|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
من چه زود میمیرم از شنیدنِ یک لبخند! آگاه است او از او که مثلِ من است.
از آلودگی به دور، از تاریکی به دور، از توطئه به دور! چشمها را یک لحظه ببند از کلماتِ سادهی عجیب و ارزانِ خودمان بخواه! آرزو کن! آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد رویا ببارد دختران برقصند قند باشد بوسه باشد خدا بخندد به خاطرِ ما! ما که کاری نکردهایم. [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 14:40 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||