یکدلی و صمیمیت
یکی از خصوصیاتی که زندگی وانمودی در تمام زمینه ها بر انسـان تحمیل کرده است، از دست دادن صمیمیت و صداقت باطنی و درونی است. خود صمیمیتمان هم وانمودی است. باطناً و در خلوت درون خود صمیمیت نداریم.
جـدی بودن، یکدلگی و صمیمیت اگر به صورت یک کیفیت درونی در تو وجود داشته باشد، اولاً همیشـه وجـود دارد؛ ثانيـاً معنایش ایـن است که وجودت به طور کلی در رابطه با همه چیز يكدلـه و صمیمانه است ـ در رابطه با خـودت، با طبیعت، با آنچه در اطرافت می گذرد و با تمام قضایا و جریانات زندگی یکدلـه اسـت. وقتی احساس صمیمیـت بـه صـورت یک کیفیت درونی در تو هست، آن احساس در رابطه با یک انسان وجود دارد، در رابطه با این آب و ابر و آفتاب و آسمان و همـه چـیز نیز وجود دارد - انسان و غیرانسان برایت فرق نمی کند. زیرا صمیمیت در تو به صورت یک کیفیت درونی و مستقل از موضوعات برونی یا ملاحظات خاص برونی است. معنای صمیمیت درونی ایـن اسـت که وقتی به تماشای باران نشسته ای فقط باران را تماشا می کنی؛ وقتی به صـدای طبیعت گوش می کنی، همانقدر با صمیمیت و یکدلگی گوش میکنی که به حرف من گوش می کنی.
این واقعاً ضایعه بزرگی اسـت کـه انسـان بـه علـت در پیش گرفتن یک زندگی نمایشی، وانمـودی و برون ریشـه يـا برون گرا، در ارتباط با هستی صمیمیت درونی را از دست داده است. این امر باعث شده است که از یک جنبه مهم ارتباطی، یعنـی از نظر دریافت هستی، محروم بماند. ضـرورت زندگی نمایشی، در تمام زمینه ها صمیمیت درونی و واقعی را از انسـان سـلب کرده است.
یکی از مهمترین موانع انسان در طریق خودشناسی و رهـایی، همیـن فقـدان صمیمیت است. تو اگر خوب دقت کنی می بینی وقتی به خودشناسی مشغولی، اگرچه در خلوت و تنهایی هستی، خودشناسیات نیز جنبه نمایش دارد؛ فاقد صمیمیـت باطنی است. مثلاً وقتی به بصیرتی درباره خودت دست می یابی همزمان با آن به خودت میگویی فردا درباره این بصیرت با فلان دوست صحبت خواهم کرد تا او بفهمد که مـن چـه پیشـرفتی کرده ام. یا آن بصیرت را با یک "من" درونی درمیان می گذاری و برای او بازگو می کنی. و آن "من" درونی نیز ریشه در برون دارد. مثل اینکه درونت دو نفر، یا دو پدیده وجود دارد، و یکی از آن دو با دیگری گفت وگو می کند. یکی از آنها برای دیگری خودنمایی می کند. زمانی شناخت تو از خودت صمیمانه است که آن دو یکی بشوند؛ یکی از آنها "من اجتماعی" تو نباشد ـ "مـن"ی که باز هم می خواهی آن را در ویترین جامعه به نمایش بگذاری. تو اگر می خواهی کاری بکنی که واقعاً كـار باشـد، بـاید از مسیرهای ناصوابی که از کودکی در آنها قرارت داده اند برگردی.
باید صمیمیت درونی و غیرنمایشی پیدا کنی. بـاید کیفیت هایی را در خودت تقویـت کـنـی کـه از کودکـی تـرا از تقویـت آنـها بازداشته اند. گوش کردن، حس کردن و نگاه کردن با صمیمیت مهمتر از صحبت کردن است. صحبت کردن ابـزار "نفس" است. ولی گوش کردن ترا به اصالت خویش برمی گرداند