لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

زنگ می‌ زدی

یک تلفن کوچک

دو دقیقه‌ای وسایلم را جمع می‌کردم

مداد و مسواک و مسکن

نه

مسکن هم بر نمی‌داشتم

دامن و لباس خواب فقط

بعد

سفر که نه

گم می‌شدیم.

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 17:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا