لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

آنچه ذهن را از وابستگي رها مي كند، ديدن كل ساختار و طبيعت برانگيختن و وابستگي است و ديدن اينكه چگونه آن وابستگي، ذهن را كودن، منگ و كم كار مي كند.-

من، "تماميت" يك چيز را زماني مي توانم ببينم كه "انديشه" در آن دخالتي نداشته باشد.-

تا زماني كه پراكندگي و جدايي بين "آنچه كه بايد باشد" و "آنچه كه هست" وجود دارد، ناگزير، تضاد برقرار است و تضاد، هدر دادن انرژي است.-

اگر شما خود را با ديگران نسنجيد، آنچه كه هستيد، همان خواهيد بود.-

"رهايي"، تنها زماني وجود دارد كه شما "مي بينيد" و "عمل" مي كنيد.-

زمان، فريب دهنده اي بيش نيست، بدين جهت كه هيچ كاري براي كمك به ما در راه دگرگون ساختن خود نمي كند.-

تا زماني كه ما از زندگي مي ترسيم، از مرگ نيز هراسان خواهيم بود.-

عشق، زماني تحقق مي يابد كه تسليم و رهايي كامل از خود وجود داشته باشد.-

"من تلاش مي كنم"، يكي از وحشتناك ترين گفته هايي است مي توان بيان كرد، سرانجام، هيچ تلاش و كوششي وجود ندارد، يا اين كار را مي كنيد يا نمي كنيد.-

هريك از ما در همه ي روابطمان، تصويري را در مورد ديگري در ذهن مي سازيم (همان گونه كه طرف مقابل نيز تصويري از ما در ذهن دارد). در نتيجه، "دو تصوير" با يكديگر در ارتباطند، نه دو موجود بشري.-

مسائل، تنها در زمان وجود دارند و هستي پيدا مي كنند. يعني هنگامي كه ما با موضوعي به گونه ي كامل برخورد نمي كنيم، خود اين عدم برخورد كامل با موضوع، سبب آفريدن مسئله مي شود.-

تنها يك ذهن بي گناه مي داند كه عشق چيست، اين، تنها ذهن بي گناه است كه مي تواند در دنيايي كه پاك نيست، زندگي كند.-

هرگز مركزي نيست، از اين رو عشق هست.

يكي از دشواريهاي بزرگ ما، نديدن خودمان به گونه اي درست و روشن است.-

تنها، ذهني كه به يك درخت يا به ستارگان يا به تلألوي آب يك رودخانه با واگذاري و گردن نهادن خود مي نگرد،مي داند زيبايي چيست.-

تنها، زماني كه ما پيوند راستين بين يكديگر را درك كنيم، امكان عشق ورزيدن و عاشق شدن وجود دارد.-

شما درباره ي زيبايي يا عشق، سخن مي گوييد و درباره ي آنها بسيار مي نويسيد، ولي هرگز عشق و زيبايي را نشناخته ايد، به جز در زمانهاي اندكي از وانهادن خود.-

تا زماني كه مركزي وجود دارد كه در پيرامون خود، فاصله هايي را مي آفريند، نه عشق وجود خواهد داشت و نه زيبايي.-

زندگي كردن يعني همواره در زمان اكنون بودن.-

اگر انسان بخواهد چيزي را به گونه اي روشن و دقيق ببيند، مي بايست ذهنش بسيار آرام و به دور از همه ي كينه ورزي ها، فريب ها، گفتگوها، تجسم ها و تصاوير باشد.-

تا زماني كه انديشه اي از حافظه، تجربه يا دانش، كه همه مربوط به گذشته اند، سرچشمه نگرفته باشد، به هيچ وجه، شخصي به نام انديشمند هم وجود نخواهد داشت.-

ما همواره در حال كشيدن بارهاي گوناگون هستيم. ما هيچ گاه با گذشته نمي ميريم و هيچ گاه گذشته را پشت سر نمي گذاريم.-

يك ذهن زنده، ذهني است آرام، ذهني است كه نه مركزي دارد و نه مكاني و نه زماني. يك چنين ذهني نامحدود است، يك چنين ذهني، تنها حقيقت موجود است.-

[ یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 13:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا