|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
هیچ ذهنی نوشتنی نبود ما گرفتار شدیم وگرنه مغز داشت زندگی خودش میکرد نقطه ها اصلا تمام نمی شدن صفرها همینطوری که بودن هستن و ما بی تکلیف داشتیم خودمان را وجب می کردیم خیال میکنی خط کش لازم داشتیم نه تا چشم کار میکرد روی زمین خدا همه چی پیدا میکردی خودت برای دیگران بنویسی امیدوارم همیشه با این قلم ساده هر چی که دوست داری برای خودت نه برای دیگران و ناتمامی این همه قدرت لاینتهی بنویسید [ پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 9:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||