لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 
 
 
مقاله:   خاطرات لید شیل
 
 
 
آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله نگین » 31 مرداد 2537 - شماره 159 (از صفحه 47 تا 49)
عنوان مقاله: خاطرات لید شیل (16) (3 صفحه)
مترجم : ابوترابیان،حسین
چکیده :
کلمات کلیدی :
نگین » شماره 159 (صفحه 47)

مترجم دکتر حسین ابو ترابیان‏

خاطرات‏ لیدی شیل(61)

لیدی شیل همراه همسرش(کلنل شیل وزیرمختار انگلیس در ایران)در عهد ناصری به ایران آمده است.نوشته‏های او جنبه‏های‏ تازه‏ای از اوضاع سیاسی و اجتماعی میهن ما را در آن‏دوران بدست میدهد.

گلپایگان،72 مه‏[1581]-چون‏ اطراف این شهر نیز همانند سایر شهرهای ایران‏ بوسیله کوه محاصره شده،لذا ما پس از حرکت‏ از سلطان‏آباد،با عبور از گذرگاههای‏ کوهستانی مرتفع به گلپایگان رسیدیم.

هرکس با اطلاع از موقعیت‏های شهرهای‏ ایران و اینکه هرکدام از آنها بخاطر محصور بودن در میان یک سلسله کوه،دارای یکنوع‏ استحکامات و باروری طبیعی هستند،ممکن است‏ تصور کند که این کشور با داشتن چنین امتیازی‏ همیشه توانسته خود را از خطر هجوم دشمنان‏ خارجی محفوظ بدارد.ولی باید اعتراف کرد که واقعا هیچ کشوری در دنیا باندازه ایران‏ مورد جمله دیگران قرار نگرفته و هیچ ملتی‏ مثل ایرانیان در طول تاریخ شاهد تاخت‏وتاز اقوام و طوایف مختلف مثل:آشور،سکائی، ترک،ترکمن،یونانی،رومی،عرب، افغانی و روس در سرزمین خود نبوده است.

تنها نکته قابل ذکری که در طول‏ سفر از سلطان‏آباد تا گلپایگان برایمان پیش‏ آمد بارندگی سیل آسائی بود که در حدود 2 ساعت طول کشید و طی آن کف چادرهای‏ ما به عمق یک پا عرق در آب گردید و چون‏ بهیچوجه ایستادن در آب را نمیشد تحمل کرد، من اجبارا به میز وسط چادر-که در حکم‏ یک جزیره امن در وسط آب بود-پناه بردم‏ و روی آن نشستم.ولی خوشبختانه شانس آوردم‏ و قبل از اینکه تمام چادر بعلت سست شدن‏ پایه‏هایش در آب سرنگون شود،این مامن‏ تنک و ناراحت‏کننده را ترک کردم.

اراضی واقع در دره‏های اطراف‏ گلپایگان بسیار حاصلیز است و بهمین خاطر، قیمت غله در این قست از خاک ایران بقدری‏ ناچیز میباشد که اصلا قابل توجه نیست.زیرا بدلیل فقدان وسائل کافی جهت حمل غله به‏ سایر نقاط کشور،اجبارا این محصول بایستی‏

نگین » شماره 159 (صفحه 48)

در منطقه بفروش برسد.و استفاده از قاطر نیز-که تنها وسیله حمل‏ونقل در مناطق‏ کوهستانی ایران است-برای رساندن محصول‏ غله به بازارهای دور دست آنقدر گران تمام‏ میشود که اصلا مقرون به صرفه نیست.و من‏ گاهی با خود می‏اندیشم که اگر در ایران‏ بجای راه‏های مال روی موجود،جاده و یا راه‏ آهن احداث میشد،واقعا مملکت چه چهره‏ متفاوتی پیدا میکرد و چگونه راه ترقی را به‏ پیش میگرفت.

مقدار زیادی از مداخل دولت بصورت‏ غله دریافت میشود،که البته در فلات مرکزی‏ ایران تحصیل چنین درآمدی برای دولت‏ اصلا قابل استفاده نیست.و بطوریکه شنیده‏ام:

شاه مواجب عده‏ای از خدمه و نگهبانان درباری‏ را بصورت حواله دریافت گندم از گلپایگان، ملایر.محلات و یا سایر شهرهای غله خیز ایالت عراق‏[اراک‏]پرداخت میکند،که البته‏ میزان آن توسط خزانه‏دار کل علیحضرت‏ بر طبق قیمت گندم در تهران محاسبه شده است‏ و موقعیکه این جماعت مواجب خود را در نقاط فوق الذکر تحویل میگیرند،چون راهی‏ برای حمل آن به مرکز ندارند،لذا اجبارا در همان محل و با نرخی کمتر از قیمت واقعی‏ آن به فروش میرسانند،که در نتیجه پس از محاسبه هزینه مسافرت و سایر مخارج،عملا پولی ناچیز-که خیلی کمتر از میزان‏ حقوقشان است-بدست می‏آورند.

در شهر گلپایگان-که بنظر من‏ خیلی بیشتر از حد معمول سایر شهرها، ویرانه و روبه زوال بود-صحنه‏ای دیدم که‏ واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد و آن دریافت‏ هدیه‏ای بصورت انبوهی از گل سرخ بود که‏ آنها را در میان لفاف بزرگی پیچیده و بار شتر کرده بودند و ما به مجردیکه لفاف را از روی این گلها کنار زدیم چنان عطر شامه‏نوازی‏ تمام فضای زیر چادر را پر کرد که«فرانسیس» [یکی از سگهای من‏]با حالتی مست و مدهوش‏ به میان گلها افتاد و با پرپر کردن گلها و پراکندن و ریختن آنها به سرورویش منظره‏ بسیار جالبی بوجود آورد.

در این منطقه از ایران مزارع وسیع‏ صیفی کاری نیز وجود دارد که بی‏اغراق میتوان‏ گفت هریک از آنها تقریبا دارای سه الی‏ چهار مایل طول و یک الی یک و نیم مایل عرض‏ هستند و شنیده‏ام که شبیه اینگونه مزارع وسیع‏ را در ایالت کرمانشاه نیز میتوان مشاهده‏ کرد.

در موقع ورود به دره‏های سرسبز گلپایگان،چشممان به کوهستان با عظمت‏ اطراف منطقه لرستان افتاد که در آنجا یکی از نژادهای خالص ایرانی زندگی میکنند و این‏ افراد بقدری در تاراجگری و چپاول ید طولانی دارند که از این نظر حتی ترکمن‏ها هم بپای آنها نمیرسند.ولی بخاصر جنک‏ها و نزاع خانوادگی هیچگاه فرصت استفاده از نتایج چپاول‏ها را نداشته و به دلیل استمرار اینگونه برخوردهای داخلی،هم خود را به‏ فقر و فلاکت انداخته و هم به همسایگان‏ اطراف منطقه خود مجال یک زندگی آسوده‏ و بدون وحشت از یغماگری را نبخشیده‏اند.

قلل کوههای لرستان-که همیشه از برف پوشیده است-چنان منظره بدیعی دارد که کنجکاوی همگان را به دیدار از این منطقه‏ دور افتاده و دست‏نخورده بر می‏انگیزد.ولی‏ دو کاپیتان انگلیسی بنام‏های«گرانت»و «فوتر نیگهام»که 54 سال پیش به دستور «سرجان ملکم»جهت گردآوری اطلاعات‏ از ایالت لرستان و ارضای کنجکاوی او،وارد این منطقه از خاک ایران شدند،زیاد خوش‏ شانس نبودند و در این محل بدست افراد طایفه‏ «فیلی»کشته شدند1.اروپائیهای دیگری‏ نیز به عشق جستجو و کسب اطلاع از عشایر این ناحیه رنج سفر را بر خود هموار نموده‏اند که البته اغلب آنان موفق به اخذ نتیجه نشده‏ و بخاطر حفظ جانشان هرچه زودتر فرار را برقرار ترجیح داده و نتوانسته‏اند از وضع‏ زندگی کسانیکه اجدادشان در کشور گشائی‏ های خشایار شاه شرکت داشته و هم اکنون نیز آداب‏ورسوم و روال زندگی همان دوران را حفظ کرده‏اند،اطلاع بدست آورند.ولی در میان این گروه از مکتشفین بسیار مساعدی برای‏ مطالعه در احوال این کون‏نشینان را پیدا کرد [در سال 2481]و امید میرود این شخص که‏ همان مؤلف کتاب«آثار باستانی نینوا»است‏ هرچه زودتر نتیجه تحقیقات خود را در این‏ مورد منتشر نماید.2.

شکی نیست که وجود خطرات گوناگون‏ و همچنین فقدان عواملی که بتواند بحد کافی‏ ارزش کنجکاوی و ریسک کردن را داشته باشد، باعث گردیده که اروپائیها رغبتی در جهت‏ شناسائی مردم و تفحص در این منطقه از خود نشان ندهند.ولی بنظر من وجود یک پدیده‏ جالب بصورت اختلافی بسیار بارز در بین این‏ طوایف و جوامع ما میتواند عمل بسیار قابل‏ توجهی در جهت مطالعه روحیات این مردم‏ شمرده شود که آن،وجود آزادی بی‏حدو حصر و فقدان قانون در این طوایف کوه‏نشین‏ است،تا جائیکه موجب از هم گسیختگی تمام‏ قیود و ضوابط اجتماعی در بین آنها گردیده‏ و این‏رویه بنوبه خود میتواند یکنوع تمدن‏ ویژه در دنیا بحساب آید،که فعلا طوایف لر و ترکمن بر طبق روال آن به زندگی ادامه‏ میدهند.بر طبق این روش،هرکس حافظ جان و مال خویشتن بوده و برای خود تا آخرین‏ حد هرگونه آزادی را قائل است و باوجودیکه‏ از این نظر همسایگان و دیگر مردم طایفه را نیز از حقوق مشابهی برخوردار میداند،ولی‏ با این حال از هرگونه تجاوز و تخطی نسبت‏ به آنها دریغ نمی‏ورزد.اگر از نزدیک به‏ بررسی وضع زندگی و احو الات این مردم دقیق‏ شویم،معلوم خواهد شد که آنها برخلاف طرز رفتاری که با یکدیگر دارند،افرادی بسیار ساده‏دل و چشم و گوش بسته هستند که به حال‏ انزوا در کوهستان زندگی کرده و کاری جز رسیدگی به رمه‏وحشم خود ندارند،اما وجود حالاتی از قبیل دنائت،تن‏پروری،حرص، وحشیگری،ظلم‏وجور و وادار کردن زنان‏ به بردگی و انجام کارهای مشقت‏بار،حقیقتی‏ است کتمان ناپذیر که بجای تحریک احساسات، باعث یکنوع تنفر و انزجار از آنها در بین‏ مردم غیر میشود.

چندین سال پیش دکتر«ریاک»طبیب‏ سفارت انگلیس‏3همراه با کاروانی از کرمانشاه به دزفول و ارتفاعات این منطقه آمد و طی سفرش که یازده روز بطول انجامید از میان مردمی عبور کرد که همگی چادرنشین‏ بودند و بقدری در فقر و بدبختی می‏زیستند که‏ حتی استطاعت خرید تفنک را هم نداشته و تنها اسلحه مورد استفاده آنها را چماق و سنک تشکیل‏ میداد.ولی باوجوداین،همه کسانی که‏ از میان آن میگذشتند،بخاطر آنکه همیشه‏ در معرض خطر حمله طوایف لر قرار داشتند، جرات نمیکردند که حتی شبها هم اسلحه را از خود دور کنند.و باین ترتیب معلوم است که‏ اگر این لرها میتوانستند تفنک داشته باشند، آنوقت هیچکس بخود اجازه عبور از میان آنها را نمیداد و راه‏های لرستان بکلی غیر قابل‏ عبور میشد.

دکتر«ریاک»مردم لرم را افرادی‏ خوش‏منظر،قدبلند،تنومند،و ستمگر و بی‏ رحم و بدور از تمدن توصیف کرده و میگوید:

این طوایف بقدری در فقر و فاقه بسر میبرند که برایشان داشتن لباس مندرس،سوزن،فلفل‏ و نمک مهمتر از پول است و با آنها خیلی بهتر از پول میتوانند حوائج خود را رفع کنند. دکتر«ریاک»در این منطقه دور افتاده با کمال‏ تعجب آثار باقیمانده از یک پل را مشاهده کرده‏ که بعقیده او در ممالک آسیائی هیچگاه شبیه‏ آن وجود نداشته است،زیرا این پل دو صخره‏ را بهم متصل میکرد که در حدود سیصد پا از هم‏ دور بودند و در اتفاعی حدود 03 الی 04 پا بالاتر از جریان آب یک رودخانه قرار داشتند.یکی از چند قوس باقیمانده این پل‏ که روی ستون بزر گی پا برجا مانده بود،

نگین » شماره 159 (صفحه 49)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) طولی در حدود 06 الی 08 پا و ارتفاعی در حدود 08 الی 09 پا داشت و در دو طرف پل‏ نیز سنگهای تراشیده بکار رفته بود.که البته‏ باتوجه به اشکالات موجود برای ساختن پل‏ در چنین منطقه صعب العبور،واقعا نمیتوان‏ تصور کرد که چگونه چنین کار دشواری بانجام‏ رسیده است.4

در حدود 02 سال پیش یکنفر[افسر] انگلیسی خود را بعنوان یک مسلمان در میان‏ عشایر این منطقه جا زد و توانست بصورت یک‏ درویش بنام«درویشعلی»سالها در بین آنها زندگی کند.او بقدری نقش خود را در لباس‏ درویشان با مهارت بازی میکرد که یکبار در تبریز موقعیکه در مقابل چند نفر انگلیسی شروع‏ به«هو،حق»گفتن نمود،کارش را چنان‏ طبیعی انجام داد که تا خود را معرفی نکرد و به زبان انگلیسی سخن نگفت،آنها به ماهیت‏ او پی نبردند.این شخص طی سیاحت خود در منطقه لرستان با یک زن لر ازدواج کرد و بعدها همان زن را در مقابل دریافت یک الاغ با شخص دیگری معاوضه نمود.او که مردی‏ فوق العاده بو الهوس بود و سالهای طولانی از عمر خود را با لباس مبدل و نام«درویشعلی» در میان طوایف مختلف مشرق زمین سپری‏ کرده درباره حوادثی که بر او گذشته یاد- داشتهائی دارد که من قسمتهائی از آنرا استخراج کرده و آنچه را که حکایت از وضع‏ زندگی مردم لرستان دارد،در زیر می‏آورم:

«...در لرستان بطور کلی هیچ خانه‏ای وجود ندارد.مردم این منطقه نیمی از سال را بر فراز کوهستان،در میان آلاچیق‏هائی که از شاخه‏ درختان و بوته‏های مختلف ساخته شده بسر میبرند و نیمی دیگر را که مصادف با فصل‏ سرماست به منطقه گرمسیر در پائین کوهستان‏ آمده و در زیر چادر زندگی میکنند و در عرض‏ این مدت شکم خود را با نانی سیر میکنند که‏ از آرد بلوط،پخته و برای زدودن طعم‏ زننده‏اش آنرا در زیرخاک مرطوب نگهداری‏ کرده‏اند.این مردم زیاد در قید پوشاک‏ نیستند و شخصا ناظر دختر 61 ساله‏ای بوده‏ام‏ که قبل از فرارسیدن پائیز در مزرعه‏ای‏ مشغول کندن ذرت بود و لباسی همانند«حوا» بتن داشت.در ارتفاعات این منطقه صمغ:قیر معدنی و سنک گوگرد فراوان است و دامنه‏ کوهها در سمت دزفول از انبوه درختان تنومند بلوط پوشیده شده که بخوبی میتوان از آنها برای کشتی‏سازی استفاده برد،چون برای‏ حمل آنها به سوی دریا نیز رودخانه کرخه وجود دارد،که میتوان از طریق آن چوپها را به‏ رود دجله و شط الحد[شط العرب‏]هدایت‏ کرد...»5

غیر از این افراد،اروپائیهای دیگری‏ هم از کوهستانهای این منطقه دیدار کرده‏اند که از میان آنها میتوان به«کلنل راولینسون» «کلنل ویلیامز»6و«بارون بود» از کارمندان سفارت روسیه-اشاره نمود.

ادامه دارد

حواشی:

(1)-این دو نفر در سال 0181 به‏ دست لرها کشته شدند.و در ضمن باید دانست‏ که«فیلی»نام طایفه بخصوصی در لرستان، نیست،بلکه بطور کلی-تا چند سال پیش- طوایف لرستان را«فیلی»یا«فهله»میخواندند، که لغت«فهلویات»نیز از آن گرفته شده‏ است.

(2)-این شخص همان«هنری لایارد» سیاح و ماجراجوی معروف انگلیسی است که‏ واقعا حق بزرگی به گردن استعمارگران‏ انگلستان دارد.او که با فعالیت بی‏نظیر خود طی 51 سال در میان طوایف بختیاری و لر،را نفوذ دولت انگلیس را به جنوب ایران هموار کرد،درباره اقدامات خود در ایران دو جلد کتاب نوشته که یکی از آنها توسط«مهراب‏ امیری»ترجمه شده و بطور پراکنده و ناتمام‏ در مجله خاطرات وحید(در فاصله سالهای‏ 35 تا 45)انتشار یافته است.

(3)-دکتر«جیمز ریاک»در ضمن، طبیب مخصوص محمد شاه هم بود و در سال 6381 بهنگام جنک هرات با او به مشهد عزیمت کرد، ولی بخاطر اعمال نفوذ روسها و ترساندن شاه‏ از داشتن طبیب انگلیسی،دکتر ریاک از این سمت معزول گردید و به تهران بازگشت. (انگلیسها در ایران،نوشته سردینس رایت، صفحه 421)

(4)-متاسفانه معلوم نیست نوشته‏های‏ دکتر«ریاک»-که خانم شیل به آنها اشاره‏ میکند-در کجا درج شده است.

(5)-کسب اطلاعات بیشتری از «درویشعلی»میسر نشد و«لردکرزن»نیز در کتاب معروفش(ایران و قضیه ایران)پس‏ از نقل این قسمت از نوشته خانم شیل،درباره‏ «درویشعلی»مینویسد:«...اگر یادداشتهائی‏ از این افسر انگلیسی-که نام درویشعلی‏ بر خود نهاده بود-وجود داشته،جای تاسف‏ است که این نوشته‏ها بدست دیگران نیافتاده‏ و کسی آنها را ندیده است...»(ایران و قضیه ایران،ترجمه وحید مازندرانی،جلد دوم صفحه 153).

(6)-«راولینسون»باستان‏شناس‏ برجسته انگلیسی و کاشف رموز خط میخی که‏ بعدا در سال 9581 وزیرمختار انگلیس در ایران شد و کلنل«ویلیامز»هم کسی است‏ که افسر توپخانه انگلستان بود و در کنفرانس‏ معروف«ارض روم»نمایندگی دولت انگلیس‏ را بعهده داشت.

پایان مقاله


برچسب‌ها: اندیمشک شناسی, لرها, خاطراتی درباره لرها
[ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:55 ] [ گنگِ خواب دیده ]
 

عکس مرحوم غلام حسن پوش

تولد : ۱۲۹۴ شمسی

وفات : ۱۳۶۹ شمسی

 

سند شماره ۱ :

برگی از دفترچه پایان خدمت مرحوم غلام حسن پوش در زمینه

شرکت در جنگ جهانی دوم

تاریخ خدمت :از ۱۳۱۸تا ۱۳۲۰

 

 

 


برچسب‌ها: اندیمشک, اسناد اندیمشک, اندیمشک شناسی, غلام حسن پوش
[ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:39 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا