|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
مقاله: خاطرات لید شیل
عنوان مقاله: خاطرات لید شیل (16) (3 صفحه)
مترجم : ابوترابیان،حسین
چکیده :
کلمات کلیدی : مترجم دکتر حسین ابو ترابیان خاطرات لیدی شیل(61)لیدی شیل همراه همسرش(کلنل شیل وزیرمختار انگلیس در ایران)در عهد ناصری به ایران آمده است.نوشتههای او جنبههای تازهای از اوضاع سیاسی و اجتماعی میهن ما را در آندوران بدست میدهد. گلپایگان،72 مه[1581]-چون اطراف این شهر نیز همانند سایر شهرهای ایران بوسیله کوه محاصره شده،لذا ما پس از حرکت از سلطانآباد،با عبور از گذرگاههای کوهستانی مرتفع به گلپایگان رسیدیم. هرکس با اطلاع از موقعیتهای شهرهای ایران و اینکه هرکدام از آنها بخاطر محصور بودن در میان یک سلسله کوه،دارای یکنوع استحکامات و باروری طبیعی هستند،ممکن است تصور کند که این کشور با داشتن چنین امتیازی همیشه توانسته خود را از خطر هجوم دشمنان خارجی محفوظ بدارد.ولی باید اعتراف کرد که واقعا هیچ کشوری در دنیا باندازه ایران مورد جمله دیگران قرار نگرفته و هیچ ملتی مثل ایرانیان در طول تاریخ شاهد تاختوتاز اقوام و طوایف مختلف مثل:آشور،سکائی، ترک،ترکمن،یونانی،رومی،عرب، افغانی و روس در سرزمین خود نبوده است. تنها نکته قابل ذکری که در طول سفر از سلطانآباد تا گلپایگان برایمان پیش آمد بارندگی سیل آسائی بود که در حدود 2 ساعت طول کشید و طی آن کف چادرهای ما به عمق یک پا عرق در آب گردید و چون بهیچوجه ایستادن در آب را نمیشد تحمل کرد، من اجبارا به میز وسط چادر-که در حکم یک جزیره امن در وسط آب بود-پناه بردم و روی آن نشستم.ولی خوشبختانه شانس آوردم و قبل از اینکه تمام چادر بعلت سست شدن پایههایش در آب سرنگون شود،این مامن تنک و ناراحتکننده را ترک کردم. اراضی واقع در درههای اطراف گلپایگان بسیار حاصلیز است و بهمین خاطر، قیمت غله در این قست از خاک ایران بقدری ناچیز میباشد که اصلا قابل توجه نیست.زیرا بدلیل فقدان وسائل کافی جهت حمل غله به سایر نقاط کشور،اجبارا این محصول بایستی در منطقه بفروش برسد.و استفاده از قاطر نیز-که تنها وسیله حملونقل در مناطق کوهستانی ایران است-برای رساندن محصول غله به بازارهای دور دست آنقدر گران تمام میشود که اصلا مقرون به صرفه نیست.و من گاهی با خود میاندیشم که اگر در ایران بجای راههای مال روی موجود،جاده و یا راه آهن احداث میشد،واقعا مملکت چه چهره متفاوتی پیدا میکرد و چگونه راه ترقی را به پیش میگرفت. مقدار زیادی از مداخل دولت بصورت غله دریافت میشود،که البته در فلات مرکزی ایران تحصیل چنین درآمدی برای دولت اصلا قابل استفاده نیست.و بطوریکه شنیدهام: شاه مواجب عدهای از خدمه و نگهبانان درباری را بصورت حواله دریافت گندم از گلپایگان، ملایر.محلات و یا سایر شهرهای غله خیز ایالت عراق[اراک]پرداخت میکند،که البته میزان آن توسط خزانهدار کل علیحضرت بر طبق قیمت گندم در تهران محاسبه شده است و موقعیکه این جماعت مواجب خود را در نقاط فوق الذکر تحویل میگیرند،چون راهی برای حمل آن به مرکز ندارند،لذا اجبارا در همان محل و با نرخی کمتر از قیمت واقعی آن به فروش میرسانند،که در نتیجه پس از محاسبه هزینه مسافرت و سایر مخارج،عملا پولی ناچیز-که خیلی کمتر از میزان حقوقشان است-بدست میآورند. در شهر گلپایگان-که بنظر من خیلی بیشتر از حد معمول سایر شهرها، ویرانه و روبه زوال بود-صحنهای دیدم که واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد و آن دریافت هدیهای بصورت انبوهی از گل سرخ بود که آنها را در میان لفاف بزرگی پیچیده و بار شتر کرده بودند و ما به مجردیکه لفاف را از روی این گلها کنار زدیم چنان عطر شامهنوازی تمام فضای زیر چادر را پر کرد که«فرانسیس» [یکی از سگهای من]با حالتی مست و مدهوش به میان گلها افتاد و با پرپر کردن گلها و پراکندن و ریختن آنها به سرورویش منظره بسیار جالبی بوجود آورد. در این منطقه از ایران مزارع وسیع صیفی کاری نیز وجود دارد که بیاغراق میتوان گفت هریک از آنها تقریبا دارای سه الی چهار مایل طول و یک الی یک و نیم مایل عرض هستند و شنیدهام که شبیه اینگونه مزارع وسیع را در ایالت کرمانشاه نیز میتوان مشاهده کرد. در موقع ورود به درههای سرسبز گلپایگان،چشممان به کوهستان با عظمت اطراف منطقه لرستان افتاد که در آنجا یکی از نژادهای خالص ایرانی زندگی میکنند و این افراد بقدری در تاراجگری و چپاول ید طولانی دارند که از این نظر حتی ترکمنها هم بپای آنها نمیرسند.ولی بخاصر جنکها و نزاع خانوادگی هیچگاه فرصت استفاده از نتایج چپاولها را نداشته و به دلیل استمرار اینگونه برخوردهای داخلی،هم خود را به فقر و فلاکت انداخته و هم به همسایگان اطراف منطقه خود مجال یک زندگی آسوده و بدون وحشت از یغماگری را نبخشیدهاند. قلل کوههای لرستان-که همیشه از برف پوشیده است-چنان منظره بدیعی دارد که کنجکاوی همگان را به دیدار از این منطقه دور افتاده و دستنخورده بر میانگیزد.ولی دو کاپیتان انگلیسی بنامهای«گرانت»و «فوتر نیگهام»که 54 سال پیش به دستور «سرجان ملکم»جهت گردآوری اطلاعات از ایالت لرستان و ارضای کنجکاوی او،وارد این منطقه از خاک ایران شدند،زیاد خوش شانس نبودند و در این محل بدست افراد طایفه «فیلی»کشته شدند1.اروپائیهای دیگری نیز به عشق جستجو و کسب اطلاع از عشایر این ناحیه رنج سفر را بر خود هموار نمودهاند که البته اغلب آنان موفق به اخذ نتیجه نشده و بخاطر حفظ جانشان هرچه زودتر فرار را برقرار ترجیح داده و نتوانستهاند از وضع زندگی کسانیکه اجدادشان در کشور گشائی های خشایار شاه شرکت داشته و هم اکنون نیز آدابورسوم و روال زندگی همان دوران را حفظ کردهاند،اطلاع بدست آورند.ولی در میان این گروه از مکتشفین بسیار مساعدی برای مطالعه در احوال این کوننشینان را پیدا کرد [در سال 2481]و امید میرود این شخص که همان مؤلف کتاب«آثار باستانی نینوا»است هرچه زودتر نتیجه تحقیقات خود را در این مورد منتشر نماید.2. شکی نیست که وجود خطرات گوناگون و همچنین فقدان عواملی که بتواند بحد کافی ارزش کنجکاوی و ریسک کردن را داشته باشد، باعث گردیده که اروپائیها رغبتی در جهت شناسائی مردم و تفحص در این منطقه از خود نشان ندهند.ولی بنظر من وجود یک پدیده جالب بصورت اختلافی بسیار بارز در بین این طوایف و جوامع ما میتواند عمل بسیار قابل توجهی در جهت مطالعه روحیات این مردم شمرده شود که آن،وجود آزادی بیحدو حصر و فقدان قانون در این طوایف کوهنشین است،تا جائیکه موجب از هم گسیختگی تمام قیود و ضوابط اجتماعی در بین آنها گردیده و اینرویه بنوبه خود میتواند یکنوع تمدن ویژه در دنیا بحساب آید،که فعلا طوایف لر و ترکمن بر طبق روال آن به زندگی ادامه میدهند.بر طبق این روش،هرکس حافظ جان و مال خویشتن بوده و برای خود تا آخرین حد هرگونه آزادی را قائل است و باوجودیکه از این نظر همسایگان و دیگر مردم طایفه را نیز از حقوق مشابهی برخوردار میداند،ولی با این حال از هرگونه تجاوز و تخطی نسبت به آنها دریغ نمیورزد.اگر از نزدیک به بررسی وضع زندگی و احو الات این مردم دقیق شویم،معلوم خواهد شد که آنها برخلاف طرز رفتاری که با یکدیگر دارند،افرادی بسیار سادهدل و چشم و گوش بسته هستند که به حال انزوا در کوهستان زندگی کرده و کاری جز رسیدگی به رمهوحشم خود ندارند،اما وجود حالاتی از قبیل دنائت،تنپروری،حرص، وحشیگری،ظلموجور و وادار کردن زنان به بردگی و انجام کارهای مشقتبار،حقیقتی است کتمان ناپذیر که بجای تحریک احساسات، باعث یکنوع تنفر و انزجار از آنها در بین مردم غیر میشود. چندین سال پیش دکتر«ریاک»طبیب سفارت انگلیس3همراه با کاروانی از کرمانشاه به دزفول و ارتفاعات این منطقه آمد و طی سفرش که یازده روز بطول انجامید از میان مردمی عبور کرد که همگی چادرنشین بودند و بقدری در فقر و بدبختی میزیستند که حتی استطاعت خرید تفنک را هم نداشته و تنها اسلحه مورد استفاده آنها را چماق و سنک تشکیل میداد.ولی باوجوداین،همه کسانی که از میان آن میگذشتند،بخاطر آنکه همیشه در معرض خطر حمله طوایف لر قرار داشتند، جرات نمیکردند که حتی شبها هم اسلحه را از خود دور کنند.و باین ترتیب معلوم است که اگر این لرها میتوانستند تفنک داشته باشند، آنوقت هیچکس بخود اجازه عبور از میان آنها را نمیداد و راههای لرستان بکلی غیر قابل عبور میشد. دکتر«ریاک»مردم لرم را افرادی خوشمنظر،قدبلند،تنومند،و ستمگر و بی رحم و بدور از تمدن توصیف کرده و میگوید: این طوایف بقدری در فقر و فاقه بسر میبرند که برایشان داشتن لباس مندرس،سوزن،فلفل و نمک مهمتر از پول است و با آنها خیلی بهتر از پول میتوانند حوائج خود را رفع کنند. دکتر«ریاک»در این منطقه دور افتاده با کمال تعجب آثار باقیمانده از یک پل را مشاهده کرده که بعقیده او در ممالک آسیائی هیچگاه شبیه آن وجود نداشته است،زیرا این پل دو صخره را بهم متصل میکرد که در حدود سیصد پا از هم دور بودند و در اتفاعی حدود 03 الی 04 پا بالاتر از جریان آب یک رودخانه قرار داشتند.یکی از چند قوس باقیمانده این پل که روی ستون بزر گی پا برجا مانده بود، (به تصویر صفحه مراجعه شود) طولی در حدود 06 الی 08 پا و ارتفاعی در حدود 08 الی 09 پا داشت و در دو طرف پل نیز سنگهای تراشیده بکار رفته بود.که البته باتوجه به اشکالات موجود برای ساختن پل در چنین منطقه صعب العبور،واقعا نمیتوان تصور کرد که چگونه چنین کار دشواری بانجام رسیده است.4 در حدود 02 سال پیش یکنفر[افسر] انگلیسی خود را بعنوان یک مسلمان در میان عشایر این منطقه جا زد و توانست بصورت یک درویش بنام«درویشعلی»سالها در بین آنها زندگی کند.او بقدری نقش خود را در لباس درویشان با مهارت بازی میکرد که یکبار در تبریز موقعیکه در مقابل چند نفر انگلیسی شروع به«هو،حق»گفتن نمود،کارش را چنان طبیعی انجام داد که تا خود را معرفی نکرد و به زبان انگلیسی سخن نگفت،آنها به ماهیت او پی نبردند.این شخص طی سیاحت خود در منطقه لرستان با یک زن لر ازدواج کرد و بعدها همان زن را در مقابل دریافت یک الاغ با شخص دیگری معاوضه نمود.او که مردی فوق العاده بو الهوس بود و سالهای طولانی از عمر خود را با لباس مبدل و نام«درویشعلی» در میان طوایف مختلف مشرق زمین سپری کرده درباره حوادثی که بر او گذشته یاد- داشتهائی دارد که من قسمتهائی از آنرا استخراج کرده و آنچه را که حکایت از وضع زندگی مردم لرستان دارد،در زیر میآورم: «...در لرستان بطور کلی هیچ خانهای وجود ندارد.مردم این منطقه نیمی از سال را بر فراز کوهستان،در میان آلاچیقهائی که از شاخه درختان و بوتههای مختلف ساخته شده بسر میبرند و نیمی دیگر را که مصادف با فصل سرماست به منطقه گرمسیر در پائین کوهستان آمده و در زیر چادر زندگی میکنند و در عرض این مدت شکم خود را با نانی سیر میکنند که از آرد بلوط،پخته و برای زدودن طعم زنندهاش آنرا در زیرخاک مرطوب نگهداری کردهاند.این مردم زیاد در قید پوشاک نیستند و شخصا ناظر دختر 61 سالهای بودهام که قبل از فرارسیدن پائیز در مزرعهای مشغول کندن ذرت بود و لباسی همانند«حوا» بتن داشت.در ارتفاعات این منطقه صمغ:قیر معدنی و سنک گوگرد فراوان است و دامنه کوهها در سمت دزفول از انبوه درختان تنومند بلوط پوشیده شده که بخوبی میتوان از آنها برای کشتیسازی استفاده برد،چون برای حمل آنها به سوی دریا نیز رودخانه کرخه وجود دارد،که میتوان از طریق آن چوپها را به رود دجله و شط الحد[شط العرب]هدایت کرد...»5 غیر از این افراد،اروپائیهای دیگری هم از کوهستانهای این منطقه دیدار کردهاند که از میان آنها میتوان به«کلنل راولینسون» «کلنل ویلیامز»6و«بارون بود» از کارمندان سفارت روسیه-اشاره نمود. ادامه دارد حواشی:(1)-این دو نفر در سال 0181 به دست لرها کشته شدند.و در ضمن باید دانست که«فیلی»نام طایفه بخصوصی در لرستان، نیست،بلکه بطور کلی-تا چند سال پیش- طوایف لرستان را«فیلی»یا«فهله»میخواندند، که لغت«فهلویات»نیز از آن گرفته شده است. (2)-این شخص همان«هنری لایارد» سیاح و ماجراجوی معروف انگلیسی است که واقعا حق بزرگی به گردن استعمارگران انگلستان دارد.او که با فعالیت بینظیر خود طی 51 سال در میان طوایف بختیاری و لر،را نفوذ دولت انگلیس را به جنوب ایران هموار کرد،درباره اقدامات خود در ایران دو جلد کتاب نوشته که یکی از آنها توسط«مهراب امیری»ترجمه شده و بطور پراکنده و ناتمام در مجله خاطرات وحید(در فاصله سالهای 35 تا 45)انتشار یافته است. (3)-دکتر«جیمز ریاک»در ضمن، طبیب مخصوص محمد شاه هم بود و در سال 6381 بهنگام جنک هرات با او به مشهد عزیمت کرد، ولی بخاطر اعمال نفوذ روسها و ترساندن شاه از داشتن طبیب انگلیسی،دکتر ریاک از این سمت معزول گردید و به تهران بازگشت. (انگلیسها در ایران،نوشته سردینس رایت، صفحه 421) (4)-متاسفانه معلوم نیست نوشتههای دکتر«ریاک»-که خانم شیل به آنها اشاره میکند-در کجا درج شده است. (5)-کسب اطلاعات بیشتری از «درویشعلی»میسر نشد و«لردکرزن»نیز در کتاب معروفش(ایران و قضیه ایران)پس از نقل این قسمت از نوشته خانم شیل،درباره «درویشعلی»مینویسد:«...اگر یادداشتهائی از این افسر انگلیسی-که نام درویشعلی بر خود نهاده بود-وجود داشته،جای تاسف است که این نوشتهها بدست دیگران نیافتاده و کسی آنها را ندیده است...»(ایران و قضیه ایران،ترجمه وحید مازندرانی،جلد دوم صفحه 153). (6)-«راولینسون»باستانشناس برجسته انگلیسی و کاشف رموز خط میخی که بعدا در سال 9581 وزیرمختار انگلیس در ایران شد و کلنل«ویلیامز»هم کسی است که افسر توپخانه انگلستان بود و در کنفرانس معروف«ارض روم»نمایندگی دولت انگلیس را بعهده داشت. پایان مقاله برچسبها: اندیمشک شناسی, لرها, خاطراتی درباره لرها [ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]
عکس مرحوم غلام حسن پوش تولد : ۱۲۹۴ شمسی وفات : ۱۳۶۹ شمسی
سند شماره ۱ : برگی از دفترچه پایان خدمت مرحوم غلام حسن پوش در زمینه شرکت در جنگ جهانی دوم تاریخ خدمت :از ۱۳۱۸تا ۱۳۲۰
برچسبها: اندیمشک, اسناد اندیمشک, اندیمشک شناسی, غلام حسن پوش [ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||