|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
"هزارپایی بود" وقتی میرقصید جانوران جنگلگرد او جمع میشدند! تا او را تحسینکنند، همه به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپارا دوست نداشت یک لاکپشتِ حسود. او یک روزنامهای به هزارپا نوشت: ای هزارپایبینظیر، من یکی از «تحسینکنندگانِ» بیقیدو شرطِ رقص شما هستم و میخواهم بپرسم کهچگونه میرقصید؟ آیا اول پای ۲۲۸ را بلندمیکنید و بعد پای ۵۹ را؟یا رقص را در ابتدا بابلند کردنِ پای ۴۴۹ آغاز میکنید؟من در انتظارِپاسخ شما هستم! با احترامِ تمام، لاکپشتهزارپا پس از دریافت نامه در اندیشه فرو رفت!که بداند واقعاً "هنگام رقصیدن" چه میکند؟ وکدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلندمیکند؟و بعد از آن کدام پا را؟متاسفانه هزارپابعد از دریافت این نامـه، دیگر "هرگز" موفق بهرقصیدن نشد! سخنانِ بیهوده دیگران ازروی بدخواهی و حسادت میتواند بر نیرو تخیلما غلبه کند و «مانع پیشرفت ما بشود...» [ چهارشنبه دهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:34 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||