|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
باجُولْوَنْد باجُولْوَنْد (باجَلان ) ، بزرگ ایل یا اتحادیه ای از پنج طایفة لُرِ یاراحمد، آروان ، دالوند، قایدرحمت و سگوند که عمدتاً در بخش زاغة شهرستان خرم آباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخورِ عُلیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانْآبِ دزفول و اطراف شوش ساکن شده اند و گروهی نیز چادرنشین مانده اند. برچسبها: باجُولْوَنْد [ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 23:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]
مقاله: «لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست
آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله حافظ » نیمه دوم مرداد 1385 - شماره 33 (از صفحه 43 تا 45)
«لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست
اردشیر سگوند
جغرافیای تاریخی که موضوع این گفتار بدان مربوط میشود- از جملهی زمینههای پژوهشیست که به بررسی تاریخی مناطق جغرافیایی بویژه ظهور و زوال شهرها و سیر تحول آنها در طول تاریخ میپردازد. بیگمان است که خوانندهی تاریخ،بینیاز از دانستن پیشینهی محیط جغرافیایی اقوام و تمدنهای گذشته نمیباشد؛از همین روست که در زمینههای جغرافیایی تاریخی مناطق مختلف کشورمان،تاکنون پژوهشهای ارزندهیی از سوی پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی در قالب کتاب یا مقاله صورت گرفته است. «لور»از جملههای شهرهای کشورمان بوده که پیشینهی تاریخی آن دست کم به قرون نخستین اسلامی میرسد.1از گزارشهای برخی جغرافیدانان دورهی اسلامی که به نام این شهر اشاره کردهاند، چنین برمیآید که شهر یاد شده در جنوب غربی ایران،در شمال استان خوزستان و در دو فرسنگی شمال«دزفول»در محدودهی شهر «اندیمشک»امروزی واقع بوده است. از آنجا که هماکنون اثری از این شهر برجای نیست،متاسفانه نمیتوان دربارهی کیفیت حیات فرهنگی ساکنان آن به دقت سخن گفت:آنچه در متون معتبر گذشته نیز دربارهی این شهر آمده است، صرفا اشارههای گذرایی هستند که از مجموع آنها جز به وجود این شهر در عرصهی تاریخ و جغرافیای ایران و قومیت ساکنانش به هیچ چیز دیگر آن نمیتوان پی برد.همین قدر دانسته است که شهری آباد و پرنعمت بوده و مزارع نیشکر و کارگاههای بافندگی فراوان داشته است و ساکنان آن یا دست کم روستاهای پیرامون آن نیز«کرد» بودهاند.
ابن حوقل جغرافیدان قرن چهارم هجری که از شهر«لور»دیدن کرده،دربارهی آن چنین نوشته است:«لور شهریست که ذاتا فراخ نعمت است و هوای کوهستان بر آن غلبه دارد...و دارای بادیه و اقلیم و روستاهاست که اکراد بدانها تسلط دارند و در فراخی نعمت و تر و تازگی آن شهر موثرند».2 وی موقعیت جغرافیایی این شهر را نیز در شمال خوزستان دانسته، مینویسد:«اما شمال آن[خوزستان]حد صیمره و کرج و لور است...»3 مقدسی نیز به کارگاههای بافندگی در شهر«لور»اشاره کرده که نشانی از رونق صنعت و اقتصاد این شهر بوده است و مینویسد: «لور...کارگاههای بافندگی بسیار دارد،ولی شکر آنجا خوب نیست...»4 اصطخری نیز تنها به ذکر نام این شهر بسنده کرده و مینویسد:« از شابرخواست تا لور،سی فرسنگ هیچ آبادانی نیست،از لور تا اندامیش[-اندیمشک]دو فرسنگ...»5 شهر«لور»گویا نخست بخشی از ایالت«جبال»بوده و بعدها به خوزستان پیوسته است،مقدسی در اینباره چنین نوشته است:«لور در مرز کوهستان است،گویند از جبال میبوده سپس به خوزستان افزوده شده است...»6 ابن حوقل نیز به این موضوع اشاره کرده،مینویسد:«...این شهر از خوزستان بوده و سپس به اعمال جبال پیوسته شد...»7 پژوهشگر نامدار«گی لسترنج»نام لور و منطقهی عمومی آن را «لر»نوشته و ساکنان آن را نیز«لر»دانسته است.وی مینویسد: «زمینی که در شمال و خاور دزفول و شوشتر واقع است،در اوایل قرون وسطی به صحرای لر معروف بوده و اهالی آن همه لر بودهاند».8
شبکهی آبیاری و آبرسانی شهر لور
آب مورد نیاز این شهر آنگونه که از بقایای شبکهی آبرسانی آن پیداست،از رودخانهی«بالا رود»تامین میشده است.آب این رودخانه به وسیلهی رشته قناتهایی در شمال غربی اندیمشک امروزی که هنوز هم فعال هستند،به کانالهای سطحی هدایت شده و سپس از طریق جویهای انشعابی،به شهر،روستاها و کشتزارهای پیرامون آن میرسیده است.آثار دو مورد از کانالهای اصلی این شبکهی آبرسانی در شمال شهر اندیمشک،هنوز باقیست.همین شبکهی گستردهی آبیاری بوده که کشت نیشکر را در زمینهای پیرامون شهر لور میسر نموده است راولینسون که در نیمهی قرن نوزدهم میلادی از صحرای لور گذشته،از آثار شبکهی آبیاری و آبرسانی شهر یاد شده سخن به میان آورده و اینکه آب آشامیدنی ساکنان منطقهی موردنظر تا آن زمان، هنوز از این شبکه تامین میشده است.وی مینویسد:«صحرای لور هماکنون پوشیده از سبزه و انواع گلهاست و منظرهی بسیار زیبایی دارد.در حال حاضر صحرای لور لم یزرع و بدون آب است،ولی آثار کانالهای قدیمی که به جهات مختلف کشیده شده،نشانگر آن است که این منطقه زمانی آباد بوده است.دهکدهی صالحآباد که در دو فرسنگی دزفول قرار دارد،دارای صد خانوار است و دور آن را دیواری از گل کشیدهاند.آب مشروب اهالی از قنات تامین میشود».9 زوال شهر لور
از آنجا که از این شهر تاریخی،متاسفانه هیچ اثر ساختمانی بهجا نمانده است،دربارهی شیوهی معماری و مصالح ساختمانی آن، نمیتوان سخن گفت.این اگرچه یک کمبود غیر قابل جبران است؛اما قرینهی خوبیست که با تکیه بر آن میتوان به علت ویرانی این شهر و محو آثار آن پیبرد.
تاریخ زوال شهر لور به درستی دانسته نیست؛اما این قدر دانسته است که حمد للّه مستوفی که در قرن هشتم هجری(سال 740)کتاب نزهة القلوب خود را نوشته و در آن از شهرهای مجاور لور یعنی دزفول،شوش و شوشتر نام برده،از شهر لور یاد نکرده است.اگرچه صرف این مورد،دلیل قاطع و روشنی بر زوال این شهر در قرن هشتم نمیتواند باشد؛با این همه قرینهیی است که نشان میدهد شهر یاد شده در قرن هشتم اهمیت و اعتبار پیشین خود را نداشته است وگرنه بعید به نظر میرسد حمد للّه مستوفی که شاید از منطقهی عمومی آن هم گذشته است،به آن توجه نکرده باشد.به هر روی دانستن اینکه زوال این شهر پیش از قرن هشتم یا دیرتر از آن آغاز شده باشد،اگرچه مهم است،اما چون اطلاع دقیق در این زمینه نیست از آن میگذریم. در این میان،آنچه مهم است یافتن پاسخ مناسب برای این پرسش است که«چرا هیچ اثر معماری از این شهر بهجا نمانده است؟»باید گفت از آنجا که شهر«لور»در مسیر سیلابهای کوه تنگوان (Tangevan) بوده،به احتمال زیاد آثار آن را طی سالیان دراز،سیلاب شسته و با خود برده است.و با توجه به اینکه آثار آجر در جایی که گمان میرود این شهر در آن بوده،دیده نمیشود یا دست کم اندک است،میتوان گفت ساختمانهای آن از خشت خام ساخته شده بودند که در این صورت روند تخریب بر اثر سیلاب سرعت بیشتری داشته است.نیز میتوان گفت با توجه به اینکه ساکنان شهر لور غالبا از نواحی شمالیتر یعنی زاگرس بودهاند،شاید ساختمانهای این شهر نیز به پیروی از شیوهی معماری رایج در آن نواحی،از قلوه سنگ ساخته شده بودند.آثار این سبک معماری در برخی نقاط زاگرس همچون شهر تاریخی«سیمره» (seymara) هنوز باقیست.اگر چنین باشد پس قلوه سنگهای بناهای این شهر یا بر اثر سیلاب جابهجا شدهاند که در این صورت تشخیص آنها از سنگهای رسوبی که بر اثر سیلاب به آنجا رانده شدهاند،چندان ساده نیست.البته چهرهی زمین منطقه به خاطر زیر و رو کردن مداوم آن توسط کشاورزان نیز، آنچنان تغییر کرده است که به زحمت میتوان آثار سکونت را در آن یافت؛بهگونهیی که گویی هرگز شهری بهنام«لور»در آنجا نبوده است.با تکیه بر قرائن میتوان گفت که آثار اندکی از ویرانههای شهر لور دستکم تا قرن دوازدهم هجری وجود داشته است که بومیان منطقه آنجا را به خاطر آنها«ویران»نامیدهاند.نامی که تا چند دههی پیش به بخشی از اراضی شرق اندیمشک اطلاق میشد و هنوز در نزد سالخوردگان بومی شناخته است.
راولینسون ضمن شرح مشاهدهی خود از ویرانههای بازمانده از این شهر،دربارهی آن چنین نوشته است:«در نزدیکی صالحآباد چند تپهی کوچک و خرابههایی چند دیده میشود که احتمالا بازماندهی شهر لور و یا بلاد اللور میباشند.براساس نوشتههای جغرافیدانان شرقی،این شهر در دو فرسنگی اندامیش قرار داشته،ولی به علت عدم آگاهی از خطوط ارتباطی محل آن را در کنار رود دزفول تعیین کردهاند و حتا بعضی از جغرافیدانان امروزی اظهار داشتهاند که پایتخت باستانی لرستان را باید در همین محل جستوجو کرد.از وضع ظاهری خرابهها چنین برمیآید که لور دهکدهی کوچکی بوده و به تدریج ساکنین کوههای مجاور به آنجا روی آوردهاند،آنچه مسلّم است نام این شهر به منطقه اطلاق شده است».10
لور یک واژهی فارسی و به معنی زمین است که سیلاب آن را کنده باشد.در برهان قاطع چنین آمده است:«لور،با ثانی مجهول بر وزن مور،زمینی را گویند که آن را سیلاب کنده باشد-و به معنی سیلاب هم به نظر آمده است...و نام شهری و مدینهیی هم هست...».11
بیگمان منظور نویسندهی برهان قاطع از شهر و مدینه همان شهر لور موردنظر این گفتار است.اکنون به سادگی میتوان دریافت که دشت شمال دزفول که تا دامنهی جنوبی کوه«تنگوان»گسترده است،از آنجا که گذرگاه سیلابهای سرازیر شده از کوه یاد شده میباشد،لور نامیده شده و شهری که در مرکز آن واقع بوده نیز نام خود را از آن گرفته است،شهر لور،شهری که در یک دشت سیلابی(زمین سیلابی)واقع است.
واژهی«لور»در گویش لری به معنی زمین هموار،راه هموار به کار میرود.برای نمونه در مقام نصیحت به کسی گفته میشود:«این راه توست.این لور توست».یعنی مسیر حرکت تو در زندگی این است. نام لور و قوم لر
اگرچه موضوع این گفتار به بررسی واژهی«لر»نام یکی از اقوام ایرانی،اختصاص ندارد؛اما از آنجا که بیشتر پژوهندگان و نویسندگانی که به بررسی این نام پرداختهاند،آن را با نام«لور»پیوند دادهاند،اشاره به این موضوع نیز در اینجا لازم به نظر میرسد.
دکتر بهاروند در کتاب خود به نام قوم لر چنین نوشته است: «اصولا واژهی لر را برای اولین بار در نوشتههای بعضی از مورخین و جغرافیانگاران قرن چهارم هجری و بعد از آن میبینیم که اغلب به صورت اللّریه،لاریه،بلاد اللور و لوریه ضبط شده است».12
وی در ادامه مینویسد:«بهطور کلی نظریات مربوط به وجه تسمیهی لرها را میتوان به سه گروه تقسیم کرد...و بالاخره سوم اینکه واژهی لر نسبت مکانی دارد که آنهم به نوبهی[خود]چند وجه است:1-...2-واژهی لر مخفف اللور میباشد که آنهم نام شهری در شمال غربی دزفول یعنی در حوالی اندیمشک واقع بوده است...».13 مینورسکی به نقل از تاریخ گزیده اسم لرها را به محلی موسوم به لور در گردنهی مانرود(در ارتباط با خاطرهی شهر اللور عربی و صحرای لور در دزفول و لیر در جندی شاپور و لیرا در کهگیلویه) نسبت میدهد و به استناد نوشتههای مسعودی و یاقوت الوار را از اکراد میخواند.اما به عقیدهی ما نام قوم لر با شهر لور پیوندی ندارد.بهترین دلیل تلفظ دوگانهی این دو نام در گویش لریست که آنها را از یکدیگر جدا میکند. آنچه از شهر تاریخی لور برجای مانده،بخش شمالی شهر اندیمشک یعنی کوی لور میباشد.
پینوشتها
(1)-قرائن نشان میدهد جایی که شهر لور در آن بوده،پیش از اسلام نیز مسکونی بوده است.آثار سفال دورهی ساسانی و کشف اتفاقی یک پیکرک کوچک به شکل زن از جنس استخوان و به طول حدود بیست سانتیمتر در اندیمشک موید این است،این پیکرک مربوط به آناهیتا بوده. نام سیاری در مجاورت لور(کوی فرهنگیان امروز در اندیمشک)یادآور شهر ایلامی به نام سیداری در آن حدود است.
(2)-سفرنامهی ابن حوقل،چاپ دوم،ص 29. (3)-همانجا،ص 22. (4)-احسن التقاسیم،چاپ اول،ص 611. (5)-مسالک و ممالک،تهران،1347،ص 163. (6)-احسن التقاسیم،ص 611 (7)-سفرنامهی ابن حوقل،ص 29. (8)-لسترنج،گی،چاپ چهارم،ص 258 (9 و 10)-سفرنامهی راولینسون،چاپ اول، ص 77. (11)-برهان قاطع،تهران، 1362. (12)-امان اللهی بهاروند،سکندر، قوم لر،1370،ص 15. (13)-همانجا، ص 19. (14)-مینورسکی،لرستان و لرها،چاپ اول،صص 22-21. (15)-مستوفی،حمد للّه،تاریخ گزیده،چاپ سوم،ص 537.
برچسبها: مقاله, لور [ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تاریخ دزفول از د وره تیموریان تا اواسط قاجار بخش اول
پس از آن خوزستان به دست سلسله آل مظفر فارس افتاد و شاه شجاع آل مظفر مدتی در شوشتر بسر برده و در این شهر جنگهایی نموده است . چندی بعد ، در سال 796 هجری قمری امیر تیمور به دزفول و شوشتر وارد و این دو شهر را بتصرف در آورد . صاحب روضه الصفا در این باره چنین مینگارد :
«حضرت صاحبقران چون در موضع دزفول نزول نمود ، دهدار شمس الدین سعادت دستبوس حاصل نمود بیست هزار خروار نقره به رسم پیشکش تسلیم خازنان و آن حضرت از دزفول نهضت فرموده متوجه تستر شد .... حضرت صاحبقران خواجه محمد سبزواری را به حکومت تستر باز داشت .»
در مسافرت به دزفول ، امیر تیمور کراماتی از سید سلطانعلی رود بند دید و بشفاعت او اسرایی از الوار را که همراه خود به دزفول آورده و در صدد قتل عام آنان بود در شمال دزفول سکنی داد و اکنون اعقاب آنان به نام سیاهپوش معروفند . تا آخر دوره تیموریان خوزستان جزء متصرفات آنان بود .
در اواخر دوره تیموری ، سید محمد مشعشعی با شیخ محمد جزری شافعی که از طرف خاندان تیمور در شوشتر جای گرفته و بر خوزستان حکومت می کرد به جنگ پرداخته و واسط و هویزه و خوزستان را از چنگ او بدر آورد از آن پس تمام خوزستان در دست مشعشعیان بود تا در سال 944 هجری قمری شاه اسماعیل صفوی از عراق عرب به طرف هویزه رفت و پس از برچیدن بساط سلطنت سلطان فیاض پادشاه مشعشعی به جانب دزفول و شوشتر عطف عنان نمود . این شهریار شیخ محمد بن ملا قوام الدین رعناشی را به امارت دزفول و برادرش حاجی محمد را به حکومت شوشتر منصوب ساخت . بعدها خلیل الله بن شیخ محمد عم خویش را مقتول و خود حاکم دزفول و شوشتر گشت . شاه طهماسب ( 984 – 930 ) مدتها سید فاضل میر عبدالوهاب بن میر اسدالله از سادات مرعشی شوشتر را حاکم شرع و عرف دزفول نمود .
در سال 1042 هجری قمری زمان شاه عباس دوم ، واخشتو نامی که از سرداران گرجی تبار صوفیه و مردی نیک اندیش و علاقه مند به عمران و آبادی بود والی خوزستان شد . او و خاندانش بیش از یک صد سال در خوزستان حکومت کردند . پس از او پسرش اصلان خان و بعد از وی بیجن خان نواده واخشتو خان حاکم شوشتر شد . از یادگارهای اصلان خان پسر واخشتو خان در دزفول کاریزی ( قمش ) بود که از چهار فرسنگی شمال شهر آب دز جدا میشد و در جنوب شهر مزرعه قمش اصلان آباد را مشروب می ساخت . در سال 1126 هجری قمری بیجن خان از حکومت معزول و عبدالله خان نواده دیگر واخشتو خان حاکم شوشتر شد . چنانکه در تذکره دزفول آمده در این اوان مسجد لب خندق دزفول ساخته شد . در سال 1134 هجری قمری در آخرین روزهای حکومت صفویه ، حاج محمد خان بن کلبعلی خان بن واخشتو خان حاکم شد و به دزفول آمد . تاریخ پانصد ساله خوزستان مینویسد :
« در سال 1135 هجری قمری که اصفهان به دست افاغنه افتاد شاه طهماسب دوم در قزوین به پادشاهی نشست و بیجن خان سابق الذکر از طرف او حاکم کهگیلولیه و ابوالفتح خان پسر بیجن خان حاکم شوشتر شد و این شخص مهر علی بیک بن کلبعلی خان بن واخشتو خان را حکومت دزفول داد . در این میان در سال 1137 شخصی از مرم بختیاری یا شوشتر خود را به نام صفی میرزا پسر شاه سلطان حسین نامید و به ادعای سلطنت برخاست و بساط حکومت در شوشتر و کهگیلویه راست کرد و در نتیجه فتنه ای به پا خواست که تا در آمدن نادر ( 1140 ) بطول انجامید . در آن هنگام حکومت شوشتر به دست اسفندیار بیک نامی بود که در تواریخ از او به نیکی یاد کرده اند این شخص تا سال 1142 که نادر برای اولین بار به خوزستان آمد حکومت کرد و پس از آن مطیع نادر گشت »
چون کمی بعد اسفندیار بیگ در گذشت ، نادر مجدداً ابوالفتح خان را حکومت شوشتر داد ولی چندی پس از آن هنگامی که نادر سر گرم جنگ با قوای عثمانی بود و بغداد را در محاصره داشت فرمان حکومت شوشتر و دزفول را به نام عباسقلی بیگ بن مرتضی بیگ که وکیل مالیات این حدود بود صادر نمود .
اندک زمانی بعد نادر در جنگ با عثمانی ها شکست خورد ( در ناحیه کرکوک در عراق ) و ابوالفتح خان به تحریک عده ای از سرداران نادر ، شورشی در شوشتر براه انداخت . در این ماجرا مردم دزفول به وسیله پیکی که خود دزفولی و مأمور رساندن خبر دروغ کشته شدن نادر و ایجادآشوب بود حقیقت را دریافتند و در شورش شرکت نکردند . نتیجه آن شد که نادر پس از جبران شکست های اولیه خود از عثمانیها و با آسودگی خیال به قصد تنبیه سرکشان درسال 1146 هجری قمری به خوزستان آمد و قتل عام و غارت عجیبی در شوشتر براه انداخت ولی مردم دزفول به یمن تدبیر عباسقلی بیک حاکم و به پاداش عدم دخالت در شورش مردم شوشتر از قهر فاتح افشاری در امان ماندند .
عباسقلی بیگ تا آخر دوره افشاریه حاکم دزفول و شوشتر بود . بر عکس در زمان کریم خان زند ، مردم دزفول به رقیب او علی مردانخان بن علی حیدر و سپس به زکی خان که رانده درگاه کریم خان بود نزدیک شدند و شاید با کمک اعراب آل کثیر در صدد ایجاد بلوایی بودند که کریم خان در سال 1178 به دزفول آمد و قتل عام و غارتی براه انداخت که بقول مؤلف تذکره دزفول :
« تاریخ آمدن کریم خان به بلده دزفول عالمی خراب کرد »
متعاقب آن قحطی و طاعون وحشتناکی شهر را فرا گرفت . در سال 1185 بنا به نوشته مرحوم سید علی بن سید مرتضی در مقدمه کتاب مصباح المجتهدین حاکم این شهر خواجه ابوالقاسم بیکا نام داشت که مردی متّقی وزاهد بوده است .
در اوایل عهد قاجار ، در زمان فتحعلیشاه،شیخ مهدی بن شیخ محمد رضا از خاندان شیخ الاسلام عاملی چند سالی حاکم شوشتر و دزفول بود و در شب 28 رمضان 1220 به دست دشمنانش کشته شد . برادر ایشان شیخ احمد بن شیخ محمد رضا در آن هنگام شیخ الاسلام و حاکم شرع دزفول بودند . پس از آن در سال 1221 حکومت خوزستان همراه با کرمانشاهان از طرف فتحعلیشاه به فرزندش محمد علی میرزا دولتشاه سپرده شد . و او نیز به ترتیب مهر قلیخان بن مصطفی خان دولو ، محمد خان و محمد صالح خان مکری ( بانی قلعه صالح آباد که نام پیشین اندیمشک است ) را از طرف خود برای حکومت دزفول تعیین نمود .
پس از مرگ دولتشاه به سال 1237 حکومت خوزستان و نواحی دیگر غربی ایران به برادرش حسام السلطنه محمد تقی میرزا واگذار شد . حاکم بعدی محمد حسین میرزا حشمت الدوله فرزند دولتشاه بود که در سال 1245 به حکومت کرمانشاه و خوزستان رسید و از طرف او برادرش اسداله میرزا خوزستان را اداره می کرد .
فتحعلیشاه در سال 1244 از راه شیراز به بهبهان و شوشتر و بلاخره در سال 1246 به دزفول آمد و پنج روز در این شهر ماند . در این سال حجه الاسلام آقا شیخ محسن ( جد اعلای خاندان معزی ) رسماً مجتهد بزرگ دزفول شناخته شد و به نشر علوم دینیه و ترویج احکام شرعی و امر به معروف و نهی از منکر پرداخت .
در سال 1250 محمد شاه برادر خود بهرام میرزا معزالدوله را فرمانروای غرب ایران نمود ، در زمان او شورش هایی در خوزستان روی داد که بوسیله ارتشی که توسط افسران انگلیسی از جمله راولنیسن ( مستشرق و دیپلمات معروف که بعداً سفیر انگلیس در تهران شد ) تربیت شده بود سرکوب گردید و راولنیسن به همین منظور به شوشتر آمد
در سال 1252 بهرام میرزا معزول و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی الاصل حاکم کرمانشاه و خوزستان و اصفهان و بختیاری گردید . این شخص یکی از حکام مقتدر و مستبد دوره قاجار است . او توانست شورش جدایی خواهانه محمد تقی خان چهار لنگ را که دامنه وسیعی گرفته و در شوشتر و دزفول هوا خواهانی پیدا کرده بود با شدت و قساوت سرکوب کند . شدت عمل او آنچنان بود که مناطق بسیاری از قراء شوشتر و دزفول خالی از سکنه شد . برادر او سرتیپ سلیمان خان سهام الدوله در سال 1257 به دزفول آمد ، سلیمان خان تا آن هنگام به آیین مسیح بود ولی با کراماتی که از مرحوم سید صدر الدین کاشف عارف بزرگوار دید به دست او به دین مبین اسلام مشرف گردید و از خود آثاری در دزفول به یادگار گذاشت که اگر چه غالباً از بین رفته ولی هنوز چند تایی از آن وجود دارد .
خانلر میرزا احتشام الدوله در سال 1267 حاکم دزفول شد و در زمان او 1273 جنگ ایران و انگلیس در خرمشهر ( محمره ) اتفاق افتاد در آن جنگ بر اثر سوء تدبیر این شاهزاده ارتش ایران شکست ناگواری را تحمل نمود . در واقع خود شاهزاده در خرم آباد نشسته و خوزستان را به پسرش ابراهیم میرزا سپرده بود .
حاکم بعدی حاج علیخان ضیاء الملک ( حاجب الدوله ) بود که در سال 1278 حاکم خوزستان شد و همراه پسـر خود صنیع الدوله ( اعتماد السلطنه بعدی از رجال و دانشمندان دوره ناصری ) مدتی در شوشتر و خوزستان بودند . بعد از آن در سال 1282 محمد ناصر خان ظهیر الدوله ( پدر صفا علیشاه عارف مشهور ) حاکم خوزستان بود . بعداً حکومت خوزستان بعهده میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان شیرازی از خانواده قوام الملک قرار گرفت و در سال 1287 میرزا زکی مستوفی آشتیانی ملقب به ضیاء الملک حاکم خوزستان بود . پس از آن در سال 1288 یحیی خان معتمد الملک ( برادر میرزا حسین خان سپهسالار ) حاکم خوزستان گردید و بعد از او در سال 1289 حمزه میرزا حشمت الدوله حاکم خوزستان شد . در سال 1299 هجری قمری حاکم خوزستان نواب احتشام السلطنه بود . از آن پس حکومت خوزستان به ظل السلطان رسید که از طرف خود شخصی بنام مظفر الملک را برای اداره امور آن گمارده بود .
از سال 1305 تا 1308 هجری قمری حسینقلی خان نظام السلطنه ما فی حاکم خوزستان بود . این شخص از معدود والیان دوره قاجار است که به خود زحمت آمدن به خوزستان را داد و در آبادی و عمران این سرزمین تا آنجا که توانست کوشید و نام نیکی از خود به یادگار گذاشت .
در سال 1309 هجری قمری حاکم خوزستان حاج غلامرضا خان آصف الدوله شاهسون ( شهاب الملک ) بود . نظام السلطنه بار دیگر از سال 1312 تا 1314 هجری قمری حاکم خوزستان شد و در این سال جای خود را به میرزا احمد خان علاء الدوله از درباریان متکبر و مغرور قاجار داد . چون در آن زمان ناراحتی هایی در شوشتر بروز نموده بود علاء الدوله می خواست ضرب شصت و شدت عملی نشان دهد و حتی قصد به توپ بستن شهر را داشت اما مقاومت مردم و رهبری علمای شوشتر و دزفول نقشه او را عقیم نمود و پس از مدت کوتاهی با ناکامی ناچار به ترک خوزستان شد .
پس از علاء الدوله در همان سال 1314 هجری قمری ساعد السلطنه همدانی ( سردار اکرم قراگوزلو ) حاکم خوزستان شد . این شخص آرامگاه مرحوم سید عبد الله داعی را در دزفول تجدید بنا نمود که هنوز باقی است . در سال های 1316 و 1320 هجری قمری حکومت خوزستان با شاهزاده عین الدوله بود که با سخت گیری و روحیه مستبد خود توانست نظم و تمشیتی به امور دهد .
[ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 17:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دانلود شجره نامه http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=33712a0f8f461d0ba987bbb37cefbd88 [ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تصاویری از اولین شناسنامه های صادره در خوزستان در دوره رضاشاه شناسنامه مرحوم رحیم حسن پوش تولد : 1264 هجری شمسی وفات : 1338 هجری شمسی
برچسبها: اولین شناسنامه در خوزستان [ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تصاویر و گزارش تصویری بسیار جالب از گروگانگیری در شهرستان شوش در ادامه مطلب برچسبها: گروگانگیری در شوش ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
معرفی بقعه داوود خادم در اندیمشکمولانا شیخ ابو العباس بن ادریس؛حضرت مولانا شیخ داوود بن محمد المعروف به خادم الفقراء؛حضرت مولانا شیخ محمّد بن مانکیل؛حضرت مولانا شیخ اسماعیل قصری؛حضرت مولانا شیخ نجم الدین کبری؛ حضرت مولانا شیخ رضی الدین لالا؛حضرت مولانا شیخ جمال الدین بدر الدجی؛احمد جوزقانی؛حضرت مولانا شیخ نور الدین عبد الرحمان اسفراینی؛حضرت مولانا شیخ رکن الدین احمد،علاء الدوله سمنانی، حضرت مولانا شیخ نظام الدین محمود اصم مزدقانی؛حضرت مولانا سید علی همدانی ملّقب به علی ثانی؛حضرت مولانا سید ابو اسحاق ختلانی؛حضرت مولانا سید محمّد نوربخش قهستانی؛حضرت مولانا سید شاه قاسم فیضبخش؛حضرت مولانا شیخ حسین ابرقویی جانبخش؛حضرت مولانا شیخ کمال الدین جوینی؛حضرت مولانا شیخ محمّد سوداخری سبزواری؛حضرت مولانا شیخ ملک علی جوینی؛ حضرت مولانا شیخ حسن سدیری؛حضرت مولانا شیخ محمّد رضا سدیری؛حضرت مولانا شیخ کمال الدین سدیری؛حضرت مولانا شیخ محمّد مشهدی؛حضرت مولانا شیخ محمّد مؤمن سدیری سبزواری؛ حضرت مولانا سید محمّد تقی شاهی؛حضرت مولانا شیخ میر مظفر علی شاهی؛حضرت مولانا شیخ میر محمّد شاهی؛حضرت قطب الاقطاب حفصه کردیه حفصه دختر عمرو البصریه از زنان پارسا در قرن دوم قمری، نخستین عارف و صوفی است که پای در طریقت و سلوک نهاده. زنی سالک در خدمت شعوانه و مرید وی بوده است. شعوانه بانویی از زنان پارسا و اهل عرفان که در قرن دوم می زیسته ، عجم بود و بر طریقه مبارکه علویه کمیلیه بود. بزرگانی چون ابوعلی فضیل بن عیاض بر علو مقام وی در زهد و عرفان گواهی دادند. حفصه عُمری را در ملازمت و خدمتگزاری شعوانه ـ عارفه قرن دوم ـ سپری کرده و از برکت صحبت وی از مراحل فنای نفس و پشت پا زدن به علایق دنیوی گذشته، به صفای قلب و حضور دایم نایل گشته، در زهد و تقوی شهرت به سزایی داشت. جامیدر نفحات الانس می نویسد: « کردیه حفصه ازبصره یا اهواز بود خدمت شعوانه می کرده است وی گفته که شبی پیش شعوانه بودم در خواب شدم پای خود بر من زد و گفت بر خیز ای کردیه که این جا جای خواب نیست . جای خواب گور است. وی را گفتند که از برکات صحبت شعوانه چه رسید ترا؟ گفت: از آن وقت باز که به خدمت وی رسیدم دنیا را دوست نداشتم و غم روزی نخوردم و هیچکس از اهل دنیا در چشم من بزرگ ننمود از جهت طمع و هیچ یک از مسلمانان را خوار نشمردم.»
برچسبها: بقعه داوود خادم, اندیمشک [ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
شهادت یک شهروند اندیمشکی در حمله افراد مسلح به کارکنان خط لوله گاز ایران در عراقاندیمشک جوان، در حمله افراد مسلح به کارکنان طرح خط لوله گاز ایران در عراق که روز جمعه اتفاق افتاد یک شهروند اندیمشکی نیز به شهادت رسید. یک گروه از کارکنان ایرانی پروژه خط انتقال گاز «نفت شهر» به بغداد روز جمعه در پایان کار و هنگام بازگشت در «الندی» منطقه ای در جنوب شرق [...] اندیمشک جوان، در حمله افراد مسلح به کارکنان طرح خط لوله گاز ایران در عراق که روز جمعه اتفاق افتاد یک شهروند اندیمشکی نیز به شهادت رسید. یک گروه از کارکنان ایرانی پروژه خط انتقال گاز «نفت شهر» به بغداد روز جمعه در پایان کار و هنگام بازگشت در «الندی» منطقه ای در جنوب شرق خانقین در استان دیالی عراق، مورد حمله یک گروه تروریستی قرار گرفت. ˈ اسماعیل خانه فروش ˈ اهل شهر حسینیه شهرستان اندیمشک از کارکنان خط لوله گاز ایران در این حادثه به شهادت رسید. وی متولد سال ۱۳۵۸ و دارای دو فرزند می باشد. به دنبال اعلام شهادت این شهروند اندیمشکی ، ساکنان شهر حسینیه با حضور در منزل وی به سوگ نشسته اند. در حال حاضر پیکرهای ۱۶ تن از شهدای این اقدام تروریستی به سردخانه ای در خانقین منتقل شده است. در این حمله، چهار تن از کارکنان عراقی پروژه نیز به شهادت رسیدند.
برچسبها: شهادت شهروند اندیمشکی, حمله افراد مسلح, کارکنان خط لوله گاز ایران, اندیمشک [ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عنوان مقاله: جغرافیای بلاد و نواحی: عشایر خوزستان (قبائل سگوند) (7 صفحه)
نویسنده : قائم مقامی، جهانگیر
اصل این طایفه1چنانکه معروفست از اعراب خزاعل است که در صدر اسلام بایران و منطقهء لرستان آمدهاند.تاریخ و علت مهاجرت آنها هنوز بر نگارنده معلوم نیست اما این طایفه بمرور زمان تحت تأثیر محیط و طوایف کوهنشین لرستان درآمده است بنحوی که امروز میان آنها و دیگر قبائل لرستان اختلافی دیده نمیشود. منطقهء سکونت سگوندها از روز اول در قسمت حنوبی لرستان و نزدیک بخوزستان بوده که در دامنههای شمالی ارتفاعات کیرف و کلا از رشته ارتفاعات هشتاد پهلو باشد و بعلت همین نزدیکی بهر دو ناحیه(لرستان و خوزستان)قشلاق خود را در خوزستان و ییلاق خویش را در لرستان انتخاب کرده بودند. تا آنجا که اطلاع داریم ریاست طایفهء بزرگ سگوند با خانوادهء علی دوست خان نامی بوده و بعد از او هم بطور غیر متوالی سه نفر دیگر را میشناسیم که ریاست طایفه را داشتهاند و این سه تن خانجان،صفر خان و محمد حسنخان بودهاند.امروز هم تیرهای از طایفهء سگوند هست که بنام علی دوست و مأخوذ از نام علی دوست خان میباشد. تا اوایل سلطنت محمد شاه قاجار(1250-1264ق.هـ)ریاست طایفهء سگوند با خانوادهء علی دوستخان بود و آخرین کسیکه از این تیره ریاست داشته محمد حسنخان مذکور در فوق بوده است،مقارن این اوقات تیرهء دیگری بنام مختوا2 با درگذشتن حاجی خداداد رئیس آن و رویکار آمدن چهار پسرش که با یکدیگر متحد شده بودند قوتی گرفت. پسران حاجی خداداد بمناسبت سوابق دشمنی که با سران طایفهء ساکی از طوایف لرستان داشتند بر ضد طایفهء مزبور با قبائل بهاروند،غلاوند،میر، (1)-سگوندها مرکب از دو قبیلهء جداگانه میباشند که یکی در لرستان و دیگری در خوزستان سکونت دارد و بهمین لحاظ هم ما عنوان مقاله خود را«قبایل سگوند» گذاردیم ولی در ضمن تشریح تاریخ آنها تا تاریخی که این دو قبیله از یکدیگر جدا نشدهاند آنها را با لفظ طایفه یاد میکنیم.
متن کامل مقاله در ادامه مطلب قابل دسترسی است برچسبها: خوزستان, سگوند, لرستان ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 18:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||