لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

آزاد باش ای ایران

آباد باش ای ایران

از ما فرزندان خود

دلشاد باش ای ایران

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۹ ] [ 0:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زندگی هيچ چيزِ بزرگی ندارد.

زندگی پُر است از چيزهای كوچک

اما اگر تو بدانی كه چطور با اين چيزهایِ كوچک خوش باشی،

آنها را به چيزهای بزرگ دگرگون خواهی كرد...

اشو

میخواستم بیام و یه پست از کشفیات جدیدم بذارم و بعد خیلی اتفاقی به این نوشته برخوردم و دیدم اِ اوشو که اینو قبلا گفته بود خب چرا من زودتر نخوندم تا مجبور نشم اینقدر بالا پایین برم تا به این نتیجه برسم

بله

من می دونستم اون شادی و عشق و شفای قلبی که من دنبالش هستم یک شبه در من اتفاق نمی افته برای همین هم تصمیم گرفته بودم عاشق چیزهای کوچولو کوچولو بشم تا به مرور قلبم وسیع بشه و پذیرای عشق های بزرگتر و اون هم با حضور در لحظهء حال اتفاق می افتاد

در مورد شادی هم همینطوره فهمیده بودم این سوالها و توقع از خودم که الان من فلان جا هستم که قبلا آرزوم بود پس چرا شاد نیستم؟

الان این بهترین اتفاقیه که می تونست بیفته پس چرا من رو خوشحال نکرد؟

چرا هیچی من رو خوشحال نمیکنه؟

غیر واقع بینانه بود شبیه اینه که به کسی که انگشت هاش شکسته هی بگی بشکن بزن. بعد اصرار بورزی و بعد سرزنش و تحقیرش کنی که بشکن زدن کاری نداره که یا اینکه قبلا چندبار این کار رو کردی پس چرا حالا نمی تونی؟

خب چرا ما با خودمون این همه بی خردانه رفتار میکنیم؟ نمی تونیم ... انگشت هامون شکسته نیاز به مراقبت داره نیاز به عشق داره نیاز به نوازش داره

چون تو بچگی با ما به همین شکل رفتار شده و ما این مدل رفتار با خودمون رو یاد گرفتیم.

می دونین من با خوندن یالوم خودم رو شخم میزنم و بررسی میکنم تو این چند وقت گذشته هم یک کتابش رو تموم کردم و اواسط دومی بودم که فعلا دست نگه داشتم فکر میکنم قبل از اتمام کتاب نیاز به یه زیر و رو کردن خودم دارم بعد دوباره برمیگردم سراغش نمیخوام ازش جا بمونم

همونطور که قبلا هم فهمیده بودم خوشحالی کردن و دوست داشتن در بچگی در من سرکوب شده . نه به طور مستقیم بلکه به دلیل اینکه دیگران برای من تصمیم می گرفتن که چه کاری درسته و من باید کاری رو انجام میدادم که درست بود. خودم رو مجبور میکردم از خواسته های خودم چشم پوشی کنم تا کاری رو انجام بدم که از نظر دیگران درسته و اینها خشم های کوچولو کوچولویی در من ایجاد میکرده که آروم آروم در قلب من تجمع کرد ضمن اینکه هرگز هم یاد نگرفتم چطور خوشحال باشم و چطور عشق و مهر رو تو قلبم لمس کنم. یاد نگرفتم چطور به خودم احترام بذارم.

توقعات خیلی بالاتر از توانایی های من در مورد من وجود داشته که من یا سعی میکردم هرطور هست اون توقعات رو برآورده کنم یا اگر نمی تونستم از چشم خودم می افتادم.

ولی تازگیها یاد گرفتم. یاد گرفتم به جای توقع داشتن و تحقیر و سرزنش انگشت های شکسته ای که نمی تونن بشکن بزنن اونها رو ببوسم و نوازش کنم و بهشون رسیدگی کنم تا خوب بشن بدون احساس قربانی بودن . بدون اندکی دلسوزی بابت شکسته شدنشون

نباید از اون ور بوم بیفتیم مهم نیست کی انگشت های ما رو شکونده، مهم نیست شدت آسیب چقدر بوده، مهم نیست علتش چی بوده، اگر اینها مهم بشه حس قربانی بودن بهمون دست میده و فقط خشمه که در ما شدت پیدا میکنه نسبت به مسبب حادثه، و اجازهء رشد نمیده و حالمون خرابتر از قبل میشه

پس بدون هیچ احساس ترحمی نسبت به خودمون، فقط مهربورزیم، خودمون رو درآغوش بگیریم و به خودمون رسیدگی کنیم از هر لحاظ رسیدگی کنیم برای خودمون هزینه کنیم لباس خوب بخریم غذای خوب بخوریم به پوست و موها و بدنمون رسیدگی کنیم خودمون رو با روغن (بهترینش روغن کنجد ولرم شده است) ماساژ بدیم و از تک تک اعضای بدنمون قدردانی کنیم

بدن عزیزمون وقتی مدتی مورد مهر و توجه ما قرار بگیره از نو احیا میشه و تمام توانمندیهاش رو دوباره به دست میاره

تو پروسهء عزیز نگه داشتن بدن و صد درصد احساساتمون به چیزی که بیشتر از همه نیازه من دقت کنم دلخوشیها و شادیهای کوچولوست. در حد گذاشتن اولین لقمه غذای مورد علاقه در حین گرسنگی به دهان و مزه مزه کردن لذتش. وزش هوای خنک بهاری تو صورتم. لمس نور آفتاب رو پوستم. بغل کردن هومان قشنگم، بوسیدنش. گذاشتن سر روی بالش وقتی خیلی خسته و خواب آلوده ام. ریختن آب با دمای مطلوبم روی دستم حین ظرف شستن، نوشیدن یه نوشیدنی خنک و خوشمزه و .... در حد چند لحظهء اول بعدش از لحظه خارج میشم ولی همون شادی کوچولو رو میگیرم و بهش توجه میکنم تا به قول اوشو این خوشی های کوچیک به خوشیهای بزرگ دگرگون بشه. اما یه خوشحالی دیگه که تعداد دفعات اتفاق افتادنش در روز برای من زیاده و من هرگز بهش توجه نمیکردم و جز خوشحالی های لحظه ای به حساب نمی آوردم خوندن جمله های لذت بخش تو کتاب هاییه که میخونم. واقعا یکی از اون نعمت های درجه یکی هست که من نسبت بهش بی توجه بودم ولی حالا دیگه قدرش رو میدونم با هر جمله ای که لذت می برم چشم هام رو می بندم و طعم خوبش رو تو ذهنم مزه مزه میکنم. من از بزرگترین خوشحالی کوچولوم که تکرارش در روز خیلی زیاد بود غافل بودم و خدا رو شکر که بهش آگاه شدم.

[ سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]


دل آدمی ...چه گرم می شود

گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...

به یک دلداری کوتاه ...

به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!

به یک همراهی شدن کوچک ...

به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...

به یک پرسش :"خوبی؟"

به یك جمله زیبا :" مراقب خودت باش"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !

به یک وقت گذاشتن برای تو...

به شنیدن یک "من کنارت هستم "...

به یک هدیه ی بی مناسبت ...

به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...

به یک نگاه ...

به یک شاخه گل...

دل آدمی گاهی ...چه شاد می شود...

به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!

به یک سلام !

به یك خدانگهدار!

به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...

و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های

کوچک و ساده را از هم دریغ میکنیم...

و تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا....

به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم ...

[ سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بخت خود را در وصالت آزمودم تا مگر
یک دوروزی تکیه بر دوشت کنم اما نشد

گفتم از شعرم بسازم کوزه های پرشراب
در غزلها مست و مدهوشت کنم اما نشد

دختر خان را فرستادم تو را راضی کند
روز عقدت حلقه در گوشت کنم اما نشد

گفتم ازصحرا بیایی حورِآویشن به دست
سینه را مهمانِ دمنوشت کنم اما نشد

منتظر بودم خزانم را بهار آید بهار
صبح فروردین غزلپوشت کنم اما نشد

[ یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:37 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دنیا کوچکتــــــر از آن است

که گم شـــــــده ای را در آن یافتــــــه باشی

هیچ کس اینجــــــا گم نمی شود

آدم ها به همان خونـــــسردی که آمده انـــــد

چمدانشان را می بنــــ

دنــــــد

و ناپــــدیـــــد می شونـــــد

یکی در مـــــه

یکی در غبــــــار

یکی در بـــاران

یکی در بــاد

و بی رحم تـــــرینشان در برف

آنچه به جا می مانـــــد

رد پائــــــی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میـــــزند

مثل نسیـــــم سحر

پرده های اتــــــاقت را

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

به چه می ارزد عشق ؟

به یکی دل که چه آرام شکست هیچ نگفت ؟

به دو تا چشم که نگاهش همه تر هیچ نخفت ؟

یا به صد خاطره کز یاد تو مانده است به جا ؟

به چه می ارزد عشق ؟

من ندانم تو بگــــــــــــــــــــــــــو ................

به چه می ارزد عشــــــــــــــــــــــــــــــــــق

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس
زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خواص طبی و غذایی تخم پرندگان

http://s8.picofile.com/file/8273512750/%D8%AA%D8%AE%D9%85_%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86.jpg

غیر از تخم مرغ، تخم سایر پرنده ها مانند بلدرچین، کبک، شترمرغ، غاز یا اردک هم خوراکی است و مصرف هر کدام از آن ها می تواند فوایدی برای بدن داشته باشد.

تخم مرغ

بهترین تخم مرغ آن است که بزرگ باشد و در همان روز تخمگذاری شده باشد.
مزاج زرده تخم مرغ مایل به گرمی تا آخر درجه اول است و سفیده ی آن سرد و تر در دوم قرار دارد.
زرده تخم مرغ نیم برشت (عسلی)، قابلیت تغذیه بالای دارد و تولید مواد خوب و سالم می کند و فضولات کمی دارد. زرده تخم مرغ مقوی قلب و مغز و نیروی جنسی است. زرده تخم مرغ در از دست دادن خون و در دوره نقاهت بیماری ها مفید است.
برای جلوگیری از فساد در گرما (عدم دسترسی به یخچال) بهتر است در نمک نگهداری شود.

مناسب ترین و زودهضم ترین و خون سازترین شکل پخت تخم مرغ نیم برشت یا همان عسلی است.

جوشاندن زیاد تخم مرغ باعث دیر هضمی آن مخصوصاً در معده های رطوبی می شود و اصلاح آن با آویشن و فلفل و نمک است.
مصرف زیاد آن برای مزاج های سرد و معده های ضعیف مضر است.
مصلح تخم مرغ نمک و فلفل و سرکه که سبب لطیف شدن آن می شود.
خوردن زرده خام آن جهت تصفیه صوت و سوزش مثانه مفید است.
سفیده آن تولید کننده خلط خام و لزج و دیر هضم است و فقط معده های گرم می توانند آن را هضم کنند.
توصیه شده از مصرف زیاد سفیده تخم مرغ در دوره بارداری پرهیز شود.
مصرف زیاد و طولانی مدت تخم مرغ باعث ایجاد لک های پوستی در صورت و بادهای سرد در طحال و معده می شود.
همچنین بیماران دارای سنگ کیسه صفرا یا مستعد آن بهتر است از مصرف تخم مرغ پرهیز نمایند.
بعد از تخم مرغ، تخم تذرو و دراج و تیهو و کبک قرار دارد. تخم اردک و مرغابی و تخم های مشابه آن ها غلیظ و دیرهضم بوده، بوی بد دارد و خلط فاسد تولید می کند.

تخم اردک

تخم کامل اردک، غلیظ تر و دیرهضم تر از تخم مرغ است. تخم اردک برای افراد لاغر بسیار مفید است و می تواند به آن ها در افزایش وزن کمک کند. تخم این پرنده در تسریع روند درمان سرفه و تنگی سینه هم مفید است و مصرف آن به افرادی که خونریزی داشته اند یا دارند هم توصیه می شود. بهتر است تخم اردک آب پز با کره یا روغن زیتون مخلوط و مصرف شود تا بیشترین فایده از خوردن آن به بدن برسد. بهترین حالت مصرف تخم اردک این است که آن را با چربی خودش سرخ کنید. مصرف تخم اردک می تواند باعث رفع تنگی سینه و سرفه شود. این تخم، سرشار از امگا 3 و ویتامین D است.

تخم غاز

تخم غاز هم جزو دیگر تخم های خوراکی است که حجم مناسبی از ویتامین B12، فولات و پروتئین را در خود جای داده است. میزان پروتئین تخم غاز، حدود 5/3 برابر بیشتر از تخم مرغ است اما چربی و کلسترول آن هم بسیار بالاست.

تخم شترمرغ

تخم شترمرغ هم جزو مواد غذایی ای است که مصرفش به خانم های باردار یا افراد مبتلا به کم خونی توصیه می شود. تخم شترمرغ، آهن، اسیدفولیک و کالری بالایی دارد اما میزان روی آن کمتر از تخم مرغ است.

تخم بلدرچین

مصرف تخم بلدرچین هم برای فصاحت کلام در کودکانی که دیر به حرف افتاده یا درست حرف نمی زنند، توصیه می شود. هر 100 گرم تخم بلدرچین، حدود 158 کیلوکالری انرژی دارد و میزان ویتامین های A،B12 و B6 آن هم تقریباً به اندازه تخم مرغ است.

تخم کبک

تخم کبک دارای پروتئین بالا و چربی پایینی است. تخم کبک، سریع هضم می شود و برای تقویت سیستم گوارشی یا قوای جنسی هم مناسب است. ویتامین های گروه B و آهن، جزو مواد مغذی تخم کبک است.

تخم کفتر کودکان را به حرف می آورد؟
در طب سنتی، به تخم بلدرچین و اردک، به عنوان خوراکی هایی که می توانند به فصاحت کلام و سرعت تکلم بچه ها کمک کنند، اشاره شده است اما شرایط خاصی برای مصرف چنین محصولاتی مطرح است. قبل از گفتن این شرایط، بهتر است توجه داشته باشید که باید تخم اردک و بلدرچین را از مراکزی تهیه کنید که از سلامت محصولات آن ها اطمینان کامل دارید. بهتر است این خوراکی ها را هم مانند تخم مرغ، در بسته بندی های دارای مجوز و تأییدیه های بهداشتی لازم که تاریخ تولید و مصرف دارند، بخرید.

تخم بلدرچین، می تواند باعث زود به حرف آمدن بچه ها و فصاحت کلام در آن گروه از کودکانی که خوب و روان حرف نمی زنند، بشود. برای این منظور باید 15 روز در ماه (مثلاً یک روز در میان)، تخم بلدرچین را آب پز و زرده عسلی آن را با مقداری عسل، مخلوط کنید و این ترکیب را به فرزندتان بدهید.

برای افزایش سرعت تکلم بچه ها، همچنین می توان زرده عسلی تخم اردک را با روغن زیتون مخلوط کرد یا زرده آن را کمی در روغن زیتون تفت داد و پس از ترکیب با عسل، آن را به بچه هایی که خوب حرف نمی زنند، داد. برای این منظور، باید روزی یک زرده را 15-10 روز در ماه به بچه ها بدهید و سپس حدود یکی 2 ماه، مصرف آن را قطع و سپس دوباره همین کار را تکرار کنید.

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گیاهان شفادهنده

http://s9.picofile.com/file/8297463984/%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C.jpg

گیاهان شفادهنده که باید همیشه درخانه داشته باشید:

*هر یک از انواع ادویه، خواص و طعم منحصر به فردی دارد. ادویه در مقایسه با میوه و سبزی، آنتی اکسیدان بیشتری دارد که با بیماری های مختلف مقابله می کند.از آن جا که هر ادویه، خاصیت ویژه ای دارد، بهتر است قبل از مصرف از خواص درمانی آن ها مطلع شوید حتما بخوانید.

1. سماق: کاهش اسید اوریک خون و رفع عوارض گوشت قرمز،
جلوگیری از بیماری نقرص، استحکام لثه و رفع خونریزی آن.

2. پونه: ضد نفخ، بادشکن، گرم کننده کلیه ها،
رفع شب ادراری کودکان، تقویت روده، رفع اسهالی.

3. خاکشیر:رفع گرمازدگی، رفع گرمی کردن
مصرف بیش از حد خوراکیهای طبع گرم،گر گرفتگی،کهیر و خارش پوست.

4. فلفل: علاوه بر گرم نگه داشتن بدن در سرما، از دیواره معده در برابر عفونت ها محافظت و مشکلات روده و معده را درمان می کند.

5. سیر: کاهش سریع فشار خون، چربی خون ،قندخون ،
،کلسترول و آنتی بیوتیک قوی گیاهی.

6. سنجد: آرد سنجد کامل( با پوست و دانه):
رفع درد معده و سوزش مری،رفع و پیشگیری از پوکی استخوان و ارتروز.

7. گشنیز: کاهش سریع فشار خون، خوشبو کننده دهان،
ضد نفخ برای افراد گرم مزاج به جای نعناع و پونه، ضد آفت.

8. گل گاوزبان: آرامبخش اعصاب، رفع تپش قلب و بهبود زکام و سرفه خشک.گل گاو زبان را به صورت چای تهیه کرده ،میل کنید.

9. بابونه: تقویت سیستم ایمنی، تقویت معده و ضد میکروب معده، رفع سردرد و ارامبخش قوی، تقیوت موی سر، مفید برای روده تحریک پذیر. و موثر جهت سرماخوردگی

10. گزنه: رفع سنگ و عفونت کلیه و مثانه،
رفع کم خونی ، ضد عفونت لوزه ها، کاهش قند خون.

11. نعناع: ضد نفخ، دل درد، ناراحتی معده، دل پیچه کودکان پس از خوردن سردی ها، رفع اسهال.مصرف یک یا دو برگ نعناع در هضم غذا و همچنین در تسکین دردهای التهابی دستگاه گوارش بسیار موثر است،البته چای نعناع هم همین کارآرایی را دارد.

12. زنجبیل: این گیاه در بدن گرما تولید کرده و بدین وسیله مواد سمی و زائد بدن را بصورت عرق از بدن خارج می سازد. زنجبیل در بهبود سرما خوردگی و سردی، ضد رماتیسم،.ضد تهوع و استفراغ، رفع درد عادت ماهانه،تقویت نیروی جنسی.کاهش گاز و نفخ ،تقویت سیستم ایمنی بدن بسیار موثر است . همچنین زنجبیل با افزایش ترشح بزاق دهان و آنزیم های مجرای گوارشی، به هضم و جذب مواد غذایی کمک می کند

13. سیاه دانه :بر هر درد بی درمانی دواست جز مرگ ،افرادی که از زود پیرشدن بدشان می آید، استخوان درد دارند ، سردرد دارند ، دچار ضعف اعصاب هستند ، سرگيجه و الزایمر دارند، مبتلا به دیابت هستند،قوه جنسی پایینی دارند ، زود انزال هستند ، دارای بیماری لک و پیس هستند، ام اس دارند ، رماتیسم دارند ، فشار خون پایینی دارند ،کیست تخمدان دارند،کم حافظه شده اند ، زیاد ضعف بدنی می کنند و صدها بیماری و مشکل دیگر دارند توصیه می کنم در این فصل سرما سیاهدانه مصرف کنند مخصوصا با عسل

14.دارچين: آنتی بیوتیک قوی برای بدن و از عفونت قارچي پيشگيري مي کند، حاوي ماده معدني منگنز است ومنبع عالي فيبر غذايي،آهن و کلسيم است. و همچنین مغز را تقويت ميکند.حافظه، قدرت تمرکز، توجه،شناخت را تقويت ميکند.و نیز دارچین حاوی ترکیباتی است که عمل انسولین درانتقال گلوکز به سلولها رابهبود می‌بخشد.و قندخون وچربی،بیماران دیابتی رابطورچشمگیری کاهش و نیز در میزان کلسترول،تاثیر مفیدی در بهبود سلامتی دارد.

15. زردچوبه خاصیت ضدعفونی کننده دارد و از بدن در برابر هر نوع عفونتی محافظت میکند. گردش خون را بهبود می دهد.یکی از داروهای مهمی به شمار می‌رود که از سلول‌های کبدی محافظت می‌کند.و به عنوان صفرابر شناخته می‌شود..همچنین کورکومين که رنگ زرد در اين ادويه ايجاد مي کند آنزيم کليدي است که علاوه بر خاصيت ضدالتهابي و تقویت مغز با برخي انواع سرطان و ام اس مقابله مي کند.

16.هل : خاصیت خلط آور دارد که بدن را گرم نگه می دارد. عوارض آسم، سرماخوردگی و سرفه، برونشیت، گرفتگی سینه، گلودرد و عفونت را درمان می کند.

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]


چون خداوند انسان را آفرید ،از روح خویش بر او دمید و آن یک مشت خاک را به آتش محبت سوزانیدو بعد "امانت" را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کرد .
قصه چنین بود که آن ها ، از پذیرفتنش سر باز زدند .
این بار امانت نه کوه طاقت آن را داشت و نه زمین .نه عرش و نه کرسی . نبینی که خداوند در مورد بی طاقتی کوه فرمود : اگر این قرآن بر کوه نازل شدی او را از ترس خاشع می دیدی؟؟؟؟
ولی آدم مردانه پا پیش گذاشت.
گفتند : آدم بر تو عرضه نکردند ،چرا پذیرفتی؟؟؟؟؟؟
آدم گفت : زیرا سوخته منم . و سوخته را خود در گرفتن روی نیست ...آنها نپذیرفتند چون بر بزرگی و ستبری بار نگریستند ،و ما به کریمی نهنده امانت نگریستیم.......
تنها بر آدم که همانا اشرف مخلوقات بود ،دم خدائی زده شد ...همان خدائی که خود را رحمان و رحیم خواند...و تنها از آدم انتظار میرفت که چون دم خدائی وجودش را سرشار از مهر و محبت کرده و از این دم آتش به جان دارد ، امانت رابپذیرد..
و از ازل تا به ابد فراموش نکند که خدای یکتاست و معبودی جز او نیست ....

ای جوانمرد ، از روز الست "اشاره به آیه :آیا من خدای شما نیستم؟گفتند : بلی " ........امانتی نزد تو گذاردند و مهر "بلی" بر او نهادند . چون عمر به آخر رسد و تو را به سرای خاک برند ، قرشته ای در آید و گوید : خدای تو کیست؟؟در حقیقت مطالعه و معاینه میکند که ببیند مهر بر جای حود هست یا نه؟؟
"منظور اینکه آیا تو در طول زندگی ات ،همیشه بر این عهد بوده ای؟؟آیا برای بدست آوردن متاع دنیا سر پیش کسی دیگر جز خدا خم کرده ای یا نه؟؟آیا امید به غیر خدا به دستان کسی دیگر بسته بودی یا نه ؟؟
وچون فرشته بیند که بنده عهد نشکسته و همواره توکل به خدا کرده و مهربانی و بخشش به همه مخلوقات داشته ،
گوید :
ای مسکین ار فرق تا قدم تو مهر بر نهاده اند و بدان که مهر از مهر و مهربانی باشد . زیرا مهر آنجا نهند که مهر و مهربانی در آنجا دارند .....ای دل سوخته که بر تو مهر "مهرو مهربانی است" اینک پروردگار میگوید تو همه مرا بوده ای و اینک من همه تو را هستم .....

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کتاب صوتی مردی با کبوتر ، رومن گاری ، لیلی گلستان

جانی در ساختمان سازمان ملل مخفی می شود، پلیس هیچ اثری از او پیدا نمی کند. فقط می دانند یک کبوتر همراه دارد. یک نفر از محل پنهان شدن او خبر دارد: اُپی، واکسی سازمان ملل ماجرا را با رسانه ها فاش می کند. کار به جای باریک می کشد، اما...

اُپی قصد دارد از سازمان ملل انتقام بگیرد و جانی (مردی با کبوتر) را طعمه قرار داده تا بتواند از این راه پولی هم به جیب بزند. وقتی رسانه ها به ماجرا ابعاد بین المللی می دهند، پای روسیه هم وسط می آید. حالا شنیده می شود روسیه از جانی حمایت کرده است. مردم که پیش از این، حامی جانی بوده اند، اکنون مخالف او هستند؛ اما بالاخره اتفاقی می افتد و جانی ...

از رومن گری در ایران کتاب‌هایی مانند «خداحافظ گاری کوپر»، «زندگی در پیش رو» و «پرنده‌ها می‌روند در پرو می‌میرند» منتشر و به فارسی ترجمه شده است. رمان «مردی با کبوتر» از کتاب‌های کمتر شناخته‌ شده ی او در میان فارسی زبانان است که در سال ۱۳۶۳ با ترجمه ی لیلی گلستان در ایران چاپ شد. رومن گاری این کتاب را با نام مستعار «فوسکو سینیبالدی»، در سال ۱۹۵۸ و زمانی که عضو نمایندگان سازمان ملل متحد بود، منتشر کرده است. انتشارات گالیمار که این کتاب را در سال ۱۹۸۴ با نام رومن گاری منتشر کرد، در توضیحی نوشته است: رومن گاری در زمان حیاتش نخواست که پدرخواندۀ «مردی با کبوتر» باشد، اما در میان کاغذهایش نسخه‌ای بازنویسی‌ شده که با دست‌ تصحیح کرده بود، به دست آمد که باعث شد ما فکر کنیم او آرزو داشته روزی نسخۀ اصلی آن را منتشر کند.

دانلود و معرفی کتاب صوتی مردی با کبوتر : 50 مگابایت

اثر رومن گاری

ترجمه لیلی گلستان

خوانش بهروز رضوی

قسمت زيبايي از كتاب

می خواهید بدانید چرا واکسی شده ام ؟ خیلی ساده است . خواستم کاری بکنم تا به مردم بفهمانم که بیش از آنکه صاحب افکار زیبا باشند ، صاحب پا هستند ! بسیاری از این آدمها در این آسمانخراش این را از یاد برده اند . اگر مثل من روزی صد تا کفش واکس بزنند ، شاید به یاد بیاورند که پای آدمی روی زمین است و نه در ابرها

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]

http://s6.picofile.com/file/8204335592/%D9%85%D8%A7_%D9%88%D9%8E%D8%AF%D9%91%D9%8E%D8%B9%D9%8E%D9%83%D9%8E_%D8%B1%D9%8E%D8%A8%D9%91%D9%8F%D9%83%D9%8E_%D9%88%D9%8E%D9%85%D8%A7_%D9%82%D9%8E%D9%84%D9%89%D9%B0.jpg

سوره مبارکه الضحى آیه ۳
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلىٰ﴿۳﴾
.... پروردگارت تو را ترک نکرده و بر تو خشم نگرفته است...
و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!
********************************
پانزده روز گذشت و وحى بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نازل نشد
مشركان گفتند: پروردگار محمد، او را رها كرده و دشمن داشته، اگر راست می ‏گويد ماموريت او از سوى خدا است، بايد وحى به طور مرتب بر او نازل می ‏شد.
در اينجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت).
وقتى اين سوره نازل شد پيامبر (صلي الله عليه و آله) به جبرئيل فرمود: دير كردى در حالى كه سخت به تو مشتاق بودم
جبرئيل گفت: من به تو مشتاق‏تر بودم، ولى من بنده مامورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمی ‏شوم!

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دختر مولانا .....I'm nobody! Who are you

http://s3.picofile.com/file/8204209884/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C.jpg

امیلی الیزابت دیکنسون
Emily Elizabeth Dickinson
شاعر آمریکایی (۱۰ دسامبر ۱۸۳۰- ۱۵می ۱۸۸۶) در شهر امهرست در ایالت ماساچوست آمریکا و در یک خانواده متشخص و اصیل به دنیا آمد، او بیشتر خلوت گزیده بود و زندگی در انزوا را ترجیح می‌داد. در دوران جوانی به مدت ۷ سال در آکادمی امهرست درس خواند و قبل از بازگشتش به شهر خود، مدت کوتاهی را نیز در یک مدرسه مذهبی گذراند. او به‌خاطر پوشیدن لباس سفید و عدم استقبال از مهمان در بین ساکنین معروف گشت، و بیشتر دوستی‌هایش از طریق نامه و مکاتبه بود. اگرچه او شاعر پرکاری بود ولی تعداد کمی از شعرهایش (نزدیک به ۱۸۰۰عدد) به چاپ رسید.آثاری که در زمان حیاتش به چاپ رسید دچار تغییر می‌گشتند تا با معیارهای متعارف شعری وقت مطابق شوند. شعرهای دیکنسون در زمان خود منحصر به‌فرد بودند، زیرا دارای خطوط کوتاه، عدم وجود عنوان در شعر و از قافیه کج یا نیم قافیه برخوردار بودند که چیزی غیرمتعارف بود. بسیاری از شعرهای او دارای درون‌مایه مرگ و جاودانگی بودند، که در نامه‌هایش نیز مشهود بود.
اگرچه بیشتر آشنایان او از نوشتنش آگاه بودند، اما پس از مرگش بود که خواهرکوچکترش لاوینیا از حافظهٔ نهان شعری او پرده برداشت و آثارش آشکار گشت. اولین مجموعه شعری او، در سال ۱۸۹۰ و توسط آشنایانش، توماس ونت‌وورث هیگنسون و مابل لومیس تاد منتشر شد، که آن دو نیز آثارش را بسیار ویرایش کردند. کامل‌ترین مجموعه شعری او در سال ۱۹۵۵ توسط پروفسور توماس جانسون با نام شعرهای امیلی دیکنسون چاپ گشت. با وجود برخی از شک و تردیدها در اواخر قرن۱۹ و اوایل ۲۰ در خصوص قابلیت‌های ادبی دیکنسون، امروزه دیکنسون به عنوان یکی از مهم‌ترین شاعران آمریکایی شناخته می‌شود.
او را شاعر معتکف نیز گویند یا به قول دکتر الهی قمشه‌ای دختر مولانا چرا که او بسیار با ابهام سخن می‌گوید. او شاعر قطعه معروف "I'm nobody! Who are you?" (من هیچکسم تو که هستی؟) می‌باشد.

شعري از خانم اميلي اليزابت ديكنسون
من كسي نيستم (I am nobody)
تو كيستي؟ (Who are you)
اگر تو همانند من، كسي نيستي (If you are nobody like me)
پس با هم دوكسيم(Then we are two )
مبادا به كسي بگويي (Do not tell anybody)
چرا كه آنان كسي هستند (Because they are somebody)
و ما را تاب نمي آورند (and denyed us)
چه ملالت بار است كسي بودن(How boring is – to be – Somebody!)
اگر كسي نباشي(when you are nobody)
همه كس هستي (then you are everybody)

عين اين مضمون را مولوي در قرن هفتم بدين گونه بيان كرده است :
من كسي در ناكسي دريافتم
پس كسي در ناكسي در باختم

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سنبل الطيب (علف گربه) Valerian

سنبل الطيب گياهي است علفي و چن ساله كه ساقه آن بطور عمودي تا ارتفاع دو متر بالا مي رود . اين گياه بصورت وحشي در جنگل هاي كم درخت ، در حاشيه جويبارها و گودال ها در بيشتر مناطق آسيا و ايران مي رويد .

سنبل اطيب داراي بويي مطبوع است و گربه بوي اين گياه را از فاصل دور تشخيص داده بطرف آن يم رود و در اطراف آن به جست و خيز مي پدرازد و از بوي آن مست مي شود.

گلهاي سنبل الطيب برنگ سفيد يا صورتي و بصورت خوشه اي مي باشد .

قسمت مورد استفاده اين گياه ريشه آن است و معمولا از ريشه گياهي كه بيش از سه سال عمر ددر استفاده مي شود .

سنبل الطيب پس از خشك شدن برنگ قهوه اي در مي آيد . طعم آن تلخ ولي خوشبو و معطر است . عطر آن پس از خشك شدن بيشتر مي شود .
تركيبات شيميايي:

ريشه سنبل الطيب حاوي 1% اسانس است . اين اسانس درريشه تازه بيشتر است و بتدريج كه ريشه خشك مي شود مقدار اسانس آن كاهش يافته ولي بوي آن قوي تر مي شود . اسانس تازه برنگ سبز مايل به زرد است ولي در اثر ماندن غليظ ميشود .

آثار دارويي ريشه تازه آن سه برابر خشك شده آن است . سنبل الطيب بايد در حرارت كم خشك شود و در حرارت بالا تمام اثر دارويي آن از بين مي رود .
خواص داروئي:

ريشه سنبل الطيب از نظرطب قديم ايران گرم و خشك است خواص مهم آن به شرح زير مي باشد

1)اثر ضد تشنج ددر

2)در رفع ناراحتي هاي عصبي و هيستري مفيد است

3)ضد اسپاسم و آرام بخش است

4)تب بر است

5)در معالجه صرع اثر مفيد ددر

6)بيخوابي را درمان مي كند

7)ضد كرم معده و روده است

8)گاز معده را از بين مي برد

9)ضد هيجان است

10)ميگرن را برطرف مي كند

11)سرددرهاي ناشي از سيگار كشيدن و مصرف الكل را رفع مي كند

12)براي برطرف كردن دلهره ف تشويش و نگراني مفيد است

13)در درمان بيماري ماليخوليا اثر مفيد ددر

14)در برطرف كردن ددر سياتيك موثر است

15)ددر معده را برطرف مي كند

16) سكسكه مداوم را از بين مي برد

17)تقويت كننده ينروي جنسي است

18)ترشح ادرار را زياد مي كند

19)ددر سينه را برطرف مي كند

20)استفراغ را برطرف مي كند

21)دهان را خوشبو مي كند

22)در معالجه مرض قند موثر است

23)گرد سنبل الطيب را روي زخم ها بپاشيد ا التيام يابند .
طرز استفاده:

1)گرد سنبل الطيب : ريشه سنبل الطيب را خرد كرده و در حرارت 40 درجه خشك كنيد . سپس آنرا آسياب كنيد و از الك ريز در كنيد . يان گرد بعنوان ضد تشنج بكار مي رود . مقدار مصرف آن 5-10 گرم در ورز است .

2) مخلوط سنبل الطيب : 4 گرم گرد ريشه سنبل الطيب را با 4 گرم رازيانه و 4 گرم قند سائيده و مخلوط كنيد اين مخلوط را چهار قسمت كرده و در طول روز بفواصل مساوي بخوريد .

3)تنطور والريان : 100 گرم ريشه سنبل الطيب را خرد كرده و در نيم ليتر الكل طبي 60 درجه بريزيد و بگذاريد بماند . هر ورز چند بار انرا بهم بزنيد و پس زا 15 روز آنرا صاف كرده و در شيشه دربست نگهداري كنيد .مقدار مصرف آن 10-30 قطره مي باشد.
مضرات :

چون سنبل الطيب براي كليه مضر است بايد آنرا با كتيرا خورد .

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]

می دانیم که موضوع قسمت اوّل رمان معروف بینوایان، اثر کم نظیر

ویکتورهوگو داستان دزدی است به نام « ژان والژن» که به جرم سرقت

چندی در زندان بوده است. وپس از آزادی به خانه ی کشیشی به نام

« میریل» پناه می برد کشیش او را به مهربانی می پذیرد، امّا دزد بر

حسب عادت ، شبانه شمعدان های نقره ای کشیش را می رباید و-

می گریزد. در راه فرار به چنگ ژندارم ها می افتد ، وقتی آن ها در

خورجین او شمع دان ها را می بینند، او را برای باز جویی و روبروکردن

، به نزد کشیش می آورند.

مرد روحانی شرط مروت نمی بیند که او را رسوا کند و باز به شکنجه

و زندان گرفتار سازد.پس به ژندارم ها می گوید: که اوخود، این شمع -

دان ها را به ژان والژن بخشیده است به این ترتیب دزد را کامروا

می کند و نجات می دهد.

امّا ، می توان ادعا کرد، شاید انگیزه ای که موجب شد،هوگو»

بخش اوّل این رمان را بنویسد آشنایی وی با حکایتی از سعدی

است که در بوستان آمده ، در بوستان سعدی ، حکایتی در باره ی

عارفی است که دزد محروم و در مانده ای به خانه ی خود می کشاند

، و در دزدیدن اثاث خانه ی خود به او کمک می کند، که خلاصه ی

داستان سعدی چنین است.

« شخص عزیزی در تبریز زندگی می کرد، که شب ها تا پاسی بیدار

می ماند. شبی دزدی را دید که از بام کسی بالا می رود .

صاحب خانه با سرو صدا اهل محل را خبر کرد ، چون دزد فهمید

عده ای به طرف او می آیند ، از بیم جان فرار را بر قرار ترجیح داد ،

امّا ، آن پارسا از دیدن این صحنه و- محروم شدن دزد - که شاید

نیاز مند بوده و از سر فقر از دیواری بالا رفته- در پی او در تاریکی

رفت و به او نزدیک شد و گفت :

که یارا مرو آشنای توأم / به مردانگی خاک پای توأم

گرت رأی باشد به حکم کرم/ به جایی که می دانمت می برم

به دلداری و چاپلوسی و فن / کشیدش سوی خانه ی خویشتن

سپس به دزد گفت تو همین پایین خانه باش و کمک کن تا من از با م

به داخل روم ، وقتی به داخل رفت ،با دستار خود اشیایی را از بالا به

دزد می رساند. سپس به دزد گفت تو کم کم دور شو من هم

خواهم آمد. وقتی دزد قدری دور شد ؛ خود او که صاحب آن خانه بود؛

به دم در آمد و بانگ بر داشت که دزد به خانه ی من آمده ، چون دزد

این صدا را شنید ، به سرعت دور شد ، و هیچ نفمید که همراه او

صاحب خانه بوده است ، و این پارسا هم نخواست که دزد بفهد ، ماجرا

از چه قرار است . و سر انجام:

عجب نبود از سیرت بخردان / که نیکی کنند از کرم با بدان »

البته به صرف شباهت این دو داستان دلیل بر آن نمی شود که بگوییم

ویکتور هوگو از شعر سعدی الهام گرفته است. امّا باید به این نکته ی

مهم توجّه داشت که از نیمه ی اوّل قرن نوزدهم ادبیات شرقی و از آن

جمله شعر فارسی در فرانسه رواج و رونق بسیار یافته بود. و آثار بزگان

ادب ایران از فردوسی، عطار سعدی و حافظ و... به زبان فراسوی

ترجمه می شد. و مورد استقبال اهل ذوق قرار می گرفت. و—

ویکتور هوگو در دیوان « شرقیات » که چندین سال پیش از بینوایان

انتشار یافت، به سخنوران ایران اشاره کرده است. و در بعضی از قطعات

آن دیوان، از افکار این شاعران الهام گرفته است.

همچنین لازم است بدانیم نخستین ترجمه ی بوستان سعدی به زبان

فرانسه توسط « دفر مری»در سال 1858 میلادی منتشر شد. و در سال

بعد « گارسن دو تاسی» بار دیگر ترجمه ی این کتاب را به زبان فرانسه

انتشار داد. و کتاب بینوایان سه سال پس از این تاریخ ، یعنی درسال 1862

میلادی منتشر شده است. وچه خوب بود اگر سعدی در اندیشه ی

ویکتورهوگو تأثیر داشته ، او نیز مانند «گوته» شاعر بزرگ آلمانی که -

خود را مدیون حافظ می داند - این موضوع را آشکار می کرد و این موضوع

می توانست اثر بخشی بیشتر فرهنگ ایران ، را در فرهنگ اروپایی

نشان دهد. نویسنده: احمد قنبری راد

[ دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:44 ] [ گنگِ خواب دیده ]

پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود

دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!

[ جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 15:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خواب دیدم ما را بُریدند

و به کارخانه‌ چوب بُری بردند

آنکه عاشق بود، پنجره شد

آنکه بی رحم بود، چوبه‌ی دار،

از من اما دری ساختند برای گذشتن...

[ سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:2 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بـــدخواه کسان ‌هیــــچ به ‌مقصـــد نرسد

یک ‌بــــد نکند تــــا به‌ خودش صد نرسد

من‌ نیک‌تــــو خواهم و تـــوخواهی‌بد من

تـــو نیک نبینــی و بــــــه من بــــد نرسد

[ سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:1 ] [ گنگِ خواب دیده ]

گر بمانيـــم ، باز بردوزيـــــم

جامـــــه اي كــز فراغ ،

چـــاك شده است

ور نمانيــم ، عذر ما بپــــــذير

اي بســــــا آرزوها،

كه خـــاك شده است

[ سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

امشب کنـــار غـــزل‌های من بخواب

شایـــــد جهانِ تـــو آرام‌تـر شود ..!

[ سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بلبــــل هـــوس گلبـــــن بــــــاغم نکنــــد

پـــروانــــه هم آهنگ چــــــــراغم نکنــد

زیـــــــن گونه که روزگار برگشته ز من

گر آب شـــــوم تشنـــــــه سراغـم نکنـــد

[ سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:59 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خـــــاری ز گلستــــان جهـــان چیـــدم و رفتـم
در دود دل سوخـتــــــه پیچیــــــدم و رفتــــــم
نـــــــادیـــده و نشناختــه چـون اشـک یتیمــان
از دیـــــده بـه نــوک مـــــژه غلتیـــدم و رفتـم
نقـش هـنــــر مدعیــــان خــوانــدم و دیـــــــدم
وآیینــــــۀ صــاحب نظـــران دیــــدم و رفتـــم
باعشق زبـــــان بــــــــاز سر عقل و خـرد را
در مغلطـــه و سفسطـــــه پیچیــــــدم و رفتــم
بـــا کــوشش بسیـــار ازیــــن دفتــر مغلـــوط
خوانــــــدم ورقی چنــد و نفهمــیدم و رفتـــــم
گفتــــم ز حکیمـــــان ره ایـــــن راز بپـــرسم
چـــــون دیدمشـــــان هیــچ نپرسیـــدم و رفـتم
اکنـــون که مهیــای سفرگشتـــه ام ای دوست
آن بــــه که نگویـــــم که چه ها دیـــدم و رفتم
افسانـــه چه خوانم؟چو یکی کرمک شب تاب
لختــــی به لجــــن زار درخشیـــــدم و رفتـــم
یارب تو مرا خواندی و خود راندی و من نیز
دامــــن ز جهان تـــــو فراچیـــــدم و رفتـــــم
گفتـــــم چــــه بود راز ازل، سرّ ابــد چیست؟
پاسخ نشنیـــــــدم ز تــــو، رنجیــــــدم و رفتم
گفتی نخــــورد گنــــدم و گـفتی نخــــورم مِی
من هم چــــو پدر حرف تــــو نشنیدم و رفتــم
بـــر مرگ من ای خلق بخندیــــد که من نـــیز
در ماتمتـــــــــان دیـــدم و خندیــــــدم و رفتـم

پژمان بختیاری

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حالا که رسیده ایم ما آخر خط

دیدیم چه خالی است سرتاسر خط

ناگاه معلم اجل املا گفت:

این جمله سر آمده ست، نقطه سر خط

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

این که میلـــــه های سلول کجا بـــه پایان می رسد

یا دیـــوارها از کجـــا شروع می شونـــد

زنـــــدانی را خوشحال نمی کنــــد

جای دریــــاهای رفتـــــه را کویــــرهای زنــده می گیرند

جای ساعت هـــای مرده را موهـــــای سفید

و جـــای کاسۀ آب را

خنجــــری بــــا خون ریختـــه شده

کنــــار آمدیم

با دردهای بیشمــــــاری که نـــامش را

زنــــدگی گذاشتند.

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فروغ مشعل دولت چو برق در گذر است

چــراغ گوشه نشینـــان مـــدام می سوزد

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کسی بیاید

ما را دعوت کند به رفتن !

به رفتن از تمام کسانی که رفته اند

و ما را درون خــــود جای گذاشتنـــد ...

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نیاز های زندگی تو را وادار میکند که به بیرون حرکت کنی، اگر بخواهی به درون بروی،

موضوع اساسی مورد توجه تو باید «مرگ» باشد.

فقط زمانی که از مرگ هوشیار شوی،

میتوانی نیازی را خلق کنی که به درون نظر کنی،

تفاوت انسان با حیوان آن است که انسان آگاه است به اینکه خواهد مرد

ولی حیوان به این نکته آگاه نیست.

از مرگ نترس، فقط آگاه باش که مرگ نزدیک و نزدیک تر می آید

و تو باید برایش آماده باشی.

برای بدست آوردن زندگی، ابتدا باید مرگ را بیاموزی و با مردن تن جسمانی،

به زیستن در حیات الهی میرسی.

لحظه ای که هوشیار شوی که تو خواهی مرد و بدانی که مرگ یقین است،

تمامی ذهنت شروع میکند به نظر کردن در بعدی متفاوت.

خانه، پول و ماشین فقط برای تو رفاه می آورند، از مرگت جلوگیری نمیکنند.

در زندگی ممکن است فقیر یا ثروتمند باشی،

ولی مرگ برابر کننده ای عظیم است.

روی مرگ تعمق کن، ولی آن را از خودت دور ندان،

مرگ میتواند همین لحظه بعد باشد.

اگر مرگت را به تعویق بیندازی نمیتوانی رویش تعمق کنی،

اگر بگویی سی سال دیگر برایت اتفاق می افتد،

آنگاه دیگر به فکر کردن در موردش نیازی نداری،

با خود میگویی زمان زیادی است و هنوز خیلی وقت دارم،

این حقه ی ذهن توست.

در زندگیت به خلق معانی جدید، بی معنی و مصنوعی نپرداز.

انسان فقیر چیزهای زیادی برای بدست آوردن دارد

و همین به زندگیش معانی مصنوعی میبخشد،

اگر همه چیز داشته باشی، پول، رفاه، سلامتی،

آنگاه زندگیت بی معنی خواهد بود،

قبلا نیز بی معنی بود،

اما معانی مصنوعی پول و ثروت و رفاه باعث شده بود

تا فکر کنی زندگیت با معنیست.

اگر برای کسب لذات بهشت، لذات جسمانی را کنار بگزاری،

این ترک دنیا نیست.

اگر میخواهی بدانی زندگیت معانی حقیقی دارد یا نه،

ببین اگر همه چیز داشته باشی و در رفاه کامل باشی،

آیا باز هم زندگیت معنایی دارد یا نه، اگر نداشت

بدان معنای زندگیت مصنوعی بوده.در هر کاری که میکنی،

در تلاش برای کسب هر چیزی که هستی به یاد بیاور که از خود بپرسی،

اگر موفق شوم آنوقت این معنای واقعی زندگی من است

یا معنایی است مصنوعی؟

از طریق زندگی بیاموز، زیرا درس دیگری وجود ندارد.

اگر زندگیت نتواند چیزی به تو بیاموزد،

هیچ کتابی قادر به آموختن چیزی به تو نیست

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چارلی بینایی خود را در جنگ جهانی دوم زمانی که دوست خود را از داخل یک تانک که زیر آتش دشمن بود از دست داد

قبل از اینکه این حادثه برایش اتفاق بیفتد او قهرمان بزرگ بود پس از این حادثه او بر اساس اراده و استعدادش تصمیم گرفت که یک ورزش جدید را شروع کند ورزشی که حتی آن هنگام که از بینایی برخوردار بود اصلا فکرش را نمی کرد : گلف !

به خاطر تصمیم راسخ و علاقه ی زیادی که به این ورزش داشت به قهرمانی بی بدیل در دنیای گلف نابینایان بدل شد

او 13 بار به این افتخار نایل آمد یکی از افرادی که چارلی خیلی به او علاقه داشت گلفباز بزرگ بن هوگان بود بنابراین بردن جایزه بن هوگان در سال 1958 برای چارلی به راستی افتخاری بزرگ محسوب می شد

هنگام ملاقات با بن هوگان ، چارلی بسیاز هیجان زده بود او به من گفت که فقط یک آرزو دارد اینکه تنها یک دور با او گلف بازی کند

هوگان اعلام کرد که بازی با چارلی را برای خود یک افتخار می داند زیرا او خبر موفقیت های چارلی را شنیده بود و مهارت های او تحسین می کرد

چارلی گفت : آقای هوگان آیا مایلید که شرطی بازی کنیم ؟

هوگان پاسخ داد : من نمی توانم این کار را انجام دهم چون عادلانه نیست

آه خواهش می کنم آقای هوگان 1000 دلار برای هر توپی که وارد سوراخ می شود

رقیب چارلی پاسخ داد من نمی توانم آن وقت مردم راجع به من که از این ضعف تو سوء استفاده می کنم چه فکری خواهند کرد ؟

واقعا که خیلی ترسو هستید آقای هوگان

هوگان ناامید پاسخ داد : بسیار خب اما من می خواهم بهترین بازی ام را انجام دهم

باسول با اطمینان پاسخ داد : من هم چیز دیگری انتظار نداشتم

آقای باسول انتخاب با شماست زمان و محل مسابقه را مشخص کنید

باسول با اعتماد به نفس کامل جواب داد : ساعت 10 امشب !

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه سری تیله و دختر چندتایی شیرینی داشت، پسر گفت: من همه تیله هامو بهت میدم و تو هم همه شیرینی هاتو به من بده، دختر قبول کرد...
پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد.
اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...
عذاب مال کسی است که صادق نیست... و آرامش از آن کسانی است که صادقند...
لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند.

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:5 ] [ گنگِ خواب دیده ]

- باید خیلی هشیارانه عمل کنی تا بتوانی عشق را به ازدواج بدل کنی .

ولی مردم معمولاً با ازدواج کردن عشقشان را نابود می سازند .
آنان برای نابودی عشق به هر کاری متوسل می شوند و سپس رنج می کشند .
و پیوسته می گویند : چه چیزی خطا رفت ؟
آنان خودشان نابودگر هستند و برای این نابودی هر عملی را انجام می دهند .

خواست و اشتیاق فراوانی برای عشق وجود دارد ولی عشق به آگاهی نیاز دارد .
و تنها آنگاه است که عشق به بلندای راستین خود می رسد .
و این بلندای راستین ازدواج است ولی این ربطی به قانون ندارد .
بلکه ازدواج دو قلب است در تمامیت .

ازدواج یعنی عملکرد یک زوج در هماهنگی و همزمانی .
ولی مردم عشق را آزمایش می کنند ( اشتیاقشان خوب است ولی عشق هایشان پر از حسد ، احساس مالکیت ، خشم و بد عنقی است ) ولی چون آگاه نیستند ، بزودی آنان را نابود می کنند ، برای همین است که مردم در طول قرن ها به ازدواج وابسته شده اند .

مردم فکر کرده اند که بهتر است با ازدواج شروع کنند ، تا قانون بتواند از آنان در مقابل نابودی عشق محافظت کند .

جامعه ، دولت ، دادگاه ، پلیس و کشیش ، تمام اینها شما را مجبور می کنند تا در چهارچوب ازدواج رسمی باقی بمانید و اینگونه تو تنها برده ای بیش نیستی .

اگر ازدواج به صورت رسمی و تشکیلاتی باشد ، در آن تشکیلات تو فقط یک برده هستی . تنها بردگان هستند که میل دارند درون تشکیلات زندگی کنند .

ازدواج پدیده ای کاملاً متفاوت است . ازدواج اوج عشق است و به این صورت خوب است . من مخالف ازدواج نیستم ، بلکه موافق ازدواج واقعی هستم .

من مخالف ازدواج های دروغین و کاذب هستم . ولی این نوع ازدواج ها شایع هستند و نوعی ترتیبات تشکیلاتی هستند که به مردم نوعی امنیت ، آسایش و مشغولیت می دهند . شما را مشغول نگه می دارد ولی غیر از این شما را غنی نمی کند و تغذیه تان نمی کند .

پس اگر طبق ضوابط من ازدواج کنی ، می توانی دعای خیر مرا داشته باشی .

بیاموز تا عشق بورزی و هر آنچه را که مخالف عشق است به دور بینداز .
این کار بسیار مشکل است . توانایی عشق ورزیدن بزرگترین هنر در جهان است . برای این کار انسان نیاز دارد که بسیار پالایش شود . فرهنگ درونی غنی داشته باشد . بسیار مراقبه گون زندگی کند تا بتواند بلافاصله ببیند که چگونه می تواند عشق را نابود کند . اگر بتوانی از مخرب بودن پرهیز کنی ، اگر بتوانی در رابطه با خودت خلاق باشی ، اگر بتوانی از رابطه ات پشتیبانی و آن را تغذیه کنی ، اگر قادر باشی به دیگری محبت بورزی (نه فقط شهوت ، زیرا شهوت به تنهایی قادر به ادامه ی عشق نیست ، بلکه محبت لازم است ) ، اگر بتوانی محدودیت ها و کاستی های دیگری را بپذیری .
( اگر بتوانی او را همانگونه که هست بپذیری و هنوز عاشق اش باشی ) آنگاه ازدواج روزی اتفاق می افتد ، ممکن است سالها طول بکشد ولی بالاخره اتفاق می افتد . تو می توانی دعای خیر مرا داشته باشی . ولی برای ازدواج قانونی ، نیازی به داشتن برکات من نداری ! و این برکات و دعاهای خیر نیز کمکی نخواهند کرد و مراقب باش ! قبل از اینکه دست به این کار بزنی ، قدری بیشتر تأمل کن .

ازدواج عشق نیست ، چیز دیگری است . پس قبل از اینکه به دام بیفتی ، قدری هشیار باش . ازدواج دام است : شوهر توسط زن به دام می افتد و زن توسط شوهر : یک دام دو طرفه ! و وقتی که ازدواج صورت گرفت ، شما قانوناً مجاز هستید تا یکدیگر را برای ابد شکنجه کنید به ویژه در این کشور ( هندوستان ) که طلاق ، حتی پس از مرگ زوج هم مجاز نیست ...
... و عشق چیست ؟ بزرگترین خودکشی در دنیاست .
عاشق شدن یعنی ارتکاب به خودکشی : کشتن نفس .
عشق یعنی دور انداختن نفس .
برای همین است که مردم اینقدر از عشق ورزیدن می ترسند .

آنان درباره ی عشق داد سخن می دهند و به عاشق بودن تظاهر هم می کنند . آنان ترتیبی می دهند تا خودشان را و دیگران را بفریبند که عاشق اند . ولی آنان از عشق ورزیدن پرهیز می کنند ، زیرا که عشق نخست از تو می خواهد تا بمیری . و تنها آنگاه است که دوباره زاده می شوی ...
و مسلماً زندگی نیز با عشق غنی تر می گردد . هر چقدر نفس تو بیشتر بمیرد و کمتر باشد ، زندگی تو غنی تر و پر بار تر و سرشار از سرور و لذت خواهد بود .
... ولی عشق نهایت خودکشی است .
بقیه خودکشی ها جزیی هستند . خودکشی معمولی امری فیزیکی است .
عشق یک خوودکشی روانی است و مراقبه ، خودکشی روحانی .
تو در عشق از نظر روانی و شخصیتی خواهی مرد و نفس و هویت روانی ات از بین خواهد رفت . در مراقبه تو حتی مفهوم « خود » و حتی فرا خود را نیز به دور خواهی افکند و به « هیچ چیز بودن » خواهی رسید

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:3 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا