لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

روزهای خوب چه زود تمام میشوند

و اگر می‌‌ نویسم،

دوست دارم بدانی.

در خلأ دنیای بی‌‌ جاذبه از نبودنت،

عجیب معلقم. می‌ چرخم و می‌‌ چرخم و می‌ چرخم.

عکس نوشته تنهایی , متن دلتنگی

خاطره
یک پیراهن خالیست
که اندازه‌ی هیچ‌کس نمی‌شود !
باید آویزانش کرد در باد
و با رقصش پیر شد…

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بعد از رفتنت
نسبت به هر چیزی دلهره دارم !
به باز شدن در ، زنگ تلفن ،
پیامک گوشی ، صدای آشنا ،
نم باران ، راه همیشگی ،
دلهره هایی که هیچ کدامشان
تو نیستی … !

عکس نوشته تنهایی , متن دلتنگی

همیشه لازم نیست !
با وسیله ای کسیو بکشی
گاهی یه خدافظی کافیه

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

غم انگیز است اگر

تو را نخواهد!

مسخره است

اگر نفهمی!!

احمقانه است

اگر اصرار کنی…!

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گفتند اشک بریز خالی میشوی/

خالی که نشدم

هیچ… پر شدم از بی کسی

که چرا کسی اشک هایم را پاک نمیکند

و بگوید اشک نریز تو من را داری.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دیوانه نشده‌ام،

فقط ناراحتم.

عصبانی نیستم،

فقط غمگینم.

نگران نیستم،

فقط گریانم.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد

که

فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمیکنی !
گاهی

جای بوسه ای که هنگام خداحافظی نکردی ،

تا ابد درد می کن . . . !

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم.
مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.
بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته میشکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.
لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ ای داشته های من

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

تلخ تر از خود جدایی ها…
آنجایی است که بعدها آن دو نفر مدام باید وانمود کنند،
که چیزی بینشان نبوده…
که هیچ اتفاقی نیفتاده…
که از همدیگر هیچ خاطره ای ندارند…

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد…

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست…

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش”

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گـاهـی بـرای او
چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی
بـعـد پـاک مـی کـنـی . .
پـاک مـی کـنـی . . .
او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را
نـمی خـوانـد
امـا تـو
تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای . .

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

این قاعده ی بازی است….
اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری …
باختنت حتمی است …
مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛
دردش زیاد است

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

شب می‌شود
دوباره به نبودنت می‌رسم !
و این ماجرا تا صبح ادامه دارد . . .
انگار خواب دیدنت هم محال شده

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جـــدایــی مــان ؛
هیــچ یکـــ از تشــریفــاتــــ آشــنایمــانــــ را نــداشتـــ
فقــط تــو رفـــتــی
و منــــ ســعیــــ کـــردمـــ
ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمــــ

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کروئلای طرد شده ما

فیلم کروئلا– Cruella – درباره طردشدگی و پذیرش است.

درباره پذیرش خویش است؛

در حالی که توسط عزیزترین‌های زندگیمان پذیرفته نشده‌ایم.

خواستن آنکه ناخواستنی بوده است.

داستان دختری که در هنگام تولد توسط مادرش طرد میشود

و تمام عمر نمیتواند خودش را بپذیرد.

او تحت تربیت زنی دیگر قرار میگیرد که به او

عادی، ملایم و نرمال بودن را آموزش میدهد.

آن زن (مادر دوم) به او میاموزد که با دیگران مهربان باشد.

آن زن میدانسته است که مادر آن دختر، زنی خودشیفته و خودخواه است

پس میترسد دختر هم همان خصوصیات را به ارث برده باشد؛

که اتفاقا هم برده است!

دختری که میان دو شخصیت استلا و کروئلا در نوسان است

و البته به دلیل شرایطی که پیش میاید مدت زیادی کروئلا را پنهان و سرکوب میکند.

موهای او بصورت طبیعی دو رنگ (سیاه و سفید) است

که کنایه و استعاره‌ای از پرسونا و سایه است.

استلا دختری مهربان، کمی دست و پا چلفتی و سر به هوا است

و به کم بودن قانع است.

او استعاره‌ای از پرسونا است.

اما کروئلا چیزهای دیگری میخواهد.

او جسور، خلاق، پرانرژی، کمی خشن و گستاخ، بی‌پروا و شجاع است

و البته اگر خودش را مدیریت نکند

میتواند همچون مادرش خودشیفته و خودخواه باشد و به دیگران آسیب بزند.

او استعاره‌ای از سایه روان است.

کروئلا هیچ جا پذیرفته نمیشود.

در کودکی به او نفرین شده میگویند و در مدرسه مدام درگیر است.

مدام به مادر دومش قول میدهد که عادی باشد و دردسر درست نکند.

طی حادثه‌ای استلا مادر دوم را از دست میدهد

و باقی زندگی را با دو پسر دوره گرد به دله دزدی سپری میکند.

او حتی حاضر به پذیرش تفاوت رنگ موهایش هم نیست

و در سکانسی از فیلم همه موهایش را یکدست به یک رنگ در میاورد.

رنگی که هیچ کدام از آن دو رنگ نیست.

او خودش را طرد میکند!

استلا تصمیم میگیرد ادامه زندگی را با نقاب سپری کند.

نقاب چیست؟

نقاب آن تصویری است که سعی میکنید

آنرا بجای خودِ حقیقی‌تان به دیگران نشان بدهید!

ما نقاب میزنیم زیرا گمان میکنیم دیگران چهره واقعی ما را دوست ندارند.

هر نقابی به مرور زمان بر چهره ما سنگینی خواهد کرد

و ما اندک اندک آماده میشویم تا آن نقاب را کنار بزنیم.

حال پرسش اینجاست که آیا نقاب دیگری را جایگزین قبلی خواهیم کرد

یا فرایند خسته کننده و تکراریِ نقاب زنی را پایان خواهیم داد

و با آن چهره‌ای که واقعا هستیم، پیش خواهیم رفت!؟

پس از گذشت سالها متوجه میشویم که استلا به این زندگی راضی نیست

و چیزی درونش میخواهد تا از این وضعیت بیرون بیاید.

در سکانسی از فیلم او وقتی در حال سرقت از یک هتل است؛

از پنجره با نگاهی از روی حسرت،

به تابلوی شرکت طراحی مد و لباس که آنسوی خیابان است چشم میدوزد.

او همیشه میخواسته است که طراح برجسته و مشهور لباس باشد.

استلا به عنوان مستخدم و نظافتچی وارد آن شرکت میشود.

جارو میکشد، گردگیری میکند و توالت‌ها را میشوید.

هر کاری میکند اما همچنان دیده نمیشود.

استعدادها و توانایی او در حال فریاد زدن هستند

اما هیچکس اهمیتی نمیدهد!

تا اینکه شبی در حالی که مست کرده است و کنترل خودش را از دست داده،

ویترین فروشگاه را بهم میریزد

و به شکل و شمایلی که خودش میخواهد در میاورد و همانجا بیهوش میشود.

فردای آن شب قرار است بزرگترین و مشهورترین طراح مد به آن فروشگاه بیاید!

صبح میشود و زنی که به شدت خودشیفته و خودخواه است، وارد میشود

و اتفاقا وضعیت دکور ویترین را می‌پسندد

و خواستار ملاقات با طراح آن میشود!

زندگی استلا از این پس ورق میخورد.

او وارد بزرگترین شرکت طراحی مد و لباس میشود.

استلا به مرور متوجه میشود که آن زن (بارونز)؛

کروئلای درونِ او را بیدار کرده است.

زندگی با این روش، استلا را با کروئلای درونش آشتی میدهد

چرا که استلا در آن زن (بارونز)؛ خودش را می‌بیند.

جسارت، خلاقیت، ابتکار و نوآوری، شجاعت در متفاوت بودن،

مستقل در تصمیم‌گیری و... در حال ظهور و بروز هستند.

فیلم به ما میگوید هر چقدر و هر اندازه که

دست به سرکوب و پنهان کردن آنچه هستیم بزنیم

و هر چه به نرمالایز و همرنگ شدن بپردازیم؛

بالاخره اتفاقات طوری پیش خواهند رفت

تا آنچه پنهان و نهان کردیم، پیدا و عیان بشود.

و چه استعدادها و توانایی‌هایی که در این چهره پنهان شده وجود دارد.

اما کار استلا اینجا به پایان نمیرسد.

او شروع به کشف رازهای گذشته زندگی خویش میکند

و هر چه در گذشته کنکاش میکند؛

بیشتر آن کروئلای درونش را بیدار میکند.

فیلم به ما میاموزد که کشف طلای درون ممکن نمیشود

مگر با ملاقات با گذشته.

گذشته نگذشته

و در عین اینکه سرشار از غم، اندوه و رنج و درد است؛

میتواند گنجی ارزشمند در خویش داشته باشد.

استلای بیرونی یاد میگیرد که

اگر کروئلای درونی را بجای سرکوب و طرد کردن مدیریت کند،

میتواند ویژگی‌های منفی آن را به سمت و سویی راهنمایی کند

تا نتایج مثبتی بگیرد و از توانایی‌های ارزنده آن استفاده کند.

هر چند در سکانسی از فیلم بظاهر استلا می‌میرد

اما در واقع به ما میگوید جایی از سفر زندگی؛

نقاب‌هایی که تاکنون همراه داشتیم دیگر نتیجه نخواهند داد

و تاریخ انقضای آنها به پایان خواهد رسید

و آنگاه است که باید با کروئلای طرد شده آشتی کرد و ادامه داد.

در دیالوگی از فیلم آمده است:

واژه "عادی"

بدترین فحش انسانهاست

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دوازده فیلم که بهترینهای سرشتِ بشری را برجسته میکنند

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مراحل مشاوره پیش از ازدواج

مشاوره پیش از ازدواج

مشاوره پیش از ازدواج

 

 

ازدواج یکی از مهم‌ترین تصمیماتی است که فرد در زندگی خود اتخاذ می‌کند و آینده خود را با آن شکل می‌دهد. این فرآیند تابع متغیرهای بسیاری است که آن را به یک معادله پیچیده و غیر قابل پیش بینی تبدیل می‌سازد. البته بسیاری از این متغیرها (پنهان و آشکار) { در مقالات قبلی توضیح دادیم} قابل تحلیل هستند و می‌توان با بررسی آنها عوامل شکست را تا حدود زیادی شناسایی نمود. بسیاری از این متغیرها با توجه به شرایط موجود در یک رابطه زناشویی می‌توانند به عنوان یک تهدید و یا یک فرصت به شمار آیند. مشاوره پیش از ازدواج، روشی برای مطالعه این متغیرها(پنهان و آشکار) است.

 

 

 

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حوصلم سر رفته، چی کار کنم؟ | شیشه جادویی

حوصلم سر رفته، چی کار کنم؟ | شیشه جادویی

حوصلم سر رفته، چی کار کنم؟ | شیشه جادویی

بعضی وقت‌ها هست که به شدت حوصله نداریم و از بیکاری، خسته و سردرگم میشیم. حتی امکانش هست بریم یه گوشه بشینیم و هزارجور فکر کنیم… فکر های منفی که هرگز دست از سر ما بر نمی‌دارند یا اینکه فقط غر بزنیم و از دنیا شکایت کنیم. پس چقدر خوبه که اگر برای این وقت‌ها یک راه حل داشته باشیم، مثل شیشه جادویی!

من برای شما یک پیشنهاد خیلی خوب دارم!

حتما می‌پرسید:چه پیشنهادی؟

قراره با هم یک چیزی درست کنیم. یه چیز قشنگ و خفن. اون باید با دست های شما درست بشه :)

شیشه‌ی جادویی

شیشه جادویی چی هست؟

برای ساخت، فقط به یک شیشه مربا یا رُب احتیاج دارید!

در ابتدا، فکر کنید چه کارهایی هست که وقتی حوصله ندارید، می‌تونید انجام بدید :) مثل:

  • رنگ آمیزی
  • آپدیت برنامه‌ها
  • تماشای آلبوم‌عکس
  • و…

حالا از این لیست بلند بالایی که دارید باید هر کدوم از اون‌ها رو روی یک برگه کوچیک بنویسید.

یک به یک…

خب حالا میاید این برگه‌ها رو تا می‌کنید (به طوری که نوشته های اون رو نبینید) و داخل شیشه مربایی که دارید قرار می‌دید. اگر هم دوست داشتید می‌تونید شیشه جادویی خودتون رو تزئین کنید.

و در آخر نکته مهم این هست که شیشه رو جایی قرار بدید که در معرض دید شما باشه.

حالا شما یک شیشه جادویی دارید که می‌تونید هر وقت که حوصله نداشتید به جای اینکه غمگین و کسل باشید، سراغ این شیشه باحال برید و چشم‌ هاتون رو ببندید و یکی از اون‌ها رو به طور شانسی بیرون بیارید.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]

استفاده از استیکرهای تلگرام در واتساپ

یک پک استیکر داخل تلگرام داشتم که دوست داشتم از اون داخل واتساپ هم استفاده کنم پس دنبال روشی بودم که بتوانم استیکرهای تلگرام را به واتساپ انتقال دهم و خب بالاخره آن روش را پیدا کردم و دوست داشتم با شما هم به اشتراک بگذارم

 

بدست آوردن لینک استیکرها

برای آنکه بتوانیم استیکرهای مورد علاقه خود را به واتساپ انتقال دهیم باید لینک پک مورد نظر را بدست بیاوریم که برای بدست آوردن لینک استیکرها مانند تصاویر زیر عمل میکنیم

ابتدا وارد تلگرام میشویم و به آدرس زیر میرویم

1Settings >> Chat Settings >> Stickers and Masks

 

پک استیکر مورد نظر را پیدا میکنیم روی سه نقطه کنار آن ضربه میزنیم و در پنجره باز شده روی Copy Link کلیک میکنیم تا لینک مورد نظر کپی شود

دانلود پک استیکر توسط ربات تلگرامی

خب حالا باید وارد ربات تلگرامی دانلود استیکر میشویم

 

روی Start کلیک میکنیم و از منوی باز شده روی Settings ضربه میزنیم سپس فرمت عکسها را روی webp only قرار میدهیم .

حالا باید لینک پک استیکر را برای ربات ارسال کنیم و منتظر می مانیم تا فایل استیکر را ربات برای ما ارسال کند

سپس فایل را دانلود و با انتخاب Save to Downloads آن را در پوشه Download ذخیره میکنیم

حال به پوشه Download میرویم و فایل دانلود شده را پیدا میکنیم و در همان مسیر آن را استخراج میکنیم.

انتقال استیکرها به واتساپ

خب اول باید بریم سراغ دانلود نرم افزار personal stickers for whatsapp برای انتقال استیکرها به واتساپ.

 

Personal stickers for WhatsApp - Apps on Google Play Send any image from your phone as a WhatsApp sticker

play.google.com

 

بعد از دانلود و نصب نرم افزار وارد آن میشویم و پک استیکر مورد نظر را پیدا کرده و ADD میکنیم بعد از آن صبر میکنیم تا استیکرها به واتساپ انتقال پیدا کنند و با انتخاب دوباره ADD در پنجره باز شده کار تمام میشود

 

وارد واتساپ میشویم و از قسمت استیکرها میتوانیم از استیکرهایی که اضافه کردیم استفاده کنیم

امیدوارم لذت برده باشید و خسته نشده باشید
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سخنان جالب چاپلین،سلطان خنده

سلام

خوبین؟

تو این پست چنتا از جملات زیبا،تامل برانگیز و جالب چارلی چاپلین رو جمع کردم.

البته میدونم خیلیاتون اکثرشو شنیدید،ولی باز دوست داشتم این پستو بنویسم و امیدوارم خوشتون بیاد.

 

1-اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.

2-حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.

3-از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزار بار.

4-نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد.

5-خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است.

6-حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.

7-ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.

8-انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.

9-بزرگ‌ترین الماس جهان آفتاب است، که خوشبختانه بر گردن همه می‌درخشد.

10-درخشان‌ترین تاجی که مردم بر سر می‌نهند در آتش کوره‌ها ساخته شده‌است.

11-مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می‌کنند.

12-اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.

 

13-این یکی از تضادهای زندگی ما است که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می‌دهد.

14-وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می‌دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

15-من دریافته‌ام که ایده‌های بزرگ هنگامی به ذهن راه می‌یابند که مصمم به داشتن چنین ایده‌هایی باشیم.

16-شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شده‌ای، تا می‌توانی زیبا برقص

17-دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

18-خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده‌است.

19-زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک) تراژدی و غم‌انگیز است و در لانگ شات (نمای دور) کمدی و خنده دار!

20-از لحظه‌ای که بلیط سینما را می‌خرید وارد دنیای دیگری می‌شوید.

21-گاهی هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم، لم می‌دهم و به بدبختی‌هایم لبخند می‌زنم…

22-مردم فکر می‌کنند هیچ مشکلی ندارم، اما زندگی بدون مشکل فقط یک خواب است… آدم هم نمی‌تواند همیشه بخوابد!

23-یک روز بدون خنده، روزی است که به هدر رفته‌است …

24-لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا، بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می‌شود که به جای پاسخ لبخند، با تمام سازهایت می‌رقصد.

 

25-اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

26-

آموخته‌ام که با پول می‌شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه،

می‌توان مقام خرید ولی احترام نه، می‌توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره،

می‌توان قلب خرید، ولی عشق را نه، آموخته‌ام که…

تنها کسی که مرا در زندگی شاد می‌کند کسی است که به من می‌گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته‌ام … که مهربان بودن، بسیار مهم‌تر از درست بودن است.

آموخته‌ام … که هرگز نباید به هدیه‌ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته‌ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته‌ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،

همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه‌ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته‌ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می‌خواهد،

فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته‌ام … که پول شخصیت نمی‌خرد

آموخته‌ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می‌کند

آموخته‌ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید.

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته‌ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی‌دهد

آموخته‌ام … که این عشق است که زخمها را شفا می‌دهد نه زمان

آموخته‌ام … که وقتی با کسی روبرو می‌شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته‌ام … که هیچ‌کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته‌ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته‌ام … که فرصتها هیچ‌گاه از بین نمی‌روند،بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

 

آموخته‌ام … که لبخند ارزانترین راهی است که می‌شود با آن، نگاه را وسعت

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تورا دیدم و آن لحظه حکایت آغاز شد - 2

آرام به سمتش رفتم و پرسیدم چیزی شده؟ خوب هستی؟ در جوابم مرا تنها بگذار گفت. بدون اینکه چیزی بگویم دور شدم. او در آن لحظه مرا نادیده گرفت. اما من اورا دراتاق بغلی کنار پدربزرگم دیدم.با وجود بوی دارو از بیمارستان، من بوی او را احساس کردم. رسما بویی که باید استنشاق میکردی را داشت. به نزد پدر بزرگم رفتم و بعداز مدتی با افراد حاضر در اتاق خداحافظی کردم و بیمارستان را ترک کردم. اون روز خاله ام به عنوان همراه با پدربزرگم مانده بود. خاله هایم با همدیگر به توافق رسیده بودند. دوروز در میان به عنوان همرا ه بمانند. این نوبت ها شامل مادر من هم می شد. از آنجا که پدر بزرگم عاشق روزنامه خواندن بود، روزی تصمیم گرفتم از بوفه بیمارستان یک روزنامه بخرم و به اتاق بروم. سپس چشم هایم جلوی بوفه بیمارستان باز به او برخورد. معلوم بود که یک چیزهایی می خرد. روزنامه ام را خریدم و بلافاصله از کافه تریا خارج شدم. یکی دو دقیقه بعد از اینکه جلوی آسانسور بودم، او آمد. سوار آسانسور شدیم و باهم به طبقه هشت رفتیم. در آسانسور چهار نفر بودیم تا وقتی به طبقه هشت برسیم آن دونفر در طبقه های دیگر پیاده شدند. وقتی تنها ماندیم حرفی نزدیم. در حالی که صدای آسانسور گوشهایمان را می خاراند و چشم هایم در حال مرور الگوهای کف آسانسور بود در آسانسور باز شد و با صدای صمیمانه گفت، متشکرم. من هرگز چنین چیزی را انتظار نداشتم. من هم یک لحظه مردد شدم و بدون اینکه چیزی بگویم به اتاق پدر بزرگم وارد شدم، روزنامه را دادم، مانند کسی که خوشحال شده باشد نگاه کرد، نوه که می‌گویند اینطور می‌شود. مثل اینکه چیزهایی با خودش زمزمه کرد. کاش می توانستم همین حرف هارو به او بزنم، در درونم گفتم باشد همین که حضور دارد کافی است.

با اینکه حتی یک روز پدر بزرگ بودنش را حس نکردم به هر حال او پدر مادرم بود. وقتی از اتاق بیرون آمدم باز کنار پنجره اورا دیدم، دوباره پشتش به من بود. موهایش باز صاف بود ومانند لحاف تا کمرش را پوشانده بود. بوی شامپوی موهایش را جلوی اتاق حس می کردم. بعداز مدتی که به او نگاه کردم برگشت و متوجه من شد. به نظر می رسید که تبسم کرده و سپس گفت :بیا، سپس در حالیکه دستانش را به آرامی داخل کتش فرو می برد به سمت من آمد و از بابت روز گذشته عذر خواهی کرد، خیلی گرفته بودم.

فکر می کنم ممکن است کمی عرق کرده باشم.

نمی دانم، شاید. بگذار از کافه تریا یک چایی سفارش بدهم، من را آنطور بخاطر نیاور.

من که چایی دوست ندارم، پس یک قهوه؟ از من پرسید، باشه.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تورا دیدم وآن لحظه حکایت آغاز شد

چیزی که مارا سر راه هم قرار داد علاوه بر داشتن وجدان، آن روز آشنایی یک غم شکل گرفته بود.

جمره من را نمی شناخت اما کتاب هایم را دیده بود، او از آن دسته افرادی بود که از هر فرصتی برای خواندن کتاب استفاده می کرد. استخدام نشده بود اما در مشاغل موقت کار می‌کرد، زیرا نیاز به تامین هزینه های خانواده داشت. به خاطر مریضی پدرش مجبور شد آخرین کار خود را ترک کند. پدر جمره بعد از مدتی از بیمارستان مرخص شد. در حالی که ما در بیمارستان ماندیم. اما در این مدت جمره پدربزرگم و مرا تنها نگذاشت و برای ملاقات به بیمارستان آمد. این رفتار اثبات این امر بود که وی شخصیتی وفادار دارد. از آنجایی که من شخصی هستم که به چیزهای کوچک اهمیت زیادی می دهم. این واقعیت که او پس از ترک بیمارستان به ملاقات من و پدربزرگم آمد به همان اندازه مرا خوشحال و تحت تاثیر قرار داد. حتی یک روز وقتی برای ملاقات به بیمارستان آمد برای پدر بزرگم روزنامه خریده بود تا بخواند. من و پدر بزرگم را خوشحال کرده بود. آن روز با آن رفتارش رسما جایگاه خوبی را در زندگی من تضمین کرده بود.

اما او این کار را برای فریب دادن انجام نداده بود. بلکه به این دلیل او فردی وفادار بود. اگرچه امروزه ملاقات با چنین افرادی غیر ممکن است، اما خودم خوشحالم که چنین زنی را می شناسم. وقتی فهمیدم خاله هایم به خاطر همراه ماندن برای پدربزرگم فرسوده و خسته شده اند یکی دو روز من پیش پدر بزرگم ماندم. صبح یکشنبه که من پیش پدر بزرگم بودم جمره با یک سبد کوچک پیک نیک وارد اتاق شد. روز یکشنبه بخاطر اینکه پرستار نگهبان او را شناخت به راحتی توانست به طبقه ما سبد پیک نیک بیاورد. برای پدربزرگم و ما چیزهایی را برای صبحانه آورده بود. اولین صبحانه یکشنبه خود را در اتاقی در طبقه آنکولوژی (بخشی که بیماران سرطانی تحت درمان قرار می گیرند) بیمارستان صرف کردیم. من این صبحانه را با هیچ یک از صبحانه های یکشنبه در یک مکان لوکس و یا جای دیگر عوض نمی کردم. آن روز خوشبختی را در درونم احساس کرده بودم. هر چقدر از او تشکر کنم کم است. زیر این لطف نمی ماندم. احساس کردم مدیون او هستم و هفته بعد یکشنبه ساعت نه صبح بود که چشم هایم را باز کردم. بعداز بیدارشدن با خودم گفتم که یک دسته گل بابونه بخر برو دم خونه اش و اورا هم بردار برید و یک صبحانه خوب یکشنبه بخورید. قبل از اینکه ساعت بیشتر جلو برود لباس هایم را عوض کردم و به یک گل فروشی رفتم. برایش یک دسته گل بابونه درست کردم. در زندگی ام برای اولین بار بود که برای یک خانم بابونه می خریدم. از هیجان این راهی خانه شدم. وقتی وارد خیابانی که خانه او در آن قرار داشت شدم، خوشبختی که نمی توانستم تو صیف کنم در درونم ظاهر شد، پروانه ها از درونم پرواز کردند. قصد داشتم کمی مانده به خانه اش ماشینم را نگه دارم تلفن را بردارم ابتدا به او پیامی بفرستم و سپس با او تماس بگیرم. چشمانم ابتدا به گل های بابونه در صندلی کناری افتاد. به دلایلی لبخند زدم و بعد در پیامی دقیقا اینگونه برایش نوشتم. همان طور که کمال سوریا گفت:خوشبختی باید با صبحانه ارتباط داشته باشد. مخصوصا اگر این کار با احساس آرامش انسان انجام شود... زود بیدار شو، من جلوی خونه ات هستم. آماده شو و بیا برای صبحانه برویم. بعد از اینکه پيام را فرستادم زنگ زدم به جمره جواب نداد، باز زنگ زدم، برنداشت، باز، باز، نزدیک ده بار زنگ زدم اما بدون جواب. نیم ساعت الی چهل و پنج دقیقه داخل ماشین منتظر ماندم تا از خواب بیدار شود. نزدیک ساعت یازده یک پیام آمد، پیام از طرف جمره بود :چه خبر است؟ چه خبر است؟ واقعا جوابت به پیامی که نوشتم این است؟ می‌رویم در یک روستا صبحانه بخوریم؟ فکر کردم که خوشحال می شوی. ببخشید اما نمی توانم بیام.

وقتی جوابم را گرفتم. تلفن در دستم مدتی سکوت کردم و همان طور ماندم. سپس به گل ها نگاه کردم و به پيام نگاه کردم. عجب تصادفی که در آن لحظه رادیو با صدای کم با گلاب می گفت:بزرگترین اشتباه زندگیم را با تو انجام دادم. در قلب سنگی تو دنبال عشق می گشتم. که برای تو ارزشش را نداشت. پیام نیامدن جمره برای مدتی جایش را به سکوت داد. من فقط توانستم بایک کلمه باشه جوابش را بدهم. گل هارا به صندلی عقب گذاشتم، واقعا خیلی شکستم، فکر کردم خوشحال خواهد شد، اشتباه کردم.

می دانید گاهی اوقات ما برای انسان هایی که می خواهیم آن ها را خوشحال کنیم کاری انجام می دهیم، سپس شور وشوق ما ضد حال می خوره، دردی در گلو ظاهر می شود دقیقا همان چیزی است که من آن روز صبح تجربه کردم. بدون اینکه بهش نشون بدم شکسته و عصبانی شده ام به خانه رفتم و خوابیدم. عصر بود که از خواب بیدار شدم وقتی به تلفن نگاه کردم از جمره پيام آمده بود و اینطوری نوشته:ناراحت که نشدی، نه؟ فکرم پیش تو مانده. کاش شب بهم خبر می دادی من هم بر اساس آن آماده می شدم. باز هم متاسفم فکر می کنم جبران کنیم، من هم با اون حالت ناراحتی گفتم نه ناراحت نشدم. صدای درونم می گفت برای چی داری دروغ می گویی اون دردی را که صبح در گلویت احساس کردی را بگو. مثل اینکه داشت فشار می آورد. ناراحت نشدم، فقط هفته پیش من رو زیاد خوشحال کردی، گفتم من هم تو را سورپرایز کنم. بخاطر همین خبر ندادم. هوا خوب بود صبحانه روستایی برای هردو مون خوب بود. با لباس راحتی هم می‌آمدی میشد. اما مشکلی نیست. جواب پيام را اینطور نوشتم.

وجواب داد:من اون کار رو برای اینکه متقابل باشه و یا منو خوشحال کن انجام ندادم. فقط دلم خواسته بود انجام بدم. خودت را مدیون احساس نکن.

اما گل های بابونه ایی که برایش خریده بودم شکسته بود.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]

معاشرت مُسری

پذیرندگان آغازین، جهان را تغییر می‌دهند.

همزمان با این‌که یک نفر تصمیم می‌گیرد با گوشت نخوردن تاثیر اندکی روی اقلیم بگذارد، تاثیر بسیار بزرگ‌تری روی رستوران‌ها، فروشگاه‌ها و تامین کنندگان مواد غذایی که متوجه این تصمیم هستند خواهد گذاشت.

آن‌ها چیزی که ارائه می‌دهند را تغییر داده و این تغییر به تاثیر افزوده‌ای منجر می‌شود که در آن دیگران باید عادت‌های خود را تغییر دهند.

خرید یک خودروی برقی یا نصب پنل خورشیدی قبل از آن‌که به یک انتخاب اقتصادی بدیهی تبدیل شود نیز همین تاثیر را دارد. زیرا به محض این‌که بازاریابان و سرمایه‌گذاران متوجه وجود یک گروه قابل توجه از افرادی شوند که علاقه دارند اول باشند، احتمال بیش‌تری دارد برای بهبود آن چیزی که هست در زمان و انرژی صرفه جویی کنند.

در امر نیکوکاری نیز همین موضوع صادق است. وقتی برخی با ایده‌ای که هنوز در مرحله آزمایش قرار دارد به یک موسسه غیرانتفاعی کمک می‌کنند، کار برای سایرین نیز ساده‌تر و محتمل‌تر می‌شود.

همچنین این اتفاق از سویی دیگر نیز رخ می‌دهد. اگر از یک بازاریاب تلفنی نامناسب خرید کنیم، یک برند قابل اعتماد را برای ذخیره اندکی پول ترک کرده یا در برابر فشار شانه خالی کنیم، بازار متوجه می‌شود.

تنها افراد اندکی قدرت تغییر جهان را دارند. اما همه ما این فرصت را داریم تا اطرافیان خود را تغییر دهیم. در نهایت این‌گونه رفتارها نتیجه نهایی را تغییر می‌دهد.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]

«کاری را انجام دادم که ... بود»

یک دو راهی ساده اما دشوار در راستای تصمیماتی که می‌گیریم.

کاری را انجام که:

مصلحت بود

آسان بود

بی‌خطر بود

رییسم اصرار داشت

سخاوت‌مندانه بود

شجاعانه بود

جدید بود

موثر بود

همه انجام داده بودند

قابل انکار بود

جالب بود

منعطف بود

مقیاس پذیر بود

منحصر به فرد بود

خودخواهانه بود

سریع بود

راحت بود

هم‌راستا بود

قابل توجه بود

ریسکی بود

تعریف از خود بود

ناشناس بود

آن‌طور که همیشه انجام می‌شود.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگاهی دیگر به هرم نیازهای آبراهام مازلو با تمرکز بر استراتژی بازاریابی (بررسی یک مورد)

ابراهام مازلو

ابراهام مازلو

بسیاری از محققان آرزو داشتند و دارند که نیازهای انسان را دسته بندی کنند. اما ظاهراً تاج این موفقیت بر سر آقای مازلو قرار گرفت.

با اینکه این هرم خیلی معروف است و مورد علاقه بسیاری از افراد مانند بازاریابان است، اما نقدهای زیادی هم بر آن وارد شده است. اما ابتدا برای کسانی که این هرم را نمی شناسند، آن را معرفی کنم.

مازلو معتقد است نیازهای انسان را می توانیم در پنج طبقه دسته بندی کنیم. اما نکته کلیدی این است که مازلو معتقد است هر انسان در هر وضعیت در یکی از این طبقات است که بعد از معرفی این فرضیه را بیشتر توضیح می دهم.

آقای ابراهام مازلو در سال 1954، در کتاب «انگیزه و شخصیت» سلسله مراتب نیازهای انسانی که به هرم مازلو مشهور شد را ارائه کرد.

هر چند دسته بندی های زیادی نسبت به نیازهای انسان انجام شده است و نقدهایی هم به هرم مازلو وارد شده است، اما پذیرفته شده ترین نظریه درباره نیازهای انسان است.

مازلو بیان می کند که هر انسان در یکی از طبقه های این سلسله مراتب نیازها قرار دارد و وقتی نیازهای او در هر طبقه از هرم تامین شد، به طبقه بعدی می رود.

هرم مازلو

هرم مازلو

 

(طبقه اول)- نیازهای فیزیکی: مازلو می گوید انسان ها اول از همه نیازهای فیزیکی مانند غذا، آب و سرپناه (مسکن) نیاز دارند.

(طبقه دوم) – نیازهای امنیتی: وقتی نیازهای فیزیکی انسان تامین شد، او نیازهای امنیتی مانند امنیت و حس آرامش نیاز دارد.

(طبقه سوم) – نیازهای اجتماعی یا تعلق: وقتی نیازهای امنیتی انسان تامین شد، او نیازهای اجتماعی مانند عشق، احساس تعلق، دوستان و مهربانی نیاز دارد. یعنی به طور کلی از طرف اجتماع پذیرفته شود.

(طبقه چهام) – نیاز به احترام و منزلت: وقتی نیازهای اجتماعی انسان تامین شد، او نیاز به احترام و منزلت دارد. یعنی انسان نیاز دارد صلاحیت ها و شایستگی خودش را افزایش دهد و از سوی اجتماع مورد احترام باشد و منزلت داشته باشد.

(طبقه پنجم) – نیاز به تعالی و خودشکوفایی: وقتی انسان در اجتماع منزلت و احترام پیدا کرد، نیاز دارد تا هر چه بیشتر رشد کند و خودش را توسعه بدهد و در عین حال به دیگران نیز کمک کند تا آنها نیز رشد کنند.

مهم ترین نقدی که به مازلو وارد شد این بود که او فکر می کرد که هر انسان باید اول نیازهایش در هر طبقه تامین شود تا به طبقه بعدی برود. به همین جهت شخصی که نیازهای فیزیکی او تامین نشده است به احترام یا تعالی یا رشد دیگران فکر نمی کند. به تدریج و با دیگر تحقیقات مشخص شد که انسان ها در واقع در اکثر اوقات به هر پنج نوع نیاز خودشان فکر می کنند. مانند شاعرها که با اینکه ممکن است نیازهای فیزیکی او به خوبی تامین نشده باشد، اما به تعالی فکر می کند.

بسیاری از بازاریاب ها معتقدند که انسان ها بیشتر بر سه طبقه اول تمرکز دارند و نیازهای طبقه چهارم و پنجم برای انسان ها خیلی اهمیتی ندارد. اما امروزه معلوم شده است که اگر در بازاریابی واقعاً به این نیازها فکر کنید و اهمیت بدهید، حتماً موفقیت های بیشتری به دست می آوردید.

شاید بتوانم بهترین شرکت ایرانی را که به این نیازها بیشتر اهمیت داده است را فقط انتشارات آریاناقلم بدانم که واقعاً بر برآورده کردن نیازهای این دو طبقه تمرکز کرده است و سعی کرده است این نیازها را به خوبی برآورده سازد.

 

ب

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

س.ک.س و هرم مازلو

مازلو یک روانشناس بود که یه نظریه داد و گفت نیازهای یک انسان (حیوان نه) سلسله مراتبی رو طی میکنه و اومد توی اون نظریه دسته بندیشون کرد.

از پایین ترین سطح و نیازهای اولیه انسان شروع شد تا رسید به نوک هرم که خودشکوفایی ازش نام میبرن من میگم شاید تعالی هست که انسان بهش میرسه: رسد آدمی به جایی، که به جز خودآ نبیند (خدا نه ها بلکه خودآ)

نظریه مازلو

نظریه مازلو

یه نگاه به هرم مازلو بندازیم، پایین ترین سطح اون از غذا، آب، هوا، خواب، لباس و حتی س ک س است.

اعتقاد داشت تا اینها برآورده نشه دسترسی به سطوح دیگه هرم کار سختیه و اصلا اولویت انسان نیست.

سطح دوم هم که جز نیازهای اساسی و اولیه انسان هست امنیت، سلامتی، شغل، پول و خانواده است.

به سه سطح بعدیش اصلا کاری ندارم چون توی ایران اون سه سطح اصلا معنی ندارند. چرا؟ چون طبق این نظریه اولویت هر انسانی این دو سطحه بعد اون سه سطح.

گفتم یه نگاه بندازیم به جامعه الان در ایران، چرا خودمون رو گول میزنیم؟ ما که در سطح اول هم فقط بعضی هاش رو داریم چه جوری پریدیم و به سطح پنجم رسیدیم؟ توی فضای دیجیتال وقتی نگاه میکنم میبینم این دو سطح رو همه ما ناقص داریم ولی دم از خودشکوفایی میزنیم. بس نیست این همه شعار و تناقض.

ما که هنوز برای یک لقمه نون میجنگیم، با چهل سال سن هنوز هم س ک س نداریم، آب و هوای درست و حسابی نداریم، سالی یکبار پوشاک تهیه میکنیم بس نیست این هم شعار؟

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تلفیق فکر و عملی در اختلال وسواس فکری - عملی

همه افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری - عملی (OCD) با هم اندیشی عمل فکر نمی کنند اما برای کسانی که این کار را انجام می دهند ممکن است احساس کنند که زیر کوهی از ترس دفن شده اند.

 

ارتباط بین فکر و عمل در وسواس

درک تلفیق فکر و عمل

تلفیق فکر و عمل زمانی اتفاق می افتد که شما معتقد باشید فکر کردن در مورد یک عمل همان وزنی را دارد که در واقع انجام آن عمل انجام می دهد. به عنوان مثال اگر فکری به طور تصادفی در مورد چیزی غیرقابل قبول به ذهن شما خطور کند مانند تعرض فیزیکی به شخصی ممکن است فکر کنید که این کار به همان اندازه از نظر اخلاقی بد است و به واقع به او آسیب می رساند بنابراین شما را شبیه یک فرد غیر اخلاقی می کند.

ادغام فکر و عمل همچنین می تواند مردم را به این باور برساند که فکر کردن در مورد یک رویداد ناخواسته احتمال وقوع آن رویداد را بیشتر می کند. به عنوان مثال ممکن است فکر کنید تصور یک عزیز که در سانحه هوایی در حال مرگ است به نوعی شانس این را که واقعاً اتفاق بیفتد افزایش می دهد.

در موارد شدید یکی دیگر از نتایج همگرایی فکر و عمل این است که باور کنیم فقط فکر کردن در مورد چیزی به این معنی است که طوری اتفاق می افتد که انگار کنترل ندارید. به عنوان مثال ممکن است نگران باشید که قصد دارید فحاشی هایی را در یک اتاق شلوغ شروع کنید که منجر به فکر بعدی می شود اینکه حتی اگر نمی خواهید فحاشی ها را فریاد می زنید و در واقع فحاشی های فریاد می زنید.

به نظر می رسد همجوشی فکر و عمل در افرادی که از نوعی OCD رنج می برند که "OCD وسواس خالص" نامیده می شود شایع تر است.

 

نگاهی به تلفیق فکر و عمل در اختلال وسواس

همچنین به عنوان "Pure O" شناخته می شود "وسواس خالص OCD" زمانی رخ می دهد که فرد در جنبه اجباری OCD شرکت نمی کند بلکه با افکار ، تصاویر و احساسات مرتبط با جنبه وسواس سروکار دارد.

چرا همگرایی فکر و عمل خطرناک است؟

ادغام فکر و عمل ممکن است باعث ایجاد و حفظ علائم اختلال وسواس فکری-عملی با ترویج سرکوب افکار شود عملی که افکار شما را کنار می گذارد. یعنی همگرایی فکر و عمل باعث می شود افکار خطرناک تر به نظر برسند که اغلب منجر به سرکوب آنها می شود. اگرچه دور راندن این افکار خطرناک منطقی به نظر می رسد تحقیقات ثابت کرده است که سرکوب افکار فقط آنها را بدتر می کند به ویژه در افرادی که مبتلا به OCDهستند و سپس بیشتر به فکر "ممنوعه" وسواس می ورزند و به آن فکر می کنند. سرکوب افکار ممکن است تا حدی نحوه شکل گیری وسواس باشد.

تحقیقات جدید

اگرچه تحقیقات در مورد همجوشی فکر و عمل بیشتر با OCD همراه است اما تحقیقات فعلی بیشتری نیز برای بررسی اثرات همجوشی فکر و عمل در سایر اختلالات اضطرابی انجام شده است. نتایج نشان داد که همگرایی فکر و عمل در این اختلالات نیز وجود دارد به ویژه اختلال اضطراب فراگیر (GAD). این تحقیق ثابت کرد که همگرایی فکر و عمل به خوبی به درمان پاسخ می دهد و بنابراین باید برای اختلالات غیر از OCD نیز ارزیابی شود و احتمالاً حتی درمان شود.

ارزیابی

چندین مقیاس و یا آزمایش تشخیصی مختلف وجود دارد که متخصصان سلامت روان می توانند از آنها برای تشخیص تأثیر قابل توجه ادغام تفکر-عمل بر شما استفاده کنند.

درمان اختلال وسواس

درمان اختلال وسواس

درمان

پرداختن به همجوشی فکر و عمل جزء کلیدی بسیاری از درمان های روانشناختی مبتنی بر شناخت-رفتاری برای OCD است و معمولاً از طریق تمرینات مواجهه درمانی و ذهن آگاهی انجام می شود. نشان داده شده است که روان درمانی برای کمک به افرادی که از همگرایی فکر و عمل رنج می برند بسیار مفید است تا مراحل مقابله با افکار و رفتارهای غیرمنطقی خود را شناسایی کرده و همچنین یاد بگیرند که سرکوب افکار خود را متوقف کنند.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آیا واقعاً همه ما شایسته دوست داشته شدن هستیم؟

ذاتاً بله! همه ما ذاتاً دوست‌داشتنی و شایستۀ دوست داشته شدن و محبت دیدن هستیم، اما در عمل، گاهی کارهایی می‌کنیم که رزومه‌مون رو خراب می‌کنیم! البته همچنان ظرفیت و شایستگیِ دوست داشته شدن رو داریم، اما دوست داشتنمون برای خودمون و دیگران سخت‌تر میشه. مثلاً اگر من با همسرم، خواهرم، همکارم، عروسم، مادرشوهرم، همسایه‌ام و... بدرفتاری می‌کنم، بدجنسی می‌کنم، آزارشون میدم و... دارم حال خودم و دیگران رو بد و بدتر می‌کنم و در نتیجه تواناییِ دیگران برای دوست داشتنِ من کم میشه و... متأسفانه توانایی خودم هم برای دوست داشتنِ خودم کمتر خواهد شد!

پس اگر خودمون رو دوست نداریم یا خیلی با خودمون درگیریم و آرامش نداریم، ممکنه یکی از دلایلش این باشه که دیگران رو آزار میدیم و از ذاتِ انسانیِ با وجدانمون که می‌خواد خوب و منصف و مهربون باشه، دور شدیم! باید اینو بررسی کنیم!

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

35 دانستنی روانشناسی و عمومی جالب درباره خودتان!

 

1.از نظر علم روانشناسی هر انسان در زندگی خود به طور متوسط حداقل یک خاطره ساختگی دارد زیرا خاطرات به مرور زمان تحریف می شوند.

2. افراد باهوش سریع تر فکر می کنند و دست خط بدی دارند.

3. اگر به دیگران هدیه دهید احساس بهتری پیدا می کنید تا اینکه برای خودتان خرج کنید.

4. افراد خسته راستگوترند، به همین خاطر آنها در گفتگوهای آخر شب دست به اعتراف می زنند.

5. تقریبا 80 درصد صحبت ها به صورت گروهی در جمع ها، گلایه هستند.

6. هرچه شادتر باشید به خواب کمتری نیاز دارید.

همچنین بخوانید: ارتباط بی‌خوابی با افسردگی

7. انسان ها به راحتی توسط قدرت فاسد می شوند.

8. نظریه افراد "راست مغز" و "چپ مغز" افسانه ای بیش نیست.

9. دریافت هزینه برای انجام کاری که دوست دارید، خلاقیت شما را کمتر می کند.

10. امروزه به طور میانگین، دانش آموزان دبیرستانی به اندازه بیماران روانی در سال 1950 اضطراب دارند!

11. گریه کنید تا باعث شود احساس بهتری داشته باشید، استرس خود را کاهش دهید و به سلامت جسم کمک کنید.

گریه کردن

گریه کردن

 

12. فعالیت مغز شما به اندازه اثر انگشت شما منحصر بفرد است.

13. رشد بینی و گوش تا پایان عمر شما ادامه دارد و هرگز متوقف نمی شود.

14. صحبت کردن با خود در آینه در واقع شما را باهوش تر می کند!

 

15. بیشتر مشکلات زندگی شما دو دلیل دارد: بدون فکر کردن عمل کنید یا بدون عمل کردن فکر کنید.

16. اگر شخصی به ندرت صحبت می کند اما سریع، او شخصی راز نگهدار است.

17. یک چشم سالم قادر است حدود 10 میلیون رنگ را مشاهده کند.

18. افرادی که سعی می کنند احساسات خود را پنهان کنند، در واقع بیشتر به آنها اهمیت می دهند.

19. وقتی شما به کسی علاقه دارید، مغز شما تمام ایرادات او را نادیده می گیرد و باعث می شود که او کامل به نظر برسد.

20. محکم ترین قسمت بدن هر انسان مینای دندان اوست.

 

21. حدود 153000 نفر در روز تولد شما خواهند مرد.

22. یک لایه از پوست آرنج دست شما هر 10 روز یک بار عوض می شود.

23. در تمام انسان های کره زمین 99٫9 % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

24. ذهن ناخودآگاه شما سریعتر از ذهن آگاهانه شماست.

25. چشم شما مانند یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند.

26. برای سوزاندن تنها یک کالری، باید 10 میلیون بار روی دکمه ماوس کلیک کنید.

27. آیا می دانید که کره زمین از 102 عنصر تولید شده و تمام آنها در بدن انسان وجود دارد.

28. استرس زیاد، عملکرد شما را ضعیف خواهد کرد اما استرس کم به شما در انجام یک کار کمک می کند.

 

29. اکثر سر دردهای معمولی شما ناشی از کم نوشیدن آب است.

30. واضح ترین خاطرات شما اشتباه هستند!

31. طول قد شما برابر با 8 وجب دست خود شماست.

32. با کاهش یا افزایش وزن شما، سلولهای چربی از بین نمی روند، بلکه فقط اندازه آنها تغییر می کند.

33. 99 درصد از میکروبهایی که درون بدن انسان زندگی می کنند، از نظر علمی ناشناخته اند.

34. در صورتی که یک حمام گرم بگیرید، به اندازه یک پیاده روی 30 دقیقه ای کالری می سوزانید.

35. دهان انسان روزی یک لیتر بزاق ترشح می کند.

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

افسردگی را جدی بگیرید .

افسردگی فراتر از احساس ناراحتی یا خستگی برای چند روز است.

افسردگی

افسردگی

 

اکثر مردم دوره های ناخوشایندی را پشت سر می گذارند ، اما وقتی افسرده هستید ، به جای چند روز ، هفته ها یا ماه ها دائماً غمگین هستید.

برخی از مردم فکر می کنند افسردگی بی اهمیت است و یک بیماری واقعی نیست. در حالیکه در اشتباه هستند - این یک بیماری واقعی با علائم واقعی است. افسردگی نشانه ضعف یا چیزی نیست که بتوانید با "جمع کردن خود" از آن خلاص شوید. (منبع : NHS )

افسردگی چیست ؟

افسردگی (یا اختلال افسردگی اساسی) یک بیماری شایع و جدی پزشکی است که بر احساس ، طرز فکر و نحوه عملکرد شما تأثیر منفی می گذارد. خوشبختانه این بیماری نیز قابل درمان است. افسردگی باعث احساس غم و اندوه و/یا از دست دادن علاقه به فعالیتهایی می شود که قبلاً از آنها لذت می بردید. این بیماری می تواند منجر به انواع مشکلات عاطفی و جسمی شود و قادر است توانایی شما را در کار و خانه را کاهش دهد. (منبع : psychiatry )

علائم و نشانه های افسردگی

  • احساس غمگینی یا داشتن روحیه غمگین
  • از دست دادن علاقه یا لذت در فعالیت هایی که قبلاً لذت می بردید
  • تغییر در اشتها – کاهش یا افزایش وزن که ارتباطی با رژیم غذایی ندارد
  • مشکل خوابیدن یا خواب زیاد
  • از دست دادن انرژی یا افزایش خستگی
  • افزایش فعالیت بدنی بی هدف (به عنوان مثال ، عدم توانایی در نشستن آرام ، پیاده روی آرام ، پیچیدن دست) یا کند شدن حرکات یا گفتار (این اقدامات باید به حدی شدید باشد که توسط دیگران قابل مشاهده باشد)
  • احساس بی ارزشی یا گناه
  • مشکل در فکر کردن ، تمرکز یا تصمیم گیری
  • افکار مرگ یا خودکشی

(منبع : Psychodarman )

عوامل افسردگی کدامند ؟

دانستن آنچه می تواند شانس افسردگی شما را افزایش دهد ممکن است به شما در دریافت بهترین مراقبت های پزشکی در زمان نیاز کمک کند.

عوامل خطر در افسردگی کدامند ؟

ژنتیک : سابقه افسردگی در خانواده شما احتمال ابتلا به آن را بیشتر می کند. تصور می شود که شرایط می تواند منتقل شود. با این حال ، روش دقیق این اتفاق کاملا روشن نیست.

مرگ یا از دست دادن: غم و اندوه واکنشهای عادی هستند. گاهی اوقات ، چنین استرس های بزرگی می توانند علائم جدی افسردگی مانند افکار خودکشی یا احساس بی ارزشی را به همراه داشته باشند.

تعارض: آشفتگی شخصی یا مشاجره با خانواده یا دوستان ممکن است منجر به افسردگی شود.

سوء استفاده: سوء استفاده فیزیکی ، جنسی یا احساسی گذشته نیز می تواند باعث بروز آن شود.

رویدادهای زندگی: حتی چیزهای خوب مانند نقل مکان یا فارغ التحصیلی می تواند شما را افسرده کند.

تغییرات دیگری نیز وجود دارند که می توانند منجر به این بیماری شوند . که شامل موارد زیر است:

  • یک شغل جدید
  • از دست دادن شغل یا درآمد
  • ازدواج
  • طلاق
  • بازنشستگی
  • بچه دار شدن

منبع : (webmd)

نکات درمان افسردگی

تا جایی که می توانید درباره افسردگی خود اطلاعات کسب کنید. بسیار مهم است که مشخص شود آیا علائم افسردگی شما ناشی از یک بیماری زمینه ای است یا خیر. اگر چنین است ، ابتدا باید این بیماری درمان شود. شدت افسردگی شما نیز یک عامل است. هرچه افسردگی شدیدتر باشد ، احتمالاً نیاز به درمان شدیدتری خواهید داشت.

یافتن درمان مناسب زمان بر است. ممکن است نیاز به آزمایش و خطا باشد تا درمان و پشتیبانی مناسب برای شما کشف شود. یا ممکن است از داروی ضد افسردگی استفاده کنید .

اما اگر نیم ساعت پیاده روی روزانه انجام دهید متوجه می شوید که به دارو احتیاج نخواهید داشت.

تنها به داروها تکیه نکنید. اگرچه داروها می توانند علائم افسردگی را تسکین دهند ، اما معمولاً برای استفاده طولانی مدت مناسب نیست. سایر درمانها ، از جمله ورزش ، می توانند به اندازه دارو موثر باشند ، اغلب حتی بیشتر ، اما عوارض جانبی ناخواسته ای ندارند. اگر تصمیم گرفتید دارو را امتحان کنید ، به یاد داشته باشید که دارو زمانی بهترین کار را می کند که سبک زندگی خود را نیز تغییر دهید.

از حمایت اجتماعی برخوردار شوید. هرچه بیشتر روابط اجتماعی خود را پرورش دهید ، بیشتر در برابر افسردگی محافظت می شوید. اگر احساس می کنید گیر کرده اید ، از گفتگو با اعضای خانواده یا دوستان مورد اعتماد خود دریغ نکنید ، یا به عنوان مثال در گروه های حمایت از افسردگی به دنبال ارتباطات جدید باشید.

درخواست کمک نشانه ضعف نیست و به این معنا نیست که شما بر دوش دیگران سنگینی می کنید. اغلب ، ساده صحبت کردن رو در رو با کسی می تواند کمک بزرگی باشد.

درمان به زمان و تعهد نیاز دارد. همه این درمان های افسردگی به زمان نیاز دارند و گاهی اوقات ممکن است بسیار طاقت فرسا یا کند شود. این طبیعی است. بازیابی معمولاً فراز و نشیب های خود را دارد. منبع : (helpguide)

[ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 18:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

https://uupload.ir/view/1634378279953_ms._maryam_fatemiyan_p5uw.pdf/

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ ] [ 15:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]

https://uupload.ir/view/ms._zahra_ghafari_fard_bmpx.pdf/

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

https://uupload.ir/view/ms._maryam_khoshkenar_ykg2.pdf/

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

باز هم مریمیه

گفتند: «فلانی [نام یک نفر] به من گفته که به دلیل خدمات نصر به تشیع، وهابی‌ها و سلفی‌ها پول فراوان خرج کرده‌اند برای خراب کردن نصر و سجویک را خریده‌اند و شما هم از سجویک تأثیر گرفته و حرف‌های او را تکرار می‌کنید که اعتبار ندارد و مستند نیست.» خلاصه این که: سجویک آدم درستی نیست و از مخالفان تشیع پول گرفته برای خراب کردن نصر و اهل تسنن و سعودی‌ها پول خرج می‌کنند برای مبارزه با نفوذ فکری نصر در آمریکا و غرب!

دیروز، حوالی غروب، با یکی از دوستان دیدار کردم. سن و سالی دارند و تجربه‌ای. به حسن اخلاق و تعامل شهرت دارند. سرشناس و محترم هستند. نام نمی‌برم. به تفصیل از جایگاه رفیع علمی سید حسین نصر گفتند و خدمات ایشان به اسلام و تشیع و غیره و غیره. سنگ تمام گذاشتند برای نصر، به معنی واقعی کلمه.

گفتند: «فلانی [نام یک نفر] به من گفته که به دلیل خدمات نصر به تشیع، وهابی‌ها و سلفی‌ها پول فراوان خرج کرده‌اند برای خراب کردن نصر و سجویک را خریده‌اند و شما هم از سجویک تأثیر گرفته و حرف‌های او را تکرار می‌کنید که اعتبار ندارد و مستند نیست.» خلاصه این که: سجویک آدم درستی نیست و از مخالفان تشیع پول گرفته برای خراب کردن نصر و اهل تسنن و سعودی‌ها پول خرج می‌کنند برای مبارزه با نفوذ فکری نصر در آمریکا و غرب!

رک و پوست‌کنده گفتم: اوّل، نصر آن جایگاه را که می‌فرمایید ندارد؛ تصوّر می‌کنم بیش از حد اغراق می‌شود. چرا امثال سیریل گلسه را در ایران معرفی نمی‌کنید و از خدمات او نمی‌گویید که هم مسلمان است و هم کتاب پرفروش‌‌اش، «دانشنامه نوین اسلام»، خدمتی بزرگ به اسلام بوده. اندیشمندانی چون گلسه کم نبودند که بعضی‌شان مدتی به «مریمیه» پیوستند و سپس سرخورده شدند. سجویک و دیگران، که درباره نصر نوشته‌اند، پدرکشتگی با نصر نداشتند؛ انگیزه تحقیقی داشتند و پولی از سعودی‌ها و دیگران نگرفته‌اند. این چه اتهام زشتی است به کسانی که انگیزه تحقیق دارند و به این دلیل خصومت‌ها را به جان می‌خرند!

ماجرای مارک کاسلو را گفتم که برای این بنده خدا چه داستان‌ها که درست نکردند. کاسلو انسان شریف و محترمی است و اگر اکنون رویکرد ضد دینی پیدا کرده به دلیل «تجربه مریمی» اوست و مشاهده «خدمات» شوان به اسلام از نزدیک!

چند مثال دیگر از شیوه برخورد مریمیه را با منتقدان گفتم و افزودم: «این‌ها ذاتاً فاشیست هستند. چرا باید این همه ناراحت شوند از معرفی مریمیه؛ در حالی که لحنم درباره نصر مؤدبانه بوده. بالاخره، باید درباره این جریان کتابی نوشته شود، و این فرقه یا طریقت یا هر چه اسمش را می‌گذارید معرفی شود، یا خیر؟»

آن دوست محترم، در لفافه، بلکه صریح، مقایسه کردند «برخورد متعصبانه» من به نصر را با برخورد شیخ قاسم اسلامی با علی شریعتی. حضور ذهن نداشتم. امروز صبح جستجو کردم درباره شیخ قاسم اسلامی، و حیرت کردم از این مقایسه.

کجای مطالب کتاب من درباره نصر شبیه به برخورد شیخ قاسم اسلامی به شریعتی است؟ نه من شباهتی به شیخ قاسم اسلامی دارم نه نصر شریعتی است! این صفحه نصر است: 13 مه 2011، یعنی حدود سه سال پیش، شروع به کار کرده و تا الان فقط 2313 «لایک» خورده. اگر صفحه شریعتی بود؛ به یقین بیش از یکی دو میلیون «لایک» داشت. من، که نه شیخ‌‌ام نه شریعتی، نه متفکرم نه مدعی، در آخرین پالایش صفحه‌ام، حدود دو هزار نفر را حذف کردم که جا باز شود برای کسانی که فعال‌‌اند در صفحه.

این دوستان حتی نمی‌دانند که «سنت» و «سنت‌گرایی» در واژگان مریمیه آن نیست که ما می‌فهمیم؛ یعنی منظورشان «سنت» به معنای متداول نیست؛ منظور همان «دین خالده» است. به این دوست محترم عرض کردم: شما دین حنیف را قبول دارید؟ مردد ماند چه جواب دهد؛ نمی‌دانست منظورم چیست. گفتم: همان دین حنیف که در قرآن آمده: مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلا نَصْرَانِیّاً وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ. فرمودند: بله. گفتم: حال، اگر من ادعا کنم که پیرو دین حنیف‌ام و اسلام فقط پوسته دین حنیف است و مناسک جدیدی ابداع کنم، می‌شوم غلام احمد قادیانی یا باب و بهاء دیگر. خب، شوان همین کار را کرد. پرایماردیالیسم (نخستین‌گرایی) یعنی همین. ماجرا خیلی پیچیده نیست. نوعی «دین‌سازی» جدید است.

تأکید کردند بر حضور نصر در کلاس‌های فلسفه علامه طباطبایی. بحث مفصل بود و فراموش کردم عرض کنم که اگر حضور در جلسات فلسفه علامه فضیلتی می‌آورد، عیسی سپهبدی و منوچهر بزرگمهر هم، در کنار نصر، در این کلاس‌ها حضور داشتند. سپهبدی را در مقالاتم درباره مظفر بقایی معرفی کرده‌ام. منوچهر بزرگمهر، در زمان رضا شاه، مروج اصلی قادیانی‌گری و رئیس رسمی شاخه این فرقه در ایران بود. اسناد و نامه‌هایش، در سربرگ جماعت احمدیه و با امضای بزرگمهر، موجود است.

این چه روشی است؟ نصر را به جایگاهی رسانیدن که فاقد آن است، و هر کس را که درباره مریمیه و نصر بنویسد «جیره‌خوار سعودی‌ها و سلفی‌ها و وهابی‌ها» معرفی کردن!

با این روش‌ها، و حرف‌های خصوصی و محفلی و تلفنی، که سند و مدرک نمی‌خواهد ولی «راحت الحلقوم» است و «تصمیم‌ساز»، زیرا تأثیرش بر «خواص»، که وقت و حوصله مطالعه جدّی ندارند، بیش از کتاب و کار تحقیقی است، به سادگی می‌توان هر حرف حساب را تخطئه کرد.

نصر در ایران هوادارانی متنفذ دارد. تصوّر می‌کنم حتی اگر لگنهاوزن هم بطور جدّی به نقد ترادیشنالیسم ادامه دهد و به نصر برسد، زیر آبش را بزنند و از این پس به ایران راهش ندهند!

[ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ] [ 19:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ناگفته‌های نصر از ریاست دفتر فرح، فراماسونری و مریمیه

 

ناگفته‌های نصر از ریاست دفتر فرح، فراماسونری و مریمیه

تاریخ ایرانی: سید حسین نصر، فیلسوف بلندآوازۀ ایرانی است که در ایران امروز بسیاری «سنت‌گرایی در فلسفه اسلامی» را با نام او می‌شناسند. او هرچند طی ۳۵ سال اقامت در خارج از ایران به همت شاگردانش که برخی اکنون در سطوح عالیۀ فرهنگی و سیاسی مشغولند، از یادها نرفته و بلکه به شهرتش افزوده شده، اما پس از پیروزی انقلاب همواره در سایۀ برخی ابهامات دربارۀ گذشتۀ کاری‌اش روزگار گذرانده است. گذشته‌ای که جنجالی‌ترین فرازش که گویا همواره مانع بازگشت او به ایران بوده، ارتباط با دربار و تصدی ریاست دفتر مخصوص فرح پهلوی، همسر آخرین شاه ایران در واپسین ماه‌های حکومت پهلوی است؛ موضوعی که هرگاه نام حسین نصر در رسانه‌های رسمی به میان می‌آید، از آن به عنوان نقطه‌ای تاریک در کارنامه‌اش یاد می‌شود.

 

سید حسین نصر حالا بعد از سه دهه یدک کشیدن این عنوان، در گفت‌وگویی با ماهنامۀ «مهرنامه» به دفاع از خود پرداخته و دربارۀ ریاست دفتر فرح توضیحاتی داده است، توضیحاتی که خود با لفظ «شکوی‌الغریب» از آن یاد کرده است. شکوی‌الغریب یکی از درخشان‌ترین دفاعیه‌های عُرفا مبنی بر بی‌گناهی خودشان است. رساله‌ای از عین‌القضات که در ۳۳ سالگی بر دار شد. نصر در این گفت‌وگو همچنین به اتهاماتی تازه نیز پاسخ داده که عمدتاً در دو کتاب «دولتمرد چهارم» و «فرقۀ مریمیه» مطرح شده است؛ اتهاماتی از جمله عضویت در دستگاه فراماسونری و یا رهبری طریقه مریمیه و مسائلی که نسبت به تفکرات و اعمال این گروه مطرح شده است.

 

او با اشاره به اتهاماتی که دربارۀ فراماسون بودنش مطرح شده است، از عضویت پدرش در تشکیلات فراماسونری گفته و اینکه بعد از فوت پدر برخی دوستانش، نزد او می‌آیند و برای عضویت دعوتش می‌کنند اما با امتناع او مواجه می‌شوند. نصر به گفتۀ خود فراماسونری را در «تضاد با سنت» یافته بود و از این منظر به عضویت در این تشکیلات روی خوش نشان نمی‌داد. او در توضیح این تضاد به سابقۀ تشکیلات فراماسونری در اروپای قرن هجدهم می‌پردازد و به دیدگاه خودش در آن زمان ارجاع می‌دهد که «مدرنیته‌خواهی» فراماسون‌ها را «گناه» می‌شمرد.

 

نصر در بخش دیگری از گفت‌وگو با «مهرنامه» به جنجال همیشگی پیرامون روابطش با دربار پرداخته است. او از جمله به ابهامات دربارۀ اشتغال در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به عنوان عضو هیات علمی پرداخته است. موضوعی که برخی با توجه به جوانی نصر در آن سال‌ها، رابطۀ خوبش با دربار را در آن بی‌تأثیر نمی‌دانند؛ مساله‌ای که نصر تکذیبش کرده و می‌گوید چون دانشجوی ممتازی بوده که با مدرک دکترا از دانشگاه هاروارد به ایران آمده بود، مورد استقبال دانشگاه تهران قرار گرفته و به سرعت جذب شده است. او ضمن تکذیب ادعایی دیگر مبنی بر عضویتش در حزب رستاخیز، به پذیرفتن ریاست دفتر مخصوص فرح پهلوی به «اصرار علما» اشاره می‌کند. او می‌گوید برای پذیرش پست‌های حکومتی و حضور در ساختار رسمی تحت فشار روحانیونی همچون شهید مطهری بوده که در زمانۀ هژمونی چپ‌گرایی و کمونیسم، حضور او را در دستگاه حکومت، برای حفظ اسلام و پیشبرد اهداف اسلامی مغتنم می‌شمردند. موضوع سرپرستی فرزندان شاه در آمریکا ادعای دیگری است که دربارۀ زندگی نصر در خارج از کشور طی سال‌های پس از انقلاب مطرح است. او هرچند تائید می‌کند که در آن سال‌ها به یکی از فرزندان شاه «زبان و ادبیات فارسی» تدریس می‌کرده اما برعهده داشتن سرپرستی‌شان را قویاً رد می‌کند.

 

و اما «طریقه مریمیه» موضوع دیگری است که در این گفت‌وگو با سید حسین نصر مورد توجه قرار گرفته است. ابهامی که پیرامون زندگی و اندیشه‌های او شکل گرفته و دربارۀ آن مقالات زیادی هم نوشته شده است؛ از آن جمله کتابی با عنوان «مریمیه؛ از فریتیوف شوآن تا سید حسین نصر» نوشتۀ عبدالله شهبازی که با استناد به دو کتاب از مارک سجویک و اندرو راولینسون مسائلی را دربارۀ پیروان این طریقه مطرح می‎‌کند. شهبازی در این مقاله با اشاره به دو کتاب سجویک و راولینسون می‌نویسد: «سجویک در دوران تدریس در دانشگاه آمریکایی قاهره و کار در زمینه تاریخ اسلام و سفر به کشورهای مختلف متوجه پیوندی پنهان و مرموز میان گروه قابل توجهی از اساتید دانشگاه و محققان غربی می‌شود که در حوزه اسلام کار می‌کنند؛ و سرانجام در می‌یابد که حلقه اتصال تمامی آن‌ها تعلق به یک طریقه مخفی است که فردی بنام «فریتیوف شوآن» رهبر آن است. این طریقه در واقع یک فرقه صوفی غربی است که در طول بیش از هفتاد سال موجودیت خود، هیچگاه حتی نامش، مریمیه را نیز علنی نکرده است و بسیار سخت است کاملاً مخفی نگه داشتن همه چیز که صدها نفر در آن دخالت داشته‌اند در بیش از هفتاد سال.»

 

شهبازی در جایی از کتاب با اشاره به کارنامۀ فکری و عملی شوآن، رهبر فکری مریمیه مدعی شده است: «از دیدگاه راولینسون، شوآن نه «صوفی زاهد» بلکه «شارلاتان» است که قطعاً دیگران را فریب می‌دهد و شاید خود نیز به فریب‫‌های خویش باور کرده است. راولینسون برای اثبات مدعایش عکس‌هایی از شوآن را با پُست برای سجویک می‌فرستد؛ عکس‌هایی که شوآن را در لباس رئیس قبایل سرخپوست آمریکا نشان می‌دهد در حالی که دختران جوان برهنه، که تنها بیکینی به تن دارند، او را احاطه کرده‌اند. در عکس دیگر، شوآن برهنه است و کلاه‫خود وایکینگ‫ها را به سر دارد. در میان عکس‌هایی که راولینسون برای سجویک فرستاد، نقاشی شوآن از «مریم باکره» نیز وجود داشت؛ تابلویی از شوآن که زنی را کاملاً برهنه، با اندام تناسلی نمایان، نشان می‌دهد!»

 

این‌ها برخی از ادعاهایی است که دربارۀ طریقۀ مریمیه مطرح شده؛ طریقه‌ای که برخی مدعی‌اند سید حسین نصر اکنون قطب فکری و معنوی آن به شمار می‌آید. نصر اما اینکه «قطب مریمیه» باشد را تکذیب می‌کند، با این حال معتقد است که «طریقه‌ای که در قرن بیستم برای حفظ دین در سطح عقلانی و عرفانی از هر سازمانی بیشتر خدمت کرده است و تنها طریقه‌ای بوده که توانسته سدی در برابر نیروهای مخرب تجدد ایجاد کند»، طریقۀ مریمیه است. او برخی اعمال نادرست از قبیل برگزاری مراسم‌ها و رقص‌های سرخپوستی توسط پیروان این طریقه را رد نمی‌کند اما آن را ناشی از علایق متفاوت و گرایشات بومی برخی جوانان آمریکایی پیرو مریمیه می‌داند.

 

«تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از این گفت‌وگو که به بیان ناگفته‌هایی مهم از زندگی سید حسین نصر اختصاص دارد را انتخاب کرده که در پی می‌آید:

 

 

پدرم فراماسونر بود اما من فراماسون نشدم

 

مرحوم پدرم عضو تشکیلات فراماسونری بود و تا جایی که می‌دانم مرتبه بالایی نیز در این تشکیلات داشت. من جایی ندیده‌ام، اما از دوستان پدرم شنیده‌ام که ایشان رتبه ۳۳ را در فراماسونری داشت. تلاش پدرم در این تشکیلات بیشتر معطوف به علاقه مطالعاتی درباره تاریخ قرن هجدهم و دوران روشنگری اروپا و همچنین علوم جدیدی که در اروپا تدریس می‌شد، بود. این نکته را هم نباید فراموش کرد که در اواخر دوره قاجاریه عده زیادی از رجال معروف آن زمان از جمله مستوفی‌الممالک، صمصام‌السلطنه، ذکاء‌الملک، فرمانفرما و برخی از علمای بنام و بسیاری دیگر مانند پدر من عضو فراماسونری بودند.

 

نکته دیگر آن است که رابطه‌ای بین فراماسونری و تصوف توسط صفا‌علیشاه در خانقاه صفی‌علیشاه به وجود آمده بود؛ البته نه خود طریقه بلکه شعبه‌ای از این طریقه که پدرم با آن‌ها ارتباط داشت. بعد از روی کار آمدن رضاشاه و قدغن شدن لژهای فراماسونری، پدرم رسما استعفا داد و دیگر هیچ‌گاه با فراماسونری ارتباط نداشت تا روزی که فوت کرد. وقتی من در سال ۱۳۳۷ خورشیدی به ایران آمدم، دوستان قدیمی پدرم که هنوز در قید حیات بودند، به من پیشنهاد دادند که عضو فراماسونری شوم. من این پیشنهاد را قاطعانه رد کردم و گفتم که اصلا اهل این نوع کار‌ها نیستم، چرا که در بدو ورودم به ایران هم از لحاظ نظری و هم به نحو عملی اشتغال به عرفان و تصوف داشتم و این اشتغال فقط به خواندن یا نوشتن کتاب خلاصه نمی‌شد. بدین سبب از لحاظ معنوی نیز به هیچ‌وجه حاضر به پذیرفتن این پیشنهاد نبودم.

 

از آن‌‌رو که سنت‌گرا هستم، تجددیابی فراماسونر‌ها را که از قرن هجدهم شروع شد، گناه بزرگی می‌دانستم. همه ما از رنه گنون گرفته تا خود من درباره این موضوع نوشته‌ایم و معتقدیم انحرافی که توسط فراماسون‌ها قبل از پیروزی انقلاب فرانسه در قرن هجدهم در تشکیلاتی که در قرون وسطا جنبه عرفانی و باطنی داشت، به وقوع پیوست، سهم بزرگی در از بین بردن دیانت در مغرب زمین داشت. همان‌طور که می‌دانید، در اروپا کسی که کاتولیک بود، نمی‌توانست فراماسون شود. البته این داستان مفصلی است که وارد آن نمی‌شوم. اما بنده همیشه از سنن ادیان بزرگ طرفداری کرده‌ام و با وجود مزایای سیاسی زیادی که می‌توانست این تشکیلات برای من داشته باشد، هیچ وقت کوچکترین تمایلی به اینکه به تشکیلات فراماسونری وارد شوم، نداشته‌ام. در هیچ کجا نیز هیچ مدرک و سندی در مورد عضویت من در تشکیلات فراماسونری دیده نمی‌شود.

 

 

فراماسونری نهادهای سنتی اسلام را تضعیف می‌کند

 

من به طور بنیادین با ورود فراماسونری به دنیای اسلامی چه در ایران، چه در ترکیه و چه در هند مخالف بوده و هستم. فراماسونر‌ها گروه‌هایی هستند که نقش مهمی در تضعیف نهادهای اسلامی داشتند. همین آتاتورک که نظام ترکیه را لائیسیته کرد، از اعضای فراماسونری بود. عصمت اینونو و اکثر آن‌هایی که مملکت عثمانی را از بین بردند و مدرنیسم غربی را در ترکیه تأسیس کردند، فراماسون بودند. در ایران گرچه این جریان به این شدت شایع نبود، خیلی‌ها فراماسون بودند. حتی همان‌طور که گفتم، بین علما نیز عده‌ای بودند که فراماسون بودند. برخی از علما مانند مرحوم آیت‌الله بهبهانی که نسبت خویشاوندی با ما داشت و داماد جد من شیخ فضل‌الله نوری بود، از جمله علمای فراماسون بود ولی من تمام جریان‌های فراماسونی جدید را ضد سنتی می‌دانستم و اکنون هم می‌دانم. به همین جهت همیشه از این جریان فاصله داشته‌ام.

 

 

بارها پیشنهاد وزارت داشتم اما نپذیرفتم

 

از سال ۳۷ وقتی که از دانشگاه هاروارد به تهران آمدم تا سال ۵۷ که نتوانستم در ایران بمانم و به آمریکا بازگشتم، مدت ۲۰ سال در ایران بودم و در عرض این مدت هیچ‌گاه وارد سیاست نشدم. اسناد زیادی موجود است که بار‌ها پیشنهاد وزارت به بنده شده بود. از دوره دکتر امینی که من ۲۹ سال بیشتر نداشتم تا دوره حسنعلی منصور که پیشنهاد شرکت در کانون مترقی و وزارت به من شد تا حتی در دوره هویدا پیشنهادات مختلفی در مورد پذیرش وزارت و سفارت به من می‌شد، اما من هیچ‌گاه این پست‌ها را نپذیرفتم. حتی به خاطرم می‌آید که در برهه‌ای از زمان به خاطر آشنایی‌ام با زبان عربی، اصرار زیادی داشتند که سفیر ایران در عربستان یا مصر شوم، ولی من هیچ‌گاه به دنبال کار سیاسی نرفتم و تمام وقتم را صرف کارهای علمی کردم. ریاست دانشکده ادبیات و معاونت دانشگاه تهران و ریاست دانشگاه آریامهر را نیز به دلیل لطفی که استادان به من داشتند و علاقه خودم به کارهای آموزشی و پژوهشی متقبل شدم، نه به علت وارد شدن به فعالیت‌های سیاسی.

 

 

علما مرا مانع استیلای کمونیسم می‌دانستند

 

وقتی که من ریاست دفتر مخصوص ملکه را برعهده گرفتم، هنوز راهپیمایی‌های بزرگی مانند راهپیمایی روز عاشورا شکل نگرفته بود. البته اعتراضاتی در گوشه و کنار ایران رخ داده بود. به هر ترتیب برای تبیین این ماجرا و درک صحیح از ماوقع باید به وضع آن دوره در ایران بازگشت، نه اینکه وقت خود را تلف کرد و تاریخ را دوباره و به گونه‌ای بازنویسی کرد که انگار حوادث طبق آنچه فلان نویسنده می‌خواهد و منطبق بر نحوه تفکرش است، اتفاق افتاده. تاریخ واقعی‌ همان چیزی است که بوده و اتفاق افتاده است. در آن زمان و در آغاز شلوغی‌ها، هنوز هیچ کس دقیقا نمی‌دانست که معترضان به شاه چه کسانی هستند. چپی هستند یا راستی؟ رادیکال هستند یا محافظه‌کار؟ ترس خیلی از علما این بود که کمونیست‌ها ایران را در اختیار بگیرند و حکومت کمونیستی که در آن زمان در مسکو مستقر بود، عنان این اعتراضات را در دست داشته باشد. بین عده‌ای از بزرگان دینی این ترس و واهمه وجود داشت که نکند ایران به دست مارکسیست‌ها بیفتد.

 

همان طور که می‌دانید، در آن زمان مجاهدین خلق بسیار قوی بودند و ترورهای گسترده‌ای انجام می‌دادند. بحث‌های بین مرحوم مطهری و شریعتی نیز از سر گرفته شده بود و شبنامه‌های زیادی نوشته می‌شد. اتفاقات بسیار زیادی نیز افتاده بود که خودتان می‌دانید و نگرانی‌های آن وقت را نیز باید در نظر بگیرید. در آن شرایط برخی از آقایان علما ترس زیادی از این وضعیت داشتند و طرفدار این نظریه بودند که تنها پلی که می‌تواند رابطه را بین جریان‌های اسلامی و دیدگاه‌های حکومتی حفظ کند تا جلوی خطر استیلای کمونیسم گرفته شود، بنده هستم. از آن سو ملکه نیز از سال‌ها پیش و به دلیل همکاری‌های فرهنگی نظیر کار روی معماری سنتی، بازسازی بافت شهر اصفهان و تاسیس انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران مرا می‌شناخت. وی در شرایط حساسی پیشنهاد ریاست دفتر مخصوص خود را به من کرد. من می‌دانستم که این کار نه تنها خطرناک و مشکل است که برای من هیچ سود دنیوی نیز ندارد. شما ممکن است در ذهن خود تصور کنید که گاهی انسان دنبال منافع شخصی است و می‌خواهد ترقی کند و این مساله قابل قبول است، ولی در آن زمان من هیچ احتیاجی به ترقی این‌چنینی نداشتم. اگر می‌خواستم از جنبه سیاسی ترقی کنم، سال‌ها قبل وقتی مملکت امن و امان بود، وزیر شده بودم. من به هیچ وجه دنبال کارهای سیاسی نبودم و اگر می‌خواستم کارهای خود را کرده و دغدغه‌های خودم را دنبال کنم، اشتهار، امکان و تجربه کافی داشتم و احتیاجی به پذیرفتن این گونه سمت‌ها نبود.

 

 

شهید مطهری اصرار کرد ریاست دفتر فرح را بپذیرم

 

این کار را در آن زمان یک وظیفه ملی و حتی دینی دانستم و شاید هم اشتباه کردم. حتما اشتباه کردم وگرنه این گونه چوب آن را نمی‌خوردم... تنی چند از آقایان علمای بنام آن زمان در مورد پذیرفتن این نوع مشاغل به من اصرار می‌کردند. اسم آن‌ها را نمی‌خواهم ببرم و فقط یکی را نام می‌برم که آن هم مرحوم مطهری است. ایشان دوست بسیار نزدیک من بود. البته اکنون همه این دوستی نزدیک بین ما را انکار می‌کنند ولی مرحوم مطهری مانند برادر من بود. ما با هم مقاله می‌نوشتیم و بحث‌های فلسفی زیادی می‌کردیم. از این طرف گروهی از خدا بی‌خبر ایشان را ترور کردند و از سوی دیگر بعضی در مورد زندگینامه من غرض‌ورزانه و نادرست قلم می‌زنند. واقعا وضعیت اسفناکی است!

 

- [اما برخی از افراد نظیر فرزند ارشد مرحوم مطهری می‌گویند که ارتباط شما با مرتضی مطهری از وقتی که ریاست دفتر مخصوص فرح پهلوی را پذیرفتید، قطع شد. آیا این نکته را تائید می‌کنید؟]

 

- شاید ایشان وارد نباشند چون اینچنین نبود. من چند بار با مرحوم مطهری به صورت تلفنی صحبت کردم و فقط از آبان ماه سال ۵۷ که آقای مطهری «ناپدید» شد و به قول معروف به زیرزمین رفتند، با ایشان دیگر تماس نداشتم... در تابستان آن سال ما دائما با هم تماس داشتیم. حتی بعد از انقلاب هم می‌خواستیم چند مرتبه با هم صحبت کنیم و ایشان نیز پیام فرستاده بودند که به این امر علاقه‌مند هستند ولی متاسفانه امکان آن حاصل نشد و بعد هم که ایشان توسط گروه فرقان ترور شدند.

 

 

صد‌ها نفر توسط من نجات داده شدند

 

من انکار نمی‌کنم که وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، من در آمریکا وضع مالی بسیار بدی داشتم و در ایران نیز همه اموالم از بین رفته بود. من سرپرست بچه‌های شاه نبودم ولی در آن دوره مدتی به پسر شاه در ویلیامز کالج که دانشکده کوچکی نزدیک بوستون است درس زبان و ادبیات فارسی می‌دادم. من هیچ‌گاه این مطلب را انکار نکرده‌ام. ولی حرف‌های دیگری که بعضی‌ها می‌زنند حرف‌های واقعا عجیب و غریب است. این نکته را نیز باید اضافه کنم که من هیچ‌گاه روند فکری‌ام عوض نشده است. وقتی که رئیس دفتر ملکه بودم نیز پایبندی‌ام به دیانت اسلامی و مذهب جعفری هیچ تغییری نکرد. من تنها در پی آن بودم که در هر کجا که ممکن است اصول اسلامی آن رعایت شود. چیزی که بعضی‌ها در ایران به آن توجه نمی‌کنند، این است که در آن ایام شلوغی‌ها که منجر به انقلاب شد، شاید صد‌ها نفر توسط من نجات داده شدند. شاید این افراد یادشان رفته و یا اصلا ندانند که در تمام شلوغی‌ها و تیراندازی‌ها چه کسی بود که دائما طرفدار این مساله بود که صلح و آرامش برقرار باشد و کسی کشته نشود! بعد از انقلاب اسلامی هم وقتی فهمیدم که باقیمانده خانواده شاه علاقه‌ای به فرهنگ ایران و اسلام ندارند، به کلی خودم را از آن‌ها کنار کشیدم.

 

 

مخالف انتشار نقاشی‌های شوآن از مریم مقدس بودم

 

طریقه مریمیه شعبه‌ای از طریقه شاذلی است. البته آن موقع نامش نیز چنین نبود. من‌ همان موقعی که شما می‌گویید [در سال۱۹۵۷] به طریقه شاذلی مشرف شدم...

 

- [شما قطب طریقه مریمیه هستید. درست است؟]

 

- نه! چنین نیست؛ همان‌طور که گفتم طریقه مریمیه شعبه‌ای از طریقه شاذلی است... شعبه‌های دیگری هم هست. در هند، مصر، سوریه، الجزیره و بسیاری بلاد دیگر شعبه‌های دیگری از طریقه شاذلی وجود دارد...

 

- [جناب آقای دکتر! چرا این طریقه مریمیه نامیده می‌شود؟ سجویک مدعی است که مریم مقدس به صورت برهنه خودش را در رویا به شیخ عیسی که‌ همان شوآن باشد نشان داده است. آیا این روایت را می‌توان تائید کرد؟]

 

- نخیر! به صورت برهنه نبوده، ولی در مشاهده به معنای عرفانی آن در روح شیخ عیسی تجلی کرد و سپس او نام مریمی را بر نام خود افزود و شعبه طریقه شاذلیه علویه که تحت نظر او بود به مریمیه معروف شد. می‌دانید که مقام حضرت مریم در اسلام بسیار بالاست. برخی حضرت فاطمه(س) را به عربی «مریم ثانی» می‌نامند. حضرت فاطمه و حضرت مریم دو زن مقدس در دین اسلام هستند و تنها زنی که اسمش در قرآن آورده شده حضرت مریم است. افراد دیگری نیز بوده‌اند که در رویای صادقه این بزرگان را دیده‌اند‌ همان طور که ما فرقه فاطمیه و زینبیه داشته‌ایم طریقه مریمیه هم داریم... به هیچ وجه نبایستی دروغ گفت. مرحوم آقای شوآن یک مسلمان بود که نماز و ذکرش هیچ وقت ترک نمی‌شد. در عین حال او نقاش بسیار برجسته‌ای بود و بیشتر به سبک نقاشی‌های قرون وسطای هند و بعضی مینیاتورهای ایرانی نقاشی می‌کرد. روش کار وی نیز سنتی بود. به غیر از این آثارش تا حدی شبیه به نقاشی‌های اروپایی قرون وسطا نیز بود که در بعضی از آن‌ها نیم‌تنۀ حضرت مریم را در حالی که حضرت مسیح را شیر می‌داده کشیده‌اند. نمونه آن را حتما در موزه‌ها دیده‌اید. در آن نقش‌ها سینۀ حضرت مریم به گاه شیر دادن پیداست. در هندوستان هم نمونه این نوع نقاشی‌ها خیلی زیاد است مانند نقاشی فرشته‌ها و خدایان که نیمه لخت هستند. برخی از نقاشی‌های شوآن هم این جنبه را دارد.

 

جنبه برهنگی به معنی پورنوگرافی که نیست؛ بلکه جنبه یک هنر سنتی قدیمی دارد که ایشان در بعضی نقاشی‌هایش آورده است. اما برخی‌ها این نقاشی‌ها را پیراهن عثمان کرده‌اند. البته این هم تقصیر خود آقای شوآن است. من به ایشان گفتم که این نقاشی‌ها را پخش نکنید چرا که مردم نمی‌فهمند و اشتباه برداشت می‌شود. نه تنها ما که مسلمان هستیم بلکه حتی خود مسیحیان هم ناراحت می‌شوند. با وجود اینکه در مسیحیت و تمدن غرب این قدر برهنگی باب است، مسیحیان راسخ نسبت به پوشش زن بسیار حساس هستند و از این جهت به مسلمانان شبیه‌اند. ولی متأسفانه یکی از مریدان شوآن این نقاشی‌ها را چاپ کرده و عذر و بهانه‌ای به دست سجویک داده است. من هم از اصل با این کار مخالف بودم.

 

 

قلم سجویک را شیطان اداره می‌کند

 

درباره سجویک چه می‌توانم بگویم؟ گویا شیطان قلمش را اداره می‌کند. خیلی حرف‌های ناباب، دروغ، بیهوده و افترا در این کتاب آورده شده است... دقیق به یاد ندارم که چه چیزهایی از من پرسید. تنها چیزی که به یاد دارم این است که جوانی انگلیسی بود که به تاریخ تصوف علاقه‌مند بود و حدود ۲۰ سال پیش نزد من آمد. جزئیات آن دیدار را هم به یاد ندارم. چون افراد زیادی نزد من می‌آیند. او استاد دانشگاه آمریکایی قاهره بود و برای اینکه معروف شود کتابی بر ضد شوآن، گنون و سنت‌گرایی نوشت. البته در این کتاب در مورد من نیز چیزهایی نوشته است، ولی چندان بد نگفته است. اما درباره آقایان شوآن و گنون خیلی بد نوشته است و بیشتر مطالب وی هم افترا و تهمت است.

 

 

به مراسم سرخپوستی نمی‌رفتم

 

یکی دو نفری بوده‌اند که بعد از جدلی که با شوآن داشتند طریقه را ترک کرده‌اند و برای اینکه زهرشان را بریزند این حرف‌های تحریف شده را به سجویک زده‌اند و او نیز در کتاب خود به آن‌ها استناد کرده است. البته نمی‌خواهم انکار کنم که مراسم سرخپوستی برگزار می‌شده است، ولی این مراسم به برهنگی ارتباطی نداشت. بنده با آن هم به دلایل مختلف مخالف بودم و در آن موقع هم که آقای شوآن زنده بود به مراسم نمی‌رفتم و ارتباطم را با این جمع قطع کردم زیرا که من معتقد به ظاهر و باطن تعالیم اسلامی و همچنین متعلق به اصول سنتی و پایبند دیانت اسلامی بوده و هستم. ولی برخی از جوانان غربی در اینجا به علت تاثیرپذیری از فرهنگ بومی آمریکایی و علاقه‌مندی که به سنن تمدن قدیمی آمریکا داشتند لباس سرخپوستی می‌پوشیدند، رقص‌های سرخپوستی می‌کردند و گاهی اوقات با طبل و موسیقی قبایل سرخپوستی حرکت‌هایی موزون انجام می‌دادند. آنان در اردوگاه‌های خود چادرهایی مخصوص برپا می‌کردند که شاید نمونه‌اش را در مونتانا یا کلورادو دیده باشید. در مورد مساله‌ای هم که در پرسش خویش مطرح کردید باید بگویم یکی دو نفری بیشتر نبودند که این حرف‌ها را در مورد آن جمع زده‌اند. ظاهرا یکی از آن‌ها قصد داشت تا با یکی از مریدان شوآن ازدواج کند که با مخالفت آقای شوآن روبه‌رو شد. او نیز عصبانی شده و از طریقه بیرون آمده و این مسایل را نوشت و پخش کرد. سجویک این گفته‌ها را ماخذ تحقیق خود قرار داده و این حرکت بسیار بدی است و برای من واضح نیست که به چه علت کسی باید چنین کند؟

[ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ] [ 19:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شخصیت ها و مناسک جنسی مریمیه در کتاب شوان تا سیدحسین نصر-۱

 

 

کلمات کلیدی : فریتیوف شوان، متن کتاب مریمیه، جادوی جنسی، عبد الله شهبازی، مناسک رازآلود، برهنگی قدسی، طریقت زن برهنه زیبا، سنت‌گرا، فرح پهلوی، طریقت مریمیه، برهنه‫نگاری‫، حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی.

 

مطلبی که پیش روی شماست، بخش هایی از کتاب “مریمیه: از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر” تالیف عبد الله شهبازی است که به شیوخ ،اقطاب، شخصیت ها و مناسک رازآلود و جنسی فرقه مریمیه و رابطه این فرقه با سیدحسین نصر می پردازد. ان شاء الله متن کامل این کتاب، در چندین پست بر روی سایت قرار خواهد گرفت.

nasr--Schuon

مولف کتاب می گوید :

«در مقدمه کتاب اسنادی را که مورد استفاده قرار گرفته، و بعضاً در دسترس سجویک نبوده، معرفی کرده‌ام. از جمله، باید به رساله مهم و کمیاب «برهنگی قدسی» شوان اشاره کنم که در پایه عقاید و مناسک «مریمی‌ها» قرار دارد و بطور کامل و با دقت ترجمه و در کتاب درج شده است. طبعاً، به دلیل محظورات، عکس‌های کاملاً برهنه از شوان و «زنانش» و مناسک داخلی «مریمیه» را منتشر نکرده‌ام.»

 

گزیده ‫هایی از متن کتاب مریمیه (نسخه چاپی انتشارات تیسا):

 

از نامه آلدو ویدالی به هیوستن اسمیت:

«بونیتا، کالیفرنیا، ۱۳ اوت ۱۹۹۲، هیوستن اسمیت عزیز. برای این که نسبت به همه کسانی که کتاب من، مار پَردار، به آن‌ها مربوط است، کاملاً منصف باشم، مکاتبات‫مان را چاپ خواهم کرد. همچنین، قول می‌دهم پاسخ شما را به برخی نکات مشخص در این نامه چاپ کنم تا در این مبادله کوتاه نامه فرصت حرف نهایی با شما باشد…»

 

از نامه آلدو ویدالی به هیوستن اسمیت:

«آقای شوان خودش آشکارا در حال “انتقام‫جویی” است وقتی، پس از افشاء شدن او در برابر قضات عالی بخاطر سوءاستفاده جنسی از کودکان، در ویدئویی که سازمان شوان از درون برج عاجش از او تهیه کرده بود، از دانته نقل‌قول کرد. همین الان، “استاد اخلاق” در حال هدایت “انتقام‫جویی” است علیه شخص من و خانواده کوچک بیچاره من از طریق به جریان انداختن سه پرونده شکایت از ما ظرف دو هفته اخیر. این کارها با پشتوانه میلیون‌ها دلاری است که به اسم “زکات” جمع شده و شوان در پشت حفاظ‌های متعدد، از جمله حساب‌های بانکی سوئیس، پنهان کرده است. از تو، بعنوان مردی منصف، که باور دارم چنین هستی، می‌پرسم چگونه می توان این همه بدی را درک کرد از مردی که آنطور شیوا درباره فضایل اخلاقی نوشته است؟ آیا فریتیوف شوان تنها طوطی است که فقراتی از آموزه‌های بزرگ سنتی را تکرار می‌کند برای [ایجاد کیش] پرستش خود؟»

 

از نامه آلدو ویدالی به هیوستن اسمیت:

«باید سئوال شما را با کلام مردی دیگر پاسخ دهم، ادموند برک: “آن چه اجازه می‌دهد بدی پیروز شود، مردان خوبی هستند که هیچ کاری نمی‌کنند.” و نیز، شما شاید بخواهید دوباره در این مورد فکر کنید: برای آنان که هوّیت و مسئولیت شخصی را رها می‌کنند هیچ طریق روحانی نمی‌تواند وجود داشته باشد. و در پایان، این دانته بود که گفت: “داغ‌ترین و گداخته‌ترین آتش‌ها در جهنم برای آنان است که در بحران‌های اخلاقی بی‌طرف می‌مانند.” دعا می‌کنم خداوند شما را به راستی و حقیقت رهنمون شود.»

 

از مقدمه کتاب «مار پَر دار» آلدو ویدالی که با اعمال فشار فرقه مریمیه دستگاه قضایی آمریکا مانع از انتشار آن شد:

«دانته [در کمدی الهی] می‌گوید: “تو در اینجا شرافت خود را ثابت می‌کنی.” باید منتظر بمانیم و نظاره‌گر که آیا این اساتید دانشگاه، که در تمامی عمرشان مدعی اعتقاد به برتری حقیقت [بر هر چیز دیگر] بوده‌اند، شهامت اثبات این ادعا را خواهند داشت؟ زندگی آنان را بر سر دوراهی قرار داده است: یا دورویی پیش بگیرند و سر را در خاک پنهان کنند، یا بخشی از احترام حرفه‌ای خود را در میان همکارانشان به خاطر حقیقت و اصول معنوی غایی فدا کنند. در این وضع، آزمون صداقت اجتناب‌ناپذیر است…»

 

 متن کامل انگلیسی نامه ۱۳ صفحه‌ای «طفیل»، ترادیشنالیست مسلمان مجارستانی، در متن چاپی کتاب درج شده است:

در ۱۳ نوامبر ۱۹۸۸ «قدّور» (استانلی جونز)، «مقدم» شوان در بلومینگتن، طی نامه‌ای به «طفیل» اخراج او را اطلاع داد و در ۲۰ نوامبر «طفیل» نامه‌ای خواندنی در ۱۳ صفحه برای استانلی جونز فرستاد. طفیل نوشت:

«در نامه‌ام اشاره کرده بودم به تلاش برای اغوای سیده ماریام [کاترین پری] و زن سینیور پولوویچینو. در این دو مورد منابع معتبر من دو «مقدم» بودند: سیدی مولای رشید [رشید هدووی، شوهر کاترین پری] و سیدی عبدالقدوس [لئو شایا]. فرد اخیر، با شوری آواتاری، حتی افزود: شیخ عیسی [شوان] زن برخی پیروانش را می‌گیرد و «اگر شیخ زن مرا در برابر چشمان من تصاحب کند آن را عنایتی عظیم تلقی می‌کنم.»

گفته لئو شایا به «طفیل» بی‌پایه نیست. کاسلو در یادداشت‌های سال ۱۹۹۱ خود، در اوج ماجرای پرونده شوان، نوشته است: «سیده امینه [ماد موری، «زن» سوّم شوان] به من چیزی گفت که بدون داوری در اینجا می‌نویسم. این را از دو نفر آدم مطلع شنیده‌ام: از سیده امینه و از فرد دیگر در درون طریقت. گفتند که شوان با زن لئو شایا همبستر شد در حالی که شایا در همان اتاق حضور داشت.»

 

طفیل افزود: «در واقع، بسیار احساس آرامش می‌کنم از این که از وضع غیرقابل دفاع زندگی توأم با شرمندگی دائم از «استاد»م نجات پیدا می‌کنم. احساس آرامش می‌کنم از این که «طریقت زن برهنه زیبا» را، با آن فضای بیمار و فرقه‌گرایانه «عرفان انگلی پیچک‌گونه»، ترک می‌کنم.»

«طفیل» در ۴ دسامبر نامه‌های استانلی جونز و خود را برای ویکتور دانر فرستاد و دانر در ۱۲ دسامبر ۱۹۸۸ به او پاسخ داد. این پاسخ روشن می‌کند که دانر دیگر خود را «مریمی» نمی‌داند.

 

توضیح درباره کتاب “مریمیه”

آقای مارک کاسلو کتاب مریمیه مرا مطالعه کرده‌ و در این رابطه متذکر شدند نقاشی برهنه ‫ای که به شکل سانسورشده درج کرده‌ام، از شوان نیست بلکه کار اوست. آقای کاسلو نوشته‌اند: من زیر نظر شوان نقاشی کار می‌کردم و کارهای متعددی را با نظارت او ترسیم کردم؛ یکی از آخرین آن‌ها نقاشی فوق است.

با توجه به توضیح آقای کاسلو، نقاشی فوق را حذف کردم. این امر هیچ تغییری در مضمون کتاب “مریمیه” ایجاد نمی‌کند. تأکید می‌کنم که نمونه‌هایی از این دست، و نقاشی‫ها و عکس‌های شوان، فراوان است ولی به دلایل روشن از انتشار آن‌ها معذورم.

در رابطه با مصاحبه آقای نصر (مهرنامه، شماره ۳۰، مرداد ۱۳۹۲، صص ۲۴۲-۲۴۸) متذکر می‌شوم که قصد پاسخگویی و ادامه دادن به این بحث را ندارم. گفتنی‌ها، در حد نیاز، گفته شده و هدف من صرفاً ارائه یک تک‫نگاری درباره فرقه مریمیه و کنار زدن هاله ناشناختگی و پنهان‌کاری از آن بوده است.

آقای نصر در گفتگو با مهرنامه، تا آنجا که مربوط به کتاب مریمیه من است، مندرجات کتاب فوق را تأیید کرده‌اند از جمله عضویت پدرشان، ولی‌الله نصر، در لژ بیداری ایران را. ایشان گفته‌اند که از مناسک جنسی شوان بی‌اطلاع بوده‌اند. تا آنجا که من تحقیق کرده‌ام، و در کتابم نیز نوشته‌ام، لینگز و نصر در مناسک خاص شوان شرکت نداشتند ولی بی‌اطلاع بودن ایشان از مناسک شوان قابل پذیرش نیست. توجه آقای نصر را جلب می‌کنم به عکس‌های آقای شوان، که ایشان می‌دانند منظورم چیست، و نقاشی‫های خانم رومین از شوان و مریم مقدس، و جزوه یکصد صفحه‌ای که در سال ۱۹۹۱ راما کوماراسوامی برای آقای نصر ارسال کردند.

عبدالله شهبازی
۲۵ آبان ۱۳۹۲/ ۱۶ نوامبر ۲۰۱۳

**************

 

آغاز سخن

در ایران سید حسین نصر را بعنوان اندیشمندی مسلمان و “سنت‌گرا” می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از مریمیه شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و “شیخ” کنونی این طریقت می‌شناسد. طریقت مریمیه را فردی بنام فریتیوف شوان بنیان نهاد، و با مرگ شوان (۱۹۹۸) رهبری آن به مارتین لینگز (متوفی ۲۰۰۵) و سید حسین نصر انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و سیر تطور آن از شوان تا نصر.

فریتیوف شوان

فریتیوف شوان

این تحقیق بطور عمده با بهره‌گیری از کتاب و مقالات مارک سجویک و مقالات مارک کاسلو و کتب و مقالات و مصاحبه‌های منتشر شده چهره‌های سرشناس مریمیه، مانند شوان و لینگز و نصر، و گفتگو با افراد مطلع تدوین شده است. اساس کار، یادداشت‌های برگرفته از کتاب سجویک است. نحوه استفاده از این کتاب انتقادی بوده و نگارنده، ضمن بهره‌گیری از تحقیق مفید و منحصربفرد سجویک، نگاه مستقل خود را دنبال کرده است. در متن به تمامی منابع ارجاع داده شده است.

کتاب سجویک با عنوان بر ضد جهان مدرن: سنت‌گرایی و تاریخ پنهان فکری سده بیستم در سال ۲۰۰۴ منتشر شد.[۱] مارک سجویک انگلیسی و استاد سابق دانشگاه آمریکایی قاهره و استاد کنونی دانشگاه آرهوس دانمارک و دبیرانجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی [۲] و از معدود محققانی است که بطور تخصصی در زمینه “سنت‌گرایی” کار می‌کند. او دارای وبلاگی در این موضوع است [۳] که از برخی مطالب آن استفاده شده است.

مارک سجویک

مارک سجویک

مارک کاسلو از نزدیکان شوان، بنیان‌گذار و رهبر مریمیه، بود که، بهمراه چند تن دیگر از نزدیکان شوان، از جمله “زن” سوّم شوان، در سال ۱۹۹۱ در شهر بلومینگتون ایندیانا (آمریکا) جنجال بزرگ قضایی- مطبوعاتی علیه شوان بپا کرد. کاسلو دارای وبگاهی است که در آن سه مقاله مفصل و مهم درباره مسائل درونی کلنی شوانی‫ها در بلومینگتن درج شده است.

سجویک برای آشنایی با مسائل درونی فرقه مریمیه و گرفتن برخی مدارک با کاسلو دیدارهایی انجام داده است. سجویک گویا مسلمان است زیرا کاسلو او را «انگلیسی مسلمان شده» می‌خواند. بنوشته کاسلو، سجویک، پس از انتشار کتابش، در مصاحبه‌ای، در پاسخ به این سئوال که آیا ترادیشنالیست است، گفت: «نه، من ترادیشنالیست نیستم، هر چند به برخی نظرات و مواضع ترادیشنالیست‫ها علاقه دارم.»

کتاب سجویک در دوران ۸ ساله پس از انتشار در ایران ناشناخته ماند؛ یعنی برغم اهمیت کتاب فوق برای ایرانیان، که می‌توانست آن را به اثری پرفروش تبدیل کند، نه تنها به فارسی ترجمه و منتشر نشد بلکه حتی معرفی کوتاهی از آن به نشریات ایران راه نیافت. بعلاوه، نشریات انگلیسی‌زبان مربوط به ایران و خاورمیانه و جهان اسلام، که در غرب منتشر می‌شوند، و نشریات فارسی چاپ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، چون ایران‌نامه، که علی‌القاعده باید کتاب سجویک را معرفی کنند، درباره آن سکوت کامل در پیش گرفتند.

سجویک کتاب خود را در فضایی منتشر کرد که از سوی وکلای مریمیه در زیر فشار بود. درباره فشارهایی که فرقه فوق، با استفاده از اهرم‌های قضایی، برای ساکت کردن منتقدان وارد می‌کند توضیح خواهیم داد. به این دلیل، سجویک مجبور شد بخش‌هایی از کتاب و تصاویر برهنه‫نگاری‫های شوان و عکس‌های برهنه شوان و مناسک جنسی مریمیان را حذف کند.

بنوشته کاسلو، [۴] به دلیل تهدید از سوی فرقه شوان، کتاب سجویک را قبل از انتشار وکلای انتشارات دانشگاه آکسفورد (ناشر کتاب) با دقت مورد بررسی قرار دادند و شواهد و حقایق مهمی را حذف کردند. «نتیجه، کتابی شد دستکاری شده که بخشی از آن نوشته وکلای ناشر است و بخشی نوشته فرقه شوان.» سجویک در سال ۲۰۰۴، پس از انتشار کتاب، برای کاسلو نوشت که مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، «من و ناشر، انتشارات دانشگاه آکسفورد، و ویراستار و هر کسی را که در نشر کتاب سهیم باشد، به اقامه دعوی در دادگاه تهدید کرد.» کاسلو، به دلایلی که توضیح خواهیم داد، منتقد کتاب سجویک است ولی می‌نویسد: سجویک با انتشار این کتاب شهامت نشان داد زیرا فرقه شوان کوشید مانع او شود و او را تهدید کرد، و حتی کوشیدند به زور شغلش را از او بگیرند. «به این دلیل نمی‌توانم به خاطر این شهامت سجویک را تحسین نکنم. ایستادگی در مقابل یک فرقه دینی خطرناک، کار آسانی نیست.»

آخرین پژوهش در زمینه مریمیه، کتاب ستاره هومن است به زبان فرانسه که در سال ۲۰۱۰ در میلان در ۶۲۲ صفحه منتشر شد با عنوان از حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی. [۵] این کتاب رساله پایان‌نامه دکتری ستاره هومن است زیر نظر آنتون فوره.

آنتون فوره، [۶] که اکنون بازنشسته است، استاد برجسته دانشگاه سوربن در زمینه جریان‌های باطنی‫گرای غربی است که این حوزه مطالعاتی را به رشته دانشگاهی بدل کرد. فوره از بنیان‌گذاران انجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی در سال ۲۰۰۵ است که سجویک دبیر آن است. آن‌گونه که مندرجات وبلاگ سجویک نشان می‌دهد، ستاره هومن از سال ۲۰۰۶ از راهنمایی غیررسمی سجویک برخوردار بوده است. [۷]

پس از انتشار، سجویک کتاب ستاره هومن را در وبلاگ خود معرفی کرد و طلعت هالمان، استاد دانشگاه در آمریکا، در کامنت مورخ ۱۰ اوت ۲۰۱۲ ذیل مقاله فوق نوشت: «در مکاتبه من با ستاره هومن معلوم شد از او خواسته شده هر مطلب منفی که اعتبار شوان را مخدوش کند حذف شود.» [۸]

کتاب ستاره هومن نیز، برغم اهمیت آن برای ایرانیان، تاکنون به فارسی ترجمه نشده است.

 

کتاب مهم دیگر در این زمینه، آموزگاران غربی در کسوت‫های شرقی، [۹] در ۶۵۰ صفحه، نوشته اندرو راولینسون است درباره غربیانی که در کسوت رهبران فرقه‌های دینی شرقی، اعم از صوفی، مسلمان و هندو و بودایی، جای گرفته‌اند. راولینسون نخستین کسی است که سجویک را، در زمان تدریس سجویک در دانشگاه آمریکایی قاهره، با چهره دیگری از شوان، بجز چهره‌ای که پیروان یا دوستداران شوان ترسیم می‌کنند، آشنا کرد.

کتاب آموزگاران غربی در کسوت‫های شرقی

کتاب آموزگاران غربی در کسوت‫های شرقی

کتاب‌های مریمیه در ایران
مسکوت گذاردن ۸ ساله کتاب سجویک در حالی است که آثار سید حسین نصر و پسرش، ولی نصر، به سرعت در ایران معرفی و ترجمه و با کیفیت عالی منتشر و در نشریات و وبگاه‏های پرخواننده تبلیغ می‌شود.

تبلیغ مریمیه در ایران محدود به حسین و ولی نصر نیست و شامل شوان و سایر شخصیت‌های اصلی مریمیه می‌شود. نگاهی به فهرست چند کتاب‌ منتشرشده از شوان به فارسی، یا کتاب‏هایی که مشتمل بر مقالات شوان و پیروان اوست، مؤید این ادعاست. این بجز کتب و مقالات فراوان است که در ترویج عقاید شوان و پیروانش در ایران منتشر شده و بر علاقمندان به اصالت‌گرایی اسلامی و سنت‌گرایی اصیل تأثیر گذارده است. باید بیفزاییم که کتاب‏های مریمیه در ایران، مانند کتاب‏های این فرقه در اروپا و آمریکا، با چاپ بسیار نفیس منتشر می‏شود:

  1. فریتیوف شوئون، شناخت اسلام، ترجمه سید ضیاء‌الدین دهشیری، تهران: مؤسسه مطالعات هنر اسلامی، چاپ اوّل، ۱۳۶۳، ۲۲۸ صفحه.
  2. فریتیوف شوئون، اسلام و حکمت خالده، ترجمه فروزان راسخی، تهران: نشر هرمس و مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، چاپ اوّل، ۱۳۸۴، ۳۱۲ صفحه.
  3. فریتیوف شوئون، عقل و عقل عقل، ترجمه بابک عالیخانی، تهران: نشر هرمس و مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، چاپ اوّل، ۱۳۸۴، ۱۶۶ صفحه.
  4. جام نو و می کهن: مقالاتی از اصحاب حکمت جاویدان، بکوشش مصطفی دهقان، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ اوّل، ۱۳۸۴، ۵۳۹ صفحه.
  5. رنه گنون و فریتیوف شوئون و لئو شایا، هرمس و زبان مرغان، تهران: جیحون، چاپ اوّل، ۱۳۸۷، ۲۶۰ صفحه.

در اردیبهشت ۱۳۸۸ حسین خندق ‏آبادی، مدیر “مجموعه سنت‫گرایان” در انتشارات حکمت (تهران) از نشر آثار مهم “سنت‫گرایان” در ۱۵ جلد خبر داد. بعداً، نام این مجموعه به “مجموعه حکمت جاویدان” تغییر کرد. تا آن زمان چهار عنوان از این مجموعه، با کیفیت عالی، منتشر شده بود:

  1. تیتوس بورکهارت، جهان‌شناسی سنتی و علم جدید، ترجمه حسن آذرکار؛
  2. تیتوس بورکهارت، کیمیا: علم جهان، علم جان، ترجمه گلناز رعدی آذرخشی و پروین فرامرزی؛
  3. رنه گنون، نگرشی به مشرب باطنی اسلام و آیین دائو، ترجمه دل آرا قهرمان؛
  4. رنه گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه حسن عزیزی.

اسامی کتاب‌های منتشر شده بعدی چنین است:

  1. مارتین لینگز، رمز و مثال اعلی، ترجمه فاطمه صانعی؛
  2. تیتوس بورکهارت، مبانی هنر مسیحیت، ترجمه امیر نصری؛
  3. کیت کریچلو، تحلیل مضامین جهان‫شناختی نقوش اسلامی، ترجمه سید حسن آذرکار؛
  4. سید حسین نصر، هنر و معنویت اسلامی، ترجمه رحیم قاسمیان؛
  5. کنت اولدمیدو، سنت‌گرایی: دین در پرتو فلسفه جاویدان، ترجمه رضا کورنگ بهشتی؛
  6. تیتوس بورکهارت، فاس: شهر اسلام، ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند. [۱۰]

بخش عمده این “سنت‫گرایان”، که انتشارات حکمت ترجمه و نشر آثار آن‌ها را در دستور کار خود قرار داد، چهره‌های شناخته شده مریمیه هستند که خود را در پشت شهرت گنون و سنت‌گرایی پنهان می‌کنند.

ناشر فوق اعلام کرد که در انتشار “مجموعه حکمت جاویدان” «کوشش شده نظر مشورتی دکتر غلامرضا اعوانی، دکتر محمود بینای مطلق، دکتر هادی شریفی، دکتر بابک عالیخانی و دکتر شهرام پازوکی لحاظ گردد.» [۱۱]

سجویک و آشنایی با مریمیه
مارک سجویک در “سرآغاز” کتابش نحوه آشنا شدن خود با مریمیه و انگیزه تألیف کتاب را شرح می‌دهد: [۱۲]

سجویک در دوران تدریس در دانشگاه آمریکایی قاهره و کار در زمینه تاریخ اسلام و سفر به کشورهای مختلف متوجه پیوندی پنهان و مرموز میان گروه قابل توجهی از اساتید دانشگاه و محققان غربی می‌شود که در حوزه اسلام کار می‌کنند؛ و سرانجام در می‌یابد که حلقه اتصال تمامی آن‌ها تعلق به یک طریقت مخفی است که فردی بنام فریتیوف شوان رهبر آن است. این طریقت در واقع یک فرقه صوفی غربی است که در طول بیش از هفتاد سال موجودیت خود هیچگاه حتی نامش، مریمیه، را نیز علنی نکرده است. «و بسیار سخت است کاملاً مخفی نگه داشتن همه چیز که صدها نفر در آن دخالت داشته‌اند در بیش از هفتاد سال.»

نخستین بار اندرو راولینسون، استاد انگلیسی بازنشسته ساکن فرانسه، سجویک را با چهره دیگری از شوان آشنامی‌کند؛ چهره ‏ای بکلی متمایز با آن‌چه شنیده می‌شود. راولینسون نویسنده کتاب آموزگاران غربی در کسوت‫های شرقی است؛ درباره غربیانی که در کسوت رهبران فرقه‌های دینی شرقی، اعم از صوفی مسلمان و هندو و بودایی، جای گرفته‌اند.

از دیدگاه راولینسون، شوان نه «صوفی زاهد بلکه شارلاتان» است که قطعاً دیگران را فریب می‌دهد و شاید خود نیز به فریب‫های خویش باور کرده است. راولینسون برای اثبات مدعایش عکس‌هایی از شوان را با پست برای سجویک می‌فرستد؛ عکس‌هایی که شوان را در لباس رئیس قبایل سرخپوست آمریکا نشان می‌دهد در حالی که دختران جوان برهنه، که تنها بیکینی به تن دارند، او را احاطه کرده‌اند. در عکس دیگر، شوان برهنه است و کلاه‫خود وایکینگ‫ها را به سر دارد. در میان عکس‌هایی که راولینسون برای سجویک فرستاد، نقاشی شوان از “مریم باکره” نیز وجود داشت: تابلویی از شوان که زنی را کاملاً برهنه، با اندام تناسلی نمایان، نشان می‌دهد.

schuon's-divine-mother

سجویک حیران می‌شود که چرا گروهی از مهم‌ترین نویسندگان غربی در حوزه مطالعات اسلامی پیرو مردی هستند که یا کلاه پردار سرخپوستی بر سر می‌گذارد و یا برهنه است و چنین نقاشی‫های غیرمعمول و خلاف عرف می‌کشد. [۱۳] به این ترتیب، آشنایی سجویک با کارهای خلاف عرف در فرقه مریمیه آغاز می‏شود؛ اعمالی که حداقل از نظر اسلامی خلاف عرف است. [۱۴]

سجویک ماجرای عکس‌ها و نقاشی‫های شوان را با آلن گولد [۱۵] مطرح می‌کند. گولد، استاد دانشگاه آمریکایی قاهره، کسی است که اوّلین بار شوان را به سجویک معرفی کرد و کتابی از شوان به او داد. گولد ده‌ها سال در خاورمیانه زندگی می‌کرد و مکرر به عربستان سعودی می‌رفت. [۱۶] گولد با عکس‌ها و نقاشی‫های شوان آشناست و به سجویک می‌گوید امری خلاف قاعده رخ نداده و مشکل از درک ناقص سجویک از “قاعده” است. [۱۷]

سجویک در سفر به ایالات متحده آمریکا برای دیدار با پروفسور حسین نصر به واشنگتن دی. سی. می‌رود. در میان اساتید دانشگاه آمریکایی قاهره علاقمندان به نصر را دیده و کنجکاو است او را بشناسد. در زمان سفر از پرینستون به واشنگتن، یکی از دانشجویان سابقش در قاهره به او می‌گوید: «نصر “استاد دانشگاه در مطالعات اسلامی” است؛ مطمئن نیستم که این [عنوان] چیست ولی بسیار بزرگ‌تر از استاد خشک و خالی است، این را فراموش نکن.» سجویک در واشنگتن این را کاملاً حس می‌کند؛ زمانی که از منشی نصر وقت ملاقات می‌گیرد و سویت محل کار نصر را می‌بیند که شباهتی به دفتر استاد معمولی دانشگاه ندارد. ملاقات انجام می‌شود و نصر برای سجویک توضیح می‌دهد که نظرات گنون و دیگران را نه “گنونیانیسم” بلکه “ترادیشنالیسم” باید نامید زیرا این نظرات را اوولا و شوان بیش‌ از گنون بسط داده‌اند.

این گفته نصر، بیانگر تعلق او به شوان است و تلاش برای کاستن جایگاه بزرگ فکری گنون، که سایه بزرگ خود را بر امثال شوان و نصر افکنده، و در مقابل ارتقاء جایگاه شوان و خود نصر. سجویک جرئت نمی‌کند از نصر درباره عکس‌ها و نقاشی‫های شوان بپرسد زیرا نصر سخنانی مشابه با گولد درباره “قاعده” می‌گوید و توضیح می‌دهد که «هیچ چیز خلاف قاعده وجود ندارد.»

دو سال بعد سجویک به تهران می‌رود و بقایای «آکادمی مُعظم ترادیشنالیستی» را می‌بیند که نصر در دوران زندگی در ایران آن را اداره می‌کرد و درمی‌یابد که نصر در ایران بسیار بیش از آمریکا نفوذ داشته، نفوذ وی حتی پس از انقلاب تداوم یافته و وی به راستی افتخار ملاقات با «مردی بزرگ» را داشته است. [۱۸]

منظور سجویک از «بقایای آکادمی مُعظم ترادیشنالیستی نصر» انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران است که از سال ۱۳۸۰ با نام مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

بارون اوولا و نئوفاشیسم ایتالیا
گفتیم که نصر در دیدار با سجویک، از اوولا و شوان بعنوان کسانی نام می‌برد که بیش از گنون “ترادیشنالیسم” را توسعه بخشیدند. تعلق نصر به شوان روشن است؛ ولی چرا اوولا؟

بارون جولیوس اوولا، [۱۹] اشراف‌زاده سیسیلی، هر چند پس از مطالعه آثار گنون شیفته او شد و به دوست ماسونش، آرتورو رگینی، گفت: گنون «رهبر بی‌رقیب زمانه ماست»، [۲۰]هر چند از گنون تأثیر گرفت و علاوه بر ترجمه کتاب بحران جهان مدرن گنون به ایتالیایی، در کنار ترجمه کتاب انحطاط غرب اشپنگلر، کتاب تأثیرگذار خود را با نام قیام علیه جهان مدرن (۱۹۳۴) [۲۱] نگاشت، و هر چند، بنوشته هنسن، بعنوان برجسته‌ترین نماینده آراء گنون در ایتالیا شناخته می‌شود، [۲۲] ولی دارای تمایزات اساسی فکری و اخلاقی با گنون بود.

بارون جولیوس اوولا

بارون جولیوس اوولا

گنون مسلمانی معتقد و مقید بود که تحول فردی از طریق مراقبه را راه نجات غرب می‌دید در حالی که اوولا به تغییر از طریق قدرت سیاسی دل بسته بود. به این دلیل، اوولا به فاشیسم ایتالیا روی آورد با این امید که بتواند دولت موسولینی را به ابزار تحقق آرمان‫هایش بدل کند. این تلاش به بهای توقیف نشریه اوولا تمام شد. به دلیل این‌گونه عقاید، کتاب قیام علیه جهان مدرن و سایر آثار اوولا در دهه ۱۹۷۰ به یکی از منابع الهام راست‌گرایان افراطی و نئوفاشیست‫های ایتالیا و بمب‌گذاری‌های ایشان بدل شد. بعلاوه، اوولا به جادوگری علاقمند بود و در این زمینه مقالاتی منتشر کرد که در سال‌های اخیر به انگلیسی منتشر شده است. [۲۳] او در دهه ۱۹۲۰ محفلی مخفی مرکب از ۱۲ یا ۱۵ نفر در پیرامونش داشت. یکی از اعضای محفل اوولا زنی روس، اصالتاً از یهودیان لهستان، بنام ماریا ناگلوسکا [۲۴] بود. [۲۵]

ناگلوسکا بعداً، در دهه ۱۹۳۰، در پاریس محفلی رازآمیز را اداره می‌کرد که کار آن “جادوی جنسی” [۲۶] بود. “جادوی جنسی” به معنی بهره‌گیری از شهوت جنسی برای دستیابی به قدرت‌های فراطبیعی است. ماریا ناگلوسکا در مناسک جنسی از نمادهای شیطانی استفاده می‌کرد و خود را «زن شیطانی» می‌خواند. طبق آموزه‌های این زن، شیطان را باید بعنوان نیرویی در درون بشر شناخت نه نیرویی خارجی، مخرب و دشمن انسان. ناگلوسکا می‌گفت: «خرد در خدمت شیطان است.» او شیطان را نماد تمایل بشر به شادی و آزادی معرفی کرده و این‌گونه نوشت: «برادرانم… انسان آزاد درون تو شیطان است و او می‌خواهد از شادی جاودان بهره‌مند شوی.» [۲۷]

ماریا ناگلوسکا

ماریا ناگلوسکا

بنوشته گارت مدوی، نویسنده تاریخ شیطان‌پرستی، ماریا ناگلوسکا در مناسک فوق برهنه… بود و مردی… خطاب به ابلیس می‌خواند: «ای لوسیفر، می‌خواهم روشن شوم با کمک زنی که می‌داند چگونه به من عشق بورزد…» [۲۸]

[ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ] [ 19:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

https://uupload.ir/view/دورکاری_حسن_پوش_مهر_ni9e.xlsx/

[ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا