان فارسی منتشر میشود و در حال حاضر تنها دو اثر از او به چاپ رسیده است. دو رمان معروف باروز سور عریان (Naked Lunch) و تزریقی (Junkie) و ماشین نرم (The Soft Machine) است که هیچ کدام به فارسی ترجمه نشدهاند.
ویلیام اس. باروز
ویلیام اس. باروز با نام کامل ویلیام سیوارد باروز (William Seward Burroughs) متولد ۱۹۱۴ در ایالت سنتلوئیس و در شهر میزوری است. او داستاننویس، مقالهنویس، منتقد اجتماعی و نویسنده و نقاش آمریکایی است. از پیشگامان نسل بیت (Beat Generation) است. نسل بیت به آن دسته از نویسندگان آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود که معتقد به درافتادن با ارزشهای اجتماعی، هنجارشکنی و استفاده از مواد مخدر و شعر سرودن یا داستان نوشتن تحت تاثیر مخدر بودند. از مهمترین نویسندگان این نسل می توان به آلن گینگزبرگ و جک کرواک اشاره کرد. به نقل از سایت مد و مه، از باروز هجده رمان و داستان بلند، شش مجموعه داستان کوتاه و چهار مجموعه مقاله و پنج کتاب از مصاحبهها و مکاتبات او تا کنون به زبان انگلیسی منتشر شده است. او از نام ادبی و مستعار ویلیام لی نیز استفاده میکرد.
باروز در خانوادهای ثروتمند متولد شد. او نوهی مخترع و بنیانگذار کمپانی باروز، ویلیام سوارد باروز اول بود و داییاش آیوی لی بنیانگذار اصول روابط عمومی و پدر روابط عمومی جهان بود. باروز در هشت سالگی و نیز اوایل دوره نوجوانی نوشتن مقاله و خاطرات را آغاز کرد اما تا سالهای سی زندگی نوشتههایش را منتشر نکرد. وی در سال ۱۹۳۲ به دانشگاه هاروارد رفت، انگلیسی خواند و دانشجوی ممتازی بود و با درجه عالی از این دانشگاه فارغالتحصیل شد. برای فوقلیسانس مدرک انسانشناسی گرفت و بعداً در وین در اتریش به دانشکده پزشکی رفت. در سال ۱۹۴۲، باروز برای خدمت در جنگ جهانی دوم در ارتش آمریكا ثبت نام كرد اما دفتر خدمات استراتژیک و نیروی دریایی او را رد کرد، پس از آن وی دچار اعتیاد به مواد مخدر شد كه تا آخر عمر بر او تأثیر گذاشت. باروز در مشاغل متعددی مشغول به کار بود، مانند کارآگاه خصوصی و حتی سمپاشی آفت. در سال ۱۹۴۳ زمانی که در نیویورک سکونت داشت با آلن گینزبرگ و جک کرواک دوست شد و این دوستی و تاثیر گرفتن از آنها، پایه و اساس نسل بیت را تشکیل داد، که بعداً نقش تعیینکنندهای در ضدفرهنگ سالهای ۱۹۶۰ داشت.
مهدی نوید به نقل از سایت ایلنا دربارهی کتاب میگوید: «این رمان هم درواقع جزو معدود کارهایی است که میشد از باروز منتشر کرد و تقریبا دیگر کارهای او همه مشمول اصلاحات و حذفیات و سانسور جدی میشوند. خود این کتاب یک رمان کوتاه است که مثل بقیه کارهای او اتوبیوگرافیک است و به نوعی درباره گربهها و عشقش به گربههاست. درواقع او در این اثر زندگیاش در کنار گربهها را به صورت یک اثر روزنگاری روایت کرده و در اختیار مخاطب قرار میدهد. البته در عین حال فضای دورهای که باروز در آن زندگی میکرده نیز در این رمان ترسیم میشود و خیلی موضوعات را میتوان از دل همین کتاب متوجه شد.»
چند نمونه از تصویرگریهای برایون گایسین داخل کتاب گربهی درون (منبع عکس: natedsanders.com)
تصویر روی جلد کتاب از برایون گایسین (Byron Gysin) است. گایسین در اوایل دهه شصت میلادی با باروز همکاری تنگاتنگی داشت و این آخرین کاری است که برای او انجام داده است. گایسین در سال ۱۹۸۶ در هفتاد سالگی درگذشت. از او در متن کتاب اسم برده شده است. نام کامل او جان کلیفورد برایون گایسین (John Clifford Brian Gysin) بود. او متولد ۱۹۱۶ در باکینگهامشایر انگلستان بود و نقاش و نویسنده و شاعر آوایی و هنرمند اجرایی بود. او در فرانسه درگذشت.
باروز تا سالها از مواد مخدر استفاده میکرد و عمده اتوبیوگرافیهای وی نیز در مورد اعتیاد او به مواد مخدر است. او یک بار به دلیل حمل مواد مخدر در نیواورلئان دستگیر شد اما به قید وثیقه آزاد شد و پس از آن در مکزیکوسیتی ساکن شد. اولین کتاب او با نام تزریقی (و یا گردی) در سال ۱۹۵۳ منتشر شد که در آن به شرح دنیای زیرزمینی تبهکاران میپردازد.
دو جلد از کتاب تزریقی (یا گردی) اثر ویلیام اس. باروز (1953)
بر خلاف سبک زندگی از هم گسیختهاش، او به یک خانوادهی بلند مرتبه بریتانیایی تعلق داشت. همانطور که ذکر شد پدربزرگش مخترع بود و سیستم ماشین حساب را گسترش داد. پدر و مادر ویلیام اس. باروز تا پنجاه سالگی به او مقرری میدادند ولی میتوان گفت باروز از این میراث خانوادگی بهرهی چندانی نبرد. پسر او نیز ویلیام باروز سوم نام داشت و او نیز نویسنده بود و دو کتاب به نام سرعت و گوشت کنتاکی نوشته بود. پسر نیز مانند پدر از اعتیاد رنج میبرد و دچار اعتیاد به الکل بود. کتاب سوم این فرزند با نام اتصال پراکریتی به دلیل مرگ زودهنگام او هیچ گاه به پایان نرسید زیرا در سال ۱۹۸۱ در سی و سه سالگی به دلیل نارسایی کبدی درگذشت. در سال ۱۹۸۳ مستندی درباره این نویسنده جوانمرگ شده ساخته شده است. تا کنون چند مستند در مورد او ساخته شده است: William S. Burroughs: A Man Within مستندی یک ساعت و نیمه محصول کشور آمریکا به کارگردانی یونی لایسر. این مستندی فیلمهایی از اس. باروز را برای اولین بار نشان میدهد و با دوستان و همکاران اس. باروز مصاحبههایی انجام میدهد. Burroughs: The Movie مستندی یک ساعت و نیمه محصول کشور آمریکا به کارگردانی هوارد بروکنر. این مستند چهره خودمانی این نویسنده جنجالی آمریکایی را با مصاحبهها و تکههایی از فیلمهای قدیمی به تصویر میکشد. Words of Advice: William S. Burroughs on the Road محصول ۲۰۰۷، به طول یک ساعت و چهارده دقیقه. این مستند در مورد مسافرت باروز در سال ۱۹۸۳ به دانمارک و سالهای پایانی او در لارنس در کانزاس است. William S. Burroughs: Commissioner of Sewers مستندی یک ساعته محصول ۱۹۹۱، کشور آمریکا به کارگردانی کلاوز مائک (Klaus Maeck) شامل مصاحبهای یک ساعته با ویلیام اس. باروز که در آن به صحبت در مورد فرهنگ آمریکایی، هنر و اخلاقیات میپردازد. کتاب گربهی درون بخشبخش است و اکثر صفحات تنها یک پاراگراف یا چند خط دارد و به عقیدهی اینجانب برای افرادی که مشکل تمرکز دارند و خواندن کتابهای پیوسته و قطور و داستانهای بلند برایشان مشکل است، مناسب است. بخشهایی از کتاب: شما گربهدوستان، همگیتان میومیوهای میلیونها گربهی سراسر جهان را که تمام امید و اعتمادشان به شماست به خاطر داشته باشید، همانطور که گربه مامان کوچولوی استون هاوس سرش را در دستم گذاشت، همانطور که کیلکو جین بچههاش را در چمدانم گذاشت، همانطور که فلچ پرید بغل جیمز و روسکی جلدی پرید سمتم و با شادمانی شیرینزبانی کرد. بانوی پیر گربهدوستی هست که در محوطهی کنسولگری فرانسه درست روبهروی کافه دو فرانس به گربهها غذا میدهد. گربهها جلدی میروند طرفش، ماهیها را روی هوا میقاپند. اولین گربهی روسیام گوشت را با پنجههاش میگرفت. یادم نیست چه بر سرش آمد. ویمپی، گربهی نارنجی-سفید، روی صندلی کنار تختخواب است. اگر در اتاقم را ببندم زوزه میکشد و به در پنجه میساید. گرسنه نیست. فقط میخواهد کنار من یا یکی باشد که بهاش محبت کند. بیلی همین کار را در خانهی خیابان واگنر در محلهی الجیرز میکرد. آنقدر پشت در مینالید تا در را باز کنم. و آن خانه خیلی شبیه بود به این خانه، خانهای سفید و معمولی، باریک وبلند. گفتهام که گربهها از نظر روحی همدم و دوستی صمیمیاند. «بیشک همدماند.» دوستان صمیمی نویسندهای سالخورده خاطرات و صحنهها و شخصیتهاش است از تصورات یا واقعیات گذشتهاش. روانکاو ممکن است بگوید من صرفاً این خیالبافیها را به گربههام نسبت میدهم. بله، کاملاً در معنای حقیقی کلمخ گربهها حایلی حساساند برای حالاتی کاملاً خاص وقتی نقش مناسبی بهشان اطلاق میشود. نقشها میتواند جابهجا شود و گربه ممکن است نقشهای جوراجوری بپذیرد: مادرم؛ همسرم، جون؛ جین بولز؛ پسرم بیلی؛ پدرم؛ کیکی و دیگر دوستان؛ دنتن ولچ، که بیش از هر نویسندهی دیگری بر من تاثیر داشت، با این که هیچ وقت با هم دیدار نداشتیم. گربهها شاید آخرین پیوندم باشند با گونههاش در حال انقراض. این کتاب گربه تمثیلی است که در آن گذشتهی نویسنده در بازی گربهها به او نمایانده میشود. نه این که گربهها بازیچهاند. اصلاً و ابداً. جان دارند، حیواناتی که تنفس میکنند، و وقتی هر موجود دیگری در تماس باشد، غمانگیز است: چرا که محدودیتها را، درد را و ترس و مرگ فرجامین را میبینی. این همان معنای تماس است. این همانی است که وقتی به گربهای دست میزنم و اشکها از صورتم سرازیر میشود، میفهمم. فلچ، گربهی شیطان، پسری که به هر چیز بافتنی پنجه میکشد. همین حالا پرید روی میز مطالعهام. ناراحت از دود سیگار توی زیرسیگاری، پرید سمت صندلیای که کتم را انداخته بودم روش، و صندلی را کاملاً انداخت. کاملاً عمدی بود. گربه کوچولوی تخمجنتودلبرو. و محدودیتها و وابستگیهاش و حرکات کوچولوی نمایشی و رقتانگیزش غمانگیز است. فکر این که کسی آزارش بدهد! بارها و بارها طی قرون آزار دیده است؛ فلچ کوچولوی سیاهم با تن درخشان و چشمهای کهرباییاش. ناگهان جلدی وارد اتاقی میشود که درش دراز کشیدهام از سر لختی و رغبتی ندارم معادن بیپایان نمک کتاب سرزمینهای غربی را ادامه دهم. روی سینهام میپرد و تنگ من میخوابد و پنجههاش را روی صورت میگذارد. باقی اوقات مردمک سیاه چشمهاش تماماً منبسط است، انگار بگوید «بپا». هچون اسبی با گوشهای برگشته. بعد گاز میگیرد و پنجه میکشد. روسکی از گربه کوچولوها بدش می آمد. خودش تنها گربه کوچولوی بامزه بود. بچه گربهها مزاحم و فضول بودند. یک بار روسکی را برای حمله به یکی از بچه گربهها زدم، و دیدهام وقتی بچه گربهها در انبار غلهاند مادر از آن جا بیرونش میکند. و روسکی از هوراشیو میترسید. شبی هوراشیو سراغ روسکی در ایوان پشتی رفت. ( آن موقع روسکی نبود. هنوز نمیدانستم گربه ای از نژاد آبی روسی است. اسموکی صداش میکردم.) با حالتی بیاعتنا اما مصمم رفت سراغ روسکی و به او حمله کرد، او هم دوید زیر میز. دیدهام که در نزاع گربهها مهاجم تقریبا همیشه پیروز میدان است. اگر گربهای بازنده نزاع باشد تردیدی در فرار به خود راه نمیدهد، حال آن که سگی ممکن است تا سر حد مرگ احمقانهاش بجنگد. به قول مربی جوجیتسویم در قدیم: «حقه کار نکرد، بهتره فرار کرد.» همهی وجودش حلاوتی وحشی و ناب ساطع میکند که در تاریکی جنگل با جیغهای کوتاه و گوشنواز در مأموریتی مرموز میپرد. همچنین هالهای از زوال و ملال این موجود کوچک و ساده دل را احاطه کرده. طی قرنها بارها و بارها رها شده است، در کوچههای شهر پذیرای مرگ شده است، در زمینهای خالی ظهری سوزان، تکههای ظروف سفالی، گزنهها، دیوارهای گلی ویران. بارها و بارها به عبث در طلب کمک گریسته است. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
هر چیزی، چه مادی و چه روانی، که مشروط است، و دستخوش پیدایش و از میان رفتن است، رنج است.. انسان بیمار است و عامل این بیماری رنج است.. تنها راه درمان این بیماری، رهایی از وابستگیها و تمایلات نفسانیست.. رهایی، رها کردن.. سخت ترین کاری که هر آدمی میتونه انجام بده.. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چرا عاشق افرادی میشویم که به ما آسیب میزنند؟!
حقیقت ساده است، همهی ما به دنبال افرادی هستیم که حس دوست داشته شدنی که در دوران کودکیمان تجربه کردهایم را برای ما بازسازی میکنند. اما عشقی که ما در کودکی تجربه کردهایم گاهی با جنبههای دردناکی هم در هم آمیخته بوده است: حس دیده نشدن، عشق شکننده و بیثبات والدین یا حتی تجربهی سوءاستفاده و سوءرفتار از سوی آنها. این مسأله ما را مستعد این میکند تا شریکی را برای زندگیمان انتخاب کنیم که شیوهی ارتباط او با ما، تداعیکنندهی الگوهای ارتباطی مشخصی است که در کودکیمان آنها را تجربه کردهایم و نسبت به آنها احساس آشنایی داریم، اما این افراد ممکن است لزوماً با ما رفتار مهرآمیزی نداشته باشند. همهی ما در مورد انتخاب فردی که میخواهیم با او باشیم کاملاً آزادیم. در واقع حق انتخابهای ما بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. با این حال برخی از مهمترین عواملی که در انتخاب شریک زندگی ما نقش دارند، از جایی نشأت میگیرند که فکرش را هم نمیکنیم: دوران کودکی ما، تجربیات روانشناختی گذشته، آسیبهای روانی و تروما یا حتی تجربیات دوران بلوغ. همهی اینها به صورت ناخودآگاه، الگوی دلبستگی ما را شکل میدهند و ما را به سمت افراد خاصی سوق میدهند که تأمینکنندهی کاستیهای روانی ما هستند. در حقیقت این بازآفرینی تجربیات عاطفی دوران طفولیت ما است که حس عاشقی را در ما ایجاد میکند، بنابراین در روابط عاطفی خود عاشق افرادی میشویم که به هر طریق احساسات و عواطفی را که در دوران کودکی خود تجربه کردهایم، در ما زنده میکنند. اما همانطور که اشاره شد این تجربهی عاشقی ممکن است گاهی با جنبههای دردناکی نیز همراه باشد، مانند احساس خوب نبودن، احساس رها شدن یا احساس رنجش.
این تجربیات در واقع ما را مستعد این میکند که در بزرگسالی عاشق افرادی شویم که نه تنها نسبت به ما رفتاری سخاوتمندانه دارند، بلکه از همه مهمتر احساس حمایت و امنیت را برای ما فراهم میکنند. در واقع ما بیشتر از همه به دنبال احساس پذیرفته شدن هستیم. مشکلات ما اغلب به این دلیل ایجاد میشوند که ما به چنین افرادی، درست به همان شکل پاسخ میدهیم که در کودکی یاد گرفتهایم. به عنوان مثال، شاید ما والدین نسبتاً خشمگینی داشتهایم که اغلب صدای خود را بلند کرده و ما را دعوا میکردهاند. ما هم آنها را دوست داشتیم و به همین خاطر واکنش ما به رفتار آنها به این شکل بوده که وقتی آنها عصبانی میشدند ما خودمان را مقصر و گناهکار تلقی میکردهایم در نتیجه رفتاری متواضعانه و مبتنی بر ترس از خود بروز میدادهایم. حالا اگر شریکی (که به صورت مغناطیسی به سمت او جذب شدهایم) چنین رفتارهایی را از خود نشان بدهد، ما هم متقابلاً به او به عنوان کودکی آسیبدیده و مظلوم پاسخ میدهیم: عصبانی میشویم، احساس میکنیم که تعارض پیش آمده تقصیر ماست و در عین حال مستحق انتقاد و برخورد نامناسب هستیم. در نتیجه ما احتمالاً به سمت کسی جذب میشویم که به سرعت بابت هر مسألهای عصبانی میشود و ما هم متقابلاً به نوبهی خود آن الگوی عاطفی آموخته شده در دوران کودکی را تجربه میکنیم. یا اگر والدینی شکننده و حساس داشتهایم که به راحتی آسیب میدیدهاند، ناخودآگاه به دنبال شریکی میگردیم که او نیز کمی ضعیف و شکننده باشد و از ما انتظار داشته باشد که از او مراقبت کنیم.
اما پس از مدتی از ضعف و آسیبپذیری آنها، خسته میشویم و سعی میکنیم با وسواس زیادی با آنها رفتار کنیم، در واقع سعی میکنیم که از آنها حمایت کنیم و به آنها اطمینان خاطر بدهیم (همانطور که در دوران کوچکی این کار را انجام میدادیم) اما در عین حال این شخص را به خاطر ناتوانی و بیلیاقتیاش سرزنش میکنیم. حقیقت این است که ما نمیتوانیم الگوی دلبستگی به این افراد خاص را تغییر دهیم. اما همیشه راهحلی برای پاسخ دادن به روشی بالغتر (بالعکس کودکان) به چنین موقعیتهایی وجود دارد. روانشناسان معتقدند که ما این توانایی را داریم که در هر موقعیتی به شیوهای بالغانه و منطقی رفتار کنیم. هدف این راهحل بالغانه هم لزوماً پایان دادن به این نوع روابط نیست، بلکه درک معایب و ایرادات رفتاری یکدیگر و کار کردن روی آنها به روشی قانعکننده و بالغانهتر است. یعنی بهجای اینکه در چنین مواقعی تصمیم بگیریم شریک زندگی خود را عوض کنیم، ممکن است تصمیم عاقلانهتر این باشد که نحوهی واکنش و رفتارمان را با این افراد مشکلساز اصلاح کنیم. در ادامهی این مقاله، ما به بررسی دلایل مختلفی میپردازیم که باعث میشود ما جذب افراد مشکلساز و آسیبزا شویم و با آنها وارد رابطهی عاطفی شویم. سپس روش درست تعامل با چنین افرادی را از منظر روانشناسان بررسی میکنیم. با ما همراه باشید. چرا ما جذب افراد مشکلساز میشویم؟
یک ضربالمثل قدیمی هست که میگوید: «عشق کور است.» روانشناسان هم معتقدند که ما واقعاً در مورد کسی که عاشق او میشویم، حق انتخاب چندانی نداریم. برخی به عشق در نگاه اول معتقدند، برخی دیگر نیز نظریههای عاشقانهی خود را دارند. با این حال، وقتی که ما عاشق شخصی ناسازگار و مشکلساز میشویم، گاهی اوقات نمیتوانیم زیرساختهای روانی این انتخاب را به درستی تشخیص بدهیم. در واقع وقتی که عاشق میشویم، این احساس را به زور به خودمان تحمیل نمیکنیم، بلکه این اتفاق خود به خود رخ میدهد. اما سؤال مهم این است که این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ احساس ما به کسانی که دوستشان داریم و جذبشان میشویم از جایی نشأت میگیرد که معمولاً توجهی به آن نداریم، زیرا حس میکنیم دیگر اهمیتی در زندگی ما ندارد، اما حقیقت این است برخی تجربیات و اتفاقات در زندگی انسان از نظر روانی اهمیت زیادی دارند. معیار انتخاب ما در مورد افرادی که دوستشان داریم و احساس میکنیم جذب آنها میشویم، ریشه در دوران کودکی ما دارد. تجربیات ما در دوران کودکی، ما را به سمت افرادی سوق میدهد که ویژگیهای رفتاری خاصی دارند. ما در تمام طول حیات خود به دنبال کسانی هستیم که احساس عشقی را که در کودکی خود تجربه کردهایم، برایمان بازسازی میکنند و به ما کمک میکنند تا آن تجربیات عاطفی را دوباره احساس کنیم. اما مسئلهی مهم این است که عشقی که اکثر ما برای اولین بار در دوران کودکی خود تجربه کردیم، به احتمال زیاد با مهربانی و محبت همراه نبوده است. با توجه به این واقعیت روانشناختی، برخی از ما در بزرگسالی خود را در معرض روابطی قرار میدهیم که با جنبههای دردناکی همراه است. در حقیقت تجربه کردن خشونت خانگی، کودکآزاری، افسردگی والدین، عدم دریافت محبت کافی از سوی والدین، از دست دادن والدین در سنین کم و تجربیات دردناک دیگر باعث میشود وقتی که به بزرگسالی میرسیم، دنیا را به شکل متفاوتی ببینیم. جستجوی پنهان برای انعکاس والدینتحقیقات روانشناسان نشان میدهد که در مورد روابط عاطفی ما صرفاً به دنبال شریکی خوب و مهربان نیستیم، بلکه بیشتر به دنبال فردی هستیم که تجربیات و رویدادهای عاطفی دوران کودکیمان را برایمان بازسازی کند. این نیاز روانی باعث میشود افرادی که ممکن است واقعاً لایق محبت ما باشند را نادیده بگیریم و بر اساس تجربیات دوران کودکیمان، دست به انتخابهایی بزنیم که ممکن است چندان به صلاح ما نباشد و گاهی حتی برای ما آسیبزا باشند. برخی از ما به چنین افرادی توصیه میکنیم که شریک آزارگر و سمی خود را ترک کنند و به دنبال فردی با ملاحظهتر باشند که لیاقت عشق و علاقهی آنها را داشته باشد. اما حقیقت این است که این کار غیرممکن است، زیرا ما نمیتوانیم به شکلی جادویی ناگهان به احساسمان نسبت به کسی پایان دهیم و عاشق فردی با شخصیت سالم شویم. در چنین روابطی بهجای اینکه ما از این افراد آزارگر بخواهیم که رفتار خود را اصلاح کنند، این خودمان هستیم که شروع به انطباق دادن رفتارمان با آنها میکنیم. در واقع ما به این شرکای آزارگر و سمی به همان روشی پاسخ میدهیم که در دوران کودکی خود به والدین آزارگرمان پاسخ میدادیم. در مورد همسر عصبانیتان که صدای خودش را بلند میکند و همیشه به شما صدمه میزند، شما احساس گناه و مقصر بودن میکنید، درست همانند همان احساس گناهی که در دوران کودکیتان با والدین خشمگینتان تجربه میکردید. در چنین مواقعی ما اخم میکنیم، ساکت میمانیم و احساس میکنیم که همهی این مسائل تقصیر ماست، درست مانند زمانی که یک کودک بودیم. اما از سوی دیگر این مسأله باعث ایجاد کینه نسبت به طرف مقابل در قلب ما میشود. ما نمیتوانیم الگویی را که به واسطهی آن به دیگران علاقهمند میشویم و عاشق آنها میشویم را تغییر دهیم. تنها چیزی که ما میتوانیم تغییر دهیم این است که نسبت به رابطه رویکردی سازندهتر داشته باشیم و نسبت به خودمان و طرف مقابل با ملاحظه تر رفتار کنیم. یک رابطهی دشوار
به لحاظ نظری، ما در انتخاب شخصی که دوستش داریم، کاملاً آزادیم و با هیچ محدودیتی در انتخاب همسرمان مواجه نیستیم. ما نه به واسطهی قراردادهای اجتماعی عاشق کسی میشویم، نه به خاطر الزامات فرهنگی و قانونی. با این حال حق انتخاب ما در مورد پیدا کردن شریک زندگیمان، بسیار کمتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. این مسأله ما را مستعد این میکند تا در بزرگسالی به دنبال شریکی باشیم که لزوماً با ما با مهر و محبت رفتار نمیکند، بلکه از همه اینها مهمتر آن احساسات آشنای دوران کودکی را برای ما زنده میکند. در واقع تجربیات دوران کودکی ما ممکن است ما را وادار کند تا از بسیاری از گزینههای مناسب برای ازدواج و روابط عاطفی چشمپوشی کنیم، صرفاً به این خاطر که آنها قادر به ارضای عقدههایی نیستند که در وجود ما با عشق و دوست داشتن درهم تنیده شده است. ممکن است شخصی را «کسل کننده» یا «غیر جذاب» بدانیم، اما در حقیقت منظورمان این است که بعید است او من را به گونهای برنجاند تا واسطهی این رنجش احساس عشق و علاقه را تجربه کنم یک نیاز عمیقاین نیاز عاطفی در تمام طول زندگی همراه ما است و بر روابط عاطفی ما تأثیر میگذارد. در واقع در مورد برخی از ما این مسأله، چیزی است که هرگز ما را رها نمیکند، یعنی بخشی از هویت و ویژگی بارز ما است. این تجربیات مستقیماً بر فرایند تکامل هویت عاطفی ما تأثیر میگذارند: گاهی ما عاشق فردی میشویم، کسی که با او روابط بین فردی پایدار برقرار میکنیم، اما این افراد معمولاً کسانی هستند که مشکلات حل نشده خاصی دارند؛ در حقیقت افراد مشکلدار! در برخی موارد این گونه روابط در زندگی ما دوام زیادی دارند، حتی گاهی برای یک عمر با چنین فردی زندگی میکنیم. در مواردی هم ما موفق میشویم از این مارپیچ آسیبزا خارج شویم که غالباً به واسطهی آشنایی با دلایل این مسأله است و شناسایی جنبههایی از هویت و تجربیات روانی مربوط به گذشته که ما را به این سمت سوق میدهد. خبر خوب این است که رهایی از این وضعیت، الزاماً امری ضروری نیست. رابطهی عاطفی با یک فرد پیچیده و حتی مشکلدار برای بسیاری از ما میتواند خوب و مفید باشد و بدون هیچ مشکلی بنیان یک زندگی مشترک را فراهم کند، البته تا زمانی که نقصانها و مشکلات رفتاری طرف مقابل مانع از تجربه کردن یک حس خوب در رابطه با او نشود و نیازهای عاطفی و روانی ما هم در رابطه مرتفع شود. حقیقت این است که هیچکس کامل نیست، حتی ما. اما اگر این مسأله باعث شود که دائماً به افرادی که مشکلات رفتاری یا عاطفی دارند دل ببندیم، این خطر برای وجود دارد که آن افراد نتوانند آنچه را که در یک رابطه «عادی» از طرف مقابل خود انتظار داریم به ما بدهند. برای همین گذار از این مکانیسم شیفتگی «غیرعادی» برای سلامت روان ما از اهمیت زیادی برخوردار است. برخی از دلایلی که برای لزوم این تغییر وجود دارد، در ادامه آمده است: زیرا ما انعکاس مشکلات خودمان را در شریک زندگیمان میبینیم
همه ما محدودیتها و مشکلات خود را داریم. این مشکلات حلنشده اغلب از دوران کودکی یا نوجوانی بجا ماندهاند و همیشه در زندگی ما حضور دارند تا به ما یادآوری کنند که نتوانستهایم برخی مسائل را پشت سر بگذاریم و از آنها عبور کنیم. حالا اگر به طور اتفاقی چنین مشکلاتی را در شخص دیگری مشاهده کنیم، یک مکانیسم روانشناختی ساده در ناخودآگاه ما فعال میشود: با خودمان فکر میکنیم که من به خوبی میتوانم آن شخص را درک کنم. من هم با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کردهام و نتوانستهام بر آنها غلبه کنم، پس مطمئناً میتوانم به این فرد کمک زیادی بکنم و از آنجایی که کمک کردن به شخصی دیگر مطمئناً آسانتر از حل مشکلات خودمان است (حداقل در ابتدا، زمانی که خیلی به لحاظ عاطفی درگیر نیستیم)، این احساس را داریم که داریم که میتوانیم برای دیگران و خودمان کار مفیدی انجام میدهیم. این اتفاق به ما احساس خوبی میدهد، احساس زنده بودن و پیدا کردن آرامش درونی. با این حال، اغلب در چنین شرایطی خیلی زود متوجه میشویم که نه تنها قادر به حل کامل مشکلات طرف مقابل نیستیم، بلکه بدتر از آن، به این نتیجه میرسیم که رابطه با یک فرد مشکلساز نه تنها منجر به رشد و تعالی ما نمیشود، بلکه امکان غلبه بر مشکلات روحی و روانی را نیز برای ما فراهم نمیکند. روابطی از این دست ممکن است سالها به طول بیانجامند، اما معمولاً بالاخره جایی در نیمهراه زندگی پایان مییابند و زخمهای عمیقی در وجود ما بر جای میگذارند. چون دیگری زخمهای کهنه ما را باز میکندممکن است این حالت مازوخیسم خالص به نظر برسد، اما خیلی هم غیرمنطقی نیست. بخشی از وجود ما، در واقع ناخودآگاهترین قسمت آن، همان بخش کودکانه و ناامن، تنها در صورتی احساس امنیت و زنده بودن میکند که درگیر رابطهای باشد که همان زخمهای کودکی را دوباره برایمان ایجاد کند و اگر طرف مقابل، ناخواسته یا عمداً، زخمهایی را که به طور کامل در وجود ما التیام نیافتهاند، دوباره باز کند، بخش عاطفی وجود ما در بالاترین سطح ممکن به طرف مقابل احساس دلبستگی و وابستگی پیدا میکند. زیرا ناخودآگاه ما بر این باور است که انگشت گذاشتن روی زخمهای کهنه، به غلبه بر آنها کمک میکند. برای اینکه بفهمیم تاب و توانمان در برابر زخمهای کهنه چقدر افزایش پیدا کرده است. برای اینکه یک بار دیگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا میتوانیم آن زخمها را به طور قطعی درمان کنیم یا نه و همینطور برای اینکه وجود آن فرد به ما کمک کند تا بفهمیم آن آسیبها بخشی از وجود ما است و باید وجود آنها را بپذیریم. تجربه کردن چنین روابطی گاهی برای رشد ما ضروری است و این افراد مشکلساز هم ممکن است شریک مناسبی برای یک زندگی مشترک کامل باشند. تنها خطری که چنین روابطی را تهدید میکند این است که اگر روزی واقعاً بتوانیم زخمهای عاطفی خودمان را درمان کنیم، ممکن است حس کنیم آنقدر تغییر کردهایم که دیگر نیازی به وجود آن شخص در زندگیمان احساس نمیکنیم و با وجود تمام احساسات بدی که این اتفاق میتواند ایجاد کند، حس میکنیم که جذب شخص دیگری شدهایم و حالا عشق را با وجود او میتوانیم تجربه کنیم. زیرا شریک زندگیتان به وجود شما نیاز دارد
اغلب چنین روابطی به این دلیل شکل میگیرند که شما به وضوح حس میکنید که طرف مقابل به شما نیاز دارد و این مسأله ممکن است به اندازهی کافی قانع باشد تا بین شما از نظر احساسی پیوندی مستحکم ایجاد کند. این اتفاق تنها به این دلیل رخ نمیدهد که ما شخصیتی مراقبتکننده و با توجه داریم، بلکه بالعکس برای این مسأله دلایلی کاملاً متضاد وجود دارد. زیرا ما حس ناامنی داریم، زیرا معتقدیم که لایق محبت دیگران نیستیم و میدانیم که طرف مقابل به وجود ما نیاز دارد، حتی بدون اینکه ما را دوست داشته باشد و یا باعث شود احساس امنیت و مهر و محبت را تجربه کنیم. در حقیقت احتمال کمتری وجود دارد که او ما را ترک کند. به هر حال، ما نیز به وجود او نیاز داریم، بنابراین این رابطه میتواند منطقی و قابل قبول باشد. روابطی که با این فرضیات شروع میشوند به ندرت میتوانند به یک رابطهی شاد و ارضاکننده تبدیل شوند که تا آخر عمر دوام داشته باشد. اما غلبه بر این مکانیسم مشکلساز قبل از هر چیز به معنای غلبه بر ناامنیهایمان است، به معنای حل کردن مشکلاتمان و پذیرش بیقید و شرط خودمان که البته فرآیندی کند و دشوار است. زیرا مشکلات طرف مقابل برای ما آشنا به نظر میرسند
بسیاری از ما یک کودکی سرشار از مشکلات را پشت سر گذاشتهایم، با والدینی که هم ما را دوست داشتند هم باعث رنج کشیدن ما میشدند. با این حال این اولین نوع عشقی است که در زندگی دریافت میکنیم، عشقی که همیشه به عنوان معیار سنجش از آن استفاده میکنیم. بنابراین طبیعی است که در بزرگسالی نیز به دنبال آن بگردیم، حداقل در قالب اشکال مشابه. در واقع اگر والدین غیراستانداردی داشتیم که ما را به شیوهی خودشان دوست داشتهاند، یعنی با مشکلات و محدودیتهایشان، وقتی شخص دیگری را پیدا میکنیم که مشکلات مشابهی دارد با وجود او میتوانیم دوباره آن احساس راحتی پیوند خورده با دوران کودکیمان را تجربه کنیم. ما حتی رنج کشیدن به واسطهی دلایلی که شبیه علت رنج کشیدن در دوران کودکی است را آرامشبخش میدانیم، زیرا ناخودآگاه ما به نوعی آن نوع رنج را با شکل طبیعی عشق مرتبط میداند، بنابراین این مسأله تبدیل به علتی میشود که باعث میشود احساس کنیم طرف مقابل را دوستش داریم. در مقیاس کوچک، این نوع مشکلات عشقی میتواند در طولانی هم دوام بیاورد و مانعی بر سر رابطهی افراد ایجاد نکند. در حقیقت این نوع رنج مکرر میتواند به یک عنصر شر ضروری تبدیل شود، روتینی که به نوعی به ما احساس امنیت و آرامش میدهد و باعث میشود احساس کنیم در مکان مناسبی هستیم. زیرا به نظر ما این افراد «صادقتر» هستند
اغلب چیزی که ما را بیشتر از همه میترساند فریب خوردن است. مثلاً یک فرد فریبکار که با کلمات دروغینش ما را جذب خودش میکند اما بعد در عمل یک شخصیت متفاوت از خودش نشان دهد. در چنین مواردی، بزرگترین ویژگی یک فرد برای ما صداقت و بیان حقیقت از طرف است و چه کسی صادقتر و راستگوتر از کسی که مشکلات خودش را دارد و از افشای صریح آن شرم ندارد؟ به واسطهی همین علت و بر اساس برخی مطالعات انجام شده، افراد مشکلدار از نظر آماری روابط بیشتری را نسبت به افراد بدون مشکل تجربه میکنند. اینکه چنین افرادی در واقع راحتتر میتوانند دیگران را جذب خودشان کنند، نشانهی این است که وجود مشکلات شخصی در روابط عاطفی محدودیتی ایجاد نمیکند و صداقت در مورد آنها حتی گاهی میتواند یک مزیت محسوب شود. این که آیا چنین روابطی پایدار است یا نه، بدیهی است که به عوامل جانبی متعدد دیگری بستگی دارد. حقیقت این است که صداقت هرگز برای به نتیجه رساندن یک رابطه کافی نیست. با این حال، اگر این مشکلات شخصی، تأثیرات جدی و مهمی روی زندگی روزمرهی طرفین نداشته باشند، اینگونه روابط هم میتوانند به اندازهی کافی و حتی برای تمام عمر دوام بیاورند. به خاطر نوعدوستی
این مورد در حقیقت یک مورد خاص و نادر است و به ندرت در مورد روابط عاطفی که زندگی خود را در آنها سرمایهگذاری میکنیم، صدق میکند. این مسأله زمانی اتفاق میافتد که در بالاترین سطح سلسله مراتب هرم نیازهای مازلو قرار میگیرید. وقتی همه نیازهای شما برآورده میشوند، وقتی که احساس میکنید از هر نظر خوشحال و راضی هستید، غالباً تمایل پیدا میکنید که بخشی از آنچه که هستید را به شخص دیگری اهدا کنید. در این حالت کمک کردن به دیگران میتواند به یکی از نیازهای اساسی شما تبدیل کند، زیرا به ابعاد وجودی شما معنای عمیقتری میبخشد. در این صورت، ملاقات با یک فرد مشکلساز میتواند شما را تحریک کند تا به آن شخص آنچه که نیاز دارد بدهید و به نوعی به او کمک کنید. در این موارد، به احتمال زیاد یک رابطهی دوستی عمیق یا نوعی مربیگری شخصی ایجاد میشود، اما نه یک رابطهی عاطفی. در واقع افرادی که به بالاترین سطح هرم مازلو رسیدهاند، این کار را انجام میدهند، یعنی قبل از این اتفاق شریک زندگی خودشان را برگزیدهاند و زندگی مشترک خودشان را دارند که از آن راضی هستند و آنچه را که نیاز دارند به آنها میدهد. [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]
رابطه هوش و زیبایی چیست؟ آیا افراد باهوش زیباترند؟رابطه هوش و زیبایی مساله ای است که سال ها توسط افراد مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. تا مدت ها پیش افراد بر این باور بودند که معمولا افراد زیباتر از ضریب هوشی کم تری نسبت به دیگران برخوردارند، اما یافته های جدید نشان می دهد که این رابطه کاملا برعکس است. در واقع تحقیقات امروزه نشان می دهد که معمولا افراد زیباتر باهوش تر نیز هستند! شاید برای شما نیز این سوال پیش بیاید که علت این رابطه چیست؟ با ما همراه شوید تا راجع به این مساله جذاب اطلاعاتی را در اختیار شما قرار دهیم. رابطه هوش و زیباییدر سال ۱۹۵۸ انجمن ملی رشد کودک NCDS اقدام به طراحی و انجام یک آزمایش کرد که بیش از نیم قرن طول کشید. در این آزمایش اطلاعات تمامی کودکانی که در یک هفته در ولز، اسکاتلند و انگلستان متولد شده بودند، توسط انجمن ثبت شد. در ۷ و ۱۱ سالگی این کودکان از نظر میزان زیبایی و جذابیت مورد بررسی قرار گرفتند. کودکانی در این نظرسنجی جذاب و زیبا به شمار می رفتند، کودکانی بودند که در هر دو سن ۷ و ۱۱ سالگی فاکتورهای لازم برای جذابیت را داشتند و جذاب بودن تنها در یک سن ملاک قرار نگرفت. ۶۲ درصد این کودکان طبق فاکتورهای تعریف شده و از نظر معلم های آن ها جذاب و زیبا بودند. در گام بعدی آزمایش رابطه هوش و زیبایی، میزان هوش آن ها توسط ۱۱ تست روانشناختی مختلف در سنین ۷، ۱۱ و ۱۶ سالگی سنجیده شد. نتایج این آزمایش بسیار جالب بود. ضریب هوشی افراد جذاب به طور میانگین ۱۰۴٫۲۳ و افراد عادی ۹۱٫۸۱ اندازه گیری شد. این یعنی میان ضریب هوشی افراد زیبا و افراد معمولی ۱۲٫۴۲ اختلاف وجود دارد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که بر خلاف باور قدیمی درباره رابطه هوش و زیبایی، افراد باهوش، جذاب تر نیز هستند. چرا افراد باهوش زیباتر هستند؟شاید برای شما نیز این سوال پیش بیاید که علت وجود این رابطه چیست؟ وجود این ارتباط می تواند علت های مختلف شناخته شده یا ناشناخته ای داشته باشد. در حال حاضر علت این رابطه چندان مشخص نیست اما به صورت کلی و عمومی می توان زیبایی و هوش در افراد را به ژنتیک آن ها ربط داد. کیفیت ژن می تواند مساله تعیین کننده در میزان زیبایی و هوش افراد باشد. به طوری که یک ژنتیک قوی می تواند کودک را به فردی زیبا، قوی و باهوش تبدیل کند. نکته دوم آن که از زمان های گذشته معمولا مردان ثروتمند تر و باهوش تر زنان زیباتر را برای ازدواج انتخاب می کردند. این مساله باعث می شود که زیبایی از مادر و هوش از پدر از طریق ژنتیک به کودک منتقل شود. رابطه هوش و زیبایی در میان مردان و زنان با وجود آن که در هر دو گروه جنسیتی رابطه زیبایی و هوش رابطه ای مستقیم است، میزان و درصد این ارتباط در میان آقایان از زنان بیشتر است. تحقیقات نشان می دهد که مردان جذاب دارای ضریب هوشی ۱۰۵ و مردان غیر جذاب دارای ضریب ۹۱٫۳۹ هستند، در واقع اختلاف آی کیو آن ها ۱۳٫۶۱ است. در حالی که اختلاف آی کیو در میان این دو گروه از زنان ۱۱٫۳۹ است. به طوری که زنان زیباتر ضریب هوشی ۱۰۳٫۶۴ و زنان معمولی ضریب هوشی متوسط ۹۲٫۲۵ دارند. افراد باهوش چه ویژگی های دیگری دارند؟شاید شما نیز مانند بسیاری از افراد دیگر به این نکته اشاره کنید که جذابیت و زیبایی یک فاکتور سلیقه ای است و ممکن است برای هر فرد به شکلی متفاوت تعریف شود. ممکن است یک فرد از نظر شما زیبا باشد در حالی که در نگاه یک شخص دیگر کاملا عادی و یا حتی زشت دیده شود. اگر شما به عنوان یک خانم دوست دارید بدانید، ویژگی های یک زن جذاب از نگاه مردان را بدانید، خواندن این مقاله به شما اطلاعات جالبی خواهد داد. ارتباط هوش و زیبایی اما برخلاف تصور شما در حال حاضر فاکتورهای خاصی برای سنجش میزان زیبایی و جذابیت افراد وجود دارد که می توان به راحتی به کمک آن ها افراد را از نظر میزان جذابیت و زیبایی مورد بررسی قرار داد. علاوه بر زیبایی، افراد باهوش چه ویژگی های دیگری دارند؟
[ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
خواص عنابعناب با داشتن کلسیم، پتاسیم، ساپوتینها، فلانوئیدها، اسید بتولینیک و ویتامینهای A و C که در این میوه وجود دارد، یک داروی قدرتمند به شمار میرود. مصرف این میوه، خطی دفاعی در برابر دردهای کوچک و بیماریهای خطرناکتر و حتی سرطانها ایجاد میکند. بیایید نگاهی دقیقتر بیاندازیم به آنچه که این میوهٔ شبیه به خرما میتواند انجام دهد و خواص عناب را دقیقتر بررسی کنیم. ۱. خواص عناب درمان سرطانعصارهٔ عناب، سرشار از فنولیکهایی است که باعث تقویت فعالیت آنتی اکسیدانی آن میشود. این بدان معنی است که آنزیمهای آنتی اکسیدانی موجود در عناب، با سرعت بیشتری کار میکنند تا باعث خلاصی سلولها از شر رادیکالهای آزاد و پیشگیری از سرطان شوند. مطالعات آزمایشگاهی اندکی وجود دارند که خواص عناب را در جلوگیری از سرطانی شدن سلولها ثابت میکنند. در یک تحقیق انجام شده مشخص شد که عناب میتواند سلولهای بدخیم سرطان سینه را از بین ببرد و حتی رشد آنها را کاهش دهد. تحقیق دیگری که در ایران انجام شده است، توانایی عصارهٔ عناب را در مهار سلولهای سرطانی به ویژه سرطان خون نشان داده است. ۲. بهبود کیفیت خواب و درمان بیخوابی با خواص عنابعناب از زمانهای گذشته در طب سنتی چین، به عنوان دارویی برای درمان بیخوابی مورد استفاده قرار میگرفت. علت این امر وجود ساپوتینهایی است که خاصیت آرام بخشی و خوابآوری دارند، به همین دلیل حس خواب را به فرد القاء میکنند. نوشیدن یک فنجان چای عناب گرم درست قبل از خواب، به شما آرامش میدهد و بیخوابی را به طبیعیترین روش ممکن درمان میکند. ۳. بهبود سلامت قلب و کاهش بیماری هایی قلبی
خواص عناب به اندازهای بالاست که میتواند برای قلبتان شگفتیبخش باشد. اول اینکه، سرشار از پتاسیم و مقدار کمی سدیم است. این امر باعث میشود رگهای خونیتان آرامش پیدا کرده و فشار خون متعادلی داشته باشید. ضمنا مشخص شده که عناب به عنوان یک مادهٔ ضد پاتوژن عمل میکند. به این معنی که مصرف عناب مانع از انسداد شریانهای خونی از سوی چربی میشود. ضمنا مشخص شده که این گیاه، میزان چربی خون نوجوانان چاق را کاهش میدهد. بنابراین احتمال ابتلا به بیماریهای قلبی در این افراد کاهش پیدا میکند. ۴. خواص عناب در سلامت دستگاه گوارشمصرف حداقل ۴۰ میلی گرم عناب، در روز میتواند برای سلامت دستگاه گوارشتان خیلی مفید باشد. این ماده میتواند، سراسر محیط دستگاه گوارش را ایمن کند و از آن در برابر آمونیاک و دیگر ترکیبات سمی محافظت به عمل بیاورد. در تحقیقی، استفاده از عناب در موشهای مبتلا به زخم معده باعث بهبود آنها شده است. ۵. تسکین یبوست مزمن به کمک خواص عناباحساس یبوست دائمی میتواند تبدیل به دردی واقعی شود. در حدی که احساس کرختی و سستی به شما دست دهد. خوشبختانه، عناب برای همهٔ ما به عنوان یک مادهٔ عالی تسکین دهنده یبوست عمل میکند. تحقیقی که در مرکز پزشکی میر (Meir) انجام گرفت، نشان داد که مصرف عصاره عناب علاوه بر تسکین علائم یبوست، باعث بهبود کیفیت زندگی هم میشود. ۶. تنظیم گردش خونهنگامی که گردش خون بدن منظم باشد، اندامها از اکسیژن اشباع شده و فرد احساس شادی و انرژی بیشتری میکند. خوردن چند عدد عناب در روز، ایدهٔ خیلی خوبی برای تنظیم گردش خون است. دلیل این امر سرشار بودن این میوه از آهن و فسفر است. دو مؤلفهای که، نقش مهمی در شکل گیری گلبولهای قرمز و گردش کلی خون دارند. ۷. تقویت سیستم ایمنیوقتی که صحبت از تقویت سیستم ایمنی میشود، واقعا بهتر از عناب پیدا نمیکنید. این میوهٔ کوچک سرشار از ویتامینهای A و C است، که آنتی اکسیدانهایی قدرتمند هستند. این مواد مغذی با آسیب رادیکالهای آزادی مقابله میکنند که ایمنی بدن را به خطر میاندازند. رادیکالهای آزاد موجب ابتلای بدن به سرطان، بیماریهای قلبی و پیری زودرس میشوند. این کار به وسیلهٔ سیتوکینهای التهابی انجام میگیرد. اما ماجرا فقط به همین جا ختم نمیشود. عصارهٔ عناب در صورت ایجاد یک واکنش حساسیتزا در جوندگان باعث ترشح هیستامین میشود. بنابراین این قضیه اثبات میکند که عناب برخی خواص ضد حساسیت و ضد آنافیلاکتیک را هم دارد. ۸. کاهش التهاباستفادهٔ موضعی از عصاره عناب میتواند به تسکین دردهای عضلانی و مفصلی کمک کند. طبق تحقیقی مشخص شده است که عناب به عنوان یک مادهٔ ضد التهابی قوی عمل میکند. پس خواص عناب در کاهش التهاب هم قابل توجه است. ۹. کمک به کاهش استرس و اضطرابدر طب سنتی از خواص عناب برای درمان علائم استرس، اضطراب و افسردگی استفاده میشود، زیرا تاثیرات آرامبخش بر ذهن و بدن دارد. در حقیقت مطالعهای بر روی موشها نشان داد که وقتی عناب را در مقادیر کمتری مصرف کنند اضطراب را کاهش میدهد و در مقادیر بالا تاثیر آرام بخشی دارد. اگرچه هیچ تحقیقی بر روی انسان انجام نشده است که این نتیجه را نشان دهد. اما، در صورتی که احساس تنش عصبی یا اضطراب داشتید خوردن مُشتی عناب ضرری ندارد. ۱۰. تقویت استخوانها به کمک خواص عناباگر نگران هستید که استخوانهایتان به اندازهٔ کافی قوی نباشد یا با بالا رفتن سن دچار پوکی استخوان شوید، زمان آن رسیده که عناب را به رژیم غذاییتان اضافه کنید. این میوهٔ کوچک غنی از کلسیم و فسفر معدنی است که از مهمترین عوامل تقویت استخوانها هستند و سلامت آنها را تضمین میکنند. ۱۱. خواص عناب در کمک به هضم غذاوقتی صحبت از کمک به هضم غذا میشود، باید بدانیم که خواص عناب در این زمینه بسیار چشمگیر است. در مرحلهٔ اول ساپوتینها و تریپتنوئیدهای موجود در آن، باعث میشوند که مطمئن شویم مواد مغذی موجود در غذا به اندازهٔ کافی به وسیلهٔ بدن جذب میشوند. در مرحلهٔ دوم فیبر موجود در عناب باعث منظم شدن حرکات روده میشود. بنابراین مصرف عناب این اطمینان را به شما میدهد که از یبوست، نفخ و هرگونه مشکلات گوارشی دیگر در امان خواهید بود. ۱۲. کنترل وزنقبلا بیان کردیم که عناب کالری کمی دارد و فاقد چربی است. علاوه بر این، عناب پروتئین و فیبر بالایی دارد. این بدان معنی است که عناب، میتواند سریع شکمتان را پر کند و مانع از خوردن میان وعدههای ناسالم و فست فود شود. بنابراین جای تعجبی نیست که عناب گزینهٔ خیلی مناسبی در بین ورزشکاران باشد. ۱۳. خواص عناب در سم زدایی از خونساپونینهای موجود در عناب، برای سم زدایی خون مفید هستند و به از بین بردن سموم مضر از سراسر بدن کمک میکنند. این امر نه تنها باعث پیشگیری تعداد زیادی از بیماریها میشود، بلکه تنش سیستم ایمنی بدن را کاهش میدهد. ۱۴. محافظت در برابر آسیب های مغزیهمگی میدانیم که با افزایش سن، سلولهای مغزمان شروع به زوال میکنند. این امر زمینه را برای تعدادی از اختلالات عصبی فراهم میکند. خواص عناب با چند روش از این اتفاق جلوگیری میکند. به عنوان مثال، این ماده فعالیت گلوتامات (یک انتقال دهندهٔ عصبی محرک) را مهار میکند. این انتقال دهندهٔ عصبی میتواند باعث ایجاد آسیب مغزی در افرادی شود که دچار سکته مغزی، تشنج یا بیماری پارکینسون شدهاند. ضمنا مصرف این میوه باعث بهبود عملکرد آستروسیتهایی میشود که، وظیفهٔ محافظت از نورونها را بر عهده دارند و به نوبهٔ خود از ابتلا به بیماریهای مغزی جلوگیری میکنند. ۱۵. بهبود علائم هوشیاریاگر به دنبال میوهای هستید که باعث تقویت مغزتان شود، جست و جویتان با پیدا کردن عناب پایان مییابد. در یک مطالعه مصرف عصارهٔ عناب در موشهایی که بر اثر خوردن الکل حافظهشان را از دست داده بودند، باعث بهبود عملکرد حافظهٔ آنها شد. علاوه بر این، عصارهٔ عناب رشد و نموّ سلولهای عصبی را در ناحیهٔ گیروس (Gyrus) دندانی تقویت میکند. این ناحیه یکی از دو محل مهم در مغز است که سلولهای عصبی جدید در آنها ایجاد میشوند. ۱۶. محافظت در برابر تشنج
تحقیقی که بر روی موشهای مبتلا به تشنج انجام شده است، تاثیرات امیدوار کنندهای را با مصرف عصارهٔ عناب نشان میدهد. این تحقیق نشان داده، موشهایی که قبل از القاء تشنج با عصارهٔ عناب درمان شده بودند، یادگیری و حافظهشان تقویت شده بود. ضمنا استرس اکسیداتیو در این موشها در مقایسه با سایرین کاهش پیدا کرده بود. بنا بر این آزمایش ثابت میشود که مصرف عناب، آسیبهای مغزی ناشی از تشنج را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد. ۱۷. خواص ضد میکروبی عنابعناب مانند سلاحی برای مبارزه با عفونتهای بدن است. ثابت شده که فلانوئیدهای موجود در عناب یک مادهٔ ضد میکروبی قوی هستند. در حقیقت عصارهٔ اتانولی این میوه به عنوان یک عنصر عالی در درمان عفونت کودکان تعیین شده است. به علاوه طبق مطالعات تجربی، اسید بلوتینیک موجود در عناب برای مبارزه با بیماری ایدز و ویروس آنفلوانزا مفید است. ۱۸. فواید عناب در سلامت پوستخواص ضد التهابی و آنتی اکسیدانی عناب برای مقابله با برخی مشکلات پوستی مثل آکنه، چین و چروک، لکه و جای زخم صرف نظر اینکه بصورت موضعی یا خوراکی مصرف شود، فوقالعاده است. اما مهمتر از این مسائل، مشخص شده که مصرف عناب باعث رفع خارش ناشی از گرما میشود. ضمنا این ماده، پتانسیل مهار انتشار ملانوم (سلولهای سرطانی پوست) را دارد. ۱۹. احتمال افزایش رشد مواستفاده از روغن عناب در موشهایی که موهایشان تراشیده شده بود، باعث شد رشد موهای بیشتری نسبت به سایر موشها داشته باشند. ضمنا موهایشان ضخیمتر نیز شده بود. این آزمایش نشان میدهد که، مصرف عناب احتمال افزایش رشد مو را در انسان بالا میبرد. ۲۰. افزایش سلامت تخمداندر تحقیقی که به وسیلهٔ دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شده است، از نوعی محصول تولید شده از عناب به نام شیلانوم برای درمان کیست تخمدان استفاده کردهاند. در پایان این تحقیق، آنها متوجه شدند که این فرمول طبیعی درست به اندازهٔ قرصهای ضد بارداری (که معمولا برای این بیماری تجویز میشوند)، در معالجهٔ کیست تخمدان مؤثر است [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]
“To His Coy Mistress,”Had we but world enough and time, But at my back I always hear And into ashes all my lust; Now therefore, while the youthful hue Andrew Marvell
…………………………………… [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]
پيامبر صلي الله عليه و آله: إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه ُبِعِقابٍ مِنْهُ؛
مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد
[ چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 19:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]
………………………………………..
نه یک گل رز سرخ یا یک قلب اطلسی من به تو یک پیاز هدیه میدهم. یک ماه آسمانی است که کاغذی قهوهای رنگ به دور خود پیچیده. که روشنایی را وعده میدهد، همانند عریان شدن محتاطانه عشق بفرما… این هدیه، چشمانت را با اشک نابینا میکند همانند معشوق تصویرت را مانند تصویر لرزان حزنانگیزی بازتاب میکند… تلاش میکنم که صادق باشم نه کارتی جذاب است و نه بوسهای با پیغام عاشقانه من به تو یک پیاز هدیه میدهم اثر بوسهی تندش بر لبانت باقی خواهد ماند… مالک و وفادار همانگونه که ما هستیم… تا هروقت که زنده باشیم هدیه ات را بگیر… حلقههای پلاتینی دایرهای آن، کوچک میشوند و به یک حلقه ازدواج تبدیل میشوند. اگر تو بخواهی… مهلک است رایحهی آن به انگشتانت، به چاقویت میچسبد… [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
“Love” I crave your mouth, your voice, your hair. Silent and starving, I prowl through the streets. Bread does not nourish me, dawn disrupts me, all day I hunt for the liquid measure of your steps. I hunger for your sleek laugh, your hands the color of a savage harvest, hunger for the pale stones of your fingernails, I want to eat your skin like a whole almond. I want to eat the sunbeam flaring in your lovely body, the sovereign nose of your arrogant face, I want to eat the fleeting shade of your lashes, and I pace around hungry, sniffing the twilight, hunting for you, for your hot heart, like a puma in the barrens of Quitratue “Pablo Neruda”
……………………………………. “عشق” دهانت را، صدایت را، موهایت را طلب میکنم. خموش و گرسنه، به هوای دیدنت در خیابانها پرسه میزنم. نان مرا سیر نمیکند سپیدهدم مرا بیقرار میکند تمام روز به شکار رد پای اندازه گامهایت مشغولم… من گرسنهی خندهی دلنشین تو هستم.. رنگ دستانت مرا وحشی میکند من گرسنهی سرانگشتان تو هستم… هوس میکنم که پوست صورتت را همچون بادامی کامل به دندان گیرم. دلم میخواهد پرتو آفتاب را با دهان بخورم، هنگامی که بر اندام دوستداشتنی تو و بینی سر بالا و صورت مغرورت میتابد… میخواهم از سایهی زودگذر مژگانت تغذیه کنم… به هنگام گرگ و میش، گرسنه در اطرافت قدم میزنم برای شکار تو و قلب گرمت همچو یوزپلنگی در زمینی لم یزرع، در کوئی تراتو “پابلو نرودا” [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
How do I love thee? Let me count the ways I love thee to the depth and breadth and height My soul can reach, when feeling out of sight For the ends of being and ideal grace I love thee to the level of every day’s Most quiet need, by sun and candle-light I love thee freely, as men strive for right I love thee purely, as they turn from praise I love thee with the passion put to use In my old griefs, and with my childhood’s faith I love thee with a love I seemed to lose With my lost saints. I love thee with the breath Smiles, tears, of all my life; and, if God choose I shall but love thee better after death ” Elizabeth Barrett “ ……………………………………..
……………………………… [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]
When You Are Old BY WILLIAM BUTLER YEATS When you are old and grey and full of sleep, And nodding by the fire, take down this book, And slowly read, and dream of the soft look Your eyes had once, and of their shadows deep; How many loved your moments of glad grace, And loved your beauty with love false or true, But one man loved the pilgrim soul in you, And loved the sorrows of your changing face; And bending down beside the glowing bars, Murmur, a little sadly, how Love fled And paced upon the mountains overhead And hid his face amid a crowd of stars. ………………………………………………..
[ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]
همه چیز درباره برند محصولات آرایشی کیم کارداشیان (KKW BEAUTY)کیم کارداشیان (Kim Kardashian)، مدل و بازیگر مشهور و جنجالی آمریکایی که در اینستاگرام خود، بیش از ۱۰۵ میلیون دنبال کننده دارد، همچون خواهر خود کایلی جنر جزو سلبریتیهایی است که برند شخصی لوازم آرایشی خود را راه اندازی کرده است. او لاین محصولات آرایشی خود را با نام تجاری KKW Beauty در تاریخ ۲۱ ژوئن سال ۲۰۱۷ راه اندازی و روانه بازار نمود. با عرضه اولین محصولات برند KKW Beauty، استقبال چشمگیری از این محصولات، توسط طرفداران کیم کارداشیان و سایر افراد، صورت گرفت و ظرف مدت زمان کوتاهی، حدود ۱۴ میلیون دلار فروش داشت. کانسیلرهای کانتورینگ که برای فرم دهی صورت مورد استفاده قرار می گیرند، اولین محصولاتی بودند که که توسط برند KKW Beauty به بازار روانه شدند. بعد از گذشت چندماه، کیم کارداشیان با گسترش محصولات خود، طیف کاملی از لوازم آرایشی مانند رژ لبهای مخملی پالتهای سایه چشم، کانسیلر، رژگونه، عطر، براشهای مخصوص آرایش و… را معرفی و به بازار عرضه کرد. در ادامه این مطلب از وبلاگ مالتینا، به معرفی و بررسی لاین محصولات آرایشی کیم کارداشیان و ویژگیهای جذاب این برند مشهور میپردازیم و چند محصول پرطرفدار و محبوب این برند را معرفی میکنیم. با ما همراه باشید.
محصولات آرایشی کیم کارداشیان سبک خاص میکاپ کیم کارداشیانکیم کارداشیان به عنوان یک ستاره مشهور از روش و سبک خاصی برای آرایش صورت خود استفاده میکند، که مورد پسند بسیاری از افراد در دنیا است. به همین دلیل، او یک لاین از محصولاتی که در آرایش چهره خود استفاده میکند، را برای طرفدارانش که خواهان کپی کردن استایل آرایش صورت او هستند، راه اندازی کرده است. همچنین او ویدئوهای آموزشی مربوط به آرایشهایی را که انجام میدهد، از طریق صفحه اینستاگرام خود، با طرفدارانش به اشتراک میگذارد. ویدئوهایی که در آن کیم کارداشیان به آموزش مدل میکاپ خود میپردازد، تنها در چند دقیقه، میلیونها بازدید دارند.
لوازم آرایشی کیم کارداشیان رشد و موفقیت چشمگیر برند لوازم آرایشی KKW Beautyاین ستاره آمریکایی که بیش از ۱۰۰ میلیون دنبال کننده در اینستاگرام خود دارد و به همین دلیل، مشکلی برای یافتن مشتری برای فروش محصولات خود ندارد. همچنین حساب کاربری اینستاگرام این برند با آدرس kkwbeauty@ در حال حاضر بیش از ۴ میلیون دنبال کننده دارد. کیم کارداشیان از ویدئوهای آموزش میکاپ، تیزرها و عکسهای مختلف و جذابی، برای معرفی لوازم آرایشی برند خود استفاده میکند. او تواسته با تبلیغ درست و حرفهای قبل و بعد از از ارائه محصولات برند خود به بازار، شهرت و اعتبار خوبی کسب کند. علاوه بر این، شهرت و شخصیت جنجالی کیم کارداشیان باعث جلب توجه و افزایش فروش محصولات برندش میباشد. همچنین محصولات آرایشی برند کیم کارداشیان از کیفیت بالا و ظاهر زیبایی برخوردارند. این عوامل در کنار هم، موجب رشد و موفقیت برند KKW Beauty شده است. ظاهر لوکس و چشم نواز برند محصولات آرایشی کیم کارداشیانمحصولات KKW Beauty ظاهری ساده و در عین حال چشم نواز دارند و نام این برند، با حروف بزرگ روی همه محصولات حک شده است. لوازم آرایشی برند کیم کارداشیان، اکثرا دارای رنگهای مات و نود هستند که زیبایی طبیعی و خاصی را در آرایش صورت به وجود میآورند. برای دیدن محصولات ارایشی دیگر عضو خانواده ی کارداشیان (کایلی جنر) سری به لینک زیر بزنید.
لوازم آرایش اصل برند kkw کیم کارداشیان محبوبترین محصولات آرایشی برند کیم کارداشیان KKW به همراه لینک خریداین برند که در ابتدا فروش رسمی خود را در ایالات متحده و چندین کشور مختلف آغاز کرده بود، امروزه به برندی تبدیل شده که مورد پسند و استفاده بسیاری از میکاپ آرتیستهای حرفهای، بیوتی بلاگرها، فشن بلاگرها ، ستارههای معروف و افراد معمولی میباشد. در ادامه، به معرفی تعدادی از محصولات پرطرفدار برند لوازم آرایشی کیم کارداشیان میپردازیم که از طریق لینک خرید درج شده، قابل مشاهده و خرید میباشند. پلت سایه آرایش چشم برند KKW Beauty با رنگبندی جذابپلت سایه برند KKW Beauty که دارای رنگ بندی جذاب و فوق العادهای از رنگ های روشن و تیره است و از ماندگاری و کیفیت بسیار بالایی برخوردار است. این پلت، با داشتن سایه های رنگی مات و براق، برای داشتن یک آرایش زیبا و با هر نوع سلیقه و سبکی، بسیار مناسب است.
پلت سایه kkw کیم کارداشیان خرید پک شش تایی رژلب مخملی KKW Beautyرژلبهای مخملی برند کیم کارداشیان، بافت یک دست، نرم و سبکی روی لب دارند و ظاهر جذاب و طبیعی را بر روی لبها به وجود میآورند. این رژلبها حاوی مواد مرطوب کننده و آبرسان هستند و باعث خشکی لب و پوسته پوسته لبها نمیشوند. پک شش تایی رژلبهای KKW Beauty با رنگبندی زیبا و جذاب خود، به عنوان یکی از بهترین و محبوبترین رژلبهای دنیا به شمار میروند.
kkw رژلب کیم کارداشیان خرید ادو پرفیوم زنانه برند کیم کارداشیاناگر جزو خانمهایی هستید که به عطرهای لوکس و با رایحه تند و شیرین علاقه دارند، ادوپرفیوم زنانه برند کیم کارداشیان، با رایحه فوق العاده و ظاهری لوکس و خیرهکننده برایتان کاملا مناسب است. رایحه این عطر، نماد پیچیدگی و خاص بودن استو این عطر برای استفاده در فصول تابستان، پاییز و زمستان بسیار مناسب بوده و حجم ۱۰۰ میلی لیتری دارد. ادوپرفیوم کیم کارداشیان، با رایحه تند و شیرین، طراحی ظاهری خاص و ماندگاری طولانی مدت رایحه آن، برایتان به تجربهای بهیادماندنی از خرید یک عطر عالی، تبدیل خواهد شد.
عطر kkw برند کیم کارداشیان خرید ریمل باکیفیت و محبوب برند KKW BEAUTYKKW Beauty Black Mascara یکی از بهترین ریملهای مژهای میباشد که به خاطر ماندگاری طولانی مدت، عدم ریزش آن، قابلیت حجم دهی و بلند کردن فوقالعاده مژهها و بافت سبک آن، مورد پسند و استفاده افراد بسیاری است. این ریمل برای بلند کردن مژهها و حالت دادن آن بسیار مناسب میباشد.
ریمل برند KKW سخن پایانیبا توجه به محدود بودن فروش لوازم آرایشی اصل و باکیفیتِ برند کیم کارداشیان در ایران و قیمت نسبتا بالای محصولات این برند لوکس و پرطرفدار، نمونههای تقلبی محصولات آرایشی KKW BEAUTY، در ایران بسیار زیاد بوده که با قیمت و کیفیت پایینی در دسترس مصرف کنندگان قرار میگیرند. برای مشاهدهی سایر محصولات برند کیم کارداشیان در فروشگاه مالتینا، میتوانید سری به لینک زیر بزنید واز میان آنها، لوازم آرایشی مورد پسند و سلیقهتان را انتخاب و خریداری نمایید. توجه داشته باشید با خرید از فروشگاه اینترنتی مالتینا، میتوانید از اصل بودن محصولات و لوازم آرایشی کیم کارداشیان، اطمینان خاطر داشته باشید و از محصولات با کیفیت و ماندگاری بالایی، برای زیبایی و آرایش صورت استفاده کنید. [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
علت، پیشگیری و درمان پوست مرغی شدن بدنکراتوز پیلاریس (پوست مرغی شدن بدن) یک بیماری شایع پوستی است که در آن برجستگیهای کوچکی روی بازوها، پاها یا باسن ایجاد خواهند شد. این شرایط بی ضرر است و معمولا نیازی به درمان ندارد. در حقیقت، با گذشت زمان خود به خود از بین میرود. استفاده از مرطوب کننده و کم کردن روتین دوش گرفتن یا کمتر زیر دوش ماندن اغلب بر بهبودی آن موثر است. همراه ما باشید تا اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع به دست آورید. کراتوز پیلاریس یا پوست مرغی شدن بدنپوست مرغی شدن بدن یک بیماری بیخطر است. اگر به این بیماری مبتلا شوید، برجستگیهای کوچکی را بر روی پوست بدن در اطراف فولیکولهای مو مشاهده خواهید کرد. این برآمدگیها ممکن است به رنگهای قرمز، قهوهای، سفید یا به رنگ پوست باشند.
به قدری این بیماری رایج است که متخصصان پوست آن را بیماری جدی تلقی نمیکنند. کراتوز پیلاریس معمولا در خانوادههایی که سابقه اگزما، آلرژی و آسم دارند بیشتر دیده می شود. حدود ۵۰ تا ۸۰ درصد نوجوانان و ۴۰٪ بزرگسالان در برخی از دورههای زندگی خود به پوست مرغی شدن بدن دچار خواهند شد ولی معمولا با افزایش سن این عارضه از بین میرود. به طور معمول، شما این برجستگیها را در بالای بازوها مشاهده خواهید کرد، اما در گونهها، پاها یا باسن نیز ممکن است به وجود بیایند. این بیماری در فصل زمستان که پوست بیشتر دچار خشک شدن میشود افزایش مییابد و همچنین در طول دوران بارداری بدتر خواهد شد. هیچ درمانی برای این بیماری بی خطر و ژنتیکی پوست وجود ندارد، اما روشهایی برای جلوگیری از بدتر شدن آن وجود دارند که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. علائم و نشانههای پوست مرغی شدن بدنرایجترین علامت کراتوز پیلاریس ظاهر آن است. برجستگیهایی که روی پوست مشاهده میکنید شبیه به زمانی است که بدنتان مور مور شده یا شبیه به پوست بدن مرغ پر کنده هستند. به همین دلیل نام آن را “بیماری پوست مرغی” گذاشتهاند. همانطور که پیشتر گفته شد، برجستگیها در هر نقطه از پوست که فولیکولهای مو وجود دارند ظاهر خواهند شد، بنابراین هرگز در کف پا یا کف دست به وجود نمیآیند. حالت پوست مرغی معمولا در قسمت بالای بازوها، رانها، باسن و پایین پاها دیده میشوند.
علائم دیگر عبارت هستند از:
چه افرادی به کراتوز پیلاریس مبتلا خواهند شد؟حالت پوست مرغی به طور معمول در افراد جوان به ویژه نوزادان و نوجوانان بیشتر دیده شده و اغلب در دوران بلوغ بدتر خواهد شد. اگر دارای یکی از موارد زیر باشید احتمال ابتلا به کراتوز پیلاریس در شما بیشتر است: ۱) پوست روشن ۲) برخی بیماریهای پوستی مانند: اگزما یا ایکتیوز ولگاریس (یک بیماری ژنتیکی که سلولهای مرده پوست شما شبیه به فلس ماهی خواهد شد). ۳) آسم (یک بیماری مزمن که مشکلات تنفسی در مجاری تنفسی ایجاد میکند). ۴) وزن زیاد (چاقی یا اضافه وزن) ۵) افرادی که پوست خشکی دارند. ۶) مبتلایان به تب یونجه برخی از این علائم مانند خارش و خشکی پوست در اثر سایر شرایط نیز به وجود می آیند. ممکن است علائمی مشابه و مرتبط با اگزما، پسوریازیس، آلرژی یا عفونتهای قارچی را نیز تجربه کنید. عوامل ایجاد کراتوز پیلاریسبرجستگیهای پوست مرغی که در بدن خود میبینید، در واقع مجموعهای از سلولهای مرده پوست هستند. این برجستگیها گاهی اوقات با خوشههای جوش کوچک اشتباه گرفته خواهند شد و هنگامی اتفاق میافتند که سلولهای مرده پوست شما به جای پوسته پوسته شدن، منافذ پوست را مسدود میکنند. در واقع بیماری پوست مرغی در اثر تجمع کراتین، پروتئینی که از پوست در برابر عفونت و سایر موارد مضر محافظت میکند، به وجود میآید. گاهی اوقات ارائهدهندگان خدمات بهداشتی و سلامت نمیدانند که چرا برخی از افراد تحت تأثیر بیماری پوست مرغی قرار دارند، اما سایر افراد به این عارضه مبتلا نمی شوند. ممکن است یک عارضه بر اساس یک عامل ژنتیکی باشد. به این معنی که ژنهای شما میتوانند بر احتمال ابتلا به این بیماری بیافزایند. همچنین، افرادی که پدر و مادرشان دارای بیماری پوست مرغی هستند، احتمال ابتلا به این بیماری در آنها بیشتر است. اگر به بیماری پوستی مانند، اگزما مبتلا هستید، بیشتر از سایر افراد به بیماری کراتوز پیلاریس مبتلا خواهید شد. اگزما یک بیماری پوستی مزمن است که لکههای قرمز و خارشدار بر روی پوست شما ایجاد میکند که به مرور زمان از بین میروند. تشخیص بیماری پوست مرغیپزشک شما به طور معمول بیماری پوست مرغی را با یک معاینه فیزیکی ساده از برجستگیهای موجود بر روی پوستتان، تشخیص میدهد. برای تشخیص این بیماری معمولا آزمایش لازم نیست. اما اگر پزشک شما مطمئن نشده باشد که بیماری شما پوست مرغی است یا خیر ممکن است آزمایشاتی را برای تشخیص بهتر تجویز کند. آزمایشات میتواند شامل گرفتن نمونه کوچکی از پوستتان باشد. محل و مشخصات برجستگیها به تشخیص اینکه آیا شما به بیماری پوست مرغی مبتلا هستید یا خیر کمک میکند.
مشخصات برجستگیها
آیا برای تشخیص باید به پزشک متخصص مراجعه کرد؟در بیشتر موارد، شما میتوانید برای تشخیص بیماری به پزشک عمومی یا خانوادگی خود مراجعه کنید. برخی از افراد ممکن است برای درمان و تشخیص بیماری پوست مرغی به متخصص پوست مراجعه کنند. پوست مرغی و روشهای بهبود آناز آنجا که این بیماری بی خطر است، بنابراین معمولا نیازی به درمان آن نخواهید داشت. برای بعضی از افراد، برجستگیها به خودی خود از بین میروند یا تا سن ۳۰ سالگی کمتر قابل مشاهده خواهند بود. همچنین ممکن است برجستگیها در تابستان از بین رفته و فقط در زمستان دیده شوند. پزشک یا متخصص پوست ممکن است استفاده از مرطوب کننده را برای تسکین خارش، خشکی پوست و بهبود ظاهر پوست تجویز کند. همچنین، پزشک ممکن است لایه بردار شیمیایی قوی یا کورتیکواستروئیدها را پیشنهاد دهد. اگر بیماری پوست مرغی به درمانهای سنتی پاسخ ندهد، لیزر درمانی میتواند قرمزی و التهاب را کاهش دهد. اما نتایج آن موقت است، بنابراین ممکن است لازم باشد با شیوع بعدی لیزر درمانی را تکرار کنید. کرمهای بدون نیاز به نسخه و تجویز پزشک هم در داروخانه ها موجود هستند که قادرند سلولهای مرده پوست را از بین ببرند یا از انسداد فولیکولهای مو جلوگیری کنند. لوسیونهای مرطوب کننده بدون نسخهخشکی پوست میتواند بیماری پوست مرغی را بدتر کند. استفاده از کرمهای مرطوب کننده پوست را مرطوب نگه میدارد و برجستگیها را به حداقل میرساند و آنها را نرم میکند. روزی چند مرتبه از مرطوب کننده استفاده کنید، به خصوص پس از دوش گرفتن در حالی که پوست هنوز مرطوب است. مرطوب کنندههای حاوی لاکتات آمونیوم و آلفا هیدروکسی اسیدها، مانند کرم Am Lactin یا CeraVe SA، بهترین انتخاب برای پوستهای زبر و افراد مبتلا به بیماری پوست مرغی هستند. کرمهای درمانیارائه دهندگان خدمات بهداشتی و سلامت به شما خواهند گفت که آیا مرطوب کنندههای بدون نسخه میتوانند برای شما مناسب باشند یا خیر. ترکیبات اوره و آلفا هیدروکسی اسیدها گاهی اوقات قادر به بهبود ظاهر بیماری پوست مرغی هستند. رتینوئیدهای موضعیکرمهایی که حاوی رتینول و سایر مواد حاصل از ویتامین A هستند برای این عارضه مناسب هستند. این کرم ها میتوانند به پوست کمک کنند تا سلولهای سالم و جدید را با سرعت بیشتری تولید کند. مراقب باشید که هنگام استفاده از آنها زیادروی نکنید. استفاده بیش از حد از این کرمهای دارویی باعث تحریک پوست خواهند شد. لایه برداری با لیفهنگام دوش گرفتن یا استحمام، یک لیف تمیز را به آرامی بر روی پوست خود بکشید، این کار به صورت مداوم و با شدت انجام ندهید زیرا، مالش میتواند پوست شما را تحریک و علائم شما را بدتر کند. لایه بردارهای موضعیبا کرمهایی که حاوی آلفا هیدروکسی اسید، اسید لاکتیک، اسید سالیسیلیک یا اوره هستند، سلولهای مرده را از سطح پوست خود پاک کنید. این اسیدها ممکن است قرمزی یا سوزش جزئی ایجاد کنند، بنابراین برای کودکان خردسال مناسب نیستند. کورتیکواستروئیدهای موضعی کرمهای استروئیدی ملایمی هستند که میتوانند خارش را کاهش دهند. درمانهای لیزریدرمانهای لیزری توسط متخصص پوست ارائه خواهند شد. این روشهای درمانی به بهبود قرمزی مرتبط با بیماری پوست مرغی کمک شایانی میکنند. پوست مرغی و درمانهای خانگی
چه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد؟برخی دیگر از بیماریهای پوستی، از جمله واکنشهای آلرژیک و عفونتهای پوستی، میتوانند شباهت زیادی به بیماری پوست مرغی داشته باشند. زمانی که علائم به طور قابل توجهی بدتر شدند مثلا پوست دردناک یا ملتهب شد یا درمانهای خانگی پاسخگو نبودند، فرد باید به پزشک مراجعه کند. [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
نشانههای اختلالات جنسی و عدم سلامت جنسی در زنان و مردانسلامت جنسی به عنوان یک جنبهی مهم و مثبت از سلامت عمومی فرد در نظر گرفته می شود. اگرچه داشتن یک رابطه جنسی سالم برای حفظ موجودیت فردی، عملکرد حیاتی ندارد، اما در میان عناصر تشکیل دهندهی کیفیت زندگی، از جایگاه مهمی برخوردار است. مطالعات انجام شده در مناطق مختلف جهان، نشان میدهد که وجود اختلالات جنسی در افراد، مشکلی شایع و رایج است و تقریباً از هر پنج نفر، یک نفر، در طول زندگی جنسی فعال خود، حداقل یک اختلال جنسی را تجربه میکند. مطالعات انجام شده در جوامع و فرهنگهای مختلف، نتایج مشابهی را در مورد شیوع اختلالات جنسی ارائه میدهد. با این حال، تفاوتهایی وجود دارد که به دلیل عوامل فرهنگی و اجتماعی رخ میدهد. به عنوان مثال، در جوامع محافظه کار مانند جامعهی ما، عواملی مانند عدم آموزش ابتدایی و صحیح در مورد روابط جنسی و درک رابطه جنسی به عنوان یک تابو، باعث افزایش بیشتر اختلالات جنسی در زنان و مردان میشود. همچنین مشاهده شده است که بروز مشکل انزال زودرس در مردان و مشکلات ارگاسم در زنانرایجترین نوع اختلالات جنسی هستند. اختلالات جنسی در واقع شامل تمام مشکلات بیولوژیکی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی است که از داشتن یک جنسی سالم و رضایت بخش در فرد جلوگیری میکند. این موارد شاملترس و اضطراب در مورد رابطه جنسی، وجود احساس خجالت و احساس گناه، بی میلی جنسی، ناتوانی در انجام رابطه جنسی، داشتن درد یا انقباض در حین رابطه جنسی، عدم سازگاری جنسی اختلال نعوظ در مردان، انزال زودرس یا مشکل در انزال، عدم توانایی در تحریک یا رسین به ارگاسم است. درمان اختلالات جنسی، نوعی از رفتار درمانی شناختی است که توسط روانپزشکان باتجربه و روانشناسانی که در زمینه مشکلات جنسی آموزش دیدهاند، برای افراد یا زوجین دارای مشکلات جنسی، اعمال میشود. در ادامه این مطلب از مالتینا بلاگ به بررسی جامع و مفیدی در مورد نشانههای اختلالات جنسی و عدم سلامت جنسی در زنان و مردان، میپردازیم. دلایل بروز اختلالات جنسی چیست؟ دلایل بروز اختلالات جنسی در سه عنوان اصلی دسته بندی میشوند: ۱) علل ارگانیک: ابتلای فرد به بیماریهای قلبی و عروقی، فشار خون بالا، دیابت، بیماریهای مزمن، عوارض جانبی داروها، مصرف مشروبات الکلی یا مواد مخدر ۲) دلایل روانشناختی: وجود مشکلات عاطفی یا غیره با شریک زندگی، افسردگی، اختلالات اضطرابی، تأثیر ویژگیهای شخصیتی ۳) عدم تعادل در ترشحِ موادِ شیمیاییِ طبیعیِ تحت کنترل مغز: برخی از مواد شیمیایی (انتقال دهندههای عصبی) مانند سروتونین، دوپامین و نور اپی نفرین، در تنظیم خلق و خوی، رفتار و تحریک جنسی و بروز اختلالات جنسی در فرد، موثر هستند. همچنین برخی بیماریها یا مشکلات بهداشتی مانند صرع و زوال عقل و پارکینسون ممکن است به قسمتهایی از مغز آسیب برساند که بر رفتارهای جنسی تأثیر بگذارد. طبقه بندی اختلالات جنسیطبقه بندی اختلالات جنسی به روشهای مختلفی انجام میشود که عبارتند از: هنگام برخورد با مشکلات جنسی میتوان دو تمایز مهم دیگر را در نظر گرفت. یکی از این موارد، بروز اختلال به صورت اولیه یا ثانویه است. مشکلاتی که از ابتدای شروع فعالیت جنسی وجود دارند، اولیه نامیده میشوند و مشکلاتی که پس از یک دوره جنسی ایجاد میشوند ، ثانویه نامیده میشوند. تمایز دیگر با توجه به کلی یا موقعیتی بودن مشکل ایجاد میشود. در اختلال عملکرد جنسی کلی، اختلالات بر روی تمام مدت و چرخه فعالیت جنسی فرد تاثیر میگذارند ولی در اختلالات موقعیتی (انتخابی) ، مسئله فقط مربوط به یک وضعیت خاص است.
فراوانی اختلالات جنسی در زنان و مردانشایعترین اختلال جنسی در مردان، مربوط به نعوظ است. در نتایج حاصل از مطالعات انجام شده در سراسر جهان، تقریباً ۵۵٪ از مردان بین ۴۰-۷۰ سال دارای اختلال نعوظ خفیف، متوسط هستند. از بین رفتن میل جنسی در ۳۰٪ مردان بالای ۵۰ سال دیده میشود. انزال زودرس در ۳۰٪ از مردان مشاهده شده و در ۱۰٪ از مردان ، انزال متناوب یا انزال تأخیری رخ میدهد. کاهش میل جنسی و اختلالات ارگاسم، از رایجترین مشکلات در زنان است. حداقل یک سوم از زنان در طول زندگی بی میلی جنسی را تجربه میکنند و ۳۰-۵۰٪ از آنها اظهار میکنند که در رسیدن به ارگاسم مشکل دارند. همچنین، مشکلی به نام واژینیسموس در زنان وجود دارد که میتوانیم آن را، انقباض عضلات ورودی اندام جنسی به دلیلترس از رابطه جنسی و به دلایل روانشناختی، تعریف کنیم و از مشکلات رایج جنسی در زنان به شمار میرود. اختلالات جنسی و نشانههای عدم سلامت جنسی در زنانتقریباً نیمی از زنان با مشکلات مداوم در رابطه جنسی، مانند میل جنسی کم، مشکل رسیدن به ارگاسم یا درد در هنگام رابطه جنسی مواجه هستند. در اینجا برخی از دلایل احتمالی پشت مشکلات جنسی در زنان ذکر شده است. علل
سایر دلایل احتمالی شامل عدم تعادل هورمونی یا تغییرات جسمیمربوط به موارد زیر است:
روحیه مناسب و ارتباط سالم و محترمانه با شریک زندگی شما نقش مهمیدر صمیمیت جنسی دارد. اما ممکن است عواملی وجود داشته باشد که احساس ترس یا عدم علاقه به برقراری رابطهی جنسی سالم در شما ایجاد کند. دلایل ممکن است شامل موارد زیر باشد:
درمانهاطیف وسیعی از روشهای درمانی میتواند به رفع اختلالات جنسی در زنان کمک کند و ممکن است شامل موارد زیر باشد:
سایر توصیهها برای بهبود سلامت جنسی ممکن است شامل موارد زیر باشد:
اختلالات جنسی و نشانههای عدم سلامت جنسی در مردانعلل
علائمعلائم مشکلات جنسی در مردان عبارتند از:
درمانها
درمان اختلالات جنسیدرمان اختلالات جنسی توسط روانپزشکان و روانشناسان مجرب که در این زمینه آموزش دیده اند اعمال میشود ممکن است از صحبت با پزشک یا سکس تراپ (روانشناس متخصص در زمینه مسائل جنسی) در مورد مشکلات جنسی خود، خجالتی باشید. اما بیان مشکلاتتان نزد یک متخصص، اولین و مهمترین قدم در رفع و درمان اختلالات جنسی است. پزشک از شما درباره آنچه اتفاق میافتد سوال میکند و ممکن است یک معاینه بدنی انجام دهد و آزمایشات دیگری (مانند آزمایش خون) را برای تعیین اینکه آیا یک نگرانی اساسی در سلامتی که میتواند دلیلی برای بروز مشکلات جنسی باشد، انجام دهد. در ارزیابی اولیه توسط پزشک، تاریخچه مشکلات جنسی با مصاحبه جداگانه با هر دو فرد گرفته میشود. پس از مشخص شدن مشکل و اختلال موجود، بررسی میشود که آیا مشکل روانی است یا جسمی. مشاورههای لازم توسط پزشکان مربوطه ارائه شده و سپس آناتومیو فیزیولوژی اندامهای جنسی، عملکرد پاسخها و رفتارهای جنسی، باورهای جنسی نادرست و مفهوم جنسیت توضیح داده میشود. بعد از طی این مراحل، روشهای تشخیصی اعمال میشود و سپس روند درمان آغاز میشود. روشهای درمانی شامل درمانهای دارویی، درمانهای روانشناختی، درمانهای جنسی، درمانهای جنسی و جراحی است. جلسات درمانی در مطب یا کلینیک انجام میشود. اگر شخصی متقاضی درمان اختلالات است، توصیه میشود برای درمان با شریک جنسی خود اقدام کند؛ زیرا در این حالت موفقیت در درمان افزایش مییابد. درمان مشکلات جنسی در زوجهایی که روابط خوبی دارند و بین آنها احساس عشق و اعتماد دارند آسانتر و سریعتر انجام میشود. با این وجود، برنامههای درمانی برای افراد با سایر شرایط و شرایط خاص وجود دارد.
در صورت عدم درمان اختلالات جنسی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مشکلات جنسی اغلب میتواند عامل مهمی در بروز آسیب روانی در مردان و زنان و به خطر انداختن روابط عاطفی و زناشویی باشد. اگر راه حلی پیدا نشود، وضعیت پیچیدهتر میشود و مشکلات اضافی مانند بروز عصبانیت و ناراحتی و عاطفی طرفین، دلزدگی از رابطه، بدبینی، عدم لذت بردن از زندگی و غلبه احساس بی ارزشی، ایجاد میشود. علاوه بر این، زندگی روزمره فرد و روابط بین طرفین، به ویژه روابط زوجین در زندگی لطمه میبیند. سخن پایانینتایج حاصل از تحقیقات معتبر انجام شده، به وضوح، تعامل بین بروز اختلال جنسی در مردان و زنان و تاثیر آن بر روابط عاطفی و کیفیت زندگی زوجین را تائید میکند. مشکلات جنسی همچنین باعث بروز مشاجره یا بیگانگی و طلاق عاطفی بین زوجین میشود. بنابراین، در درمان اختلال عملکرد جنسی در افراد متاهل، رابطه زناشویی زوجین باید ارزیابی شود و مشارکت هر دو طرف در طول روند درمان لازم و ضروری است. عوامل زیست شناختی، روانشناختی، فرهنگی و اجتماعی، میتوانند عملکرد جنسی فرد را در درجات و به روشهای مختلف تحت تأثیر قرار دهد. بروز اختلالات جنسی در تعاملات پیچیده با عوامل بیولوژیکی، اجتماعی و روانی شکل میگیرد. روابط دو شریک عاطفی یا جنسی؛ به عنوان یک منطقه مهم در تعیین علت، تشخیص و درمان در این تعاملات پیچیده، پدیدار میشود. [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]
از زبان عشق چه میدانید؟متاسفانه امروزه به دلیل مسائل و مشکلاتی که در ابعاد مختلف زندگی وجود دارد ممکن است ابراز عشق و علاقه و اصول اصلی عشق ورزیدن را فراموش کرده باشیم و یا نسبت به آن بیتوجه شده باشیم. برای مثال فراموش میکنیم که از ویژگیهای مثبت شریک عاطفی خود تعریف کنیم و یا او را تشویق کنیم، همچنین فراموش کردهایم که به مناسبتهای مختلف و یا حتی گاهی بدون مناسبت به همسر خود هدیهای بدهیم و یا او را عاشقانه در آغوش بگیریم. پس لازم است زبان عشق همسر یا نامزدتان را یاد بگیرید. همچنین ممکن است آخرین باری که عشق و علاقه خود را به هر نحوی به همسر خود نشان دادهایم را به یاد نیاوریم. در واقع مشکل این انسان دغدهمند این است که نحوه صحیح بیان عشق و علاقه را به شریک زندگی خود بلد نیست. بنابراین میخواهیم به شما کتابی را معرفی کنیم که بدون هیچ حاشیه و ابهامی و به صورت کاملا شفاف و بیپرده به شما میآموزد که چگونه و یا چه روشی به همسر خود ابراز علاقه کنید. در این کتاب هیچ ترفند و یا نکات روانشناسی خاصی وجود ندارد و به زبانی کاملا ساده به آموزش پرداخته است.
تمرکز اصلی کتاب ۵ زبان عشقمحور اصلی که این کتاب بر روی آن تمرکز کرده است این است که میخواهد بگوید، همانطور که انسانها در سراسر کره زمین با زبانهای متفاوت صحبت میکنند، اعم از زبانهای کردی، انگلیسی، فرانسوی و ..، با زبانهای متفاوتی در عشق نیز با یکدیگر صحبت میکنند. دکتر گری چپمن نویسنده و مولف این کتاب، یعنی ۵ زبان عشق، پس از تحقیقات و تفکر بسیار بر روی روابط زوجین، به این نتیجه رسیده است که برای ابراز عشق پنج زبان برای صحبت کردن وجود دارد. او بر این باور است که تمام افراد تا حدودی تمام این پنج زبان را در درون خود دارند، اما زبان اصلی عشق آنها تنها یک الی دو مورد از آنها است. در واقع به گفته او ما انسانها تنها زمانی متوجه میشویم که کسی ما را دوست دارد، که با زبان عشق و اصول عشق ما با ما صحبت کند. عشق و علاقه خودتان را به شیوهای متفاوت ابراز کنیدیکی از رایجترین مسائلی که امروزه مردم با آن روبرو هستند، تلاش برای ابراز عشق و علاقه خود به صورت خاص و معنادار به اشخاص دیگر است. تقریبا همه میخواهند به شریک زندگی خود نشان دهند که به آنها اهمیت میدهند. اما در این میان، بسیاری از افراد تلاش میکنند این کار را به روشی انجام دهند که با قلب شریک خود صحبت کنند، یا به عبارتی احساسات آنها را برانگیزند. اگر توصیفات گفته شده شامل حال شما نیز میشود، ممکن است بخواهید درباره پنج زبان عشق و نیز اصول اصلی عشق بیشتر بدانید. تاریخ نشان داده است که یادگیری نحوه عشق ورزیدن به شریک زندگیتان به شما کمک میکند تا بهترین راه را برای نشان دادن عشق و محبت خود به او انتخاب کنید. پنج زبان عشق توسط دکتر گری چپمن، نویسنده و مشاور تالیف شده است. این پنج زبان عبارت هستند از:
مروری بر پنج زبان عشقکتاب چپمن ۵ زبان عشق، در اصل در سال ۱۹۹۲ تألیف شده است. اما این کتاب همچنان به زوجین کمک میکند و از زمان چاپ اول بیش از ۱۲ میلیون نسخه فروش داشته است. قبل از نوشتن کتاب، دکتر چپمن با توجه به صحبتهایی که با زوجینی که با آنها مشاوره داشت به الگوی خاصی در رابطه با اصول اصلی عشق رسید و شروع به یادداشتبرداری کرد. آنچه او کشف کرد این بود که زوجین از یکدیگر و نیز از نیازهای یکدیگر سوبرداشت میکنند که در نتیجه این سوبرداشتهها باعث سوتفاهم میشود. او پس از مرور یادداشتهای خود، کشف کرد که پنج “زبان عشق” وجود دارد که ممکن است افراد به آنها پاسخ دهند. احتمال اینکه زبان عشق شما با شریک زندگیتان یکسان باشد بعید است. بنابراین، وقتی زوجین زبانهای مختلفی دارند، احتمالا سوتفاهم نیز وجود دارد. برعکس، اگر شریک زندگی شما یاد بگیرد که به زبان عشق شما صحبت کند، معمولا احساس میکنید که مورد علاقه و احترام او قرار گرفتهاید و در نهایت در روابط شما شادتر و پایدارتر خواهد شد. اگر از خود میپرسید که زبان عشق شما چیست، با پاسخ دادن به ۳۰ سوال از چاپمن ببینید کدام زبان عشق از آن شما است. با وجود اینکه از این سی سوال مطرح شده توسط چپمن حدود سی سال میگذرد اما همچنان اصول اصلی عشق تعریف شده توسط این نویسنده در میان مردم سراسر دنیا طرفدارهای خاص خود را دارد. نگاه دقیق تر به زبان عشقهمان طور که گفته شد به گفته دکتر چاپمن، پنج زبان اصلی عشق وجود دارد که مردم به آنها صحبت میکنند. این موارد شامل کلمات تأیید، زمان مفید، لمس فیزیکی، خدمت رسانی و دریافت هدیه است. در اینجا مروری داریم بر پنج زبان عشق و اینکه مردم از طریق هر یک از آنها چگونه احساس دوست داشته شدن میکنند. کلمات تأییدبه زبان ساده، کلمات تأیید همان ابراز محبت از طریق کلمات گفتاری برای ستایش یا تقدیر است. وقتی این کلمات، زبان اولیه و نحوه عشق ورزیدن کسی باشد، نشان میدهد که این فرد از شنیدن کلمات محبتآمیز و تشویق شدن لذت میبرد. آنها همچنین از نقل قولهای احساسی، یادداشتهای عاشقانه و پیامکهای زیبا لذت میبرند. بنابراین میتوانید با استفاده از این کلمات این افراد را به چالش بکشید و احساسات آنها را برانگیزید. دادن زمان کافی به اوعشق و علاقه از طریق این نوع زبان عشق به گونهای ابراز میشود که کسی برای عشق ورزیدن تمام حواس خود را به شخص مورد علاقه خود معطوف میکند. این روش میتواند شامل کنار گذاشتن گوشی همراه، خاموش کردن تمامی وسایل ارتباطی، برقراری تماس چشمی و سراپا گوش بودن باشد. افراد با این زبان و اصول اصلی عشق بیشتر از کمیت به دنبال کیفیت ابراز علاقه خود هستند. بنابراین، هنگامی که در کنار یکدیگر قرار دارید، برای ابراز علاقه به چنین فردی بهتر است تمام حواس خود را در این حین به او بسپارید تا آنها احساس دوست داشته شدن کنند. اطمینان حاصل کنید که ارتباط چشمی برقرار میکنید، صحبتهای او را تأیید کنید و از ارائه مشاوره خودداری میکنید. زبان عشق و لمس فیزیکیفردی با این زبان عشق از طریق محبت جسمی احساس دوست داشته شدن میکند. جدا از رابطه جنسی، برای ابراز علاقه به کسانی که برای نشان دادن علاقه خود طرف مقابل خود را لمس میکنند بهتر است حین این کار دستان او را بگیرید، بازوی او را لمس کنید و یا بدن او را هنگام خستگی ماساژ دهید. زیرا موارد گفته شده اصول اصلی عشق آنها است و با این اصول احساس دوست داشته شدن میکنند. علاوه بر این، ایدهای که میتوانید برای ملاقات با این افراد داشته باشید، بهتر است به این شکل باشد که با آنها به تماشای فیلم بپردازید و در عین فیلم دیدن شریک عاطفی خود را نوازش کنید. زیرا آنها میخواهند از نظر جسمی به شرکای خود نزدیک باشند. خدمت رسانیدر صورتی که زبان اصلی عشق کسی به صورت انجام یک کار باشد، وقتی مردم کارهای خوبی را برای او انجام میدهند احساس دوست داشته شدن و قدردانی میکنند. حال این کار میتواند شامل شستن ظروف، پر کردن باک بنزین ماشین و یا کمک کردن به هر نحوی به فرد مقابل باشد. بنابراین انجام کارهای بسیار کوچک میتواند به این افراد حس دوست داشته شدن بدهد.
دریافت هدیهبرای کسی که زبان عشقش هدیه گرفتن است، هدیه دادن نمادی از عشق و علاقه و نیز روش اصلی دریافت عشق در ذهن او است. معمولا این افراد نه تنها به خود هدیه، بلکه به زمان و تلاشی که برای انتخاب این هدیه صرف شده نیز اهمیت و ارزش قائل هستند. علاوه بر این، آنها لزوما انتظار هدیههای بزرگ یا گران قیمت را ندارند، زبان عشق دریافت هدیه بیشتر مربوط به حسی است که در پشت این عمل قرار دارد. به عبارت دیگر، زمانی که برای انتخاب یک هدیه مخصوص اختصاص میدهید به آنها نشان میدهد که واقعا آنها و اصول اصلی عشق ورزی به آنها را میشناسید. علاوه بر این، افراد با این زبان عشق اغلب میتوانند هر هدیه کوچکی را که از عزیزانشان دریافت کردهاند به خاطر بسپارند زیرا این امر تأثیر زیادی بر آنها میگذارد. روابط چگونه از زبانهای عشق تاثیر میپذیرند؟همه ما عشق را متفاوت از دیگری بیان و احساس میکنیم. در نتیجه، درک این تفاوتها میتواند تأثیر جدی بر روابط شما بگذارد. در واقع، به گفته دکتر چپمن، این یکی از سادهترین راهها برای بهبود روابط شما است. در اینجا چند روش دیگر وجود دارد که میتواند به شما کمک کند تا این پنج زبان عشق رابطه شما را بهبود بخشد. زبان عشق و ترویج از خود گذشتگیهنگامی که متعهد به یادگیری زبان عشق شخص دیگری هستید، بیشتر از نیازهای خود، بر نیازهای او متمرکز میشوید. این پیش فرض اصلی نظریه دکتر چپمن است. زوجین به جای تلاش برای متقاعد کردن شریک زندگی خود برای یادگیری زبان خودشان، باید برای یادگیری اصول اصلی و زبان عشق همسر خود تلاش كنند. در حالت ایده آل، هر دو نفر میخواهند عشق را به روشی بیان کنند که برای دیگری معنادار باشد. اما تمام هدف یادگیری این روش عاشقانه این است که شما یاد بگیرید چگونه شریک زندگی خود را با توجه به اصول اصلی عشق او دوست داشته باشید. ایجاد همدلیزوجین هر چه بیشتر در مورد چگونگی عشق ورزیدن به یکدیگر میآموزند، بیشتر یاد میگیرند با کسی که با آنها متفاوت است همدلی کنند. این امر به آنها کمک میکند تا بتوانند لحظهای از بعد خارج از رابطه به رابطهشان نگاه کنند تا بفهمند چه چیزی باعث میشود همسرشان حس دوست داشته شدن کند. در نتیجه، هنگامی که زوجین متعهد به یادگیری اصول اصلی عشق و استفاده از زبانهای عشق یکدیگر هستند، هوش هیجانی خود را به کار میگیرند و میآموزند که چگونه نیازهای شخص دیگری را بیش از نیاز خود مورد توجه قرار دهند. آنها به جای صحبت با زبان عشق خود با شریک زندگیشان، یاد میگیرند که چگونه به زبانی صحبت کنند که شریک زندگی آنها درک کند. حفظ صمیمیتاگر زوجین مرتبا در مورد آنچه مخازن عشق آنها را پر نگه میدارد صحبت کنند، باعث ایجاد درک بیشتر و در نهایت صمیمیت در روابط خود میشوند. آنها با این روش نه تنها درباره یکدیگر بیشتر میآموزند، بلکه از راههای عمیقتر و معنیدارتری نیز با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. بنابراین در نهایت روابط آنها صمیمیتر خواهد شد.
کمک به رشد شخصی و تعالی یکدیگرهر زمان کسی تمرکزش را به غیر از خود صرف هیچ چیز و هیچ کس دیگر نکند، موجب رشد شخصی خود میشود. بارها و بارها جامعه، مردم را تشویق میکند که نسبت به همه چیز و همه کس بیاعتنا باشند و تنها بر تواناییهای خود تمرکز کنند. اما از آنجا که کتاب پنج زبان عشق دکتر چاپمن افراد را ملزم میکند شریک خود را به روشی مخالف روش خود دوست داشته باشند و به آنها توجه کنند، در واقع یک فرصت رشد و تغییر به این افراد میدهد. ابراز عشق به روشهای معنادارهنگامی که زوجین شروع به صحبت با زبان عشق یکدیگر میکنند، کارهایی که برای شریک زندگی خود انجام میدهند پس از مدتی نه تنها غیرارادی میشود بلکه معنادارتر نیز میشوند. بخشی از این موضوع به این واقعیت مربوط میشود که آنها به طرق منطقی و روشهای مختلف به شریک زندگی خود میفهمانند که او را دوست دارند و وقتی این کار را میکنند، شرکای آنها احساس رضایت و خوشحالی میکنند. زبان عشق و نکات کلیدی برای یادآوریبه گفته چاپمن، زبانهای عاشقانه همچنین در روابط شما با بچهها، همکاران و حتی دوستانتان صدق میکند. اما، ممکن است تا حدودی متفاوت باشد. به عنوان مثال، شما ممکن است زمان مفید را به عنوان زبان عشق ترجیح دهید اما هنگام حرف زدن با خواهرتان، زبان تایید را ترجیح دهید. زبان عشق شما نیز میتواند گاهی تغییر کند. به عنوان مثال، اگر روز بدی در محل کار خود داشتهاید، ممکن است آغوش همسرتان را به جای یک کلمه تشویقی ترجیح دهید. نکته اصلی این است که مرتبا ارتباط برقرار کنید و از آنچه همسرتان برای پر کردن خلا مخزن عشق خود نیاز دارد، بپرسید. سپس، دقیقا همان چیزی را که شریک زندگی شما نیاز دارد، عملی کنید. سخنانی از ویلول برای زبان عشقهنگامی که زبان عشق یکدیگر را بدانید، میبینید که عملی کردن آنها آسان است. صحبت با زبان عشق و شریک زندگی خود و نیز شناختن اصول اصلی عشق او فقط به کمی تلاش و دقت نیاز دارد. به یاد داشته باشید، روابط سالم متولد نمیشوند ، بلکه با توجه و تلاش ایجاد میشوند. نظر شما چیست؟ آیا زبان عشق را میتوان آموخت؟خبر خوب این است که شما میتوانید با یادگیری زبان عشق شریک زندگی خود و عملی کردن آن، رابطه خود را نیز تقویت کنید. همچنین اگر هر دو متعهد باشید که به روشی که دیگری با آن احساس دوست داشته شدن میکند، یکدیگر را دوست داشته باشید، خود را نه تنها در عشق عمیقتر، بلکه در یک رابطه شاد و پر از رضایت نیز خواهید یافت. امیدواریم زندگی شما سراسر عشق و محبت و دوست داشتن باشد و از کنار هم بودن لذت ببرید. از اینکه همراه مالتینا بلاگ هستید از شما ممنونیم. آیا از مطالعه خلاصه این کتاب لذت بردید؟ منتظر نظرات شما هستیم. منبع: [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چرا عاشق افرادی میشویم که به ما آسیب میزنند؟!
حقیقت ساده است، همهی ما به دنبال افرادی هستیم که حس دوست داشته شدنی که در دوران کودکیمان تجربه کردهایم را برای ما بازسازی میکنند. اما عشقی که ما در کودکی تجربه کردهایم گاهی با جنبههای دردناکی هم در هم آمیخته بوده است: حس دیده نشدن، عشق شکننده و بیثبات والدین یا حتی تجربهی سوءاستفاده و سوءرفتار از سوی آنها. این مسأله ما را مستعد این میکند تا شریکی را برای زندگیمان انتخاب کنیم که شیوهی ارتباط او با ما، تداعیکنندهی الگوهای ارتباطی مشخصی است که در کودکیمان آنها را تجربه کردهایم و نسبت به آنها احساس آشنایی داریم، اما این افراد ممکن است لزوماً با ما رفتار مهرآمیزی نداشته باشند. همهی ما در مورد انتخاب فردی که میخواهیم با او باشیم کاملاً آزادیم. در واقع حق انتخابهای ما بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. با این حال برخی از مهمترین عواملی که در انتخاب شریک زندگی ما نقش دارند، از جایی نشأت میگیرند که فکرش را هم نمیکنیم: دوران کودکی ما، تجربیات روانشناختی گذشته، آسیبهای روانی و تروما یا حتی تجربیات دوران بلوغ. همهی اینها به صورت ناخودآگاه، الگوی دلبستگی ما را شکل میدهند و ما را به سمت افراد خاصی سوق میدهند که تأمینکنندهی کاستیهای روانی ما هستند. در حقیقت این بازآفرینی تجربیات عاطفی دوران طفولیت ما است که حس عاشقی را در ما ایجاد میکند، بنابراین در روابط عاطفی خود عاشق افرادی میشویم که به هر طریق احساسات و عواطفی را که در دوران کودکی خود تجربه کردهایم، در ما زنده میکنند. اما همانطور که اشاره شد این تجربهی عاشقی ممکن است گاهی با جنبههای دردناکی نیز همراه باشد، مانند احساس خوب نبودن، احساس رها شدن یا احساس رنجش.
این تجربیات در واقع ما را مستعد این میکند که در بزرگسالی عاشق افرادی شویم که نه تنها نسبت به ما رفتاری سخاوتمندانه دارند، بلکه از همه مهمتر احساس حمایت و امنیت را برای ما فراهم میکنند. در واقع ما بیشتر از همه به دنبال احساس پذیرفته شدن هستیم. مشکلات ما اغلب به این دلیل ایجاد میشوند که ما به چنین افرادی، درست به همان شکل پاسخ میدهیم که در کودکی یاد گرفتهایم. به عنوان مثال، شاید ما والدین نسبتاً خشمگینی داشتهایم که اغلب صدای خود را بلند کرده و ما را دعوا میکردهاند. ما هم آنها را دوست داشتیم و به همین خاطر واکنش ما به رفتار آنها به این شکل بوده که وقتی آنها عصبانی میشدند ما خودمان را مقصر و گناهکار تلقی میکردهایم در نتیجه رفتاری متواضعانه و مبتنی بر ترس از خود بروز میدادهایم. حالا اگر شریکی (که به صورت مغناطیسی به سمت او جذب شدهایم) چنین رفتارهایی را از خود نشان بدهد، ما هم متقابلاً به او به عنوان کودکی آسیبدیده و مظلوم پاسخ میدهیم: عصبانی میشویم، احساس میکنیم که تعارض پیش آمده تقصیر ماست و در عین حال مستحق انتقاد و برخورد نامناسب هستیم. در نتیجه ما احتمالاً به سمت کسی جذب میشویم که به سرعت بابت هر مسألهای عصبانی میشود و ما هم متقابلاً به نوبهی خود آن الگوی عاطفی آموخته شده در دوران کودکی را تجربه میکنیم. یا اگر والدینی شکننده و حساس داشتهایم که به راحتی آسیب میدیدهاند، ناخودآگاه به دنبال شریکی میگردیم که او نیز کمی ضعیف و شکننده باشد و از ما انتظار داشته باشد که از او مراقبت کنیم.
اما پس از مدتی از ضعف و آسیبپذیری آنها، خسته میشویم و سعی میکنیم با وسواس زیادی با آنها رفتار کنیم، در واقع سعی میکنیم که از آنها حمایت کنیم و به آنها اطمینان خاطر بدهیم (همانطور که در دوران کوچکی این کار را انجام میدادیم) اما در عین حال این شخص را به خاطر ناتوانی و بیلیاقتیاش سرزنش میکنیم. حقیقت این است که ما نمیتوانیم الگوی دلبستگی به این افراد خاص را تغییر دهیم. اما همیشه راهحلی برای پاسخ دادن به روشی بالغتر (بالعکس کودکان) به چنین موقعیتهایی وجود دارد. روانشناسان معتقدند که ما این توانایی را داریم که در هر موقعیتی به شیوهای بالغانه و منطقی رفتار کنیم. هدف این راهحل بالغانه هم لزوماً پایان دادن به این نوع روابط نیست، بلکه درک معایب و ایرادات رفتاری یکدیگر و کار کردن روی آنها به روشی قانعکننده و بالغانهتر است. یعنی بهجای اینکه در چنین مواقعی تصمیم بگیریم شریک زندگی خود را عوض کنیم، ممکن است تصمیم عاقلانهتر این باشد که نحوهی واکنش و رفتارمان را با این افراد مشکلساز اصلاح کنیم. در ادامهی این مقاله، ما به بررسی دلایل مختلفی میپردازیم که باعث میشود ما جذب افراد مشکلساز و آسیبزا شویم و با آنها وارد رابطهی عاطفی شویم. سپس روش درست تعامل با چنین افرادی را از منظر روانشناسان بررسی میکنیم. با ما همراه باشید. چرا ما جذب افراد مشکلساز میشویم؟یک ضربالمثل قدیمی هست که میگوید: «عشق کور است.» روانشناسان هم معتقدند که ما واقعاً در مورد کسی که عاشق او میشویم، حق انتخاب چندانی نداریم. برخی به عشق در نگاه اول معتقدند، برخی دیگر نیز نظریههای عاشقانهی خود را دارند. با این حال، وقتی که ما عاشق شخصی ناسازگار و مشکلساز میشویم، گاهی اوقات نمیتوانیم زیرساختهای روانی این انتخاب را به درستی تشخیص بدهیم. در واقع وقتی که عاشق میشویم، این احساس را به زور به خودمان تحمیل نمیکنیم، بلکه این اتفاق خود به خود رخ میدهد. اما سؤال مهم این است که این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ احساس ما به کسانی که دوستشان داریم و جذبشان میشویم از جایی نشأت میگیرد که معمولاً توجهی به آن نداریم، زیرا حس میکنیم دیگر اهمیتی در زندگی ما ندارد، اما حقیقت این است برخی تجربیات و اتفاقات در زندگی انسان از نظر روانی اهمیت زیادی دارند. معیار انتخاب ما در مورد افرادی که دوستشان داریم و احساس میکنیم جذب آنها میشویم، ریشه در دوران کودکی ما دارد. تجربیات ما در دوران کودکی، ما را به سمت افرادی سوق میدهد که ویژگیهای رفتاری خاصی دارند. ما در تمام طول حیات خود به دنبال کسانی هستیم که احساس عشقی را که در کودکی خود تجربه کردهایم، برایمان بازسازی میکنند و به ما کمک میکنند تا آن تجربیات عاطفی را دوباره احساس کنیم. اما مسئلهی مهم این است که عشقی که اکثر ما برای اولین بار در دوران کودکی خود تجربه کردیم، به احتمال زیاد با مهربانی و محبت همراه نبوده است. با توجه به این واقعیت روانشناختی، برخی از ما در بزرگسالی خود را در معرض روابطی قرار میدهیم که با جنبههای دردناکی همراه است. در حقیقت تجربه کردن خشونت خانگی، کودکآزاری، افسردگی والدین، عدم دریافت محبت کافی از سوی والدین، از دست دادن والدین در سنین کم و تجربیات دردناک دیگر باعث میشود وقتی که به بزرگسالی میرسیم، دنیا را به شکل متفاوتی ببینیم. جستجوی پنهان برای انعکاس والدین
تحقیقات روانشناسان نشان میدهد که در مورد روابط عاطفی ما صرفاً به دنبال شریکی خوب و مهربان نیستیم، بلکه بیشتر به دنبال فردی هستیم که تجربیات و رویدادهای عاطفی دوران کودکیمان را برایمان بازسازی کند. این نیاز روانی باعث میشود افرادی که ممکن است واقعاً لایق محبت ما باشند را نادیده بگیریم و بر اساس تجربیات دوران کودکیمان، دست به انتخابهایی بزنیم که ممکن است چندان به صلاح ما نباشد و گاهی حتی برای ما آسیبزا باشند. برخی از ما به چنین افرادی توصیه میکنیم که شریک آزارگر و سمی خود را ترک کنند و به دنبال فردی با ملاحظهتر باشند که لیاقت عشق و علاقهی آنها را داشته باشد. اما حقیقت این است که این کار غیرممکن است، زیرا ما نمیتوانیم به شکلی جادویی ناگهان به احساسمان نسبت به کسی پایان دهیم و عاشق فردی با شخصیت سالم شویم. در چنین روابطی بهجای اینکه ما از این افراد آزارگر بخواهیم که رفتار خود را اصلاح کنند، این خودمان هستیم که شروع به انطباق دادن رفتارمان با آنها میکنیم. در واقع ما به این شرکای آزارگر و سمی به همان روشی پاسخ میدهیم که در دوران کودکی خود به والدین آزارگرمان پاسخ میدادیم. در مورد همسر عصبانیتان که صدای خودش را بلند میکند و همیشه به شما صدمه میزند، شما احساس گناه و مقصر بودن میکنید، درست همانند همان احساس گناهی که در دوران کودکیتان با والدین خشمگینتان تجربه میکردید. در چنین مواقعی ما اخم میکنیم، ساکت میمانیم و احساس میکنیم که همهی این مسائل تقصیر ماست، درست مانند زمانی که یک کودک بودیم. اما از سوی دیگر این مسأله باعث ایجاد کینه نسبت به طرف مقابل در قلب ما میشود. ما نمیتوانیم الگویی را که به واسطهی آن به دیگران علاقهمند میشویم و عاشق آنها میشویم را تغییر دهیم. تنها چیزی که ما میتوانیم تغییر دهیم این است که نسبت به رابطه رویکردی سازندهتر داشته باشیم و نسبت به خودمان و طرف مقابل با ملاحظه تر رفتار کنیم. یک رابطهی دشواربه لحاظ نظری، ما در انتخاب شخصی که دوستش داریم، کاملاً آزادیم و با هیچ محدودیتی در انتخاب همسرمان مواجه نیستیم. ما نه به واسطهی قراردادهای اجتماعی عاشق کسی میشویم، نه به خاطر الزامات فرهنگی و قانونی. با این حال حق انتخاب ما در مورد پیدا کردن شریک زندگیمان، بسیار کمتر از آن چیزی است که تصور میکنیم. این مسأله ما را مستعد این میکند تا در بزرگسالی به دنبال شریکی باشیم که لزوماً با ما با مهر و محبت رفتار نمیکند، بلکه از همه اینها مهمتر آن احساسات آشنای دوران کودکی را برای ما زنده میکند. در واقع تجربیات دوران کودکی ما ممکن است ما را وادار کند تا از بسیاری از گزینههای مناسب برای ازدواج و روابط عاطفی چشمپوشی کنیم، صرفاً به این خاطر که آنها قادر به ارضای عقدههایی نیستند که در وجود ما با عشق و دوست داشتن درهم تنیده شده است. ممکن است شخصی را «کسل کننده» یا «غیر جذاب» بدانیم، اما در حقیقت منظورمان این است که بعید است او من را به گونهای برنجاند تا واسطهی این رنجش احساس عشق و علاقه را تجربه کنم. یک نیاز عمیق
این نیاز عاطفی در تمام طول زندگی همراه ما است و بر روابط عاطفی ما تأثیر میگذارد. در واقع در مورد برخی از ما این مسأله، چیزی است که هرگز ما را رها نمیکند، یعنی بخشی از هویت و ویژگی بارز ما است. این تجربیات مستقیماً بر فرایند تکامل هویت عاطفی ما تأثیر میگذارند: گاهی ما عاشق فردی میشویم، کسی که با او روابط بین فردی پایدار برقرار میکنیم، اما این افراد معمولاً کسانی هستند که مشکلات حل نشده خاصی دارند؛ در حقیقت افراد مشکلدار! در برخی موارد این گونه روابط در زندگی ما دوام زیادی دارند، حتی گاهی برای یک عمر با چنین فردی زندگی میکنیم. در مواردی هم ما موفق میشویم از این مارپیچ آسیبزا خارج شویم که غالباً به واسطهی آشنایی با دلایل این مسأله است و شناسایی جنبههایی از هویت و تجربیات روانی مربوط به گذشته که ما را به این سمت سوق میدهد. خبر خوب این است که رهایی از این وضعیت، الزاماً امری ضروری نیست. رابطهی عاطفی با یک فرد پیچیده و حتی مشکلدار برای بسیاری از ما میتواند خوب و مفید باشد و بدون هیچ مشکلی بنیان یک زندگی مشترک را فراهم کند، البته تا زمانی که نقصانها و مشکلات رفتاری طرف مقابل مانع از تجربه کردن یک حس خوب در رابطه با او نشود و نیازهای عاطفی و روانی ما هم در رابطه مرتفع شود. حقیقت این است که هیچکس کامل نیست، حتی ما. اما اگر این مسأله باعث شود که دائماً به افرادی که مشکلات رفتاری یا عاطفی دارند دل ببندیم، این خطر برای وجود دارد که آن افراد نتوانند آنچه را که در یک رابطه «عادی» از طرف مقابل خود انتظار داریم به ما بدهند. برای همین گذار از این مکانیسم شیفتگی «غیرعادی» برای سلامت روان ما از اهمیت زیادی برخوردار است. برخی از دلایلی که برای لزوم این تغییر وجود دارد، در ادامه آمده است: زیرا ما انعکاس مشکلات خودمان را در شریک زندگیمان میبینیم
همه ما محدودیتها و مشکلات خود را داریم. این مشکلات حلنشده اغلب از دوران کودکی یا نوجوانی بجا ماندهاند و همیشه در زندگی ما حضور دارند تا به ما یادآوری کنند که نتوانستهایم برخی مسائل را پشت سر بگذاریم و از آنها عبور کنیم. حالا اگر به طور اتفاقی چنین مشکلاتی را در شخص دیگری مشاهده کنیم، یک مکانیسم روانشناختی ساده در ناخودآگاه ما فعال میشود: با خودمان فکر میکنیم که من به خوبی میتوانم آن شخص را درک کنم. من هم با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کردهام و نتوانستهام بر آنها غلبه کنم، پس مطمئناً میتوانم به این فرد کمک زیادی بکنم و از آنجایی که کمک کردن به شخصی دیگر مطمئناً آسانتر از حل مشکلات خودمان است (حداقل در ابتدا، زمانی که خیلی به لحاظ عاطفی درگیر نیستیم)، این احساس را داریم که داریم که میتوانیم برای دیگران و خودمان کار مفیدی انجام میدهیم. این اتفاق به ما احساس خوبی میدهد، احساس زنده بودن و پیدا کردن آرامش درونی. با این حال، اغلب در چنین شرایطی خیلی زود متوجه میشویم که نه تنها قادر به حل کامل مشکلات طرف مقابل نیستیم، بلکه بدتر از آن، به این نتیجه میرسیم که رابطه با یک فرد مشکلساز نه تنها منجر به رشد و تعالی ما نمیشود، بلکه امکان غلبه بر مشکلات روحی و روانی را نیز برای ما فراهم نمیکند. روابطی از این دست ممکن است سالها به طول بیانجامند، اما معمولاً بالاخره جایی در نیمهراه زندگی پایان مییابند و زخمهای عمیقی در وجود ما بر جای میگذارند. چون دیگری زخمهای کهنه ما را باز میکند
ممکن است این حالت مازوخیسم خالص به نظر برسد، اما خیلی هم غیرمنطقی نیست. بخشی از وجود ما، در واقع ناخودآگاهترین قسمت آن، همان بخش کودکانه و ناامن، تنها در صورتی احساس امنیت و زنده بودن میکند که درگیر رابطهای باشد که همان زخمهای کودکی را دوباره برایمان ایجاد کند و اگر طرف مقابل، ناخواسته یا عمداً، زخمهایی را که به طور کامل در وجود ما التیام نیافتهاند، دوباره باز کند، بخش عاطفی وجود ما در بالاترین سطح ممکن به طرف مقابل احساس دلبستگی و وابستگی پیدا میکند. زیرا ناخودآگاه ما بر این باور است که انگشت گذاشتن روی زخمهای کهنه، به غلبه بر آنها کمک میکند. برای اینکه بفهمیم تاب و توانمان در برابر زخمهای کهنه چقدر افزایش پیدا کرده است. برای اینکه یک بار دیگر بررسی کنیم و ببینیم که آیا میتوانیم آن زخمها را به طور قطعی درمان کنیم یا نه و همینطور برای اینکه وجود آن فرد به ما کمک کند تا بفهمیم آن آسیبها بخشی از وجود ما است و باید وجود آنها را بپذیریم. تجربه کردن چنین روابطی گاهی برای رشد ما ضروری است و این افراد مشکلساز هم ممکن است شریک مناسبی برای یک زندگی مشترک کامل باشند. تنها خطری که چنین روابطی را تهدید میکند این است که اگر روزی واقعاً بتوانیم زخمهای عاطفی خودمان را درمان کنیم، ممکن است حس کنیم آنقدر تغییر کردهایم که دیگر نیازی به وجود آن شخص در زندگیمان احساس نمیکنیم و با وجود تمام احساسات بدی که این اتفاق میتواند ایجاد کند، حس میکنیم که جذب شخص دیگری شدهایم و حالا عشق را با وجود او میتوانیم تجربه کنیم. زیرا شریک زندگیتان به وجود شما نیاز دارد
اغلب چنین روابطی به این دلیل شکل میگیرند که شما به وضوح حس میکنید که طرف مقابل به شما نیاز دارد و این مسأله ممکن است به اندازهی کافی قانع باشد تا بین شما از نظر احساسی پیوندی مستحکم ایجاد کند. این اتفاق تنها به این دلیل رخ نمیدهد که ما شخصیتی مراقبتکننده و با توجه داریم، بلکه بالعکس برای این مسأله دلایلی کاملاً متضاد وجود دارد. زیرا ما حس ناامنی داریم، زیرا معتقدیم که لایق محبت دیگران نیستیم و میدانیم که طرف مقابل به وجود ما نیاز دارد، حتی بدون اینکه ما را دوست داشته باشد و یا باعث شود احساس امنیت و مهر و محبت را تجربه کنیم. در حقیقت احتمال کمتری وجود دارد که او ما را ترک کند. به هر حال، ما نیز به وجود او نیاز داریم، بنابراین این رابطه میتواند منطقی و قابل قبول باشد. روابطی که با این فرضیات شروع میشوند به ندرت میتوانند به یک رابطهی شاد و ارضاکننده تبدیل شوند که تا آخر عمر دوام داشته باشد. اما غلبه بر این مکانیسم مشکلساز قبل از هر چیز به معنای غلبه بر ناامنیهایمان است، به معنای حل کردن مشکلاتمان و پذیرش بیقید و شرط خودمان که البته فرآیندی کند و دشوار است. زیرا مشکلات طرف مقابل برای ما آشنا به نظر میرسند
بسیاری از ما یک کودکی سرشار از مشکلات را پشت سر گذاشتهایم، با والدینی که هم ما را دوست داشتند هم باعث رنج کشیدن ما میشدند. با این حال این اولین نوع عشقی است که در زندگی دریافت میکنیم، عشقی که همیشه به عنوان معیار سنجش از آن استفاده میکنیم. بنابراین طبیعی است که در بزرگسالی نیز به دنبال آن بگردیم، حداقل در قالب اشکال مشابه. در واقع اگر والدین غیراستانداردی داشتیم که ما را به شیوهی خودشان دوست داشتهاند، یعنی با مشکلات و محدودیتهایشان، وقتی شخص دیگری را پیدا میکنیم که مشکلات مشابهی دارد با وجود او میتوانیم دوباره آن احساس راحتی پیوند خورده با دوران کودکیمان را تجربه کنیم. ما حتی رنج کشیدن به واسطهی دلایلی که شبیه علت رنج کشیدن در دوران کودکی است را آرامشبخش میدانیم، زیرا ناخودآگاه ما به نوعی آن نوع رنج را با شکل طبیعی عشق مرتبط میداند، بنابراین این مسأله تبدیل به علتی میشود که باعث میشود احساس کنیم طرف مقابل را دوستش داریم. در مقیاس کوچک، این نوع مشکلات عشقی میتواند در طولانی هم دوام بیاورد و مانعی بر سر رابطهی افراد ایجاد نکند. در حقیقت این نوع رنج مکرر میتواند به یک عنصر شر ضروری تبدیل شود، روتینی که به نوعی به ما احساس امنیت و آرامش میدهد و باعث میشود احساس کنیم در مکان مناسبی هستیم. زیرا به نظر ما این افراد «صادقتر» هستند
اغلب چیزی که ما را بیشتر از همه میترساند فریب خوردن است. مثلاً یک فرد فریبکار که با کلمات دروغینش ما را جذب خودش میکند اما بعد در عمل یک شخصیت متفاوت از خودش نشان دهد. در چنین مواردی، بزرگترین ویژگی یک فرد برای ما صداقت و بیان حقیقت از طرف است و چه کسی صادقتر و راستگوتر از کسی که مشکلات خودش را دارد و از افشای صریح آن شرم ندارد؟ به واسطهی همین علت و بر اساس برخی مطالعات انجام شده، افراد مشکلدار از نظر آماری روابط بیشتری را نسبت به افراد بدون مشکل تجربه میکنند. اینکه چنین افرادی در واقع راحتتر میتوانند دیگران را جذب خودشان کنند، نشانهی این است که وجود مشکلات شخصی در روابط عاطفی محدودیتی ایجاد نمیکند و صداقت در مورد آنها حتی گاهی میتواند یک مزیت محسوب شود. این که آیا چنین روابطی پایدار است یا نه، بدیهی است که به عوامل جانبی متعدد دیگری بستگی دارد. حقیقت این است که صداقت هرگز برای به نتیجه رساندن یک رابطه کافی نیست. با این حال، اگر این مشکلات شخصی، تأثیرات جدی و مهمی روی زندگی روزمرهی طرفین نداشته باشند، اینگونه روابط هم میتوانند به اندازهی کافی و حتی برای تمام عمر دوام بیاورند. به خاطر نوعدوستی
این مورد در حقیقت یک مورد خاص و نادر است و به ندرت در مورد روابط عاطفی که زندگی خود را در آنها سرمایهگذاری میکنیم، صدق میکند. این مسأله زمانی اتفاق میافتد که در بالاترین سطح سلسله مراتب هرم نیازهای مازلو قرار میگیرید. وقتی همه نیازهای شما برآورده میشوند، وقتی که احساس میکنید از هر نظر خوشحال و راضی هستید، غالباً تمایل پیدا میکنید که بخشی از آنچه که هستید را به شخص دیگری اهدا کنید. در این حالت کمک کردن به دیگران میتواند به یکی از نیازهای اساسی شما تبدیل کند، زیرا به ابعاد وجودی شما معنای عمیقتری میبخشد. در این صورت، ملاقات با یک فرد مشکلساز میتواند شما را تحریک کند تا به آن شخص آنچه که نیاز دارد بدهید و به نوعی به او کمک کنید. در این موارد، به احتمال زیاد یک رابطهی دوستی عمیق یا نوعی مربیگری شخصی ایجاد میشود، اما نه یک رابطهی عاطفی. در واقع افرادی که به بالاترین سطح هرم مازلو رسیدهاند، این کار را انجام میدهند، یعنی قبل از این اتفاق شریک زندگی خودشان را برگزیدهاند و زندگی مشترک خودشان را دارند که از آن راضی هستند و آنچه را که نیاز دارند به آنها میدهد. [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 17:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
ما [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 8:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
مثل سیب دو نیمه بودیم، عشق [ دوشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 12:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
به چشم های فندقی کرم خورده ات [ دوشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 12:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]
و دلت، کبوتر آشتی ست در خون تپیده به بام تلخ با این همه چه بالا چه بلند پرواز می کنی! [ دوشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 11:16 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||