لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

!گﻔﺖ ﻧﻔﺮ ﯾک:ﺟ ﯾﻪ رﻓﺘﻪﺎيﺑﻌـﻀ واﻗﻌـﺎ کﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻣﺎرﯾﺎ آﻧﻮﻗﺖ، دوری
ﺑﺮا چﯿﺰﻫﺎيﻣ دﺳﺖ از ﻫﻤﯿﺸﻪیﺟـﺎﯾ گﺮﻓـﺖ ﯾﺎد ﻫﻤچﻨﯿﻦ او روﻧﺪ،یدارد وﺟـﻮد
ﻣ آن ﺑﻪ کﻪیگﻮﯾﻨﺪ:ﺟﺎ ﯾﻪيﺧﯿﻠیدور!ﺧﯿﻠـ دﻧﯿـﺎ کﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪیو اﺳـﺖ پﻬﻨـﺎور
ﺧﯿﻠ او ﺷﻬﺮیﻫﺎ آدم اﯾﻨکﻪ و کﻮچک؛يداﺷﺘﻨ دوﺳﺖیﻣـ ﻫﻤﯿـﺸﻪ ابﺬﺟـ وی
روﻧﺪ

[ چهارشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 9:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا