لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

داستان از اونجایی شروع میشه که نشسته بودیم توی خونه و به زندگی بی‌هدفمون فکر می‌کردیم؛ تا اینکه یکی از بچه‌ها گفت: «بیاین یه حرکتی بزنیم که هم برای دنیامون خوب باشه هم آخرتمون».

گفتیم: «چه کنیم؟»

گفت: «بشینیم یه بلاگ بزنیم که دل‌ها رو به هم نزدیک‌تر کنه و در کنارش دور هم یه چیزی هم یاد بگیریم». ما هم که از این همه سکون و تکلیف و کلاسی که دانشگاه برامون فراهم کرده به ستوه اومده بودیم، قبول کردیم و استارتشو زدیم. به این فکر کردیم که خب حالا کجا شروع کنیم به نوشتن (البته زیاد فکر نکردیم حقیقتش؛ ولی به من گفتن باید ۶ خط بنویسی تا بتونیم بریم خونه واسه همین مجبورم کشش بدم!).

خلاصه اینکه پلتفرم محبوب و پرمخاطب ویرگول رو انتخاب کردیم (امیدوارم اسپانسرمون بشن!)، و الان در خدمت شما هستیم. میتونین با دنبال کردن ما توی ویرگول بهمون انرژی بدین و اگه موضوعی بود که دوست داشتین درموردش بخونین، خوش‌حال میشیم نظراتتون رو بشنویم.

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ ] [ 17:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا