|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو میبازیم مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را هرچه کوه بزرگ میبینی ، همگی روی دوش من هستند تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریز [ دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 0:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||