لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

دانلود کتاب روح مجرد

  •  
  •  

موضوع : کتاب های فارسی » کتاب مذهبی

دانلود کتاب روح مجرد
عنوان : کتاب روح مجرد
نویسنده : آیت الله محمد حسین حسینی طهرانی
نوع : مذهبی
زبان : فارسی
نوع فایل : PDF
تعداد صفحات : 862
حجم : 6.5 مگابایت

درباره کتاب :
کتاب روح مجرد تالیف آیت الله محمد حسین حسینی طهرانی در بیش از هشتصد و پنجاه صفحه آماده شده. این کتاب از متن سنگینی برخوردار بوده و لازمه درک مطالب کتاب داشتن سواد نسبتاً بالا و تحصیلات حوزه ای است. نمونه ای از متن کتاب: نهایت سیر هر موجودی فنای در موجود برتر و بالاتر از خود است. یعنی فنای هر ظهوری در مظهر خود و هر معلولی در علت خود و در نهایت سیر انسان کامل که همه قواد استعدادهای خود را به فعلیت رسانیده است.

دانلود کتاب روح مجرد لینک دانلود
دانلود کتاب روح مجرد پسورد : www.iranmeet.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب
[ شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 8:48 ] [ گنگِ خواب دیده ]

    -    در مورد خودتان بفرمایید؛ متولد چه سالی هستید؟ چه تحصیلاتی دارید؟ و چند فرزند دارید؟حداد هستم؛ ۲۸ ساله، متولد سال ۶۲٫ تا سال دوم دبیرستان درس خواندم و بعد ازدواج کردم و بعد از ازدواج وارد حوزه شدم؛ ۴ سال حوزه درس خواندم. الان هم مادر ۸ فرزند هستم. -    در چه [...]

 
 

-    در مورد خودتان بفرمایید؛ متولد چه سالی هستید؟ چه تحصیلاتی دارید؟ و چند فرزند دارید؟
حداد هستم؛ ۲۸ ساله، متولد سال ۶۲٫ تا سال دوم دبیرستان درس خواندم و بعد ازدواج کردم و بعد از ازدواج وارد حوزه شدم؛ ۴ سال حوزه درس خواندم. الان هم مادر ۸ فرزند هستم.

-    در چه سنی ازدواج کردید؟
حدود ۱۴ سالگی ازدواج کردم.

-    همسرتان چند سال داشتند؟
همسرم ۱۶ سال داشتند.

-    از ابتدای ازدواج مستقل زندگی کردید؟ همسرتان از همان ابتدای زندگی منبع درآمد داشتند؟
درآمد همان شهریه طلبگی بود؛ ۲ سال و نیم منزل پدرشوهرم رندگی کردیم و بعد برای طرح هجرت به یکی از روستاهای رفسنجان به نام امین شهر انار رفتیم. ۳ سال آنجا بودیم پسر سومم آنجا به دنیا آمد. برگشتیم قم؛ یک خانه اجاره کردیم. چند سال قم بودیم و بعد ۲ سال رفتیم بابل. در بابل همسرم ۲ سال تدریس داشتند و کارهای تبلیغ می کردند و بعد مجدد برگشتیم قم و الان هم قم زندگی می کنیم.

-    اولین فرزند شما چند سال بعد از ازدواجتان به دنیا آمد؟
من ۵ ماه بعد از ازدواج باردار شدم.

-    آن زمان با خواست خودتان باردار شدید؟ آمادگی روحی داشتید؟
بله، من خودم سبزواری هستم و در قم تنها بودم، به خاطر تنهایی خودم بچه آوردم؛ بعد دیدم بچه آوردن خیلی خوب و شیرین است.

-    فاصله سنی فرزندانتان چقدر است؟
بچه اولم متولد سال ۷۷، بچه دوم ۷۹ و باقی فرزندانم ،به جز فرزند چهارم و پنجم که یکسال فاصله سنی دارند، باقی همه دو سال تفاوت سنی دارند.

-    اشاره کردید خانواده خودتان پیش شما نیستند. اوایل ازدواج در بزرگ کردن بچه ها کسی به شما کمک می کرد؟
پدرشوهر و مادرشوهرم هم بودند. شوهرم هم کمک می کردند؛ البته الان به خاطر مشغله کاری و فعالیت در یکی از گروه های جهادی اصلاً خانه نیستند، اما اوایل وقت آزاد بیشتری زیاد داشتند و کمک می کردند.

-    یکی از دغدغه های خانواده ها برای فرزندآوری بحث معیشت است. می گویند وقتی درآمد کافی نداریم و به سختی معیشت خودمان را تأمین می کنیم، چگونه چند فرزند داشته باشیم؟ درآمد شما به چه صورت است؟ آیا نگران معیشت فرزندانتان نیستید؟ تاکنون به مشکلی در این زمینه برخوردید؟
به عقیده من روزی دست ما نیست و روزی دهنده خداست. وَ لاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءاً کَبِیرًا‬ تا به حال هم درآمد ما از طلبگی بوده است. شکر خدا تاکنون شوهرم نه از جایی قرض گرفته، نه وامی گرفته، حتی همه از ما قرض می گیرند، نه اینکه خیلی پول داشته باشیم، ولی خدا در همین درآمد کممان برکت قرار داده است. خدا را شکر تاکنون محتاج کسی نبودیم. البته بچه های ساده و قانعی هم داریم.
داستانی تعریف کنم، یکی از تاجران تهرانی بود که یک مدتی خانه نشین می شود. از او سئوال می کنند چرا خانه نشین شدی؟ می گوید من زمین های کشاورزی زیاد دارم یک بار سر زمین بودم زنبوری می آمد مرتب گندم بر می داشت و می برد. تعجب کردم زنبور که گندم نمی خورد؟ دنبالش رفتم دیدم زنبور گندم را می برد داخل خرابه ای. در این خرابه گنجشک کوری زندگی می کند که وقتی صدای بال زدن زنبور را می شنود، دهانش را باز می کند و زنبور، گندم را می اندازد داخل دهان گنجشک.
خداوند بارها در قرآن فرموده به خاطر روزی بچه هایتان را نکشید. همان خدایی که به بچه در رحم مادر با بند ناف غذا می رساند، بعد از تولدش هم روزی اش را فراهم می کند.

-    شما در زندگی خودتان با شهریه طلبگی چطور معیشت را مدیریت می کنید؟ چون فکر نمی کنم این شهریه خیلی بالا باشد، با ۸ فرزند و اجاره خانه، خوراک و پوشاک و ….؟
این بحث در فکر ما نمی گنجد که خداوند چگونه برکت به مال می دهد. یک ریاضی دان می رود پیش یکی از علما و به او می گوید: «چرا شما می گویید اگر خمس بدهید مالتان ۲ برابر می شود؟ هر عاقلی می داند اگر از ۵ تا ۱ دانه برداریم می شود ۴ ولی شما می گویید می شود۱۰ تا.» آن عالم می گوید: سگ زاد و ولدش زیاد است و در هر نوبت زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد ولی گوسفند سالی یک زایمان دارد. ازطرفی انسان ها از سگ تغذیه نمی کنند و گوشتش را نمی خورند، ولی گوشت گوسفند را می خورند. بیماری، گوسفند را بیشتر از سگ از پا در می آورد و می کشد و… بر طبق این موارد، الان دنیا باید پر از گله سگ باشد، ولی پر از گوسفند است.» این برکت خدا برای ما غیرقابل فهم است.

-    یعنی شما از ابتدا اصلاً دغدغه معیشتی نداشتید؟ و همه چیز راحت بوده است؟
نه، آسان نبوده است. یا یک بار همسرم رفته بودند تبریز٫ قم هوا خیلی سرد بود و آن زمان ۵ بچه داشتم، همه بچه ها مریض شدند. من ۲ تا ۲ تا می بردمشان دکتر. کسی هم نبود کمکم کند. تنها بودم. تا اینکه یک شب دو تا از بچه ها تب ۴۰ درجه کردند و من خیلی سعی کردم تبشان را پایین بیاورم ولی نشد. بردمشان دکتر، دکتر گفت یکی از بچه ها باید بستری شود. من دیدم نمی توانم بچه ها را در خانه تنها بگذارم یا این بچه را در بیمارستان بگذارم، ازطرفی وضعیت مالی ام هم خیلی جور نبود. به دکتر گفتم هر کاری لازم است بگویید در خانه انجام می دهم.

-    شما گفتید بارداری سختی دارید. ازطرفی زمان بارداری تان هم ممکن است همسرتان به خاطر نوع کاری که دارند کنارتان نباشند تا حداقل در امورات خانه کمکی به شما بکنند. چه چیزی باعث شده از همان ابتدا تصمیم بگیرید فرزندان بیشتری بیاورید و این دوران سخت بارداریتان را تکرار کنید؟
آدم وقتی در راه سختی می رود، وقتی هدفش مشخص شده باشد، وقتی بداند به چه چیزی می خواهد برسد، در این مسیر سختی ها برایش شیرین می شود. ولی وقتی آدم فکر کند یک مادر از زمان شروع بارداری تا زمان زایمان، اجر هزاران شهید را دارد، برایش این سختی ها آسان می شود. وقتی پیامبر می گوید وقتی بچه ای در امتم به دنیا می آید، از انچه که خورشید بر آن می تابد برای من با ارزش تر است، ‫المولود فی أمتی أحب إلی مما طلعت علیه الشمس‬، معلوم است که آدم باز هم بچه می آورد. پیش آمده بعد از زایمانم، زمانی که فرزندم را شیر می دهم، دوستانم از من پرسیده اند باز هم می خواهی بچه بیاوری؟ می گویم: شاید به خاطر درد جسمی ام گاهی با خودم فکر کنم نه، ولی بعد به خودم می گویم خدایا من نمی توانم خود را از تمام این ثواب ها محروم کنم. حیف است.

-    خانواده شما و همسرتان چقدر حمایت روحی و معنوی از شما می کنند؟ با فرزندآوری متعدد شما موافقند یا مخالف؟
خانواده شوهرم معتقد به بچه زیاد هستند، اما خانواده خودم یک مقدار به خاطر شرایط جسمی خودم نگرانند مخصوصاً مادرم. ایشان فکر می کنند فقط همسرم دوست دارند و من مجبورم و من می گویم خودم هم راضی هستم. ایشان هم راضی می شوند.

-    خانم ها اغلب بعد از بارداری دچار افسردگی و بی حوصلگی می شوند و به سختی می توانند به امورات خانه و حتی فرزندشان برسند. خب شما تقریباً پشت سر هم تجربه بارداری دارید. از لحاظ روحی در چه شرایطی هستید؟
این بحث بر می گردد به همان صحبت قبلی ام؛ وقتی آدم هدفش را مشخص کرده باشد، در راه رسیدن به آن هدف با هر سختی مقابله می کند. با یک کسی صحبت می کردم گفتم: شما درس می خوانید گفت بله درس خواندن را خیلی دوست دارم، حتی بچه هایم را می گذارم منزل مادرم و می روم درس می خوانم. گفتم: شما چون درس خواندن را دوست دارید، در راهش هر سختی را تحمل می کنید. من با افرادی که می خواهند مثل من چند فرزند داشته باشند صحبت می کنم و می گویم باید از نظر روحی و باوری با خودتان کنار بیایید. وقتی آدم خودش نخواهد، کوچکترین مشکلی او را از پا درمی آورد. به خصوص بحث افسردگی بعد از زایمان که برای همه خانم ها هست. البته بستگی به شوهرشان هم دارد که چقدر به خانم رسیدگی کند. البته باز هم تأکید می کنم اگر هدف مشخص باشد، انسان ضربه نمی بیند.

-    شما از همان ابتدا خودآگاه و با هدف مشخص اقدام به این کار کردید؟
بله، کاملاً.

-    یک مقدار از وضعیت منزلتان برایمان بگویید؛ اینکه منرلتان چند اتاق دارد؟ بچه ها اتاق مستقل دارند؟ چه امکاناتی برای بچه ها در منزل دارید؟
فضای مفید خانه ما ۲ تا اتاق است؛ یک اتاق اتاق نشیمن است و یک اتاق دیگر هم اختصاص به کارها و مراجعات همسرم دارد. البته دو اتاق کوچک هم در انتهای حیاط داریم که وسایلمان را در آنجا گذاشته ایم.

-    چه امکاناتی برای بچه ها فراهم کرده اید؛ پلی استیشن، بازی های جدید، کامپیوتر و…؟
بچه هایی که با هم بازی می کنند احتیاجی به اسباب بازی ندارند. من خودم شخصاً عقیده دارم بچه هایی که با عروسک بازی می کنند، خودخواه می شود. من تا به حال به جز یک بار که رفته بودم کربلا و برای بچه هایم دو تا عروسک آوردم، برایشان عروسک و اسباب بازی نخریده ام. بچه هایم با هم بازی می کنند، با هم دعوا می کنند، از حق خودشان دفاع می کنند و… وقتی بچه هایم با هم دعوا می کنند، من طرفداری هیچکدام را نمی کنم. می گویم خودتان مشکلتان را حل کنید. این بچه ها یاد می گیرند که باید از خودشان دفاع کنند و ناز نازی بار نمی آیند.


برچسب‌ها: پرجمعیت ترین خانواده جوان
[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 7:54 ] [ گنگِ خواب دیده ]
 
 
 
 
 
خودت خوب میدانی

سر منزل تمام مقصودها عشق است

لحظه ای زیر باران با من قدم بزن

عشق در لحظه ها جاریست

رد شو

از لحظه هایی که بی حضور عشق رنگارنگند

و دریاب

لحظه ناب عاشقی را

عشق در هر زاویه جاریست

از هر طرف که نگاه کنی در انتهای تمام جاده ها

عشق پیداست

.

.

.

 

 

 

 

 


 
 
 
 
 
 
بانو

بوی پاییز می آید

از کنار پنجره تنهایی که رد میشوم

دستهایم انگار نم دارند

گفتم تنهایی

انگار عمر روزهای گرم تمام شده

نگاه کن

باران می آید

پاییز پشت در خانه مان ایستاده

کمی نفس بکش

بگذار برگهای زرد زیر پاهای تو

صدای پاییز ا زمزمه کنند

راستی برایم دست تکان بده

پشت قاب شیشه ای چشمهای من

باران میبارد

.

.

.

 

 
 
 
 

                                                         تو میدانی
 
 
 
 
 
در ابتدای لحظه های بارانی

حال مرا تو بهتر از خودم میدانی

من گم شد در امتداد نگاه تو

تو معنی نگاه مرا خوب میدانی

یک بار برای من شاعرانه بخوان

از بیت هایی که میدانم و تو میدانی

من حال و هوای دیدنت را دارم

تو حال و هوای مرا خوب میدانی

دستهایت کنار دستهای من است

این شعر تو گفتی خودت که میدانی

.

.

.

باران که ببارد هر دو خیس میشویم

مینویسم برای بانوی برفی

 

 
 
 
 
 
                                         بگو پاییز بیاید
 
 
 
 
بگو پاییز بیاید

از کدام پنجره

مهم نیست

باران که ببارد

هر دو خیس میشویم

تو راست میگفتی

زیر قطره های باران

میتوان زندگی را دید

و من نگاه میکنم

بانوی برفی ام را

زیر قطره های باران

.

.

.

 


 

 

                                         پاییز نزدیک است
 
 
 
در انتهای دور

با قامتی سپید

از کوچه های شب رد میشوی

بانوی برفی

کمی برای من برف بیاور

خودت گفتی که چیزی نمانده

پاییز نزدیک است

و خاطره ها

یکی یکی

از دست های ما میبارند

حالا برای من شعری بخوان

بیا نزدیکتر

میخواهم

تو را در ازدحام شب بسرایم

بانوی برفی

آرام تر قدم بردار

[ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:46 ] [ گنگِ خواب دیده ]

همسایه ام در گرسنگی مرد

خویشاوندانش در عزایش گوسفندهاکشتند.


برچسب‌ها: همسایه
[ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:36 ] [ گنگِ خواب دیده ]

درد را از هــــــــر طرفــــ بنویسیـــــــ همانـــــ درد اســـــت

مثلـــــ درد منــــ  مثلـــــــ درد تو   مثلـــــ درد همسایهـــــ که

دلشــ گرفته استــــــ و چراغــــ خانه اشـــــــ را خاموشــــ کرد




http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/setayesh20/nwzihg.gif

[ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 11:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا