|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
“Love” I crave your mouth, your voice, your hair. Silent and starving, I prowl through the streets. Bread does not nourish me, dawn disrupts me, all day I hunt for the liquid measure of your steps. I hunger for your sleek laugh, your hands the color of a savage harvest, hunger for the pale stones of your fingernails, I want to eat your skin like a whole almond. I want to eat the sunbeam flaring in your lovely body, the sovereign nose of your arrogant face, I want to eat the fleeting shade of your lashes, and I pace around hungry, sniffing the twilight, hunting for you, for your hot heart, like a puma in the barrens of Quitratue “Pablo Neruda”
……………………………………. “عشق” دهانت را، صدایت را، موهایت را طلب میکنم. خموش و گرسنه، به هوای دیدنت در خیابانها پرسه میزنم. نان مرا سیر نمیکند سپیدهدم مرا بیقرار میکند تمام روز به شکار رد پای اندازه گامهایت مشغولم… من گرسنهی خندهی دلنشین تو هستم.. رنگ دستانت مرا وحشی میکند من گرسنهی سرانگشتان تو هستم… هوس میکنم که پوست صورتت را همچون بادامی کامل به دندان گیرم. دلم میخواهد پرتو آفتاب را با دهان بخورم، هنگامی که بر اندام دوستداشتنی تو و بینی سر بالا و صورت مغرورت میتابد… میخواهم از سایهی زودگذر مژگانت تغذیه کنم… به هنگام گرگ و میش، گرسنه در اطرافت قدم میزنم برای شکار تو و قلب گرمت همچو یوزپلنگی در زمینی لم یزرع، در کوئی تراتو “پابلو نرودا” [ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||