لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

سفر بی بازگشت 

مجموعه خاطراتی از یک ماجرای شنیدنی

 

 

 

اپیزود اول :  دریای چشم های تو 

اپیزود دوم : طوفان آغاز می شود 

اپیزود سوم : در دل گرداب

اپیزود چهارم : کشتی غرق می شود 

اپیزود پنجم : مرگ یا زندگی ؟ 


ادامه مطلب
[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 22:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برنامه رژیم غذایی سندرم روده تحریک پذیر

غذاهایی که می توان مصرف کرد:

صبح زود:

  • 1 لیوان آب گرم
  • نوشیدنی پروبیوتیک
  • آب آلوئه ورا

صبحانه:

  • جو با شیر بدون چربی یا کم چرب
  • تخم مرغ آب پز با 1 تکه نان سفید

ناهار:

  • خورش مرغ با هویج، اسفناج و لوبیای سبز
  • سوپ خیار

بعد از ناهار:

  • 1 لیوان کوچک ماست بدون چربی یا کم چرب

میان وعده عصرانه:

  • 1 لیوان آب سیب پالپ دار با رازیانه

شام:

  • سالمون بخارپز
  • رشته فرنگی برنج یا سیب زمینی شیرین شده پاستا با سینه مرغ حلزون
  •  

میوه هایی مانند سیب، هلو، آلو، پاپایا، آووکادو، شلیل، زردآلو، انبه و گلابی که سرشار از فروکتوز یا سوربیتول هستند و ممکن است برای بعضی از افراد غذای محرک باشند، منابع عالی فیبر محلول هستند و باید در رژیم غذایی لحاظ شوند.

. نوشیدن روزانه دو تا سه لیتر آب ضروری است.

شما می توانید تورتیلای آرد، نان سفید، ماکارونی و رشته فرنگی داشته باشید.

دستور العمل رژیم غذایی سندرم روده تحریک پذیر

سوپ خیار خنک کننده

ترکیبات:

  • 1 خیار
  • 1/2 گوجه فرنگی
  • 1/2 آووکادو
  • 1/2 قاشق چایخوری شنبلیله
  • 1/2 قاشق چای خوری دانه رازیانه
  • 1 قاشق غذا خوری روغن زیتون
  • نمک

طرز تهیه:

  • خیار و گوجه فرنگی را ریز و به شکل مکعب های کوچک خرد کنید (دانه ها را جدا کنید).
  • آووکادو را به مکعب های کوچک برش دهید.
  • در یک قابلمه، حدود یک اینچ آب اضافه کرده و بگذارید تا جوش بیاید.
  • خیار خرد شده و گوجه فرنگی را به آب در حال جوش اضافه کنید و حدود سه دقیقه بپزید.
  • سبزیجات را با آب به یک کاسه استیل منتقل کنید.
  • آووکادو ی خرد شده را به کاسه اضافه کنید.
  • دانه‌های شنبلیله و رازیانه را ساییده و پودر را به کاسه اضافه کنید.
  • کمی نمک به آن اضافه کرده و با کمک مخلوط کن برقی مخلوط کنید.
  • کمی روغن زیتون اضافه کنید.

مزایای این دستور العمل:
تخم خیار، شنبلیله و رازیانه اثر خنک کننده ای در دستگاه گوارش و معده دارند. گوجه فرنگی، اگرچه کمی اسیدی است، اما در مقادیر کم قابل خوردن است. آووکادو و روغن زیتون منبع خوبی از چربی هایی هستند که باعث تحریک دستگاه گوارش نمی شوند. تهیه این سوپ آسان است، زمان کمتری می برد و می توان آن را به صورت سرد یا گرم مصرف کرد.

 

 نکات خود مراقبتی در سندروم روده تحریک پذیر

  • مواد غذایی مفید برای سندرم روده تحریک پذیر را بیشتر استفاده کنید.
  • از غذاهایی که می دانید علائم و بیماری را تشدید می کند، بپرهیزید.
  • استرس و اضطراب خود را کمتر کنید تا بتوانید درمان خوبی را شروع نمایید.
  • روزانه از مکمل های ویتامین B استفاده کنید. باید باکتری های خوب روده را افزایش دهید. در نتیجه از موادی مانند ماست دارای پروبیوتیک استفاده نمایید.
  • تحریک کننده هایی مانند کافئین، الکل و سیگار را برای داشن تنی سالم کنار بگذارید.
  • روزانه مقدار زیادی آب بنوشید. روزانه ۳ لیتر آب مصرف کنید و برای بهبود عملکرد گوارش، از مواد غذایی فیبردار استفاده نمایید. میزان فیبر را باید به مرور زمان افزایش داد تا معده بتواند با آن سازگار شود.
  • دفترچه ای برای یادداشت کردن غذاهایی که موجب تشدید علائم می گردد را تهیه کنید.
  • حجم غذای خود را در هر وعده کاهش دهید. در مقابل، تعداد وعده ها را افزایش دهید.
  • برای بهبود عملکرد دستگاه گوارش، فعالیت فیزیکی و ورزش را فراموش نکنید. ورزش میزان استرس را نیز کاهش می دهد.
  • برای علائمی مانند دردهای شکمی، می توانید از گرما درمانی مانند بطری آب گرم و پتوهای الکتریکی استفاده نمایید.

چه مواد غذایی برای سندروم روده تحریک پذیر مضر است؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ا) شیر و لبنیات
شیر و سایر لبنیات غالباً مسئول تداخل در روند هضم طبیعی بسیاری از افراد مبتلا به IBS هستند. از مصرف شیر یا ماست پر چرب، پنیر، پنیر دلمه، بستنی، سوپ خامه ای، سس، پودینگ و… خودداری کنید.

ب) غذاهای شامل فیبر غیر محلول
فیبر نامحلول برای بیماران مبتلا به IBS خصوصاً برای مبتلایان به IBS مبتلا به اسهال مناسب نیست. غذاهایی که دارای فیبر نامحلول زیادی هستند، مانند ماکارونی، جوانه گندم، پاپ کورن، ارزن، کوئینولا، نان غلات سبوس دار، آجیل کامل و دانه ها ممکن است علائم ابتلا به بیماری IBS را تشدید کنند.

پ) گندم
آرد گندم و گندم حاوی پروتئینی بنام گلوتن هستند که هضم آن برای برخی از افراد مشکل است. غذاهای محرک معمولی شامل نان گندم سفید و سبوس دار، کراکر، غلات، ماکارونی و غذاهای پخته شده است.

ت) سبزیجات خام
کسانی که از IBS رنج می برند باید به سبزیجات پخته شده بچسبند زیرا سبزیجات خام برای روده ی آنها بد است. علاوه بر این، سبزیجات خانواده ی کلم ها مانند کلم بروکلی، گل کلم و کلم حتی اگر پخته شده و سپس خورده شوند، می توانند مشکل ساز باشند.

ث) غذاهای چرب و گوشت قرمز
غذاهای چرب یا سرخ شده مانند سیب زمینی سرخ کرده، مرغ سرخ شده، ماهی سرخ شده و گوشت قرمز برای بیماران IBS بد هستند. بنابراین، بهتر است همبرگر، استیک، هات داگ یا کالباس را با مرغ، ماهی و سایر گوشتهای کم چرب برای تامین پروتئین بدن جایگزین کنید.

ج) لوبیا و عدس
هضم لوبیا و عدس برای مبتلایان به سندرم روده تحریک پذیر دشوار است زیرا اغلب باعث اثرات دستگاه گوارش، نفخ، گرفتگی و اسهال می شوند.

چ) پیاز و سیر
پیاز و سیر ممکن است به دستگاه گوارش آسیب برسانند. آنها را با ترکیبات ملایم تر مانند گیاهان، روغن زیتون و سس های ساده که IBS را تشدید نمی کنند، جایگزین کنید.

ح) شیرین کننده ها
قند و ادویه جات برای بیماران مبتلا به IBS مناسب نیست. شیرین کننده های مختلف حاوی فروکتوز، مانند شکر و عسل، آب میوه، شربت ذرت با فروکتوز بالا یا شیرین کننده های الکل مانند سوربیتول، مالتیتول یا مانیتول می توانند به دستگاه روده آسیب برسانند. از این رو از مصرف آب نبات، جویدن آدامس یا هر نوع نوشیدنی حاوی این شیرین کننده ها خودداری کنید. همچنین از میوه هایی که حاوی سوربیتول هستند مانند سیب، گلابی، آلو، زردآلو، هلو، آلو، گیلاس و شلیل پرهیز کنید.

خ) نوشیدنی های گازدار، کافئین دار و الکلی
نوشیدنی های گازدار مانند سودا می توانند شما را دچار نفخ کنند. علاوه بر این، ثابت شده است که الکل مقداری در تشدید علائم برخی از افراد مبتلا به IBS تاثیر دارد. برخی از افراد IBS را بعد از نوشیدن قهوه کافئین دار، چای و نوشابه تجربه می کنند.

د) شکلات
با وجود این واقعیت که شکلات تلخ حاوی آنتی اکسیدان های قدرتمندی است، ممکن است باعث شود علائم IBS در بعضی از افراد ایجاد شده و باعث ناراحتی در دستگاه گوارش شود. از این رو، باید جایگزینی برای شکلات و سایر غذاهای حاوی شکلات پیدا کنید.

ذ) چاشنی ها
چاشنی ها غذاهای مغذی را بسیار خوشمزه تر می کنند، اما از نظر تغذیه ای، مواد مغذی کمی برای عرضه دارند. در حقیقت، برخی از چاشنی ها مانند كچاپ، ترشی، سس سویا، چاتنی(نوعی ترشی) و سس باربیكیو به احتمال زیاد علائم IBS را تشدید می كنند.

چه مواد غذایی برای سندروم روده تحریک پذیر مضر است؟

غذاهای سرشار از FODMAP:

FODMAT اختصاری از مواد غذایی شامل الیگوساکاریدها تخمیر، دی ساکتریدها، مونوساکاریدها و پلی ال می باشد که انواع کربوهیدرات ها و قندها هستند که به خوبی در روده جذب و هضم نمی گردند. غذاهایی که FODMAT دارند، عبارتند از:

  • سیر
  • پیاز
  • آرد
  • شیر
  • بستنی
  • قارچ
  • زرد آلو
  • گلابی
  • لوبیا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز اول

 

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+یک قوطی کبریت کره+۱ استکان چای + ۲ حبه قند

میان وعده۱ واحد میوه + ۳ عدد بیسکوییت ساده

ناهار۱۲ قاشق غذاخوری برنج +نصف سیخ کباب کوبیده+ گوجه کبابی +۱ کاسه ماست پروبیوتیک

عصرانه۱ واحد میوه + یک استکان چای+۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۱ کاسه آبگوشت کم چرب+۲ قوطی کبریت گوشت+۱ کاسه ماست پروبیوتیک+۱ ظرف سبزی خوردن

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای کم رنگ + ۱ حبه قند

 

روز دوم

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+ ۱ قوطی کبریت پنیر+ ۱ عدد گوجه

میان وعده۱ واحد میوه + ۱ کیک یزدی

ناهار۱۲ قاشق غذاخوری برنج +نصف سیخ جوجه کباب+یک کاسه ماست پروبیوتیک+۱۰ برگ کاهو

عصرانه۱ واحد میوه + یک استکان چای کمرنگ + ۳ عدد بیسکوییت

شام۳۰ گرم نان یا ۱ کف دست نان سنگک+سالاد الویه(۱ سیب زمینی متوسط+نصف سینه مرغ+نصف لیوان نخودفرنگی+۱ عدد خیارشور+۴ قاشق غذاخوری ماست پروبیوتیک)

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای + ۱ حبه قند

 

 

روز سوم

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۱ عدد تخم مرغ نیمرو

میان وعده۱ واحد میوه + ۳ عدد بیسکوییت ساده

ناهار۸ قاشق غذاخوری برنج+۴ قاشق غذاخوری خورشت قیمه+ ۲ قوطی کبریت گوشت+۱ کاسه ماست پروبیوتیک+ یک بشقاب سالاد کاهو

عصرانه۱ واحد میوه +۱ استکان چای کمرنگ +۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۱۲ قاشق غذاخوری برنج+یک سینه مرغ یا یک ران مرغ+۱ کاسه ماست پروبیوتیک+۱ ظرف سبزی خوردن

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای کمرنگ + ۱ حبه قند

 

 

روز چهارم

صبحانه۶۰ گرم نان یا ۲ کف دست نان سنگک+ ۲ عدد کوکو سبزی

میان وعده ۱واحد میوه + نصف لیوان پوره سیب زمینی

ناهار۱۲ قاشق غداخوری ماکارونی+۲ قاشق غداخوری گوشت چرخ کرده+یک کاسه ماست پروبیوتیک+یک ظرف سالاد

عصرانه۱ واحد میوه + ۱ استمان چای کمرنگ + ۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۳ عدد تخم مرغ آب پز+یک کاسه ماست پروبیوتیک

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای کم رنگ + ۱ حبه قند

 

روز پنجم
 

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+ ۱ قوطی کبریت پنیر کم چرب + ۱ استکان چای+نصف قاشق غذاخوری شکر

میان وعده۱ واحد میوه +۱ کیک یزدی

ناهار۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۳ عدد کتلت گوشت+۱ عدد خیار شور+۱ عدد گوجه+ ۲ لیوان دوغ پروبیوتیک

عصرانه۱ واحد میوه + ۱ لیوان چای + ۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۱۲ قاشق غذاخوری لوبیا سبز پلو+۲ قاشق غذاخوری گوشت چرخ کرده+۱ قاشق غذاخوری کشمش پلویی+۱ کاسه ماست پروبیوتیک

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای + ۱ حبه قند

 

 

روز ششم

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۱ عدد تخم مرغ آب پز

میان وعده۱ واحد میوه + ۳ عدد بیسکوییت ساده

ناهار۱۲ قاشق غذاخوری برنج + ۷۰ گرم ماهی + ۵ عدد زیتون

عصرانه۱ واحد میوه + ۱ استکان چای + ۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۴۵ گرم نان یا ۱/۵ کف دست نان سنگک+ ۲ عدد کوکو سیب زمینی(۱ سیب زمینی متوسط+۲ عدد تخم مرغ+سبزیجات خشک)+یک کاسه ماست پروبیوتیک

آخر شب۱ واحد میوه + یک استکان چای + ۲ حبه قند

 

 

روز هفتم

 

صبحانه۷۵ گرم نان یا ۲/۵ کف دست نان سنگک+۱ قوطی کبریت پنیر + ۱ عدد گردو

میان وعده۱ واحد میوه +۱ کیک یزدی

ناهار۱۲ قاشق غذاخوری برنج+ نصف سیخ جوجه+۱ کاسه ماست پروبیوتیک+یک ظرف سالاد کاهو

عصرانه۱ واحد میوه + ۱ لیوان چای +۳ عدد بیسکوییت ساده

شام۱۰ قاشق غذاخوری برنج+۴ قاشق غذاخوری خورشت سبزی+ ۲ قوطی کبریت گوشت+یک کاسه ماست پروبیوتیک+۱ ظرف سبزی خوردن

آخر شب۱ واحد میوه

 

لیوان شیرکم چرب ۱% یا ۲۴۰ سی سی

۰/۷ لیوان ماست یا ۷ قاشق غذاخوری

۰/۳  لیوان ماست چکیده یا ۳ قاشق غذاخوری

۲ لیوان دوغ

۰/۳ لیون شیر خشک

۰/۲۵ لیوان کشک مایع یا ۳ عدد کشک جامد کوچک

۰/۵ لیوان بستنی سنتی یا ۱ لیوان بستنی صنعتی*



*بستنی به دلیل چربی زیاد ۱ واحد از گروه چربی ها نیز محاسبه میگردد. 

 

سبزیجات

نصف لیوان سبزیجات پخته شده یا ۱ لیوان سبزیجات خام میباشد.

۱/۲ لیوان آب سبزیجات مثل کرفس، هویج

سبزی خوردن

سبزی خورشتی

سبزی کوکویی

لوبیا سبز

قارچ

گوجه فرنگی

فلفل سبز

کاهو

تره فرنگی

اسفناج

ریواس

کرفس

شلغم

چغندر

هویج 

 

 

میوه ها

۱ عدد سیب کوچک یا ۱۲۰ گرم

۱ عدد گرتقال متوسط یا ۱۸۰ گرم

۲ عدد خرمالو متوسط

۴ عدد زردالوی تازه

۱۷ حبه انگور یا ۹۰ گرم

۱ عدد گلابی متوسط یا ۱۲۰ گرم

۱۲ عدد گیلاس یا آلبالو

۱ عدد هلو متوسط یا ۱۸۰ گرم

۱ عدد شلیل کوچک یا ۱۲۰ گرم

۰/۵ لیوان توت تازه

۱ عدد موز کوچک یا ۱۲۰ گرم

۰/۵ لیوان خربزه یا طالبی خورد شده

۱ عدد کیوی متوسط یا ۱۰۰ گرم

۲ عدد نارنگی کوچک یا ۱۸۰ گرم

۱/۵ لیوان هندوانه خرد شده یا یک مکعب ۱۵*۱۵*۱۵

۳ عدد خرما

۰/۵ لیوان انواع کمپوت

۰/۵ لیوان آناناس

۰/۵ لیوان انواع آبمیوه ها

۰/۳ لیوان آب انگور

۴ عدد آلو متوسط

۰/۵ عدد انار

۰/۲۵ لیوان میوه های خشک شده

۲ قاشق غذاخوری کشمش یا توت خشک شده  

۱/۵ عدد انجیر خشک

۲۰ گرم لواشک 

 

 

نان وغلات

۳۰ گرم انواع نان

۷۰ گرم برنج پخته شده یا ۵ قاشق غذاخوری سر خالی 

۷۰ گرم ماکارونی پخته شده یا ۵ قاشق غذاخوری

۸۰ گرم سیب زمینی آب پز یا یک عدد سیب زمینی کوچک

۲ لیوان پفیلا بسیار کم چرب

۱ لیوان کدو تنبل

۰/۵ لیوان باقلا سبز

۳ عدد بیسکوییت ساده سبوس دار*

۳ قاشق غذاخوری جوانه گندم

نصف لیوان بلغور پخته شده

۱ عدد کیک یزدی یا شیرینی های خشک**

نیم کاسه ماست خوری شله زرد یا ۳ قاشق غذاخوری

۰/۵ لیوان شیر برنج بدون شکر



*و ** کیک یزدی و شیرینیجات خشک به علت داشتن چربی ۱ واحد از گروه چربی نیز محاسبه میگردد.

 

گوشتها

گرم انواع گوشت یا ۱ قوطی کبریت

۳۰ گرم میگو یا ماهی

۳۰ گرم جگر، دل، قلوه یا یک قوطی کبریت

۱ عدد تخم مرغ آب پز یا ۲ عدد سفیده

۳۰ گرم پنیر یا ۱ قوطی کبریت

۱/۴ سیخ کباب برگ یا ۱/۳ سیخ کباب کوبیده

۱/۲ ران مرغ یا ۱/۳ سینه مرغ یا ۱/۴ سیخ جوجه کباب

۱/۶ تن ماهی

۱ عدد سوسیس آلمانی

۰/۵ لیوان شیر سویا

 

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 19:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

مرثیه ای برای قلب زخمی ام


ادامه مطلب
[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اردیبهشت هم  به انتها رسید؛
منتظر ماندن فایده ای ندارد.
گنجشک مهاجری که تو را به انتظار نشانده است،
به آغوش شاخه هایت بازنمی گردد..!

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:8 ] [ گنگِ خواب دیده ]

روزی که احساست بر عقلت حاکم شد،
وقتی که قلبت ، عقلت را دور زد،
همانجایی که بر سر دو راهی ماندی
و کاسه چه کنم دست گرفتی،
و یکبار برای همیشه شکستی،
آنجاست که میفهمی عشق لذتی ندارد...
فقط حسرت است و ناکامی
و غمش تا همیشه کنج دلت می ماند...

 

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]

توی بهشت هم اگر بی رضایت خودت بروی برایت بدل میشود به جهنم.

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 12:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

از خوردن بستنی قیفی تو خیابون خجالت نکش!
از اینکه وقتی دست فروشی رو میبینی و چیزی که دوست داری چشمتو گرفته خجالت نکش؛وایسا و بخرش!
از اینکه دوست داری متفاوت لباس بپوشی و سبک سلیقه ات شبیه بقیه نیست خجالت نکش!
از اینکه دوست نداری با یه سری از آدما هر جایی بری و نقش بازی کنی خجالت نکش!
 از بلند بلند خندین!از سلفی گرفتن!از کنار گذاشتن آدمای سمی!از بلاک کردن و آنفالو کردن آدمای منفی زندگیت؛خجالت نکش!
تو وقتی زیبایی که شبیه خودت باشی! تو یه بار تویی این دنیای پس توی ورژن خودت بهترین باش!


 

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حسادت دارد بخشى از اين مردم را زامبى ميكند،
هر كى دانشگاه خوب رفته ننه باباش فلان مسوول دزد نبوده اند،
هر كى كسب و كارى ساخته، از سر رانت و اختلاس و دزدى نبوده،
هر كى اهل خدا و پيغمبره ، به خاطر ظاهرسازى و ريا نبوده،

قبول كنيم خيلي‌ها بي سر و صدا دارند درست زندگى ميكنند فقط بوق و كرنا ندارند.

تو وقتى از رشدت لذت خواهى برد كه نگاهت و فكرت اینقدر محدود نباشد،

زندگى و كسب و كار يكى ديگه خراب بشه، زندگى تو آباد نميشه، مشترى بقيه سراغ تو نخواهند آمد

هم فرصت هم نعمت در اين عالم و در همين ديار، از اصل فراوانى تبعيت ميكند،
جاده زندگى خودت را طى كن، 
يا بسازش، يا تغييرش بده.

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

با دو روز تاخیر 

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

خیام

۲۸‏ اردیبهشت روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی،
"حکیم عمر خیام نیشابوری" فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی‌سرای ایرانی

حكيم عمر خيام هزار سال پيش در حاليكه تنها یک جوان 32 ساله بود، تقويمى را تدوين كرد كه در 1400 مین سال آن هستيم، تقويمی كه به عنوان دقيق ترين تقويم جهان شناخته مى شود.
خیام خارج ایران بسیار مشهورتر از ایرانه. یکی از دهانه های ماه و سیارک 3095 به افتخار او «عمر خیام» نامگذاری شده‌؛ در سراسر جهان نوشیدنی‌ها، هتل ها و خیابان ها به نام وی است....

 

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تمام چیزهایی که در زندگی دوست دارم
یا خلاف قانون است..
یا چاق کننده است..
یا متاهل!

 

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چیزی که آدم رو میسوزونه اینه که از صداقت و یکرنگی آدم سو استفاده کنن جالب اینه  بعدش وقتی گند کار درمیاد خودشون رو میزنن به اون راه 

 

متاسفم

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 0:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

متن کامل صورت‌جلسه بازجویی از میرزا رضا کرمانی 

 

 

 

متن کامل ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:38 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

همه چیز در مورد تختی و مرگ او

 

روی لینک بالا کلیک کنید

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

سال حزبي در دزفول به روايت اسناد

 

 

 

در ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

سال حزبي در دزفول به روايت اسناد

 

 

 

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بی نظیر ترین ماهیگیر دزفول بود

بی نظیر ترین ماهیگیر دزفول بود

 

رود خانه دز در جوار شهر دزفول  رونق بخش این شهر در زمان گذشته و قبل از ساخت سد دز محل زندگی ماهیان فراوانی  بوده که روزانه مقدار زیادی از آنها صید ماهیگیران و بعنوان روزی آنها قرار گرفته است . یکی از ماهیگیران بنام سرزمین دزفول  مرحوم حاج حسین مجدی فرزند خواجه مندنی  که […]

رود خانه دز در جوار شهر دزفول  رونق بخش این شهر در زمان گذشته و قبل از ساخت سد دز محل زندگی ماهیان فراوانی  بوده که روزانه مقدار زیادی از آنها صید ماهیگیران و بعنوان روزی آنها قرار گرفته است . یکی از ماهیگیران بنام سرزمین دزفول  مرحوم حاج حسین مجدی فرزند خواجه مندنی  که آوازه ماهیگیری اش شهره عام و خاص در دزفول بوده است. حاج حسین زمانی که ساکن دزفول بوده در منطقه قمش سر کنده با مرحوم خواجه حسن شوهر خواهر خود مغازه قصابی داشته که بعد از کار در کنار آب مشغول ماهیگیری  شده که ماهیگیری شغل دوم او بوده است.البته لازم به ذکر است که این کار را بیشتر از روی علاقه انجام  داده است.

پدرم  زنده یاد حاج محمد مجدی فرزند حاج رشید خاطراتی از ماهیگیری عموی خود برایم تعریف کرده است که شرح آنها بصورت زیز می باشد

۱- شخصی به نام یوسف حکایت می کرد که روزی  به کنار آب میرفتم  خواج حسین را دیدم که دام ماهیگیری بر دستش و مسیر کنار آب را به سرعت  طی می کند و دوباره بسرعت بر می گردد از این کار او متعجب شدم اما بیخیال علت این موضوع  به راهم ادامه دادم . چند ساعت بعد که خواستم برگردم دوباره او را دیدم که هنوز همین کار را تکرار می کرد اما این بار سرعتش بسیار کاهش یافته بود مدتی به انتظار ایستادم تا سرانجام کار و علت این عمل اور را مشاهده نمایم که پس از قدری  مشاهده کردم تلاش می کند دام را  بیرون  کشد و آخر سر هم  موفق به این کار شد اما چیزی را که من و بقیه افراد جمع شده به دور خواج حسین مشاهده می نمودیم نمیتوانستیم باور کنیم یک ماهی بسیار بزرگ به اندازه یک  گوساله  که همه محو تماشای آن شده بودیم  که از او پرسیدن چطور صیدش کردی ؟ پاسخ داد : مدتی بود در دامم افتاده بود اما نمیتوانستم بیرون بکشمش و نمیخواستم از دستش بدهم چون از فشار دام فهمیدم ماهی بزرگی می باشد بنابراین مجبور شدم  مسیر آب را با او طی نمایم تا بالاخره ماهی خسته شود و او را از آب بیرون بکشم . خلاصه این شکار عظیم الجسه و شاهکار خواج حسین رو بر قاطری نهاده و آن را به در مغازه برده تا گوشتش را تکه تکه کند. استخوانهای این ماهی به اندازه استخوانهای گاو بود و گوشت فراوانی داشت

۲-روزی شخصی نزد خواج حسین که در حال ماهیگیری می باشد می رود پس از صید چند ماهی با قلاب و سرعت عمل او در هنگام یک صید میبیند که خواج حسین بر خلاف صیدهای قبلی که قلاب را به سرعت از آب بیرون می کشد این بار آهسته این کار را انجام میدهد کنجکاو می شود و علت را از خواج حسین می پرسد که به او می گوید دو تا ماهی همزمان به قلاب من گیر کرده اند که یک سر قلاب به دهان ماهی  اولی فرو رفته و سر دیگر قلاب در شکم ماهی دومیاگر قلاب را سریع بیرون بکشم باعث پاره شدن شکم ماهی می شود و در نهایت  ماهی رها شده و در آب تلف می شود بنابراین  آرام قلاب را بیرون میکشم تا هر دو را صید کنم . راوی میگفت فکر کردم که خواجه دارد مرا دست می اندازد چطور می شود او ندیده بگوید دو ماهی به این حالات به قلابم گیر کرده اند و فکرم مشغول این مسئله شده بود که پس از چند دقیقه چیزی را که میدیدم نمیتوانستم باور کنم دو تا ماهی به قلاب که یک سر قلاب به دهان یکی از ماهی ها و سر دیگر قلاب در شکم ماهی دیگر فرو رفته بود از خواج حسین پرسیدم چگونه فهمیدی گفت: بر اثر  تجربه زیاد همان روز بود که فهمیدم او بهترین ماهیگیر دزفول است

۳- روزی مرحوم عمو حسین در حال عبور از جلوی کت های کنار آب بوده و عده ای از اهالی محله قلعه را می بیند در یکی از کت ها بساط سرخ کردن ماهی را پهن کرده اند و مشغول خوردن ماهی می باشند با دعوت و اسرار زیاد بانی این کار که شخصی به نام محمود بوده عمو حسین را نیز بر سر سفره می کشانند پس از قدری قرص بزرگی از ماهی های سرخ کرده را جلوی عمو حسین قرار می دهند و او می خواهد مشغول خوردن  شود .قرار دادن اولین لقمه در دهان همانا و خارج کردن آن لقمه از دهان  همانا و فورا به همه می گوید که دیگر ماهی نخورید و بروید انگشت در حلق خود کنید تا هر چه را که خوردید از معده خود خارج نمایید . همه  متعجب از این حرف عمو حسین و خواستن تا علت را به آنها بگوید اما عمو حسین فقط به آنها می گفت انگشت بزنید ماهی ها مرده بوده اند. همه به دستور  او عمل می کنند و پس از پایان کار عمو حسین بشدت محمود بانی مهمانی رو مورد شماتت قرار می دهد تا بالاخره محمود اعتراف می کند که هنگام عبور از کنار آب چند تا ماهی بزرگ را در جوار رودخانه افتاده بودند را  دیدم  و خواستم که به همه بگویم ماهی گیر قابلی هستم عده ای را به مهمانی دعوت کردم و به همه گفتم  این ماهی ها رو خود صید نمودم. پس از اعتراف محمود و روشن شدن موضوع مهمانان تمامی از عمو حسین تشکر نمودند و آن روز خاطره ای بیاد ماندنی از عمو حسین شد  برای کسانی که در آنجا حضور داشتن.

 

 

برگرفته از وبسایت خاندان مجدی دزفول

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چه کسی نظام مجدی را به قتل رساند؟

چه کسی نظام مجدی را به قتل رساند؟

 

در این نوشتار از نام بردن افراد دخیل در این جریان بنا به ملاحظاتی خود داری نموده ام ونام آنها محفوظ میباشد برای چگونگی به قتل رسیدن نظام مجدی بایستی مختصری از جریانات تاریخی را بیان نمایم تا اشخاصی که به این دوران آشنایی ندارند تا حدودی در سیر این برهه از تاریخ قرار گیرند […]

در این نوشتار از نام بردن افراد دخیل در این جریان بنا به ملاحظاتی خود داری نموده ام ونام آنها محفوظ میباشد برای چگونگی به قتل رسیدن نظام مجدی بایستی مختصری از جریانات تاریخی را بیان نمایم تا اشخاصی که به این دوران آشنایی ندارند تا حدودی در سیر این برهه از تاریخ قرار گیرند
در زمان صفویه دو فرقه بسیار مشهور به نام حیدری ونعمتی که پیروان شیخ حیدر وشاه نعمت الله ولی بودند بوجود آمدند وپیروان این دو فرقه از بدو پیدایش تا چند سال بعد از سقوط دکتر محمد مصدق به عناوین مختلفی در جنگ وستیز بوده اند در سال ۱۳۳۰هنگامی که دکتر محمد مصدق به نخست وزیری منصوب شد آزادی نسبی بوجود آمد واحزاب اجازه فعالیت سیاسی پیدا نمودند وحزب زحمتکشان توسط شخصی کرمانی به نام دکتر بقایی در جلوی حزب توده قد علم نمود لیدر این حزب در دزفول سید موسی گوشه گیر دکتر در طب بود که با بیانات آتشین خودبیش از نیمی از مردم دزفول را به حزبش پیوند زده بود وصحرا بدر مغربی را تحت کنترل خود داشتند

دکتر سید موسی گوشه گیر

دکتر سید موسی گوشه گیر

جبهه مخالف آنها خوانین بودند که در راس آنها سید کاظم قطب فرمانروایی میکرد  وصحرا بدر مشرقی را تحت کنترل داشتند

سید کاظم قطب

سید کاظم قطب

این دو دستگی در زمان ملی شدن نقت به اوج خود رسید وباعث قتل وکشتاروغارت مغازه ها ونا امنی شدید در این شهر گردیدوجالب توجه این بود که فقط در تهران وکرمان ودزفول خشونت به این شد ت رواج پیدا کرده بود صبح روز ۱۴/۹/۱۳۳۱یکی از افراد خاندان مجدی به نام …که دوست صمیمی نظام مجدی میباشد توسط شخصی به نام …..که از طرفداران واعضای اصلی حزب زحمتکشان میباشد مورد ضرب وشتم قرار میگیرد این موضوع همان شب دراتاق مجدی ها(ستاد تصمیم گیری خاندان ) با حضور بزرگان خاندان مجدی به ریاست خواجه رحیم مجدی مطرح می گردد وبعد از تبادل نطرات خواجه رحیم دستور سکوت می دهند

خواجه رحیم مجدی

خواجه رحیم مجدی

ساعت ۱۱شب نظام مجدی در راه رفتن به خانه در زیر ساباط منتهی به منزلشان مورد حمله شخص نامعلومی قرار می گیرد وبا ضربات کارد به شدت مجروح میگردد با سروصدای مردم افراد خاندان مجدی سر رسیده واو را به تنها بیمارستان شهر (یا زهرای فعلی)میرسانند ولی متاسفانه بر اثر خونریزی شدید وبعد مسافت در بین راه به ملکوت اعلا می پیوندد بنده برای شناسایی قاتل با چندین نفر از کسانی که در آنزمان حضور داشته اند ملاقات نمودم وبه این نتیجه رسیدم که شناسایی قاتل با توجه به تناقضات گفتاری آنها بسیار مشکل است بعد از به قتل رساندن این جوان برومند که سال آخر دبیرستانش را طی می نموده چندین نفر به نامهای……… را بازداشت مینمایند وآنها را به اهواز منتقل می کنند ولی پس از چند روز آزاد میگردند جنازه اورا با شکوه تمام در رودبند (مزار ایشان با افتتاح پل چهارم وخیابان منتهی به پل از بین رفته است )به خاک می سپارند

نظام مجدی

نظام مجدی

صبح روز بعد دانش اموزان دبیرستان پهلوی مراتب همدردی وتسلیت خود را به خاندان مجدی نسب بالاخص پدر ومادر داغدارش ابراز نمودند وحزب زحمتکشان را مسبب این قتل معرفی نمودند روی هم رفته به خاطر آشوب وبی نظمی که در آنزمان در دزفول حکمفرما بود شناسایی قاتل میسر نگردید وخون این جوان رعنا پایمال اختلافاتی گردید که هیچ ثمری برای هیچکدام از افراد دوگروه نداشت وچند سال بعد از سقوط دولت مردمی دکتر مصدق این اختلافات بنا به دلایلی که ذکر آنها در این مقال نمی گنجد از بین رفتند ونه از نادر نشانی به جا ماند ونه از نادری وتاریخ چه بازیهای عجیبی دارد
دکتر موسی گوشه گیر در ۳۰ سالگی دچاربیماری پار کینسون گردید وجهت معالجه به امریکا سفر نمود به او گفتند جهت معالجه شما باید روی مغزتان عملی صورت گیرد وبا انجام این عمل تکلم خود را از دست خواهی داد ایشان قبول نمودند و بقیه عمر خود را بدون تکلم سپری نمودند مردی که با سخنرانی های آتشینش هزاران نفر را گرد خود جمع می نمود۳۵سال آخر عمرش را بدون هیچ تکلمی در انزوا به سر بردند
تمامی اطرافیان سید کاظم قطب آرام آرام از او جدا شدند ونابینا گردید وخود تنها در منزل خودش بقیه عمرش را طی نمود بی مناسبت نیست خاطره ای را که شخصا از مرحوم عمویم مرحوم حاج نورعلی شنیده ام باز گونمایم ایشان فرمودند در اواخر عمر سید کاظم قطب نزد ایشان رفتم خادم ایشان در را به رویم باز نمود سید در حیاط نشسته بود ودر حال خوردن نان وپنیر با چای بود وقتی خودم را معرفی نمودم چشمان بی سویش را به طرف من گرداند وگفت آقای مجدی گنجشکهای خانه هم با من قهر کرده اند سرم را بالا گرفتم ودیدم با آن همه درخت در خانه اش هیچ گنجشکی پرواز نمی کرد متاثر گردیدم وبه حالش گریه کردم خانه ای که زمانی در آن تمامی شهر را فرمانروایی میکردو در آشپز خانه اش ده ها دیگ مسی روزانه غذاطبخ میگردید جای خود را به یک سینی کوچک نان وپنیر داده بودوسر انجام در تنهایی وبی کسی در خانه اش در گذشت

متن اعلامیه دانش آموزان دبیرستان پهلوی بعد از کشتن نظام مجدی

متن اعلامیه دانش آموزان دبیرستان پهلوی بعد از کشتن نظام مجدی

در این مورد بیشتر خواهم گفت

DSC_0002

اشتراک گذاری

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 9:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

آوارگان جنگ جهانی دوم در ایران

 

 

با عکس ها و تصاویری بسیار زیبا و نایاب

 

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 8:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پناهندگان لهستانی در ایران؛ حالا فقط عکس و گور مانده

در ابتدای جنگ جهانی دوم، در پاییز سال ۱۹۳۹ که لهستان به اشغال آلمان نازی و شوروی درآمد، حدود ۱/۵ میلیون لهستانی خانه و زندگی خود را در چند روز از دست دادند و به مناطق مختلف شوروی، از جمله اردوگاه‌های سیبری و قزاقستان، تبعید شدند.

آسو: در ابتدای جنگ جهانی دوم، در پاییز سال ۱۹۳۹ که لهستان به اشغال آلمان نازی و شوروی درآمد، حدود ۱/۵ میلیون لهستانی خانه و زندگی خود را در چند روز از دست دادند و به مناطق مختلف شوروی، از جمله اردوگاه‌های سیبری و قزاقستان، تبعید شدند.

پناهندگان لهستانی در ایران؛ حالا فقط عکس و گور مانده

هزاران نفر هم در راه از سرما و گرسنگی تلف شدند. در ابتدای جنگ، آلمان و شوروی با هم پیمان عدم تعارض بسته بودند که اشغال لهستان یکی از موارد توافق بود. اما دو سال بعد که این پیمان نقض شد و آلمان علیه شوروی وارد جنگ شد، شوروی به متفقین پیوست و قرار شد که ارتشی از لهستانی‌های اسیر و تبعیدی تشکیل دهند که برای آزادی و استقلال لهستان بجنگند. شوروی در پی این توافق، اسیران لهستانی را آزاد کرد، که بیش از صدهزار نفر از آنان راهی ایران شدند. ایران در آن زمان به اشغال نیرو‌های شوروی و بریتانیا در‌آمده بود و پل تدارکاتی نیرو‌های متفقین برای تجهیز جبهه‌ی شوروی محسوب می‌شد.

لهستانی‌های تبعیدی و اسیر در شوروی با مشقت به ایران رسیدند و مدتی در چند شهر، عمدتاً در تهران و اصفهان، مستقر شدند تا جانی تازه گرفتند. جوان‌تر‌های آن‌ها به نیرو‌های ارتش جدید لهستان پیوستند و عازم جبهه‌های جنگ با آلمان نازی شدند. گروه بزرگ دیگری در ماه‌ها و سال‌های بعد، از ایران راهی کشور‌های دیگر شدند. عده‌ی کمی هم در ایران ماندند، ازدواج کردند و خانه و زندگی برای خود ساختند. در ایران روزنامه منتشر می‌کردند، تئاتر و نمایشگاه‌های هنری و کنسرت‌های موسیقی داشتند و رستوران و کافه و قنادی و آرایشگاه به راه انداختند. تبعیدی‌های لهستانی در ایران، آن‌چنان که خود روایت کرده‌اند، از ایرانیان مهربانی و روی خوش دیدند؛ و گذر و حضورشان ردپای پررنگی در ایران باقی گذاشت.

آغاز جنگ و آوارگی لهستانی‌ها

ساعت شش صبح روز دهم فوریه‌ی ۱۹۴۰، پلیس سیاسی شوروی به خانه‌ی مادری دانوتا گرادوسیلکا، کشاورززاده‌ای در یکی از شهر‌های شرق لهستان، حمله کرد. او که تنها چهارده سال داشت، فریاد افراد پلیس را می‌شنید که به پدر و مادرش دستور می‌دادند هرچه دارند جمع کنند و از خانه بیرون بروند. به آن‌ها نیم‌ساعت مهلت داده شد. تمام چیزی که خانواده‌ی دانوتا توانستند جمع کنند، مقداری غذا، چند تکه لباس گرم و پتو بود.

پلیس سیاسی شوروی، خانواده‌ی دانوتا را به همراه بیش از صد خانواده‌ی لهستانی دیگر به ایستگاه قطار منتقل کرد. دانوتا به یاد می‌آورَد که تمام خانواده‌ها را سوار قطار باری کردند؛ بیش از ۷۲ نفر در هر واگن. کف هر واگن سوراخی به عنوان توالت تعبیه شده بود و بر دیوارهای هر واگن، طبقاتی برای خوابیدن. دانوتا به‌سرعت به بالاترین طبقه رفت و از سوراخی کوچک، دید که قطار از مرز لهستان می‌گذرد. همگی با هم شروع به خواندن سرود ملی لهستان کردند:

لهستان هنوز نمرده است

تا زمانی که زنده‌ایم

آن‌گاه که بیگانه تصرفش کند

با شمشیر آن را پس می‌گیریم…

دانوتا می‌گوید می‌دیدم که داریم به شوروی می‌رسیم، فضایی خالی و سرد.

پناهندگان لهستانی در ایران؛ حالا فقط عکس و گور مانده

در همان زمان، ارتش آزادی لهستان به فرماندهی ژنرال آندرس در شوروی شکل گرفت. ژنرال آندرس با رایزنی دولت‌های متفق شوروی، بریتانیا و آمریکا تصمیم گرفت که جوانان لهستانیِ اسیر در شوروی به این ارتش بپیوندند و دیگر لهستانی‌های آواره در اردوگاه‌های کار اجباری سیبری به جای دیگری منتقل شوند.

ورود لهستانی‌ها به ایران

به تاریخ ایران، بهمن‌ماه ۱۳۲۰ بود که فرماندار رشت نامه‌ای دریافت کرد. در نامه نوشته شده بود که ارتش لهستان از ایران گذر خواهد کرد. از چند ماه قبل از آن، ایران به اشغال نیرو‌های شوروی و بریتانیا در‌آمده بود و متفقین تصمیم گرفته بودند که گروهی از اسرای لهستانی در شوروی از راه ایران، عازم جبهه‌های جنگ شوند.

ورود نظامی‌ها و زنان و کودکان آواره‌ی لهستانی به ایران شروع شد. گروه‌گروه از دو مسیر به ایران می‌رسیدند: اول از بندر کراسنودسک، با کشتی از راه دریای خزر به بندر پهلوی، و دوم از راه عشق‌آباد به مشهد. طی دو ماه حدود ۳۰ هزار نظامی به همراه ۱۱ هزار زن و کودک با کشتی از بندر کراسنودسک به سمت بندر پهلوی حرکت کردند. لهستانی‌ها، آسیب‌دیده از کارِ مشقت‌بار در اردوگاه‌ها، مبتلا به انواع بیماری‌های ناشی از سوءتغذیه‌ی طولانی، خسته و ناامید به ایران می‌رسیدند. ایرانیان بندر پهلوی به استقبالشان می‌رفتند و برای آنان کلوچه و آب‌نبات می‌بردند.

بین ماه‌های اوت تا اکتبر ۱۹۴۲، حدود ۴۳ هزار نظامی و ۲۵ هزار غیرنظامی، به بندر پهلوی رسیدند. وضعیت ایران آشفته بود. هرچند این کشور در جنگ اعلام بی‌طرفی کرده بود، اما، چون مرز‌هایی طولانی با شوروی داشت، مسیر تدارکاتیِ مهمی برای تجهیز شوروی در جنگ بود و متفقین بی‌اعتنا به بی‌طرفی ایران، کشور را اشغال کرده بودند. روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیرو‌های شوروی از شمال و شرق و نیرو‌های بریتانیا از جنوب و غرب وارد ایران شدند و شهر‌های سرراه را اشغال کردند و به تهران رسیدند. ارتش ایران از هم پاشیده بود. رضاشاه به اجبار استعفا داد و با موافقت متفقین، سلطنت به پسر او، محمدرضا منتقل شد. در بحبوحه‌ی این آشفتگی، کشور دچار بحران نان و غله بود.

از مشق تا فرش

اما در کشوری که خود گرفتار هزار بحران بود، لهستانی‌ها برای امرار معاش چه می‌کردند؟

اقامت لهستانی‌ها در ایران که دیرتر پایید، بستر کار و آموزش آن‌ها بیشتر فراهم شد. کودکان در تهران و اصفهان در آموزشگاه‌هایی که با مشارکت وزارت فرهنگ و سفارت لهستان دایر شده بود، به آموختن قالی‌بافی و حکاکی مشغول شدند. در خاطرات هلن استلماخ آمده است: «من سال‌ها بعد فرشی را در سفارت لهستان مشاهده کردم که خیلی ظریف و زیبا بود و تصور کردم بافت کاشان است. اما معلوم شد که هنرجویان لهستانی در اصفهان در دوره‌ی اقامت خود و تحت نظر استادان اصفهان، آن فرش زیبا را بافته بودند؛ و البته ظروف مسی و نقره‌ایِ کاردستی اصفهان نیز از کار‌های بچه‌های هنرجوی لهستانی هنوز موجود است.»

عده‌ای از زنان لهستانی در خانه‌های اشراف ایرانی، به عنوان خدمتکار، مشغول کار شدند. بسیاری از آنها، نسبت به زنان ایرانی، تحصیلات بالاتر و تجارب شغلی بیشتری داشتند و طرز آرایش و مد روز غربی را به کارفرمایان مرفه خود می‌آموختند. لباس و کلاه فرنگیِ دختران لهستانی در میان زنان و دختران ایرانی محبوبیت یافت.

تعداد زیادی از آنان به عنوان منشی و مترجم در ادارات، آزمایشگاه‌ها و بیمارستان‌ها مشغول به کار شدند. عده‌ای از زنان لهستانی برای رفع نیاز مالی خود، با چرخ خیاطی‌هایی که دولت در اختیارشان می‌گذاشت، شروع به دوختن لباس، از جمله لباس‌های ارتش، کردند.

پناهندگان لهستانی در ایران؛ حالا فقط عکس و گور مانده

در این بین، شرکت‌های خارجی هم از متقاضیان پر و پا قرص استخدام لهستانی‌های زبان‌دان بودند. افزایش حضور لهستانی‌ها در شهر و ازدیاد تقاضا برای کار با آنان، سبب شد که دولت ایران اجازه‌ی اقامت موقت برای آن‌ها صادر کند. بازار فروش لباس‌های کهنه‌ی لهستانی و اندک وسایل گران‌بهایی که توانسته بودند از سرزمین مادری همراه بیاورند، گرم بود. ایرانیان به خرید کالا‌های فرنگی مشتاق بودند، اما، چون امکان داشت که خرید و فروش لباس‌های کهنه و آلوده باعث گسترش بیماری‌های مسری شود، وزارت کشور بیانیه داد که «چون معامله و فروش ملبوس کهنه و کثیف مهاجران ادامه داشته و از لحاظ سرایت امراض این مسئله دارای اهمیت بود، در نتیجه‌ی مذاکره موافقت نمودند که فروش و معامله‌ی هرگونه اشیا و پوشاک مهاجران، متروک و سفارت لهستان خود اشیای گران‌بهای غیرلازم آن‌ها را جمع‌آوری کند و تحت‌نظر خودشان درآورد و با اطلاع نمایندگان شهرداری به فروش برساند».

خرافات و رمالی هم بازار پررونقی پیدا کرده بود. در آگهی روزنامه‌ی «اطلاعات» به تاریخ فروردین ۱۳۲۱ آمده است: «یک خانم لهستانی که زبان‌های فرانسه، روسی و آلمانی می‌داند، گذشته و آینده‌ی شما را شرح می‌دهد».

یکی از جا‌هایی که حالا به تاریخ پیوسته، «کافه پولونیا» در تهران بود. شاید همان کافه‌ای که در فیلم «مرثیه‌ی گم‌شده» اثر خسرو سینایی، در نمایی کوتاه دیده می‌شود. کافه پولونیا در لاله‌زار نو، نرسیده به تقاطع جمهوری، در پاساژ چلچله قرار داشت. امروز از ورودی پاساژ، چند پله که پایین می‌روید، بر سردری نوشته شده «چاپخانه‌ی دیبا». این‌جا زمانی کافه پولونیا بوده و زنان لهستانی در آن کار می‌کردند.

عکس‌ها و گور‌ها

آنچه حالا از دوران سکونت لهستانی‌ها به جا مانده، چند عکس است و چند گورستان.

ابوالقاسم جلا، عکاس اصفهانی، در استودیوی خود در خیابان چهارباغ از لهستانی‌ها عکاسی می‌کرد. نگاتیو‌های شیشه‌ایِ ابوالقاسم جلا که موضوع و تاریخ ثبتشان را با خطی خوش بر روی جعبه‌ها نوشته بود: «لهستانی ۲۴-۱۳۲۱»، در انباری متروک در جعبه‌های مقوایی با علایم تجاری کداک و آگفا، لومیر و گورت، نگهداری و حفظ شده بود. عکس‌های جلا را تقریباً نیم قرن بعد از جنگ جهانی دوم، پسرانش و پریسا دمندان در کتابی با عنوان «بچه‌های اصفهان» منتشر کردند.

پناهندگان لهستانی در ایران؛ حالا فقط عکس و گور مانده

آرامستان لهستانی‌ها، حالا بستر خاطره‌ی سال‌های حضور بیش از صدهزار لهستانی در ایران است، از کودکان شیرخوار تا افراد سال‌خورده و از نظامیان تا فرهنگیان. آرامستان دولاب تهران و بندر پهلوی، آرامستان انگلیسی قلهک، همدان، قزوین، خرمشهر، مشهد و اصفهان. علامت آرامستان لهستانی‌ها در اصفهان، سنگ خارایی است که نشان عقاب لهستان و تصویری از مادر مقدس و عبارت «به یادبود هم‌وطنان لهستانیِ تبعیدی» بر آن حک شده است.

۲۸۳۶ مزار لهستانی در ایران قرار دارد؛ گور مردمانی که در جنگ آواره شدند، به ایران رسیدند، و بسیاری از آن‌ها در حالی مردند که مژده‌ی زندگی دوباره را از آفتاب ایرانِ آن سال‌ها گرفته بودند.

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 8:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بیا به راه راست هدایتت کنم!

 

 

پسري داشت به مادرش گوش می‌داد كه مشغول موعظه كردن در مورد خودخواهي بود.
مادر گفت، می‌دانی عزيزم، ما در اين دنيا هستيم كه به ديگران كمك كنيم.
پسر كوچك مدتي روي اين جمله تعمق كرد و سپس با لحني خيلي جدي پرسيد، خوب، پس ديگران براي چی اينجا هستند؟!

تو لطفاً فقط به خودت نگاه كن. سعي نكن يك خَيّر باشي. این‌ها مردمي خطرناك هستند.

مردم به نام عمل خير، سعي می‌کنند در امور ديگران دخالت كنند. تو كيستي كه به ديگران كمك كني؟ تو هنوز به خودت كمك نکرده‌ای. اگر طبيبي، نخست خودت را معالجه كن!

اين بارها در اطراف من رخ می‌دهد: به من گوش می‌دهی، ذهنت هرچه بيشتر اطلاعات كسب می‌کند و شروع می‌کنی به انباشتن دانش و سپس ناگهان آرزو می‌کنی تا به ديگران خدمت كني...

آنچه تو می‌خواهی واقعاً اين است كه آشغال‌های خودت را بر سر ديگران خالي كني!

حالا می‌خواهی ديگران را مشرّف كني. می‌خواهی به ديگران كمك كني تا روحاني شوند. لطفاً تا ندانسته‌ای من چه می‌گویم، سعي نكن آن را به ديگران منتقل كني، زيرا آن را تحريف خواهي كرد و دروغ‌ها بهتر از نيمه‌حقیقت‌ها هستند، دست‌کم كسي پي خواهد برد كه اين دروغ است و آن را خواهد انداخت.

یک‌ نیمه‌حقيقت بسيار خطرناك است: او هرگز پي نخواهد برد كه این‌یک دروغ است، زيرا آن نيمه حقيقت مانع خواهد شد و او هرگز قادر به انداختن آن نخواهد بود و توسط آن گمراه خواهد شد.

پيرزنی چهار سال بود كه آن طوطي را داشت و چهار سال تمام بی‌ثمر سعي داشت كه طوطي را وادار به سخن گفتن كند...
پيرزن همه‌چیز را امتحان كرده بود: جملات كوتاه را پشت سرهم تكرار می‌کرد، زنگ می‌خرید، آينه می‌خرید و بهترين غذاها را به طوطي می‌داد. روزي از دست آن طوطي به ستوه آمد و با ناكامي و تلخي زياد سرش فرياد كشيد، آخه لعنتی، چرا حرف نمی‌زنی؟!
طوطي با چشماني خيره به او نگاهي كرد و ناگهان به سخن آمد و گفت: راستش را بخواهي، هميشه احساس می‌کردم كه تکرار کردن حرف‌های ديگران كار خوبي نيست!
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 8:20 ] [ گنگِ خواب دیده ]

که…

واقعیت این است، حالِ دل‌ات که رو‌به‌راه باشد و کودکِ معصوم و سرخوش درونت بیدار باشد،دیگر مهم نیست چند شمع کیک تولدت را فوت کرده‌ای،یا چندان اهمیتی ندارند خطوط متقاطع و کشیده‌ شده‌ی پهن و باریک رخساره‌ات.
اگر که رنگِ دندان‌هایت گرفتند گیسوان‌ات، دلواپس نباش؛چون همیشگی‌ست در وجود تو دخترکی بازیگوش که با پیچ و تاب موهای بورش دریایی پرتلاطم را می‌آفریند…!
 هنوز هم می‌توانی از آن پیراهن های گل‌دار و سبز رنگ‌ات بر‌ تن کنی و موهایت را ببافی، چای کم‌رنگ و دَم کشیده‌ات را بنوشی و از آن خنده‌های دلبرت بزنی و کیفش را ببری

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 8:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

گل سرخ، گل سرخ است و خار، خار.
نه خار بد است و نه گل سرخ خوب.
اگر انسان به یک باره از روي زمين محو شود، گل‌های سرخ همچنان خواهند بود و خارها نيز... اما ديگر كسي نيست که بگويد گل‌های سرخ خوب‌اند و خارها بد!

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 8:18 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

عاشقی برای عاشقی

داشتم فکر می کردم چرا داستان های عاشقانه همیشه که نه، نزدیکِ به همیشه، فقط تا قبل از رسیدن را به نمایش می کشند؟!

ولی هیچ گاه نمی بینیم عاشق و معشوقی که بعد از این همه رنج به هم رسیده اند چگونه عاشقانه زندگی می کنند و عاشقانه می میرند؟

چرا مسیر رسیدن برای ما جذاب تر است از خود رسیدن، از بودن کنار هم، نفس کشیدن با هم و...

چرا هیچ کس نمی نویسد از سکوت های عاشقانه بعد از یک دعوای مفصل؟

از دستهای خالی عاشق در روز تولد معشوق که اگر خالی است، اگر پر هدیه های تکراری داستان های عاشقانه نیست اما می شود آغوشی برای معشوق

چرا هیچ کس نمی گوید از لحظه ی عاشقانه خستگی یک مرد از کار روزانه

و کلافگی زن از سر و کله زدن با بچه ها

از تلاش برای ماندن؟

چرا همیشه عاشقانه ها در داستان ها شکل همند؟

انگار نویسنده ها از روی دست هم می نویسند

انگار نویسنده ها خودشان هم عاشق نشده اند!

مگر محک عاشقی در طول مدت عاشق ماندن، در صبر کردن و کنار هم ماندن، در رنج کشیدن دوتایی نیست؟

از کلیشه های داستان های عاشقانه خسته ام

از خیالات نویسنده های عاشق نشده

و اگر کسی ادعا دارد که عشق را می فهمد از بعد از رسیدن بنویسد

از ماندن

از خواستن بدون لحظه های کلیشه ای داستان های عاشقانه

از ماندن برای ماندن

از عاشقی برای عاشقی...

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 17:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]

رفت خوب به درک ...
آنقدر از این اومدن و رفتن ها توی زندگیت میبینی ک حد نداره
فقط یاد بگیر
که برای هیچ رفتنی اشک نریزی
و برای موندن هیچ کسی لحظه ای التماس نکنی

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]

ما آد م ها، عجیب به گُلهای گلدان شباهت داریم! یکی هر روز آب میخواهد، دیگری را زیاد آب بدهی می خُشکد، آن یکی آفتاب میخواهد، و دیگری در سایه جان می گیرد. بلد نباشی، گُلت را باختی. ما آدم ها اگر خشکیدیم، دلیلش این بود که دستِ نااهلان افتادیم، و اگر روزی ریشه ای کوچک بودیم، و الان گلی سرزنده هستیم، دلیلش این است که همراهی مهربان و دلسوز داشته ایم. اما ما آدم ها یک فرق بزرگ با گلهای گلدان داریم، آن هم اینکه ما پا برای رفتن داریم، و نباید که با نا اهلش بسازیم و بسوزیم، و آخرش بخُشکیم. نااهل را باید رها کرد، اگر دنبال سرسبزی، شادابی، و زندگی هستیم …
 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 14:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آدم ها وقتی ناامید می شوند 
به خیلی کمتر از آنچه لیاقتش را دارند 
راضی می شوند
و این دلیلی ست 
برای وجود 
آدم های نالایق در زندگیتان!!


 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 5:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اپیزود اول : یکشنبه ۲۵ اردیبهشت

کاغذها و نوشته هایم را مرتب میکنم و داخل کیف کهنه ام می گذارم 

معجون عجیبی شده اند 

هم نوشته هایم و هم محتویات داخل کیفم 

 در کیفم مثل چنته ی درویش های دوره گرد همه چیز پیدا می شود 

کیفم را روی میز خالی میکنم تا وسایل را دوباره بچینم :

از قند و چای و قهوه  و دمپایی و شانه و ماسک گرفته تا کتاب و دفتر و برگه و  خودکار و کلید و استامینوفن و قرص معده و ...

سس مایونز اینجا چه می کند 

ساعت حدود نه شب است

یک ساعتی است کتابخانه را تعطیل کرده ام ولی خودم هنوز روی صندلیم نشسته و در افکار منحرف خویش غرق هستم 

گر چه مدت هاست که ذهنم کارایی لازم را ندارد و مثل لامپ نیم سوز پر پر می کند ولی اگر با چراغ قوه سوراخ سنبه هایش را بگردم شاید هنوز در گوشه و کنار طاقچه های خاک گرفته اش چیزهای بدرد بخوری پیدا شود ... 

سرکی در ذهنم میکشم 

خوش بختانه سلولی که عشق را در آن زندانی کرده ام هنوز قفل است ... از پنجره ی سلول،  نگاهی به عشق می اندازم 

جرمش خیلی سنگین است ، قاتل است 

محکوم به حبس ابد 

 گوشه ی دیگر ذهنم چیزهایی توجه خودشان را به من جلب میکنند 

عجیب است 

پرتره های نقاشی از آدم های مختلف 

اکثر آدم ها غمگین و ناراحت به نظر می رسند 

غیر از تابلوی مادربزرگم 

برق خاصی که در نگاهش است حاکی از امید و آرزوست 

سرگذشتش را  با خط قشنگی زیر ش نوشته ام :

زرین خانم ، آخرین بازمانده طایفه ی جوانمردان. شیرزنی که تا نفس آخر چیزی برای خود نخواست و تا آخرین قدمی که برداشت از زندگی ناامید نشد 

(تولد ۱۳۰۶ وفات ۱۳۹۷)

روبروی یکی دیگر می ایستم 

زیرش به انگلیسی نوشته : 

The sun girl's

.............

چهره ی بعضی ها یواش یواش ، دارند محو می شود 

گالری نقاشی در زندان چه می کند!!!!!

چشمانم را باز میکنم 

.

.

دیر شده دیگر باید به خانه برگردم 

 

 

اپیزود دوم 

بعدا

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 0:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زمستان می گذرد و روسیاهی به ذغال می ماند 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 23:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

"تأكد أنّ الله سيختار الأصلح لقلبك وإن خانتك إختياراتك."

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جالبه که بدونید نخستین پیامی که توسط تلگراف در ایران مخابره شده چی بوده ؟!

«منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت...» 

این نخستین پیامی بود که به واسطه تلگراف در ایران مخابره شد.
این پیام در روز ۲۷ اسفند سال ۱۲۳۶ هجری شمسی از مدرسه دارالفنون به کاخ ییلاقی ناصرالدین شاه ارسال شد و روزنامه «وقایع‌اتفاقیه» در شماره ۳۷۲ خود در این روز، رویداد سیم‌کشی تلگراف در مدرسه دارالفنون و موفقیت‌آمیز بودن آن را خبر داد.

 ۲۷ اردیبهشت ، روز ارتباطات و روابط عمومی

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم...

ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!! آنها با نظر عجیبی به من می نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!

آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.

 چرا عقب مانده‌ایم
  علی محمد ایزدی

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]

به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز،شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

۱. قانون مورفی: از هرچی بیشتر بترسی، بیشتر اتفاق میافته! 

۲. قانون کیدلین: اگر بتونی مشکلت رو روی کاغذ بنویسی، ۵۰٪ قضیه حل میشه! 

۳. قانون گیلبرت: بزرگترین مشکل هنگام انجام یک کار اینه که کسی بهت نگه چیکار کنی! 

۴. قانون ویلسون: اگر همیشه هوش و اطلاعات رو در اولویت قرار بدی، پول وارد زندگیت میشه! 

۵. قانون فالکلند: وقتی هیچ تصمیمی برای انجام کاری نداری، تصمیمی نگیر!

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]

Never judge people by their past.
People learn.
People change.

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]

اون لباسی رو که دوس داشتی رو بخر. راجع به چیزی که می خوای و مهمه حرف بزن. پول خرج کن. بستنی بخور نگو چاق میشم. بهش بگو دوسش داری. زیر بارون برقص و برو اون رستورانی که همیشه دوس داشتی. لباسای گل گلی تنت کن و به فکر مردم نباش. چون فردا ممکنه آخرین روز زندگیت باشه.
 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]


هیچوقت ،غرور، اعتماد به نفس، آرامش، کار و استقلالتون رو فدای هیچ چیز و هیچکس نکنید!


 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

وضعیت «بیکاری» در دوره قاجار

یک نفر کار می‌کرد چند نفر می‌خوردند!

 

وضعیت کسب و کار تهرانی‌ها در دوره قاجار چگونه بود؟ در یک خانه چند نفر کار می‌کردند و چند نفر می‌خوردند؟ به‌روایت تاریخ، وضعیت «بیکاری» در این دوره بحرانی بوده و البته بعضی‌ها از بیکاری گذشته و به «بیکارگی» رسیده بودند!

 

 

وضعیت «بیکاری» در دوره قاجار/ یک نفر کار می‌کرد چند نفر می‌خوردند!

برخی از مشاغلی که در دوره قاجار رواج داشت الان حتی شغل کاذب هم محسوب نمی‌شوند. حالا بماند که برخی از این مشاغل امروزه ممنوع هستند و اصلا جرم محسوب می‌شوند. «جعفر شهری» در کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» طبق احصائیه یا همان آمارگیری سال ۱۲۶۲ شمسی، فهرستی از این شغل‌ها ارائه می‌دهد: «لبوفروشی، آب‌زرشکی، گردوفروشی، سقایی، بساطی، معرکه‌گیری، پرده‌خوانی، قمارخانه‌داری، شیره خانه‌داری، فالگیری، دعانویسی، دلاکی، تونتابی[کارگر آتش‌دان حمام]، چارواداری[کرایه‌دادن چهارپایان یا حمل بار با چهارپایان]، حمالی، دلالی، آب‌حوض‌کشی، هیزم‌شکنی، دوره‌گردی، شاطری، سورچی‌گری[درشکه‌رانی]، قهوه‌چی، خرس‌رقصانی، راهزنی، ولگردی، باج‌گیری، گدایی، مفت‌بری و شرخری».

وی مشاغل تخصصی دوره قاجار را هم این‌گونه معرفی می‌کند: «متخصصین هم آنهایی که دسته‌آفتابه‌ای لحیم کرده یا چاک قبایی را بهم‌آورده دوخته یا نعل اسب و الاغی ساخته و چهارپایه و کرسی درست کنند و بقیه نیز بقال و چقال و عطار و بزاز و رزاز و حلاج و سراج و کفاش و پینه‌دوز و امثال آن… و کشاورز آن‌هم به طریق ابتدایی یعنی با گاوآهن و بیل و اینکه هزار نفر باید کار یک تراکتور را بکنند».

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 19:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

تاریخچه اتومبیل در ایران

 

تاریخچه اتومبیل در ایران

 

اولین خیابانی که در ایران رنگ آسفالت به‌خود دید میدان توپخانه بود که به مناسبت ورود ملک فیصل اول پادشاه عراق ایجاد شد. گسترش راه‌ها و ایجاد سنگفرش‌ها در تهران سبب شد که اتومبیل به‌وسیله‌ای محبوب و تجملی برای اعیان و اشراف بدل شود. مساعدت و آبادانی راه‌ها و خیابان‌ها به گسترش تعداد اتومبیل‌ها افزود؛ اما چون قانون مشخصی نبود هرج‌ومرجی عظیم در عبور و مرور اتومبیل‌ها رخ داد تا درنهایت پس از تاسیس بلدیه تهران در سال ۱۲۸۵ به‌منظور بهبود شرایط زندگی شهری قوانین عبور و مرور مشخصی برای اتومبیل‌ها و درشکه‌ها و کالسکه‌ها وضع شد به همین منظور اداره عبور و مرور ایجاد شد. در میدان توپخانه آژانی از اداره عبور و مرور می‌ایستاد و بر طاق جایگاهش فانوسی چهار طرفه با شیشه‌های سبز و سرخ نصب و در آن لامپی کار گذاشته ‌شده بود که با کلیدی که در اختیار آژان بود فرمان ایست و حرکت داده می‌شد.

 زمان دقیق ورود اتومبیل به ایران

تاریخ دقیق ورود نخستین خودرو به ایران زیاد مشخص نیست اما به نقل از جعفر شهری (نویسنده و پژوهنده تاریخ تهران) اولین بار در آذرماه سال ۱۲۷۹ خورشیدی طی سفر مظفرالدین شاه به اروپا بود که دو اتومبیل با دو شوفر فرانسوی راهی ایران شد. این نخستین جفت اتومبیل از نوع رنو بودند و از فرانسه خریداری ‌شده بودند.

این اتومبیل‌ها را در پاریس به‌وسیله راه‌آهن و کشتی و از طریق روسیه و دریای خزر به ایران فرستادند. مردم به این اتومبیل مظفرالدین شاه «کالسکه آتشی» می‌گفتند. این اتومبیل‌ها سرعتشان از ۴۰ کیلومتر بر ساعت تجاوز نمی‌کرد و ظرفیت آن چهار نفر بود. گویا این دو اتومبیل خریداری ‌شده یکی در میانه راه به علت نقص فنی و مشکلات حمل آن برای همیشه می‌ماند و دیگری در هنگام ترور نافرجام محمدعلی شاه (که در دوشان تپه برای دیدن باغ‌وحش می‌رود) با نارنجک منفجر می‌شود و در پایان بدون اینکه این اتفاق خسارت جانی به‌دنبال داشته باشد محمدعلی شاه با کالسکه به دربار برمی‌گردد. بعد از مظفرالدین شاه احمدشاه قاجار دومین شاه ایران است که اتومبیلی خریداری می‌کند و سومین شاه ایران است که سوارشدن بر آن را تجربه کرده است.

 

خودرو هدیه ناصرالملک به احمدشاه

نقل است که ناصرالملک که مدت‌ها در انگلستان و فرانسه زندگی کرده بود هنگام انتصاب به مقام نیابت سلطنت برای احمدشاه خردسال یک دستگاه اتومبیل را به هزینه دولت ایران از اروپا خریداری کرد. این اتومبیل‌ها راهی تهران شدند و مورد استفاده دربار قرار می‌گرفتند. به غیر از دربار قاجار، سیاحان اروپایی نیز اولین اتومبیل‌ها را وارد ایران کردند ولی بعدها نیز در میان سیاستمداران و ملاکان بزرگ و تجار سرشناس به خصوص تجار بوشهری همچون: حاج امین‌التجار و معین التجار بوشهری و دیگر تجار یزدی، شیرازی و کرمانی خرید اتومبیل باب شد و به نوعی نشانه اشرافیت و چشم و هم‌چشمی تجار از هم ‌بود.

 

وضع مالیات بر وسایل نقلیه

از سال ۱۲۸۹ و پس از گذشت چهار سال از صدور فرمان مشروطیت، قانون مالیات شهری بر وسایل نقلیه از تصویب مجلس شورای ملی گذشت و دولت اجازه یافت از هر اتومبیل ماهانه پنج تومان مالیات دریافت کند این هزینه آن‌قدر زیاد بود که تنها مرفهین جامعه از عهده آن برمی‌آمدند. همچنین مالیات‌هایی برای گاری‌های اسبی، صاحبان اسب، الاغ، شتر و دوچرخه وضع شد. طبق این قانون چنانچه اتومبیلی از خارج تهران وارد می‌شد صاحبش ملزم به پرداخت یک تومان مالیات و عوارض بود. وسایل نقلیه مخصوص دربار، ماموران سیاسی دولت و کارکنان نظامی و سیاسی دولت‌های خارجی، ارتش، بهداری و بلدیه از پرداخت مالیات معاف شدند. اتومبیل در ابتدا نتوانست در بین مردم به محبوبیت برسد، زیرا وضعیت راه‌ها به‌گونه‌ای نبود که بتوان در آن با اتومبیل تردد کرد. نیاز به راه‌ها سبب شد تا روس‌ها در سال ۱۲۸۵ ه.ش جاده جلفا-تبریز را احداث کنند. سپس در سال ۱۲۸۸ جاده انزلی-رشت-قزوین ساخته شد.

ژل آمیزش ایموشن ۴۵٪

ژل آمیزش ایموشن

خرید

تبلیغ

 

توپخانه، اولین خیابان آسفالتی ایران

اولین خیابانی که در ایران رنگ آسفالت به‌خود دید میدان توپخانه بود که به مناسبت ورود ملک فیصل اول پادشاه عراق ایجاد شد. گسترش راه‌ها و ایجاد سنگفرش‌ها در تهران سبب شد که اتومبیل به‌وسیله‌ای محبوب و تجملی برای اعیان و اشراف بدل شود. مساعدت و آبادانی راه‌ها و خیابان‌ها به گسترش تعداد اتومبیل‌ها افزود؛ اما چون قانون مشخصی نبود هرج‌ومرجی عظیم در عبور و مرور اتومبیل‌ها رخ داد تا درنهایت پس از تاسیس بلدیه تهران در سال ۱۲۸۵ به‌منظور بهبود شرایط زندگی شهری قوانین عبور و مرور مشخصی برای اتومبیل‌ها و درشکه‌ها و کالسکه‌ها وضع شد به همین منظور اداره عبور و مرور ایجاد شد. در میدان توپخانه آژانی از اداره عبور و مرور می‌ایستاد و بر طاق جایگاهش فانوسی چهار طرفه با شیشه‌های سبز و سرخ نصب و در آن لامپی کار گذاشته ‌شده بود که با کلیدی که در اختیار آژان بود فرمان ایست و حرکت داده می‌شد.

اتومبیل خیلی زود و به‌سرعت توانست زندگی شهری را متحول سازد، تسهیل در امر جابه‌جایی و حمل‌ونقل بارها تجارت و بازرگانی را نیز آسان کرده بود. این وسیله که ابتدا به‌عنوان ابزاری تجملی در دست اعیان و اشراف قرار داشت خیلی زود به‌وسیله‌ای برای عموم مردم درآمد. حمل‌ونقل و جابه‌جایی عمومی سبب شد تا در سال ۱۳۰۵ تعدادی اتوبوس از دانمارک خریداری شود و در همین سال لایحه تاسیس شرکت اتوبوسرانی از مجلس شورای ملی گذشت و اجازه اتوبوسرانی به دانمارک واگذار شد و اتوبوس‌های این شرکت در هفت‌خط مشغول به کار شدند.

پس از جنگ جهانی اول تعداد خودروها در ایران و به‌خصوص در تهران به‌صورت چشمگیری افزایش یافت. این افزایش خودرو در تهران با رشد ترافیک و بی‌قانونی در مقررات رانندگی همراه بود سرانجام نظمیه تهران در سال ۱۲۹۵ ه.ش بخشنامه‌ای خطاب به رانندگان خودروهای خصوصی و عمومی صادر کرد تا در اداره نظمیه حضور یابند و امتحان رانندگی بدهند و خودروهایشان را شماره‌گذاری کنند.

اتومبیل رفته‌رفته به یکی از بهترین و پرسودترین وسایل در نزد ایرانیان تبدیل شد و شغل‌های مرتبط با این صنعت از پردرآمدترین کسب‌وکارها در ایران شد به‌طوری ‌که هرکسی دوست داشت در این صنعت و حرفه وارد شود. رانندگان (شوفرها) اتومبیل‌ها در شهر با انگشت‌نشان داده می‌شدند و در نزد کسبه و مردم از احترام خاصی برخوردار بودند. آهنگ سریع واردات خودرو در حوالی سال ۱۳۱۰ ه.ش به حدود سه هزار دستگاه در سال رسید تا درنهایت دولت ایران را به این فکر انداخت تا خود مستقیما به صنعت خودروسازی ورود کند.

اتومبیل به‌قدری در بین ایرانیان محبوب شده بود که اولویت اول هر جوان شهری خرید یک دستگاه اتومبیل بود. اتومبیل خیلی زود جایگاه مسکن را در بین ایرانیان گرفت و به مهم‌ترین اولویت زندگی ایرانیان بدل شد. این محبوبیت و علاقه شدید به اتومبیل سبب شد تا کارخانه‌های خودروسازی ایران در زمره نازپرورده‌ترین کارخانه‌ها محسوب شوند و دست آنها را در انجام هر عملکردی باز بگذارد. محبوبیت فزاینده و بیش ‌از حد خودرو در ایران و نیز بستن مرزهای واردات و عدم ایجاد فضای رقابت، سبب آن شد که تولید اتومبیل در ایران به یک صنعت مهم تبدیل شود.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چطور مزار یک راهزن زیارتگاه شد؟ شیخ چغندر کی بود؟

 

در شبستان زنانه امامزاده سید نصرالدین(ع)، مقبره‌ای با سنگ مرمر وجود دارد که زائران پس از زیارت امامزاده، فاتحه‌ای برای صاحبش می‌خوانند، بدون اینکه خیلی‌هایشان بدانند اینجا مزار یک دزد سر گردنه‌ در دوره قاجار بوده است.

همشهری آنلاین- ابوذر چهل امیرانی: از اهالی لرستان بود که همشهری‌ها به او حالو (دایی) ابراهیم و حالو چغندر می‌گفتند. از جوانی یعنی در دوره فتحعلی‌شاه قاجار به راهزنی مشغول شد و همراه شریکش که مثل او قوی و زورمند بود، راه کاروان‌هایی را که به سمت تهران روانه می‌شدند می‌بست و اموال مردم و تاجران را غارت می‌کرد تا اینکه یک اتفاق مسیر زندگی‌اش را عوض کرد.

او پس از این رخداد، راهش را تغییر داد، خرقه صوفی‌گری پوشید و به «شیخ چغندر» معروف شد. در این مسیر به یکی از برجسته‌ترین مرشدهای صوفیه تبدیل شد؛ چرا که پادشاهان قاجار ارادت و علاقه زیادی به تصوف داشتند. از سوی دیگر، روحیه شوخ‌طبعی و بذله‌گویی شیخ چغندر به قدری بالا بود که عزیز درباریان شد و حتی بدون اجازه وارد اندرونی شاه می‌شد. در زمان ولیعهدی و پادشاهی محمدشاه قاجارنیز، مرشد او به حساب می‌آمد.

هنوز دلیل اصلی نامگذاری ابراهیم به شیخ چغندر مشخص نیست. «نصرالله حدادی» تهران‌شناس می‌گوید: «در قدیم رسم بود لقب هر فرد را متناسب با شغل یا خصوصیت ظاهری یا اخلاقی او انتخاب می‌کردند. شیخ ابراهیم هم به خاطر اینکه صورتی گرد و سرخ داشت و شبیه لبو و چغندر بود، به حالو چغندر و بعدها به شیخ چغندر معروف شد.»

با این وجود، عده‌ای عنوان می‌کنند آن زمان چغندر جزو ارزان‌ترین و بی‌ارزش‌ترین میوه‌ها بود و  ابراهیم هم پس از توبه و دست کشیدن از راهزنی، برای اینکه خود را ناچیز و بی‌ارزش نشان دهد، این نام را برای خودش انتخاب کرده است.

داستان یک تحول

مقبره شیخ چغندر دربازار بزرگ تهران، ضلع جنوب‌غربی آستان امامزاده سیدنصرالدین(ع) در کنار قبر «معطر علیشاه» یکی از صوفیان قرار دارد. اما چطور یک دزد متحول شد و اینک مقبره‌اش به محل زیارت مردم تبدیل شده، باید به جلد سوم کتاب میرزا معصوم نایب‌الصدر شیرازی مراجعه کرد.

او در کتابش از قول الله ‌قلی‌خان ایلخانی قاجار که نوه دختری فتحعلی شاه قاجار بوده، نوشته است: «روزی شیخ چغندر لر از ابتدای حال خود حکایت می‌نمود که من قطع طریق می‌نمودم و رفیقی داشتم که شریک بود و هر دو قوی و زورمند، چنان بودیم که قافله زیاد را کم می‌شمردیم تا آنکه یکی از ایام و لیالی در کمین نشسته بودیم، درویشی را دیدیم بر درازگوشی سوار و کجکول و تاج و سایر مایحتاج در نهایت ظرافت و نظافت، و خادمی در رکاب اوست در کمال لطافت.

آن رفیق شریک من اشارت نمود که خوب لقمه چربی است. گفتم به زبان لری او دبریش (درویش) است. گفت: خودش را کاری نداریم… کلاه و لباس و حمارش که دبریش نیست! مختصراً وسوسه نمود تا راضی شدم. برخاستیم و او از پیش‌رو و من از پشت‌سر به وی حمله نمودیم.

درویش در کمال متانت و هیبت نگاهی به من نمود که تو را برای این کار نیافریده‌اند! گویی مرا از هفت آسمان بر زمین زدند. بعد به حال آمدم و عرض کردم: قربان! پس برای چه آفریده‌اند؟ گفت: بیا با من تا به تو بگویم. و به دنبال او رفتم و هرجا منزل نمود خدمتش نمودم. راهی فرمود که از آن به بعد در آن کار هستم.»

چطور مزار یک راهزن زیارتگاه شد؟ | شیخ چغندر که بود؟

 

در نهایت، شیخ چغندر در تهران درگذشت و در امامزاده سید نصرالدین(ع) دفن شد. همه روزه، افراد زیادی که برای خرید به بازار تهران می‌آیند و برای زیارت و اقامه نماز به این امامزاده می‌روند، مزار او را زیارت می‌کنند، بدون اینکه خیلی‌ها بدانند او روزگاری راهزن بوده است.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

زنان فراموش شده تاریخ علم را بیشتر بشناسیم

 

در طول تاریخ زنان دانشمند بسیاری دست به اکتشافات مهمی زده‌اند اما چرا تاریخ، نام این زنان بزرگ را به فراموشی سپرده است؟!

 

 

 

محقق و پزشک فرانسوی “مارت گوتیه”(Marthe Gautier)، که هفته گذشته جان خود را از دست داد، یکی از بسیار زنانی بود که نقش زیادی در اکتشافات علمی ایفا کرده‌اند اما افتخار تلاش‌های علمی آنها نصیب همکاران مردشان شده است. در ادامه مطلب به تنها چند مورد از زنانی می‌پردازیم که نتیجه‌ی تلاش‌هایشان گاهی به سرقت رفته، جوایز مهم علمی به همکارانشان اهدا شده‌ و تاریخ کارها و تلاش‌های آنها را به فراموشی سپرده است.

 

 

مارت گوتیه

گوتیه که روز شنبه ۳۰ آوریل در سن ۹۶ سالگی درگذشت، وی در سال ۱۹۵۸ کشف کرد که افراد مبتلا به سندرم داون نسبت به سایر افراد یک کروموزوم بیشتر دارند.

وی در سال ۲۰۱۴ به مجله “ساینس”(Science) گفت، زمانی که نتوانسته به طور دقیق کروموزوم مورد نظر را با میکروسکوپ کم‌توان خود شناسایی کند، “ساده لوحانه” لام‌های خود را به “ژروم لژون”(Jerome Lejeune)، ژنتیک‌شناس قرض داده است.

او شش ماه بعد از دیدن مقاله‌ای با موضوع کشف کروموزوم ۲۱ به نام لژون در حالی که نام او با غلط املایی به عنوان نفر دوم ذکر شده بود، شوکه شد. کمیته اخلاقی موسسه تحقیقات پزشکی INSERM فرانسه در سال ۱۹۹۴ اعلام کرد که به نظر می‌رسد لژون کاشف اصلی این کشف مهم نبوده است.

 

 

“روزالیند فرانکلین”(Rosalind Franklin)

این شیمی‌دان بریتانیایی اولین کسی بود که ساختار مارپیچ دوگانه دی‌ان‌ای را کشف کرد. فعالیت‌های وی منجر به ایجاد تصویر اشعه‌ایکس معروف موسوم به “تصویر ۵۱”(Photo ۵۱) در سال ۱۹۵۲ شد.

در آن زمان “فرانسیس کریک”(Francis Crick) و “جیمز واتسون”(James Watson) بر روی نظریه مشابهی کار می‌کردند و تحقیقات آنها پیش از فرانکلین در مجله‌ای مشابه منتشر شد. این موضوع باعث شد که بسیاری تصور کنند که مطالعه فرانکلین صرفاً از نظریه این دو نفر پشتیبانی می‌کند. در سال ۱۹۶۲ کریک و واتسون برای این کشف جایزه نوبل پزشکی را دریافت کردند. این درحالی است که چهار سال قبل فرانکلین از آن در سن ۳۷ سالگی جان خود را در اثر سرطان تخمدان که احتمال می‌رود در اثر کار روزانه با درجات بالای اشعه‌ایکس ایجاد شده باشد، از دست داد. مشخص نیست که اگر فرانکلین زنده بود موفق به دریافت جایزه نوبل می‌شد یا خیر.

کریک در نامه‌ای متعلق به سال ۱۹۶۱ که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، اهمیت کار “فرانکلین” در تعیین “ویژگی‌های خاص” مولکول دی‌ان‌ای را تصدیق کرد.

 

 

“جاسلین بل برنل”(Jocelyn Bell Burnell)

“جاسلین بل برنل”، اخترفیزیکدان بریتانیایی، اولین تپ اخترهای رادیویی را در سال ۱۹۶۷ زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد بود، کشف کرد.

اما “آنتونی هویش”(Antony Hewish)، استاد راهنمای پایان نامه او و یک ستاره شناس مرد دیگر جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۷۴ برای این کشف دریافت کردند و برنل از این جایزه بی‌نصیب ماند.

 

 

 

“لیزه مایتنر”(Lise Meitner)

فیزیکدان اتریشی-سوئدی، “لیزه مایتنر” یکی از افراد مهم و کلیدی در کشف شکافت هسته‌ای بود و به همین دلیل آلبرت انیشتین به او لقب “ماری کوری آلمانی” را داده است.

در سال ۱۹۳۹  وی و همکارش “اتو هان”(Otto Hahn) در مجله‌ی “نیچر” مقاله معروف خود در مورد شکافت هسته‌ای را منتشر کردند.

با این حال، اتو هان تنها کسی بود که جایزه نوبل شیمی را در سال ۱۹۴۴ برای این کشف بزرگ دریافت کرد این در حالی است که بسیاری هر دوی این افراد را شایسته دریافت نوبل می‌دانستند.

 

 

چین-شیونگ وو”(Chien-Shiung Wu)

فیزیکدان چینی-آمریکایی “چین-شیونگ وو”، بر روی پروژه منهتن کار می‌کرد و “آزمایش وو” که یک آزمایش فیزیک ذرات و فیزیک هسته‌ای بود را در سال ۱۹۵۶ به انجام رساند.

آزمایش او “قانون بقای پاریته”(conservation of parity) را که پیش از آن یک قانون اساسی طبیعت در نظر گرفته می‌شد، رد کرد. اما باز هم در سال ۱۹۷۵ همکاران مرد او بودند که جایزه نوبل فیزیک را  برای این تحقیق دریافت کردند. فعالیت‌های او باعث شد که به او لقب “مادام کوری چینی” بدهند.

فهرستی که ادامه دارد…

این فهرست می‌تواند ادامه پیدا کند و زنان دانشمندی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم، معدود کسانی هستند که با گذشت چندین دهه، مشارکت‌هایشان به رسمیت شناخته شده است.

باور بر این است که نقش همسران، مادران و دختران دانشمندان مرد، از جمله همسر اول اینشتین، “میلوا ماریچ”(Mileva Marić) ریاضیدان و فیزیکدان، مدت‌ها است که نادیده گرفته می‌شود.

“مارگارت روسیتر”(Margaret Rossiter)، مورخ آمریکایی، در سال ۱۹۹۳، سرکوب سیستماتیک مشارکت زنان در پیشرفت علم را به افتخار “ماتیلدا جوسلین گیج”(Matilda Joslyn Gage)، فعال حقوق بشر، “اثر ماتیلدا” نامید.

مورخ فرانسوی،”ناتالی پیگارد-میکو”(Natalie Pigeard-Micault)، به خبرگزاری فرانسه گفت که حتی امروزه در کتب درسی مدارس به نقش زنان در تاریخ علم کمتر پرداخته شده است.

وی با اشاره به اینکه از ماری کوری همیشه به عنوان فردی «استثنایی» یاد می‌شود، گفت: عدم اشاره به نام زنان دانشمند این تصور را ایجاد می‌کند که تعداد انگشت‌شماری از زنان در تحقیقات علمی نقش داشته‌اند.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]


مسجد سامرا ؛ برخوردار از مناره ای 53 متری و حلزونی شکل

 

مناره ملویه

 مسجد جامع سامرای عراق، در دوران عباسی ها ساخته شد که مناره حلزونی شکلی که دارد از مهمترین شاخصه های آن به شمار می رود، این مناره با ارتفاع 53 متر یکی از بلندترین مناره های جهان اسلام محسوب می شود.

در سال 221 هجری، خلیفه عباسی معتصم دستور داد شهر جدیدی که محل سکونت خلیفه، رجال دولتی و سپاه باشد ساخته شود و کارشناسان در صدد بودند این شهر برای شخصیتهای برجسته و سیاسی آن دوران محل مناسبی باشد. از این رو در 130 کیلومتری شمال بغداد در کنار رود دجله که مکانی برای کشت و زرع مردم بود و هوایی مطبوع داشت را انتخاب کردند و شهر سامرا را ساختند. سامرا مخفف جمله "سر من یری " بود. خلیفه عباسی به این شهر اماکنی چون دارالخلافه، مسجد جامع و دیگر ساختمانهای اداری و خدماتی را اضافه کرد .

پس از معتصم خلفای دیگری چون متوکل، مهتدی، واثق، منتصر، معتمد عباسی در این شهر ساکن شدند . اما در سال 656 هجری هولاکوخان مغول به این شهر حمله و آن را تخریب کرد و نام این شهر به " ساء من یری" تغییر یافت.

از جمله اقداماتی که خلیفه عباسی در این شهر انجام داد، ساخت مسجد جامعی وسیع در وسط شهر بود که در نهایت زیبایی و ظرافت در سالهای 237-233 ساخته شد. این مسجد 50 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و به صورت 5 حلقه دایره ای است که بر روی هم سوار شده اند و همه اینها بالای سطحی مربع شکل قرار دارند. این حلقه های دایره ای در پایان به اتاقکی منتهی می شوند . امروزه از این مسجد تنها دیوار بیرونی و مناره حلزونی شکل معروف آن با نام ملویه، بر جای مانده است.

این مسجد در زمینی به مساحت 440 در 376 متر بنا نهاده شد و تا سالهای اخیر بزرگترین مسجد جهان اسلام به شمار می آمد. در درون زمین مسجد، یک مستطیل دیگر با ابعاد 240 در 156 متر با دیوارهایی به ارتفاع 10 متر و ضخامت بیش از دو متر و نیم وجود دارد. صحن میانی مسجد را رواقهایی در بر گرفته که بزرگترین آنها رواق قبله در سمت جنوب است. این رواق شامل 24 ردیف ستونهای 8 ضلعی است که در امتداد جهت قبله قرار گرفته اند. رواقهای شرقی و غربی هر یک 4 ردیف و رواق شمالی 3 ردیف ستون داشته اند.

مناره حلزونی شکل این مسجد شاخص ترین بخش آن است که در خارج از مسجد و 27 متری ضلع شمالی آن بر پایه ای مربع شکل با اضلاع 33 متر ساخته شده است. حلقه های دایره ای حلزونی شکل پس از پنج دور گردش به اتاقکی منتهی می شوند. این مناره 53 متر ارتفاع دارد و یکی از بلندترین مناره های جهان اسلام است .

شیوه به کار رفته در معماری مسجد سامرا، بعدها در ساخت مسجد ابوذلاف در همان نزدیکی و مناره مسجد ابن طولون در قاهره به کار گرفته شد و پس از آن دیگر دنبال نشد.

از جمله آثاری که در این مسجد کشف شده می توان به ظروف شیشه ای قدیمی با نوشته ها و تزئینات خاص اسلامی اشاره کرد . در این مسجد بیش از 100 هزار نفر می توانستند نماز بخوانند

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

بیرون رانده / نویسنده: ساموئل بکت

 

 

 

 

 متن کامل داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هر متنی که حادثه‎ای را روایت کند داستان نیست!

 

احساساتی‌گری Sentimentalism

احساساتی‌گری در داستان، واکنش عاطفی افراطی است که پیشاپیش برای آن تدارکی دیده نشده باشد. احساساتی‌گری واکنشی عاطفی مبالغه‌آمیز موقعیت‌ها و حالات و بازتاب احساساتی بودن است، بازتابی سریع و خام نسبت به عواطف و تأکید بیش از حد بر احساسات، نه بر حوادث و وضعیت و موقعیت‌هایی که احساسات از آن‌ها ناشی می‌شود.

ادبیات Literature

ادبیات در معنای عام کلمه غالبا به هر نوع نوشته‌ای گفته می‌شود، مثل بخشنامه‌ها، رساله‌ها، اعلان‌ها، اعلامیه‌ها و آثار تاریخی و علمی و فلسفی و ادبی. ادبیات به معنای خاص به هر اثر عالی و ممتازی اطلاق می‌شود که در آن عامل تخیل دخیل باشد و در ضمن با جهان واقع نیز ارتباط معناداری داشته باشد. گاهی از ادبیات به معنای خاص کلمه با عنوان ادبیات تخیلی یاد می‌کنند، بنابراین ادبیات به معنای خاص یا ادبیات تخیلی در بر گیرنده همه انواع آثار خلاقه عالی است، چه شعر و چه نثر، مثل منظومه‌های حماسی، غنایی، نمایشی، تعلیمی، قصه، داستان کوتاه، رمان، رمانس و آثار وابسته به آن‌ها.

ادبیات تخیلی: رجوع کنید به ادبیات

ادبیات داستانی Fiction

ادبیات داستانی در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبه تاریخی و واقعیش غلبه کند، گفته می‌شود. از این‌رو، ظاهرا باید همه انواع خلاقه آثار ادبی را در بر بگیرد، اما در عرف نقد امروز به آثار روایتی منثور، ادبیات داستانی می‌گویند.

فرق ادبیات داستانی با ادبیات یا ادبیات تخیلی در این است که ادبیات داستانی همه انواع آثار داستانی روایتی منثور را در بر می‌گیرد، خواه این انواع از خصوصیت عالی برخوردار باشد، خواه نباشد. یعنی هر اثر روایتی منثور خلاقه که با جهان واقع ارتباط معناداری داشته باشد، در حوزه ادبیات داستانی قرار می‌گیرد. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان کوتاه است و انواع ادبی یونان‌باستان یعنی آثار حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی در آن جایی ندارد.

اسطوره، اساطیر Myth

اسطوره، قصه‌های باستانی اقوام، نژادها و ملت‌هایی است که معمولا با نیروهای مافوق بشری و ماوراء الطبیعی و سرگذشت خدایان سر و کار دارد و می‌کوشد بعضی از پدیده‌های طبیعی را توضیح بدهد. اسطوره، کمتر تاریخی و بیشتر خیالی و کمتر اخلاقی و بیشتر تمثیلی است.

افسانه تمثیلی Fable

افسانه تمثیلی معمولا قصه منثور یا منظوم کوتاهی است درباره حیوانات و با ویژگی‌های اخلاقی. به این نوع قصه‌ها، افسانه حیوانات نیز می‌گویند.

باستان‌گرایی Archaism

باستان‌گرایی به کارگیری لغات و جملات و ترکیبات مهجوری است که در زبان معمول عصر استعمال نداشته باشد. کوششی که بعضی از ادیبان و نویسندگان برای سره‌نویسی می‌کنند و واژه‌ها و تعبیرهای فارسی غیرمعمول را به‌جای لغات معمول عربی در زبان می‌آورند، نوعی باستان‌گرایی است.

تراژدی Tragedy

تراژدی در اصل یونانی، به معنی آواز بز است. بنیاد آن مربوط است به آیین قربانی کردن بز در مراسمی که یونانیان برای دیونیسوس خدای مزارع و تاکستان‌ها برپا می‌کردند. این اصطلاح در ادبیات کاربرد فراوانی دارد، به‌خصوص در ادبیات نمایشی. این تراژدی نمایشگر اعمال جدی و مهمی است که وضعیت و موقعیت شخصیت اصلی اثر را به‌صورت فاجعه‌باری واژگون کند. در «دایره‌المعارف فارسی» مصاحب تراژدی چنین تعریف شده: «تراژدی نوعی نمایشنامه است که قهرمان یا قرهمانان آن در پایان دچار مرگی دلخراش (یا گرفتار مصیبتی فاجعه‌انگیز) شوند. اما این تعریف ساده و مرسوم، آن‌چنان که باید رساننده معنای تراژدی نیست، زیرا هر داستانی که به صرف تصادف یا اسباب چینی یا مرگ دلخراش (یا مصیبتی فاجعه‌انگیز) قهرمانش پایان بیابد، ترژدی به شمار نمی‌رود. مرگی (مصیبتی) که در پایان تراژدی اتفاق می‌افتد، باید نتیجه مستقیم و اجتناب‌ناپذیر تضادها و تلاش‌هایی باشد که حادثات و حالات قهرمانان و سیر داستان از آغاز تا انجام به‌وجود می‌آورند و نیز شکست و مرگ قهرمانان یک تراژدی، علی‌رغم ظاهر دلخراش و غم‌انگیزش، نمودار فتحی معنوی و درونی است که در تماشاگر، علاوه‌بر غم، شور و افروختگی برمی‌انگیزد و موجب تزکیه نفس می‌شود.

تصویر خیال Image

تصویر خیال، صورت ذهنی است که هنرمند (نویسنده،‌شاعر و…) از برداشت‌های عاطفی و ادراکی خود از طبیعت و اشیای دور و بر خود به کمک کلمات به دست می‌دهد تا از طریق انواع آن (تشبیه، استعاره و…) تجربه‌ها و مشاهده‌های خود را به ذهن خواننده یا شنونده انتقال بدهد، مثلا وقتی در «بوف کور» می‌خوانیم:

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» هدایت، دردها و رنج‌ها را به زخم‌هایی تشبیه کرده است تا تجربه عاطفی و ادراکی راوی داستان را از واقعیت‌های زندگی به صورت عینی و مجسمی با یاری کلمات به نمایش بگذارد.

حکایت اخلاقی Parable

حکایت اخلاقی، حکایتی کوتاه و ساده و متضمن مسائل اخلاقی است و گاه به وجه تمثیل روایت می‌شود، اما شخصیت‌های آن بیشتر مردمانند.

حماسه Epic

حماسه، شعر یا نثری است روایتی و طولانی که معمولا بر شرح احوال و اعمال خارق‌العاده قهرمانی متمرکز می‌شود و با حوادث مهم غیرعادی که غالبا به سرنوشت قبیله‌ای یا ملتی و گاه به‌طور کلی به نژاد بشری مربوط است، سر و کار دارد. بیشتر حماسه‌ها جنبه ملی دارند و بازگوی آرزوهای ملت یا قومی هستند. حماسه‌ها به دو نوع، حماسه‌های نخستین یا سنتی و حماسه‌های ثانوی تقسیم می‌شود. حماسه‌های اولیه، آن دسته از حماسه‌هاست که به صورت شفاهی در بین ملت‌های قدیم وجود داشته و سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده و بعدا به شکل مکتوب و اغلب به صورت شعر درآمده‌اند. حماسه سومری «گیلگمش» کهن‌ترین حماسه از این نوع است که قدمت آن به ٣٠٠٠ سال قبل از میلاد می‌رسد. دو حماسه یونانی «ایلیاد» و «ادیسه» اثر هومر نیز از این نوعند. حماسه‌های ثانوی، حاصل تخیل نویسنده یا شاعر است و بسیاری از عوامل حماسه‌های نخستین در آن‌ها به کار رفته است. «انه‌اید» اثر ویرژیل، شاعر رومی،‌را قدیمی‌ترین این نوع حماسه دانسته‌اند. «بهشت گمشده» اثر جان میلتون شاعر انگلیسی و «کمدی الهی» اثر الیگیری دانته شاعر ایتالیایی نیز از جمله حماسه‌های ثانوی به حساب می‌آیند.

خردگرایی Minimalism

خردگرایی یا موجزنویسی شیوه‌ای است روایتی یا نمایشی که با کمترین عناصر ضروری معمولا در شکلی کوتاه مثل لطیفه، طرح کوتاه نمایشی، تک‌گویی، داستانک، افسانه تمثیلی، حکایت اخلاقی ارائه شود.

داستان Story

داستان، به مفهوم عام آن، نقل (مکتوب یا شفاهی، واقعی یا خیالی) وقایع است به ترتیب توالی زمان؛ یا به عبارت دیگر، داستان، توالی حوادث واقعی تاریخی یا ساختگی و ابداعی است، بنابراین تسخیر عمل به وسیله تخیل را ارائه می‌دهد. خصلت بارز داستان آن است که بتواند ما را وادار کند که بخواهیم بدانیم بعد چه اتفاق می‌افتد. در این مفهوم عام، تنها زمان عامل مهم است و اینکه چه اتفاقی افتاده و بعد چه اتفاقی روی خواهد داد. بنابراین داستان اساس همه انواع ادبی است چه روایتی و چه نمایشی؛ زیرا در همه انواع این دو گروه، داستان مجموعه وقایعی است که به ترتیب توالی زمانی روی می‌دهد. از این‌رو، داستان عنصر مشترک همه انواع ادبی خلاقه است. در رمان، رمانس، داستان کوتاه، قصه، نمایشنامه، فیلمنامه، شعر روایتی و اشکال دیگر، داستان وجود دارد، برای مثال می‌گوییم داستان این نمایشنامه، این منظومه یا این رمان…

داستان بلند، داستانی است که از نظر کمی از «داستان کوتاه» بلندتر و از «رمان» کوتاه تر است و از نظر کیفی نیز با داستان کوتاه و رمان تفاوت دارد. داستان بلند تقریبا از نظر کیفی خصوصیت‌هایش با ناولت و رمان کوتاه مشابه است. یعنی این نوع داستان‌ها بعضی از مختصات و کیفیات داستان کوتاه و رمان را توأم دارند. خصلت داستان کوتاه در فشردگی و ایجاز محتوای آن است، زیرا در داستان کوتاه اغلب فرصتی برای پرداخت و پرورش شخصیت‌ها و گسترش درونمایه وجود ندارد، اما در داستان بلند و ناولت و رمان کوتاه امکان گسترش شخصیت‌ها و درونمایه به‌طور محدود وجود دارد. اما از نظر کمیت برای این سه نوع اختلاف‌هایی قائل شده‌اند؛ داستانی را که از پانزده هزار کلمه تا سی هزار کلمه داشته باشد، «داستان بلند» می‌گویند و داستانی که از سی هزار تا پنجاه هزار کلمه داشته باشد، «رمان کوتاه» نامیده می‌شود و برای «ناولت» در بعضی از فرهنگ‌های ادبی پانزده تا سی هزار کلمه و بعضی دیگر سی تا پنجاه هزار کلمه قائل شده‌اند.

داستانک، یا داستان کوتاه کوتاه داستانی به نثر است که از «داستان کوتاه»‌ جمع و جورتر و کوتاهتر است و از پانصد کلمه کمتر و از هزار و پانصد کلمه بیشتر نداشته باشد و در آن عناصر «کشمکش» و «شخصیت‌پردازی» و «صحنه» و… مقتصدانه و ماهرانه به کار رفته باشد. درواقع داستانک همه عناصر داستان کوتاه را در خود جمع دارد، جز آنکه این عناصر با ایجاز و اختصار همراه است.

«داستان کوتاه، تمرکز دادن شخصیتی است در یک حادثه مهم ضمنی. در آن کمتر شخصیت گسترش می‌یابد و نویسنده بیشتر شخصیت را در وضعیت و موقعیتی خاص نشان می‌دهد.»

«داستان کوتاه نوعی از داستان است که انواع آن از نظر اندازه کاملا با هم فرق دارند، اما کوتاهتر از رمان یا ناولت است. خصلتا درونمایه اصلی منفرد و تأثیرگذاری را گسترش می‌دهد.»

داستان کوتاه کوتاه: رجوع کنید به داستانک

داستان لطیفه‌وار Anecdotal Fiction

داستان لطیفه‌وار براساس حادثه‌ای شگفت‌آور و اتفاقی نوشته شده است و کمتر توجهی به واقعیت و اصالت زندگی دارد و در آن بیشتر به سرگرم‌کنندگی و گیرایی اثر توجه می‌شود. تعریف آن چنین است:

«داستان لطیفه‌وار، داستانی است که در ضمن توالی حوادث استقلال‌یافته (بعد چی) پیش برود، به جای اینکه داستان از گسترش پیرنگ سازمان یافته (چطور؟ چرا؟) برخوردار باشد.»

داستان لطیفه‌وار تیپیک Typical anecdotal Fiction

در میان داستان‌های لطیفه‌وار، نوع خاصی وجود دارد که از آن به‌عنوان داستان لطیفه‌وار تیپیک یاد می‌کنند. این نوع داستان تکامل‌یافته و متعالی است از داستان‌های لطیفه وار، اگرچه غلب دارای خصوصیات داستان‌های لطیفه‌وار است، یعنی حادثه‌ای اتفاقی و نادر محور داستان قرار می‌گیرد و به این دلیل پیرنگ آن زیاد حساب شده نیست، اما چون حرف و پیامی دارد و در ضمن با خصلت‌ها و خصوصیت‌های دیرپا و عمیق بشری سر و کار دارد، از داستان‌های لطیفه‌وار جدا می‌شود و نوع تازه‌ای از آن به وجود می‌آید که از نظر هنری ممتاز و معتبر است.

رمان Novel

در اینجا دو تعریف از رمان آورده می‌شود: «رمان، داستانی طولانی است که براساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد و به نحوی از انحاء تصویر جامعه را در خود منعکس کند.»

«روایت منثور داستانی طولانی که شخصیت‌ها و حضورشان را در سازمان‌بندی مرتبی از وقایع و صحنه‌ها تصویر کند. اثری داستانی که کمتر از ٣٠ تا ۴٠ هزار کلمه داشته باشد، غالبا به‌عنوان «داستان کوتاه»، «داستان بلند یا ناولت» یا «قصه» محسوب می‌شود، اما رمان حداکثری برای طول و اندازه واقعی خود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی. هر زمان متضمن «کشمکش»، «شخصیت»، «عمل»، «صحنه‌ها»، «پیرنگ» و «درونمایه» است.

رمانس Romance

رمانس، قصه خیالی منظوم یا منثوری است که به وقایع غیرعادی یا شگفت‌انگیز توجه کند و ماجراهای عجیب و غریب و عشقبازی‌های اغراق‌آمیز یا اعمال سلحشورانه را به نمایش گذارد.

رمز: رجوع کنید به نماد

زیباشناسی Aesthetics

زیباشناسی، مطالعه زیبایی در طبیعت و هنر و کشف معیارهای قضاوت درباره آن‌هاست.

طنز Satire

طنز در لغت به معنی مسخره کردن و طعنه زدن و در اصطلاح شعر یا نثری است که در آن حمایت یا ضعف‌های اخلاقی و فساد اجتماعی یا اشتباهات بشر با شیوه‌ای تمسخرآمیز و اغلب غیرمستقیم بازگو شود.

قصه Tale

معمولا به آثار خلاقه‌ای که در آن‌ها تأکید بر حوادث خارق‌العاده بیشتر از تحول و تکوین شخصیت‌هاست، قصه می‌گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق‌الساعه می‌گردد و در حقیقت حوادث، قصه‌ها را به وجود می‌آورند و رکن اساسی و بنیادی آن را تشکیل می‌دهند بی‌آنکه در گسترش و تحول روحی و خلقی قهرمان‌ها و آدم‌های قصه نقشی داشته باشند. به عبارتی دیگر، شخصیت‌ها و قهرمان‌ها، در قصه کمتر دگرگونی می‌یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگونند. قصه‌ها، اغلب پایانی خوش دارند. قصه. به انواع اسطوره، حکایت اخلاقی، افسانه تمثیلی و… تقسیم می‌شود.

کلیشه Cliché

کلیشه واژه‌ای است فرانسوی به معنای قالبی؛ برای کلمات و جملات و اصطلاحاتی به کار برده می‌شود که بر اثر تکرار و استعمال زیاد تأثیر عاطفی و معنوی خود را از دست داده است؛ مثل ترکیباتی چون زمزمه باد، غوغای سکوت، رقص برگ، غنچه لب که در ابتدا بدیع و مؤثر بوده است و بر اثر تکرار و استعمال زیاد مبتذل و پیش‌پا افتاده شده است.

کمدی Comedy

کمدی از نظر تاریخی دومین شکل نمایشی بعد از تراژدی است و به‌جای درونمایه‌های آرمانی و ابدی و ازلی با زندگی معمولی و حوادث روزمره سر و کار دارد و زبانی ساده و عادی را به کار می‌گیرد. اصطلاح کمدی امروز جامعیت بیشتری یافته است و شامل همه نمایش‌هایی می‌شود که با شیوه‌ای ساده و سهل و با توجه به وقایع زندگی روزمره نوشته شده و پایانی خوش داشته باشد. گرچه این اصطلاح معمولا برای نمایش‌های خنده‌دار به کار برده می‌شود، اما مفهوم کمیک در ادبیات داستانی و شعر منظوم نیز وجود دارد؛ از این نظر، این اصطلاح هم برای نوشته های نمایشی و هم برای آثار روایتی به کار برده می‌شود.

گروتسک Grotesque

هر چیز تحریف شده، زشت، غیرعادی، عجیب و غریب، خیالی یا باور نکردنی را گروتسک می‌گویند. در ادبیات تخیلی از گروتسک برای تأثیرهای طنزآلود و مبالغه‌آمیز آن بهره می‌گیرند.

لطیفه Anecdote

لطیفه روایت داستانی مفرح و کوتاهی است درباره شخص یا حادثه‌ای یا وضعیت و موقعیتی. بنیاد آن بر پیوند حلقه‌های واقعی و تصادفی حادثه‌ای استوار است؛ لطیفه از پیوستن این حلقه‌های حادثه بر یکدیگر تکوین و تحقق می‌یابد.

مباحثه Argumentation

مباحثه یکی از انواع چهارگانه بیان (توصیف، روایت، شرح) است. هدف مباحثه متقاعد کردن خواننده یا شنونده، یا اثبات حقیقتی یا نشان دادن نادرستی فکر و مسئله‌ای است که به دو صورت انجام می‌گیرد، از طریق مباحثه یا ترغیب.

مکتب ادبی School

مکتب ادبی مجموعه نظریه‌ها و خصوصیت‌هایی است که در اوضاع و احوال فرهنگی، احجتماعی و سیاسی دوره‌ای در ادبیات یک یا چند کشور به وجود می‌آید، مثلا مکتب امپرسیونیسم اولین‌بار در فرانسه به‌وجود آمد.

ناولت Novelette

ناولت، داستانی است که کیفیت غنایی و رمانتیک آن بر خصوصیت‌های دیگرش بچربد و از نظر کمیت و تعداد واژگان، بعضی آن را با داستان بلند و بعضی دیگر آن را با رمان کوتاه هم‌اندازه دانسته‌اند.

نقیضه Parody

نقیضه تقلید تمسخرآمیز از کلمات، سبک، نگرش، لحن و عقاید نویسنده‌ای یا شیوه‌ای خاص در نوشتن است.

نماد Symbol

نماد به عنوان چیزی تعریف می‌شود که به‌جای چیز دیگری قرار گرفته باشد. به عبارت دیگر، چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. وقتی گل سرخی را با تأکید و تکرار توصیف می‌کنیم، گل همان گل سرخ است اما چیزی بیشتر از خودش نشان می‌دهد که ذهن ما را به خود جلب می‌کند؛ مثلا ما را به یاد جوانی و زیبایی و عشق می‌اندازدگ یعنی گل سرخ در عین حال که گل سرخ است، «نماد» جوانی و زیبایی و عشق هم هست.

نوول Nouvelle

نوول، واژه‌ای فرانسوی است و به‌طور کلی در ادبیات فارسی مترادف «داستان کوتاه» آمده، اما اغلب دیده شده که «نوول» را با اصطلاح انگلیسی «ناول» به معنای «رمان» یکی گرفته‌اند که درست نیست. «نوول» نوعی داستان کوتاه است که براساس حادثه یا وضعیت و موقعیتی منفرد بنا شده باشد و این حادثه به نقطه اوج شگفت‌انگیزی ختم شود. اصل واژه نوول از اصطلاح ایتالیایی «نوولا» آمده و در ادبیات انگلیسی اغلب به معنای «رمان کوتاه» به کار می‌رود.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

داستان نویسی به زبان ساده ( انواع رمان )

اما پیش از پرداختن به گونه‎ها و یا ژانرهای مختلف رمان،‎ بد نیست اشاره‎ای داشته باشیم به خود ژانر. ژانر یا گونه یا طیف و یا نوعی انگاره، که به اقسام مختلف و متفاوت در هر زمینه (فیلم، داستان و حتی در شکلی فراگیرتر خود ادبیات) گفته می‎شود که از نظر قالب، شکل، محتوا، دارای ویژگی‎هایی مشخص و اغلب متفاوت بوده و این ویژگی‎ها مبنای متمایز کردن آنها از یکدیگر باشد. همچنین باید توجه داشت که یک اثر گاه ممکن است دارای ویژگی‎هایی فراتر از مرزبندی‎‎های یک ژانر بوده و از این منظر دارای نقاط اشتراکی با دو یا چند‎ ژانر باشد، همچنین بعضی‎ از ژانرها دارای کیفتی فراگیر بوده و در دل خود به چند شاخه یا زیر مجموعه‎ی ژانری تقسیم شوند. و در نهایت باید توجه داشت این تقسیم بندی‎ها ازلی و ابدی نبوده و مبنایی برای یک حکم قطعی درباره نسبت یک اثر به یک یا چند ژانر نیستند؛ بلکه صرفا از این منظر حایز اهمیت‎اند که می‎توانند به عنوان مبنایی برای تجزیه و تحلیل آثار، دارای کارکردهایی سودمند باشند. از این نکته نیز نباید غافل شد که ژانرها تعرف‎هایی نبوده‎اند که آثار بر اساس آنها نوشته شده باشند، بلکه این آثار  هستند که به واسطه برخورداری از یک سری ویژگی‎های تکرار شونده سبک‎ها و ژانرها را بوجود آورده‎اند؛ به‎عبارت روشن‎تر بعد از اینکه یک‎سری ویژگی‎های خاص و تکرار شونده در برخی از آثار (یا مجموعه‎ای از آثار) دیده‎ شده و مبنایی برای، شناسایی، استخراج و دسته‎بندی این ویژگی‎ها قرار گرفته‎اند، به عنوان یک گونه یا ژانر (و در مواردی زیر شاخه یک ژانر) خاص هم نامگذاری شده‎اند.

 

سر آرتور کنان دویل

سر آرتور کنان دویل از پیشگامان گونه پلیسی (کاراگاهی) در ادبیات داستانی

فی‎المثل در گونه پلیسی بعد از نوشته شدن آثار ادگار آلن پو و نویسندگان دنباله روی او، همانند سرآرتورکنان دویل، این آثار به عنوان داستانهایی که از یک‎سری ویژگی‎های مشخص و تکرار شونده برخوردار بوده‎اند، در یک سبک ارزیابی شده (درنوید تولد سبکی تازه دادند)، ویژگی‎های آنان شناسایی و با توجه به حال و هوایی که داشته‎اند به عنوان آثاری در گونه پلیسی نامگذاری شده‎اند. از این پس بوده که هرگاه داستانهایی در این روال نوشته شده‎اند، به عنوان آثاری پلیسی شناسایی شده‎اند و شاید نویسندگانی آگاهانه با استفاده از این ویژگی‎ها به نوشتن آثاری پلیسی پرداخته‎اند. یک گونه یا ژانز می‎تواند در گذر زمان با تغییر و تحول روبرو شده و ویژگی‎هایی بدان افزوده و یا از آن حذف شوند که این مسئله در واقع دلالت به سیر تکاملی ژانرها  و همچنین پیدایش زیر شاخه های ژانرها دارد برای نمونه آثار سرآرتور کنان دویل که متکی هستند به طرح های معمایی حسابشده و پیچیده و گره افکنی و گره گشایی هایی که در طول داستان به مدد هوش شرلوک هلمز به سرانجام می رسد (بدون پرداختن به خشونت یا مسائل جنسی) هم آثاری پلیسی هستند و داستانهای میکی اسپلین که متکی به زور بازوی مایک هامر و قدرت او در تاثیر گذاری روی زنان (با دو عنصر سکس و خسونت) پیش میروند هم آثاری پلیسی اند. منتها با این تفاوت که اولی در زیر شاخه کاراگاهی و دومی از آثار پلیسی جنایی عامه پسند.

و اما متداول‎ترین گونه‎های رمان به قرار زیرند:

۱-    رمان اجتماعی

۲-    رمان احساسااتی یا پرسوز و گداز

۳-    رمان پلیسی

۴-    رمان پیکارسک

۵-    رمان تاریخی

۶-     رمان تجربی

میکی اسپلین

میکی اسپلین خالق مایک هامر

7-    رمان رشد و کمال

۸-    رمان روان‌کاوانه یا جریان سیال ذهن

۹-    رمان حادثه

۱۰-  رمان روانی

۱۱-   رمان رفتار و رسوم اجتماعی

۱۲-   رمان روستایی

۱۳-   رمان شخصیت

۱۴-   رمان زمین

۱۵-   رمان ضد رمان

۱۶-   رمان دلهره‌آور یا گوتیک

۱۷-   رمان کلیددار

۱۸-   رمان تبلیغی

۱۹-   رمان عاشقانه پرماجرا

۲۰-   رمان مستند

۲۱-   رمان مکاتبه‌ای

۲۲-   رمان محلی

۲۳-   رمان نو

و…

البته این سیاهه می‎تواند طولانی‎تر از آنچه آمده نیز  درنظر گرفته شود، و یا در آینده با توجه به ژانرهای تازه یاب طولانی تر از این نیز بشود. در تقسیم بندی، نامگذاری و البته شناسایی ویژگی‎های آنها سلیقه‎ها متفاوت است، هرچند که در حقیقت مطلب تفاوت چندانی وجود ندارد، برای مثال اینکه گونه‎ای مستقل به نام رمان جاسوسی در نظر بگیریم و یا آن را زیر شاخه‎ای از گونه پلیسی بدانیم، تابع سلیقه و تلقی  های متفاوت از ژانر است و یا اینکه ژانر پلیسی را به این نام بشناسیم یا ژانر کاراگاهی یا جنایی چندان تفاوتی در اصل ماجرا ندارد .و باز ازجنبه ای دیگر می توان به این ترتیب هم به مسئله نگاه کرد که با توجه به بافت حادثه‎ای بسیاری از رمانهای پلیسی می‎توان آنها را در گونه حادثه‎ای قرار داد (در واقع کدام‎یک بر دیگری مقدمند؟) و یا اینکه باید این دست از ادبیات پلیسی را مشترک در گونه حادثه‎ای یا جنایی در نظر گرفت. به هرحال همه این اگر اما ها تاکید بر همان نسبی بودن این تقسیم‎بندی‎ها، و اهمیت آنها -صرفا- در تجزیه و تحلیل های ادبی‎ست.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زاویه ی دید

 

http://true-story.blogfa.com


زاویه ی دید (1) شیوه ‌ای است که نویسنده از طریق آن، داستان را ارائه می  ‌دهد. به عبارت روشن تر، زاویه ی دید، روش روایت داستان است: اینکه مثلاً راوی، خود نویسنده باشد (زاویه ی دید بیرونی) یا یکی از شخصیت‌های داستان (زاویه ی دید درونی).
قصه‌های قدیم، زاویه ی دیدی یکنواخت داشتند و خود نویسندگان، نقال گونه، آن را با همان شیوه ی سنتی روایت می ‌ کردند ولی داستان‌ نویسان امروز، با بهره‌ گیری از شیوه‌های متنوع روایت، چشم اندازهای عمیق ‌تر و دقیق ‌تری از زندگی و مناسبات انسانی به روی خوانندگان می ‌گشایند. هوشمندی نویسنده در انتخاب زاویه ی دید مناسب، موجب ساختمندی دقیق‌ تر اثر می ‌شود.

* برجسته‌ ترین انواع زاویه ی دید:

http://true-story.blogfa.com زاویه ی دید دانای کل نامحدود (سوم شخص):

در این شیوه، راوی خود نویسنده است و رابطه ی او با جهان داستان، شبیه رابطه ی آفریدگار با کائنات است؛ به این معنی که نویسنده دارای اختیارات بی‌ شمار است (فعال ِ مایشا و همه چیز دان است) او آزادانه به همه جا سر می ‌کشد و از همه جا و همه کس حتی از نیات، افکار و عواطف شخصیت ها خبر می دهد. او از گذشته، حال و حتی آینده باخبر است و از آن ها اطلاع می ‌دهد و حتی بنا به ضرورت، جریان داستان را متوقف می ‌کند و راجع به حالات، حوادث و افراد، به تحلیل و تفسیر می پردازد. مزیت این شیوه ی روایت، انعطاف آن است؛ به عبارت دیگر، وسیع‌ ترین عرصه ی داستان پردازی را در اختیار نویسنده می ‌گذارد. اما از طرف دیگر، همین شیوه، ممکن است توام با معایبی از جمله اینکه: دخالت بیش از حد نویسنده در روند داستان یا تغییر پی در پی زاویه ی روایت از مکانی به مکان دیگر یا از شخصیتی به شخصیت دیگر، می ‌تواند باعث ایجاد شکاف بین خواننده و اثر شود و یا اینکه ارتباط ساختاری اجزای داستان را به هم بزند. آثاری نظیر، شوهر آهو خانم (افغانی) و کلیدر (دولت آبادی) کمابیش دچار این نقیصه ‌اند. نویسندگان امروز هوشمندانه می ‌کوشند بی طرفانه از تفسیر و تحلیل زاید داستان بپرهیزند و به انگیزش بیشتر قوه ی تدبیر و تخیل خواننده یاری رسانند. اغلب آثار داستانی قدیم و شاهکارهای کلاسیک به این شیوه نوشته شده اند. از جمله: باباگوریو (بالزاک)، برادران کارامازوف (داستایفسکی)، جنگ و صلح (تولستوی)، خانواده ی تیبو (روژه مارتن دوگار). از نمونه ی آثار فارسی می ‌توان از این رمان ها نام برد. شوهر آهو خانم (افغانی)، جای خالی سلوچ و کلیدر (دولت آبادی)، باغ بلور (مخملباف) و... نمونه :

«سید حسن خان در خواب غلتی زد و پهلو به پهلو شد و تا آمد بیدار شود و رنج های زندگی خود را به یاد بیاورد، دوباره خوابش ببرد. اما این خواب خیلی سبک بود. در حالتی بین خواب و بیداری دو دل مانده بود که آیا پیش از این هم زنده و در دنیا بوده یا نه. در آن بیهوشی شیرین که داشت، می ‌گشت بلکه از زنده بودن خودش چیزی به یادش بیاید؛ اما چیزی دستگیرش نشد و عکس العمل تنفر سرشاری که در بیداری به زندگی داشت او را در شک باقی گذاشت.» (2)

http://true-story.blogfa.com زاویه ی دید دانای کل محدود: (3)

در این شیوه، نویسنده، در کنار یکی از شخصیت‌ ها قرار می ‌گیرد و افکار و اعمال او را رهبری می ‌کند؛ یکی از منظر ذهن و نگاه او همه چیز و همه کس را توصیف می ‌کند. نویسنده، هم در بیرون با اوست و هم به درون افکار او می ‌خزد اما آگاهی او از نیات و افکار دیگران، محدود است به چشم انداز همین شخصیت. پس نویسنده در اینجا دیگر اختیارات وسیع دانای کل نامحدود را ندارد و آن شخصیت کلیدی، نقش نمایندگی او را در داستان به عهده دارد. این شیوه از آنجا که تجلی تجارب فردی واحد است، یکدست‌ تر و به طبیعت زندگی نزدیک ‌تر است اما به دلیل تنگی میدان دید، نویسنده همواره دچار این مشکل است که چگونه این شخصیت اصلی را در جاهای حساس داستان حاضر کند. در اینجا نویسنده اگر فاقد خلاقیت های لازم باشد، به شیوه های کلیشه ای متوسل می ‌شود، شیوه هایی نظیر: آگاه شدن تصادفی شخصیت از یک قتل یا توطئه یا کودتا از طریق استراق سمع، شنیدن تصادفی مکالمه ای تلفنی، یا دیدن صحنه ای حساس از سوراخ قفل در و...
از جمله رمان های مشهوری که با این شیوه نگارش یافته اند، عبارتند از پیرمرد و دریا (ارنست همینگوی)، جنایت و مکافات (داستایفسکی)، سووشون (سیمین دانشور) درازنای شب (جمال میر صادقی). نمونه:
« زری خوب حالیش شده بود. اگر آدم گناه کرد و موفق شد، آن گناه به عقیده ی خودش و دیگران گناه نیست ولی اگر موفق نشد، آنوقت گناه، گناه است و باید جبرانش کرد و خواست اندیشه ی خود را بر زبان بیاورد اما کی به حرف او گوش می ‌داد؟ حمید که در این دنیا غیر از زن و ویسکی و کفتر، اندیشه ای نداشت؟ یا سهراب که جاه طلبی چشم و گوشش را بسته بود؟ یا عزت الدوله که با خدا کلنجار می ‌رفت؟ یا عمه که فعلاً مهاجرت به کربلا و ترک اعتیاد ورد زبانش بود.» (4)

http://true-story.blogfa.com زاویه ی دید اول شخص:
 در این شیوه نویسنده در جلد یکی از شخصیت ها (5) فرو می ‌رود و از چشم خواننده پنهان می ‌شود. پس داستان به شیوه ی اول شخص (من) از زبان همین شخصیت نقل می ‌شود.
این شیوه به حرکت داستان، سرعت می ‌بخشد و آن را واقعی ‌تر و صمیمی ‌تر می ‌کند. زیرا حاصل تجارب عینی و ذهنی یک فرد خاص است و دیگر واسطه ‌ای به نام نویسنده بین خواننده و اثر وجود ندارد. با این حال در این شیوه، دست نویسنده برای تحلیل و تفسیر حالات و حوادث و اشخاص بسته است. زیرا قلمرو داستان، به اندازه ی وسعت دید همین شخصیت راوی است. او قدرت روانکاوی دیگران را ندارد و فقط می ‌تواند از نیات، افکار و احساسات خود خبر دهد. نیز این خطر وجود دارد که نویسنده، میزان دانش و آگاهی شخصیت راوی را فراموش کند و در نتیجه گفتار او بعضاً با سطح درک و معلوماتش همسان نباشد. از جمله آثاری که با استفاده از این شیوه نوشته شده اند باید نام برد از: دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)، هاکلبری فین (مارک تواین)، پابرهنه ها (زاهاریا استانکو) و از آثار ایرانی: چشم هایش (بزرگ علوی)، مدیر مدرسه(آل احمد)، همسایه ها(احمد محمود)، زمستان62 (اسماعیل فصیح) و... . نمونه:
«از در که وارد شدم سیگارم دستم بود. همینطوری دنگم گرفته بود (6) قُد باشم. رییس فرهنگ که اجازه ی نشستن داد نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چیزی را که می ‌نوشت تمام کرد و می ‌خواست متوجه من بشود که رونویس حکم را روی میزش گذاشته بودم. حرفی نزدیم. رونویس را با کاغذهای ضمیمه اش زیر و رو کرد و بعد غَبغَب انداخت و آرام و مثلاً خالی از عصبانیت گفت:
جا نداریم آقا اینکه نمی شه! هر روز یک حکم میدند دست یکی و می ‌فرستنش سراغ من... دیروز به آقای مدیر کل...
حوصله ی این اباطیل را نداشتم. حرفش را بریدم که:
ممکنه خواهش کنم زیر همین ورقه مرقوم بفرمایید؟...» (7) 

http://true-story.blogfa.com زاویه ی دید ظاهری (بیرونی):
در این شیوه - که آن را نمایشی هم می ‌نامند – نویسنده، مانند یک دوربین فیلم برداری سیار عمل می ‌کند؛ به این معنی که فقط دیده ها و شنیده ها را روایت می ‌کند. در اینجا دیگر نویسنده نمی ‌تواند حوادث و حالات را تحلیل و تفسیر کند، و یا از درون شخصیت ها خبر دهد. خواننده در برابر اینگونه داستان ها، حکم تماشاگر فیلم و نمایش را دارد و تجزیه و تحلیل داستان به عهده ی خود اوست، البته داوری او در باب افکار و احساسات شخصیت ها، بر اساس حدس و گمان خواهد بود. زاویه ی دید بیرونی، سریع ترین شکل داستان گویی است اما به دلیل محدودیت های فراوانی که برای نویسنده به وجود می ‌آورد، کمتر داستانی را می ‌توان یافت که سراسر با این شیوه نوشته شده باشد. رمان «داشتن یا نداشتن» (همینگوی) و داستانک «عدل» (چوبک) از این شیوه ی روایت برخوردارند. نمونه از داستانک عدل:
« اسب درشکه ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه ی زانویش خرد شده بود... دو سپور و یک عمله ی راهگذر که لباس سربازی ِ بی سردوشی تنش بود و کلاه خدمت ِ بی آفتابگردان به سر داشت می ‌خواستند آن را از جو بیرون بیاورند. یکی از سپورها که به دستش حنای تندی بسته بود گفت: من دمبشو می ‌گیرم و شما هر کدومتون یه پاشو بگیرین و یه هو از زمین بلندش می ‌کنیم...» (8)

 برخی از شیوه های جدیدتر روایت عبارتند از:

http://true-story.blogfa.com روایت مکاتبه ای (نامه ای):
 در این شیوه، داستان در قالب یک یا چند نامه بین شخصیت ها ارائه می ‌شود. این شیوه در قرن 18 در اروپا رواج بسیاری داشت. «مردم فقیر» (داستایفسکی) و رمان های «زیبا» از محمد حجازی و «از آنسوی دیوار» (به آذین) با این شیوه نوشته شده اند. نمونه از رمان از آنسوی دیوار: (9)

« کورسان اول اکتبر 1938
محبوب بزرگم
نامه ات هم اکنون به دستم رسید و بس که خوشحالم کرد بی درنگ خواستم جواب بنویسم. حتی دست هایم را نشستم. کار زمین کروزی را امروز صبح تمام کردیم. باران انگورها را گرچه خراب کرد. ولی محصول خوب است...»

http://true-story.blogfa.com روایت یادداشت گونه:
در این شیوه، تکوین داستان بر اساس یادداشت های روزانه یا هفتگی یکی از شخصیت هاست که به شیوه ی اول شخص نگاشته شده اند. مخاطب این یادداشت ها، در حقیقت خواننده است. رمان «قمار باز» (داستایفسکی)، «تهوع» (ژان پل سارتر)، «بیگانه» (آلبرکامو) و نیز رمان «باید زندگی کرد» (مصطفی رحیمی) دارای این شیوه اند. نمونه از رمان «باید زندگی کرد» (10):

« چهارشنبه 14 آبان
امروز باز سر و کله ی آقای امتیاز پیدا شد. خیلی گرم و خودمانی بود. سراغ خاطرات سفرش را گرفتم، گفت هنوز موفق به تنظیمات نشده است. احوال لی لی را پرسید...
جمعه 16 آبان
امشب در ساختمان شرکت نفت مهمانی مفصلی بود. مستر کیسی و مستر شورت و خانم هاشان از مهمان ها پذیرایی می ‌کردند. همه ی بروبچه ها بودند...»

http://true-story.blogfa.com زاویه ی دید دوم شخص:
در این شیوه - که اندکی شبیه روایت نامه ای است - نویسنده، شخصیت یا شخصیت هایی را مورد خطاب قرار می ‌دهد و بدین وسیله داستان را روایت می ‌کند. البته گاه ممکن است در این میان دوم شخص به اول شخص تبدیل شود. این شیوه، به دلیل آنکه ساختار داستان را گزارش گونه می ‌کند، چندان رواج و رونقی ندارد. رمان "یک مرد" (اوریانا فالاچی) به این شیوه نوشته شده است. نمونه از داستان «سگی زیر باران» نوشته ی نسیم خاکسار (11):

«دلت نمی ‌خواهد بگذاری یأس بر تو چیره شود. افق را تاریک ببینی. اما می ‌شود. نمی ‌خواهی احساس خستگی کنی اما پیش می ‌آید... آنگاه به گذشته ات بر می ‌گردی و از خودت می ‌پرسی که بودی؟ و چه می ‌خواستی؟ آیا همه ی آن رنج های زندگی ات به خاطر این بود تا ساحل عافیتی بیابی و روح مرده ات را از صبح تا شب به اینجا و آنجا بکشانی و ببینی که جسم جوانت دارد پیر می ‌شود...»

http://true-story.blogfa.com شیوه ی روایت تک گویی:
 این شیوه، نوعی شیوه ی روانکاوانه است که حاصل پیشرفت علم روانشناسی در قرن بیستم و خصوصاً ظهور و گسترش نظریات فروید، یونگ، فریزر و... است. در شیوه ی تک گویی، داستان از طریق سیر اندیشه های شخصیت یا شخصیت ها روایت می ‌شود که گاه بر زبان می ‌آیند و گاه صرفاً در ذهن می ‌گذرند. بر این اساس، شیوه ی تک گویی به سه نوع تقسیم می ‌شود:

•    تک گویی نمایشی
•    حدیث نفس (خود گویی)
•    تک گویی درونی



الف) تک گویی نمایشی:
در این شیوه، شخصیت داستان، به تنهایی سخن می ‌گوید و مخاطبی معلوم یا نامعلوم دارد. این شیوه ممکن است تمام یا بخشی از داستان را در بر بگیرد. آثاری چون: ناطور دشت (جی. دی. سلینجر)، سقوط (آلبرکامو)، دل تاریکی (جوزف کنراد)، بادها خبر از تغییر فصل می ‌دهند (جمال میر صادقی) از این شیوه برخوردارند. نمونه از رمان «بادها خبر از تغییر فصل می ‌دهند»:
« پسر، اینقدر از قصه خوشم می ‌آمد که یک دفعه خواستم قصه هایی [را] که شنیده بودم، بنویسم اما انگار تعریف کردنش قشنگتر بود... پیرمردی، نمی ‌دانم از کجا پیدایش شده بود، کنار ما ایستاده بود و با علاقه به حرف های آقا رسول گوش می ‌داد. خودم را بی سر و صدا کنار کشیدم و به آن سر راهرو رفتم...» (12)

ب:حدیث نفس (خود گویی):
در اینجا شخصیت داستان، با خود سخن می ‌گوید و مخاطبی ندارد. در این شیوه -که در نمایشنامه ها کاربرد بیشتری دارد- شخصیت، مقاصد، افکار و احساسات خود را به مخاطب می ‌شناساند. حدیث نفس، از روش های به کارگیری «جریان سیال ذهن» است که بزودی بدان خواهیم پرداخت. قطعه ی «بودن یا نبودن» از نمایشنامه ی هملت (شکسپیر)، بخش سوم رمان «خشم و هیاهو» (فاکنر) و نیز داستان کوتاه «عروسک چینی من» (هوشنگ گلشیری) (13) با این روش نوشته شده اند (14).  نمونه از «خشم و هیاهو»:
« از در پشتی بیرون رفتم تا ماشین را عقب عقب ببرم بیرون، بعد مجبور شدم تمام خانه را دور بزنم بیایم جلو تا پیداشان کنم.
می ‌گویم:« خیال می ‌کنم به ات گفتم آن تایر را بیندازی عقب ماشین.
لاستر می ‌گوید: وقت نداشتم. تا وقتی ننه کارشو توی آشپزخانه تمام نکنه، کسی نیس مواظب این باشه.»...(15)

ج- تک گویی درونی:
این شیوه -که یکی از راه های ارائه ی جریان سیال ذهن است- نشانگر اندیشه ی شخصیت یا شخصیت ها هنگام ظهور آن در ذهن است پیش از آنکه نظم یابد و به مرحله ی گفتار برسد. به عبارت روشن تر، مفاهیم، صرفاً در ذهن فرد می ‌گذرد و کار نویسنده، انعکاس محتوای ذهن اوست. اساس تک گویی درونی، بر تداعی معانی است؛ یعنی رشته ای از افکار و خاطرات – که تداعی کننده ی هم هستند – در کنار هم قرار می ‌گیرند. این شیوه ی روایت، شبیه سخن گفتن بچه هاست در هنگامی ‌که بازی می ‌کنند و حرف می ‌زنند بی آنکه مخاطبی داشته باشند (16) یا سخن گفتن افراد پیر و پریشان خاطر با خودشان؛ با تفاوت اینکه در این شیوه، گفته ها در ذهن می ‌گذرند نه بر زبان. حال اگر سیر مفاهیم و خاطرات ذهنی، به طور منظم و به صورت بازگشت به گذشته باشد، با تکنیک سینمایی «فلاش بک»flash back مواجه هستیم و اگر افکار، پریشان و نامنظم روایت شوند، با جریان سیال ذهن روبروییم که بزودی راجع به آن سخن خواهیم گفت.
رمان های «گور به گور» (فاکنر)، سنگ صبور (چوبک)، شازده احتجاب (گلشیری) و... از این شیوه بهره مندند. نمونه از رمان سنگ صبور (تک گویی درونی «کاکل زری» پسر بچه ی بی کس هنگام بازی):
« اما من خواهر ندارم. کاکا هم ندارم من تهنام. تهنای تهنا. یهئه! چقدر ماهی تو حوضه. یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هش، نه، ده، یازده، بیس، سی و ده، صدتان، هزارتان، دیبو از دهنش دود در میاد، مثه تنوره ی حموم... من از حموم بدم میاد. دیگه هیچ وقت حموم نمیرم؛ گِل سر شورم میره تو چشام... آب صابون و کُناره میره تو چشام می ‌سوزه... دیگه هیچ وخت حموم نمیرم. ننه م خوراکی میاره تو حموم می ‌خوریم. نون و کاهو سرکه. چقده حموم خوبه. ننم سرم می ‌شوره... ننم رف تو کته ی زغالی. تو کته ی زغالی شبه. روزم اونجا شبه. شبم خیلی شبه. من از کته ی زغالی می ‌ترسم. دیبو تو کته ی زغالی قایم شده...» (17)
از آنجا که تک گویی درونی از شیوه های ارائه ی جریان سیال ذهن است، جا دارد که به این شیوه ی اخیر نیز اشاره ای داشته باشیم:

http://true-story.blogfa.com جریان سیال ذهن stream of cansciousness :
این شیوه از جدیدترین شگردهای روایت داستان در آثار قرن بیستم است. در این روش، افکار، ادراکات، احساسات و خاطرات، به شکلی تصادفی و در هم ریخته -آنگونه که در ذهن شخصیت می ‌گذرند- به نمایش گذاشته می ‌شوند. در اینجا زمان و مکان در هم می ‌ریزد و ما با تصاویری مغشوش از ذهن شخصیت مواجه می ‌شویم. به قولی گویی نویسنده، مدام عقربه ی ساعتش را جلو و عقب می ‌کشد. این شیوه، برای نشان دادن ذهنیت افراد دیوانه، عصبی و... بسیار مناسب است. جریان سیال ذهن، در برگیرنده ی «سطح پیش تکلمی» ذهن است. و عمده ترین شگردهای آن عبارتند از: بهره گیری از مکانیسم های روانشناختی برای تجسم بخشیدن به ذهنیت مغشوش افراد، به هم زدن انسجام دستوری و انتظام معنایی در گفتار شخصیت ها، به کارگیری واژگان چند صدایی و چند معنایی به یاری نمادها و ایماژها.
رمان های «اولیس» (جیمز جویس)، «خیزاب ها» (18) (ویر جینیا وولف)، خشم و هیاهو (فاکنر)، و از رمان های فارسی: سنگ صبور (چوبک)، شازده احتجاب (گلشیری)، سمفونی مردگان (عباس معروفی)، نیمه ی غایب (حسین سناپور) از این شیوه بهره مندند (19). نمونه از رمان سمفونی مردگان (اورهان- شخصیت داستان- در بیابان های خارج شهر در محاصره ی برف و کولاک شدید، در حال یخ زدن است و نویسنده، ذهنیات و افکار مغشوش او را- که شامل توهمات یا خاطرات گذشته است- به تصویر کشیده است):
«دیگر نیرویی نداشت... مثل پرچم ها فرو نشست. به اطراف نگاه کرد. همه چیز در سکون مرده بود... خودش را دید که در سکون مرده بود، و برف داشت چالش می ‌کرد... بعد مادر را دید که از آسمان سرازیر شده بود، و با دو دستش، هر دو انگشت شست اورهان را می ‌کشید.
گفت: «نه مامان. نه»
مادر هیچ حرف نمی ‌زد. فقط می ‌خندید. با مهر می ‌خندید.
گفت: «نه مامان. عدالت یعنی همین مامان؟»
مادر انگشت های شستش را به شدت می ‌کشید. آدم یک وقت می ‌افتد. جلو پام را که نمی ‌بینم.
گفت: « چقدر زندگی سخت شده.»
چلچله ها دسته دسته در برف، کش و قوس می ‌آمدند... مادر دست بردار نبود. محکم می ‌کشید... مادر درآسمان سرازیر شده بود و باد دامن ارغوانی اش را تکان می ‌داد.
پدر هیچ وقت شده که از زمستان تا بهار را دویده باشی؟ شماها مرده اید. شماها. اما من از زمستان تا بهار را دویده ام... (20)



پاورقی ها:
1. زاویه ی دید را «کانون روایت» هم می ‌نامند.
2. صادق چوبک، خیمه شب بازی، ص91
3. این شیوه را «هنری جیمز» - نویسنده و نقاد آمریکایی- (1843- 1916) گسترش داد.
4. سیمین دانشور، سووشون، صص 184و 185
5. اگر این شخصیت، شخصیت اصلی باشد. به آن «راوی قهرمان» و اگر شخصیتی فرعی باشد به آن «راوی ناظر» می ‌گویند.
6. دنگم گرفته بود: میل داشتم، هوس کرده بودم
7. جلال آل احمد، مدیر مدرسه، ص7
8. صادق چوبک، خیمه شب بازی، ص 44
9. نقل از داستان، جمال میر صادقی، ص258
10. نقل از عناصر داستان، صص 260 و 261 (با تلخیص)
11. نقل از صد سال داستان نویسی ایران، ج 3، صص 942 و 943 (با تلخیص)
12. جمال میر صادقی، بادها خبر از...، ص 11
13. این داستان را در همین کتاب در بخش نمونه ها خواهید خواند.
14. برخلاف زاویه ی دیدهای اول شخص و تک گویی نمایشی، شیوه ی حدیث نفس، بخشی از یک رمان را در بر می ‌گیرد نه تمامی ‌آن را.
15. ویلیام فاکنر، خشم و هیاهو، ترجمه ی صالح حسینی، ص 170
16. ر.ک: داستان کوتاه «عروسک چینی من» در بخش نمونه ها.
17. صادق چوبک، سنگ صبور، صص 87 و 88 (با تلخیص)
18. این رمان با عنوان «امواج» نیز توسط پرویز داریوش به فارسی ترجمه شده است.
19. داستان کوتاه «عشق روی پیاده» از مصطفی مستور (در همین کتاب) نیز با این شیوه نوشته شده است.
20. عباس معروفی، سمفونی مردگان، صص 366 تا 368 (با تلخیص)

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سالها میگذرد…
من هنوز تنها درکوچه ی باد مانده ام.
همدمم کلاغی سیاه…
قطره ای اشک…
آسمان ابری…
چه کسی حال مرا میفهمد.؟

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

عکس حسرت بدون متن

 

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برای داشتن رابطه عشقی بهتر با خود روراست باشید

برای داشتن رابطه عشقی بهتر با خود روراست باشید

برای داشتن رابطه‌ی عشقی بهتر، هر بهتر است ابتدا درون‌نگری عمیق‌تری نسبت به خود داشته باشید. یک کاغذ و قلم بردارید و این پرسش را از خودتان بپرسید:

  • کسانیکه برای اولین بار در کودکی به من عشق می‌‌ورزیدند چه نوع الگوهای فکری و رفتاری داشته‌اند؟
  • چگونه به من عشق می‌‌ورزیدند؟
  • آیا این الگوها، همان‌هایی نیستند که اکنون من نیز در دیگران جستجو می‌کنم؟
  • آیا این الگوها درست بوده‌اند؟
  • سازنده یا مخرب بوده‌اند؟

همچنین این سوال را از خوتان بپرسید که در گذشته – در زمان کودکی – عشق برای من چه حسی را به دنبال داشت و آیا این همان حسی است که به دنبالش هستم تا شخص دیگری دوباره در من ایجاد کند؟ بهترین شخصی که می‌تواند به شما کمک کند تا بفهمید عشقتان در مسیر درست است یا نه، خودتان هستید.

ما با بررسی دقیق روحیات خود، به این نتیجه می‌رسیم که شخصی که عاشق او شده‌ایم الزاما شخصی مناسب برای ما نیست بلکه او یک پل ارتباطی است که ما را به گذشته وصل می‌کند، گذشته‌ای که ممکن است اشتباه بوده باش

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 15:30 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا