|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]
می آیی . . . می روی . . . و فقط یک سلام [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:24 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آن خور که ازو قوت روح افزاید یعنی می گلگون که فتوح افزاید
من بندهٔ آنکه در شبانگاه خورد من چاکر آن که در صبوح افزاید [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]
در باب سخاوت مذهب منسوخ
از ثقات مروی است که مردم در ایام سابق سخاوت را پسندیده داشته اند و کسی را که بدین خلق معروف بوده شکر گفته اند و بدان مفاخرت نموده فرزندان را بدین خصلت تحریض کرده اند. این قشم را چنان معتقد بوده اند که اگر مثلا شخصی گرسنه یی را سیر کردی یا برهنه یی را پوشاندی یا درمانده یی را دست گرفتی از آن عار نداشتی و تا به حدی در این باب مبالغه کردندی که اگر کسی این سیرت ورزیدی مردم او را ثنا گفتندی، و قطعا او را بدین سبب عیب نکردندی. علماء در تخلید ذکر او کتب پرداختندی و شعرا مدح او گفتندی. استدلال این معنی از آیات بینات می توان کرد که من جاء بالحسنه فله عشر امثالها، لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون. و از حضرت رسالت مروی است که :«السخی لایدخل النار و لو کان فاسقا». عزیزی در این باب گفته است: بزرگی بایدت دل در سخا بند سر کیسه به برگ گندنا بند
در باب سخاوت مذهب مختار
چون بزرگان ما که به رزانت رای و دقت نظر از اکابر ادوار سابق مستثنی اند به استقصای هر چه تمامتر در این باب تامل فرمودند، رای انور ایشان بر عیوب این سیرت واقف شد.لاجرم در ضبط اموال و طراوت احوال خود کوشیده نص تنزیل را که کلوا و اشربوا و لا تسرفوا و دیگر ان الله لایحب المسرفین باشد، امام امور و عزایم خود ساختند؛ و ایشان را محقق شد که خرابی خاندان های قدیم از سخاء و اسراف بوده است. هر کس که خود را به سخا شهره داد، دیگر هرگز آسایش نیافت: از هر طرف ارباب طمع بدو متوجه گردند، هر یک به خوش آمد و بهانه دیگر آنچه دارد از او می تراشند. و آن مسکین سلیم القلب به ترهات ایشان غره می شود، تا در اندک مدتی جمیع موروث و مکتسب در معرض تلف آورد و نامراد و محتاج گردد. و آنکه خود را به سیرت بخل مستظهر گردانید واز قصد قاصدان و ایرام سائلان در پناه بخل گریخت، از دردسر مردم خلاص یافت و عمر در خصب و نعمت گذرانید. می فرمایند که مال در برابر جان است، و چون در طلب آن عمر عزیز می باید کرد، از عقل دور باشد که آن را مثلا در وجه پوشیدن و نوشیدن و خوردن یا آسایش بدن فانی، یا برای آنکه دیگری او را ستاید در معرض تلف آورد. لاجرم اگر بزرگی مالی دارد به هزار کلبتین یک قلوس از چنگ مرده ریگش بیرون نمی توان کشید. تقدیر کن که اگر مجموع ملک رای و قیصر آن یک شخص را باشد: آن سنگ که روغن کش عصاران است گر بر شکمش نهند تیزی ندهد و این بیت لایق این سیاق است: بر او تا نام دادن بر نیفتد گر از قولنج میرد تیز ندهد اکنون ائمه بخل، که ایشان را بزرگان ضابط می گویند، در این باب وصایا نوشته و کتب پرداخته اند. حکایت یکی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد که یا بنی اعلم ان لفظ«لا» یزیل البلا و لفظ«نعم» یزید النقم. دیگری در اثناء وصایا فرموده باشد که ای پسر زنهار باید که زبان از لفظ«نعم: گوش داری و پیوسته لفظ«لا» بر زبان رانی و یقین داری که تا کار تو با«لا» باشد کار تو بالا باشد، و تا لفظ تو«نعم» باشد دل تو بغم باشد. حکایت.یکی را از اکابر که در ثروت قارون زمان خود بود اجل در رسید. امید زندگانی قطع کرد. جگرگوشگان خود را که طفلان خاندان کرم بودند حاضر کردند. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال زحمت های سفر و حضر کشیده ام و حلق خود را به سر پنجه گرسنگی فشرده تا این چنددینار ذخیره کرده ام؛ زینهار از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان میازید، و یقین دانید که: زر عزیز آفریده است خدا هر که خوارش بکرد خوار بشد اگر کسی با شما سحن گوید که«پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می خواهد»، زنهار به مکر او فریفته مشوید که آن نگفته باشم و مرده چیزی نخورد. اگر من خود نیز در خواب با شما نمایم و همین التماس بکنم بدان التفات نباید کرد که آن را اضغاث احلام خوانند؛ آن دیو نماید، و من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم. این بگفت، و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد. حکایت. از بزرگی دیگر روایت کنند که در معامله یی که با دیگری داشت به دو جومضایقه از حد در گذرانید. او را منع کردند که این محقر بدین مضایقه نمی ارزد گفت «چرا من مقداری ازمال خود ترک کنم که مرا یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال و همه عمر بس باشد» گفتند چگونه. گفت«اگر به نمک دهم(و در طعام کنم) یک روز بس باشد؛ اگر به حمام روم یک هفته، اگر به فصاد دهم یک ماه، اگر به جاروب دهم یک سال، و اگر به میخی دهم و در دیوار زنم همه عمر بس باشد، پس نعمتی که چندین مصلحت من بدان منوط باشد چرا بگذارم که به تقصیر از من فوت شود؟» حکایت. از بزرگی روایت کنند که چون در خانه او نان پزند یک یک نان به دست نامبارک در برابر چشم دارد و بگوید: هرگز خللی به روزگارت مرساد. و به خازن سپارد. چون بوی نان به خدم و حشم اش رسد گویند: تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم آه اگر پرده بر افتد که چه شور انگیزیم حکایت: در این روزها بزرگ زاده یی خرقه یی به درویشی داد. مگر طاعنان خبر این واقعه را به سمع پدرش سرانیدند. با پسر در این باب عتاب می کرد.پسر گفت «در کتابی خواندم که هر که بزرگی خواهد باید هر چه دارد ایثار کند»؛ من بدان هوس این خرقه را ایثار کردم. پدر گفت:«ای ابله! غلط در لفظ ایثاری کرده ای که به تصحیف خوانده ای؛ بزرگان گفته اند:«هر که بزرگی خواهد باید هر چه دارد انبار کند تا بدان عزیز باشد؛ نبینی که اکنون همه بزرگان انبار داری می کنند»و شاعر گوید: اندک اندک به هم شود بسیار دانه دانه است غله در انبار حکایت. هم از بزرگان عصر یکی با غلام خود گفت که از مال خود پاره یی گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم. غلام شاد شد، بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه(آب) بخورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت بدان گوشت نخود آبی مزعفر بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم.غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد. خواجه زهرمار کرد، و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده. گفت«ای خواجه حسبه لله بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو باشم؛ اگر هر آینه خیری در خاطر مبارک می گذرد به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن» الحق بزرگ و صاحب حزم کسی را توان گفت که احتیاط معاش بدین نوع بتقدیم رساند. لاجرم تا در این دنیا باشد عزیز الوجود و محتاج الیه زید و در آخرت علو درجاتش از شرح و حد و وصف مستغنی است.
[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:17 ] [ گنگِ خواب دیده ]
در روزگاری که “دروغ” یک “واقعیت عمومی” است . . . [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]
حقیقت با کدامین عقربه های ساعت [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 13:11 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بازی فوتبال در ورزشگاه امجدیه تهران پیش ازانقلاب زن و مرد در کنار هم . یکی با چادر یکی با کت و دامن
[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]
استیو_تولتز [ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:16 ] [ گنگِ خواب دیده ]
یکبار دیگر از تو میپرسم اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه بازگشتن به آن نداشته باشی؟ یا با تشکر آن را رد میکردی؟ [ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
...وقتی سینوهه (از دانشمندان و طبیبان بزرگ مصر باستان) شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از بردههای مصر که گوشها و بینیاش به نشانهی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بیآزار بودن آن برده پی میبرد با او هم کلام میشود. کتاب سینوهه میکا_والتاری [ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:12 ] [ گنگِ خواب دیده ]
جهان سوم کجاست ....؟ جهان سوم جاییست که طرف تا دیروز با زیر بغلش صدای گوز در میاورد؛ امروز اومده تو بيوی اينستاش زده موزيسين! [ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:10 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]
و باز هم همان اشتباه همیشگی و همان زودباوری . . . همیشه به خودم می گفتم ساده دل ولی خیلی وقته فهمیدم سادگی بود ولی ساده دلی نبود بلکه خریت و ساده لوحی بود . . . . همیشه برای دیگران میگفتم گران باشید تا بهایتان را پرداخت کنند ولی حالا فهمیدم که جنس ما را مفت هم برنمی دارند . . . می گویم و می گذرم . . . این اشکالی ندارد هم روی بقیه اشکالی ندارد ها . . . از دست خودم خستم . . . و از دست شما دلگیر . . . قلبم درد میکند
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]
خری ساده لوح آنقدر از نور می گفت و می جست .... تا اینکه به جای اینکه به کرم شبتاب بدل شود به گانگلوس بدل شد و بجای اینکه به دنبال نور بگردد در میان پهن ها غوطه ور شد [ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]
با آمیزش اندکی درد و اندکی عشق ، نطفه یِ شعر ِ ساده لوح جان می گیرد . دیرگاهی است که شاهینِ ترازو ، به سمت درد ، خم شده است ....
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آن روز که ساده لوح آموخت که خویشتن خویش را بدون دیگران بسازد ، روز تولد او بود .... آن روز آموخت خندیدن بی دلیل را ، عاشقی بی چشم داشت را ، و هست بودن به خاطر هستی را ....
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:41 ] [ گنگِ خواب دیده ]
مش ماشالا اولین بار بود که از شکستن چیزی خوشحال شده بود : حباب ادراکش ....
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
پس از دورانی انزوا ، دیشب اشک های سرمست ، غبارهای کهنه و یادهای منزجر را ، از خاطرش شستند .... و سرمست ، سرشار از وجدی عارفانه ، قصد لمس روح بی قرارِ ساده لوح را دارد .... [ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]
حدیث زیبایی از امام علی که درود خدا بر او باد
آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند، و آنان كه هنوز مهلت دارند كوتاهى مىورزند.
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]
زندگی خیلی کوتاهه،همدیگه رو بغل کنید،به هم بگیدکه همدیگه رو دوست دارید، خیانت نکنید،برای هم وقت بذارید،به خودتون اهمیت بدید،چیزی که دوست داریدو بپوشید،یه وقتایی برای خودتون هدیه های کوچیک بگیرید،جاهایی که دوست دارید برید،چیزای جدید امتحان کنید تو بکن بکن و دادن به شریک زندگی تون خسیس نباشید .،میز آخر کلاس مدرسه یا دانشگاه بخوابید،دلتون پرشد و وایب منفی داشتید گریه کنید و توخودتون نریزید،زیردوش حموم آوازبخونید،بریدجنگل چادربزنید،بریدساحل پابرهنه قدم بزنید،زیربارون یه فنجون قهوه بخورید،شب بالاپشت بوم بخوابید،اخرهفته های زمستون برید جاده و توسرماآش داغ بخورید،زندگی کنید!
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
Work hard and believe in the best, let God handle the rest.
[ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:33 ] [ گنگِ خواب دیده ]
فراموشی رو بلد باش، بیخیالی رو بلد باش! [ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]
فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا [ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:32 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تحقیقات نشون داده افرادی که باهوش ترن این ویژگی هارو دارن: [ سه شنبه نهم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 0:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
هر گل نماد چیست؟
گل به تنهایی بسیار زیبا است ولی برای تکمیل این زیبایی بهتر است بدانیم برای چه کسی و در چه زمانی، چه گلی بخریم. آیا می دانید گل لاله یا گل گلایل نماد چیست؟ گل زنبق چه پیامی دارد؟آیا شما زبان گلها را میدانید٬ نوع و رنگ گلها معانی خاص خود را دارند. انسانها، سالهای زیادی است که جذب گلها٬ زیبایی آنها و رنگ و بوی آنها شدهاند. انسانها روزانه هزاران گل به یکدیگر هدیه می دهند. معانی گلها بی پایان است٬ هر گل نماد خاصی دارد٬ از جمله عشق٬ امنیت٬ آرامش و زندگی. هرگز با خود فکر کردهاید گلی که به دیگران هدیه میدهید میتواند چه معنیای داشته باشد؟ گل به تنهایی بسیار زیبا است ولی برای تکمیل این زیبایی بهتر است بدانیم برای چه کسی و در چه زمانی، چه گلی بخریم. در گلها، رنگها بسیار مهم هستند به حدی که هدیه دادن یک شاخه گل مانند گل رز در دو رنگ متفاوت، میتواند تفاوت معنایی بسیاری داشته باشد. گل لالهگل لاله در اصل ریشه در منطقهی کشور ایران و ترکیه دارد که در قرن 16 میلادی به اروپا برده شد. در قرن 17 میلادی محبوبیت این گل در اروپا به ویژه هلند به قدری افزایش یافت که قیمت آن به صورت نجومی افزایش یافت و دیگر هر کسی توانایی خرید گل لاله را نداشت. گل لاله رنگهای زیادی دارد و هر رنگ نماد خاص خود را را داراست. لالهی زرد نماد افکار شاد است٬ لالهی سفید نماد بخشش و گذشت است٬ لالهی بنفش نشاندهندهی وفاداری همیشگی است. داستان شیرین و فرهاد را همه شنیدهاند٬ زمانی که خبر دروغین مرگ شیرین به فرهاد داده شد٬ او از شدت ناراحتی با تیشه بر فرق سر خود کوبید و جان سپرد. در قصههای کهن فارسی گفته میشود که از هر قطرهی خون فرهاد یک لالهی سرخ روییده که نماد عشق بیپایان و بسیار عمیق است.
گل رزگل رز یکی از با قدمتترین و محبوبترین گلهای جهان است. صدها سال است که نماد عشق است. در یونان باستان و روم باستان، برای مدتی طولانی، گل رز برای انتقال پیامهایی بدون استفاده از کلمات به یک دیگر اهدا میشد. در زبان لاتین کلمهی محرمانه(Sub rosa) به معنی تحت رز است. این نشان دهندهی اهمیت و کاربرد گل رز در انتقال پیامهای محرمانه در اروپا بوده است. اما هر رنگ گل رز معانی مختلفی را میرساند. از رنگ قرمز شروع میکنیم٬ رز قرمز نماد عشق و شور پایدار است. رز سفید نماد فروتنی و بیگناهی و پاکی است. رز صورتی نماد قدردانی کردن و تحسین است. رز نارنجی نماد شور و اشتیاق است. رز بنفش نماد جادویی بودن و عشق در نگاه اول است.
گل نرگسنماد تولد دوباره و آغاز نو است. نرگس زرد مترادف با فرا رسیدن فصل بهار و نو شدن و تازگی است. از همین جهت نرگس یکی از محبوبترین گلها برای آغاز دوبارهی یک ارتباط دوستانه و یا عاشقانه است. گل نرگس برای تولد نوزادان نیز استفاده میشود و معنی فرا رسیدن بهار زندگی کودک را دارد.
گل کوکبگل کوکب سالهاست ک با بافت شاد و سرسبز خود همه را محسور خود کرده است. در دوران باستان تصور میشود با سوزاندن برگهای این گل، اهریمن از مردم دور خواهد شد و پاکی و خوبی جایگزین آن خواهد شد. از این رو گل کوکب نماد پاکی معنوی و عشق است٬ همچنین نماد صبر و شکیبایی نیز است.
گل سنبلگل سنبل که یکی از هفت عضو سفرههای هفت سین ایرانیهاست، یکی از پر مفهومترین گلهای موجود است. محبوبیت گل سنبل به ایران باستان باز میگردد و ریشه در باورهای کهن ایران باستان دارد. زمان گلدهی سنبل اوایل بهار است و رنگهای سفید٬ صورتی٬ بنفش٬ قرمز و نارنجی و حتی آبی را در بر میگیرد. سنبل نشانهی وفاداری است.
گل میخک (CARNATIONS)گل میخک ٬ یکی از گلهایی بود که در مراسم تاجگذاری پادشاهان یونان باستان مورد استفاده قرار میگرفت. این گل٬ امروزه نشانهی عشق، افتخار، برتری و جذابیت است. گل میخک قرمز کمرنگ، نشانگر تحسین و گل میخک قرمز پررنگ نشانگر عشق و احساسات بسیار عمیق است.
گل داوودی (CHRYSANTHEMUM)سابقهی این گل به قرن 15 قبل از میلاد مسیح بر میگردد. در اساطیر یونانی معنی طلایی و هم رنگ طلا را داشته است. گل داودی نشانه طول عمر است. هدیه دادن گل داوودی میتواند به این معنا باشد که فرد گیرندهی گل برای اهدا کننده دوست فوقالعادهای است.
گل گلایلگل گلایل (GLADIOLUS) در زبان لاتین به معنی شمشیر است. جایگاه اصلی این گل به شمال آفریقا و منطقهی مدیترانه بازمیگردد. گل سوسن نماد قدرت و تمامیت و کمال اخلاقی است. اما گل گلایل سفید به معنی روان پاک است و برای ادای احترام به درگذشتگان استفاده میشود.
گل ادریسیاین گل اولین بار در ژاپن کشف شد و گل ادریسی (HYDRANGEA) نامگذاری شد. معنی این لغت در زبان یونانی آب و ظرف آب است. علت این نامگذاری، نیاز زیاد این گل به آب است. گلهای ادریسی ستارهای شکل هستند و دارای محدودهی سفید رنگ مایل به آبی، صورتی و بنفش روشن هستند. گل ادریسی نماد صداقت و بی ریایی و بیانگر سپاسگزاری است.
گل زنبقگل زنبق یا گل آیریس (IRIS)٬ در یونان باستان در کنار مزار مردگان کاشته میشد. همچنین در تاج فرمانروایان یونانی طرحهایی از زنبق دیده میشد. در دین زرتشتی نیز زنبق جایگاه ویژهای دارد. گل زنبق نماد خرد و دانایی٬ حکمت و ایمان است.
گل ارکیدهارکیده یکی از جادوییترین گلهای زینتی موجود است که رنگ ارغوانی روشن آن در کنار تجملی و با شکوه بودن ارکیده٬ نماد عشق و زیبایی و قدرت است. همچنین گل ارکیدهی صورتی نماد محبت خالص است. [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 19:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]
برای من تنها ماه مانده است…
آفتابِ من برای من ماه به من دلگرمی میدهد [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:58 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آیا گریه کردن بعد از رابطه جنسی طبیعی است؟ ممکن است برای تعداد زیادی از زوجین این مسیله پیش آمده باشد که بعد از اتمام رابطه جنسی خصوصا بعد از ارگاسم با گریه خانوم مواجه شده اند.البته علت این گریه ناراحتی و یا ناراضایتی نیست و حتی در اکثر مواقع کاملا غیر ارادی بوده و حتی ممکن است که خود فرد را دچار تعجب کند.خواندن این مقاله به شما کمک میکند تا به راحتی با اشک ریختن بعد از ارگاسم کنار بیایید. اقایان از اشک های همسرتان بعد از ارگاسم ناراحت نشوید! همان طور که میدانید، داشتن رابطه جنسی سالم و درست میتواند مزایای بسیاری برای زوجین داشته باشد.این مزایا تاثیرات مثبتی بر روی جسم و روح زوجین میگذارد. اما مواجه شدن با گریه بعد از رابطه ،ممکن است باعث ناراحتی خود یا همسرتان شود.حتی ممکن است این اشک ها موجب سوءتفاهم در اقایان شود و با خود فکر کنند که حتما اشتباهی مرتکب شده اند یا همسرشان از این رابطه ناراضی است در حالیکه حقیقت میتواند کاملا برعکس باشد و این اشک ها نشان دهنده این موضوع باشند که او کارش را به بهترین شکل انجام داده و توانسته همسرش را به اوج لذت جنسی برساند و این اشک ها هم نشان دهنده تلاطم احساسات همسرش بعد از ارگاسم است. با داشتن اطلاعات کافی راجب به علت وقوع این حالت میتوانید از ایجاد ناراحتی و سوءتفاهم جلوگیری کنید. تجربه حس افسردگی بعد از ارگاسم مختص به زنان نیست «ملال بعد از آمیزش» یا حس تمایل به گریه ،یک پدیده مطلقا زنانه نیست و گاهی بعد از آن دقایق لذتبخش و پرشور سکس،به طور ناگهانی حسی از غم و ناراحتی به مردان هم دست میدهد که علتش را نمیدانند.علت این تغییر خلق در مردان هم مثل زنان همان تغییر ناگهانی و ازاد شدن هورمون اکسی توسین در بدن است. علت گریه زنان بعد از رابطه گریه بعد از رابطه جنسی میتواند به دلایل زیر باشد . 1. گریه به خاطر درد شدید. ۲. گریه در اولین رابطه جنسی به خاطر حس قریبگی یا ترک خانواده. ۳. گریه به خاطر خوشحالی یا همان اشک شوق. (این مورد میتواند در مواقعی که در رابطه هایتان کم ارضا می شوید پیش بیاید) ۴. افسردگی. ۵. احساس پشیمانی. اما گاهی اوقات زنان بدون علت خاصی گریه میکنند و حتی خودشان هم نمیدانن قضیه چیست و فقط تمایل شدیدی به گریه دارند و در حقیقت با اشک ریختن نوعی تخلیه احساسی را تجربه میکنند و بعد از گریه به اصطلاح سبک شده و حس خوبی پیدا میکنند. گفته میشود که ترشح اکسیتوسین پس از رسیدن به ارگاسم یا اوج لذت جنسی باعث این اشک ریختن میشود. این گریه ممکن است در بعضی مواقع با احساس اضطراب، افسردگی و حتی پرخاشگری هم همراه شود، اما حتی در این مواقع هم جای نگرانی نیست. دانستن علت این گریه و درک این حقیقت که این گریه یک پاسخ فیزیلوژیک و عادی به تغییرات هورمونی در بدنتان است و به طور موقتی و زود گذر میباشد، باعث میشود تا این قضیه تاثیری بر صمیمت شما و شریک جنسیتان نگذارد. خوب است بدانید که در یک تحقیق که روی زنان انجام شد،مشخص شد که 46 درصد از زنان با این حس گریه بعد از ارتباط جنسی مواجه شده اند و حتی این امر در برخی از زنان به صورت روتین و تکرار شونده اتفاق می افتد. یک رابطه مستقیم بین خصوصیات اخلاقی و حس گریه بعد از ارگاسم وجود دارد.افرادی که در اتاق خواب و زندگی واقعی خود کمتر احساساتی میشوند، به مراتب کمتر هم دچار ناراحتی و افسردگی پس از ارتباط جنسی میشوند.در حقیقت، افرادی که احساسشان شکنندهتر است، بیشتر در معرض این مشکل قرار دارند. به یاد داشته باشید که نه بیش از حد دلسوزی کنید، نه بی تفاوت رفتار کنید،کنجکاوی ،ملامت یا مواخذه ممنوع است.با توجه به اینکه میدانید شاید همسرتان در آن لحظه هیچ جوابی ندارد و هیچ علت خاصی برای این حس در وجود خود پیدا نمیکند،شاید فقط نوازش در سکوت برای مدتی بتواند بهترین راه برای برگرداندن وی به حالت عادی باشد. اما در موارد نادری ممکن است حس افسردگی بعد از سکس ،پایدار بماند و یا بعد از هر سکس تکرار شود و برای خود شخص و شریک جنسی اش مشکل ساز شود.در این موارد توصیه میشود برای رفع مشکل احتمالی به یک سکس تراپ مراجعه کنید و از او مشاوره بگیرید. [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:56 ] [ گنگِ خواب دیده ]
داستان کوتاه انگور فرنگی آنتون چخوف
آليوخين که در انبار مشغول کار بود با ديدن آنها خوشحال شد و از آنها خواست به خانه بروند. پلاگهيا خدمتكار آليوخين در را به روي ايوان ايوانويچ و بوركين باز كرد. زن جوان آنقدر زيبا بود كه هر دوي آنها بهتزده سر جا ايستادند و به يكديگر نگاه كردند. آليوخين بدنبال آنها به خانه آمد و گفت: - آقايان، هيچ نمي توانيد تصورش را بكنيد كه از ديدن شما چقدر خوشحالم. هيچ انتظارش را نداشتم. بعد رو به خدمتكار كرد و گفت: پلاگهيا لباس خشك و پاكيزه براي مهمانها بياوريد. راستي خوبست كه خود منهم لباس عوض كنم. اما اول بايد خودمرا بشورم. چون به نظرم از بهار تا حالا خودمرا نشستهام. آقايان ميل داريد تا اينجا را آماده مي كنند برويم آبي به تنمان بزنيم. صاحب خانه در حين درآوردن لباس هايش مي گفت: - بله مدتيست كه من شست شو نكردهام. اين آبگير را پدرم ساخته و چنانكه ميبينيد خوب و پاك و پاكيزه است، اما من حتي براي شست و شو هم وقت ندارم. ايوان ايوانويچ شنا ميكرد و دلش نمي خواست از آب بيرون بيايد. بوركين و آليوخين لباس پوشيده بودند و مي خواستند بروند و او همچنان شنا مي كرد و شيرجه ميرفت. بالاخره او را صدا كردند و هر سه به خانه برگشتند و به طبقه بالا رفتند. خدمتكار زيبا آرام، آهسته و لبخندزنان روي قالي قدم برمي داشت و چاي و مربا به آنها تعارف مي کرد، فقط آنوقت بود که ايوان ايوانويچ شروع به گفتن داستان خود كرد. - ما دو برادريم يكي من، ايوان ايوانويچ و ديگري نيكلاي ايوانيچ كه دو سالي از من كوچكتر است. من به رشته علمي پرداختم و دامپزشك شدم اما نيكلاي از همان نوزدهسالگي پشت ميز نوكري دولت نشست. پدر، شش دانگي ملك برايمان باقي گذاشته بود اما بعد از مرگش ملك را بجاي بدهكاريهاي پدر ازمان گرفتند. با وجود اين دوره بچگي ما در ده به آزادي گذشت. - شما خوب مي دانيد كه هر كس اگر يك دفعه در زندگيش ماهي خاردار صيد كند يا موسم پاييز زاغچهها را ببيند كه در هواي صاف و سرد بالاي دهكده پرواز مي كنند ديگر به زندگي شهري رغبتي ندارد و تا دم مرگ زندگي آزاد روستايي او را بسوي ده مي كشاند. باينجهت برادرم از كار در اداره دولتي كسل و خسته ميشد. برادرم آدم خوب و مهرباني بود. من دوستش داشتم، اما هيچ نميتوانستم با آرزوي او كه عبارت بود از گوشهنشيني در كنج ده آنهم براي تمام مدت زندگي موافقت کنم. خود را در خانه روستايي پنهان كردن، اين زندگي نيست، بلكه خودپرستي و تنبلي است. يكنوع زندگي تارك دنيايي است، آنهم بيرنج و مشقت. - نيكلاي وقتي در دبيرخانه اداره دولتي نشسته بود همهاش در اين فكر بود كه در خانه روستايي سوپ سبزي خودش را كه بوي مطبوعش در خانه ميپيچد بخورد، روي علف سبز بنشيند، در آفتاب بخوابد و ساعتهاي دور و دراز نزديك در روي نيمكت بنشيند و دشت و جنگل را تماشا كند. يگانه خوشحالي و غذاي روحش كتابهاي كشاورزي و هر گونه سفارشي بود كه در اينباره در تقويم ها انتشار مي يافت. روزنامهخواني را هم دوست داشت اما فقط آگهي هاي فروش تكهاي زمين قابل كشت و چمنزار و خانه روستايي و رودخانه و باغ و آسياب و استخر با آب روان را مي خواند. بارها مي گفت: “ زندگي در ده خوبيهاي خودش را دارد. روي ايوانت مي نشيني و چاي مي خوري، و تماشا مي كني كه مرغابيهايت چطور در استخر شنا مي كنند، عطر گلها همه جا را گرفته و انگور فرنگي رشد مي كند و مي رسد. سالها مي گذشت، او را به استان ديگري منتقل كردند، ديگر پا به چهل سالگي گذاشته بود و هنوز همهاش آگهي هاي روزنامهها را ميخواند و پول جمع مي كرد. بعد شنيدم بدون احساس هيچگونه مهري زن گرفته است. زنش بيوهاي بيريخت و پير بود. تنها حسنش اين بود كه درآمدكي داشت. او زن را نيمهسير نگه مي داشت و درآمد او را به نام خودش در بانك مي گذاشت. زندگي زن آنقدر سخت بود كه سه سالي نگذشت مرد. البته نيكلاي حتي لحظهاي هم اين فكر ناراحتش نکرد كه تقصير مرگ زن به گردن اوست. پول مثل ودكا آدم را احمق ميكند. در شهر ما تاجري بود كه پيش از مرگش دستور داد برايش بشقابي از عسل بياورند. آنوقت پولها و بليطهاي بختآزمايياش را با آن عسل خورد تا دارايياش بدست كسي نيفتد. بگذريم. برادرم بعد از مرگ زنش شروع به جست و جو و انتخاب زمين و ملك كرد. او بوسيله دلال و برات كردن پول زميني به مساحت 112 هكتار با خانه اربابي و جاي خدمتكاران و چمنزار بزرگي خريد. ولي آن ملك باغ ميوه و انگور فرنگي و استخر و مرغابي نداشت. سال گذشته من بديدنش رفتم. بعد از ظهر به آنجا رسيدم. هوا گرم بود. بطرف خانه رفتم. سگي حنايي رنگ و چاق و سنگين بطرفم آمد، مي خواست عوعو كند اما تنبلياش مي آمد. زن آشپز گفت كه ارباب دارد استراحت ميكند. وقتي پيشش رفتم ديدم در رختخواب دراز كشيده. پير و چاق و شكم گنده شده بود. گونهها و دماغ و لپهايش باد كرده بود. همديگر را در آغوش كشيديم و اشك خوشحالي و غم ريختيم كه زماني جوان بوديم و ديگر مويمان سفيد شده و وقت مردنمان رسيده است. برادرم رخت پوشيد و مرا برد كه ملكش را نشانم بدهد. پرسيدم: خوب، تو چطور اينجا زندگي مي كني؟ گفت: بدك نيست. خدا را شكر، زندگيم خوب است. مي ديدم كه او ديگر آن كارمند بيچاره ترسوي سابق نبود. به زندگي آنجا عادت كرده و خوشحال بود. پر مي خورد، در حمام شست و شو مي كرد، پيه ميآورد و چاق ميشد. ايوان ايوانويچ گفت: حالا كاري بكار او نداريم صحبت بر سر خود منست. ميخواهم تغيير و تحولي را كه در آن مدت كوتاه كه در ملك او گذراندم در من ايجاد شد را برايتان تعريف كنم. شب، هنگام چاي آشپز بشقابي پر از انگور فرنگي برايمان روي ميز گذاشت. اين انگور فرنگي را نخريده بودند. اولين محصول همان بيست بوتهاي بود كه برادرم خريده و در زمين خود نشانده بود. نيكلاي ايوانويچ تبسمي كرد . دقيقه اي خاموش و با چشم پر اشك به تماشاي انگور فرنگيش پرداخت. از شوق و هيجان زبانش بند آمده بود. بعد دانهايي به دهان گذاشت و با ذوق و نشاط كودكانهاي نگاهي بمن انداخت و گفت: چقدر خوشمزه است! آنوقت با حرص و ولع شروع کردن به خوردن و گفتن: آخ، چه خوشمزه است! بخور، امتحان كن! من يكي به دهان گذاشتم، پوست كلفت و ترش بود. اما بقول پوشكين، فريب خشنودكننده گرامي تر از تاريكي حقيقت است. من مرد خوشبختي را مي ديدم كه آرزوي نهانش بخوبي برآورده شده و به هدف زندگياش رسيده و آنچه را كه ميخواسته بدست آورده و از خود و سرنوشتش راضي است. هميشه تفكر و انديشه من در باره خوشبختي انسانها نمي دانم چرا با احساس غم و اندوه آميخته ميشد ولي در آنوقت با ديدن اين مرد خوشبخت احساس دردناكي شبيه و نزديك به نااميدي به من دست داد. ايوان ايوانويچ از جا برخاست و به گفتارش ادامه داد: من در آن شب پي بردم كه خود منهم آدم راضي و خوشبختي هستم. منهم سر ناهار و هنگام شكار به ديگران ميآموختم كه چگونه بايد باور و ايمان داشته باشند، چگونه بايد مردم را اداره كرد. من هم مي گفتم كه دانايي روشنايي است فرهنگ ضروريست اما براي مردم ساده، فقط سواد خواندن و نوشتن بس است. مي گفتم آزادي نعمتي است مانند هوا و بي آن زندگي ممكن نيست. اما هنوز بايد صبر كنيم. آره من اين را مي گفتم. اما حالا مي پرسم: صبر براي چه؟ از شما مي پرسم صبر براي چه؟ بخاطر چه؟ بخاطر كه؟ چه فايده از انتظار وقتي كه ديگر نيرويي براي زنده ماندن باقي نمانده است و با وجود اين زندگي لازمست و ميخواهيم زنده باشيم و زندگي كنيم! صبح زود از پيش برادرم برگشتم و از آنروز ديگر ماندن در شهر برايم غير قابل تحمل شد. خاموشي و آرامش شهر رنج و عذابم مي دهد. من ديگر پير شدهام و بدرد نبرد و پيكار نمي خورم، حتي نيروي بيزاري و قهر و تنفر برايم باقي نمانده است. فقط روحم زجر مي كشد، برآشفته ميشوم و افسوس مي خورم. شبها فكرهاي زيادي بسرم ميزند و نمي توانم بخواب بروم...آخ اگر من جوان بودم! ايوان ايوانويچ هيجانزده شده بود و در اتاق قدم مي زد. ناگهان به آليوخين نزديک شد و گاه يک دست و گاه دست ديگرش را مي فشرد و التماس کنان مي گفت: آسوده دل ننشينيد، نگذاريد دل و جانتان به خواب برود! تا جوانيد و نيرومند و آماده، از نيكوكاري خسته نشويد! خوشبختي شخصي وجود ندارد و نمي تواند وجود داشته باشد اگر زندگي داراي معنا و هدفي است آن هدف و معنا آسودگي و رفاه شخصي نيست، بلكه چيزي خردمندانه و عاليست. تا مي توانيد نيكوكاري كنيد! هر سه آنها در گوشههاي مختلف اتاق جدا از هم نشسته و خاموش بودند. آليوخين دلش براي خواب پر پر مي زد. او ساعت دو از خواب بيدار شده بود بدنبال كارهاي كشاورزي رفته بود و چشمهايش از خستگي داشت بهم ميرفت ولي چون ميترسيد كه مهمانها در غياب او داستان شوخ و خوشمزه اي تعريف كنند از جايش بلند نمي شد. او سعي نميكرد عميق بشود و سر دربياورد كه آنچه ايوان ايوانويچ حكايت كرد عاقلانه و عادلانه بود يا نه، برايش همين بس بود كه صحبت در باره علوفه و قير و بلغور نبود. به اين جهت خوشحال بود و مي خواست كه صحبت ادامه يابد... اما بوركين از جا بلند شد و به آليوخين شب بخير گفت. ايوان ايوانويچ هم از جا بلند شد و به طرف جاي خواب خود رفت. خاموش و آهسته لباس كند و دراز كشيد و بعد از لحظهاي گفت: خدايا ما گناهكاران را ببخش. قطرات باران تمام آن شب به پنجره خورد، انگار باران مي خواست بدين وسيله از تپش و التهاب افکار مهمان خانه بکاهد... [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تنها که می شوم…خیال افق برم می دارد . [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]
هميشه هم دوست داشتن دليل نمي خواهد
مثل دوست داشتن بعضي آدمها، يا آهنگ صدايشان از پشت تلفن مثل بعضي از ترانه ها، بعضي روزهاي تعطيل آخر هفته، بعضي خيابانها، بعضي جاده هاي خارج شهر مثل خيس شدن زير بعضي باران ها كه زنده ترند انگار بعضي ايستادن ها جلوي كيوسك روزنامه فروشی و خواندن تیترها بعضي رستورانها، بعضي كافه ها، بعضي نمايشگاهها بعضي پاركها، بعضي رابطه ها، بعضي تلاقي نگاه ها در پياده رو مثل بعضي انگشتها كه حلقه ميشوند دور انگشت آدم مثل بعضي اسمها كه صدا كردنشان آهنگي خاص دارد مثل خواندن بعضي پيامك ها مثل بعضي ماهها، بعضي فصلها، بعضي سالها… آدم گاهي همه اينها را بي دليل دوست دارد چون انگار حس خوبي برايش زنده مي كنند كه خودش هم نميداند چيست فقط ميداند گاهي دلش آن حس را مي خواهد. مثل دلتنگي براي ” دوستان ِ خيلي دوست ” كه وقتي هستند انگار جاي هيچكس در زندگي آدم خالي نيست و وقتی هم نیستند به هر دليل جاي خاليشان با هيچ كسي پر نميشود.
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]
با کُشتن سه پشه به روشناییِ درون دست مییابید!
سخنی در باب مشکلات نفس انسان نفس انسان نمیتواند در شرایط سهل احساس خوبی داشته باشد.
انسانها دور خود میچرخند و از هیچ، مشکلات حل ناشدنی درست میکنند. انسانها از پیشوایی به پیشوای دیگر اقتدا میکنند، از معلمی به معلمی دیگر رجوع میکنند، از روان شناسی به روان شناس دیگر پناه میبرند، از عضویت این گروه در میآیند و عضو آن دیگری میشوند، چرا که اگر این کارها را نکنند احساس خلأ میکنند و ناگهان همه زندگی برایشان بی مفهوم میشود. شما مشکلات را خلق میکنید تا حس کنید که زندگی یک کار عظیم است، رشد شخصیت است، و باید به بهترین نحو با آن بجنگید. وجود نفس بسته به این نزاع است. یادتان باشد، فقط وقتی میجنگد وجود دارد. مثلاً اگر به شما بگویم با کشتن سه پشه به روشناییِ درون دست مییابید، هرگز حرف من را باور نخواهید کرد. خواهید گفت: سه پشه؟ به نظر نمیآید کار عظیمی باشد که با آن بشود به روشنایی دست یافت. به نظر شما واقعی نمیآید. البته که اگر بگویم باید هفتصد شیر را بکشید به نظرتان واقعیتر میآید!هرچه مشکل بزرگتر...، هرچه چالش عمیقتر...، که با این چالشها نفس شما رشد میکند، اوج میگیرد، شما مشکلات را خلق میکنید آنها وجود ندارند. کشیشها، روان شناسان، پیشوایان مذهبی... آنها شادمانند چرا که تجارت آنها به شما بستگی دارد. اما پیشوایان واقعی چیز دیگری میگویند. آنها میگویند: «به آنچه دارید میکنید بنگرید. ببینید که چقدر نامعقول است. اول مشکل را درست میکنید، بعد میروید دنبال راه حلش میگردید. فقط ببینید چرا مشکل را خلق کردهاید. از همان بدو شروع مشکل، همان زمانی که مشغول خلق آن هستید، راه حل هم همان جاست. پس آن را خلق نکنید.» اما این روش با شما سازگار نیست. چرا که ناگهان خودتان را با خودتان تنها مییابید. نه کاری برای انجام دادن، نه به روشنی رسیدن، نه والایی، نه رستگاری؟ و عمیقاً بی قرار میشوید، پوچ میشوید و سعی میکنید خودتان را با هرچه میتوانید پر کنید. شما هیچ مشکلی ندارید. فقط همین را بفهمید. در همین لحظه میتوانید همه مشکلات را زمین بگذارید. چرا که آنها مخلوق خودتان هستند. یک نگاه دیگر به مشکلاتتان بیاندازید. هرچه عمیقتر نگاه کنید، آنها کوچکتر میشوند، به نگاه کردن ادامه بدهید، ادامه بدهید، آنها کم کم ناپدید میشوند. همینطور به آنها زل بزنید، و ناگهان میبینید آنچه به آن زل زدهاید خالی است. خلاء زیبایی است که شما را احاطه کرده است. نه کاری برای انجام دادن، نه هدفی برای بودن، چرا که هم اکنون همانی هستید که میخواهید بشوید. روشنگری چیزی نیست که آن را بدست بیاورید. تنها باید آن را زندگی کنید. وقتی من میگویم به روشنایی درون دست یافتهام، منظورم این است که تصمیم گرفتهام آن را زندگی کنم. دیگر وقتش رسیده، و از آن موقع دارم آن را زندگی میکنم. این یک تصمیم است که شما میگیرید که دیگر مشکلی برای خودتان خلق نکنید، همین. این یک تصمیم است که از همه این فعالیت نا معقول مشکل درست کردن و راه حلش را پیدا کردن دست بردارید.
این کار نامعقول یک بازی است که شما برای خودتان در میآورید: خودتان قایم میشوید، و بعد دنبال خودتان میگردید. هر دو طرف بازی خودتان هستید. خودتان هم این را میدانید. همین است که وقتی این را به شما میگویم میخندید. من هیچ چیز مضحکی نمیگویم، خودتان وقتی به لبخندتان نگاه میکنید آن را میفهمید. باید هم همینطور باشد. این بازی خودتان است. قایم شدهاید و منتظرید تا خودتان دنبال خودتان بگردید و آن را پیدا کنید. پس حالا که میدانید خودتان قایم شدهاید، همین حالا خودتان را پیدا کنید! این همان دلیلی است که پیشوایان ذن دائم مجبورند به همه تشر بزنند. وقتی کسی میآید به آنها میگوید «من میخواهم بودا شوم» پیشوا بسیار عصبانی میشود. چرا که او حرف غیرمنطقی میزند. او خودش بوداست. اگر یک بودا بیاید و از من بپرسد چگونه میتوانم بودا شوم من چه کار باید بکنم. من هم توی سرش میزنم، بهش میگویم: «فکر کردهای چه کسی را دست انداختهای؟ تو خود بودایی!» برای خودتان این همه دردسر درست نکنید. این فهم متعجبتان میکند اگر بنگرید که چگونه مشکلی را بزرگ و بزرگتر میکنید، چطور آن را میچرخانید و این چرخ را هول میدهید تا تند و تندتر بچرخد، و چطور ناگهان خودتان را برابر کوهی از بدبختی میبینید و از همه دنیا انتظار شفقت دارید. نفس است که به مشکل نیاز دارد. اگر این را بفهمید، کوه مشکلات از خلال این فهم دوباره تپه میشود و تپهها ناپدید میشوند. ناگهان خلاء را احساس میکنید، یک خلأ صاف و خالص شما را احاطه میکند. این همان روشنایی است؛ درک عمیق از این واقعیت که هیچ مشکلی برای حل کردن وجود ندارد. حالا بدون هیچ مشکلی برای حل کردن چه کار میکنید؟ بلافاصله زندگی کردن را شروع میکنید: میخورید، میخوابید، عشق میورزید، گپ میزنید، میخوانید، میرقصید، دیگر میخواهید چه کار کنید؟ شما خدا شدهاید! شما زندگی را آغاز کردهاید! اگر مردم بتوانند کمی بیشتر برقصند، بیشتر آواز بخوانند، کمی بیشتر دیوانه بازی در بیاورند، انرژی آنها به جریان میافتد و مشکلاتشان قدم به قدم ناپدید میشود. من مخصوصاً روی رقص خیلی تاکید میکنم. رقص تا ارضای کامل. بگذارید همه انرژیتان به رقص در بیاید. و ناگهان احساس میکنید سری روی بدنتان نیست. انرژی محبوس شده در سر در حال چرخش در اطرافتان است، در حال خلق الگوهای زیبا، تصاویر، حرکتهای موزون. وقتی میرقصید لحظهای میآید که بدنتان دیگر یک جسم سخت نیست. انعطاف پذیر میشود، جریان مییابد. وقتی میرقصید لحظهای میآید که محدودیتهای شما در هم حل میشوند. شما ذوب میشوید و با هستی ادغام میشوید. همه محدودیتهایتان در آن ادغام میشود. در آن لحظه دیگر هیچ مشکلی خلق نمیکنید. زندگی کنید، بخورید، بخوابید، هر کاری میکنید با تمام وجود انجام دهید، و دوباره و دوباره به خودتان یادآوری کنید: هر وقت خود را مشغول خلق مشکلی مییابید، بلافاصله از آن بیرون بلغزید. [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]
کمر درد بعد از بکن بکن
کمر درد بعد از نزدیکی یکی از شکایات زنان و مردان بعد از نزدیکی احساس درد در کمر است که میتواند آزاردهنده باشد.گاهی این درد بلافاصله بعد از رابطه احساس میشود ولی بعضی دیگر صبح روز بعد و هنگام برخواستن از بستر متوجه درد میشوند.بروز این درد میتواند زوجین را نگران سلامتشان کند اما اغلب این دردها نشانه وجود مشکل خاصی نیستند و دلیل اکثر آنها میتواند ضعف عضلات کمر باشد.برای کاهش یا از بین بردن این درد، راه حل هایی وجود دارد که در این مقاله به آنها اشاره خواهد شد. چرا بعد از رابطه جنسی فرد دچار کمر درد می شود؟ اگر دچار کمر درد مزمن به هر علتی مثل گوژپشتی، آرتریت، بیرون زدن دیسک بین مهره ها هستید ،امکان این که بعد از رابطه جنسی این درد شروع شده یا شدت بگیرد زیاد است.در بسیاری از موارد درد کمر به خاطر کشیدگی عضلات کمر حین رابطه است، همچنین دلایل دیگری که هنوز برای بسیاری ناشناخته هستند.در کل شرایط بدنی شما مثل برهنه بودن و عرق کردن،پوزیشن هایی که به کمر فشار می آورند و اسپاسم های مربوط به ارگاسم و ....ممکن است حتی فردی را که مشکل خاصی ندارد ،دچار درد کند. توصیه های کاربردی به همسرانی که کمردرد دارند 2.به خاطر داشته باشید که اگر دچار کمردرد خفیف هستید، هرگز نباید رابطه جنسی را کنار بگذارید، بلکه فقط کافی است از حرکات شدید و ناگهانی پرهیز کنید. هرگونه حرکاتی که به پایین کمر فشار وارد می کند، می تواند درد را تشدید کند. مثلا در وضعیتی که خانم به شکم خوابیده؛ بهتر است بالشی زیر شکم او قرار داده شود. بهترین وضعیت که فشاری به کمر وارد نمی کند، خوابیده به پهلو است. 3.اگرحین رابطه دچار کمردرد شدید، فورا وضعیتی را که در آن هستید تغییر دهید و به مدت طولانی در آن پوزیشن باقی نمانید.فراموش نکنید که باید در مورد مشکلی که دارید، برای همسرتان توضیح دهید. 4.حتی المکان از یک بالش کوچک زیر کمر استفاده کنید و در فاصله زمانی کوتاه جای خود را با همسرتان عوض کنید تا به مدت طولاتی در یک حالت نباشید.. 5.بهتر هست که بعد از نزدیکی دوش آب گرم بگیرید زیرا گرمای آب میتواند به عضلات شما کمک کند تا ریلکس شوند و اسپاسم ها رفع شود. 6.ماساژ کمر حین نزدیکی هم میتواند برای درمان کمر درد بعد از انزال بسیار مفید باشد چون در هنگام سکس بدن شما گرم است و جریان خون هم بیشتر است ،در نتیجه ماساژ میتواند بسیار موثر تر از سایر مواقع باشد.در ضمن،این ماساژ میتواند میل و انرژی شما را برای ادامه نزدیکی بیشتر بکند،پس از همسر خود بخواهید که این کار را برای شما انجام بدهد. 7.تاثیر فوق العاده ورزش را برای رفع این مشکل نادیده نگیرید.پیاده روی و ورزش هایی که عضلات کمر و شکم را قوی میکنند ،کمک بسیاری به درمان درد کمر بعد از نزدیکی خواهند کرد.وقتی عضلاتی آماده و قوی داشته باشید، در هنگام سکس به علت کشیدگی یا فشاری که روی عضلات تان است دچار مشکل نخواهید شد. [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:42 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بشنوید و باور نکنید !
شهوت زن ، بیشتر از مرد است !خب این مساله رو بر چه اساسی و با چه میزانی اندازه گرفته اند ؟ میل جنسی و تحریک پذیری و رفتار جنسی فرد به فرد (بسته به سن ، بیماریها ،شرایط زندگی و ...) متفاوت است . مایع منی برای پوست خوبه !خب مشخصه که این شایعه رو چه کسانی و با چه هدفی ساخته اند! مایع منی حاوی اسپرم و مواد قندی و مقداری پروتیین است که فایده آن برای پوست ثابت نشده است. رابطه از پشت ، باعث بزرگ شدن باسن می شود!این گفته که رابطه از پشت (رابطه مقعدی) باعث بزرگ شدن باسن می شود به هیچ وجه صحیح نمیباشد، از نظر علمی رابطه جنسی مقعدی هیچ تأثیری در برجستگی باسن ندارد. درد کشیدن حین رابطه ، لذت زن را بیشتر میکند !هیچ زن و مردی که از نظر روانی سالم باشند از درد کشیدن خود و دیگری حس لذت نمیکنند، اما اختلالات جنسی ای وجود دارند که فرد از آزاردادن یا آزار دیدن (جنسی ) لذت می برد. خودارضایی باعث ضعیفی چشم ها و تغییر شکل و تیرگی دستگاه تناسلی می شود!این ادعا نیز اشتباه است و خود ارضائی با بینایی و چشم و گودی زیر چشم هیچ ارتباطی ندارد. آسیبهایی که خود ارضائی در صورت اعتیاد فرد به آن به او میزند فقط منحصر به آسیبهای روحی می باشد . البته در برخی اختلالات خودارضایی به گونه ای بیمارگونه انجام می شود که می تواند به بدن آسیب بزند . منظور ما ، آنها نیستند. تغییر در رنگ و اندازه ی دستگاه تناسلی هم بدلیل بلوغ و افزایش سن است. بارداری با پرده بکارت رخ نمی دهدبهتر است بدانید که بارداری و بکارت ارتباطی با هم نداشته و اسپرم قادر است از منافذ پرده بکارت عبور کرده و باعث لقاح شود. البته در صورتی که محل تخلیه منی داخل دهانه واژن باشد . رابطه جنسی مقعدی باعث بارداری خارج رحم می شود!باور نکنید! [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بوسه، رویا می سازد. [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
نقاش: فرانچسکو هایز [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:31 ] [ گنگِ خواب دیده ]
[ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:28 ] [ گنگِ خواب دیده ]
آموزگار نیستم [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:26 ] [ گنگِ خواب دیده ]
خاطرات مستر همفر چقدر سندیت دارد؟
آنچه در ذیل می خوانید گفتوگوی مجله زمانه با دکتر امیر اردوش دربارۀ کتاب خاطرات مستر همفر می باشد. دکتر امیر اردوش در این گفتگوی خواندنی به تناقضات محتوایی و شکلی کتاب موسوم به خاطرات مستر همفر که در قالب تئوری توطئه به پیدایش وهابیت می پردازد، [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:23 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ سینما
در این بخش با بهترین فیلم های عاشقانه تاریخ سینمای جهان آشنا خواهید شد. در لیست فیلمهای عاشقانه، فیلمها بدون هیچ ترتیبی آورده شدهاند و امتیاز اعطایی سایتهای معتبر نقد و بررسی فیلم به این فیلمها نیز ذکر شدهاند. پس میتوانید با خیال راحت فیلم سینمایی عاشقانه خارجی مورد نظر خود را بنا به سلیقه خود انتخاب کرده و از تماشای آن لذت ببرید.
معرفی کامل و دانلود فیلم ها
ادامه مطلب [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:14 ] [ گنگِ خواب دیده ]
بوسه هرچند که در کیش محبت کفر است [ دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:7 ] [ گنگِ خواب دیده ]
تاثیر مصرف ماری جوانا بر رابطه جنسیاز اون جـایی کـه میـدونیم هیــــچ کــس نمیـــدونه مـاريـجـوانـا چیـه يـه معـرفی ریـز ازش میکنیم:ماریجوانـا کـه گـل يـا عـلـف هم نامیده میشه. گـل خشـک شده، بـرگ و ساقه گیاهی به نام کانابیس هست!تتراهیدروکانابینول یا THCمسئول اصلـى اثـرات روان گردان این گیاه حسوب میشه! |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||