لبخند بزن
لحظه ها را دریاب 

)

به شب که مرا با تو آشنا کرده

توسل می جویم

باشد که مرا بشنود

باشد که در تمام طول بیداری با من باشد

آه ای شب نزدیک

روح مرا بگیر و برایش ببر

به او بگو

این اشتهای آن دو چشم است برای دیدن رویای تو

که از آتش و لهیب حکایت می کند

تو که خود زیباترین کلمات و شب هایی

کیستی تو ؟

امان از سستی واژگانم امان از ناتوانی ام

امان از برباد رفتنم در تو

کیستی تو ؟

جهان هستی و هیچ جهانی چون تو نیست

آسمان هستی و باران و شمیم

تو آن صدای شب زنده داری

صدای چکیدن دانه های باران

زمستان و بهارهستی

شب های تابستانه هستی

از آن زمان که به تو دل دادم جهان دگرگون شد

و تو بدل به خواب و رویا و بیداری من شدی

امان از اشتیاقم برای تو

کاش بدانی با تو چگونه محو می شوم

و چقدر خواهم مرد اگر چشمانم در پیشگاه تو بایستند

در تلفظ نامت شهدی ست که دهانم نمی شناسدش

پس هرگز بدنیا نیامده ام و هرگز نبوده ام جز بخاطر تو

[ چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 14:0 ] [ گنگِ خواب دیده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار


حسن پوش
امکانات وب
<

کد هدایت به بالا