لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

چشم‌ها

حفره هایی رو به دنیای خط خطی اند

وکلمه‌ها

پرندگان مهاجری را

در آسمان ذهنشان گم کرده اند

وَ روی دیوارِ ناخوانده‌ی زندگی

با مغزهایی لرزان

نقشِ غریبه‌یِ ناگفته‌ها را

با دندانِ بی اعتمادی می جوند

سکوت

ترجمانِ بی‌صدایِ فریادشان شده

حروف در آینه‌یِ ابهام

کدامین ( سی – لاب) را جستجو می‌کنند؟

وقتی واژه‌ها

در غبارِ فراموشی پنهان شده‌اند

در شهرِ بی‌الفبا

زندگی

با خط‌کشِ ناپیدایِ حسرت بُر می‌خورد

و رویاها

با جنینِ برگ‌هایِ خشک

در بادِ بی‌خبری می‌رقصند

آن‌ها

بذرِ ندانستن را

در( بَه بَه زار) بی هنری کاشته‌اند

دانستن

میوه‌یِ درختی‌ست که ریشه‌اش

در خاکِ خواندن

دودِ چراغ خورده

و شاخه‌هایش

در آسمانِ خاکستریِ فلسفیدن رشد کرده

اینان

در سایه‌ی استاد واره های پاپتی ایستاده‌اند

و یونجه ی حماقت سق می‌زنند

[ شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 10:35 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا