ساعت از وقت عاشقی سر رفت
زن نمی خواست بچه دار شود
مثل دو عقربه به روی هم
ساعت نصف شب سوار شود
وسط هفته سینما خوب است؟
وسط هفته سینما یعنی
توی تاریک خانه می خواهند
نیمه های همیشه روشن او
با تو یک چیز صحنه دار شود
شیخ من گفت پرده پوشی کن
پرده ی اول از تو داغ شدم
گریه کردم، و خون دماغ شدم
قلب من را گذاشتی بتپد
توی مشتت که تا بخار شود
مشت خود را برای کی وا کرد؟!
دست و پای مرا به تخت نبند
مثل دیوانه ها بلند نخند
من فقط یک هزار پایم که
دوست دارد تو را ،قطار شود
برود به کجا ! نمی داند
در خیابان به راه می افتم
«بروم به «کجا » نمی دانم
شاید از خود کمی که دور شدم
یک کسی آید و سوار شود
یک «کجا» آمد و سوارم شد:
آه شال و کلاه تو بشوم
کیف چرم سیاه تو بشوم
عشق باید به پای ما یک روز
کفش آماده ی فرار شود
مدرسه می روی به خاطر چی؟
مدرسه رفتی و معلم تو
همه شوخی و دلبری آموخت
بوق می زد به تو خیابان ها
تا که مردم به تو دچار شود
تا/کسی گفت به خودش دربست
خواست بچه بیاورد، برود
از سر و کول زندگی بالا
سیب ترشی که آن ور دنیاست
در دل کوچکش ویار شود