|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
اسرار بوسه: انواع، تاریخچه، بررسی دلایل علمی و روانشناسی تکاملی بوسیدن
اخیرا یکی از مراجعین مشاوره مسائل زناشویی از اینکه شوهرش از بوسه اجتناب میکند گلهمند بود. او معتقد بود که همسرش با این کار ازدواجشان را دچار تنش کرده است. این اولین باری نبود که میشنیدم برخی افراد نسبت به بوسیدن بیتمایل هستند و یا از بوسههای سرد و بیرمق همسر یا شوهرشان شاکی هستند. مهمترین عنصری که اغلب در یک رابطه جنسی نادیده گرفته میشود، بوسه است. اگرچه در متنهای مرتبط، انواع مختلف بوسه توضیح و شرح داده شده است، اما مایه تعجب است که بوسه و اسرار مرتبط با آن در کمتر کتاب راهنمای روابط جنسی موردبررسی قرار گرفته است. برای بسیاری از عاشقان، بوسیدن یکی از مهمترین و هیجانانگیزترین بخشهای سکس و معاشقه است. فهرست
انواع بوسه چیست؟ یکی از دلایلی که بوسه در ادبیات جنسی نادیده گرفته میشود، این است که بوسه اغلب در موقعیتهای غیرجنسی و بهمنظور مقاصد دیگری اتفاق میافتد: بوسیدن گونه بهمنظور تبریک و یا وداع؛ بوسیدن زخمهای جزئی کودکان به جهت التیام؛ بوسیدن انگشتر پاپ یا پادشاه برای نشان دادن وفاداری و احترام؛ یا بوسیدن تاس برای خوششانسی در بازی. بوسیدن همچنین میتواند به نشانه خیانت، محکومیت یا تحقیر باشد.
بوسیدن لب نشانه چیست؟ محققی به نام پرسی شلی بوسیدن را اینگونه توصیف میکند: «ملاقات یک روح با روحی دیگر بر روی لبان معشوق». اما اکثر عاشقان معتقدند برای ملاقات یک روح با روح دیگر، این کار باید از طریق تماس زبان با زبان در حالت دهان باز انجام بپذیرد. این نوع بوسیدن به نام بوسه فرانسوی شناخته شده است. اکثر افراد – نه همه – بوسه به همراه تماس زبانی را نشانه یک رابطه بسیار گرم و صمیمی در نظر میگیرند. برخی آن را معادل صمیمت سکس میدانند. بسیاری از کارگران جنسی بهرغم انجام کارهای مختلف، حاضر به بوسیدن لبهای مشتریان نیستند، زیرابه عقیده آنها این کار «خیلی صمیمانه» محسوب میشود. تاریخچه بوسه از اروپا تا آسیا متنهای سانسکریت باستانی مربوط به حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد اولین مدارک مستند از بوسیدن انسان را ثبت کردهاند. این شواهد نشان میدهد که اروپاییهای باستان هم بوسه داشتهاند، اما کمرنگ بودن شواهد مرتبط با بوسه در ادبیات یونان نشان میدهد که در اروپای ۲۰۰۰ سال پیش، به نسبت عصر کنونی، رواج بوسه به نسبت عصر کنونی بسیار کمتر بوده است. بیشتر فرهنگهای دنیا بوسه داشتهاند، اما نه همه آنها. به اعتقاد برخی دانشمندان اروپاییها بوسه را به بومیان استرالیا، تاهیتهها و چندین محل در آفریقا یاد دادهاند. در برخی از فرهنگهای آسیایی، عاشقان تنها در خلوت همدیگر را میبوسند و انجام این کار در انظار عمومی را شایسته نمیدانند. آیا حیوانات دیگر همدیگر را میبوسند؟ بوسیدن رمزآلود است. تابهحال فقط دو گونه جانوری دیگر شناسایی شدهاند که در آن جفتهای نر و ماده بوسهای همانند انسانها دارند: شامپانزهها و بونوبوها. آنها از بوسه برای برقراری ارتباط عاطفی و بهمنظور کاهش تنشهای اجتماعی درونگروهی استفاده میکنند. اما فقط انسانها و بونوبوها هستند که در طول رابطه جنسی از بوسههای عمیق استفاده میکنند.
دلایل روانشناسی بوسه: چرا یکدیگر را میبوسیم؟ ۱. بعضی از دانشمندان بر این باورند که این عمل از حالت مکیدن شیر توسط نوزادان جانوران پستاندار نشات گرفته است. لبهای انسانی دارای حجم عظیمی از عصبهای لامسه هستند و بهطور شگفتآوری با تحریک عصبهای لب، منطقه بزرگی از مغز فعال میشود. اگر چه همه پستانداران به نوزادان خود شیر میدهند، اما گونههای محدودی از پستانداران همدیگر را میبوسند. ۲. برخی محققان ادعا میکنند که بوسیدن ازآنجا سرچشمه میگیرد که پستانداران قبل از غذا دادن دهانبهدهان به نوزاد، غذا را در دهان خود میجوند. اما بازهم، اغلب گونههای پستاندار از طریق دهان به نوزادانشان غذای جویده شده میدهند ولی تعداد بسیار کمی از آنها همدیگر را میبوسند. ۳. بعضی از دانشمندان بر این باورند که بوسیدن یک عمل تکامل یافته است تا دو نفر بینیهای خود را بهاندازه کافی نزدیک کند تا فرومونهای همدیگر را شناسایی کنند (فرومونها نوعی مواد شیمیایی هستند که نقش شناخته شدهای در جذابیت و دلبستگی بازی میکنند). اما بازهم، اکثریت گونهها نسبت به فرومون واکنش نشان میدهند، اما گونههایی که همدیگر را میبوسند، در اقلیت هستند. فواید بوسه بر سلامتی و میل جنسی بوسیدن باعث افزایش سطوح دوپامین، سروتونین و اندورفین میشود. دوپامین، میل جنسی را تنظیم میکند و سروتونین و اندورفین باعث بهبود خلقوخو میشوند. همچنین بوسه باعث افزایش سطح هورمون اکسیتوسین (هورمون چند کاره عشق) در خون میشود که باعث ایجاد پیوند عاطفی و تقویت عشق بین طرفین شده و سطح هورمون استرس کورتیزول را کاهش میدهد. درنتیجه، بوسیدن اضطراب و فشارخون را میکاهد. بسیاری از مردم از بوسه بهعنوان یک آزمون برای ارزیابی میزان سازگاری خود با دیگری استفاده میکنند. در یک نظرسنجی، ۵۹ درصد از مردان و ۶۶ درصد از زنان گفتند که یک رابطه جدید را تنها بهاینعلت به پایان رساندهاند که فرد مقابل ایشان را «بد» بوسیده است. مطالعات نشان میدهد که مردان در مقایسه با زنان بیشتر سعی میکنند تا بوسه با تماس زبانی را شروع کنند. علت این کار مشخص نیست، اما معلوم شده بزاق حاوی مقدار کمی تستوسترون است. تستوسترون هورمون مسئول میل جنسی در مردان و زنان است. محققان بر این باورند که ممکن است مردان بهصورت ناخودآگاه دهان خود را برای انتقال این هورمون باز میکنند و شاید بهاینترتیب میخواهند میل جنسی زنان را افزایش دهند. اما از طرفی میدانیم که بسیاری از بوسههای عاشقانه به سکس نمیانجامد. بوسه فرانسوی یا بوسه عاشقانه در میان انگلیسیزبانان، اصطلاح بوسه فرانسوی (بوسیدن با دهان باز) تا جنگ جهانی اول وجود نداشت. طی آن جنگ شمار زیادی از سربازان انگلیسی و آمریکایی در فرانسه جنگیدند و این نوع بوسه را در میان فرانسویها کشف کردند. بااینحال خود فرانسویها آن را بوسیدن فرانسوی نمینامند. آنها آن را بوسه عشق یا بوسه زبان مینامند. مطالعات نشان میدهد که بوسیدن برای زنان به جهت برانگیخته شدن جنسی نسبت به زنان از اهمیت بیشتری برخوردار است. بهطورکلی زنان بیشتر بر بوسیدن قبل، حین و پس از رابطه جنسی اصرار دارند. جای تعجب نیست، وقتیکه من شکایات مربوط به بوسیدن را دریافت کردهام، تقریبا همیشه زنان بودند که از مردان گله داشتند و نه برعکس! بوسیدن باعث میشود افراد نسبت به خودشان توجه بیشتری داشته باشند، بهویژه در مورد طراوت نفسشان. همین نگرانی سبب فروش قابلتوجه خوشبوکنندههای دهان، خمیردندان و نخ دندان میشود. قوانین و عوامل موثر در بوسه در یک مطالعه که از ۱۰۴۱ فرد بالغ در مورد ویژگیهای بوسه خوب نظرسنجی بهعملآمده بود، اکثریت قریب بهاتفاق، ابراز کرده بودند که ۱) طراوت نفس، ۲) دندانهای تمیز و ۳) صورت اصلاحشده، پیشنیازهای اساسی یک بوسه خوب هستند. اکثریت زیاد نیز لبهای نرم، مرطوب، نفس عمیق، نوازش متقابل و کمی دل و جرات برای خم شدن و نشان دادن احساسات واقعیشان بهجای بوسه منفعلانه را دارای ارزش بیشتری دانستهاند. درنهایت، اکثر مردم گفتند بهترین بوسیدن با دهان بسته آغاز میشود و تنها در صورت زیادشدن هیجان دهان باز میشود [ جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 13:53 ] [ گنگِ خواب دیده ]
باورهای غلط روانشناسی و ذهنی: ۱۰ نظریه اشتباه که هنوز هم به آنها اعتقاد داریم – بخش اول
افسانهها، شکلهای مختلفی دارند و برخی از آنها باورهای بسیار غلط را در مورد روانشناسی و ذهن رواج میدهند: برای مثال هیچ مدرکی در تایید این باور اشتباه که انسانها تنها از ۱۰ درصد مغز خود استفاده میکنند، وجود ندارد. علت رواج بعضی باورهای غلط روانشناسی ناشی از این است که تنها یک قسمت جزئی از کل حقیقت را بیان میکنند یا نظریههایی هستند که زمانی موردقبول متخصصان بودهاند. برخی از این دیدگاههای غلط به این دلیل رواج پیدا میکنند که به افراد وعده حل یا درمان مشکلاتشان را بدون نیاز به کمک دیگران و متخصصان میدهند. مثلا تمرین هر کاری به مدت ۱۰هزار ساعت باعث متخصص و خبره شدن فرد در آن زمینه میشود. خیلی از افسانهها برای این ساخته شدهاند تا با جهانی که عدالت در آن جایگاهی ندارد به مبارزه بپردازند: مسلما اگر نظریه هوش چندگانه (multiple intelligence) حقیقت داشت و افراد میتوانستند در زمینه خاصی نسبت به دیگری برتری داشته باشند، جهان جای بهتری میبود. زمان آن فرا رسیده که ماندگارترین باورهای غلط را در مورد رفتار انسان بررسی کرده و ذهن – و جهان – را آنگونه که هست ببینیم. در این سری از مقالات، به ۱۰ باور غلط رایج در مورد روانشناسی و ذهن خواهیم پرداخت.
فهرست ۱۰ باور غلط در مورد نظریههای رد شده روانشناسی و ذهن ۱. تاثیر ترتیب تولد در شخصیت مادام العمر و بهره هوشی IQ: از فرزند اول تا تهتغاری شخصیت افراد بر اساس اینکه فرزند اول هستند، تهتغاری هستند یا تکفرزند هستند، شکل پیدا نمیکند. حتما در مدرسه این نظریه به گوش شما خورده است که: بچههای اول خانواده در آینده شخصیتی بااراده و غالب دارند. طبق این نظریه اشتباه، با اضافه شدن کودکان دیگر به جمع خانوادگی، بچههای اول در نقش همیار والدین بین تمام فرزندان از احساس مسئولیتپذیری بیشتری برخوردار هستند. فرزندان دیگری که در خانواده دنبال جایگاه خود هستند، به نسبت فرزند اول تلاش کمتری برای همرنگ شدن با بقیه و پیروی از رسوم خانواده و جامعه میکنند. استدلال روانشناسانی که این نظریهها را مطرح میکنند و از آن دفاع میکنند این است که جایگاهی که فرزند در خانواده و در دروان کودکی دارد، شخصیت آیندهاش را شکل میدهد. تاثیر ترتیب تولد بر شکل گیری شخصیت کودک از نظر روانشناسی بااینحال، آزمایش دقیقی که برای سنجش صحت این فرضیهها صورت گرفته، هیچ مدرک مستدلی در تایید این ادعاها پیدا نکرد. مقالهای که اخیرا در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، ادعای نظریه تاثیر ترتیب تولد افراد بر میزان ریسکپذیری ایشان را رد کرد. در سال ۲۰۱۵، گروهی از روانشناسان آلمانی اطلاعات هزاران داوطلب با ملیتهای مختلف آمریکایی، انگلیسی و آلمانی را تجزیهوتحلیل کردند و هیچ ارتباط قابلتوجهی بین ترتیب تولد و ویژگیهایی چون سازگاری، وظیفهشناسی، یا خلاقیت نیافتند. در مطالعهای دیگر در همان سال، دو روانشناس به نام دکتر رودیکا دامیان و دکتر برنت رابرتس همبستگی بسیار ضعیفی بین ترتیب تولد و شخصیت فرد یافته بودند. نکته جالب اینکه برخی از این یافتهها در تقابل با ادعاهای مربوط به نظریههای قبلی بودند (برای مثال طبق نتایج میزان سازگاری فرزندان دیگر بیشتر از فرزند اول نیست). دکتر رابرتس، استاد روانشناسی دانشگاه ایلینویز، میگوید: «چنین به نظر میرسد که تئوری شکلگیری شخصیت یک فرد بر اساس اینکه فرزند اول یا آخر (تهتغاری) باشد، صرفا یک نظریه شهودی بوده است. اینکه کسی بتواند خود را از بند عقاید جهتدهی شده خود رها کند مسئلهای دشوار است. مثلا من یک فرزند سوم از خانوادهای را میشناسم که بسیار سرکش است و همینطور فرزند ارشدی که بسیار مراقب دیگر بچههای خانواده است. اما برای آزمودن صحت چنین ادعایی، باید خواهر و برادرهای ارشد یا تهتغاری را در سن یکسانی مورد بررسی قرار داد. ممکن است فرزند کوچکترتان امروز سرکشتر به نظر بیاید، اما وقتی به سن و سال کنونی فرزند اولتان برسد، احتمالا به همان میزان خونسرد خواهد بود. محققین در یک مطالعه موردی دریافتند که بهصورت خیلی جزئی، ترتیب تولد در میزان IQ موثر است. گروهی از دانشمندان آلمانی دریافتند که بهصورت متوسط به ترتیب تولد (از تهتغاری به فرزند اول) میزان ضریب هوشی به مقدار ۱.۵ امتیاز افرایش پیدا میکند. همچنین محققان دریافتند که فرزندان اول خود را باهوشتر میپندارند. علت این نتایج مشخص نیست و احتمالا تکرارپذیر و جهانی نیست: مطالعه اخیری که بر روی گروهی از افراد در اندونزی صورت گرفت هیچ ارتباطی بین هوش و ترتیب تولد نیافتند. (اگر به روانشناسی شخصیت و تیپهای شخصیتی علاقمند هستید، مطالعه مقاله «روانشناسی شخصیت چیست؟ راهنمای کامل شخصیت شناسی و معتبرترین تست شخصیت» را از دست ندهید.)
۲. توجیه اشتباه بیبندوبار جنسی با مقولهای به نام اعتیاد به سکس این نظریه روانشناسی بهانه خوبی برای خیانت افراد نیست و حتی اگر وجود داشته باشد، پدیدهای بسیار نادر است. افرادی که بهطور مکرر به همسر خود خیانت میکنند، در حقیقت خود را درگیر رفتارهای جنسی پرخطری میکنند که برای سلامت جسم و روحیشان هزینههای گزافی به همراه دارد و ممکن است زندگیشان را به بهای هوسی یکشبه به باد دهند. داشتن چنین روابط جنسی میتواند آسیبزا باشد. آیا سکس اعتیاد آور است؟ اما مسئله اصلی این است: آیا سکس میتواند اعتیادآور باشد؟ شما نمیتوانید در راهنمای تشخیص اختلالات ذهنی و روانی (DSM-5) که برای امر تشخیص در ایالاتمتحده استفاده میشود، چیزی با عنوان «اعتیاد به سکس» را پیدا کنید. اخیرا سازمان بهداشت جهانی هم استفاده از کلمه «اختلال وسواس رفتار جنسی» را برای تشخیص متوقف کرد. دکتر مارک گریفیث، روانشناس دانشگاه ناتینگهام ترنت انگلستان متخصص رفتارهای اعتیادی، چنین میگوید: برای اینکه عادتی بهعنوان اعتیاد در نظر گرفته شود، باید بر اساس شش معیار موردسنجش قرار بگیرد. اینکه آن چیز مورد بررسی – هروئین، قمار، پورنوگرافی، سکس، یا هر چیز دیگری – برای بهبود خلقوخوی فرد مورد استفاده قرار گیرد، آن چیز فکر فرد را کاملا درگیر کند (حتی وقتیکه وجود ندارد) و بهوضوح سبب ایجاد کشمکش درونی برای خود فرد یا سبب درگیری او با دیگران شود. در وضعیتی بحرانی، اعتیاد آستانه تحمل (رواداری) بیولوژیکی را تغییر میدهد، به این معنی که در طول زمان مقدار ماده یا فعالیت موردنیاز برای رسیدن به همان اثر افزایش مییابد و شامل بروز علائم دردهای روانشناختی یا فیزیولوژیکی همچون کجخلقی، تهوع و گرفتگی رودهها میشود. یک معتاد واقعی همواره در معرض خطر بازگشت به اعتیاد قرار دارد. دکتر گریفیث با توجه به چنین رفتارهای جنسی میگوید:
دکتر آلن فرانسیس، استاد روانپزشکی دانشگاه دوک که ریاست نظامنامه تشخیص بیمارهای ذهن و روان را بر عهده داشته است، در مورد اعتیاد واقعی چنین میگوید: «اعتیاد چیزی است که احتمالا در ابتدا امری لذتبخش است ولی در ادامه دیگر هیچ لذتی به همراه ندارد و بااینحال قابلتوقف نیست. برای خیلی از افراد که سکس برایشان مسئلهساز میشود، رابطه جنسی همواره برایشان لذتبخش است.» او هشدار میدهد که استفاده بیشازحد از برچسب «اعتیاد جنسی» (شامل افرادی که درگیر روابط جنسی نامشروع هستند و میخواهند تقصیر را از گردن باز کنند)، ممکن است رفتار مشکلدار را با خطر تبدیلشدن به اختلال روانی روبرو کند.
۳. فعال بودن بیشتر یکی از نیمکرههای مغز دست از این باور غلط روانشناسی و ذهن بردارید که یکی از نیمکره مغزتان فعالیت بیشتری دارد. آیا فردی خلاق هستید و مدام ایدههای جدید به ذهنتان خطور میکند؟ یا بیشتر خود را منطقی و نکتهسنج میپندارید؟ به ادعای یک نظریه معروف، افرادی که بهصورت شهودی به مسائل نگاه میکنند، نیمکره راست فعالتر و غالبتر دارند؛ درحالیکه در افراد متفکر با ذهن تحلیلی، نیمکره چپ مغز فعالتر است. دو نیمکره چپ و راست مغز هرکدام عملکردهای خاص و مختلفی از نظر فکری دارند. اما این تصور که افراد به یکی از نیمکرههای مغزشان بیشتر از دیگری اتکا میکنند، سبب نادیده گرفتن پیچیدگی و اهمیت ارتباط پیچیده این دو نیمکره چپ و راست میشود. پرفسور استفان کوسلین استاد بازنشسته علوم اعصاب دانشگاه هاروارد، میگوید: «تفاوتهایی که تا به امروز در مورد عملکرد دو نیمکره شناسایی شده، بسیار جزئی و در ابعادی کوچک است.» باور غلط در مورد عملکرد مختلف نیمکره چپ و راست، چنین القا میکند که نیمکره چپ مغز، مسئول توانایی تکلم است و نیمکره راست، وظیفه ادراک و دریافت را بر عهده دارد. پرفسور کوسلین در این مورد میگوید:
مثلا با درک درست آهنگ کلام مخاطب متوجه میشویم که او شوخی میکرده است. به همین ترتیب ادراک نیز شامل فعالیت دو نیمکره است. طبق گفته پرفسور کوسلین، در تحقیقات مختلف و با استفاده از تصویربرداری نورونی (neuro-imaging)، ثابت شده است که مغز برای فرآیند ادراک از هر دو نیمکره استفاده میکند. ساختار مغز و عملکرد آن بین افراد متفاوت است، اما استفاده از تقسیمبندی افراد به افراد با یک نیمکره غالب (چپ مغز یا راست مغز) کار بسیار اشتباهی است. این باور غلط برآمده از یک سری آزمایشها بر روی بیمارانی است که در آنها تعامل دو نیمکره مغز قطع شده بود چون درک این تقسیم دوگانه برای عموم آسان است به همین دلیل این باور امروزه هم همچنان در میان مردم رواج دارد. پرفسور کوسلین اذعان میکند: «اینکه مغز ما همانند دستانمان چپ و راست داشته باشند و دارای توانمندیهای مختلفی باشند، بهظاهر با عقل جور درمیآید و به همین علت است که این افسانه غلط اینقدر رواج یافته است». هرچند ممکن است شما چپدست باشید، ولی ممکن نیست که نیمکره چپ مغزتان بر دیگری غالب باشد [ جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 13:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]
رمان «دیدا» قصه یک عشق است. عشق «طاهر ذوالیمینین» به دخترکی به نام «دیدا» و این عشق در بستر تاریخی آن زمان خراسان بزرگ و حوادثی که در آن روزگار رخ داده شکل میگیرد و بالنده میشود و نقل میشود. عشقی آنقدر عمیق که «طاهر» که چله جوانمردی را شروع کرده، هر لحظه که چشم روی هم میگذارد چهره «دیدا» در نظرش مجسم میشود که او را به سوی خود میخواند. راه به راه خنده زیبای «دیدا» و چالی که روی زنخدانش میافتد و مژگان بلند و عاشقکشش که در نظر «طاهر» میآید و هستی او را به باد فنا میدهد و... خلاصه دخترک دل و دین «طاهر» سردار خراسانی را میرباید و هر لحظه که میگذرد، او را بیشتر در گرداب عشق «دیدا» فرو میبرد. «دیدا» انگار دخترکی است که اصالتا اهل «مرو» است و از سر اتفاق «طاهر» او را از گردابی نجات داده و دل به او بسته. نویسنده این عشق «اسطورهای» را دستمایه کار نوشتنش قرار داده است. عشقی که خواننده را به یاد عشقهای آسمانیای میاندازد که تاریخ ادبیات ما از آن تقریبا لبریز است و هیچ سنخیتی هم با دنیای مدرن این روزهای ما ندارد و نباید هم داشته باشد. از این نظر یعنی پرداختن به عشق «طاهر» در یک بستر تاریخی میتوان «دیدا» را قصهای تاریخی دانست که واقعا هم این گونه است. جابهجای قصه پر است از اطلاعات تاریخی که کم و بیش در کتابهای تاریخی خواندهایم. میگویم «قصه» چون کتاب دارای المانهای یک رمان نیست که پدیدهای بیش و کم نو است. چه از نوع کلاسیکاش و چه از نوع مدرنش. به قول لوکاچ فرم رمان بیان نوعی سرگشتگی و بیوطنی احساسی و فکری انسان مدرن است. ژانر رمان امروزه قهرمان خاص خود را دارد، یعنی فردی که همیشه در حال جستجوی راه و هدف است، اما این جستجوگری در «دیدا» دیده نمیشود. انگار بیان این عشق بهانهای بوده برای گفتن از زندگی «طاهر» و نقل حوادث آن روزگار که تقریبا همگی، جسته و گریخته از آن مطلع هستیم. این کتاب به هیچ وجه دارای آن جنبههایی که کسی مثل لوکاچ از یک رمان تاریخی مدنظرش بوده، نزدیک هم نشده است. لوکاچ اعتقاد داشت که فقط رمان تاریخی است که میتواند توتالیتر بودن تاریخ را نشان دهد و چشم اسفندیار «دیدا» هم همین نگاه نویسندهاش است به تاریخ. نگاهی از نوع نگاه تاریخنگاران به تاریخ است؛ نه نگاه یک نویسنده و رماننویس به تاریخ که حتما باید با نگاه یک تاریخنگار و تاریخدان متفاوت باشد که این خاصیت رمان است. نگاه «ابراهیم میرقاسمی» نه نقادانه است نه در آن دغدغههای انسان مدرن امروز را میبینیم و نه چیزی شبیه آن. انگار نویسنده به کلی از این موضوع غفلت کرده است و تنها نگاهی صرفا «تاریخی» داشته است و تمام هم و غمش را جهت ثبت تاریخ، آن هم از نوع کتابهای تاریخی که در مدرسه داشتهایم و خواندهایم، گذاشته است. متاسفانه «دیدا» نتوانسته است یک رابطه دینامیک بین گذشته و حال برقرار کند. مفهوم یک رمان تاریخی از سویی معطوف به تاریخ است و از سویی به شرایط امروز جامعه نظر دارد. از این منظر نویسنده نتوانسته است نگاه نو و تازهای به یک واقعیت تاریخی بیندازد که شایسته یک رمان است. ثبت دقیق وقایع تاریخی اگرچه از نظر تاریخی امری پسندیده و حتی واجب است، اما از منظر روایتگری و داستانگویی کاری نهچندان دلچسب است. اصلا نوشتن از تاریخ آن روزگاران چه ارتباطی با این روزها دارد؟ نویسنده سعی داشته چه برداشتی از این نقب زدن به تاریخ داشته باشد؟ آیا نگاهی نو به این مقوله انداخته یا فقط قصهای را نقل کرده که به جای خودش هم خواندنی است؟ به گمان من نویسنده صرفا به دنبال نقل قصه عشق و عاشقی در یک بستر تاریخی بوده است که بیش و کمرنگ و بوی ماندگی رمانتیک بودن را هم دارد. البته همان گونه که گفته شد کتاب قصه پرکشش و جذابی دارد و در مجموع خواننده را در یک گستره تاریخی همراه خود میکشاند و حوادث آن روزها و سیاستبازیها و نبردها را ـ به شیوه تاریخنگارانه ـ نقل میکند. انگار این عشق بهانهای است برای پرداختن به آنچه در آن روزها بر این خطه رفته است؛ بر خراسان بزرگ. به گمان من مهمترین ویژگی کتاب «دیدا» که نشر «آموت» منتشرش کرده همین است. این روزها کمتر نویسندهها تاریخ و داستان تاریخی را دستمایه قصهگویی قرار میدهند و از این نظر باید کار «ابراهیم میرقاسمی» را در این کتاب ستود و آن را به فال نیک گرفت. «طاهر» یک چهره تاریخی است و انگار این عشق هم در تاریخ، جایی آمده که مثل همه نقلهایی این چنین نیم واقعیت است و نیم خیال و خیالپردازی. با وجود این پرداختن به عشقی این چنین در بستر تاریخی و در این زمان خاص و در زمان خلافت مامون و... دردسرهایی هم دارد. خواننده به گمان من وقتی با یک رمان روبهروست از آن انتظاراتی دارد که براساس آن توقع این کتاب را از یک کتاب تاریخی صرف متمایز میکند و آن را رمان میخواند. در یک کتاب تاریخی اطلاعاتی به خواننده منتقل میشود منطبق با واقعیت تاریخی، اما رمان بحث دیگری است و با کتاب تاریخی تومانی هفت صنار توفیر میکند، گو این که همان طور که گفته شد نویسنده چندان سعیای برای خط کشیدن بین این دو مقوله نکرده است [ جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 13:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
چهار ماجرای عاشقانه که تاریخ را عوض کرد آیا عشق می تواند تاریخ را عوض کند؟ جواب قطعا مثبت است.
2- پی یر و ماری کوری
3- هنری هشتم و آن بولین
4- تزار نیکولای دوم و الکساندر افیودورنا
[ جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 13:43 ] [ گنگِ خواب دیده ]
ساعت از وقت عاشقی سر رفت وسط هفته سینما خوب است؟ شیخ من گفت پرده پوشی کن مشت خود را برای کی وا کرد؟! برود به کجا ! نمی داند یک «کجا» آمد و سوارم شد: مدرسه می روی به خاطر چی؟ تا/کسی گفت به خودش دربست [ پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 1:22 ] [ گنگِ خواب دیده ]
درد و دل کردن با چه کسی خوب است؟ دلایل روانشناسی اجتناب از درد و دل با غریبهها
درد و دل یعنی ما درباره مشکلات، دغدغهها، آرزوها و چیزهایی که برایمان چالشبرانگیز است با دیگران گفتوگو میکنیم. اغلب افراد پس از درد دل کردن احساس میکنند که سبک شدهاند و از شدت غم و غصههایشان کم شده است. وقتی فرد بخشی از احساسات و مشکلاتش را برای دیگری بازگو میکند؛ از فشارهای روانی که بر دوش اوست، کاسته میشود. اما علاوه بر مزیت روانشناختی، درد و دل کردن احتمالا میتواند به ارائه راهحل از طرف مخالف منجرب شود. راهحلی که به تنهایی به ذهن خودتان نمیآمد. فهرست
درد و دل کردن با چه کسی خوب است؟ دیدگاه روانشناسی درد و دل کردن با خیلی از افراد میتواند به جای مفید واقع شدن، مضر باشد.
۱. با فردی درد و دل کنید که شما را داوری و قضاوت نکند. قضاوت و داوری شدن از سوی دیگر به مشکلات فرد میافزاید و به گوشهگیری و منزوی شدن میانجامد. (چرا قضاوت نکردن سخت است؟ مقاله «تعریف رواشناسی تعصب و قضاوت چیست؟ چرا پیشداروی میکنیم؟ چگونه تعصب نداشته باشیم؟» را مطالعه کنید.) ۲. با کسانی درد و دل کنید که نسبت به شما احساس همدلی دارند و از وضعیت شما آگاهی دارند. (منظور از همدلی چیست؟ مقاله «درک دیگران: ساز و کار مغز برای ایجاد همدلی» را مطالعه کنید.) ۳. با فردی درد و دل کنید که راز دار باشد و حرف دل شما را با دیگران مطرح نکند. به یاد بسپارید بسیاری از مشکلات با گفت و گو کردن حل میشوند. در خیلی از موارد بخصوص مشکلات رابطه خودداری از گفتوگو کردن و سکوت زمینهساز پیچیدهتر شدن مشکلات خواهد شد. به اعتقاد برخی افراد درد و دل کردن، نه تنها مسائل را حل نمیکند که اوضاع را پیچیدهتر هم میکند. مسلما چنین دیدگاهی مورد تایید روانشناسی نیست. اگر فردی خودش قادر به حل مسئله نباشد باید با یک مشاور یا روانشناس درد و دل کند. گاهی اوقات ما بیشتر از حد لازم با دیگران صمیمی میشویم و درد دل میکنیم. آیا برای شما پیش آمده است که در اتوبوس یا هواپیما جزئیات زندگی خصوصی خود را برای یک غریبه تعریف کنید؟ آیا آرایشگر شما از تمام داستان زندگی شما باخبر است؟ چرا ما اطلاعات شخصی زیادی را پیش غریبهها افشا میکنیم؟ اشتباه در درد و دل بیمورد با غریبهها: دلایل روانشناسی ۳ دلیل روانشناختی شگفتانگیزی برای توضیح این موضوع وجود دارد: ۱. صمیمیت کاذب و درد و دل بیجا با دیگران در شرایط خاصی همچون نشستن در صندلی هواپیما درحالیکه با فرد بغلدستی شانهبهشانه قرار گرفتهاید، یا وقتیکه در یک آسانسور شلوغ گیر کردهاید یا وقتی در صندلی عقب تاکسی با دو نفر دیگر هم مسیر شدهاید؛ این احتمال وجود دارد که صرفا به دلیل نزدیکی فیزیکی، احساس صمیمیت را تجربه کنید. همه ما یک فضای خصوصی حباب گونه داریم که بهطورمعمول فقط به دوستان صمیمی اجازه ورود و تخطی از آن شعاع را میدهیم. وقتی با یک غریبه در یک فضای شلوغ گیر میافتیم – مثلا در یک پرواز طولانی کنار هم نشسته باشیم – این سبب به وجود آمدن احساس کاذب صمیمیت میشود. بنابراین در چنین شرایطی ما گارد خود را پایین میآوریم و آن دسته از اطلاعات شخصی خود را که در حالت عادی صرفا به اعضای خانواده یا دوستان صمیمیمان میگوییم با آنها به اشتراک میگذاریم. این صمیمیت کاذب در موقعیتهای دیگری ازجمله موقع آرایش و پیرایش موهایمان، هنگام معاینه جسمی توسط پزشک یا در حین ماساژ نیز اتفاق میافتد. در حالت عادی فقط عزیزانمان هستند که بدن ما را لمس یا نوازش میکنند. آرایشگری که موهایمان را شستشو میدهد یا در نزدیک حباب فضای شخصی ما میایستد سبب به وجود آمدن این صمیمیت کاذب میشود. این احساس واکنشی در ما برمیانگیزد که باعث میشود ما گارد خود را پایین بیاوریم و بیشازحد اطلاعات شخصی با آن فرد به اشتراک بگذاریم.
۲. اصل رفتار متقابل در درد و دل بیمورد با دیگران اگر فردی در مورد جزئیات زندگی شخصیاش با ما گفتگو کند، در ادامه ما نیز در چرخهای ناخودآگاه دست به عملی متقابل میزنیم و اطلاعات شخصیمان را افشا میکنیم. ما اسرار بیشتری با او به اشتراک میگذاریم این چرخه در هر قدم خود را باز تکرار میکند و پیش میرود. قبل از آنکه خود متوجه شوید ناخواسته اطلاعات زیادی را به اشتراک گذاشتهاید. دلیل آن اصل رفتار متقابل است. وقتی فردی در تعامل ما دست به انجام کاری میزند؛ برای مثال رازی از زندگیاش را با ما در میان میگذارد، ما خود را ملزم به جبران آن رفتاری میدانیم. اصل رفتار متقابل میتواند هر دو طرف را ترغیب به افشای بیشتر و درنتیجه صمیمیت و تبادل اطلاعات بیشتر کند. ۳. شباهت با دیگران و باز کردن سفره دل برای غریبهها وقتی با شخصی آشنا میشویم که ازنظر ظاهری، علاقهمندیها و بیزاریها و پسزمینه فکری کاملا مشابه ماست، بلافاصله تمایلی در وجود ما شکل میگیرد که ما را به سمت احساس راحتی و اعتماد با آن فرد سوق میدهد. این فرض در ذهن ما شروع به شکل گرفتن میکند که ارتباطی بین ما وجود دارد و همین فرض میتواند سبب افشای اطلاعات شخصی ما پیش او شود. پسازاین مرحله اصل رفتار متقابل وارد میشود و بقیه ماجرا را بر عهده میگیرد. این اتفاق اغلب وقتی پیش میآید که دو نفر یکدیگر را در یک مکان غریب مثل سفری به کشور خارج ملاقات کنند. مثلا وقتی ایرانیها در خارج از کشور همدیگر را ملاقات میکنند، به شکلی غیرواقعی و بهسرعت این احساس را پیدا میکنند که ارتباطی قوی بین آنها وجود دارد. درنتیجه، ما آن دسته از اطلاعات شخصی که در شرایط عادی با آن فرد در میان نمیگذاریم را افشار میکنیم. چگونه از درد و دل بیمورد با غریبهها بپرهیزیم اگر این درد و دل کردن بیجا در مورد شما هم صحت دارد، نگران نباشید؛ چراکه تنها نیستید. افراد زیادی در این زمینه نقطهضعف دارند. سوال این است که چطور میتوانیم جلوی خودمان را از در میان گذاشتن اطلاعات بیشازحد با غریبهها، بگیریم؟ ۱. هشیار باشید که ورود به فضای شخصی شما میتواند سبب برانگیخته شدن احساس اعتماد و احساس صمیمیت کاذب در شما شود. یاد بگیرید که بهرغم فاصله فیزیکی از نظر روانی فاصله خود را حفظ کنید. ۲. این موضوع را به یاد داشته باشید که هر فردی که بهواسطه شغل به شما نزدیک میشود و لمستان میکند صرفا یک متخصص است که در حال انجام کارش است. چنین فرض نکنید که آنها ازآنچه واقعیت دارد به شما نزدیکتر هستند. این موضوع برای متخصصین نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ چراکه اگر در رفتاری متقابل با مشتریان دست به افشای اطلاعات شخصی بزنند، احتمالا به دلیل اینکه مراجعین زیادی تمام اسرار زندگیشان را میدانند؛ درنهایت احساس خجالت و شرمساری کنند یا از نظر روانشناختی انرژیشان تحلیل برود [ پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 1:19 ] [ گنگِ خواب دیده ]
مثل يک خرده بورژوا مردن حرف من اتفاق نويي نيست قصه هايي شبيه هم...درهم همه جا دلخوشي ِ شان مُرده ست؟ زندگي ائتلاف شب ها با، اين نفس هاي هرزه ي درد است، درسرم تا که راه مي افتد، با عذابي بزرگ درگيرم، زخم هايم به جبر آغشته ست، يخ زده لحظه هاي من انگار! [ پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 1:15 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||