لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

 

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

چند مقاله علمی

 

 

اثرات روزه‌ داري ماه رمضان بر ميل جنسي: نقش هورمون يا قشر مغز؟

 
 
 
 
 
 
چکیده: 

مقدمه: ميل جنسي يكي از مهم‌ترين گرايش‌ها و نيازهاي فيزيولوژيك انسانهاست. طبق تعاليم اسلام ارتباط جنسي يكي از مواردي است كه مسلمانان بايد طي روزه‌داري در ماه رمضان از آن امتناع ورزند.هدف: اين بررسي ماهيت تغيير ميل جنسي طي روزه داري در ماه رمضان انجام گرفت.مواد وروش‌ها: 32 داوطلب سالم، مذكر و مجرد در محدوده سني 28-24 سال مورد مطالعه قرار گرفتند. در ماه رمضان، آنها طبق برنامه روزه‌داري اسلامي، روزانه 12 ساعت از خوردن و آشاميدن امتناع كردند. سه نمونه خون يك روز قبل از ماه رمضان (نمونه كنترل) و روزهاي اول و آخر ماه رمضان، ساعت 5 عصر از داوطلبان گرفته شد. سطوح تستوسترون، LH و FSH با RIAs  اندازه گيري شد. بعلاوه براي بررسي چگونگي تغييرات ميل جنسي، يك پرسشنامه استاندارد روز قبل و آخر ماه رمضان توسط داوطلبان تكميل شد.نتايج: سطوح تستوسترون در نمونه هاي دوم و سوم نسبت به نمونه كنترل بطور بارزي افزايش نشان داد (به ترتيب0.007  = p و 0.025 = p). افزايش واضحي در سطوح LH مشاهده نشد اماFSH  درنمونه دوم و سوم نسبت به نمونه كنترل كاهش چشم گيري نشان داد (به ترتيب 0.006 = p و 0.001 = p). نتايج حاصل از پرسشنامه، كاهش بارزي در ميزان خود ارضايي، تفكر درباره عمل مقاربت، يا مسایل جنسي و توجه بينایي مربوط به آن و نيز در برخورد با جنس مخالف نشان داد (در همه موارد0.01 < p). بعلاوه كاهش قابل ملاحظه اي در تعداد نعوظ صبحگاهي وجود داشت (0.05 < p) در مقابل تعداد دفعات انزال شبانه افزايش يافته بود (0.05 < p).نتيجه گيري: تغييرات معكوس بين سطوح پلاسمايي تستوسترون و فاكتورهايي كه جنبه ارادي در رفتارهاي جنسي دارند، ممكن است بيانگر تاثير غالب ارادي اين عوامل باشد كه از مسيرهاي داخلي CNS عمل مي‌‌كند. به طوري‌كه فرد مي‌تواند با كاستن محرك‌هاي مختلف موثر بر بخش آنسفاليزه شده ميل جنسي، موجب كاهش آن شده و اين به معني تضعيف سيستم توليد مثلي در ماه رمضان نيست.

 

 

 
 
 
 
 
مقالات  مرتبط:  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چکیده انگلیسی

 

 
 
 
 
 
[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

می آیی . . . می روی . . . و فقط یک سلام
و گاهی یک خداحافظی . . . نه . . . این انصاف نیست
من و یک دنیا عشق . . . تو و یک دنیا بی تفاوتی

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

آن خور که ازو قوت روح افزاید

یعنی می گل‌گون که فتوح افزاید

 

من بندهٔ آنکه در شبانگاه خورد

من چاکر آن که در صبوح افزاید

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در باب سخاوت

مذهب منسوخ

 

از ثقات مروی است که مردم در ایام سابق سخاوت را پسندیده داشته اند و کسی را که بدین خلق معروف بوده شکر گفته اند و بدان مفاخرت نموده فرزندان را بدین خصلت تحریض کرده اند. این قشم را چنان معتقد بوده اند که اگر مثلا شخصی گرسنه یی را سیر کردی یا برهنه یی را پوشاندی یا درمانده یی را دست گرفتی از آن عار نداشتی و تا به حدی در این باب مبالغه کردندی که اگر کسی این سیرت ورزیدی مردم او را ثنا گفتندی، و قطعا او را بدین سبب عیب نکردندی. علماء در تخلید ذکر او کتب پرداختندی و شعرا مدح او گفتندی.

استدلال این معنی از آیات بینات می توان کرد که من جاء بالحسنه فله عشر امثالها، لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون. و از حضرت رسالت مروی است که :«السخی لایدخل النار و لو کان فاسقا».

عزیزی در این باب گفته است:

بزرگی بایدت دل در سخا بند

سر کیسه به برگ گندنا بند

 

در باب سخاوت

مذهب مختار

 

چون بزرگان ما که به رزانت رای و دقت نظر از اکابر ادوار سابق مستثنی اند به استقصای هر چه تمامتر در این باب تامل فرمودند، رای انور ایشان بر عیوب این سیرت واقف شد.لاجرم در ضبط اموال و طراوت احوال خود کوشیده نص تنزیل را که کلوا و اشربوا و لا تسرفوا و دیگر ان الله لایحب المسرفین باشد، امام امور و عزایم خود ساختند؛ و ایشان را محقق شد که خرابی خاندان های قدیم از سخاء و اسراف بوده است. هر کس که خود را به سخا شهره داد، دیگر هرگز آسایش نیافت: از هر طرف ارباب طمع بدو متوجه گردند، هر یک به خوش آمد و بهانه دیگر آنچه دارد از او می تراشند. و آن مسکین سلیم القلب به ترهات ایشان غره می شود، تا در اندک مدتی جمیع موروث و مکتسب در معرض تلف آورد و نامراد و محتاج گردد. و آنکه خود را به سیرت بخل مستظهر گردانید واز قصد قاصدان و ایرام سائلان در پناه بخل گریخت، از دردسر مردم خلاص یافت و عمر در خصب و نعمت گذرانید.

می فرمایند که مال در برابر جان است، و چون در طلب آن عمر عزیز می باید کرد، از عقل دور باشد که آن را مثلا در وجه پوشیدن و نوشیدن و خوردن یا آسایش بدن فانی، یا برای آنکه دیگری او را ستاید در معرض تلف آورد. لاجرم اگر بزرگی مالی دارد به هزار کلبتین یک قلوس از چنگ مرده ریگش بیرون نمی توان کشید. تقدیر کن که اگر مجموع ملک رای و قیصر آن یک شخص را باشد:

آن سنگ که روغن کش عصاران است

گر بر شکمش نهند تیزی ندهد

و این بیت لایق این سیاق است:

بر او تا نام دادن بر نیفتد

گر از قولنج میرد تیز ندهد

اکنون ائمه بخل، که ایشان را بزرگان ضابط می گویند، در این باب وصایا نوشته و کتب پرداخته اند.

حکایت یکی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد که یا بنی اعلم ان لفظ«لا» یزیل البلا و لفظ«نعم» یزید النقم. دیگری در اثناء وصایا فرموده باشد که ای پسر زنهار باید که زبان از لفظ«نعم: گوش داری و پیوسته لفظ«لا» بر زبان رانی و یقین داری که تا کار تو با«لا» باشد کار تو بالا باشد، و تا لفظ تو«نعم» باشد دل تو بغم باشد.

حکایت.یکی را از اکابر که در ثروت قارون زمان خود بود اجل در رسید. امید زندگانی قطع کرد. جگرگوشگان خود را که طفلان خاندان کرم بودند حاضر کردند. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال زحمت های سفر و حضر کشیده ام و حلق خود را به سر پنجه گرسنگی فشرده تا این چنددینار ذخیره کرده ام؛ زینهار از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان میازید، و یقین دانید که:

زر عزیز آفریده است خدا

هر که خوارش بکرد خوار بشد

اگر کسی با شما سحن گوید که«پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می خواهد»، زنهار به مکر او فریفته مشوید که آن نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.

اگر من خود نیز در خواب با شما نمایم و همین التماس بکنم بدان التفات نباید کرد که آن را اضغاث احلام خوانند؛ آن دیو نماید، و من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم. این بگفت، و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد.

حکایت. از بزرگی دیگر روایت کنند که در معامله یی که با دیگری داشت به دو جومضایقه از حد در گذرانید. او را منع کردند که این محقر بدین مضایقه نمی ارزد گفت «چرا من مقداری ازمال خود ترک کنم که مرا یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال و همه عمر بس باشد» گفتند چگونه. گفت«اگر به نمک دهم(و در طعام کنم) یک روز بس باشد؛ اگر به حمام روم یک هفته، اگر به فصاد دهم یک ماه، اگر به جاروب دهم یک سال، و اگر به میخی دهم و در دیوار زنم همه عمر بس باشد، پس نعمتی که چندین مصلحت من بدان منوط باشد چرا بگذارم که به تقصیر از من فوت شود؟»

حکایت. از بزرگی روایت کنند که چون در خانه او نان پزند یک یک نان به دست نامبارک در برابر چشم دارد و بگوید: هرگز خللی به روزگارت مرساد. و به خازن سپارد. چون بوی نان به خدم و حشم اش رسد گویند:

تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم

آه اگر پرده بر افتد که چه شور انگیزیم

حکایت: در این روزها بزرگ زاده یی خرقه یی به درویشی داد. مگر طاعنان خبر این واقعه را به سمع پدرش سرانیدند. با پسر در این باب عتاب می کرد.پسر گفت «در کتابی خواندم که هر که بزرگی خواهد باید هر چه دارد ایثار کند»؛ من بدان هوس این خرقه را ایثار کردم. پدر گفت:«ای ابله! غلط در لفظ ایثاری کرده ای که به تصحیف خوانده ای؛ بزرگان گفته اند:«هر که بزرگی خواهد باید هر چه دارد انبار کند تا بدان عزیز باشد؛ نبینی که اکنون همه بزرگان انبار داری می کنند»و شاعر گوید:

اندک اندک به هم شود بسیار

دانه دانه است غله در انبار

حکایت. هم از بزرگان عصر یکی با غلام خود گفت که از مال خود پاره یی گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم. غلام شاد شد، بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه(آب) بخورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت بدان گوشت نخود آبی مزعفر بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم.غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد. خواجه زهرمار کرد، و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده. گفت«ای خواجه حسبه لله بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو باشم؛ اگر هر آینه خیری در خاطر مبارک می گذرد به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن»

الحق بزرگ و صاحب حزم کسی را توان گفت که احتیاط معاش بدین نوع بتقدیم رساند. لاجرم تا در این دنیا باشد عزیز الوجود و محتاج الیه زید و در آخرت علو درجاتش از شرح و حد و وصف مستغنی است.

 

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]

در روزگاری که “دروغ” یک “واقعیت عمومی” است . . .

به زبان آوردن “حقیقت” یک “اقدام انقلابی” محسوب می شود !

 

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

حقیقت با کدامین عقربه های ساعت
خود را آویخته است که پیدا نیست
هر دو نالان اند
زمین از لگد مال شدن
و آسمان از درد دوری
گاهی قلبی...
گرفتار نگاه های پاک درختان می شود
وآنگاه ناگفته ها طغیان می کند
سکوت رازی دارد!
که هیچگاه نمی خندد
و گاهی . . .
گاهی که نه !
حقیقت همیشه تلخ است

[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بازی فوتبال در ورزشگاه امجدیه تهران پیش ازانقلاب 

زن و مرد در کنار هم . یکی با چادر یکی با کت و دامن 

 

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]


خجالت‌آور است تماشای کسی
که آخر عمری، خود را موشکافی می‌کند
و به این نتیجه می‌رسد که
تنها چیزی که با خود به گور می‌برد،
شرمِ زندگی نکردن است...

استیو_تولتز
 جزء از کل

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:16 ] [ گنگِ خواب دیده ]

یکبار دیگر از تو میپرسم اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ 

آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه بازگشتن به آن نداشته باشی؟ یا با تشکر آن را رد میکردی؟

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

...وقتی سینوهه (از دانشمندان و طبیبان بزرگ مصر باستان) شبی را به مستی کنار نیل به خواب می‌رود و صبح روز بعد یکی از برده‌های مصر که گوش‌ها و بینی‌اش به نشانه‌ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می‌بیند، در ابتدا می‌ترسد، اما وقتی به بی‌آزار بودن آن برده پی می‌برد با او هم کلام می‌شود.
برده از ستم‌هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می‌گوید؛ از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.
برده، از سینوهه خواهش می‌کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته‌اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال می‌کند که چرا می‌خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می‌گوید: سال‌ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم  مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین‌های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین‌های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از این‌که گوش‌ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره‌برداری کرد و آنها را به عنوان خدمت‌کار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم اکنون ازمعدن رها شده‌ام، شنیده‌ام آن شخص مرده است و برای همین آمده‌ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته‌اند.
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می‌رود و قبرنوشته‌ی آن مرد را این‌گونه می‌خواند:
او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی‌اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین‌های خود را به فقرا می‌بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می‌نمود, او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است. در این هنگام برده شروع به گریه می‌کند و می‌گوید: 
آیا او آن‌قدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی‌دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...
سینوهه با تعجب از برده می‌پرسد که چرا علی‌رغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده  باز هم فکر می‌کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله‌ی تاریخی را می گوید که: 
وقتی خدایان بر قبر او این‌گونه نوشته‌اند من حقیر چگونه می‌توانم خلاف این را بگویم؟
و سینوهه بعدها در یادداشت‌هایش وقتی به این داستان اشاره می‌کند
می‌نویسد: 
آن‌جا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد

کتاب سینوهه

میکا_والتاری 
 

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]

جهان سوم کجاست ....؟

جهان سوم جاییست که طرف تا دیروز با زیر بغلش صدای گوز در میاورد؛

امروز اومده تو بيوی اينستاش زده موزيسين!

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

و باز هم همان اشتباه همیشگی 

و همان زودباوری 

.

.

.

همیشه به  خودم می گفتم ساده دل ولی خیلی وقته فهمیدم سادگی بود ولی ساده دلی نبود بلکه خریت و ساده لوحی بود .

.

.

.

همیشه برای دیگران میگفتم گران باشید تا بهایتان را پرداخت کنند ولی حالا فهمیدم که جنس ما را مفت هم برنمی دارند 

.

.

.

می گویم و می گذرم 

.

.

.

این اشکالی ندارد هم روی بقیه اشکالی ندارد ها 

.

.

.

از دست خودم خستم 

.

.

.

و از دست شما دلگیر 

.

.

.

قلبم درد میکند 

 

 

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‍ خری ساده لوح

آنقدر از نور می گفت و می جست ....

تا 

اینکه به جای اینکه به کرم شبتاب بدل شود 

به گانگلوس بدل شد 

و بجای اینکه به دنبال نور بگردد 

در میان پهن ها غوطه ور شد 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‍ با آمیزش اندکی درد و اندکی عشق ،

نطفه یِ شعر ِ 

ساده لوح

جان می گیرد .

دیرگاهی است که شاهینِ ترازو ،

به سمت درد ، خم شده است ....

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‍ آن روز که

ساده لوح

آموخت که خویشتن خویش را 

بدون دیگران بسازد ،

روز تولد او بود ....

آن روز آموخت خندیدن بی دلیل را ،

عاشقی بی چشم داشت را ،

و هست بودن به خاطر هستی را ....

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

‍ مش ماشالا

اولین بار بود 

که 

از شکستن چیزی خوشحال شده بود :

حباب ادراکش ....

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

‍ پس از دورانی انزوا ،

دیشب 

اشک های سرمست ،

غبارهای کهنه و یادهای منزجر را ،

 از خاطرش شستند ....

و سرمست ، سرشار از وجدی عارفانه ،

قصد لمس روح بی قرارِ

ساده لوح

را دارد ....

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

حدیث زیبایی از امام علی که درود خدا بر او باد 

 

آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند، و آنان كه هنوز مهلت دارند كوتاهى مى‌ورزند.

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

زندگی خیلی کوتاهه،همدیگه رو بغل کنید،به هم بگیدکه همدیگه رو دوست دارید، خیانت نکنید،برای هم وقت بذارید،به خودتون اهمیت بدید،چیزی که دوست داریدو بپوشید،یه وقتایی برای خودتون هدیه های کوچیک بگیرید،جاهایی که دوست دارید برید،چیزای جدید امتحان کنید تو بکن بکن و دادن به شریک زندگی تون خسیس نباشید .،میز آخر کلاس مدرسه یا دانشگاه بخوابید،دلتون پرشد و وایب منفی داشتید گریه کنید و توخودتون نریزید،زیردوش حموم آوازبخونید،بریدجنگل چادربزنید،بریدساحل پابرهنه قدم بزنید،زیربارون یه فنجون قهوه بخورید،شب بالاپشت بوم بخوابید،اخرهفته های زمستون برید جاده و توسرماآش داغ بخورید،زندگی کنید!

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

Work hard and believe in the best, let God handle the

 rest.

 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فراموشی رو بلد باش، بیخیالی رو بلد باش! 
زندگی همیشه هم به دونستن همه چیز، سر در آوردن از هر چیز و زیادی درگیر شدن نیست. گاهی هم به خودت یادآوری کن یه سری چیزا رو یادت بره به یه سری حرف‌ها اهمیتی نده، لبخند بزن و بگذر، لبخند هم که نزدی به خاطرش غمگین نشو، بغض نکن!
گاهی هم بذار همه‌ی دنیا در قطعه آهنگی که با لذت گوش میدی، کتابی که با هیجان ورق میزنی، گل‌های تازه‌ای که تقدیم گلدونت میکنی، فیلم محشری که دلت نمیاد یه لحظه هم ازش چشم برداری، آدم جذابی که وقتی صداش رو میشنوی کلی سر ذوق میای، حتی صدای پرنده‌ها، حتی آبی آسمون، برات خلاصه بشه و بس.
دنیای اختصاصی خودت رو خلق کن، و زندگیت رو خواستنی‌تر و زیباتر بساز..!

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا
 

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

تحقیقات نشون داده افرادی که باهوش ترن این ویژگی هارو دارن:
-شب بیداری
-زود از کوره در رفتن
-زود رنج بودن 
-هواس پرت بودن
-فراموشکاری

[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]

هر گل نماد چیست؟

 

 

گل به تنهایی بسیار زیبا است ولی برای تکمیل این زیبایی بهتر است بدانیم برای چه کسی و در چه زمانی، چه گلی بخریم. آیا می دانید گل لاله یا گل گلایل نماد چیست؟ گل زنبق چه پیامی دارد؟

آیا شما زبان گل‌ها را می‌دانید٬ نوع و رنگ گل‌ها معانی خاص خود را دارند. انسان‌ها، سال‌های زیادی است که جذب گل‌ها٬ زیبایی آن‌ها و رنگ و بوی آن‌ها شده‌اند. انسان‌ها روزانه هزاران گل به یکدیگر هدیه می‌ دهند. معانی گل‌ها بی پایان است٬ هر گل نماد خاصی دارد٬ از جمله عشق٬ امنیت٬ آرامش و زندگی. هرگز با خود فکر کرده‌اید گلی که به دیگران هدیه می‌دهید می‌تواند چه معنی‌ای داشته باشد؟‌ گل به تنهایی بسیار زیبا است ولی برای تکمیل این زیبایی بهتر است بدانیم برای چه کسی و در چه زمانی، چه گلی بخریم. در گل‌ها، رنگ‌ها بسیار مهم هستند به حدی که هدیه دادن یک شاخه گل مانند گل رز در دو رنگ متفاوت، می‌تواند تفاوت معنایی بسیاری داشته باشد.

گل لاله

گل لاله در اصل ریشه‌ در منطقه‌ی کشور ایران و ترکیه دارد که در قرن 16 میلادی به اروپا برده شد. در قرن 17 میلادی محبوبیت این گل در اروپا به ویژه هلند به قدری افزایش یافت که قیمت آن به صورت نجومی افزایش یافت و دیگر هر کسی توانایی خرید گل لاله را نداشت. گل لاله رنگ‌های زیادی دارد و هر رنگ نماد خاص خود را را داراست. لاله‌ی زرد نماد افکار شاد است٬ لاله‌ی سفید نماد بخشش و گذشت است٬ لاله‌ی بنفش نشان‌دهنده‌ی وفاداری همیشگی است. داستان شیرین و فرهاد را همه شنیده‌اند٬ زمانی که خبر دروغین مرگ شیرین به فرهاد داده شد٬ او از شدت ناراحتی با تیشه‌ بر فرق سر خود کوبید و جان سپرد. در قصه‌های کهن فارسی گفته می‌شود که از هر قطره‌ی خون فرهاد یک لاله‌ی سرخ روییده که نماد عشق بی‌پایان و بسیار عمیق است.

گل لاله

 

گل رز

گل رز یکی از با قدمت‌ترین و محبوب‌ترین گل‌های جهان است. صدها سال است که نماد عشق است. در یونان باستان و روم باستان، برای مدتی طولانی، گل رز برای انتقال پیام‌هایی بدون استفاده از کلمات به یک دیگر اهدا می‌شد. در زبان لاتین کلمه‌ی محرمانه(Sub rosa) به معنی تحت رز است. این نشان دهنده‌ی اهمیت و کاربرد گل رز در انتقال پیام‌های محرمانه در اروپا بوده است.

اما هر رنگ  گل رز معانی مختلفی را می‌رساند. از رنگ قرمز شروع می‌کنیم٬ رز قرمز نماد عشق و شور پایدار است. رز سفید نماد فروتنی و بی‌گناهی و پاکی است. رز صورتی نماد قدردانی کردن و تحسین است. رز نارنجی نماد شور و اشتیاق است. رز بنفش نماد جادویی بودن و عشق در نگاه اول است.

گل رز

 

گل نرگس

نماد تولد دوباره‌ و آغاز نو است. نرگس زرد مترادف با فرا رسیدن فصل بهار و نو شدن و تازگی است. از همین جهت نرگس یکی از محبوب‌ترین گل‌ها  برای آغاز دوباره‌ی یک ارتباط دوستانه و یا عاشقانه است. گل نرگس برای تولد نوزادان نیز استفاده می‌شود و معنی فرا رسیدن بهار زندگی کودک را دارد.

گل نرگس

 

گل کوکب

گل کوکب سال‌هاست ک با بافت شاد و سرسبز خود همه را محسور خود کرده است. در دوران باستان تصور می‌شود با سوزاندن برگ‌های این گل، اهریمن از مردم دور خواهد شد و پاکی و خوبی جایگزین آن‌ خواهد شد. از این رو گل کوکب نماد پاکی معنوی و عشق است٬ همچنین نماد صبر و شکیبایی نیز است.

گل کوکب

 

گل سنبل

گل سنبل که یکی از هفت عضو سفره‌های هفت سین ایرانی‌هاست، یکی از پر مفهوم‌ترین گل‌های موجود است. محبوبیت گل سنبل به ایران باستان باز می‌گردد و ریشه در باور‌های کهن ایران باستان دارد. زمان گل‌دهی سنبل اوایل بهار است و رنگ‌های سفید٬ صورتی٬ بنفش٬ قرمز و نارنجی و حتی آبی را در بر می‌گیرد. سنبل نشانه‌ی وفاداری است.

گل سنبل

 

گل میخک (CARNATIONS)

 گل میخک ٬ یکی از گل‌هایی بود که در مراسم تاج‌گذاری پادشاهان یونان باستان مورد استفاده قرار می‌گرفت. این گل٬ امروزه نشانه‌ی عشق، افتخار، برتری و جذابیت است. گل میخک قرمز کم‌رنگ، نشانگر تحسین و گل میخک قرمز پر‌رنگ نشانگر عشق و احساسات بسیار عمیق است.

گل میخک

 

گل داوودی (CHRYSANTHEMUM)

سابقه‌ی این گل به قرن 15 قبل از میلاد مسیح بر می‌گردد. در اساطیر یونانی معنی طلایی و هم رنگ طلا را داشته‌‌ است. گل داودی نشانه طول عمر است. هدیه دادن گل داوودی می‌تواند به این معنا باشد که فرد گیرنده‌ی گل برای اهدا کننده دوست فوق‌العاده‌ای است.

گل داوودی

 

 

گل گلایل

گل گلایل (GLADIOLUS) در زبان لاتین به معنی شمشیر است. جایگاه اصلی این گل به شمال آفریقا و منطقه‌ی مدیترانه بازمی‌گردد. گل سوسن نماد قدرت و تمامیت و کمال اخلاقی است. اما گل گلایل سفید به معنی روان پاک است و برای ادای احترام به درگذشتگان استفاده می‌شود.

گل گلایول

 

گل ادریسی

این گل اولین بار در ژاپن کشف شد و گل ادریسی (HYDRANGEA) نامگذاری شد. معنی این لغت در زبان یونانی آب و ظرف آب است. علت این نامگذاری، نیاز زیاد این گل به آب است. گل‌های ادریسی ستاره‌ای شکل هستند و دارای محدوده‌ی سفید رنگ مایل به آبی، صورتی و بنفش روشن هستند. گل ادریسی نماد صداقت و بی ریایی و بیان‌گر سپاس‌گزاری است.

گل ادریسی

 

گل زنبق

گل زنبق یا گل آیریس (IRIS)٬ در یونان باستان در کنار مزار مردگان کاشته می‌شد. همچنین در تاج فرمانروایان یونانی طرح‌هایی از زنبق دیده می‌شد. در دین زرتشتی نیز زنبق جایگاه ویژه‌ای دارد. گل زنبق نماد خرد و دانایی٬ حکمت و ایمان است.

گل زنبق

 

گل ارکیده

ارکیده یکی از جادویی‌ترین گل‌های زینتی موجود است که رنگ ارغوانی روشن آن در کنار تجملی و با شکوه بودن ارکیده٬ نماد عشق و زیبایی و قدرت است. همچنین گل ارکیده‌ی صورتی نماد محبت خالص است.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 19:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]

برای من تنها ماه مانده است…

 

آفتاب‌ِ من
برای‌‌ درخشیدن
به آسمان‌ تو
رفته است

برای‌ من
تنها ماه مانده است
که او را
من از تمامی‌ ابرها صدا می‌زنم

ماه به من دلگرمی می‌دهد
که روزی تابشش
گرم‌تر و
روشن‌تر خواهد شد
نه، این زرد، رنگی دیگر نخواهد شد
این رنگ
که یادآور‌ ملال و سردی است

باز آی، آفتابا
روشنای و گرمای‌ افزون‌ ماه
فرای‌
طاقت‌ من‌‌اند !

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

آیا  گریه کردن بعد از رابطه جنسی طبیعی است؟

ممکن است برای تعداد زیادی از زوجین این مسیله پیش آمده باشد که بعد از اتمام رابطه جنسی خصوصا بعد از ارگاسم با گریه خانوم مواجه شده اند.البته علت این گریه ناراحتی و یا ناراضایتی نیست و حتی در اکثر مواقع کاملا غیر ارادی بوده و حتی ممکن است که خود فرد را دچار تعجب کند.خواندن این مقاله  به شما کمک میکند تا به راحتی با اشک ریختن بعد از ارگاسم کنار بیایید.

اقایان از اشک های همسرتان بعد از ارگاسم ناراحت نشوید!

همان طور که میدانید، داشتن رابطه جنسی سالم و درست میتواند مزایای بسیاری برای زوجین داشته باشد.این مزایا تاثیرات مثبتی بر روی جسم و روح زوجین میگذارد. اما مواجه شدن با گریه بعد از رابطه ،ممکن است باعث ناراحتی  خود یا همسرتان شود.حتی ممکن است این اشک ها موجب سوءتفاهم در اقایان شود و با خود فکر کنند که حتما اشتباهی مرتکب شده اند یا همسرشان از این رابطه ناراضی است در حالیکه حقیقت میتواند کاملا برعکس باشد و این اشک ها نشان دهنده این موضوع باشند که او کارش را به بهترین شکل انجام داده و توانسته همسرش را به اوج لذت جنسی برساند و این اشک ها هم نشان دهنده تلاطم احساسات همسرش بعد از ارگاسم است. با داشتن اطلاعات کافی راجب به علت وقوع این حالت میتوانید از ایجاد ناراحتی و سوءتفاهم جلوگیری کنید.

تجربه حس افسردگی بعد از ارگاسم مختص به زنان نیست

«ملال بعد از آمیزش» یا حس تمایل به گریه ،یک پدیده مطلقا زنانه نیست و گاهی بعد از آن دقایق لذتبخش و پرشور سکس،به طور ناگهانی حسی از غم و ناراحتی به مردان هم دست میدهد که علتش را نمیدانند.علت این تغییر خلق در مردان هم مثل زنان همان تغییر ناگهانی و ازاد شدن هورمون اکسی توسین در بدن است.                                             

علت گریه زنان بعد از رابطه

گریه بعد از رابطه جنسی میتواند به دلایل زیر باشد .

1. گریه به خاطر درد شدید.

۲. گریه در اولین رابطه جنسی به خاطر حس قریبگی یا ترک خانواده.

۳. گریه به خاطر خوشحالی یا همان اشک شوق. (این مورد میتواند در مواقعی که در رابطه هایتان کم ارضا می شوید پیش بیاید)

۴. افسردگی.

۵. احساس پشیمانی.

اما گاهی اوقات زنان بدون علت خاصی گریه میکنند و حتی خودشان هم نمیدانن قضیه چیست و فقط تمایل شدیدی به گریه دارند و در حقیقت با اشک ریختن نوعی تخلیه احساسی را تجربه میکنند و بعد از گریه به اصطلاح سبک شده و حس خوبی پیدا میکنند.

گفته می‌شود که ترشح اکسی‌توسین پس از رسیدن به ارگاسم یا اوج لذت جنسی باعث این اشک ریختن می‌شود. این گریه ممکن است در بعضی مواقع با احساس اضطراب، افسردگی و حتی پرخاشگری هم همراه شود، اما حتی در این مواقع هم جای نگرانی نیست. دانستن علت این گریه و درک این حقیقت که این گریه یک پاسخ فیزیلوژیک و عادی به تغییرات هورمونی در بدنتان است و به طور موقتی و زود گذر میباشد، باعث میشود تا این قضیه تاثیری بر صمیمت شما و شریک جنسیتان نگذارد. خوب است بدانید که در یک تحقیق که روی زنان انجام شد،مشخص شد که 46 درصد از زنان با این حس گریه بعد از ارتباط جنسی مواجه شده اند و حتی این امر در برخی از زنان به صورت روتین و تکرار شونده اتفاق می افتد.

یک رابطه مستقیم بین خصوصیات اخلاقی و حس گریه بعد از ارگاسم وجود دارد.افرادی که در اتاق خواب و زندگی واقعی خود کمتر احساساتی می‌شوند، به مراتب کمتر هم دچار ناراحتی و افسردگی پس از ارتباط جنسی می‌شوند.در حقیقت، افرادی که احساسشان شکننده‌تر است، بیشتر در معرض این مشکل قرار دارند.                                                 
راه درست مواجهه

اولا با توجه به اینکه شیوع بالای این قضیه را میدانید و علت به وجود آمدن این گریه را به تغییرات نرمال بدن ربط میدهید ،پس مطمین باشید که هیچ فاجعه ای اتفاق نیفتاده .این موضوع ممکن است ادامه دار باشد ولی اغلب همیشگی نیست و گه گاه اتفاق می افتد. در مواردی هم فقط در دوره خاصی تکرار شونده است و خودبه خود از بین میرود.بهتر است بعد از مواجه با این حالت در همسرتان  (چه مرد چه زن )او را در آغوش بگیرد و بگویید: عزیزم چه فکری آمده توی سرت؟ همین یک سوال کافیست وباید اجازه بدهید همسرتان آزادانه پاسخ بدهد یا اگر تمایلی به صحبت ندارد سکوت کند.

به یاد داشته باشید که نه بیش از حد دلسوزی کنید، نه بی تفاوت رفتار کنید،کنجکاوی ،ملامت یا مواخذه ممنوع است.با توجه به اینکه میدانید شاید همسرتان در آن لحظه هیچ جوابی ندارد و هیچ علت خاصی برای این حس در وجود خود پیدا نمیکند،شاید فقط نوازش در سکوت برای مدتی بتواند بهترین راه برای برگرداندن وی به حالت عادی باشد.

اما در موارد نادری ممکن است  حس افسردگی بعد از سکس ،پایدار بماند و یا بعد از هر سکس تکرار شود و برای خود شخص و شریک جنسی اش مشکل ساز شود.در این موارد توصیه میشود برای رفع مشکل احتمالی به یک سکس تراپ مراجعه کنید و از او مشاوره بگیرید.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

داستان کوتاه انگور فرنگی آنتون چخوف

 

آليوخين که در انبار مشغول کار بود با ديدن آنها خوشحال شد و از آنها خواست به خانه بروند. پلاگه‌يا خدمتكار آليوخين  در را به روي ايوان ايوانويچ و بوركين باز كرد. زن جوان آنقدر زيبا بود كه هر دوي آنها بهت‌زده  سر جا ايستادند و به يكديگر نگاه كردند. آليوخين بدنبال آنها به خانه آمد و گفت:

- آقايان، هيچ نمي توانيد تصورش را بكنيد كه از ديدن شما چقدر خوشحالم. هيچ انتظارش را نداشتم.

بعد رو به خدمتكار كرد و گفت:

پلاگه‌يا لباس خشك و پاكيزه براي مهمانها بياوريد. راستي خوبست كه خود منهم لباس عوض كنم. اما اول بايد  خودمرا بشورم. چون به نظرم از بهار  تا حالا خودمرا نشسته‌ام. آقايان ميل داريد تا اينجا را آماده مي كنند برويم آبي به تنمان بزنيم.

 صاحب خانه در حين درآوردن لباس هايش مي گفت:

- بله مدتيست كه من شست شو نكرده‌ام. اين آبگير را پدرم ساخته و چنانكه مي‌بينيد خوب و پاك و پاكيزه است، اما من حتي براي شست و شو هم وقت ندارم.

 ايوان ايوانويچ شنا مي‌كرد و دلش نمي خواست از آب بيرون بيايد. بوركين و آليوخين لباس پوشيده بودند و مي خواستند بروند و او همچنان شنا مي كرد و شيرجه مي‌رفت. بالاخره او را صدا كردند و هر سه به خانه برگشتند و به طبقه بالا رفتند.  خدمتكار زيبا آرام، آهسته و لبخند‌زنان روي قالي قدم برمي داشت و چاي و مربا به آنها تعارف مي کرد، فقط آنوقت بود که ايوان ايوانويچ  شروع به گفتن داستان خود كرد.

- ما دو برادريم يكي من، ايوان ايوانويچ و ديگري نيكلاي ايوانيچ كه دو سالي از من كوچكتر است. من به رشته علمي پرداختم و دامپزشك شدم اما نيكلاي از همان نوزده‌سالگي پشت ميز نوكري دولت نشست. پدر، شش دانگي ملك برايمان باقي گذاشته بود اما بعد از مرگش ملك را بجاي بدهكاريهاي پدر ازمان گرفتند. با وجود اين دوره بچگي ما در ده به آزادي گذشت.

- شما خوب مي دانيد كه هر كس اگر يك دفعه در زندگيش ماهي خاردار صيد كند يا موسم پاييز زاغچه‌ها را ببيند كه در هواي صاف و سرد بالاي دهكده  پرواز مي كنند  ديگر به زندگي شهري رغبتي ندارد و تا دم مرگ زندگي آزاد روستايي او را بسوي ده مي كشاند. باينجهت برادرم از كار در اداره دولتي كسل و خسته مي‌شد. برادرم آدم خوب و مهرباني بود. من دوستش داشتم، اما هيچ نمي‌توانستم با آرزوي او كه عبارت بود از گوشه‌نشيني در كنج ده آنهم براي تمام مدت زندگي موافقت کنم. خود را در خانه روستايي پنهان كردن، اين زندگي نيست، بلكه خودپرستي  و تنبلي است. يكنوع زندگي تارك دنيايي است،  آنهم بي‌رنج و مشقت.

- نيكلاي وقتي در دبيرخانه اداره دولتي نشسته بود همه‌اش در اين فكر بود كه در خانه روستايي سوپ سبزي خودش را كه بوي مطبوعش در خانه مي‌پيچد بخورد، روي علف سبز بنشيند، در آفتاب بخوابد و ساعتهاي دور و دراز نزديك در روي نيمكت بنشيند و دشت و جنگل را تماشا كند. يگانه خوشحالي و غذاي روحش كتابهاي كشاورزي و هر گونه سفارشي بود كه در اينباره در تقويم ها انتشار مي يافت.  روزنامه‌خواني را هم دوست داشت اما فقط آگهي هاي فروش تكه‌اي زمين قابل كشت و چمنزار و خانه روستايي و رودخانه و باغ و آسياب و استخر با آب روان را مي خواند. بارها مي گفت: “ زندگي در ده خوبيهاي خودش را دارد. روي ايوانت مي نشيني و چاي مي خوري، و تماشا مي كني كه مرغابي‌هايت چطور در استخر شنا مي كنند، عطر گلها همه جا را گرفته و انگور فرنگي رشد مي كند و مي رسد.

 سالها مي گذشت، او را به استان ديگري منتقل كردند، ديگر پا به چهل سالگي گذاشته بود و هنوز همه‌اش آگهي هاي روزنامه‌ها را مي‌خواند و پول جمع مي كرد. بعد شنيدم بدون احساس هيچگونه مهري زن گرفته است. زنش بيوه‌اي بي‌ريخت و پير بود. تنها حسنش اين بود كه درآمدكي داشت. او زن را نيمه‌سير نگه مي داشت و درآمد او را به نام خودش در بانك مي گذاشت. زندگي زن آنقدر سخت بود كه  سه سالي نگذشت مرد. البته نيكلاي حتي لحظه‌اي هم اين فكر ناراحتش نکرد كه تقصير مرگ زن به گردن اوست. پول مثل ودكا آدم را احمق مي‌‌كند. در شهر ما تاجري بود كه پيش از مرگش دستور داد برايش بشقابي از عسل بياورند. آنوقت پولها و بليطهاي بخت‌آزمايي‌اش را با آن عسل خورد تا دارايي‌اش بدست كسي نيفتد. بگذريم. برادرم بعد از مرگ زنش شروع به جست و جو و انتخاب زمين و ملك كرد. او بوسيله دلال و برات كردن پول زميني به مساحت 112 هكتار با خانه اربابي و جاي خدمتكاران و چمنزار بزرگي خريد. ولي آن ملك باغ ميوه و انگور فرنگي و استخر و مرغابي نداشت.

 سال گذشته من بديدنش رفتم. بعد از ظهر به آنجا رسيدم. هوا گرم بود. بطرف خانه رفتم. سگي حنايي رنگ و چاق و سنگين بطرفم آمد، مي خواست عوعو كند اما تنبلي‌اش مي آمد. زن آشپز گفت كه ارباب دارد استراحت مي‌كند. وقتي پيشش رفتم ديدم در رختخواب دراز كشيده. پير و چاق و شكم گنده شده بود. گونه‌ها و دماغ و لپهايش باد كرده بود.

همديگر را در آغوش كشيديم و اشك خوشحالي و غم ريختيم كه زماني جوان بوديم و ديگر  مويمان سفيد شده و وقت مردنمان رسيده است. برادرم رخت پوشيد و مرا برد كه ملكش را نشانم بدهد. پرسيدم: خوب، تو چطور اينجا زندگي مي كني؟ گفت: بدك نيست. خدا را شكر، زندگيم خوب است.

مي ديدم كه او ديگر آن كارمند بيچاره ترسوي سابق نبود. به زندگي آنجا عادت كرده و خوشحال بود. پر مي خورد، در حمام شست و شو مي كرد، پيه مي‌آورد و چاق مي‌شد.

ايوان ايوانويچ گفت: حالا كاري بكار او نداريم صحبت بر سر خود منست. مي‌خواهم تغيير و تحولي را كه در آن مدت كوتاه  كه در ملك او گذراندم  در من ايجاد شد  را برايتان تعريف كنم. شب، هنگام چاي آشپز بشقابي پر از انگور فرنگي برايمان روي ميز گذاشت. اين انگور فرنگي را نخريده بودند. اولين محصول  همان بيست بوته‌اي بود كه برادرم خريده و در زمين خود نشانده بود.  نيكلاي ايوانويچ تبسمي كرد . دقيقه اي خاموش و با چشم پر اشك به تماشاي انگور فرنگيش پرداخت. از شوق و هيجان زبانش بند آمده بود. بعد  دانه‌ايي به دهان گذاشت و با ذوق و نشاط كودكانه‌اي نگاهي بمن انداخت و گفت: چقدر خوشمزه است! آنوقت با حرص و ولع شروع کردن به خوردن و گفتن: آخ، چه خوشمزه است! بخور، امتحان كن!

من يكي به دهان گذاشتم، پوست كلفت و ترش بود. اما بقول پوشكين، فريب خشنودكننده گرامي تر از تاريكي حقيقت است. من مرد خوشبختي را مي ديدم كه آرزوي نهانش بخوبي برآورده شده و به هدف زندگي‌اش رسيده و آنچه را كه مي‌خواسته بدست آورده و از خود و سرنوشتش راضي است. هميشه تفكر و انديشه من در باره خوشبختي انسانها نمي دانم چرا با احساس غم و اندوه آميخته مي‌شد ولي در آنوقت با ديدن اين مرد خوشبخت احساس دردناكي شبيه و نزديك به نااميدي به من دست داد.

 ايوان ايوانويچ از جا برخاست و به گفتارش ادامه داد:  من در آن شب پي بردم كه خود منهم آدم راضي و خوشبختي هستم. منهم سر ناهار و هنگام شكار به ديگران مي‌آموختم كه چگونه بايد باور و ايمان داشته باشند، چگونه بايد مردم را اداره كرد. من هم مي گفتم كه دانايي روشنايي است فرهنگ ضروريست اما براي مردم ساده،  فقط سواد خواندن و نوشتن بس است. مي گفتم آزادي نعمتي است مانند هوا و بي آن زندگي ممكن نيست. اما هنوز بايد صبر كنيم. آره من اين را مي گفتم. اما حالا مي پرسم: صبر براي چه؟ از شما مي پرسم  صبر براي چه؟ بخاطر چه؟ بخاطر كه؟  چه فايده از انتظار وقتي كه ديگر نيرويي براي زنده ماندن باقي نمانده است و با وجود اين زندگي لازمست و مي‌خواهيم زنده باشيم و زندگي كنيم!

 صبح زود از پيش برادرم برگشتم و از آنروز ديگر ماندن در شهر برايم غير قابل تحمل شد. خاموشي و آرامش شهر رنج و عذابم مي دهد. من ديگر پير شده‌ام و بدرد نبرد و پيكار نمي خورم، حتي نيروي بيزاري و قهر و تنفر  برايم باقي نمانده است. فقط روحم زجر مي كشد، برآشفته مي‌شوم و افسوس مي خورم. شبها  فكرهاي زيادي بسرم مي‌زند و نمي توانم  بخواب بروم...آخ اگر من جوان بودم!

 ايوان ايوانويچ هيجان‌زده شده بود و در اتاق قدم مي زد. ناگهان به آليوخين نزديک شد و گاه يک دست و گاه دست ديگرش را مي فشرد و التماس کنان مي گفت: آسوده دل ننشينيد، نگذاريد دل و جانتان به خواب برود! تا جوانيد و نيرومند و آماده، از نيكوكاري خسته نشويد! خوشبختي شخصي وجود ندارد و نمي تواند وجود داشته باشد اگر زندگي داراي معنا و هدفي است آن هدف و معنا آسودگي و رفاه شخصي نيست، بلكه چيزي خردمندانه و عاليست. تا مي توانيد نيكوكاري كنيد!

 هر سه آنها در گوشه‌هاي مختلف اتاق جدا از هم نشسته و خاموش بودند. آليوخين دلش براي خواب پر پر مي زد. او ساعت دو از خواب بيدار شده بود بدنبال كارهاي كشاورزي رفته بود و چشمهايش از خستگي داشت بهم مي‌رفت ولي چون مي‌ترسيد كه مهمانها در غياب او داستان شوخ و خوشمزه اي تعريف كنند از جايش بلند نمي شد.  او سعي نمي‌كرد  عميق بشود و سر دربياورد كه آنچه ايوان ايوانويچ حكايت كرد عاقلانه و عادلانه بود يا نه، برايش همين بس بود كه صحبت در باره علوفه و قير و بلغور نبود. به اين جهت خوشحال بود و مي خواست كه صحبت ادامه يابد... اما بوركين  از جا بلند شد و به آليوخين شب بخير گفت. ايوان ايوانويچ هم از جا بلند شد و به طرف جاي خواب خود رفت. خاموش و آهسته لباس كند و دراز كشيد و بعد از لحظه‌اي گفت: خدايا ما  گناهكاران  را ببخش.

قطرات باران تمام آن شب به پنجره خورد، انگار باران مي خواست بدين وسيله از تپش و التهاب افکار مهمان خانه بکاهد...

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
  • تنها که می شوم…
  •  

تنها که می شوم…

خیال افق برم می دارد .
و واژه کم می آید.
آری، می دانم که نوری نیست.
در چاردیواری که خورشید غایب است؛
اگر با من ، تو کنار پنجره نباشی.
به همه قلب من را نشان بده
که تو روشنش کردی
مرا در بر بگیر
با همه ی روشنایی
که از راه ارمغان آورده ای
زمان آن شده است
که با کشورهایی که با تو نبودم
و شریک سفرم نبودی
بدرود بگویم
اکنون آری
باید با تو بیایم
و با تو بمانم
بر عرشه ی کشتی
سرگشته ی دریا ها
که می دانم
نه دیگر وجود ندارند
زمان وداع رسیده است
وقتی که بسیار از من دوری
کرانه ی آسمان رویای من می شود
کلام در می ماند
و من آری
می دانم که تو با من هستی
تو ماه منی
خورشید منی
که اینجا در کنارم هستی

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

هميشه هم دوست داشتن دليل نمي خواهد

 

 

مثل دوست داشتن بعضي آدمها، يا آهنگ صدايشان از پشت تلفن

مثل بعضي از ترانه ها، بعضي روزهاي تعطيل آخر هفته، بعضي خيابانها، بعضي جاده هاي خارج شهر مثل خيس شدن زير بعضي باران ها كه زنده ترند انگار

بعضي ايستادن ها جلوي كيوسك روزنامه فروشی و خواندن تیترها

بعضي رستورانها، بعضي كافه ها، بعضي نمايشگاهها

بعضي پاركها، بعضي رابطه ها، بعضي تلاقي نگاه ها در پياده رو

مثل بعضي انگشتها كه حلقه ميشوند دور انگشت آدم

مثل بعضي اسمها كه صدا كردنشان آهنگي خاص دارد

مثل خواندن بعضي پيامك ها مثل بعضي ماهها، بعضي فصلها، بعضي سالها…

آدم گاهي همه اينها را بي دليل دوست دارد

چون انگار حس خوبي برايش زنده مي كنند كه خودش هم نميداند چيست فقط ميداند گاهي دلش آن حس را مي خواهد.

مثل دلتنگي براي ” دوستان ِ خيلي دوست ”

كه وقتي هستند انگار جاي هيچكس در زندگي آدم خالي نيست و

وقتی هم نیستند به هر دليل جاي خاليشان با هيچ كسي پر نميشود.

 

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

با کُشتن سه پشه به روشناییِ درون دست می‌یابید!

 

سخنی در باب مشکلات نفس انسان

نفس انسان نمی‌تواند در شرایط سهل احساس خوبی داشته باشد.
به تپه راضی نیست، کوه می‌خواهد!
حتی اگر در آن پُر از بدبختی باشد، نباید تپه باشد، باید اورست باشد.
حتی اگر تیره‌روزی باشد، نفس به تیره‌روزی معمولی قانع نیست، دلش تیره‌روزی فوق‌العاده می‌خواهد!

انسان‌ها دور خود می‌چرخند و از هیچ، مشکلات حل ناشدنی درست می‌کنند.
من با هزاران نفر درباره مشکلاتشان حرف زده‌ام. اما تا به حال با یک مشکل واقعی مواجه نشده‌ام.
تمام مشکلات باتلاق هستند. شما آن‌ها را خلق می‌کنید زیرا بدون آن‌ها احساس پوچی می‌کنید. دیگر کاری ندارید که انجام بدهید، چیزی ندارید که با آن بجنگید، جایی ندارید که بروید.

انسان‌ها از پیشوایی به پیشوای دیگر اقتدا می‌کنند، از معلمی به معلمی دیگر رجوع می‌کنند، از روان شناسی به روان شناس دیگر پناه می‌برند، از عضویت این گروه در می‌آیند و عضو آن دیگری می‌شوند، چرا که اگر این کارها را نکنند احساس خلأ می‌کنند و ناگهان همه زندگی برایشان بی مفهوم می‌شود. شما مشکلات را خلق می‌کنید تا حس کنید که زندگی یک کار عظیم است، رشد شخصیت است، و باید به بهترین نحو با آن بجنگید.

وجود نفس بسته به این نزاع است. یادتان باشد، فقط وقتی می‌جنگد وجود دارد.

مثلاً اگر به شما بگویم با کشتن سه پشه به روشناییِ درون دست می‌یابید، هرگز حرف من را باور نخواهید کرد. خواهید گفت: سه پشه؟ به نظر نمی‌آید کار عظیمی باشد که با آن بشود به روشنایی دست یافت. به نظر شما واقعی نمی‌آید. البته که اگر بگویم باید هفتصد شیر را بکشید به نظرتان واقعی‌تر می‌آید!

هرچه مشکل بزرگ‌تر...، هرچه چالش عمیق‌تر...، که با این چالش‌ها نفس شما رشد می‌کند، اوج می‌گیرد، شما مشکلات را خلق می‌کنید آن‌ها وجود ندارند.

کشیش‌ها، روان شناسان، پیشوایان مذهبی... آن‌ها شادمانند چرا که تجارت آن‌ها به شما بستگی دارد.
اگر از هیچ تپه نسازید، و اگر این تپه را کوه نکنید، پیشوا در چه موردی به شما کمک کند؟ شما باید اول در حالتی باشید که نیازمند کمک شوید.

اما پیشوایان واقعی چیز دیگری می‌گویند. آن‌ها می‌گویند: «به آنچه دارید می‌کنید بنگرید. ببینید که چقدر نامعقول است. اول مشکل را درست می‌کنید، بعد می‌روید دنبال راه حلش می‌گردید. فقط ببینید چرا مشکل را خلق کرده‌اید. از همان بدو شروع مشکل، همان زمانی که مشغول خلق آن هستید، راه حل هم همان جاست. پس آن را خلق نکنید.»

اما این روش با شما سازگار نیست. چرا که ناگهان خودتان را با خودتان تنها می‌یابید. نه کاری برای انجام دادن، نه به روشنی رسیدن، نه والایی، نه رستگاری؟ و عمیقاً بی قرار می‌شوید، پوچ می‌شوید و سعی می‌کنید خودتان را با هرچه می‌توانید پر کنید.

شما هیچ مشکلی ندارید. فقط همین را بفهمید. در همین لحظه می‌توانید همه مشکلات را زمین بگذارید. چرا که آن‌ها مخلوق خودتان هستند. یک نگاه دیگر به مشکلاتتان بیاندازید. هرچه عمیق‌تر نگاه کنید، آن‌ها کوچک‌تر می‌شوند، به نگاه کردن ادامه بدهید، ادامه بدهید، آن‌ها کم کم ناپدید می‌شوند. همین‌طور به آن‌ها زل بزنید، و ناگهان می‌بینید آنچه به آن زل زده‌اید خالی است. خلاء زیبایی است که شما را احاطه کرده است. نه کاری برای انجام دادن، نه هدفی برای بودن، چرا که هم اکنون همانی هستید که می‌خواهید بشوید.

روشنگری چیزی نیست که آن را بدست بیاورید. تنها باید آن را زندگی کنید. وقتی من می‌گویم به روشنایی درون دست یافته‌ام، منظورم این است که تصمیم گرفته‌ام آن را زندگی کنم. دیگر وقتش رسیده، و از آن موقع دارم آن را زندگی می‌کنم. این یک تصمیم است که شما می‌گیرید که دیگر مشکلی برای خودتان خلق نکنید، همین. این یک تصمیم است که از همه این فعالیت نا معقول مشکل درست کردن و راه حلش را پیدا کردن دست بردارید.

 

این کار نامعقول یک بازی است که شما برای خودتان در می‌آورید: خودتان قایم می‌شوید، و بعد دنبال خودتان می‌گردید. هر دو طرف بازی خودتان هستید. خودتان هم این را می‌دانید. همین است که وقتی این را به شما می‌گویم می‌خندید. من هیچ چیز مضحکی نمی‌گویم، خودتان وقتی به لبخندتان نگاه می‌کنید آن را می‌فهمید. باید هم همین‌طور باشد. این بازی خودتان است. قایم شده‌اید و منتظرید تا خودتان دنبال خودتان بگردید و آن را پیدا کنید.

پس حالا که می‌دانید خودتان قایم شده‌اید، همین حالا خودتان را پیدا کنید!

این همان دلیلی است که پیشوایان ذن دائم مجبورند به همه تشر بزنند. وقتی کسی می‌آید به آن‌ها می‌گوید «من می‌خواهم بودا شوم» پیشوا بسیار عصبانی می‌شود. چرا که او حرف غیرمنطقی می‌زند. او خودش بوداست. اگر یک بودا بیاید و از من بپرسد چگونه می‌توانم بودا شوم من چه کار باید بکنم. من هم توی سرش می‌زنم، بهش می‌گویم: «فکر کرده‌ای چه کسی را دست انداخته‌ای؟ تو خود بودایی!»

برای خودتان این همه دردسر درست نکنید. این فهم متعجبتان می‌کند اگر بنگرید که چگونه مشکلی را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنید، چطور آن را می‌چرخانید و این چرخ را هول می‌دهید تا تند و تندتر بچرخد، و چطور ناگهان خودتان را برابر کوهی از بدبختی می‌بینید و از همه دنیا انتظار شفقت دارید.

نفس است که به مشکل نیاز دارد. اگر این را بفهمید، کوه مشکلات از خلال این فهم دوباره تپه می‌شود و تپه‌ها ناپدید می‌شوند. ناگهان خلاء را احساس می‌کنید، یک خلأ صاف و خالص شما را احاطه می‌کند. این همان روشنایی است؛ درک عمیق از این واقعیت که هیچ مشکلی برای حل کردن وجود ندارد. حالا بدون هیچ مشکلی برای حل کردن چه کار می‌کنید؟ بلافاصله زندگی کردن را شروع می‌کنید: می‌خورید، می‌خوابید، عشق می‌ورزید، گپ می‌زنید، می‌خوانید، می‌رقصید، دیگر می‌خواهید چه کار کنید؟ شما خدا شده‌اید! شما زندگی را آغاز کرده‌اید!

اگر مردم بتوانند کمی بیشتر برقصند، بیشتر آواز بخوانند، کمی بیشتر دیوانه بازی در بیاورند، انرژی آن‌ها به جریان می‌افتد و مشکلاتشان قدم به قدم ناپدید می‌شود. من مخصوصاً روی رقص خیلی تاکید می‌کنم. رقص تا ارضای کامل.

بگذارید همه انرژی‌تان به رقص در بیاید. و ناگهان احساس می‌کنید سری روی بدنتان نیست. انرژی محبوس شده در سر در حال چرخش در اطرافتان است، در حال خلق الگوهای زیبا، تصاویر، حرکت‌های موزون. وقتی می‌رقصید لحظه‌ای می‌آید که بدنتان دیگر یک جسم سخت نیست. انعطاف پذیر می‌شود، جریان می‌یابد. وقتی می‌رقصید لحظه‌ای می‌آید که محدودیت‌های شما در هم حل می‌شوند. شما ذوب می‌شوید و با هستی ادغام می‌شوید. همه محدودیت‌هایتان در آن ادغام می‌شود. در آن لحظه دیگر هیچ مشکلی خلق نمی‌کنید.

زندگی کنید، بخورید، بخوابید، هر کاری می‌کنید با تمام وجود انجام دهید، و دوباره و دوباره به خودتان یادآوری کنید: هر وقت خود را مشغول خلق مشکلی می‌یابید، بلافاصله از آن بیرون بلغزید.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

کمر درد بعد از بکن بکن

 

 

کمر درد بعد از نزدیکی

یکی از شکایات زنان و مردان بعد از نزدیکی احساس درد در کمر است که میتواند آزاردهنده باشد.گاهی این درد بلافاصله بعد از رابطه احساس میشود ولی  بعضی دیگر صبح روز بعد و هنگام برخواستن از بستر متوجه درد میشوند.بروز این درد میتواند زوجین را نگران سلامتشان کند اما اغلب این دردها نشانه وجود مشکل خاصی نیستند و دلیل اکثر آنها میتواند ضعف عضلات کمر باشد.برای کاهش یا از بین بردن این درد، راه حل هایی وجود دارد که در این مقاله به آنها اشاره خواهد شد.

چرا بعد از رابطه جنسی فرد دچار کمر درد می شود؟

اگر دچار کمر درد مزمن به هر علتی  مثل گوژپشتی، آرتریت، بیرون زدن دیسک بین مهره ها هستید ،امکان این که بعد از رابطه جنسی این درد شروع شده یا شدت بگیرد زیاد است.در بسیاری از موارد درد کمر به خاطر کشیدگی عضلات کمر حین رابطه است، همچنین دلایل دیگری که هنوز برای بسیاری ناشناخته هستند.در کل شرایط بدنی شما مثل برهنه بودن و عرق کردن،پوزیشن هایی که به کمر فشار می آورند و اسپاسم های مربوط به ارگاسم و ....ممکن است حتی فردی را که مشکل خاصی ندارد ،دچار درد کند.                                                                            

 توصیه های  کاربردی به همسرانی که کمردرد دارند
1.به نظر می رسد برخی از انواع کمردرد ناشی از مشکلات جنسی و وجود نداشتن رابطه مناسب و ارضاکننده باشد. در برخی شرایط، داشتن رابطه جنسی رضایت بخش می تواند به تخلیه هیجان ها کمک کند و باعث آرامش جسم شود. به عبارتی، رابطه جنسی مناسب خود نوعی مسکن است.پس کیفیت رابطه جنسی میتواند در وجود کمردرد موثر باشد.

2.به خاطر داشته باشید که اگر دچار کمردرد خفیف هستید، هرگز نباید رابطه جنسی را کنار بگذارید، بلکه فقط کافی است از حرکات شدید و ناگهانی پرهیز کنید. هرگونه حرکاتی که به پایین کمر فشار وارد می کند، می تواند درد را تشدید کند. مثلا در وضعیتی که خانم به شکم خوابیده؛ بهتر است بالشی زیر شکم او قرار داده شود. بهترین وضعیت که فشاری به کمر وارد نمی کند، خوابیده به پهلو است.

3.اگرحین رابطه دچار کمردرد شدید، فورا وضعیتی را که در آن هستید تغییر دهید و به مدت طولانی در آن پوزیشن باقی نمانید.فراموش نکنید که باید در مورد مشکلی که دارید، برای همسرتان توضیح دهید.

4.حتی المکان از یک بالش کوچک زیر کمر استفاده کنید و در فاصله زمانی کوتاه جای خود را با همسرتان عوض کنید تا به مدت طولاتی در یک حالت نباشید..

5.بهتر هست که بعد از نزدیکی دوش آب گرم بگیرید زیرا گرمای آب میتواند به عضلات شما کمک کند تا ریلکس شوند و اسپاسم ها رفع شود.

