لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

💎"هزارمین بار"

آدما می‌میرند.
بدونِ کفن، 
بدونِ خاکسپاری، 
بدونِ سوختن،
بدونِ تابوت.
آدما می‌میرند، دُرست، هزار بار... 
شاید اولین بار ، وقتیه که بستنیشون دست نخورده آب می‌شه. 
هفتمین بار، وقتیه که عاشق شدن.
سی و ششمی، وقتیه که عزیزشون فوت شده.
هشتصد و چهارمیش وقتیه که از تَه جیبشون صدایِ "هیهات من الذله" می‌پیچه.
ولی هزارمین بار، آخرین باره. 
وقتیه که خاطرهاشون‌رو به یاد نمی‌آرن! 
نه این‌که آلزایمر داشته باشن. نه! خاطره‌های تلخشون‌رو خوب یادشونه. خوب به خاطر دارن بیست سال پیش، سَرِ ظهرِ جمعه، چی بهشون گذشته. 
اگه از من بپرسی اونا فقط حافظه‌شون پُر شده.
اونم نه این‌که دست خودشون باشه‌. 
اگه الان تراپیستم این‌جا بود با اون عینک مربعی و ژستِ منطق قورت داده‌ش می گفت:
_ببین عزیزِمن، این خود آدمه که چی رو انتخاب می‌کنه چی رو دور می‌ریزه.
یکی نیست بهش بگه:آخه نوکرتم منطق و فرمایش شما، متین. ولی اینجا بحث قدرته!!
همیشه زورِ تلخی‌ها بیشتر از شیرینیه. اينِ‌که تلخیایِ روزگار دست می‌ذاره رو پاک کردنِ اون چند تا خاطره‌ی شیرین‌. پاک می‌کنه، ذوق کردنات‌رو. انگار که مزاحمن. شایدم حضورشون سنگین تموم می‌شه. 
+یادش بخیر 
_چی؟!‌
+این آهنگ دیگه
_مگه این آهنگ چیه ؟!
+ یادت نیست تو عاشقش بودی!!بیچارمون کردی انقدر این و می‌ذاشتی.
_من؟!
+آره. یادت نیست واقعا؟!
_.....
مُرده بودنِ آدمایی که نفس می‌کشن، بابتِ مرگ آرزوهاشون نیست. بابتِ مرگ خاطراتاشونه.
هزارمین بار، مرگ خاطره‌هاست. 

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا