لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

دوستان و سروران عزیز

به دلیل « ازدواج مجدد » و حاشیه های آن ، چند روزی نمی توانم در خدمت شما بزرگواران باشم .

ان شاالله در فرصت بهتر و با اعصابی آرام تر ، با مطالب زیبا و جذاب همیشگی به خدمتگزاری شما مشغول خواهم شد .

من را از دعاها و الطاف همیشگی خود محروم نسازید و با پیام های زیبا و امید بخش خود ، مورد نوازش قرار دهید .

[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]



هر روز قرص ویتامین بخور، پوست لبتو نَکَن، حداقل روزی دو بار موهاتو شونه بزن، به پوستت برس، لباسای تمیز بپوش و هر روز عطر بزن، ورزش کن، کتابای درست‌حسابی بخون، فیلم خوب ببین، آهنگایی که حالتو بد میکنن گوش نده، سعی کن هر روز دوش بگیری، از آدمایی که بهت می‌خندن یا حالتو به هر دليلی بد میکنن دوری کن، آدمای سمی، دروغگو، دورو و آدمایی که چارچوب‌ و خط قرمز ندارن رو بذار کنار، گذشته و آدماشو رها کن، هدفاتو بنویس، به خودت انرژی مثبت بده و منفی فکر نکن، اعتماد به نفس داشته باش، تو کافی هستی!

[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پنج قانون روابط موفق :

نشان دادن اشتیاق متقابل
احترام متقابل
طنازی نکردن برای دیگران
وقت گذاشتن برای همدیگر
وفاداری دوطرفه


[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‌آدم‌هایی که به زندگیمان آمدند
آدم‌هایی که از زندگیمان رفتند
از ما آدم دیگری ساختند
ابتدای آشنایی
آرام و متین و مثبت بودیم
انتهای آشنایی
تلخ و عبوس و زخمی شدیم...
این دستاورد احساسی‌ست که عشق نام نهادیم
و با این شکل عشق را و معشوق را و رابطه را خطرناک و مطرود دانستیم...
حق با ما بود یا تقصیر ما انتخاب‌های غلط ما بود...؟
چه خوب بود اگر دستاورد این احساس تجربه بود
آن آدم دیگر شدن آن آدم بهتر شدن بود!

[ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 23:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سکوت، انتهای محبت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تمامِ عمرمان سرگرمِ جمع و ضرب و تفریقیم
کسی اما نمی‌داند که با حاصل چه باید کرد

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نگاه مکعبی چیست؟

اصطلاح نگاهِ مکعبی ، به ما یادآوری می‌کنه که در مواجهه با هر موضوعی،اون موضوع رو از جوانب مختلف بررسی کنیم.

در این زمینه یک مثال می‌زنم؛ فرض کنین روز تولدتونه، ولی خبری از تبریک و کادو از همسرتون نیست.با خودتون می‌گین که همسرم بهم اهمیتی نمی‌ده.چه بسا نسبت به همسرتون دلسرد بشین.

اما نگاه مکعبی به ما می‌گه؟
این‌که همسرم، روز تولدمو بهم تبریک نگفت، ممکنه روز تولدمو فراموش کرده باشه یا مشغله‌ی زیاد داشته و یادش رفته یا این‌که در وقت مناسب برنامه‌ریزی کرده تا منو شگفت‌زده کنه.خلاصه تنها دلیل این نیست که من براش اهمیتی ندارم.

کار دیگه‌ای که در ارتباط با دیگران باید انجام بدیم اینه که خودمون رو جای طرفِ مقابل بذاریم.

شاید ما هم در شرایط مشابه، همون کار رو می‌کردیم. پس لزومی نداره بلافاصله از یک اقدام دوست یا اعضای خانواده ناراحت بشیم.

در نهایت مهم‌ترین کاری که برای ایجاد نگاه مکعبی باید در خودمون پرورش بدیم:

تفکر قبل از اقدام است
اگه قبل از هر اقدام یا صحبتی، کمی فکر کنیم و موضوع رو به‌خوبی تجزیه و تحلیل کنیم، احتمالن به نتایج بسیار بهتری می‌رسیم.

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:21 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گذشت و رحمت به معنی رفع سؤتفاهم و اصلاح برداشت اشتباه آمیز است. هنگامی که کسی را به لحاظ زیانی که ممکن است به ما رسانده باشد می بخشیم درواقع به او می گوییم: «من دیگر به شما اجازه نمی دهم که هویت یا پندار و کردار مرا در آینده کنترل کنی و بر من فرمان برانی که چگونه فردی باید باشم و یا چه باید بکنم» و مسئولیت همه امور فوق را هم اکنون به عهده می گیریم و زمام زندگی خود را به دست خویش می سپاریم و هنگامی که به مسئله دقیق می شویم خواهیم دید که در واقع ما چیزی یا کسی را نمی بخشیم، بلکه تنها تصمیم می گیریم که چگونه با رفتار دیگران برخورد کنیم. هنگامی که تصمیم به سرزنش گرفتیم درواقع به دیگران اجازه داده ایم که به ما صدمه بزنند در حالی که می توانستیم برعکس رفتار کرده و از کنار موضوع آسان بگذریم و کینه و نفرت به دل راه ندهیم.
هنگامی که درک و چشم انداز خود را از کینه و نفرت تغییر می دهیم، می بینیم که این ما هستیم که هر آنچه لازم است برای این رؤیای بزرگ که زندگی نام دارد ایجاد میکنیم، ازجمله ابعاد مبتذل زندگی خویش را، لذا دیگر نیازی به سرزنش چیزی یا کسی نـداریـم.



وین دایر
درمان با عرفان
ص 323

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یکدلی و صمیمیت


یکی از خصوصیاتی که زندگی وانمودی در تمام زمینه ها بر انسـان تحمیل کرده است، از دست دادن صمیمیت و صداقت باطنی و درونی است. خود صمیمیتمان هم وانمودی است. باطناً و در خلوت درون خود صمیمیت نداریم.
جـدی بودن، یکدلگی و صمیمیت اگر به صورت یک کیفیت درونی در تو وجود داشته باشد، اولاً همیشـه وجـود دارد؛ ثانيـاً معنایش ایـن است که وجودت به طور کلی در رابطه با همه چیز يكدلـه و صمیمانه است ـ در رابطه با خـودت، با طبیعت، با آنچه در اطرافت می گذرد و با تمام قضایا و جریانات زندگی یکدلـه اسـت. وقتی احساس صمیمیـت بـه صـورت یک کیفیت درونی در تو هست، آن احساس در رابطه با یک انسان وجود دارد، در رابطه با این آب و ابر و آفتاب و آسمان و همـه چـیز نیز وجود دارد - انسان و غیرانسان برایت فرق نمی کند. زیرا صمیمیت در تو به صورت یک کیفیت درونی و مستقل از موضوعات برونی یا ملاحظات خاص برونی است. معنای صمیمیت درونی ایـن اسـت که وقتی به تماشای باران نشسته ای فقط باران را تماشا می کنی؛ وقتی به صـدای طبیعت گوش می کنی، همانقدر با صمیمیت و یکدلگی گوش میکنی که به حرف من گوش می کنی.
این واقعاً ضایعه بزرگی اسـت کـه انسـان بـه علـت در پیش گرفتن یک زندگی نمایشی، وانمـودی و برون ریشـه يـا برون گرا، در ارتباط با هستی صمیمیت درونی را از دست داده است. این امر باعث شده است که از یک جنبه مهم ارتباطی، یعنـی از نظر دریافت هستی، محروم بماند. ضـرورت زندگی نمایشی، در تمام زمینه ها صمیمیت درونی و واقعی را از انسـان سـلب کرده است.
یکی از مهمترین موانع انسان در طریق خودشناسی و رهـایی، همیـن فقـدان صمیمیت است. تو اگر خوب دقت کنی می بینی وقتی به خودشناسی مشغولی، اگرچه در خلوت و تنهایی هستی، خودشناسیات نیز جنبه نمایش دارد؛ فاقد صمیمیـت باطنی است. مثلاً وقتی به بصیرتی درباره خودت دست می یابی همزمان با آن به خودت میگویی فردا درباره این بصیرت با فلان دوست صحبت خواهم کرد تا او بفهمد که مـن چـه پیشـرفتی کرده ام. یا آن بصیرت را با یک "من" درونی درمیان می گذاری و برای او بازگو می کنی. و آن "من" درونی نیز ریشه در برون دارد. مثل اینکه درونت دو نفر، یا دو پدیده وجود دارد، و یکی از آن دو با دیگری گفت وگو می کند. یکی از آنها برای دیگری خودنمایی می کند. زمانی شناخت تو از خودت صمیمانه است که آن دو یکی بشوند؛ یکی از آنها "من اجتماعی" تو نباشد ـ "مـن"ی که باز هم می خواهی آن را در ویترین جامعه به نمایش بگذاری. تو اگر می خواهی کاری بکنی که واقعاً كـار باشـد، بـاید از مسیرهای ناصوابی که از کودکی در آنها قرارت داده اند برگردی.
باید صمیمیت درونی و غیرنمایشی پیدا کنی. بـاید کیفیت هایی را در خودت تقویـت کـنـی کـه از کودکـی تـرا از تقویـت آنـها بازداشته اند. گوش کردن، حس کردن و نگاه کردن با صمیمیت مهمتر از صحبت کردن است. صحبت کردن ابـزار "نفس" است. ولی گوش کردن ترا به اصالت خویش برمی گرداند

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]


جهان پر از رنج است،
با این حال
درختان گیلاس شکوفه می‌دهند...


[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چرا جامعه ما را ملزم به (چیزی شدن) می کند؟


راه اساسی رهایی از اسارت هویت فکری آگاهی به مجموعه قضایایی است که منجر به تشکیل پدیده ای به نام (من) شـده اسـت. حصـار هویت فکری به دنبال ترس و ضرورت "چیزی شدن" شکل گرفته است. اکنون آگاهی ما تا این حـد پیش آمده است که می دانیـم عوامل ترس و تهدید اولاً حالا دیگر وجود ندارند. ثانيـاً بـه فـرض آنکه وجود داشته باشند، از یک حصار ذهنی چه کاری ساخته است؟ این حصار دفاعی فقط در ذهن خود ماسـت، نـه بيـن مـا و عوامل برونی تهدیدکننده. آن پسری که در ذهنش یک سرهنگ دفاعی ساخته بود آیا فردا زیر شلاق برادر قرار نمی گرفته است؟ پس حصار فکری از این لحاظ هیچ نقش و مصرف و کاربرد واقعی ندارد. می ماند بعـد دیگر، یعنی نقش و فایده آن از نظـر "چیزی بودن".
از این بعد هم باید توجه کنیم که این یک اشتباه واضح است که جامعه بر ما تحمیل کرده است که از ذهـن خـود بـرای خـود چیزی به نام شخصیت یا هویت بسازیم. جامعه خود ذهـن مـا را وسیله ساختن آن چیزی قرار داده است که باید بشویم. این یعنی چه؟ آیا این شدنی است که من بكوشـم تـا از ذهـن خـودم بـرای خودم هویت بسازم؟ تعلقات نمودها و رفتارها دلیل وجود صفات معنوی نیست. تـو اگر تمـام ثروت دنیا را هم داشته باشی معنایش این نیست که یک صفـت و کیفیت روانی هم به نـام مـثـلا تشخص و ابهت و بزرگی در تو وجود دارد. اگر تهی دست هم باشی دلیل آن نیست که صفتی به نام حقارت در تو هست. یا اگر صد بار هم به صورت مـن ســیلی بزنی دلیل آن نمی شود که صفتی هم به نام شجاعت در تو وجود دارد. حال آنکه ما وجود روانی خود را بر مبنای همین چیزها بنا کرده ایم.
یکی از ظالمانه ترین و مخرب ترین تحميلات محیط بـر انسـان ضرورت ”چیزی شدن“ است. در جریان "شدن"، انسـان بی بنیاد می گردد، بی "علت" می گردد. چیزی را که می خواهـد بسازد یا بشود، فکر خودش است. "علت" و "معلول" فکر خود اوست. برای اینکه این معنا را بهتر درک کنی، اصالت انسان را در نظر بگیر.
جوهر و فطرت اصیل انسان علت رشد و شکوفایی هـمـان فطرت است؛ آن جوهر علت است و شکوفایی معلول آن. حـال آنکه در فكر، یعنی در فکـری که وسیله "شـدن" قرار می گیرد چنین رابطـه ای وجـود نـدارد. همـه اش تصویر و تعبـير الفـاظ و صورتهاست. انسانی که اسیر هویت فکری می گردد، درونش عقیم، غیربارور و غیرشکوفا می ماند. وجـودش بی علت می ماند؛ تق و لق و بی باعث و بانی میماند.
ما نباید کثرت فکر را به حساب شکوفایی آن بگذاریم. این نکته است که باید به آن توجه کنی. یکی از علل شلوغی و پیچیدگی ذهن، کثرت فكرهاست. ولی ببیـن كـثرت فكرهـا حـاصل چه جریانی است: تو چند تصویر از خودت در ذهنت نـگه داشته ای و همان چند تصویر را عبارت از "من" یا هویت خویش میدانی. مثـلاً اينكـه مـن حقـيرم، مـن زرنگم، مـن بی عرضه یا باعرضه ام و از این قبیل. بعد براساس هر یک از این تصویرها تو هزارهـا يـا بـدون مبالغـه میلیون هـا بـار فـکـر کـرده ای. تصویـر "حقارت" یک تصویر است. ولی تو در هزارها مورد و موضوع به همین یک تصویر اندیشیده ای.
امـروز چنـد بـار شغل و سـواد و شهرت و سرولباسـت را بـا مـن مقایسه کرده ای؛ و بـه خـودت گفته ای من حقیرم. روز دیگر به علت رد شدن خودت در کنکور و قبول شدن پسر خاله ات باز گفته ای من حقیرم. روز دیگر به علـت فلان رفتارت باز گفته ای من حقیرم. اگر خوب توجه کنی میبینـی تمام زندگی مـا عبـارت است از پلکیدن ذهنی در لابلای چند تصویر.


محمد جعفر مصفا
رابطه
ص 23 و 24

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فقط در صورتی می توانید شخص دیگری را دوست داشته باشید که در خود عشق داشته باشید. فقط زمانی که چیزی را داشته باشید، می توانید آن را با دیگری سهیم شوید. فرض کنیم خودمان را دوست داریم. اکنون مشکل این است چگونه همسایه مان را دوست داشته باشیم. به همین دلیل است که درباره ی عشق سخنان زیادی گفته شده، اما دنیا هنوز زشت است؛ مالامال از نفرت، جنگ، خشونت و خشم.
وقتی بدانیم که خودمان را دوست نداریم، به شناخت بزرگی رسیده ایم. دوست داشتن خود، واقعا دشوار است؛ زیرا به ما آموخته اند خودمان را سرزنش و محکوم کنیم. به ما آموخته اند که ارزشمند نیستیم. به این ترتیب چگونه ممکن است انسانی بی ارزش را دوست داشت؟ چگونه می توان کسی را که محکوم است و سرزنش و تحقیر شده، دوست داشت؟ که محکوم است و سرزنش و تحقیر شده، دوست داشت؟
این درک عاقبت نصیب هر کس خواهد شد. اگر هنوز درک نکرده اید که خودتان را دوست ندارید، نگران نشوید. پنجره ای باز شده است. دیگر به مدت طولانی در اتاق نخواهید ماند و از اتاق بیرون خواهید آمد. وقتی آسمان باز را بشناسید، نمی توانید در دنیایی راکد و بسته محصور بمانید و از آن بیرون خواهید آمد.

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تو به کشور دروغگوها آمده‌ای. طبق قوانین این کشور همه باید دروغ بگویند. اگر کسی راست بگوید بیچاره می‌ شود. کافی است یک کلمه حرف راست بزنی تا فوراً جریمه‌ ات کنند. آن هم چه جریمه‌ ای! پوست از سرت میکنند ...

جانی_روداری
کتاب: کشور دروغگوها
ترجمه: مهناز صدری


[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

واگویه ‌چیست؟

ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ «ﻭﺍﮔﻮیه» ﻣﯽگویند.
ﻭﺍﮔﻮیه‌ها ﺍﺛﺮﺍﺕ عمیقی ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺩ ﮔﻮینده ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ MIT امریکا، پژوهشی ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻃﯽ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ یک ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮیید:
«ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍنم ﺍﻧﺠﺎﻡ دهم»
ﺑﺎید فرد ﺩیگری، ۱۷ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮید ﮐﻪ «ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍنید ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهید» ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ یک بار ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!

ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ‌ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻼﻡ ﺩیگرﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ بیشتر است!


[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]



شکستنِ چرخهء اجبار، تقدیر را عوض می کند!
اگر دوست داری نحوه ای زندگی کنی که تا حال نزیسته ای، پس در مسیر هدف ات، شروع به کار هایی کن که تا حال نکرده ای!
هر لحظهء آزادِ زندگی را وقتی متفاوت تر از گذشته عمل کنی، تمامِ لحظاتِ اجباری دیگر پس از ازدیادِ شور و اشتیاق قلبی برای هدف ات، ناگهان روزی حتی به یکبارگی عوض می شود!
چه در یک قسمت کوچک زندگی، چه در یک اجتماع و کشور ، و چه در سطح جهان!
و اشتیاق و محبت به آزادی به شما نیروی خارق العاده و راه هایی که قبلاً نبوده را ایجاد می کند!
هرگز، هرگز آرزویی در شما پدید نمی آید مگر اینکه در هستی امکان ایجادش هست و شما توانایی پیشبرد آن را نیز دارید!
در زندگی از رسالت فردی خویش آگاه بمانید!
استوار باشید و هدف مند!

معجزاتِ بزرگ و فرصت های خارق العاده از ایمانِ والا، اشتیاقِ قوی و ارادهء وجودین شما خلق می شوند!

تغییر کن، چنانکه تغییرِ زندگی می طلبی!
ولو در حد یک احساس!
اما آغاز از توست!

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]

« انسان فقط در قبال گفته‌هایش مسئول نیست، بلکه در قبال سکوت‌هایش هم مسئول است...!

دنیا را کسانی که کارهای شیطانی انجام می دهند نابود نمی‌کنند!
بلکه کسانی نابود می‌کنند که این کارها را تماشا می‌کنند ولی کاری انجام نمی‌دهند!!


[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]



زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه می کشید، او را گفت:
ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟
بیا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم، به پادشاهان نرسد.
آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم.
این بگفت و در دکان قصابی بر روی
پاره ای گوشت نشست.
قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد.

مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید.
زنبور گفت: مرا به کجا می بری؟
مور گفت: هر که به حرص به جایی نشیند که خود خواهد، به جاییش کشند که نخواهد.

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سخنی با خودم و تو :

شخصیت از سنگ ساخته نشده است. می توانید هرطور که میخواهید تغییر کنید.
هرگز والدینتان را رها نکنید. آنها دلیل اینجا بودن شما هستند.
هرگز بین عشق و دوستی هایتان دست به انتخاب نزنید. هردو نقش مهمی در زندگی شما دارند.
مردم می گویند: قلبت رو دنبال کند. در هر موقعیتی این توصیه درستی نیست. در عوض "به قلبت گوش کن و با مغزت حرکت کن"
زمان تقریبا همه چیز را التیام می بخشد. زمان بدهید و تغییر را تجربه کنید.

افکار، احساسات را کنترل می کنند. احساسات، رفتارتان را کنترل می کنند. پس خوب فکر کنید تا خوب رفتار کنید و نتیجه خوب بگیرید.


[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 8:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

عرفا گویند:
اهل دل را دو خصلت باشد:
- دلِ سخن پذیر
- سخنِ دل پذیر

خود را در آن دو حصه دریابید..

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 7:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دیکتاتور تسلیم نمی شود

دیکتاتور سقوط می کند

[ دوشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 7:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آنچه مهم است این است که تاب بیاوریم. و صبر کنیم تا به چشم خود ببینیم که استعداد بی همتای انسان در اوج تلاش و کوشش ، چگونه یک پایان غم انگیز را به پیروزی عظیم و یک وضعیت بحرانی را به فتحی پیروزمندانه بدل می کند ...

ویکتور_فرانکل
کتاب: انسان در جستجوی معنا

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]


من همانم... همان که می‌گفتی،
بچّه‌ام؛ بچه زود می‌گرید
بچّه از روزهای اوّل تا،
چشم خود را گشود، می‌گرید

کودکی که به فکر بازی بود،
خسته از مشق و جمله‌سازی بود
آه... حالا نشسته یک گوشه،
با تمام وجود می‌گرید

در نگاهت مسیح غمگینی،
بر صلیبی شکسته می‌خندد
در تو دریا به گریه افتاده‌ست،
چشمه‌ای رود رود می‌گرید

فکر کردی فقط ارسطوها،
ماتِ اِشراق شرقی‌ات بودند؟
سهروردی نشسته در چشمت،
بین کشف و شهود می‌گرید

در کنارت چگونه خوش باشم،
آه... وقتی که اینقدَر خوبی
خنده مال قدیم بود... اینجا
هر کسی زنده بود، می‌گرید...

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‌آزادی
در من چرا زبان نگشودی
با من چرا نیامدی
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ننشستی
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌درین سرا!؟

آخر چرا چرا
آن بذرِ سبز را به دفترم نفشاندی!؟
ای خوش‌نوا چرا
یک‌بار سر ندادی آوازی ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ در بزمِ تلخ ما!؟

هر روز ‌ ‌ ‌هر کجا ‌ ‌ ‌در چارسوی کشور دنیا
نقشی ز خویش می‌زنی و جلوه می‌کنی
بر چشم و بر دهان چه بسیار مردمان
گُل می‌پراکنی تو، شادی می‌افکنی!

لیکن
از کوچه‌ام گذر نمی‌کُنی تو
و عمری‌ست
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ کز این دریچه،
من
سر تا به‌پای چشم ـ چون گلِ حسرت ـ
در انتظارِ آمدنت مانده‌ام هنوز...

آزادی
با هر که‌ام عزیز چون جان بود
تا گیر و دار خون
در پیشوازت آمدم
و هر بار
تو عشوه دادی و پرهیز داشتی!
گاهی رُخی نمودی
و دستی به در زدی
اما نیامدی!...

نه، ای گریزپا
حتی نگاه نکردی به زیرِ پا
بر فرشِ سرخْ‌رنگِ روانی که سال‌هاست
جان و جوانی ما
با هزار امید گُسترده بر زمین!

باری،
آیینِ میزبانیِ شایسته‌ی تو را
گر ره نمی‌برم
در شورِ من ببین ‌ ‌ ‌ ‌در اشتیاقِ من
دامن ز دستْ‌رفتن و کج‌تابی مرا!

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌آزادی!
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ای آرزوی گمشده،
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ گُل کُن ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌تا بلبلِ تو را
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ در باغِ در شکسته نفس هست!
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ آخر تو نیستی و در اینجا
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌بس بیمِ خو گرفتنِ به قفس هست!

بشنو! فغان و ناله‌ی شبگیر است
بشنو! صدای جانِ به زنجیر است

اینك بیا به یاری، آزادی!
فردا برای آمدنت دیر است!
این‌بار ای خجسته‌دَمْ، آزادی...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ من توده می‌کُنم
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌با هرچه‌ام که تاب
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌با هرچه‌ام که تب ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ با هرچه‌ام که شعله به جان است...
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ آتشی باشد که همچو مشعل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌برگیری‌ام ز خاک
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌باشد چو شبچراغ
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌بگردانی‌ام به شب!


‌ ‌‌ ‌مرداد ۱۳۶۴
‌ ‌‌ ‌از مجموعهٔ «هوای آفتاب»
— سیاوش کسرایی

‌‌

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 20:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]


می‌پرسی: کلمه‌ی وطن به چه معناست؟
خواهند گفت: خانه است و درخت توت،
لانه‌ی مرغ و کندوی زنبور عســل،
بوی نان و آســمانِ نخست.

و می‌پرسی:
چه‌طور کلمه‌ای سه‌حرفی،
بر‌ تمامی این‌ها فراخ است و
بر ما تنگ؟!


محمود درويش

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گزارش هواشناسی دزفول


پیش‌آگاهی: سامانه بارشی بین جمعه و شنبه با بارندگی کم تا متوسط در منطقه فعالیت خواهد کرد همچنین سامانه بارشی دومی از دوشنبه 23 تا جمعه 27 آبان با بارندگی متوسط تا زیاد وارد منطقه می‌شود.

پیش‌بینی وضعیت جوی یکشنبه 15 آبان 1401 هواشناسی استان خوزستان:
در بررسی نقشه های پیش یابی تا دوشنبه جوی نسبتا پایداری بروی استان قرار دارد که به علت جنوبی بودن جریانات جوی بویژه در روز دوشنبه افزایش رطوبت و وقوع مه یا مه رقیق صبحگاهی و شامگاهی را در برخی نقاط استان بویژه در مناطق جنوبی و ساحلی سبب خواهد شد. از اواخر روز دوشنبه تا اوایل روز چهارشنبه با ورود سامانه بارشی به منطقه در آسمان استان افزایش ابر و رگبار و رعدوبرق بویژه در نیمه جنوبی و شرقی را پیش بینی می کنیم.

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد در امان است !
اهل بخارا دو گروه شدند ، یک گروه مقاومت کردند و گروه دیگر با او همراه شدند
چنگیزخان به آن ها نوشت: باهمشهریان مخالف بجنگید ، و هر چه غنیمت به‌دست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعله‌ور شد...
و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدند
اما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند!
چنگیز گفته‌ی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا می‌داشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمی‌کردند!
*این عاقبت خود فروشان است*
.

الكامل في التاريخ
عزالدین بن اثیر

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]

شما یک آهن‌ربای زنده هستید...!

هر چیزی که در زندگی به سمت‌تان می‌آید، به طرز شگفت‌انگیزی با افکارِ غالب‌تان هماهنگ است

هر چیزی که دائما به آن فکر کنید؛ جذب خواهید کرد...!

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 19:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

مشهورترین شورشی‌های تاریخ ایران

تاریخ معاصر ایران شورش و آشوب زیاد دارد اما شورش «نایبیان کاشان» ماجرایی دیگر دارد؛ مشهورترین شورش ایران ۱۰ سال طول کشید و پر از ماجراهای تلخ است و کار، کار «نایب حسین کاشی» بود که برای خودش ادعای سلطنت هم داشت!«نایب حسین کاشی» از اول شورشی نبود ولی بعد کارش بالا گرفت و این‌طوری شد: «پدربزرگ نایب حسین از خرم‌آباد به کاشان آمد و در آنجا ساکن شد. نایب حسین مردی دلیر و کاردان بود. سهام‌السلطنه حاکم وقت کاشان به دلیل ناتوانی‌اش در برقراری امنیت از حسین کاشی کمک خواست و ناچار شد وی را نایب حکومت کاشان کند. از آن پس وی به نایب حسین کاشی مشهور شد. نایب حسین در سرکوب راهزنان موفق بود و پس از چندی افرادی به دور خود گرد آورد که به نایبیان کاشان معروف شدند. نایب حسین به همراه فرزند بزرگش ماشاءالله خان و افرادش شروع به مبارزه با ظلم و استبداد کرده بودند».

بعد هم در اواخر دوره قاجار و از سال ۱۲۸۸ این‌طوری شد: «نایبیان کاشان به مسیر غیر مردمی که بیشتر شبیه راهزنی بود، کشیده شدند... نایب حسین به همراه پسران خود شروع به جمع‌کردن آدم‌های بیشتر کرد؛ کشاورزانی که زیر بار مالیات سنگین بیکار شده بودند هر کدام تفنگی به دست گرفته و به استخدام او درمی‌آمدند...

نایب حسین با در اختیار داشتن صدها مرد مسلح در کاشان و اطراف آن تا حدود قم، نطنز و نزدیکی‌های اصفهان به‌طور بلامنازع حکومت می‌کرد و تفنگداران او برای تأمین هزینه‌های لشکر نایب از هیچ جنایتی روگردان نبودند».

«نایب حسین کاشی» (نشسته در میانه تصویر) به همراه گروهی از یارانش

خاطره امام خمینی (ره) از نایب حسین

این نایب حسین همان است که امام خمینی (ره) نیز بارها به وی و یاغی‌گری دارودسته اش اشاره کرده‌اند و فرموده‌اند: «من خودم اطلاع ‏‏[‏‏دارم‏‏]‏‏ یادم هست از آن وقت‌ها، از زمان احمد شاه یادم‏‎ ‎‏هست، که ما مبتلا بودیم به دزدی‌ها. مبتلا بودیم به این اشخاصی که‏‎ ‎‏می‌آمدند، مثل رجبعلی و مثل آن نایب حسین کاشی و...‏‎ که شما حالا اسم‌هایشان را هم نشنیدید، می‌آمدند، ‎‏غارت می‌کردند. دهاتی که ما در آن بودیم غارت می‌کردند... ما سنگر می‌رفتیم و با این اشراری که بودند و حمله‏‎ ‎‏می‌کردند و می‌خواستند بگیرند و چپاول بکنند. هرج و مرج بود.‏‎ ‎‏دیگر دولت مرکزی قدرت نداشت. و هرج و مرج بود...‏‎ ‎‏کاشان و این حدود قم و کاشان دست نایب حسین کاشی بود؛ نایب‏‎ ‎‏حسین و پسرش. ‏‏[‏‏به‏‏]‏‏ آن حدود ما هم حمله می‌کردند».‏‎ ‎

معلوم است که طولانی‌شدن حکومت خودخوانده نایب حسین بر مناطق مرکزی ایران خشک و خالی هم نبود و علاوه‌بر دزدی و راهزنی کار به جایی رسیده بود که ادعای سلطنت هم می‌کرد و وضعیت این‌گونه بود: «به هریک از پسرانش عنوان و لقب خاصی داده بود به این شرح: ماشاء‌الله خان؛ سردار جنگ، نایب علی؛ شجاع لشکر، محمدآقا؛ سیف لشکر، حسن خان؛ منصور لشکر و... نایب حسین که دست اجانب نیز او را از لحاظ اسلحه و مهمات و پول و نقدینگی تقویت می‌نمود و خود یکه‌تاز قسمت اعظم ایران مرکزی شده بود اقدام به ضرب سکه نمود و روی یک طرف آن این بیت شعر حک شده بود: سکه بر زر زند به آسانی/ شاه سلطان حسین کاشانی».

گروهی از سران و سربازان «نایبیان کاشان»

ماجرای سرهنگ و زن صاحبخانه

نایب حسین کاشی در دوره فرمانروایی‌اش کارهایی هم کرد که به مذاق بعضی‌ها خوش آمد و خدماتی هم داد به مردم و البته کارهایی در این حد هم از وی تعریف کرده‌اند: «نایب حسین هر چند هفته یک‌بار به شهر ما می‌آمد و در حالی که ده‌ها اسب سوار مسلح او را همراهی می‌کردند در یکی از میدان‌ها می‌ایستاد و بخش کوچکی از پولی را که از راه چپاول و راهزنی به دست آورده بود به صورت سکه‌هایی نه چندان با ارزش به فقرا و مستمندان می‌بخشید. البته آمدن او به آران و بیدگل، در اصل، برای گرفتن باج ماهیانه یا سالیانه از ثروتمندان و ملاکین بزرگ بود و آنها نیز می‌دانستند اگر از فرمان خان سرپیچی کنند سرشان بالای دار است».

در مقابل، مجموعه‌ای از روایات تاریخی درباره ظلم و ستمکاری نایبیان کاشان وجود دارد و روایاتی از این نوع هم هست: «فردی که از نایب حسین درجه سرهنگی گرفته بود به اتفاق جمعی از مأموران زیردست خود برای چپاول و غارت مردم سمیرم به آن شهر می‌رود. وی پس از انجام مأموریت خود در حالی که خسته است وارد خانه یکی از اهالی می‌شود. در آن خانه جز زن صاحبخانه کسی نبوده است. زن که از دیدن مرد سر تا پا مسلح بشدت ترسیده است بلافاصله بساط چای را برای مهمان فراهم می‌کند. سرهنگ پس از خوردن چای در ایوان خانه دراز می‌کشد تا استراحت کند. زن صاحبخانه کودک خردسالی دارد که به علت نامعلومی گریه می‌کند. سروصدای کودک، سرهنگ را ناراحت می‌کند و از زن می‌خواهد فرزند خود را خاموش کند. اما کودک همچنان به گریه و سروصدا کردن ادامه می‌دهد و فریادهای سرهنگ که: بچه را خاموش کن! مانع گریه‌کردن کودک نمی‌شود. سرهنگ که از به‌هم خوردن خوابش بشدت ناراحت می‌شود از جا برمی‌خیزد کودک را از دامان مادر می‌گیرد شیر سماور را که می‌‌جوشد توی دهان کودک بی‌گناه باز می‌‌کند».

این سرهنگ بی‌رحم بعدها که در میدان بزرگ شهر کاشان به دار مجازات آویخته شد به این جنایت اعتراف کرده و گفته بود: «دلم سوخت، البته نه برای کودک، بلکه برای مادرش که کودک کشته‌شده خود را در آغوش گرفته بود و جرأت بیرون رفتن از خانه و سروصدا را نداشت».

عاقبت نایب حسین کاشی چه شد؟ در دوره وثوق‌الدوله، نخست‌وزیر احمدشاه قاجار، پسر بزرگش را که سردسته تفنگداران وی بود و خودش را دستگیر کردند و در سال ۱۲۹۸ در میدان توپخانه تهران به دار آویختند و بعد هم باقی اعضای گروهش در تهران و کاشان مجازات شدند و تمام

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 17:57 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جهانگرد فرانسوی: ایرانی‌ها زیبا، خوش‌اندام و مودب‌اند

۵ ژانویه سال ۱۷۱۳ میلادی «ژان شاردن» جهانگرد، پژوهش‌گر و فیلسوف فرانسوی درگذشت. البته پیش از آن‌که از این جهان برود یک کار جالب انجام داد؛ یک سیاحت‌نامه مفصل از سفرش به ایران عصر صفوی نوشت که نامش را جاودانه کرد.

شاردن‌ها خانوادگی با مقامات دولتی و مذهبی فرانسه مشکل داشتند. برای همین «ژان» وقتی ۲۲ سالش شد از فرانسه زد بیرون! چون جواهرشناس و تاجر سنگ‌های قیمتی بود، می‌خواست به هندوستان برود که رفت. ولی در راه بازگشت، دلش پیش ایرانی‌ها گیر کرد و مدتی طولانی در ایران ماند. یک بار دیگر هم به ایران آمد و باز چند سالی ماند و چند‌بار هم حین سفرهای تجاری گذرش به شهرهای ایران افتاد و همه این‌ها شد مواد‌اولیه برای نوشتن «سفرنامه شاردن».

خودش اول تردید داشت که آیا کسی در اروپا دلش می‌خواهد درباره ایران مطلبی بخواند یا نه. یک فصل کتاب را داد به ناشر و غوغا شد؛ اروپایی‌ها تشنه شنیدن داستان‌هایی درباره سرزمین‌های دور و افسانه‌ای شرق بودند. این‌گونه بود که کتابش در ۱۰ جلد چاپ شد و تا خودش زنده بود ۵ بار هم تجدید چاپ شد و شاردن شد بنیان‌گذار ایران‌شناسی در غرب.

«شاردن» مجذوب ایران شد و ایرانیان را ملتی مؤدب و دارای صفات اخلاقی ممتاز معرفی کرد

«تاجرباشی» درباره صفویه!

شاردن آدم زرنگی بود و فارسی و ترکی را آموخته بود و برای شاه‌عباس دوم جواهر برده بود و از او لقب «تاجرباشی» گرفته بود و همیشه در دربار صفویه جایگاه و مقام داشت و اصلا در ایران شده بود طراح جواهرات سلطنتی. اهل علم و منطق بود و در میان شرق‌شناسان و ایران‌شناسان جزو منصف‌ترها بود و دقیق و ریزبین بود و از ماجراها سر در می‌آورد و عاشق اصفهان هم بود و آن را زیباترین شهر مشرق زمین نامید و در مجموع آن‌چه نوشت به مذاق اروپایی‌ها و حتی ایرانی‌ها خوش آمد. در سفرنامه شاردن نکات خواندنی و جذاب درباره ایران زیاد است و اصلا این کتاب یکی از مهم‌ترین منابع تاریخی درباره ایران دوره صفوی محسوب می‌شود. به‌ویژه آن‌که کتاب شاردن مصور است و نقاشی‌هایی دارد برای درک بهتر آن‌چه توصیف کرده است. در اروپا نیز بسیاری از متفکران و نویسندگان کتاب او را خواندند و به ایران علاقه‌مند شدند و دوباره درباره ایران کتاب‌هایی جدید نوشتند. در ادامه بخش‌هایی از سفرنامه شاردن آورده شده تا خودتان ببینید شاردن درباره ایرانی‌ها چه مطالب جالبی و به چه شیوه خوشایندی نوشته است.

صفحه نخست اولین نسخه‌های چاپی «سفرنامه شاردن» در اروپا

ملتی مؤدب‌تر از ایرانی‌ها ندیدم!

شاردن اخلاق ایرانی‌ها را از بسیاری جنبه‌ها ستوده است. وی در کتابش نوشته «ایرانی‌ها و البته سکنه شهرنشین آن‌ها همان‌گونه که از حیث زیبایی و خوش‌اندامی در خور تحسین هستند، از حیث اخلاق و معاشرت هم در دنیا بی‌نظیر هستند. من هیچ ملتی را مؤدب‌تر و ملایم‌تر از ملت ایران ندیده‌ام و ادب و نزاکت در ایرانی‌ها فطری است و اگر سال‌ها با یک ایرانی، دوستی و یا معامله بکنید، محال است از زبان او چیزی بشنوید که شما را برنجاند و محال است که او حاضر باشد یک خبر بد به شما بدهد و اگر مجبور شود راجع ‌به مرگ یک نفر صحبت کند، می‌گوید «عمرش را به شما داد» یا «عمرش را به شما بخشید». یعنی او نمی‌خواست بمیرد تا این‌که باعث تأثر شما بشود، بلکه چون شما را دوست می‌داشت برای ابراز دوستی عمرش را به شما واگذار کرد و رفت.»

سفرنامه شاردن هنوز هم منتشر می‌شود و از منابع تاریخی مهم در حوزه شرق‌شناسی و ایران‌شناسی در غرب است

دولتی‌های ولخرج و مردم صرفه‌جو!

شاردن درباره عادات اقتصادی ایرانی‌ها از برخی مسائل انتقاد می‌کند. اما نکته‌بین است و می‌گوید مردم صرفه‌جو برای مملکت ثروت ایجاد کرده‌اند. وی در سفرنامه‌اش نوشته: «من در هیچ کشور، جماعتی ندیدم که مثل جماعت نوکرباب ایران، مسرف باشند و ثروت خود را در اندک‌مدت با عیش و طرب و ولخرجی از دست بدهند. نوکرباب در ایران به جماعتی اطلاق می‌شود که درباری و حکام ایالات و ولایات هستند و در دستگاه دولت خدمت می‌کنند. این طبقه به‌قدری به عیش و عشرت علاقه دارند که اگر پادشاه ایران یک روز معادل پانصد هزار لیره فرانسوی به یکی از درباریان خود بدهد که در کشور ما برای معیشت چندین خانواده بزرگ تا پایان عمرشان کافی است ماه دیگر آن شخص از آن‌همه پول، یک پشیز ندارد و همه را صرف تجمل... کرده است. اما این ولخرجی خارق‌العاده که نظیرش در کشورهای دیگر دیده نمی‌شود، فقط بین طبقه نوکرباب ایران است که در دستگاه دولت کار می‌کنند و طبقات دیگر نه فقط ولخرج نیستند بلکه صرفه‌جو نیز هستند و ثروت کشور را همان طبقات صرفه‌جو به‌وجود آورده‌اند.»

شاردن اشراف ایران را هم با فرانسه مقایسه کرده و نوشته: «در ایران اشراف و نجبا وجود دارند، ولی نه مثل فرانسه. در فرانسه اصیل‌زادگی موروثی است و کسی که پدرش اصیل‌زاده نباشد، نمی‌تواند خود را در سلک اشراف درآورد اما در ایران، جزو اشراف شدن مستلزم این نیست که پدرشان اصیل‌زاده باشد و هرکسی که ابراز لیاقت کند یا ثروت تحصیل کند، می‌تواند در شمار اشراف درآید و عده‌ای کثیر از اشراف دربار ایران کسانی هستند که پدر یا جد آن‌ها مردی گمنام بوده و آن‌ها توانسته‌اند با ابراز لیاقت خود را جزو اشراف کنند.»

تصویری از شهر قم در سفرنامه شاردن

ذهن ایرانی‌ها سریع‌الانتقال است!

شاردن به توانایی‌های ذهنی ایرانیان اشارات ظریفی دارد. با صراحت هم حرف زده و چنین نوشته است: «حالت روحی ایرانیان نیز مانند بدن آن‌ها ظریف و عالی است. قوه تفکرشان فعال و ذهن‌شان سریع‌الانتقال، سرزنده و الهام‌بخش است. آن‌ها از حافظه‌های قوی و آزاد برخوردارند و با اشتیاق فراوان به سوی کسب علوم و فنون کشیده می‌شوند. طبع ایرانیان به نرمی و انعطاف تمایل دارد و روحیه آنها توداری و تواضع است، در عین حال نجیب، خوش‌برخورد و خوش‌رفتارند.»

تصویر پل خواجو اصفهان در سفرنامه شاردن

لباس ایرانی‌ها و دوراندیشی‌ ایرانی‌ها!

توصیف لباس مردم شهرهای مختلف ایران بخش مهمی از سفرنامه شاردن است و وجه مشترک این توصیفات این‌که ایرانی‌ها برخلاف اروپایی‌ها تابع مُد نبوده‌اند. شاردن نوشته است:«مردمان ایران در لباس‌پوشیدن هرگز از مد پیروی نمی‌کنند و بسیار سال می‌گذرد که کم‌ترین تغییر در پوشاک خود نداده‌اند و اگر این گفته راست باشد که یکسان ماندن و عدم‌تغییر و تبدیل پوشاک در جامعه‌ای نشانگر احتیاط آن اجتماع است، ایرانیان به‌تحقیق محتاط‌‌ترین و استوارکارترین و دوراندیش‌ترین افراد جوامع بشری هستند؛ زیرا هرگز در بند آن نیستند که رنگ یا نوع پارچه یا دوخت پوشاک خود را تغییر دهند.»

مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان در سفرنامه شاردن

امروز در تاریخ مناسبت‌های دیگری هم هست

امروز ۱۶ دی مصادف با ۵ ژانویه میلادی و ۲۱ جمادی‌الاول هجری قمری در تقویم تاریخ، مناسبت‌های دیگری هم دارد.

ـ زادروز «ابن جزّار» جغرافی‌دان، طبیب و فیلسوف مسلمان در سال ۳۲۰ قمری
ـ چاپ نخستین اسکناس اروپا در سوئد در سال ۱۶۹۱ میلادی
ـ کشف سرزمین «اروگوئه» در آمریکای لاتین در سال ۱۵۱۶ میلادی
ـ حادثه کشتی نفتکش سانچی در سال ۱۳۹۶ شمسی
ـ حمله موشکی رژیم بعثی عراق به مناطق مسکونی اهواز در سال ۱۳۵۹ شمسی

[ یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ ] [ 15:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا