|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
این چترِ زرد را تو ندیدهای روزی آن را برای بارانی خاص خریدم روزی که باران گرفته بود و یاد تو پاهایم را به خیابان برد و یادِ تو تنهایی را کفِ دستهایم گذاشت زیادهروی در پیادهروها هنوزم به جایی نرسانده است و خیالپروازیهایم تنها نبودنت را در ارتفاعِ بلندتری گریسته است سالها گذشتهست و این خورشیدِ چسبیده به سقفِ اتاق تنها توانسته زندگیام را به دو نیمه کند؛ روزهای بارانیِ بعد از تو و روزهای معمولیِ بعد از تو [ چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ] [ 18:9 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||