روزی پا به قلبام گذاشت عشق مهمانی ناخوانده و اندوهگین بود تنها آنگاه که عاجزانه میخواست بماند پس از لَختی گذاشتم که بیاساید او به زاری خواب از چشمان من ربود و با سرشکِ چشماناش رؤیاهایم را برآشفت و آن زمان که قلب من در اشتیاق آوازی بود از ترس خود شور آوازم را ساکت کرد حالا که او به راه خود رفته است دلتنگِ درد شیریناش هستم و شبها گاه به راز و نیازی میگویم که کاش دوباره بازگردد
سارا تیسدیل مترجم : فائزه پورپیغمبر
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 8:6 ] [ گنگِ خواب دیده ]