لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

گران‌ترین بستنی جهان؛

ژاپنی‌ها بستنی ۶۲۰۰ یورویی تولید کردند

Byakuya

یک بستنی ژاپنی که با مواد اولیه اروپایی درست شده است، در کتاب رکوردهای جهانی گینس به عنوان «گران‌ترین بستنی جهان» ثبت شد.

این خوراکی لذیذ در ژاپنی «Byakuya» به معنای «خورشید نیمه‌شب» نامیده می‌شود و بهای آن حتی بیشتر از میانگین هزینۀ یک تعطیلات خانوادگی است. برای این بستنی قیمت خیره‌کننده ۸۷۳۴۰۰ ین ژاپن معادل ۶۲۰۰ یورو تعیین شده است.

دلیل قیمت بسیار گران آن، مواد منحصربفرد و کمیابی است که از معتبرترین مراکز اروپایی تهیه شده است؛ از جمله طعم‌های ویژه بستنی از ایتالیا همچون طعم پنیر Parmigiano Reggiano و ترافل سفید کمیابی که از منطقه آلبا در این کشور به دست می‌آید و هر کیلوگرم آن ۱۳۸۰۰ یورو قیمت دارد.

این دسر یخ زدۀ مجلل، همچنین شامل ورقه‌هایی از طلای خوراکی است.

  • خاطراتی شیرین در موزه بستنی لس آنجلس
  • بستنی برای سگها در مکزیکوسیتی
  • بازدید وزیر اقتصاد فرانسه از کارخانه تولید بستنی «هاگن داز»

این بستنی گرانقیمت محصول برند «سلاتو» است. این شرکت برای تهیۀ این بستنی که ترکیبی از طعم‌های اروپایی و ژاپنی در آن یافت می‌شود، با یک سرآشپز معروف به نام یامادا تادایوشی از رستوران «ریوی» اوزاکا که برای غذاهای ترکیبی خلاقانه‌اش معروف است، همکاری کرد.

شرکت «سلاتو» همچنین اعلام کرد که «بیش از ۱.۵ سال طول کشید تا این بستنی را تهیه کردیم؛ آنهم با آزمون‌ و خطاهای زیاد برای بدست آوردن طعم مناسب. دستیابی به رکورد جهانی گینس نشان داد که این تلاش ارزشش را داشته است».

شرکت «سلاتو» در حال برنامه‌ریزی برای عرضه محصولات ترکیبی جدید دیگری از ترکیبات لوکس مانند شامپاین و خاویار است. اگر می‌خواهید این خوراکی‌ها را امتحان کنید، بهتر است پس‌انداز کنید!

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مرگ با گیوتین؛

جرم زنی که رژیم ویشی فرانسه در سال ۱۹۴۳ اعدام کرد چه بود؟

اعدام با گیوتین در فرانسه

جرم این زن ۳۹ ساله که با گیوتین اعدام شد ارتباط مستقیمی با حوادث جنگ جهانی دوم و جنبش مقاومت در برابر رژیم ویشی و اشغال کشور توسط آلمان نازی نداشت. جرم آن روز ماری لوئیز ژیرو اکنون هشت دهه پس از اعدام او در آستانه ثبت در قانون اساسی فرانسه به عنوان یک حق قرار دارد.

رژیم ویشی فرانسه که در جریان جنگ جهانی دوم در حال همکاری با آلمان نازی بود در تابستان سال ۱۹۴۳ زنی به نام ماری لوئیز ژیرو را اعدام کرد.

جرم این زن ۳۹ ساله که با گیوتین اعدام شد ارتباط مستقیمی با حوادث جنگ جهانی دوم و جنبش مقاومت در برابر رژیم ویشی و اشغال کشور توسط آلمان نازی نداشت. جرم آن روز ماری لوئیز ژیرو اکنون هشت دهه پس از اعدام او در آستانه ثبت در قانون اساسی فرانسه به عنوان یک حق قرار دارد. حق سقط جنین در حالی امروزه در فرانسه به رسمیت شناخته شدهاست که در دوران حکومت ویشی این عمل و کمک به آن ممنوع بود.

قانون وضع شده در آن زمان امکان اعدام زنانی را که دست به سقط جنین زده بودند یا به سقط جنین کمک کرده بودند فراهم می‌کرد.

حکومت ویشی که شعار خود را «کار، خانواده و میهن» اعلام می‌کرد در سال ۱۹۴۲ قانونی وضع کرد که سقط جنین را از نظر حقوقی در رده «جرم و جنایت» تقسیم‌بندی می‌کرد. بنا به همین قانون امکان مجازات سقط جنین با صدور حکم اعدام به دلیل «اقدام علیه امنیت حکومت» پدید آمد.

این قانون پس از پایان جنگ جهانی دوم و آزادسازی فرانسه توسط نیروهای متفقین لغو شد. با این حال ماری لوئيز ژیرو در سال ۱۹۴۳ به دلیل کمک به زنان دیگر برای سقط جنین بازداشت و محاکمه شد.

او که به ۲۷ مورد سقط جنین در ازای دریافت دستمزد کمک کرده بود از سوی دادگاه حکومت ویشی به اعدام با گیوتین محکوم شد. رئیس دادگاه بر «بی‌اخلاقی» ماری لوئيز ژیرو به دلیل کمک به زنان دیگر برای سقط جنین تاکید کرده بود.

حکم اعدام این زن در روز ۳۰ ژوئیه ۱۹۴۳ در پاریس به اجرا درآمد. حکومت ویشی فرانسه سیاست زاد و ولد بیشتر در کشور را تشویق می‌کرد و به همین دلیل سختگیری در زمینه سقط جنین را افزایش داده بود. فیلیپ پتن، رهبر حکومت ویشی پیش از اجرای حکم اعدام ماری لوئیز ژیرو با عفو او مخالفت کرده بود.

  • گاهشمار توقف اعدام در فرانسه؛ چهل سال از اجرای آخرین حکم گذشت

کلود شابرول، کارگردان سرشناس فرانسوی در سال ۱۹۸۸ با ساخت فیلمی به نام «داستان زنان» زندگی، محاکمه و اعدام ماری لوئیز ژیرو را به تصویر کشید. در این فیلم ایزابل هوپر نقش ماری لوئیز ژیرو را بازی می‌کند.

پیروان تندروی مذهب کاتولیک در همان سال به یکی از سینماهایی که این فیلم را در پاریس نشان می‌داد حمله کردند و یکی از تماشاگران این سینما بر اثر حمله قلبی درگذشت.

«داستان زنان» در جشنواره فیلم ونیز آن سال چند جایزه دریافت کرد.

در حالی که تنها ۸۰ سال از اعدام ماری لوئیز ژیرو می‌گذرد پارلمان فرانسه طی ماه‌های گذشته در حال بحث و بررسی ثبت حق سقط جنین در قانون اساسی این کشور بود.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:13 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برای برقراری رابطه جنسی در فضا آماده شوید

ارتباط جنسی در صنعت گردشگری فضایی

تیمی از دانشمندان گفته‌اند که برقراری رابطه جنسی در فضا احتمالا طی یک دهه آینده اتفاق خواهد افتاد و صنعت گردشگری فضایی از هم اکنون باید برای آن خود را آماده کند.

تیمی از دانشمندان گفته‌اند که برقراری رابطه جنسی در فضا احتمالا طی یک دهه آینده اتفاق خواهد افتاد و صنعت گردشگری فضایی از هم اکنون باید برای آن خود را آماده کند.

در مقاله‌ مشترکی که توسط محققان و پزشکان متخصص در علوم فضایی از ایالات متحده، اروپا و آمریکای جنوبی نوشته شده است، آنان تاکید کرده‌اند که بحث رابطه جنسی در فضا زودتر از آن‌چه پیش‌بینی می‌شود اتفاق خواهد افتاد و زمان آن فرا رسیده است که مردم برای آن آماده شوند.

این عده از دانشمندان استدلال کرده‌اند که صنعت گردشگری فضایی باید بحث در این خصوص را آغاز کند و به مطالعه خطرات بالقوه‌ای بپردازد که برقراری رابطه جنسی در فضا می‌تواند داشته باشد.

پربیننده‌ترینبیشتر بخوانیدایران از موشک «هایپرسونیک فتاح ۲»رونمایی کرد

صنعت گردشگری فضایی در حال حاضر در آستانه مرحله تجاری شدن قرار گرفته است و شرکت‌های خصوصی به شدت در حال رقابت برای انجام پرواز‌های فضایی چند روزه یا چند هفته‌ای هستند. در سوی مقابل افرادی که از ثروت کافی برخوردارند مسئولیت تامین هزینه‌ها را برعهده گرفته‌اند و انتظار می‌رود سفرهای فضایی به زودی رایج شوند.

دانشمندان گفته‌اند طبیعت انسانی میل به انجام کارهایی دارد که تا کنون فرد دیگری انجامش نداده باشد و همین می‌تواند موتور محرکه‌ای باشد که طی ده سال آینده برقراری رابطه جنسی در فضا برای مشتریان پولدار به عرصه یک چالش و رقابت تبدیل شود.

سکس در فضا هرچند مدت‌هاست یکی از موضوعات مورد توجه عموم بوده، با این حال اگر در نهایت انسان‌ها تبدیل به گونه‌هایی فضانورد شوند این عمل برای بقای طولانی مدت بشر ضروری خواهد بود. این در شرایطی است که تا کنون نیز تحقیقاتی در مورد تولید مثل حیوانات در فضا انجام شده است.

  • آغاز ماموریت آرتمیس؛ از پروژه ناسا برای اعزام طولانی‌مدت بشر به ماه چه می‌دانیم؟
  • دانستنی‌ها؛ چه خطراتی در فضا متوجه جسم آدمی است؟

در حالی که سازمان‌های فضانوردی دولتی مانند ناسا صراحتاً فضانوردان را از برقراری رابطه جنسی منع کرده‌اند، اما حالا که پای شرکت‌های خصوصی فعال به صنعت گردشگری فضایی باز شده انتظار می‌رود از این پس نه فقط نظر اخترشناسان نهادهای دولتی، که ذائقه مشتریان پولدار معلوم کند چه فعالیتی در فضا انجام شود.

دیوید کالن، استاد اختر زیست‌شناسی و بیوتکنولوژی فضایی در دانشگاه کرانفیلد بریتانیا و از نویسندگان این مقاله، می‌گوید: «نقطه شروع ما در این موضوع یک بحث خودمانی و غیررسمی درباره رابطه جنسی در فضا بود، اما وقتی بررسی کردیم متعجب شدیم که آشکارا موانع و خطرات موجود در این قضیه مورد مطالعه قرار نگرفته است. به همین خاطر به مطالعه در این خصوص پرداختیم.»

پژوهشگران می‌گویند وقتی صحبت از رابطه جنسی در فضا می‌شود، ناخودآگاه سؤالات مهم زیادی پدید می‌آید که باید برای آن‌ها پاسخی پیدا کرد. برای مثال محیط ریزگرانشی فضا و بی‌وزنی حاصل از آن بدون شک هرگونه تلاشی برای حرکت را برای فضانوردان پیچیده خواهد کرد.

این شرایط به احتمال زیاد نه تنها مانور فیزیکی برای برقراری ارتباط جنسی را دشوار می‌کند، بلکه می‌تواند بر عملکرد جنسی افراد نیز تأثیر منفی بگذارد. حتی اگر بتوان آن را از بین برد این نگرانی وجود دارد که فضا ممکن است به سلامت باروری انسان آسیب برساند و حاملگی را خطرناک‌تر از آنچه روی زمین هست بکند.

اگبرت ادلبروک، از نویسندگان مقاله و رئیس بنیاد اسپیس‌بورن که در بحث تولید مثل در فضا فعال است، در این خصوص می‌گوید: «از آنجایی که بشر در تلاش است تا به گونه‌ای با قابلیت زیست در چندین سیاره تبدیل شود و با توجه به اهمیت درازمدت تولیدمثل انسان در محیطی خارج از زمین، ما باید اولین قدم ممکن را جدی بگیریم. خواه این قدم برنامه‌ریزی شده باشد، خواه به صورت تصادفی اتفاق بیافتد.»

دانشمندان در مقاله خود آورده‌اند که زمان بحث و مطالعه درباره این سؤالات مهم و حساس، قبل از رونق گرفتن تجاری فضا است.

قرار است مقاله تازه دانشمندان در جریان کنفرانس آینده گردشگری فضایی، که فردا ۲۸ آوریل در لس‌آنجلس ایالات متحده برگزار می‌شود، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اول سکس، بعدا رابطه؛ قرارهای دوست‌یابی در اروپا چگونه هستند؟

اگر بخواهید با مرد فنلاندی سر قرار بروید، باید منتظر سکوت‌های ناخوشایند زیادی باشید. در ایسلند که از لحاظ جنسی فرهنگ باز و آزادانه‌ای دارند، افراد برای اظهار نظر و درخواست جهت برقراری رابطه یک‌شبه جنسی خیلی صریح و رک هستند. اما این تفاوت‌های فرهنگی در سایر کشورهای اروپایی چگونه است؟

اگر بخواهید با مرد فنلاندی سر قرار بروید، باید منتظر سکوت‌های ناخوشایند زیادی باشید. در ایسلند که از لحاظ جنسی فرهنگ باز و آزادانه‌ای دارند، افراد برای اظهار نظر و درخواست جهت برقراری رابطه یک‌شبه جنسی خیلی صریح و رک هستند.

وجود این تفاوت‌های فرهنگی در دوستیابی در سراسر اروپا برای مارینا یاکولووا، تولید‌کننده محتوا در شبکه‌های اجتماعی، به سوژه‌ای تبدیل شد تا درباره این تفاوت‌ها تمرکز کند.

او که از والدینی روسی/اوکراینی متولد شده و از ۱۲ سالگی در تورنتو کانادا رشد کرده در سال ۲۰۱۳ یک کانال یوتیوبی «قرار بدون مرز» را تاسیس کرد. این کانال اکنون بیش از ۶۰۰ هزار دنبال‌کننده دارد و ویدئوهای آن مجموعا در حدود ۲۰۰ میلیون بار دیده شده‌اند.

او که پیشتر یک مدرس در پاناما بوده است، اکنون تمام وقتش را صرف تولید ویدئوهایی مربوط به روابط و تفاوت‌های فرهنگی می‌کند. وی در این باره می‌گوید: «عشق عشق است، اما تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند یک رابطه را از بین ببرد، به خصوص اگر دو نفر نتوانند با هم ارتباط بگیرند.»

خانم یاکولووا می‌گوید اینترنت پر از ویدئوهایی سفری درباره غذا، هنر و دیگر چیزهاست، اما قرارهای دوستیابی کمتر مورد توجه بوده‌اند درنتیجه او شروع به تولید ویدئو درباره این موضوع کرده است. بسیاری از ویدئوهای خانم یاکولووا با طنز بر کلیشه‌های فرهنگی متمرکز است، با این حال برخی ویدئوهای دیگر او رویکردی مستندتر دارند و شامل مصاحبه با افراد محلی برای فهمیدن عادات آن‌ها در قرارهای دوستیابی هستند.

او کار خود را توسعه داده و در سایر پلتفرم‌ها نظیر اینستاگرام و یا تیک‌تاک (با ۱.۴ میلیون دنبال‌کننده) فعال است. این زن جوان حالا با تولید محتوا در زمینه بایدها و نبایدهای ملاقات‌ها و همینطور از طریق نوشتن کتابی باعنوان «سکس قبل از قهوه: راهنمای قرار‌های دوستیابی در اسکاندیناوی» به یک متخصص در این زمینه تبدیل شده است.

در زیر تعدادی از توصیه‌های او برای جلوگیری از هر گونه سوءتفاهم در جلسه‌های قرار‌های دوستیابی در شماری از کشورهای اروپایی فهرست شده است:

خانم مارینا یاکولووا با تولید ویدئوهایی در رابطه با قرارهای دوستیابی به شهرت رسیده است

هلند

در این کشور باید رک باشید. در واقع اگر یک هلندی نظری داشته باشد، آن را خیلی صریح می‌گوید. کاملاً برعکس بریتانیایی‌ها که اغلب باید حدود ۱۰ جمله حرف بزنند تا به اصل مطلب برسند!

هلندی‌ها همچنین معتقدند که یکی از ضروری‌ترین ویژگی‌ها برای برقراری رابطه این است که خاکی باشید، اصیل و واقعی باشید. در نتیجه نباید از این موارد غفلت کنید.

  • ۱۰ مکان دل‌انگیز اروپا برای گذراندن تعطیلات رمانتیک
  • آیا خودارضایی بر هورمون‌ها و میل جنسی مردان اثر دارد؟ علم پاسخ می‌دهد

فرانسه

در فرانسه کلمه‌ای برای قرار دوستیابی وجود ندارد؛ نزدیک‌ترین کلمه‌ای که می‌بینید «rendez-vous» است که می‌تواند برای یک قرار رسمی یا یک ملاقات غیرعاشقانه هم به کار رود.

خانم ایاکولووا با تاکید بر اینکه در فرانسه دورهمی‌های شبانه گروهی رایج‌تر است و قرار ملاقات دونفره خیلی غیررسمی‌تر محسوب می‌شود، می‌گوید: «فرانسوی‌ها معمولاً خیلی سبک قرارهای تنهایی دونفره را ترجیح نمی‌دهند هرچند اپلیکیشن‌های دوستیابی تا حدی این را تغییر داده‌اند. همینطور آن‌ها خیلی در قید و بند رسوم و قواعد نیستند (مثل اینکه از قرار ملاقات سوم بحث رابطه جنسی را پیش بکشند) بیشتر این طور است که می‌خواهند بفهمند آیا با هم خوب هستید یا نه و خودشان را به جریان بسپارند که ببینید خب حالا چه پیش می‌آید.

کانوا

از قبل هم می‌دانستید که یک جای مقاله بالاخره سر و کله برج ایفل پیدا می‌شودکانوا

بریتانیا

اینجا طنز همه چیز است. در واقع اگر باید یک کلمه را هنگام قرار گذاشتن با یک بریتانیایی به خاطر بسپارید، آن کلمه شوخی است.

اگر به این فکر می‌کنید که چگونه با یک دختر بریتانیایی سر صحبت را باز کنید، تعارف را فراموش کنید و به دنبال طنز بروید. اگر یک پسر بریتانیایی عصبانیت شما را از بین می‌برد، ممکن است به این دلیل باشد که شما را دوست دارد. در بریتانیا برای ایجاد رابطه و همینطور ارتباط بین آدم‌ها از بازیگوشی، کنایه و شوخ‌طبعی زیاد استفاده می‌شود.

آلمان

اینجا بازیگوشی عاشقانه خیلی معنا ندارد. آلمانی‌ها عمل‌گرا هستند و ترجیح می‌دهند به جای اینکه سریع احساساتشان را برای طرف مقابل باز کنند، موقعیت را بسنجند. البته مثل بریتانیایی‌ها حاشیه نمی‌روند، ولی ترجیح می‌دهند صادق و روراست باشند و نیتشان را بگویند.

آلمانی‌ها همچنین ترجیح می‌دهند به جای عجله، وقت خود را برای ایجاد رابطه صرف کنند. به خاطر داشته باشید که آلمانی‌ها واقعاً برای حریم خصوصی و شخصی‌شان ارزش قائل هستند، بنابراین آنها به اندازه سایر کشورها در مورد زندگی و احساسات شخصی خود باز نیستند.

فنلاند

اگر با یک فنلاندی (مخصوصاً یک مرد فنلاندی) قرار ملاقات دارید، برای سکوت‌های طولانی خودتان را آماده کنید. این سکوت‌ها البته فقط برای شما ناراحت‌کننده است و نه برای طرف فنلاندی، چرا که آن‌ها راحت می‌توانند با این موضوع کنار بیایند.

در واقع از آنجایی که فنلاندی‌ها و سوئدی‌ها زیاد اهل گفتگو نیستند ممکن است مجبور شوید خیلی بیشتر از آنچه عادتان است حرف بزنید، سوال بپرسید یا در مورد خودتان صحبت کنید تا یخ قرارتان باز شود.

در فنلاند برابری در جامعه حاکم است. اغلب این زنان هستند که در اینجا عکس می‌گیرند یا ممکن است ابتدا آن‌ها باشند که به پسرها نزدیک شوند، پیام بدهند و مردان فنلاندی نیز این قاطعیت را ترجیح می‌دهند.

View this post on Instagram

A post shared by Dating Beyond Borders (@datingbeyondborders)

قرارهای دوستیابی با مردان فنلاندی

پرتغال

اینجا باید آهسته راند. در واقع پرتغال در حال حاضر یکی از قطب‌های کارمندی دیجیتال محسوب می‌شود، با این حال در زمینه برقراری روابط هنوز یک کشور بسیار سنتی و محافظه‌کار به شمار می‌رود.

لیسبون، به عنوان مثال، هنوز ذهنیتی روستایی را دارد. زنان پرتغالی نگران انگ شایعات یا از دست رفتن اعتبارشان هستند، بنابراین نزدیک شدن به پسرها برایشان سخت است. با این حال و به طور کلی، مردم اینجا کارها را به آرامی و سرفرصت انجام می‌دهند و ممکن است زمان بیشتری طول بکشد تا رابطه‌ای جدی شکل بگیرد.

اسپانیا

مردم اسپانیایی در زمینه روابط جنسی از فرهنگ بسیار بازی برخوردار هستند و از روابط جنسی آزادانه لذت می‌برند. اشتیاق، محبت فیزیکی، اجتماعی بودن و بیرون ماندن (تا دیروقت!) بخش بزرگی از فرهنگ است.

اکثر مردم اسپانیا مشکلی ندارند که عقاید خود را آزادانه بیان کنند و فیلتر چندانی روی آن‌ها اعمال نمی‌کنند. زنان اسپانیایی نیز بسیار مستقل هستند.

کانوا

پارتی گرفتن در اسپانیا و تا دیروقت بیرون ماندن چیز معمولی محسوب می‌شودکانوا

اسکاندیناوی‌ها (سوئدی‌ها، نروژی‌ها و دانمارکی‌ها)

این کشورها جایی که در توصیفشان باید گفت اول سکس، بعد رابطه. اسکاندیناویایی‌ها در رابطه با سکس فرهنگ خیلی باز و آزادی دارند. آن‌ها از کودکی آشکارا در مورد سکس صحبت می‌کنند، تشویق می‌شوند که رابطه برقرار کنند و زندگی جنسی سالمی داشته باشند و سکس‌های تفننی در این سه کشور زیاد به چشم می‌خورد.

در همین حال کلیشه‌های جنسیتی کهنه هم کمتر در این کشورها وجود دارند. به همین خاطر اگر عادت دارید در میخانه برای زنانی که دوست دارید نوشیدنی بخرید، ممکن است در اسکاندیناوی نتیجه خوبی نگیرید.

همانطور که گفته شد، زنان اسکاندیناوی نه دوست دارند چیزی بدهکار باشند و نه می‌خواهند خریده شوند. آن‌ها اگر دوست داشته باشند خودشان این کار را خواهند کرد. آن‌ها نوشیدنی از شما قبول نخواهند کرد مگر اینکه از شما خوششان بیاید و به احتمال زیاد اگر چشمشان را بگیرید، در مقابل یک نوشیدنی مهمانتان می‌کنند.

مردان اسکاندیناوی نیز مستقل بودن را چیزی جذاب می‌دانند. آنها نمی‌خواهند عشق درخشان شب شما باشند، بلکه یک رفیق و هم‌تیمی را ترجیح می‌دهند.

نکته آخری که درباره کشورهای اسکاندیناوی باید گفت این است که اینجاها باید کمی فروتنی به خرج دهید. لاف زدن و چاخان کردن در همه کشورهای شمال اروپا یک «نه بزرگ» را به همراه خواهد آورد. خود واقعی‌تان باشید و غلو نکنید، (در آلمان و هلند نیز همین‌طور).

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برای لاغری چه نوع صبحانه ای بخوریم؟

کدام صبحانه برای لاغری خوب است؟ آیا صبحانه لاغر کننده وجود دارد؟ شاید فکر می‌کنید برای کاهش وزن باید خیلی کم‌تر غذا بخورید، بنابراین چه بهتر از حذف وعده صبحانه که خیلی هم به آن اشتها ندارید. اما حذف صبحانه نه تنها شما را لاغر نمی‌کند بلکه به سلامتی‌تان هم آسیب خواهد رساند.

بهترین راهکار این است که مواد غذایی مفید و مغذی و مناسب در این وعده میل کنید. با ما باشید تا بهترین گزینه‌ها را به عنوان صبحانه برای لاغری معرفی کنیم.

اگر راستش را بخواهید باید بگوییم که خوردن و نخوردن صبحانه تاثیر چندانی در لاغری و چاقی ندارد، این که شما چه چیزی و در چه مقداری در این وعده میل می‌کنید، مهم و تاثیرگذار است. البته قطعا میل کردن صبحانه خوب و اصولی، در اندازه مناسب، برای کاهش وزن به طرق مختلف مفید و مؤثر است.

با خوردن یک صبحانه غنی از پروتئین، متابولیسم شما هم شروع می‌شود. دلیلش این است که وقتی صبحانه می‌خورید، بدن شما شروع به هضم و جذب مواد مغذی می‌کند و این کار به انرژی نیاز دارد. در نتیجه، متابولیسم شما آغاز می‌شود و تا چند ساعت بعد از غذا بالا می‌ماند.

خوردن صبحانه برای لاغری می‌تواند به شما کمک کند احساس سیری کنید، که این موضوع، از پرخوری‌های عصبی و احساسی در روز جلوگیری می‌کند. وقتی صبحانه را حذف می‌کنید، ممکن است بیش از حد گرسنه شوید و در نهایت به خوردن غذاهای پرکالری یا خوردن وعده‌های بزرگتر در ناهار یا شام رو بیاورید. اگر دنبال یک برنامه مناسب غذایی ورزشی هستید، با مربیان فیتامین مشورت کنید.

میخوای سرعت کاهش وزنت رو بیشتر کنی؟

میخوای سرعت کاهش وزنت رو بیشتر کنی؟

با برنامه ورزشی کاهش وزن فیتامین سرعت کاهش وزنت رو دو برابر کن!

میخوام شروع کنم

صبحانه چگونه به کاهش وزن کمک می‌کند؟

یک صبحانه مغذی شامل پروتئین، فیبر و چربی‌های سالم به اندازه کافی می‌شود. انتخاب مواد غذایی مناسب و مفید به عنوان صبحانه پروتئینی برای لاغری از طریق راه‌های زیر شما را به هدف‌تان نزدیک می‌کند.

  • افزایش متابولیسم بدن: خوردن صبحانه می‌تواند، متابولیسم شما را به جریان بندازد و به شما کمک کند تا کالری بیشتری در طول روز بسوزانید.
  • کنترل گرسنگی: وقتی صبحانه متعادلی حاوی پروتئین، فیبر و چربی‌های سالم می‌خورید، کمتر در طول روز احساس گرسنگی خواهید کرد، در نتیجه گرسنگی‌تان را کنترل می‌کنید و سراغ خوراکی‌های پرکالری و چرب کمتر می‌روید.
  • بهبود حساسیت به انسولین: خوردن صبحانه برای لاغری می‌تواند حساسیت به انسولین را بهبود بخشد، که به تنظیم سطح قند خون و کاهش خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ کمک می‌کند.
  • تامین انرژی مورد نیاز: نخوردن صبحانه می‌تواند احساس خستگی و ضعف و بی‌حالی را در شما ایجاد کند و در نتیجه پایبندی به اهداف کاهش وزن‌تان سخت‌تر می‌شود.

بهترین صبحانه برای لاغری کدام است؟

شاید به‌خاطر هدف‌تان یعنی کاهش وزن، به اشتباه از وعده صبحانه صرف‌نظر کنید، اما گزینه‌های سالم و خوشمزه بسیاری برای این وعده وجود دارند که می‌توانند به شما کمک کنند تا دوران کاهش وزن را به بهترین شکل سپری کنید. اگر دنبال صبحانه برای لاغری هستید، با این مواد مغذی صبحانه سالم و رژیمی تهیه کنید.

۱. تخم‌ مرغ

تخم‌مرغ یک منبع غنی از پروتئین و سایر مواد مغذیِ سالم شامل کولین است. کولین در گوشت‌ها، غذاهای دریایی و سبزیجات وجود دارد. این ماده، ژنی را که باعث ذخیره چربی دور کبد می‌شود را مهار می‌کند. تخم‌مرغِ آب‌پز، از سالم‌ترین غذاهای فوری و بهترین گزینه‌ها به عنوان صبحانه برای لاغری است.

هر تخم‌مرغ، تنها ۷۲ کالری و ۶ گرم پروتئین دارد. شما می‌توانید آن را همراه کربوهیدرات‌هایی مثل نان، بیگل یا مافین تمشکی استفاده کنید تا در طول صبح کاملاً پُرانرژی باشید. برای این‌که یک صبحانه رژیمی و خوشمزه داشته باشید و خیلی سریع هم بتوانید آن را آماده کنید، می‌توانید از تخم‌مرغ آب‌پز همراه با آووکادو استفاده کنید.

۲. کینوا

بله اگر قصد کاهش وزن دارید کینوا می‌تواند انتخاب خوبی به عنوان صبحانه برای لاغری باشد. کینوا یک دانه با پروتئین بالا و سرشار از فیبر است، که می‌تواند به شما کمک کند تا در طول صبح تا ظهر احساس سیری داشته باشید. علاوه بر این، کینوا یک کربوهیدرات پیچیده است، به این معنی که انرژی را به آرامی و پیوسته آزاد می‌کند و به جلوگیری از افزایش قند خون و سپس افت آن، که می‌تواند منجر به پرخوری شود، کمک می‌کند.

۳. آواکادو

آووکادو به تنهایی نمی‌تواند در وعده صبحانه خورده شود، چراکه چرب و احتمالا ناخوشایند است، اما می‌تواند در کنار مواد غذایی دیگر برای صبحانه حضور داشته باشد. به طور مثال می‌توانید با آووکادو، املت درست کنید که خوشمزه است یا بین مواد ساندویچ صبحانه‌ی خود این میوه را قرار دهید. آووکادو سرشار از چربی‌های سالم، فیبر و دیگر مواد مغذی مهم است که شما را تا چند ساعتی سیر نگه‌می‌دارد.

۴. دارچین

دارچین مانند یک نیروگاه کاهش وزن در منزل شماست. کالری این ادویه صفر است و می‌تواند طعمی دلنشین به هر غذایی بدهد. پس بهتر است از دارچین، برای خوش‌طعم‌کردنِ چای و قهوه استفاده کنید یا مقداری از آن را روی سوپ جو بپاشید. دارچین می‌تواند قند خون را هم تنظیم کند تا بدون مصرف هیچ نوع شیرینیِ دیگری، در طول صبح شاداب و بانشاط باشید.

۵. آجیل و خشکبار

آجیل یک انتخاب عالی برای صبحانه رژیمی است؛ زیرا تا مدت طولانی شما را سیر نگه می‌دارد. اگرچه آجیل‌ها کالری بالایی دارند؛ اما مطالعات نشان می‌دهد که بدن شما تمام چربی‌های موجود در آن را جذب نمی‌کند. بدن شما فقط حدود ۱۲۹ کالری از یک وعده (۲۸ گرم) بادام را جذب می‌کند. علاوه‌بر این، آجیل به علت داشتن چربی مفید، بر بهبود سلامتی شما هم مؤثر است.

۶. قهوه

یک لیوان قهوه در اول صبح می‌تواند یک انتخاب خوب برای صبحانه رژیمی باشد. چگونه قهوه صبحگاهی به کاهش وزن کمک می‌کند؟ قهوه به دلیل کافئینی که دارد، متابولیسم و چربی‌سوزی بدن را افزایش می‌دهد، همچنین شما را با انرژی می‌کند.

قهوه به تنهایی نمی‌تواند کل وعده صبحانه شما باشد. بنابراین می‌توانید به راحتی آن را با غذاهای سالم دیگری ترکیب کنید و به‌عنوان یک صبحانه برای لاغری میل بفرمایید. فقط مطمئن شوید که بیش از حد شکر یا خامه به قهوه خود اضافه نمی‌کنید، چرا که کالری‌های اضافی ناسالم هستند و برخی از خواص قهوه را از بین می‌برند.

۷. موز

موز به طور کلی یک انتخاب غذایی سالم به عنوان بخشی از صبحانه برای لاغری است، زیرا کالری کمی دارد و دارای مواد مغذی زیادی مانند پتاسیم، ویتامین C و فیبر فراوان است. اگر موز را به عنوان صبحانه دوست دارید، می‌توانید آن را با سایر غذاهای سالم ترکیب کنید تا یک وعده غذایی مغذی داشته باشید.

به عنوان مثال، می‌توانید یک موز را با مقداری کره بادام زمینی یا یک مشت آجیل برای دریافت پروتئین و چربی‌های سالم میل کنید؛ یا یک موز را در اسموتی با اسفناج، شیر بادام و یک پیمانه پودر پروتئین ترکیب کنید و از خواص موز بهره ببرید.

۸. میوه‌‌جات

شاید باور نکنید که میوه‌ها هم می‌توانند بخشی از یک صبحانه برای لاغری باشند. شما می‌توانید از میوه‌های مختلف بر روی ماست یا سوپ جو استفاده کنید و یا آن‌ها را در مخلوط‌کن بریزید تا نرم‌تر شوند. میوه‌ها می‌توانند میل شما به شیرینی‌جات را در هنگام صبح کم کنند. علاوه‌بر این، از آنجا که میوه‌ها فیبر بالایی دارند، به شما احساس سیری هم می‌دهند.

۹. سبزیجات

استفاده از سبزی‌جات در وعده صبحانه می‌تواند تأثیر چشمگیری در سلامت فرد داشته باشد. متأسفانه مردم از میوه و سبزیجات در وعده صبحانه استفاده نمی‌کنند. با اضافه‌کردنِ مقداری فلفل، اسفناج، یا کدو سبز به املت خود، یا افزودن سبزیجات به یک اسموتی سهم آن‌ها را در این وعده افزایش دهید.

۱۰. چای سبز

وقتی نوبت به کاهش وزن می‌رسد، چیزی نمی‌تواند جای چای سبز را بگیرد. تحقیقات بسیاری نشان می‌دهد که این نوشیدنی‌ می‌تواند سبب افزایش متابولیسم شما شود و میزان استرس را کاهش دهد. همچنین بر طبق بررسی‌ها، بین هورمون استرس یا کورتیزول و چربی‌های شکم ارتباط وجود دارد.

حتما بخوانیدهمه چیز درباره خواص چای سبز برای لاغری

۱۱. غلات کامل

غلات کامل از بهترین انتخاب‌ها در یک صبحانه لاغرکننده هستند. زیرا تأثیر زیادی در سیری شما دارند. حتماً می‌دانید که غلات کامل، دارای مقادیر قابل ‌توجهی فیبر و سبوس‌ است. میزان ویتامین‌های گروه B این غلات، از آرد سفید و نان سفید بیشتر بوده و وجود این ویتامین‌ها برای رژیم کاهش وزن اهمیت زیادی دارد.

۱۲. جو پرک

صبحانه جو دوسر برای لاغری یک انتخاب عالی است. این ماده غذایی کالری کمی دارد. اما از نظر فیبر و پروتئین بسیار غنی است. جو پرک همچنین حاوی بتا گلوکان است که می‌تواند قند خون و اشتها را کاهش دهد و در نتیجه اشتهای شما را تنظیم می‌کند. این دو ماده مغذی روی اشتها و کنترل وزن بسیار تأثیرگذارند.

یک فنجان جو دوسر پخته‌شده با شیر را با نیم فنجان انواع توت‌ها، یک قاشق غذاخوری تخم‌کتان و یک مشت بادام با هم ترکیب کنید تا یک وعده غذایی صبحانه با فیبر پرقدرت تهیه کنید. نوش جان!

۱۳. ماست یونانی

بسیاری از افراد ماست یونانی را به‌عنوان یک صبحانه لاغر کننده دوست دارند، چون هم سرشار از پروتئین است و کم کالری است، می‌توانند افزودنی‌های مختلف به آن اضافه کنند. فقط مراقب باشید این ماست حاوی مواد قندی زیادی نباشد که سبب افزایش بیش از حد قند شما شود.

۱۴. اسموتی

اسموتی‌ها نه‌تنها یک راه سریع و آسان برای دریافت بیشتر مواد مغذی هستند، بلکه یک وعده مناسب صبحانه نیز هستند. شما می‌توانید اسموتی خود را به‌صورت دلخواه تهیه کنید و از ترجیحات شخصی خود برای اسموتی‌تان استفاده کنید تا لذت بخش‌تر باشد.

می‌توانید از مواد دارای فیبر مثل میوه و سبزی‌جات برای اسموتی خود استفاده کنید و تا مدت طولانی احساس سیری داشته باشید. همچنین از آجیل و دانه‌ها نیز استفاده کنید تا یک اسموتی با کیفیت داشته باشید.

۱۵. شیر آجیل

شیری که از آجیل‌ها به‌دست می‌آید، نسبت به شیر معمولی کالری و قند کمتری دارد. شما می‌توانید آن را روی گرانولا یا داخل اسموتی‌های مختلف بریزید.

۱۶. سوپ جو

یک کاسه سوپ جو می‌تواند یک صبحانه پروتئینی برای لاغری باشد، چون ترکیبی از کربوهیدرات‌هاست و هضم آن زمان بیشتری طول می‌کشد و در نتیجه بدون این‌که افت انرژی پیدا کنید، تا ساعت‌ها احساس سیری دارید. بسته به نوع غلاتی که در این سوپ می‌ریزید، زمان پخت آن متفاوت است. مراقب باشید که اگر از سوپ‌های آماده استفاده می‌کنید، از نوع بدون قند آن باشد.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تی آر ایکس بهتر است یا بدنسازی؟

احتمالا افراد زیادی در دو راهی تی آر ایکس یا بدنسازی، قرار گرفته‌اند و انتخاب برای‌شان سخت است. هر کدام از این دو ورزش ویژگی‌ها و فواید زیادی دارد.

اولین قدم برای انتخاب تی آر ایکس یا بدنسازی این است که هر دو را به خوبی بشناسیم. در این مطلب از زیر و بم تی آر ایکس و بدنسازی می‌گوییم و به شما کمک می‌کنیم که انتخاب بهتری داشته باشید و ورزش مناسب خود را پیدا کنید.

معرفی ورزش بدنسازی و مزایا و معایب آن

بدنسازی یک ورزش قدرتی است که معمولا سروکارش با دمبل و وزنه یا دستگاه‌های باشگاهی است. هدف اصلی بدنسازی بالا بردن قدرت و استقامت عضلانی و همچنین ساخت یک بدن جذاب و خوش فرم است. بدنسازی بسیار در بین جوانان محبوب و پرطرفدار است و هرساله مسابقات فراوان و مختلفی در این رشته برگزار می‌شود.

بدنسازان برای رسیدن به اهداف‌ خود (که در شاخه‌های مختلف بدنسازی می‌تواند باهم متفاوت باشد) لازم است که برنامه‌های تمرینی و غذایی خاصی را دنبال کنند و حتی سبک زندگی خود را متناسب با بدنسازی تغییر دهند. چند نمونه از تمرینات پایه در بدنسازی شامل موارد زیر می‌شود:

  • اسکات
  • پرس سینه
  • پرس سرشانه
  • لانگز
  • ددلیفت

اگر بین تی آر ایکس یا بدنسازی، دومی را انتخاب کردید، حتما از مربی یک برنامه مناسب و شخصی بگیرید که در کمترین زمان، به بهترین نتیجه برسید. مربیان فیتامین قطعا کمک‌تان خواهند کرد.

رسیدن به اندام دلخواه با یه برنامه اختصاصی

برای دریافت برنامه بدنسازی فیتامین شمارت رو اینجا ثبت کن.

ثبت

فواید ورزش بدنسازی

بدنسازی فواید زیادی دارد، چشمگیرتر از همه این است که بدنسازی یک بدن زیبا، عضلانی و خوش فرم را به شما هدیه می‌دهد. احتمالا همین مزیت بدنسازی باعث استقبال زیاد از آن می‌شود. دیگر فواید باارزش ورزش بدنسازی عبارت است از:

  • ساخت و افزایش توده عضلانی بدن
  • افزایش متابولیسم بدن (بالا رفتن متابولیسم بدن باعث می‌شود که حتی در زمان استراحت هم کالری بسوزانید.)
  • بالا بردن استقامت بدن و عضلات
  • کمک به سلامت استخوان‌ها
  • کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های مزمن مانند دیابت و بیماری‌های قلبی عروقی
  • بهبود روحیه و خلق و خوی و ایجاد انگیزه و انرژی
  • افزایش تمرکز و بهبود عملکرد شناختی ذهن

معایب بدنسازی

حالا که نمی‌دانید تی آر ایکس یا بدنسازی کدام برای‌تان مناسب‌تر است. بهتر است مزایا و معایب هر دو ورزش را بگوییم تا درست‌ترین انتخاب را داشته باشید. بدنسازی با همه خوبی‌هایش، ممکن است ایرادات زیر را برای شما داشته باشد.

یکی از خطرات اصلی این ورزش، آسیب‌دیدگی است. بلند کردن وزنه‌های سنگین فشار زیادی به بدن، به ویژه بر مفاصل وارد می‌کند و فرم نامناسب یا تمرین بیش از حد می‌تواند منجر به آسیب‌های جدی شود. علاوه بر این، بدنسازی می‌تواند یک ورزش نسبتا گران به حساب بیاید، زیرا بدنسازان به رژیم غذایی پروتئینی و مربیان حرفه‌ای نیاز دارند (البته در ابتدای ورزش نیاز به هزینه زیادی نیست).

به طور کلی، بدنسازی یک ورزش عالی برای کسانی است که به دنبال بهبود آمادگی جسمانی و تمرکز ذهنی خود هستند. با این حال، مهم است که با احتیاط تمرین کنید و از فرم و تکنیک مناسب حرکات، برای جلوگیری از آسیب‌دیدگی مطمئن شوید.

معرفی ورزش تی‌آرایکس

ورزش تی آر ایکس یا TRX، یک رشته ورزشی مستقل نیست؛ بلکه در حقیقت یکی از زیرشاخه‌های «بدنسازی» می‌تواند باشد. تی‌آرایکس با یک سری وسایل و تجهیزات جدیدی کار می‌کند که هدفش همان تقویت عضلات و بالا بردن فاکتورهای آمادگی جسمانی در افراد است؛ یعنی به نوعی همان هدفی که ورزش بدنسازی دنبال می‌کند.

در تی‌آرایکس شما با یک سری بندهای مختلف کار می‌کنید که از سقف یا دیوار آویزان می‌شوند و شما روی آن تمرین می کنید؛ TRX در واقع یک تمرین با وزن بدن است، زیرا شما از وزن بدن خود برای ایجاد مقاومت استفاده می‌کنید.

حتما بخوانیدورزش تی آر ایکس و فواید تمرینات تیاریکس در خانه

مزایای ورزش تی‌آرایکس

یکی از مزیت‌های اصلی ورزش تی آر ایکس، همانند بدنسازی، تقویت عضلات بدن است. با اجرای تمرینات مختلف در مقابل یک نیروی مقاومت خارجی (اینجا وزن بدن) عضلات بدن‌تان ورزیده و تقویت می‌شود و به تدریج توانایی شما در فاکتورهای مختلفی مثل تعادل، قدرت، استقامت و حتی انعطاف پذیری بالا می رود. همچنین، با استفاده از TRX می‌توانید عضلاتی را که در زمان استفاده از وزنه‌های سنگین درگیر نمی‌شوند را به خوبی تقویت کنید.

معایب تی آر ایکس

حالا نوبت به معایب ورزش تی آر ایکس می‌رسد و باید به مسائلی که این ورزش می‌تواند برای‌تان ایجاد کند، اشاره کنیم. خطر بزرگ این ورزش احتمال بالای آسیب دیدگی آن به خصوص برای مبتدیان است. تی‌آرایکس یک تمرین ساده و کنترل شده نیست و ممکن است کوچکترین نابلدی یا خطا در کلاس تی‌آرایکس منجر به آسیب مفصلی سنگینی شود. یک عیب دیگر trx، این است که نیاز به تجهیزات خاصی دارد و شما باید ست کاملی تهیه کنید که قیمت آن بالاست.

تفاوت بدنسازی و تی‌آرایکس

تی آر ایکس یا بدنسازی؟ مسئله این است! TRX و تمرین با وزنه، دو نوع ورزش متفاوت هستند که می‌توانند فواید قابل توجهی برای بدن شما داشته باشند.

بدنسازی معمولاً با هدف افزایش قدرت، توده عضلانی و کاهش چربی انجام می‌شود، ولی تمرین TRX بر روی ایجاد قدرت و ثبات عضلانی تمرکز دارد و در عین حال از وزن بدن خود به عنوان مقاومت استفاده می‌کند. وجه اشتراک تی آر ایکس و بدنسازی این است که هر دو تمرین قدرتی محسوب می‌شوند و برای تناسب اندام، مناسب هستند.

در این قسمت به تفاوت‌های مهم این دو ورزش اشاره می‌کنیم، تا شما راحت‌تر تی آر ایکس یا بدنسازی را به عنوان ورزش اصلی خود انتخاب کنید.

۱. هدف اصلی بدنسازی رشد و تقویت عضلات است

بدنسازی یک ورزش قدرتی-مقاومتی است که بر رشد عضلانی و تقویت عضلات از طریق تمرینات مقاومتی با استفاده از وزنه‌ها، دستگاه‌های باشگاهی، و سایر تجهیزات تمرکز دارد. هدف اولیه بدنسازی رشد و پرورش توده عضلانی است، به این منظور بدنسازان با یک سری سیستم‌های تمرینی مختلف تمرین می‌کنند.

حتما بخوانیدبهترین اپلیکیشن‌های بدنسازی دنیا را بشناسید!

۲. هدف اصلی TRX افزایش قدرت و تعادل بدن است

آموزش TRX یک سیستم تمرینی قدرتی معلق و وابسته به وزن بدن است که از تسمه‌ها و نوارهایی استفاده می‌کند که می‌توانند به دیوار یا سقف متصل شوند. در تی‌آرایکس تمریناتی خواهید داشت که کل بدن شما، از جمله میان‌تنه را درگیر می‌کند. هدف اصلی تمرین TRX بهبود تناسب اندام، قدرت، تعادل و ثبات کلی است.

۳. شدت و مدت دو ورزش تفاوت دارد

در نهایت، شدت و مدت تمرینات نیز متفاوت است. تمرینات بدنسازی با تمرکز بر بلند کردن وزنه‌های سنگین برای تکرارهای متعدد، طولانی‌تر و شدیدتر هستند. از طرف دیگر، تمرینات تی‌آرایکس کوتاه‌تر بوده و بیشتر بر روی تمرینات وزن بدن متمرکز هستند که چندین گروه عضلانی را به طور همزمان هدف قرار می‌دهند.

۴. نیاز به تجهیزات متفاوتی دارند

در حالی که تی آر ایکس و بدنسازی، هردو شامل تمرینات مقاومتی هستند؛ ولی اهداف و تجهیزات متفاوتی دارند. بعد از انتخاب تی آر ایکس یا بدنسازی، باید تجهیزات مورد نیاز آن ورزش را تهیه کنید و تمرین مورد علاقه‌تان را استارت بزنید.

تی آر ایکس یا بدنسازی؛ هرکس سراغ کدام برود؟

بدنسازی معمولا به افرادی پیشنهاد می‌شود که علاقه‌مند به تقویت عضلات و افزایش قدرت بدنی خود هستند؛ ولی تی آرایکس برای کسانی مناسب است که به دنبال بهبود استقامت، ثبات و تعادل هستند.

در واقع بدنسازی برای افراد زیر مناسب است:

  • ورزشکاران حرفه‌ای
  • بازیکنان یک رشته ورزشی
  • بوکسورها
  • کسانی که می‌خواهند در مسابقات زیبایی اندام شرکت کنند.
  • کسانی که به دنبال اندامی متناسب و بدنی قوی هستند.
  • افرادی که برای سلامتی ورزش می‌کنند و قصد ورزشکار حرفه‌ای شدن را ندارند.

ما به شما توصیه می‌کنیم که اگر مبتدی هستید حتما از بدنسازی شروع کنید؛ چراکه امن‌تر و کم خطرتر از تی آر ایکس است.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]

علت پوست مرغی شدن بدن چیست؟

اصطلاح پوست مرغی (کراتوز پیلاریس) برای شما هم آشناست؟ شما هم پوست‌تان دون دون شده و دنبال راه حلی برای درمان آن هستید؟ ما، در این مطلب سراغ بررسی پوست مرغی می‌رویم و می‌خواهیم ببینیم که این عارضه دقیقا چیست و اصلاً چرا پوست‌مان دچار این حالت می‌شود؟ در پایان هم راه‌ِحل‌هایی برای برطرف‌کردنِ این مشکل معرفی خواهیم کرد.

عارضه پوست مرغی چیست؟

کراتوزیس پیلاریس (Keratosis Pilaris) یک مشکل پوستی بی‌ضرر است که خود را با دانه‌های قرمز کوچک نشان می‌دهد. این مشکل در چشم به‌هم‌زدنی پوستِ نرم شما را تبدیل به کاغذ سنباده می‌کند.

دون دون شدن پوست، معمولاً روی دست‌ها، ران‌ها، گونه‌ها و باسن ظاهر شده و تا برطرف‌شدنِ آن، شخص هیچ خارش و سوزشی حس نمی‌کند. معمولاً هم بعد از چند ساعتی از بین می‌رود. خیلی از افراد مبتلا هم بعد از ۳۰ سالگی دیگر هیچ‌گاه دچار این عارضه نخواهند شد.

علائم و نشانه‌های کراتوزیس پیلاریس

کراتوزیس پیلاریس می‌تواند در هر سنی اتفاق بیفتد. ولی بیشتر در نوجوانان و جوانان شایع است. این مشکل پوستی، خود را با علائم زیر نشان می‌دهد:

  • خشک و سخت‌شدنِ پوستِ ناحیه پس از ظاهر شدنِ دانه‌ها؛
  • در فصول خشکِ سال، این مشکل پوستی شدت خواهد گرفت؛
  • دانه‌های کوچک بدون درد، روی دست‌ها، گونه‌ها، ران‌ها و باسن؛
  • پوست، شبیه وقتی است که موهای بدن سیخ‌شده و دانه‌ها در سرتاسر بدن ظاهر می‌شوند. با این تفاوت که این‌بار دانه‌ها کمی قرمز رنگ هستند.

علت پوست مرغی شدن بدن چیست؟

علت این عارضه، ترشح یک‌باره کراتین – پروتئین حفاظت‌کننده از پوست در برابر عفونت است که باعث مسدود کردنِ فولیکول مو می‌شود. حالا تصور کنید که میلیون‌ها مسیر مسدود شده فولیکول توسط کراتین باعث به‌وجود آمدنِ ‌دانه‌های روی پوست خواهد شد.

هنوز هیچ پزشک یا متخصص پوستی نمی‌داند که چرا باید در آن لحظه کراتین در بدن ترشح شود. اما بسیاری از متخصصان این موضوع را به بیماری‌های ژنتیکی و مشکلات پوستی نسبت می‌دهند.

بدون‌شک پوستِ خشک، باعث بدترشدنِ اوضاع خواهد شد. البته تغییرات هورمونی در دوران بارداری و دوران بلوغ می‌تواند باعث بروز زودرس این عارضه شود.

علت پوست مرغی شدن پوست صورت

از آنجاکه کمبود رطوبت پوست (خشکی) باعث بدتر شدن کراتوز پیلاریس می‌شود، در زمستان پوست مرغی صورت شما بدتر خواهد شد. اما غیر از خشکی پوست، عوامل محیطی هم در این موضوع اثرگذار هستند؛ از جمله پیری پوست، آفتاب و دود سیگار و آلودگی این وضعیت را بدتر خواهد کرد.

همچنین باید بدانید که کراتوز پیلاریس ژنتیکی است. بنابراین اگر روی پوستتان ظاهر می‌شود به احتمال زیاد یکی از اعضای خانواده نیز آن را دارد. اگرچه این یک عفونت نیست و مسری نیست. حال دلیل دون دون شدن اعضای مختلف بدن را می‌گوییم.

علت پوست مرغی شدن زیر چشم

تجمع دانه‌های ریز سفید یا همان کیست‌های ریز، اطراف یا زیر چشم شما را آزار می‌دهد؟ این دانه‌های ریز اسمش میلیاست. میلیا آکنه و جوش نیست، بلکه کیست‌های کوچکی از تجمع پروتئین کراتین در زیر پوست است؛ همان‌طور که می دانید خطرناک هم نیست؛ فقط برای برخی ناخوشایند است. عواملی که می‌توانند باعث ایجاد میلیا شود شامل موارد زیر می‌شود:

  • آسیب به پوست، مانند زخم‌های کوچک یا سوختگی‌های خفیف
  • انسداد کانال‌های پوستی به دلیل غلظت بالای سبوم
  • استفاده از محصولات پوستی غیرمناسب یا سنگین
  • بیماری‌های پوستی مانند درماتیت
  • تجمع کراتین زیر پوست

اگر مدام دچار میلیای زیر چشم می‌شوید و در طی زمان این حالت، بیشتر و بیشتر می‌شود؛ برای تشخیص و درمان آن، به پزشک متخصص مراجعه کنید.

علت پوست مرغی شدن باسن

پوست مرغی شدن پوست باسن نیز یک مشکل بی خطر اما ناخوشایند است که بسیاری از افراد با آن مواجه هستند. این وضعیت معمولاً به شکل دانه‌های غیرمنظم و لکه‌های رنگی روی پوست باسن ظاهر می‌شود. عوامل زیر می‌توانند به پوست مرغی شدن باسن منجر شوند:

  • چاقی: افزایش وزن و چاقی می‌تواند باعث پوست مرغی شدن پوست باسن شود. چربی‌های اضافی که در مناطق مختلف بدن تجمع می‌یابند، می‌توانند بر روی پوست باسن ظاهر شوند و آن را غیرمنظم کنند.
  • کاهش انعطاف‌پذیری پوست: کاهش انعطاف‌پذیری پوست در منطقه باسن می‌تواند به پوست مرغی شدن منجر شود. کاهش سطح کلاژن و الاستین در پوست (که غالبا با افزایش سن همراه است) باعث از بین رفتن انعطاف‌پذیری طبیعی پوست می‌شود و ظاهری غیرمنظم به آن می‌دهد.
  • عوامل هورمونی: تغییرات هورمونی بدن می‌تواند در پوست مرغی شدن باسن موثر باشد. بارداری، تغییرات در سطح هورمون‌های جنسی و هورمون‌ تیروئید، ممکن است باعث تغییرات در ساختار پوست و دون دون شدن پوست باسن شوند.

راهکارهای از بین بردن یا درمان پوست مرغی

متأسفانه هیچ درمان کامل و یک شبه‌ای برای این مشکل پوستی وجود ندارد. اما می‌توانید این عارضه را کاهش دهید یا از بروز آن جلوگیری کنید. در ادامه راهکارهای مختلفی برای مبارزه با این مشکل را معرفی می‌کنیم.

درمان پوست مرغی با کرم‌ها و داروهای موضعی

  • استفاده از لوسیون‌ و مرطوب‌کننده‌های مخصوص هنگام حمام‌کردن می‌تواند مفید و موثر باشد؛ اما اگر مشکل‌تان با نرم‌کننده‌های موجود در بازار حل نشد، بهتر است از نرم‌کننده‌های قوی‌تری استفاده کنید.
  • استفاده از لایه‌بردارها یا اسکراب؛ با این کار، لایه مرده روی پوست از بین رفته و احتمالِ گیر افتادنِ کراتین در زیر پوست، به حداقل خواهد رسید. البته استفاده از لایه‌بردار و اسکراب برای کودکان و نوجوانانی که پوست حساسی دارند، توصیه نمی‌شود؛ چون احتمال قرمزی و آسیب‌دیدگیِ پوستتان بیشتر می‌شود.
  • استفاده از رتینوئید موضعی (از خانواده ویتامین A)؛ که مانع از بسته‌شدنِ منافذ فولیکول مو می‌شود. (اگر باردار هستید، از مصرف این گزینه خودداری کنید.)

یادتان باشد که با یک‌بار استفاده از کرم‌ها و لوسیون‌ها، شاهد معجزه نخواهید بود، بلکه باید به صورت منظم یعنی چند هفته از این مرطوب‌کننده‌ها استفاده کنید تا بعد از مدتی شاهد بهبود پوست‌تان باشید.

درمان پوست مرغی با لیزر

استفاده از لیزر؛ این کار تا به امروز بهترین راهکار شناخته شده و با انجام آن از قرمزی‌ها و التهاباتِ پوستی خلاص خواهید شد. البته بهتر است این گزینه گران‌قیمت را بعد از کرم و لوسیون امتحان کنید.

کاهش کراتوزیس پیلاریس با برخی مواد غذایی

آنتی‌اکسیدان‌ها و مواد معدنی در کاهش و درمان عارضه‌های پوستی تأثیر فراوانی دارد. به همین دلیل چند توصیه برای شما داریم:

  • از میوه و سبزی‌جات تازه به مقدار فراوان استفاده کنید؛
  • مصرف لبنیات، سویا و گلوتن این مشکل را بیشتر می‌کند؛
  • از غذاها و مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب امگا۳ استفاده کنید؛
  • انبه، کدو تنبل، گوجه‌فرنگی، و سبزیجات برگ سبز را در برنامه غذایی‌تان بگنجانید.

حتما بخوانیدآموزش تهیه ۱۴ غذای گیاهی رژیمی

نکات مهم بعد از مبتلا شدن به عارضه کراتوزیس پیلاریس

یادتان باشد که به هیچ‌وجه نمی‌توانید جلوی بروز کراتوزیس پیلاریس را بگیرید. اما می‌توانید با رطوبت‌رسانیِ بیشتر به پوست، اثرات آن را کاهش دهید. برای مراقبت از پوست خود از این مطلب کمک بگیرید (چطور پوست شفاف‌تری داشته باشیم؟). همچنین به‌طور کلی بهتر است مراقبت‌های زیر را برای این مشکل پوستی انجام دهید:

  • زمان دوش گرفتن‌تان را کمتر کنید؛
  • از صابون‌ها و کرم‌های نرم‌کننده و رطوبت‌رسان استفاده کنید؛
  • پوستتان را به هیچ‌وجه نخارانید، یا جسمی را روی دانه‌ها نکشید؛
  • استفاده از دستگاه‌های بخور سرد و حفظ رطوبت محیط نیز به کاهش دانه‌های پوستی کمک می‌کند؛
  • لباس تنگ و چسبان نپوشید، چون باعث سایش پوستی شده و علائم این عارضه را افزایش می‌دهد؛
  • در حین حمام‌کردن و اصلاح پوست‌تان، از آب گرم یا ولرم استفاده کنید. آب داغ باعث خشکیِ بیشتر پوست می‌شود.

آیا کراتوز پیلاریس به طور طبیعی از بین می رود؟

خیر، این وضعیت به طور طبیعی در کوتاه مدت از بین نمی‌رود. همچنین هیچ درمان شناخته شده‌ای برای کراتوز پیلاریس وجود ندارد. شما می‌توانید برخی از درمان‌ها را برای کمتر شدن شکل ظاهری آن امتحان کنید، اما کراتوز پیلاریس معمولاً به درمان مقاوم است. ممکن است ماه ها طول بکشد تا درمان روی پوست مرغی جواب بدهد.

معمولاً هیچ‌کسی پس از اصلاحِ پوست و مشاهده عارضه پوست مرغی به پزشک مراجعه نمی‌کند، اما وجود همین دانه‌های قرمز بسیار کوچک، روی پوست کودک می‌تواند مادرانِ زیادی را نگران کند. اگر مطمئن نیستید که این دانه‌ها چیست، بهتر است که به پزشک مراجعه کنید.

عارضه پوست مرغی شدن بدن در چه افرادی بیشتر شایع است؟

بیماری کراتوزیس پیلاریس در افراد زیر شایع است:

  • زنان
  • کودکان
  • افراد چاق
  • مبتلایان به اگزما
  • افرادی که دارای پوست خشک و بور هستند
[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کره بادام زمینی را چه زمانی و با چی بخوریم؟

اگر قصد مصرف کره بادام زمینی را دارید، بهتر است همه چیز را درباره آن بدانید تا به خوبی از فوایدش بهره‌مند شوید. در این مطلب می‌گوییم که این ماده غذایی خوشمزه و مقوی را با چه چیزهایی می‌توانید بخورید. بهترین زمان مصرف کره بادام زمینی را خواهیم گفت و خلاصه قرار است جواب همه پرسش‌های شما درباره مصرف کره بادام زمینی را بدهیم.

کره بادام زمینی را با چی بخوریم؟

این ماده مغذی حیف است که فقط با نان خورده شود. در ادامه چند پیشنهاد جذاب به شما می‌دهیم. مطمئن باشید که این ترکیب‌ها هم خوشمزه هستتند و هم مقوی و عالی.

۱. کره بادام زمینی با نان تست

کره روی نان تست (یا هر نان دلخواه دیگری) بمالید و از طعم خوب آن لذت ببرید. می‌توانید همراه با آن، یک لیوان چای یا قهوه بنوشید.

۲. کره بادام زمینی با میوه‌های دل‌خواه

یک راه خوشمزه دیگر مصرف کره بادام زمینی با میوه‌هایی مثل موز، سیب یا گلابی است. کره را روی میوه دلخواه‌تان بمالید و نوش جان کنید. این ماده مغذی و خوشمزه را می‌توانید برای صبحانه، میان‌وعده، وعده بعد از تمرین یا دسر میل کنید.

حتما بخوانیدکدام میوه پروتئین بیشتری دارد؟

۳. مصرف کره بادام‌زمینی با کیک و شیرینی

اگر تا به حال این یکی رو امتحان نکردید، پیشنهاد می‌کنیم حتما یک بار امتحانش کنید؛ چون واقعا طعم خوبی دارد. راهش خیلی ساده است، فقط باید این کره را روی کیک یا شیرینی دلخواه خود بمالید یا آن را بین لایه‌های کیک قرار دهید.

۴. ساندویچ کره بادام زمینی و مربا

این ساندویچ کلاسیک همیشه مورد توجه و خوشمزه است. روی یک تکه نان، کره بادام زمینی و روی نان دیگر مربای مورد علاقه‌تان را بمالید، سپس دو برش را کنار هم قرار دهید تا یک ساندویچ خوشمزه درست شود.

۵. کره بادام زمینی با ساقه کرفس

این گرینه، میان وعده دلچسبی برای همه است. مصرف کره بادام زمینی با کرفس خیلی ساده است، ساقه‌های کرفس را به اندازه‌های یکسان خرد کنید، کره بادام زمینی را داخل شیار بمالید.

۶. اسموتی کره بادام زمینی

کره بادام زمینی، موز، شیر و یخ را با هم مخلوط کنید تا اسموتی خامه‌ای و خوشمزه‌ای به دست آید. این اسموتی برای فصول گرم سال بسیار مناسب است.

۷. کره بادام زمینی و شکلات

همراهی کره بادام زمینی و شکلات یک خوراکی غنی، عالی و خوشمزه را می‌سازد. مقداری شکلات آب شده و کره بادام زمینی را می‌توانید روی نان تست بمالید و میل کنید.

این‌ها فقط چند ایده برای مصرف کره بادام زمینی بودند، اما مواردی که می‌توانیم با این کره ترکیب کنیم، بی پایان هستند! کره بادام زمینی یک خوراکی همه کاره و خوشمزه است که می‌توان از آن به روش های مختلف استفاده کرد.

یک بدنساز باید چه مقدار کره بادام زمینی در روز مصرف کند؟

کره بادام زمینی می‌تواند منبع خوبی از پروتئین و چربی‌های سالم باشد که برای رشد عضلات مهم هستند. با این حال، نمی‌توان زیادی روی در مصرف کره بادام زمینی برای دریافت پروتئین حساب کرد. مقداری که می‌توانید بخورید به عوامل مختلفی مانند برنامه کلی غذایی، سطح فعالیت و نیاز کالری شما بستگی دارد.

شما می‌توانید ۱ تا ۲ قاشق غذاخوری کره بادام زمینی را در رژیم غذایی روزانه خود بگنجانید. این مقدار کره بادام زمینی به شما حدود ۸-۱۶ گرم پروتئین می‌دهد. باتوجه به این که کره بادام زمینی کالری بالایی نیز دارد، مهم است که حواس‌تان به کل کالری دریافتی خود باشد.

غذاهای عضله‌ساز کدومه؟

اگه دنبال برنامه غذایی برای عضله‌سازی می‌گردی، شماره‌ت رو وارد کن.

ثبت

کره بادام زمینی قبل تمرین یا بعد تمرین؟

اگر کره بادام زمینی را ۳۰ دقیقه قبل از تمرین بخورید، سطح گلوکز و قند بدن شما افزایش خواهد داشت و انرژی خیلی زیادی پیدا می‌کنید که حتی بعد از تمرین ادامه خواهد داشت. از این رو، مصرف کره بادام زمینی قبل از تمرین عالی است.

انرژی فراوان کره بادام زمینی قبل از تمرین به دلیل محتوای بالای کربوهیدرات و پروتئین آن است؛ اما مصرف کره بادام زمینی برای بعد از تمرین هم ایده خوبی است. بدن شما بعد از ورزش شدیدا نیازمند مواد مغذی است چراکه به اصطلاح “خالی کرده” و خوردن یک ساندویچ کره بادام زمینی می‌تواند کربوهیدرات و پروتئین مناسبی را در لحظه به بدن برساند.

آیا خوردن هر روز کره بادام زمینی برای بدنسازی اشکالی ندارد؟

نکته مهم در مصرف کره بادام زمینی، خوردن آن در حد اعتدال است. پس اگر به اندازه مناسب و در حد اعتدال میل می‌کنید، اشکالی ندارد که هر روز در برنامه شما باشد. یک تا دو قاشق غذاخوری کره بادام زمینی در روز اغلب توسط پزشکان و متخصصان تغذیه توصیه می‌شود.

همان‌طور که می‌دانید کره بادام زمینی بین بدنسازان محبوب است؛ چراکه منبع خوبی از پروتئین، چربی‌های سالم و سایر مواد مغذی است و می تواند بخشی از یک رژیم غذایی سالم و متعادل برای بدنسازان باشد.

یادتان باشد که کره بادام زمینی باکیفیت و عاری از قندها و روغن‌های اضافه شده انتخاب کنید، زیرا می‌توانند کالری های غیرضروری اضافه کرده و ارزش غذایی کره بادام زمینی را کاهش دهند. به دنبال کره بادام زمینی طبیعی باشید که فقط حاوی بادام زمینی و نمک باشد، یا کره بادام زمینی خود را در خانه با استفاده از بادام زمینی بوداده و غذاساز درست کنید.

بدنسازان برای دریافت پروتئین کافی چگونه کره بادام زمینی مصرف کنند؟

اگر بدنساز هستید یا در حال انجام تمرینات قدرتی منظم هستید، باید پروتئین کافی دریافت کنید تا به رشد و ریکاوری عضلانی برسید. کره بادام زمینی می‌تواند منبع خوبی از پروتئین باشد، اما مصرف آن، به تنهایی کافی نیست و باید همراه با سایر غذاهای غنی از پروتئین مانند گوشت بدون چربی، ماهی، تخم مرغ، محصولات لبنی و حبوبات مصرف شود.

به طور کلی، در حالی که کره بادام زمینی می‌تواند یک مکمل سالم و خوشمزه در رژیم غذایی بدنسازان باشد، باید در حد اعتدال و در ترکیب با انواع غذاهای مغذی دیگر اسفاده شود تا بتوانید به تناسب اندام و اهداف ورزشی‌ و سلامتی خود برسید.

حتما بخوانیدخواص کره بادام زمینی برای بدنسازی

بهترین زمان مصرف کره بادام زمینی در بدنسازی

خوردن کره بادام زمینی می‌تواند برای عضله سازی مفید باشد، زیرا منبع خوبی از پروتئین، چربی‌های سالم و سایر مواد مغذی است. برای مصرف کره بادام زمینی زمان خاصی وجود ندارد و هرزمان که دوست داشتید آن را میل کنید! برای نمونه چند زمان مناسب برای مصرف کره بادام زمینی عبارتند از:

  • قبل از تمرین: مصرف کره بادام زمینی قبل از تمرین به دلیل اینکه ترکیبی از پروتئین و چربی‌های سالم است، می‌تواند انرژی تمرین را تامین کند. بهتر است آن را حدود ۳۰ دقیقه تا یک ساعت قبل از ورزش با نان تست یا یک میوه مثل سیب یا موز مصرف کنید.
  • بعد از تمرین: مصرف کره بادام زمینی همراه با یک منبع کربوهیدرات می‌تواند به پر کردن ذخایر گلیکوژنی و ریکاوری عضلات کمک کند. می‌توانید آن را به عنوان بخشی از میان وعده یا وعده غذایی بعد از تمرین در عرض یک یا دو ساعت پس از ورزش میل کنید.
  • در طول روز: کره بادام زمینی می‌تواند در وعده‌های غذایی و میان وعده‌های معمولی شما به عنوان یک ماده غنی از پروتئین گنجانده شود. بسته به ترجیحات و نیازهای غذایی خود، آن را در صبحانه، ناهار یا شام بگنجانید.

بهترین نوع کره بادام زمینی چیست؟

برای راحتیِ بیشتر می‌توانید به جای کره بادام ‌زمینی از پودر پروتئین آن استفاده کنید. کره بادام زمینی تولید شده در بسیاری از شرکت‌ها دارای مواد افزودنیِ زیادی مثل شکر، نمک، و طعم‌ دهنده‌ها هستند. پس حتماً هنگام خرید به برچسب تغذیه محصول دقت کنید.

اگر هنگام بازکردن درب قوطی، روغن بادام‌زمینی از کره آن جدا شده باشد، یعنی فاقد مواد افزودنی است و برای کاهش وزن گزینه خوبی خواهد بود

طرز تهیه کره بادام زمینی خانگی

تهیه کره بادام زمینی خانگی تقریبا ساده است و تنها به چند ماده نیاز دارد. اکنون مواد لازم و طرز تهیه کره بادام زمینی را خواهیم گفت.

مواد لازم

  • ۱ قاشق چایخوری نمک (اختیاری)
  • ۱-۲ قاشق غذاخوری روغن (اختیاری)
  • ۲ فنجان بادام زمینی بدون نمک بو داده
  • ۱-۲ قاشق غذاخوری عسل یا شیرین کننده دیگر (اختیاری)

طرز تهیه

  1. بادام زمینی را در میکسر یا مخلوط کن بریزید؛
  2. بادام زمینی‌ها را به مدت ۴-۵ دقیقه مخلوط کنید تا ریز آسیاب شوند؛
  3. اگر کره بادام زمینی نرم‌تری را ترجیح می‌دهید، یک یا دو قاشق غذاخوری روغن به آسیاب خود اضافه کنید و به کار ادامه دهید تا به غلظت دلخواه برسد؛
  4. اگر کره بادام‌زمینی شیرین‌تری را ترجیح می‌دهید، عسل یا شیرین‌کننده‌های دیگر را به دستگاه اضافه کنید و آن‌ها را تا زمانی که خوب ترکیب شوند، ادامه دهید؛
  5. اگر کره بادام زمینی شورتر را ترجیح می‌دهید، نمک را به بادام‌ها اضافه کنید و تا زمانی که خوب ترکیب شود، ادامه دهید؛
  6. کره بادام زمینی را به شیشه یا ظرفی با درب محکم و خشک منتقل کنید و تا دو هفته در یخچال نگهداری کنید.

ممنوعیت مصرف کره بادام زمینی

گروهی از مواد غذایی، حساسیت‌زا هستند و این ماده مغذی هم به دلیل وجود ترکیبات حساسیت‌زا جزء این دسته است. این ماده مغذی در کودکان و بعضی افراد مستعد، موجب بروز حساسیت می‌شود.

از علائم آلرژی به مواد غذایی می‌توان به دل‌درد، سرفه، کهیر، خارش، استفراغ، احساس فشار در قفسه سینه و گلو، تنگیِ نفس، تپش قلب، کبودی لب اشاره کرد، که با بروز این نشانه‌ها باید به مراکز درمانی مراجعه کرد. مصرف کره بادام‌زمینی برای خانم‌های باردار و شیرده و کودکان کمتر از ۲ سال نیز توصیه نمی‌شود.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 15:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تأثیر رابطه جنسی بر بدنسازی و عضله سازی

رابطه جنسی بر بدنسازی و تمرین چه تاثیری دارد؟ آیا واقعیت دارد که خودارضایی و رابطه جنسی قبل و بعد از ورزش، عملکرد تمرین را کم می‌کند؟ این پرسش‌ها دغدغه‌های مهم بدنسازان و ورزشکاران است.

تاثیر رابطه جنسی بر بدنسازی و عضله‌سازی حقیقت دارد، اما باید بدانیم این تاثیر به چه صورت است. در این مطلب به همه سوالات شما در مورد اثرات رابطه جنسی بر بدنسازی و فرآیند عضله سازی پاسخ می‌دهیم.

تاثیرات مثبت رابطه جنسی بر بدنسازی

بسیاری از بدنسازان و ورزشکاران ترس از این دارند که رابطه جنسی مانع پیشرفت ورزش یا ورزش کردن آن‌ها شود. چون پس از هر رابطه جنسی مقدار زیادی از ذخیره پروتئینی و زینک از بدن خارج می‌شود و به خصوص بعد از آن، کم انرژی شده و خسته می‌شوند. اما این موضوع یک افسانه قدیمی است. بگذارید خیالتان را راحت کنیم: رابطه جنسی عضلات شما را نابود نخواهد کرد.

اما به‌صورت کلی، رابطه جنسی بر بدنسازی تاثیرات زیادی دارد. در حقیقت تأثیر رابطه جنسی بر بدنسازی ممکن است شما را متعجب کند. از هورمون‌ها گرفته تا سطح انرژی، رابطه جنسی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید بر عضله سازی تأثیر می‌گذارد. مجموعه فیتامین در ادامه این مطلب، برخی از تأثیرات مثبت و منفی فعالیت جنسی بر ورزش و عضله سازی را برای شما آورده شده است.

۱. تحریک ترشح تستوسترون

رابطه جنسی تأثیر مثبتی در بدنسازی دارد زیرا تولید تستوسترون را افزایش می‌دهد. تستوسترون یک هورمون مردانه‌ است که خصوصیات اصلی مردانه مانند شانه‎های پهن، صدای عمیق‌تر، موهای صورت و البته – توده عضلانی را ایجاد و تقویت می‌کند.

از آنجا که سطح تستوسترون یکی از اصلی ترین عوامل حجم‌گیری و قدرت عضلانی است. به این معنا که هرچه تستوسترون بدن بالاتر باشد رشد توده عضلانی هم بالاتر می‌رود. مطالعات همچنین خبر خوبی را به ما می‌دهد. هرچه شما بیشتر ورزش کنید انگیزه فعالیت جنسی بیشتری خواهد داشت و هرچه بیشتر در رختخواب فعال باشید، عملکرد بهتری هم در باشگاه خواهید داشت (یک تیر و دو نشان!)

حتما بخوانیدراهکارهای تضمینی برای افزایش تستوسترون + برنامه تمرینی اختصاصی

۲. چربی‌سوزی

بر کسی پوشیده نیست که رابطه جنسی به نوعی برابر با یک تمرین هوازی است! کالری سوزی رابطه جنسی در نیم ساعت برابر با حدود ۱۰۰ کالری است. همچنین عضلات شما حین رابطه به کار می‌افتند و از اکسیژن و مواد مغذی اشباع می‌شوند؛ که در نهایت منجر به چربی سوزی و تقویت قلب و عروق شما می‌شود.

۳. کاهنده استرس

استرس همچنین یک مانع بزرگ در عضله سازی است که با داشتن رابطه جنسی منظم می‌تواند از بین برود. استرس و اضطراب باعث ترشح هورمون کورتیزول می‌شود، هورمونی که اگر در بدن زیاد شود می‌تواند عضله سازی شما را بسیار آهسته کند و تناسب اندام شما را بهم بریزد.

اما خوشبختانه رابطه جنسی یک برطرف کننده عالی استرس است و می‌تواند به شما کمک کند ذهن خود را از استرس خلاص کرده و به تمرین و ورزش خود ادامه دهید و عضله سازی بهتر و باکیفیت‌تری داشته باشید.

رابطه جنسی قبل یا بعد تمرین؟

رابطه جنسی قبل از تمرین

هنگامی که قبل از جلسات تمرینی به فعالیت جنسی می‌پردازید، ممکن است توانایی و عملکرد شما در تمرین کاهش یابد و به توان حداکثری خود نرسید.

رابطه جنسی بعد از تمرین

رابطه جنسی بلافاصله بعد از تمرین ایده خوبی نیست! زیرا بدن شما در تمرین نیرو و تستسترون زیادی مصرف کرده و به استراحت نیاز دارد. حال اگر بلافاصله بعد از تمرین قصد پرداختن به فعالیت جنسی داشته باشید، ممکن است به شدن احساس خستگی و ضعف در شما غالب شود.

رابطه جنسی بر بدنسازی اثر منفی دارد؟

نه اثر منفی ندارد! رابطه جنسی برای عضله سازی مضر نیست. گفته می شود که بعد از رابطه جنسی، مقدار زیادی اکسی توسین در بدن ما آزاد می شود و باعث می شود برای مدتی احساس بی حالی و آرامش کنیم. بنابراین اطمینان حاصل کنید که حداقل پنج ساعت بین جلسه تمرینی و رابطه شخصی شما فاصله باشد. این فاصله به بدن شما این امکان را می‌دهد که در وضعیت تعادل هورمونی قرار بگیرد و از هر تاثیر منفی که ممکن است وجود داشته باشد در امان باشد.

مانند هر چیزی در زندگی ، تعادل کلید اصلی موفقیت و سلامتی است. تا زمانی که در هیچ‌کدام از این موارد ( رابطه جنسی و تمرین) افراط نکنید، هیچ مشکلی برای شما به وجود نخواهد آمد. بلکه خواهید دید که این دو مورد به کیفیت همدیگر کمک می‌کنند.

تاثیر روابط جنسی سالم برای همه افراد

روابط جنسی سالم می‌تواند سلامت روانی، جسمی و کیفیت زندگی را بهبود ببخشد، اما عادت جنسی ناسالم می‌تواند بدن را مختل کند. همه ما دوست داریم که استایل ورزشکاری داشته باشیم؛ یعنی روحیه شاد و بانشاط و بدن قوی و عضلانی داشته باشیم.

اما حرف و حدیث‌هایی درباره تاثیر منفی رابطه جنسی بر بدنسازی و عضله سازی وجود دارد که شاید بشود گفت از زمان ابتدای بشریت این حرف و حدیث‌ها وجود داشته است!

بعضی از افراد فکر می‌کنند که برای دستیابی به بدن عضلانی و قدرتمند باید مسائل جنسی را تا می‌توانند محدود کنند.

اما همانطور که گفتیم لازم نیست بدنسازان خود را محدود کنند. چراکه این دو موضوع (تا وقتی که تعادل رعایت شود) می‌توانند مکمل همدیگر باشند و به شما کمک کنند زندگی جنسی و زندگی ورزشی بهتری هم داشته باشید.


طبق تحقیقات پژوهشگران، مردانی که به طور منظم تمرین می‌کنند مشکلات جنسی کمتری را تجربه خواهند کرد و همچنین فعال بودن از نظر جنسی به ورزشکاران کمک می‌کند عملکرد خود را در باشگاه تمرین بهبود ببخشند.

شما باید به زمان انجام رابطه جنسی‌ دقت داشته باشید. بهتر است که لذت رابطه جنسی‌ را به بعد از تمرینات موکول کنید. برقراری رابطه جنسی‌، قبل از تمرین و یا مسابقه ورزشی باعث خستگی‌ عضلات و عملکرد ضعیف شما می‌شود.

عوامل افزایش و کاهش سطح تستوسترون

شما می‌توانید از طریق تمرینات بدنسازی، میزان تولید تستوسترون را افزایش دهید. تمرینِ زیاد از اندازه، باعث ترشح بیش‌ازحد تستوسترون و اختلال در نیروی جنسی‌ خواهد شد. شما باید حجم تمرینات خود را کم‌کم افزایش دهید تا دچار تمرین‌زدگی نشوید.

تأثیر روابط جنسی‌ بر بدنسازی

بعضی‌ از بدنسازان از رابطه جنسی‌ هراس دارند و می‌گویند که در روابط جنسی،‌ میزان زیادی تستوسترون از بین می‌رود. این موضوع خیلی‌ وقت است که در میان بدنسازان وجود دارد؛‌ اما باید بگوییم که رابطه جنسی‌ افزایش تستوسترون در بدن می‌شود. با افزایش تستوسترون در بدن، عضله‌سازی و عملکرد ورزشی بیشتر خواهد شد.

اما حالا می‌رسیم به تأثیر تمرینات بدنسازی بر رابطه جنسی‌!

همان‌طورکه گفته شد روابط جنسی‌ تأثیر مثبتی بر بدنسازی می‌گذارد. همچنین تمرینات بدنسازی می‌تواند در زندگی‌ِ جنسی‌ ما نیز تأثیرات خوبی داشته باشد. در ادامه، چند مطلب در مورد بدنسازی بیان می‌کنیم که باعث می‌شود روی رابطه جنسی‌ شما تأثیرگذار ‌باشد.

چه مواردی در رابطه جنسی بدنسازان تأثیرگذار است؟

همان‌طورکه گفته شد روابط جنسی‌ تأثیر مثبتی بر بدنسازی می‌گذارد. همچنین تمرینات بدنسازی هم می‌تواند در زندگی‌ِ جنسی‌ ما تأثیرات خوبی داشته باشد. در ادامه، چند نکته درباره بدنسازی و بیان می‌کنیم که باعث می‌شود روی رابطه جنسی‌ شما تأثیر خوب یا بد داشته ‌باشد.

تأثیر درصد چربی بدن در رابطه جنسی

بعضی افراد می‌خواهند به درصد چربیِ‌ تک‌رقمی‌ برسند. آن‌ها با کم‌شدنِ چربی‌ بدنشان، سطح میل جنسی‌‌شان هم به شدت کم خواهد شد. همچنین ممکن است این افراد انرژی لازم برای رابطه جنسی‌ را نداشته باشند. پس دقت داشته باشید که اگر زندگی‌ جنسی‌ شما هم دچار مشکل شده، باید به درصد چربی‌ بدنتان توجه داشته باشید.

تأثیر مصرف مکمل در رابطه جنسی

یکی‌ دیگر از موارد مهم، مکمل‌هایی است که مصرف می‌کنید. بی‌نتیجه بودنِ مصرف مکمل‌ها، می‌تواند عملکرد و میل جنسی‌‌تان را کاهش دهد. پس در انتخاب نوع مکمل مصرفی‌تان دقت لازم را داشته باشید و حتماً با کارشناسان فیتامین مشورت کنید

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 15:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

همه ما به دنبال داشتن یک زندگی بهتر با ایده آل های خود هستیم. عواملی مانند شادی، خوشبختی و رضایت از زندگی، موفقیت ، سلامت روحی و روانی، ثروت مالی، جایگاه اجتماعی مناسب و مانند اینها از جمله مواردی هستند که بسیاری از افراد به دنبال آن هستند. علم روانشناسی موثرترین ابزار برای رسیدن به اهداف تعیین شده است. برای مثال در مصاحبه حضوری استخدامی، اگر علم روانشناسی بدانید می توانید در آنجا استخدام شوید حتی اگر علم و تخصص کافی در آن حوزه را نداشته باشید! نحوه برخورد، نحوه نشستن، نحوه لباس پوشیدن، نحوه صحبت کردن، نوع نگاه و ده ها مورد دیگر در جلب نظر دیگران نقش تعیین کننده ای دارند.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 15:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اضطراب جنسی

تفاوتی نمی کند که شما یک زن هستید یا یک مرد؛ در طول سال ها همه افراد ممکن است استرس و اضطراب پیش از رابطه جنسی را تجربه کنند. داشتن حس اضطراب در خصوص عملکرد شما هنگام رابطه جنسی یک مساله نرمال است که در هر مقطعی از زندگی ممکن است اتفاق بیافتد؛ اما اگر بطور مرتب و هر بار این حس را تجربه کنید بر کیفیت زندگی شما تاثیر گذار خواهد بود و باید به فکر درمان آن باشید. در اکثر نظریه ها اضطراب جنسی به زمانی گفته می شود که فرد استرس و ترس این را دارد که همسر خود ، از نحوه انجام رابطه جنسی خوشش نیاید و لذت نبرد. وجود این افکار، پایه و اساس ایجاد اضطراب جنسی است. در بعضی موارد نیز به علت تجربه تلخ و نا خوشایند تجاوز و غیره اضطراب جنسی به وجود می آید.

دلایل بوجود آمدن اضطراب جنسی

رابطه جنسی چیزی فراتر از تمایل جنسی و فیزیکی می باشد. احساسات و عواطف نیز نقش پر رنگی را در ایجاد رابطه جنسی ایفا می کنند. برای مثال زمانی که ذهن شما تحت فشار و استرس است نمی توانید بطور کامل تمرکز خود را بر روی انجام رابطه جنسی بگذارید. موارد بسیاری می توانند منجر به ایجاد اضطراب در فرد شوند مانند:

  • ترس از خوب نبودن در تخت و راضی نبودن همسرتان از شما.
  • نداشتن اعتماد به نفس در مورد بدن خود ، مانند اضافه وزن.
  • وجود مشکلات زوجی بین شما و همسرتان.
  • استرس و نگرانی در مورد نعوظ و نرسیدن به آن.
  • نگرانی و مشغله ذهنی در مورد زود انزالی و یا دیر انزالی.

موارد گفته شده می تواند بدن شما را به سمت داشتن استرس و اضطراب سوق دهد و باعث ترشح هورمون هایی مانند اپی نفرین و نوراپی نفرین شود.

علائم و تاثیرات اضطراب جنسی

توانایی ذهنی شما بر روی توانایی جنسی شما به هنگام رابطه جنسی ، تاثیر بالایی دارد. حتی زمانی که همسر شما از نظر جنسی از شما رضایت دارد ، تصور و ایده اینکه شما نتوانید به خوبی رضایت لازم را در رابطه ایجاد کنید ، باعث بوجود آمدن اضطراب جنسی می شود. یکی دیگر از تاثیرات اضطراب و هورمون هایی که باعث ایجاد اضطراب می شوند ، این است که رگ ها و عروق خونی شما را باریک تر میکنند. زمانی که این اتفاق می افتد ، خون کمتری به سمت رگ های آلت تناسلی شما هدایت می شود و در نتیجه نعوظ سخت تر می شود. حتی مردانی که در نعوظ خود هیچ مشکلی ندارند نیز با داشتن استرس ممکن است به مشکل بخورند. اضطراب جنسی در مردان ، بیشتر از زنان تشخیص داده می شود ، در صورتی که ، در هر دو نفر بطور یکسان این اختلال وجود دارد. اضطراب در زنان باعث داشتن درد در هنگام رابطه و لذت نبردن آنها از رابطه می شود و به مرور زمان اشتیاق آنها را برای داشتن رابطه از بین می برد. اضطراب ، جهت فکری شما را هنگام داشتن رابطه جنسی منحرف میکند. برای مثال زمانی که شما باید به فکر لذت و احساس صمیمیت باشید ، تنها به فکر این هستید که آیا به اندازه کافی برای همسرتان خوب هستید یا خیر و این افکار باعث صدمه زدن به رابطه شما می شود.

درمان اضطراب جنسی

اگر حتی ذره ای احساس می کنید که اضطراب جنسی در شما وجود دارد ، باید به سرعت به روانشناس متخصص مراجعه کنید تا با انجام تست های لازم ، بطور قطع تشخیص صحیح را برای شما انجام دهد. در طول جلسه ممکن است سوالاتی در رابطه با تاریخچه فعالیت های جنسی شما نیز پرسیده شود. در صورت تشخیص روانشناس متخصص شما ، دارو درمانی نیز ممکن است جزو دستور کار قرار گیرد.

مراجعه به روانشناس

قدم اول شما برای اطمینان از وجود داشتن این اختلال ، مراجعه به روانشناس است. روانشناسِ انتخابی ، شما باید تجربه و آگاهی لازم در این زمینه را داشته باشد تا بتواند به شما کمک کند و این مشکل را حل کند. جلسات روان درمانی به شما کمک می کند تا ریشه این اختلال را پیدا کرده و ان را رفع کنید. گاها این مشکلات ممکن است بخاطر عدم وجود اعتماد به نفس باشد که با مراجعه به روانشناس متخصص ، رفع خواهد شد.

با همسر خود صحبت کنید

صحبت کردن و به اشتراک گذاشتن احساسات خود با همسرتان می تواند درصدی از اضطراب شما را کاهش دهد و رابطه را بهتر کند. شما می توانید با کمک گرفتن از یکدیگر راهکار هایی را ارائه دهید تا به کاهش اضطراب کمک کند.

فکر کردن را کنار بگذارید

فکر کردن بیش از حد به تک تک لحظات رابطه جنسی باعث ایجاد استرس و اضطراب بالایی می شود. ذهن خود را رها کنید و آرامش خود را حفظ کنید تا به اندازه کافی از رابطه خود لذت ببرید. تمرکزتان را از رابطه جنسی بردارید و محیط را دوست داشتنی تر کنید. برای مثال استفاده از شمع های معطر و یا موسیقی می تواند بسیار کمک کننده باشد.

اضطراب جنسی با همراهی خود شخص درمان پذیر است و نیازی به نگرانی ندارد. تاثیراتی که اضطراب جنسی بر روی رابطه می گذارد با از بین رفتن و حل شدن استرس شما نیز از بین خواهد رفت و زندگی به حالت نرمال باز میگردد. تنها لازم است به نظرات روانشناس معتمد و با تجربه خود اعتماد کرده و آنها را بطور مرتب انجام دهید تا در اخر بتوانید با خیال راحت از رابطه جنسی خود لذت ببرید.

[ سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ] [ 15:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

استرس سکس دارد جوان‌هارا می‌کشد

پس فکر می‌کنی که همه درحال «انجام‌دادنش» هستند و تو تنها آدم تنها و باکره‌ی دنیا هستی؟ توی آینه خودت‌را یک بازنده‌ی بدبخت می‌بینی که تمام زندگی‌اش تلف شده و هیچ دستاوردی نداشته، چون تا به امروز با کسی سکس نداشته یا تعداد دفعات سکسش خیلی کم بوده؟

یا از دیدن جوان‌ها و نوجوان‌هایی که تمام شبانه‌روز فکر و ذکرشان گرفتار سکس است و تمام روز به خاطر دست‌نیافتن به این چشمه‌ی جاودانگی افسرده‌اند خسته شده‌ای؟

در هر دو صورت تنها نیستید. استرسی که اجتماع ما به جوان‌ها و تازگی به نوجوان‌ها برای داشتن سکس وارد می‌کند غیر قابل تصوّر است. فشاری که تمام نیروی افراد را می‌گیرد و موفّقیّت و آرامش را برایشان غیر ممکن می‌کند.

اگر از دیدن آدم‌هایی که به آدم‌های «پُرسکس» به چشم قهرمان دست‌نیافتنی نگاه می‌کنند خسته شده اید و دیگر تحمّل این همه افسردگی را در چهره‌هایشان ندارید، یا خودتان یکی از همین آدم‌ها هستید، اینجا می‌خواهیم درمورد این مشکل صحبت کنیم. ببینیم که این فشار چیست، چه عواقبی دارد و چطوری می‌توان با آن مبارزه کرد.

نکته‌ی امتحانی: من خودم الان در عنفوان جوانی هستم. پس این نوشته حاصل غرغرهای یک پدربزرگ بی‌اعصاب نیست. قرار است با هم به شکل علمی و در عین حال خودمانی و قابل فهم به این مشکل نگاه کنیم. به علاوه قرار نیست دراینجا به شما پند مذهبی داده شود. اگر فکر می‌کنید برایتان مؤثر است به مسجد محل مراجعه کنید.

اوّل از همه برویم و به خود این فشار اجتماعی نگاهی بیندازیم و ببینیم که چه چیزی است.

فشار همگروه چیست؟

فشار همگروهی یا همان peer pressure به تأثیر مستقیم همگروهی‌ها روی اعمال، رفتار و اخلاق افراد می‌گویند.

از آنجایی که جوان‌ها و افرادی که اواخر دوران نوجوانیشان را می‌گذرانند، اکثر تعاملشان با همگروهی‌ها و رفقایشان است، این نوع فشار هم بیشتر در این گروه از افراد دیده می‌شود.

فشار همگروهی‌ها یکی از سه شکل هنجار است.

هنجار (norm) چیست؟

طبق تعریفی که خیلی از جامعه‌شناس‌ها ارائه می‌کنند، هنجار اعتقاداتی مبتنی بر گروه است که به ما می‌گویند در یک موقعیّت خاص چطوری عمل کنیم.

ما سه نوع هنجار داریم:

هنجارهای توصیفی(descriptive norms) چیزهایی هستند که اعتقاد دارید هم‌گروهی‌هایتان آن کارها را انجام می‌دهند.

هنجارهای تأکیدی(Injunctive norms) چیزهایی هستند که فکر می‌کنید هم‌گروهی‌هایتان انجامشان را تأیید می‌کنند.

گروه سوم هم همان فشار همگروه است که بالاتر درموردش حرف زدیم. فرق این هنجار با دوتای دیگر در این است که آن‌ها برمبنای اعتقادات افراد بودند، امّا این یکی بر مبنای رفتار صریح همگروهی‌ها با فرد است. به همین دلیل هم این هنجار خیلی قوی‌تر از دوتای دیگر است.

مثلاً یکهو همه با تعجّب به طعمه‌ی بیچاره نگاه می‌کنند. بعد یکی آن وسط فریاد می‌زند که:«چی گفتی اصغر؟ تاحالا سکس نداشتی؟»

بله بچّه‌ها، به نظر می‌رسد اصغر را هم از دست دادیم.

استرس سکس چیست؟

استرس سکس اسمی است که من روی فشار اجتماعی برای داشتن سکس زیاد گذاشته‌ام. انگار این روزها معیار موفّقیّت انسان‌ها تبدیل شده است به تعداد دفعاتی که با آدم‌های مختلف سکس دارند.

این فشار از نوع همان فشار همگروه است، پس قدرت زیادی دارد و تأثیر زیادی روی آدم‌ها می‌گذارد.

استرس سکس چگونه کار می‌کند؟

الان همه درمورد سکس صحبت می‌کنند. سر کلاس، توی محوّطه‌ی دانشگاه، توی سلف، توی حیاط مدرسه، توی دورهمی‌ها و هرجای دیگری که بیشتر از یک نفر جوان وجود دارد.

صحبت‌ها از نالیدن درمورد سکس نداشتن شروع می‌شوند، به آرزو با سکس‌کردن با فلان پسر یا دختر می‌رسند و آخر سر هم به صحبت‌های حسرت‌آلود درمورد فلان پسره که هفته‌ای با ۳ نفر می‌خوابد یا بهمان دختره که همین الان ۲ تا دوست‌پسر دارد و ۷۲نفر دیگر هم در لیست انتظارش هستند ختم می‌شوند.

یعنی آدم‌هایی که خودشان قربانی این فشار هستند، به‌صورت غیر مستقیم فشار را به دیگران و البته خودشان بیشتر می‌کنند.

تازه این همه‌ی ماجرا نیست. بخشی از آدم‌هایی که سکس دارند، هرجایی که می‌نشینند صحبت‌را به جایی می‌کشانند که دیگران درمورد روابط جنسیشان صحبت کنند. حالا این بازنده‌های گرامی که در طول زندگیشان افتخاری جز ۲-۳ بار تلاش دو دقیقه و سی ثانیه‌ای در ماه ندارند، شروع می‌کنند با افتخار داستان‌سرایی کردن.

تازه این داستان‌های عموماً بی‌سر و ته در همان روند قبلی قرار می‌گیرند و شروع می‌کنند در دورهمی‌ها بازگو شدن.

از طرفی موجودات پرطرفدار در شبکه‌های اجتماعی هم با صحبت مداوم درمورد سکس، چه درمورد سکس‌هایشان و چه درمورد آرزوی داشتن سکس، باعث می‌شوند که تمامی شبانه‌روز ذهن افراد درگیر این مسئله باشد.

اینطوری تقریباً تمام اوقات بیداری افراد به فکر درمورد سکس و حسرت خوردن می‌گذرد.

این استرس چطوری امکان موفّقیّت آدم‌هارا برای همیشه از بین می‌برد؟

خب حالا من و شما جوان‌هایی هستیم که در پرتنش‌ترین زمان عمرمان قرار داریم. هنوز چیزی به‌دست نیاورده‌ایم و تقریباً تمامی بخش‌های به‌دردبخور زندگیمان پیش‌رویمان است.

زمان ما بسیار محدود است و راه رسیدن به موفّقیّت طولانی و سخت. باید چیزهای خیلی زیادی را یادبگیریم و درمباحث گوناگونی «حرفه‌ای» بشویم تا بتوانیم زندگی خودمان‌را بسازیم و موجودات مفیدی بشویم.

علاوه بر وقت، انرژی ما هم محدود است. به علاوه با مسائل احساسی زیاد مخصوص به دوران جوانی هم باید دست و پنجه نرم کنیم.

حالا استرس سکس هم به همه‌ی این‌ها اضافه می‌شود، تحمّل فشار از حد توان ما فراتر می‌رود و برای همیشه تبدیل می‌شویم به «بازنده»های به‌درد نخور.

در حقیقت این فشار باعث می‌شود تا جوان‌ها بخش اعظم انرژیشان‌را به جای تولید خروجی مفید، صرف گدایی محبّت و دروغ سرهم کردن برای رسیدن به سکس بکنند. دیگر جایی برای موفّقیّت باقی نمی‌ماند.

این همه‌ی داستان نیست. استرس سکس می‌تواند جانتان‌را به خطر بیندازد

بله، درست خواندید. راستش هیچ‌گونه بزرگنمایی‌ای در نوشتن این عنوان نشده است. تحقیقات نشان می‌دهد که فشار اجتماعی برای داشتن سکس واقعاً جان آدم‌هارا به‌خطر می‌اندازد.

افرادی که تحت فشار اجتماعی برای داشتن سکس هستند احتمال بیشتری دارد که یک رابطه‌ی جنسی پرخطر را بپذیرند.

به علاوه همان‌طور که بالاتر اشاره شد، این استرس دائمی در افراد احساس بازنده بودن را ایجاد می‌کند. احساسی که موجب ایجاد سرخوردگی و حتی افسردگی در افراد می‌شود.

افسردگی و استرس مداوم، سلامت جسمی افراد را هم به خطر می‌اندازد و ممکن است به نتایجی مثل خودکشی ختم بشود.

تازه مشکل برای نوجوان‌ها خیلی بیشتر است. افرادی که اواخر دوران نوجوانی خودشان را می‌گذرانند هم فشار مشابهی را احساس می‌کنند.

نوجوانانی که تحت استرس سکس قرارگرفته‌اند، احتمال بیشتری دارد که خودشان‌را در موقعیت‌های آسیب‌پذیر در مقابل متجاوزان قراردهند.

طبق گزارش Centers of Disease Control and Prevention، حدود یک‌سوم پسران نوجوان و ۲۳درصد دختران نوجوان فشار همگروه را برای داشتن سکس تجربه‌کرده‌اند.

به علاوه چون استرس سکس امکان روابط پرخطر را زیاد می‌کند، موجب افزایش آمار بارداری نوجوانان می‌شود.

قضیه وقتی وخیم‌تر می‌شود که بدانیم طبق آمار نوجوانانی که رابطه‌ی جنسی را تجربه کرده اند بیشتر دچار افسردگی می‌شوند و اقدام به خودکشی می‌کنند.

دختران نوجوانی که رابطه‌ی جنسی داشته‌اند بیش از ۳ برابر احتمال دارد که افسرده بشوند. ای رقم برای پسران دارای رابطه‌ی جنسی بیش از ۲ برابر است.

پس ما واقعاً با یک مشکل جدی و خطرناک روبه‌رو هستیم.

راه‌های مقابله با استرس سکس

حالا باید چه کار کنیم تا از شر این فشار راحت بشویم و بتوانیم دوباره به زندگی طبیعیمان برگردیم؟

بیایید نگاهی به قدم‌های اصلی بیندازیم.

شخصیتتان‌را تعریف کنید و آن‌را بپذیرید

شما باید خودتان‌را بشناسید و بپذیرید. با این کار دیگر نیازی به دیگران برای تعریف خودتان ندارید.

مدّتی وقت بگذارید و ارزش‌هایتان‌را در زندگی مشخص کنید. هرکس باید استانداردهای خودش‌را تعریف کند و همیشه به آن‌ها پایبند باشد.

وقتی خودتان می‌دانید چه کسی هستید و این شخص را پذیرفته‌اید، دیگر قضاوت‌ها و تمسخرهای دیگران تأثیری در شما نخواهند داشت.

اهمّیّت ندهید

این احتمالاً ساده‌ترین کار است. به آدم‌هایی که شمارا تحت اینگونه فشارها قرار می‌دهند اهمّیّت ندهید.

اگر بتوانید تنها یک هفته خودتان‌را به صورت جدّی بی‌اهمّیّت نشان بدهید، با فشار خیلی کمتری نسبت به قبل روبه‌رو می‌شوید. چون دیگر حرف زدن با شما درمورد این مسائل گوینده‌را ارضا نمی‌کند.

سکس تنها یک محصول است، نه هدف

سکس آنقدرها که فکرش‌را می‌کنید چیز خاصی نیست

اگر تا به امروز سکس نداشته‌اید، احتمالاً تصویر خیلی اشتباهی از آن دارید. خیلی از افراد فکر می‌کنند قرار است بعد از سکس تبدیل به آدم دیگری بشوند یا درهای آگاهی یا شاید جهنّم به رویشان باز شود.

سکس صرفاً یک اتّفاق است. اگر درست انجام شود لذّت بخش است و اگر درست انجام نشود اذیّت‌کننده.

سکس یکی از محصولات زندگی است که هر آدمی که از نظر جنسی خنثی نباشد روزی به آن دست‌پیدا می‌کند. مسئله‌ی مهم همینجاست. شما باید بپذیرید که سکس تنها یک محصول است، نه هدف.

راستش‌را بخواهید هرچقدر که بیشتر به چشم یک هدف به آن نگاه‌کنید و برایش حرص بزنید، احتمال اینکه به نمونه‌ی باکیفیّتش دست‌پیدا کنید کمتر خواهد شد.

آیا واقعاً من تنها کسی هستم که سکس ندارد؟

نه. افرادی که در ایالات متحده تا سن ۱۹ سالگی سکس داشته‌اند کمتر از ۷۰ درصد همه‌ی نوجوان‌ها هستند. ولی ما در ایالات متّحده زندگی نمی‌کنیم و مطمئناً آمار ایران بسیار کمتر از این حرف‌ها است.

متأسفانه آماری در این مورد وجود ندارد ولی من واقعاً شک دارم که حتّی ایرانی‌هایی که در میانه‌ی دهه‌ی بیستم زندگیشان هستند هم به این آمار برسند.

پس اگر تا به امروز سکس نداشته‌ای جزو اکثریت هستی.

باورکنید اکثر افراد صرفاً دارند به شما دروغ می‌گویند

خیلی‌ها فکر می‌کنند که سکس داشتن کار مهمّی است و اگر کسی سکس داشته باشد از بقیه موفّق‌تر است. پس خیلی‌ها صرفاً برای بهره‌مند شدن از اثر اجتماعی آن شروع به دروغ‌گفتن درمورد روابط جنسیشان می‌کنند.

اینطوری هم درمورد خودشان احساس بهتری می‌کنند و هم هم‌سالانشان به آن‌ها به چشم قهرمان نگاه می‌کنند.

تجربه‌ی شما از تحت فشار بودن برای داشتن سکس چیست؟ چطوری با آن کنار آمده‌اید یا اگر هنوز درگیرش هستید فکر می‌کنید بهترین کار برای رهایی از آن چیست؟

وقتی که اوّلین رابطه‌ی جنسیتان‌را تجربه کردید چقدر به اشتباه بودن تفکّراتتان درمورد آن پی بردید؟

با گفتن تجربیاتتان در بخش نظرات می‌توانید به آدم‌های خیلی زیادی کمک کنید. پس همین الان به پایین صفحه بروید و درمورد تجربیات خودتان بنویسید.

رفع ابهام

شما مخالف سکس هستید؟

مسلماً نه. اصلاً مگر می‌توانید آدم سالمی پیدا کنید که با سکس مخالف باشد؟ سکس خیلی وقت‌ها لذّت‌بخش‌ترین کاری است که می‌توان با دیگران کرد، امّا اکثر اوقات لذّت‌بخش‌ترین کار، بهترین کار نیست.

تمام هدف من از این نوشته این بود که بگویم نباید به سکس به نشانه‌ی هدف نگاه کرد و موفّقیّت یا عدم آن را با آن اندازه گرفت.

اگر الان سکس نکنم، پس کی باید بالأخره سکس کنم؟

هروقت که پیش آمد. هروقت که وارد رابطه‌ی عاطفی شدید و شریکتان شرایط سکس را داشت یا حتّی یک sex partner پیداکردید. هدف این بود که ببینم نباید تمام زندگیمان‌را صرف این پیش‌آمد بکنیم.

امیدوارم که از امروز کمتر این فشار را احساس کنید یا به دیگران منتقلش کنید. منتظر نظراتتان هستم.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چگونه عشق واقعی ار ارزیابی کنیم؟

عشق کافی نیست و فهم نادرست از تجربه زیبای عشق، زندگی ما را قشنگ نمی کند. گاهی سبب می شود زندگی ما درون یک سیاه چال افتاده و همواره درد بکشیم. از سوی دیگر فهم درست عشق سبب زیباتر شدن زندگی می شود. این مطلب را حتما بخوانید اگر در جریان عاشقانه ای قرار دارید.

عشق کافی نیست؟

عشق تجربه ای اعجاز گونه و قدرتمند است. در ابتدای هر دیدار، هر گفت و گو و هر لحظه از زندگی، بسیار درست و رویایی به نظر می رسد، اما هنگامی که این شیفتگی و جاذبه اعجاز گونه عشق به رابطه تبدیل شود، ما با چالش ها و دشواری های جدید ناشی از رابطه روبرو خواهیم شد

هفت اشتباه مهلک درباره ی عشق

هفت اشتباه مهلک درباره ی عشق را بدانید. دانستن اشتباه عشقی سبب می شود تا بتوانید عشق واقعی خود را پیدا کنید و از عشق های خیالی و اشتباه دور شوید. آسیب نبینید و زندگی خود رانابود نکنیم. نیمه گمشده خود را به درستی بیابیم.

سوالات زیر را در مورد عشق از خود بپرسید

  1. آیا تا الان خود را متقاعد کرده اید که عاشق هستید، در حالی که فقط هوس بوده است؟
  2. آیا تا به حال به کسی علاقه مند بوده اید که به هیچ وجه مناسب شما نبوده، ولی این موضوع را ماه ها یا حتی سال ها بعد نیز تشخیص نداده اید؟
  3. آیا شما عیب های همسرتان را نادیده می انگارید، فقط به این دلیل که از ایجاد تنش در ازدواجتان جلوگیری کرده باشید؟
  4. آیا شما عادت دارید درام، تنش و ماجراجویی را با عشق حقیقی اشتباه بگیرید؟
  5. آیا تا به حال به زندگی با کسی که با شما بدرفتاری می کرده را ادامه داده اید فقط به این دلیل که حفظ ظاهر کرده باشید؟
  6. آیا این که در رابطه احساسات عاشقانه و رمانتیک را تجربه نمی کنید و مدام بی قرار هستید موجب شده است که رابطه سالمی را که دارید زیر سوال ببرید؟
  7. آیا کسانی را بر می گزینید که با آن ها تفاهم ندارید و از کسانی چشم پوشی می کنید که می توانند افراد مناسبی برای ازدواج با شما باشند؟

افرادی که به هریک از سوالات بالا پاسخ مثبت می دهند تحت تاثیر اشتباهات مهلک عشقی قرار دارند.

هفت اشتباه عشقی مهلک

اشتباهات عشقی عقاید نادرستی هستند که در بسیاری از افراد به دلیل خواندن داستان های عاشقانه و یا فیلم های عاشقانه ایجاد شده اند.

این اشتباهات سبب می شوند تا ما انتخاب های هوشمندانه ای در زمینه انتخاب همسر نداشته باشیم. بسیاری از مراجعان که این باور ها و رفتار های نادرست در مورد ازدواج دارند با تماشای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها، خواندن رمان های عاشقانه، نبود آموزش مناسب در مورد عشق و ازدواج گرفتار این مخمصه می شوند.

به نظر می رسد که ما به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه بر اساس این هفت اشتباه عشقی خطرناک، تصمیمات خود را در مورد ازدواج می گیریم. این افسانه ها را در مورد روابط کنونی، گذشته و آینده خود تحلیل کنید.

1.عشق حقیقی بر همه چیز فائق می شود

همه ی ما در اعماق وجود خود سرزمین اسرار آمیزی از عاشقی ها، خوشبختی ها و لحظات رویایی داریم و عقیده داریم که با وجود آن ها می توانیم بر تمامی مشکلات فائق شویم.

برای آنکه خود را محک بزنید سعی کنید چندین جمله در این رابطه روی کاغذ بنویسید برای مثال:

  1. اگر عاشق همسر خود باشم، مشکلات افسردگی و اضطراب پیش از ازدواج دیگر اهمیت نخواهد داشت.
  2. اگر عاشق همسر خود باشم، این که او مواد مخدر استفاده می کند دیگر اهمیتی نخواهد داشت.
  3. اگر عاشق همسر خود باشم، این مسئله....(مشکلات مالی) دیگر اهمیتی نخواهد داشت.

نمونه های این باور عشقی

حال من نمونه هایی از باور های افسانه عشقی گفته شده را برای شما بیان می کنم.

اگرعاشق همسر خود باشم دیگر اهمیتی ندارد که:

  • او مشروبات الکلی مصرف می کند.
  • جاذبه جنسی چندانی بین ما وجود ندارد.
  • او همیشه با من دعوا می کند.
  • ما همیشه بر سر کوچک ترین موضوعات جر و بحث می کنیم.
  • او رفتار ها و اعتقادات مرا مسخره می کند.
  • زنم مرا تحریک نمی کند.
  • او شغلی ندارد و در سال های اخیر هم برای کاری اقدام نکرده است.
  • خلق و خوی بدی دارد و با من پرخاشگری می کند.
  • او مدام با زن های دیگر ارتباط برقرار می کند.
  • من با بچه های او کنار نمی آیم.
  • به سختی می تواند احساساتش را بیان کند.
  • با خانواده همسرم مشکل دارم.
  • من بچه می خواهم ولی او نمی خواهد.
  • او هنوز به فکر نامزد قبلیش است و می گوید احساسات منفی نسبت به او دارد.
  • ما اهداف مختلفی برای زندگی داریم
[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چرا داشتن یک زندگی معمولی هم می‌تواند عالی باشد.

شاید داستان کمی برایتان آشنا باشد. یک ویدیوی انگیزشی می‌بینید، یا یک پادکست دربارۀ موفقیت کاری گوش می‌کنید، بعد صدای خیلی از حرف‎ها بدجور توی گوشتون می‌پیچه، گوینده یا نویسنده با به کار بردن چند کلمۀ سنگین که درد آن تا مغز استخوان نفوذ می‌کنه، سعی میکنه شما را به حرکت وا داره. مخاطبی که به این حرف‌ها گوش می‌کنه فکر می‌کنه که داشتن یک زندگی معمولی- یا زندگی‌ای که الان داره- خیلی جایز نیست. در اصل مخاطب به این درک واحد میرسه که اگر زندگیش رو تغییر نده یعنی اینکه چیزی برای زندگی کردن نداره.

حق دارید اگر با این مقاله یا ایدۀ آن موافق نباشید، اما گاهی لازم است زندگی را از بعدی دیگر هم ببینیم. بعدی که کمتر کسی در پادکست، ویدیو یا در مقاله‌ای به شما بگوید. این بعد همان لذت بردن از یک زندگی معمولی است. چرا باید این بعد را بشناسید؟ چون اکثریت مردم زندگی معمولی دارند و نمی‌توانند مانند آدم‌های بزرگ زندگی کنند. پس لازم است یاد بگیریم چطور از یک زندگی معمولی نهایت لذت را بریم.

تقریباً توی خیلی جاها می‌تونیم این مسئله رایج رو ببینیم، این همه آدم بزرگ توی جامعۀ امروزی به شدت تحسین می‌شوند، ایلان ماسک، بیل گیتس، استیو جابز، رونالدو و برد پیت. شما با شنیدن اخبار موفقیت این آدم‌ها چه حسی پیدا می‌کنید؟ حسی که من به دست میارم در ابتدا مثل خیلی‌ها مطممئناً تحسین و ستودن اون آدم هست، اما.. بعد از مدتی احساس حقارت بدی تمام وجودم رو می‌گیره، به خودم میگیرم، انگار باید من جای این آدم می‌بودم و یک کار بزرگ می‌کردم. انگار من باید دنیا رو تغییر می‌دادم.

اگر نوشته‌های دیگر من رو خوانده باشید، شاید تا الان فهمیده باشید، که من خیلی علاقه دارم از هنر و نقاشی توی نوشته‌هام استفاده کنم و ارتباطی بین موضوعات رایج زندگی و این نقاشی‌ها برقرار کنم چون یکی از فواید هنر هم همین است، اینکه باید به ما چیزی اضافه کند و تلنگری بزند. (نقاشی‌های غمگین هم همین تلنگر را به ما می‌زنند) این نوشته هم استثنا نیست. پس خوب به نقاشی زیر نگاه کنید:

نقاشی معروف The Little Street  ( یک نقاشی معمولی ولی هم‌زادپندارانه!)

نقاشی معروف The Little Street ( یک نقاشی معمولی ولی هم‌زادپندارانه!)

خیلی توقع یک چیز سورئال از این نقاشی نداریم. فقط یک منظره ساده و چندتا آدم معمولی که مشغول کار کردن و روزمرگی‌های خود هستند. اما جالب اینجاست که این نقاشی یک نقاشی انقلابی محسوب می‌شه و یکی از اثر‎های هنری ویژه در تاریخ. ( مطمئناً اگر این نقاشی را به مزایده بگذارند، به مبلغ سرسام‌آوری فروخته می‌شود) اما «مگه میشه آدم با یک نقاشی ساده اینقدر موفق بشه؟» بله این در ابتدا سوال من هم بود و هست! ولی شاید بعضی اوقات بزرگ‌ترین و انقلابی‌ترین کاری که باید بکنیم این هست که از اتفاقات روزمره و کوچیک زندگیمون لذت ببریم و سعی نکنیم بهتر، بزرگ‌تر یا مجلل‌ترشون کنیم. باید یاد بگیریم که در عین حالی که برای هدف خود تلاش می‌کنیم، خیلی فکر تغییر زندگی‌ ذهنمان را فلج نکند.

برخلاف خیلی از نقاش‌ها که همیشه سعی داشتند از موضوع‌های سورئال و پیچیده، حماسی یا افسانه‌ای چیز بزرگی را به تصویر بکشند، یوهانس فرمیر ( Johannes Vermeer) راه دیگری رو برگزید، نقاشی‌های یوهانس پر است از فعالیت‌های به ظاهر روزمره یا خسته‌کننده ما؛ نظافت، بافندگی، کارکردن، صحبت کردن با یک دوست، گوش کردن به یک معشوق، راه رفتن و آماده کردن غذا، بازی کردن با کودک. اما دقیقا این نقاشی‌ها یک پیام دارند. من فکر می‌کنم ما از تجربۀ یک لذت پنهان سخت درمانده‌ایم. شاید اینقدر توی گوش ما خوانده‌اند که باید کارهای بزرگ انجام بدهیم که لذت یک پیاده‌روی در هوای بعد از ظهر بهاری را از دست داده‌ایم. روح ما تشنۀ ناممکن‌ها و سخت‌رسیدن‌ها شده. از هیچ کاری لذت نمی‌بریم مگر اینکه سخت برای آن کار کرده باشیم. فراموش کردیم که از بعضی کارهای به ظاهر ساده و همیشگی هم می‌توان لذت برد.

نقاشی The Milkmade ( آماده کردن غذا؛ یک کار روزمره ولی ارزشمند!)

نقاشی The Milkmade ( آماده کردن غذا؛ یک کار روزمره ولی ارزشمند!)


متاسفانه در جامعۀ مدرن و امروزی ما که حول شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات و فیلم‌های هالیوودی می‌چرخد، به وفور می‌توان سیگنال‌های یک زندگی خوب را دید؛ یک ماشین اسپرت و گران‌قیمت، یک ویلای خصوصی در شهر ساحلی، شهرت و پول، داشتن یک زن زیبا و داشتن بیشتر و بهتر و به‌روز تر از همه‌چیز. به واسطۀ همین سیگنا‌ل‌ها، این باور در ذهن ما شکل می‌گیرد که راز داشتن یک زندگی عالی، چیزهایی است که به‌دست آوردن آن برای هرکسی ممکن نیست. لوازمی که بهتر، بزرگ‌تر یا مجلل‌تر از وسایل ساده و معمولی ما است، بهتر هستند. سرانجام یک نتیجۀ تلخ از این باور اشتباه به صورت ناخودآگاه در ذهن ما شکل می‌گیرد: چون توانایی رسیدن به هیچکدام از این سراب‌ها را نداریم، زندگی‌مان را بی‌ارزش تلقی می‌کنیم و به ناچار افسرده می‌شویم.
من اینطور فکر نمی‌کنم.

به نظر من ساده زیستن و لذت بردن از آن یک هنر و مهارت است، مهارتی که هرچه سریع‌تر باید آن را آموخت. دل و جرأت می‌‌خواهد کسی که به ستایش زندگی معمولی خود بنشیند و برای خود سراب بیشتر و بهتر‌ها را نگزیند؛ زیرا همین کارهای به ظاهر خسته‌کننده و معمولی (در نقاشی یوهانس) مانند بزرگ‌کردن یک کودک، هرروز سرکار رفتن‌ها یا گوش کردن به حرف‌های یک دوست- وقتی بدون تنفر و قضاوت به آن‌ها نگاه کنیم- مقدمات یک زندگی معمولی و عالی را فراهم می‌سازند.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خرده عادت ها

چکیده ای از چهار فصل اول( از بیست فصل ) کتاب خرده عادت ها یا عادت های اتمی از جیمز کلییر:

  • موفقیت به صبر نیاز دارد...
  • تاثیر پیشرفت های کوچک در دراز مدت شگفت آور است
  • اگر در هر روز یک سال، یک درصد بهتر شوید، در نهایت سی و هفت برابر بهتر خواهید بود .( و این قدرت خرده عادت ها یا عادت های کوچک است )
  • عادت ها لازمه پیشرفت شخصیتی هستند.
  • عادت های خوب زمان را به دوست شما و عادت های بد آن را به دشمن شما تبدیل می کند.
  • اگر برای مدتی عادت خوبی در خود ایجاد کردید اما هنوز نتیجه آن را ندیدید، کار شما بیهوده نبوده، بلکه ذخیره شده و نتیجه آن در صورت "استمرار" آشکار خواهد شد.
  • دنیای خارجی تنها آن رویداد تاثیرگذار (موفقیت شما در کاری که برایش تلاش کردید) را می بیند ، نه فرآیند دستیابی به آن را ، اما خودتان می دانید که تلاش های مستمرتان زمانی که به نظر می رسید پیشرفتی نداشتید، موفقیت امروز را ممکن ساخت.

تفاوت بین سیستم ها و اهداف از نظر جیمز کلییر :

اهداف : به نتایجی مربوط اند که می خواهید بدست آورید

سیستم ها : با فرآیندی سر و کار دارند که به آن نتیجه منجر می شوند

به عبارتی دیگر ، اهداف برای تعیین مسیر مناسب هستند ، اما برای پیشرفت کردن ، سیستم ها بهترین چیز ممکن هستند.

  • زمانی که عاشق مسیر باشید و نه تنها نتیجه، آنگاه خوشبختی را به همراه آرامش حس می کنید.
  • تفکر صحیح بلند مدت، تفکری بدون هدف است ( زیرا شما باید توانایی تغییر اهداف را در زمان مناسب داشته باشید تا از فرصت ها به بهترین نحو ممکن استفاده کنید، همانطور که توصیه می شود برای افزایش دانش خود از چندین منبع کمک بگیرید تا دانشی تک بعدی نداشته باشید.)
  • در نهایت تعهد به فرآیند است که پیشرفت را میسر می سازد.

  • آزمون ، خطا ، آموختن و آزمونی متفاوت حلقه ی بازخورد پشت تمام رفتارهای انسان هستند. ( به این جمله بیشتر فکر کن، منطقیه، نه ؟)
  • با تمرین ، حرکات بیهوده از بین می روند و رفتارهای مفید تقویت می شوند. عادت ها اینگونه شکل می گیرند. به طور مثال ، زمانی که استرس دارید ورزش می کنید تا حالتان بهتر شود، در اول کار شما راه مقابله با این استرس را بلد نبودید (پس این راه را آزمایش کردید و شاید راه های دیگه ای برای کم شدن استرس انتخاب می کردید مانند جویدن ناخن یا تکان دادن پا و حتی عصبانیت و پرخاش که در آخر این رفتار ها به پشیمانی منجر می شن) و حالا که راه خوب را پیدا کردید (آموختن، آموختید که این راه استرستان را کم می کن ) مثل یک روش از پیش تعیین شده، در زمان مواجهه با استرس شما ناخودآگاه وسایل خود را بر می دارید و برای دویدن آماده می شوید.( عادت، در زمان مواجهه با استرس ورزش می کنید و این یک عادت را شکل می دهد)

گاهی اوقات احساس می کنیم عادت ها و یک عملکرد روزانه، شما را مانند یک زندانی در بند خود اسیر می کنند، باید بگم درباره عادت های بد با این قضیه تا حدی موافقم ، اما در رابطه با عادت های خوب همانطور که جیمز کلییر می گوید:" عادت و آزادی مکمل یکدیگر هستند." من هم معتقدم که عادت های خوب به ما قدرت و توانایی عملکرد بهتر در زمان استفاده درست از فرصت ها را می دهند ، چطور؟

  • با شکل دادن عادت ها درگیر یک زندگی تکراری نمی شوید، بلکه با شکل دادن عادات خوب، ذهن خود را آزاد می کنید برای فرصت های بیش تر و بهتر و آمادگی استفاده از فرصت ها را خواهید داشت .در واقع عادت ها آزادی را خلق می کنند.
  • فرآیند ایجاد عادت ها را می توان به چهار قدم ساده تقسیم کرد : نشانه ، اشتیاق، پاسخ و پاداش. باید گفت که زمان در این فرآیند نقش حیاتی دارد. جیمز این چهار قدم را "حلقه ی عادت" می نامد.
  • نشانه ها که بیشتر برای بقای انسان هستند به ما پاداش کارمان را نشان می دهند و از این رو ، ما مشتاق به پیمودن این راه خواهیم شد.( به طور مثال ، دیدن یک لامبورگینی مب تواند برای یک فرد نشانه ای باشد از زندگی که می خواهد و این اشتیاقش را برای ادامه دادن راه دو چندان می کند. البته این مثال بسیار سطحی است.)

چطور عادت خوب ایجاد کنیم :

  1. نشانه (قانون اول): واضحش کن
  2. اشتیاق (قانون دوم ): جذابش کن
  3. پاسخ (قانون سوم): سادش کن
  4. پاداش(قانون چهارم ): لذت بخشش کن

چطور عادت بد را از بین ببریم :

کافیه تمام قوانین را معکوس کنید

  1. نشانه : نامرئیش کن
  2. اشتیاق : غیر جذابش کن
  3. پاسخ : پیچیده اش کن
  4. پاداش : آزاردهنده اش کن

سوال اصلی اینجا است : چگونه یک عادت را واضح ، جذاب ، ساده و لذت بخش کنیم؟

جواب این سوال ها فهمیدن این قوانین بنیادی است که در ادامه به تمام قوانین به صورت خلاصه خواهم پرداخت.

یک نکته حائز اهمیت در رابطه با تغییر عادت وجود دارد و آن آگاهی ما از رفتارمان است . با خودکار شدن عادت ها فرد دیگر به کاری که انجام می دهد توجهی نمی کند ،پس ما گاهی متوجه عادت های بد یا حتی خوب خود نمی شویم.

عادت های بد نقطه ضعف های شما در آینده خواهد شد ، پس تلاش کنید تا نقاط قوت بیشتری نسبت به نقاط منفی داشته باشید :)

در کل مطالعه این کتاب را به افرادی که صبور هستند و نتایج و لذت های بلند مدت را انتخاب کرده اند پیشنهاد می کنم ، اما باید توجه داشت که این کتاب جنبه آموزشی انگیزشی دارد ، پس نیاز به عمل و تفکر دارد.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]

روزی به خودم آمدم آگاه شدم نور درخشان و عجیبی،

بدل کرده شبِ تارِ جهانِ دلِ من را،

به صبحی که پر از عطر گل و دلخوشی از چهچهه‌ی بلبل و موسیقی جاری شده از ساز خدادادی چشمه

همان جوششِ قُل قُل،

پر از زندگی و عشق و امیدی ازلی بود...

نگاهی به دلم کردم و دیدم که نگاری‌ست درونش؛

که رویش غزلی بود؛

به زیباییِ شعری که سروده‌ست شبی حضرت حافظ!

که حتی خودِ ماه آمد و اقرار به این کرد:

«پرستیدنی است از نظر روشنی چهره و عارض! »

خدایم شد و این بود برایم سخنی واضح و بارز!

پی‌ش رفتم و گفتم سحری با تن لرزان: «نفسم بندِ وجودت شده جانم!

شدی باعث هر شعر من و نور جهانم

بگو می شود آیا که منم ساکن قلبت شوم و در تو بمانم؟!»

برای لحظاتی،

سکوت آمد و ناگه بِنِشاند او،

لبش را به لبانم...

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:13 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۵ راه شاد زیستن از زبان فیلسوفی که بَرده بود!

شاد بودن به چه معناست؟ آیا موقعیت‌ها و شرایط بیرونی می‌توانند برای ما شادی‌آور باشند یا شادی یک حالت ذهنی است و به شیوه‌ی درک ما از موقعیت‌ها و شرایط بستگی دارد؟ این‌ها پرسش‌هایی است که اپیکتتوس، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان رواقی یونان پرسید. پاسخ آن‌ها را در مطلب پیش رو می‌خوانید.

اپیکتتوس حدود سال ۵۰ پس از میلاد، احتمالاً در هیراپولیس متولد شد. او دوران جوانی خود را در رم به عنوان بردۀ شخصی به اسم اپافرودیتوس (یک فرهیختۀ ثروتمند که منشی نرون بود) گذراند. اپیکتتوس در جوانی به فلسفه علاقه پیدا کرد و با اجازه اپافرودیتوس، فلسفه رواقی را زیر نظر موسونیوس روفوس آموخت. اپیکتتوس مدتی پس از مرگ نرون در سال ۶۸ پس از میلاد از بند بردگی رها شد و در رم شروع به تدریس فلسفه کرد و به یکی از مهم‌ترین فیلسوفان و آموزگاران رواقی تبدیل شد. رواق‌گرایی فلسفه نوینی بود که ادراک انسان را در کانون آگاهی، شادی و آرامش واقعی قرار می‌داد.

۱. درک دوگانگی کنترل

اپیکتتوس، شاید بیش از رواقیون دیگر آن عصر، اهمیت بسیار زیادی برای اصول رواقی «کنترل» قائل بود. برای اپیکتتوس، مهم‌ترین وظیفه‌ی انسان‌ها دانستن این بود که چه چیزی در کنترل آن‌ها و چه چیزی خارج از کنترل آن‌ها است. درک دوگانگی کنترل به این معناست که:

۱. چیز‌هایی هست که فرد روی آن‌ها کنترل دارد: عقاید، اهداف، تمایلات، واکنش‌ها، بیزاری‌ها، امور شخصی

۲. چیز‌هایی هست که فرد روی آن‌ها کنترل ندارد: حالات خارجی امور، طبیعت، بدن، اموال، شهرت، واکنش‌ها و بیزاری‌های دیگران

۳. ما توان کنترل چیز‌هایی نظیر رفتار مردم با ما یا طرز فکرشان درباره‌ی خودمان را نداریم

۴. ما برای شاد بودن فقط باید روی چیز‌هایی تمرکز کنیم که روی آن‌ها کنترل داریم، به بیان دیگر؛ واکنش‌ها و پاسخ‌های خودمان به موقعیت‌های دنیای پیرامون.

«هدف انسان‌ها زیستن مطابق با طبیعت و همسو با تدبیر دنیا است …»

زمانی که انسان‌ها درک کنند چه چیزی در حوزه‌ی کنترل آن‌ها هست و چه چیزی نیست، آنگاه می‌توانند تسلیمِ رویداد‌ها و موقعیت‌های خارجی شوند که در دنیا رخ می‌دهند. فرد در موقعیت‌های خارج از کنترل، فقط می‌تواند واکنشش به آن موقعیت‌ها را کنترل کند، به عبارت دیگر می‌تواند انتخاب کند از یک موقعیت برآشفته شود یا آن را بپذیرد.

«وظیفه‌ی اصلی در زندگی صرفاً این است: شناسایی و تفکیک مسائل تا به روشنی به خود بگویم کدام مسائل، بیرونی و خارج از کنترل من هستند و کدام مسائل به انتخاب‌های تحت کنترل من مربوط می‌شوند.»

رواق‌گراییِ اپیکتتوس درباره‌ی اجتناب از موقعیت‌های ناخوشایند یا نامطلوبِ زندگی نبود، چرا که این موقعیت‌ها به راستی اجتناب‌ناپذیرند بلکه درباره‌ی تواناییِ تحملِ چنین موقعیت‌هایی بدون پریشانی بود. اپیکتتوس توصیه میکند، وقتی چیزی فرای کنترل شما است: «آماده باشید که بگویید برایم مهم نیست.»

رواق‌گرایی ابزار تسلط بر نفس و خرد بود. برخلاف فلسفه‌های دیگرِ آن عصر، برای یافتن ارزش و شادی هیچ نیازی به پژوهش آکادمیک نبود و هدف: زیستن منطبق با طبیعت و همسو با تدبیر هستی بود.

۲. داشتن آرزوهای درست

چیزی که سبب برجستگی اپیکتتوس شد، استفاده‌ی او از عبارات زیبا و بیادماندنی بود که بعد‌ها در قالب رساله‌ای معروف به «رساله‌ی اپیکتتوس» گردآوری شدند. محتوای بسیاری از افکار و آموزه‌های رواقی را می‌توان ظرف چند دقیقه خواند، اما درباره‌ی آن‌ها می‌توان عمری اندیشید. آموزه‌های رساله‌ی اپیکتتوس موجب تغییر بنیادی در روش نگاه افراد به دنیا و تعامل با آن شد. مهمترین آموزه‌ی این رساله این است که انسان‌ها شادیِ واقعی را تنها زمانی پیدا می‌کنند که تمام چیزی را که برایشان اتفاق می‌افتد بپذیرند، حتی هر چیزی که در کل هستی اتفاق می‌افتد.

اپیکتتوس یاد داد که انسان‌ها نباید در خصوص وقایع بیرونی که از کنترل آن‌ها خارج است تمایل یا بیزاری داشته باشند، چون این به معنای استفاده‌ی ضعیف از زمان است و کمکی به جستجوی زندگی توام با فضیلت و شادی نمی‌کند. اپیکتتوس عقیده دارد وقتی انسان‌ها مفهوم دوگانگیِ کنترل را درک نکنند، زندگی‌شان محکوم به عدم‌رضایت و شادی خواهد شد.

«اگر به چیزی که مال شما نیست طوری نگاه کنید که گویی مال شماست، آن‌وقت برای زاری کردن دلیل دارید، ذهن‌تان درگیر می‌شود و طلبکار زمین و زمان می‌شوید.»

«آرزو نکنید اوضاع بر وفق مراد شما باشد، آرزو کنید اوضاع همانطور که باید پیش برود و شما هم روزگارتان را به خوبی بگذرانید.»

۳. انسان‌ها موجوداتی فانی و عقلانی هستند

دو فیلسوف در حال تماشای کسوف اثر پیر بربیت، ۱۶۱۵-۱۶۴۲

دو فیلسوف در حال تماشای کسوف اثر پیر بربیت، ۱۶۱۵-۱۶۴۲

رکن اصلی فلسفه‌ی اپیکتتوس ایده‌های او درباره‌ی چیستی انسانیت است. اپیکتتوس می‌گوید انسان‌ها عقلانی هستند و این خصلت به ما ظرفیت استفاده‌ی متفکرانه از ادراکات را می‌دهد. انسان‌ها درست مانند حیوانات با ادراکات آنی‌شان از محیط یا شرایط پیرامو‌ن دنیا را سیر می‌کنند، با این حال، انسان‌ها از توانایی پذیرش نیز برخوردارند. تواناییِ پذیرش نه تنها به انسان‌ها اجازه می‌دهد به شرایطِ بیرونی واکنش نشان دهند، بلکه محتوایِ ادراکی آن را بررسی کنند. استفاده از ادراکات به انسان‌ها اجازه می‌دهد صحت و سقم و مطلوب یا نامطلوب بودن یک موقعیت را بسنجند.

از نظر اپیکتتوس، ما نباید از رویداد‌های خارجی برآشفته شویم. موقعیت‌های خارجی تنها زمانی «خوب» یا «بد» می‌شوند که توانایی پذیرش ما آن‌ها را خوب یا بد برداشت کند.

«مردم برآشفته می‌شوند، نه از مسائل بلکه از اصول و اندیشه‌هایی که در خصوص آن مسائل می‌سازند.»

اگر شرایط نامطلوبی که در آن هستید از کنترل شما خارج است، نظیر رویدادی طبیعی یا رفتار دیگری با شما، باید قاطعانه به خودتان بگویید که اهمیتی ندارد.

«هر زمان کسی به شما آسیبی رساند یا از شما بد گفت، به یاد بیاورید که او بر اساس پنداشتِ خودش رفتار می‌کند و سخن می‌گوید … پس هر بار به خودتان بگویید: برای او اینطور به نظر می‌رسد.»

انتظار اینکه در زندگی هیچ اتفاق بدی را تجربه نکنید، حماقت است. احمقانه‌تر این است که از رویداد‌هایی که از کنترل‌تان خارج است برآشفته و متاثر شوید. درک این موضوع کلید شاد زیستن است.

۴. رسیدن به بی‌تفاوتی: رهایی از احساسات شدید

امپراتور مارکوس اورلیوس (تصویر بالا)، اپیکتتوس و سنکا از چهره‌های برجسته در فلسفه رواقی بودند

امپراتور مارکوس اورلیوس (تصویر بالا)، اپیکتتوس و سنکا از چهره‌های برجسته در فلسفه رواقی بودند

اتفاقات خوب زندگی چطور؟ آیا ما اجازه داریم آن‌ها را «خوب» قلمداد کنیم و احساس شادی کنیم؟ اپیکتتوس باور داشت که حتی احساسات مثبت و موقعیت‌های مطلوب هم ممکن است بر قضاوت ما اثر بگذارند و ما را از اهداف و ارزش‌های واقعی‌مان منحرف کنند. هدف ما باید این باشد که در حالتِ ذهنیِ «بی‌تفاوتی» زندگی کنیم. از نظر اپیکتتوس، بخشی از زیستن به عنوان یک موجود عقلانی به این معناست که فارغ از احساسات شدید زندگی کنیم که به حالت بی‌تفاوتی معروف است.

بی‌تفاوتی به معنای بی‌تفاوت بودن نسبت به آدم‌ها یا دنیا نیست، بلکه به معنای اجتناب از رنج است. رنج از قضاوت بد از موقعیت‌های بیرونی شکل می‌گیرد، مثلاً زمانی که ثروت و سلامت را اخلاقاً خوب بدانیم، اما این چیز‌ها فضیلت و شادی واقعی را به ارمغان نمی‌آورند. شادی را باید از درون جست، با پذیرش وقایع آنطور که هستند و وقت صرف کردن برای چیز‌هایی که روی آن‌ها کنترل دارید، چیز‌هایی مانند ارزش‌ها، اهداف و واکنش‌هایتان.

رواق‌گراییِ اپیکتتوس انکار نمی‌کند که ما می‌توانیم شادی و احساسات مثبت را در آغوش بکشیم، اما مانند بسیاری از فلاسفه‌ی باستانی آن زمان، منحرف نشدن از راه اصلی توسط لذت‌ها و وسوسه‌های لذت‌جویانه اهمیت دارد. اپیکتتوس یاد داد که ما نمی‌توانیم هم یک زندگی دنیوی بر اساس رضایت‌مندی‌های بیرونی داشته باشیم و هم یک زندگی فلسفی بر اساس شادی درونی.

۵. تعهد به سه موضوع

اپیکتتوس در رساله‌ی خود سه دسته فعالیت را توصیف می‌کند تا به انسان‌ها در عملی کردن اصول رواقی‌اش کمک کند. Topoi (موضوعات مطالعه) تمرینات عملی هستند که اگر با موفقیت دنبال شوند به انسان‌ها در دست یافتن به شادی کمک می‌کنند.

«سه حوزه مطالعه وجود دارد که فردِ جویای خوبی و شرافت باید در آن‌ها آموزش ببیند. یک حوزه مربوط به تمایلات و بیزاری‌ها می‌شود تا فرد هرگز در دست یافتن به چیزی که مایل به آن است ناکام نشود و به دام چیزی نیفتد که باید از آن اجتناب کند. حوزه‌ی دیگر مربوط به انگیزه‌ی عمل کردن و عمل نکردن یا به طور کلی رفتارِ درست می‌شود. حوزه‌ی سوم در خصوص آزادی از فریب و قضاوت عجولانه است و به طور کلی هر چیزی که به پذیرش مربوط می‌شود.»

۱. اصل تمایل

اصل تمایل درباره‌ی این است که بدانید چه چیز‌هایی به راستی خوب و بافضیلت هستند و فقط آن‌ها را طلب کنید. وقتی انسان‌ها چیز‌هایی را طلب کنند که به راستی خوب یا مقدس نیستند، دچار بدبیاری، غم و اضطراب می‌شوند. باید از احساسات شدید و تمایلاتی که در چیز‌ها یا موقعیت‌های خارجی یافت می‌شوند اجتناب کنید چرا که عاقبت این جستجو بدبختی و ناامیدی است. اپیکتتوس در این باره می‌گوید: «وقتی فردی را مضطرب می‌بینم، می‌گویم این فرد در طلب چیست؟ اگر او در طلب چیزی است که در حیطه‌ی قدرتش نیست، چرا باید مضطرب باشد؟»

سخنرانی سیسرو در حمله به کاتیلینا در سنای روم اثر هانس دبلیو اشمیت، ۱۹۱۲

سخنرانی سیسرو در حمله به کاتیلینا در سنای روم اثر هانس دبلیو اشمیت، ۱۹۱۲

۲. اصل عمل

اصل عمل تماماً درباره‌ی انگیزه‌های عمل کردن و عمل نکردن ما و درک این حقیقت است که عواقب اَعمال ما همیشه در کنترل ما نیست. هدف ما مانند تیراندازی که به هدف شلیک می‌کند نباید روی نتیجه بلکه باید روی کیفیت عمل‌مان باشد:

«کسی را فرض کنید که کارش این است که نیزه یا تیری را مستقیماً به هدف شلیک کند. هدف غایی تیرانداز این است که نهایت تلاشش را بکند تا مستقیماً به هدف شلیک کند. این هدف غایی در مورد ما هم صدق می‌کند. در این مثال، فرد باید نهایت تلاشش را بکند تا مستقیم به هدف شلیک کند، نه بیشتر نه کمتر. هدف غایی همین است که نهایت تلاش‌مان را برای رسیدن به هدف بکنیم. عالی‌ترین خیر زندگی هم درست شبیه همین است. به هدف زدن یعنی انتخاب شدن نه جستجو شدن.» – سیسرو

تیرانداز تمام تلاش خود را می‌کند تا به خوبی به هدف بزند و تشخیص می‌دهد بهترین کاری که می‌تواند انجام دهد همین است که نهایت تلاشش را بکند. تیرانداز رواقی می‌کوشد عالی شلیک کند، اما اگر نتواند درست به وسط هدف بزند، ناامید نمی‌شود.

۳. اصل پذیرش

اپیکتتوس با اتکاء بر مفهوم «ادراکات» (برداشت‌ها) آموخت که اصل پذیرش تمرینی است که در مورد ادراکات ما اعمال می‌شود؛ ادراکاتی که بر اساس آن‌ها دنیا و موقعیت‌های بیرونی را تفسیر و قضاوت می‌کنیم. ما باید به شیوه‌ای عمل کنیم که به دام برداشت‌های ذهنی نیفتیم تا بتوانیم از فریب و قضاوت‌های عجولانه درباره‌ی نحوه‌ی عمل کردن به دو اصل نخست، رها شویم.

«حوزه‌ی سوم در خصوص پذیرش و هر آن چیزی است که پذیرفتنی و جذاب باشد. مانند سقراط که می‌گفت قرار نیست هستی ما نیازموده باشد، ما هم قرار نیست یک برداشت نیازموده را بپذیریم، بلکه باید بگوییم: (صبر کن، بگذار ببینم چه هستی و از کجا می‌آیی.)»

آیا رواق‌گراییِ اپیکتتوس برای عصر حاضر مناسب است؟

رواق‌گرایی بیش از ۵۰۰ سال یکی از اثرگذارترین جنبش‌های فلسفیِ دنیای روم بود. از دوره‌ی رنسانس تا قرن نوزدهم تصور بر این بود که ایده‌های رواقی یکی از مهم‌ترین عوامل باستانی موثر بر اصول اخلاقی اروپایی بودند. از میان فیلسوفانی که بدون‌شک از رواق‌گرایی الهام گرفتند می‌توان به آگوستین، دکارت، اسپینوزا، لایبنیتس، آدام اسمیت، دیوید هیوم و کانت اشاره کرد.

امروزه نیز شاهد تاثیر افکار اپیکتتوس بر «کنترل» در اسلوب‌های روانیِ ارزیابی‌مجدد یا قالب بندی مجدد افکار و درمان شناختی رفتاری هستیم. تمرکز این روش‌ها روی کمک به افراد برای تقویت الگو‌های فکری و رفتاری مثبت است که لازمه‌ی آن‌ها درک این است که چه چیزی فرای کنترل و چه چیزی در کنترل ماست.

تمرکز روی چیزی که می‌توانید آن را کنترل کنید (مثلاً واکنش‌هایتان) ابزار قدرتمندی است که به کمک آن هرگز قربانی شرایط‌تان نمی‌شوید. با پذیرش مسائل همانطور که هستند، شادی را در حالت آرامش درونی تجربه می‌کنید. آرامش درونی و پذیرش چیز‌هایی هستند که به انسان‌ها اجازه می‌دهند در یک دنیای غیرقابل‌پیش‌بینی با سازش زندگی کنند نه با جنگ!

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بــراۓ تــو| معنای زندگیت چیه؟

هدفت چیه؟
واسه چی زندگی میکنی؟
هدفت از تک‌تک کارهایی که میکنی و نمیکنی چیه؟
چیه که میخوای بهش برسی یا توی مسیرش باشی؟
واسه حس‌کردن چی داری زندگی میکنی؟
خوب بهش فکر کن، ببین تهِ تهِ قلبت چی خوابیده؟
چیه که بقیه برنامه‌ها رو میچینه توی ذهنت؟
اون پِی اصلی که همه چی از اون نشأت میگیره و در اختیارشه، اون دلیل اصلیه چیه؟
همون غایت نهاییه رو میگم!
یه بار پیرِمُرشد بهم گفت هدفش "لحظه‌ی اکنون رو زندگی کردنه".
۵ماه بعد از حرفش، وقتی اکسیرِ دیپاک چوپرا رو تموم کردم، یهو جرقه زده شد که آره هدفم ارباب لحظه‌ی حال بودنه،با خالقِ هستی‌آفرین یکی‌شدن و هیچ‌چیز غیر این نمیتونه هدفِ آرامش‌بخش و شادمانی‌‌آوری باشه. یه هدف که مستقل از بازی روزگاره و لنگرش تمام و کمال درون خودم قرار داره. چه هدفی کامل‌تر از این؟
اون‌ شب جاداشت داشت در حالت یافتم یافتم میرفتم بغلش میکردم و میگفتم فهمیدم چی میگفتی! و می‌پرسیدم چطور تونستی اکنونت رو بودن کنی؟

لحظه رو زندگی کردن، نیازمند بخشش تمام‌وکمال گذشته است، جوری‌که هیچ خرده‌شیشه‌ای باقی نمونده باشه. بدون هیچ اعتراض،ای‌کاش و اما و اگری!
و نیازمند یک جرات خارق‌العاده است!
جرات زندگی کردن،
شناخت خودت،
و شهامت شکوفا شدن!
لحظه رو زندگی کردن کاریه که فقط یه آدمِ بالغ و آگاه و خودباور میتونه از پسش بربیاد،کسی‌که با خودش و هستی در صلح باشه،کسی‌که نگرشش به زندگی بوی عشق بده و یادگرفته باشه همه‌چیز رو پذیرش کنه!
وَه که چه زندگی بشه این زندگی!
خوشا به حال کسی که بهشت رو زندگی میکنه!
من اما...
نمیدونم کجای راهم!
نمیدونم...
خب از هدف میگفتیم،
هدفت‌هات توی مسیر اون هدف اصلیه چیاست؟
داری چی کار میکنی واسش؟
به چیا نه میگی واسش؟
من، هیچ!
من گم شدم!
تیکه تیکه شدم!
شدم چند تیکه پر از تضاد و تناقض!
یه توده‌ی گره‌خورده‌ی پارادوکسیکال!
شک توی درخت وجودم رخنه کرده و به همه‌چیز مشکوکم!
به تموم چیزهایی که دوست‌دارم و دوست‌ندارم.
به تموم چیزهایی که میخوام و نمیخوام.
به تموم حرف‌هایی که میشنوم،
به همه‌ی آدم‌هایی که میبینم.
و به تموم چیزهایی که از آسمون فکرم میگذرن.
اگه توی یه سیاره بدون هیچ آدمی زندگی میکردی، چی کار میکردی؟
همین کارها رو ادامه میدادی؟
هدف‌هات همین‌ها بود؟
توی مستقل از هویت اجتماعیت چطوری بود؟
نمیدونم چیزی که من با این واژه‌ها حس میکنم رو حس میکنید یا نه؟
نمیدونم جانِ کلام رو درک میکنید یا نه؟
نمیدونم اونقدر درگیر و پیگیر اینجور چیزها هستید یا نه و نمیدونم میتونید توشون عمیق بشید یا نه؟
به هر حال من الان گیجم خیلی گیج!
یادمه یه بار به یکی از دوست‌هام که درمورد گیج بودنش نوشته بود، گفتم گیجی میتونه انگیزه‌بخش باشه!
الان هم همین رو میگم.
گیجی تهش خوبه...
من مطمئنم!
~سالکِ رهایی

شاید بی ربط ...شاید هم با ربط...

[مَـنِ گـیـج]
گفته بودم گیجم،
گیجِ گیج،
خیلی گیج،
گیج از اِنفعال،
گیج از خشم،
گیج از نبخشیدن‌ها،
گیج از نرسیدن‌ها،
گیج از شکِ رِخنه‌کرده توی وجودم.
من خیلی گیجم.
تلو‌تلو‌خوران، هستی رو قدم بر میدارم.
زمین میخورم.
وایمیستم.
و دوباره سردی زمین،
و داغی نگاهِ تو.
من گیجِ توام!
گیج مابینِ چکه‌های عشقت،
بین بودن و نبودنت،
بین آغوشِ خالی از تو
و خیالی که تو رو سرریز میکنه.
من گیجِ توام،
گیجِ دوست‌داشتنت!

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بـَراےِ تــو | زره جادویی

چند روز اخیر متوجه شده ام که افسردگی ، چیزی نیست که یکهو در یک چشم به هم زدن از بین برود .همانگونه که یواش یواش و پاورچین پاورچین وارد زندگی ام شده ، رفتنش نیز گویا همینگونه خواهد بود ، هرچند احساس میکنم رفتنی در کار نیست و این من هستم که باید یاد بگیرم چگونه افسارش را در دست بگیرم و کنترلش کنم . تجربه ی من تاکنون گویای این است که تنها راه کنترل این مهمان ناخوانده آگاهی است ، ذهنی آگاه که در پیچ و خم هیچ تونلی گیر نکند . شاید به ظاهر غیرممکن بنظر برسد ، اما از آنجا که غیرممکن هم ممکنی درون خود نهفته دارد ، باید بگویم کاری ممکن و لذت بخش است ، منتها این حواس جمعی و اگاهی انرژی زیادی میبرد و آدم را زود به زود خسته میکند. هرچند این خستگی و سردرد هایش هزاران بار بهتر از کابوس و بیخوابی ، سردرد ها ، بدن درد ها و حالت تهوع های افسردگیست .

راستش حال فکر میکنم افسردگی یک مزیت و نعمت بود ، چیزی که بودنش لازم بود تا من را با دنیایی جدید آشنا کند ، این که خیلی چیز ها را تجربه کنم و خیلی تجربه ها را بالا بیاورم ، همیشه فکر میکردم چرا از بین این همه سال باید امسال پیدایش میشد و گند میزد به تمام زندگیم ، بدون شک هیچ سالی به اندازه ی امسال مهم و تأثیر گذار نبود! اما شاید چون مسیر زندگیم جای دیگری بود ،کائنات دست به دست هم دادن تا هر چه زودتر جلوی بیراهه رفتن من را بگیرن؟! زیر و رو شدن عقاید آدمی اتفاق مهمی است مگرنه؟! برای خدا سخت بود نتیجه تلاش هایم را بدهد؟! من به جواب هیچکدام از این سؤال ها اطمینان ندارم ، فقط میدانم درک و بینشِ الانم چیزی نیست که حاضر باشم در قبال سالی آرام و موفقیتی چشمگیر از دستش بدهم . آدم های زیادی را میشناسم و در نزدیکم میبینم که از من خیلی آرام تر و طبق تعریف جامعه موفق ترن اما میدانی آنها هنوز انسان بودن را تجربه نکرده اند ، موجودی بدون هرگونه دغدغه ی انسانی که دائم سعی بر زدن نقاب دغدغه مندی دارد و نادانی و ضعف بنیه اش را پشت حرف های پوچِ به ظاهر روشن فکری پنهان میکند، نه که از روی غرور و از نگاه بالا به پایین این حرف ها را بزنم ، نه ! من هم راه درازی در پیش دارم ، عیب هایم هم آنقدر هویدا هستند که از چشم هیچ بنی بشری پنهان نمیشوند ! من انقدر شکسته ام و دائم از چاله به چاله ای دیگر افتاده ام که دیگر ارتفاعی برایم باقی نمانده که بخواهم از بالای آن به آدم ها نگاه کنم ! ترس چنان در دلم رخنه کرده که دیگر جرأت داشتن هیچ رؤیایی را ندارم ،البته این رؤیا را با هدف اشتباه نگیرید ، من اهدافی دارم اما هیچ چیز دیگر نه قلبم را به تپش میندازد و نه تعلق خاطری در من ایجاد میکند ، حال همه چیز به طرز با معنایی برایم بی معناست ، تلاش میکنم اما شد که شد ، نشد هم به درک!فدای روانم!

به قول پیرِمُرشِد :« هر سنی که بگذرد،عجیب است و منحصر بفرد ، رؤیاها ها و اهداف آدمی چیزی نیست که شروع و انتها داشته باشد یا حدی معین که نتوان از آن عبور کرد ! آدمی و رؤیا ها و زندگیش پایان ناپذیرند! شاید الآن قطار سریع و سیری رزو کرده باشی و کمر همت بسته باشی که بگذرد و تمام شود ولی یک روز به خودت میآیی و میبینی تمام چیزهایی که منتظر بودی بگذرند یعنی زندگی! »

این جمله، همان وِرد نامرئیی که تمام این مدت من را سر پا نگه داشته است ، تمام وقت هایی که حس شکست و بدبخت شدن وحشیانه به جانم میافتاد ،این جمله مثل زره ای جادویی از من مراقبت میکرد و به من فرصت میداد که آزاده را از نو بسازم ،اونم نه در یک قالب تکراری ، نه برای تأئید گرفتن و مورد قبول واقع شدن ، اونجوری بسازم که خودم دلم میخواست ! اونجوری که بودنش به شدن تبدیل میشد!

خلاصه من باور دارم پایان تمام اینها تصویری زیبا ، شگرف و به دور از کلیشه خواهد بود .

اما آینده که آنقدر مهم نیست ! چطور درگیر چیزی باشم که هنوز ندارمش؟!

وجا دارد دوباره از نقل قول های پیرِمُرشد استفاده کنم:

« سخت نگیر عزیزِ من !زندگی همین هاست دیگر !وقتی میبینم چه انکه 60 سال دارد ، چه انکه 10 سال ، همه ی همه منتظر یک روز بهترند که بیاید،روزی که همه بر نیامدنش واقفیم ، اما دیوانه وار سر خود را در روزمرگی های زندگی فرو کرده ایم و خود را به زشت ترین شکل ممکن به نفهمی زده ایم . خودمان خوب میدانیم که آن روز اصلا آمدنی نیست که بخواهد بیاید! این وقت ها واقعا به این فکر میکنم که چرا همه ی مان داریم چنین اشتباه مهلکی را مرتکب میشویم؟!
عزیزِمن لازم است بدانی ،هر مرحله از زندگیت فقط یک تجربه منحصر بفرد است که باید اطمینان حاصل کنی که از آن لذت میبری ، شاید اوایل یک جاهایی شوق تو را غرقِ در خودش میکرده و از همین هم لذت میبردی ولی باید بدانی ادامه اش هم تا به آخر به همین شکل خواهد بود !
من خودم که دیگر واقعا نمیخواهم فقط بگذرد و بعدی بیاید، نمیخواهم مثل بقیه همه اش منتظر باشم فلان زمان بگذرد ، فلان چیز بیاد و فلان چیز برودتا دیگر خوشحال بشوم .
آنان که محیط فضل آداب شدند/ در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردن برون/گفتند فسانه ای و در خواب شدند»

آزاده ای که آنجا در حال ساختنش بودم خودش کم کمک به این نتیجه می‌رسید که زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است، اما نه با تعبیر پیر بلکه با تعبیری که ریشه اش ناشی از ترس بود ترس از دست دادن و پیر با این حرکتش اصل دیگری را در ذهن دخترکم بنا نهاد. وه که چه اصل لذت بخشی !اصلی که بلیطی بود برای آزادی ِ آزاده! حال من علاوه بر دیدن کلِ لیوان ، با خبر بودن از نیمه ی پر و خالی اش ، یافتن راهکار برای پر کردن نیمه ی خالی آن ، میتوانم از ذره ذره ی لیوانم لذت ببرم و بودنم را در تک تک ثانیه هایش احساس کنم ! اینکه آدم لحظه لحظه ی زندگی اش را مزه مزه کند باعث میشود نه حسرت گذشته عذابش دهد ، نه طمع آینده امانش را ببرد!

هرچند هنوز فقط سالِکی هستم که درهای روشنایی به سویش گشوده شده و نمیداند چگونه باید از این نورها بهره ببرد! من هنوز نمیدانم چگونه با آدم ها کنار بیایم ، آدم هایی که دوستشان دارم و عاشقشان هستم اما تحمل رفتارشان برایم سخت است و آسیبی که به روانم وارد میکنند بیش تر از حس دلتنگی عذابم میدهد، جوری که عقل حکم میکند عطایش را به لقایش ترجیح دهم و دوری و دوستی را انتخاب کنم . هنوز نمیدانم چگونه از پس این یکی بر بیایم اما این پاسخ را در دو کتاب بعدی که میخواهم بخوانم خواهم یافت ، شاید هم پیر، اصل دیگری در آستین جادوئیش پنهان کرده باشد و دوباره کاتالیزور این تغییر شود .

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شروع یک رابطه عاطفی همیشه از ساده‌ترین راه‌ها است اما نگه داشتن این رابطه در تعادل کار دشواری است و نیاز به توجه کافی طرفین به هم مثل روزهای اول را دارد. قطعاً وقتی کسی را دوست دارید، می خواهید این را بداند اما گاهی این عشق را نمی‌توان به راحتی گفت. وقتی شما می گویید “من عاشق تو هستم”، بسیاری از مردم آن را به عنوان یک کلیشه می گیرند، در هر رابطه عاطفی سوالات ذیل همواره پرسده می شود:

آیا دوستم دارد؟

چرا دیگر مثل روزهای اول رفتار نمی‌کند؟

و طرف مقابل همواره این پرسش‌ها را از خود دارند که چه کاری کنم که دوست داشتنم ثابت شود؟

اگر شما هم پرسش‌های بالا را در ذهن دارید و می‌خواهید به کسی ثابت کنید که از صمیم قلب دوستش دارید، این مقاله را دنبال کنید.

عشق از سه طریق ثابت می‌شود

عشق و دوست داشتن در ۳ مولفه خلاصه می‌شود و از همین طریق می‌توانید عشق و محبت خود را ثابت کنید. هر سه راه اثبات عشق را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد، از کوزه همان تراود که در اوست. انسان عاشق محبتش را کف دست می‌گیرد و به معشوق هدیه می‌کند.عشق از طریق کلام، رفتار و هدیه دادن قابل انتقال است اما این مولفه‌ها چه معنایی دارد و چگونه باید آنها را انجام داد تا عشق خود را ثابت کنیم.

اثبات عشق از طریق زبان که ساده‌ترین روش است شامل ارسال نامه به معشوقه، تشکر کردن، تعریف از تیپ و استایل، شنیدن سخنان آنها، انتقادپذیری، عذرخواهی به موقع و نوشتن شعر و متن ادبی و گفتن دوستت دارم است.

برای اثبات عشق در رفتار کافی است این موارد را رعایت کنید البته این مرحله کمی دشوار است و باید همیشه مراقب رفتارتان باشید. همیشه لبخند به لب داشتن، مهربان بودن، تقسیم کردن چیزهایی که دارید با او، صادق بودن، سورپرایز کردن، آشپزی کردن، اعتماد داشتن، تشویق آنها برای دستیابی به رویاهایشان و به موقع حضور داشتن روش های اثبات عشق در رفتار است البته خیلی از این موارد را بارها و بارها شنیده‌ایم اما شنیدن کافی نیست و طرف مقابل ما در رابطه عاطفی نیاز دارد که توجه و تلاش ما برای اجرای این روابط را ببیند.

یکی از راه های اثبات عشق، هدیه دادن است

سومین راه برای اثبات دوست داشتن هدیه دادن است. هدیه دادن از کارهای کم هزینه آغاز می شود مثل تهیه یک عکس دو نفر یا خرید گل تا کارهای پرهزینه مثل برنامه‌ریزی سفر عاشقانه، رفتن به کنسرت اما یکی از هدایایی که خانم‌ها به ان علاقه زیادی دارند و نوعی پس انداز هم محسوب می‌شود، خریدطلا و جواهر و سنگ‌ قیمتی برای آنها است.

خوب، شاید روز ولنتاین برای یک ماه دیگر نیست یا تا یک ماه دیگر خبری از هیچ مناسبت دو نفره‌ای نیست اما این به این معنی نیست که شما نباید برای عشق زندگیتان هدیه بخرید! شما باید تاریخ‌ها را بسازید. در واقع، از شما دعوت می‌کنیم که در این آزمایش به ما بپیوندید. طرح این است که هر روز برای یک ماه کامل عشق خود را به شریک زندگی خود نشان دهید و ببینید چه چیزی جادویی اتفاق می افتد. در اینجا لیستی از ۵۰ چیز که می توانید برای بیان عشق خود انجام دهید. در صورتی که همه چیز بین شما و شریک شما در حال حاضر خوب نیست یا اگر همه چیز در حال حاضر خوب است، این رابطه شما را تقویت می کند. به هر حال، هیچ چیز در این لیست گران نیست، بنابراین هیچ دلیلی وجود دارد که شانس خود را امتحان نکنید.

معجزه طلا و جواهر را برای همسرتان فراموش نکنید

  • بعد از دوش گرفتن، “من عاشق تو هستم” را در بخار در آینه حمام بنویسید.
  • ماساژ پشت را با برخی از لوسیون های خوشبو انجام دهید.
  • برایش شعر بنویسید.
  • در حالی که در عموم، اعلام میکنم “من تو را دوست دارم، ماتیلدا!” (نه ماتیلدا، بلکه نام شریک شما).
  • یک CD با چند ترانه که به رابطه شما مرتبط است، به او هدیه دهید.
  • او را دعوت کنید برای یک شام دو نفره به یادماندنی
  • شگفت زده کردن او با دعوت به غذا در پارک و یا شاید به یک غذای کوچک در یک تعطیلات عاشقانه .
  • یک هدیه کوچک بر روی بالش خود قرار دهید: شکلات و یادداشتی که می گوید “عشق تو مثل شکلات، شیرین و خوشمزه است”.
  • یک آهنگ به او در رادیو اختصاص دهید و یک ایمیل برای او بفرستید.
  • یک وعده غذایی ویژه از غذاهای مورد علاقه شریک خود بخورید. موسیقی مورد علاقه خود را پخش کنید.
  • ارسال یک پیام متنی، کارت پستال یا ایمیل که می گوید “دوستت دارم”!
  • عکس او را در کیف پول خود بگذارید.
  • یک یادداشت عاشقانه را در ماشین خود بگذارید و روز او را به یک روز عالی تبدیل کند.
  • حروف نام خود را در یک درخت بچسبانید.
  • او را ببوسید.
  • فیلم رمانتیک را در سینما و کنار مردم ببینید.
  • پادشاه برای یک روز / ملکه برای یک روز. اعلام کنید که روز خاصی را صرفا به شریک زندگی خود اختصاص می‌دهید تا هر چه می‌خواهید انجام دهید. شاید با صبحانه در رختخواب بمانید.
  • خرید یک درخت و دعوت از شریک زندگی خود که این درخت نشان دهنده عشق بین هر دو که در طول سال‌ها رشد می‌کند.
  • در میان صحبت کردن درباره اینکه روزهای شما چگونه گذشت، حرف را غیر منتظره قطع کنید و بگویید «من چیز مهمی برای گفتن دارم. من عاشق تو هستم و سپس جمله آخرش را برای ادامه صحبت یادآوری کنید.
  • یک نامه دوست داشتنی قدیمی را بنویسید و آن را ایمیل کنید.
  • قبل از رفتن به یک مهمانی، با برخی از کلمات کد مخفی برای مکالمه تعیین کنید و به این ترتیب می‌توانید بدون آنکه کسی بفهمد به یکدیگر بگویید “من نمی توانم صبر کنم تا امشب تنها بمانم!”
  • یک هتل که دارای یک جکوزی است را پیدا کنید و آن را برای یک شب رزرو کنید.

معجزه طلا و جواهر را برای همسرتان فراموش نکنید

همه این کارها عالی و بی‌نظیر است و رابطه شما را تقویت می‌کند اما هیچوقت معجزه طلا و جواهر را برای همسرتان فراموش نکنید. در مناسبت‌های خاص و مهم با یک تکه طلا او را سورپرایز کنید. می توانید برای انتخاب طلا و جواهر خاص و سنگ قیمتی به گالری‌های معروف شهر مراجعه کنید اما پیشنهاد ما به شما این است که یک برند معروف را که با سلیقه همسرتان همخوانی دارد، انتخاب کرده و همیشه از آن خرید کنید.

پیدا کردن آخرین مدل‌های طلا کار چندان سختی نیست اما همسر شما را به وجد می‌آورد و انرژی حاصل از این هدیه در زندگیتان جاری خواهد شد.

برای هدیه دادن طلا نیز خلاقیت به خرج دید و با خودتان فکر نکنید چون هزینه کرده‌اید و طلا، جواهر و یاسنگ قیمتی تهیه کردید نیازی به رمانتیک بودن ندارید! بلکه باید هدیه خود را پس از یک شام عاشقانه یا در یک پیاده روی و پس از ابراز محبت تقدیم کنید.
[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دل کَندَن سخت است

♥️?

♥️?

نه نفس می‌توان کشید

نه می‌شود جان داد

نه آرزویی برای برآورده شدن هست

و نه آرزوی دوباره دیدن او را داری!

می‌توانی نفس بکشی اما، قلبت جای دیگریست و ۱۱۰ مایل دورتر از تو می‌تپد.

می‌تواند آنجا جان بدهد و آسوده خاطر ایست کند.

آنجا هم سنجاقک‌ها برای آرزو کردن فراوانند و هم او.

میدانی، با او آرزو‌ها رنگ می‌گیرند، اصلا او با خودش هزار هزار آرزو می‌آورد...

این را بگویم که همه‌ شنیده‌ها درست بود.

قلب ذره ذره دل می‌کَنَد و روح به آرامی شروع به جدایی می‌کند.

و زمان در این میان مانند ضمادی هر چه بیشتر بگذرد بیشتر اثر می‌کند.

اتفاق دیگری که در درون تو می‌افتد، شکنجه‌گری یا تزکیه درون است؛ اتفاقی که تو را به مرور از فکر او پاک می‌کند اما، بهایی برای آن پرداخت می‌شود!

اگر بخواهم خودم را مثال بزنم:

حس می‌کنم بر روی چاقویی عقب‌گرد در حال برگشت هستم و هر میلی متر آن همراه با بُرش دردناک تیغه‌ی آن است و خونی که از من می‌چکد به مرور همه‌جا را لَک کرده و حال چشمانم هم نمی‌تواند درست ‌بیند!

می‌خواهم خودم را نجات دهم ولی، نه چاقو مثل قبل می‌بُرد و نه من نایی برای دست و پا زدن دارم!

خواستم اندکی بنویسم تا بگویم دل کندن سخت است. فکر به او نیست که شما را آزار می‌دهد، این روح و جان شماست که او را خواهان است و این یعنی بی‌دلیل هنوز خونریزی بینی دارم و بی‌دلیل تپش قلب دارم و هزار درد بی‌درمان دیگر.

به گمانم هنوز این بی‌قراری‌ها دلیل دارد...

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مغالطات فلسفی

به طور خلاصه اینجا گفته شد که فلسفه برای ایران نیست و اصولا خاک ایران فیلسوف‌پرور نیست و در اینجا نیز گفته شد که آن چیزی که از فلسفه‌ی اسلامی می‌شناسیم عقیم و نازا و در یک کلام به درد نخور بوده است. این شکل از فلسفه در اثر ورود (تهاجم) فلسفه‌ی یونان به تمدن اسلام رخ داد و فلسفه به جای آنکه راهی باشد برای کشف ایده‌های نو، بیشتر وسیله‌ای بود برای دفاع و جلوگیری از حملات ضدمذهبی عقل‌گرایان (یا عقل گرا نمایان).

میراث غلط و مخرب فلسفه‌ی یونان این بوده که گمان می‌کردند از منطق صوری (قیاس، استقراء و تمثیل) که قدرتمندترین و بهترین شیوه‌ی تفکر یونانی است می‌توانند جهان را شناسایی کنند. اما منطق صوری کاملا درون‌زاست و به تنهایی قابلیت تولید چیز جدیدی را ندارد. این ایراد مهم را همچنان بین فیلسوف نمایان می‌بینیم که با روش‌هایی مثل برهان خلف و بدون اتکا به دانش‌های عملی (که مهمترین‌شان تاریخ است) تلاش می‌کنند (در واقع دست و پا می‌زنند) تا چیزی را اثبات کنند (بهتر است بگوییم عقیده‌ی پیشین خود را می‌خواهند در ظاهر معقول و منطقی ارائه دهند و قالب نمایند). در این مطلب با ذکر دو مثال این واقعیت تاریخی را نشان می‌دهیم.

برهان آنسلم قدیس (یکی از مهمترین فیلسوفان قرون وسطی) که در اصل متعلق به ابن سیناست می‌گوید کامل‌ترین موجود را در ذهن تصور کنید. کامل‌ترین به این معنی که اگر این موجود x باشد، هیچ y ای وجود ندارد که از او کامل‌تر باشد. می‌خواهیم ثابت کنیم که x واقعا وجود دارد. فرض می‌کنیم x وجود ندارد. پس یک موجود دیگر به نام y را می‌توانیم در ذهن خود تصور کنیم که از x کامل‌تر باشد. اما این خلاف فرض ماست (زیرا گفته بودیم در ذهن ما هیچ چیزی کاملتر از x وجود ندارد). پس ناچاریم نتیجه بگیریم که x واقعا وجود دارد.

این برهان نمونه‌ی واضح و کامل تلاش صرفا منطقی برای فهم هستی است. یعنی صرفا بر مبنای منطق گزاره‌ها می‌خواهد وجود خدا را اثبات کند. اما همانطور که کانت نشان داد چیزی جز بازی با کلمات نیست. ایراد کانت این بود که «کاملترین موجود وجود دارد» یک قضیه نیست زیرا محمول گزاره (وجود داشتن) در موضوع آن (کاملترین موجود) مستتر است. یعنی به این صورت: «کاملترین چیزی که وجود دارد، وجود دارد». مثل این است که بگوییم «هر مثلث سه ضلع دارد». اول تعریف «کاملترین موجود» را فرض می‌گیریم و بعد می‌خواهیم راجع به وجودش بحث کنیم. اما این قضیه هیچ چیزی به ما نمی‌گوید زیرا صرفا بر مبنای معالطات زبانی بنا شده است، با بیرون از خود ارتباطی ندارد و نتیجه‌اش مستقیما از مقدماتش بدست می‌آید. اصولا نمی‌توان «وجود» را یک صفت در نظر گرفت. مثلا یک شیء به نام «اسب تک شاخ» را در نظر بگیریم و بگوییم وجود دارد یا ندارد. لذا فهم منطقی از کلیت هستی بدون کمک گرفتن از دانش‌های عملی بی معناست.

یک دسته از برهان‌های اثبات وجود خدا همگی شکل مشابهی دارند که صورت اصلی آنها را ارسطو اینگونه بیان کرده: همه چیز در جهان در حال حرکت است. هر حرکتی لزوما باید از جانب محرکی صادر شده باشد. این محرک یا خودش ثابت است و یا متحرک. اگر ثابت بود نتیجه می‌گیریم که ثابتی وجود دارد که محرک است ولی خودش متحرک نیست و قضیه ثابت می‌شود. اگر متحرک باشد باز هم او محرکی دارد. تا اینکه در نهایت باید برسیم به محرکی که خودش محرک ندارد زیرا تسلسل محال است. و این محرک غیرمتحرک خداست.

برهان علیت که همه با آن آشنایی دارید یک نوع مشابه دیگر این برهان است. به دلیل وجود مفروضات بیشتر در برهان ارسطو (مانند مفروضات فیزیک حرکت که در سیستم نیوتونی پذیرفته شده نیست)، برهان علیت بنا بر قاعده‌ی تیغ اوکام مقبولیت علمی بالاتری دارد و در اینجا همین را در نظر می‌گیریم.

این برهان یکی از قوی‌ترین براهین اثبات وجود خداست که در آن تلاش شده وجود خدا از راه شواهد علمی اثبات شود. اینکه می‌گویم علمی به این دلیل است که برخلاف برهانی که بالاتر گفته شد، شکل این برهان بر پایه‌ی استقراء است که پایه‌ی علم است و ارتباط معقول‌تری با واقعیت جهان هستی دارد. اما اشکالات برهان علیت چیست. چرا می‌گوییم از راه علم و فلسفه نمی‌توان وجود خدا را اثبات کرد.

۱. برتراند راسل گفته بود اگر فرض بگیریم که در جهان هر چیزی علتی دارد، بعد چگونه می‌خواهیم نتیجه بگیریم که چیزی وجود دارد که خودش علتی ندارد؟ واضح است که نتیجه‌گیری ما خلاف فرض ماست. آن چیز دیگر هم می‌تواند مانند بقیه‌ی چیزها علتی نداشته باشد.

۲. فرض ارسطو و فلاسفه‌ی قدیم این بوده که «تسلسل محال است». یعنی هر دنباله‌ی متوالی الزاما باید نقطه‌ی آغازی داشته باشد. مثلا دنباله‌ی اعداد طبیعی را در نظر بگیرید (از یک تا بی نهایت) که نقطه‌ی آغاز (یک) دارد. مشکل فلاسفه این بوده که در ریاضیات دنباله‌هایی هم هستند که نقطه‌ی آغاز ندارند (مثل دنباله‌ی اعداد صحیح). پس این را اضافه کردند که نامتناهی در طبیعت وجود ندارد و فقط به صورت بالقوه موجود است. در واقع اصل قاعده‌ی محال بودن تسلسل بر مبنای این فرض است که نامتناهی وجود خارجی ندارد که طبیعتا مشکلات و سوالات دیگری به وجود می‌آورد و بررسی درست بودن یا نبودن این قضیه به همان درجه‌ی اثبات وجود خدا خواهد بود. در واقع کل فلسفه‌بافی‌های برهان علیت را می‌توان به همین قضیه تقلیل داد که آیا طبیعت متناهی است یا نامتناهی.

۳. ایراد سوم متعلق به دیوید هیوم است. ما این مقدمه را در نظر گرفتیم که «هر چیزی علتی دارد». اعتقاد ما به این اصل در اثر استقراء به وجود آمده. یعنی هر چیزی که دیده‌ایم علتی برای خودش داشته (هر تعریفی از علت که دوست داریم). حالا راجع به این فکر کنید که اعتقاد ما به خود استقراء از کجا آمده. از کجا می‌فهمیم که به استقراء می‌توانیم تکیه کنیم. مرغی که صاحبش هر روز به او غذا می‌دهد را در نظر بگیرید. این مرغ به واسطه‌ی استقراء به صاحبش علاقه‌مند می‌شود تا آنکه در روز آخر صاحب سرش را می‌برد. هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر هر روز خورشید طلوع می‌کرده فردا هم طلوع کند. اعتقاد ما به استقراء به دلیل اعتقاد ما به «یکنواختی» دنیاست. مغز دوست دارد در دنیایی قابل شناسایی سیر کند و به همین خاطر همه چیز را یکنواخت و آشنا تصور می‌کند.

۴. اشکال چهارم مجددا از راسل است. ما فرض گرفتیم «هر چیزی علتی دارد» و بعد می‌خواهیم نتیجه بگیریم که «جهان هستی علتی دارد». راسل می‌گفت اگر اعضای یک مجموعه یک ویژگی داشته باشند نمی‌توان آن ویژگی را به کلیت آن مجموعه اطلاق کرد. مثلا اگر بگوییم همه‌ی درخت‌ها ریشه دارند، نمی‌توان راجع به این بحث کرد که آیا جنگل هم ریشه دارد یا نه. نمی‌توان علت داشتن را به کلیت هستی تعمیم داد.

۵. ایراد پنجم از غزالی دانشمند ضدفلسفه‌ی ایرانی است. غزالی خود قاعده‌ی علیت را مورد پرسش قرار می‌دهد: «هر چیزی علتی دارد». او می‌گوید اگر ما مشاهده می‌کنیم که پنبه در اثر قرار گرفتن در نزدیکی آتش می‌سوزد، لزوما به این معنا نیست که آتش علت سوختن پنبه است، بلکه آتش زودتر از فعل سوختن رخ داده. اگر این استدلال برای شما عجیب است پیشنهاد می‌کنم فیلم Tenet را ببینید. جایی از فیلم هست که دقیقا با همین استدلال زمانی علیت را مورد پرسش قرار می‌دهد. یعنی اگر قرار باشد زمان به گذشته بازگردد دلیلی برای درستی علیت نداریم.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

از کلمه هایتان متنفرم!

از کلماتتان متنفرم!

از کلماتتان متنفرم!

تنم رالمس نکن

انگشتانت خواهد سوخت؛

"باکره" گی ام

به مردی فروخته شد

که از زن هیچ نخوانده بود.

به" عقدِ " مردی که

از مِهر و " مَهر "هیچ

نداشت..

از" تقدس" کلماتتان متنفرم!

از زندگانِ مرده متنفرم

که باکلماتی " شرعی "

به لجن کشیده اند،

دخترکی را که

قربانی میشود .

باکرگی اش را

نشان عفتش میخوانند .

تنش ‌کشتگاه

روحش راکسی

نمیداند..

روحش وسعتِ جهلتان است.

از کلماتتان متنفرم!

ازوِردهای

بی پایان و" دعا "های معیوبتان .

از خدایانِ مذکرتان

والهه های

شهوت انگیز.

از دستهای آغشته به

خون دخترکان .

از زِهدانهای سوخته

از فکرهای به تاراج رفته..

از زاییدن دخترکانِ کور و لال و باکره خسته ام !

باکره میزایم و

دریده شدن ناموس ها با

"مردسالاری "تان خشم را درمن میکارد.از

کلمه هاتان متنفرم! عشق "حرام"

است و

اشک جز آب هدر رفته نیست.

تنم سفره ی لاشخورها شده

وروحم سرگردانِ ماندن ورفتن.

جسممم را تقدیم لاشخورها کرده ام و

روحم را به باد سپرده ام.

جهل از سر وکول

مردمانم پایین نمی آید .

در افکارشان مار می پرورانند

و در دلهاشان شهوت.

من از روزی که در چشمهای مردی دخترکی سیزده ساله را بالباس عروسِ آغشته به خون دیدم،

لباس عروس نپوشیدم.چه کسی از هزار دختر باکره ای که زاده ام خبر دارد

که بختشان

بالباس سپید سیاه شده است.

چه کسی میداند که

خون را از چشمها و زِهدان چندین

زن زدوده ام ؟!

خون ِمردان

در جنگها ریخته میشود

و خون زن

در زاییدن .

از میان دوپای خون آلود

دخترکان و پسر کان

نخستین

نفس هاشان برآمده و

دشتانِ

میانِ دوپا

مایه ی سر افکندگی شان.من از خونی وحشت دارم

که از آن به وجود آمده ام و " نجس" نامیده اید.

از زنی وحشت دارم

که زلالِ چشمانش

آغشته به ترس

وتنش آغشته به بختکِ هوس است.

از مردی وحشت دارم که

سیر نمی شود.

از قانونی میترسم که دخترم را می فروشد .

به قانونی که مرا فروخته است شکایت میکنم و لبخند ِ

مستانه اش را تاب نمی آورم.

به بزرگداشت هیچ زنی نخواهم رفت .

هیچ زنی در چشم شما بزرگ نیست .

شما همیشه یک سر ازاو بالاترید.

از کلماتتان

متنفرم .

از کلماتِ آغشته به

خرافه و

وِردهای "شرعی "تان.گوشهایتان کر باد که

فریادم را

جز در رخت خواب نمیخواهید‌.

چشمهایتان شورستان که جز هیزی درآن نمیروید.قلبهایتان سنگستان

که تا جایی درآن مَسکنم میدهید که

تر و تازه باشم و

پاسخگوی هوسهاتان.

دستهایتان بیحاصل که

دخترکان را مُثله میکنید .

پاهایتان

هرگز درمسیر مباد که

ذکر" هایتان تظاهر و" تسبیح" هایتان

آلوده است.

از کلماتتان متنفرم !

گورستانی از گوشت و شهوتید.

با فکرهای زنگار گرفته ی

اجدادِ از

گور برخاسته تان.

دخترانانِ در دشتانستانِ

خون آلود را

"غسل " از گناه نمیدانید و

غسلشان میدهید .

رگِ "غیرت "تان

به "حرام "خوری بادوام

و به زن کشی

سست و فروریخته.مالکِ جسم زنانتان هستید و مالک روحشان نه‌.

ما روحهایمان را به باد سپرده ایم

و افکارمان را

آزاد پرورانده ایم .

قفسهای طلاییمان را

قفلِ جهل زده اید وآب ودانه مان می دهید تا

پرورده شویم از

لقمه های به ذلت آغشته.

و اشکهای زلالمان هدر رود.تنم خسته است ؛

روحم گمگشته

افکارم زخم آلود . من

دربسترِ خشم

هذیان میگویم و

شما دربسترِ عقل .خشمم روز افرون

و نفرتم رشد یافته

پاهایم آشنا به رفتن و

قلبم سرشارِآگاهی باد!

که این منم

زنی هزار ساله

هزار تکه

در هزار وادی افتاده.شمایان و دنیایتان ویران

من زیر

خروارها جهل خفته ام .

یا گُر خواهم گرفت یا

خاکسترم را به باد خواهم سپرد.طراوتم را از یاد برده ام . از

"جهنمی" سوزان برآمده ام.

مرا در "بهشت" رها نکنید.

من زندگیِ جاودان نمیخواهم

آنجاهم زن بودنم اشتباه

فهمیده خواهدشد. "کنیز "کانِ زیباروی

و دخترکانِ " همیشه باکره"،

نمیدانم .

من دریده شدن باکرگیم را

تاب نیاورده ام .

من از

باکره گی دوباره می ترسم.

من ازخون میترسم ..

من رد خون را

شرم داشته ام .

من هدر رفته ام.

از کلماتتان متنفرم!مرا آسوده به دنیای مردگان

بسپارید .

زندگان آزارم میدهند .

تنم لطیف وروحم لطیف

و فکرم زیبا

زمختی شماو وافکارتان را تاب نمیاورم.تنم را به دریا بسپارید.

از خاک شدن خسته ام.

از زاییده شدن .

از زاییدن .

از خون.

خسته ام خوابی کوتاه و مرگی طولانی می خواهم...

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زن و آینه ۲

زن و آینه

سنگ از آتش بیرون آمد، آینه شد.

زن چشمهای زیبایش را به آینه هدیه داد.

آینه عاشق شد .

آینه زن را نگریست .

رازی درونِ زن جوشید؛چشم هایش

زهرِاندوه را در آینه ریخت.

آینه بی تاب شد.

زن بر عشقِ باخته ی خویش نِگریست.

اشتباه ظریفی ،روح ِ ناکامش را خراشید..

آینه غبار آلود شد؛

شب بر قلبِ آینه نشست.

زن سوگوارِ روز شد.

آینه سنگ نبود، آتش را تجربه کرده بود.

چشم های زن سپید شد.

رعشه بر آینه افتاد.

آینه شکست.

زن صد پاره شد.

عشق صدپاره شد.

چشم های زن بارید.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آیا هنوز همون آدمی هستید که زمانی بودید؟

«آیا هنوز همون آدمی هستید که زمانی بودید؟»

جاشوا روتمن برای نیویورکر از بچگیش نوشته و اینکه چقد از شخصیتی که تو بچگی داشتیم رو حفظ کردیم؟

خاطرات کمی از چهار سالگیم دارم. حالا که پدرِ بچه‌ای چهار ساله هستم، این مسئله نگرانم می‌کنه. من و پسرم اوقات فوق‌العاده‌ای رو با هم داریم. با لگو طرح‌هایی از چیزهایی که می‌شناسیم رو می‌سازیم، مثلا از کافه‌ای که می‌برمش و حموم خونه‌مون. گاهیم رو بدنم پشتک می‌زنه. ولی به این فکر می‌کنم من وقتی چهار ساله بودم، چیا رو از سر گذروندم؟

مثلا لاک قرمز پرستار بچه‌ی بدجنسمون، استریوی خاکستری خونه‌ی پدر و مادرم، فرش نارنجیمون و چند گیاهی که رو به آفتاب داشتیم یا حتی صورت بابام رو یادمه. تصاویری که شاید از عکس‌های به جامونده قاچاقی به ذهنم وارد شده. ولی هیچ‌کدوم از این تصاویر، چیزهای مهم رو تصویر نمی‌کنن: نمی‌دونم چه حسی داشتم، به چی فکر می‌کردم و چه شخصیتی داشتم. به من گفتن که همیشه شاد بودم و پرحرف، اما اینا رو یادم نیست. بچه‌م هم شاد و پرحرفه و کنارش خوش می‌گذره. ولی گاهی وقتی کنارشم، غمگین میشم از این‌که هیچکدوم از این لحظات رو یادش نخواهد موند.

اگه می‌تونستیم شفاف‌تر بچگیمون رو به یاد بیاریم، شاید بهتر متوجه مسیری که طی شده تا این شخصیت رو داشته باشیم و اینکه چطور حسی باید به افرادِ زندگیمون داشته باشیم، می‌داشتیم. آیا آدمی که تو چهار سالگی بودیم، همونه که توی بیست و چهار سالگی هستیم؟ هفتاد و چهار سالگی چی؟ یا طی زمان دائما در تغییریم؟ بعضی آدم‌ها حتی فک می‌کنن هر سال دچار تغییراتی میشن و گذشته‌شون براشون شبیه به سرزمینی دیگه به نظر میاد و با کمک سلایق، لباس‌ها و مزه‌ها به شکل چیزی دور به یاد میارنش (مثلا اون دوست‌پسرم! اون موسیقی! اون لباس!) اما بعضی دیگه، احساسات نزدیکتری به گذشته‌شون دارن و هنوز مثل یه خونه براشونه. مادرزنم تو خونه‌ی والدینش زندگی می‌کنه، یعنی همون جایی که بزرگ شد و همیشه میگه همون آدمیه که همیشه بوده. حتی از تولد شش سالگیش خاطراتی شفاف داره؛ اینکه بهش قول یه کره اسب داده بودن و براش نخریدن. برادرِ همین زن، کاملا فضایی متفاوت داره و دوره‌های متمایزی رو تو زندگیش گذرونده. هر دوره، شرایط، رویکرد ذهنی و دوستان متفاوتی رو شامل می‌شده. میگه از خونه‌های زیادی نقل‌مکان کرده و چیزهای متفاوتی رو از سر گذرونده اما افرادی تو زندگیش هستن که بهش می‌گن همیشه همین آدم بوده و فرق نکرده.

سعی کنید روزی از گذشته‌تون رو به یاد بیارید، مثلاً یک روز پاییزی رو. اون زمان به جد به بعضی چیزها اهمیت می‌دادید (یک فرد یا یه بند موسیقی) و به چیزهای دیگه‌ای اهمیت نمی‌دادید (اندیشه‌ی سیاسی؟ داشتن بچه؟ دانشگاه؟ جنگ؟ ازدواج؟ AA؟). به آدمی که بودید، حس آشنایی دارید یا کاملا براتون غریبه‌ست؟

اگه حس آشنایی به اون زمان دارید، شما یه ادامه‌دهنده‌اید (continuer) و اگر اینطور نیست، یه divider (تقسیم‌کننده) هستید. شاید یکی رو ترجیح بدید و شاید اون یکی رو اما سخته که از یکی از این دو حالت، به حالت دیگه بپرید. ویلیام ودسورث تو شعری می‌گه «بچه، پدرِ آدمه» و معمولا این صدق می‌کنه. چه خوب می‌شد اگه بچگی و بزرگسالی مثل انتهای رنگین‌کمان به هم می‌رسیدن. یکی از دلایلی که افراد برای گردهمایی با همکلاسی‌های قدیمی جمع می‌شن، اینه که خودِ گذشته‌شون رو به یاد بیارن. دوستی‌های قدیمی رو دنبال کنن. شوخی‌های قدیمی رو دوباره تعریف کنن، کراش‌های قدیمی رو دوباره برانداز کنن. ولی وقتی پا رو از اون مکان بیرون می‌ذارید، متوجه می‌شید که چقدر تغییر کردید.

بعضیامونم از خدامونه که از گذشته‌مون فاصله بگیریم. بار سنگین کسی که بودیم رو روی دوش داریم و در حبسیم بابت کسی که هستیم. آرزو داریم که می‌تونستیم جهان‌های متفاوتی رو از خودمون زندگی کنییم. Karl Ove Knausgaard تو زندگی‌نامه‌ی خودنوشت خودش مطرح می‌کنه که آیا منطقیه که در تمام عمر از یه اسم استفاده می‌کنیم؟ به عکسی از خودش مربوط به نوزادی نگاه می‌کنه و مطمئن نیست اون شخص رو می‌شناسه. اون بچه‌ای که دست و پاش رو باز کرده و داره فریاد می‌زنه چه ربطی به این پیرمرد قوزکرده‌ای داره که تو خونه‌ی سالمندان داره به خودش می‌لرزه؟ پیشنهاد می‌ده که بد نیست که چندتا اسم برای مقاطع مختلف زندگی‌تون داشته باشید. در مورد خودش میگه دوره جنینی‌م «ینس اووه»، نوزادی «نیلز اووه»، بیست سالگی «گِر اووه» و هفتاد ساگی «کرت اووه» و چیزهایی شبیه به این. اسم کوچیک نمادی از تمایز در هر سن، اسم میانی نمادی از دنباله‌دار بودن و نام خانوادگی هم مسئله‌ای مربوط به خانواده.

اسم پسرم پیتره، عصبانیم می‌کنه اگه یه روزی قرار باشه اسم دیگه‌ی داشته باشه اما هر روز چیز جدیدی یاد می‌گیره. براش آرزوهای زیادی دارم: اینکه بزرگ و بزرگتر شه و بیشتر و بیشتر شبیهم شه. فیلسوف، «گالن استراسون» می‌گه بعضی آدما بیشتر از بقیه اپیزودیک (چند بخشی) هستن. براشون مشکلی نیست که همیشه تو همون روز، تو زمان حال زندگی کنن. به بیان دیگه، توجهی به تصویر بزرگتری از زندگیشون ندارن. حس نمی‌کنن که زندگیشون یه داستانه و فرم داره، عوضش به شکل چیزی درهم و بی‌قصه بهش نگاه می‌کنن؛ در نتیجه به گذشته اهمیت چندانی نمی‌دن.

هرطور که پیتر پیش بره، راهی برای فرار از یک سری پارادوکس در خصوص تغییرپذیری تو زندگیمون نداریم. ما همیشه به یک سری عمل‌های خجالت‌آور بچگیمون فکر می‌کنیم و بعد تکرار می‌کنم من دیگه اون آدم نیستم. اما واقعا عوض شدیم؟ دوستی دارم که سال‌ها می‌شناسمش و همیشه به گذشته‌های دور فکر می‌کنه و هر بار با هم تکرار می‌کنیم، اون خاطره انگار مال جهان دیگه‌ای بوده. به گذشته‌ی خودمون اشاره می‌کنیم و با حسی از شگفتی اون دوره‌ی خاص را به یاد میاریم. زندگی طولانیه و سخت میشه همه‌ی خاطرات رو مقابل چشم نگه داشت.

دهه‌ی هفتاد، روانشناسی تو نیوزیلند، یه آزمایشی انجام داد. 177 تا بچه رو آورد تو آزمایش. همه تو یه شهر خاص زندگی می‌کردن. این بچه‌ها در سنین سه، پنج، هفت، یازده، سیزده، پونزده، هجده، بیست و یک، بیست و شش، سی و دو، سی و هشت و چهل و پنج سالگی بررسی شدن. فقط هم با فرد صحبت نمی‌کردن و با اطرافیانش هم حرف می‌زدن. نتایج تو یک کتاب به اسم «منشاء شما» چاپ شد. محقق میگه یه آدم جوون، مثل درخته، بزرگ میشه و از هر طرف گسترش پیدا می‌کنه، این دقیقا برآمده از هر احساسیه که ما برای زنده موندن، در خودمون داریمش. هر فرد، همچنان مثل درخت، با توجه به آب و خاکی که بهش می‌رسه (هرچیزی که یک انسان نیاز داره رو جایگزینش کنید) به سمت‌های متفاوت رشد می‌کنه. یه مثال جالب‌تری هم می‌زنن. میگن آدم، مثل سیستم طوفان عمل می‌کنه. هر طوفان ویژگی‌ها و شکل گسترش خاص خودش رو داره؛ با این حال اینکه به چی تبدیل بشه، بسیار مربوط به اینه که چی در برابرش قرار گرفته. دانلد ترامپ یک بار به نویسنده‌ی اتوبیوگرافیش گفته بود در شصت سالگی هنوز احساسی شبیه به کلاس اول داره. متخصصان می‌گن در مورد این شخص خاص، این موضوع چندان عجیب نیست. طوفان‌ها با توجه به وضع جهان و طوفان‌های دیگه تغییر می‌کنن و فقط یک طوفان خودشیفته‌ست که با فردیت مطلق، تغییرناپذیر باقی می‌مونه.

کلا مطالعه روی این موضوع سخته و یه سری مشکلات وجود داره، مثلا مربوط به اینکه چقدر ذهن می‌تونه پخش و پلا و غیردقیق باشه. مثلا به مواردی اشاره شده که پدر و مادرها یادشون نبوده بچه‌ی بالغشون، وقتی کوچیک بود، تشخیص بیش‌فعالی گرفته بود یا در مورد افراد بالغی که پدر و مادرشون رو سال‌ها قبل از دست دادن، حتی ممکنه یادشون نیاد والدینی خوش‌اخلاق یا بدجنس داشتن. به خاطر همین، این تحقیقاتی که بهش اشاره شد اهمیت داره، چون برای مدتی طولانی، به صورت مستقیم همه‌چیز رو در مورد این بچه‌ها ثبت کردن، چیزایی که خود این افراد هم احتمالاً خیلی‌هاش رو فراموش کرده بودن تو بزرگسالی.

با هر بچه‌ تو هر جلسه، نود دقیقه وقت می‌گذروندن و سعی می‌کردن دسته‌بندیشون کنن. از 22 جنبه شخصیت این بچه‌ها بررسی می‌شد: بی‌قراری، تکانش‌گری، اراده، توجه، دوستی، ارتباط و چیزهای دیگه. به پنج دسته‌بندی نهایی رسیدن. دسته‌هایی مثل سازگار، مطمئن، خجالتی، قابل کنترل و یک درصدی هم در مرتبه‌ای اول، در گروه نامشخص قرار گرفتن؛ به هر حال سه سالشون بود تو این بخش.

وقتی همین بچه‌ها 18 ساله شدن، تفاوت‌ها آشکارتر شده بود. بچه‌های سازگار، مطمئن و نامشخص، بسیار شخصیت‌های متفاوتی داشتن و نسبت به بچگیشون خصوصیات متنوع‌تری گرفته بودن، ولی بچه‌هایی که خجالتی یا قابل کنترل بودن، بیشتر همونطور باقی مونده بودن. خجالتی‌ها در هجده سالگی هم هنوز از بقیه فاصله داشتن و کمتر از بقیه می‌تونستن قاطع باشن. بعد بچه‌ها بزرگتر شدن، حالا جوون بودن و محقق‌ها به دو دسته‌ی مختلف و جدید تقسیمشون کردن. «در حال حرکت با جهان» و «حرکت در خلاف حرکت جهان»؛ دسته‌ی دوم راحت‌تر از محل کار اخراج می‌شدن یا به مشکل اعتیاد به قمار برمی‌خوردن. کسی که خلاف حرکت جهان جلو می‌رفت، همینطور بقیه رو از خودش دور می‌کرد یا هر اقدام دیگران رو چیزی علیه خودش ترجمه می‌کرد.

نتیجه اینکه اونچه هستیم، بسیار مربوطه به اینکه چطور زندگی می‌کنیم. اما همیشه شانسی برای شکستن چرخه وجود داره. یکی از چیزهایی که چرخه‌ها رو تغییر میده، روابط نزدیکیه که آدم‌ها تجربه می‌کنن. به این صورت که حتی اگه کسی که خلاف حرکت جهان جلو می‌رفت با شخص درست ازدواج کنه یا مشاور (منتور) خوبی پیدا کنه، شاید بتونه به مسیر مثبت‌تری بیاد. حتی اگه بخش بزرگی از زندگی سپری شده باشه (نوشته شده باشه) همیشه وقت برای بازنویسی وجود داره.

این تحقیقات رو بذاریم کنار. این مسئله چه چیزی در مورد سوالات شخصی و عمیق ما در مورد تداوم یا تغییرپذیری خودمون میگه؟ شاید جواب این سوال به این مربوط باشه که چقدر جدی از خودمون سوال می‌کنیم «من کیم؟»؛ هرچی باشه تا حد زیادی، ما رو تمایلاتمون تعریف می‌کنن. همه در دسته‌های مختلفی می‌تونیم جا داده شیم اما حتی این دسته‌ها هم به طور کامل هویتمون رو تعریف نمی‌کنن. شاید جواب این سوال که کی هستیم، بیشتر از اینکه به چی علاقه داریم، مربوط به این باشه که چیکار می‌کنیم. مثال می‌زنم. دو تا برادر رو تصور کنید که اتاقشون مشترک بوده. حتی خصوصیات مشابهی هم داشتن: باهوش، سختکوش، قدرتمند و بلند پرواز. یکیشون سناتور ایالتی و رئیس دانشگاه میشه و اون یکی رئیس مافیا. مثالی که زده شد تخیلی نیست، واقعیه. ویلیام و ویتنی باگلر، دقیقا چنین شرایطی داشتن. حالا دوباره فکر کنید آیا خلق و خوهایی شبیه به هم، منجر به آدم‌های شبیه به هم میشه؟

الن استراوسن، یه فیلسوفه، همونطور که پدرش پیتر استراوسن فیلسوف بود. گالن اعتقادی به اراده‌ی آزاد نداره و بر همین اساس باور نداره که ما بابت اقداماتمون، مسئول هستیم. اما پدرش دقیقا برعکس این رو استدلال می‌کرد. گالن، در مورد خودش توضیح میده که زندگی براش به صورت اپیزودیه، یعنی بخش بخشه، یعنی یکنواخت نیست و انگار سوم شخصی داره روایتش می‌کنه. همینطور توضیح میده که شاید از داخل احساس ناپیوستگی کنید و از بیرون، پیوسته به نظر بیاید. شاید هم دقیقاً برعکس باشه. به بیان دیگه، هر زندگی می‌تونه شامل دو روایت کاملا متضاد باشه.

اینجا دو تا «تیم» برام نماد شدن. پدر زنم که اسمش تیم‌ــه شخصیت شوخ‌طبعی داره. طوری که مطمئنم دو سالگی و هفتاد سالگیش، چندان تفاوتی از این منظر نداشته. همینطور چند علاقه‌ی یکسان در تمام طول عمرش -مثلا خوندن از جنگ جهانی دوم، ایرلند، یانکی‌ها و غرب وحشی- داشته و مستقل‌ترین آدمیه که دیدم. از سمت دیگه یه دوستی تو مدرسه به اسم «تیم» داشتم که غیرپیوسته‌ترین آدمیه که تا حالا تو زندگیم باهاش آشنا شدم. وقتی اولین بار دیدمش، انقد لاغر بود که نذاشتن خون اهدا کنه یه سری، ولی از سمت دیگه با پسرای بزگتر دعوا راه می‌انداخت. پدر و مادرش تو سن بالا بچه‌دار شده بودن. در عین ناباوری وقتی دبیرستان رو تموم کردیم، به پسری قدبلند با هیکلی شبیه ابرقهرمان‌ها تبدیل شد. دانشگاه چی خوند؟ هم فیزیک و هم فلسفه. بعد تو یک آزمایشگاه علوم اعصاب کار کرد، بعد تفنگدار نیروی دریایی شد و به عراق رفت. وقتی برگشت حسابداری کرد اما از اون هم کناره‌گیری کرد تا تو رشته‌ی علوم کامپیوتر تحصیل کنه. دوستم، تعریف می‌کنه که خاطره‌ی پررنگی از یه مکالمه با مادرش (روان درمانی می‌کنه) وقتی نوجوان بود، داره. مادر بهش می‌گه که آدما وقتی به سی سالگی می‌رسن، دیگر دست از تغییر برمی‌دارن و چیزی که هستن رو می‌پذیرن. میرن تا با چیزی که هستن زندگی کنن. شاید چون آدمی عصبی بودم اون زمان، این ایده برام توهین‌آمیز بود. با خودم عهد کردم که هیچوقت دست از تغییر برندارم.

شاید هم این تمام تصویر نباشه. در مورد پدر زنم که بیست ساله می‌شناسمش، اگرچه علایقش عوض نشده، به نظرم کمی تغییر کرده و صبور و دلسوزتر شده هرچی سنش بالاتر رفته. همینطور جنبه‌هایی تو دوست مدرسه‌م هست که به نظرم عوض نشده. اون همیشه سعی کرده متفاوت باشه و تو این زمینه ثابت‌قدم مونده. تغییر واقعی برای اون شاید این باشه که دست از تغییر برداره.

شاید هم این بین «داستان» مثل همین ماجرای اخیر، نقش مهمتری ایفا می‌کنه؛ داستانی که برای خودمون تعریف می‌کنیم از اینکه آیا متمایل به تغییر هستیم یا نه. داستانی که جدیش می‌گیریم و طبق اون زندگی می‌کنیم. تغییرپذیری، نوعی آزادیه که باعث میشه زندگی غیرقابل پیش بینی باشه. به این معنی که فقط قهرمان داستان زندگیتون نیستید، بلکه نویسنده‌ش هم هستید. با این حال از سمت دیگه، ما رو مستعد آسیب‌پذیری هم می‌کنه.

زندگی پر از متغیرهاست و وقتی دست به ماجراجویی می‌زنیم، خودمون هم تغییر می‌کنیم. اما اینم مهمه که این تغییر رو زندگی کردیم. همینطور این تعییر به معنی استقلال هم میشه، استقلال نه فقط از گذشته‌مون و شرایط که قدرتِ شرایط و اینکه باید تصمیماتی بگیریم که بهمون بُعد تازه‌ای میدن، بُعدی که شاید موردپسندمون در پایان واقع نشن. اپیزودیک‌ها، از این صحبت می‌کنن که در تلاش برای بازسازی خونه‌شون، معمار شدن و تغییرناپذیرها، از خونه‌شون می‌گن که هرچقدر تغییر توش به وجود میاد، باز خودشه و تغییرناپذیره. یه قدم بیایم عقب‌تر شاید اوضاع اینطور به نظرمون بیاد که هر دوی اینها، در مسیر بلوغ قرار دارن. دوستم، تیم، انقدر چیزهای مختلفی رو تغییر کرده و جنبه‌های مختلف پیدا کرده و پدرزنم انقدر در چیزی که بوده اصرار ورزیده که هر دو مصلح خودشون شدن و به بهترین نسخه‌های خودشون تبدیل شدن.

بیاید به اینجا برسیم که گاهی نمی‌تونیم طی زمان تغییر نکنیم، چیزهایی که نمی‌توانیم ساده از کنارشون عبور کنیم. دوستاتون هم قطعاً از چیزی که قبلاً بودن، تغییراتی رو تجربه کردن. وقتی هفده ساله‌ای، شاید روزی یک ساعت پیانو تمرین می‌کنی و برای اولین بار عشق رو تجربه می‌کنی، حالا در چهل و چند سالگی، باید قبض کردیت کارت رو پرداخت کنی و آمازون پرایم می‌بینی. خنده‌داره حتی که بگیم همون آدم دهه‌ها قبلیم. همینطور اگر گذشته‌تون رو به بخش‌های بسیار زیادی تقسیم کنید، کاری مصنوعی کردید.

کیران ستیا که فیلسوفه، تو کتاب «زندگی سخت است» توضیح میده که برخی چالش‌هایی که در مقابلمون داریم -تنهایی، شکست، بیماری، سوگ و مثل اینها- اجتناب‌ناپذیرن. سنت به ما توصیه می‌کنه که روی بخش‌های مثبت زندگی تمرکز کنیم. اینطور سعی می‌کنیم تحولات مخربی که زندگیمون رو به هم ریخته رو نادیده بگیریم. ولی نویسنده توضیح میده که باید تجربیات سختمون رو هم قبول کنیم و از خودمون بپرسیم چطور این تجربه‌ها کمک کردن تا سرسخت‌تر، مهربان‌تر یا عاقل‌تر شیم. پس اگه به این نتیجه رسیدید که مدت‌هاست تغییری به وجود نیومده، خوبه که این بار چیزی جدید رو امتحان کنید. سعی کنید دیدگاهی جدید پیدا کنید.

چیزی تکرارشونده در خودروایتی وجود داره. من داستانی در مورد خودم رو باور دارم که خودم رو باهاش هماهنگ می‌کنم. خواه‌ناخواه تغییر می‌کنم و بعد داستانم رو بازنویسی می‌کنم، توش دست می‌برم. این کار سنگینی که بازنویسی داستان شخصی لازم داره، خودش به مسئله‌ای برای ما تبدیل میشه تا تداوم داشته باشیم. یک مجموعه‌ای به اسم «بالا» اولین بار دهه شصت تو ITV انگلستان پخش شد که 14 تا بچه هفت ساله رو توش معرفی کردن. این مجموعه با همین بچه‌ها طی دهه‌های بعدی هم ادامه پیدا کرد و آخرین قسمتش 2019 از BBC پخش شده. یکی از شرکت‌کننده‌ها تو قسمت آخر، توضیح میده که باید به شصت سالگی می‌رسید تا تازه بفهمه کیه و خودش رو درک کنه.

مارتین هایدیگر فیلسوف آلمانی‌ها که خودش به سرسختی معروفه، توضیح میده چیزی که آدم‌ها رو متمایز می‌کنه اینه که می‌تونن در مورد چیستی و کیستی خودشون فکر کنن و به نتیجه برسن. ما، چاره‌ای جز پرسیدن تکرارشونده‌ی این سوالات نداریم. این پرسش و تلاش برای به جواب رسیدن، به اندازه‌ی رشد برای یه درخت مهم و اساسیه.

اخیراً پسرم هم متوجه شد که در حال تغییره. متوجه شد که دیگه تو پیرهن موردعلاقه‌ش جا نمیشه یا بهم نشون داد که پاهاش از تخت بچگیش می‌افته بیرون. یه روز تو خونه در حالی راه می‌رفت که یه قیچی بزرگ دستش بود و می‌گفت حالا یه بچه بزرگم و می‌تونم از چیزای اینطوری هم استفاده کنم. یه بار تو ساحل وقتی از نقطه‌ی موردعلاقه‌ش رد می‌شدیم بهم گفت یادته بچه که بودم اینجا کامیون بازی می‌کردیم؟ اون زمان رو خیلی دوست داشتم. تا اینجا، واقعا چند اسم مختلف داشته. اول که به دنیا اومد لیتل گای (پسر کوچولو) صداش می‌کردیم. حالا مستر مَن (آقا پسر مثلا) صداش می‌کنیم. درکی که پیتر از رشدش داره، یه قدم در مسیر رشدشه، حالا انگار هویتی دو گانه‌ست: یه درخته و یه پیچک. درخت بزرگ میشه و پیچک هم بیشتر می‌پیچه و مسیرهای جدیدی برای گسترش پیدا می‌کنه. این چرخه تا انتهای عمر ادامه داره. ما تغییر می‌کنیم و نگاهمون به تغییر هم تغییر می‌کنه. تا کی؟ تا آخرین روزی که زنده‌ایم.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

غم، چیزی همیشگی است؟

جیل بیالوسکی شاعر، نویسنده‌ی داستان و ناداستان که یک کتاب مهم به اسم «تاریخ خودکشی» داره، چیزی برای نیویورک تایمز نوشت که نظرم رو جلب کرد. تیترش این بود که «غم، چیزی همیشگی است».

توضیح میده که خواهرش 21 ساله بود که 16 آوریل 1990 خودکشی کرد. سه دهه گذشته اما هفته‌ای نمی‌گذره که بهش فکر نکنه. براش هنوز مثل آخرین روزی که دیده بودش، زنده‌ست. هنوز اون رو 21 ساله می‌بینه و این غم هرگز کنار نمیره که اگه می‌تونست کمک بگیره بابت مشکلاتش، شاید هنوز زنده بود. با روانشناسان زیادی صحبت کردم که می‌گفتند نوعی خاص از غم وجود داره که چیزی بیمارگونه‌ست. اخیرا چیزی مشابه به DSM5 اضافه کردن: سوگ ناتمام.

غم رو چیزی ابدی می‌دونم. به شکل‌های مختلف و شدت‌های مختلف هر بار برمی‌گرده و هیچوقت برای همیشه نمیره. سال‌های بعد از خودکشی، درگیر اختلال استرسی پس از حادثه شده بودم اما بیشتر برای شناخت خودکشی وقت گذاشتم و متوجه شدم نباید خودم رو بابت اینکه نتونستم دخالت کنم، ملامت کنم. با این حال، اندوه به عضوی جدایی‌ناپذیر از ذهن و بدنم تبدیل شده.

چنین غمی اینطوریه که وقتی به یک جشن عروسی میری -که اخیراً رفتم- به این فکر می‌کنم که خواهرم ساقدوشم تو عروسی خودم بود و اتفاقات مهم بعدی زندگیم رو از دست داد و همینطور در مورد خودش چیز زیادی رو تجربه نکرد. همینطور ممکنه موقع تماشای فیلم، شخصیتی رو ببینم و اون رو به یادم بیاره. یا اینکه آرزو می‌کنم که بود و توله‌سگ جدیدم رو می‌دید.

برای افرادی که غمشون مربوط به خودکشی یکی از عزیزانشون میشه، با غمی پیچیده طرف هستیم. حس فقدان، غم و تنهایی که در این مورد خاص به سمت احساس گناه، طردشدگی، خجالت و عصبانیت میره که همه نشان از تروما دارن. بازمانده‌های خودکشی، از این جهت هم تحت فشار قرار می‌گیرن که اطرافیان سعی می‌کنن تا جای ممکن در مورد ماجرا باهاشون صحبت نکنن و این باعث درد بیشتری میشه.

همینطور توضیح میده که در کار با پزشکی که تخصص ویژه‌ای در زمینه خودکشی داشت، یاد گرفت که نقشه‌ای از مسیر و دلایل خودکشی خواهرش بسازه؛ با مرور تکه‌های پازل تونست به این راحتی برسه که گناهی از این بابت نداشت و کاری ازش بر نمیومد و این کمی از فشار ماجرا کم کرد. هرچند هنوز احساسی بی‌منطق گاهی سراغش میاد که می‌تونستی کار بیشتری انجام بدی. صحبت رو اینطور تموم می‌کنه که باید ننگِ خودکشی رو برداریم، اینکه افرادی که از فقدان عزیز خودشون رنج می‌برن رو تنها نذاریم که غم و خجالت رو به هم ببافن. به جای قضاوت این افراد، باید درک کنیم که کنار اومدن با غم برای بعضی افراد طولانی‌تر از ما ممکنه باشه.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

من کیستم؟

عاشقی به معنای گم شدن در یک هزارتو است. عشق، خود هزارتو است. در گذر راه‌ها و مسیرهای عشق، راه خودمان را گم می‌کنیم و خودمان را گم می‌کنیم. در ادامه مصاحبه‌ی آلن میلر، نویسنده و روانکاو فرانسوی رو با ترجمه‌ی مهدی چمی‌کارپور می‌خوانیم. میلر از بنیان‌گذاران "مدرسه‌ی آرمان فرویدی" است و او تنها ویراستار کتاب‌های سمینارهای ژک لکان است.

هانا وار: آیا روان تحلیلگری چیزی پیرامون عشق به ما می آموزد؟

آلن میلر: زیاد، زیرا روان تحلیلگری تجربه‌ای است که انگیزه اصلی آن عشق است. روان‌تحلیلگری، پرسش از آن عشق خودکار و بیشتر اوقات نه چندان ناهشیار است که تحلیل شونده نسبت به تحلیلگر بروز می دهد، همان چیزی که انتقال نامیده می شود. این یک عشق طرح‌ریزی شده است ولی شامل همان چیزهایی است که عشق حقیقی، این عشق مکانیزم آن را آشکار می سازد. عشق خطاب به کسی است که تو فکر می کنی حقیقت واقعی تو را می شناسد. ولی عشق به تو این اجازه را می دهد که فکر کنی این حقیقت دوست داشتنی و دلپذیر است، درحالی که در حقیقت تحملش بسیار دشوار است.

هانا وار: پس عشق واقعی چیست؟

آلن میلر: عاشق کسی شدن یعنی باور به اینکه با عشق ورزیدن به او، می توانی به حقیقتی در مورد خودت دست یابی. ما عاشق کسی می شویم که پاسخ سوال ما، یا یک پاسخ برای سوال ما دارد: “من کیستم؟”

هانا وار: چرا برخی مردم می دانند چگونه عشق بورزند و برخی نه؟

آلن میلر: برخی افراد می دانند که چگونه عشق را در دیگری برانگیزند، به عبارتی عشاق سریالی، چه زن و چه مرد. آنها می دانند چه دکمه ای را فشار دهند که مورد عشق قرار گیرند. ولی آنها الزاما عشق نمی ورزند، بلکه بیشتر بازی موش و گربه با شکار خود راه می اندازند. برای عشق ورزیدن تو باید فقدان خودت را بپذیری و تصدیق کنی که تو به دیگری نیاز داری، که او را کم داری. آنهایی که فکر می کنند که به خودی خود کامل هستند یا می خواهند که باشند، نمی دانند چگونه عشق بورزند. و گاهی اوقات، این را به شکل دردناکی ثابت می کنند. آنها بازی می کنند، نخ می دهند، اما در مورد عشق نه خطرهایش را می شناسند و نه لذت هایش را.

لکان به طرز زیبایی عادت داشت بگوید، “عشق ورزیدن یعنی دادن آنچه که نداری”؛ عشق ورزیدن یعنی اینکه تو فقدان خودت را تصدیق کنی و آن را به دیگری بدهی، آن را در دیگری قرار دهی. عشق ورزیدن، دادن آنچه که داری، چیزهای خوب و هدایا نیست، دادن چیز دیگری است که تو در اختیار نداری، چیزی که به فراسوی تو می رود. برای انجام چنین کاری تو باید فقدان خودت را تقبل کنی، “اختگی” خودت را، آنطور که فروید عادت داشت بگوید. و این اساسا زنانه است. فرد تنها از یک موضع زنانه است که می تواند واقعا عشق بورزد. عشق ورزیدن آدمی را زنانه می کند. برای همین است که در یک مرد، عشق همیشه اندکی خنده دار است. ولی اگر به خودش اجازه دهد که توسط استهزا مورد نهیب قرار گیرد، آنگاه دیگر از مردی خودش خیلی مطمئن نخواهد بود.

هانا وار: پس آیا عشق ورزیدن برای مردان دشوارتر است؟

آلن میلر: البته، حتی مردی که عاشق شده است، جلوه هایی از غرور و فوران هایی از پرخاشگری در مقابل ابژه عشق خودش دارد، زیرا این عشق او را در جایگاه عدم کمال (عدم تمامیت) و وابستگی قرار می دهد. برای همین است که مرد می تواند به زنانی اشتیاق بورزد که عاشقشان نیست، به طوری که برگردد به موضع مردانه ای که وقتی عاشق می شود به حالت تعلیق در می آید. فروید این اصل را “پستی زندگی عاشقانه” در مردان نامید: دوپارگی میان عشق و اشتیاق جنسی.

هانا وار: و در زنان؟

آلن میلر: کمتر رایج است. در موارد زیادی یک مضاعف سازی شریک مردانه وجود دارد. از یک طرف، او (شریک مردانه) مردی است که به آنها ژوئی سانس (کیف محض / لذت-درد) می دهد و کسی که آن زنان اشتیاقش را دارند، ولی او همچنین مرد عشق هم هست، کسی که زنانه شده است، و الزاما اخته. تنها آناتومی در اینجا تعیین کننده نیست: برخی زنان وجود دارند که یک موضع مردانه اتخاذ می کنند. که دارند بیشتر و بیشتر می شوند. یک مرد برای عشق، در خانه؛ و مردانی دیگر برای ژوئی سانس، که آنها را در اینترنت، خیابان یا در یک قطار ملاقات می کنند.

هانا وار: چرا “دارند بیشتر و بیشتر می شوند”؟

آلن میلر: کلیشه های اجتماعی-فرهنگی زنانگی و مردانگی در معرض تغییرات بنیادین هستند. مردان دارند تشویق می شوند به اینکه هیجاناتشان را بروز دهند، عشق بورزند و خودشان را زنانه کنند؛ در مقابل، زنان دارند متحمل یک “هل دادن به سمت مردانه سازی” به خصوص می شوند: به نام برابری قانونی و حقوقی، زنان دارند کشیده می شوند به سمت یک پیوسته تکرار کردن “من هم”. در همین زمان، همجنس گراها دارند حقوقی مشابه با دگر جنس گراها، حقوقی مانند ازدواج و خویشاوندی را مطالبه می کنند. از اینرو یک عدم ثبات بزرگ در نقش ها، یک سیالی شایع در تئاتر عشق می بینیم، که در تقابل است با ثبات پیشین. عشق دارد “آبکی” می شود، آنگونه که توسط زیگمونت بومان جامعه شناس خاطر نشان شد. هر کسی دارد می رود به سمت اینکه “سبک زندگی” خودش را ابداع کند، که سبک ژوئی سانس و سبک عشق ورزیدن خودش را در برگیرد. سناریوهای سنتی به آرامی دارند منسوخ می شوند. فشار اجتماعی به همنوایی ناپدید نشده است، اما رو به افول است.

هانا وار: لکان می گفت “عشق همیشه متقابل است” . آیا این حرف هنوز هم در بافت جاری درست است؟ این چه معنایی می دهد؟

آلن میلر: این جمله بسیار و بسیار تکرار شده است بدون اینکه فهمیده شود، یا به گونه ای غلط فهمیده شده است. این جمله به این معنا نیست که اگر شما عاشق شخصی شوید او هم حتما عاشق شما می شود. این مضحک است. این جمله به این معناست که “اگر من عاشق تو باشم، این به خاطر این است که تو دوست داشتنی هستی . من کسی هستم که عشق می ورزد، ولی تو هم در این جریان دخیلی، زیرا چیزی در تو هست که باعث می شود من به تو عشق بورزم. متقابل است به خاطر اینکه یک پس و پیشی اینجا وجود دارد: عشقی که من نسبت به تو دارم اثر بازگشتی علت عشقی است که تو برای من هستی. بنابراین تو هم مشمولی. عشق من نسبت به تو صرفا مربوط به من نیست؛ مربوط به تو هم هست. عشق من چیزی را درباره تو می گوید که شاید خودت ندانی”. این گفته تضمین نمی کند که عشق شخص با عشق طرف مقابل پاسخ داده خواهد شد: زمانی که آن اتفاق می افتد، همیشه چیزی از جنس اعجاز و شگفتی است، پیشاپیش قابل پیش بینی نیست.

هانا وار: ما او را تصادفی پیدا نمی کنیم. چرا آن مرد؟ چرا آن زن؟

آلن میلر: این چیزی است که فروید آن را Liebesbedingungمی نامید؛ شرایط عشق؛ علت اشتیاق. آن یک ویژگی خاص – یا مجموعه ای از ویژگی ها –است که یک عملکرد قاطع در شخص برای انتخاب معشوق دارد. این کاملا از علم اعصاب می گریزد، زیرا برای هر شخصی منحصر به فرد است، مربوط به تاریخچه منحصر به فرد و خصوصی اوست. ویژگی هایی که گاها بسیار ریز و جزئی هستند در اینجا نقش دارند. برای مثال، فروید در یکی از بیمارانش علت اشتیاقی را شناسایی کرد که عبارت بود از یک درخشش روی دماغ یک زن!

هانا وار: باور به عشقی که بر پایه چنین چیزهای ریز و ناچیزی پدیدار شود دشوار است!

آلن میلر: واقعیت ناهشیار از افسانه پیشی می گیرد. نمی توانید تصور کنید که چقدر چیزها در زندگی بشر، بویژه وقتی عشق مد نظر است، بر پایه چیزهای کوچک و ناچیز، بر پایه “جزئیات عجیب” پدیدار می شود. از هر چه بگذریم این درست است که در مردان است که شما علت های اشتیاق اینچنینی پیدا می کنید، علت هایی که مانند فتیش هایی هستند که حضورشان برای جرقه زدن فرآیند عشق اجتناب ناپذیر است. خصوصیات ریز و جزئی، یادگار از پدر، مادر، برادر، خواهر، شخصی در دوران کودکی، برای زنان نیز در انتخاب ابژه عشق، نقش خود را ایفا می کنند. ولی شکل زنانه عشق بیشتر اروتومانیاک است تا فتیشیستیک (یادگارخواهانه): زنان می خواهند که مورد عشق قرار گیرند، و علاقه و عشقی که به آنها ابراز می شود، یا آنها در دیگری فرض می کنند، اغلب امر لازم برای برانگیختن عشق آنها یا حداقل رضایت آنهاست. این پدیده در هسته عملکرد مردها هنگام مخ زدن زن هاست.

هانا وار: آیا شما هیچ نقشی را به فانتزی ها نسبت نمی دهید؟

آلن میلر: در زنان، فانتزی ها، چه هشیار و چه ناهشیار، بیشتر برای وضعیت ژوئی سانس تعیین کننده هستند تا انتخاب ابژه عشق. و این برای مردان برعکس است. برای مثال، ممکن است این اتفاق بیفتد که یک زن تنها زمانی بتواند به ژوئی سانس –بگذارید بگوئیم ارگاسم –دست یابد که خودش را هنگام مقاربت تجسم کند در حال کتک خوردن، مورد تجاوز قرار گرفتن، یا تجسم کند یک زن دیگر است، یا حتی تجسم کند که در جای دیگری است، غایب است.

هانا وار: و فانتزی مردانه؟

آلن میلر: این بیشتر در عشق در یک نگاه مشهود است. مثال کلاسیک، که لکان بدان اشاره می نمود، در رمان گوته است؛ هوس ناگهانی ورتر جوان برای شارلوت، زمانی که شارلوت را برای اولین بار می بیند، که دارد به بچه های دور و برش غذا می دهد. در اینجا ویژگی مادرانه زن است که جرقه عشق را می زند. مثالی دیگر، برگفته از کارهای بالینی خودم، بدین شرح است: رئیسی در دهه پنجم زندگی دارد متقاضیانی را برای یک پست منشی گری می بیند؛ زن جوان بیست ساله ای وارد می شود؛ او (رئیس) بلافاصله و سر راست عشق خود را ابراز می کند. او (رئیس) شگفت زده می شود از آنچه بر او گذشت و مراجعه می کند برای تحلیل. در تحلیل، برانگیزان را کشف می کند: او در زن جوان ویژگی هایی را دید که او را یاد خودش در سن بیست سالگی انداخت، زمانی که برای اولین مصاحبه شغلی اش رفته بود. به عبارتی، او عاشق خودش شده بود. در این دو مثال، دو وجه عشق را که فروید متمایز کرده بود می بینیم: شما یا عاشق کسی می شوید که حمایت می کند، در این مثال، مادر، یا عاشق یک تصویر خودشیفته وار از خودتان.

هانا وار: شبیه این است که انگار که ما عروسک خیمه شب بازی هستیم!

آلن میلر: نه، بین یک زن و یک مرد، هیچ چیزی پیشاپیش نوشته نشده است، هیچ قطب نمایی وجود ندارد، هیچ رابطه ازپیش تعیین شده ای وجود ندارد. مواجهه آنها برنامه ریزی نشده است مانند مواجهه اسپرم و تخمک؛ هیچ ربطی به ژن های ما هم ندارد. مردان و زنان صحبت می کنند، آنها در یک دنیای گفتمان زندگی می کنند، این چیزی است که تعیین کننده است. چگونگی های عشق شدیدا نسبت به فرهنگ پیرامونی حساس اند. هر تمدنی با شیوه ای که رابطه بین دو جنس را ساختار می دهد، نشان می یابد. هم اکنون، در غرب، در جوامع ما که لیبرال، تجاری و حقوقی هستند، “چندگانه” به خوبی می رود که “یک” را خلع کند. مدل ایده آل “عشق بزرگ مادام العمر” دارد به آرامی عرصه را از دست می دهد در مواجهه با قرارهای عاشقانه سریع، عشق ورزیدن سریع، و ناوگانی از سناریوهای جایگزین، پی در پی و حتی همزمان عاشقانه.

هانا وار: و عشق در بلندمدت؟ تا ابدیت؟

آلن میلر: بالزاک می گفت، “هر هوسی که ابدی نیست زشت و مهیب است”. ولی آیا پیوند می تواند یک عمر در ساحت هوس بسط یابد؟ یک مرد هر چه بیشتر خودش را تنها وقف یک زن کند، آن زن بیشتر میل می کند به اینکه معنایی مادرانه برای آن مرد پیدا کند: والاتر و غیر قابل لمس تر تا مورد عشق. و زمانی که یک زن تنها به یک مرد می چسبد، او را اخته می کند. بنابراین، راه باریک است. بهترین سرنوشت برای عشق نکاحی، دوستی است، که اساسا همان چیزی است که ارسطو گفت.

هانا وار: مسئله این است که مردان می گویند که آنها نمی فهمند که زنان چه می خواهند؛ و زنان می گویند که نمی فهمند مردان چه انتظاری از آنها دارند ….

آلن میلر: بله. انتقاد از راه حل ارسطویی در این حقیقت نهفته است که گفتگو از یک جنس به جنس دیگر غیرممکن است، همانگونه که لکان با یک آه و افسوس گفت. آدمیان در عشق در حقیقت محکومند به اینکه به گونه ای بی پایان ادامه دهند به یادگرفتن زبان یکدیگر، به کورمال کورمال پیش رفتن، جستجو و استخراج کلیدها –کلیدهایی که همیشه ابطال پذیرند. عشق معجونی از سوءتفاهمات است که راه خروج از آن وجود ندارد.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هژمونیِ گفتمانِ اصالتِ عشق و تاخیر در ازدواج

علیرغم رویه غالب و گرایش شخصی نگارنده در تحلیل ساختاری از پدیده های اجتماعی، و برخلاف تحلیل های موجود از بحران تاخیر در ازدواج جوانان که بر پیوند وثیق این پدیده با ساختارهای اقتصادی و اجتماعی تاکید دارند، ترجیح نگارنده به ارائه یک الگوی تحلیل عاملیتی از این واقعیت می باشد. یکی از مهمترین مصادیق تحولات فرهنگی در جامعه ایرانی در دهه های اخیر، تحول در الگوهای همسرگزینی و ازدواج است که با تحولات معنایی عشق در دنیای مدرن پیوند وثیق پیدا می کند. در گذشته کنشگر اصلی و فعال در امر ازدواج جوانان، خانواده به معنای گسترده آن بود و گفتمان حاکم بر مناسبات عاطفی زن و مرد بر سه عنصر «ازدواج»، «خانه» به مثابه جغرافیای تمرکز کنش عاطفی، و «عشقِ منحصر و پایدار» تاکید داشت. کنش عاطفی و جنسی زن و مرد در گذشته به صورت غیر هم ارز و در یک شبکه معنایی برخواسته از نظم اجتماعی جامعه و الگوهای نقشی ناشی از آن شکل گرفته و فهم می شد. اما امروزه تحولات اجتماعی و اقتصادی به شکل گیری موقعیت منعطف و تقریبا هم ارز زن و مرد در روابط اجتماعی منجر شده و کنش عاطفی زن و مرد نیز به تبع آن در فضایی سیال و بدون چارچوب های تعهدزا پیگیری می شود.

اما شاید مهمترین تمایز امر عاطفی در گذشته و امروز به واحد کنشگری در این عرصه مربوط می شود. برخلاف گذشته که واحد کنشگریِ عشق، خانواده به معنای گسترده بود و روابط عاطفی زن و مرد در سپهری یکپارچه و شبکه ای نیرومند از روابط مشابه میان اعضای خانواده و خویشاوندان صورتبندی می شد، در جامعه امروز این واحد کنشگری به فرد تقلیل یافته و او کنشگر فعال در عرصه عشق و ازدواج است. همین تمایز مهم است که به گفتمان اصالت عشق هژمونی بی بدیل بخشیده و برخلاف گذشته که ازدواج را مقدمه عشق می دانستند، امروزه عشق دریچه ورود به زندگی مشترک محسوب می شود.

ویژگی متمایز دیگر عصر مدرن هویت متکثر و نوعی جبر انتخابِ مدام است. امروزه آدمی خود را هر لحظه در وضعیتی پر از «گزینه» مشاهده می‌کند که ناگزیر است هر آن یکی را برگزیند. از این رو کسی نمی‌تواند خود را از وضعیت رو به تکثر که هر روز بر گزینه‌های پیش‌رو افزوده می‌شود کنار گذارده و به یک گزینه ثابت یا به یک سرنوشت مشخص قناعت بورزد. در وضعیت متکثر جهان امروز، امر عاطفی نیز ماهیتی متکثر و متنوع پیدا کرده و عشق از وضعیت اسطوره ای و استعلایی خود در گذشته به امری زمینی و این جهانی تبدیل می گردد. شاید بهترین تعابیر و تحلیل ها از عشق در دنیای مدرن را در عبارات گیدنز و باومن در توصیف عشق می توان یافت. عشق به مثابه صدفه ای که مرزهای تعهدپذیری، پایداری و انحصارطلبی را از پیش روی خود برداشته است و متاثر از روحیه مصرف گرایی دنیای مدرن، به معشوق به چشم کالای مصرف شونده می نگرد. تعهد در عشق به مثابه دامی تلقی می گردد که ممکن است درهای پیش روی فرد را به سوی احتمالات عاشقی دیگر ببندد و افراد همواره سعی می کنند در روابط عاطفی خود از این تعهد دوری کنند. عشق در این وضعیت خیلی زودهنگام شکل گرفته و سریعاً به اوج خود رسیده و در پی آن باشتاب و بدون هیچ انتظاری وصال رخ می‌دهد و آنگاه بعد از وصال نیز نوعی از نفرت و فراق به وجود می‌آید.

واضح است که در این شرایط عشق به مثابه مقدمه و دریچه ورود به زندگی مشترک طولانی مدت اساسا تحقق نمی یابد و تکرار تجربه های عشقی زودگذر چه بسا به بدبینی های عمیق و سرخوردگی های مفرط از رابطه با جنس مخالف در افراد به ویژه در میان دختران منجر می شود. در این شرایط که تمامی عناصر فرهنگ مدرن از رسانه ها تا نظامات مشاوره ای، آموزشی و تربیتی و... مشغول برساخت همین تصویر از عشق برای افراد هستند و آن را به مثابه امری مقدس و لازمه ورود به زندگی مشترک می دانند، جوانان در پی یافتن «نیمه گمشده» خود سرگرم تکرار تجربه های عشقی خود شده و به ازدواج و تشکیل خانواده به دیده تردید می نگرند.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

وضعیت آشفته خانواده سلطنتی در وقایع مشروطه به روایت فروغ الدوله دختر ناصرالدین شاه

مي‌گويند روسها محمدعلي‌ شاه‌را گول‌ زدند، بردند سفارت‌ روس‌ ،حالا كه‌ برده‌اند پلتيك‌شان‌ همچو قرار گرفته‌ كه‌ حمايت‌ نكنند.به‌ هر جهت‌ بيچاره‌ محمدعلي‌ شاه‌ پشيمان‌ شده‌ كه‌ چرا به‌ سفارت‌ رفته‌، واقعاً هم‌ بد كرد ...شاه‌ كوچولو[احمد شاه] امروز دو روز است‌ از شهرآمده‌ است‌ كامرانيه‌....[محمد علی]شاه‌ واردشد ،چه‌ شاهي‌، اي‌ بيچاره‌ شاه‌. ...،تا چشمش‌ به‌ من‌ افتاد هر چه‌ كرد خودداري‌ كند نتوانست‌، بي‌اختيار گريه‌ كرد. گفت‌ عمه‌ جان‌،ديدي‌ چه‌ به‌ سر من‌ آوردند. عرض‌ كردم‌ هيچ‌ كس‌ به‌ شما كاري‌ نكرد جز خودتان‌ و هنوز هم‌ ول‌كن‌ معامله‌ نيستيد.... شاه‌ مي‌گفت‌ تمام‌شهر بابي‌ شده‌اند، كافرند، پيشواي‌ خودشان‌ را به‌ دار زدند. من‌ ديگر چه توقع‌ از اين‌ مردم‌داشته‌ باشم‌...


توران آغا فروغ الدوله ملقب به ملکه ایران(دختر ناصرالدین شاه) که زنی شاعر و نویسنده و همسر میرزا علی خان ظهیرالدوله بود و قبلا شرح حالش در این صفحه آمده است (http://ghaziha.kateban.com/post/2677)
در جریان انقلاب مشروطه وضعیت تهران و خانواده سلطنتی را به تفصیل در نامه های متعدد برای همسرش شرح داده است ، ذیلا یکی ازین نامه ها را به اطلاع علاقمندان می رساند. http://ghaziha.kateban.com/post/2677(
نامه‌ ملكه‌ ايران‌ به‌ همسرش‌ ظهيرالدوله
رجب‌ 1327 ،از قصر صاحبقرانيه‌ تهران‌ به‌ كرمانشاه‌ :
امروز ملكه‌ جهان‌ از سفارت‌ آمد كامرانيه‌ ديگر نمي‌رود. محمدعلي‌ شاه‌ و نايب‌السلطنه‌ هنوز در سفارت‌ هستند .از قراري‌ كه‌ مي‌گويند امروز سه‌ روز است‌ ،خيلي‌ به‌ محمدعلي‌ شاه‌سخت‌ گرفته‌اند، حتي‌ قلمدان‌ نمي‌دهند چيزي‌ بنويسد. از نوكرهايش‌ هم‌ سه‌ چهار نفر بيشترپيشش‌ نيستند، مجلل‌ است‌ و ناظرش‌ و آبدار و اسلحه‌دار باشي‌ و نايب‌السلطنه‌ و ظل‌السلطنه‌پسرش‌. ديگران‌ كه‌ رفته‌ بودند در سفارتها همه‌ با زن‌ و بچه‌ چهار پنج‌ شب‌ ماندند برگشتند. ديگرجز محمدعلي‌ شاه‌ و نايب‌السلطنه‌ كسي‌ در سفارت‌ نيست‌. اميربهادر با برادرش‌ با زن‌ و بچه‌ يك‌باغ‌ گرفته‌اند نزديك‌ سفارت‌ آنجا هستند. تا پنج‌ شش‌ روز ديگر مي‌روند به‌ روسيه‌. مي‌گويندمحمدعلي‌ شاه‌ هم‌ خيال‌ دارد برود به‌ روسيه‌. اما معلوم‌ نيست‌. مي‌گويند روسها محمدعلي‌ شاه‌را گول‌ زدند، بردند سفارت‌ روس‌ ،حالا كه‌ برده‌اند پلتيك‌شان‌ همچو قرار گرفته‌ كه‌ حمايت‌ نكنند.به‌ هر جهت‌ بيچاره‌ محمدعلي‌ شاه‌ پشيمان‌ شده‌ كه‌ چرا به‌ سفارت‌ رفته‌، واقعاً هم‌ بد كرد ،آبروي‌سلطنتي‌ پنج‌ شش‌ هزار سالة‌ ايران‌ را برد، دوست‌ و دشمن‌ مي‌گويند بد كرده‌ است‌. اما حالاديگر كار گذشته‌ چاره‌ ندارد.
دو سه‌ روز است‌ صورت‌ اسباب‌ خزانه‌ و جواهرات‌ دولتي‌ و سلطنتي‌ را از محمدعلي‌ شاه‌مي‌خواهند، يعني‌ خودشان‌ صورت‌ داده‌اند و از آن‌ قرار مي‌خواهند تحويل‌ بگيرند.
شاه‌ كوچولو امروز دو روز است‌ از شهر با موثق‌الملك‌ و اجزايش‌ آمده‌ است‌ كامرانيه‌. اما دورش‌ را به‌ طوري‌ دارند كه‌ يك‌ دقيقه‌ نمي‌گذارند با مادرش‌ يا كس‌ ديگر تنها باشد، هر جامي‌رود موثق‌الملك‌ با سه‌ چهار نفري‌ كه‌ سپهدار و آنها قرار داده‌اند بايد همراهش‌ باشند. شهرخيلي‌ امن‌ و امان‌ است‌، ابداً كسي‌ با كسي‌ كاري‌ ندارد، ارزاني‌ و فراواني‌ است‌. گفتند آقايان‌ علما باز مثل‌ آن‌ دفعه‌ مي‌خواستند هي‌ بروند مجلس‌، سپهدار گفته‌ بود يك‌ روز براي‌ تبريك‌ به‌مجلس‌ تشريف‌ آورديد بس‌ است‌، ديگر مرخص‌ نيستيد كه‌ هر روز مثل‌ سابق‌ بياييد و در كارهادخالت‌ داشته‌ باشيد. مجلس‌ هم‌ هر وقت‌ لازم‌ شد شما را احضار مي‌كند سر خود نياييد. خيلي‌از نظم‌ شهر و مجلس‌ همه‌ كس‌ تعريف‌ مي‌كند. اين‌ كاغذ را جواباً آقاي‌ نايب‌السلطنه‌ از سفارت‌روس‌ به‌ من‌ نوشته‌ است‌ مخصوصاً فرستادم‌ كه‌ ملاحظه‌ بفرماييد :
قربانت‌ گردم‌ تصدقت‌ بروم‌ زيارت‌ دستخط‌ مبارك‌ به‌ خدا چشم‌ مرا روشن‌ كرد. بلي‌ آمديم‌سفارت‌. به‌ قول‌ حافظ:‌ :
نيست‌ اميد صلاحي‌ ز فساد‌ حافظ‌ //چونكه‌ تقدير چنين‌ است چه‌ تدبير كنم‌
مقدرات‌ و گردش‌ چرخ‌ نيلوفري‌ ما را دربدر كرد تا خداوند چه‌ خواسته‌ باشد و تقدير چه‌باشد. خداوند وجود مبارك‌ حضرت‌ عليه‌ را ان‌شاءالله‌ به‌ سلامت‌ بدارد و از من‌ مي‌گذرد،عجالتاً حياتي‌ باقي‌ است‌، زياده‌ قربان‌ شما بروم‌ عرضي‌ ندارم‌. حال‌ ماها همه‌ در كمال‌ سلامتي‌ وخوبي‌ است‌ خاطر مبارك‌ از اين‌ جهت‌ راحت‌ باشد.
ديروز چهار ساعت‌ به‌ غروب‌ مانده‌ من‌ و فروغ‌الملوك‌ رفتيم‌ سفارت‌ روس‌، غروب‌ برگشتيم‌.اگر چه‌ يقين‌ دارم‌ تمام‌ روزنامجات‌ را از تهران‌ براي‌ شما مي‌آورند و از تمام‌ وقايع‌ اطلاع‌ داريد،اما آنچه‌ حقيقت‌ دارد كه‌ در خانة‌ خود نايب‌السلطنه‌ از سرورالدوله‌ و ملكه‌ جهان‌ مي‌شنوم‌ وآنچه‌ را كه‌ به‌ چشم‌ خودم‌ از حال‌ شاه‌ كوچولو و آقاي‌ نايب‌السلطنه‌ و شاه‌ قديم‌ مي‌بينم‌ عرض‌مي‌كنم‌.
چند روز پيش‌ من‌ رفتم‌ كامرانيه‌، شاه‌ كوچولو آنجا بود، ملكه‌ جهان‌ گفت‌ شاه‌ خيال‌ دارد برود روسيه‌ من‌ هم‌ همراهش‌ مي‌روم‌. گفت‌ شاه‌ مي‌گويد دلم‌ مي‌خواهد ملكه‌ ايران‌ را ببينم‌ چرانمي‌آيد مرا ببيند. فرداش‌ كالسكه‌ خبر كرديم‌ من‌ و فروغ‌الملوك‌ رفتيم‌ سفارت‌ روس‌ كالسكه‌ تاپاي‌ پلة‌ عمارت‌ بزرگ‌ رفت‌، پياده‌ شديم‌ آن‌ پسر شاه‌ كه‌ رخت‌ قزاقي‌ مي‌پوشد با عبدالله‌ خان‌خواجه‌ تا دم‌ پله‌ جلو آمدند. رفتيم‌ در سالون‌ بزرگ‌ ملكه‌ جهان‌ و سرورالدوله‌ و ظل‌السلطان‌ آنجابودند احوال‌ پرسي‌ كرديم‌ نشستيم‌. شاه‌ معزول‌ در همين‌ عمارت‌ بزرگ‌ مي‌نشيند نايب‌السلطنه‌در عمارت‌ بزرگ‌ كه‌ وزير مختار و زنش‌ نشسته‌ مي‌نشيند. چند تا اطاق‌ ديگر هم‌ در آن‌ طرف‌هست‌، ظل‌السلطان‌ مي‌نشيند. از نوكرهاي‌ شاه‌ كسي‌ كه‌ پيش‌ شاه‌ مانده‌ است‌ آقا عبدالله‌ خان‌خواجه‌ و ..‌ و يك‌ آبدار و يك‌ قهوه‌چي‌ است‌، ديگر همه‌ رفته‌اند، هيچ‌ كس‌ نيست‌. شاه‌ واردشد چه‌ شاهي‌، چه‌ شاهي‌. اي‌ بيچاره‌ شاه‌. چه‌ عرض‌ كنم‌ راستي‌ هر كس‌ ببيند دلش‌ مي‌سوزد،تا چشمش‌ به‌ من‌ افتاد هر چه‌ كرد خودداري‌ كند نتوانست‌، بي‌اختيار گريه‌ كرد. گفت‌ عمه‌ جان‌،ديدي‌ چه‌ به‌ سر من‌ آوردند. عرض‌ كردم‌ هيچ‌ كس‌ به‌ شما كاري‌ نكرد جز خودتان‌ و هنوز هم‌ ول‌كن‌ معامله‌ نيستيد. اقلاً حالا كه‌ آمديد سفارت‌ اينجا ديگر به‌ حرف‌ كسي‌ گوش‌ ندهيد. كارتان‌ رااز اين‌ بدتر نكنيد. بعد نشست‌ روي‌ نيمكت‌ هر چه‌ اصرار كرد من‌ روي‌ نيمكت‌ ننشستم‌ پايين‌نشستم‌ شاه‌ هم‌ آمد پايين‌ نشست‌. گفت‌ ملكه‌ ايران‌ به‌ من‌ سرزنش‌ نكن‌ كه‌ ترسيدي‌، آمدي‌سفارت‌، من‌ نترسيدم‌، ديدم‌ ديگر اين‌ سلطنت‌ به‌ درد من‌ نمي‌خورد. گيرم‌ با اينها صلح‌ كردم‌ يازورم‌ رسيد تمام‌ مردم‌ را كشتم‌، باز رعيت‌ ايران‌ اين‌ نوكرهاي‌ نمك‌ به‌ حرام‌ مرا دوست‌ نخواهندداشت‌. من‌ با يك‌ مملكت‌ دشمن‌ چه‌ كنم‌ هر قدر هم‌ با اينها خوب‌ رفتار ميكردم‌، باز همين‌ بودپس‌ لابد شدم‌ بيايم‌ سفارت‌. اگر نيامده‌ بودم‌ سفارت‌، مي‌ريختند توي‌ سلطنت‌آباد مرامي‌كشتند، ملكه‌ و عيالم‌ را اسير مي‌كردند. من‌ هم‌ آمدم‌ سفارت‌ كه‌ اقلاً جانم‌ آسوده‌ باشد. حالاهم‌ مي‌خواهم‌ بروم‌ روسيه‌ با ملكه‌ جهان‌ و بچه‌ها با دو نفر كلفت‌ و مجلل‌ و عبدالله‌ خان‌ و دو نفرخواجة‌ ديگر مي‌رويم‌. عر ض‌ كردم‌ در راه‌ امنيت‌ داريد، گفت‌ بلي‌ از دم‌ درب‌ سفارت‌ به‌ قدركفايت‌ قزاق‌ روسي‌ تا انزلي‌ كه‌ ما را به‌ كشتي‌ برساند همراه‌ هستند. ملكه‌ و بچه‌ها را در ادسا مي‌گذارم‌ خودم‌ مي‌روم‌ پيش‌ امپراطور ببينم‌ چه‌ مي‌شود. بعد گفت‌ از ظهيرالدوله‌ چه‌ خبر داري‌كرمانشاه‌ كه‌ خيلي‌ شلوغ‌ است‌. ظهيرالدوله‌ چه‌ مي‌كند هنوز جواب‌ نگفته‌ بودم‌ كه‌ نايب‌السلطنه‌آمد با هزار تعظيم‌ و تكريم‌، بيشتر از پيش‌تر تعظيم‌ خيلي‌ مفصلي‌ به‌ شاه‌ كرد و احوالپرسي‌مختصري‌ به‌ من‌ كرده‌ نزديك‌ شاه‌ نشست‌، يك‌ كتاب‌ دعا از بغلش‌ درآورده‌ داد به‌ شاه‌ كه‌ اين‌دعاي‌ عصر جمعه‌ است‌ بايد بخوانيد. شاه‌ گفت‌ اين‌ دعا را بايد بدهيد چاپ‌ كنند يك‌ قدري‌ ازدعا و نماز و فضيلت‌ جمعه‌ و دعاي‌ جمعه‌ گفتند، من‌ خيال‌ كردم‌ بايد لاي‌ كتاب‌ دعا كاغذ چيزي‌باشد كه‌ نايب‌السلطنه‌ مي‌خواست‌ به‌ شاه‌ بدهد ما نشسته‌ بوديم‌ به‌ رمز صحبت‌ مي‌كردند و اِلّاهيچ‌ اين‌ صحبت‌ها لازم‌ نبود. بعد نايب‌السلطنه‌ از من‌ پرسيد اين‌ روزنامه‌] اي‌[ كه‌ تعريف‌ آقاي‌ظهيرالدوله‌ را نوشته‌اند ديده‌ايد، گفتم‌ خير نخوانده‌ام‌، گفت‌ بلي‌ خيلي‌ تعريف‌ از آقاي‌ظهيرالدوله‌ نوشته‌اند. نوشته‌ بود كه‌ اول‌ بناي‌ مشروطه‌ را در همدان‌ ظهيرالدوله‌ بپا كرد و اول‌انجمني‌ كه‌ در ايران‌ پيدا شد انجمن‌ اخوت‌ بود، خيلي‌ به‌ ملت‌ خدمت‌ كرد، حيف‌ است‌ظهيرالدوله‌ در اين‌ شهر نباشد. بعد شاه‌ گفت‌ بلي‌ مرد بزرگي‌ است‌، در حقيقت‌ قبول‌ عامه‌ دارد وهمه‌ كس‌ دوستش‌ دارد براي‌ همه‌ كار قبولش‌ دارند خوب‌ است‌ احمد را بدهند ظهيرالدوله‌تربيت‌ كند. من‌ همينطور گوش‌ مي‌كردم‌ و هيچ‌ نمي‌گفتم‌. ملكه‌ جهان‌ به‌ شاه‌ گفت‌ من‌ هم‌ حقيقتاًمثل‌ همه‌ مردم‌ به‌ ظهيرالدوله‌ اعتقاد پيدا كردم‌، ديديد از روزي‌ كه‌ ظهيرالدوله‌ را بي‌خانمان‌كرديد ديگر رنگ‌ خانه‌ و زندگي‌مان‌ را نديديم‌، تا كارمان‌ به‌ اينجا رسيد. شاه‌ گفت‌ بلي‌ همين‌طور است‌ خودش‌ هم‌ گفته‌ بود، برامان‌ خط‌ نشان‌ كشيده‌ بود. حرف‌ كه‌ به‌ اينجا رسيد صداي‌كالسكه‌ آمد، شاه‌ حواسش‌ پرت‌ شد، گفت‌ ملكه‌ كالسكه‌ احمد است‌، برويد آن‌ اطاق‌. بعدخواجه‌ آمد گفت‌ كالسكه‌ خالي‌ است‌، شاه‌ فرستاده‌ است‌ عقب‌ محمدحسن‌ ميرزا و خديجه‌خانم‌. بچه‌ها را بردند، بعد آمدند به‌ نايب‌السلطنه‌ گفتند شارژدفر مي‌گويد در باب‌ مرواريدهاو زمردها چه‌ جواب‌ مي‌گوييد. جواب‌ مي‌خواهند. نايب‌السلطنه‌ پيغام‌ داد همان‌ است‌ كه‌ گفتم‌.بعد به‌ من‌ گفت‌

«خانم‌ جان‌ چه‌ مرافعه‌ افتاديم‌،يك‌ روز من‌ رفتم‌ باغ‌ شاه‌ ديدم‌ سه‌ تا زُمّرد
شاه‌ دارد مي‌فروشد به‌ بيست‌ وپنجهزار تومان‌گفتم‌ اينها را به‌ اين‌
ارزاني‌ نفروشيد، من‌ گرفتم‌ فروختم‌ به‌ يك‌ فرنگي
به‌ پنجاه‌ هزار تومان‌. پولش‌را دادم‌ به‌ شاه‌ قدري‌ هم‌ مرواريد مي‌خواستند بفروشند
من‌ گرفتم‌ دادم‌ به‌ قيمت‌ خوب‌فروختم‌. حالا حضرات‌ مي‌گويند تو
تمام‌ جواهرات‌ را دزديدي‌ فروختي‌ يا بايد پولش‌ را بدهي‌
ياعين‌ جواهرها را، ببينيد چه‌ دردسرها داريم‌»


. ديگر صحبت‌ متفرقه‌ زياد شد. شاه‌ مي‌گفت‌ تمام‌شهر بابي‌ شده‌اند، كافرند، پيشواي‌ خودشان‌ را به‌ دار زدند. من‌ ديگر چه‌ توقع‌ از اين‌ مردم‌داشته‌ باشم‌. نزديك‌ غروب‌ مرخص‌ شده‌ از سفارت‌ آمديم‌ صاحبقرانيه‌ منزلمان‌. البته‌ شنيده‌ايدكه‌ حاجي‌ شيخ‌فضل‌الله‌ مجتهد نوري‌ و ميرزاهاشم‌ و آجودان‌باشي‌ توپخانه‌ و مفاخرالملك‌ وصنيع‌ حضرت ‌ و چند نفر ديگر را استنطاق‌ كرده‌ به‌ دار زدند. مشيرالسلطنه‌ و قوام‌الدوله‌ هم‌ ازترس‌ داد، فرار بر قرار اختيار كرده‌، خودي‌ به‌ سفارت‌ عثماني‌ انداخته‌ بستي‌ شده‌اند. مجدالدوله‌هم‌ بعد از چند روز حبس‌ در نظميه‌ و پول‌ زياد ازش‌ گرفتن‌، ناخوش‌ و مرخص‌ شد. ديگرمجاهدين‌ غيور از هر كس‌ هر چه‌ مي‌توانستند از جواهر و پول‌ و قالي‌ واسب‌ و تفنگ‌ اعانه‌مي‌گرفتند. حتي‌ از حاجي‌ ميرزالطف‌الله‌ روضه‌خوان‌ و از قراري‌ كه‌ مي‌گفتند با بعضي‌ بدبده‌هاكه‌ ندانسته‌ سختي‌ مي‌كردند براي‌ وصول‌ وجه‌ بعضي‌ حركات‌ بد و قبيح‌ هم‌ مي‌كردند، ديگر بس‌است‌، پرزحمت‌ دادم‌.ملكه‌ ايران‌


منبع: اسناد وقایع مشروطه ایران(نامه های ظهیرالدوله)، به کوشش سرهنگ جهانگیر قائم مقامی ،تهران، ۱۳۴۸،چاپخانه طهوری،،صص۱۲۲-۱۲۶

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نکات جالبی از سفر دوم فرنگستان ناصرالدین شاه قاجار

نکات جالبی از سفر دوم فرنگستان ناصرالدین شاه قاجار

در آخرين روز ربيع الاول سال ۱۲۹۵ ،ناصرالدین شاه برای دومین بار به عزم سفر فرنگستان،از تهران حركت نموده و ضمن عبور از كرج، قزوين، سياه‌دهن، ابهر زنجان، تبريز، صوفيان، مرند و گلين‌قيا با عبور از ارس به قفقاز وارد مي‌شود. ناصر الدين شاه در سفر اول با كشتي و از درياي خزر راهي اين سفر گردید، ولي ترس از درياي طوفاني او را بر آن داشت كه در سفر دوم و سوم از ارس به آن سوي مرز راهي شود. به‌هرصورت در آن سوي مرز از شهرهائي چون نخجوان، ايروان، تفليس و غيره بازديد نموده و پس از حضور در مسكو و پطرزبورغ و ملاقات با امپراطور و ساير امراي كشوري و لشكري آنجا و شركت در جشنها و مهمانيها، به آلمان عزيمت نمود. در برلن پس از اولين ملاقات با امپراطور هنگامي كه خود را براي شام و مهماني امپراطور آلمان آماده کرد، امپراطور مورد سوء قصد قرار گرفت و طبع شاهانه از اين حادثه بزرگ «به قول خودش» بسيار آزرده گردید. به‌هرحال اقامت يك هفته‌اي خود را در برلين ادامه داده سپس به بادن‌باد و از آنجا به پاريس رفت. در پاريس اقامت طولاني‌تري را براي خود تدارك مي‌بيند، چون ديدنيهاي آنجا بسيار است، از جمله اكسپوزيسيوني كه از تمام جهان صنايع خود را در معرض ديدگان مشتاقان قرار داده بودند و آن‌طور كه از نوشتجات ناصر الدين شاه برمي‌آيد غرفه ايران هم بسيار زيبا و الهام‌گرفته از سنت رايج در اصفهان بوده كه بسيار مورد توجه بازديدكنندگان نيز قرار گرفته است. سپس از فرانسه به استراسبورگ كه در آن زمان در اشغال آلمانها بوده و بعد به اطريش و وين رفته و پس از يك اقامت دل‌انگيز ۹ روزه در آنجا عزم بازگشت به ايران مي‌نمايد و از مسير ولاد قفقاز، به بندر پطروفسكي وارد و سفر دريائي خود را در درياي خزر آغاز و از آنجا به انزلي و رشت رفته و سپس در روز هشتم شعبان به تهران وارد مي‌شود.
در اين سفرنامه شاه به شرح جزئياتِ موزه‌ها، باغ وحش، مجالس رقص و شب‌نشيني، ضيافتهائي كه به مناسبت حضور وي ترتيب داده مي‌شده، صنايع و كارخانه‌ها، راهها و وسايل حمل و نقل، مردم كوچه و بازار و مناظر زيباي طبيعت چنان پرداخته و آن وقايع و ديدنيها را چنان با قلم خود به تصوير كشيده است، كه تجليّات ذهني وي براي خواننده مشهود مي‌گردد. ذیلا به نمونه هایی از مواردی که برایش جالب بوده و به شرح آنها پرداخته است اشاره می شود:
فرار از فرياد تظلم رعايا
بهتر است ابتدا توضيح داده شود كه منظور ناصر الدين شاه از «عرضه‌چي» مردمي هستند كه از ظلم و جور حكام، شكايت كتبي در دست، به شاه پناه مي‌آورند.
زماني كه به جمال آباد اول خاك آذربايجان مي‌رسد، بعد از آمدن حاكم به قول خودش «متعفن» آنجا مي‌نويسد:
"عرضه‌چيهاي عجيب اينجاها پيدا مي‌شود. مي‌آيند، عريضه در دست، يك بار مي‌دوند رو به كالسكه و همه يك دفعه داد زده به روي شكم به زمين مي‌افتند و خاك بر سر مي‌كنند و خودشان را مي‌زنند، خيلي خنده دارد (ص ۱۵ کتاب پاراگراف اول).
زير راه شوردره كه خالصه و دست وليعهد است به ناهار افتاديم، اهالي اين ده به خيالي كه ما از آن راه مي‌رويم رفته بودند جلو آنجا، دوباره برگشتند اينجا، عرض داشتند، به يك خريت و نفهمي و قال و مقال عرض مي‌كردند كه حساب نداشت، من سوار شده رفتم تا آنها را فرستادم پيش وليعهد، گفته بود چه مي‌گوييد، گفته بودند كه ما از دست تو به عرض مي‌رويم و فرياد مي‌كردند ..... (ص ۴۵ کتاب سطر ۱۶ الي ۱۹)
عجب روز سختي گذشت .... سوار شدم، رانديم، عرضه‌چي، گداي زن و مرد سمج، عرضه‌چي براي گراني نان و هر شخص يك عريضه بيرون مي‌آورد، از دم در باغ شمال الي در ديوانخانه وليعهد پُر بودند، بسيار كج‌خلق شدم (ص ۳۸ سطر ۵ الي ۷).
... امروز اگر از راه شهر مي‌رفتم به «پل آجي» يقينا از دست گدا و تماشاچي و عرضه‌چي و غيره خيلي اذيت مي‌كشيديم، بهتر دانستم كه از صحرا بروم، رانديم ... (ص ۴۰ سطر ۱۱ و ۱۲).
ولي همين شاه فراري از رعايا در هنگام توقف پطرزبورگ مي‌نويسد:
"در اينجا بقدر چهارده هزار تومان جواهر خريدم" (ص ۱۵ سطر آخر)
دست و دل بازي شاهانه‌
هنگام توقف در يك ايستگاه خاك گاليسي مي‌نويسد:
"جمعيت براي تماشا آمده بودند، نزديك غروب بود، شخص سبزه رنگي ... سبد بزرگ ميوه زردآلو در دست داشت، مي‌فروخت، به صنيع الدوله گفتم پول بده از اين زردآلوها بخر بياور، دم كالسكه ايستاد، زردآلو فروش را صدا كرد، ... بعد افتاد، كل زردآلوها ريخت روي خاك و همه مردم يك دفعه خنديدند، مردكه، خفيف شده ايستاد، يك طرف خفت، طرف ديگر ريختن زردآلوها، با تعقيب و تفكر زياد به زمين و زردآلوها نگاه مي‌كرد، من به صنيع الدوله گفتم تمام پول زردآلو را بده و حكم به غارت زردآلو بكن، همينطور شد، يك دفعه زن و مرد زيادي كه ايستاده بودند تماما ريختند روي زردآلو و فورا همه را جمع كرده خوردند و اين عمل همه يك خنده ديگري به مردم داد. (ص ۲۴۴ و ۲۴۵، از پاراگراف دوم سطر چهارم)
به ياد جنگهاي ايران و روس‌
.... اينجا اول درياچه گوگچه ييلاق است ..... درياچه بسيار باصفا بود ... مه از روي آب و كوهها برمي‌خاست، بسيار باصفاو مهيب بود، باران هم آمد ..... تا رسيديم به ده چوپوق‌لو كه در آخر اين درياچه واقع است ...... نزاع ايران و روس در سر همين مراتع و اين ده برخاسته است (ص ۷۳ و ۷۴)
... يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد شهر ورشو شديم .... حاكم نظامي شخصي است كوتاه قد و ريشهاي سفيد در گونه‌ها دارد و چانه را مي‌تراشد، چشمها كبود، بسيار كوتاه است، هشتاد سال دارد، مي‌گفت در ايام فتحعلي شاه، براي َرد اُسراي روس با ايلچي كه آن وقت مأمور ايران بود به اصفهان رفته‌ام، تهران را ديده‌ام، پنجاه سال درست قبل از اين، اسم اين شخص كنت دكوتز بود، در حقيقت فرمانفرماي لهستان روس است.
وصف طبيعت:
آنچه از دست نوشته‌هاي ناصر الدين شاه مستفاد مي‌شود اين نكته است كه وي به طبيعت بسيار علاقمند بوده و تجسمي كه از طبيعت به دست خواننده علاقمند مي‌دهد،درخور توجه است: چنانچه در راه پطرزبورگ به ورشو، چنین می نویسد:
ديروز عصري در راه‌آهن غروب آفتاب تماشاي بسيار بسيار خوبي داد، چنان سرخ‌رنگ و باتماشا غروب كرد كه به عقل نمي‌آيد (ص ۱۰۸ پاراگراف چهارم)
و همچنين .... در بادن‌باد بعد از شرح صفاي راههاي به قول خودش مثل بهشت مي‌نويسد:
خلاصه همينطور رفتم، خلوت هم بود، احدي آمد و شد نمي‌كرد، مثل جاي پريان و جنيان بود، تا رسيديم به يك چشمه بسيار خوبي كه آنجا حوضچه كوچكي از سنگ ساخته‌اند، آب سرد باريكي از بالاي لوله توي حوضچه مي‌ريزد، آنجا پياده شدم.
اين صداي آب نازك و اطراف همه گلهاي رنگ‌به‌رنگ و جنگل و تمام زمين چمن گل، آواز مرغهاي بسيار خوش‌الحان يك عالم روحاني غريبي بود، سرم را توي حوض كرده چند چيالك با قند خوردم (ص ۱۳۳).
رانديم، رسيديم به شهر كوچك ساورن .... آن‌قدر باصفا بود اين راهها كه در هيچ جا نديده بودم، رودخانه‌هاي كوچك، چمنها، گلها، همه زراعت آبادي زياد با تپه‌هاي بلند جنگلي مملو از درخت .... جميع كنار رودخانه‌ها و جنگلها و خيابانها از درخت اقاقياي سفيد بود كه مملو از گل بود (ص ۱۴۹ پاراگراف سوم)
در فرانسه هنگام بازديد از سنت ژرمن‌:
.... آنجا كه شخص مي‌رسد عالمي مي‌بيند ماوراي اين عالم، يك چشم‌انداز غريبي دارد كه در هيچ نقطه و هيچ مكاني ديده نشده و نخواهد شد .... همه دنيا سبز و آباد، منظر غريبي دارد. ناپلئون سوم خيلي اينجا آمده، شبها مي‌مانده، عيشها مي‌كرده است، (ص ۱۸۹ پاراگراف دوم). و به همین منوال
هنگام گردش در روي رودخانه دانوب:
خلاصه رفتيم تا بالمره از آبادي شهر دور شديم و اينجاها كنار رودخانه جنگل است و زيرش چمن و انواع گلها و جنگل ... و اينجا يك عالم سكوتي ديدم كه هيچ صدايي نبود و نمي‌شنيدم، مگر صداي بعضي مرغهاي كوچك خوش‌آواز كه توي جنگل مي‌خواندند و مي‌پريدند و پرواز بعضي غازهاي سياه و بعضي مرغان شكاري مثل قره‌قوش و غيره در آسمان و گاهي صداي بخار ديگ كشتي را مي‌شنيدم و اگر مقدور بود هيچ راضي نبودم كه به شهر برگردم (سطر آخر صفحه ۲۳۰ و پاراگراف اول ص ۲۳۱)
مرد خستگي‌ناپذير
از خصوصيت ديگر ناصر الدين شاه كه در همه سفرنامه‌ها و دستنوشته‌هايش كاملا مشهود است عدم مستولي شدن خستگي بر وي حتي در سفرهاي طولاني است كه بعد از ساعتهاي متمادي سفر با كالسكه يا قطار يا اسب وقتي به نقطه‌اي مي‌رسيده قبل از هر گونه استراحت باز به فكر گردش و تفريح در آن منطقه بوده است:
سه ساعت به غروب مانده وارد قفقاز شديم ..... نود ساعت اتصالا در حركت بوديم، ساعتي هفت فرسنگ راه مي‌رفتيم ... رسيديم به استاسيون ... پياده شدم الي آخر صف نظام رفته احوال پرسيديم، اورّا كشيدند، بعد درشكه حاضر كردند، سوار شدم. در باغ عامه شهر پياده شده قدري گشتيم ... (ص ۲۴۶ و ۲۴۷ پاراگراف چهارم و اول)
بروز هيجانات ضد و نقيض در طول اين سفر:
در زمان ورود به برلن:
"در فرنگستان با اين حالت ما نه خواب هست نه خوراك، نه راحتي، نه هيچ چيز لعنت الله

عليهم اجمعين» (ص ۱۱۸ سطر ۱۸ و ۱۹)
در پاريس:
چه بنويسم از چشم‌انداز و چراغان و آتشبازي و جمعيت و هياهوي مردم و صداي آوازه‌خوانها و موزيك و دهل و غيره كه هيچ همچه تماشائي در دنيا يقينا نبود. (ص ۲۰۱ پاراگراف دوم)
زماني كه در برلن امپراطور مورد سوءقصد قرار مي‌گيرد باز هم خاطر شاه آزرده گشته مي‌نويسد:
... گفتم چه شده است؟ گفت امپراطور را با تفنگ زدند، افتاد، به دوش گرفته بردند خانه‌اش، به قول نقال دود حيرت از كاخ دماغم بلند شد، يعني چه؟ گفت بلي ... ديگر معلوم است چه حالتي دست مي‌دهد، در برلن وقوع همچه حادثه بزرگ در وقتي كه من حضور دارم، خيلي‌خيلي به من بد گذشت ..... (ص ۱۲۰ و ۱۲۱)
ستايش زنان زيبا
در طول اين سفر همانند دو سفر ديگر قلم وي به تبعيت از نگاهش به ستايش زنان زيبا پرداخته است:
پاريس ميدان اسب‌دواني:
دو زن ايتاليائي بودند، بسياربسيار خوشگل ...... متصل مي‌خنديدند و همه كس كشاله مي‌كردند رو به آنها و صحبت مي‌كردند، حتي ما هم حمله برده قدري صحبت كرديم (ص ۱۶۵ سطور ۱۵ الي ۱۷)

در ميدان اسب‌دواني بعد از توصيف ايلچي كبير اسپانيول و همسرش درباره دختر وي چنين مي‌نگارد:
... اما يك دختري داشت كه در حسن و وجاهت مثل نداشت، چشم و ابرو سياه، خوش زلف، خوش‌گيس، خوش‌دهن و دندان. خلاصه به افسوس گذشت (ص ۱۶۵)
"پرنسس غرامان دختر رئيس اكسپوزيسيون بلژيك كه مثل يك ماه نشسته بود، زلف پريشان، سرگيسها لوله كرده، حقيقت به تعريف نمي‌آيد، جاي افسوس ... (ص ۱۶۵)
در بادن‌باد:
... زن ايلچي روسيه كه مقيم ايتالياست اينجا به هواخوري آمده است، بدون شوهرش، به به چه زني بود، مثل جواهر، چانه‌گرد، چشم و ابرو سياه با حالت، بانمك. خيلي صحبت كرديم (ص ۱۴۲ پاراگراف دوم)
در وين‌
"در همه شهر وين و اطراف كه ديده شد، در خاك اطريش يك نفر آدم بدگل ديده نشد، جميع زنها و دخترها و پسرها در كمال وجاهت و خوشگلي هستند .... (ص ۲۴۰ پاراگراف آخر)
به هر روي پس از سير و سياحت فرنگستان از راه روسيه و قفقاز وارد درياي خزر شد و از طريق انزلي به كشور بازگشت. آنگاه از همان جا به اتفاق همراهان عازم تهران گرديد.
در راه انزلي به تهران نيز جسته و گريخته خاطرات خود را به رشته تحرير درآورد. كه در اين كتاب آن را به دنبال خاطرات فرنگستان آورده است.
به‌اين‌ترتيب ناصر الدين شاه در روز پنجشنبه ۸ شعبان ۱۲۹۵ وارد تهران شد و سفر دومش به فرنگستان پايان يافت و يازده سال بعد يعني در سال ۱۳۰۶ ه. ق مجددا شرايط سفر را مهيّا ديد و براي بار سوم راهي فرنگستان گرديد

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زن ایرانی عصر قاجار از نگاه هانری رنه دالمانی، فرانسوی

.....حسادت مردان زیاد است، اگر احیانا کسی نظری به طرف اندرون بیندازد مثل این است که مرتکب جنایت بزرگی شده باشد و به همین جهت است که در شهر های ایران رفتن به روی بام های بلند ممنوع است، مخصوصا در اصفهان ارو پائیان را نمی گذارند که در بالای عمارات بلند به سیاحت بپردازند، زیرا ممکن است که از آنجا داخل حیاطها دیده شود و نظرشان به زنان روی نپوشيده افتد....زنانی که از هوش و ذکاوت بی بهره نیستند با تمام قوا با جهالت مبارزه می کنند و نمی خواهند تسليم بدبختی و سیه روزی شوند، آنها در تحصیل معلومات کو شش می کنند ،تا بتوانند، به كانون خانوادگی آنطور که باید و شاید سروسامانی بدهند


هانری رنه دالماني Henry- Rene DzAllemagne فرانسوی، عشق و علاقه خاصی به جمع آوری اشیای آنتیک ساخت خاور زمین بخصوص صنایع ایران داشته و علاوه بر اشیائی که در اروپا خریداری کرده، در مسافرت های خود بکشورهای ترکستان و ایران نیز آنچه توانسته از کارهای دستی و مصنوعات نفیس قدیمی وقالی و قالیچه و منسوجات زربفت واشيای فلزی بدست آورده و با خود به فرانسه برده است و مجموعه قابل ملاحظله ای تشکیل داده و در معرض تماشای هم میهنان خود و سایرعلاقمندان به اشیای قدیمی قرار داده است .
وی در سالهای ، ۱۸۹۸ ، ۱۸۹۹ ، و ۱۹۰۷ سفرهایی به ایران داشته است که در کتاب از خراسان تا بختیاری(سه جلد )به شرح وضعیت ایرانیانِ آن زمان پرداخته است . که برای این مقال وضعیت زنان ایرانی( بطور فشرده) انتخاب شد.که تقدیم علاقمندان می شود:
زن ایرانی در زندگانی وظایف خاصی دارد و با او نمی توان مانند زنان ارو پائی رفتارکرد
اگر ضرورت ایجاب نماید که در نزد شوهر حرفی از زنش به میان آید نباید نام او را به زبان آورد بلکه باید او را به نام یکی از پسرانش نامید ویا به نام مادر بچه ها ذکری از او کرد.
وقتی مردان بر حسب ضرورت بخواهند به خانه کسی وارد شوندو قبلا خبر نداده باشند باید قبل از ورود با صدای بلند بگویند: «کسی نباشد»، به این معنی که زنان دور شوند و خود را پنهان نمایند.
حسادت مردان زیاد است، اگر احیانا کسی نظری به طرف اندرون بیندازد مثل این است که مرتکب جنایت بزرگی شده باشد و به همین جهت است که در شهر های ایران رفتن به روی بام های بلند ممنوع است، مخصوصا در اصفهان ارو پائیان را نمی گذارند که در بالای عمارات بلند به سیاحت بپردازند، زیرا ممکن است که از آنجا داخل حیاطها دیده شود و نظرشان به زنان روی نپوشيده افتد. چون زنان در موقع بیرون رفتن از خانه خود را در چادر پنهان می کنند،می توانند مطابق میل خود رفتار کنند ...، اما زنان قبایل و روستائیان که بصورت باز و آزاد حرکت می کنند نمی توانند به سهولت مرتکب اعمال ناشایسته ای بشوند زیرا که همین آزادی آنهارا از اعمال ناروا باز می دارد و موجبات وفاداری آنانرا نسبت به شوهر فراهم می نماید . همانطور که بنده ای تابع اراده مالك خود می باشد،زن نیز باید مطیع او امر شوهر باشد . اقتدار شوهر نسبت به زن غیر محدود است و اگر زن مختصر بی احترامی نسبت به شوهر بروز دهد به سختی مجاز ات می شود .زنان باید کاملا تابع اراده و مطيع شوهر باشند تا از آزار برکنار بمانند.( به نظر نگارنده و با اطلاعاتی کمی که آز آن دوران دارم، نویسنده کمی اغراق کرده است.)
روزی یکی از این زنان بدبخت به يك خانم اروپائی برخورد که شاد و خندان بود و به تصور این که این خانم هنوز شوهر اختیار نکرده است به او گفت: «چه کار خوبی کرده اید که شوهر اختیار ننموده اید،مسلما از ترس کتک خوردن دائمی به این کار تن در نداده اید.» با این حال باید گفت که مردان طبقه عالی اجتماع با اینکه عقیده دارند که گاهی باید زنان را هم مانند اطفال گوشمال داد، به ندرت به چنین رفتاری مبادرت می نمایند . حس خود خواهی گاهی مردان خوش اخلاق راهم وادار می کند که نسبت به زن با خشونت رفتار نمایند .
در موقعی که شوهر در خانه احساس ناراحتی بکند فورأ وسائل فرار خودرا از ناراحتی هایی که خود موجب آن بوده است فراهم می سازد و برای خود تجدید فراش می نماید ، اکنون باید دید که تکلیف زن بدبخت از نظر افتاده که هیچ گونه امید و ادی به آتیه خود ندارد چیست؟
اگر زن ایرانی در وظائف خانه داری و پرورش فرزندان و سایر تکالیف خود مر تکب خطائی شود علت آن جز جهالت چیز دیگری نیست زیرا که در اوان طفولیت و جوانی کسی او را وادار به تحصیل نکرده است که طرز خانه داری را بداند و هیچکس وظائفی را که زن باید انجام دهد به او نیاموخته است.
زنانی که از هوش و ذکاوت بی بهره نیستند با تمام قوا با جهالت مبارزه می کنند و نمی خواهند تسليم بدبختی و سیه روزی شوند، آنها در تحصیل معلومات کو شش می کنند ،تا بتوانند، به كانون خانوادگی آنطور که باید و شاید سروسامانی بدهند و اطفال خوبی تربیت کنند و تحویل جامعه بدهند، و سعادت را در کانون خانوادگی راه دهند؛ اما باید دید وقتی که مادری در اثر مجاهدت و فعالیت خود به این نتیجه مطلوب رسید شوهر با او چه معامله ای خواهد کرد و اوضاع و احوالش چگونه است ؟
متأسفانه غالبا دیده شده است که پدر این خانواده با عدم ثباتی که فطری اوست دست زن جوانتری را گرفته او را به خانه خود وارد می کند .هر گاه زن قدیمی مقاومتی بروز دهد و به تقاضای او پاسخ منفی بدهد، و به قاضی شکایت برد چه نتیجه ای می گیرد ؟ مسلم است که قاضی هم بدون تحقیقات لازم به زن می گوید: «شما از روی بی عقلی مرتکب خطایی شده اید و بر خلاف قانون رفتار نموده اید ، اساس جنس زن بد است، و به شوهر هم امر میکند که اگر این زن به جسارت خود ادامه دهد شماحق تنبیه او را دارید .
با این حال مسلم است که عدم دوام خوشبختی و اطمینان نداشتن به آتیه ، دستورات و نصایح بدی به زن می دهد که برای شوهر زیان آور هستند. وقتی که زن مایوس گردید با لطبع چنین فکر می کند : « هرقدر من بیشتر وسایل راحتی شوهر را فراهم کنم و بخانه داری و تربیت فرزندان بپردازم اوکمتر بفكر آسایش من میافتد، بنابراین چه ضرورت دارد که من اینقدر بخود زحمت بدهم .
بسیاری از زنان ایرانی دیده می شوند که فقط يك آرزو دارند و آن رهایی از جهالت است، آنها اشتیاق دارند که خیاط یا طراح یا پرستار و یا قابلة ماهری بشوند ولی متأسفانه کسانی که مقدرات کشور را بدست گرفته اند افکار دیگری را در مغز خود می پرورانند وابدا در این فکر نیستند که زنان را از این عبوديت که سالهاست در آن به سر می برند و آنها را فرسوده کرده است رهائی بخشند.
بطور کلی میگوئیم که در ایران هم مانند کشور فرانسه زن باید معلومات کافی داشته باشد تا بتواند کانون خانوادگی را مطابق میل و سليقة خود اداره نماید و در تنظیم آن بکوشد .

مشاغل زنان:
زنان روستایی علاوه بر اداره کردن امور خانه و پرورش اطفال، کارهای دیگری هم از قبیل فرشبافی و پارچه بافی دارند . این زنان طباخی و نانوایی را می دانند و لباس شوهر و فرزندان خود را با دست خود می بافندو می دوزندو از اسبان و سایر حیوانات اهلی هم مو اظبت می کنند و گوسفندان ر۱ می دو شند و از شير آنها کره و ماست و پنیر وغيره درست می کنند .
مشغله زنان متمول شهر نشین چیزی نیست که قابل ذکر باشد، فقط کمی برای گذراندن وقت اقسام شیرینی برای منزل تهیه می کنند و سایر اوقات خود را صرف کشیدن قلیان می نمایند و معده خود را از دود سرد و معطر تنباکو پر میکنند. زنان طبقه متوسط به تهیه ناهار و شام می پردازند و بعضی هم به گلدوزیهای جالب توجهی مشغول می شوند و در فراهم کردن انواع مربا و ترشی مهارتی دارند ولی در هر حال عده زنان هنرمند بسیار قلیل است .
خواندن کتاب هم برای زنان چندان معمول نیست و مثل اینست که بر روی استعدادذاتی و ذوق وهوش فطری آنها در اثر بیکاری پرده ای کشیده شده است ، مخصوصا خانمهای اعیان و اشراف دست به هیچ کاری نمیزنند. ایرانیان ضرب المثلی دارند که پستی مقام زن را در جامعه بخوبی نشان میدهد، آنها میگویند : « زنان گیسوان بلندی دارند ولی عقلشان کوتاه است» .چنین قضاوتی دور از عدل و انصاف است زیرا که در ایران زنان دانشمندی هم دیده میشود که عاشق مطالعه و تحریر هستند و اشعار خوبی هم می سر ایند .
باری چون اغلب زنان از نوشتن بی بهره هستند نمیتوانند احساسات خودرا بوسیله نامه ای بروز دهند.
زنان ایرانی وقت زیادی برای آرایش مصرف مینمایند و بیشتر مشغول آرایش گیسوان خود می شوند و چون مردان رنگ حنا را دوست دارند، حنای زیادی استعمال میکنند.
. زنان علاوه بر گیسوان، کف دست و پای خود را نیز با حنا رنگین می نمایند و عقیده دارند که حنا پوست دست و پا را از چین خوردگی حفظ مي نمايد .
زنان میل مفرطی دارند که بدورهم جمع شوند و از هر در صحبتی بکنند و در ضمن صحبت از اشخاص غایب عیب جوئی و بد گوئی نمایند، عیب بزرگ آنها این است که فوق العاده حسود میباشند.

مسافرت زنان
با اینکه در ایران وسایل سهولت مسافرت فراهم نیست و جاده ها هم خراب است، زنان زیاد مسافرت می کنند. بهترین وراحت ترین وسیله مسافرت زنان کجاوه است که بر پشت قاطر می بندند و زنان در آن می نشینند.یکنوع وسیله دیگری هم هست که آنرا تخت روان می گویند و شاهزاده خانمها با آن مسافرت می نمایند. تخت روان مانند يك واگن كوچك چوبی است که از جلو و عقب قاطر بسته میشود . "
زنان دهقان و خدمتکاران بر الاغ و اسب سوار می شوند . غالبا مردان جلو نشسته و زن را در پشت سر خود قرار و گاهی هم فقط زن را سوار کرده و خود دنبال او پیاده می روند....

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

وقتی که ناصرالدین شاه زن لرد سالزبوری را مات می کند.

وقتی که ناصرالدین شاه زن لرد سالزبوری را مات می کند.


مربوط به خاطرات سفر سوم فرنگستان ( هشتم ذیقعده ۱۳۰۶ ه.ق برابر ۱۵ تیر ۱۲۶۸ ه.ش ) . چکیده :
امروز باید از لندن برویم به خانه سالزبوری و شب آنجا بمانیم امین السلطان هم گرفتار کار است باید خانه ولیعهد برود نشان ببرد به ولیعهد و پسرهایش بدهد ، انعام به نوکرها و سرایدارهای عمارت بدهد ، هر چه از او سؤال میکنم جواب درست نمیدهد ... بعد از سوار شدن به قطار...اندکی نگذشت که به عمارت ییلاقی سالزبوری رسیدیم خودش جلو راه ایستاده بود، پیاده شده با او دست دادیم و به اتفاق سوار کالسکه شده راندیم رسیدیم به عمارت و باغ که خیلی جای باصفائی است ، زن سالزبوری حاضر بود با او دست دادیم، بعد زن ولیعهد دیده شد ، با او هم دست دادیم وارد باغ شدیم. خود ولیعهد هم در باغ گردش می کرد، نزد ما آمد، به او هم دست داده تعارف ،کردیم ... قدری راه رفتیم و گردش کردیم ولیعهد و زنش با لرد سالزبوری و غیره همراه ما بودند .. . این عمارت را سیصد سال است ساخته اند، قديم مال الیزابت ملکه انگلستان بوده ،به جد این سالزبوری بخشیده و از آن وقت تا حال مال اینها است . در ساعت هشت لرد سالزبوری عقب ما آمده و ما را برداشته به سر شام برد. به اطاق شام وارد شدیم سر میز ما ده نفر بودند به این ترتیب که در دست راست ما زن سالزبوری نشسته بود و دست چپ زن ولیعهد و روبروی ما ملکم خان و دیگران بودند، اشخاص معروفی که در سر میز ما بودند :ولیعهد، سالزبوری، امین السلطان ،وزیر هندوستان ، وزیر ایرلند ، ولف، لارین سن، پسرهای ولیعهد دخترهای ولیعهد و باقی معارف و معتبرین زیاد بودند.بعداز شام تمام زنها و خانم ها از سر میز برخاسته به اطاق دیگر رفتند و ما با ولیعهد و سالزبوری و سایر اشخاصی که در سر میز ما بودند همین طور نشستیم حضرات قدری صحبت کردند.به فاصله ساعتی برخاسته به اطاق زن ها رفتیم آنجا یک شطرنجی روی میز حاضر بود پرسیدم از شماها کی بازی میتواند بکند، زن لرد سالزبوری که زن پیر ناقلای غریبی است و خوش بنیه و گردن کلفت است گفت من حاضرم، نشستیم شروع به بازی کردیم با اینکه هم خودزن سالزبوری شطرنج خوب می دانست و هم سایر اعیان و اشراف انگلیس که حاضر بودند به او یاد می دادند ، طولی نکشید او را مات کرده و بازی را از او بردم بعد هم ناظم الدوله با وزیر اسکاتلند یک دست شطرنج بازی کرد و ناظم الدوله برد. این وزیر اسکاتلند همان کسی است که در مقدمه دعوای اول دولت با انگلیس ها هنگام وزارت میرزا آقاخان با مستر موره متفق شده این اوضاع را فراهم کردند...

روزنامه خاطرات ناصرالدین شاهدر سفر سوم فرنگستان ، به کوشش دکتر محمد اسماعیل رضوانی، فاطمه قاضیها،

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خاطره سلطان صاحبقران از شکارپلنگ سیاه :

ما هم دیدیم کسی جرأت نمی‌کند، نزدیک برود، خودمان رفتیم محاذی سوراخ، یک شبحی از پلنگ پیدا بود، با چهار پاره چهار تیر تفنگ انداختیم، کار پلنگ ساخته شد، بعد گفتیم بروند، پلنگ را از توی نی‌ها بیرون بیاورند، پاره‌ای می‌رفتند نزدیک می‌گفتند مرده است، همین که نزدیک می‌شدند باز پلنگ غرش می‌کرد. گاهی می‌گفتند مرده است، گاهی می‌گفتند زنده است نمرده. بالاخره آدم ابراهیم‌خان رفت و دمش را گرفته کشید بیرون، امّا باز جان داشت و صدا می‌کرد، بیرون که آوردند به جعفرقلی‌خان [گفتیم] با چوب بزند توی سرش، او هم چند چوبی زد، به هر حال پلنگ کشته شد، پلنگ سیاه ماده بزرگی است، به سن هشت ساله،

خاطره سلطان صاحبقران از شکارپلنگ سیاه :
روز چهارشنبه ۲۰ ربیع الاول ۱۳۰۲[۱۸ /۱۰ / ۱۲۶۳] که ۱۸ جدی است:
... سوار شده راندیم برای دوشان تپه، ناهار را برده بودند بالای تپه در عمارت، صنیع‌الدوله حاضر بود، روزنامه می‌خواند، .. سر و کله را پیچیده، پیاده از بالا به پایین آمدیم، صحراها سفید و به قدر چهار کوه برف دارد... راندیم برای دره رزک، .. قدری که رفتیم نزدیک و نرسیده به درّه بیدی، ردّ پلنگی ما خودمان دیدیم، میرشکار و حضرات را صدا کرده رد پلنگ را نشان دادیم. میرشکار گفت این ردّ مال دیروز است، مجدالدوله هم گفت مال دیروز است، امّا آن‌ها نفهمیده بودند، چون هوا خیلی سرد بود، جای پای پلنگ که از همان ساعت بود یخ بسته بود، ما رّد پلنگ را گرفته می‌رفتیم، .. رد پلنگ را گرفته بودیم، واشه [مدخل] بید دره، پهلوی درخت خودمان دیدیم یک قوچ بزرگ افتاده، معلوم شد پلنگ همین قوچ را عقب کرده آورده است اینجا و شکار کرده. مجدالدوله که رفته است قوش بیاندازد، پلنگ قوچ را گذاشته و یواش یواش رفته است، شکم قوچ را گفتیم پاره کردند، خیلی قوچ بزرگ و قوی هیکلی است، شاخهای خیلی بزرگ دارد و چهارده ساله است. بعد گفتیم باید پلنگ را پیدا کرد و رّد را از دست نداد. ... باز مجدداً برگشتیم در همان نی دره که اول ایستاده بودیم، در این بین میرزا عبدالله‌خان را دیدیم کلاه می‌کند و صدا می‌کند [که] پلنگ توی سوراخ است و این همان سوراخی است که در هشت سال قبل هم پلنگ بود و میرشکار را زخمی کرد. گفتند پلنگ اینجا است من هم می‌خواهم پیش بروم، ملیجک عرض می‌کرد، جای خطرناکی است و احتیاط زیاد دارد، همین طور هم بود، من هم خیال کردم که خوب است پلنگ را به یک تدبیری از سوراخ بیرون بیاورند و ما بزنیم. بعد گفتیم شاید بیرون بیاید و از دستمان برود، چه لازم پلنگ مطمئن توی سوراخ است، چرا ول کنیم. من و ملیجک قمچی‌کش رو به سختان رفتیم، .. سوراخ پلنگ بالای دست بود و ما باید از زیر دست برویم، این هم خارج از احتیاط است. به هر حال راندیم، راه هم خیلی سخت بود هم سنگ هست و هم گل و با کمال صعوبت دست ما را گرفته رفتیم به جای سختی محاذی سوراخ روی سنگی، با اشکال زیاد من و مجدالدوله و میرشکار، ملیجک ایستادیم، تفنگ چهار پاره صادق را گرفته گفتیم بروند پلنگ را از سوراخ در بیاورند، جلوداری که تازی‌بان است هر چه به او گفتیم برود، رنگش سفید شده بود و جرأت نمی‌کرد، آخر الامر تازیها را ول کرد و سنگ انداخت، تازیها، به هوای، بوی پلنگ آمدند دم سوراخ و بو می‌کشیدند، درین بین تازی وق کرد و صدایی از پلنگ شد، آمد بیرون، از آنجا که ما هستیم تا سوراخ ده قدم بیشتر نیست، پلنگ که بیرون آمد یک تیر چهار پاره انداختیم به پایش خورد، .. چندان اثر نکرد، پلنگ پایین‌تر رفت، یک تیر دیگر هم چهار پاره انداختیم، جعفرقلی‌خان و اکبرخان را هر قدر صدا کردیم که بیایند جلو از ترس مثل چوب خشکیده بودند. بالاخره تفنگ گلوله زن را از ملیجک گرفته انداختیم به گردن پلنگ، طوری گلوله خورد که هفت هشت معلق خورده افتاد و یقین کردیم مرده است. و الّا باز هم تیر می‌انداختیم. همان جا ایستاده تماشا می‌کردیم. بعد حرکتی کرده .. زیر ریشه پد و جگن که جای کثیفی بود، خودش را پنهان کرد. .. سایرین رفتند دور آن را محاصره کرده بودند و بعد ما از روی آن سنگی که بودیم به پایین آمدیم با کمال سختی توی سنگ و گل تا سوار شدیم و آمدیم نزدیک جایی که پلنگ بود. رسیدیم، دیدیم معرکه و ازدحام غریبی است، اسب و آدم‌ها قاتی هم شده اند. پیاده شده تفنگ چهار پاره را دست گرفتیم و گفتیم، این پلنگ را هر طور هست باید کشت و نمی‌توان او را به این حالت گذاشت و رفت، یا صبر کرد تا وقتی بمیرد. بعد تازیها را خواستیم و پلنگ هم در توی جگن‌ها سوراخی پیدا کرده رفته بود، تازی سیاه ملیجک کوچک که دست آقا مردک است با سایر تازیهای دیوانی را آوردند، نزدیک سوراخ سنگ انداختند تا پلنگ بیرون آمد و پای تازی سیاه ملیجک را گرفت، اما تازی به استادی پای خودش را از دهن پلنگ بیرون آورد. .. دو مرتبه پلنگ رفت توی سوراخ، شاه‌بابای جلودار شقاقی رفت بالای درختی که به سوراخ مشرف بود، برای اینکه چوبی چیزی به سوراخ بزند، پلنگ بیرون بیاید، سایر جلودارها هم هر یک چوبی در دست گرفته ایستاده بودند، چوبها را به‌ نی و سوارخ درخت زدند، راهی از برای پلنگ پیدا شد و یک مرتبه بیرون آمد. آن‌هایی که جلو بودند فرار کردند و دست پلنگ نرسید، نگاه کرد دید بالای سرش یک نفر آویزان است، یک دفعه پرید و شاه بابا را از درخت کشید پایین و افتاد روی او، .. دیدیم طوری پلنگ روی او افتاده که یقین کردیم کشته است، فریاد کردیم، این مردکه را خلاص کنید، .. همه قمه‌ها را کشیده به سر و کله پلنگ می‌زدند و برق قمه‌ها از اطراف پیدا بود، قسمی شد که احتمال دادیم شاید با قمه شاه بابا کشته شود، خلاصه آخر پلنگ شاه بابا را ول کرده به پای آقا پسر ابراهیم‌خان چسبید، پای او را هم قدری زخم کرد، اما شاه بابا را خیلی زخمی کرده است، بیشتر شاه بابا ترسیده، زخمش خطر ندارد، باز پلنگ بعد از همه این صدمات رفت توی سوراخ، ما هم دیدیم کسی جرأت نمی‌کند، نزدیک برود، خودمان رفتیم محاذی سوراخ، یک شبحی از پلنگ پیدا بود، با چهار پاره چهار تیر تفنگ انداختیم، کار پلنگ ساخته شد، بعد گفتیم بروند، پلنگ را از توی نی‌ها بیرون بیاورند، پاره‌ای می‌رفتند نزدیک می‌گفتند مرده است، همین که نزدیک می‌شدند باز پلنگ غرش می‌کرد. گاهی می‌گفتند مرده است، گاهی می‌گفتند زنده است نمرده. بالاخره آدم ابراهیم‌خان رفت و دمش را گرفته کشید بیرون، امّا باز جان داشت و صدا می‌کرد، بیرون که آوردند به جعفرقلی‌خان [گفتیم] با چوب بزند توی سرش، او هم چند چوبی زد، به هر حال پلنگ کشته شد، پلنگ سیاه ماده بزرگی است، به سن هشت ساله، گفتیم آقا دایی با قوچ بار کرده، آورد. آمدیم به دوشان تپه، چای و عصرانه خورده نماز کردیم و سوار شده آمدیم به شهر، امروز الحمدلله از هر جهت خیلی خوش گذشت.

منبع : خاطرات ناصرالدین شاه از سفر و شکار در دوشان تپه، تصحیح و توضیح: فاطمه قاضیها، تهران: ۱۴۰۲ ، نشر گویا.

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ملاقات ناصرالدین شاه با آرمینوس وامبری صاحب کتاب درویشی دروغین، در بوداپست :

.....تصور کردیم که این مرد حالا در حضور ما خطبه ای به زبان آلمانی یا اطریشی خواهد خواند، منتظر این بودیم که يك دفعه دیدیم در نهایت فصاحت و بلاغت به زبان صحیح ایرانی که هیچ ادیبی و خطیبی در ایران اینطور نمیتواند حرف بزند، بنا کرد به خواندن خطبه ایرانی غرایی و یك خطبه بسیار خوب مفصل ایرانی خواند. با کمال تعجب پرسیدم این کیست؟ گفتند این وامبری معروف است. او را شناختم و تعارف کردم. حالا این وامبری رئیس این آکادمی است ......

ملاقات ناصرالدین شاه با وامبری در بوداپست :
آرمینوس وامبری خاورشناس پرآوازه مجاری، سالها در شهر قسطنطنیه اقامت كرد و در تحقق آرزوی خود برای سفر به ایران و خاصه به تركستان بدون تغییر مذهب، به آموختن شریعت اسلام و زبان فارسی و تركی خاوری پرداخت. آن‌گاه به سوی ایران رهسپار شد و با سفر به خوی و تبریز و زنجان و قزوین، در لباس درویشی دروغین، و اقامت در این شهرها و توصیف دلچسب وقایع به تهران رسید، مدتی بعد با هیئت مبدل درویش بغدادی به قم، كاشان، اصفهان و شیراز رفت و پس از اقامت سه ماهه در این شهرها و بیان حوادث و وقایع آنجا به نحو مطلوب و شیرین به تهران بازگشت.
بخشی از خاطرات روز ۲۹ ذیحجه ۱۳۰۶ در سفر سوم فرنگستان:
خلاصه نهار خوردیم و یکساعت بعد از ظهر سواره شده رفتیم به آکادمی، اجزای آکادمی تمام حاضر بودند، يك مردی آنجا دیدم که قد کوتاه ریش بورزردی، چشم كوچك تنگ، روی سرخ چین دار، تنه گنده ای جلو ما ایستاد، تصور کردیم که این مرد حالا در حضور ما خطبه ای به زبان آلمانی یا اطریشی خواهد خواند، منتظر این بودیم که يك دفعه دیدیم در نهایت فصاحت و بلاغت به زبان صحیح ایرانی که هیچ ادیبی و خطیبی در ایران اینطور نمیتواند حرف بزند، بنا کرد به خواندن خطبه ایرانی غرایی و یك خطبه بسیار خوب مفصل ایرانی خواند. با کمال تعجب پرسیدم این کیست؟ گفتند این وامبری معروف است. او را شناختم و تعارف کردم. حالا این وامبری رئیس این آکادمی است .وامبری در سی سال قبل از توی ترکمانها رفته بود برای سیاحت ترکستان و سمرقند و تمام ترکستان و بخارا آنجاها ابتدا اینکه فرنگی است خیلی اذیت و آزار کرده بودند، یواش یواش و امبری بناکرده است به قرآن خواندن، شب و روز در چادر ترکمانها نماز خواندن و عبادت کردن و طوری وانمود کرده است که مسلمان است و منتهای مهربانی را هم به او کرده بودند و تمام ترکستان و سمرقند را سیاحت کرده است و از آنجا آمده بوده است به خراسان .... ز آنجا هم به تهران آمده است که او را دیده بودم و شناختم.کتابی هم نوشته است در سیاحت مسافرت خودش که اسمش " درویش دروغین" است و حالا رئیس این آکادمی است.يك آدم سبيل کلفت رنگ زردی هم دیدم که لباس مجاری پوشیده بود و فارسی حرف میزد، پرسیدم وامبری این کیست؟ گفت این مرد از اهل ،قنقرات خیوه ایست وقتی که در خیوه بودم این پیش من بود و با خودم آوردم ،اینجا. اسمش ملا اسحق است، زبان آلمانی را هم خوب یاد گرفته است ، خودم هم با ملا اسحق حرف زدم فارسی حرف میزد، خیلی خوب ،گفت مذهبم را تغییر نداده ام گفتم خوب حال که مذهب خودت را تغییر نداده یی در ماه رمضان روزه میگیری؟ گفت ،خیر گفتم نماز می خوانی گفت: ابدا، گفتم قران می خوانی؟ گفت خیر، اما مذهبم مسلمان است خلاصه وقتی که شناختیم این وامبری است از پله ها رفتیم بالا برای تماشای آکادمی عمارت بسیار عالی است اول داخل اطاق کتابخانه شدیم، اطاق بزرگی است دالانهای متعدد دارد که پشت قفسه ها کتاب چیده اند بعضی کتابهای خطی و چاپی به خط ایرانی هم روی میز چیده بودند، از قبیل حافظ ،چاپی خط نستعلیق، تفسیر قرآن چایی، شاهنامه خطی و از این جور کتابها آنها را تماشا کردیم .....
منبع : روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان ،به کوشش دکتر محمد اسمعیل رضوانی، فاطمه قاضیها، کتاب سوم ، صص۷-۸

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

عالمتاج فراهانی متخلص به ژاله، شاعره عهد قاجار

عالمتاج فراهانی فرزند میرزا فتح الله و نواده میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و گوهر ملك خانم كه او نیز گوینده ای چیره دست بوده

عالمتاج فراهانی متخلص به ژاله، شاعره عهد قاجار
عالمتاج فراهانی فرزند میرزا فتح الله و نواده میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و گوهر ملك خانم كه او نیز گوینده ای چیره دست بوده ،به سال ۱۲۶۲ خورشیدی( در زمان ناصرالدین شاه) به جهان ناپایدار دیده گشود و شصت و سه سال زیست . در اکثر آثارش از زندگی زناشوئی وعدم سنخیت با شوهر بختیاری خود سخن می¬راند و درعین حال هنگام در گذشت همین مرد تند خو برسوك او ناله سر می¬دهد.
ژاله زودرنج و بسی حساس بود .او محضر استاد ادیب الممالک فراهانی را درك کرد و به اتکای نیروی حافظه اکثر اشعار شاعران بزرگ وطن را از حفظ داشته و به گفته های خود وقعی نمی¬نهاده و بیشتر آنها را از میان می¬برده است دیوشعراو نیز منتشر شده . در عین حال بعضی اشعار از او باقیمانده که نشانگر حال و نمودار طرز پندار و روش گفتار اوست، اشعار ذیل از اوست :
من عاشق عشق بودم افسوس // بی عشق حیات من تبه شد
در دل شرری زآرزو بود // كانهم زسرشگ غم سیه شد
***
زندگانی چیست نقشی با خیال آمیخته // راحتی با رنج و عیشی با ملال آمیخته
اصل امکان چیست وین انسان کبراندوز کیست // منظری از هر طرف باصد سئوال آميخته
هر یقینش باهزاران ريب و شك در ساخته //هر دلیلش یا هزاران احتمال آمیخته
آن بلنداختر سپهر و این تبه گوهر زمین // هیچ در هیچ و خیال اندر خیال آمیخته
چیست زن ای وای این بازیگر این بازیچه چیست // خلقتى مكروه بــا غنج و دلال آميخته زشتخوئی را فروپوشانده با رنگ جمال // ضعف روحی را بروی احتیال آمیخته
آتشی سوزنده در اشک فریب افروخته // شهوتی با عفتی بی اعتدال آمیخته
کیست آخر جز فراهم ساز ناخوش لقمه ای // لقمه ای با اشک و با خون عیال آمیخته
رایت عزم الرجالش بر فلك افراشته // ليك در حزم النسا عزم الرجال آميخته
الغرض گر نقش هستی را نِکو بیند کسی // يك جهان زشتی است با قدری جمال آمیخته
***
گم شد جوانیم همه در جستجوی عشق // اما رهم نداد طبیعت به کویِ عشق
من باغبان عشقم از آنرو که سالها // در گلشن امید نشستم به بوی عشق
معشوق ناشناس مرا ای صبا بگوی // دل می¬کشد به سوی تو یعنی به سوی عشق
روی نکو وخوی نکو داشتم چه سود // بیگانه بود همسر خوبم زخوی عشق
شادم که بسته شد در هستی بروی من // شاید در دگر بگشایم به روی عشق
منبع : دکتر ابو تراب رازانی ، ۱۳۵۰ ، مدرسه عالی دختران ایران صص ۳۰۳ - ۳۰۴

[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:27 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مرا ببوس برای آخرین بار

معجزه لمس

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زیادی خوب نباش و زندگی کن!

باید بدانیم "مهربانی و رئوف بودن" با "مهر طلبی" تفاوت دارد!

  • مهربانی احساس رضایت درونی به فرد می دهد اما مهرطلبی نوعی تحمیل است و صدمه روانی به فرد می زند.
  • مهربانی زمانی انجام می گیرد که مورد نیاز است اما در مهرطلبی نیاز طرف مقابل مطرح نیست.
  • فرد مهربان همیشه آن مقداری را می بخشد که به قدر کفایت از آن داشته باشد اما فرد مهرطلب در جمع خودش را به زور خوشحال نشان می دهند تا سنگ صبور بقیه باشد.
  • فرد مهربان اجازه می دهد که دیگران هم در شرایطی جبران کنند اما مهرطلب همیشه دیگران را مدیون خود نگه می دارد تا بگوید " ببینید من چه آدم خوبی هستم! "

کمی زندگی کن برای خودت! به خاطر خودت!

کمی زندگی کن برای خودت! به خاطر خودت!

می خواهم رها شوم!

کسی به مهر طلبی دچار است همواره برای انجام دادن کارهای خودش نیاز به تایید دیگران دارد و کم کم به این کار اعتیاد می کند و خودش نمی تواند هیچ تصمیمی را به تنهایی بگیرد؛ در نتیجه به فردی بی کفایت تبدیل می شود و عزت نفس خودش را از دست می دهد.

باید بدانیم که اگر بخواهیم همیشه " خوب" جلوه کنیم باید بهای بسیار سنگینی را بپردازیم ، بهترین راهکار برای رهایی از مهرطلبی نشان دادن ناراحتی و خشم ناراحتی به صورت صحیح است، به این فکر نباشید که اگر ناراحتی خودم رو ابراز کنم طرف مقابل از من دلخور می شود و ممکن رابطه ما قطع شود بلکه باید به این فکر باشید که باید وزنه سنگین ناراحتی را از خودتان دور نمایید.

لطفا از من از انتظار نداشته باشید همیشه خوب و مهربون و دوست داشتنی باشم! یه وقت هایی هم هست که من سردم و درک کردنم یکم مشکله

لطفا از من از انتظار نداشته باشید همیشه خوب و مهربون و دوست داشتنی باشم! یه وقت هایی هم هست که من سردم و درک کردنم یکم مشکله

برای رهایی:

  • بلافاصله به همه درخواست های دیگران جواب مثبت ندهید.
    از خودتان بپرسید که آیا علاقه و وقت لازم برای این کار را دارم ؟
    اگر " نه " گفتن براتون سخته برای خودتون وقت بخرید مثلا بگید : " باید با خانواده مطرح کنم یا بذار چندتا کار دارم اوکی کنم خبر می دم بهت! " و بعدا خبر بدید.
  • همواره در حال مچ گیری از افکار غلط خود باشید
    هر روز با خودتون تکرار کنید که " من برای خدمت کردن به دیگران به دنیا نیامده ام و من هم به تفریح و استراحت نیاز دارم."
  • از خودتان مراقبت کردن را یاد بگیرید
    برای خودتان پول خرج کنید و همیشه چیزهای خوب را به دیگران ندهید.
    زمانی رو در روز برای خودتون خالی کنید و کاری رو که واقعا دوست دارید انجام بدید.
  • سطح اعتماد به نفس و عزت نفس خودتون را بالا ببرید
    هر کاری فکر می کنید به شما اعتماد به نفس می ده انجام بدید مثلا ورزش کردن یا هر چیز دیگه
    کارهایی مدت ها به خاطر دیگران از اونا چشم پوشی کرده اید و عقب انداختید رو انجام بدید.
  • ترس هاتون رو محکم در آغوش بِکشید.
    یک بار و برای همیشه با این تفکر که " اگر به دیگران خوبی نکنم مرا دوست نخواهند داشت و تنها می شوم ." رو به رو شوید.
  • از بیان عذرخواهی های بی مورد اجنتاب کنید.
    زیرا اگر شما نیاز داشته باشید که شما را ببخشند تا حالتان بهتر شود در واقع دیگران را در موضعی قرار می دهید که احساسات شما را در اختیار بگیرند!

پی نوشت : تله های روانی پیچیده و بهم گره خورده هستند و برای درمان حتما باید به یک فرد متخصص مراجعه کنید. هدف این نوشته آشنایی شما با این تله روانی خطرناک بود.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

عشق خالق عشق است

عشق خالقِ عشق است.

اگر شما تكه‌اى آهن را در مسير جريان الكتريسيته قرار بدهيد، به دليل جريانات القايى، آن تكه آهن هم الكتريكى خواهد شد. اگر آن را نزديك آهن ربا قرار دهيد اين تكه آهن تا وقتى كه كنار آهن رباست، خودش هم خاصيت مغناظيسى خواهد داشت.

پس خود را نزديك خدا نگه داريد، خدايى كه عاشق ماست، مطمئن باشيد عشق لايزال الهى در وجودتان جريان خواهد داشت.

اما به‌راستى چرا عشق از ایمان برتر است؟ زیرا ایمان صرفا جاده‌اى است که ما را به سمت عشقى بزرگتر هدایت مى‌کند. چرا عشق از نیکوکارى برتر است؟ زیرا نیکوکارى فقط جلوه‌ی ظاهرى عشق است. یکى از راه‌هایى است که در آن عشق جلوه مى‌کند و همیشه کل از جز برتر است.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بی‌مغز باهوش

به قلم جمعی از دانشجویان کارشناسی مهندسی کامپیوتر صنعتی اصفهان
بازنگری شده توسط تیم فرامتن

برای هوشمندی و هوش‌مصنوعی تعاریف متعددی در دنیا ارائه شده است؛ در کتاب "هوش‌مصنوعی رهیافتی نوین"[1] از راسل و نروینگ، هوش‌مصنوعی از چهار دید بررسی شده است و در نهایت با تکیه بر یک تعریف روش‌هایی برای ساخت هوش‌مصنوعی ارائه و بررسی شده است. به نظر می‌رسد هوش نیاز به موجودیتی به نام مغز دارد که در هوش‌مصنوعی ما سعی می‌کنیم چیزی شبیه به مغز بسازیم.

شاید تعجب کنیم اگر بشنویم موجودی تک‌سلولی و بدون حتی یک عدد رشته عصبی(nerve)[2] در کمترین زمان ممکن رفتاری هوشمندانه از خود نشان می‌دهد که انسان با ۸۵میلیارد رشته عصبی برای حل این مسئله مدت‌ها زمان باید صرف کند.

کپک لجنزار(slime mold) موجودی است که تعاریف هوشمندی را در دنیا دگرگون کرده؛ یک موجود تک سلولی که روی تنه درختان رشد می‌کند و حتی در مکزیک به عنوان غذا املت می‌شود. این موجود تک سلولی روشی منحصر به خود برای یافتن کوتاه‌ترین مسیر تا غذا دارد و می‌تواند پیچیده‌ترین مازها را به سادگی و در کم‌ترین زمان حل کند.

اخیرا در آزمایشگاهی در ژاپن تکه‌هایی از این کپک در یک ماز قرار داده شده و نتیجه شگفت انگیز است. در اولین مرحله کپک کل ماز را بررسی می‌کند و در کل آن پخش می‌شود. به محض آنکه غذا در ورودی و خروجی ماز قرار می‌گیرد، کپک سعی می‌کند تمام راه‌های جانبی را فراموش کرده و خود را با کوتاه‌ترین مسیر ممکن به غذا برساند. این مراحل را می‌توانید در سلسله عکس‌های زیر ببینید.

بعد از سربلندی در این آزمایش کپک دوست داشتنی ما وظایف مهمی برای انجام دادن دارد. این بار دانشمندان ژاپنی غذا را در نقاط خاصی از یک صفحه قرار می‌دهند.

این آزمایش زمانی جالب خواهد شد که بدانیم نقطه مرکزی در این نقشه‌ها مرکز شهر توکیو و غذاها مکان ایستگاه‌های مختلف این شهر است. می‌بینیم که کپک باهوش ما در کمی بیشتر از یک شبانه روز، توانست کاری را که مجموعه‌ای از مهندسین عمران ۱۰۰ سال برای آن وقت صرف کرده‌اند انجام دهد. (نتیجه این آزمایش دقیقا با نقشه مترو شهر توکیو برابر است).

شبیه‌سازی نقشه مترو توکیو با استفاده از کپک لجنزار

شبیه‌سازی نقشه مترو توکیو با استفاده از کپک لجنزار

با این مشاهدات آزمایشگاه‌هایی در سراسر دنیا شروع به بررسی و آزمایش روی کپک لجنزار کرده‌اند. این آزمایش‌ها سبب کشف کاربرد‌های شگفت‌انگیزی از این موجود بی‌مغز شده است.

کاربردها:

مسیریابی:

حل کردن ماز یکی از جالب ترین کاربردهای این کپک بود که بالاتر به آن اشاره کردیم. محققان ژاپنی و مجارستانی هم تحقیقات زیادی روی این موجود بی‌مغز انجام دادند و پی برده‌اند که از این توانایی می‌توان در شبیه‌سازی مسیرها و جاده‌ها استفاده کرد.

شبیه‌سازی مسیرهای هوایی

شبیه‌سازی مسیرهای هوایی

با توجه به نوع رفتار خاصی که این موجود دارد؛ فردی به نام Klaus-Peter Zauner در دانشگاه ساوتهمپتون[3] با همکاری دوستانش از دانشگاه کوبه[4]، رباتی را با استفاده از این نوع کپک توسعه دادند. اساس کار و حرکت این ربات این بود که کپک به سمت منابع غذایی حرکت می‌کند و از نور دور می‌شود و مکان‌های مرطوب را برای سکونت ترجیح می‌دهد.

پیش‌بینی روند‌ها و الگوها:

در گوشه دیگه‌ای از دنیا، این بار در دانشگاه Hokkaido دانشمندان متوجه شدند که این موجود عجیب، توانایی پیش‌بینی الگوها و روند‌ها را دارد. در آزمایشی که انجام شد، با سرد کردن محیط آزمایش در فواصل زمانی معین(۶۰ دقیقه‌ای)، مشاهده شد که رفتار این کپک هم تغییر می‌کند و الگوی رفتاری خاصی را در پیش می‌گیرد؛ به این صورت که پس از چند بار سرد شدن محیط، در سری بعدی زودتر زمان سرد شدن را پیش‌بینی می‌کند و رفتار خود را تغییر می‌دهد.

استفاده در محاسبات کامپیوتری:

از عجایب دیگر این موجود می‌توان به نوشته اندرو آداماتزکی در کتاب "ماشین‌های فیزاروم"[5] اشاره کرد. در کتاب ادعا شده که از آنجایی که این کپک به روشی ثابت به محرک‌ها واکنش نشان می‌دهند، بستری ایده‌آل برای دستگاه‌های محاسبات زیستی آینده هستند.

با توجه به کاربردهای گفته شده، پیش‌بینی می‌شود در آینده این بی‌مغز باهوش نقش زیادی در توسعه برخی فعالیت‌ها داشته باشد.

درادامه برخی از این فعالیت‌ها را با هم می‌خوانیم.

آینده SLIME:

آیا می‌توانیم از این رفتارهای عجیب این کپک در ساخت کامپیوترها استفاده کنیم؟ آنها در حال حاضر می‌توانند به سرعت شبکه‌های حمل و نقل را مثل شبکه‌های توکیو و بریتانیا را شبیه‌سازی و طراحی کنند؛ نسخه‌ای از شبکه‌های جاده‌ای روم باستان را بازسازی کنند یا حتی برای راندن ربات‌ها استفاده می‌شود.

در واقع، پیشنهاداتی در مورد استفاده این کپک در پردازش اطلاعات و ساخت گیت‌های منطقی، مدارهای ترکیبی و حتی ماشین‌های Physarum واقعی ارائه شده است. اما در حال حاضر محدودیت‌هایی وجود دارد و ساخت گیت‌های منطقی دشوار به نظر می‌رسد. اما امید است که در آینده این کپک در ساخت کامپیوترها استفاده شود. با وجود محدودیت‌ها، توانایی‌ این کپک در مسیریابی و بهینه‌سازی شبکه بسیار امیدوارکننده است.

ماموریت‌های فضایی می‌تواند یکی از مقصد‌های این کپک شگفت‌انگیز باشد. همانطور که نقش این کپک را در شبیه‌سازی مسیر مترو دیدیم، ممکن است برای تغییر شبکه‌های حمل و نقل آینده بین سیارات، قمرها، زیستگاه‌های فضایی و... از این کپک استفاده شود.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

داستان از اونجایی شروع میشه که نشسته بودیم توی خونه و به زندگی بی‌هدفمون فکر می‌کردیم؛ تا اینکه یکی از بچه‌ها گفت: «بیاین یه حرکتی بزنیم که هم برای دنیامون خوب باشه هم آخرتمون».

گفتیم: «چه کنیم؟»

گفت: «بشینیم یه بلاگ بزنیم که دل‌ها رو به هم نزدیک‌تر کنه و در کنارش دور هم یه چیزی هم یاد بگیریم». ما هم که از این همه سکون و تکلیف و کلاسی که دانشگاه برامون فراهم کرده به ستوه اومده بودیم، قبول کردیم و استارتشو زدیم. به این فکر کردیم که خب حالا کجا شروع کنیم به نوشتن (البته زیاد فکر نکردیم حقیقتش؛ ولی به من گفتن باید ۶ خط بنویسی تا بتونیم بریم خونه واسه همین مجبورم کشش بدم!).

خلاصه اینکه پلتفرم محبوب و پرمخاطب ویرگول رو انتخاب کردیم (امیدوارم اسپانسرمون بشن!)، و الان در خدمت شما هستیم. میتونین با دنبال کردن ما توی ویرگول بهمون انرژی بدین و اگه موضوعی بود که دوست داشتین درموردش بخونین، خوش‌حال میشیم نظراتتون رو بشنویم.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

افسانه مدیریت زمان

بدون شک یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های زندگی ما وقتمونه و این‌که کجا و چه جوری اون رو خرج می‌کنیم تأثیر زیادی روی زندگی‌مون داره. با وجود اینکه هممون این نکته رو می‌دونیم اما باز هم مدت قابل توجهی از وقتمون رو صرف فعالیت‌های مفیدی نمی‌کنیم. چرا؟

برای مدت زیادی این سوال توی ذهن من بود. زندگی من پر از وقت‌های هدر رفته و کارهای انجام نشده بود، در حالی که بهترین شرایط و موقعیت‌ها برام فراهم بود اما هیچ استفاده‌ای ازشون نمی‌کردم؛ به خودم اومدم و دیدم ۳ ترم از دوره طلایی کارشناسی گذشته و تنها چیزی که از دانشگاه یاد گرفتم اینه که با R2(یکی از دکمه‌های دسته ی بازی) می‌شه شوت‌های کات دار خیلی خوبی زد، مخصوصا وقتی مسی یا نیمار صاحب توپ باشن! تصمیم گرفتم دیگه این جوری نباشم و شروع کردم به برنامه ریزی و آزمون و خطا! انقدر نوشتم و پاک کردم و با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره به ثبات رسیدم.

من توی این متن می‌خوام نتیجه اون آزمون و خطاها رو بهتون بگم و بهتون پیشنهاد کنم برای مهار این اسب افسار گسیخته باید چیکار کنید. پیشنهادات من صرفا بر اساس تجربه شخصی خودمه و دلیل علمی خاصی پشتش نیست؛ چیزی هم نیست که شما از قبل ندونید، فقط یکم چکش کاری شده!

زمان یک موجود سیاله؛ یعنی هرچقدر کار بریزید سرش، باز هم کش میاد و انعطاف پذیری خیلی خوبی داره. اگر شما یک کار رو برای روزتون تعریف کنید، تمام روز مشغول انجام اون کارید، اگر هم با کمی اغراق ۱۰ تا کار تعریف کنید همه اون‌ها انجام می‌شن.

راهی که خیلی‌ها برای مدیریت زمان هنگام زیاد بودن کارهاشون به کار می‌برن، استفاده از todo list هست. استفاده از این لیست، هرچند باعث میشه بتونیم همه کارهای روزمون رو ببینیم ولی اولویت دقیق و ترتیب انجامشون رو مشخص نمی‌کنه. همین امر باعث میشه که در حین انجامشون گیج و خسته بشیم و در نتیجه کارها رو کندتر پیش ببریم! اما وقتی که هدف و اولویت مشخص باشه کارها خیلی سریع‌تر و بهتر انجام میشن (خوندن لینک‌های انتهای متن در این مورد خالی از لطف نیست). حالا برای روشن‌تر شدن این قضیه بیاین فرض کنیم در حال رانندگی با ماشین هستیم ولی آدرس دقیق مقصد رو نمی‌دونیم، نتیجه این میشه که آروم‌تر حرکت می‌کنیم و با سردرگمی دنبال آدرس می‌گردیم! اما اگر مقصد، دقیق و واضح مشخص شده باشه با خیال راحت تخته گاز به سمتش میریم. :))

برای یه برنامه‌ریزی درست، ایده کلی اینه که ‌به صورت واقع‌بینانه زمان‌هایی که در هفته داریم رو بنویسیم؛ بعد برای اون‌ها برنامه‌ریزی کنیم و طبق برنامه پیش بریم. آسون بود، نه؟! اما در عمل پایبند بودن به این برنامه گاو نر می‌خواهد و مرد کهن!

واسه شروع چیکار کنیم؟ اولین قدم اینه که زمان دقیق هر کار توی روز رو مشخص کنیم و دقیقا سر اون زمان کار رو انجام بدیم! حتما برای شما هم پیش اومده که صبح با خودتون بگید، من باید فلان کار رو امروز انجام بدم؛ کاری که حتی از انجام دادنش خیلی دلِ خوشی ندارید! آخر شب به خودتون میاید و می‌بینید هنوز انجام نشده:/ با خودتون می‌گید طوری نیست فردا انجامش می‌دم و همینطوری عقب میفته و هیچ‌وقت درست و حسابی انجام نمی‌شه! چرا؟ چون ما کاری رو که دوست نداریم به تعویق میندازیم! برای همین انجام یک کار در زمان مشخص نکته مهمیه.

حالا چه زمانی برای انجام هر کار خوبه؟ این سوالیه که باید خودتون بهش جواب بدید. برای هر شخص ممکنه زمان‌هایی که بازدهی بهتر یا حوصله بیشتری داره فرق کنه! برای مثال، من چون صبح‌ها حوصله بیشتری دارم، کارهایی که علاقه وافری بهشون ندارم رو انجام میدم و هرچی به پایان روز نزدیک‌تر میشم این حوصله کمتر می‌شه در نتیجه کارهایی رو انجام می‌دم که بیشتر دوست دارم و با همین تکنیک ساده همه کارهای یک روز انجام می‌شه!

بازههای زمانی چه قدر باشه؟ بازه‌های زمانی‌ای که تعریف می‌کنید نه باید اون قدر کوتاه باشن که به کار خاصی نرسید و نه اون قدر طولانی که خسته‌کننده بشن. این هم باز دست خودتونه و با آزمون و خطا می‌تونید بهترین زمان برای خودتون رو بفهمید. به عنوان مثال بازه‌های من اول دوساعتی بودن، ولی واقعا خسته‌کننده بود و تمرکز کردن برام سخت بود؛ پس مثل عکس زیر یک ساعتشون کردم!

برنامتون رو رنگی رنگی کنید و حتی از دیدنش هم لذت ببرید!

راز اجرای این برنامه رویایی چیه؟ اگه بخوام در دو کلمه بگم: پیشرفت و ناامید نشدن! باید سعی کنیم هر هفته کمی بیشتر به برنامه پایبند باشیم، برنامه رو با آزمون و خطا بهتر کنیم و مشکلاتش رو برطرف کنیم، در نهایت بسته به سرعت پیشرفتمون یک افسانه می‌شیم!

اگه دیدید هفته‌های اول درصد کمی از برنامه انجام می‌شه اصلا نگران نباشید، شما تازه اول راهی پر پیچ و خم هستید و کامل نبودن طبیعیه! من هم هفته اول کمتر از ۳۰ درصد برنامه رو اجرا کردم! حتی هفته دوم و سوم هم نتونستم اون رو کامل اجرا کنم؛ بلکه یک روال صعودی رو پیش گرفتم و بعد از حدود ۲ ماه به عملکرد ثابتی رسیدم که ازش راضی بودم. پس کمال‌گرایی رو بذارید کنار و شروع کنید، تنها چیزی که مهمه شروعه!

حالا شاید در طول این راه به موانعی بربخورید که سرعتتون رو کم کنه، در ادامه چند مورد از تجربیات خودم از این موانع و اینکه چجوری تونستم مدیریتشون کنم رو میگم:

  • انعطاف‌پذیر نبودن: بخش مهمی از برنامه انعطاف‌پذیری اونه؛ یعنی برای کارهای فوری‌ای که در طول هفته پیش میان همیشه مقداری زمان خالی اختصاص بدیم. مثلا من برای روزهای جمعه هیچ برنامه‌ای نمی‌ریزم، حالا اگه کاری در طول هفته پیش اومد، زمان مربوط به اون رو از جمعه قرض می‌گیرم، اگرهم نه، جمعه رو استراحت می‌کنم!
  • حذف تمامی تفریحات: کلیت برنامه این بود که زمان‌ها مشخص بشن و به کارها نسبت داده بشن، اما چیزی که هنوز نگفتم اینه که تفریح هم برای من یک کار محسوب می‌شه و زمان خاصی رو براش کنار می‌ذارم. برای اینکه برنامم از خشکی در بیاد و بازدهی بهتری داشته باشم! از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون کار مورد علاقه من توی هفته، همین چند ساعت تفریحه. :)
  • شبکه‌های خبیث اجتماعی: حواسمون به وقت‌هایی که صرف چک کردن و فعالیت در فضای مجازی ‌می‌کنیم باشه. بعضی وقت‌ها ناخودآگاه توی این فضا غرق می‌شیم و دل‌کندن ازش ساعت‌ها طول می‌کشه!

تهش که چی؟!

الان که این متن رو خوندید، اگر موتور برنامه‌ریزیتون راه افتاد خلاصش اینه که برای اولین قدم بشینید زمان‌های هفتگی خودتون رو بنویسید و کم‌ کم برای اون‌ها برنامه‌ریزی کنید. توی هفته‌های اول اصلا به خودتون فشار نیارید و انتظار اینو نداشته باشید که همه برنامه رو اجرا کنید. سعی کنید واقع‌بینانه این کار رو انجام بدید و ترجیحا روزی ۲۵ ساعت برنامه ننویسید!

بعد از اینکه مدتی زندگی خودتون رو با این سبک برنامه جلو بردید متوجه تفاوتش با حالت قبلی می‌شید! آخر هر روز حس می‌کنید که از تمام ظرفیت ممکن خودتون و روزتون استفاده کردید (خب واقعا هم همین طوره!) و از خودتون خیلی رضایت دارید. می‌تونید اولویت‌هاتون رو خیلی واضح‌تر ببینید و زمانتون رو با توجه به اون‌ها تقسیم کنید؛ همچنین بهتون نسبت به زمان و کارهایی که دارید می‌کنید دید خیلی خوبی میده؛ یعنی میشه به وضوح دید برای هر پروژه، فعالیت اضافه یا درسی، زمان به اندازه کافی دارید یا نه! مثلا برای خود من دو هفته از شروع ترم طول کشید که تصمیم گرفتم درس زیبا و بسیار شیرین تجزیه و تحلیل سیگنال‌ها و سیستم‌ها رو به دلیل کمبود وقت حذف کنم! این دید معمولا در طول ترم و بعد از امتحان میان‌ترم به سراغ بقیه میاد!

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تعریف عشق و نشانه های عاشق شدن

حتم دارم پس از خواندن عنوان این جستار با خود گفتید معلومه دیگه چیه! یا گفتید خسته شدیم از این کلیشه های خز!

شاید هم دیدگاه ویژه ی خودتان را در باب عشق دارید.

اما من بعد از کسب تجارب متعدد! و فکر کردن در تنهایی! به این نتیجه رسیدم:

عشق دردی ست که به جان آدم هاي کم هوش مي افتد.

برای ادم های کم هوش راحت است که دنیا را بدون منطق ببینند و دلشان را به لبخند یار! خوش کنند.

تعریف عشق چیست ؟

عشق یعنی احساس عاطفی بسیار زیاد نسبت به فرد دیگر و احساس علاقه نسبت به کسی است که او را طبق معیارها، اندیشه‌ها، قضاوت و تجربیات خود عالی و دوست‌داشتنی توصیف می‌کنید. زمانی که کسی از نظر ذهنی، فیزیکی و اخلاقی برایتان جذاب است عشق به یک فرایند بیولوژیکی نیز تبدیل می‌شود و بدن شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ذهن شما را تقویت می‌کند و آن شخص به شما احساسی فوق‌العاده می‌دهد.

تاثیر عشق بر مغز چیست؟

واکنش‌های فیزیکی افراد نسبت به عشق یک واکنش عصب‌شناختی است. وقتی به کسی دیگر علاقه‌مند و دلبسته می‌شویم مغز ما مواد شیمیایی مانند سروتونین، اکسی توسین، وازوپرسین، دوپامین و نوراپی نفرین را ترشح می‌کند. همه‌ی این مواد شیمیایی باعث می‌شوند به خیالات و افکار عاشقانه و احساسات فیزیکی بیندیشیم که به عشق ربط دارند.

خاموش کردن آتش

برخی از ما ممکن است تصور خیالی از عشق داشته باشیم و فکر کنیم که آن صرفا خودسوزی است؛ اما اینک وقت آن رسیده که افسانه را کنار بگذاریم.

عشق چیست؟ نیدل می‌گوید: از شر این افسانه خلاص شوید چرا که عشق و احساسات به طور خودبخود اتفاق می‌افتد و مناسبتی با این طرز فکر ندارد. بعلاوه زمانی که رابطه را آغاز کردید، باید زمان و انرژی بگذارید و یک تلاش آگاهانه برای حفظ رابطه و شور و اشتیاق ایجاد کنید.
او اضافه می کند که روابط سالم نیاز به ارتباط منظم دارند. Needle می‌گوید: ارتباط اساسی با شریک زندگی به صورت روزانه، برای ادامه ارتباط و حفظ عواطف مهم است و به خودتان یادآوری کنید که چرا عاشق این فرد شدید.

پیش بینی کردن نیز می‌تواند آرزوها را کاهش دهد، بنابراین زوج‌ها باید تلاش کنند تا احساسات ماجراجویی و غافلگیری را در روابط خود حفظ کنند. Needle توصیه می‌کند: این الگوی قابل‌پیش‌بینی را اغلب تکرار کنید.
مردم می توانند به شریک زندگی خود بگویند چقدر آن ها را به خاطر کارهایی که هر روز انجام می دهند، دوست دارند.
Kane می گوید: عاشقانه بودن این است که هر روز که بیدار می شوید از خودتان بپرسید چه کاری می توانید انجام دهید تا به معشوق خود بگویید که چقدر برایتان قابل ستایش است. در روابط عاشقانه از سرگرمی غافل نشوید و بدانید هر چقدر تلاش بیشتری برای رابطه تان انجام دهید، متقابلا عشق بیشتری دریافت می کنید. به دنبال یافتن یک شریک برای زندگیتان و یک زندگی پر از اشتیاق و علاقه باشید.

مثلث عشق Sternberg: سه جزء

استرنبرگ پیشنهاد می کند که سه جزء اصلی برای عشق وجود دارد: اشتیاق، صمیمیت و تعهد. روابط عاشقانه بسته به وجود یا عدم وجود هر یک از این اجزاء متفاوت است. اشتیاق به شادکامی و جذابیت فیزیکی افراد نسبت به یکدیگر مربوط است. صمیمیت شامل توانایی احساسات مشترک، افکار شخصی و نزدیک بودن روان شناختی با دیگران است. تعهد، تصمیم آگاهانه است که با هم بمانند. شور و شوق در مراحل اولیه روابط وجود دارد، اما صمیمیت زمان زیادی برای توسعه نیاز دارد، زیرا بر اساس شناخت از شریک زندگی است. وقتی صمیمیت برقرار شد، افراد ممکن است تصمیم بگیرند که در رابطه باقی بمانند. اگر چه بسیاری معتقدند که هر سه مولفه برای یک رابطه مهم هستند، اما بسیاری از روابط دوستانه شامل هر سه مورد نمی شوند. بیایید به احتمالات دیگر نگاه کنیم.

فاوت عشق واقعی و شهوت

عشق چیست؟ در عشق واقعی، حس صمیمیت و تعهد به فرد مقابل وجود دارد و اگرچه یک بخشی از عشق، نزدیکی جسمانی هم هست اما همه آن لذت جسمانی نیست. ولی در شهوت لذت جسمانی تقریباْ همه هدف ارتباط است و خود فرد و ویژگی‌های خلقی و شخصیتی او مد نظر نمی‌ باشد و بیشتر جسم و فیزیک طرف مقابل باعث شور و هیجانی شده است که ممکن است مردم این هیجان را به اشتباه عشق بنامند، اما سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا دوست داشتن همان عشق است؟ دوران آشنایی و دوستی پیش از ازدواج زمان مناسبی برای شناختن طرف مقابل است تا اشتباهات دوران آشنایی قبل از ازدواج به حداقل برسد.

ترانه های غمگین

فرق دوست داشتن و عاشق واقعی شدن

عاشق بودن تفاوت‌های با دوست داشتن دارد که می‌توان موارد زیر را ذکر کرد:

  • در تجربه عشق واقعی علاوه بر بعد صمیمیت، اکثر اوقات بعد جنسی هم وجود دارد، اما در دوست داشتن بعد صمیمیت آن پر رنگ تر است.
  • در عشق واقعی نیازهای بیشتری از افراد با یکدیگر بر طرف می‌شود ولی در دوست داشتن هر دو طرف آزادی عمل بیشتری دارند و جنبه انحصار طلبی در دوست داشتن خیلی کمتر از عشق است و افراد می‌توانند به طور موازی رابطه‌های دیگری را هم تجربه کنند.
  • در تجربه عشق شور انگیز، بعد حسی خیلی بالاست و بعد شناخت در آن کمتر است. ولی در دوست داشتن بعد شناخت است که باعث دوست داشته شدن فرد مقابل می‌شود. این تفاوت در متن عشق گمشده توضیح کاملتری داده شده، این که چطور تجربه عشق ممکن است باعث شود افراد به دلیل خیالپردازی در مورد معشوقی که دارند او را خداگونه ببینند و رسیدن به او را رسیدن به خوشبختی بدانند. همین باور در نهایت، به دلیل نداشتن شناخت در مورد نقاط ضعف او حس عشق را تبدیل به احساس خسران و فریب خوردگی کند. عشق چیست

چرا ما به عشق نیاز داریم؟

عشق چیست؟ یکی از مراحل رشد روانی انسان، تجربه عشق است، زمانی که نوجوان در سن بلوغ، خود را متفاوت از دیگران درک می کند و به سوالات من کیستم و چه چیزی از زندگیم می‌خواهم، پاسخ می‌دهد، وارد مرحله بعدی می‌شود. او در سن جوانی تجربه بودن با یک نفر دیگر و لذت طی کردن مسیر زندگی خود با او را کسب می‌کند. به این ترتیب این مرحله را دوره صمیمیت می‌گویند. اریکسون دوره جوانی را اولین مرحله بزرگسالی می‌نامد که فرد شروع می‌کند به جستجوی فردی تا در کنار او از زندگیش لذت ببرد و تجربه عشق واقعی در این مرحله اتفاق می‌افتد. در واقع مرحله ورود به بزرگسالی با دیدن کسی غیر از خود و ترجیح دادن او به خود آغاز می‌شود.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ای کاش باران ببارد_بارانی که همه را باخود ببرد

FTA

می گویند که از پاییز برایمان بگو ؛ چشم های ما خسته است. می گویند که زندگی را برای ما به نقش بکش؛ ما از دیدن آن محروم شده ایم.می گویند که حال و هوای زنده بودن را برای مان تفسیر کن ؛ ما آن را اشتباه یاد گرفته ایم. در این جا همه چیز خواسته است و خواسته. کسی نه به تو فکر می کند نه به حال تو. نه به چشم های تو ونه به روان تو.

آن ها از من معنای زندگی را می خواهند.بی تو به آن ها چه بگویم! آن ها از من حال و هوای پاییز را می پرسند ، بی تو به آن ها چه بگویم! آن ها از من دید و تصورم را می خواهند بی تو به آن ها چه بگویم! دست به دامان دروغ و بهتان شوم !؟ یا که نه ، امید وار باشم که می آیی و زندگی را به من نشان می دهی!

کاش جواب سوالم را با کبوتری به سویم روانه می کردی، اینگونه زودتر از همه چیز با خبر می شدم. خودم که بار طاقت را به دوش کشیده ام اما فریاد های مردم در سرم زوزه می کشند. خودت می دانی که طاقت من کمتر ازآن است که چشم هایم به زبان برخیزند. اصلا بگذار به دروغ برایشان زندگی را به تصویر بکشم کسی که متوجه نمی شود.آنقدر حواسشان به خودشان و سردرگمی هایشان گرم است که حرف های من را نمی فهمند.تنها کلمات را برای آرامش قلب های بی قرارشان به سوی خود به دام می اندازند؛ پس فکر نکنم که کسی متوجه تناقص من با حرف هایم شود.

امید را در تک تک کلماتم به سمتشان می فرستم که مگر مرارها کنند.مرا به حال خودم بگذارند و دنیای مرا به دست زمانه.دروغ های رنگین از زمان و مکان به دستشان می سپارم که مگر از شنیدنشان حالشان بهتر شود و مثل همیشه من را یا نه ،هرکس دیگر را به رهایی و تنهایی بسپارند.مطمِنم که جواب می دهد ، این ذات آدمی است . آن را به خوبی شناخته ام. زمانی که آن هارا خواب کنم خودم را از چنگال تیز آن ها نجات می دهم و به گوشه ی تنهایی خودم پنهان می برم.

در گوششان ارام از هوای سرد و خنک پاییز زمزمه می کنم.در چشم هایشان ابرهای نارنجی شکننده را به رقص وادار می کنم.در دست هایشان گوهر اشک ابرهای جاودانه را رها می کنم.در زیر پاهایشان صدای زوزه گرگ هارا به دار می کشم.در دامانشان قاصدک های خشکیده را پهن می کنم. و در گیسوانشان ستارگان چشمک زن خاموش را به بند می کشم.صدای لالایی دریا را برایشان می خوانم.صدای طبیعت را ، صدای تورا. مطمئن هستم که بعد از این همه خیال پردازی برایشان، در رویا های دست نیافتنی خودشان در حال شنا خواهند بود.برای ساعتی هم که شده است لااقل مزه ی شهد را حس خواهند کرد.

زمانی که آنها مرا به دست خودم بسپارند ،آن همان زمانی است که زندگیِ من، رنگ واقعی خودش را به من نشان می دهد.دنیایی که رنگ ولعابی متفاوتی نسبت به گفته هایم دارد.در این دنیای من نه خبری از آسمان قرمز رنگ پاییزی است و نه خبری از بوهای شیرینِ هوس انگیز. نه خبر از رنگ های متفاوتِ گرم و پوشالی است و نه خبری از بوسه های جان گیر ارغوانی است.

در این جا زمان برای من ، بی تو رنگ گذشته را دارد،چه برسد به پاییز و شاعرانه های آن.در اینجا بی تو، تنها ابر های غم زده بی اشک و سرشک است.تنها نوای باریدن را می دهند اما مثل یک طبلی پر سرو صدا و آزدهنده، خالی و پوچ هستند.در این جا شکوفه ی گل ها شب ها را به سختی سپری می کنند که مگر شاید صبح کسی آن ها را تحسین و آفرین بگوید.در اینجا گنجشکان از سرما سر به بالین خود برده اند که نکند به کسی دیگر تکیه کنند ؛همان هایی که در بهار صدای آواز های عاشقانه اشان خواب را از چشمان پف کرده من می گیرند. در این جا بی تو، ماه زندگی ام را آویزان و پژمره، در گوشه ای از این آسمان دورو و مکار، تنها می بینم .در اینجا بادهای سرکش تمام مرا در خود می پیچاند.امیدم را، نفسم را و لبخند های خشکیده ی روی لب هایم را.در این جا همه چیز فرق دارد. من هم فرق دارم.من هم صدای دیگری دارم.چیزهایی که کسی آن ها را نمی بیند یانه حس نمیکند.فقط خودم می بینمشان و خودم....اصلا به گمان من به مردم هم دروغ بگویم و آن ها هم باور کنند، پس خودم چه؟ چه کسی من را در میان این کوله بار ناله های خفه شده می بیند؟چه کسی به من دروغ های شیرین حیات بخش می گوید؟؟؟ تو ! یا نکند خیال تو!!

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 16:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 14:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 9:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]

11

[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ ] [ 13:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آمریکا در آشپزخانه به جنگ شوروی رفت!

بحثی فی‌البداهه بین معاون رئیس جمهوری ایالات متحده ریچارد نیکسون و دبیر اول اتحاد جماهیر شوروی نیکیتا خروشچف در افتتاحیه نمایشگاه ملی آمریکا در پارک سوکولنیکی در مسکو در ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۹ اتفاق افتاد که به «مناظره آشپزخانه» شهرت یافت.

معاشرت و مکالمه ریچارد نیکسون و نیکیتا خروشچف در نمایشگاه ملی آمریکا در مسکو به «مناظره آشپزخانه» شهرت یافت

مناظره آشپزخانه (Kitchen Debate)

تابستان ۱۹۵۹، شش‌سال پس از مرگ استالین، مردی که خواسته بود به جبر و‌ زور و اعدام و تبعید همه مردم شوروی را شبیه به هم کند، ایالات متحده، دشمن اصلی استالین‌دوستان، در مسکو «نمایشگاه ملی آمریکا» را برگزار کرد. هدف، نمایش زندگی مردم آمریکا بود؛ خانه‌هایشان، پوشش و سر و وضع آدم‌ها، تجهیزات پیشرفته در آشپزخانه، نحوه خریدکردن، رفتار فروشنده، سازنده و کارفرما با مشتری‌ها و اساسا نشان‌دادن آنچه رنگ و تنوع و انتخاب‌های شخصی با زندگی و روان آدم‌ها می‌کند.

هزاران شهروند روس از این نمایشگاه دیدن کردند، با نگاه‌هایی مات و مبهوت در حالیکه شش‌سال از استالین‌زدایی در شوروی می‌گذشت؛ مردی که خواسته بود خواسته‌ها، گفته‌ها، ایده‌ها، فکرها و حتی خوردن و پوشیدن و حرف‌زدن‌ انسان‌ها را عین هم کند.

نیکسون و خروشچف در نمایشگاه ملی آمریکا در مسکو

​​‌نیکسون خطاب به خروشچف:
تفاوت آمریکا با شوروی این است که مردم خودشان نوع خانه، غذا و پوشش خود را انتخاب می‌کنند.
خروشچف خطاب به نیکسون:
ما همین حالا این چیزها را در خانه‌هایمان داریم و تا هفت‌سال دیگر از سطح تکنولوژی شما جلو می‌زنیم و منتظرتان می‌مانیم و برایتان دست تکان می‌دهیم تا به ما برسید.

ریچارد نیکسون معاون رئیس‌جمهور آمریکا برای افتتاح این نمایشگاه، نیکیتا خروشچف، دبیر اول حزب کمونیست را دعوت کرد و با او در میان فراوانی کالاها و تنوع رنگ‌ها چرخید و گفت: «در کشور ما هیچ‌کس در بالاترین مقام دولتی تصمیم نمی‌گیرد مردم چه بپوشند، چه بخورند و در چه نوع خانه‌هایی زندگی کنند. ما برای مردم حق انتخاب قائل هستیم. این تفاوت ما با شماست.»

خروشچف: ما همین حالا این چیزها را در خانه‌هایمان داریم (چقدر شبیه سران ج.ا. بوده!)

خروشچف که هاج و واجی بازدیدکنندگان را می‌دید و اختراع‌های جدید در قالب وسایل خانه و آشپزخانه گیج‌اش کرده بود، با تمسخر جواب داد: «ما همین حالا این چیزها را در خانه‌هایمان داریم و تا هفت‌سال دیگر از سطح تکنولوژی شما جلو می‌زنیم و منتظرتان می‌مانیم و برایتان دست تکان می‌دهیم تا به ما برسید.»

معاشرت و‌ مکالمه این دو مقام سیاسی در آن روز به «مناظره آشپزخانه» شهرت یافت؛ در مکانی که روس‌ها اجازه نداشتند غذاها و‌ خوراکی‌ها را مزه کنند، شگفت‌زده ماشین‌های لباسشویی و اجاق‌گازهای چند شعله را تماشا می‌کردند در حالی که بیشترشان هنوز در خرابه‌های اتاق‌های شراکتیِ نمور ساختمان‌های کهنه زندگی بی‌آب و بی‌برق را می‌گذراندند و در صف‌های طولانی کوپنی وقت می‌گذراندند تا فقط یک‌ کالا از میان همان یک کالا را به دست آورند.

اهالی ابرقدرت نظامی و فضایی و هسته‌ای شرق تازه داشتند درک می‌کردند زندگی یک شهروند چطور باید باشد

اهالی مسکو پایتخت ابرقدرت نظامی و هسته‌ای و فضایی شرق از دیدن آژادی خرید مایحتاج زندگی و حق انتخاب مشتری در آمریکا مبهوت شده بودند!

خروشچف به جای عملی‌کردن وعده ۷ساله‌اش، چهارسال بعد از این مناظره دیگر روی کار نبود و گرچه صنعت موشک‌سازی و فضا در شوروی رو‌ به پیشرفت بود ولی مردم‌ حتی در داشتن ظروف معمولی آشپزخانه و پنیر و سوسیس و آرد انتخابی نداشتند.

با این حال، فقر دیگر نمی‌توانست مثل دوران استالین زیباسازی شود و بیشتر مردم دیگر فهمیده بودند این رنگارنگی و تنوع و حق انتخاب است که جهان را نگه می‌دارد، نه یک‌دست کردن آدم‌ها، پوشش‌ها، رفتارها و ایده‌ها.

روس‌ها، شهروندان ابرقدرت هسته‌ای و نظامی و فضایی، محو تماشای تجهیزات آشپزخانه مردم آمریکا بودند!

روس‌ها، شهروندان ابرقدرت هسته‌ای و نظامی و فضایی، محو تماشای تجهیزات آشپزخانه مردم آمریکا بودند!

شهروندان شوروی ابرقدرت هسته‌ای و نظامی و فضایی، محو تماشای تجهیزات آشپزخانه مردم آمریکا بودند!

شهروندان شوروی ابرقدرت هسته‌ای و نظامی و فضایی، محو تماشای تجهیزات آشپزخانه مردم آمریکا بودند!

I'll Show You Mine... The Soviet And American Exhibitions Of 1959

بر اساس قراردادی که پس از پایان دوره استالین در سال ۱۹۵۸ بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا امضا شد، مجموعه‌ای از برنامه‌های نمایشگاهی بین دو کشور اجرا شد؛ طبق این قرارداد «نمایشگاه ملی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی» در سال ۱۹۵۹ در مرکز همایش‌های نیویورک برپا شد و پس از آن «نمایشگاه ملی آمریکا» در مسکو برگزار شد.

آمریکا نه با موشک و سفینه بلکه با نمایش تجهیزات آشپرخانه شهروندان آمریکایی به جنگ شوروی رفته بود.

آمریکا نه با موشک و سفینه بلکه با نمایش تجهیزات آشپرخانه شهروندان آمریکایی به جنگ شوروی رفته بود.

آمریکا نه با موشک و سفینه بلکه با نمایش تجهیزات آشپرخانه شهروندان آمریکایی به جنگ شوروی رفته بود.

آمریکا نه با موشک و سفینه بلکه با نمایش تجهیزات آشپرخانه شهروندان آمریکایی به جنگ شوروی رفته بود.

این دوران، دوران عبور از خط قرمزهای استالین، اشتباه‌خواندن تصمیم‌های رهبر سابق شوروی، استالین‌زدایی و تلاش برای معاشرت و گفت‌وگو با آمریکا بود؛ دشمن شماره یک استالین که حالا اجازه داشت شادی و فراوانی و تنوع و تکنولوژی و حق و‌ حقوق عادی یک شهروند را در کشوری غم‌زده و فقیر و گرسنه و عقب نگه‌داشته‌شده به نمایش بگذارد. کشوری که سال‌ها برخلاف روش و‌ منش و‌ سبک‌ زندگی پر ریخت‌وپاش رهبران و مسئولان و اعضای بلندمرتبه حزب کمونیست و فرزندان‌شان با این ایده رهبری و هدایت شده بود؛ همه باید در فقر و نداری و بی‌انتخابی و کمبود و گرسنگی شبیه هم باشند و کسی نباید از کسی بیشتر و بهتر و متنوع‌تر داشته باشد یا متفاوت‌تر زندگی کند.

منبع: گوشه

پی‌نوشت:

۱- سه شبکه تلویزیونی بزرگ آمریکایی مناظره آشپزخانه را در ۲۵ ژوئیه ۱۹۵۹ پخش کردند. شوروی بعدا اعتراض کرد، زیرا نیکسون و خروشچف توافق کرده بودند که این بحث باید همزمان در آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی پخش شود و شوروی گفته بودند که تا زمان آماده شدن برای پخش این نوار را پیش خود نگه می‌دارند (احتمالا برای سانسور). این مناظره در تلویزیون مسکو در تاریخ ۲۷ ژوئیه پخش شد، البته در اواخر شب و فقط با ترجمه سخنان نیکسون.

۲- به نظرتان شوروی در نمایشگاه متقابل خود در آمریکا (نمایشگاه ملی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در مرکز همایش‌های نیویورک) چه ارمغانی، چه سورپرایزی برای مردم آمریکا داشت؟!

۳- شوروی با آن وضع اسفناک مردمش، ابرقدرت هسته‌ای، نظامی و فضایی بود. اکنون در قرن ۲۱م در خاورمیانه کشوری داریم که پا جای پای شوروی گذاشته و البته ابرقدرت هم نیست. اسم نمی‌برم تا آبرویش حفظ شود.

۴- همان کشور که اسمش برده نشد، الان در قرن ۲۱م افسارش را داده به دست جنازه شوروی!

۵- در همان کشور که اسمش برده نشد برای ارضای مغزی عرزشی‌هایش کتابی منتشر شده با عنوان «صعود ۴۰ ساله» که یعنی ۴۰ سال است مداوم و پیاپی دارد صعود می‌کند!!!

۶- همان کشور که نام نبردم طبق سند چشم‌انداز بیست ساله‌اش باید در سال ۱۴۰۴ رتبه یک منطقه باشد. اکنون نیمه سال ۱۴۰۲ است و اما مهمترین بحث آنجا این است که آیا زنان «باید» یک تکه پارچه روی سرشان باشد یا نباید باشد! موضوع درجه دوم اهمیت هم تلاش عزت‌مندانه (!) برای آزاد کردن ۶ میلیارد دلار پول خودش در کره‌جنوبی برای خرید غذا و داروست.

[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ ] [ 15:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا