لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

مقاله:

«لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله حافظ » نیمه دوم مرداد 1385 - شماره 33 (از صفحه 43 تا 45)

 

«لور»شهری که تنها نامی از آن برجاست

 

اردشیر سگوند

 



 

جغرافیای تاریخی که موضوع این گفتار بدان مربوط می‏شود- از جمله‏ی زمینه‏های پژوهشی‏ست که به بررسی تاریخی مناطق‏ جغرافیایی بویژه ظهور و زوال شهرها و سیر تحول آن‏ها در طول تاریخ‏ می‏پردازد.

بی‏گمان است که خواننده‏ی تاریخ،بی‏نیاز از دانستن پیشینه‏ی‏ محیط جغرافیایی اقوام و تمدن‏های گذشته نمی‏باشد؛از همین روست‏ که در زمینه‏های جغرافیایی تاریخی مناطق مختلف کشورمان،تاکنون‏ پژوهش‏های ارزنده‏یی از سوی پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی در قالب کتاب یا مقاله صورت گرفته است.

«لور»از جمله‏های شهرهای کشورمان بوده که پیشینه‏ی تاریخی‏ آن دست کم به قرون نخستین اسلامی می‏رسد.1از گزارش‏های‏ برخی جغرافی‏دانان دوره‏ی اسلامی که به نام این شهر اشاره کرده‏اند، چنین برمی‏آید که شهر یاد شده در جنوب غربی ایران،در شمال استان‏ خوزستان و در دو فرسنگی شمال«دزفول»در محدوده‏ی شهر «اندیمشک»امروزی واقع بوده است.

از آن‏جا که هم‏اکنون اثری از این شهر برجای نیست،متاسفانه‏ نمی‏توان درباره‏ی کیفیت حیات فرهنگی ساکنان آن به دقت سخن‏ گفت:آن‏چه در متون معتبر گذشته نیز درباره‏ی این شهر آمده است، صرفا اشاره‏های گذرایی هستند که از مجموع آن‏ها جز به وجود این‏ شهر در عرصه‏ی تاریخ و جغرافیای ایران و قومیت ساکنانش به هیچ‏ چیز دیگر آن نمی‏توان پی برد.همین قدر دانسته است که شهری آباد و پرنعمت بوده و مزارع نیشکر و کارگاه‏های بافندگی فراوان داشته‏ است و ساکنان آن یا دست کم روستاهای پیرامون آن نیز«کرد» بوده‏اند.

 

ابن حوقل جغرافی‏دان قرن چهارم هجری که از شهر«لور»دیدن‏ کرده،درباره‏ی آن چنین نوشته است:«لور

 شهری‏ست که ذاتا فراخ‏ نعمت است و هوای کوهستان بر آن غلبه دارد...و دارای بادیه و اقلیم‏ و

 روستاهاست که اکراد بدان‏ها تسلط دارند و در فراخی نعمت و تر و تازگی آن شهر موثرند».2

وی موقعیت جغرافیایی این شهر را نیز در شمال خوزستان دانسته، می‏نویسد:«اما شمال آن‏[خوزستان‏]حد

 صیمره و کرج و لور است...»3

مقدسی نیز به کارگاه‏های بافندگی در شهر«لور»اشاره کرده که‏ نشانی از رونق صنعت و اقتصاد این شهر

 بوده است و می‏نویسد: «لور...کارگاه‏های بافندگی بسیار دارد،ولی شکر آن‏جا خوب‏ نیست...»4

اصطخری نیز تنها به ذکر نام این شهر بسنده کرده و می‏نویسد:« از شابرخواست تا لور،سی فرسنگ هیچ

 آبادانی نیست،از لور تا اندامیش‏[-اندیمشک‏]دو فرسنگ...»5

شهر«لور»گویا نخست بخشی از ایالت«جبال»بوده و بعدها به‏ خوزستان پیوسته است،مقدسی در این‏باره

 چنین نوشته است:«لور در مرز کوهستان است،گویند از جبال می‏بوده سپس به خوزستان افزوده‏ شده است...»6

ابن حوقل نیز به این موضوع اشاره کرده،می‏نویسد:«...این‏ شهر از خوزستان بوده و سپس به اعمال جبال پیوسته شد...»7

پژوهشگر نامدار«گی لسترنج»نام لور و منطقه‏ی عمومی آن را «لر»نوشته و ساکنان آن را

 نیز«لر»دانسته است.وی می‏نویسد: «زمینی که در شمال و خاور دزفول و شوشتر واقع است،در اوایل

 قرون‏ وسطی به صحرای لر معروف بوده و اهالی آن همه لر بوده‏اند».8

 

 

شبکه‏ی آبیاری و آبرسانی شهر لور

 

آب مورد نیاز این شهر آن‏گونه که از بقایای شبکه‏ی آبرسانی آن‏ پیداست،از رودخانه‏ی«بالا رود»تامین

 می‏شده است.آب این رودخانه‏ به وسیله‏ی رشته قنات‏هایی در شمال غربی اندیمشک امروزی که‏ هنوز هم

 فعال هستند،به کانال‏های سطحی هدایت شده و سپس از طریق جوی‏های انشعابی،به شهر،روستاها و

 کشتزارهای پیرامون آن‏ می‏رسیده است.آثار دو مورد از کانال‏های اصلی این شبکه‏ی آبرسانی‏ در شمال

 شهر اندیمشک،هنوز باقی‏ست.همین شبکه‏ی گسترده‏ی‏ آبیاری بوده که کشت نیشکر را در زمین‏های

 پیرامون شهر لور میسر نموده است

راولینسون که در نیمه‏ی قرن نوزدهم میلادی از صحرای لور گذشته،از آثار شبکه‏ی آبیاری و آبرسانی شهر

 یاد شده سخن به میان‏ آورده و این‏که آب آشامیدنی ساکنان منطقه‏ی موردنظر تا آن زمان،

هنوز از این شبکه تامین می‏شده است.وی می‏نویسد:«صحرای لور هم‏اکنون پوشیده از سبزه و انواع

 گل‏هاست و منظره‏ی بسیار زیبایی‏ دارد.در حال حاضر صحرای لور لم یزرع و بدون آب است،ولی آثار

 کانال‏های قدیمی که به جهات مختلف کشیده شده،نشانگر آن است‏ که این منطقه زمانی آباد بوده

 است.دهکده‏ی صالح‏آباد که در دو فرسنگی دزفول قرار دارد،دارای صد خانوار است و دور آن را دیواری‏ از

 گل کشیده‏اند.آب مشروب اهالی از قنات تامین می‏شود».9


زوال شهر لور

 

از آن‏جا که از این شهر تاریخی،متاسفانه هیچ اثر ساختمانی به‏جا نمانده است،درباره‏ی شیوه‏ی معماری و

 مصالح ساختمانی آن، نمی‏توان سخن گفت.این اگرچه یک کمبود غیر قابل جبران است؛اما قرینه‏ی

 خوبی‏ست که با تکیه بر آن می‏توان به علت ویرانی این شهر و محو آثار آن پی‏برد.

 

تاریخ زوال شهر لور به درستی دانسته نیست؛اما این قدر دانسته‏ است که حمد للّه مستوفی که در قرن هشتم هجری(سال 740)کتاب‏ نزهة القلوب خود را نوشته و در آن از شهرهای مجاور لور یعنی‏ دزفول،شوش و شوشتر نام برده،از شهر لور یاد نکرده است.اگرچه‏ صرف این مورد،دلیل قاطع و روشنی بر زوال این شهر در قرن هشتم‏ نمی‏تواند باشد؛با این همه قرینه‏یی است که نشان می‏دهد شهر یاد شده در قرن هشتم اهمیت و اعتبار پیشین خود را نداشته است وگرنه‏ بعید به نظر می‏رسد حمد للّه مستوفی که شاید از منطقه‏ی عمومی آن‏ هم گذشته است،به آن توجه نکرده باشد.به هر روی دانستن این‏که‏ زوال این شهر پیش از قرن هشتم یا دیرتر از آن آغاز شده باشد،اگرچه‏ مهم است،اما چون اطلاع دقیق در این زمینه نیست از آن می‏گذریم. در این میان،آن‏چه مهم است یافتن پاسخ مناسب برای این پرسش‏ است که«چرا هیچ اثر معماری از این شهر به‏جا نمانده است؟»باید گفت از آن‏جا که شهر«لور»در مسیر سیلاب‏های کوه تنگوان‏ (Tangevan) بوده،به احتمال زیاد آثار آن را طی سالیان دراز،سیلاب‏ شسته و با خود برده است.و با توجه به این‏که آثار آجر در جایی که‏ گمان می‏رود این شهر در آن بوده،دیده نمی‏شود یا دست کم اندک‏ است،می‏توان گفت ساختمان‏های آن از خشت خام ساخته شده بودند که در این صورت روند تخریب بر اثر سیلاب سرعت بیش‏تری داشته‏ است.نیز می‏توان گفت با توجه به این‏که ساکنان شهر لور غالبا از نواحی شمالی‏تر یعنی زاگرس بوده‏اند،شاید ساختمان‏های این شهر نیز به پیروی از شیوه‏ی معماری رایج در آن نواحی،از قلوه سنگ‏ ساخته شده بودند.آثار این سبک معماری در برخی نقاط زاگرس‏ هم‏چون شهر تاریخی«سیمره» (seymara) هنوز باقی‏ست.اگر چنین‏ باشد پس قلوه سنگ‏های بناهای این شهر یا بر اثر سیلاب جابه‏جا شده‏اند که در این صورت تشخیص آن‏ها از سنگ‏های رسوبی که بر اثر سیلاب به آن‏جا رانده شده‏اند،چندان ساده نیست.البته چهره‏ی‏ زمین منطقه به خاطر زیر و رو کردن مداوم آن توسط کشاورزان نیز، آن‏چنان تغییر کرده است که به زحمت می‏توان آثار سکونت را در آن‏ یافت؛به‏گونه‏یی که گویی هرگز شهری به‏نام«لور»در آن‏جا نبوده‏ است.با تکیه بر قرائن می‏توان گفت که آثار اندکی از ویرانه‏های شهر لور دست‏کم تا قرن دوازدهم هجری وجود داشته است که بومیان‏ منطقه آن‏جا را به خاطر آن‏ها«ویران»نامیده‏اند.نامی که تا چند دهه‏ی پیش به بخشی از اراضی شرق اندیمشک اطلاق می‏شد و هنوز در نزد سال‏خوردگان بومی شناخته است.

 

راولینسون ضمن شرح مشاهده‏ی خود از ویرانه‏های بازمانده از این شهر،درباره‏ی آن چنین نوشته

 است:«در نزدیکی صالح‏آباد چند تپه‏ی کوچک و خرابه‏هایی چند دیده می‏شود که احتمالا بازمانده‏ی‏ شهر لور

 و یا بلاد اللور می‏باشند.براساس نوشته‏های جغرافی‏دانان‏ شرقی،این شهر در دو فرسنگی اندامیش قرار

 داشته،ولی به علت عدم‏ آگاهی از خطوط ارتباطی محل آن را در کنار رود دزفول تعیین کرده‏اند و حتا بعضی

 از جغرافی‏دانان امروزی اظهار داشته‏اند که پایتخت‏ باستانی لرستان را باید در همین محل جست‏وجو کرد.از

 وضع‏ ظاهری خرابه‏ها چنین برمی‏آید که لور دهکده‏ی کوچکی بوده و به تدریج ساکنین کوه‏های مجاور به

 آن‏جا روی آورده‏اند،آن‏چه مسلّم‏ است نام این شهر به منطقه اطلاق شده است».10

 

لور یک واژه‏ی فارسی و به معنی زمین است که سیلاب آن را کنده‏ باشد.در برهان قاطع چنین آمده

 است:«لور،با ثانی مجهول بر وزن‏ مور،زمینی را گویند که آن را سیلاب کنده باشد-و به معنی سیلاب‏ هم به

 نظر آمده است...و نام شهری و مدینه‏یی هم هست...».11

 

بی‏گمان منظور نویسنده‏ی برهان قاطع از شهر و مدینه همان‏ شهر لور موردنظر این گفتار است.اکنون به سادگی می‏توان دریافت‏ که دشت شمال دزفول که تا دامنه‏ی جنوبی کوه«تنگوان»گسترده‏ است،از آن‏جا که گذرگاه سیلاب‏های سرازیر شده از کوه یاد شده‏ می‏باشد،لور نامیده شده و شهری که در مرکز آن واقع بوده نیز نام خود را از آن گرفته است،شهر لور،شهری که در یک دشت سیلابی(زمین‏ سیلابی)واقع است.

 

واژه‏ی«لور»در گویش لری به معنی زمین هموار،راه هموار به کار می‏رود.برای نمونه در مقام نصیحت به کسی گفته می‏شود:«این راه‏ توست.این لور توست».یعنی مسیر حرکت تو در زندگی این است.

نام لور و قوم لر

 

اگرچه موضوع این گفتار به بررسی واژه‏ی«لر»نام یکی از اقوام‏ ایرانی،اختصاص ندارد؛اما از آن‏جا که

 بیش‏تر پژوهندگان و نویسندگانی که به بررسی این نام پرداخته‏اند،آن را با نام«لور»پیوند داده‏اند،اشاره به

  این موضوع نیز در این‏جا لازم به نظر می‏رسد.

 

دکتر بهاروند در کتاب خود به نام قوم لر چنین نوشته است: «اصولا واژه‏ی لر را برای اولین بار در

 نوشته‏های بعضی از مورخین و جغرافیانگاران قرن چهارم هجری و بعد از آن می‏بینیم که اغلب‏ به صورت

 اللّریه،لاریه،بلاد اللور و لوریه ضبط شده است».12

 

وی در ادامه می‏نویسد:«به‏طور کلی نظریات مربوط به وجه‏ تسمیه‏ی لرها را می‏توان به سه گروه تقسیم

 کرد...و بالاخره سوم‏ این‏که واژه‏ی لر نسبت مکانی دارد که آن‏هم به نوبه‏ی‏[خود]چند وجه

است:1-...2-واژه‏ی لر مخفف‏ اللور می‏باشد که آن‏هم نام شهری‏ در شمال غربی دزفول یعنی‏ در حوالی

 اندیمشک واقع بوده‏ است...».13

مینورسکی به نقل از تاریخ‏ گزیده اسم لرها را به محلی موسوم‏ به لور در گردنه‏ی مانرود(در ارتباط با خاطره‏ی شهر اللور عربی‏ و صحرای لور در دزفول و لیر در جندی شاپور و لیرا در کهگیلویه) نسبت می‏دهد و به استناد نوشته‏های مسعودی و یاقوت الوار را از اکراد می‏خواند.اما به‏ عقیده‏ی ما نام قوم لر با شهر لور پیوندی ندارد.بهترین دلیل تلفظ دوگانه‏ی این دو نام در گویش‏ لری‏ست که آن‏ها را از یک‏دیگر جدا می‏کند.

آن‏چه از شهر تاریخی لور برجای مانده،بخش شمالی شهر اندیمشک یعنی کوی لور می‏باشد.

 

 

پی‏نوشت‏ها

 

(1)-قرائن نشان می‏دهد جایی که شهر لور در آن بوده،پیش از اسلام نیز مسکونی‏ بوده است.آثار سفال دوره‏ی ساسانی و کشف اتفاقی یک پیکرک کوچک به شکل‏ زن از جنس استخوان و به طول حدود بیست سانتی‏متر در اندیمشک موید این‏ است،این پیکرک مربوط به آناهیتا بوده. نام سیاری در مجاورت لور(کوی‏ فرهنگیان امروز در اندیمشک)یادآور شهر ایلامی به نام سیداری در آن حدود است.

 

(2)-سفرنامه‏ی ابن حوقل،چاپ‏ دوم،ص 29.

(3)-همان‏جا،ص 22.

(4)-احسن التقاسیم،چاپ اول،ص 611.

(5)-مسالک و ممالک،تهران،1347،ص‏ 163.

(6)-احسن التقاسیم،ص 611

(7)-سفرنامه‏ی ابن حوقل،ص 29.

(8)-لسترنج،گی،چاپ چهارم،ص 258

(9 و 10)-سفرنامه‏ی راولینسون،چاپ اول، ص 77.

(11)-برهان قاطع،تهران، 1362.

(12)-امان اللهی بهاروند،سکندر، قوم لر،1370،ص 15.

(13)-همان‏جا، ص 19.

(14)-مینورسکی،لرستان و لرها،چاپ اول،صص 22-21.

(15)-مستوفی،حمد للّه،تاریخ گزیده،چاپ‏ سوم،ص 537.

 

 


برچسب‌ها: مقاله, لور
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا