لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

و ابوحفص (حداد) اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.
جنید گفت: اصحاب را ادب سلاطین آموخته ای.
بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی‌بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.

نقل است که مریدی بود در خدمت ابوحفص (حداد) سخت با ادب، جنید چند بار در وی نگرست. از آنکه او خوش آمدش پرسید که : چند سال است تا در خدمت شماست؟
ابوحفص گفت: ده سال است.
گفت: ادبی تمام دارد و فری عجب و شایسته جوانی است.
ابوحفص گفت: آری، هفده هزار دینار در راه ما باخته است و هفده هزار دیگر وام کرده ام و در باخته‌ اما هنوز زهره آن ندارد که از ما سخنی پرسد.


(ابوحفص حداد)گفت: اگر سخنگوی آفت سخن داند هرچند تواند خاموش باشد، اگر چه به عمر نوح بود. و خاموش اگر راحت خاموشی بداند از خدای در خواهد تا دو چند عمر نوح دهدش تا سخن نگوید
.


تذکره الاولیا، عطار نیشابوری، ذکر ابوحفص حداد

[ شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 22:29 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا