لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

‌
چگونه از نگاهِ تو ، بدونِ آه بگذرم؟
مرا چگونه یافتی؟ من از تو مبتلاترم!

به هیچ‌کس نمی‌دهم حالِ خرابِ خویش را
ولی غمِ فراق را به جانِ خویش می‌خرم

قبول کن کنارِ تو ، به آسمان رسیده‌ام
که‌ هرچه سنگ می‌زنی زِ بامِ تو نمی‌پرم

اگرچه بی‌وفایی و جنون به انتخاب نیست
دلِ خرابِ خویش را، جای دگر نمی‌برم

به آب طعنه می‌زند زلالیِ نگاهِ تو
به دل مگیر گریه را، من از خودم مکدرم

چقدر واژه ساختم که‌ موجِ زلفِ دوست را
مگر به جبرِ قافیه به نظم دربیاورم

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 21:49 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا