|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
خستهایم… نه فقط از گلوله و آوار، نه از صدای آژیر و سقفهایی که فرو میریزند، بلکه از این تکرار بیپایان نفرت، از جنگهایی که هیچکس نمیخواهدشان اما همه در آتششان میسوزند. رویاهایمان، و جهانی که انگار فراموش کرده صلح، زیباترین آواز انسان است. اما میان این ویرانی، امیدی هست… در لبخند کسی که هنوز نانش را با دیگری قسمت میکند، در دستی که بر شانهی زخمی گذاشته میشود، در صدای دلیری که میگوید: "روزی خواهیم ساخت، شهرهایی که به جای دیوار، پنجره دارند… و آسمانی که تنها آشیانهی پرندگان باشد، نه موشکها." و تا نفس هست، امید نیز هست… حتی اگر باران گلوله ببارد، دلی هست که برای صلح دعا میکند… [ چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ ] [ 10:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||