لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

هر دم از این باغ بری می رسد 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 23:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فریب این پسران را نخورید!

مرد

ازدواج های امروزی، فرد محور تر است. یعنی دختر و پسر پیش از آنکه پای خانواده ها به میان بیاید، تصمیم به شناخت همدیگر می گیرند و وقتی مطمئن شدند این آشنایی عاقبت خوبی در پی خواهد داشت، ماجرا را رسمی و علنی می کنند. این آشنایی برای عده ای جدی است و برای عده ای بیشتر فرم دوستی های گذرا را دارد که شاید به ازدواج ختم شود و شاید هم نه!

تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوایل جوانی به چشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف است.

دختران معمولا تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. اما واقعیت این است که در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط دراز مدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج را ندارند و مایلند این خلاء را با یک رابطه دوستانه با یک یا چند دختر پر کنند و برای این کار از دادن قول ازدواج ابایی ندارند.

عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود. در این شرایط، طولانی شدن دوستی، عمق گرفتن آن و نزدیک شدن بسیار زیاد دختر و پسر به هم، برای دختران معنای قطعی شدن ازدواج را دارد. مثلا دختر خانمی فکر می کند حالا که 6 سال با یک نفر دوست بوده، امکان ندارد بتواند بدون او زندگی کند و بی شک طرف مقابل هم او را برای ازدواج در نظر دارد. این در حالی است که از نگاه پسرها ( اگر نگوییم همه، باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها ) طولانی شدن یک رابطه دوستی که خانواده ها از آن اطلاع ندارند، به معنی گذرا بودن آن رابطه است و به محض فراهم شدن شرایط ازدواجشان، یا به محض آنکه با فردی موجه تر و مناسب تر از شما رو به رو شوند، رابطه دوستی شان را خاتمه می دهند.

دوستی هایی برای پر كردن اوقات فراغت

دوستی هایی كه بنا به گفته دختران و پسران جوان بابت آشنایی بیشترشان با جنس مخالف و پر كردن اوقات فراغت به نحوی شادمانه !! صورت می گیرد و گاهی برای توجیه عملكرد خود دم از شناخت برای ازدواج می زنند . دوستی هایی كه شروع آن ساده اما عواقب آن سخت جبران نا پذیر است . بخصوص برای دختران كه در این گونه دوستی ها بیشترین ضرر را در قالب شكست عاطفی تا هتك حرمت های اخلاقی باید متحمل شوند .

دوستی های خیابانی، برای دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادی است كه آن ها را به سرمنزل مقصود می رساند! اما در واقع بیراهی است كه ره به تركستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چیز دیگری عاید آنها نمی كند. این روش گذران اوقات فراغت در واقع ویروسی خطرناك است كه به جان اندیشه ها و اخلاقیات دختران نوجوان می افتد و آن تفكر ساده خوش گذرانی در اوقات فراغت را تبدیل به عادتی بیمارگونه در ارتباط گیری های نامعقول می كند . منجلاب این گونه گرفتاری ها و عادات غیر اخلاقی كه زاییده دوستی های خیابانی است می تواند انسان را تا مرحله بدنامی و فحشا فرو ببرد.

این پسرها هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...

راه چاره چیست؟

** بدون پنهان کاری و وعده و وعید باید موضوع را با خانواده ها در میان بگذارید.

** بهتر است علنی شدن رابطه در روزهای اول آشنایی باشد در غیر این صورت حداقل یک ماه بعد از آشنایی و کسب شناخت مقدماتی از همدیگر موضوع را به خانواده ها اطلاع داده و بقیه شناخت تان را به دوران نامزدی رسمی یا غیر رسمی واگذار کنید.

** اگر شرایط یکی از طرفین برای ازدواج یا رسمی شدن نامزدی آماده نیست، از همان ابتدا موعدی را برای علنی کردن رابطه مشخص کنید. مثلا دو ماه، سه ماه یا 6 ماه بعد. متناسب با این موعدی که در نظر گرفته اید، شدت و عمق رابطه یا میزان دیدارها و صحبت ها را تنظیم کنید تا رابطه تان همیشه تحت کنترلتان باشد و زیادی عمیق نشود.

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ایران

تنها کشوریِ که

به آدم های صاف و ساده

میگن اُسکل …

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

متن در مورد سادگی و صداقت

جملات برای سادگی افراد

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

از ازدواج کردن وحشت دارید:

اگر فکر اینکه بقیه زندگی‌تان، یا دست کم 10 تا 20 سال آینده را با تنها یا یک نفر دیگر شریک شوید، شما را پر از احساس ترس و وحشت می‌کند پس هنوز آمادگی ازدواج کردن را ندارید.

 

از طرف مقابل‌ خوش‌تان می‌آید اما عاشقش نیستید:

اگر قرار است با کسی ازدواج کنید تنها به این دلیل که فکر می‌کنید همسر خوبی برای‌ شما و مادر یا پدر خوبی برای فرزندتان خواهد بود، اما عاشقش نیستید و واقعاً او را دوست ندارید، پس باید به طور جدی تجدید نظر کنید تا ببینید آیا واقعاً آماده‌ی ازدواج، مخصوصاً با این فرد هستید.

  

چیزهایی را از همدیگر پنهان می‌کنید:

یکی از علامت‌هایی که نشان می‌دهد هنوز آمادگی ازدواج کردن را ندارید این است که رازهایی دارید که از طرف مقابل‌تان پنهان می‌کنید. این رازها می‌تواند شامل این باشد که با چه کسی بیشتر وقت می‌گذرانید، وضعیت مالی‌تان چطور است یا گهگاه مواد مصرف می‌کنید؟

  

فکر می‌کنید طلاق، چیز بدی نیست:

اگر با این نگرش در حال ازدواج کردن هستید که اگر اوضاع خوب نبود، مسئله‌ای نیست، طلاق می‌گیریم؛ پس این علامت خوبی نیست، یعنی شما هنوز برای متعهد شدن و قبول مسئولیت آماده نیستید.

  

باورها و عقاید شما هیچ تناسبی با هم ندارند:

اگر در باورها و عقایدتان، تفاوت‌های اساسی با هم دارید، زندگی مشترک‌تان با دردسرهایی روبرو خواهد شد که احتمالاً به راحتی نخواهید توانست آنها را رفع کنید. یک نمونه‌ی بارز می‌تواند تفاوت در شیوه‌ی تربیت و پرورش بچه‌ها باشد.

  

تنها برای مدت کوتاهی است که طرف مقابل‌تان را می‌شناسید:

اگر مدت کوتاهی که با طرف مقابل‌تان آشنا شده‌اید، پس هنوز آماده نیستید که تصمیم جدی برای ازدواج بگیرید و فرقی هم نمی‌کند چند سال دارید. برای شناختی نسبتاً دقیق از همدیگر و گرفتن تصمیم قطعی برای ازدواج، باید زمان بیشتری را صرف نمایید.


به طور مکرر در مورد موضوعاتی خاص با هم مشاجره می‌کنید:

اگر هنوز نتوانسته‌اید در مورد موضوعاتی که بین شما به بحث کشیده می‌شوند، جوری به توافق برسید که هر دوی شما راضی باشید و احساس کنید طرف مقابل درک‌تان کرده و مسئله برطرف شده باشد، پس به احتمال زیاد آماده‌ی ازدواج کردن نیستید. اتفاقاً فرصت خوبی است که بسنجید آیا می‌توانید بین خودتان یا با کمکی از بیرون، مشکلات خود را حل کنید یا نه؟ به هر حال مهارت حل مسئله، مهارتی بسیار مهم و ضروری در زندگی مشترک است.

 

به خاطر احساس گناه، ترس یا خشنود کردن یک نفر دیگر ازدواج می‌کنید:

ممکن است به خاطر فرار از احساس گناه یا اینکه نمی‌خواهید احساسات یک نفر دیگر را جریحه دار کنید یا زیر قول‌تان بزنید، تن به ازدواج بدهید. گاهی زن یا مرد ازدواج می‌کنند، چون به اشتباه فکر می‌کنند این، تنها فرصت دوست داشتن است یا عشق و علاقه‌ای که هم اکنون دارند، بهترین عشق‌شان است. ازدواج کردن به منظور راضی و خشنود کردن هر کس دیگری غیر از خودتان، کاری کاملاً غیرعاقلانه و نادرست است.

  

شما در واقع عاشق کسی هستید که فکر می‌کنید طرف مقابل‌تان خواهد شد، نه آن کسی که الان هست:

اگر امیدوارید که بعد از ازدواج چیزهایی در طرف مقابل‌تان تغییر کند، پس آماده‌ ازدواج با او نیستید. مثلاً ممکن است فکر کنید بعد از ازدواج نظر نامزدتان در مورد بچه دار شدن تغییر کند و دیگر از بچه دار شدن فراری نباشد؛ یا شاید هم فکر کنید بعد از ازدواج، دیگر مواد مصرف نخواهد کرد. واقعیت این است که آدم‌ها ندرتاً تغییر می‌کنند و این خیالات که ازدواج کردن، فرد مورد علاقه‌تان را تغییر می‌دهد، معمولاً علامت این است که آمادگی ازدواج کردن را ندارید.

  

تعهدات ازدواج و زندگی مشترک را قبول ندارید، اما در این مورد به طرف مقابل‌تان چیزی نگفته‌اید:

اگر خواهان زندگی مشترک بدون اصول و تعهدات هستید، پس چرا می‌خواهید ازدواج کنید؟ اگر واقعاً به روابط آزاد و بدون قید و شرط عقیده دارید بهتر است زندگی مجردی را انتخاب کنید. قبل از هر گونه اقدامی حتماً در این مورد با طرف مقابل‌تان مفصلاً صحبت کرده و همه‌ی عقایدتان را رو کنید.

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خواص دنبلان در طب سنتی

مقدار زیاد تستوسترون در دنبلان گوسفند، گاو و بز میتواند منجر به تقویت اسپرم مردان شود.

هورمون تستسترون در صورت پخته شدن در دمای بالا تجزیه میشود

به همین دلیل نباید دنبلات را در دمای بالا و به مدت طولانی پخت.

دنبلان گوسفندی یک از مواد مغذی است که به دلیل وجود آهن، منیزیم تاثیر بالایی در افزایش خون سازی دارد

و بنابراین یک ماده غذایی مناسب برای بانوان است که حجم خون زیادی در پریود از دست میدهد.

دنبلان گوسفندی سرشار از منیزیم است که برای کاهش و تنظیم فشار خون ضروری است. منیزیم برای فشار خون بالا و دیابت مفید است.

دنبلان گوسفندی مقادیر بالای فسفر دارد. فسفر در کنار کلسیم از عناصر مهم تشکیل دهنده استخوان و استحکام دندان ها است.

دنبلان گوسفندی از منابع سدیم محسوب میشود.

سدیم برای تنظیم انقباض عضلات و تنظیم PH بدن ضروری است.

دنبلان مانند گوشت گاو و گوسفند از منابع غنی روی محسوب میشود که نقش مهمی در سلامت و پایداری سیستم ایمنی بدن دارد

و به عنوان آنتی اکسیدان برای مبارزه با رادیکالهای آزاد عمل میکند.

با این که تاثیر مستقیم دنبلان در باروری اثبات نشده است ولی به عنوان منبع غنی روی میتواند تاثیر مثبتی بر بارداری بگذارد.

بر اساس تحقیقاتی که سال ۲۰۰۰، لوین و همکارانش روی عصاره بیضه گوسفند انجام دادند

به این نتیجه رسیدند که مواد موجود در دنبلان گوسفند باعث رشد فیبروبلاستی و فاکتور رشد عصبی

و مواد آندروژنی می شود که در مجموع به بهبود رشد و تقویت فولیکول های مو کمک میکند.

بنابراین میتوان گفت از نظر علمی عصاره دنبلان برای رشد موهای سر و رشد ریش مفید است.

خواص دنبلان کوهی

طبیعت و مزاج قارچ دنبلان یا ترافل گرم و خشک می باشد و کالری آن در ۱۰۱۰ گرم قارچ ۴۷۸ کالری است.

قارچ دنبلان یک منبع عالی از آنتی اکسیدان هاست که به کاهش رادیکال های آزاد بدن کمک کرده

و خطر ابتلا به استرس اکسیداتیو که عامل سرطان، بیماری های قلبی و عروقی و دیابت می باشد را کاهش می دهد.

یک مطالعه آزمایشگاهی نشان داده که عصاره قارچ دنبلان صحرایی به دلیل خواص ضد میکروبی قوی که دارد،

رشد باکتری استافیلوکوک اورئوس را تا ۶۶ درصد کاهش می دهد.

مطالعات آزمایشگاهی نشان داده که قارچ دنبلان به دلیل مقادیر بالای آنتی اکسیدان هایی که دارد

باعث کاهش رشد سلول های سرطان کبد، ریه، کولون و سینه می شود.

ترافل به دلیل مقادیر بالای آنتی اکسیدان ها و ترکیبات خاصی که دارد،

دارای خواص ضد التهابی طبیعی بوده و خطر ابتلا به بیماری های التهابی مزمن را کاهش می دهد.

قارچ دنبلان به دلیل مقادیر بالای پروتئین و اسید های آمینه ی ضروری که دارد،

یکی از بهترین جایگزین های گوشت برای گیاهخواران و افراد وگن محسوب می شود.

اهش دهنده سطح کلسترول خون به طور طبیعی

تقویت و افزایش قوا و نیروی جنسی در اثر مصرف مداوم

کنترل عفونت قرنیه های چشم و پیشگیری از آن

کاهش دهنده استرس و اضطراب ناشی از فشارهای عصبی

پیشگیری از آترواسکلروز و بیماری قلبی عروقی

تقویت قوای شناختی و جلوگیری از زوال عقل در دوران سالمندی

از بین برنده علائم افسردگی در افراد مستعد و بهبود دهنده خلق و خو

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سیر معجزه شفا بخش

سیر همچنین جذابیت یک مرد را افزایش داده و عملکرد جنسی او را بهبود می بخشد ، میل جنسی او را افزایش می دهد ، زیرا سیر به طور کلی سلامت یک مرد را بهبود می بخشد ، سطح کلسترول را کاهش می دهد ، فشار خون را پایین می آورد ، سلامت قلب را بهبود می بخشد و در برابر عفونت ها مقاومت می کند و این باعث می شود فرد سالم تر شود و انرژی او را افزایش دهد. این جریان خون را بهبود می بخشد و خلق و خوی را بالا می برد ، که به طور طبیعی میل جنسی نیز افزایش می یابد.

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بوعلی سینا و روش او در تقویت میل جنسی با خواراکی ها

شیربرنج، کله پاچه، آبگوشت قلم، خورشت کنگر، خورشت کرفس، آش هویج با گوشت، آش شلغم، انواع خاگینه‌ها، کوکوها و قلیه‌ها که از سبزیجات و گوشت‌های ذکر شده تهیه شود. کوکوی تره با زرده تخم‌مرغ، زرده تخم‌مرغ عسلی، سوپ جوجه. حلیم اگر از گندم، نخود، لوبیا و گوشت گوسفند جوان چاق یا گوشت مرغابی باشد و با روغن تازه و دارچین و عسل میل کنید.

  • مربای زنجبیل، مربای شقاقل و مربای هویج. مربای هویج برانگیزاننده نیروی جنسی است به خصوص اگر با شکر و عسل و زنجبیل درست شود.
  • زرده تخم‌مرغ عسلی با کندر، تخم هویج کوبیده، دارچین و فلفل.
  • آرد نخود را در شیر تازه بز یا گوسفند پخته با دارچین و شکر میل کنید. (فرنی با آرد نخود).
  • نخود را در آب برگ خارخاسک (یا عرق خارخاسک) خیسانده، خشک کرده سپس پودر نمایید. با هم وزنش شکر مخلوط کرده به اندازه یک کف دست با شیر گاو بخورید.
  • تخم ماهی را بریان کرده با زرده تخم‌مرغ مخلوط کرده و به هم بزنید. سپس کمی تره خرد شده، پودر دارچین و زنجبیل و نمک به آن افزوده در تابه‌ای که روغن در آن داغ شده بریزید تا بپزد، سپس میل کنید.
  • یک عدد پیاز را خرد کرده در روغن حیوانی بریان کنید، تخم‌مرغ را در آن بشکنید تا به شکل خاگینه شود. (اگر فقط زرده تخم‌مرغ باشد بهتر است).
  • گوشت قرمز را خوب بپزید تا از استخوان جدا شود. آب گوشت را صاف کرده و عصاره آن را بگیرید، پس از آن گندم را پخته شیره آن را کشیده، مقداری شیر، پیه مرغابی، پودر نارگیل به آن اضافه کنید تا سفت شود. عصاره گوشت را به ترکیبی که گفته شد اضافه کنید.
  • خاگینه‌ای که از زرده تخم‌مرغ، تخم گزنه، پیاز، مغز چلغوزه، زنجبیل و روغن گاو تهیه شود، بسیار مقوی است.
  • حریره‌ای که از آرد جو، مغز بادام پوست‌کنده، شیر و شکر تهیه شود مفید است.
  • خوراکی که از گوشت بزغاله یک ساله با پیاز، نخود، شلغم و یا پیاز، شلغم و تخم پرندگان با روغن گاو پخته شود.
  • یک عدد زرده تخم‌مرغ، روغن زرد، آب پیاز سرخ، عسل به اندازه زرده باهم مخلوط کرده، روی آتش گرم کرده میل کنید و تا چهل روز ادامه دهید. در این مدت دوغ و ترشیجات نخورید و غذای مقوی مصرف کنید. این عمل در تقویت نیروی جنسی و تولید منی بی‌نظیر است.
  • انجیر تازه یا خشک را با مغز گردو و تخم کرفس کوبیده، شکر و روغن گاو برابر آنها افزوده به شکل شکلات در آورده میل کنید.
  • نخود بریان و خارخاسک به اندازه مساوی کوبیده با هم وزنشان شکر مخلوط کرده، صبح و شب هر روز بخورید که در افزایش منی و تقویت کلیه و آلت تناسلی نفع عجیبی دارد. خوردن نخود بریان با مغز بادام نیز، هر صبح و شب بسیار مقوی است.
  • چهار عدد خرما را کوبیده با مقداری نخود خام در آب بخیسانید، صبح و شب نخود را بخورید و آب آن را بنوشید.
  • آب پیاز را با دو برابر عسل روی شعله ملایم بپزید تا سفت شود، هنگام خواب دو قاشق غذاخوری میل کنید. یا آب پیاز را با دو برابرش شیر گاو و هم وزنش قند بپزید تا سفت شود. هر روز ۴۰ گرم مصرف کنید. اگر مزاجتان گرم است همراه آن آب انار بخورید.
  • هویج، پیاز و شلغم را کوبیده یا رنده کرده با باقالی و نخود و عسل و گوشت نرم بپزید و با ادویه‌جات گرم بخورید.
  • قلیه نرگسی با گوشت، هویج، تره، نخود، باقالی و زرده تخم‌مرغ و نمک که با زنجبیل ترکیب شده باشد از غذاهای مفید برای نیروی جنسی است. اگر کمی عسل در قلیه بریزید قوی‌تر می‌شود.
  • آش شلغم که با گوشت بره، شلغم، هویج، لوبیا، روغن گاو، کنگر، پیاز و تره تهیه می‌شود، از غذاهای مفید برای نیروی جنسی است.
  • یک عدد جوجه خروس را در آب بپزید. وقتی گوشت آن کاملا پخت آب آن را صاف کرده و به اندازه یک سوم آن آب پیاز سفید و نصف آب پیاز، عسل در آب جوجه بجوشانید تا سفت شود. صبح ناشتا و شب هنگام خواب بخورید.
  • ۲۰۰ گرم ترنجبین را در نیم لیتر شیر تازه بپزید تا به قوام عسل دربیاید. هر روز ناشتا ۴۰ گرم از آن میل کنید. سردمزاجان همراه با دارچین، شکر، زنجبیل مصرف کنند. اگر ممکن باشد با شیر شتر درست کنید و بعد از غذا به جای آب بنوشید.
  • هویج و انجیر را باهم در آب زیاد بجوشانید سپس آن را صاف کرده، مویز دانه برداشته را در آن بپزید و مجددا صاف کنید با قند و شکر روی شعله قرار دهید تا باز بجوشد و به قوام بیاید.
  • اگر در خوردن گنجشک مداومت شود و به جای آب شیر نوشیده شود باعث تکثیر و نعوظ می‌شود.
[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

لوبیا سبز چه فوایدی برای قوای جنسی دارد؟

لوبیا سبز؛ ترمیم دهنده ی استخوان! بلی؛ درست خواندید. شاید بسیاری از ما، اطلاعات کمی درباره ماده ی غذایی لوبیا سبز داشته باشیم. لوبیا سبز به سبب داشتن ویتامین k ، برای ترمیم و ساخت استخوان بسیار مفید است. در توصیف این اتفاق می توان گفت ویتامین K، پروتئین استئوکلسین را فعال می ‌سازد؛ و این پروتئین، مولکول های کلسیم را در استخوان نگه می ‌دارد. بنابراین بدون ویتامین K، میزان روتئین استئوکلسین در بدن به میزان کافی نمی ‌باشد و فرآیند معدنی شدن استخوان نیز دچار تخریب خواهد شد.

لوبیا سبز منبعی غنی و فوق العاده از انواع ویتامین های B1، A، k، C  و دیگر مواد مغذی مانند فیبر، پتاسیم، آهن، منیزیم، مس، کلسیم، فسفر، پروتئین، امگا ۳، نیاسین و همچنین منگنز است. ماده ی غذایی لوبیا سبز همچنین دارای ویتامین E نیز است که این ویتامین، نوعی آنتی ‌اکسیدان به شمار می ‌آید و از بروز پیری زودرس جلوگیری می‌ کند؛ همچنین این ویتامین برای رفع علایم پیش از قاعدگی نیز مفید است

مادرانی که در دوران بارداری و نیز دوران شیردهی خود از ماده ی غذایی لوبیا سبز استفاده می کنند، سبب بلند شدن قد فرزندشان خواهند شد! یک فنجان لوبیا سبز پخته شده در حدود ۴ گرم فیبر و ۱۴% ویتامین C و می باشد و فولیت مورد نیاز روزانه بدن و ویتامین B ضروری برای ساخت سلول‌ های بدن را تامین می کند.

 

لوبیا سبز؛ درمان طبیعی شگفت انگیز

تا وقتی که لوبیا، سبز و تازه است در گروه سبزیجات جای دارد، اما وقتی غلاف و دانه‌ های آن خشک شود، این ماده ی غذایی در گروه حبوبات جای می گیرد!  لوبیا سبز دارای اثرات ضد التهابی می ‌باشد و در کاهش بیماری ‌های التهابی، بیماری هایی مانند روماتیسم، آرتروز و آسم بسیار موثر است. جالب است بدانید لوبیا سبز دارای خواص ضد سرطان نیز است! ماده غذایی لوبیا سبز می ‌تواند مانع از تخریب سلول ‌های بدن به ویژه سلول‌ های ناحیه ی روده از آسیب رادیکال‌ های آزاد گردد. بهتر است بدانید در بررسی‌ ها و تحقیقات انجام یافته توسط محققان دیده شده است افرادی که غذاهای حاوی ویتامین C و بتاکاروتن مصرف می کنند، ریسک بروز بیماری سرطان روده در آن ها بسیار کمتر است! و این اتفاق دلیلی ندارد جز اینکه لوبیا سفید بهترین منبع برای دریافت ماده ی اسید فولیک است.

نکته ی جالب توجه دیگر این است که پزشکان و دانشمندان تغذیه برای آن دسته از بیماران قلبی که دچار گرفتگی شریان هستند و نیز برای آن دسته از افراد دیابتی که هر غذایی را نمی توانند استفاده کنند و در واقع شامل ممنوعیت غذایی می باشند، مصرف لوبیا سبز را بسیار توصیه می کنند! لوبیا سبز به دلیل دارا بودن منابعی غنی از فیبر، پتاسیم و منیزیم نقش موثری در تقویت سیستم قلبی و عروقی دارد. همچنین نیز منیزیم و پتاسیم موجود در ماده ی غذایی لوبیا سبز، به کاهش فشار خون کمک می کند.

لوبیا سبز چه فوایدی برای قوای جنسی دارد؟

 

لوبیا سبز؛ جوان کننده پوست

دقت داشته باشید شما می توانید از لوبیا سبز برای تهیه ی ماسک صورت نیز بهره گیرید؛ زیرا لوبیا سبز به سبب دارا بودن مقادیر قابل توجهی ویتامین A و همچنین آنتی اکسیدان های لووتیان، نئوکسانتین، بتا کاروتن و نیز ویولاکسانتین،چین و چروک پوست را کاهش داده و به جوان سازی پوست صورت کمک می کند!

لوبیا سبز؛ گوشت گیاهی

توجه داشته باشید شما می توانید در بعضی شرایط، از لوبیا سبز به جای گوشت در برنامه‌ غذایی‌ خود استفاده کنید! زیرا این ماده ی غذایی سرشار از آمینواسیدهای مفید و ارزشمند است. پس کسانی که نمی توانند از گوشت استفاده کنند، می توانند آهن مورد نیاز بدن خود را با خوردن لوبیا سبز جبران کنند! خوراک لوبیا سبز باعث کم شدن میزان کلسترول خون و همچنین باعث تقویت حافظه می شود.

همچنین لوبیا سبز پخته، یک  ماده ی ایده آل برای تقویت قوای جنسی به شمار می آید و میل به آمیزش را افزایش می دهد! همچنین به هنگام خرید لوبیا سبز دقت داشته باشید که لوبیاهای تازه و خوب، بایستی سفت باشند، غلاف شان سبز بوده و در هنگام نصف کردن آن ها، صدای شکستن ایجاد شود! توصیه می کنیم از خرید لوبیاهای لهیده و نرم خودداری نمایید! علاوه بر آن، بهترین زمان برای خرید لوبیا سبز، فصل رویش آن یعنی تیر ماه تا شهریور ماه است؛ البته دقت داشته باشید که امروزه به لطف روش ‌های جدید کشاورزی، شما می توانید تمامی محصولات گیاهی را در تمامی فصول سال به راحتی خریداری نمایید.

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]

میگویند زیبایی در سادگیست...
اما من هروقت به سادگی خودم فکر میکنم، دلم میگیرد!
ساده بودم و اعتماد کردم
نتیجه اش شد پشیمانی...
ساده بودم و دل بستم
نتیجه اش شد دل کندن...
ساده بودم و راست گفتم
نتیجه اش شد دروغ شنیدن...
ساده بودم و محبت کردم
نتیجه اش شد بی توجهی...
سادگی ، معنی خیلی از کلمات را برایم عوض کرد؛
شاید زیبا باشد
اما به چه قیمت...؟

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یه رابطه نمیشه
بدون عشق پیش بره
چش روی هم بذاریم
جَوونیمون میگذره
وقتی که دور از هم و
جداتو دو اتاقیم
بهتره از همدیگه
توافقی جداشیم
از ترس حرف مردم
داریم ادامه میدیم
قلبم گرفته چرا
ازهم جدا نمی شیم
ازدواج من و تو
از اوّل اشتباه بود
من اجازه نمیدم
دو زندگی شِه نابود
من میدونم قلب تو
یه جای دیگه گیره
عشقی تو قلبی باشه
به سادگی نمیره
من نمی خوام زنم رو
ببینم با چشم خیس
از تو جدا می شم که
بری پِیِ زندگیت
شاید اگه دورۂ
آشْنایی طول می کشید
رابطۂ من و تو
به جای خوب می رسید
شاید اگه جداشیم
تو به عشقت برسی
فقط یاد تو باشه
مهم نیس حرف کسی

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

عکس نوشته مرا دوست بدارمرا آرام دوست بد

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تنهایی تاوان همه ی «نه»هایی است که نگفتم....
تا دل کسی نشکند...
همه دوستت دارم های آبکی که جدی گرفتم
همه سادگی که در این دنیای هزار چهره خرج کردم...
تنهایی...
تاوان همه ی خوش بینی است که به دنیا و آدم های این روزها داشتم...
این همه سادگی و تنهایی تا کی!

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

البَدرُ یَکملُ کُلَّ شهرٍ مَرّةً

وَ هلالُ وَجهِکِ کُلَّ یومٍ کاملٌ...

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کسی که در حال جان کندن برای لقمه ای نان است ، فرصتی برای فکر کردن به آزادی نخواهد داشت ...

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یادمان باشد که 
کوچکترین امید دادن به کسی
شـاید 
بزرگترین معجزه ها را ایجادکند

..‌

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یادمان باشد که 
کوچکترین امید دادن به کسی
شـاید 
بزرگترین معجزه ها را ایجادکند

..‌

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

تا به فراق خو کنم، صبر کجا، قرار کو؟
وعده‌ی وصل اگر دهد، طاقت انتظار کو؟

باز به کوچه‌ی هوس، طفل مذاق و مدّعی
-بی‌ادبانه می‌رود، سیلی روزگار کو؟

یار و رقیب را به هم، این‌همه الفت از چه شد؟
شرم رقیب بر طرف، تندیِ خوی یار کو...؟

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 1:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

تواضع ز گردن فرازان نکوست 

گدا گر تواضع کند خوی اوست

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 23:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان. 
در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد. سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سوال شد: حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد.
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید! خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت.
نوبت به وکیل دادگستری رسید؛ از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم. عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.
مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شد.
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید و سؤال شد: آخرین حرفت را بزن.
گفت :من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره‌ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود.
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند. تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد.
نتیجه اخلاقی : مثل بقیه کسخل باش تا از دست مردم نادان نجات پیدا کنی

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 20:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نکته این است که تو هرگز به جایی نمی‌رسی که در آن همه‌ی مشکلات زندگی‌ات حل شده باشند و همه چیز مرتب باشد. 

هیچ «صحنه‌ی نهایی» ای وجود ندارد. فقط یک نمایش در حال پخشِ حل نشده وجود دارد.

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 20:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]


ﮔﺎهی راحت‌تر آن است که با وجود اندوهی که در درونتان موج می‌زند، لبخند بزنید

تا اینکه بخواهید به همه عالم
علت غمگینی خود را توضیح دهید!

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 20:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چهار نون راهگشا:

‏•یکم:نبین
‏۱-عیب مردم را نبین
‏۲-مسائل جزئی در زندگی خانوادگی را نبین
‏۳-کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام می دهی نبین
‏۴-گاهی باید وانمود کنی که ندیدی (اصل تغافل)

•دوم:نگو
‏ ۱-هرچه شنیدی نگو 
‏ ۲-به کسی که حرفت در او تاثیرندارد نگو 
‏۳-سخنی که دلی بیازارد نگو
‏۴-هرسخن راستی را هرجا نگو
‏۵- هرخیری که درحق دیگران کردی نگو
‏۶- راز را نگو حتی به نزدیکترین افراد

‏•سوم:نشنو
‏۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد
‏۲- وقتی دونفر آهسته سخن می گویند سعی کن نشنوی
۳- غیبت را نشنو
‏۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی (اصل تغافل)

‏•چهارم:نپرس
‏۱- آنچه را که به تو مربوط نیست نپرس
‏۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد نپرس
‏۳- آنچه باعث آزار شخص می شود نپرس
‏۴- آن پرسشی که در آن فایده ای نیست نپرس
‏۵- آنچه که موجب اختلاف و نزاع می شود نپرس

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 20:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هر بارکه باکلاهی تازه می آیی،
شادمانه بر سرم امتحان می کنم.

تو می خندی و
آینه، مات سادگی من۰۰۰

اما دلم خوش است
از این آمدن و رفتن ها
سرم بی کلاه نمی ماند

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 19:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]


زیبایی و سادگی زندگی معمولی را دست کم
نگیر. نمی دانی چه شوقی دارد جست و جوی
لذت های ساده.

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 19:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بیخودی نیست که اسم گل ها را از اسم زن ها انتخاب کرده اند ، مثلا آقا هوشنگ جز یک سبیل پر پشت چه دارد که بتواند اسم یک گل باشد؟
گل ظرافت دارد ، ظرافت در رنگ ، نقش و دیگری در بو ...
زن ها هم همینند
همه ی گل ها آنقدر ها هم که باید زیبا نیستند ، و بعضی خیلی زیبا هستند و آنقدر که باید عطر خوشی از خودشان متصاعد نمی کنند ، یکی هم که زیباست و خوشبو شاید آنقدر ها عمر نکند ، زن ها همه شان گلِ گلند .

یکی زیباست که چشم های همه را خیره می کند ،
یکی مهربانی اش جلوه می کند ،
یکی دست پخت دارد بیا و ببین ،
یا مثلا یکی آنقدر خوش ذوق است ، سبزی پلو را میریزد توی سینی قلم کاری شده ی اصفهان ، ماهی شکم پر را طوری می آراید که ماهی بیچاره اگر جان داشت حتما یک سلفی می گرفت ،
یکی هم فقط بلد است حرف بزند ، همین خوب حرف زدن ، کم چیزی نیست ، اینکه خستگی یک شب کشیک را با دو کلمه از تن آقا در کند آخرِ همه ی ظرافت هاست ،
بعضی خانم ها هم هستند اهل ساز و آواز و دهل ، یک چنگی به تار بزنند ، قند توی دل مردشان آب می کنند ،
یک زن هایی هستند چشم هایشان حکم سلاح دارد ، با همان ریملی که از دوشنبه بازار خریده اند تو را به رگبار می بندند ،
دیده اید بعضی گل ها هستند برگ هایشان بهتر از خودشان ، بعضی زن ها هستند موهایشان بهتر از صورت ساده شان ، همین موهای مشکی رنگ نخورده را بلند می کنند ، می گذارند میان یک گلِ سر توپ توپی و تو هلاک می شوی...

زن ها همه از دم گل تشریف دارند ،
شما ببین کدام بیشتر به گلدان دلت می آید ،
آب و نان از تو ، ریشه از او ،
و به همین سادگی عشق گل می کند.

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 19:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

اندر حکایت مکر زنان

 

آورده اند  مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب" حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد،به مطالعه کتاب مشغول شد.. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..

زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت.. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :

 " لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کشف احساسات پنهان کودکان در نقاشی

 

کشف احساسات پنهان کودکان در نقاشی

 

در این مقاله قصد داریم شما را با معانی پنهان در نقاشی کودکان آشنا کنیم. امروزه والدین کودکان حساسیت بالایی در امور تربیتی کودکانشان دارند. از آنجا که نقاشی کشیدن یکی از تفریحات اصلی دوران کودکی میباشد، اهمیت ویژه ای برای خود کودکان و والدینشان دارد. مخصوصا که امروززه مشخص شده می توان از نقاشی کودکان به احساسات درونی آنها پی برد.

 کودکان از سن دو سالگی شروع به کشیدن خطوطی بر روی کاغذ میکنند که شاید با دیدن آنها فکر کنیم خطوطی بی معنی اند اما زمانی که یک متخصص به این خطوط نگاه کند می تواند به احساسات و عواطف پنهان کودک دست پیدا کند.

 گاهی برای نقاشی‌های کودکان ارزش چندانی قائل نمی‌شویم، چون شباهتی با واقعیت ندارند. چندتا خط زیگزاگی یا آدمک‌هایی که دست و پایشان به کله‌ای بیضی‌شکل چسبیده است. بااین‌حال، مطالعۀ فرایند نقاشی‌کشیدن کودکان نشان می‌دهد آن‌ها دغدغۀ چندانی برای «واقع‌گرایانه» بودن نقاشی‌هایشان ندارند. نقاشی برای آن‌ها مخلوطی است از داستان‌ها، صداها، نمادها و خاطره‌ها. آن‌ها چند دقیقه در نقاشی‌شان زندگی می‌کنند و سپس سریعاً آن را از یاد می‌برند.

 

 

 

متن کامل در

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

«حق با زور است!» (Might is right)
این قانون هنوز هم پابرجاست: قانــون جنگــل!

ما انسان را متمدن می‌خوانیم؟ انسان هنوز خیلی جا دارد تا متمدن شود!
تمدن فقط مفهومی ذهنی است كه هنوز محقق نشده است.
انسان فقط در سطح متمدن است، تمدن او بی‌نهایت شکننده است.

فقط كافی است قدری آن را خراش دهی و آن حیوان را خواهی یافت كه بیرون می‌آید؛ حیوانی درنده خو، بسیار بیشتر از هر حیوان درنده خوی دیگر؛ زیرا حیوانات وحشی، هرچقدر هم كه وحشی باشند، بمب حمل نمی‌کنند؛ بمب‌های اتمی یا هیدرژنی!

در مقایسه با انسان و خشونت او، هیچ حیوان دیگری به پای او نمی‌رسد و در گذشته قانون چنین بوده است.
فقط بوداها (به روشنی و بیداری رسیده‌ها) استثنا هستند.
آنان تنها انسان‌های متمدن هستند.
باقی جمعیت مردم، هنوز بسیار نامتمدن‌اند.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دموکراسی انتخابی ناگزیر میان زهرهای متعدد است.
بطری‌ها حاوی زهر هستند، روی یكی نوشته «دموكرات» و روی دیگر نوشته «جمهوری‌خواه». سیاست‌بازها شما را گول زده‌اند.
آنان تمام راهكار را طوری ترتیب داده‌اند كه شما هرگز هشیار نشوید كه چه خبر است.
تو نوعی خاص از زهر را برای چهار سال انتخاب می‌کنی، در آن چهار سال باید از آن نوع زهر در رنج باشی. چهار سال بعد از آن به ستوه می‌آیی و بطری دیگری را انتخاب می‌کنی!

جمهوری‌خواه، لیبرال، دموكرات، كمونیست، سوسیالیست... این‌ها در تمام اشكال و اندازه‌ها وجود دارند، هركدام را كه بخواهی!
ولی هربار در همان گودال سقوط می‌کنی. شاید بین زهرها تفاوت‌های جزئی وجود داشته باشد، ولی زهر، زهر است.

من دموكراسی را انتخاب بین سیاست‌بازها نمی‌دانم.
به نظر من، دموكراسی یعنی كه دیگر آدم سیاست‌باز وجود نداشته باشد.

تو به شخصه كسی را كه احساس می‌کنی آدم مناسبی است انتخاب می‌کنی، حزب‌های سیاسی وجود نخواهند داشت. در یك دموكراسی واقعی، احزاب سیاسی نمی‌توانند وجود داشته باشند، دلیلی برای وجود آن‌ها نیست.
مردم به قدر كافی هوشمند هستند كه خودشان انتخاب كنند.
سیاست‌بازها نیازی ندارند كه بروند و مردم را متقاعد كنند كه «من آن شخص مناسب هستم و دیگری نیست.» و دیگری هم همین کار را می‌کند و مردم بیچاره در سردرگمی كامل، به‌ناچار، كسی را انتخاب می‌کنند!

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چرا میمون‌ها هنوز وجود دارند و تبدیل به انسان نشدند؟

 

عکس از فیلم «کوهستان مقدس» (آلخاندرو خودوروفسکی - 1973)

 


▲ نخست این‌که جدِ ما میمون نبوده؛ شامپانزه هم نبوده؛ ما و آن‌ها باهم در جایی از زمان (حدود 6 میلیون سال پیش) نیاکان مشترک داشته‌ایم.
آن نیاکان مشترک نیاکانی بودند که در دو مسیر مختلف فرگشتی در نهایت به این دو گونه منجر شدند.
شاید عبارت درست‌تر این باشد که بگوییم: شامپانزه‌ها پسرعموهای فرگشتی ما هستند نه اجداد!
البته باید توجه داشت که ما به ایپ ها نزدیک‌تریم تا به میمون‌ها.
میمون برابر فارسی درستی برای «اِیپ» (Ape) نیست.
شاید بتوان «ایپ» را «آدم نما» ترجمه کرد.

ایپ ها نسبت به میمون‌ها بزرگ‌تر هستند و دم ندارند.
از میان ایپ ها چهار گونه بیشتر به هم شبیه هستند:
* شامپانزه
* گوریل
* انسان
* اورانگوتان
به همین جهت به این چهار گونه، ‌ایپ های بزرگ می‌گویند.

 

همان‌طور که در تصویر می‌بینید شاخه‌ای از یک طرف به ما و از یک‌سو به شامپانزه و بونوبو رسیده بسیار به هم نزدیک است. یعنی این‌که نیاکان مشترک ما متأخرتر و در دوره زمانیِ نزدیک‌تری بوده‌اند.
شامپانزه‌ها و بونوبوها خودشان در زمان جدیدتری از هم جدا شدند. می‌توان گفت تقریباً از زمانی که اجداد ما روی دوپا راه رفتند از اجداد شامپانزه‌های امروزی فاصله گرفتند.
نیای مشترک ما و شامپانزه‌ها با گوریل‌ها هم کمی دورتر یعنی حدود 6 یا 8 میلیون سال پیش زندگی می‌کرده است.
گونه‌ای که به گوریل امروزی رسیده کمی پیش‌تر از اجداد ما و شامپانزه جدا شده به همین طریق می‌توان به نیاکان مشترک با اورانگوتان‌ها و دیگر ایپ ها با میمون‌ها در زمان‌های پیش‌تر رسید و دوباره پیش‌تر با دیگر پستانداران و باز هم پیش‌تر با خزندگان و پیش‌تر از آن با ماهی‌ها و همین‌طور برویم تا آغاز حیات!

مسیرهای مشابه شاخه‌شاخه‌ای را می‌توان برای هر گونه‌ی جانوری تشکیل داد.
اما تصور نکنید که این نمودارهای درختی تنها بر اساس فسیل‌ها و شباهت‌های ظاهری ترسیم شده‌اند؛ خیر!
برای ترسیم «درخت زندگی» از شواهد ژنی که بسیار دقیق هستند استفاده می‌شود.

یعنی حتی اگر یک عدد فسیل هم در تمام زمین پیدا نمی‌شد باز هم شواهد ژنتیکی و تاریخچه‌ای که درون ژن‌ها نهفته است برای اطمینان از اینکه فرگشت در طول زمان اتفاق افتاده و جانداران از گونه‌های پیشین به وجود آمده‌اند کافی بود. به قولی: اَفلا تبصرون؟!

▲ دوم، این بدفهمی از آنجا ناشی می‌شود که برخی به ‌اشتباه گمان می‌کنند که فرگشت هدف معین و ویژه‌ای دارد و مثلاً انسان متکامل‌ترین موجود و هدف فرگشت است!!
این دیدگاه بسیار ساده‌انگارانه و اشتباه است.
کسانی که چنین تصوری (شما بخوانید توهمی!) دارند به‌طور حتم حتی از الفبای فرگشت هم آگاه نیستند.
فرگشت اصلاً و ابداً به معنای کامل شدن و بهتر شدن نیست.
شاید از دلایل این بدفهمی، ترجمه‌ی اشتباه (Evolution) به تکامل در زبان فارسی باشد.
برای همین برابرنهادهایی چون فرگشت یا دگرگشت، برگردان درست‌تری از این مفهوم به دست می‌دهند.

شامپانزه شدن، انسان شدن، شیر شدن یا گربه شدن هدف فرگشت نیست!
اصلاً فرگشت هدفی از پیش تعیین‌شده ندارد.
این نهایت ساده‌اندیشی است که تصور کنیم از سایر جانداران بیشتر فرگشت یافته‌ایم یا هدف فرگشت بوده‌ایم!!

مثلاً ما نمی‌توانیم بگوییم شیر از گربه بهتر فرگشت یافته است. این‌که از نظر ما شیر قوی است خارج از صورت‌مسئله است و ربطی به بهتر فرگشت یافتن ندارد؛ درست به همان شکل که گفتن این‌که چرا دیگر ایپ‌ها و میمون‌ها انسان نشدند سخنی نابخردانه و بی‌معنی است.

در فرگشت هدف به‌طور ویژه شیر شدن، گربه شدن، میمون شدن یا انسان شدن نیست؛ یا هدف به‌طور ویژه بالدار شدن، شناگر شدن، تیزبین شدن و باهوش شدن هم نیست.
مثلاً هرگز نمی‌توانیم بگوییم چون زنبورعسل نور فرابنفش را می‌تواند ببیند و ما نمی‌توانیم پس زنبور بهتر از انسان فرگشت یافته است!
همچنین باید دانست همه‌ی جانداران فرگشت یافته‌اند و چیزی به شکل بهتر و بدتر به‌صورت کلی وجود ندارد.
مثلاً نمی‌توان گفت عقاب از یوزپلنگ بهتر فرگشت یافته چون می‌تواند پرواز کند!

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کسی که از مرگ هراسان باشد از زندگی نیز خواهد ترسید، زیرا این زندگی است که مرگ را می‌آورد. اگر از دشمن بترسی و درها را ببندی، از ورود دوست نیز جلوگیری کرده‌ای؛ و تو چنان از دشمن ترسیده‌ای که درها را بسته‌ای: «شاید دشمن وارد شود!» پس درها را برای دوست نیز بسته‌ای و چنان ترسیده‌ای که نمی‌توانی در را به روی دوست باز کنی.

مردم از زندگی ترسیده‌اند زیرا که از مرگ ترسیده‌اند. آنان زندگی نمی‌کنند، زیرا همیشه در والاترین نقطه، در اوج، مرگ در زندگی رسوخ می‌کند.
تقریباً تمامی زنان سردمزاج هستند، آنان از ارگاسم وحشت دارند، از آن انفجار وحشی انرژی می‌ترسند. زنان در طول قرن‌ها سردمزاج بوده‌اند؛ آنان ارگاسم را نشناخته‌اند.

و تقریباً تمامی مردان نیز از ترس در رنج بوده‌اند، نودوپنج درصد از مردان از ارگاسم زودرس در رنج هستند و این ترس چنان زیاد است که به نوعی می‌خواهند زود تمامش کنند، به نوعی مایل‌اند از آن خلاص شوند.

آنان بارها و بارها عشق‌بازی می‌کنند و ترس نیز وجود دارد. زن سردمزاج باقی می‌ماند و مرد چنان می‌ترسد که نمی‌تواند خیلی در آن وضعیت باقی بماند. خود همان ترس به او ارگاسمِ پیش‌رس و غیرطبیعی می‌دهد و زن سردمزاج باقی می‌ماند و خودش را نگه می‌دارد.

امروزه ارگاسم طبیعی به دلیل همین ترس‌ها در دنیا از بین رفته است.

در عمیق‌ترین ژرفای ارگاسم، مرگ رسوخ می‌کند؛ احساس می‌کنی که در حال مردن هستی. اگر زن وارد ارگاسم شود شروع به نالیدن می‌کند، شروع به گریستن و فریاد زدن می‌کند. شاید حتی بگوید، «دارم می‌میرم!» این به‌واقع اتفاق می‌افتد. اگر زن وارد ارگاسم شود شروع به مِن‌مِن‌کردن و زیر لب سخن گفتن می‌کند؛ شروع می‌کند به گفتن «دارم می‌میرم! مرا نکش! بس است!» در ارگاسم لحظه‌ای فرامی‌رسد که نفس نمی‌تواند وجود داشته باشد، مرگ رسوخ می‌کند. ولی زیبایی ارگاسم همین است.

مردم از عشق ترسیده‌اند زیرا در عشق نیز مرگ رسوخ می‌کند. اگر دو عاشق و معشوق در کنار هم در یک حالت عاشقانه و صمیمانه نشسته باشند و حتی حرف هم نزنند... حرف زدن یک فرار است، فرار از عشق. وقتی دو عاشق حرف می‌زنند، این فقط نشان می‌دهد که آنان از صمیمیت پرهیز می‌کنند. سخن گفتن، میان عاشقان فاصله می‌اندازد __ وقتی حرفی در کار نباشد فاصله از بین می‌رود، مرگ از بین می‌رود. در سکوت، این مرگ است که در اطراف در کمین است __ پدیده‌ای زیبا. ولی مردم چنان ترسیده‌اند که به سخن گفتن ادامه می‌دهند، چه نیازی باشد و چه نباشد! آنان در مورد همه‌چیز حرف می‌زنند __ ولی نمی‌توانند ساکت بمانند.

اگر دو عاشق در سکوت بنشینند، ناگهان مرگ آنان را احاطه می‌کند؛ و اگر دو عاشق در سکوت باشند می‌توانی یک شادی مشخص و همچنین یک اندوه مشخص را در آنان ببینی؛ شادی به این سبب که زندگی در اوج خودش است و مرگ به این سبب که در آن اوج، مرگ نیز وارد می‌شود.
هرگاه ساکت باشی نوعی از اندوه را احساس می‌کنی. حتی با نگاه کردن به یک گل سرخ؛ اگر ساکت نشسته باشی و چیزی در مورد آن گل سرخ نگویی و فقط به آن نگاه کنی، در آن سکوت ناگهان درخواهی یافت که مرگ حضور دارد.
می‌بینی که آن گل پژمرده می‌شود، تا لحظاتی دیگر از دست خواهد رفت، برای همیشه می‌رود. چنین زیبا و چنین شکننده! ... و به‌زودی برای همیشه خواهد رفت و دوباره بازنخواهد گشت. ناگهان احساسی از اندوه خواهی داشت.

هرگاه به مراقبه بپردازی حضور مرگ را احساس می‌کنی. در عشق، در ارگاسم، در هر تجربه‌ای زیبا؛ در موسیقی، در ترانه، در شعر، در رقص... هرگاه ناگهان نفس خود را گم کنی، مرگ حضور خواهد داشت.

پس بگذار چیزی به تو بگویم:
تو از زندگی می‌ترسی زیرا که از مرگ هراس داری؛ و من مایلم به شما بیاموزم که چگونه بمیرید تا تمامی ترس از مرگ خود را کنار بزنید. لحظه‌ای که ترس از مردن را کنار زدید قادر به زندگی کردن خواهید شد.

من در مخالفت با زندگی حرف نمی‌زنم. چگونه می‌توانم علیه زندگی سخن بگویم؟ من دیوانه‌وار عاشق زندگی هستم! من چنان دیوانه‌وار زندگی را دوست دارم که به خاطر آن عاشق مرگ هم شده‌ام.
مرگ بخشی از زندگی است.
وقتی تماماً عاشق زندگی باشی چگونه می‌توانی از مرگ اجتناب کنی؟
باید مرگ را نیز دوست داشته باشی.
وقتی عمیقاً عاشق یک گل هستی، پژمرده شدن آن گل را نیز دوست خواهی داشت.
وقتی عمیقاً عاشق زنی باشی، پیر شدن آن زن را نیز دوست خواهی داشت، روزی مردنش را نیز دوست خواهی داشت. آن مرگ نیز بخشی از آن زن است. پیری از بیرون رخ نمی‌دهد، از درون آمده است. آن صورت زیبا اینک چروک برداشته است؛ تو عاشق آن چروک‌ها نیز هستی. آن‌ها پاره‌ای از وجود آن زن هستند.
عاشق مردی هستی و موهای او سپید شده است؛ آن موها را نیز دوست داری.
آن‌ها از بیرون نیامده‌اند، تصادفی ایجاد نشده‌اند. این زندگی است که خودش را نمایان می‌سازد. اینک موهای سیاه از بین رفته و موهای سپید جای آن را گرفته. تو آن‌ها رد نمی‌کنی، دوستشان داری، بخشی از وجود او هستند. آن‌گاه مرد تو پیر می‌شود، ضعیف می‌شود؛ آن را نیز دوست داری. آنگاه روزی آن مرد رفته است... آن را نیز دوست داری.

عشق همه‌چیز را دوست دارد. عشق چیزی جز عشق نمی‌شناسد. برای این است که می‌گویم عاشق مرگ باشید. اگر بتوانی عاشق مرگ باشی عاشق زندگی شدن بسیار آسان خواهد بود. اگر بتوانی حتی مرگ را نیز دوست داشته باشی، آن‌گاه مشکلی وجود ندارد.

مشکل از آنجا برمی‌خیزد که سؤال‌کننده می‌باید سرکوب کرده باشد، می‌باید از زندگی ترسیده باشد؛ و سرکوب کردن عاقبتی خطرناک دارد. اگر به سرکوب کردن و سرکوب کردن ادامه بدهی یک روز تمامی احساس زیباشناسی خود را از دست خواهی داد. تمام احساس وقار و جمال و الوهیت را از کف خواهی داد. آنگاه خود آن سرکوب چنان موقعیت تب‌آلوده‌ای می‌شود که می‌توانی دست به هر کار زشتی بزنی.

بگذارید برایتان لطیفه‌ای بگویم:

دریانوردی را به جزایر دورافتاده‌ای برای مأموریت فرستاده بودند که در آنجا هیچ زنی وجود نداشت ولی جمعیتی انبوه از میمون‌ها وجود داشتند.
او از اینکه می‌بیند تمام هم‌قطارانش بدون استثناء با میمون‌ها عشق‌بازی می‌کنند شوکه شده بود و برایشان قسم خورد که هرگز چنان شهوانی نخواهد شد.
آنان به او گفتند که این‌قدر خشک‌مغز نباشد. ولی با گذشت ماه‌ها آن دریانورد دیگر نتوانست خودداری کند. نخستین میمونی را که توانست به چنگ آورد و مشغول شد و دوستانش او را در حین عمل پیدا کردند و شروع کردند به خندیدن و خندیدن.
او با تعجب به آنان گفت، «شما چرا می‌خندید؟ خودتان به من گفتید که خشک‌مغز نباشم!»
دوستانش گفتند، «بله، ولی آیا مجبور بودی زشت‌ترین‌شان را انتخاب کنی؟!»

اگر سرکوب کنی، امکانش هست که زشت‌ترین زندگی را انتخاب کنی. اگر به سرکوب ادامه‌ دهی، آن‌وقت خود آن تب چنان بالا می‌گیرد که تو دیگر در معرفت انسانی خودت نخواهی بود. آن‌وقت تقریباً در عصبیت زندگی خواهی کرد.
پیش از این‌که سرکوب زیاد شود، آسوده شو و زندگی کن.
این زندگی خودت است! احساس گناه نکن.
این حیات تو است که باید زندگی کنی و عشق بورزی و بشناسی و باشی؛ و هستی هر غریزه‌ای به تو داده، فقط نشانگر این است که تو کجا باید بروی، کجا را باید جست‌وجو کنی و کجا باید ارضا شوی.

من می‌دانم که این زندگی تمام زندگی نیست؛ یک زندگی عظیم‌تر در پشت آن نهفته است.
ولی آن زندگی در پشت همین یکی نهفته است.
نمی‌توانی با مخالفت با این زندگی به آن حیات دست بیابی، باید با عمیقاً غرقه شدن در همین زندگی، آن زندگی بزرگ‌تر را پیدا کنی.
بر سطح اقیانوس موج‌هایی وجود دارند. اقیانوس درست در پشت آن موج‌ها وجود دارد. اگر با دیدن موج‌های متلاطم و سهمگین از آن‌ها فرار کنی از اقیانوس فرار کرده‌ای و از عمق آن نیز.
به درونش بپر؛ آن موج‌ها بخشی از اقیانوس هستند. عمیقاً شیرجه بزن و موج‌ها ناپدید خواهند شد و آن‌وقت ژرفا وجود خواهد داشت، آن سکوت مطلق اقیانوس.

پس توصیه‌ی من به سؤال‌کننده این است: تو زیاد صبر کرده‌ای، دیگر بس است. کافی است!

بگذارید لطیفه‌ای بگویم؛ یک لطیفه‌ی قدیمی ایتالیایی:

پیشخدمت شخصی پاپ مشغول رساندن صبحانه‌ی اربابش بود که ناگهان پایش لیز خورد و ظرف صبحانه روی زمین ریخت. مرد فریادی کشید و گفت «لعنت خدا!» و نقش زمین شد.
پاپ مقدس از اتاقش بیرون آمد و گفت: «در اینجا فحش دادن مجاز نیست فرزندم! به جایش بگو درود بر مریم مقدس
روز بعد باز هم پیشخدمت می‌خواست صبحانه را به اتاق پاپ ببرد که بازهم پایش لیز خورد و سینی صبحانه به هوا پرتاب شد و خودش به زمین خورد و مرد بیچاره دوباره گفت: «لعنت خدا!»
پاپ بیرون آمد و گفت، «نه فرزندم! درود بر مریم مقدس!»
روز سوم پیشخدمت یادش بود و از ترس می‌لرزید و تا خواست وارد اتاق پاپ شود بازهم پایش لغزید و سینی صبحانه به هوا رفت و او گفت، «درود بر مریم مقدس!»
پاپ بیرون آمد و گفت، «لعنت خدا! این سومین روزی است که من صبحانه نخوردم. دیگر کافیست!»

این زندگی خودت است. نیازی نیست که صبحانه را هرروز از دست بدهی؛ و دو بار «درود بر مریم مقدس» خوب است ولی عاقبت فقط «لعنت خدا» است!

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ماست و خیار به سبک ناصرالدین شاه

~~~~~

~~~~~

می گویند در زمان ناصرالدین شاه ، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.

شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟

امیر گفت : ماست و خیار

شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند.

 

سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:

ماست پر چرب اعلا ۱ من

خیار نازک و قلمی ورامین ۲ من

گردوی مغز سفید بانه ۳ کیلو

پیاز اعلای همدان ۱ من

کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته ۱ کیلو

نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه ۳ من

نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری ۱ کیلو

و...

آشپزباشی ماست و خیار رو آماده کرد...!

آشپزباشی ماست و خیار رو آماده کرد...!

ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه دادند و در حالی‌ که ترید (تلیت) می فرمودند برگشتند و به امیرکبیر گفتند:

« پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاهایی می خوردند و ما بی‌ خبر بودیم هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت گفت به چوب و فلک ببندینش!»

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

عشق وقتی فراموش می‌شود به کجا می‌رود؟

آه‌ها بادند و با باد می‌روند. اشک‌ها آب‌اند و به دریا می‌پیوندند. اما به من بگو، عشق وقتی فراموش می‌شود به کجا می‌رود؟
گوستاو آدولفو بکر

می‌شد همین حالا میان دو جرعه درباره بودنت بنویسم، اگر بودی. درباره لب‌هایت، چشم‌هایت، دست‌هایت. درباره کیفیت وجود داشتنت، جاری بودنت، پناه بودنت، پناه خواستنت. دربارۀ این که چطور وقتی تو را می‌بوسم، آتش ملایمی درون سینه‌ام استخوان های اندوه را ذوب می‌کند و من رویین تن می‌شوم و بعد که تو لب از لبم برمی‌داری و نگاهم می‌کنی، از دیدن صورتم در چشم های تو نمی‌ترسم و دیگر هیولا نیستم، نه، به اعجاز بوسۀ تو من قویِ مغرور دریاچه‌ های روسیه شده‌ام، در باله‌ای که برای تو نوشته چایکوفسکی. بر اساس شکوه راه رفتنت، و طرز لبخند زدنت، و جنون اسمم را صدا کردنت. بله، می‌شد بنویسم چگونه در زهرمارترین دورۀ بشر، از مرگ و تباهی و جدل پناه می‌برم به تو، ای دین تازۀ مهربان. که تو دقایق بعد از اذان موذن‌ زاده‌ای، و دقایق بعد از آواز شجریانی، و دقایق بعد از دعای پدربزرگی وقتی سر سجاده چشم هایش خیس می‌شد و الهی العفو می‌گفت.

می‌شد بگویم تو چطور در سادگی و شکوه و آرامش، وقتی حتی هیچ کاری نمی‌کنی جز با لبخند به دنیا نگاه کردن، چطور تمام معابد دنیایی به تنهایی. می‌شد بنویسم که ماه نو تویی، وقتی تاریک ترین شب های کوهستان را نیمه روشن می‌کنی تا من از یاد نبرم تاریکی یعنی نبودن نور، و تا تو هستی من تاریک نخواهم شد. می‌شد بنویسم چطور مرا که در ایستگاه قطار متروک جا مانده‌بودم پیدا کردی و در چمدانت گذاشتی و بردی تا قله های آبی بدنت. و یادم دادی علاقه رنج ندارد، شور دارد و شوریدگی علاقه اسمش دیوانگی نیست، اسم محترم و بزرگ و متبرکی دارد: شفا.

اگر بودی می‌شد خیلی حرف‌ها بزنم برایت، برای چشم های نگرانت وقتی نمی‌خندانمت، برای دست های نوازشگرت وقتی درد می‌کشم، برای لب‌هایت وقتی مادربزرگم می‌شوی و دعا می‌خوانی، برای وِردهای آخر شبت وقتی می‌خواهی دردهای جهان معاصر را تسکین بدهی، برای خدای مهربان لای سینه‌های تو، برای شراب بوسه‌های طولانی اول صبح، برای تنانگی و غوغا، برای مستی و رقصیدن در چهارراه های شلوغ، برای نوشیدنت، برای خواستنت ای خواستنی‌ترین، ای خواهنده، ای بوسیده و بوسیده شده، ای بهار طولانی. ای عشق، ای کامل‌ترین کلمه.

نیستی؛ برای همین است که "کلمه" مزخرف ترین اختراع بشر است. اختراع یک بازنده، برای آن که شکستش را پشت ابرهای حروف پنهان کند. هیچ کلمه‌ای مرا به تو نمی‌رساند، و این جنون عاقبت شکستم خواهد داد.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]

به 50 مورد از بهترین نکات زیبایی توسط خانم های انگلیسی در مورد چگونگی حفظ زیبایی طبیعی بدون آرایش توجه کنید.

 

1.قرار دادن خیار روی چشم ها برای بانشاط کردن آن ها.

2.قرار دادن خمیر دندان روی لکه ها

3.هر روز 2 لیتر آب بنوشید.

4.برای با طراوت کردن موها، آن ها را با پودر تالک برس بکشید.

5.برای داشتن پاهایی نرم، با جوراب های پر از مرطوب کننده بخوابید.

6.قرار دادن چای کیسه ای روی چشم های خسته

7.پاها را با نرم کننده مو اصلاح کنید.

8.نیشگون گرفتن گونه ها برای داشتن سرخی طبیعی

9.نوشیدن مقدار زیادی شیر

10.آب لیمو برای هایلایت موها

11.قرار دادن لاک ناخن در یخچال

12.قرار دادن خمیر دندان روی نیش حشرات

13.زدن وازلین به ابرو

14.مالیدن جوش شیرین روی دندان ها برای سفیدتر کردن آن ها

15.آبکشی نهایی موها با سرکه

16.زدن رژ لب روی گونه در زمانیکه رژ گونه ندارید

17.پدیکور ماهی

18.روی برس مو، عطر اسپری کنید.

19.استفاده از عسل به عنوان ماسک صورت

20.قرار دادن قاشق چای خوری سرد روی چشم ها برای کاهش ورم چشم

21.صورت تان را با آب گرم که به آن گیاهان تازه اضافه شده، بخور دهید.

22.به جای کوتاه کردن ناخن های شکسته شده، به آن چسب قطره ای بزنید.

23.قبل از استفاده از فرمژه، آن را گرم کنید.

24.استفاده از وازلین برای صاف کردن موهای وزدار

25.برای لایه برداری، به صابون تان شکر اضافه کنید.

26.برای جلوگیری از چین و چروک صورت، به پشت بخوابید.

27.موها را با آبجو آبکشی کنید.

28.برای سفید کردن نوک ناخن ها، از آب لیمو استفاده کنید.

29.برای صاف کردن مو ی بلند،آن را اتو بکشید(قبل از اینکه اتوهای مو اختراع شوند).

30.ریختن شیر در وان یا روی پوست

31.مداد ابرو، مداد چشم و رژ لب ها را در یخچال نگه دارید.

32.برای خلاص شدن از شر لکه های برنزه کف دست، از خمیر دندان سفید کننده استفاده کنید.

33.برای براق کردن موها، روی آن ها تخم مرغ زده شده بمالید.

34.برای کاهش چین و چروکها و آکنه،یک قالب یخ را روی صورتتان ماساژ دهید.

35.برای درخشان کردن پوست، یک قطره سرم را با فونداسیون مخلوط کنید.

36.خوابیدن روی روبالشی ابریشمی به منظور کاهش چین و چروک ها

37.برای خشک شدن ریمل روی مژه هایتان، از باد سرد سشوار استفاده کنید.

38.ریختن روغن نارگیل و کدو تنبل روی موها برای افزایش رطوبت آن

39.ریختن سس کچاپ گوجه فرنگی روی موها برای برگرداندن (معکوس کردن) رنگ مو

40.آووکادو را له کنید (به شکل خمیر در آورید) و به عنوان اسکراب بدن از آن استفاده کنید.

41.استفاده از قهوه به عنوان یک اسکراب بدن برای مبارزه با سلولیت

42.یک کپسول روغن گل مغربی را بترکانید و برای بهود سریع تر لکه ها، روی آن ها بمالید.

43.برای اینکه سینه ها بزرگتر به نظر برسند، دوش آب سرد بگیرید.

44.برای خلاص شدن از شر کک و مک، توت فرنگی تازه را روی صورت تان بمالید.

45.برای کاهش برافروختگی گونه ها از آنتی هیستامین استفاده کنید.

46.برای افزایش ضخامت لب، به برق لبتان روغن نعناع اضافه کنید.چهره زیبا بدون آرایش

47.برای افزایش درخشش مو و بهبود رنگ آن، از آب قره قاط استفاده کنید.

48.برای یک آرایش چشم دودی، روی قلم موی آرایش تان، دوده ی یک کبریت سوخته را بمالید.

49.اسپری کردن لیموناد روی موهای مرطوب برای فیکس کردن مو و حالتش

50.برای بی رنگ کردن موهای صورت، مخمر آب جو را با آب مخلوط کنید

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اندر مکر زنان و پرهیز نمودن از آن

در بسیاری از کتب و حکایات از این معنی گفته اند که زنان مکار و ناقلایند و مرد باید که از انان پرهیز نماید کتبی همچون هزار و یک شب ، بوستان و گلستان سعدی ، کلیله و دمنه و دیگر کتب که بنده انان را مطالعه ننموده ام ولی از انان نقل قول شنیده ام.

قبل از نثار کردن فحش و ناسزا این بنده را، اندکی تامل نموده و مطلب را به انتها رسانید انگاه انچه بخواهید گفتن رواست که قُدما گفته اند اول سخن گوینده را بشنو سپس فحش بده

من نیز این معنی را پذیرفته داشتم که زنان بسیار مکار و حیله گرند ولی نه آن گونه که شما را به خاطر خطور کرد.

جنس مونث اساسا برای ذکور جذابیت داشته و دارد و هر چه حلاوت و ملاحت ، قد و بالا و سیما و اندام و ... داشته باشد صد البته که بیشتر جنس ذکور وی را خواستار اند. و این مر را مرد را عیب نیست که نیکو پسند و باشد و بلند همت و این غریزه، ایزد تعالی در تمام ذکور گذاشته (البته بحث بر بد چشمی و هیزی و زنبارگی و شهوت رانی و ... نیست) ولی در کل احوال ، مرد ، زن را خاستار است و این از حکمت الهی است.

حال که چنین افتاد زن به ذات چه بخواهد و چه نه، مرد به وی گرایش دارد و این خود دلیل بر این است که هرچه بیشتر مرد بر زن نزدیک شود خود به خود اندر مکر او گرفتار آمده این نه آن معنی دهد که زن خود اندر کار مکر و حیلت کردن مر مرد را باشد.

البته باید شفاف شود که گاهی بعضی یافت شوند که عمدا بر این کار خود را بدارند و سعی بر گول مالیدن بر سر ذکور شوند و اینان به لعنت خدا گرفتار شوند انشالله تعالی و خدای تعالی شر اینان به خودشان باز رساند و ما را از شر این خوشگلان و ناقلایان محفوظ بدارد.

زنهار که مرد باید مواظب این معنی باشد که خود را در مهلکه نیندازد و از خود محافظت نموده تا از شر مکر زنان در امان بماند و در ساحل نجات باقی باشد و به والیبال ساحلی خود بپردازد.

البته و صد البته این نصیحت نه این معنی دارد که از ازدواج و نکاح دوری جوید ولی نکاح و ازدواج را آن گونه که عقل حکم فرماید به انجام رساند.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تیپ جدید پسرها

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

این ضرب المثل رو خیلی شنیدیم و خیلی هم به کار بردیم ولی ایا واقعا به این ضرب المثل اعتقاد داریم ؟

چه کسی به ما کمک میکنه ، چه کسی میتونه اوضاع ما رو بهتر کنه ، شما فکر میکنی چه کسی غیر از ما توانایی و لیاقت و حتی قدرت این رو داره که بتونه توی زندگی ما ( از منظر مالی ، سیاسی ، اعتقادی ، سلامتی ) تغییر ایجاد کنه ؟

در اینکه نیروهای بیرونی برای اینکار لازم هست حرفی ندارم . قبول دارم مثلا وقتی مریض میشیم باید بریم پیش دکتر ، یا هر کشوری حتما حاکمیتی خوب میخواد یا .... ولی واقعا اونا برای تغییر در اوضاع ما کافی هستن؟

اگر من همینجوری بشینم و هی بگم که اوضاع مالی و اقتصادی یا سیاسی خرابه ، ایا درست میشه تا کی باید غرغر کنیم. کی میخوایم خودمون رو یه تکونی بدیم، خودمون رو باور کنیم و یه حرکتی بکنیم. دکتر خوبه که باشه ولی اون نمیتونه همه ابعاد سلامتی من رو تضمین کنه و همیشه در کنار من باشه و به من نظارت داشته باشه. سهل است اگر بگم که اصلا یک درصد از کل ابعاد سلامتی من رو نمیتونه بررسی و کنترل و بهبود بده.

یا حاکم نمیتونه اوضاع سیاسی و اقتصادی ما رو به تنهایی تغییر بده. (من طرف دار یا علیه هیچ مقام ، گروه ، حذب یا .... نیستم ) واقعا میتونه ؟ اگه تنهایی میتونه این کار رو بکنه پس من چکاره ام ؟ یه تیکه سنگ که هیچ کاری ازش نمیاد یا یه بی مصرف ؟

اگه من خودم نتونم کاری انجام بدم که یه ذره اوضاع خودم رو تغییر بدم پس دولت چطور میتونه این کار رو بکنه ؟

شمایی که همش انتقاد میکنی یا فحش میدی یا ..... اگه فکر میکنی این کمک میکنه که اوضاع بهتر بشه بیا به ما هم این موضع رو توضیح بده تا ما هم تسبیح برداریم و از صبح تا شب بشینیم فحش بدیم و انتقاد کنیم و غرغر. این مثل این میمونه که فقط دنبال دکتر بگردم و هر دکتری که به مذاق من خوش نیومد رو بگم این به درد نمیخوره و بَده و از این دکتر به اون دکتر برم و فکر کنم که دکتر باید حال من رو بهتر کنه و لازم نیست خودم کاری کنم ، ایا این طرز فکر درسته؟

بخدا اگر المان ، امریکا یا ژاپن یا .... هم بخواد بیاد بر ما حکومت کنه تا ما اوضاعمون خوب بشه، مثل این میمونه که ما دکترمون رو عوض کنیم و انتظار داشته باشیم که حالمون خوب بشه !! بخدا نمیشه. دیدم و شنیدم که میگم یارو میگه کاشکی امریکا میومد ایران رو میگرفت یا فلان شخص اگه بیاد اوضاع خوب میشه زهی خیال باطل. ( با کیا شدیم هشتاد میلیون )

این به این معنی نیست که هر دکتری دکتر خوبیه ولی اگه دکتر هم دکتر خوبی باشه به تنهایی نمیتونه کاری کنه ولی اگه من که حالم بَده خودم به فکر خودم باشم و در راستای بهبود حال خودم تلاش کنم میتونم تا حدی به خودم کمک کنم.

نمیدونم شما چی فکر میکنی ولی من فکر میکنم که باید خودمون یه کاری کنیم، غرغر کردن کاری رو درست نکرده و نمیکنه. اولین چیزی که باید قبول کنیم اینه که هیچ کس جز من مسئول من نیست و من از هیچ کس جز خودم طلب کار نیستم و این منم که به خودم بدهکارم.

اگه داری به این فکر میکنی که این بابا خودش داره غرغر و انتقاد میکنه باید بگم حق با شماست ولی من چند تا ایده دارم که تعدادیش رو عملیاتی کردم و قصد دارم باقیش رو بسپارم به کسانی که میتونن روی اون ایده ها کار کنن واقعا اگه انجام بشه خیلی چیزها تغییر میکنه شاید همین جا راجع بهشون بنویسم.

مخلص کلام اگه خودمون کاری نکنیم (به یاری و توکل به خدا) کاری انجام نمیشه و هیچ کس جز خودمون نمیتونه به ما کمک کنه، هر وقت این رو فهمدیم و بلند شدیم تا کاری کنیم کاری انجام میشه اگه نه، نه.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 16:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

وَ یبعثُ اللّهُ مَن یَحتضِنُکَ فی قلبهِ کوطنٍ صغیرٍ

بعیداً عن تفاهةِ هذا العالمِ 

وَ سوءِ الّذی یَسکُنُهُ فی کلِّ زاویةٍ

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله ی این دوازده ماه تمام

یک ماه مبارک است و آن هم رویت

 

 

اینم واسه روی زیبای تو که چشم نخوری

 

استوری چشم نظر

 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 13:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جوری زندگی نکنید که مجبور شوید

هر روز 

 این شعر سعدی را
در وصف حال خودتان  بخوانید:

عشق در دل ماند و
یار از دست رفت...

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت... 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

💎"هزارمین بار"

آدما می‌میرند.
بدونِ کفن، 
بدونِ خاکسپاری، 
بدونِ سوختن،
بدونِ تابوت.
آدما می‌میرند، دُرست، هزار بار... 
شاید اولین بار ، وقتیه که بستنیشون دست نخورده آب می‌شه. 
هفتمین بار، وقتیه که عاشق شدن.
سی و ششمی، وقتیه که عزیزشون فوت شده.
هشتصد و چهارمیش وقتیه که از تَه جیبشون صدایِ "هیهات من الذله" می‌پیچه.
ولی هزارمین بار، آخرین باره. 
وقتیه که خاطرهاشون‌رو به یاد نمی‌آرن! 
نه این‌که آلزایمر داشته باشن. نه! خاطره‌های تلخشون‌رو خوب یادشونه. خوب به خاطر دارن بیست سال پیش، سَرِ ظهرِ جمعه، چی بهشون گذشته. 
اگه از من بپرسی اونا فقط حافظه‌شون پُر شده.
اونم نه این‌که دست خودشون باشه‌. 
اگه الان تراپیستم این‌جا بود با اون عینک مربعی و ژستِ منطق قورت داده‌ش می گفت:
_ببین عزیزِمن، این خود آدمه که چی رو انتخاب می‌کنه چی رو دور می‌ریزه.
یکی نیست بهش بگه:آخه نوکرتم منطق و فرمایش شما، متین. ولی اینجا بحث قدرته!!
همیشه زورِ تلخی‌ها بیشتر از شیرینیه. اينِ‌که تلخیایِ روزگار دست می‌ذاره رو پاک کردنِ اون چند تا خاطره‌ی شیرین‌. پاک می‌کنه، ذوق کردنات‌رو. انگار که مزاحمن. شایدم حضورشون سنگین تموم می‌شه. 
+یادش بخیر 
_چی؟!‌
+این آهنگ دیگه
_مگه این آهنگ چیه ؟!
+ یادت نیست تو عاشقش بودی!!بیچارمون کردی انقدر این و می‌ذاشتی.
_من؟!
+آره. یادت نیست واقعا؟!
_.....
مُرده بودنِ آدمایی که نفس می‌کشن، بابتِ مرگ آرزوهاشون نیست. بابتِ مرگ خاطراتاشونه.
هزارمین بار، مرگ خاطره‌هاست. 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آدمی به مرور آرام می‌گیرد، بزرگ می‌شود، بالغ می‌شود و پای اشتباهاتش می‌ایستد، آن‌ها را به گردن دیگران نمی‌اندازد و دنبال مقصر نمی‌گردد.
گذشته‌اش را قبول می‌کند، نادیده‌اش نمی‌گیرد و اجازه می‌دهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می‌فهمد که از حالا باید آینده‌اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر می‌فهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد.

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آدمای مهربون ساده نیستن!
برعکس خیلی با سیاست و آدم شناسن
اونا به شما حس اعتماد و دوست داشته شدن میدن،
که اعتبارتون رو بسنجن و اگر ظرفیتش رو نداشته باشید
از دایره دوستانشون خارج میشید.
معمولا آدمای باهوش و ریزبینی هستن 
پس از مهربونی آدما سواستفاده نکنیم

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 عجب 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 2:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جهان سوم جایی است که مردمانش در رویای آمدن یک روز خوب هستند نه آوردنش.

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد خانه اش آباد شود باید در نابودی مملکتش بکوشد و هر کس بخواهد مملکتش آباد شود خانه اش خراب می شود.

جهان سوم جایی است که در آن کتاب و مجلات برای پیچیدن دور ساندویچ مصرف بیشتری دارد 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 0:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 23:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا