|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست" از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست هر که با خود بزند حرف،نه،دیوانه که نیست با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 18:51 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||