|
لبخند بزن لحظه ها را دریاب
| ||
|
اگــــر چـــه گفتـــه بــــودی پــای عشقت تــا ابد مردی ولی روزی که رفتی خواندم از چشمت ، که دلسردی! به طرزی وحشیانه عاشق زیبایی ات بودم به جای عشق بازی ، دایماً بازی در آوردی ارس می خواست در آغوش دریای تو بنشیند ولــی با سد قهرت نقشه اش را برملا کردی! شدم مجموعـــه دارِ دردهـــایِ رایـــج دنیـــــا شدی برعکس من ، میراث دارِ دردِ بی دردی خیانت در امانت طبق حکم شرع جایز نیست! امانت بــود عشقم در وجــودت ، حیف نامردی! مرا با خاک یکسان کرده ای، ای دشمن هم خون! تــو را با خــاک یکسان می کنم روزی کـــه برگردی [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 14:45 ] [ گنگِ خواب دیده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||