لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

باجُولْوَنْد



باجُولْوَنْد (باجَلان ) ، بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لُرِ یاراحمد، آروان ، دالوند، قایدرحمت و سگوند که عمدتاً در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخورِ عُلیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانْآبِ دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند. 

پیشینه . باجولوندها قبلاً در نواحی گیلانِ غرب و سرپلِ زَهاب می زیستند. این ایل ، نسب خود را به «باجول » نامی می رسانند و معتقدند که باجول و بیران (بیرام یا بهرام ) دو برادر از عشایر غرب ایران بوده اند که از اولی ایل باجولوند و از دومی ایل بیرانوند * پدید آمده است . شاید همة طوایف باجولوند از تبار واحدی نباشند، اما به هر حال این طوایف از 250 سال پیش به گونه ای نامنسجم در اتحادیة باجولوند جای گرفته اند. ظاهراً ورود باجولوندها از غرب درة کرخه به لرستان با تبعید سرابندیها * (سربندیها) به سیستان و بلوچستان در دوران سلطنت نادرشاه افشار مقارن بوده است . فشار فزایندة ایلات لک تبار بیرانوند و باجولوند ادامة زندگی را برای ترکانِ بیات * دشوار کرد: اینان بتدریج از صحنه بیرون رفتند و در عوض ، احتمالاً ایلات مهاجر باجولوند، با نقشی که در دوران زندیه در جنگها داشتند، در اندک مدتی قدرت یافتند. در کتابهای تاریخ در ضمن وقایع پس از سقوط سلسلة صفویه ، نام باجلان فراوان دیده می شود. گلستانه (ص 300) ضمن بیان مقاومتهای دلیرانة محمدخان زند (معروف به بی کله ) و موسوی اصفهانی (ص 242) در شرح وقایع محاصرة شیراز به دست علی مرادخان زند، و سپهر (ج 3، ص 222) در شرح ماجرای سرپیچی افراسیاب خان باجلان در اوایل ورود خانلرمیرزا احتشام الدوله به لرستان (در زمان محمدشاه قاجار) از این ایل یاد کرده اند. 

شیوة زندگی . باجولوندها نیز زمانی چون دیگر طوایف لرستان چادرنشین بودند و در سیاه چادرهایی از موی بز و پشم گوسفند می زیستند و گذشته از دامداری ، از طریق راهداری و غارت نواحی مجاور معیشت خود را تأمین می کردند. سواران باجولوند به شجاعت معروف بودند و همسایگی با ایل زورمند بیرانوند و نزدیکی به شهرهای مرکزی و کمی جمعیت ، آنان را محتاط بار آورده بود.

امروزه بیشتر طوایف باجولوند آبادی نشین اند. آروانها و یاراحمدها، که قدرت جنگی چندانی نداشتند، پیش از دیگران آبادی نشین شدند. اجرای قانون اصلاحات ارضی و دگرگونی در ساختار اجتماعی طوایف و امکانات تحصیلی برای افراد عادی و جاذبة شهرنشینی و سختیِ معیشتِ چادرنشینی باعث شده است که بسیاری از طوایف و از جمله ایل باجولوند بیش از پیش به آبادی نشینی روی آورند. باجولوندها مسلمانِ شیعه مذهب اند. 


منابع : علی محمد ساکی ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، خرم آباد 1343ش ، ص 155 به بعد؛ محمد تقی سپهر، ناسخ التواریخ ، تهران 1353ش ؛ ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، نسخة خطی کتابخانة ملی ملک ؛ ابوالحسن بن محمد امین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران 1356ش ؛ محمد صادق موسوی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، تهران 1363ش . 

/علی محمد ساکی / 


برچسب‌ها: باجُولْوَنْد
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 23:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مقاله:

«لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله حافظ » نیمه دوم مرداد 1385 - شماره 33 (از صفحه 43 تا 45)

 

«لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست

 

اردشیر سگوند

 



 

جغرافیای تاریخی که موضوع این گفتار بدان مربوط می‏شود- از جمله‏ی زمینه‏های پژوهشی‏ست که به بررسی تاریخی مناطق‏ جغرافیایی بویژه ظهور و زوال شهرها و سیر تحول آن‏ها در طول تاریخ‏ می‏پردازد.

بی‏گمان است که خواننده‏ی تاریخ،بی‏نیاز از دانستن پیشینه‏ی‏ محیط جغرافیایی اقوام و تمدن‏های گذشته نمی‏باشد؛از همین روست‏ که در زمینه‏های جغرافیایی تاریخی مناطق مختلف کشورمان،تاکنون‏ پژوهش‏های ارزنده‏یی از سوی پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی در قالب کتاب یا مقاله صورت گرفته است.

«لور»از جمله‏های شهرهای کشورمان بوده که پیشینه‏ی تاریخی‏ آن دست کم به قرون نخستین اسلامی می‏رسد.1از گزارش‏های‏ برخی جغرافی‏دانان دوره‏ی اسلامی که به نام این شهر اشاره کرده‏اند، چنین برمی‏آید که شهر یاد شده در جنوب غربی ایران،در شمال استان‏ خوزستان و در دو فرسنگی شمال«دزفول»در محدوده‏ی شهر «اندیمشک»امروزی واقع بوده است.

از آن‏جا که هم‏اکنون اثری از این شهر برجای نیست،متاسفانه‏ نمی‏توان درباره‏ی کیفیت حیات فرهنگی ساکنان آن به دقت سخن‏ گفت:آن‏چه در متون معتبر گذشته نیز درباره‏ی این شهر آمده است، صرفا اشاره‏های گذرایی هستند که از مجموع آن‏ها جز به وجود این‏ شهر در عرصه‏ی تاریخ و جغرافیای ایران و قومیت ساکنانش به هیچ‏ چیز دیگر آن نمی‏توان پی برد.همین قدر دانسته است که شهری آباد و پرنعمت بوده و مزارع نیشکر و کارگاه‏های بافندگی فراوان داشته‏ است و ساکنان آن یا دست کم روستاهای پیرامون آن نیز«کرد» بوده‏اند.

 

ابن حوقل جغرافی‏دان قرن چهارم هجری که از شهر«لور»دیدن‏ کرده،درباره‏ی آن چنین نوشته است:«لور

 شهری‏ست که ذاتا فراخ‏ نعمت است و هوای کوهستان بر آن غلبه دارد...و دارای بادیه و اقلیم‏ و

 روستاهاست که اکراد بدان‏ها تسلط دارند و در فراخی نعمت و تر و تازگی آن شهر موثرند».2

وی موقعیت جغرافیایی این شهر را نیز در شمال خوزستان دانسته، می‏نویسد:«اما شمال آن‏[خوزستان‏]حد

 صیمره و کرج و لور است...»3

مقدسی نیز به کارگاه‏های بافندگی در شهر«لور»اشاره کرده که‏ نشانی از رونق صنعت و اقتصاد این شهر

 بوده است و می‏نویسد: «لور...کارگاه‏های بافندگی بسیار دارد،ولی شکر آن‏جا خوب‏ نیست...»4

اصطخری نیز تنها به ذکر نام این شهر بسنده کرده و می‏نویسد:« از شابرخواست تا لور،سی فرسنگ هیچ

 آبادانی نیست،از لور تا اندامیش‏[-اندیمشک‏]دو فرسنگ...»5

شهر«لور»گویا نخست بخشی از ایالت«جبال»بوده و بعدها به‏ خوزستان پیوسته است،مقدسی در این‏باره

 چنین نوشته است:«لور در مرز کوهستان است،گویند از جبال می‏بوده سپس به خوزستان افزوده‏ شده است...»6

ابن حوقل نیز به این موضوع اشاره کرده،می‏نویسد:«...این‏ شهر از خوزستان بوده و سپس به اعمال جبال پیوسته شد...»7

پژوهشگر نامدار«گی لسترنج»نام لور و منطقه‏ی عمومی آن را «لر»نوشته و ساکنان آن را

 نیز«لر»دانسته است.وی می‏نویسد: «زمینی که در شمال و خاور دزفول و شوشتر واقع است،در اوایل

 قرون‏ وسطی به صحرای لر معروف بوده و اهالی آن همه لر بوده‏اند».8

 

 

شبکه‏ی آبیاری و آبرسانی شهر لور

 

آب مورد نیاز این شهر آن‏گونه که از بقایای شبکه‏ی آبرسانی آن‏ پیداست،از رودخانه‏ی«بالا رود»تامین

 می‏شده است.آب این رودخانه‏ به وسیله‏ی رشته قنات‏هایی در شمال غربی اندیمشک امروزی که‏ هنوز هم

 فعال هستند،به کانال‏های سطحی هدایت شده و سپس از طریق جوی‏های انشعابی،به شهر،روستاها و

 کشتزارهای پیرامون آن‏ می‏رسیده است.آثار دو مورد از کانال‏های اصلی این شبکه‏ی آبرسانی‏ در شمال

 شهر اندیمشک،هنوز باقی‏ست.همین شبکه‏ی گسترده‏ی‏ آبیاری بوده که کشت نیشکر را در زمین‏های

 پیرامون شهر لور میسر نموده است

راولینسون که در نیمه‏ی قرن نوزدهم میلادی از صحرای لور گذشته،از آثار شبکه‏ی آبیاری و آبرسانی شهر

 یاد شده سخن به میان‏ آورده و این‏که آب آشامیدنی ساکنان منطقه‏ی موردنظر تا آن زمان،

هنوز از این شبکه تامین می‏شده است.وی می‏نویسد:«صحرای لور هم‏اکنون پوشیده از سبزه و انواع

 گل‏هاست و منظره‏ی بسیار زیبایی‏ دارد.در حال حاضر صحرای لور لم یزرع و بدون آب است،ولی آثار

 کانال‏های قدیمی که به جهات مختلف کشیده شده،نشانگر آن است‏ که این منطقه زمانی آباد بوده

 است.دهکده‏ی صالح‏آباد که در دو فرسنگی دزفول قرار دارد،دارای صد خانوار است و دور آن را دیواری‏ از

 گل کشیده‏اند.آب مشروب اهالی از قنات تامین می‏شود».9


زوال شهر لور

 

از آن‏جا که از این شهر تاریخی،متاسفانه هیچ اثر ساختمانی به‏جا نمانده است،درباره‏ی شیوه‏ی معماری و

 مصالح ساختمانی آن، نمی‏توان سخن گفت.این اگرچه یک کمبود غیر قابل جبران است؛اما قرینه‏ی

 خوبی‏ست که با تکیه بر آن می‏توان به علت ویرانی این شهر و محو آثار آن پی‏برد.

 

تاریخ زوال شهر لور به درستی دانسته نیست؛اما این قدر دانسته‏ است که حمد للّه مستوفی که در قرن هشتم هجری(سال 740)کتاب‏ نزهة القلوب خود را نوشته و در آن از شهرهای مجاور لور یعنی‏ دزفول،شوش و شوشتر نام برده،از شهر لور یاد نکرده است.اگرچه‏ صرف این مورد،دلیل قاطع و روشنی بر زوال این شهر در قرن هشتم‏ نمی‏تواند باشد؛با این همه قرینه‏یی است که نشان می‏دهد شهر یاد شده در قرن هشتم اهمیت و اعتبار پیشین خود را نداشته است وگرنه‏ بعید به نظر می‏رسد حمد للّه مستوفی که شاید از منطقه‏ی عمومی آن‏ هم گذشته است،به آن توجه نکرده باشد.به هر روی دانستن این‏که‏ زوال این شهر پیش از قرن هشتم یا دیرتر از آن آغاز شده باشد،اگرچه‏ مهم است،اما چون اطلاع دقیق در این زمینه نیست از آن می‏گذریم. در این میان،آن‏چه مهم است یافتن پاسخ مناسب برای این پرسش‏ است که«چرا هیچ اثر معماری از این شهر به‏جا نمانده است؟»باید گفت از آن‏جا که شهر«لور»در مسیر سیلاب‏های کوه تنگوان‏ (Tangevan) بوده،به احتمال زیاد آثار آن را طی سالیان دراز،سیلاب‏ شسته و با خود برده است.و با توجه به این‏که آثار آجر در جایی که‏ گمان می‏رود این شهر در آن بوده،دیده نمی‏شود یا دست کم اندک‏ است،می‏توان گفت ساختمان‏های آن از خشت خام ساخته شده بودند که در این صورت روند تخریب بر اثر سیلاب سرعت بیش‏تری داشته‏ است.نیز می‏توان گفت با توجه به این‏که ساکنان شهر لور غالبا از نواحی شمالی‏تر یعنی زاگرس بوده‏اند،شاید ساختمان‏های این شهر نیز به پیروی از شیوه‏ی معماری رایج در آن نواحی،از قلوه سنگ‏ ساخته شده بودند.آثار این سبک معماری در برخی نقاط زاگرس‏ هم‏چون شهر تاریخی«سیمره» (seymara) هنوز باقی‏ست.اگر چنین‏ باشد پس قلوه سنگ‏های بناهای این شهر یا بر اثر سیلاب جابه‏جا شده‏اند که در این صورت تشخیص آن‏ها از سنگ‏های رسوبی که بر اثر سیلاب به آن‏جا رانده شده‏اند،چندان ساده نیست.البته چهره‏ی‏ زمین منطقه به خاطر زیر و رو کردن مداوم آن توسط کشاورزان نیز، آن‏چنان تغییر کرده است که به زحمت می‏توان آثار سکونت را در آن‏ یافت؛به‏گونه‏یی که گویی هرگز شهری به‏نام«لور»در آن‏جا نبوده‏ است.با تکیه بر قرائن می‏توان گفت که آثار اندکی از ویرانه‏های شهر لور دست‏کم تا قرن دوازدهم هجری وجود داشته است که بومیان‏ منطقه آن‏جا را به خاطر آن‏ها«ویران»نامیده‏اند.نامی که تا چند دهه‏ی پیش به بخشی از اراضی شرق اندیمشک اطلاق می‏شد و هنوز در نزد سال‏خوردگان بومی شناخته است.

 

راولینسون ضمن شرح مشاهده‏ی خود از ویرانه‏های بازمانده از این شهر،درباره‏ی آن چنین نوشته

 است:«در نزدیکی صالح‏آباد چند تپه‏ی کوچک و خرابه‏هایی چند دیده می‏شود که احتمالا بازمانده‏ی‏ شهر لور

 و یا بلاد اللور می‏باشند.براساس نوشته‏های جغرافی‏دانان‏ شرقی،این شهر در دو فرسنگی اندامیش قرار

 داشته،ولی به علت عدم‏ آگاهی از خطوط ارتباطی محل آن را در کنار رود دزفول تعیین کرده‏اند و حتا بعضی

 از جغرافی‏دانان امروزی اظهار داشته‏اند که پایتخت‏ باستانی لرستان را باید در همین محل جست‏وجو کرد.از

 وضع‏ ظاهری خرابه‏ها چنین برمی‏آید که لور دهکده‏ی کوچکی بوده و به تدریج ساکنین کوه‏های مجاور به

 آن‏جا روی آورده‏اند،آن‏چه مسلّم‏ است نام این شهر به منطقه اطلاق شده است».10

 

لور یک واژه‏ی فارسی و به معنی زمین است که سیلاب آن را کنده‏ باشد.در برهان قاطع چنین آمده

 است:«لور،با ثانی مجهول بر وزن‏ مور،زمینی را گویند که آن را سیلاب کنده باشد-و به معنی سیلاب‏ هم به

 نظر آمده است...و نام شهری و مدینه‏یی هم هست...».11

 

بی‏گمان منظور نویسنده‏ی برهان قاطع از شهر و مدینه همان‏ شهر لور موردنظر این گفتار است.اکنون به سادگی می‏توان دریافت‏ که دشت شمال دزفول که تا دامنه‏ی جنوبی کوه«تنگوان»گسترده‏ است،از آن‏جا که گذرگاه سیلاب‏های سرازیر شده از کوه یاد شده‏ می‏باشد،لور نامیده شده و شهری که در مرکز آن واقع بوده نیز نام خود را از آن گرفته است،شهر لور،شهری که در یک دشت سیلابی(زمین‏ سیلابی)واقع است.

 

واژه‏ی«لور»در گویش لری به معنی زمین هموار،راه هموار به کار می‏رود.برای نمونه در مقام نصیحت به کسی گفته می‏شود:«این راه‏ توست.این لور توست».یعنی مسیر حرکت تو در زندگی این است.

نام لور و قوم لر

 

اگرچه موضوع این گفتار به بررسی واژه‏ی«لر»نام یکی از اقوام‏ ایرانی،اختصاص ندارد؛اما از آن‏جا که

 بیش‏تر پژوهندگان و نویسندگانی که به بررسی این نام پرداخته‏اند،آن را با نام«لور»پیوند داده‏اند،اشاره به

  این موضوع نیز در این‏جا لازم به نظر می‏رسد.

 

دکتر بهاروند در کتاب خود به نام قوم لر چنین نوشته است: «اصولا واژه‏ی لر را برای اولین بار در

 نوشته‏های بعضی از مورخین و جغرافیانگاران قرن چهارم هجری و بعد از آن می‏بینیم که اغلب‏ به صورت

 اللّریه،لاریه،بلاد اللور و لوریه ضبط شده است».12

 

وی در ادامه می‏نویسد:«به‏طور کلی نظریات مربوط به وجه‏ تسمیه‏ی لرها را می‏توان به سه گروه تقسیم

 کرد...و بالاخره سوم‏ این‏که واژه‏ی لر نسبت مکانی دارد که آن‏هم به نوبه‏ی‏[خود]چند وجه

است:1-...2-واژه‏ی لر مخفف‏ اللور می‏باشد که آن‏هم نام شهری‏ در شمال غربی دزفول یعنی‏ در حوالی

 اندیمشک واقع بوده‏ است...».13

مینورسکی به نقل از تاریخ‏ گزیده اسم لرها را به محلی موسوم‏ به لور در گردنه‏ی مانرود(در ارتباط با خاطره‏ی شهر اللور عربی‏ و صحرای لور در دزفول و لیر در جندی شاپور و لیرا در کهگیلویه) نسبت می‏دهد و به استناد نوشته‏های مسعودی و یاقوت الوار را از اکراد می‏خواند.اما به‏ عقیده‏ی ما نام قوم لر با شهر لور پیوندی ندارد.بهترین دلیل تلفظ دوگانه‏ی این دو نام در گویش‏ لری‏ست که آن‏ها را از یک‏دیگر جدا می‏کند.

آن‏چه از شهر تاریخی لور برجای مانده،بخش شمالی شهر اندیمشک یعنی کوی لور می‏باشد.

 

 

پی‏نوشت‏ها

 

(1)-قرائن نشان می‏دهد جایی که شهر لور در آن بوده،پیش از اسلام نیز مسکونی‏ بوده است.آثار سفال دوره‏ی ساسانی و کشف اتفاقی یک پیکرک کوچک به شکل‏ زن از جنس استخوان و به طول حدود بیست سانتی‏متر در اندیمشک موید این‏ است،این پیکرک مربوط به آناهیتا بوده. نام سیاری در مجاورت لور(کوی‏ فرهنگیان امروز در اندیمشک)یادآور شهر ایلامی به نام سیداری در آن حدود است.

 

(2)-سفرنامه‏ی ابن حوقل،چاپ‏ دوم،ص 29.

(3)-همان‏جا،ص 22.

(4)-احسن التقاسیم،چاپ اول،ص 611.

(5)-مسالک و ممالک،تهران،1347،ص‏ 163.

(6)-احسن التقاسیم،ص 611

(7)-سفرنامه‏ی ابن حوقل،ص 29.

(8)-لسترنج،گی،چاپ چهارم،ص 258

(9 و 10)-سفرنامه‏ی راولینسون،چاپ اول، ص 77.

(11)-برهان قاطع،تهران، 1362.

(12)-امان اللهی بهاروند،سکندر، قوم لر،1370،ص 15.

(13)-همان‏جا، ص 19.

(14)-مینورسکی،لرستان و لرها،چاپ اول،صص 22-21.

(15)-مستوفی،حمد للّه،تاریخ گزیده،چاپ‏ سوم،ص 537.

 

 


برچسب‌ها: مقاله, لور
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تاریخ دزفول از د وره تیموریان تا اواسط قاجار بخش اول

پس از آن خوزستان به دست سلسله آل مظفر فارس افتاد و شاه شجاع آل مظفر مدتی در شوشتر بسر برده و در این شهر جنگهایی نموده است . چندی بعد ، در سال 796 هجری قمری امیر تیمور به دزفول و شوشتر وارد و این دو شهر را بتصرف در آورد . صاحب روضه الصفا در این باره چنین مینگارد :

«حضرت صاحبقران چون در موضع دزفول نزول نمود ، دهدار شمس الدین سعادت دستبوس حاصل نمود بیست هزار خروار نقره به رسم پیشکش تسلیم خازنان و آن حضرت از دزفول نهضت فرموده متوجه تستر شد .... حضرت صاحبقران خواجه محمد سبزواری را به حکومت تستر باز داشت .»

در مسافرت به دزفول ، امیر تیمور کراماتی از سید سلطانعلی رود بند دید و بشفاعت او اسرایی از الوار را که همراه خود به دزفول آورده و در صدد قتل عام آنان بود در شمال دزفول سکنی داد و اکنون اعقاب آنان به نام سیاهپوش معروفند . تا آخر دوره تیموریان خوزستان جزء متصرفات آنان بود .

در اواخر دوره تیموری ، سید محمد مشعشعی با شیخ محمد جزری شافعی که از طرف خاندان تیمور در شوشتر جای گرفته و بر خوزستان حکومت می کرد به جنگ پرداخته و واسط و هویزه و خوزستان را از چنگ او بدر آورد از آن پس تمام خوزستان در دست مشعشعیان بود تا در سال 944 هجری قمری شاه اسماعیل صفوی از عراق عرب به طرف هویزه رفت و پس از برچیدن بساط سلطنت سلطان فیاض پادشاه مشعشعی به جانب دزفول و شوشتر عطف عنان نمود . این شهریار شیخ محمد بن ملا قوام الدین رعناشی را به امارت دزفول و برادرش حاجی محمد را به حکومت شوشتر منصوب ساخت . بعدها خلیل الله بن شیخ محمد عم خویش را مقتول و خود حاکم دزفول و شوشتر گشت . شاه طهماسب ( 984 930 ) مدتها سید فاضل میر عبدالوهاب بن میر اسدالله از سادات مرعشی شوشتر را حاکم شرع و عرف دزفول نمود .

در سال 1042 هجری قمری زمان شاه عباس دوم ، واخشتو نامی که از سرداران گرجی تبار صوفیه و مردی نیک اندیش و علاقه مند به عمران و آبادی بود والی خوزستان شد . او و خاندانش بیش از یک صد سال در خوزستان حکومت کردند . پس از او پسرش اصلان خان و بعد از وی بیجن خان نواده واخشتو خان حاکم شوشتر شد . از یادگارهای اصلان خان پسر واخشتو خان در دزفول کاریزی ( قمش ) بود که از چهار فرسنگی شمال شهر آب دز جدا میشد و در جنوب شهر مزرعه قمش اصلان آباد را مشروب می ساخت . در سال 1126 هجری قمری بیجن خان از حکومت معزول و عبدالله خان نواده دیگر واخشتو خان حاکم شوشتر شد . چنانکه در تذکره دزفول آمده در این اوان مسجد لب خندق دزفول ساخته شد . در سال 1134 هجری قمری در آخرین روزهای حکومت صفویه ، حاج محمد خان بن کلبعلی خان بن واخشتو خان حاکم شد و به دزفول آمد . تاریخ پانصد ساله خوزستان مینویسد :

« در سال 1135 هجری قمری که اصفهان به دست افاغنه افتاد شاه طهماسب دوم در قزوین به پادشاهی نشست و بیجن خان سابق الذکر از طرف او حاکم کهگیلولیه و ابوالفتح خان پسر بیجن خان حاکم شوشتر شد و این شخص مهر علی بیک بن کلبعلی خان بن واخشتو خان را حکومت دزفول داد . در این میان در سال 1137 شخصی از مرم بختیاری یا شوشتر خود را به نام صفی میرزا پسر شاه سلطان حسین نامید و به ادعای سلطنت برخاست و بساط حکومت در شوشتر و کهگیلویه راست کرد و در نتیجه فتنه ای به پا خواست که تا در آمدن نادر ( 1140 ) بطول انجامید . در آن هنگام حکومت شوشتر به دست اسفندیار بیک نامی بود که در تواریخ از او به نیکی یاد کرده اند این شخص تا سال 1142 که نادر برای اولین بار به خوزستان آمد حکومت کرد و پس از آن مطیع نادر گشت »

چون کمی بعد اسفندیار بیگ در گذشت ، نادر مجدداً ابوالفتح خان را حکومت شوشتر داد ولی چندی پس از آن هنگامی که نادر سر گرم جنگ با قوای عثمانی بود و بغداد را در محاصره داشت فرمان حکومت شوشتر و دزفول را به نام عباسقلی بیگ بن مرتضی بیگ که وکیل مالیات این حدود بود صادر نمود .

اندک زمانی بعد نادر در جنگ با عثمانی ها شکست خورد ( در ناحیه کرکوک در عراق ) و ابوالفتح خان به تحریک عده ای از سرداران نادر ، شورشی در شوشتر براه انداخت . در این ماجرا مردم دزفول به وسیله پیکی که خود دزفولی و مأمور رساندن خبر دروغ کشته شدن نادر و ایجادآشوب بود حقیقت را دریافتند و در شورش شرکت نکردند . نتیجه آن شد که نادر پس از جبران شکست های اولیه خود از عثمانیها و با آسودگی خیال به قصد تنبیه سرکشان درسال 1146 هجری قمری به خوزستان آمد و قتل عام و غارت عجیبی در شوشتر براه انداخت ولی مردم دزفول به یمن تدبیر عباسقلی بیک حاکم و به پاداش عدم دخالت در شورش مردم شوشتر از قهر فاتح افشاری در امان ماندند .

عباسقلی بیگ تا آخر دوره افشاریه حاکم دزفول و شوشتر بود . بر عکس در زمان کریم خان زند ، مردم دزفول به رقیب او علی مردانخان بن علی حیدر و سپس به زکی خان که رانده درگاه کریم خان بود نزدیک شدند و شاید با کمک اعراب آل کثیر در صدد ایجاد بلوایی بودند که کریم خان در سال 1178 به دزفول آمد و قتل عام و غارتی براه انداخت که بقول مؤلف تذکره دزفول :

« تاریخ آمدن کریم خان به بلده دزفول عالمی خراب کرد »

متعاقب آن قحطی و طاعون وحشتناکی شهر را فرا گرفت . در سال 1185 بنا به نوشته مرحوم سید علی بن سید مرتضی در مقدمه کتاب مصباح المجتهدین حاکم این شهر خواجه ابوالقاسم بیکا نام داشت که مردی متّقی وزاهد بوده است .

در اوایل عهد قاجار ، در زمان فتحعلیشاه،شیخ مهدی بن شیخ محمد رضا از خاندان شیخ الاسلام عاملی چند سالی حاکم شوشتر و دزفول بود و در شب 28 رمضان 1220 به دست دشمنانش کشته شد . برادر ایشان شیخ احمد بن شیخ محمد رضا در آن هنگام شیخ الاسلام و حاکم شرع دزفول بودند . پس از آن در سال 1221 حکومت خوزستان همراه با کرمانشاهان از طرف فتحعلیشاه به فرزندش محمد علی میرزا دولتشاه سپرده شد . و او نیز به ترتیب مهر قلیخان بن مصطفی خان دولو ، محمد خان و محمد صالح خان مکری ( بانی قلعه صالح آباد که نام پیشین اندیمشک است ) را از طرف خود برای حکومت دزفول تعیین نمود .

پس از مرگ دولتشاه به سال 1237 حکومت خوزستان و نواحی دیگر غربی ایران به برادرش حسام السلطنه محمد تقی میرزا واگذار شد . حاکم بعدی محمد حسین میرزا حشمت الدوله فرزند دولتشاه بود که در سال 1245 به حکومت کرمانشاه و خوزستان رسید و از طرف او برادرش اسداله میرزا خوزستان را اداره می کرد .

فتحعلیشاه در سال 1244 از راه شیراز به بهبهان و شوشتر و بلاخره در سال 1246 به دزفول آمد و پنج روز در این شهر ماند . در این سال حجه الاسلام آقا شیخ محسن ( جد اعلای خاندان معزی ) رسماً مجتهد بزرگ دزفول شناخته شد و به نشر علوم دینیه و ترویج احکام شرعی و امر به معروف و نهی از منکر پرداخت .

در سال 1250 محمد شاه برادر خود بهرام میرزا معزالدوله را فرمانروای غرب ایران نمود ، در زمان او شورش هایی در خوزستان روی داد که بوسیله ارتشی که توسط افسران انگلیسی از جمله راولنیسن ( مستشرق و دیپلمات معروف که بعداً سفیر انگلیس در تهران شد ) تربیت شده بود سرکوب گردید و راولنیسن به همین منظور به شوشتر آمد

در سال 1252 بهرام میرزا معزول و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی الاصل حاکم کرمانشاه و خوزستان و اصفهان و بختیاری گردید . این شخص یکی از حکام مقتدر و مستبد دوره قاجار است . او توانست شورش جدایی خواهانه محمد تقی خان چهار لنگ را که دامنه وسیعی گرفته و در شوشتر و دزفول هوا خواهانی پیدا کرده بود با شدت و قساوت سرکوب کند . شدت عمل او آنچنان بود که مناطق بسیاری از قراء شوشتر و دزفول خالی از سکنه شد . برادر او سرتیپ سلیمان خان سهام الدوله در سال 1257 به دزفول آمد ، سلیمان خان تا آن هنگام به آیین مسیح بود ولی با کراماتی که از مرحوم سید صدر الدین کاشف عارف بزرگوار دید به دست او به دین مبین اسلام مشرف گردید و از خود آثاری در دزفول به یادگار گذاشت که اگر چه غالباً از بین رفته ولی هنوز چند تایی از آن وجود دارد .

خانلر میرزا احتشام الدوله در سال 1267 حاکم دزفول شد و در زمان او 1273 جنگ ایران و انگلیس در خرمشهر ( محمره ) اتفاق افتاد در آن جنگ بر اثر سوء تدبیر این شاهزاده ارتش ایران شکست ناگواری را تحمل نمود . در واقع خود شاهزاده در خرم آباد نشسته و خوزستان را به پسرش ابراهیم میرزا سپرده بود .

حاکم بعدی حاج علیخان ضیاء الملک ( حاجب الدوله ) بود که در سال 1278 حاکم خوزستان شد و همراه پسـر خود صنیع الدوله ( اعتماد السلطنه بعدی از رجال و دانشمندان دوره ناصری ) مدتی در شوشتر و خوزستان بودند . بعد از آن در سال 1282 محمد ناصر خان ظهیر الدوله ( پدر صفا علیشاه عارف مشهور ) حاکم خوزستان بود . بعداً حکومت خوزستان بعهده میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان شیرازی از خانواده قوام الملک قرار گرفت و در سال 1287 میرزا زکی مستوفی آشتیانی ملقب به ضیاء الملک حاکم خوزستان بود . پس از آن در سال 1288 یحیی خان معتمد الملک ( برادر میرزا حسین خان سپهسالار ) حاکم خوزستان گردید و بعد از او در سال 1289 حمزه میرزا حشمت الدوله حاکم خوزستان شد . در سال 1299 هجری قمری حاکم خوزستان نواب احتشام السلطنه بود . از آن پس حکومت خوزستان به ظل السلطان رسید که از طرف خود شخصی بنام مظفر الملک را برای اداره امور آن گمارده بود .

از سال 1305 تا 1308 هجری قمری حسینقلی خان نظام السلطنه ما فی حاکم خوزستان بود . این شخص از معدود والیان دوره قاجار است که به خود زحمت آمدن به خوزستان را داد و در آبادی و عمران این سرزمین تا آنجا که توانست کوشید و نام نیکی از خود به یادگار گذاشت .

در سال 1309 هجری قمری حاکم خوزستان حاج غلامرضا خان آصف الدوله شاهسون ( شهاب الملک ) بود . نظام السلطنه بار دیگر از سال 1312 تا 1314 هجری قمری حاکم خوزستان شد و در این سال جای خود را به میرزا احمد خان علاء الدوله از درباریان متکبر و مغرور قاجار داد . چون در آن زمان ناراحتی هایی در شوشتر بروز نموده بود علاء الدوله می خواست ضرب شصت و شدت عملی نشان دهد و حتی قصد به توپ بستن شهر را داشت اما مقاومت مردم و رهبری علمای شوشتر و دزفول نقشه او را عقیم نمود و پس از مدت کوتاهی با ناکامی ناچار به ترک خوزستان شد .

پس از علاء الدوله در همان سال 1314 هجری قمری ساعد السلطنه همدانی ( سردار اکرم قراگوزلو ) حاکم خوزستان شد . این شخص آرامگاه مرحوم سید عبد الله داعی را در دزفول تجدید بنا نمود که هنوز باقی است . در سال های 1316 و 1320 هجری قمری حکومت خوزستان با شاهزاده عین الدوله بود که با سخت گیری و روحیه مستبد خود توانست نظم و تمشیتی به امور دهد .

[ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 17:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دانلود شجره نامه

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=33712a0f8f461d0ba987bbb37cefbd88

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تصاویری از اولین شناسنامه های صادره در خوزستان در دوره رضاشاه 



شناسنامه مرحوم رحیم حسن پوش 

تولد : 1264 هجری شمسی 

وفات : 1338 هجری شمسی 





برچسب‌ها: اولین شناسنامه در خوزستان
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تصاویر و گزارش تصویری بسیار جالب از گروگانگیری در شهرستان شوش



در ادامه مطلب


برچسب‌ها: گروگانگیری در شوش
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

معرفی بقعه داوود خادم در اندیمشک

مولانا شیخ ابو العباس بن ادریس؛حضرت مولانا شیخ داوود بن محمد المعروف به خادم الفقراء؛حضرت مولانا شیخ محمّد بن مانکیل؛حضرت‌ مولانا شیخ اسماعیل قصری؛حضرت مولانا شیخ نجم الدین کبری؛ حضرت مولانا شیخ رضی الدین لالا؛حضرت مولانا شیخ جمال الدین‌ بدر الدجی؛احمد جوزقانی؛حضرت مولانا شیخ نور الدین عبد الرحمان‌ اسفراینی؛حضرت مولانا شیخ رکن الدین احمد،علاء الدوله سمنانی، حضرت مولانا شیخ نظام الدین محمود اصم مزدقانی؛حضرت مولانا سید علی همدانی ملّقب به علی ثانی؛حضرت مولانا سید ابو اسحاق‌ ختلانی؛حضرت مولانا سید محمّد نوربخش قهستانی؛حضرت مولانا سید شاه قاسم فیض‌بخش؛حضرت مولانا شیخ حسین ابرقویی‌ جانبخش؛حضرت مولانا شیخ کمال الدین جوینی؛حضرت مولانا شیخ‌ محمّد سوداخری سبزواری؛حضرت مولانا شیخ ملک علی جوینی؛ حضرت مولانا شیخ حسن سدیری؛حضرت مولانا شیخ محمّد رضا سدیری؛حضرت مولانا شیخ کمال الدین سدیری؛حضرت مولانا شیخ‌ محمّد مشهدی؛حضرت مولانا شیخ محمّد مؤمن سدیری سبزواری؛ حضرت مولانا سید محمّد تقی شاهی؛حضرت مولانا شیخ میر مظفر علی‌ شاهی؛حضرت مولانا شیخ میر محمّد شاهی؛حضرت قطب الاقطاب‌

    حفصه کردیه

حفصه دختر عمرو البصریه از زنان پارسا در قرن دوم قمری، نخستین عارف و صوفی است که پای در طریقت و سلوک نهاده. زنی سالک در خدمت شعوانه و مرید وی بوده است. شعوانه بانویی از زنان پارسا و اهل عرفان که در قرن دوم می زیسته ،  عجم بود و بر طریقه مبارکه علویه کمیلیه بود.  بزرگانی چون ابوعلی فضیل بن عیاض بر علو مقام وی در زهد و عرفان گواهی دادند. حفصه عُمری را در ملازمت و خدمتگزاری شعوانه ـ عارفه قرن دوم ـ سپری کرده و از برکت صحبت وی از مراحل فنای نفس و پشت پا زدن به علایق دنیوی گذشته،  به صفای قلب و حضور دایم نایل گشته، در زهد و تقوی شهرت به سزایی داشت.

  جامیدر نفحات الانس می نویسد: « کردیه حفصه ازبصره یا اهواز بود خدمت شعوانه می کرده است وی گفته که شبی پیش شعوانه بودم  در خواب شدم پای خود بر من زد و گفت بر خیز ای کردیه که این جا جای خواب نیست . جای خواب گور است. وی را گفتند که از برکات صحبت شعوانه چه رسید ترا؟ گفت: از آن وقت باز که به خدمت وی رسیدم دنیا را دوست نداشتم و غم روزی نخوردم و هیچکس از اهل دنیا در چشم من بزرگ ننمود از جهت طمع و هیچ یک از مسلمانان را خوار نشمردم.»
وی به احتمال قوی از اکراد خوزستان یا همان لرها ، بود زیرا  جامی به صراحت وی را از بصره یا اهواز می داند. درآن زمان چنانکه قبلاً گفته شد الوار ، کرد اطلاق می شدند و نزدیکترین اکراد به بصره ، کردهای بودند که در مناطق کوهستانی خوزستان سکونت داشتند. به نقل از جامی ، شعوانه عجم و شیعه بود زیرا  بر طریقت فرقه کمیلیه بود که خود را منسوب به کمیل ابن زیاد نخعی صحابه معروف حضرت علی (ع)  می دانستند. گروهی از پیروان فرقه کمیلیه در قرون پنجم و ششم در مناطق لرستان زندگی می کردند. دو تن از رهبران آنها به نامهای داود بن محمد معروف به خادم الفقرا و محمد ابن مانکیل در لرستان زندگی کردند و وفات یافتند. کرد بودن و تشیع حفصه دلالت بر آن دارد که موطن اصلی وی سرزمین لرستان بود

    



برچسب‌ها: بقعه داوود خادم, اندیمشک
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شهادت یک شهروند اندیمشکی در حمله افراد مسلح به کارکنان خط لوله گاز ایران در عراق

اندیمشک جوان، در حمله افراد مسلح به کارکنان طرح خط لوله گاز ایران در عراق که روز جمعه اتفاق افتاد یک شهروند اندیمشکی نیز به شهادت رسید. یک گروه از کارکنان ایرانی پروژه خط انتقال گاز «نفت شهر» به بغداد روز جمعه در پایان کار و هنگام بازگشت در «الندی» منطقه ای در جنوب شرق [...]

اندیمشک جوان، در حمله افراد مسلح به کارکنان طرح خط لوله گاز ایران در عراق که روز جمعه اتفاق افتاد یک شهروند اندیمشکی نیز به شهادت رسید.

یک گروه از کارکنان ایرانی پروژه خط انتقال گاز «نفت شهر» به بغداد روز جمعه در پایان کار و هنگام بازگشت در «الندی» منطقه ای در جنوب شرق خانقین در استان دیالی عراق، مورد حمله یک گروه تروریستی قرار گرفت.

ˈ اسماعیل خانه فروش ˈ اهل شهر حسینیه شهرستان اندیمشک از کارکنان خط لوله گاز ایران در این حادثه به شهادت رسید.

وی متولد سال ۱۳۵۸ و دارای دو فرزند می باشد.

به دنبال اعلام شهادت این شهروند اندیمشکی ، ساکنان شهر حسینیه با حضور در منزل وی به سوگ نشسته اند.

در حال حاضر پیکرهای ۱۶ تن از شهدای این اقدام تروریستی به سردخانه ای در خانقین منتقل شده است.

در این حمله، چهار تن از کارکنان عراقی پروژه نیز به شهادت رسیدند.

 



برچسب‌ها: شهادت شهروند اندیمشکی, حمله افراد مسلح, کارکنان خط لوله گاز ایران, اندیمشک
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عنوان مقاله: جغرافیای بلاد و نواحی: عشایر خوزستان (قبائل سگوند) (7 صفحه)
نویسنده : قائم مقامی، جهانگیر
 
 
 

اصل این طایفه‏1چنانکه معروفست از اعراب خزاعل است که در صدر اسلام‏ بایران و منطقهء لرستان آمده‏اند.تاریخ و علت مهاجرت آنها هنوز بر نگارنده‏ معلوم نیست اما این طایفه بمرور زمان تحت تأثیر محیط و طوایف کوه‏نشین لرستان‏ درآمده است بنحوی که امروز میان آنها و دیگر قبائل لرستان اختلافی دیده‏ نمی‏شود.

منطقهء سکونت سگوندها از روز اول در قسمت حنوبی لرستان و نزدیک‏ بخوزستان بوده که در دامنه‏های شمالی ارتفاعات کیرف و کلا از رشته ارتفاعات هشتاد پهلو باشد و بعلت همین نزدیکی بهر دو ناحیه(لرستان و خوزستان)قشلاق خود را در خوزستان و ییلاق خویش را در لرستان انتخاب کرده بودند.

تا آنجا که اطلاع داریم ریاست طایفهء بزرگ سگوند با خانوادهء علی دوست‏ خان نامی بوده و بعد از او هم بطور غیر متوالی سه نفر دیگر را می‏شناسیم که ریاست‏ طایفه را داشته‏اند و این سه تن خانجان،صفر خان و محمد حسنخان بوده‏اند.امروز هم تیره‏ای از طایفهء سگوند هست که بنام علی دوست و مأخوذ از نام علی دوست‏ خان میباشد.

تا اوایل سلطنت محمد شاه قاجار(1250-1264ق.هـ)ریاست طایفهء سگوند با خانوادهء علی دوستخان بود و آخرین کسی‏که از این تیره ریاست داشته محمد حسنخان مذکور در فوق بوده است،مقارن این اوقات تیرهء دیگری بنام مختوا2 با درگذشتن حاجی خداداد رئیس آن و روی‏کار آمدن چهار پسرش که با یکدیگر متحد شده بودند قوتی گرفت.

پسران حاجی خداداد بمناسبت سوابق دشمنی که با سران طایفهء ساکی از طوایف لرستان داشتند بر ضد طایفهء مزبور با قبائل بهاروند،غلاوند،میر، (1)-سگوندها مرکب از دو قبیلهء جداگانه می‏باشند که یکی در لرستان و دیگری‏ در خوزستان سکونت دارد و بهمین لحاظ هم ما عنوان مقاله خود را«قبایل سگوند» گذاردیم ولی در ضمن تشریح تاریخ آنها تا تاریخی که این دو قبیله از یکدیگر جدا نشده‏اند آنها را با لفظ طایفه یاد میکنیم.

 

 

متن کامل مقاله در ادامه مطلب قابل دسترسی است


برچسب‌ها: خوزستان, سگوند, لرستان
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 18:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا