|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
دوستان و سروران عزیز به دلیل « ازدواج مجدد » و حاشیه های آن ، چند روزی نمی توانم در خدمت شما بزرگواران باشم . ان شاالله در فرصت بهتر و با اعصابی آرام تر ، با مطالب زیبا و جذاب همیشگی به خدمتگزاری شما مشغول خواهم شد . من را از دعاها و الطاف همیشگی خود محروم نسازید و با پیام های زیبا و امید بخش خود ، مورد نوازش قرار دهید .
[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
پنج قانون روابط موفق : [ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آدمهایی که به زندگیمان آمدند [ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
سکوت، انتهای محبت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تمامِ عمرمان سرگرمِ جمع و ضرب و تفریقیم [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]
نگاه مکعبی چیست؟ [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]
گذشت و رحمت به معنی رفع سؤتفاهم و اصلاح برداشت اشتباه آمیز است. هنگامی که کسی را به لحاظ زیانی که ممکن است به ما رسانده باشد می بخشیم درواقع به او می گوییم: «من دیگر به شما اجازه نمی دهم که هویت یا پندار و کردار مرا در آینده کنترل کنی و بر من فرمان برانی که چگونه فردی باید باشم و یا چه باید بکنم» و مسئولیت همه امور فوق را هم اکنون به عهده می گیریم و زمام زندگی خود را به دست خویش می سپاریم و هنگامی که به مسئله دقیق می شویم خواهیم دید که در واقع ما چیزی یا کسی را نمی بخشیم، بلکه تنها تصمیم می گیریم که چگونه با رفتار دیگران برخورد کنیم. هنگامی که تصمیم به سرزنش گرفتیم درواقع به دیگران اجازه داده ایم که به ما صدمه بزنند در حالی که می توانستیم برعکس رفتار کرده و از کنار موضوع آسان بگذریم و کینه و نفرت به دل راه ندهیم. [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]
یکدلی و صمیمیت [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چرا جامعه ما را ملزم به (چیزی شدن) می کند؟ [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]
فقط در صورتی می توانید شخص دیگری را دوست داشته باشید که در خود عشق داشته باشید. فقط زمانی که چیزی را داشته باشید، می توانید آن را با دیگری سهیم شوید. فرض کنیم خودمان را دوست داریم. اکنون مشکل این است چگونه همسایه مان را دوست داشته باشیم. به همین دلیل است که درباره ی عشق سخنان زیادی گفته شده، اما دنیا هنوز زشت است؛ مالامال از نفرت، جنگ، خشونت و خشم. [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تو به کشور دروغگوها آمدهای. طبق قوانین این کشور همه باید دروغ بگویند. اگر کسی راست بگوید بیچاره می شود. کافی است یک کلمه حرف راست بزنی تا فوراً جریمه ات کنند. آن هم چه جریمه ای! پوست از سرت میکنند ... [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]
واگویه چیست؟ [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
« انسان فقط در قبال گفتههایش مسئول نیست، بلکه در قبال سکوتهایش هم مسئول است...! [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]
سخنی با خودم و تو : [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عرفا گویند: [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 7:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]
دیکتاتور تسلیم نمی شود دیکتاتور سقوط می کند [ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 7:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آنچه مهم است این است که تاب بیاوریم. و صبر کنیم تا به چشم خود ببینیم که استعداد بی همتای انسان در اوج تلاش و کوشش ، چگونه یک پایان غم انگیز را به پیروزی عظیم و یک وضعیت بحرانی را به فتحی پیروزمندانه بدل می کند ... [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آزادی [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]
گزارش هواشناسی دزفول [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد در امان است ! [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]
شما یک آهنربای زنده هستید...! [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
مشهورترین شورشیهای تاریخ ایرانتاریخ معاصر ایران شورش و آشوب زیاد دارد اما شورش «نایبیان کاشان» ماجرایی دیگر دارد؛ مشهورترین شورش ایران ۱۰ سال طول کشید و پر از ماجراهای تلخ است و کار، کار «نایب حسین کاشی» بود که برای خودش ادعای سلطنت هم داشت!«نایب حسین کاشی» از اول شورشی نبود ولی بعد کارش بالا گرفت و اینطوری شد: «پدربزرگ نایب حسین از خرمآباد به کاشان آمد و در آنجا ساکن شد. نایب حسین مردی دلیر و کاردان بود. سهامالسلطنه حاکم وقت کاشان به دلیل ناتوانیاش در برقراری امنیت از حسین کاشی کمک خواست و ناچار شد وی را نایب حکومت کاشان کند. از آن پس وی به نایب حسین کاشی مشهور شد. نایب حسین در سرکوب راهزنان موفق بود و پس از چندی افرادی به دور خود گرد آورد که به نایبیان کاشان معروف شدند. نایب حسین به همراه فرزند بزرگش ماشاءالله خان و افرادش شروع به مبارزه با ظلم و استبداد کرده بودند». بعد هم در اواخر دوره قاجار و از سال ۱۲۸۸ اینطوری شد: «نایبیان کاشان به مسیر غیر مردمی که بیشتر شبیه راهزنی بود، کشیده شدند... نایب حسین به همراه پسران خود شروع به جمعکردن آدمهای بیشتر کرد؛ کشاورزانی که زیر بار مالیات سنگین بیکار شده بودند هر کدام تفنگی به دست گرفته و به استخدام او درمیآمدند... نایب حسین با در اختیار داشتن صدها مرد مسلح در کاشان و اطراف آن تا حدود قم، نطنز و نزدیکیهای اصفهان بهطور بلامنازع حکومت میکرد و تفنگداران او برای تأمین هزینههای لشکر نایب از هیچ جنایتی روگردان نبودند».
«نایب حسین کاشی» (نشسته در میانه تصویر) به همراه گروهی از یارانش خاطره امام خمینی (ره) از نایب حسین این نایب حسین همان است که امام خمینی (ره) نیز بارها به وی و یاغیگری دارودسته اش اشاره کردهاند و فرمودهاند: «من خودم اطلاع [دارم] یادم هست از آن وقتها، از زمان احمد شاه یادم هست، که ما مبتلا بودیم به دزدیها. مبتلا بودیم به این اشخاصی که میآمدند، مثل رجبعلی و مثل آن نایب حسین کاشی و... که شما حالا اسمهایشان را هم نشنیدید، میآمدند، غارت میکردند. دهاتی که ما در آن بودیم غارت میکردند... ما سنگر میرفتیم و با این اشراری که بودند و حمله میکردند و میخواستند بگیرند و چپاول بکنند. هرج و مرج بود. دیگر دولت مرکزی قدرت نداشت. و هرج و مرج بود... کاشان و این حدود قم و کاشان دست نایب حسین کاشی بود؛ نایب حسین و پسرش. [به] آن حدود ما هم حمله میکردند». معلوم است که طولانیشدن حکومت خودخوانده نایب حسین بر مناطق مرکزی ایران خشک و خالی هم نبود و علاوهبر دزدی و راهزنی کار به جایی رسیده بود که ادعای سلطنت هم میکرد و وضعیت اینگونه بود: «به هریک از پسرانش عنوان و لقب خاصی داده بود به این شرح: ماشاءالله خان؛ سردار جنگ، نایب علی؛ شجاع لشکر، محمدآقا؛ سیف لشکر، حسن خان؛ منصور لشکر و... نایب حسین که دست اجانب نیز او را از لحاظ اسلحه و مهمات و پول و نقدینگی تقویت مینمود و خود یکهتاز قسمت اعظم ایران مرکزی شده بود اقدام به ضرب سکه نمود و روی یک طرف آن این بیت شعر حک شده بود: سکه بر زر زند به آسانی/ شاه سلطان حسین کاشانی».
گروهی از سران و سربازان «نایبیان کاشان» ماجرای سرهنگ و زن صاحبخانه نایب حسین کاشی در دوره فرمانرواییاش کارهایی هم کرد که به مذاق بعضیها خوش آمد و خدماتی هم داد به مردم و البته کارهایی در این حد هم از وی تعریف کردهاند: «نایب حسین هر چند هفته یکبار به شهر ما میآمد و در حالی که دهها اسب سوار مسلح او را همراهی میکردند در یکی از میدانها میایستاد و بخش کوچکی از پولی را که از راه چپاول و راهزنی به دست آورده بود به صورت سکههایی نه چندان با ارزش به فقرا و مستمندان میبخشید. البته آمدن او به آران و بیدگل، در اصل، برای گرفتن باج ماهیانه یا سالیانه از ثروتمندان و ملاکین بزرگ بود و آنها نیز میدانستند اگر از فرمان خان سرپیچی کنند سرشان بالای دار است». در مقابل، مجموعهای از روایات تاریخی درباره ظلم و ستمکاری نایبیان کاشان وجود دارد و روایاتی از این نوع هم هست: «فردی که از نایب حسین درجه سرهنگی گرفته بود به اتفاق جمعی از مأموران زیردست خود برای چپاول و غارت مردم سمیرم به آن شهر میرود. وی پس از انجام مأموریت خود در حالی که خسته است وارد خانه یکی از اهالی میشود. در آن خانه جز زن صاحبخانه کسی نبوده است. زن که از دیدن مرد سر تا پا مسلح بشدت ترسیده است بلافاصله بساط چای را برای مهمان فراهم میکند. سرهنگ پس از خوردن چای در ایوان خانه دراز میکشد تا استراحت کند. زن صاحبخانه کودک خردسالی دارد که به علت نامعلومی گریه میکند. سروصدای کودک، سرهنگ را ناراحت میکند و از زن میخواهد فرزند خود را خاموش کند. اما کودک همچنان به گریه و سروصدا کردن ادامه میدهد و فریادهای سرهنگ که: بچه را خاموش کن! مانع گریهکردن کودک نمیشود. سرهنگ که از بههم خوردن خوابش بشدت ناراحت میشود از جا برمیخیزد کودک را از دامان مادر میگیرد شیر سماور را که میجوشد توی دهان کودک بیگناه باز میکند». این سرهنگ بیرحم بعدها که در میدان بزرگ شهر کاشان به دار مجازات آویخته شد به این جنایت اعتراف کرده و گفته بود: «دلم سوخت، البته نه برای کودک، بلکه برای مادرش که کودک کشتهشده خود را در آغوش گرفته بود و جرأت بیرون رفتن از خانه و سروصدا را نداشت». عاقبت نایب حسین کاشی چه شد؟ در دوره وثوقالدوله، نخستوزیر احمدشاه قاجار، پسر بزرگش را که سردسته تفنگداران وی بود و خودش را دستگیر کردند و در سال ۱۲۹۸ در میدان توپخانه تهران به دار آویختند و بعد هم باقی اعضای گروهش در تهران و کاشان مجازات شدند و تمام [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 17:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]
جهانگرد فرانسوی: ایرانیها زیبا، خوشاندام و مودباند۵ ژانویه سال ۱۷۱۳ میلادی «ژان شاردن» جهانگرد، پژوهشگر و فیلسوف فرانسوی درگذشت. البته پیش از آنکه از این جهان برود یک کار جالب انجام داد؛ یک سیاحتنامه مفصل از سفرش به ایران عصر صفوی نوشت که نامش را جاودانه کرد. شاردنها خانوادگی با مقامات دولتی و مذهبی فرانسه مشکل داشتند. برای همین «ژان» وقتی ۲۲ سالش شد از فرانسه زد بیرون! چون جواهرشناس و تاجر سنگهای قیمتی بود، میخواست به هندوستان برود که رفت. ولی در راه بازگشت، دلش پیش ایرانیها گیر کرد و مدتی طولانی در ایران ماند. یک بار دیگر هم به ایران آمد و باز چند سالی ماند و چندبار هم حین سفرهای تجاری گذرش به شهرهای ایران افتاد و همه اینها شد مواداولیه برای نوشتن «سفرنامه شاردن». خودش اول تردید داشت که آیا کسی در اروپا دلش میخواهد درباره ایران مطلبی بخواند یا نه. یک فصل کتاب را داد به ناشر و غوغا شد؛ اروپاییها تشنه شنیدن داستانهایی درباره سرزمینهای دور و افسانهای شرق بودند. اینگونه بود که کتابش در ۱۰ جلد چاپ شد و تا خودش زنده بود ۵ بار هم تجدید چاپ شد و شاردن شد بنیانگذار ایرانشناسی در غرب.
«شاردن» مجذوب ایران شد و ایرانیان را ملتی مؤدب و دارای صفات اخلاقی ممتاز معرفی کرد «تاجرباشی» درباره صفویه! شاردن آدم زرنگی بود و فارسی و ترکی را آموخته بود و برای شاهعباس دوم جواهر برده بود و از او لقب «تاجرباشی» گرفته بود و همیشه در دربار صفویه جایگاه و مقام داشت و اصلا در ایران شده بود طراح جواهرات سلطنتی. اهل علم و منطق بود و در میان شرقشناسان و ایرانشناسان جزو منصفترها بود و دقیق و ریزبین بود و از ماجراها سر در میآورد و عاشق اصفهان هم بود و آن را زیباترین شهر مشرق زمین نامید و در مجموع آنچه نوشت به مذاق اروپاییها و حتی ایرانیها خوش آمد. در سفرنامه شاردن نکات خواندنی و جذاب درباره ایران زیاد است و اصلا این کتاب یکی از مهمترین منابع تاریخی درباره ایران دوره صفوی محسوب میشود. بهویژه آنکه کتاب شاردن مصور است و نقاشیهایی دارد برای درک بهتر آنچه توصیف کرده است. در اروپا نیز بسیاری از متفکران و نویسندگان کتاب او را خواندند و به ایران علاقهمند شدند و دوباره درباره ایران کتابهایی جدید نوشتند. در ادامه بخشهایی از سفرنامه شاردن آورده شده تا خودتان ببینید شاردن درباره ایرانیها چه مطالب جالبی و به چه شیوه خوشایندی نوشته است.
صفحه نخست اولین نسخههای چاپی «سفرنامه شاردن» در اروپا ملتی مؤدبتر از ایرانیها ندیدم! شاردن اخلاق ایرانیها را از بسیاری جنبهها ستوده است. وی در کتابش نوشته «ایرانیها و البته سکنه شهرنشین آنها همانگونه که از حیث زیبایی و خوشاندامی در خور تحسین هستند، از حیث اخلاق و معاشرت هم در دنیا بینظیر هستند. من هیچ ملتی را مؤدبتر و ملایمتر از ملت ایران ندیدهام و ادب و نزاکت در ایرانیها فطری است و اگر سالها با یک ایرانی، دوستی و یا معامله بکنید، محال است از زبان او چیزی بشنوید که شما را برنجاند و محال است که او حاضر باشد یک خبر بد به شما بدهد و اگر مجبور شود راجع به مرگ یک نفر صحبت کند، میگوید «عمرش را به شما داد» یا «عمرش را به شما بخشید». یعنی او نمیخواست بمیرد تا اینکه باعث تأثر شما بشود، بلکه چون شما را دوست میداشت برای ابراز دوستی عمرش را به شما واگذار کرد و رفت.»
سفرنامه شاردن هنوز هم منتشر میشود و از منابع تاریخی مهم در حوزه شرقشناسی و ایرانشناسی در غرب است دولتیهای ولخرج و مردم صرفهجو! شاردن درباره عادات اقتصادی ایرانیها از برخی مسائل انتقاد میکند. اما نکتهبین است و میگوید مردم صرفهجو برای مملکت ثروت ایجاد کردهاند. وی در سفرنامهاش نوشته: «من در هیچ کشور، جماعتی ندیدم که مثل جماعت نوکرباب ایران، مسرف باشند و ثروت خود را در اندکمدت با عیش و طرب و ولخرجی از دست بدهند. نوکرباب در ایران به جماعتی اطلاق میشود که درباری و حکام ایالات و ولایات هستند و در دستگاه دولت خدمت میکنند. این طبقه بهقدری به عیش و عشرت علاقه دارند که اگر پادشاه ایران یک روز معادل پانصد هزار لیره فرانسوی به یکی از درباریان خود بدهد که در کشور ما برای معیشت چندین خانواده بزرگ تا پایان عمرشان کافی است ماه دیگر آن شخص از آنهمه پول، یک پشیز ندارد و همه را صرف تجمل... کرده است. اما این ولخرجی خارقالعاده که نظیرش در کشورهای دیگر دیده نمیشود، فقط بین طبقه نوکرباب ایران است که در دستگاه دولت کار میکنند و طبقات دیگر نه فقط ولخرج نیستند بلکه صرفهجو نیز هستند و ثروت کشور را همان طبقات صرفهجو بهوجود آوردهاند.» شاردن اشراف ایران را هم با فرانسه مقایسه کرده و نوشته: «در ایران اشراف و نجبا وجود دارند، ولی نه مثل فرانسه. در فرانسه اصیلزادگی موروثی است و کسی که پدرش اصیلزاده نباشد، نمیتواند خود را در سلک اشراف درآورد اما در ایران، جزو اشراف شدن مستلزم این نیست که پدرشان اصیلزاده باشد و هرکسی که ابراز لیاقت کند یا ثروت تحصیل کند، میتواند در شمار اشراف درآید و عدهای کثیر از اشراف دربار ایران کسانی هستند که پدر یا جد آنها مردی گمنام بوده و آنها توانستهاند با ابراز لیاقت خود را جزو اشراف کنند.»
تصویری از شهر قم در سفرنامه شاردن ذهن ایرانیها سریعالانتقال است! شاردن به تواناییهای ذهنی ایرانیان اشارات ظریفی دارد. با صراحت هم حرف زده و چنین نوشته است: «حالت روحی ایرانیان نیز مانند بدن آنها ظریف و عالی است. قوه تفکرشان فعال و ذهنشان سریعالانتقال، سرزنده و الهامبخش است. آنها از حافظههای قوی و آزاد برخوردارند و با اشتیاق فراوان به سوی کسب علوم و فنون کشیده میشوند. طبع ایرانیان به نرمی و انعطاف تمایل دارد و روحیه آنها توداری و تواضع است، در عین حال نجیب، خوشبرخورد و خوشرفتارند.»
تصویر پل خواجو اصفهان در سفرنامه شاردن لباس ایرانیها و دوراندیشی ایرانیها! توصیف لباس مردم شهرهای مختلف ایران بخش مهمی از سفرنامه شاردن است و وجه مشترک این توصیفات اینکه ایرانیها برخلاف اروپاییها تابع مُد نبودهاند. شاردن نوشته است:«مردمان ایران در لباسپوشیدن هرگز از مد پیروی نمیکنند و بسیار سال میگذرد که کمترین تغییر در پوشاک خود ندادهاند و اگر این گفته راست باشد که یکسان ماندن و عدمتغییر و تبدیل پوشاک در جامعهای نشانگر احتیاط آن اجتماع است، ایرانیان بهتحقیق محتاطترین و استوارکارترین و دوراندیشترین افراد جوامع بشری هستند؛ زیرا هرگز در بند آن نیستند که رنگ یا نوع پارچه یا دوخت پوشاک خود را تغییر دهند.»
مسجد شیخ لطفالله اصفهان در سفرنامه شاردن امروز در تاریخ مناسبتهای دیگری هم هست امروز ۱۶ دی مصادف با ۵ ژانویه میلادی و ۲۱ جمادیالاول هجری قمری در تقویم تاریخ، مناسبتهای دیگری هم دارد. ـ زادروز «ابن جزّار» جغرافیدان، طبیب و فیلسوف مسلمان در سال ۳۲۰ قمری [ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 15:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||