لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 


سطر به سطر عاشقانه هایم را
پیشکش
چهره ی نمکینَش کنم...
آه محبوبِ قلبم...!
جاذبه پیچ تاب اندامت
عجیب بوی هوس میدهد
چشمانت را به نگاهم بدوز
دستانت را به من بده
و آغوشت را به من بسپار
بگذار ذکر دوست داشتنم را با بوسه بر
جای جای تنت شمارش کنم
و طعم عشق را
از لبانت بچشم

زیبای جان نشین؛
نگاهم کُن و مرا خوب ببین
پُر از خیالم از یاد تو ،
پنجره خاطره ام را توانِ بستن نیست
و یاد تو هر روز در دل من
جوانه میزند
بگذار بخوانمت ؛
دعوت شده‌اند سر انگشتان من به شبانه‌ گیسوانِ تو
به خطوطِ چشم نوازِ سرزمینِ تنَت
که پُرند از گلهای آلاله و نسترن
به پیچُ تاب اندام برهنه‌ ات
و شاهراهِ سینه های بلورینت
تا چشمه سارِ جاریِ آبِ روانت...
و من با زنبورِ لبانم
در کندوی نگاهت لانه میکنم
تا عسلِ جانت را بمکم
و شهوتِ غلیظَم را
در عریانی اندام ظریفَت
قالب بندی کنم...
نوشداروی شیرینم؛
چشمان شهلایی ات را در چشمانم بریز
لبانِ سُرخت را بر لبانم بگذار
و چون دریایی مواج
مرا در اعماقِ آغوشت غرق کُن
من مجنونِ چشمان توام
مرا دوست بدار و
بگذار آیه های چشمانت
مرا مبعوث کند
به مذهبی که نامش عاشقیست
سوگند به تو
تو را برای تو دوست دارم
آه چه می چسبد هم آغوش شدن با تو
در این مستی شاعرانه...

[ سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 16:25 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا