|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
هیچ نیمه ی گمشدهای وجود ندارد! تنها چیزی که وجود دارد تکههایی از زمان است که در آنها، ما با کسی حال خوشی داریم؛ حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همهی عمر … [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
حرف را میشود از حنجره بلعید و نگفت [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
جنگ جهانی دوم و حقایقی در مورد محاصره لنینگراد
روسیه در سال 2020 میلادی ، به طور رسمی هفتاد و پنجمین سالگرد پیروزی شهروندان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (شوروی سابق) در جنگ جهانی دوم را جشن میگیرد.
محاصره شهر لنینگراد (در حال حاضر سن پترزبورگ) توسط نیروهای آلمانی از 8 سپتامبر 1941 تا 27 ژانویه سال 1944 به طول انجامید .شهر کاملا مسدود شده بود که بیش از دو و نیم میلیون نفر از جمله 400 هزار کودک بودند . مردم بدون غذا،گرما ، برق و آب شرب در شهر گرفتارشده بودند. روزهای محاصره سخت ترین آزمایشی بود که ساکنان شهر باشجاعت و عزت به پایان رساندند.
محاصره 872 روز به طول انجامید
علاوه بر این ،پیام ها از طریق شبکه رادیویی شهر پخش میشدند. صدای زنگ خطر که ریتم سریع آن نشانه شروع حمله هوایی بود و ریتم کند آهسته نشانه وضعیت سفید بود درشهرپخش می شد. پخش رادیو در لنینگراد محاصره شده ، شبانه روزی بود. در این شهر مقرر شده بود که خاموش کردن رادیوها در خانه ها ممنوع است. گویندگان رادیو درباره اوضاع شهر صحبت میکردند. درصورت توقف ارسال پیامهای رادیویی ،آژیر مترونومهم چنان پخش می شد. صدای این هشدار ها ، ضربان زنده قلب لنینگراد نامگذاری شده بود. 32.1- درجه سانتیگراد
22 نوامبرحرکت اتومبیل ها در جاده یخی دریاچه لادوگا اآغاز شد. این شاهراه به "جاده زندگی" معروف شد. در ژانویه سال 1942 ، تردد در جاده های زمستانی شروع شد. آلمانها جاده ها را بمباران میکردند ، اما نتوانستند حرکت را متوقف کنند. در زمستان تخلیه جمعیت آغاز شد. اولین نفراتی که خارج شدند زنان ، کودکان ، بیماران وسالمندان بودند.
4 واگن گربه 27 ژانویه سال 1944 روز آزاد سازی کامل لنینگراد از محاصره بود. در این روز ، در لنینگراد آتش بازی هوایی انجام گرفت. [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]
ما آدم ها در زمان ناچارى ياد ميگيريم رانندگی كردن را، وقتی تنها شغل راننده بودن است. نفس كشيدن از دهان را، وقتی كه بينی گرفته ميشود. شنا كردن را، وقتی تا چشم كار ميكند آب است. درنده بودن را وقتی سرنوشت آهو بودن مرگ است. سنگ بودن را وقتی خاکها جارو ميشوند و تحمل كردن را وقتی دلتنگی چون ميله ای آهنی تا ته توی قلبمان فرو رفته. تحمل كردن. اين واژه مغموم.... زخم كه عميق شود تحمل كردن نبايد از جنس چسب زخم های پارچه ای باشد بايد نخِ بخيه ای شود كه چنان بدوزد اين زخم را كه هيچ دلتنگی ای به چشمها نشت پيدا نكند ما آدمها در زمان ناچاری، وقتی طبيبی نيست، ياد ميگيريم طبيب خود بودن را. [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]
در جنگ درهیچ کجای دنیا هیچکس برنده نیست. تنها برنده جنگ، تابوتسازها هستن... [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای تحویل بدهی خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛ اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای ... [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چگونه در ماینکرافت زنده بمانیم؟ راهنمای جامع برای مبتدیانماینکرافت یک بازی sandbox پر از ماجراجویی، خلاقیت و چالش است. اگر تازه وارد این دنیا شدهاید، ممکن است در ابتدا کمی سردرگم شوید. این راهنما به شما کمک میکند اولین شبهای خود را با موفقیت پشت سر بگذارید و به یک بازیکن حرفهای تبدیل شوید! --- ### **۱. شروع بازی: اولین قدمها** --- ### **۲. زنده ماندن در اولین شب** --- ### **۳. پیشرفت در بازی** --- ### **۴. ساخت پورتال نِدر (Nether Portal)** --- ### **۵. ماجراجویی در اند (The End) و شکست اِندر دراگون** --- ### **۶. خلاقیت نامحدود!** [ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]
+چرا انقدر دوست داری از آدما فرار کنی؟ [ شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]
امــروز ؛ مـنـی مــانــده بـرای تـو بــمـیــرد [ چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]
!گﻔﺖ ﻧﻔﺮ ﯾک:ﺟ ﯾﻪ رﻓﺘﻪﺎيﺑﻌـﻀ واﻗﻌـﺎ کﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻣﺎرﯾﺎ آﻧﻮﻗﺖ، دوری [ چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
💎طلا را به وسیله آتش...زن را به وسیله طلا ... و مرد را به وسیله زن امتحان کنید. [ سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
... [ سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دو مرد میانسال توی مغازهای بودن که خندان دم درش ازشون در مورد غذاخوری خوب در اون حوالی پرسید. کت و شلوار و پیراهن مشکی تنشون بود وتسبیح دستشون. مرد پشت پیشخوان گفت: «یه آبگوشتی هست پایینتر، کوبیده هم داره.» مرد روبروییش یه نگاه به استایل کارمندیمون کرد غیرتیطور گفت «توی کوچه مقابل رستوران حسینی، کیفیت غذاشم خوبه. مناسبتره برا شما!!» جاتون خالی، رفتیم آبگوشتی!!! ... [ سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
نگاهی به فتوح البلدان بلاذری
ایبنا- «فتوح البلدان» از جمله منابع کمنظیر و در مواردی بینظیر تاریخ ایران و جهان اسلام در قرنهای هفتم، هشتم و نهم میلادی به شمار میرود و نهتنها در دوران متأخر بلکه طی قرون متمادی به عنوان یکی از مهمترین منابع خاورمیانه و جهان عرب مورد استفاده محققان و تاریخنویسان بوده است. نشر ماهریس اخیراً ترجمه محمد توکل از این کتاب را که پیش از این سالها پیش به انتشار رسیده بود بازنشر کرده است.
[ سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
در یک دهکده کوچک، پیرمردی به نام حسن زندگی میکرد. او به عنوان باغبانی ماهر شناخته میشد و هر روز صبح زود به باغش میرفت تا گلها و درختان را آبیاری کند. 🌼 هر کس که به باغ او میآمد، محو زیبایی و آرامش آن میشد. اما حسن هیچگاه از باغش رضایت کامل نداشت و همیشه در جستجوی گیاهانی بهتر بود تا باغش را زیباتر کند. روزی، او تصمیم گرفت به جنگلی دور برود و حتماً گیاهان مخصوص و نادر را پیدا کند. در راه، با جوانی به نام سهراب روبرو شد که در کنار یک درخت بزرگ نشسته بود. سهراب لبخند زد و گفت: "چرا اینجا ایستادهای و به جنگل نگاه میکنی؟" حسن پاسخ داد: "میخواهم گیاهان کمیاب پیدا کنم و باغم را زیباتر کنم." سهراب با آرامش گفت: "اما باغ تو هم اکنون زیباست. چرا قدردانی از آن را فراموش کردهای؟" حسن به فکر فرو رفت. او سالها وقت و انرژی صرف کرده بود تا باغش را به بهترین شکل ممکن بسازد، اما همیشه در جستجوی چیزهایی بود که در دسترسش نبود. او تصمیم گرفت به دامان باغش برگردد و از آنچه که دارد لذت ببرد. وقتی به باغ برگشت، با دقت به گلها و درختانش نگاه کرد. ✨ او فهمید که هر کدام از آنها زیبایی و خاصیتهای خود را دارند و نیازمند محبت و توجه بیشتری هستند. از آن روز به بعد، او هر روز وقت بیشتری را به باغش میگذرانید و از آنچه دارد شکرگزار بود. تلنگر داستان حسن این است که گاهی اوقات در جستجوی بهتریم در زندگی، فراموش میکنیم که زیباییها و نعمتهای موجود در اطرافمان چقدر ارزشمندند. 🌺 بیایید قدردان داشتههایمان باشیم [ سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 8:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]
در غرب خبری نیست (اریش ماریا رمارک)اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque) (۱۸۹۸-۱۹۷۰) نویسنده مشهور آلمانی عمده شهرتش به خاطر این رمان ضد جنگ می باشد. رمارک بعد از جنگ اول خانهای در سوییس ساخت، ولی رژیم نازی کتابهای ضد جنگ او را توقیف و تابعیتش را لغو کرد. بسیاری معتقدند که این کتاب (1929) بزرگترین رمان ضد جنگ است. کتاب تجربه ی آلمان در طول جنگ جهانی اول را بیان می کند. تمام داستان به صورت اول شخص از زبان پل بایمر نقل میشود، به جز پاراگراف آخر که حاوی خبری دربارهٔ پل بایمر است. پل و تعدادی از همکلاسیهایش تحت تأثیر سخنرانیهای میهنپرستانهٔ معلمشان، داوطلبانه در ارتش نامنویسی کردهاند. اما پس از تجربهٔ واقعیتهای جنگ به این نتیجه میرسند که حس ملیگرایی و وطنپرستی که با اعتقاد به آن به ارتش پیوستند، اکنون به نظرشان پوچ و توخالی میرسد و جنگ چهرهٔ باشکوه و غرورآفرینش را نزد آنها از دست میدهد. رمارک: به نظر من بدیهی مینمود که آدمها صلحطلب یا ضدجنگ باشند. همیشه فکر میکردم که همهی انسانها مخالف جنگاند، تا آنکه دریافتم کسانی هم هستند که موافق آناند، بخصوص کسانی که خود مجبور نیستند در آن شرکت کنند! از این رمان، چند فیلم ساخته شده که آخرین آنها در سال 2022 به کارگردانی ادوارد برگر توسط نتفلیکس بسیار موفق می باشد.
[ چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]
خستهایم… نه فقط از گلوله و آوار، نه از صدای آژیر و سقفهایی که فرو میریزند، بلکه از این تکرار بیپایان نفرت، از جنگهایی که هیچکس نمیخواهدشان اما همه در آتششان میسوزند. رویاهایمان، و جهانی که انگار فراموش کرده صلح، زیباترین آواز انسان است. اما میان این ویرانی، امیدی هست… در لبخند کسی که هنوز نانش را با دیگری قسمت میکند، در دستی که بر شانهی زخمی گذاشته میشود، در صدای دلیری که میگوید: "روزی خواهیم ساخت، شهرهایی که به جای دیوار، پنجره دارند… و آسمانی که تنها آشیانهی پرندگان باشد، نه موشکها." و تا نفس هست، امید نیز هست… حتی اگر باران گلوله ببارد، دلی هست که برای صلح دعا میکند… [ چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عروس را تالارِ آشوب تهی ماند [ چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دل کندن یک شبه اتفاق نمیافتد. پشت آن هزار فریاد «دوستت دارم» بدون جواب مانده، هزار خواهش برای دیده شدن، هزار شب که با اندوه به صبح رسیده، هزار مهربانی که نادیده گرفته شده، هزار بخشش که فراموش شده، هزار تلاش برای ساختن، هزار بار تماشای سوختن خود، نه، هیچکس هرگز نمیتواند یک شبه دل بکند، اما میتواند در هزار و یکمین شب، آخرین رشته محبت را برای همیشه پاره کند. برای ابد … [ چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||