6.ماساژ کمر حین نزدیکی هم میتواند برای درمان کمر درد بعد از انزال بسیار مفید باشد چون در هنگام  سکس بدن  شما گرم است و جریان خون هم بیشتر است ،در نتیجه ماساژ میتواند بسیار موثر تر از سایر مواقع باشد.در ضمن،این ماساژ میتواند میل و انرژی شما را برای ادامه نزدیکی بیشتر بکند،پس از همسر خود بخواهید که این کار را برای شما انجام بدهد.

7.تاثیر فوق العاده ورزش را برای رفع این مشکل نادیده نگیرید.پیاده روی و ورزش هایی که عضلات کمر و شکم را قوی میکنند ،کمک بسیاری به درمان درد کمر بعد از نزدیکی خواهند کرد.وقتی عضلاتی آماده و قوی داشته  باشید، در هنگام سکس به علت کشیدگی یا فشاری که روی عضلات تان است دچار مشکل نخواهید شد.                                              
8.برای جلوگیری از درد کمر باید یک مکان مناسب برای برقراری رابطه جنسی که راحت باشید انتخاب کنید. اگر مکانی که در آن نزدیکی میکنید سرد است بهتر است کامل برهنه نشوید ودر صورت آمیزش بدون لباس در زمان انزال روی خود را با پتو بپوشانید.
9.اگر سابقه درد کمر دارید بهتراست تا از نزدیکی بیش از یکبار در روز بپرهیزید و در صورت تکرار این عمل بین دو رابطه از دوش آب گرم یا ماساژ کمر کمک بگیرید تا عضلات تان  آمادگی لازم را داشته باشند و حین یا پس از رابطه دچار اسپاسم و درد نشوند.
 

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بشنوید و باور نکنید !

 

شهوت زن ، بیشتر از مرد است  !

خب این مساله رو بر چه اساسی و با چه میزانی اندازه گرفته اند  ؟ میل جنسی و تحریک پذیری و رفتار جنسی فرد به فرد (بسته به سن ، بیماریها  ،شرایط زندگی و ...) متفاوت است .
البته شاید این شایعه از آنجایی نشات می گیرد که ما می دانیم از نظر علمی زنان قادر به ارگاسم های متعدد با فاصله زمانی کم هستند.

 مایع منی برای پوست خوبه ! 

خب مشخصه که این شایعه رو چه کسانی و با چه هدفی ساخته اند! مایع منی حاوی اسپرم و مواد قندی و مقداری پروتیین است که فایده آن برای پوست ثابت نشده است.

 رابطه از پشت ، باعث بزرگ شدن باسن می شود!

این گفته که رابطه از پشت (رابطه مقعدی) باعث بزرگ شدن باسن می شود به هیچ وجه صحیح نمی‌باشد، از نظر علمی رابطه جنسی مقعدی هیچ تأثیری در برجستگی باسن ندارد.

 درد کشیدن حین رابطه ، لذت زن را بیشتر میکند !

هیچ زن و مردی که از نظر روانی سالم باشند از درد کشیدن خود و دیگری حس لذت نمی‌کنند، اما اختلالات جنسی ای وجود دارند که فرد از آزاردادن یا آزار دیدن (جنسی ) لذت می برد. 

 خودارضایی باعث ضعیفی چشم ها و تغییر شکل و تیرگی دستگاه تناسلی می شود!

این ادعا نیز اشتباه است و خود ارضائی با بینایی و چشم و گودی زیر چشم هیچ ارتباطی ندارد. آسیب‌هایی که خود ارضائی در صورت اعتیاد فرد به آن به او می‌زند فقط منحصر به آسیبهای روحی می باشد . البته در برخی اختلالات خودارضایی به گونه ای بیمارگونه انجام می شود که می تواند به بدن آسیب بزند . منظور ما ، آنها نیستند. تغییر در رنگ و اندازه ی دستگاه تناسلی هم بدلیل بلوغ و افزایش سن است.

 بارداری با پرده بکارت رخ نمی دهد

بهتر است بدانید که بارداری و بکارت ارتباطی با هم نداشته و اسپرم قادر است از منافذ پرده بکارت عبور کرده و باعث لقاح شود. البته در صورتی که محل تخلیه منی داخل دهانه واژن باشد .

 رابطه جنسی مقعدی باعث بارداری خارج رحم می شود!

باور نکنید!
اصلا انسان ها از راه مقعد باردار نمی شوند...چه داخل رحم ..چه خارج رحم
!

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

بوسه، رویا می سازد.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نقاش: فرانچسکو هایز
تاریخ خلق اثر: سال 1859 میلادی

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خاطرات مستر همفر چقدر سندیت دارد؟

 

 آنچه در ذیل می خوانید گفت‌وگوی مجله زمانه با  دکتر امیر اردوش دربارۀ کتاب خاطرات مستر همفر می باشد. دکتر امیر اردوش در این گفتگوی خواندنی به تناقضات محتوایی و شکلی کتاب موسوم به خاطرات مستر همفر که در قالب تئوری توطئه به پیدایش وهابیت می پردازد،

***
زمانه: جناب آقای دکتر اردوش، شما چندین سال پیش دربارۀ کتاب «خاطرات مستر همفر» و مشکلات آن صحبت فرموده بودید. با توجه به همین موضوع و نیز محتوای این کتاب و بحث‌های پیرامونی آن، در آغاز کلام، پرسش ما از شما دربارۀ مطالب این خاطرات و دیدگاه صاحب نظران غربی دربارۀ آن است.


- من همیشه در کلاس‌های درس به دانشجویان متذکر شده‌ام که برای این کتاب اعتباری قائل نیستم. با این حال یک بار که این موضوع را مطرح می‌کردم، با شگفتی دانشجویان روبه‌رو شدم. همین شگفتی نشان می‌داد که کتاب «خاطرات مستر همفر» جای خودش را در میان دانشجویان باز کرده و نظر آنها بدان جلب شده است. با وجود آنکه مطالب این کتاب از نظر من صحت تاریخی ندارد، مانند آن دسته از غربی‌ها که دربارۀ آن اظهار نظر کرده‌اند، این مطالب را کاملاً غیرواقعی نمی‌دانم. شاید این سخن در ظاهر ضد و نقیض به نظر برسد، برای همین، یعنی برای روشن شدن موضوع، به کتاب‌های ابومسلم‌نامه‌ها، مختارنامه‌ها و حتی شاهنامۀ فردوسی اشاره می‌کنم.

درست است که این کتاب‌ها داستان هستند، اما از واقعیتی تاریخی حکایت می‌کنند؛ یعنی ابومسلم یا مختاری بوده که برای قیام برخاسته‌اند و دلاوری آنها دست‌مایۀ داستان‌نویسان شده است یا آنکه پهلوانی همچون رستم بوده که فردوسی با الهام از او، رستم دستان شاهنامه را پدید آورده است؛ بنابریان این موضوع که کتاب «خاطرات مستر همفر» داستان‌سرایی است یک بحث است و اینکه چرا این داستان را دربارۀ شخصیت تاریخی دیگری ننوشته‌اند بحثی دیگر. درواقع سیرۀ وهابیت با این داستان‌سرایی تناسبی داشته که اولاً این داستان (خاطرات مستر همفر) پدید آمده و ثانیاً با استقبال روبه‌رو شده است؛ همان گونه که ابومسلم‌نامه‌ها با استقبال روبه‌رو شد. هر عالمی می‌دانست که چنین داستان‌هایی دربارۀ ابومسلم واقعی نیستند، اما چون آنها را برگرفته از رویدادی واقعی می‌دانست به خواندنشان تمایل نشان می‌داد.

 بنابراین اگر عرض بنده دربارۀ مجعول بودن این خاطرات صحیح باشد، باز این بحث در جای خودش مطرح است که نوشتن این داستان دربارۀ محمد بن عبدالوهاب و تطبیق دادن آن بر زندگی این شخصیت، نشان می‌دهد که خمیرمایۀ قضیه اجازۀ چنین کاری را می‌داد. به عبارت دیگر اگر هم خود شخص محمد بن عبدالوهاب چنین نبوده است، جنبش وهابیت در تاریخ و گره خوردن آنها به استعمار و به‌ویژه استعمار انگلیس، موجب چنین داستان‌سرایی‌هایی شده است. این موضوع را منابع تاریخی دورۀ جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی تأیید می‌کند. با مطالعۀ این منابع، شواهد بسیاری را می‌توان یافت که از پیوستگی این جنبش با استعمار پرده برمی‌دارد. این شواهد هرگونه شکی دراین‌باره را از بین می‌برد. شاید با توجه به همین شواهد بوده که چنین داستان‌هایی نگاشته شده است.

زمانه: شما در صحبت‌هایتان از مختارنامه‌ها و ابومسلم‌نامه‌ها سخن به میان آوردید؛ آیا می‌توان کتاب «خاطرات مستر همفر» را مانند آنها دارای ارزش ادبی و دراماتیک دانست؟

- خیر؛ ادبیات این کتاب بیشتر شبیه ادبیات پاورقی روزنامه‌های زرد است.

زمانه: برگردیم به شخصیت محمد بن عبدالوهاب؛ آیا شما با توجه به مطالب این خاطرات، او را دست‌پروردۀ استعمار می‌دانید؛ یعنی آیا این داستان برگرفته از چنین واقعیتی است؟

- من تا به حال هیچ گونه سند قاطعی دربارۀ اینکه محمد بن عبدالوهاب مزدور دولت بریتانیا بوده است پیدا نکرده‌ام تا دعوی این کتاب را ثابت کند. البته همان طور که گفتم، باید بحث جنبش وهابیت و خدمت آن به استعمار انگلیس و ضربه زدن آن به جهان اسلام در جنگ جهانی اول را از بحث محمد بن عبدالوهاب جدا کرد. 

زمانه: در تاریخ و علوم سیاسی بحثی به نام «تئوری توطئه» مطرح است که عده‌ای آن را از اساس نادرست و زادۀ ذهن توهم‌زده می‌دانند و عده‌ای دیگر، به عکس آن را کاملاً درست می‌شمارند و در همۀ رویدادهای تاریخی ردپای استعمار را جست‌وجو می‌کنند. این فرمایش شما که تا به حال سندی دربارۀ مزدور بودن مؤسس وهابیت پیدا نکرده‌اید، مردود دانستن تئوری توطئه را به ذهن می‌رساند.

- من معتقدم که هم کسانی که می‌گویند تئوری توطئه درست نیست اشتباه می‌کنند و هم کسانی که می‌گویند در همۀ رویدادها توطئه دخیل است. برخی از گذشتگان ما جزء گروه دوم بودند؛ آنها حتی می‌گفتند برگی از درخت نمی‌افتد مگر آنکه انگلستان اراده کند. این عده انگلستان و بعدها امریکا را به جای حضرت حق قرار دادند و آنها را فعال مایشاء دانستند.

 به نظر من هم توطئه هست و هم آن‌قدر نیست که فعال مایشاء باشد. اندیشمندی غربی سال‌ها پیش ‌گفته بود: وجهۀ امپراتوری بریتانیا در همه جا شکسته شده است جز در اذهان ایرانی‌ها. باید از خود پرسید: اگر این امپراتوری می‌توانست همۀ رویدادهای جهان را به نفع خود مدیریت کند، چرا در مقابل مبارزان ایرلندی که در همسایگی‌اش قرار داشتند چنین توانی نداشت و همین ایرلندی‌ها کمرش را شکستند. بریتانیایی که نتوانست رویدادی را در همسایگی خود به شکل مطلوب ــ برای خودش ــ مدیریت کند، چگونه در همۀ رویدادهای جهان مداخله می‌کند و سبب می‌شود که آنها به گونه‌ای رخ دهند که به نفع خودش باشد؟!

 چه بسا این مسئله تبلیغ خود استعمارگران باشد تا قدرتشان را بیش از آنچه هست به ما بقبولانند تا ما را به انفعال بکشانند؛ یعنی ما تصور کنیم که هر کاری هم که انجام دهیم آنها قوی‌تر از ما هستند و اجازه نمی‌دهند که ما روی پای خود بایستیم.

زمانه: آقای دکتر، با توجه به فرمایش شما آیا جنبش وهابیت را باید به دو دوره تقسیم کرد و گفت که در دورۀ اول، وهابیت جنبشی مذهبی با عقاید افراطی و بنیادگرایانه و به دنبال احیای اسلام یا به عبارتی بازگشت به دورۀ صدر اسلام و موضوعاتی از این دست است، اما پس از تحولاتی که در عرصۀ روابط بین‌الملل رخ داد، منافع وهابیت با قدرت‌های خارجی مثل انگلستان، گره خورد؟ چنین نگرشی این شبهه را پدید می‌آورد که جنبش وهابیت را نیروهای استعماری بنیان گذاشتند.

- برای پاسخ به سؤال شما ابتدا به چند نکته اشاره می‌کنم: نکتۀ اول این است که جنبش‌ها طی تاریخ ممکن است از محور اصلی و به عبارتی اصول خودشان منحرف شوند. یک جنبش ممکن است آغاز پاکی داشته باشد و آرمانی باشد، اما در مسیر خود به چنان قهقرا و مذلّتی بیفتد که به طور رسمی مزدور کسانی شود که به انگیزۀ مبارزه با آنها به پا خاسته بود. یکی از نمونه‌های بارز چنین جنبش‌هایی در تاریخ معاصر ایران مجاهدین خلق ــ موسوم به منافقین ــ است. چه بسا در مخیلۀ بنیان‌گذاران این جنبش نمی‌گنجید که روزی اعضای این گروه اردوگاه اشرف را در خاک کشوری بیگانه برپا کنند و دست در دست صدام به کشور خود هجوم آورند و با امریکا متحد شوند. بنابراین اگر جنبشی در مسیرش به مسائلی دچار شود، این موضوع به معنای آن نیست که از ابتدای شکل‌گیری چنین بوده است.  

نکتۀ دوم آن است که کشورهای جهان می‌کوشند از هر حرکتی در جهان، هماهنگ با منافع ملی یا آرمانی خود استفاده کنند. اینکه بریتانیا در جنگ جهانی اول از جنبش وهابیت استفاده کرد موضوع عجیبی نیست و این الزاماً به این معنا نیست که از همان آغاز، این قدرت چنین جنبشی را طراحی کرده و نقشۀ شکل‌گیری آن را کشیده است.

البته ممکن است اتفاقاتی رخ داده باشد که از اول، نقشۀ آن را این قدرت‌ها کشیده باشند. براساس این سخن می‌خواهم چنین نتیجه بگیرم که هم ممکن است بریتانیا طراح این جنبش و جنبش‌های دیگر باشد و هم ممکن است که طراح آنها نباشد و فقط از آنها برای رسیدن به اهدافش استفاده کرده باشد.

نکتۀ سوم آن است که ممکن است در دوره‌ای منافع دو جریان، دو قدرت یا دو گروه با هم همسو باشد. این موضوع الزاماً به این معنا نیست که منافع هر دو از آغاز همسو بوده است و تا آخر هم همسو خواهد بود. چه بسا گروه‌هایی که در مقطعی منافع همسو داشته‌ و به همین دلیل به اتحاد با هم روی آورده‌اند در دورۀ دیگر به مبارزه با هم برخیزند؛ زیرا دیگر نه تنها منافعشان با هم همسو نیست، بلکه در تقابل با هم قرار گرفته است.     

دربارۀ وهابیت باید بگویم که همان طور که گفتید، این جنبش، مذهبی بوده است. وهابیت حرکتی بی‌ریشه در جهان اسلام نبوده است. البته من این جنبش را «وهابیت ملکی» یا «سلفی نفتی» نامیده‌ام؛ چون سلفیت با وجود داشتن شباهت‌هایی با وهابیت، کاملاً بر آن منطبق نیست و بعضی از سلفی‌ها ضد وهابیت بوده‌اند.

از زمانی که اسلام پایش را به بیرون از مرزهای شبه‌جزیرۀ عربستان گذاشت و ملت‌های دیگر با عقاید و مذاهب متفاوت در قلمرو اسلامی قرار گرفتند «ناب‌خواهی» دغدغۀ بسیاری از مسلمانان گردید. آنها معتقد بودند که ما داریم از اسلام اصیل فاصله می‌گیریم و در بند مسائل جدید ــ مانند فلسفۀ یونان ــ درآمده‌ایم؛ برای مثال اقدام امام محمد غزالی برای رد فیلسوفان و اسماعیلیه و مبارزۀ فکری با آنها از چنین دغدغه‌ای ناشی می‌شود؛ یا احمد بن حنبل براساس این دغدغه در برابر همۀ حرکت‌های فکری جبهه گرفت.

 ابن تیمیه هم از این قضیه مستثنا نیست. کج‌فهمی، نقطۀ مشترک همۀ این جریان‌هاست، اما آنها با انگیزۀ ناب‌طلبی به پا خاستند. شعار آنها بازگشت به دین سادۀ پیامبر اسلام(ص) است، اما در این راه خودشان مذهب جدیدی می‌شوند و مشکلات جدیدی می‌آفرینند.

نمونۀ این حرکت‌ها را در میان شیعیان محمدامین استرآبادی به راه انداخت. او ۹۴ سال پیش از ولادت محمد بن عبدالوهاب وفات کرد (البته اگر تاریخ ولادت او ۱۱۱۵ باشد؛ زیرا در بعضی از منابع سال تولد او ۱۱۱۱ ذکر شده است). استرآبادی احساس کرد که علم اصول دارد آن اصالت تشیع و به قول فرنگی‌ها تشیع ارتدوکس را مخدوش می‌کند و بنابراین کتاب «فوائد المدنیه» را نوشت. 

در قلمرو عثمانی هم جنبش عجیبی سر برآورد که اگر هنگام روایت تاریخ آن، نام رهبران و فعالانش را حذف کنیم و آنها را بر زبان نیاوریم، شنونده تصور خواهد کرد که ما داریم از جنبش وهابیت سخن می‌گوییم. این جنبش، که «قاضی‌زاده لر» نام داشت، در دورۀ سلطان مراد چهارم، سلطان ابراهیم و سلطان محمد چهارم، یعنی از سال ۱۰۳۲ق تا ۱۰۹۹ق، پدید آمد و اوج گرفت.

قاضی‌زاده محمد افندی از علمای اهل سنت بود که با انگیزۀ ناب‌طلبی این حرکت را شکل داد. سخنان و ادعاهای او خیلی شبیه به سخنان و ادعاهای جنبش وهابیت است. وجه مهم مبارزۀ این گروه با تصوف و صوفیان بود که در عثمانی نفوذ بسیاری داشتند. پیروان این جنبش (قاضی‌زاده لر) با هرچه که در زمان پیامبر(ص) نبوده است با نام بدعت مقابله می‌کردند.

 نوشیدن قهوه یکی از کارهایی بود که از نظر آنها بدعت شمرده می‌شد؛ ازهمین‌رو به قهوه‌خانه‌ها هجوم می‌بردند و آنها را تخریب می‌کردند. حتی مسجدهایی که بیش از یک مناره داشت در نظر آنها بدعت تلقی می‌شد. همۀ حرکت‌ها و اعمال وهابیت در این گروه مشاهده می‌شود. حرف اصلی آنها هم بازگشت به اسلام ناب بود.

قدرت فوق‌العاده‌ای که این گروه پیدا کردند ــ به گونه‌ای که حتی در دربار نفوذ یافتند ــ زمینۀ نابودی آنها را فراهم کرد. سلاطین عثمانی که دیدند نمی‌توانند قدرت جنبش قاضی‌زاده لر را کاهش دهند، به قلع و قمع پیروان آن دست زدند.

در هند قرن هیجدهم نیز شاه ولی‌الله دهلوی نمونۀ دیگری از کسانی است که با انگیزۀ ناب‌طلبی برخاست. افرادی مانند او با این دغدغه که جامعه دارد از اسلام راستین و اسلام پیامبر(ص) دور می‌شود، نظریاتی مطرح کردند که زمینۀ انحراف خودشان را فراهم کرد؛ یعنی آنها با شعار مبارزه با انحراف‌ها و بدعت‌ها گرفتار جمودی شدند که تمام دستاوردهای پس از دوران صحابه را بی‌ارزش خواندند.

 این جفای بزرگی به میراث فکری مسلمانان است. درست است که فلسفۀ یونان در این میراث فکری نفوذ کرد و چه بسا باعث برداشت‌های نادرست عده‌ای شد، اما با این بهانه نمی‌توان کل میراث فکری مسلمانان را از دایرۀ انتفاع برای آنها (مسلمانان) خارج کرد و اسلام را محدود دانست به آنچه در عصر صحابه و پیش از ورودش به سرزمین‌های خارج از شبه‌جزیرۀ عربستان بود.

زمانه: شما با استفاده از عنوان «بنیادگرایی» برای آنها، فارغ از استفاده‌های سیاسی که الان رواج یافته است، موافقید؟

- من و شما وقتی می‌خواهیم با هم گفت‌وگو کنیم، ابتدا باید اصطلاحات را برای خودمان تعریف کنیم و به تعریف مشترک از آنها برسیم و بعد وارد گفت‌وگو شویم. «بنیادگرایی» اصطلاحی است که معانی مختلفی دارد. منظور از اصطلاح «اسلام ناب محمدی» در فرمایش امام خمینی(ره)، اسلام راستین و بدون خرافات، اوهام و گردوغبارهای چهارده قرنه است.

 اگر منظور از بنیادگرایی بازگشت به اسلام اصیل باشد، فکر نمی‌کنم هیچ مسلمانی از چنین برداشتی حس بدی داشته باشد، اما اگر منظور از آن جمود باشد یا بنیادگرایان بازگشت به اسلام اصیل را بازگشت به ظواهر اسلام بدانند، به نظر من، بیشتر مسلمانان بدان رغبتی ندارند. اگر بنیادگرایی را تروریسم و خشونت‌طلبی بدانیم، هیچ انسان مسلمانی نسبت به این تعبیر نظر خوشایندی نخواهد داشت. در لغت، واژۀ «بنیادگرایی» از «بنیاد» می‌آید که پایه و اساس معنا می‌دهد. با توجه به این معنا، اگر منظور از بنیادگرایی، علاقه به اساس و پایه‌های دین است، تعبیر بدی به شمار نمی‌آید. دیدید که این اصطلاح را به گونه‌های متفاوتی می‌توان معنا کرد؛ از همین روست که می‌گویم باید ابتدا بر سر معنایی مشترک از آن به توافق رسید.

فکر نمی‌کنم هیچ مسلمانی نسبت به اسلام زمان پیامبر اکرم(ص) و نسل اولیۀ دست‌پروردگان ایشان نظر بدی داشته باشد، اما تعمیم دادن آن به زندگی کنونی و اینکه شیوۀ غذا خوردن، پوشیدن و فکر کردن ما باید مانند آن عصر باشد مسئله‌ای نیست که همۀ مسلمانان دربارۀ آن متفق باشند. ما باطن قضیه را قبول داریم که اسلام اصیل را می‌خواهیم، اما این گونه نیست که این باطن مستلزم ظاهر باشد؛ یعنی چون اسلام اصیل را می‌خواهیم، باید سوار شتر شویم!

زمانه: برای ورود به بحث اصلی، که کتاب «خاطرات مستر همفر» است، این پرسش را مطرح می‌کنم: در آغاز مطالب این کتاب، برای اطمینان‌بخشی به آن، سخن از مجلۀ «اشپیگل» به میان می‌آید؛ این ادعاها به نظر شما صحت دارد؟

- از نظر من، روایت‌های این کتاب هم از لحاظ سند مخدوش است و هم از لحاظ محتوا. دربارۀ احادیث گاه این موضوع بیان می‌شود که اگرچه سند محکمی ندارند، از چنان محتوایی برخوردارند که محال است از زبان فردی غیر از ذات مقدس ائمه(ع) بیان شده باشند یا اینکه این حدیث از نظر متنی به قدری قوی است که اگر هم از لحاظ سلسلۀ سندش دارای ایرادهایی باشد، اغماض‌شدنی است. به عکس، گاه ممکن است حدیثی از لحاظ سلسلۀ سند قوی باشد، اما محتوایش مشکل دار باشد؛ در این نمونه‌ها می‌گوییم که این سلسلۀ سند قوی مانند محتوا جعل شده است. همان طور که گفتم، این کتاب هم از نظر سند مخدوش است و هم محتوایی. 

در مقدمۀ کتاب خاطرات مستر همفر آمده است: ترجمۀ انگلیسی نسخۀ اصلی. مشخص نیست که نسخۀ اصلی این کتاب انگلیسی بوده و این ترجمۀ آن است یا به عکس، اما ظاهراً نسخۀ اصلی کتاب انگلیسی بوده و این ترجمۀ آن است.

با این حال مشخص نشده که ترجمه‌اش به چه زبانی است و فقط این مطلب بیان گردیده که بار اول در بمبئی چاپ شده، اما از سال آن هم سخنی به میان نیامده است. بعد از آن گفته است که در حین جنگ جهانی دوم، آلمان‌ها آن را به صورت پاورقی در مجلۀ «اشپیگل» چاپ کردند، سپس گفته که پس از جنگ جهانی دوم، در یک مجلۀ فرانسوی، این خاطرات چاپ شده است. سرانجام یک دانشجوی لبنانی که نامش هم مشخص نیست، آن را به عربی چاپ کرده و بعداً هم از عربی به فارسی ترجمه شده است. آنچه در دست من است و در این گفت‌وگو به آن استناد می‌کنم، ترجمۀ جناب آقای محسن معیری است.

برای بررسی صحت این مطلب، یکی از پژوهشگاه‌های داخل ایران می‌تواند از نمایندگی فرهنگی ایران در آلمان درخواست کند که خود یا یکی از دانشجویان ایرانی در حال تحصیل در آن کشور به آرشیو مجلۀ اشپیگل رجوع کنند تا ببینند آیا چنین مطلبی در این مجله چاپ شده یا نشده است. ما پیش از آنکه دراین‌باره مطمئن نشویم، نمی‌توانیم دربارۀ درستی یا نادرستی‌اش مطلبی بر زبان آوریم. می‌شود از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مطالبه کنیم که از نمایندگی فرهنگی ایران در آلمان یا حتی فرانسه چنین مسئله‌ای را درخواست کند.

البته آلمان مقدم‌تر است؛ زیرا نام مجلۀ آلمانیِ ناشر این مطالب در کتاب آورده شده، اما از نام مجلۀ فرانسوی سخنی به میان نیامده است؛ افزون بر این، دورۀ انتشار این مطلب در مجلۀ آلمانی بیان شده است (در حین جنگ جهانی اول). (لازم به ذکر است که با پیجویی دوستان در مجله زمانه معلوم شد که اساساً مجله اشپیگل در آن دوره منتشر نمی شده است و این مجله در ابتدای انتشار نیز با نام دیگری منتشر می شده و بعدها نامش به اشپیگل تغییر پیدا کرده است)

نکتۀ دیگری که جالب به نظر می‌رسد این است که در آن زمان، یعنی جنگ جهانی دوم، آلمان رابطۀ خوبی با کشورهای عربی و جهان اسلام داشت؛ چون خداوند به این کشور فرصت نداد که به کشورهای اسلامی دست‌اندازی کند و به همین دلیل در میان مسلمانان وجهۀ خوبی دارد. حال باید از خود پرسید: در جنگ جهانی دوم، «اشپیگل» از چاپ و نشر این مطلب چه فایده‌ای می‌برد؟ البته ما هنوز در فضای حدس و گمان به سر می‌بریم و برای خروج از آن، باید آن آرشیو را بررسی کنیم.  

زمانه: اگر امکان دارد از محتوای مخدوش این کتاب صحبت کنید و به نمونه‌هایی از آن اشاره بفرمایید.

- در بخش اول این کتاب، همفر هنگام بیان مقدمه‌ای برای مأموریتش گفته که از گذشته‌های دور، بریتانیا درصدد حفظ مستعمرات خود در هند، چین و خاورمیانه بوده است. این گزاره یا جملۀ مستر همفر کاملاً نادرست است. در چند صفحۀ بعد او گفته است که در سال ۱۷۱۰م از سوی وزارت مستعمرات مأمور شد که به این سرزمین سفر کند. این در حالی است که در سال ۱۷۱۰م، انگلستان هنوز به شکل کامل بر هندوستان غلبه نکرده بود.

این استعمارگر در سال ۱۸۵۸م (۱۲۷۴ق)، با سرنگون کردن سلسلۀ مغولان کبیر، کاملاً بر هندوستان غلبه کرد؛ یعنی ۶۸ سال پس از مرگ محمد بن عبدالوهاب (تاریخ درگذشت محمد بن عبدالوهاب سال ۱۲۰۶ق است). در زمان درگذشت بنیان‌گذار وهابیت، هنوز انگلستان هیچ مستعمره‌ای در خاورمیانه (این سرزمین در جنگ جهانی اول به دست انگلستان افتاد) و هیچ تسلط چشمگیری بر چین نداشت.

حال سؤال این است: چطور همفر، که در زمان حیات محمد بن عبدالوهاب این مأموریت را برعهده گرفته بود، گفته است که بریتانیا از گذشته‌های دور درصدد حفظ مستعمرات خود در هند، چین و خاورمیانه بوده است؟ این موضوع نشان می‌دهد که آغاز این کتاب با وقایع تاریخی همخوانی ندارد.

بعد از آن او از وزارت مستعمرات نام برده و از اعتماد وزیر به خود سخن گفته، اما نام این وزیر را بیان نکرده و این در حالی است که پسر او و دو نفر دیگر از کارکنان را نام برده است.

موضوع دیگر آن است که همفر ادعا کرده که آنها از هند ترسی نداشتند، اما واقعیت آن است که در آن زمان، کمپانی هندوستان داشت نقشه‌چینی می‌کرد برای تسلط کامل بر هندوستان؛ زیرا آن هنگام فقط بخشی از این سرزمین را در دست داشت.

ادعای دیگر همفر این است که کمتر از یک قرن به پایان عمر حکومت عثمانی باقی نمانده است؛ حال آنکه از آن زمان تا هنگام سرنگونی این حکومت دو قرن گذشت.

 البته برداشت من این است که «خاطرات مستر همفر» کاردستی قرن هیجدهم میلادی و سیزدهم هجری است (برخلاف این ادعای او که این کتاب در قرن هفدهم میلادی و دوازدهم هجری نگاشته شده است) و اگر این برداشت درست باشد، سخن نویسنده نه تنها دربارۀ باقی ماندن یک قرن به پایان عمر حکومت عثمانی، بلکه دربارۀ هند و چین و خاورمیانه و تلاش بریتانیا برای حفظ این مستعمراتش درست است. 

همفر گفته است که ما (بریتانیا) با عثمانی قراردادهایی بستیم که همگی به نفع بریتانیا بود، اما باز از این قراردادها نامی نبرده است. او همچنین از قراردادهای پنهانی بریتانیا با دولت ایران یاد کرده، اما قراردادهایی مانند قرارداد ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹ سال‌ها پس از این قضایا امضا شده است. زمان حیات محمد بن عبدالوهاب (۱۱۱۱ یا ۱۱۱۵ تا ۱۲۰۶ق) هم‌زمان است با حکومت شاه سلطان حسین صفوی، شاه تهماسب دوم و سلسلۀ افشاریه و سپس زندیه بر ایران و حکومت مصطفی دوم و سلیم سوم عثمانی. در این مدت ایران چه قراردادی با انگلستان بسته بود؟!

ارتباط انگلستان با عثمانی بیشتر به قرن هیجدهم، نوزدهم و بیستم میلادی برمی‌گردد و قبل از آن عثمانی بیشتر با مسئلۀ روسیه و اسلاف اتریشی‌ها و آلمانی‌ها درگیر بوده است.

در جایی دیگر از فصل اول این کتاب، همفر گفته است که من و وزیر کنفرانسی داشتیم با حضور بزرگ‌ترین کشیش‌ها؛ حال آنکه در آن زمان بعید به نظر می‌رسد که کشیش‌ها در تصمیم‌گیری‌های سطح بالای دولت انگلیس نقشی داشتند.

 او همچنین از اسقف یاد کرده، اما نگفته است که این اسقف کیست؟ اسقف اعظم کانتربری است؟ این نویسنده ادعا کرده است که میزگردی با حضور نمایندگان رده‌بالای روسیه، فرانسه و انگلستان و مردان رده‌بالای دین تشکیل شده است. این موضوع دور از انتظار نیست که دیپلمات‌های سه کشور روسیه، فرانسه و انگلستان میزگردی با هم داشته باشند و برای جهان اسلام نقشه بکشند، اما حضور سه اسقف کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان در جمع آنها بسیار بعید و ناممکن می‌نماید.

زمانه: آقای دکتر، آنچه تا اینجا فرمودید دربارۀ مطالب پیرامونی بیان‌شده در کتاب خاطرات مستر همفر بود. او دربارۀ مأموریتش چه ادعاهای دروغینی بیان کرده است؟

- در بخش دوم کتاب، همفر گفته است که من همراه نُه فرد دیگر برای مأموریت به جهان اسلام اعزام شدم. براساس مطالب بیان‌شده در کتاب، همفر در آن زمان بیست سال داشته است. تاریخ اعزام او هم سال ۱۷۱۰م است. ما اگر ۱۱۱۱ق را سال تولد محمد بن عبدالوهاب در نظر بگیریم، او ۹۵ سال عمر کرد، اما اگر سال ۱۱۱۵ق را ملاک قرار دهیم، ۹۱ ساله بود که فوت کرد.

 با توجه به آنچه همفر دربارۀ سال اعزامش به مأموریت گفته و نیز سال تولد بنیان‌گذار وهابیت، در زمان اعزام او، محمد بن عبدالوهاب یا ده سال داشته است یا پنج سال. حال اگر زمان سپری‌شده برای رسیدن همفر به محل زندگی محمد بن عبدالوهاب را در نظر بگیریم، در زمان ملاقات این دو با هم، محمد بن عبدالوهاب هشت یا دوازده سال داشته است. نکتۀ تعجب‌برانگیز این قضیه آنجاست که همفر در کتاب بیان کرده است که او در آن زمان، افزون بر تسلط بر زبان عربی، زبان فارسی و ترکی هم متوجه می‌شد.

زمانه: نکتۀ شگفت‌آور دیگر این است که چگونه وزارت مستعمرات به توانایی‌های جوانی بیست‌ساله اعتماد کرده و او را شایستۀ چنین مأموریتی دانسته است؟

- بله؛ البته خودش در کتاب گفته که دوره‌های آموزشی را پشت سر گذارده و پس از آن، او را برای انجام دادن این مأموریت توانمند دیده‌اند، اما نگفته که این دوره‌ها چه بوده است. مشخص نیست که نظام آموزشی آن زمان چگونه بوده است، اما اگر در آن دوره نیز مانند امروز در هیجده‌سالگی دورۀ آموزش‌های اولیه (در حد دیپلم) پایان می‌یافت، همفر فقط دو سال فرصت داشت که این دوره‌ها را پشت سر گذارد و همۀ درس‌هایی را فراگیرد که لازم است جاسوسی حرفه‌ای ــ آن هم جاسوسی که قرار است چنین مأموریت خطیری را برعهده گیرد ــ بیاموزد.

 خود او در جایی از خاطراتش گفته است: «اما در این مورد نگرانی نداشتم؛ زیرا مسلمانان تسامح، سعۀ صدر و خوش‌گمانی را از پیامبرشان آموخته‌اند و بدگمانی نزد آنها چون بدگمانی برای ما نیست». همفر در خیلی از بخش‌های کتابش از اسلام و مسلمانان و پیامبر(ص) تعریف کرده است، به گونه‌ای که به نظر می‌رسد مسلمانی آن را نوشته و این تعاریف را از زبان همفر بیان کرده است؛ برای مثال در یک جا گفته است: من وقتی این نظم و محبت و صمیمیت میان مسلمانان را دیدم، پشیمان شدم که چرا باید به چنین مأموریتی فرستاده شوم و چرا باید علیه مسلمانان توطئه کنم. این مطالب بیشتر شبیه داستان‌سرایی فردی مسلمان است.

در همین بخش اول، همفر از چند آموزۀ اسلامی تعریف و ابراز تأسف کرده است که چرا این آموزه‌ها در تعالیم مسیحی نیست. نویسنده پیوسته تلاش کرده است نشان دهد که همفر مسیحی معتقدی است.

زمانه: نویسنده منتقد حکومت عثمانی است و انحطاط آن را معلول سیاست‌های این حکومت معرفی کرده و از سوی دیگر بیان نموده است که محمد بن عبدالوهاب با شیعیان رابطه دارد؛ یعنی نویسندۀ این کتاب رویکردی مثبت نسبت به تشیع و نگاهی انتقادی به عثمانی دارد. این نشانه‌ای است از اینکه نویسنده، همفر نیست و کتاب جعلی نوشته شده است. با توجه به این گونه موارد، به نظر شما این کتاب را بیشتر به کدام گفتمان می‌شود منتسب کرد؛ یعنی نویسنده شیعه است یا اهل سرزمین‌های زیر فرمانروایی عثمانی یا فرد عربی که مخالف وهابیت است؟

- اگر این فرض که نویسندۀ کتاب مستر همفر نیست درست باشد، با توجه به مطالب کتاب به احتمال زیاد، نویسندۀ آن مسلمانی اصلاح‌طلب بوده است که در قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم در استانبول زندگی می‌کرد. دلیل آنکه شهر استانبول را محل زندگی او معرفی می‌کنم این است که در آن زمان این شهر جایگاه روشنفکران جهان اسلام بوده است. بسیاری از ایرانیان دورۀ قاجار نیز زمانی که از حکومت آزرده‌خاطر می‌شدند، به این شهر می‌رفتند. یکی از این افراد سیدجمال‌الدین اسدآبادی بود.

دربارۀ اینکه نویسندۀ این کتاب شیعه بوده است یا خیر، باید گفت که اگر هم شیعه بوده چندان سنتی نبوده است. او بیشتر تجددطلب بوده است. بسیاری از بخش‌های نوشتۀ او درواقع باژگونه‌ای از شعارهای اتحاد اسلام است (رجال اتحاد اسلام خود از پیشگامان اصلاح‌طلبی در جهان اسلام بودند)؛ یعنی آنچه گفته عکس خواسته‌های این گروه است؛ برای مثال در جایی گفته است که محمد بن عبدالوهاب باید در مدارس، علما و طلاب را علیه خلیفه تهییج کند، خلیفه فردی ناشایست است و عیش و عشرت می‌کند و جهان اسلام را به سوی ضعف برده است و درواقع انگلستان می‌خواهد نهاد خلافت را تضعیف کند. این گفته‌ها درست برخلاف شعارهای اتحاد اسلام است که می‌گفتند نهاد خلافت را باید تقویت کرد.

نویسندۀ این کتاب انتقادهای شدیدی به نهاد خلافت عثمانی و نیز حکومت ایران دارد، اما این نگاه منتقدانه، منهدمانه یا به عبارتی انهدام‌طلبانه نیست، بلکه اصلاح‌طلبانه است. صاحب این نگاه منتقدانه ممکن است فردی از عثمانی بوده باشد که خواهان اصلاح نهاد خلافت بوده است یا اهل ایران و شیعه‌ای  بوده باشد که نقدهایی نسبت به وضع آن زمان جهان اسلام داشته است.

زمانه: بحث سفر محمد بن عبدالوهاب به ایران یکی از بخش‌های مهم این کتاب است. البته دربارۀ اصالت این سفر و واقعیت داشتن آن بحث‌های متعددی وجود دارد، اما یکی از منابع غیر فارسی که بر این قضیه تأکید کرده همین خاطرات است. در این کتاب از سفر و شهرهای ایران صحبت می‌شود؛ آیا می‌شود آن را دلیل دیگری دانست بر اینکه ــ همان طور که شما گفتید ــ نویسندۀ این خاطرات فردی ایرانی است؟ 

- اتفاقاً برعکس، این مطالب دلیل ایرانی بودن نویسنده را تضعیف می‌کند. شایان ذکر است که در این کتاب، هم مطالبی هست که این گمان را که نویسنده فردی شیعی و ایرانی بوده است تقویت می‌کند و هم مطالبی هست که این گمان را تضعیف می‌نماید و این ظن را به ذهن می‌رساند که اگر هم نویسنده، شیعه بوده شیعۀ سنتی نبوده یا اگر ایرانی بوده ایرانی خیلی متعصبی نبوده است. او در بخش‌هایی از کتاب برای انحراف ابن عبدالوهاب از معتقدات شیعیان استفاده کرده است. برای شیعۀ معتقد این خوشایند نیست که برای تسلط بر ابن عبدالوهاب، از موضوع ازدواج موقت مأموری به نام صفیه استفاده شود. ذکر این نکته لازم است که اولین لغزش عملی محمد بن عبدالوهاب، افتادن در دام صفیه است و این با حربۀ تشیع انجام شده است؛ یعنی با استناد به ازدواج موقت.

زمانه: شما به نمونه‌های بسیاری اشاره کردید که نشانۀ جعلی بودن این کتاب است؛ از جمله سال تولد ابن عبدالوهاب و سال اعزام همفر به این مأموریت، اما اظهار نظر دربارۀ اینکه نویسنده به کدام یک از گفتمان‌های آن زمان تعلق داشته دشوار است و از محتوای کتاب نمی‌توان به نتیجۀ نهایی رسید.

- ممکن است نویسندۀ این کتاب یک فرد نباشد، بلکه یک دستگاه باشد؛ برای مثال دستگاه تبلیغاتی ترکان جوان در جنگ جهانی اول؛ زیرا در زمان این جنگ، وهابیت یکی از جنبش‌هایی بود که همدست انگلستان شد و در برابر سپاه عثمانی ایستاد و با آن جنگید. به همین دلیل بود که تا چند سال پیش، ترکان به عرب‌ها می‌گفتند: «برادران خائن». در واقع وهابی‌ها با همکاری انگلیسی‌ها باعث تضعیف نهاد خلافت و در نتیجه اسلام شدند؛ بنابراین نویسنده با نگارش این کتاب کوشیده است وهابیت را از اساس منحرف و محصول بیگانه معرفی کند.

احتمال آنکه دستگاهی به نگارش این کتاب دست زده باشد از آن رو بیشتر است که شاید اگر یک فرد آن را می‌نوشت این چنین غلط‌های فاحشی را وارد متن نمی‌کرد. این غلط‌ها نشان می‌دهد که این کتاب بسیار شتاب‌زده نوشته شده است. یکی از نشانه‌های شتاب‌زدگی در نگارش متن این است که در قسمت‌هایی که نیاز به تفصیل نیست مطلب به شکل مفصل بیان شده، اما پس از آغاز کار محمد بن عبدالوهاب، یعنی آنجا که به تفصیل مطالب نیاز است، خاطرات به اختصار نوشته شده است.

محتوای این کتاب افزون بر آنکه نشان‌دهندۀ شتاب‌زدگی در نگارش آن است، از این موضوع حکایت می‌کند که انگیزۀ فرد یا دستگاه نویسنده، تخریب سیاسی وهابیت بوده است. بر «تخریب سیاسی» تأکید کردم؛ زیرا در آن کتاب، کمتر از عقاید این جنبش سخن به میان آمده و عقایدی به بنیان‌گذار آن نسبت داده شده است که هیچ شباهتی به عقاید وهابی‌ها ندارد؛ برای مثال گفته است که ابن عبدالوهاب به ابوبکر و عمر اعتقادی نداشت.

ادعاهایی که نویسنده (یا نویسندگان) این کتاب دربارۀ محمد بن عبدالوهاب بیان کرده است نشان می‌دهد که او شناختی از بنیان‌گذار وهابیت نداشته و آنچه گفته فقط بر اساس برداشت‌هایش بوده است؛ برای نمونه شنیده بود که محمد بن عبدالوهاب فرد آزاداندیشی بوده و ازهمین‌رو این موضوع را مطرح کرده است که او چهار مذهب اهل سنت را رد و باب اجتهاد را باز می‌کند. نویسندۀ این کتاب، افزون بر آزاداندیش خواندن ابن عبدالوهاب، او را جوانی بدون تعصب ضد شیعی توصیف کرده است (در این گونه موارد است که گمان عثمانی بودن نویسندۀ این کتاب تقویت می‌شود). این موضوع که بنیان‌گذار وهابیت نگاه مساعدی نسبت به مذاهب چهارگانۀ اهل سنت نداشت و آنها را رد می‌کرد مشهور است، اما او فرد آزاداندیشی نبود و رویکرد خوشایندی نسبت به تشیع نداشت و اساس این جنبش مخالفت با تشیع و تصوف بود.

شایان ذکر است که با وجود مخالفت شدید وهابیت با تصوف، در این کتاب از آن (تصوف) سخنی به میان آورده نشده است.

در قسمت دیگری از کتاب (صفحۀ ۱۳ نسخۀ الکترونیک کتاب) همفر گفته است: «به نظر من، خردمندان اهل سنت باید باب اجتهاد را باز کنند وگرنه به زودی همۀ اهل سنت شیعه می‌شوند». این نظر یکی از مواردی است که گمان آن را که نویسنده یک اصلاح‌طلب سنی عثمانی است تقویت می‌کند. به عبارت دیگر نویسنده فردی سنی است که با باز شدن باب اجتهاد در میان اهل سنت موافق است؛ یعنی منتقد وضعیت آن زمان مذهب اهل سنت بوده است. شایان ذکر است که عثمانی بودن نویسنده به معنای ترک بودن او نیست و چه بسا او عثمانی‌مآب یا فردی عراقی، کرد یا آلبانیایی بوده باشد؛ زیرا در آن زمان، این کشورها جزئی از قلمرو امپراتوری عثمانی به شمار می‌آمدند. همچنین عثمانی بودن این نویسنده، ما را ملزم نمی‌کند که او را از اهل سنت بدانیم؛ زیرا ممکن است او شیعۀ ساکن در قلمرو عثمانی باشد.

درکل می‌توان گفت که نویسندۀ این کتاب، چه به مذهب اهل سنت ایمان داشته و چه به مذهب تشیع، به یقین از منتقدان وضع حاکم بر آن دوره بوده است. او که صحبت‌هایش را از زبان مستر همفر بیان کرده، خواسته‌هایش را واژگونه مطرح نموده است؛ برای مثال در بحث جامعۀ عثمانی و ایران و روحانیان و علمای شیعی و سنی از جلوگیری از وحدت آنها با هم سخن گفته و نشان داده که او خواهان وحدت است.

در بحث شیخ جواد قمی، او گفته است که محمد بن عبدالوهاب چنان مرعوب ادلۀ این شیخ در بحث امامت شد که به پرنده‌ای در دست او می‌مانست. این گفته گمان سنی بودن نویسنده  ــ یا نویسندگان ــ را تضعیف می‌کند و نمی‌توان تشخیص داد که او سنی بوده است یا شیعه. 

باید به این نکته اشاره کرد که هر موضوعی که در این کتاب خاطرات، به محمد بن عبدالوهاب دستور داده می‌شود یا دلایلی می‌آورند که آن را بپذیرد یا آن موضوع به او نسبت داده می‌شود، در واقع موضوعی است که نویسنده با آن مخالف است. یکی از این موضوعات عدم وجوب جهاد است؛ در این کتاب، همفر ابن عبدالوهاب را بر عدم وجوب جهاد قانع می‌کند. این موضوع نشان می‌دهد که نویسنده ــ که ما معتقدیم همفر نیست ــ به جهاد معتقد است. ازآنجاکه عدم وجوب جهاد با سرشت وهابیت همخوانی ندارد ــ هرچند که این جهاد با همراهی انگلستان و علیه حکومت عثمانی انجام شود ــ و به‌ویژه با توجه به اینکه جنبش یادشده با درآوردن شمشیر از نیام و کشتار آغاز شد، معلوم می‌شود که منظور نویسنده جهاد در مقابل کشورهای استعمارگر و بیگانه بوده است.

زمانه: تا اینجا شما بیشتر بر بخش اول کتاب تمرکز کردید؛ حال اگر امکان دارد دربارۀ ارتباط همفر با محمد بن عبدالوهاب و شروع دعوت او بر اساس آنچه در این کتاب آمده است صحبت بفرمایید.

همان طور که پیش از این گفتم، مستر همفر با مسئلۀ ازدواج موقت، صفیه را ــ که یکی دیگر از مأموران انگلستان معرفی شده است ــ به ابن عبدالوهاب نزدیک کرد. پس از آن، او به شرابخواری روی آورد و با این توجیه که حرام بودن شراب به دلیل مستی حاصل از آن است و اگر آب به آن افزوده شود، دیگر مستی نخواهد داشت، نوشیدن آن را حلال شمرد. البته محمد بن عبدالوهاب وقتی برای بار اول شراب نوشید، مست شد. بعد از نوشیدن شراب، عدم وجوب نماز و روزه به او القاء شد. همۀ این کارها تحت تأثیر القائات صفیه و همفر روی داد. البته همفر پس از اینها بنا داشت اعتقاد وی به حضرت محمد(ص) را هم سست کند، اما محمد بن عبدالوهاب به او گفت که اگر به این کارش ادامه دهد، ارتباطش را با او قطع خواهد کرد.

در بخش پنجم این کتاب هم توضیح غیردقیقی دربارۀ حوزۀ علمیه نجف مطرح شده است. یکی از علت‌های غیردقیق خواندن این توضیح آن است که هرگز به مؤسس این حوزه اشاره‌ای نشده است. بعد از آن، او انتقادهایی به حوزۀ علمیۀ یادشده وارد کرده است. در اینجا به نظر می‌رسد که نویسنده شیعۀ اصلاح‌طلبی است که دارد یک حوزۀ علمیۀ مطلوب را توصیف می‌کند.

این فصل با بیان این موضوع پایان یافته است که همفر به ابن عبدالوهاب گفت: «به استانبول نرو». او دلیل این نهی را ترس همفر از این موضوع عنوان کرده است که بنیان‌گذار وهابیت در آنجا، تحت تأثیر علمای اهل سنت قرار گیرد و دوباره به مذهب قدیمش بازگردد.

همان طور که پیش از این گفتم، این کتاب بسیار شتاب‌زده نوشته شده است. این موضوع را به‌ویژه می‌توان از بخش‌های پایانی کتاب دریافت. در این بخش‌ها، نویسنده که گویی از نگارش خسته شده یا قصد پایان دادن به کتاب را داشته، مطالب بسیار پیش پا افتاده و حتی گاه بسیار غیر تاریخی را بیان کرده است؛ برای مثال نام سرزمین تاجیکستان به میان آمده است؛ حال آنکه این سرزمین در دورۀ محمد بن عبدالوهاب و حتی قاجار ــ یعنی تا پیش از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی ــ تاجیکستان نامیده نمی‌شد. همچنین او گفته است که ابن عبدالوهاب در سال ۱۱۴۳ق دعوتش را شروع کرد؛ حال آنکه در منابع تاریخی، این موضوع بیان شده است که او پس از مرگ پدرش، یعنی در سال ۱۱۵۳ق، به این کار دست زد. 

شتاب‌زدگی این کتاب من را وا می‌دارد که بگویم این کتاب در آغاز جنگ جهانی اول و چه بسا در میانۀ آن نوشته شده است؛ یعنی وضعیت جنگی مانع آن شده است که برای نگارش کتاب، تحقیقی تاریخی انجام شود تا چنین اشتباه‌هایی در آن رخ ندهد. 

زمانه: جناب آقای دکتر، قصد دارم گفت‌وگو را با این پرسش پایان دهم که استفاده از چنین منابعی در نقد وهابیت چه خطرهایی، هم از نظر تقویت وهابی‌ها و هم قرار گرفتن شیعیان در موضع ضعف دارد؟ به عبارت دیگر استفادۀ شیعیان از منابعی مانند این کتاب ــ که بر جعلی بودنش حتی علمای اهل سنت انگشت تأکید نهاده‌اند ــ در نقد وهابیت، به این جنبش، که از جهل ما نسبت به این قضیه استفاده می‌کند، چقدر کمک می‌نماید و چقدر باعث ناموفق بودن ما در مبارزه با وهابیت می‌شود؟ 

 - در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که وهابیت گفتمانش را بازسازی کرده است، اما ما این کار را آن گونه که آنها انجام داده‌اند انجام نداده‌ایم. یکی از کارهایی که آشکارکنندۀ این موضوع است مقایسۀ شیوۀ دعوت و تبلیغ وهابیت در آغاز با اکنون است. با این مقایسه مشخص می‌شود که شیوۀ کنونی دعوت این جنبش با گذشته بسیار تفاوت پیدا کرده است. با نگاهی به رسانه‌های وهابی‌ها و نیز منابع اخیرشان روشن می‌شود که آنها از خود، چهرۀ روشنفکر دینی منتقد ارائه می‌کنند؛ روشنفکری که قصد دارد گفتمانی عالمانه برقرار کند. آنها در گذشته همه را تکفیر می‌کردند و اگر این به قول آنها کافران تسلیم نمی‌شدند، آنها را از دم شمشیر می‌گذراندند. در واقع وهابی‌ها در عرصۀ مذهبی و تبلیغی بسیار پیش رفته‌اند.

دربارۀ استفادۀ ما از چنین کتاب‌هایی در رد وهابیت باید بگویم که اگر هم در کوتاه‌مدت، استناد به این مطالبِ جعلی مفید باشد، در بلندمدت نتیجۀ عکس خواهد داد؛ زیرا پس از پی بردن مخاطب به جعلی بودن این کتاب، همۀ استنادهای ما به مطالب این کتاب هم زیر سؤال خواهد رفت.

به نظر من در بحث وهابیت، ابتدا باید میان وهابی‌ها و سلفی‌ها تمایز قائل شد؛ زیرا آنها با هم یکی نیستند؛ سلفی‌ها هم خود به چند گروه تقسیم می‌شوند که سلفی‌های تکفیری و سلفی‌های جهادی نمونه‌ای از آنها هستند. البته ممکن است فردی هم وهابی باشد و هم سلفی جهادی، اما اینها الزاماً یکی نیستند؛ پس باید آنها را از هم جدا کرد و باب گفتمان را با همۀ آنها به جز سلفی‌های تکفیری گشود؛ زیرا نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد.

خیلی جاها از سلفی‌های تندرو و وهابی‌ها با عنوان خوارج نام می‌برند. در گذشته عمر بن عبدالعزیز، خلیفۀ اموی، کارهایی انجام داد که سرانجام خوارج ناچار شدند شمشیرها را بر زمین گذارند و با او به گفت‌وگو نشینند. حال با توجه به اینکه این خوارج جدید (سلفی‌ها و وهابی‌ها) خود به چندین گروه متفاوت، به‌ویژه در حوزۀ عمل، تقسیم می‌شوند، اگر باب گفت‌وگو با آنها باز شود، بهتر جواب می‌گیریم؛ با این کار حتی می‌توانیم تفاوت آنها را بهتر تشخیص دهیم و نسبت به وقتی که آنها را یک کلیت واحد در نظر می‌گیریم، به هدفمان نزدیک‌تر شویم.  

وهابی‌ها برای مخالفت با شیعیان بر روی موضوع خلافت ابوبکر و عمر انگشت می‌نهند؛ یعنی موضوعی که نقطۀ اشتراک جهان اهل سنت، اعم از وهابی و غیر وهابی و صوفی، است. با این کار، آنها میدان بازی را تعیین می‌کنند؛ حال آنکه ما نباید اجازۀ چنین کاری را به آنها بدهیم. در گفت‌وگو با آنها بهترین حربه‌ای که می‌توانیم به کار بریم حربه‌ای است که عقل و منطق نمی‌تواند آن را رد کند؛ برای نمونه می‌توان گتفت: شما وهابیان چه حقی دارید که مذهب خود را به ما تحمیل کنید؟! شما فقط می‌توانید مذهبتان را تبیین کنید (یعنی از آن دفاع کنید) و حتی نمی‌توانید تبلیغ کنید؛ زیرا تبلیغ مستلزم تخریب مذهب طرف مقابل است.

 همچنین می‌توان به آنها گفت: شما اجازه نداشتید سرزمین حجاز را متعلق به مذهب خودتان بدانید و همۀ قبور را با خاک یکسان کنید. با این حربه‌ها می‌توان میدان بازی را تعیین کرد و در گفت وگو با آنها موفق بود. افزون بر این، در پاسخ به این اتهام که سلفی‌های نفتی (عربستان) به شیعیان ایران وارد می‌کنند و آنها را در پیوند با یهود و نصارا معرفی می‌نمایند ــ و برای اثبات سخن خود به دورۀ صفویه اشاره می‌کنند ــ باید گفت: پیدایش شما در نقشۀ سیاسی جهان بر اثر همکاری با استعمار بوده است. شما می‌گویید که شاه اسماعیل صفوی با حمله به عثمانی باعث تضعیف اسلام شد، اما خودتان در آغاز جنگ جهانی اول، هم‌پیمان بریتانیا و فرانسه شدید و کمر خلافت عثمانی را شکستید.

 البته قصد من دفاع از شاه اسماعیل نیست، اما باید گفت که در آن زمان شاه اسماعیل نمی‌دانست که قرار است قدرت‌های استعماری برای تضعیف جهان اسلام چه‌ها کنند، اما در زمان جنگ جهانی اول این اقدامات آشکار شده بود

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ سینما

 

در این بخش با بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ سینمای جهان آشنا خواهید شد. در لیست فیلمهای عاشقانه، فیلم‌ها بدون هیچ ترتیبی آورده شده‌اند و امتیاز اعطایی سایت‌های معتبر نقد و بررسی فیلم به این فیلم‌ها نیز ذکر شده‌اند. پس می‌توانید با خیال راحت فیلم سینمایی عاشقانه خارجی مورد نظر خود را بنا به سلیقه خود انتخاب کرده و از تماشای آن لذت ببرید.

 

 

معرفی کامل و دانلود فیلم ها

لینک زیر

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

بوسه هرچند که در کیش محبت کفر است
کیست لب‌های تو را بیند و طامع نشود

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]

تاثیر مصرف ماری جوانا بر رابطه جنسی

از اون جـایی کـه میـدونیم هیــــچ کــس نمیـــدونه مـاريـجـوانـا چیـه يـه معـرفی ریـز ازش میکنیم:

ماریجوانـا کـه گـل يـا عـلـف هم نامیده میشه. گـل خشـک شده، بـرگ و ساقه گیاهی به نام کانابیس هست!

تتراهیدروکانابینول یا THC

مسئول اصلـى اثـرات روان گردان این گیاه حسوب میشه!

طبق تحقیقاتی که انجام شده کسانی که ماریجوانـا مصـرف میکنـن بیشتر از افـرادی که به هیچ عنوان مصـرف نکردن رابطه جنسی دارن!!!

ماریجوانـا باعـث کاهـش تستوسترون میشه!

از اونجایی که هورمـون تستوسترون باعـث ايجـاد میل جنسی در مرد و زن میشه، سطح پایین اون تاثیر منفی روی میل جنسی و عملکـرد نـعـوظ داره!!

ماریجوانا ممكـنـه باعث کاهش باروری در آقایون بشه!

مطالعات نشون داده که استفاده از ماريجوانـا بیشتر از یکبار در هفته میتونـه تعداد اسپرم هـارو تا ۳۰ درصد کاهـش بده! طبق همین تحقیقات مصرف ماریجوانا با تولد زودس، تولـد نـوزاد مـرده و کـم وزن ارتباط داره!!!!

ماریجوانا و ایمنی رابطه جنسی

تحقیقات نشون میده که ارتبــاطى بيـن مصرف ماریجوانا و استفـاده کمتر از كانـدوم وجـود داره و درنتیجه باعـث شـيـوع بیشتر بیماریهای مقاربتی میشه!

یک مطالعه در دانشگاه لاتـروب ملبورن نشون داده که مردانی که روزانه ماریجوانامصرف میکنن چهاربرابر بیشتر از مردانی که مصرف نمیکنن در رسیدن به انزال مشکل دارن!

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]

خرافات رابطه زناشویی در جهان

خرافات جزئی از زندگی همه مردم جهان است. به دین و کشور و نژاد و رنگ پوست هم ربطی ندارد. در همه کشورهای جهان عقاید خرافی درباره موضوعات مختلف وجود دارد که دانستن آنها جالب است. اما خرافات عجیب و غریبی که درباره رابطه زناشویی در کشورهای مختلف جهان وجود دارد جالب تر از سایر عقاید خرافی است.

خرافات عجیب روابط زناشویی در کشورهای مختلف

اگر آینه در اتاق خواب باشد، رابطه شوم و شیطانی می شود!

این خرافات رابطه زناشویی مربوط به کشور تایلند است. آن ها معتقدند وجود آینه در کنار تخت خواب باعث می شود که خودتان را هنگام برقراری رابطه زناشویی داخل آن ببینید. و این باعث می شود رابطه شما یک رابطه شوم و شیطانی شود!

 

اگر هنگام رابطه چشم از همسرتان بردارید تا ۷ سال نفرین می شوید!

این عقیده ی بسیاری از مردم آلمان است. آن ها به شدت معتقدند که غیر از زمان های پلک زدن، نباید هنگام رابطه جنسی چشم از همسر خود بردارید، تا رابطه زناشویی خوب و ماندگاری داشته باشید.

 

رابطه زناشویی بدن مرد را ضعیف و سست می کند

پزشکان سنتی چین معتقدند که زیاد شدن رابطه زناشویی، باعث به هم خوردن تعادل بین «یین» و «یانگ» (قطب های مخالف در فلسفه چینی های باستان) در مرد و ابتلای او به بیماری های مختلف جسمی می شود.

همچنین هندی ها نیز عقیده دارند رابطه جنسی زیاد در مردها باعث ضعف و سستی بدن می شود تا جایی که سومین علت مراجعه مردهای هندی به پزشک عمومی، شکایتی به نام «جیریان» است که شکایت های جسمی با منشاء رابطه جنسی است.

البته این باور کاملا هم خرافی نیست و بعضی نظریات علمی ثابت نشده هم بر آن گواهی می دهد. به همین دلیل بعضی ورزشکاران نیز قبل از مسابقه ها رابطه جنسی را کنار می گذارند تا توان بدنی شان تحلیل نرود!

البته این فرضیات هیچگاه ثابت نشده و طبق تحقیق محققان کانادایی هیچ گونه ارتباطی بین استقامت، قدرت و موفقیت در مسابقات ورزشی با انجام رابطه جنسی وجود ندارد.

هرچه رابطه جنسی بیشتر، باردهی محصولات کشاورزی بیشتر

کشاورزان آسیای مرکزی و شرق آسیا اعتقاد دارند رابطه زناشویی نوعی رابطه و مراقبه ی معنوی است. به اعتقاد آنها چون رابطه جنسی علت باروری جسمی انسان است می تواند با باروری زمین های کشاورزی و درختان نیز مرتبط باشد. آنها اعتقاد دارند هر چه روابط جنسی فرد بیشتر باشد کشاورزی او نیز پر بار تر و پر محصول تر خواهد بود.

اگر می خواهید مشکلات فرزندتان حل شود، در روزهای آفتابی رابطه جنسی داشته باشید!

کره ای ها باور دارند کودکانی که با مشکلات زیادی روبرو می شوند، علت آن روابط جنسی بین پدران و مادرانشان می باشد. آن ها معتقدند که برای برطرف شدن مشکلات کودکان دختر، باید در روزهای ابری و بارانی رابطه جنسی با همسر برقرار کرد و برای کودکان پسر در روزهای آفتابی این کار را انجام داد.

کره ای ها معتقدند که برقراری رابطه جنسی در روزهای طوفانی شدید، باعث افزایش مشکلات کودک خواهد شد. بنابراین اگر می خواهید که فرزندتان در آینده به یک انسان بدشانس و بدبخت تبدیل شود، بهتر است در همین روزها سکس کنید!

خرافات جنسی

 

رابطه زناشویی در روز جمعه باعث افزایش صمیمیت  و محبت زن و شوهر خواهد شد

برخی مردم شمال آفریقا و خاورمیانه اعتقاد دارند رابطه زناشویی در روز جمعه باعث افزایش صمیمیت و محبت زن و شوهر خواهد شد. در اغلب این کشورها جمعه روز تعطیل است. بعضی از افراد عقیده دارند که داشتن روابط زناشویی در چنین روزی حداقل در یکی از ساعات این ۲۴ ساعت می تواند باعث وابستگی زیاد این زن و شوهر به یکدیگر شود.

رابطه زناشویی باعث دور شدن از معنویات می شود

برخی مسیحیان کاتولیک اروپا نگرش های منفی به رابطه جنسی دارند و معتقدند توجه زیاد به رابطه زناشویی به معنی مادی بودن و دور شدن از معنویات است. برخی هم به طور کلی رابطه جنسی را برای خود منع کرده اند.

عشق با رابطه زناشویی در تقابل است

یک نگرش منفی دیگر که ربطی به کشور خاصی ندارد این است که عشق با رابطه زناشویی در تضاد است و هر گاه دو عاشق همدیگر را لمس کنند و رابطه جنسی داشته باشند عشقشان نابود می شود و کم کم عشق بین شان از بین می رود. برخی نیز فکر می کنند اهمیت دادن به رابطه جنسی سبب از بین رفتن عشق می شود و نگاه جنسی همسر به آنها یعنی عشقی بینشان نیست.

اگر در روز رابطه جنسی داشته باشید ، احتمالاً فرزند شما زال خواهد شد

بعضی از مردم در جنوب آفریقا عقیده دارند که زمان انجام رابطه های زناشویی می تواند روی سلامت نوزاد موثر باشد. آن ها دوقلو ها را نماد بدشانسی و سه قلوها را نماد بدبختی بیشتر می دانند. همچنین از فرزندان زال نیز بسیار واهمه دارند. تنها راه ممکن برای جلوگیری از به دنیا آمدن فرزندان زال را جلوگیری و دوری از رابطه زناشویی در هنگام روز می دانند.

اگر قبل از مسابقه یا جنگ رابطه جنسی داشته باشید، باعث می شود که شکست بخورید!

بسیاری از مردم دنیا عقیده دارند که شب قبل از جنگ یا مسابقه ای نباید رابطه جنسی برقرار کرد. هرکس که این کار را بکند، قطعاً در جنگ شکست خواهد خورد . این عقیده در بسیاری از فرهنگ ها وجود دارد و در کشورهایی که در ورزش سرآمد هستند، رایج است. بسیاری از مربیان، بازیکنان خود را از انجام رابطه جنسی قبل از مسابقه منع می کنند.

قبل از شکار لاک پشت یا یک خرس روابط زناشویی نداشته باشید

شکارچیان اروپایی معتقدند که هنگام تصمیم گیری برای شکار خرس یا لاک پشت، هرگز نباید رابطه زناشویی برقرار کرد زیرا باعث می شود که در این کار موفق نشوید.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:4 ] [ گنگِ خواب دیده ]

سویق کودک چیست؟

 

هنوز بسیاری از والدین با سویق کودک آشنایی ندارند و در نتیجه از آن استفاده نمی‌کنند. در واقع سویق، یک غذای کمکی است که با صلاح‌دید پزشک می‌تواند در کنار شیر مادر به کودک داده شود. مواد اولیه بکار رفته در این خوراکی مقوی به راحتی هضم می‌شوند، از این‌رو مشکلی برای کودک به وجود نمی‌آید. سویق کودک در طب اسلامی نیز بسیار تأکید شده که این مورد نشان دهنده اهمیت بسیار بالای آن است.

این ماده غذایی ترکیبی از مواد مختلف است که در کنار هم یک ترکیب فوق‌العاده را ایجاد کرده‌اند. مواد به کار رفته در سویق کودک بسیار تنوع هستند ولی از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به گندم، جو، هسته انواع میوه‌ها، حبوبات و غلات اشاره کرد؛ البته آن دسته از حبوبات و غلاتی که معده کودک را سنگین نکنند. از آنجا که در تهیه این خوراکی از حبوبات استفاده شده حاوی مقادیر قابل توجهی از پروتئین است که می‌تواند به رشد کودک کمک کند.

برای اینکه بتوانید سویق را به کودک بدهید، باید حتماً از راهکارهای ویژه‌ای برای این کار استفاده کنید. یکی از بهترین راه‌ها این است که ماده سویق را در داخل آب گرم بریزید و آن را تکان دهید تا به‌خوبی حل شود. از آنجایی که کودک به شیر خوردن عادت دارد، می‌توانید به‌راحتی سویق کودک را به او بدهید. یکی دیگر از راه‌هایی که می‌توانید از آن استفاده کنید، اضافه کردن سویق کودک به ماست است. بیشتر بچه‌ها علاقه خاصی به ماست دارند که شما هم می‌توانید با اضافه کردن سویق به ماست، این ماده غذایی را در زنجیره غذایی کودک خود قرار دهید.

عوارض سویق کودک چیست؟

درست است که سویق کودک می‌تواند فواید بسیار زیادی داشته باشد ولی با این‌حال نباید در مصرف آن‌ زیاده‌روی کرد. معمولاً به دلیل طعم خوبی که در سویق کودک وجود دارد، بیشتر بچه‌ها علاقه شدیدی به خوردن آن نشان می‌دهند. با این‌حال مصرف بیش از حد سویق نیز باعث بروز برخی از عوارض خواهد شد.

چاقی یکی از مهم‌ترین عوارض استفاده زیاد از این خوراکی مقوی است. بنابراین نباید در مصرف آن زیاده‌روی کنید. علاوه‌بر این برخی از کودکان به سویق حساسیت دارند؛ بنابراین حتماً برای اولین بار، سویق را به مقدار کم به کودک خود بدهید تا واکنش بدن او را ببینید. در صورتی که فرزند شما به این ماده غذایی حساسیت داشته باشد، عوارضی همچون اسهال و قرمزی پوست پدیدار خواهد شد.

فرق سویق کامل با کودک چیست؟

بسیاری از افراد گمان می‌کنند که سویق فقط برای کودکان استفاده می‌شود؛ این در حالی است که بزرگسالان نیز می‌توانند از سویق کامل برای خود استفاده کنند. مواد غذایی به کار رفته در سویق کامل شامل موارد بیشتری می‌شود زیرا هضم آن برای بزرگسالان مشکلی نخواهد داشت؛ این در حالی است که در سویق کودک، بیشتر محصولاتی قرار داده می‌شود که هضم بسیار ‌آسانی خواهند داشت.

به‌صورت کلی ذرات سویق کودک ریزتر هستند و راحت‌تر نیز در داخل آب حل می‌شوند. از آنجایی که این موارد در غذای بزرگسال کمتر اهمیت دارد، سویق کامل کمی درشت‌تر خواهد بود که یک امر کاملاً طبیعی به حساب می‌‌‌آید. زمانی که می‌خواهید برای تهیه سویق اقدام کنید، حتماً به نوع آن توجه داشته باشید تا محصول متناسب با شما ارائه شود. مجموعه سلوا افتخار دارد که بهترین نوع سویق کودک و سویق کامل را به مشتریان خود با ضمانت کیفیت و طبیعی بودن ارائه می‌دهد. محصولات سلوا عاری از مواد نگهدارنده و طعم دهنده‌های شیمیایی هستند.

تفاوت سویق با سرلاک چیست؟

یکی دیگر از مکمل‌های غذایی که برای رشد کودکان استفاده می‌‌شود سرلاک است که عناصر غذایی مختلفی را در خود جای داده است. سرلاک از لحاظ مواد تشکیل دهنده خود، با سویق تفاوت‌هایی دارد. با این‌حال؛ هر دو مورد می‌توانند تأثیر بسیار مثبتی بر تغذیه کودک بگذارند.

از آنجایی که سرلاک به‌صورت کارخانه‌ای و ضنعتی تولید می‌شود، انواع مختلف نگهدارنده‌ها و افزودنی‌ها وجود دارد؛ این در حالی است که سویق یک محصول کاملاً ارگانیک است و مراحل تولید آن نیز به‌صورت طبیعی صورت می‌گیرد. در نهایت این شما هستید که باید از بین این موارد بهترین گزینه را برای کودک خود انتخاب کنید. البته ممکن است که در برخی از شرایط خاص، استفاده از سرلاک نیز به یک الزام تبدیل شود که باید این کار را هم انجام دهید.

سویق کودک چیست

 

با سویق کودک چی درست کنیم؟

برای اینکه میل کودک شما برای خوردن سویق افزایش پیدا کند، می‌توانید مواد غذایی تکمیلی را در کنار آن درست کنید. پخت غذاهایی همچون سوپ و آش می‌تواند در این زمینه بسیار کارساز باشد. این بدان معناست که شما می‌توانید سویق کودک را به سوپ یا آش اضافه کنید و آن را به کودک خود بدهید. البته این روش بیشتر برای کودکانی مناسب است که کمی بزرگ‌تر شده‌اند.

برخی دیگر از مادران نیز به پخت پنکیک تسلط دارند که در این روش از آرد سفید همراه با مقداری سویق برای پخت پنکیک کمک می‌گیرند. در این حالت نیز میل کودک به خوردن این خوراکی چند برابر می‌شود و شرایط بهتری برای مصرف این ماده غذایی فراهم خواهد کرد.

سویق کودک جز بهترین مکمل‌های غذایی کودک است که می‌تواند فواید زیادی برای رشد آنها داشته باشد. نکته جالب آن است که استفاده از این خوراکی در طب اسلامی نیز بسیار تأکید شده است و امام صادق توصیه به مصرف آن کرده‌اند.

با توجه به فواید زیادی که در این محصول وجود دارد، به شما توصیه می‌کنیم که حتماً برای خرید سویق کودک دست به کار شوید. مجموعه سلوا بهترین نوع آن را در اختیار شما قرار می‌دهد پس از این بابت هیچ نگرانی به خود راه ندهید. سویق کودک سلوا به‌صورت کاملاً بهداشتی و طبیعی تولید شده و شما می‌توانید با خیال آسوده از آن بهره ببرید. خوشبختانه امکان خرید سایر محصولات طبیعی و ارگانیک نیز از طریق سایت سلوا فراهم شده تا دیگر نگران مواد نگهدارنده و افزودنی‌ها در تغذیه خود نباشید.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]

 

 

 

بوسیدن لب یار ، اوّل ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]

نان تیری بختیاری چطور پخته می‌شود؟

آیا از نانی خورده‌اید که گندمش در چین و به صورت دیم به دست آمده، با سبوس و در آسیاب سنگی آرد شده، با آب چشمه خمیر گشته، بدون خمیرمایه ور آمده و با چوب هیزم پخته شده است؟! آیا این نان سنتی خوردن ندارد؟!

نان هزارچهره!
نان غذای همه ملت‌هاست و هر ملتی انواعی از نان سنتی با نام‌های مختلف دارد. در نان‌های ایرانی این نام‌ها، گاهی به مواد ترکیبی نان و گاهی به ابزار پخت نان بستگی دارد. مثلاً در نام‌گذاری نان‌های لواش، سنگگ، تافتون و بربری، نازکی و ضخامت نان‌ها هم مدنظر بوده است و در نان خشکه (خشکه‌پزی)، فطیر / فتیر، روغنی، شیرمال، نان‌ کلوچه و…، مواد استفاده شده در خمیر نان.

گاهی هم بسته به نوع یا وسیله پخت یا شهر و کشور، اسم نان تغییر می‌کند: نان تنوری، نان سرخ‌شده، نان بخارپز، نان فانتزی، نان بختیاری، نان افغانی، نان عراقی، نان هندی، نان فرانسوی. نان‌های صنعتی هم اسم‌های متنوعی دارند. به این نان‌ها نان حجیم هم می‌گویند. برای مثال، تفاوت نام نان تُست (toast) و نان باگت (baguette)، به دلیل بافت داخلی (صاف یا فضای آزاد داشتن) است.

نان تیر خورده!
یکی از نام‌گذاری‌ها بر اساس رنگ نان است: نان سفید و نان تیره. نان سفید از خود دانه گندم تولید می‌شود و نان تیره از پوسته دانه (سبوس). روزگای نان سفید برای ثروتمندان بود و نان تیره و سبوس‌دار برای فقرا، ولی حالا نان‌های تیره محلی، محبوب هستند و گاهی از نان سفید شهری هم گران‌تر!

یکی از نان‌های محلی ایرانی، «نان تیری» است. نام این نان سنتی به خاطر تیره بودن آن نیست بلکه به خاطر وسیله‌ای است که برای نازک کردن آن استفاده می‌شود. نان تیری مثل نان لواش نازک است و از چوبی به نام «تیر» یا «ترکه» برای نازک کردن چونه آن استفاده می‌کنند.

نان تیری بختیاری

نان تیری بختیاری

برای مطالعه ادامه مطلب کلیک کن!

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:52 ] [ گنگِ خواب دیده ]

بهترین آثار 2021 از دیدگاه نیویورکر  

 

مجله نیویورکر به رسم هرساله و با نزدیک شدن به سال میلادی جدید بهترین آثار داستانی و مستند سال را اعلام کرده است.

معمولاً در روزهای پایانی سال میلادی بسیاری از مجلات و روزنامه‌های معتبر فهرستی از بهترین کتاب‌های چاپ شده در طول سالِ گذشته را به مخاطبان خود معرفی کرده است. به اعتقاد مجله نیویورکر به عنوان یکی از معتبرترین مجلات ادبی در کشور آمریکا کتاب‌های زیر بهترین‌‌های حوزه داستان و مستند در یکسال گذشته هستند:
 

«دوگُل» نوشته جولیا جکسون
ژنرال «شارل دوگُل» رئیس جمهور سابق فرانسه یکی از چهره‌های اصلی مبارزه فرانسوی‌ها علیه اشغالگری نازی‌ها در دوران جنگ جهانی دوم بود. جکسون در این کتاب بیوگرافی از دوگُل، جزئیات بیشتری از شخصیت این چهره سیاسی نظامی سابق کشور فرانسه را به تصویر می‌کشد. در این کتاب دست‌نوشته‌ها، خاطرات، و منابع تاریخی موجود در آرشیو کشور فرانسه در اختیار مخاطبان کتاب قرار گرفته است.
 
«سِگو: یک رمان» نوشته مریسه گونده
داستان این کتاب در سال‌ 1797 میلادی در پادشاهی سِگو اتفاق می‌افتد که مردمان این کشور توسط عاملان حکومت و کشیشان مذهبی اداره می‌شوند. به تدریج مقاومتی در قاره آفریقا برای احیای فرهنگ این قاره شکل می‌گیرد. در راس قانون‌گذاری این کشور پادشاه به همراه چهار فرزند خود قرار دارند. نویسنده می‌گوید داستان این رمان بر اساس حوادث واقعی نوشته شده است.
 
«بوهمیا بالایی: کتاب خاطرات» نوشته هایدن هررا
والدین هایدن هررا بیش از پنج بار ازدواج کرده است و به نوعی بیشتر از نگهداری از فرزندانشان به سرنوشت و تفریح خود فکر می‌کنند. وقتی نویسنده تنها سه سال سن داشت، والدینش جدا می‌شوند و او به همراه خواهرش به نیویورک مهاجرت می‌کنند تا با مادر و البته ناپدری‌شان زندگی کنند. آنها تنها در ایام تابستان می‌توانند پدرشان را ملاقات کنند. آنها مجبورند با بچه‌های همسایه‌ دنیای خیالی خود را بسازند که نامش را «بوهمیا بالایی» گذاشته‌اند.
 
«زنده باد پست هورن» نوشته ویجیدیس جورت ترجمه شارلوت بارسلوند
الینور 35 ساله مشاور رسانه‌‌ای در زندگی شخصی و کاری خود خیلی احساس خوبی ندارد و اخیراً دچار افسردگی شده است و برای خروج از این وضعیت به دفترچه خاطراتش پناه می‌برد که چشمش به زنی می‌افتد که نمی‌تواند نامش را به خاطر بیاورد. وقتی همکارش یک‌شبه ناپدید می‌شود، کارهای جدیدی به او سپرده می‌شود که زندگی‌اش را وارد مرحله جدیدی می‌کند. او برای ملاقات اتحادیه کارگران پست کشور نروژ به این کشور سفر می‌کند.
 
«آزاد: یک کودک و یک کشور در پایان تاریخ» نوشته لی یپی
یپی 11 ساله در کشور آلبانی تحت حکومت نظام کمونیستی نمی تواند آینده‌ای را تصور کند که از پیش تعیین شده است. وقتی مجبور است به تندیس و مجسمه جوزف استالین وفادار باشد، با اعدام‌های جدید در جریان تظاهرات دانشجویی روبه‌رو می‌شود. کمونیسم نمی‌تواند آرمان‌شهری را که وعده‌اش را داده است، برای مردم فراهم کند. یپی در این کتاب سوالاتی مهم درباره رابطه هویت و ارزش، سیاست و شخصیت انسان‌ها و هزینه‌های آزادی مطرح می‌کند.
 
«آشفتگی» نوشته جوی ویلیامز
«کریستن» شخصیت اصلی داستان در سن نوجوانی خود قرار دارد و مادرش اعتقاد دارد دارای نیروی خارق‌العاده‌ای است چون از مرگ به زندگی بازگشته است. او نمی‌ تواند دوران تحصیل خود را در مدرسه با موفقیت سپری کند و وقتی مادرش ناپدید می‌شود راهی سفری می شود که او را با ساکنانی آشنا می‌کند که آنها را دختر بزرگ خطاب می‌کنند. با همراهی این گروه تصمیم می‌گیرد با افرادی مبارزه کند که دشمن طبیعت و محیط زیست هستند.
 
«عشق دیوانه: مقدمه‌ای بر اُپرا» نوشته ویون شواتزر

در این کتاب تاریخچه‌ کاملی از هنر خوانندگی اُپرا از سال‌های ابتدایی شکل‌گیری آن در سال 1607 میلادی تا دوران معاصر ذکر شده است که نوعی سفرنامه هنری به تاریخ اُپراست. شوارتز موسیقی‌دان و منتقد هنری در این کتاب برای خوانندگان خود نکات مهمی از آهنگسازی در اپرا و مشاهیر این حوزه را در دسترس گذاشته است.
 
«تام استاپِرد» نوشته هرمیون لی
استاپِرد یکی از چهره‌های معاصر بریتانیا در رشته فیلم‌نامه و نمایش‌نامه است که به ایجاد آثاری خلاقانه با تمرکز و توجه به زبان‌شناسی مشهور است. وی همچنین برنده جوایزی همچون جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی شده ‌است. نویسنده در این کتاب بیوگرافی زندگی استاپرد را از دوران تولدش در چکسلوواکی و فرار خانواده‌اش از حکومت نازی‌ها به کشورهای سنگاپور و هند و بازگشت به انگلیس روایت کرده است.
 
«رمان 11، کتاب 18» نوشته داگ سولستاگ ترجمه اسویر لینگستاد
جورن هانسن خزانه‌دار محترم شهر است که در سن 50 سالگی قرار دارد و در اینجای داستان از همسر و دو پسرش جدا شده است تا با همسر جدید خود در شهری کوچک زندگی کند. با گذشتن زمان رابطه جدیدشان نیز به سردی می‌گراید و زندگی او چهار سال در تنهایی سپری می‌شود. مجبور می‌شود وارد مرحله جدیدی از زندگی خود همراه با خطرات و درگیر شدن با انسان‌های خطرناک شود.
 
«وصله‌کار: زندگی در میان لباس‌ها» نوشته کلیر ویلکاکس
ویل کاکس سال‌ها به عنوان نگهبان موزه ویکتوریا اند آلبرت در راهروها و اتاق‌های تاریک همراه همکارش از لباس‌های قدیمی محافظت کرده است ولی در این کتاب تحقیقاتش در صنعت مُد و لباس را با داستان زندگی خصوصی خود در میان لباس‌ها را ترکیب کرده است و معجونی داستانی از تاریخچه این صنعت ساخته است.
 
«تئاتر سابت» نوشته فیلیپ راث
فیلیپ میلتون راث یکی از بزرگترین رمان‌نویسان یک قرن گذشته کشور آمریکا محسوب می‌شود که در این رمان داستانی کمیک درباره شخصیتی به نام «میکی سابت» به عنوان یک قهرمان حماسی تعریف می‌کند. این شخصیت از یک نقاش یهودی الهام گرفته شده است که عروسک گردان تئاترهای شبانه است که با مرگ معشوقه‌اش دچار دگرگونی‌های شخصیتی می‌شود.
 
«گرما» نوشته دنیل شرل
کتابی نوگرا درباره تغییرات آب و هوایی است که شرل بر خلاف کتاب‌های دیگر که درباره راهکارهای حل معضل آن صحبت کرده است. در این کتاب درباره این مسئله بحث شده است که چگونه آینده با وجود مشکلات اقلیمی قابل تصور است و اینکه این مشکل چه تاثیری بر روابط بین انسان با دیگر عناصر موجود در کائنات خواهد گذاشت.
 
«برادران و نگهبانان» نوشته جان ادگار وایدمن

در این کتاب سرنوشت دو برادر به تصویر کشیده می‌شود که یکی نویسنده‌ای موفق و دیگری دزدی فراری است که اتهام قتل نیز به جرم‌هایش اضافه می‌شود. در واقع وایدمن در این داستان به نوعی به بیان خاطراتش از برادرش می پردازد که در سیستم زندان‌های آمریکا محکومیت حبس ابد خود را سپری می‌ک

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:50 ] [ گنگِ خواب دیده ]

همه میگویند من از روزهای بی تو میترسم!
من اما از شبهای بی تو .. میترسم!


 

 

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

دیوانه دیوانه دیوانه

 

 

دنیا همان است که بود. همیشه هم همین طور بوده؛ وارونه، سرگشته و دیوانه. در واقع فقط یک چیز جدید در دنیا اتفاق افتاده است و آن آگاهی به این موضوع است که ما وارونه و سرگشته و دیوانه ایم. به این که یک جای کارمان می لنگد. این آگاهی، خود نعمت بزرگی است و صد البته این تازه آغاز یک فرایند بسیار طولانی است. بذری است آماده ی رویش.

دنیا هیچ وقت به اندازه ی امروز از جهل خود آگاه نبوده است. بشریت در طول 3000 سال 5000 جنگ خونین را از سر گذرانده است. به نظر شما این انسان، سالم است؟! اصلا نمی شود در تاریخ زمانی را یافت که در جایی از این دنیا، عده ای در حال تکه و پاره کردن یکدیگر نباشند. کشتن به نام مذهب، خدا و حتی کشتن به نام صلح و برادری! واژه هایی زیبا و بزرگ که واقعیات زشت را پشت سر خود پنهان می کنند.

مسیحیان، مسلمانان را می کشند، مسلمانان، مسیحیان را می کشند، هندوها، مسلمانان را می کشند... ایدئولوژی سیاسی؛ ایدئولوژی مذهبی، ایدئولوژی فلسفی... همه ی اینها سرپوشی است بر جنایت های کثیف آنها به روشی توجیه شده.

و در همه ی جنگ های مذهبی به مردم وعده می دهند که: اگر کشته شوی یکراست به بهشت خواهی رفت! کشتن در جنگ نه تنها گناه محسوب نمی شود بلکه فضیلتی عظیم است... حماقت محض! اما طی هزاران سال، این شرطی شدگی در اعماق رگ و ریشه ی انسانیت رسوخ کرده است.

هر مذهب و هر کشور و هر ملتی ادعا می کند که: ما قوم برگزیده ی خداوند هستیم. ما بالاترین ایم و همه از ما پایین ترند. و این دیوانگی ای است که همه از آن در عذاب اند.

یهودیان به خاطر حماقت کوچک عده ای، سالهاست که در رنج و عذاب اند تنها به خاطر این ایده که آنها قوم برگزیده ی خداوندند. و زمانی که چنین عقیده ای داشته باشید، دیگران نمی توانند شما را ببخشند چرا که آنان نیز قوم برگزیده ی خداوندند! و چه کسی می تواند خلافش را ثابت کند؟ راهی وجود ندارد. کسی هم نمی داند خدا کجا پنهان شده تا از خودش بپرسند. او را نمی توان به هیچ محکمه ای فراخواند تا در این مورد شهادت بدهد. بنابراین فقط شمشیر چاره ساز خواهد بود و حق نیز همیشه از آن طرف زورمندتر است.

یهودیان به راستی قرن هاست که از این بابت در عذاب اند اما حتی این عذاب کشیدن ها نیز نه تنها تغییری در آنها ایجاد نکرده بلکه این ایده ی احمقانه را در ذهن شان تقویت هم کرده است. زیرا همانها که گفته اند شما قوم برگزیده ی خداوندید در ضمن این را هم گفته اند که قوم برگزیده ی خداوند بلاها و آزمایش های بسیار از سر خواهد گذراند.

درباره ی یک خاخام پیر حکایتی شنیده ام:

او باید بسیار عاقل بوده باشد. او سال ها بی وقفه به درگاه خدا دعا می کرد. سالها دعا و نیایش به درگاه خداوند، بی آن که چیزی طلب کند... و شما می دانید که دعا کردن در واقع همان نق زدن است. شما هر روز از صبح تا شب به درگاه خدا نق می زنید. پنج نوبت در شبانه روز! و خدا حسابی خسته شده بود. خسته و کلافه... اگر پیرمرد چیزی طلب می کرد مساله تمام بود. بلافاصله حاجتش برآورده می شد و آن گاه می شد به او گفت: خوب دیگر خفه شو! اما او چیزی نمی خواست. فقط دعا می کرد و دعا می کرد...
بالاخره خدا به حرف آمد: چرا اینقدر شکنجه ام می کنی؟؟ لطفا چیز ی بخواه!
و خاخام پیر گفت: فقط یک چیز. آیا و قتش نرسیده برای خودت قوم دیگری را برگزینی؟ لطفا ملت دیگری را بردار. ما به اندازه ی کافی عذاب کشیده ایم!

این موضوع فقط گریبانگیر مسیحی ها، مسلمان ها، یهودی ها و هندوها نیست. دقیقا برای هر ملتی که تاکنون بر زمین زیسته همین گونه بوده است. منیت نژادپرستانه، منیت مذهبی، منیت معنوی... اینها بسیار خطرناک ترند از منیت شخصی. چرا که منیت شخصی واضح و زمخت است. به راحتی می توانی آن را ببینی. همه می توانند آن را ببینند. اما وقتی منیت و غرور جنبه ی قومی و نژادی می یابد... مثلا هندوئیسم عالی است! ظاهرا تو در مورد خودت هیچ ادعایی نکرده ای اما داری به گونه ای غیرمستقیم می گویی: من عالی ام چون یک هندو هستم و هندوئیسم عالی است! این روشی است غیرمستقیم، رندانه و موذیانه... من فوق العاده ام چون یک ژاپنی هستم و ژاپنی ها نوادگان مستقیم خدای خورشیدند یا من چینی هستم و چینی ها متمدن ترین و بافرهنگ ترین مردم جهان اند.

وقتی اروپایی ها نخستین بار به سرزمین چین رسیدند از دیدن چینی ها به خنده افتادند. از نگاه آنها چینی ها بیشتر به کاریکاتور شباهت داشتند تا آدمیزاد. چهار پنج تار موی دراز آویزان از صورت که چینی ها به آن می گفتند ریش! اینها دیگر چه موجوداتی هستند؟ نخستین اروپایی ها در یادداشت هایشان این طور نوشتند که: به نظر می رسد حلقه ی مفقوده ی میان انسان و میمون را در اینجا کشف کرده ایم! و فکر می‌کنید چینی ها در گزارش هایشان چه می نوشتند؟
امپراتور چین سخت مشتاق دیدن مردم سرزمین های غرب بود چرا که در مورد آنها داستانهای زیادی شنیده بود. او اروپایی ها را نه از روی احترام بلکه به خاطر کنجکاوی به بارگاه خود دعوت کرد و زمانی که چشمش به آنها افتاد نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و قهقهه ی بلندی سر داد... اتفاقی که پیش از این هرگز نیافتاده بود. اروپایی ها برآشفتند؛ امپراتور به چه چیزی می خندد؟ به آنها گفته شد؛ این روش امپراتور در مهمان نوازی و خوش آمدگویی است اما واقعیت این بود که امپراتور نمی توانست باور کند که این موجودات دوپا انسان باشند. او از افرادش پرسید: آیا این ها را از جنگل های آفریقا آورده اید؟ اینها بیشتر شبیه میمون‌اند تا آدمیزاد!

 

کارکرد منیت همین گونه است: دیگران همیشه به پست ترین حد ممکن تنزل داده می شوند تا در مقایسه با آنها خود شخص بالاتر و بالاتر برود.

تو گفتی به نظر می رسد دنیا دارد روز به روز دیوانه تر می شود، این درست نیست. دنیا همیشه همین طور بوده. تنها اتفاق جدید این است که برای نخستین بار در تاریخ بشریت، مردمان کمی پیدا شده اند که از این موضوع آگاهند و این نه مصیبت که موهبت است. آگاهی بر این امر که شیوه ی زندگی بشر از اساس تا کنون به خطا بوده است...

 

در میراث گذشتگان‌مان بذر نابخردی و جنونی نهفته که مانع رشد خردورزی در بشریت بوده است. هر کودکی به لحاظ روانی سالم و عاقل به دنیا می آید اما آرام آرام به دست ما در فرآیند «متمدن شدن» قرار می گیرد. ما او را برای عضویت در یک فرهنگ بزرگ، یک کلیسای بزرگ و یک جایگاه بزرگ در جامعه ای که خودمان به آن تعلق داریم، آماده می کنیم. این خط مشی به کلی احمقانه است و از کودک، یک احمق می سازد. آموزش و پرورش ما شیوه ای زشت در پیش گرفته است. سیاست پیشگی ما چیزی جز جاه طلبی و زیاده خواهی محض نیست. جنون قدرت طلبی.

و تنها انسان های دون مایه، شیفته ی کسب قدرت اند. تنها آن هایی که از عقده ی حقارت به سختی رنج می برند، سیاستمدار می شوند. آنها می خواهند به دیگران اثبات کنند که فرودست و حقیر نیستند. آنها می خواهند به خود نیز اثبات کنند که حقیر نیستند بلکه مافوق دیگران اند.

اما اگر واقعا از دیگران برتر باشید، چه نیازی هست که این موضوع را اثبات کنید؟ یک انسان برتر هرگز برای اثبات برتری اش تلاش نمی کند. او با برتری خویش آسوده خاطر است و این همان چیزی است که «لائوتزه» می گوید: مرد برتر حتی از برتری خویش آگاه نیست.

انسان فقط هنگامی که بیمار می شود به سلامتی می اندیشد. یک انسان واقعا زیبا از زیبایی خویش آگاه نیست. فقط انسان های زشت بی وقفه نگران این موضوع هستند و از هیچ تلاشی برای اثبات خلاف آن فروگذار نمی کنند. در واقع با اثبات این موضوع که من حقیر نیستم، من زشت نیستم... می خواهد این را به خود اثبات کند. اطرافیان مانند آینه عمل می کنند. آنها می توانند بگویند: بله تو فوق العاده ای! اما متاسفانه آنها فقط زمانی این را به زبان می آورند که شما قدرتمند و ثروتمند باشید. در غیر این صورت آنها چیزی نمی گویند. چه کسی به منیت شما اهمیت می دهد؟ همه به فکر منیت خودشان هستند. اما اگر قدرتمند یا ثروتمند باشید، آن گاه به ناچار از شما تعریف می کنند.

آدولف هیتلر دیوانه بود اما کسی در آلمان جرات گفتن اش را نداشت. خیلی ها از این موضوع آگاه بودند اما فقط زمانی که او شکست خورد و خودکشی کرد همه شروع کردند به نوشتن مطالبی در این مورد. تا پیش از آن حتی پزشک شخصی او نیز جرات نکرده بود این موضوع را - حتی با خود او - در میان بگذارد. ناسلامتی یک پزشک قرار است همیشه حقیقت را بگوید! هیچ کس جرات نکرد به او بگوید که نه تنها به لحاظ جسمی بلکه به لحاظ روانی نیز به شدت بیمار است.
او دایما از کابوس به قتل رسیدن در عذاب بود و به همین دلیل ازدواج نمی کرد. او نمی خواست با یک زن در یک اتاق تنها بماند، چون چه کسی می داند، آن زن می توانست یک جاسوس باشد. یک دشمن. می توانست او را مسموم کند یا هنگامی که خواب است به قتل برساند. او هرگز حتی به زنی که ظاهرا دوستش می داشت نیز اعتماد نکرد و تنها زمانی با او ازدواج کرد که تصمیم به خودکشی گرفته بود! درست سه ساعت پیش از آن.

 

او هیچ دوستی نداشت چرا که لازمه ی دوستی، اعتماد است و او نمی توانست به کسی اعتماد کند. سیاست پیشگان همه دیوانه اند! کشیش ها نیز همینطور...

بشریت از آنجا که بر پایه ی فریب و دغل بنا شده، همواره تهی مغز و دیوانه، واژگونه و آشفته حال بوده است. اما اتفاقات خوبی در شرف وقوع است. دست کم اندک جوانان هوشمند و زیرکی از این موضوع آگاه شده اند که بشریت، سراسر گذشته ی خویش را به خطا رفته و نیازمند تغییراتی اساسی است.

سراسر تاریخ، تجربه ای تلخ و بیهوده است. ما باید از گذشته مان ببُریم، طرحی نو دراندازیم و از نو بیاغازیم...

زمانی که حقیقت، دریافته و پذیرفته شود، بشریت پا به وادی خردورزی می گذارد. کودک عاقل و سالم به دنیا می آید و ما او را به وادی نابخردی می کشانیم. زمانی که ملیت ها و قومیت ها فراموش شوند، انسان آسوده خاطر و آرام خواهد شد و این همه خشونت و تجاوز و پرخاشگری آرام آرام از بین خواهد رفت.

  • نود و نه درصد بیماری های روانی بر اثر سرکوب جنسی است.

پس اگر جسم انسان و جنسیت او را به طور طبیعی بپذیریم آن گاه تمامی حماقت هایی که به نام مذهب برایمان موعظه کرده اند دود شده به هوا خواهد رفت!

باید انسان را از گذشته اش برهانیم. این کل کار من در این دنیاست: کمک به شما برای خلاصی از گذشته.

هر تاثیری را که جامعه بر شما داشته است باید خنثی کرد. خودآگاهی شما نیاز به پاکسازی و تخلیه دارد تا بتوانید همچون آینه ای پاک و شفاف، حقیقت را منعکس کنید. توانایی انعکاس حقیقت، همان شناخت خداوند است. خدا نام دیگر حقیقت است. همان چه که هست. و انسان، عاقل و سالم خواهد بود آن گاه که حقیقت را بشناسد.

حقیقت.

آزادی، زاییده ی حقیقت است.

خردورزی، زاییده ی حقیقت است.

هوشمندی، زاییده ی حقیقت است.

معصومیت، زاییده ی حقیقت است.

موهبت، زاییده ی حقیقت است.

جشن و شادی، زاییده ی حقیقت است.

ما باید تمامی این سیاره را به جشنی بی پایان بدل سازیم. این امر شدنی است از این رو که انسان هر آنچه را که برای تبدیل این دنیا به بهشت لازم است با خود دارد.

[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 17:47 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا